تیوال گروه نمایش موج | دیوار
T1:21:22:51
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گقت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی محصولات و برنامه‌های جالب هر زمینه به هم‌دیگر و پیش نهادن دیدگاه و آثار خود برای دیگران. برای نوشتن و فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
نگاهی به نمایش «نویسنده مرده است»؛

نویسنده زنده است

دوات: آرش عباسی از‌جمله کارگردان‌هایی است که در تئاتر با نگارش نمایشنامه‌های مختلف و تأمل‌برانگیز به شهرت رسیده است. این نویسنده با دغدغه وفاداری به متن‌هایش اغلب آثارش را خود کارگردانی می‌کند، به همین دلیل است که اغلب در نمایش‌هایش شاهد برتری متن نسبت به کارگردانی هستیم که این امر به‌ویژه در «نویسنده مرده است» حتی نسبت به بازی دو بازیگر روی صحنه هم مشهود است.
نمایش با دیالوگ‌های دو بازیگر زن و مرد داستان در تراس خانه لیلی (سوپر‌استار و کارگردان سینما) و فرهاد (‌نویسنده فیلم‌نامه) آغاز می‌شود و در مواجهه‌ای ساده و اولیه، مخاطب شاهد دیالوگ‌های بسیار عادی دو شخصیت بر سر میز شام و صحبت درباره داستان‌پردازی فیلم‌نامه است. عباسی با وفاداری نسبت به ساختار درام کلاسیک داستان خود ... دیدن ادامه » را آغاز می‌کند؛ اما در ادامه با شیوه دیالوگ‌نویسی خاص خود که محور و اساس این نمایشنامه را شکل می‌دهد، یک اثر کلاسیک رئال را به مخاطب نشان می‌دهد. پایه‌گذار این سبک در ایران اکبر رادی است؛ اما عباسی در این اثر سعی دارد علاوه‌بر حفظ شیوه درام‌نویسی کلاسیک بی‌توجه به عصر پسادراماتیک و رئالیست در تئاتر نیز نباشد.
دکور و فضای اصلی نمایش، تراس یک خانه و میز شام دو‌نفره‌ای است که با یک نور ثابت و تخت تا انتهای اثر، کوچک‌ترین تغییری نمی‌کند. شاید اگر نویسنده در مقام کارگردان نیز در این اجرا حضور محسوس‌تری داشت، با تغییر در ساختار دکور امکان بیشتری را برای ارائه بازی بازیگران فراهم می‌کرد؛ اما این نقص نیز نمی‌تواند تأثیری جدی بر پیکره نمایش بگذارد، زیرا چند دقیقه پس از گفت‌وگوهای عادی دو شخصیت نمایش که هر دو برخلاف متون کلاسیک که یک شخصیت قهرمان دارند، شخصیت اصلی این داستان هستند، مخاطب وارد یک داستان دراماتیک شده و با اثر همراه می‌شود. این شوک اولیه که ذهنیت مخاطب را تغییر می‌دهد، خیلی زود با افتادن پرده و ظاهر‌شدن واقعیت از بین می‌رود و مخاطب تا انتهای اجرا و حتی پس از آن دچار تعلیق می‌شود. این نمایش با نگاه رئالی که به انسان امروز دارد، در فضای خطی سعی دارد در طول اجرا در یک سطح بماند، دقیقا در همان صحنه‌ای که مخاطب انتظار رسیدن به اوج را دارد، داستان افت می‌کند. البته این افت به معنای ریختن مخاطب و رهایی اجرا نیست؛ بلکه به‌نوعی در طول اجرا تبدیل به قراردادی میان بازیگران و مخاطب می‌شود که گویی از ساختمان روبه‌روی این تراس شاهد این اتفاقات است. جوهره اصلی داستان را غیرواقعی‌بودن اتفاقات در عین واقعیت تشکیل می‌دهد، درست مثل زندگی انسان مدرن که پیش‌بینی‌ناپذیر است.همان‌طور‌که در ابتدا نیز اشاره شد، این نمایش کاملا بر دیالوگ استوار است و عدم کسالت‌باری این نمایش نیز دیالوگ‌های مختصر و کوتاه اثر است که نه‌تنها مخاطب را کسل نمی‌کند؛ بلکه مدام او را وارد بازی‌های خود می‌کند و هرچه اثر پیش می‌رود، مخاطب ناگزیر است تأمل بیشتری برای پی‌بردن به واقعیت در دیالوگ‌‌های بازیگران داشته باشد. با پیش‌رفتن اجرا و دو شوکی که توسط فرهاد و لیلی به مخاطب وارد می‌شود، مخاطب انتظار پایان داستان و رسیدن به واقعیت و انتهای این شب را دارد، اما دقیقا در همین زمان است که با بازی مجدد فرهاد، برگ دیگری برای مخاطب روشن می‌شود که حکایت از آن دارد که این رؤیا‌پردازی و پرده‌برداری از آن و نشان‌دادن پوچی آن تا پایان ادامه دارد و اصلا نویسنده پایانی برای این شکل از داستان‌پردازی قائل نیست.
یکی از نکات مهم در این اجرا شیوه دیالوگ‌نویسی موجز عباسی است که به‌خوبی نشان می‌دهد یک متن قوی می‌تواند در حالتی که سایر اجزای اجرا متوسط هستند، نمایش را حفظ کرده و تا پایان در اوج نگه دارد. در پایان این اجرا دو بازیگر مجدد به صحنه ابتدایی نمایش بر‌می‌گردند و این نشان می‌دهد که نویسنده از ابتدا با آگاهی نسبت به پایان اجرا بدون دغدغه داستان‌پردازی برای رسیدن به نتیجه، سعی داشت یک داستان معمولی را به شکل متفاوتی روایت کند. برخلاف عنوان این اثر، نویسنده نقش محسوسی در این اثر داشت و در پایان نیز با پایان‌بندی تأمل‌برانگیز خود این احساس را ایجاد می‌کند که نویسنده کاملا زنده است.

منبع:جامعه پویا- سمیرامیس محمدی
مهدی حسین مردی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تنها 4 اجرا از نویسنده مرده است باقی مانده
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت سیمین زرگران مترجم ادبیات نمایشی برای نویسنده مرده است:

مگر آدم از دیدن یه تاتر خوب چی میخواد؟!
من که به هیچ وجه فقط دنبال دکوراسیون عجیب و غریب و فضای پست مدرن، بازی های اگزجره تئاتری، دیالوگ های فاخر و دهان پُرکن، گریم و لباس های چشم گیر نیستم. حکما از بازی های آبگوشتی و تیکه های یخ و شُل و ول بازی کردن هایی که به تازگی مدُ شده اند هم خوشم نمیاد، و البته الکی صحنه رو شلوغ کردن و بیخودی همه چیزو بهم زدن.
همه اینایی که گفتم از عقده دیدن تاترهایی است که این چند وقت گذشته دیدم.
اما برید و کار "نویسنده مُرده است" رو ببینید. تا متوجه بشید که چقدر ساده میشه یه نمایشو با یه سرعت متوسط شروع کرد، رفت رفت رفت و یهو به اوج رسید و توی اوج موند.
تقریبا می تونم بگم تابحال نمایشی اینطوری ندیده بودم و تابحال نمایشی اینطوری منو به بازی نگرفته بود. ... دیدن ادامه » بازی ها فوق العاده، متن بسیار تمیز و شسته رفته و جذابیت داستان و نوع اجرا در نوع خودش بی نظیر بود.
دوستان اگر میخواید یه بعدازظهر تئاتریِ کاملا نفس گیر و تعمق برانگیز و درعین حال مفرح و خلاق و خلاصه یه مسترکلاس بازیگری وطنی داشته باشین، سه اجرای پایانی نمایش "نویسنده مرده است" رو از دست ندید. کار خوب دوست عزیزم آرش عباسی
با بازی آرش عباسی و لادن مستوفی، ساعت هفت تالار حافظ

و به امید روزی که بگیم : نویسنده زنده است.
دانیال اسمی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درباره لادن مستوفی
سوارکاری با دست شکسته

یادداشت آرش عباسی در روزنامه شرق امروز شنبه 9 اردیبهشت

١٤ سال پیش زمانی که هنوز مطمئن نبودم باید چه‌کاره شوم، اما دوست داشتم همه‌چیز را تجربه کنم، از میانه‌های سریال خانه‌ای در تاریکی به‌عنوان دستیار کارگردان رفتم الیگودرز و سر تصویربرداری این سریال حاضر شدم و کارم را به‌عنوان دستیار دوم کارگردان شروع کردم. من قسمت‌های کاشان را نبودم و از بخش الیگودرز به گروه پیوسته بودم. چندروز بعد در بیابان‌های آن منطقه در حال کار بودیم که لادن مستوفی با دست ‌شکسته و گچ‌گرفته‌شده و با آن خنده‌های همیشگی‌اش آمد سر صحنه. از ماشین که پیاده شد، چشمش به اسب‌هایی افتاد که زیر درختی ایستاده بودند. اصولا حیوان که می‌بیند همه‌چیز را فراموش می‌کند. من فکر می‌کنم از معدود آدم‌های روی زمین است که زبان حیوانات ... دیدن ادامه » را می‌فهمد و ترجیح می‌دهد همه عمرش را با حیوانات بگذراند تا با انسان‌ها. از دور سلام‌وعلیکی با همه کرد و سراغ اسب ماه تابان را گرفت - ماه تابان دختری بختیاری بود که نقشش را بازی می‌کرد- یکی اسب سفیدی را نشانش داد و گفت این اسب قرار است اسب ماه تابان باشد. مستوفی با آن زبان خاص خودش که با همه حیوانات حرف می‌زند خوش‌وبشی با اسب کرد انگار که رفیق چندین‌ساله‌اش را دیده باشد، در حداقل زمان ممکن دل اسب را به دست آورد، سریع پشتش پرید و با همان دست شکسته تاخت. ناگهان همه فریاد زدند که نرو، با آن دست نرو، اما برای کسی که از اساس خیلی به حرف دیگران گوش نمی‌دهد و کار خودش را می‌کند این فریادها اثری نداشت. نهایت کاری که دربرابر عصبانیت دیگران انجام می‌داد همان لبخند همیشگی‌اش بود. در چشم به‌هم‌زدنی دور شد و گردوغباری از او باقی ماند. کاری از دست کسی برنمی‌آمد. او آن لحظه تصمیم گرفته بود بتازد و کسی جلودارش نبود. اسب هم که لذت می‌برد. برای اولین‌بار به کسی سواری می‌داد که زبانش را می‌فهمید. مگر یک اسب چقدر ممکن است خوش‌شانس باشد که به آدمی سواری بدهد که زبان حیوان بفهمد؟
به‌جز آنچه روی پرده سینما از او دیده بودم، این اولین تصویر زنده‌ای بود که از لادن مستوفی در ذهنم حک شده است؛ دختری نترس که با دست شکسته، از اسبش می‌خواهد بی‌امان بتازد؛ بی‌ترس و واهمه و توجه به صداهایی که او را از رفتن بازمی‌دارند.
یادم هست آن روزها در هتل جهانگردی الیگودرز اسکان داشتیم. غروب که نور می‌رفت، به هتل برمی‌گشتیم. وقتی همه خسته و کوفته استراحت می‌کردند، مهم‌ترین کار من این بود که واکمن سونی‌ام را بردارم- همان واکمن سونی‌ای که در نویسنده مرده است از آن یاد می‌کنم- بروم در محوطه باز هتل، آنجایی که اطرافش را کوه و بیابان گرفته بود، به صدای مازیار گوش کنم و رؤیا ببافم- همان کاری که فرهاد نویسنده مرده است سال‌ها کرده است- خودم را بازیگری می‌دیدم که به‌ناچار باید دستیار کارگردان باشد و هرروز صبح به زور التماس بازیگرها را بکشاند زیر گریم. یکی از آن بازیگرهای بدقلق هم همین لادن مستوفی بود. صبح‌ها جانم به لب می‌رسید تا بیاید برود زیر گریم. من باید بازی می‌کردم. این‌کاره نبودم، اما هرگز نتوانسته بودم کسی را قانع کنم که بازیگرم و می‌توانم خوب بازی کنم. اصلا قیافه‌ام به این حرف‌ها نمی‌خورد. آن سریال آخرین کاری بود که دستیاری کردم. بعدها تصمیم گرفتم نوشتن را به طور جدی ادامه بدهم. فکر می‌کردم نوشتن بهترین راه رسیدن به بازیگری است. پس تصمیم گرفتم بنویسم و از همه مهم‌تر برای خودم بنویسم. شاید دیگران باور نداشته باشند که من بازیگرم، اما خودم که باور دارم. خودم که هرروز در خیال خودم را بازیگری درجه‌یک می‌بینم. یکی از چیزهایی که بعدها برای خودم نوشتم همین نویسنده مرده است بود، نمایش‌نامه‌نویسی برای یک سوپراستار زن که قرار است برای اولین‌بار کارگردانی کند، فیلم‌نامه نوشته و حالا پیشنهاد می‌دهد خودش نقش اصلی مرد را بازی کند.
نمایش‌نامه که تکمیل شد، به فکر بازیگر افتادم. بازیگر مرد که خودم بودم و تردیدی هم نداشتم. از همان سال ۸۲ و سریال خانه‌ای در تاریکی، خبری از لادن مستوفی نداشتم، اما ناگهان یادش آمد و بی‌آنکه یادآوری کنم کجا با هم کار کرده‌ایم متن را برایش فرستادم، خواند و آمد و ماند و کار کرد و همچنان بعد از شش سال هست. با همان لبخند و آرامشش فقط کمی آرام‌تر و کم‌شروشورتر از ١٤ سال پیش.
برای لیلی رحیمی که من نوشته بودم، لادن مستوفی بهترین انتخاب بود. باور نمی‌کنم کسی بهتر از او می‌توانست این نقش را بازی کند. من یک ستاره باوقار در دنیای بازیگری در ذهنم دارم به اسم کیت بلانشت. بازیگر شگفت‌انگیزی که قدرت خارق‌العاده‌ای دارد. اگر در عالم خیال و رؤیا یا حتی در خواب بخواهم دوباره «نویسنده مرده است» را کار کنم و حق داشته باشم بین کیت بلانشت و لادن مستوفی یکی را انتخاب کنم، بدون لحظه‌ای تردید، مستوفی را انتخاب می‌کنم. بس که این نقش مال خودش است. بس که تلاش نمی‌کند بازی کند. بس که تلاش نمی‌کند روی صحنه بازیگر مقابلش را از چشم بیندازد تا خودش به چشم بیاید و عجیب که خودش بیشتر به چشم می‌آید. فقط دلم می‌خواهد کمتر خسته شود. دلم می‌خواهد باز با دست شکسته بپرد بر گرده اسب و بتازد و به همه صداهایی که می‌خواهند متوقفش کنند اعتنا نکند، بتازد و پشت‌سری‌هایش را در گردوغبار گم کند. نمی‌دانم چرا فکر می‌کنم آینده تازه برایش نقشه‌ها کشیده است. مطمئنم نقشه‌های خوبی هم برایش کشیده است.

یادداشت کاوه سجادی حسینی برای نویسنده مرده است:

نویسنده چنان زنده است که از بیرون اثر قد علم کرده روی صحنه. چنان چسبیده است روی صحنه ،روی تراس ، که تو را مشکوک می کند که او که بازی می کند همان نویسنده مرده است و دارد با آمدنش روی صحنه به نامیرا بودن نویسنده اشارت می کند . !
بازیگر زن نمایش کیست ؟ زنی است زیبا و کشیده که نویسنده عاشقش بوده در نوجوانی؟
لادن مستوفی آنقدر زندگی میکند که دلت می خواهد بروی از غذای روی میز کمی مزه کنی و در بحث آنها مشارکت کنی.
بازی های درست و حساب شده که با چاشنی بداهه طراوت دارد.
متن خوب و خلاق آرش و رهایی اش از قید و بندهای مرسوم نوشتن
کارگردانی بی ادعا و دقیق
دیدن این تئاتر را موجب واجبات می کند.
مهدی جوانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از صفحه فیس بوک دکتر مینو میرشاه ولد:

سوگواری برای مرگ نویسنده مرثیه ایست برای مرگ عنصر خالق و اندیشمند عرصه هنر. مرگ نویسنده انعکاسی از افول تفکر است. اثر آرش عباسی، که می تواند آینه تمام نمای وضعیت فعلی هنرهای نمایشی در ایران به شمار رود ، بار دیگر به شیوه ای بدیع یادآورمان می شود که جهانی که می باید مولد فرهنگ امروز ما باشد تا چه میزان در مقابل سطحی و بی مایه شدن اندیشه ورزی به زانو در آمده است. هیچیک از آثار عباسی تا این اندازه انعکاس واقعیات جهان وی نیستند؛ جهانی که رفته رفته پیچیده تر و خلاق تر می شود اما لاجرم سیطره این بی مایگی را به نظاره نشسته بی آنکه توانی برای دگرگون کردنش داشته باشد.
مهدی جوانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پیش فروش بلیت های چهار اجرای پایاین نویسنده مرده است آغاز شد
همراه با تخفیف وفاداری
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سام قریبیان :
باید به لادن مستوفى و آرش عباسى براى نمایش نویسنده مرده است خسته نباشید گفت ، با شروع نمایش چند با غافلگیر شدم و حدس هایم براى نمایش غلط از آب در مى آمد و این تنها از متن خوب خلاقیت آرش عباسى و بازى دو بازیگر بر مى آید و توصیه مى کنم این نمایش را حتما ببینید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوشنبه چهار اردیبهشت
«نویسنده مرده است» براى دانشجویان نیم‌بها اجرا خواهد شد
٤ اردیبهشت ؛ «نویسنده مرده است» براى دانشجویان نیم‌بها اجرا خواهد شد

نمایش «نویسنده مرده است» برای دانشجویان و علاقه‌مندان تئاتر روز دوشنبه به‌صورت نیم‌بها به روى صحنه می‌رود.

به گزارش ایران تئاتر ؛ نمایش «نویسنده مرده است» به نویسندگی و کارگردانی آرش عباسی پس از سه دوره اجرا ؛ این بار با بازى آرش عباسى و لادن مستوفى براى احترام به دانشجویان و علاقه‌مندان تئاتر روز دوشنبه به‌صورت نیم‌بها در تالار حافظ به روى صحنه می‌رود .

این نمایش در دور چهارم اجرا با استقبال خوب مخاطبین مواجه شده است و تصمیم دارد براى دانشجویان تسهیلات ویژه‌ای لحاظ کند.

آرش عباسى در این خصوص گفت : " دانشجو در سراسر دنیا سرمایه‌ی کلیدى جامعه است و باید همواره لحاظ شود، با این کار تصمیم دارم بخشى از دین­ام به دانشجویان را ادا کنم . "

داستان این نمایش درباره لیلی رحیمی ستاره سینمای ایران است .وی قرار است پس از سال‌ها بازیگری برای اولین بار کارگردانی را تجربه کند. فیلم‌نامه فیلمش را نمایشنامه‌نویس جوانی به اسم فرهاد نوشته است. اما حالا در آستانه شروع فیلم‌برداری فرهاد پیشنهاد تازه‌ای دارد.

از دیگر عوامل می‌توان به دستیار کارگردان و برنامه‌ریز هادی عزیزی ، طراح صحنه رضا مهدی زاده ، منشی صحنه ساحل مصلحی ، مدیر صحنه امیرعلی سیاه‌پوش ، عکاس مهدی آشنا ، گرافیک و تیزر محمدصادق زرجویان و مشاور رسانه‌ای و تبلیغات سارا حدادی (مکث)، انتخاب موسیقى ایوب آقاخانى اشاره کرد .

تاکنون ... دیدن ادامه » هنرمندانى چون هادى مرزبان ، منیژه محامدى ، حسین پاکدل ، بهنام شرفى ، مهدى پاکدل ، آناهیتا همتى ، حمیدرضا نعیمى ، مرضیه وفامهر ، منوچهر اکبرلو ، روزبه حسینى ، آرش تنهایى ، آرش خاموشى و... به دیدن این اثر نمایشى نشستند.

این نمایش تنها تا ١٣ اردیبهشت ساعت ١٩ در تالار حافظ به روی صحنه می‌رود،علاقه‌مندان می‌توانند با مراجعه به سامانه‌ی تیوال یا به‌صورت حضوری با مراجعه به گیشه‌ی سالن به دیدن این اثر بنشینند .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فقط روز دوشنبه 4 اردیبهشت نمایش نویسنده مرده است با 50 درصد تخفیف برای دانشجویان اجرا می شود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


«تاریخ قضاوت می‌کند»

کارگردان،نویسنده و بازیگر نمایش «نویسنده مرده است» با تاکید بر اینکه در دنیا دولت تسهیلات خاصی را در اختیار دانشجویان قرار می‌دهد، در عین حال از ارائه یک تخفیف ویژه به دانشجویان تمام رشته‌ها برای تماشای نمایش‌اش خبر داد.

آرش عباسی در گفت‌وگویی با ایسنا بیان کرد: نمایش «نویسنده مرده است» تا 13 اردیبهشت ماه در تالار «حافظ» اجرا خواهد شد که فعلا قصد داریم، دو روز ابتدایی هفته را با تخفیف 50 درصد میزبان دانشجویان رشته‌های مختلفی باشیم که علاقه‌مند به تماشای این نمایش هستند.

او گفت: در همه جای دنیا اینگونه است که برای قشر دانشجو تسهیلات ویژه‌ای در نظر گرفته می‌شود و هیچ دولتی دانشجویانش را رها نمی‌کند. در واقع در بسیاری از کشورها تحصیل در مقطع دانشگاه کمک هزینه دارد تا جوان‌ها بتوانند درس بخوانند و دولت وظیفه خود می‌داند که خوراک فرهنگی در اختیار دانشجویان قرار دهد یعنی متولیان آموزش و نیز فرهنگ و هنر باید کمک کنند تا دانشجویان از برنامه‌های فرهنگی بتوانند استفاده کنند.

عباسی افزود: اما متاسفانه در کشور ما چنین چیزی وجود ندارد و البته این وظیفه گروه‌های تئاتری هم نیست تا در شرایطی که برای اجرا سالن‌ اجاره می‌کنند و مالیات بر ارزش افزوده هم باید به دولت پرداخت کنند به دانشجویان تخفیف دهند، اما به هر حال ما به عنوان افرادی که کار فرهنگی انجام می‌دهیم، وظایفی داریم. هر چند آنقدر با عدم حمایت روبرو هستیم که توانی برای عمل به تعهدات اخلاقی باقی نمی‌ماند.

این کارگردان تئاتر که قصد دارد به زودی نمایش «آناکارنینا» را در تماشاخانه ایرانشهر به صحنه ببرد، یادآور شد: من به عنوان کسی که هم در ایران دانشجو بودم و هم در اروپا تحصیل کرده‌ام متوجه هستم که تفاوت‌ در اینجا با آنچه در خارج از کشور وجود دارد دردآور است، چرا که می‌بینیم در ایران بسیاری از دانشجویان حتی در رشته تئاتر به دلیل مشکلات مالی از دیدن نمایش‌هایی که روی صحنه می‌رود محروم هستند و کسی هم پاسخگو نیست.

وی ادامه داد: بنابراین نمایش «نویسنده مرده است» را چند روزی با تخفیف ویژه برای دانشجویان اجرا خواهیم کرد و البته انتظار ندارم بقیه گروه‌های نمایشی هم چنین کاری انجام دهند، چون خوب می‌دانم برای تئاتری که درآمدش را به زحمت به دست می‌آورد سخت است بخواهد با تخفیف، نمایشی را به صحنه ببرد.

آرش ... دیدن ادامه » عباسی همچنین گفت: ای کاش وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و نیز وزارت علوم به بخشی از تعهدات خود در این زمینه عمل کنند چون آن‌ها وظیفه دارند به گروه‌های تئاتری کمک کنند و از آنها بخواهند که با ارائه شرایط ویژه به دانشجویان، آثار خود را اجرا کنند. آن هم در شرایطی که بلیت تئاتر ارزان نیست چون تمام درآمد خود را باید خودش کسب کند اما دولت هم فعلا خود را کنار کشیده و شرایط به گونه‌ای است که امروز درآمدزایی مهم‌ترین مساله یک گروه تئاتری شده است.

وی در پایان اظهار کرد: فرهنگ ایرانی آنچه را که به این شکل در تئاتر ایران رخ داده تا سال‌ها فراموش نخواهد کرد و شاید امروز عمق فاجعه معلوم نباشد، اما تاریخ درباره آن قضاوت خواهد کرد که در چه دوره‌ای تئاتر به یک هنر بازاری تبدیل شد.

به گزارش ایسنا، در خلاصه‌ داستان نمایش «نویسنده مرده است» با بازی لادن مستوفی و آرش عباسی آمده است: «لیلی رحیمی ستاره سینمای ایران قرار است پس از سال‌ها بازیگری، برای اولین‌بار کارگردانی را تجریه کند. فیلمنامه فیلمش را نمایشنامه‌نویس جوانی نوشته است به اسم فرهاد، اما حالا در آستانه شروع فیلمبرداری فرهاد پیشنهاد تازه‌ای دارد.»
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نویسنده مرده است روز یکشنبه اجرا نخواهد شد
فروش روزهای جدید این نمایش هم اکنون آغاز شده است
روز دوشنبه این نمایش با 50 درصد تخفیف برای دانشجویان اجرا خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

ظریف، طناز و خوش نوشت

علی شمس نمایشنامه نویس و کارگردان جوان تئاتر طی یادداشتی بر نمایش «نویسنده مرده است» آرش عباسی، این اثر را ظریف، طناز و خوش نوشت دانست.

به گزارش خبرنگار مهر، علی شمس نمایشنامه نویس و کارگردان جوان تئاتر یادداشتی را بر نمایش «نویسنده مرده است» به نویسندگی و کارگردانی آرش عباسی که این روزها با بازی عباسی و لادن مستوفی در تالار حافظ روی صحنه است، در اختیار گروه هنر خبرگزاری مهر قرار داد.

در این یادداشت چنین آمده است:

«نویسنده مرده است» دست روی میل عمیقا پنهانی -و نه همیشگی- مولف برای روی صحنه بودن و بازیگر بودن می گذارد. در خودش ازین حقیقت ناقشنگ حرف می زند که بازیگر بودن در تولید یک اثر هنری از مولف آن بودن اولی تر است. حقیقتی که بازیگرها را در هر سطح فهمی که باشند به تواتر نسبت به مولف یک تولید نمایشی در موضع بهتری ... دیدن ادامه » می نشاند. جدای این حرفی که من دارم از دل اجرا بیرون می کشم، ریختار روایی نمایشنامه هم نشانی دو واژه رکب و تعلیق است. تعلیقی که متعلق به من تماشاگر است وقتی اجرا را تماشا می کنم و رکب که مدام بازیگرها بهم می زنند. زمانی هیچکاک فقید برای تروفوی فقیدتر از هیچکاک در فرق میان سورپرایز و تعلیق گفته بود «اگر زیر پای ما بمبی باشد و تماشاگر این را بداند تعلیق و اگر نداند در صورت انفجار بمب سورپرایز خواهد بود». آرش عباسی به این دو سر ماجرا یعنی سورپرایز و تعلیق، عنصر سوم و درونی رکب را هم اضافه می کند. رکب زدن دو آدم نمایش بهم منش و تنش اصلی متن است. بازی دادن و بازی خوردن آدم هایی که با بازی آشنایند. «نویسنده مرده استِ» آرش عباسی متنی است ترجمه پذیر که در هر زبانی که تماشا شود فهم زیرلایه های متن تماما درک می شود و تماشاگر عقبه اجتماعی اجرا را خوب می فهمد. من دارم از نوشتن چیزی درباره این اجرا حظ می برم و یادداشتم را اینطور تمام می کنم که متن یعنی این. اینقدر ظریف و طناز و خوش نوشت.»

http://www.mehrnews.com/service/Art/Theater
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جادوی سینما
لیلی فرهادپور

یکی از ده‌ها فوایدی که بازیگری آماتوری دارد این است که می‌توان با فاصله به سینما، یعنی این صنعت - هنر- جادو نگاه کرد. (البته مهم‌ترین فایده‌اش، درآمدش است که هر پلانش از صددرصد حق‌التحریر این‌جانب برای همین ستون بیشتر است!) اما سینما واقعا جادو دارد، این را مطمئن شده‌ام. یک مثال برایتان می‌زنم؛ دو سال از انتشار رمان «خط چهار مترو» من می‌گذرد، فکر کنم غیر از ناشر آن، ثالث و بچه‌های کتاب‌فروشی‌اش کسی نمی‌داند بنده نویسنده آن هستم.

اگر بروم کتاب‌فروشی دیگری و این کتاب را خودم یا همراهم بخرد، امکان ندارد فروشنده برگردد و بگوید «به به خانم آمده‌اید کتاب خودتان را بخرید!» اما وقتی با خانواده برای دیدن فیلم «خماری» که اکنون با اکران محدود در هنر و تجربه به نمایش درآمده است به سینما رفتم، مسئول سالن فوری من را ... دیدن ادامه » شناخت و با لبخندی گفت: «به به آمدید فیلم خودتان را ببینید، صفا آوردید!!». بگذریم که داشتم از خجالت آب می‌شدم. رمان «خط چهار مترو» یک سال نوشتنش طول کشید و بازی در «خماری» یک ماه. بگذارید قیاس مالی نکنم که بیشتر خجالت می‌کشم.
خاطره نوشتن رمان، یک خاطره خیلی شخصی است که در طول زمان آن فقط چند نفر از نزدیکان با من همراه بودند، ولی خاطره بازی‌کردن در یک فیلم کاملا جمعی است. رمانت اگر بد باشد و فروش نرود، خودت مسئولی و فوقش بیندازی گردن ناشر که خوب پخش یا تبلیغ نکرده (خدا را شکر رمان من چاپ دوم رفت و جزء کاندیدای نهایی جایزه مهرگان ادب شد، البته!) اما وای به حال فیلمی که خوب درنیاید.
همه مقصرند از وزیر تا تهیه‌کننده و کارگردان و بازیگر و تدوین و... . فیلم خماری اما خدا وکیلی بد نیست. می‌توان گفت خیلی معمولی است. یک کمدی دراماتیک خانوادگی قابل قبول و البته بیشتر تلویزیونی؛ یعنی اگر این یک فیلم تلویزیونی بود یک سروگردن از فیلم‌های تلویزیونی بالاتر قرار می‌گرفت.
اما متأسفانه نمی‌دانم به چه دلیلی این فیلم خیلی بیشتر از آنکه لایقش باشد، در پستوی اکران قرار گرفته است. جادوی سینما با هماهنگ‌نبودن گروه تهیه و تولید و پخش یک فیلم کاملا بی‌تأثیر می‌شود و این بلایی است که سر فیلم «خماری» به کارگردانی داریوش غزبانی و تهیه‌کنندگی منیژه حکمت آمده است.
اما در این سال جدید، من تجربه بازی در یک فیلم کوتاه دانشجویی را داشتم. گروه فیلم مورد نظر، خیلی جوان بودند و کار مشترک ایران و فرانسه بود و چند جوان فرانسوی هم در گروه ما بودند.
به قول سینمایی‌ها لوکیشن یزد بود و کویر. برای منِ گردشگر فرهنگی تجربه نابی بود. تجربه اینکه شاهد تجربه‌کردن جوانان باشی. اینکه خلاقیت‌شان را برای بعد از تولید و کامپیوتر و ترفندهای کامپیوتری نگذاشته بودند و در حین فیلم‌برداری تمام جلوه‌های ویژه را خلق کردند. جادوی سینما یعنی همین. اینکه در قطار مسئول قطار اولش دلخور باشد از این همه بار‌و‌بنه و رفت‌و‌آمد گروه فیلم‌سازی و بعد که بفهمد قرار است فیلمی تهیه شود، از این ‌رو به آن ‌رو شود و به تو و همراهانت سرویس ویژه بدهد!
این هفته قصه جادوی سینما را در تئاتر دنبال کردم. به دیدن نمایش «نویسنده مرده است» آرش عباسی رفتم. آرش عباسی تمام جادویی را که سینما بهمن ملایر در دوران نوجوانی بر او وارد کرده بود، جمع کرده و در نمایشی فرح‌بخش با بازی خوب لادن مستوفی و خودش برای ما تدارک دیده است. عشق بازیگری و عشق سینما... بروید ببینید، بهتان بد نمی‌گذرد.
جادوی سینما گاهی به خواب آدم هم می‌آید. وقتی کمی نگران وضعیت انتخابات پیش‌ِرو باشی و روزها در کویر یزد بالا و پایین بروی، ضمیر ناخودآگاهت برای خودش می‌بافد. خواب دیدم سر صحنه فیلم‌برداری در همان یزد هستم با همه دبدبه و کبکبه‌هایش. یکی از رئیس‌جمهورهای قبلی آنجا بود و صدابردار داشت برایش «هاش‌اف» (میکروفون) وصل می‌کرد. از ایشان پرسیدم آقا مگه شما...؟ ایشان گفتند: «آخه این پروژه سینمایی است، اشکالی ندارد!» ذهن است دیگر... خواب است دیگر... جلوی خواب را که نمی‌شود گرفت. حالا من مانده‌ام در تفسیر آن، جادوی سینماست یا اینکه ما همه فیلم هستیم؟

http://sharghdaily.ir/News/119187/%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%88%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7
امیرمسعود فدائی ، امیر ، نیلوفر ثانی و ماهرخ این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شایسته محمدی و امیرمسعود فدائی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امکان خرید بلیت روز جمعه نمایش نویسنده مرده است در صفحه این نمایش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

نگاهی به نمایش «نویسنده مرده است»
بودن یا نبودن

ایران تئاتر-محمد قاسمی : به بهانه اجرای نویسنده مرده است به کارگردانی آرش عباسی که این روزها در تالار حافظ اجرا می‌شود دست‌به‌قلم شدم،منتقد نیستم و حس ناسیونالیستی همشهری هم ندارم که البته اگر داشته باشم هم بد نیست چراکه آب‌وخاک خواسته و ناخواسته بر روی انسان تأثیر می‌گذارد.

همان‌طور که در ابتدا از اسم نمایشنامه من و شاید همه متوجه می‌شویم نویسنده مرده است،جمله‌ای که نام نمایش است و در معنی تمام ،تمامی که تو را به چیزی دیگر به فکر نمی‌اندازد مگر همان نویسنده که مرده است،وقتی نمایش را می‌بینی در همان ابتدا نویسنده‌ای را می‌بینی که در چند جمله ساده با کارگردان اثری که نویسنده خلق کرده گپ می‌زند و در همان ابتدا با زبانی گویا می‌گوید نویسنده مرده است،نمایش یک شوخی یک پارادوکس یک رکب ... دیدن ادامه » به بازیگر به کارگردان به نویسنده و درنهایت به تماشاچی است،درجایی خود آرش عباسی را می‌بینی که گویی خود را روایت می‌کند و درجایی دگر شک می‌کند که نه این همان فرهادی است که آرش خلق کرده و می‌خواهد باشد، اما باز به فکر فرو می‌روی که این آرش است که می‌خواهد فرهاد نمایشش چون خودش باشد،یا فرهادی است که ناخواسته به آرش بودن نزدیک شده،در طی دیدن نمایش از مشخصه‌های شهری آرش عباسی را می‌بینی و دیالوگ‌هایی که برآمده از ذهن نویسنده ایست که خود آرش است اما باز خود آرش نیست،لادن مستوفی که خودش نیست اما درجاهایی از خود زندگی واقعش و یا زندگی واقعی سوپراستار‌های سینما و تلویزیون می‌گوید،همه‌چیز در بودن یا نبودن است همان دیالوگ معرف هملت ،اتفاقی ساده که عمقی بزرگ به‌اندازه ذهن یک نویسنده دارد که دردهایش را فریاد میزند و البته باز در عین فریاد زدن تماشاچی را گول‌زده و الا فریادی نزده،زجه هایی که از اعماق دل پردرد هنرمندی است که آمده تا حقایقی را بگوید،می‌گوید،تو باور می‌کنی و اما تردید در باور کردنش داری ،چراکه آرش به نظر من تردید را در لایه‌های زیرین متن گنجانده است،اگر واضح و بی‌پروا سراغ کلیدهای داستان نمی‌روم به این دلیل که نمی‌خواهم تمام آن باورها و ناباوری‌ها را بنویسم که دوست دارم ببینید و کیفور شوید همان‌طور که من شدم،شاید به این باور برسیم که آرش عباسی ایپسنی است که در ایران بلوغ‌یافته و بارورشده،که رئالیست را خوب شناخته و خوب‌تر می‌نویسد،به‌دوراز شعار گویی می‌خواهم بگویم این کار با بازی‌های روان و به‌دوراز اغراق،با چهره مهربان لادن مستوفی،با بازی صادقانه هر دوشان،بااینکه این نمایش را گویی فقط و فقط باید آرش و لادن مستوفی بازی کنند، با ادا درنیاوردن در کارگردانی،با طراحی صحنه‌ای در خدمت خلق فضا،با اندک موسیقی لازم و به‌جا استفاده‌شده در نمایش مرا برآن داشت تا دو بار فرصت دیدنش را داشته باشم،امیدوارم همگی چون من از دیدنش لذت ببرید،برای آرش عباسی ،لادن مستوفى و همه گروه موج نو آرزوی بهترین اجراها رادارم



نمایش «نویسنده مرده است» به نویسندگی و کارگردانی آرش عباسی از 17 فروردین تا 13 اردیبهشت همه روزه بجز شنبه ها در ساعت 19 به روی صحنه می رود . در این نمایش لادن مستوفی، آرش عباسی بازی می­ کنند.
شایسته محمدی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت آرش عباسی نویسنده، کارگردان و بازیگر نمایش نویسنده مرده است:

شهر کوچکی که سال های کودکی و نوجوانی ام را در آن گذراندم، هیچ چیچ جذابیتی برای پسر بچه ای در آن سن و سال نداشت بجز یک مکان رویایی که جای همه کاستی ها و کمبودهای اجباری نوجوانان نسل من را ،لااقل برای من یک نفر پر کرده بود. جایی به اسم "سینما بهمن".
سینما بهمن ملایر در سال های پایانی دهه 60 و ابتدایی دهه ۷۰ پناهگاه امنی بود که با خاموش شدن چراغ هایش برای مدتی می توانستم با بال هایی که به کمک نور و تصویر روی پرده به دست می آوردم در دنیای دوست داشتنی ام بچرخم تا دوباره چراغ ها روشن شود و من ناگهان از آن آسمان مرتفع و خیال انگیز سقوط کنم و خودم را روی صندلی های سفت و وصله شده اش ببینم.اولین تجربه دیالوگ نویسی ام در همان دوران شکل گرفت زمانی که از سینما بیرون می آمدم و تا به خانه برسم ... دیدن ادامه » به جای تمام شخصیت های اصلی فیلمی که دیده بودم حرف می زنم اما نه حرف های آنها. حرف های خودم را . چیزهایی که خودم دلم می خواست به هنرپیشه های مورد علاقه ام بگویم و آنها جوابم را بدهند. قصه را همان شکلی پیش می بردم که خودم دلم می خواست نه آنگونه که در سینما دیده بودم. من هنوز هم خودم را مدیون این شیوه تمرین ناخودآگاه دیالوگ نویسی می دانم . حالا سال ها بعد از دوران نوجوانی جادوی سینما بهمن هنوز رهایم نکرده و همچون "سینما پارادیزو" بخش عظیمی از خاطرات نوجوانی ام را به خودش اختصاص داده.
"نویسنده مرده است" درباره عشق همان سال هاست. درباره رویا هایی که در تاریکی سینما بهمن می بافتم.درباره عشق به سینما، بازیگری ودرباره سال هایی که سینمای ایران بی ستاره بود و ناگهان ستاره ها بعد از سال ها خاموشی یکی یکی درخشیدند تا من و امثال من بتوانند خیال بازی کنند و در نهایت درباره اینکه چرا شروع به نوشتن کردم ؟من که می خواستم بازیگر شوم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
استقبال از «نویسنده مرده است» با بازی لادن مستوفی و آرش عباسی

روزنامه شرق: نمایش «نویسنده مرده است»، به نویسندگی و کارگردانی آرش عباسی در حالی در تالار حافظ به صحنه رفته که بازی لادن مستوفی و آرش عباسی، دو نقش اصلی، تاکنون نظرات مساعدی را جلب کرده است. «نویسنده مرده است» تابه‌حال اجراهای موفقی در ایران و خارج از کشور داشته و به‌نوعی نمایشی جهان‌شمول محسوب می‌شود. این سومین‌باری است که این نمایش در تهران روی صحنه می‌رود؛ پیش‌تر به‌جز ایران، در ایتالیا نیز این نمایش اجرا شده، اما با تغییراتی جدید آماده اجرای مجدد شده است. لیلی رحیمی، ستاره سینمای ایران، قرار است پس از سال‌ها بازیگری برای اولین‌بار کارگردانی را تجربه کند. فیلم‌نامه فیلمش را نمایش‌نامه‌نویس جوانی نوشته است به اسم فرهاد؛ اما حالا در آستانه شروع فیلم‌برداری، فرهاد پیشنهاد ... دیدن ادامه » تازه‌ای دارد.
آرش عباسی معتقد است نمایش نویسنده مرده است یک حدیث نفس است: «من براساس عشقی که به سینما در دوران نوجوانی داشتم، «نویسنده مرده است» را نوشتم. همه ما در ذهنمان دنیاهایی را خلق کرده‌ایم؛ دنیایی که تلخی هم دارد. در دوران نوجوانی که به سینما می‌رفتم و نویسنده نمایش هم این ارجاع را دارد و درباره سینمارفتنش به سینما بهمن ملایر با زن بازیگر حرف می‌زند. برای من اولین تجربیات دیالوگ‌نویسی‌ام در حین رفتن از سینما به خانه در آن دوران انجام شد. این تجربیات شخصی خیلی به من کمک کرد تا بتوانم حس‌وحال و درونیات شخصیت‌ها را ترسیم کنم و درست بنویسمشان».
برای اولین و دومین‌بار که این نمایش اجرا شد، ایوب آقاخانی، نقش فرهاد را بازی می‌کرد که حالا آرش عباسی این نقش را بازی می‌کند و دراین‌باره معتقد است: ایوب هم شیفته بازیگری است و بهترین گزینه برای ایفای نقش نویسنده نمایش بود، اما برای من همیشه این دغدغه وجود داشت که خودم این نقش را بازی کنم. به‌همین‌دلیل در اجرای جدید از ابتدا مخالف این بودم که بازیگر دیگری این نقش را بازی کند. تصور می‌کردم اگر قرار است دوباره این اجرا را روی صحنه ببرم و خودم حضور نداشته باشم، جذابیت کار برایم کم‌رنگ می‌شود.
پروفسور کریستینا والنتی، استاد تاریخ تئاتر نوین در ایتالیا، هم درباره این نمایش نوشته است: در ظاهر، کلاسیک‌ترین فرم دراماتیک را نشان می‌دهد: در صحنه، دو شخصیت، کشمکشی را زندگی می‌کنند که از طریق دیالوگ بیان می‌شود و از صحبت‌هایشان رفته‌رفته خلق‌وخو، زندگی شخصی، اشتیاق و تنش‌هایشان بروز می‌یابد؛ اما از این تعبیر نخست، نکات دیگری نیز برمی‌آید که فرم درام و عناصر سازنده‌اش را با بحران مواجه می‌کند. دیالوگ، موضوع نمایش، خود شخصیت‌ها و فضایی که در آن بازی می‌کنند، الگوهای عرف نمایشی را درهم می‌شکنند و مرز میان خیال و واقعیت را به بحث می‌گذارند.
او می‌افزاید: کشمکش میان شخصیت‌ها به‌طور مداوم بریده و چندپاره می‌شود. نه به شیوه‌ای خطی به‌سوی نقطه اوج پیش می‌رود و نه در یک فاجعه فرود می‌آید (گرچه چندبار این‌گونه به نظر می‌رسد). داستان به خاطر روایات گوناگونی که شخصیت‌ها از خود نقل می‌کنند یا بهتر است بگوییم به‌واسطه نمایش‌هایی که از خود و از احساساتشان و برنامه‌هایشان برای هم‌ بازی می‌کنند، دست‌خوش تناقض می‌شود و صحنه نیز به‌جای آنکه به فضایی نمادین تبدیل شود، عملا و به‌تدریج به‌عنوان میدان حقیقی نمایان می‌شود.
این نظریه‌پرداز ایتالیایی در ادامه می‌نویسد: درست در اینجا تعبیر دوم بروز می‌یابد؛ وانمودکردن جزء قراردادهای نمایشی به‌حساب نمی‌آید، بلکه خود موضوع درام است. چیزی را شکل نمی‌دهد، جوهره‌ آن را می‌سازد و کشمکشی که شخصیت‌ها با خود به صحنه آورده‌اند عشق نیست (آن‌گونه که از عنوان فیلمی که درباره آن بحث می‌کنند برمی‌آید)، حتی مرگ هم نیست (آن‌گونه که از نمایش‌نامه‌ای که آنها را در میان گرفته است برمی‌آید)، نه به موضوع نمایش مربوط می‌شود و نه به ورای آن برمی‌گردد، بلکه به ناممکن‌بودنِ شخصیت‌ها در درون واقعیت (یا خیال) مربوط می‌شود یا به‌گونه‌ای دیگر به ناممکن‌بودن خودِ تئاتر به‌عنوان فرم اشاره می‌کند. «نویسنده مرده است» به نویسندگی و کارگردانی آرش عباسی از ١٧ فروردین ساعت ١٩ به‌مدت ٣٠ شب در تالار حافظ روی صحنه رفته است.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید