کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال ژوآن | دیوار
S3 : 23:46:16 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
وقتی بلیت‌های یک نمایش فروخته نمیشه چه اصراریه که همچنان به این قیمت باشه؟
این میزان از نفروختن بلیت نمی‌تونه فقط به دلیل تحریم تئاترهای گرون توسط تماشاگرها باشه؛ همونطور که شما سالن‌دار محترم احتمالا بخاطر شرایط اقتصادی قیمت بلیتها رو بالا بردی ، تماشاگر هم تعداد نمایش‌هایی که میخواد ببینه رو کم میکنه. چون مجبور به اولویت‌بندی میشه، اولویت‌بندی بیشتر از قبل.
عجیبه که هاید نشده پیامت :))
اعتراض به قیمت ؟؟؟ اون هم اینجا ؟؟؟ توی تیوال ؟؟؟
الان " گزارش " رو میزنم تا همیاری بیاد تکلیفت رو روشن کنه :))
۲۸ بهمن ۱۳۹۸
نه دیگه تا این حد :))
۰۴ اسفند ۱۳۹۸
مینا خانم..
آهان..
۰۵ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ژوآن
درباره نمایش مرد بالشی i
دوستان منظورتون از شئونات دانشگاهی اینه که خانم‌ها باید مقنعه و مانتوی مناسب(!) بپوشند؟
چون در دانشگاه‌های هنرهای زیبا و هنر همچین داستانی نیست می‌پرسم که با آمادگی کامل بیام :)
معذرت میخوایم
واقعیتش از سمت دانشگاه ازمون خواستن که به این قضیه اشاره کنیم
قطعا به مقنعه نیاز نیست، یه کوچواو رعایت کنین انشاا... مسئله خاصی پیش نمیاد.
بازم شرمنده
۲۳ بهمن ۱۳۹۸
نه خواهش میکنم نفرمایین، چرا شما شرمنده.
۲۴ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ژوآن
درباره نمایش دریم لند i
صبا نجاتی عزیز
امکانش هست اجرای ویژه با ساعت زودتری داشته باشید؟
ژوآن عزیز
به علت این که در حال حاضر مشق شب ساعت 5 و است ساعت 7 اجرا میشن این امکان رو در روز های عادی نداریم اما حتما با سالن مستقل و گروه های مشق شب و است صحبت خواهیم کرد که اگر بشه یکی از شنبه های پیش رو این اتفاق بیفته ❤️
۱۹ بهمن ۱۳۹۸
امیدوارم که بشه :)
۲۰ بهمن ۱۳۹۸
ما هم امیدوارییییم
۲۱ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امروز به لطف صبا صالحیان این کار رو دیدم، ممنونم صبا ^__^
بیشتر از ۱۵ دقیقه تاخیر در شروع اون هم برای نمایشی که نزدیک ۱ ماهه روی صحنه‌ست واقعا غیر قابل توجیهه، فکر می‌کنم بهتره از این به بعد به جای نوشتن ضمیمه توی بلیت‌ها که "حتما نیم ساعت زودتر تشریف بیارید" ، هر روز به گروه‌ها اعلام کنن که "حتما برای وقت مخاطب ارزش قائل باشید."
دغدغه‌ی نمایشنامه به نظر من هم جامع نبود و صرفا به انتقاد مهاجرت می‌پرداخت بدون ذره‌ای گفتن خوبی‌ها(البته به جز قسمت مصاحبه) ، به همین دلیل من اصلا پیشنهاد نمی‌کنم که اگر دوستی دارین که برای مدت کوتاهی اومده ایران این نمایش رو ببینه، من زیاد همدلی با مهاجرین ندیدم.
بازی‌ها به طور کل دلچسب و متعادل نبود، متاسفانه به نظر من هیچکدوم.. یه جاهایی خوب بود و یه جاهایی نه، و این رفت و برگشت خوب و بد هی تکرار میشد و برای من کمی آزاردهنده بود و نمی‌دونم الان باید بگم فلان بازیگر نقشش رو خوب اجرا کرد یا نه.
بازیگر نقش ترانه متعادل‌تر بازی می‌کرد ، منظورم از تعادل ، یکدستیه و این حس زیاد بهم دست نمی‌داد که اینجا خوب بازی کرد و اینجا نه.
بعد از ترانه، بازیگر نقش پرستو و بعد ایمان ... دیدن ادامه ›› خوب بودن.
راستش نمی‌تونم تشخیص بدم نقش سام رو دوست نداشتم یا بازیِ بازیگر نقش سام و یا جفتش.
با بازیِ بازیگر نقش پریماه که چقدر هم شبیه آدری هپبورن بود واقعا نمی‌تونستم ارتباط برقرار کنم، حتی تلاش هم کردم ولی نشد. به‌نظرم جای تمرین خیلی بیشتری داشت. به قول یکی از دوستان آرامش و صدا و ظاهرش به نقش خیلی می‌خورد اما از نظر من بازی تصنعی داشت.
کیوان ساکت‌اف ابتدای کار انگار هنوز موتورش روشن نشده‌بود و هر چی به آخر کار نزدیک می‌شدیم بازی بهتری ارائه می‌داد.
صحنه‌ی قرار پرستو و ایمان در کافه‌ شمرون به نظرم هر دو بازیگر عالی عمل کردند.
فرم کار خیلی برام جذاب بود، تعاملی بودن کار رو خیلی پسندیدم با اینکه یه جاهایی شاید با تماشاگر-بازیگرهای نابلد طرف بودیم و طبیعتا حوصله‌مون سر می‌رفت. اما دوست داشتم، به این دلیل که انگار می‌خواد افراد با جون و دلشون این موضوع رو لمس کنن که ممکنه برای هرکدوممون این شرایط رقم بخوره. به‌نظرم برای تماشاگر-بازیگرها و کلا همه‌ی تماشاگرها می‌تونه تجربه جذابتری باشه اگر تماشاگر-بازیگرها یکبار قبلا کار رو دیده باشن و با آمادگی بیشتری روی صحنه حاضر بشن.
اما خب به طور کلی روند داستان رو تغییر نمی‌دن و قرار نیست ما آنچنان بداهه‌ای از بازیگرها ببینیم چون در نهایت انگار تصمیم خودشون رو می‌گیرن.
امشب ۴ تماشاگر-بازیگر خوب داشتیم و قطعا من ۱ امتیاز از ۳ امتیاز کار رو بخاطر اونها دادم.
تماشاگر-بازیگر نقش پریا واقعا خوب بودی.
و بعد ۳ آقای آخری که یکیشون معلوم شد آقای پوریا صادقیه.
دیالوگ ماندگار این اثر هم برای من مربوط میشه به تماشاگر-بازیگری که به تماشاگر-بازیگر بغلیش با یه لحن باحالی گفت : تو وطن نمیفهمی چیه :))) شما خیلی خوب بودی.
در کل خوشحالم که این نمایش رو دیدم ولی از اون کارهایی نبود که دلم بخواد دوباره ببینم، اگر بخوام بعدها دوباره ببینم احتمالا فقط به دلیل تجربه‌ی تماشاگر-بازیگر شدنه.
اقا جان، نکن...
من کجا شبیه سرندپیتی ام...
۱۴ بهمن ۱۳۹۸
محمد حسن جان، حتما.
اصلا با اون بازی تک جمله ای، سطح خاک های صحنه رو جابه جا کردم به علاوه ی مهره های خودم.
۱۴ بهمن ۱۳۹۸
پوریا خان..
عزیزی برادری..
ورودت به دنیای سلبریتی مبارک..
۱۵ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کسی اطلاع داره بهترین دید برای کودکان در این سالن کجاست؟
پارسا یزدی، میترا و آقامیلاد طیبی این را خواندند
محمد مجللی و محمد لهاک این را دوست دارند
من سوال مشابهی در مورد بهترین جا برای بزرگسالان پرسیدم و هنوز جواب نگرفته‌ام! :))
۱۳ بهمن ۱۳۹۸
ردیف های ۵.۶.۷ نزدیک به راهروی وسط
۲۳ بهمن ۱۳۹۸
@سید محمد حسینی نسب
ممنون.
۲۴ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ژوآن
درباره نمایش است i
یکی از جزئیات زیبا و شاید نشانه طور برای من صحنه‌ای بود که دو دختر توی کلاس تنها بودن و داشتن مقنعه‌هاشون رو عوض می‌کردن و یهو گیر کردن و ...؛
قبل از اینکه بدونم ادامه داستان ازچه قراره ، اون صحنه برای من حس سانسور بوسه همجنسگراها رو تداعی کرد.

یه مسئله‌ی فرعی هم اینکه به نظرم درنیاوردن مقنعه جلوی ما فقط بخاطر مسائل ممیزی نبود، تقریبا واقعیت مدرسه دخترونه همینه. اون لحظه داشتم فکر می‌کردم توی اون محیط مدرسه با ما چه کردند که من توی خاطراتم هم زیاد چیزی یادم نمیاد که درآوردن مقنعه حتی توی گرما اتفاق معمولی بوده باشه!!
خدا نکنه ناظم بی مقنعه می‌دیدت...
ژوآن
درباره نمایش است i
دختر زیبا، از برق نگاه تو
چَشم بی‌گناه تو
روشن مانَد مسیرِ دادخواهان
ژوآن
درباره نمایش است i
طراحی‌صحنه مثل کُلیت کار ، ساده و خوب.
توی نمایشنامه به‌خوبی به جزئیات توجه شده‌بود، ولی حیف به دلیل اینکه فقط ما زن‌ها این محیط رو تجربه کردیم احتمالا این جزئیات هم بیشتر برای ما ملموسه.
این خیلی جالب بود که همه‌ی بچه‌های کلاس به جز کسی که تازه‌‌وارده، زبان‌انگلیسی خوبی داشتن برعکسِ ادبیاتشون؛ توی یکی از نقدهای برگه‌های قبل خوندم این مربوط به تاثیر رفتار معلم باهاشونه که به نظر من هم می‌خواستن همین منظور رو برسونن.

کم(بخوانید کوتاه) بود ، واقعا کم بود .. وقتی که تموم شد من اینجوری بودم که نههه زوده هنوز کلی حرف مونده که از اون سیستم آموزشی مریضِ دیکتاتور بگید.
از لحاظ منطقی اینکه داستان بیشتر حول محور دو شخصیت بود، خب خیلی هم پایان به موقعی داشت اما باز هم دلم می‌خواست ادامه ‌داشته‌ باشه. به نظرم همه‌ی نقش‌ها خوب شخصیت‌پردازی نشده‌بودن، من همش منتظر بودم داستان و مشکلات بقیه رو هم توی مدرسه ببینم. به طور مثال اون نقشی که ردیف آخر می‌نشست، آستین‌هاش بالا و ظاهرا دانش‌آموز شری بود ، از ابتدا منتظر دفتر رفتن اون بودم اما یکبار هم نرفت.

ولی به طور کلی نمایش خوبی بود.
موافقم
منم خیلی لذت بردم (بخوانید حرص خوردم)
به امید موفقیت این تیم جوان
۱۳ بهمن ۱۳۹۸
:))
به امید موفقیتشون
۱۳ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در نمایشنامه‌ی "دویدن در میدان تاریک مین" نوشته‌ی مصطفی مستور ، شخصیتی هست دقیقا مقابل تفکرات شایگان لانچر۵ ، به اسم کوهی.
این نمایشنامه‌ی خیلی کوتاه رو دوست دارم و به بهانه‌ی پیشنهاد خواندنش ، ترجیح دادم به جای گفتار‌های زیباش ، قسمتی از متن که این تقابل رو نشون میده بنویسم. امیدوارم نمایشنامه رو بخونید و دوست داشته باشید.

کوهی : توی اون پوشه‌ی لعنتی درباره‌ی تماس این شازده و طرف مقابل اشاره، اقراری، چیزی، هست؟
مخمل [پوشه را ورق می‌زند.] : البته، قربان. ایشون در سه نوبت مرتکب تماس شده.
کوهی : سه نوبت!؟
مخمل : بله، قربان. هر سه بار ... دیدن ادامه ›› رو اقرار کرده.
کوهی : تماس، البته در چند سطح می‌تونه اتفاق بیفته. سطح اول و ساده‌ش نگاه کردنه. مثلا وقتی من به این میز نگاه می‌کنم [به میز اشاره می‌کند.] یا به این چراغ، [به چراغ اشاره می‌کند اما نگاه نمی‌کند.] من با این‌ها تماس برقرار کرده‌ام. مرحله‌ی بالاتر تماس، اتصال جسمانی است. وقتی من دست‌م رو روی میز می‌ذارم [کف دست‌اش را روی میز می‌گذارد.] یا لیوان رو برمی‌دارم، [لیوان را از روی میز برمی‌دارد.] من در تماس با میز و لیوان هستم. مراحل بالاتری هم هست که گمون نمی‌کنم در فهم گوساله‌هایی مثل شما بگنجه. اون نوع تماس، تماس روحانی است. اتصال دو روح یا دو هستی غیر جسمانی است با هم. [به مخمل نگاه می‌کند.] خوب، در این سه نوبت چه نوع تماسی اتفاق افتاده؟ منظورم اینه تماس در چه سطحی بوده؟
...
مخمل [برگ‌های توی پوشه را ورق می‌زند و روی صفحه‌ی خاصی مکث می‌کند.] : سوم و دوازده فوریه تماس از طریق نگاه، پنجم مارس تماس از طریق دست.
کوهی : دست!؟
...
مخمل : قربان، ایشون پنجم مارس و قبل از تماس، جمله‌ای رو هم خطاب به فرد مورد نظر اظهار داشته. میل دارید اون جمله رو هم بشنوید؟
کوهی : چی گفته؟
مخمل [از روی نوشته می‌خواند.] : من شما را به شکلی درک ناشدنی، به شکلی غیرقابل توضیح، آن چنان که حتی خودم از بزرگی آن در هراس افتاده‌ام، دوست می‌دارم.
کوهی [به میز نزدیک می‌شود و بالای سر یاقوت می‌ایستد.] : این مزخرفات رو تایید می‌کنی؟
...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر یک روز ساعت ۱۸ با تخفیف وفاداری به روی صحنه بره ، خیلی رویاییه برای من در این برهه‌ی زمانی و مکانی :)
خیلی دوست دارم این سری با پدرم برم لانچر۵ رو ببینم که اون هم لذت ببره ، ولی کاش کم غمگین بشه (چون سری قبل کسی که همراهم بود خاطره‌ای مشابه در پادگانشون اتفاق افتاده بود و از یادآوری حس خوبی نداشت)

#دسته_بندی_امید_و_آرزو
تخفیف وفاداری لطفا ^_^
پنجشنبه شب جناب سعیدی یکی از کارگردانان کار رو دیدم و ازشون خواستم این موضوع رو پیگیری کنن
گفتن که حتما روزهای خاصی در هفته رو با تخفیف وفاداری توو برنامه میذارن
۰۷ دی ۱۳۹۸
چه خبر خوبی :))
مرسی
۰۸ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اصلا نمی‌دونم چجوری و با چه کلماتی بگم که چه قدرر خوب بود !
اینقدر خوب بود که زبونم قاصره.

توی این روزِ غمگین با جو مثلا امنیتی که توی شهر بود ، این نمایش مخصوصا بازی ایمان صیاد برهانی باعث شد من ناراحت برم توی سالن و با لبخند گنده بیام بیرون.
واقعا خسته نباشید ، دمتون گرم.
چقدر خوشحالم که این مونولوگ رو دیدم و چقدر ناراحت که احتمالا دیگه نمی‌تونم ببینم :(
تسلط امیر شمس و نمایشنامه حرف نداشت.
به نظرم طراحی صحنه‌ی بهتر و مکث‌های کمی بیشتر در ابتدای کار ، به خصوص برای کسانی که دفعه‌ی اولشونه مونولوگ می‌بینن ، می‌تونست خروجیِ بهتر از اینی که بود ارائه بده.

در کل اگر هنوز ندیدید باید بگم واقعا حیفه که از دستش بدید.
امشب این نمایش رو دیدم ؛ مشکل بزرگ و پررنگی که از ابتدا تا آخر نمایش وجود داشت و واقعا آزاردهنده بود ، صدای بیش از حد بلند بازیگران و موسیقی بود. فکر میکنم با توجه به کوچک بودن سالن به این مقدار صدای بلند نیازی نیست چون واقعا گوشخراشه. ( من و تماشاگرهای کناریم چند باری پیش اومد که از صدای بلند گوشمون رو گرفتیم )
بازی‌ها به حدی خوب بود که چند باری از میزان توانایی بازیگرها حیرت‌زده شدم.
پیشنهادم اینه کسانی که صرفا به فرم علاقه‌مندن حتما ببینن ولی اگر دنبال محتوای خاصی هستید احتمالا براتون نمایش خوبی نخواهد بود.
من محتوا برام مهمه و فقط جهت کنجکاوی رفتم که شاید به این نوع تئاتر هم علاقه‌مند بشم ، اما با تمام تمرینات زیادِ مشهودِ پشتِ کار و حیرت از بازیهای خوب ، باز هم کُلیت کار من رو شیفته و حتی راضی نکرد.
امیدوارم عواملی که نظرات رو میخونن ناراحت نشن ، صرفا لازم دونستم برای کسانی که سلیقه‌شون مشابه منه راهنمایی ارائه بدم.
خیلی درست گفتید. محتوا قربانی فرم شده بود. و دیگر هیچ...
۲۷ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تابستون هر ۲ دفعه که لانچر۵ اجرا رفت نشد که ببینم و همیشه با توجه به نظرات تهِ ذهنم مثل یک کار انجام نشده که باید انجام بشه ، باقی مونده بود.
و تا حالا هم پیش نیومده بود تئاتر مستقل برم ، وقتی نظرات رو میخوندم دو دل بودم بیام و توی این سالن کار رو ببینم. نه فقط به این خاطر که اذیت میشم ، نه ، به این دلیل که نمیخواستم از همچین سالنی که به تماشاگر اهمیت نمیده حمایت کنم.
اما ترسیدم که دیگه در سالن دیگه‌ای اجرا نشه ، بلیت گرفتم و در بَدو ورود با نبود تهویه‌ی مناسب مواجه شدم ..
اما
اما
اما باورم نمیشه که هم مشکل تهویه و صندلی‌ها و هم گذر زمان رو به هیچ وجه حس نکردم ، دقیقا مثل زمانی که با عشقت وقت میگذرونی و متوجه گذر زمان و هیچی نمیشی ، تمام حواست پیش کسیه که عاشقشی ، دقیقا همون‌طور !
این نمایش بعد از شرقی غمگین ، دومین تئاتری بود که اصلا گذر زمان رو توش حس نکردم و این خیلی حس خوبیه که نه تنها در حین تئاتر که حتی بعدش هم ساعت چک نکردم.
اخیرا ... دیدن ادامه ›› اکثر نمایش‌ها رو با ذوق و امید و وسواس انتخاب میکنم و میرم که قراره دوباره نمایشی ببینم که محسورم کنه ، توی خاطرم بمونه .. و متاسفانه تقریبا هر سری به نحوی ناامید شدم. اما لانچر۵ فوق‌العاده بود ، از اون نمایش‌هایی که با امید میری توی سالن و با امید و خاطره میای بیرون و چقدر هم این امید و خاطره زوج خوبین :) تا سالها یادت می‌مونه و با لبخند و گاها اشک ذوق یاد میکنی ازش. از اون نمایش‌هایی که هنوز تموم نشده توی دلت میگی من دوباره میام که ببینم و لذت ببرم.
خلاصه که کیف مدام بود.
به معنای واقعی کلمه بازیگر بودند و شیفته‌ی این میزان از حرفه‌ای بودنشون شدم.
نمایشنامه عالی و واقعا دمشون گرم که اینقدر برای هنر و حرفه‌اشون ارزش قائل‌اند ؛ چون با توجه به اینکه متن اولیه در سال ۸۸ رخ داده ، یک سری تغییرات جزئی اما دقیق رو در نمایشنامه ایجاد کرده بودن مثل صحنه‌ای که شایگان به کمالی می‌گفت "خونتون تلفن دارین؟ خیلی پولدارین ؟"

یک تشکر و یک گِلایه هم از تماشاگرها دارم ؛ تشکرم از تمام کسانی که نظراتشون رو به اشتراک گذاشتن ، هر چند من خودم توی این موضوع تنبلم ولی دم همگی گرم و گلایه‌ام از کسانیه که توی تئاتر گوشی رو سایلنت نمیکنن، هی گوشی چک میکنن و تمرکز کناری‌ها رو بهم میزنن .. و عجیبتر افرادی که امروز دیدم ، بلند بلند درباره نمایش حرف میزدن طوری که انگار توی خونشون دارن با عزیزانشون فیلم میبینن!
و در آخر من هم مثل همه پیشنهاد میکنم که اگر تا حالا نمایش لانچر۵ رو ندیدید ، از دستش ندید و حتما ببینید.
من الان خواستم بلیت بخرم ، دیدم ای دل غافل تموم شده :(
کاش دوباره تمدید کنید.
زهره مقدم این را خواند
زهره الف و پیمان علیزاده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید