تیوال رها باصفا | دیوار
T1 : 23:42:00
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
سلام
آیا ظرفیت این گردش پر شده؟
چرا نمیشه خریدش؟
درود بر شما
بله ظرفیت این برنامه پر شده است.
۱۰ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تیتر زده بود: بازیگرای پورن اگه پورن استار نبودن، چیکاره میشدن؟
جالبه، همیشه فکر میکنم اگه کشورمون آزاد بود، هرکدوم از ماها که داریم عمرمون رو پشت میزها با کارهای کسل کننده ای که نقش ما توی زندگی نیست هدر میکنیم، چیکاره میشدیم؟
فکر کردم شاید داشتن و نداشتن آزادی و یا زیاد و کم بودن مقدار آزادی ای که نصیب آدما میشه هرکدوم، چقددددرررر می تونه روی زندگی شون تاثیر بذاره؟!
با درود
وقتی محیط آزاد بشه حتمن در زندگی انسان ها تعغیر ایجاد خواهد شد ولی
اینکه در زندگی چقدر تاثیر می زاره بستگی به نگاه ما داره که آزادی یعنی چه
چون نقش ما در جامعه به غیر از تفسیر زندگی باید در جهت تعغیر زندگی هم باشد
۰۷ مهر
درود
محیط آزاد و امن تمام شرایط را برای شکوفا شدن استعداد انسانها فراهم میکنه حال اینکه این شخص از این آزادی در چه جهتی استفاده کنه کاملا به طرز تفکر و معیارهای او بستگی داره اما همین که بتوان در نهایت امنیت به آنچه دوست داری دست پیدا کنی موهبتی بزرگ ... دیدن ادامه » است که البته نایاب
۱۰ مهر
درود بر دوستانم
از نظراتتون مستفیض شدم :-)
۱۰ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زمین سرده
آب سرده
هوا سردتره...
میرم زیر آب، سعی میکنم به موضوع فکر نکنم و باز سعی میکنم فکرمو معطوف فکر دیگه ای بکنم... فکر دوم از فکر‌اول زجرآور تره
صدام توی گوش خودم میپیچه، وقتی هنوز زیرآبم.
یه صدایی شبیه : اوووو یا مممم با صدای زیر جیغ مانند.
چشمام گرم میشه، گرم و مرطوب... میرم زیر آب ، و دوباره برای نفس گیری میام روی آب... و هربار که پایین میرم صدا بلندتر شده. جمع میشم، گرده گرد. انگار که هنوز به دنیا نیومدم... حس جنینی رو دارم که حسی به دنیا نداره...
 نفس گیری، پایین، صدای زوزه ی گریه زیرآب...
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میگم: آقاجون ، این استخوونا مال شماست؟
جواب میده: نه باباجون، می بینی که، من حالم خوبه، دارم بهتر میشم...
و دوباره میره می خوابه توی قبر...
۲۴ شهریور
رها جان یاد مستندی افتادم که مردگان را سالها در خانه نگاه می داشتند. و وقتی گزارشگر ایرانی از یکی از اهالی منطقه (جزیره ای در اندونزی) می پرسید که چرا این کار را می کنید؟ او با لبخندی جواب داد: مگر شما چه کار می کنید؟
۲۵ شهریور
انقد که ناخودآگاهم باور نمیکنه پدربزرگم رفته، حتا وقتی خوابشم می بینم، قبرش وسط خونه شونه! دقیقا فضای این نوشته قضای وسط خونه اس... برای همین شاید این حس رو داشتی ...
۲۷ شهریور
یه چیز جالب، توی آناتولی، بخش هایی از همین ترکیه امروزی، یه جایی به نام چاتال هویوک هست که مرده هاشونو کف خونه دفن میکردن...
۲۷ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با بغض برایش می نویسم:
کاش دنیای ما مرهمی داشت
مرهمی به وسعت زخم هایمان
کاش داشته ها کافی بود
آنقدر که نداشته ها ...
آخ ... امان از نداشته ها!
۱۸ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من با هزار درد غم انگیز، آشنام!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قول دادم به خودم غصه تراشی نکنم
فکر این را که تو باشی و نباشی نکنم

فکر این را که تو هر روز بیایی سر ظهر
روی گلدان دلم آب بپاشی نکنم!

حوض این خاطره را گرچه پر از گِل شده است
قول دادم به خودم بعد تو کاشی نکنم!

من پر از زخم جگرسوزم و باید بروم
که تو را اینهمه درگیر حواشی نکنم

امشب افسوس نشد بر سر قولم باشم
نشد از فاصله ها غصه تراشی نکنم

گر ... دیدن ادامه » تفنگی برسانند به من، نامردم
تا سحر مغز خودم را متلاشی نکنم!

زهرا شعبانی
امید فرجی این را خواند
قاصدک ، بامداد ، مصطفی معتمد ، حمید فراهانی و امیر هوشنگ صدری این را دوست دارند
دمت گرم و سرت خوش باد قاصدک جان!
چه خوش گفتی...
۱۸ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صحنه ی آشنای داستان وقتی بود که پسرک فهمید همه ی تلاش هاش فقط برای یک بار بوده و باز روز از نو....
امیرمسعود فدائی و مریم زارعی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زمین می چرخد تا مردگان اش را هضم کند
و گورها به رویمان خمیازه می کشند
وحشت من
چیزی فراتر از مردن است
اینکه خاک
همه را به یک شیوه در بر می گیرد
و ناپاکی هیچ انسانی خاک را آلوده نمی کند...

سابیر هاکا
امید فرجی و آرش رضایی این را خواندند
وحید عمرانی ، بامداد ، Ali ، قاصدک ، مصطفی معتمد و امیر هوشنگ صدری این را دوست دارند
فقط خط اولش .. عااالی بود
بقیه اش دیگه شبیه پند پیر دانا شد :d
۱۰ شهریور
نخون اینارو ؛ وحشت چیه دختر :))
از رقص بگو رها از رنگ .. :)
۱۱ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اندورن خانه ام ابر است و بیرون آفتاب...
اندرون خانه ام ابر است بیرون آفتاب
باز کن در را و بر این خلوت تارم بتاب
۰۸ شهریور
می نویسم داستان این هوا با آب و تاب
:-)
۲۳ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این فیلم معرکه است
عمیقا پیشنهاد می کنم
علی ابراهیم و علیرضا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
راستش من دوبار به تماشای این اپرا نشستم اما لذت چندانی نبردم...
حقیقت امر این بود که چیز زیادی از خود خیام گفته نشد
به قول دوستمون خیام این اپرا ، خیام نبود!
پرند محمدی ، وحید ، رضا تهوری و هانی حسینی این را خواندند
امیرمسعود فدائی ، ابرشیر و بامداد این را دوست دارند
به نظر من هم از معدود اشکالات کار همین بود .
۳۰ مرداد
بله به کل دور از انتظار من بود
ینی حتا عارف بودن خیام هم (اون طوری که کارگردان خواسته بود بگه) درست از آب درنیومده بود
۳۰ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میگه: از خدا خواسته بودم، آرزو کرده بود و کلی دعا... که تو رو بهم بده!
توی دلم میگم: کاش نمی خواستی... کاش!
ادامه میده: چشمات... چقدر من این آبی زلال ، سبز تیره ... رنگ به رنگ این چشما رو دوست دارم...
سکوت میکنم. مغزم حرف میزنه با خودش: کاش نداشتی! کاش منو این شکلی نمی آفرید... کاش از زیبایی ام کم میکرد و به هوشم اضافه...
دردم میاد ... و ساکتم! همیشه بودم...
دردم میاد و نمی فهمن... اینا خوشحالی نداره....
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من خوش بخت ترین زن جهان را در عکس هایی دیدم
که کنار تو ایستاده بود
و چشمانش
از خنده ی پنهان دلش
در قاب تصویر می رقصید.....
کنار تو بودو بسیار شبیه من
شبیه کسی که بودم
شبیه روزهایی که با تو گذشت...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
_تا به حال شده تاریکی چشمت رو بزنه؟
+نه همیشه روشنایی چشمم رو زده.
_اما برای من اتفاق افتاده. وقتی یه دفعه با اون حجم عظیم تاریکی روبه رو شدم ، ناخودآگاه چشمام رو بستم. انگار فرورفتن اون همه تاریکی یکجا به چشمام ، اذیتم کرد. دلم نمی خواد توی تاریکی قدم بزنم اما انگار چاره ای ندارم. شاید همه مون اسیرشیم و خودمون خبر نداریم!
قاصدک ، امید فرجی ، مریم اسکندری و فاطیما م این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متاسفانه متاسفانه متاسفانه تمام انتقاداتی که دوستان کردن پابرجاست
و تاسف بار تر از اون باید بگم که تعدادی از افرادی که میان به تماشای این تئاتر میشینن متاسفانه با اینکه خودشون رو نماینده ی قشر تحصیلکرده و روشنفکر میدونن ، حتا کوچکترین چیزا رو رعایت نمیکنن!!!!
رضا بولو ، رضا تهوری ، هانی حسینی و وحید این را خواندند
آذین حجازی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو که رفتی پیِ تاب و طپش رود، برو
به قدم‌های اسیرِ لجنم فکر نکن
من به دستان خودم گورِ خودم را کندم
به پذیرایی و دفن و کفنم فکر نکن

من محالم، تو به ممکن شدنم فکر نکن
و به آلودگیِ پیرهنم فکر نکن
گرچه رو زخمی ام و دست‌کج و تند زبان
به سر و صورت و دست و دهنم فکر نکن
علیرضا آذر
بامداد و امیر هوشنگ صدری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با غصه میگه: مامانش چرا مراقبش نبود؟ چقدر بعضی مادرا بی فکرن!
دهن باز میکنم که بگم: وقتی "ن" منو با خودش می برد و اذیت میکرد، تو کجا بودی؟؟ اما دلم میسوزه... دلم میسوزه و فکر میکنم تا جایی که می تونست مراقب ما بود اما خب...
فراموش میکنم!
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
فیلمی بسیار ضعیف، علی الخصوص در زمینه ی تدوین و فیلم نامه
پر از شعار زدگی، کلیشه و اغراق آمیز!!!
واقعا خانم درخشنده توی این فیلم تنزل فاحشی پیدا کردن.
بعد اصلا معلوم نیست اون زن دوم اون وسط چی میگه، از بس که شخصیت پردازی ضعیفه!
ماهرو رستمی و هادی قانعی زارع این را دوست دارند
منم با شما موافقم شخصیتها حد اقل برای من قابل باور نبودند .
۲۱ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار زیبا بود... بسیار ارزنده
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید