آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال سینمای ایران
S3 : 01:42:47 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
ماهور براره
درباره مستند بزم رزم i
سلام و وقت بخیر.
نمیشه دوباره این مسیتند رو دوباره به صورت انلاین بگدارید؟
پویا فلاح و نورا احمدی این را خواندند
جعفر میراحمدی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اِبرام، ابراهیمِ منصفی، رامی...
بعد از شش ماه پیش نیومدن بالاخره امروز پیش اومد و این مستند رو دیدم.

اگه به جنوب و موسیقیِ جنوب علاقه دارین احتمالاً از دیدن این فیلم لذت می‌برین. اگه با ابراهیم منصفی و کاراش هم آشنا باشین که چه بهتر، حتماً ببینینش.
بی نظیر بود این فیلم
یه فیلم دیگه هم در مورد منصفی ساخته شده به اسم " وا کس چه " به کارگردانی کامران حیدری
۴ روز پیش، جمعه
سپهر
https://youtu.be/iDK2AzgcCCk
@DINGOMARO
کانال تلگرام کامران حیدری
۴ روز پیش، جمعه
سپهر
اگران عمومی که نشده ولی یه سایتی بهمن کیارستمی با ‌کامران حیدری راه اندازی کردند برای اکران آنلاین فیلم های مستند ممکنه اونجا باشه الان چک می کنم آدرس سایت رو می فرستم
خیلی ممنون بابت توضیح و معرفی لینک‌ها.
حرفِ "وا کس چه" شد من هم یادِ اجرای ناصر منتظری از این ترانه افتادم. اجرای ملایم و خوبیه، پیشنهاد میدم گوش کنید - البته اگه نشنیدین قبلاً.
۴ روز پیش، جمعه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
رویا
درباره فیلم مسخره‌باز i
چطور میشه این فیلمو دوست نداشت😂👌🏼... چطور میشه این فیلمو دوست نداشت😂👌🏼... چطور میشه این فیلمو دوست نداشت😂👌🏼... چطور میشه این فیلمو دوست نداشت😂👌🏼...
چطور میشه این فیلمو دوست نداشت😂👌🏼
چه عکسای جالبی :)
۶ روز پیش، چهارشنبه
به سادگی 😉
۵ روز پیش، پنجشنبه
محسن جوانی
به سادگی 😉
😂
۴ روز پیش، جمعه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
روزی که همایون غنی زاده در جشنواره فیلم فجر جایزه بخش نگاه نو را نگرفت پشت تریبون رفت و چند دقیقه سخنرانی کرد که به لطف صدا و سیما بخشی از آن سانسور شد. من داشتم زنده مراسم اختتامیه جشنواره را نگاه می کردم. بعد کمی چرخ زدم در سایت ها و خلاصه ان بخش سانسور شده را پیدا کردم. بنده خدا چیز خاصی نگفته بود. حرفش این بود که من جایزه نگاه نو رو نگرفتم چون نتوانستم نگاه نویی وارد سینمای ایران کنم! اهالی سینما و ما هرچقدر سعی کردیم منظور آقای غنی زاده رو بفهمیم نشد که نشد! یعنی چگونه می شود یک نفر فیلمی بسازد و آن را در بخش نگاه نو ثبت نام کند و در جشنواره شرکت کند و ده شب منتظر هئیت داوران بماند که نتیجه داوری را اعلام کنند بعد فیلمش برنده جایزه بهترین فیلم نگاه نو شود آنوقت بیاید بگوید من جایزه را نمی گیرم چون نتوانستم نگاه نویی به سینمای ایران وارد کنم؟ خلاصه هرچه اون روز ها فکر کردم منظور ایشان را نفهمیدم. صحبت های ایشان و بحث های شبکه های اجتماعی مجابم کرد، فیلم را در زمان اکران به تماشا ننشینم و چیزی هم درباره اش ننویسم که قضاوت غلط نکرده باشم. حالا بعد از مدت ها فیلم مسخره باز آقای غنی زاده را به لطف فیلیمو دیدم. بعد آمدم نوشته ها و نقد های دوستان را خواندم. مثل همیشه نگاه ها متفاوت و در خیلی از بخش ها متضاد بود. برخی از دوستان آن را شاهکار سینمای ایران دانستند و ایشان را تارنتینوی ایران لقب دادند و برخی دیگر هم فیلم را ملغمه ای بی معنی می دانستند که در قالب فرم و تکنیک های متفاوت چیز خاصی برای گفتن نداشت. برخی هم معتقدند که با یک بار دیدن نمی شود تمام اندیشه ها و نقاط زیرین فیلم را متوجه شد به همین خاطر عده ای از دوستان در یاداشت هایشان عنوان کردند که چندین بار بی هیچگونه چشم بر هم زدن فیلم را به تماشا نشسته اند! به هر حال هر کسی از ظن خود شد یار آقای غنی زاده عزیز. اما من هر آنچه بیشتر این یاداشت ها و نقد ها را می خواندم باز کمتر متوجه منظور نویسنده و کارگردان گرامی میشدم. بماند که همان بار اول را به زور و در دو مرحله به تماشا نشستم اما برای فهم بیشتر بخش هایی از فیلم را دوباره نگاه کردم و هرچه بیشتر جستجو کردم چیزی دستگیرم نشد که نشد. دوستان هیچ اشاره ای به نقاط قوت فیلم (به غیر از تکنیک های فیلم برداری، جلوه های ویژه و بازیگری ها ) نکرده بودند. در یک یاداشت یا کامنت (خاطرم نیست) دوستی نوشته بود برای فهم این فیلم حتما باید پاپیون رو ببینید!!! خب این هم نکته جالبی بود. پاپیون و همه ی فیلم هایی که آقای غنی زاده بدان اشاره داشتند را قطعا دیده بودم بارها و بارها . اما این ها هم کمکی نکرد! در آخر فیلم دانش (صابر ابر ) می گوید :" من دانش هستم یک بازیگر بدون داشتن کوچکترین نقطه عطفی در زندگی ...شما صدای درون کله مرا می شنوید" با این جمله من گمان می کنم همه ی اینها صدای درون کله نویسنده است. نویسنده ای که سینما و ... دیدن ادامه ›› تئاتر دوست دارد و بسیار فیلم می بیند. "دانشی" که فکر می کند خیلی متفاوت است و بقیه جهان اندازه او نمی فهمند. نویسنده ای که یک سری دیالوگ های بریده بریده شده قشنگ را بر می دارد و با یک مشت فیلم های شاهکار جهان (که گمان می کند فقط خودش ان ها را می فهمد و دیده است) ترکیب می کند و به شکل "مسخره باز"ی از زبان دانش برایمان تعریف می کند! با خودم می گویم واقعا هنر چیز عجیبی است! اینکه شما بتوانید اینهمه تصاویر مربوط و نامربوط را با دیالوگ های پرطمطراق روشنفکر مابانانه به هم وصل کنید و بعد هم در قالب یک داستان بی معنی جنایی به هم بدوزید واقعا هنرمندی خاص و هنر هشتم می خواهد! هم هنرمندی می خواهد و هم شجاعت و قدرت. شجاعت و قدرت به این خاطر که شما بتوانید با چنین فیلنامه ای آقای نصیریان بزرگ، رضا کیانیان بی نظیر،صابر ابر توانمند ، بابک حمیدیان با استعداد و خانم هدیه تهرانی سخت انتخاب را مجاب کنید با شما همراه شوند و آبروی حرفه ای خود را بگذارند وسط. قطعا از این کار راضی هستند و راضی بودند که این انتخاب را انجام دادند و چو انجامش دادند، در سابقه هنری شان همواره باقی خواهد ماند و بماند برای تاریخ که قضاوت کند. همه ی این گزار ها را که میگذارم کنار هم فکر میکنم که حتما یک جای کار می لنگد. حتما من و امثال من که هم فیلم زیاد دیده ایم و هم کتاب به اندازه خودمان، خوانده ایم و هم به سبب رشته تحصیلی مان حرفه ای در بسیاری از موضوعات اجتماعی و فلسفی مطالعه داشته ایم،کار خود را خوب انجام نداده ایم و نمی توانیم درک روشنی از مسایل و موضوعات عمیق فلسفی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، زیباشناختی و غیره داشته باشیم. قرار دادن این همه اسم و فیلم و موسیقی و دیالوگ و بازیگر و جلوه های ویژه تکنیک های تئاتری و سینمایی و دکور و اندیشه های عمیق فلسفی کنار هم از " مسخره باز" یک شاهکار بزرگ ساخته است که برای درکش می بایست کفشهای آقای غنی زاده را بپوشی و با ایشان بنشینی روی تک تک صندلی سینماهایی که ایشان رفته و با ایشان و از دیدگاه ایشان بنشینی کنارش و کتابهایی که ایشان خوانده را ورق بزنی و موسیقی های مورد علاقه و پلی لیست ایشان را گوش بدهی تا بتوانی به اندازه ایشان از دیدن "مسخره باز" لذت ببری! اما باز می ترسم همه ی این ها را انجام دهم و سرآخر همچون ایشان در جشنواره فیلم فجر فیلمم را در بخش نگاه نو شرکت بدهم و بعد از دریافت جایزه هئیت داوران براشفته شوم و بگویم من این جایزه را نمی پذیرم چون هیچ نگاه نوعی نتوانستم به سینمای ایران وارد کنم!
به عقیده من " مسخره باز " یک فیلم کاملا معمولی است بدون هیچ نگاه نوعی (هر کار خارج از عادتی که قبلا تجربه نشده باشد را که نمی شود نگاه نو نامید ) که سیل ایی از محتویات ذهن شلوغ و غیر طبقه بندی شده "دانش" یا نویسنده را روبروی دوربین قرار داده است. فیلمی که با بازی بازیگران توانمندش هم نتوانسته از گرداب بی محتوایی نجات یابد. فیلمی که هم نصیریان،هم ابر،هم کیانیان،هم هدیه تهرانی و هم بابک حمیدیان با آن غرق شدند. فیلیمی با دیالوگ های پرطمطراق و البته جلوه های ویژه نو زیبا که یک "خود خاص انگاری" خاصی در دقیقه به دقیقه اش مشاهده می شود. فراموش نکنیم که فیلم و روایت را می سازند تا مفاهیم پیچیده فلسفی و هنری، در بستر تصویر و روایت داستانی قابل درک تر و قابل هضم تر شود و مخاطب راحت تر با آن ارتباط برقرار کند! اما ظاهرا آقای غنی زاده عزیز فیلمی ساخته است که نیاز است مباحث و مفاهیم عمیق فلسفی و هنری درباره ی آن نوشته شود. البته شاید هم ما دانش و سواد مان کم است و اندازه ایشان و شبیه ایشان کتاب نخوانده ایم و شاهکار های جهان را به تماشا ننشسته ایم.
نکته آخر اینکه این سکانس از فیلم پاپیون در زندان همیشه برایم جزی از تاریخ بصری و فکری خودم محسوب می شد و هر از گاهی آن را دوباره به تماشا می نشستم اما با دیدن آن در فیلم مسخره باز یک تصویر مسخره و عمیقا فیک و بی معنی در مغزم فرو نشست. مراقب باشیم با تاریخ ذهنی مردم چه می کنیم.


Ali، پویا فلاح و پوریا صادقی این را خواندند
بهزاد هندی و محسن جوانی این را دوست دارند
انصافا دمت گرم با این همه حوصله...
اصن فیلم ارزش نداشت انقد به خاطرش به انگشتات زحمت بدی...

در یه جمله..."فقط" یک بار با پف فیل بشینی ببینیش، از سینما هم که بیرون اومدی کامل فراموشش کنی...اصلا خودش فراموش میشه...

نبوغ و خلاقیت و این داستان ها رو هم بریزی دور...
۶ روز پیش، چهارشنبه
بیتا نجاتی
آقای علیزاده عزیز دم شما گرم ،بنظرم تا حالا هیچ نظری به این خوبی "مسخره باز" و "سازنده اش" رو توصیف نکرده بود. مساله اینجاست که عرضه و تقاضا باهم نسبت مستقیم داره؛ تا وقتی ...
ممنون خانم نجاتی عزیز که وقت گذاشتید. من هم با شما هم نظرم. البته همه ی آدم ها می توانند آنچه را دوست دارند بسازند و آنچه را دوست دارند ببیند اما بحث این است وقتی یک متن پابلیک می شود، دیگر ان متن به وی اختصاص ندارد و همه می توانند نظرشان را درباره آن اعلام کنند.اینکه ایشان زحمت زیاد برای ساخت این فیلم متقبل شده اند جای شک ندارد اما اینکه خروجی کار چه باشد را مخاطبان مشخص می کنند و به قول شما عرضه و تقاضا. به عقیده من باید همراه فیلم یک دایره المعارف اسطورشناسی فیلم هم منتشر می شد.این چند روز یاداشت ها و تفسیر های عجیب و متفاوتی خواندم.
۵ روز پیش، پنجشنبه
کاوه علیزاده
جناب صادقی عزیز ممنون که وقت گذاشتید و باعثه افتخاره تبادل نظر با شما در پاسخ به نظرتون چند نکته به ذهنم رسید که خدمت تون عرض می کنم: 1- بنده کلا با تئاتر و فیلم و موسیقی و هر آنچه که حال ...
شما بزرگواری و خوشحالم‌که‌تونستم نگاهم به فیلم رو باهات مطرح کنم. و ممنون بابت پاسخ خوبی که دادی.
امیدوارم خیلی زود تجربه ی دلنشینی از دیدن فیلم داشته باشی.
۵ روز پیش، پنجشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نیکا
درباره فیلم طلا i
به لطف بسته بودن سینما این فیلم رو در فیلیمو دیدم ،
نهایت تلاش یک فیلم برای اینکه مثلا خوش ریتم و خوش ساخت باشه و با این همه بسیار سطحی و دم دستی ! و همه چی بدون عمق، تصمیماتی که قرار کل داستان رو شکل بده بسیار ساده بدون دلیل شکل میگیره ! چند تا جوون که هیچی از کاری که میخوان بکنن نمیدونن و مثل دهه 40 راه میفتن تو خیابون دنبال مغازه خالی گشتن !!! من که تا آخر ندیدم اما به نظرم تنها نکته مثبت فیلم شباهت هومن سیدی به برادرش در فیلم بود.
با این که تاتر "می سی سی پی نشسته می میرد" رو دوست داشتم اما با این فیلم اصلا نتونستم ارتباط برقرار کنم. تکرارها با این که یک تکنیک هنری بود اما من رو کلافه کرد. کلوزآپ های صورت بازیگران هم خیلی زننده بود. ژانر فانتزی رو خیلی دوست دارم ولی به نظرم بیش از حد فیلم در فضای گروتسک غرق بود. در کل زیاد نپسندیدم.
برای من فقط جذابیت بصری داشت...
من برعکس شما تاتر می سی سی پی رو نپسندیدم ولی فیلم مسخره باز رو دوست داشتم
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
فیلم های ایرانی که بیش از یک بار دیدم تعدادشان بسیار کم است و فیلم های ایرانی که بیش از 3 یا 4 بار دیدم تعدادشان به انگشتان دست هم نمیرسد. تا قبل از این فیلم فیلم خشم و هیاهو ساخته هومن سیدی رکوردار بیشترین تماشا برای من بود (چیزی حدود 4-5 بار) اما این فیلم از روزی که در شبکه خانگی اکران شده تقریبا هر روز، روزی دو بار به تماشا نشسته ام.
بازی بازیگران از استاد نصیریان بگیرید تا داریوش جان موفق همگی جایی برای تامل و دقت دارند و بسیار زیبا و دلنشین اند.
فیلم نامه که خود بحثی جدا دارد که هرجقدر فکر میکنم و میبینم نکته های جدید کشف میکنم و به هیچ عنوان فیلمنامه سطحی نیست (حتی کاراکترهای فرعی نظیر استاد و مصفا فکر شده اند) .
موسیقی متن هم مانند آثار غنی زاده در تئاتر موسیقی های انتخابی است که به شدت به فضا و اتمسفر موقعیت ارتباط دارند.
جلوه های ویژه واقعا بسیار جلوتر از فیلم های ایرانی است و نشان از زحمت کشیدن بسیار در این امر دارد.
ببینید مسخره باز رو و خدا رو شکر کنید از داشتن همایون غنی زاده، علی نصیریان، صابر ابر و بابک حمیدیان و هدیه تهرانی و در کل همه کسانی که زحمت کشیدند برای این اثر.
من یه مدت قفلی زده بودم روی مغزهای کوچک زنگ زده و حالا مسخره باز. قفلی هم میزنم یعنی صبح تا شب تکرار😂😂دیگه صدا دستگاه پخش در میاد
پوریا صادقی
چیپس ذرت و سس سالسا و پنیر... 😋😍
آخ آخ آخ :))
۰۴ مرداد
از بین همه خاطره های سینما مال من عجیبه خیلی هم عجیبه اولین فیلمی که تو سینما دیدم قرمز بود و منم یک بچه 5-6 ساله بودم دلیلش هم این بود که مادر کشته مرده سینما بود ولی پدر متنفر از سینما من همه فیلم های دهه 70 رو با مادرم دیدم بدون اینکه سینما برام جذابیتی داشته باشه حتی وحشتناک هم بود به خاطر جیغ و دادی که توی فیلم های اونموقع میزدن. و تنها دلیل اینکه راضی میشدم با مادر به سینما برم این بود که تنغلات میخرید برام.اولین فیلمی که خودم رفتن به دیدنش قاعده تصادف بود اونم به پیشنهاد یکی از همکلاسی های دانشگاه. از اون موقع به بعد سینما برام خیلی جذاب شد. کلاس های دانشگاه رو میپیچوندیم با همکلاسی ها و به سینما میرفتیم. بیشتر برام فان بود سینما رفتن تا اینکه برم فیلمی رو با دقت ببینم (و البته یک حس یاغی گری هم تهش داشت که دارم مثلا از پدر نافرمانی میکنم چون اعتقاد داشت آدم هدفمند خودشو با سینما و اینجور چیز ها سرگرم نمیکنه و سینما رفتن یک کار ابزورده که آدم فقط دیوار رو که روش نور میندازن نگاه میکنه) همین باعث شد مادر از سینما زده بشه و منم یواشکی به سینما برم. اما چند سالیه که کنار اومده با فیلم تماشا کردن و تئاتر رفتن من. (در ضمن پدر هیچکدوم از اجراهای من رو هم تماشا نکرده😁😁
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
"کارنامه ای قابل قبول "

«آدم‌ پران» ساخته امیررضا جلالیان / تکاندهنده و عجیب

«تنفس» ساخته فرشید ایوبی‌نژاد / پرداخت خوب از وضعیت کارگران در قالب مشکلات و رخدادهای اجتماعی .... تنفس ، مصداق مناسبی ست برای ــــ> " بگذارید نفس بکشیم "

«کل ‌به جز» ساخته وحید حسینی نامی / وقتی تیتراژ را در انتهای فیلم خواندم که تماما در ایران تهیه و فیلمبرداری شده، لذت ... دیدن ادامه ›› بیشتری بردم
نگاهی خلاقانه به سیرتکوینی و چرخه تبدیل اشیا/ و زیست انسان

«بایرن مونیخ» ساخته نگین‌ امین‌زاده / سوژه ای روزمرهو تکراری، و اگرچه پایان بندی قابل حدس بود اما با ارفاق نمره قبولی را می گیرد.

«سینما نمایشگاه مجهول و داستان ما» ساخته حمید یوسفی / متاسفانه این تنها اپیزودی بود که به نظرم ناهمجنس و با فاصله زیاد پایین تراز چند فیلم دیگربود

پ.ن: خوشبختانه اکران هنروتجربه در خانه هنرمندان حتی با یک یا دو تماشاگر هم برقرارست.
همیاری جان،
فرهاد اصلانی که تو این فیلم نیست!
پویا فلاح و celine این را خواندند
سپهر، امیر مسعود، نورا احمدی، محمد مجللی و اریک قاراسمیان این را دوست دارند
موقعه پخش قهر کرده رفته😂
اریک قاراسمیان
به قول کاظم خان تو فیلمو درست ندیدی یه بار دیگه ببین هست😂😂
بنا داشتم این پست رو حذف کنم و موقت باشه اما این کامنت خیلی حیفه حذف بشه...
خیلی چاکرم :)) یهو یاد این دیالوگ افتادم نوشته تون رو دیدم 😂😂😂😂😂😂
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
bahar
درباره سریال هم گناه - فصل اول i
من چند قسمتی از این سریال رو دیدم ,به نظرم به نسبت باقی سریال های نمایش خانگی سریال بدی نیست.
بیشترین نکته ای که به نظرم اومد این بود که خانواده صبوری با وجود ثروتمند بودن لباس هاشون نرماله:)
مثبت ترین نکته اش هم وجود سیماست که ترنس هست و مشکلاتی که در خانواده سنتی داره.چیزی که تا قبل از اون من در سریال و فیم های ایرانی ندیده بودم.
تصمیم دارم باقی سریال رو هم ببینم.
همین که فلش‌بک نداره خودش کلی ارزش داره😅
امپرسیونیست
تعدادی از مردم میرن و من سالوادور نیستم رو میبینن . اونا کیان ؟ کسایی هستن که فقط همین مدل فیلم رو دوس دارن ، حالا فوقش با یه تلرانس محدودِ پایینتر یا بالاتر . همونطور که فیلمهای اصغر فرهادی ...
در اینکه سلیقه ها متفاوته شکی نیست.
من خودمم از طنز بدم نمیاد منتهی طنز قوی.
مطمعنا در جامعه ما با این میزان از مشکلات مردم از فیلم های طنز استقبال میکنن ,فیلم هایی که واسه ساعتی اونا رو از مشکلات دور کنه ,وقتی فیلم طنز خوبی نباشه رو میارن به این فیلم های موجود.
باور کنید فیلم طنز خوب و قوی طرفدارهای بیشتری داره ولی موجود نیست.
7 جولای
دوستمون یه سریال ۴۰ قسمتی ساخته، چجوری؟ ۲۰ قسمت فیلمبرداری کرده که تو ۱۰ قسمت اول هیچی نیست هیچی! یه عده چیپس میخورن قلیون میکشن دور دور میکنن با دست راستشون پاشونو میخارونن ! چرا؟ چونکه کارگردان ...
به شدت موافقم.
۰۱ مرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درود بر هنرمند خوب میهنم، خانم رها فریدی
چی چکا قصه شب روایت تنهایی است، قصه ی موسیقی است، عشق است و ترانه و شعر. بی تعصب نزدیک شدن به چهره ی شاعر ‌ترانه خوان جنوب و به زیبایی نشان دادن پیوند جوانان امروز با موسیقی ابراهیم منصفی، هنر ستودنی کارگردان فیلم است. پرهیز از قهرمان سازی جهان سومی و تکریم و تجلیل خالی از نقد، نکته ایست که خانم رها فریدی به آن دقت کافی داشته است. از سوی دیگر، تصویرگری لایه های مختلف شخصیتی ابراهیم منصفی با چینش هوشمندانه ی مصاحبه ها انجام شده، طوری که خط کلی داستان حفظ می شود و مستند بیوگرافی را از تبدیل شدن به مشتی سکانس مصاحبه های بی ربط نجات می دهد.
قصه ی پر غصه ی زندگی ابراهیم منصفی، غم تنهایی و نداری او، سوز ترانه های عاشقانه اش، تصویر چهره ی رنج کشیده و افسون شده ی اعتیادش، همه و همه، به زیبایی، در فیلم چی چکا قصه شب جا گرفته اند.
امتیاز مثبت دیگر فیلم، نماندن در گذشته است: کارگردان به امروز و کودکان و جوانان امروز نقب می زند. از شیطنت معصومانه کودکان فیلم می گیرد و ترانه خوانی جوانان را کنار دریا و داخل قایق نشانمان می دهد، تو گویی که هر یک از اینها ابراهیم منصفی آینده می توانند باشند و یا تصویر زنده ی گذشته ی او هستند.
فیلم به شدت با محیط پیرامونی پیوند خورده است؛ پیوندی که دریچه ای باز می کند به شناخت بهتر شاعر دیروز و جوانان امروز. جنوب، بندر، کوچه های تنگ، لب آب و ساحل، موج و دریا، قایق و‌ لنج، آفتاب داغ و خنکای سایه، سختی کار و امرار معاش در این محیط داغ و گرم، شخصیت آدم های جنوب را می سازد، سختشان می کند و در عین حال، نرم و واله ... دیدن ادامه ›› و عاشق، به سان ابراهیم منصفی.
فیلم در عین بومی بودن و‌ شخصی بودن، انسانی و جهانی است. هم ذات پنداری یا دست کم، احساس نزدیکی با روح حساس و بلندپرواز شاعر عاشق و شکست خورده ای که در بلندای زندگی، تنها معلم بودن بی چشمداشتش، شعر و ترانه اش و صداقت صدای پر سوزش را به مردم بخشیده و جز غم نان و تنهایی و بلای اعتیاد چیزی نگرفته به واسطه ی هنر کارگردان رخ می دهد و از همین رو، سپاسگزار وی هستم.
بهمن: احسان من خیلی عنم؟
احسان: چی؟
بهمن: میگم خیلی عنم؟
احسان: آره
بهمن: خیلی؟
احسان: خیلی... من چی؟
بهمن: توام خیلی خیلی عنی
احسان: داری عقده ای بازی در میاری؟
بهمن: نه واقعاعنی
ولی فکر کنم عن با الف عن تره😁
امپرسیونیست
دیالوگهای ماندگارِ سینمای ما رو تو رو خدا :))
😂 سورئال نوشتن
هیچ چیز ویژه ای ندیدم در این فیلم
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یه گروه درجه‌ یک از بازیگرا. وقتی صحبت از تفاوتِ زندگی کردن نقشهای بازیگرا تا بازی نقش‌ها میشه، در همین فیلم معنی پیدا می‌کنه.
موسیقی فیلم مرهم خوش نوازی بر دردها
و فیلم برداری درجه یک بعضی از صحنه‌ها، ثبتِ تا ابد تلاشهای ناب و با ارزش.

زندگی همون سوار شدن بر تلکابینیه که گاهی به جای مقصد در وسط مسیر به ناگهان توقف داره، در این لحظه امید به گردش دوباره موتور کافیه.
پویا فلاح و محمد مجللی این را خواندند
محمدرضا دانش این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
گمان کنم بیش از 25 سال پیش بود. زمانی که دانشجو بودیم. روزی با رضا و محمد و هادی و سعید و سیروس و ده دوازده نفر دیگر از دوستان، راهی ارتفاعات ماسال شده بودیم. سوار بر مینی بوسی آبی رنگ که به همت آقای زارع (مدیر انوقت امور دانشجویی دانشگاه گیلان و همکلاسی مان) در اختیار مان قرار گرفته بود. پیچ خم جاده های شمال را بالا می رفتیم. در مه. در پیچ و تاب. از لابه لای گله های گوسفند . از لابه لای ابرهایی که خودشان را رسانده بودند کف اسفالت و سینه شان را میسابیدند روی دانه های خاک. به پیشنهاد سیروس قرار شد هر کس چیزی بنویسد بماند برای یادگار از این لحظه. کاغذ و قلم را برداشتم و از شیشه به بیرون نگاه کردم. جاده همانطور زیر پاهایمان در بلندای مه و ابر پیچ می خورد. مینی بوس ما با همه ی شلوغی اش، از جاده می گذشت و لحظه ای بعد سکوت مطلق و مه و صدای درختان، همه ی جاده پشت سرمان را در بر میگرفت. من نوشتم:
هیچ چیز مانند جاده تنها نیست
می رود ولی همیشه هست
می برد ولی همیشه هست
حالا از آن روزها سالهاست که می گذرد. نشسته ام جلوی تلویزیون و نگاه می کنم به مینی بوس قرمزی که هر از گاهی در نمای دور یا نزدیک از وسط یا کنار فیلم می گذرد. جاده ی باریک را طی می کند و از آن سوی قاب تصویر خارج می شود. بی انکه بداند جهان دارد تمام میشود. بی انکه بداند جهان دارد کنار دوستانش، آخرین جشن تولدش را می گرید، بی انکه بداند جهان دارد درد دلهایش را با گاوش می گوید و بی انکه بداند جهان دارد آخرین یاداشتش را می نوسید. مینی بوس قرمز همچون خون، درون رگ های جاده راه می رود بی ... دیدن ادامه ›› انکه چیزی بداند. بی آنکه چیزی برایش مهم باشد. بی انکه بایستد. مسافری سوار می کند، می رود، پیاده می کند، می رود، گویا این وسیله ساخته شده است برای رفتن. برای در جریان بودن. برای نایستادن.
جهان با من برقص سروش صحت هرچند یک فیلم کاملا متوسط است و ایده اش هم نیز خیلی بکر و تازه نیست اما روایت ساده و صمیمی اش همان حال و هوای نوشته ها و یاداشت های سروش صحت را دارد. آرام، ساده، بی الایش و خیلی روزمره! جدا از حرف های خیلی فلسفی به زور قرار داده شده در قاب دوربین. شاید همین سادگی و بی آلایشی به نقطه آشیل فیلم تبدیل شده باشد و آن را از این بخش آسیب پذیر کرده است. سوژه و موضوعی که آقای صحت انتخابش کرده است درست است که خیلی تکراریست اما می تواند بسیار جذاب و دیدنی باشد. دیدنی از این منظر که می تواند ما را به فکر فرو ببرد و به تامل وا دارد. به راستی اگر هرکدام مان روزی بفهمیم که دو ماه دیگر خواهیم مرد چه کار خواهیم کرد؟ چه کسانی را دوست داریم دوربرمان باشند؟ دوست داریم چه کار هایی را انجام دهم. اصلا آن چند روز و یا چند ماه چگونه طی خواهد شد. اندوهی که در عمق رفتار های جهان با بازی خوب علی مصفا دیده می شود، آیا در ما هم همانگونه چهره نمایان خواهد کرد؟ اعتراض مان به همانگونه خواهد بود. جایی از فیلم علی مصفا می گوید "همه ی چیزهای بد شهر و زندگی شهر نشینی را گذاشتم و امدم در دل طبیعت زندگی سالمی داشته باشم اما نتیجه اش این شد!" به راستی اگر هر کدام مان در این موقعیت قرار بگیرد چنین اندوهی در دلمان سایه می افکند؟ تا کی این اندوه ادامه خواهد داشت؟ آیا ما هم هرکاری می کنیم نخواهیم توانست مرگ رو دوست داشته باشیم؟ آیا ما هم در روزهای آخر، از مرگ نخواهیم ترسید همانگونه که جهان در یاداشت های آخرش نوشته بود. در آن روزهای اخر ما هم دوست داریم همه، توجه شان به ما باشد ؟ به راستی در مواجه با مرگ هرکدام مان چه شکلی خواهیم بود؟ دلمان برای کجا های زندگیمان تنگ خواهد شد؟مرگ همانجور که جهان می گوید دوست داشتنی نیست! سیاه است! زشت است! از هر منظری که بدان خیره شوی، بی قواره و دردناک است! ترس برانگیز است. اما جهان بدون جهان، جهان بدون ما هم ادامه خواهد داشت. مینی بوس قرمز بدون ما هم در جاده های سرسبز بی رحم راه خواهد رفت! سعید و رضا و محمد و هادی هم بدون من زندگی خواهند کرد همانطور که دوستان جهان هم بدون اون زندگی کردند، بعد از انها هم آدم های بعدی ،بعد آدم های بعدی! بعد آدم های بعدی!
همه ی ما خیلی زور بزنیم تا پدر بزرگ ها و مادربزرگ ها مان رو در یاد داشته باشیم و این غمناکی ما از مرگ را صد چندان می کند. جهان بدون ما بی هیچ گونه تغییری به راه خود ادامه می دهد! در توئیتر یکی نوشته بود: آرام باش! به هیچ چیز فکر نکن ! الان سال 1499 است . و ما سالهاست که مرده ایم! و چه اندوه بزرگی!
جهان با اینکه همه ی اینها را می داند، با اینکه اندوهگین است، با اینکه دلش برای همه چیز این دنیا تنگ می شود، با اینکه همه ی این دوستان به قول خودش گاوش! دلتنگش خواهند شد، در آخرین سکانس بر فراز کوه، جایی که آن سو تر سموفونی مرگ را برایش می نوازند و مینی بوس قرمز بی خیال از همه جا به راه خودش ادامه میدهد، ازجایش بلند می شود و دست در دستان پژمان جمشیدی الکی خوش! به رقص در می آید. "وقتی ای دل! به چشمان غزل خون میرسی خودت رو نگه دار! وقتی ای دل به گیسوی پریشون میرسی خودت نگه دار! ای دل دیگه بال و پر نداری....
دوربین به عقب می رود. صدای خواندن دوستان جهان روی سمفونی نوازان مرگ تمام میشود و بی وقفه ای در موسیقی فیلم ،صدای رقص جهان به سمفونی مرگ پیوند می خورد. با خاطره ای از جهان که در آن از اولین اجاره خانه اش می گوید و اینکه پول پیش را از یکی از دوستانش قرض کرده بود و بعد وقتی که می خواست برگرداند، دوستش نگرفت و به او گفت : این قرض تویه به نفر بعدی و اون به نفر بعدی. فیلم با آخرین جمله ی جهان تمام می شود: الان دارم فکر می کنم من تو زندگیم چیزی به بعدی ها دادم؟ کاش داده باشم بعد برم! ..... کاش قبل از اینکه به انتهای سفرمون تو این جهان برسیم به این فکر کنیم که آیا چیزی به بعدی ها دادیم یا خیر؟...
جهان با من برقصِ سروش صحت، هرچند یک فیلم متوسط است،هر چند می توانست بهتر و زیبا تر باشد اما چیزی است که سروش صحت به بعدی ها داده است! هرچند یک چیز کوچک! درست مانند آن برنامه کتاب بازش که گوشه ای از کتابی را می خواند و کنار میایستاد تا ما خودمان بقیه اش را بخوانیم و از آن لذت ببریم. به عقیده من دیالوگ های خوب، بازی های تقریبا خوب که تلاش می کردند خیلی معمولی به نظر بیایند، موضوع خوب و تلنگر خوبی که سروش صحت به ما زد می توانست از این بهتر و قشنگ تر شود اگر نویسندگی قوی تر و محکم تری داشت. ضعفی که همیشه تاریخ گریبان آثار ایرانی را گرفته است و خواهد گرفت.
جهان با من برقص سروش صحت را دوست داشتم و با جهانش روزهای آخر زندگی ام را کنار دوستانم و آنهایی که دوست شان دارم، زندگی کردم، دلتنگ شدم،به کار دنیا و سرنوشت لعنت فرستادم،ترسیدم از سیاهی مرگ،با آن کنار آمدم و پذیرفتم که مینی بوس قرمز رنگ چه من باشم و چه نباشم در جاده های زیبای پر پیچ خم به راه خودش ادامه خواهد داد.
با جهان با من برقص سروش صحت دلم برای دوستانم تنگ شد و آرزو کردم کاش بتوانم چیزی در پایان این سفر به بعدی داده باشم....

مقام امن و می بی‌غش و رفیق شفیق
گرت مدام میسر شود زهی توفیق

جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است
هزار بار من این نکته کرده‌ام تحقیق

دریغ و درد که تا این زمان ندانستم
که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق

به مأمنی رو و فرصت شمر ... دیدن ادامه ›› غنیمت وقت
که در کمینگه عمرند قاطعان طریق

بیا که توبه ز لعل نگار و خنده جام
حکایتیست که عقلش نمی‌کند تصدیق

اگر چه موی میانت به چون منی نرسد
خوش است خاطرم از فکر این خیال دقیق

حلاوتی که تو را در چه زنخدان است
به کنه آن نرسد صد هزار فکر عمیق

اگر به رنگ عقیقی شد اشک من چه عجب
که مهر خاتم لعل تو هست همچو عقیق

به خنده گفت که حافظ غلام طبع توام
ببین که تا به چه حدم همی‌کند تحمیق
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درود فراوان بر وحید صداقت، مستند ساز خوب ایران
"صحنه هایی از یک جدایی" مستند زیبایی است. حوصله تان را سر نمی برد و در سایه ی نام پر طمطراق اصغر فرهادی و جوایز بین المللی او پنهان نمی شود. با آن که کلیت مستند در ستایش فلیم "جدایی" است، اما کار را به مجیز و تملق گویی، اطناب و اغراق نمی کشاند. به عبارت دیگر، مهر مستندساز خوش ذوق خودش را دارد. فصل بندی ها با نمای موتیف وار نیمه روشن دستگاه کپی، هوشمندانه انتخاب شده است. شروع و پایان فیلم (مصاحبه با اصغر فرهادی) به زیبایی، فصل های میانی فیلم را به یکدیگر پیوند می دهد.
"صحنه هایی از یک جدایی" هدیه ایست به دوستداران فرهادی تا از پشت صحنه ی مشهورترین فیلم او سر درآورند، رموز کار کردنش با بازیگران را از نزدیک شاهد باشند و نحوه ی شکل گیری ایده و ساخت فلیمش را از زبان صمیمانه و دوست داشتنی خود فرهادی بشنوند.
به باور شخصی من، "صحنه هایی از یک جدایی"، حضورش برای تاریخ سینمای ایران واجب و لازم است و برای تمام سینما دوستان، مایه شادی و قدردانی است. از آقای وحید صداقت تشکر می کنم.
جعفر میراحمدی این را خواند
پویا فلاح، محسن جوانی و امیر مسعود این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نسیبه
درباره فیلم جهان با من برقص i
...توو سکانس آخر وقتی با غمگین‌ترین ترانه‌ی ممکن آدما دارن می‌رقصن...
به دلم ننشست متاسفانه
یه کپی بد از قسمت قبلی
شوخی های تکراری و نبود خلاقیت
فیلمنامه پر از باگ
و نهایتا اینکه این خانم ریحانه پارسا چی از جون سینما و تئاتر و تلوزیون میخواد؟ به هر کدوم یه زخم کاری زده...
تازه یه اجرا داره واسه سالن اصلی .
نقش اصلی هم داره
حدیث سیدی
تازه یه اجرا داره واسه سالن اصلی . نقش اصلی هم داره
دلم میخواد همه ی کسایی که تو اون اجرا هستن رو تحریم کنم
ندید موافقم
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بهزاد
درباره فیلم جان‌دار i
فیلم قابل احترامی بود
شاید نقش خیلی از بازیگرا تکراری بود و عادت به دیدنشون تو این نقش ها داریم ولی آقای عزتی متفاوت تر بودن و جای تحسین داره
تو فیلم ماجرای نیمروز 1و2 هم ثابت کرده بودن قابلیت نقش های جدی و متقاوت رو دارند
آرمان امیری
درباره فیلم جان‌دار i
کل فیلم بر پایه یک گاف حقوقی نوشته شده که جای تعجب دارد. برادر مقتول ولایتی در مورد او ندارد که رضایت بدهد یا ندهد. گویا سازندگان فیلم مفاهیم "ولایت"، "قیمومیت" و "حضانت" را از نظر حقوقی خلط کرده اند و حتی از یک مشاور حقوقی ابتدایی هم بهره نبرده اند.
پویا فلاح این را خواند
علی عبدالرحیم این را دوست دارد
گاف حقوقی نبود اشتباه متوجه شدید.
چون قیم پسر برادرش شده بود زن داداششو تهدید کرد که اگه رضایت بده دیگه نمیزاره بچه اش رو ببینه. پس وقتی میگفت رضایت نمیدم درحقیقت زن داداششو میگفت که رضایت نمیده
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
7 جولای
درباره فیلم جان‌دار i
اتفاقی که بعد از دیدن فیلم برام افتاد این بود که بشدت اعصابم خورد شد! و دلیلش نه یاسر شخصیت شر فیلم، نه اعدام جمال، نه شخصیت پدری نگران آبرو و ناموس، نه فضای تاریک قصه و رخدادها بلکه فقط و فقط کاراکتر مادر بود.
شخصیتش درست نبود یعنی نمیشد باورش کرد حتی استحاله شخصیت هم نداشت که از مسیر آ تا نقطه ب تغییر کرده باشه.
اینکه برای زنده موندن بجه اش یه مادر، درخواست کنه که دختر هووش حتی، سقط جنین کنه اونم جنینی که روح درش دمیده شده و حکم قتل نفس داره از نظر شرعی و از نظر عرفی و اجتماعی هم بشدت نکوهیده است، اصلا باور پذیر نبود. خصوصا اینکه اواسط فیلم که پسر کوچیک میگه اگه دختر خودتم بود بازم میخواستی که طلاق بگیره و زن یاسر بشه بهش برمیخوره بعد از گله و شکایت، که من فرقی نذاشتم بینتون، میگه: مگه من میخوام اسما طلاق بگیره بخاطر جمال، زن یاسر شه که شما با من اینجوری رفتار میکنین! چه اتفاقی مگه میافته که در ادامه فیلم میخواد از اسما سقط جنین کنه و زن یاسر بشه! درسته اهل شرعیات نبود ولی تو دادگاه دروغ نگفت و ساکت بود صحبت از نمک مرتضی علی و برکت خدا میکرد پس چطور این خواسته رو مطرح میکنه درحالیکه همونطور که گفتم سیر شخصیتی هم نشون داده نشده.
مشکل اساسی این فیلم بنظرم دیالوگ نویسیه. دیالوگ باید در خدمت فیلم باشه. کاراکترها جز یاسر و زن داداشش دیالوگاشون به اندازه نبود. برای همین باران کوثری نقش ماست رو بازی میکرد و یا پدر سخنرانی تکراری میشنیدی ازش. بیش از ۵ دقیقه فیلم فقط راجع به شام عروسی حرف میزدن!
صحنه تاثیر گذار فیلم برای من جایی بود که حامد بهداد سر صحنه سازی داداششو با کاتر میزنه و بعد بازی برادره طوری بود که انگار مرد و من بهت زده که وای اگه بمیره داستان چی میشه. برادرش رو زده کشته ولی قصد کشتن نداشته حالا خونواده چیکار میکنه اصلا خودش باید چی بگه و چیکار کنه کاشکی اینجوری قصه رو ادامه میدادن!
عالی بود 7 جولای عزیز. به نکات درستی اشاره کردید. دقیقا من هم فکر کردم اگر قصه این طوری شیفت کنه چه گره در گره ای می شه و عجب داستانی می شه. خیلی جذاب تر می شد قصه.

من فقط یک چیزی رو نفهمیدم. پدر خانواده 7 ساله که دست زن دومشو گرفته آورده توی خونه زن اولش. الان زن دومش چی شده بود؟ بعد اینا چطوری 7 ساله این قدر صمیم شدن با همدیگه؟ چرا قبلا معرفی نشده بودن به هم؟ چجوری بچه های به این بزرگی داشته از زن دومش؟ یعنی مثلا 10 سال بعد از زن اول رفته زن دوم گرفته؟
۰۴ مرداد
الهه الف
عالی بود 7 جولای عزیز. به نکات درستی اشاره کردید. دقیقا من هم فکر کردم اگر قصه این طوری شیفت کنه چه گره در گره ای می شه و عجب داستانی می شه. خیلی جذاب تر می شد قصه. من فقط یک چیزی رو نفهمیدم. ...
سلام و ممنون از لطف شما.
جایی از فیلم اشاره به فوت زن دوم میکنه انگار با لفظ خدابیامرز فکر میکنم اینطور بود.
نکته دوم هم که بهش پرداخت نشده بود دقیقا همین نکته ای بود که شما بدرستی اشاره کردین
زندگی مخفیانه داشته پدر؟ چجور باهم صمیمی شدن و بعد پذیرفتن؟
سوال و انتظار درستی از بیننده که پاسخی نداشته بده کارگردان
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید