تیوال بیتا نجاتی | دیوار
S3 : 13:04:26
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
بیتا نجاتی
درباره نمایش بانو آئویی i
"بانو آئویی"براساس نمایشنامه ای به همین نام از یوکیو میشیما و به شیوه تئاتر نو (Noh)ژاپن، این روزها در سالن کوچک مولوی روی صحنه است.برخلاف تعدادی از نمایشهای اخیر که در دام فرم فاقد محتوا یا دیالوگ گویی های طولانی می افتند و پیامدی جز کسالت برای مخاطب به همراه ندارند ،"بانو آئویی" با برقراری نسبت مناسبی از فرم و محتوا ،برای تماشاگری که نه متن میشیما را خوانده و نه از تئاتر نو چیزی می داند هم دیدنی و لذت بخش است.پایبندی به ساختار تئاتر نو از جمله اجرا در فضایی کوچک،استفاده از صورتک(ماسک)سنگی(بدون میمیک)و تاکید بر بدن بازیگر ،تخصیص سمت راست صحنه برای اجرای نوازنده،دکور مینیمال و ایجاد امکان تخیل تماشاگر، استفاده از بادبزن و رقص ،در این اثر هویداست."سه آمی" مدون کننده نمایش نو،ساختمان دراماتیک آن را به صورت رابطه ندادهنده و ندا شنونده، ... دیدن ادامه » درخواست کننده و درخواست شونده ،جن گیر و جن زده تعریف می کند؛چنانکه در متن میشیما هم رابطه هیکارو، روکوجو و آئویی چنین است.آنچه تماشای این اجرا را دلنشین می کند، یکپارچه بودن عناصر اجراست که قطعا حاصل فکر و تمرین زیاد است.برای این گروه جوان آینده درخشانی در عرصه هنرهای نمایشی آرزو می کنم.
تابلوهایی از رنج و در نهایت ...کاتارسیس
بیتا نجاتی
درباره نمایش بوتولیسم i
" بوتولیسم" نمایشی واقع گراست که برشهایی از پوچی زندگی جوانان ما را در چهاردیواری های اختیاریشان به تصویر می کشد.در خلال گفتگوها و حوادثی که شاهدیم، اشارات کوتاهی به نقش والدین در شکل گیری نگرش متفاوت نسل جوان می شود اما این دغدغه بسط پیدا نمی کند ؛ در اصل می توان گفت همه چیز به سبک زندگی مدرن امروز با شتاب پیش می رود. بازی های روان و مسلط بازیگران مستعد این اجرا ،حاصل تمرین زیاد و هدایت درست آنهاست.حضور پرشور و یکدست گروه بازیگران یک نمایش در این روزگار کیمیاست لذا " بوتولیسم" از این حیث اثری موفق است.
با سلام خدمت شما خانم نجاتی. کاملا با شما موافقم. گروه جوان بازیگران تسلط مثال زدنی ای داشتن که امروزه کمتر شاهد اون هستیم.
۰۲ مرداد ۱۳۹۷
به نظرم بازی ها بخصوص در شروع نمایش با ریتم بسیار تند اجرا میشد و تماشاگر از دیالوگها عقب میماند. انگار بازیگران روی دور تند گذاشته شده اند . و برخی دیالوگها واضح شنیده نمیشدند . متن نمایش از این حیث دچار اسیب میشود.
۰۲ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بیتا نجاتی
درباره نمایش دپوتات i
در میان تئاترهایی که این روزها روی صحنه است و متاسفانه علیرغم اداها و ادعاهایشان نه مخاطب را به تفکر فرو می برند و نه او را دچار کاتارسیس می کنند، " دپوتات" اجرایی است که در بدترین احوال روحی هم که باشید، شما را می خنداند و سرگرم می کند." دپوتات" یک نمایش تمرین شده است و بازیگران همه در اجرای کمدی مسلط هستند.پیشنهاد می کنم تماشای این نمایش را از دست ندهید‌.

نقد نمایش «هملت و دون کیشوت» به کارگردانی تاجبخش فنائیان
بهروز فائقیان -سایت ایران تئاتر
جابه‌جایی در موازنه دراماتیک

تضادهای فکری و مکتبی در «هملت و دون کیشوت» به شکل‌گیری موقعیت‌های طنزآمیز و مضحکی می‌انجامد، اما به مرور در می‌یابیم که حقیقتاً شباهت‌ها و نزدیکی‌های این دو جهان بینی بیشتر از آن است که انتظارش را داشته‌ایم.
هملت و دون کیشوت شاید در نگاه اول از نامتجانس‌ترین شخصیت‌هایی باشند که بتوان در کنار هم تصورشان کرد. به عنوان نمونه‌هایی از ادبیات تراژیک و رومانتیک ، فاصلۀ این کاراکترها از یکدیگر هم به اندازه تفاوت‌های این دو مکتب ادبی، آنقدر هست که کنجکاوی‌های روبه‌رو شدن با چنین ایده ای را بیانگیزد.
با وجود نقش محوری این دو شخصیت درنمایشنامه «هملت و دون کیشوت» نوشته زورایر خالاپیان و البته در اجرای تاجبخش فنائیان ... دیدن ادامه » از این اثر، اما ایده مرکزی متن فراتر ازمقابله آن‌ها می‌رود؛ اینجا نویسنده در حقیقت تمامی تعلقات وجودی آن‌ها و جهانی را که هر یک در آن تعریف می‌شوند در هم می‌آمیزد. نتیجه کار اما تا به این اندازه ساده و قابل پیش‌بینی نیست و همین‌طور که تضادهای فکری و مکتبی هملت و دون کیشوت به شکل‌گیری موقعیت‌های طنزآمیز و مضحکی می‌انجامد، اما به مرور در می‌یابیم که حقیقتاً شباهت‌ها و نزدیکی‌های این دو جهان بینی بیشتر از آن است که انتظارش را داشته‌ایم.
هملت که به دنبال مرگ پدر سودای انتقام سرتا پایش را گرفته، اول بار در حالی با دون کیشوت روبه‌رو می‌شود که دوراهی بودن یا نبودن تردیدهایی جدی در او برانگیخته است. دون کیشوت البته به جز ابرازهمدردی با او راسخ به ادامۀ راه است تا سرزمین موعودش را بیابد. آیا دانمارک می‌تواند همان سرزمین باشد؟ دانمارکی که هملت تا این اندازه آلوده در پلیدی می‌بیندش و شاهزاده‌اش را تا به این حد آزرده و مشوش کرده، می‌تواند سرزمین آرمانی آن دیگری باشد که رویای عدل گستری از سوی دیگر جهان به اینجایش کشانده است؟ پاسخ به طرز غافلگیرکننده‌ای مثبت است و تا آنجا که به دون کیشوت سودایی مربوط می‌شود، همین قدر که به سرزمینی پاگذاشته که قربانیان بیدادش آن اندازه هست که با نجاتشان دلاوری‌هایش را به نمایش بگذارد کافی است.
به این ترتیب ایده مرکزی درامی که بر پایۀ کنار هم گذاشتن دو جهان بینی اساساً متضاد شکل می‌گیرد، بیشتر از هر چیز بر عدم قطعیت‌ها تأکید دارد. اگر از دریچه ذهن هملت زخم خورده، دانمارک در فقدان پادشاه شایسته‌اش دیگر جایی برای زیستن نیست، اما دون کیشوت پس از قدم گذاشتن بر ساحل دلنواز آن مانعی نمی‌بیند تا چشم‌اندازهای سرزمین موعودش را در اینجا تصور کند. این لحظه‌ای تعیین‌کننده برای نمایش است که اولین نمود عینی درونمایه‌اش را برای مخاطب ترسیم کند. هملت شبانه و در کنار آتشی که بر ساحل برپا کرده، رودرروی امواج دریا واگویۀ مشهورش را در باب بودن یا نبودن زمزمه می‌کند. دون کیشوت در همین لحظات است که سر می‌رسد و بنا به طبع عمل‌گرایش نمی‌تواند از مداخله در ماجرا خودداری کند. چرا که کار او اساساً دخالت درکارزارهایی است که خود را در نقش منجی به میان بکشد و تکلیف همه را روشن کند، هرچند گرفتارآمدگان در این کارزارها هرگز علاقه‌ای به مداخله او نداشته باشند. این اولین صحنه روبه‌رو شدن هملت و دون کیشوت کلید کنش و واکنش‌های بعدی این دو در نمایش هم هست؛ اگر هملت در این لحظات نیاز دارد تا در عزلت خودخواسته‌اش همچنان به بودن یا نبودن بیندیشد، اما دون کیشوت تعجیل خود را برای راه افتادن و از میان برداشتن پلیدی‌های این سرزمین نمی‌تواند پنهان کند.
اینجا است که خط کشی‌های مخاطب انس گرفته با روایت شکسپیری از هملت تا اندازه‌ای جابه جا می‌شود؛ اگر بر خلاف هملت که اندوه جان‌فرسای فقدان پدر و سودای انتقام بر ذهنش سایه انداخته، حتی از اوفلیای بی گناه هم در نمی‌گذرد، چرا نباید دون کیشوت منجی این دختر بینوا باشد. چنین صحنه‌سازی نامتعارفی تا اندازه زیادی موزانه دراماتیک نمایش را دگرگون کرده است. داستان البته همچنان داستان هملت است و خط اصلی روایت بر مبنای شاهکار شکسپیر پیش می‌رود، اما اینجا دیگر تنها صدای هملت نیست که به گوش می‌رسد؛ موازنۀ قدرتمند و در عین حال پرسش برانگیزی که حالا در این صحنه رخ می‌دهد، در طرف دیگرش یکی از معتبرترین کاراکترهای ادبیات جهان را نشانده است. اگرچه همه این‌ها مانع از آن نمی‌شود که کنش و واکنش‌های این دو، بیشتر به مضحکه و طنز بینجامد اما لایه‌های دیگر نمایش حرفی دیگر دارند. نویسندۀ متن با همنشین کردن دو ژانر ادبی تراژدی و رومانتیک در حقیقت دو جهان فکری متضاد را به موازات هم به میدان می‌آورد و از ترکیب این‌ها روایتی تازه می‌سازد. نتیجۀ کار در هم شکستن قطعیت‌هایی است که در روند تثبیت ژانرهای ادبی، باززنده سازی و بازآفرینی متن‌ها را دنبال می‌کند.
واضح است که زورایر خالاپیان در این متن، خود را با چالشی جدی در ارتباط با وحدت‌های سه گانه تئاتر کلاسیک یعنی وحدت زمان، مکان و موضوع در انداخته است. جهان فکری هملت و دون کیشوت در هیچ یک از این بخش‌ها به نظر سر سازگاری ندارند، اما از همین رو است که ایده نویسنده « هملت و دون کیشوت» تا این اندازه جسورانه و غافلگیرکننده به نظر می‌آید.
روز بازگشت به اساس خویش
" نگاهی به نمایش " بر اساس دوشس ملفی به کارگردانی محمد رضایی راد)
بیتا نجاتی
روزنامه همدلی - شنبه 10 مهر 1395

جووانا ملقب به دوشس ملفی پس از مرگ همسر، دل به مباشرش آنتونیو می بازد و از وی تقاضای ازدواج می کند.کاردینال برادر بزرگتر و فردیناند برادر دوقلوی جووانا، یکی به طمع دست یازیدن به ثروت او و دیگری، تمایل جنسی اش برای تصاحب خواهر، به کین خواهی او برمی خیزند.
" بر اساس دوشس ملفی" اجرایی وامدار سبک اجرایی برشت از بازنویسی نمایشنامه ای کلاسیک اثر جان وبستر به قلم نغمه ثمینی و محمد رضایی راد است. استفاده از نور مریی و حضور نوازندگان و همسرا در صحنه از دیگر مصادیق سبک برشت است.به عقیده آرتو، تئاتر چون طاعون، انسان را وادار می کند خود را هماهنگونه که هست ببیند، نقاب از چهره اش بر می گیرد و دروغ و دورویی را بر آفتاب ... دیدن ادامه » می اندازد . تئاترواقعیت انسان رهایی یافته از قید و بند قرارهای اجتماعی را بی نقاب می کند و چنین انسانی ناگزیر است با تقدیرش رودررو شود. این عبارات به لحاظ محتوا کاملا با متن انطباق دارد.دلیو، مسوول مکاتبات و ثبت وقایع خاندان آراگون، به شکل راوی در طول اجرا، از دل نقش خود بیرون می آید و وقایع را برای تماشاچیان نقل می کند.او شخصیت های پابرهنه و ژنده پوش نمایشنامه را به شکل مجسمه های بی حرکت بر صحنه احضار می کند.ساختارچرخشی اجرا در پایان نیز، حضور شخصیت های بی جان و این بار در هیات مردگان رابر همین صحنه رقم می زند. شخصیت هایی که حضور حشرات بسیار در اطراف آنها، نشان از فساد جسدشان دارد.همه چیز از هیچ آغاز می شود و به آن ختم می شود و ما زندگی دوزخی شخصیت ها را بین این دو نقطه نیستی، نظاره می کنیم. اشارات تامل برانگیز متن در جای جای اثر، کم نیست؛دلیو مورخ در ابتدا اشاره به نادیدنی بودن بسیاری چیزها می کند، در ادامه صحنه ای هست که نور خیره کننده صحنه که به دستور بازیگر اعمال می شود، به مثابه تاریکی برای بازی شخصیت ها و تاریکی صحنه، به مثابه روشنایی تعبیر می شود.
صحنه تولد نوزاد تکه تکه از شکم مرد باردار و اشاره قاضی به کتابهای حقوق، از جمله دیگر این موارد است.استفاده از تاثیر سایه بازیگران در صحنه گفتگوی جووانا و آنتونیو و تعویض صحنه پرده های اتاق جووانا به دستفروشانی که پشت آن حضور داشتند، از صحنه های زیبای اجراست. رضایی راد با طراحی حرکات بازیگران، به بهترین شکل از بدن بازیگر بهره برده آنچنان که مدنظر میرهولد است.بازیگران، همگی، در نقش های خود تحسین برانگیزند. سخن پایانی بوزولا، پایان بخش این تراژدی است : واپسین لحظه عمرم، بهترین آن بود ؛ آنجاست که همه بر اساس خودمان باز می گردیم.
" براساس دوشس ملفی" هرشب ساعت 20 در تماشاخانه تئاتر مستقل تهران به روی صحنه می رود.

پی نوشت: زمان اجرا حدود چهارساعت و بدون وقفه است لذا خواهشمند است برای حفظ تمرکز بازیگران و مخاطبینی که صحنه ها را جزء به جزء دنبال می کنند، از هرگونه صحبت کردن با صدای بلند یا خوردن و آشامیدن در طول اجرا، خودداری کنید و در صورت عدم امکان، از تماشای اجرا صرفنظر کنید.
تئاترواقعیت انسان رهایی یافته از قید و بند قرارهای اجتماعی را بی نقاب می کند و چنین انسانی ناگزیر است با تقدیرش رودررو شود.

درود بیتا جان
۰۷ مهر ۱۳۹۵
جناب کیان عزیز ، سپاس از لطف شما
علی جان، سپاس عزیز
۲۶ مهر ۱۳۹۵
امان از این شنبه ها، بسیار ممنونم بیتاجان از راهنماییت، امیدوارم روزها و ظرفیت های جدید در این ساعت باز کنن:)
۲۶ مهر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر گودبرداری کنیم، چه چیزهایی فرو می ریزد؟
(نگاهی به فیلم " فروشنده" ساخته اصغر فرهادی)
بیتا نجاتی
روزنامه همدلی- یکشنبه 28 شهریور 95

آخرین ساخته فیلمساز شهیر ایرانی، اصغر فرهادی ، آغازی تکان دهنده ، روایتی متاثرکننده و پایانی تامل برانگیزدارد."فروشنده" به نقش یک واقعه در برملا شدن ابعاد متفاوت شخصیت انسان و به عبارت دیگر تاثیرشرایط در سیر حیات اجتماعی فرد می پردازد. فرهادی در مقام فیلمنامه نویس به دو اثر هنری تحسین شده مدرن اشاره می کند : فیلم " گاو" ساخته داریوش مهرجویی بر اساس نوشته غلامحسین ساعدی و نمایشنامه " مرگ یک فروشنده " نوشته آرتور میلر ." مش حسن" مرگ گاوش را باور نمی کند و کنار نیامدن با این واقعه، او را دگرگون می کند. فرهادی با ارجاعات خیره کننده شخصیت های " فروشنده" به کاراکترهای نمایشنامه آرتور میلر، ... دیدن ادامه » در تشابه با آن، زوال آرمانگرایی شخصیت اصلیش را به تصویر می کشد و در تفاوت، به تعویض جایگاه کاراکترها و تعمیم نقش ها دست می زند.پرسشی که در ابتدای فیلم از زبان شاگرد عماد، طرح می شود، سوال کلیدی در مشخص شدن ارتباط کاراکترهای نمایشنامه و فیلم است :" چه چیز می فروشی؟" پاسخ در صحنه بعد، در سکانس مسافر معترض تاکسی رقم می خورد : آبرو. عماد، بازیگر تئاتر و مدرس است، قشر فرهنگی جامعه محسوب می شود لذا در عین تاثر ازاین رویداد،سکوت پیشه می کند و حق را به زن بدگمان می دهد.کمی بعد، در اتفاقی بزرگتر، در نقش قربانی،خود به شیوه قهرآمیز عمل می کند و در پی تلافی است. از سکانس های تاثیرگذار فیلم باید به اجرای دو صحنه از نمایشنامه میلر اشاره کردکه با ارجاع به شخصیت ها و رویدادهای فیلم گنجانده شده: اول وصله کردن جوراب ویلی( عماد) توسط لیندا( رعنا) و دوم صحنه تاثیرگذار پایانی نمایشنامه میلر که در فیلم به زیبایی اجرا می شود.
فیلم با تصاویری از پروژکتور و دکور صحنه نمایش آغاز می شود و با خاموش شدن نور خانه عماد و رعنا پایان می یابد. همزمان با جان گرفتن نمایشی که عماد و رعنا بازیگران آن هستند،حادثه ای رخ می دهد و زندگی واقعی آنها کم فروغ می گردد. اشاره ای که عماد در پی فرو ریختن ساختمان محل سکونتشان می کند :" باید بیاییم تو این دکور"، تلویحا فرجام آنها را رقم می زند. فیلم با تصویر عماد و رعنا زیر نقاب شخصیتهای نمایشنامه به پایان می رسد.

http://www.hamdelidaily.ir/?newsid=18811
نگاه ظریف و دقیقی داشتین بیتاجون..درود
۲۹ شهریور ۱۳۹۵
فروشنده فرهادی بیشتر از تمامی آثارش حضور خالق مقتدر که همه در چنگال او و رویدادی که تنظیم می کند اسیر هستند را القا می کرد. اگرچه این کار فرهادی را به اندازه درباره الی و جدایی دوست نداشتم ولی هنوز هم قابل تقدیر بود.
اما به نظرم با افراط در این مسیر، روزی ... دیدن ادامه » روزگاری به سرنوشت نسل طلایی سینمای ابران دچار خواهد شد.
البته خدای نکرده
۰۸ بهمن ۱۳۹۵
سپاس از توجه شما آقا روح الله
من اصغر فرهادی را یکی از موفق ترین فیلمسازان ایرانی و آثار او را جزو بهترین فیلمهای سینمای ایران می دانم. امیدوارم همیشه شاهد آثار درخشان از این فیلمساز باشیم.
۰۸ بهمن ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سکوت اژدها
( یادداشتی بر فیلم اژدها وارد می شود ساخته مانی حقیقی)
بیتا نجاتی
روزنامه آرمان امروز -پنجشنبه 6 خرداد 1395- شماره 3047

مانی حقیقی در اژدها وارد می شود بیش ازهر چیز به نقد خرافه و جهل می پردازد.او داستانی تعریف می کند که در تیتراژ ابتدایی آن را مستند و براساس یک داستان واقعی معرفی می کند.او با ترکیب ژانرهای ماجراجویی و تریلر، قصه جذابی روایت می کند و به مدد ِ ماکیومنتری ان را مستند جلوه می دهد.در جای جای فیلم از زبان شخصیت ها شاهد پیام فیلمساز هستیم :وقتی کیوان در اعترافاتش به چاخان کردن بهنام شکوهی اشاره می کند و سکانس بعدی آن ، روایت کشتی پرتغالی ها از زبان بهنام می شنویم ، یا زمانی که بهنام از وقوع زلزله بهنگام دفن جسد در قبرستان با نام ِ خرافه، نقل قول و کابوس یاد می کند یعنی باورپذیری این قصه را زیر سوال می برد و اشاره می کند با تفاوت ... دیدن ادامه » در راوی قصه ، فقط از خرافه به نقل قول و کابوس تغییر عنوان می دهد ولی حقیقت نمی یابد( همان طور که کارگردان با بهره گیری ازاشخاص حقیقی در برابر دوربین می کند) یا حکایت پدر متعصب حلیمه که وقتی از علاقه او به مرد تبعیدی جزیره اگاه می شود، قصد کشتن هردوی انها را می کند. از سوی دیگر با تامل در گفتار یکی از شخصیت ها، مصطفی سمیعی، درونمایه ابزوردی قابل دریافت است که در اثار پیشین فیلمساز، پذیرایی ساده و کارگران مشغول کارند ، نیز وجود داشت.
کارگردان در طول اثر ارجاعات مضمونی به فیلم خشت و ائینه ساخته ابراهیم گلستان، داستان ملکوت نوشته بهرام صادقی و نمایش پژوهشی ژرف و سترگ و نو در سنگواره های دوره بیست و پنجم زمین شناسی نوشته عباس نعلبندیان می دهد.
اما از محتوا که بگذریم، نمی توان از این اثر بدون ستایش موسیقی ان یاد کرد.موسیقی که شناسنامه دارد.موسیقی کریستف رضاعی از همان ابتدا، با ضرباهنگ خود ،نوید ِ تماشای یک اثرتعلیق برانگیز را به ما می دهد.موسیقی صحنه جستجوهای سه نفره بهنام و کیوان و بابک ، موسیقی تولیدی این سه نفر دور اتش و موسیقی صحنه نامه نوشتن کیوان برای شهرزاد و به اب سپردن جسد بابک به خلیج از زیباترین و تاثیرگذارترین بخشهای ان است. ویژگی ممتاز دیگر فیلم، فیلمبرداری ان خصوصا نماهای لانگ شات است.نماهای چشم نوازقبرستان و صحنه های شاعرانه ای چون پرواز بادکنک های رنگی بر فراز ان در خاطر ثبت می شود.در کنار فیلمبرداری از طراحی صحنه نیز باید اسم برد که در خدمت زیبایی شناسی متن است.
سخن راندن در باب این اثرمی تواند به درازا کشد چرا که روایت مانی حقیقی ، گاه تاویل های نشانه شناسانه به اذهان مخاطبین متبادر می کند.آنچه اژدها وارد می شود را ماندگار خواهد ساخت، فرم بدیع ساختاری ان و المان های زیباشناسانه ان از متن تا تصویر و صداست همان طور که درطول فیلم شاهد تلاش دلیرانه سه شخصیت اصلی برای جستجو و ثبت همین المان ها هستیم.
سلام
جالب و متفاوت بود برداشتی که از فیلم داشنید

من از زمانی که فیلم را دیده ام فکر می کنم آیا ما مخاطبان فیلم بازی خورده ایم و در پی یافتن رازی، ارین سو به آن سو گردانده ایم اما اصلا رازی در کار نبوده است!! و یا اتفاقا این فیلم رمز هایی برای گشودن دارد؟!
خوش ... دیدن ادامه » حال می شم نظر شما رو بدونم:
شما از عناصر فیلم و مخصوصا اژدها برداشت نمادین نداشتید؟
۰۵ خرداد ۱۳۹۵
جناب پالیزدار عزیز
سپاس که یادداشت مرا خواندید.هردو تعبیر درست است به زعم من. آنچه از جمیع نظرات منتقدین قابل دریافت است و اینجانب نیز اتفاق نظر دارم، قصد فیلمساز برای هجو باورپذیری بی درنگ و سنت مآب مخاطب است و ضعف او در برابر رسانه و نقل قول و شنیده ... دیدن ادامه » ها و سخنرانی ها و احکام یا به تعبیر دیگر سلطه دسته اول بر ذهن مردم. منتها جذابیت فیلم آنجاست که داستان چنان گیرا نقل می شود و مخاطب را دنبال خود می کشاند که بسیاری در بار اول تماشای آن، آنرا می پذیرند و فکر دیگری نمی کنند.
همانطور که اشاره کردم بسیاری از بینندگان تعبیرهای نشانه شناسانه می کنند، نمی توان منکر آن شد، فیلم اینطور ساخته شده و آنچه من همیشه به آن باور داشتم و تلاش کردم در پس تماشای هر اثر به آن بیندیشم، خط فکر اصلی فیلمساز برای ساخت آن بوده، دغدغه او چه بوده و برای نمایش آن از چه ابزاری بهره جسته یا به چه تمثیل و استعاره ای چنگ زده.
۰۶ خرداد ۱۳۹۵
لذت بردم از صحبت هاتون :)

حواشی جالب فیلم مثل عذرخواهی آقای زیبا کلام!! و یا صحبت خود آقای حقیقی که همینجا خوانده ام نشان می دهد موفق بوده اند !
۰۷ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نفس کشیدنش هم بی صداست
گاهی آروم پلک می زنه
حیف که هفت تیر ندارم خلاصش کنم
چاره ای ندارم جز گوش دادن به سکوت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بیتا نجاتی
درباره نمایش اتاق ورونیکا i
زخم

خلاصه داستان
زوج پیری که خود را سرایدار یک خانواده معرفی می کنند، پس از ملاقات با یک زوج جوان در رستوران، به بهانه شباهت دختر به "ورونیکا"، دختر متوفی آن خانواده برای آرامش خواهر روانی وی، از او درخواست میکنند نقش ورونیکا را بازی کند...
ژانر: وحشت
خالق اثر دنیای بسته ای برای حیات بازیگر نوپای مشتاقی به تصویر می کشد که در آن مورد هجمه های جنون آمیز و هراس آوری از سوی نسل گذشته خود قرار می گیرد. نسلی که خود نیز محکوم به اسارت در همین اتاق هستند.
داستان رمزآلود و پرچالش لوین مرکز ثقل اثر است که ثروتی به مدد بازیهای دقیق، چهره پردازی حرفه ای و طراحی لباس و طراحی صدای متناسب با فضای اثر،به زیبایی تصویرجذابی از آن روایت می کند.نقش آفرینی بهناز جعفری و ایمان افشاریان تحسین برانگیز است.
آیرا لوین (انگلیسی: Ira Marvin Levin؛ ۲۷ اوت ۱۹۲۹ – ۱۲ نوامبر ... دیدن ادامه » ۲۰۰۷) رمان‌نویس، نمایش‌نامه‌نویس و ترانه سرا اهل ایالات متحده آمریکا بود.شناخته شده ترین رمان وی بچه رزماری، داستانی ترسناک درباره شیطان‌پرستی و سایر غیب باوری‌های عصر جدید می‌باشد. در ۱۹۶۸ فیلمی از آن به نویسندگی و کارگردانی رومن پولانسکی ساخته شد. پولانسکی برای این فیلم نامزد جایزه اسکار بهترین فیلم‌نامه اقتباسی شد.
رضا ثروتی، زاده 1362 در تهران، دانش آموخته کارگردانی از دانشگاه تربیت مدرس، کارگردان، طراح، دراماتورژ و بازیگر جوان و خلاق تئاتر،آثار درخشانی چون عجایب مخلوقات، مکبث، ویتسک و فهرست در کارنامه خود دارد.
فرزندان شیطان که محصول تولد و زیست در فضایی عقده مند و بیمار هستند،به قاتلین سریالی بدل شدند که دست به کشتار نسل آینده خود می زنند.بنظر می رسد رویکرد کارگردان در ارائه این تصویر، بیش از هرچیز مبتنی برنمایش مناسبات آلوده دنیای بازیگری باشد.دراین راستا،اشارات ظریفی درباب عطش جابجایی کاراکترها در نقشها شاهدیم.هرکس میخواهد برای رهایی از شقاوت تحمیل شده بر خود، جای دیگری باشد؛ زخم هایی برپیکر خونخواران وحشی و هم معصومیت اسیر در چنگال ایشان که هر دو رادر جایگاه قربانی قرار می دهد. این چینش با دقت و با پیش رفتن داستان شکل می گیرد و هرلایه که از روایت برداشته می شود، مخاطب به فهم حقیقت نزدیکتر می شود ولی همچنان غافلگیری تا لحظات پایانی ادامه دارد .
نکته قابل تامل دیگر، گذر زمان و تکرار فجایع جنون آمیز است.
این اثر نمایشی را می توان نقدی جامعه شناسانه و روانکاوانه دانست.
همانطور که اثر قبلی رضا ثروتی،فهرست نیز به بررسی عقده های کودکی قهرمان قصه اش پرداخت.
تماشای "اتاق ورونیکا" به دوستداران داستانهای پرکشش و مخاطبان اندیشمند تئاتر پیشنهاد می گردد.
بیتا جان چه خوب شد که به دیدن این نمایش رفتم با اینکه موضوع نمایشنامه را می دانستم حسهای دریافتی از طراحی های ثروتی و بازی ها بسیار ناب و تازه بود..
خواندن نوشته خوبت بعد از تماشای کار واقعا برایم دلچسب بود... مرسی که می نویسی
۱۹ بهمن ۱۳۹۴
لطفت مستدام اردشیر عزیز
سپاس که می خوانی مرا و سپاس بیکران که خود می نویسی به زیبایی
۱۹ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جامه دار: تهران ِ بَنگ و چرخ و هپروت
تهران ِ بگیر و ببند و خروش
خنده سیری چند؟
نفس کِش و قداره بند فالی چند؟
تهران ِ چاله و چنار
شلیته و انار
قداره زخمی چند؟
تهران فلک و تاول
مشاته و قداره
خر داغ کرده
دوله و سلطنته کیلو چند؟
میرزا تقی سیخی چند؟
تهران ِ خر داغ کرده...
۲۵ آبان ۱۳۹۴
مینای عزیز، یرما نوشته فدریکو گارسیا لورکاست که دکتر رفیعی هم آن را اجرا کرده.
نمایشنامه را نخواندم ولی اجرا را دیدم.
۰۷ آذر ۱۳۹۴
چون خانم نجاتی نقد تان را که مربوط به نمایش یرما بود خواندم خدمتان عرض کردم . سپاس .
۲۰ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جامه دار : اینجا تهرانه
پایتخت گرسنگی و تراخم و دستهای پینه بسته
پایتخت نوکری و کاسه لیسی و خودفروشی
کجایی میرزا تقی خان
کجای این معرکه ای
نیست
گمشده این میرزا تقی خان

میون آیینه ها و گچ بری های این کاخ
کالسکه ها و سورچی ها
سرداری ها و پیچه ها و شلیته ها
بزک و دروغ و خواجه ها گمشده

پایتخت نوکری و کاسه لیسی و خودفروشی ....
۲۳ آبان ۱۳۹۴
درود بر شما بانوی بزرگوار...
۰۴ آذر ۱۳۹۴
درود بر شما جناب سپهری
۰۵ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بیتا نجاتی
درباره فیلم روغن مار i
جدل های نافرجام

"روغن مار" آنچنان مرز زندگی و سینما را به هم می ریزد و آنقدر شخصی و نزدیک روایت می شود که پس از تماشای آن شک میکنی در فیلم داودنژاد زندگی می کنی یا در زندگی خود در حال بازی کردن هستی.
کمتر مخاطبی هست که با برشی از احوال و موقعیت شخصیت ها، تداعی نداشته باشد خصوصا که دیالوگ های مادر و پسر پیرامون "پنجاه سالگی" بسیار خوب نوشته شده است. به نظر می رسد حتی تکرار حرف هایی که به تعبیر عده ای از تماشاچیان ، غرزدن و کسالت بار تلقی می شود ، عمدی بوده و هدف، قراردادن آیینه ای از زندگی ما در برابر دیدگانمان است پس زندگی ما به همین میزان بی حاصل و کسل کننده است.
از همان سکانس آغازین، جمعیت حلقه زده به دور فروشنده روغن مار، هرکجا دوربین از حرکت بازمی ایستد و جمعیت حرکت می کند، مخاطب وسوسه می شود از میان کله ها سرک بکشد تا سوژه را دنبال ... دیدن ادامه » کند و این نشانه همراه شدن مخاطب با اثر است.
فیلمساز در جای جای اثر درصدد نمایش تقابل سنت و مدرنیته است ؛ فروشنده معرکه گیر کف بازار و برجهای سر به فلک کشیده، اختلاف دیدگاه های مادر و پسر، حدیث جدایی دختر و داماد. گویی کارگردان می خواهد عقیم ماندن تمام این بحثها را با گمگشتگی زوج پیر در بازار مکاره به تصویر بکشد.
شاید رمز آشتی دادن مخاطب با سینما همین است که از او برای او سخن بگویی و در پایان به شیوه خاص داودنژاد، درجایگاه دوربین، مقابل او بایستی و از او بخواهی آنچه دل تنگش می خواهد با تو بگوید.
بیتا جان با این نقد جذابت، فیلم را برایم دیدنی کردی
جزو چند فیلمی بود که بنا بر دیدنشان داشتم
حالا در اولویت قرار می گیرد.
درود بر شما و ممنون
۱۸ مهر ۱۳۹۴
شکوه بانو نازنین، من با فیلم رابطه نزدیک و شخصی برقرار کردم شاید دلیلی که منجرشد به دلم بنشیند،همین بود.
نمیدانم "مرهم" را دیدید یا نه ولی آنجا هم شاید همین روابط نزدیک و طبیعی مادر و فرزندی هستیم و بهمین خاطر برای من تاثیرگذار و دوست داشتنی بود.
۱۸ مهر ۱۳۹۴
چقدر خوب
نه متاسفانه مرهم را ندیدم ولی لازم شد که ببینم .
خوشحالم که فیلم خوبی بوده و دوستش داشتید .
۱۹ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خاک بازی

"عمه" ، گل هایی را که امید به ادامه حیاتشان هست، در باغچه می کارد و آنها که خشکیده اند را دور می اندازد." یحیی" اما در این چرخه تنها دنبال یافتن نبض حیات است و در این راه، حتی می خواهد "از دست رفته ها" را احیا کند.
کاوه ابراهیم پور در اولین تجربه بلند سینمایی خود ، با نگاهی نو به مساله "سقط جنین" و مهمتر از آن ، چهره کسانی که متولی آن هستند، دست به اقدامی ستایش برانگیز و جسورانه می زند.
"عمه" خلاف آنچه تا کنون در تصویر دیده ایم، پزشکی جواز باطل شده با پای شَل ، سیمای کریه یا قلب سنگی نیست بلکه انسانی است که علیرغم حیات بی آب و رنگ خویش، قلب تپنده ای دارد که هر آن، آبستن رنگ بخشیدن به دنیای یک کودک است همزمان که رنگ ِ امید بر بوم ِ حیات او نیز پاشیده می شود.از سوی دیگر پرداخت درست فیلمساز به مسائل دختران جوانی که بلحاظ ... دیدن ادامه » ضعف موقعیت خانوادگی و اجتماعی ، تن به وصلت با مردان میانسال می دهند، قابل توجه است.
موسیقی آغازین که در طول فیلم نیز بارها شنیده می شود، به زیبایی در جهت فضاسازی اثر عمل کرده .قابهای خوب، فیلمنامه چفت و بست دار و بازی خوب پسربچه ها و در راس آنها، بازی دیدنی فاطمه معتمد آریا از دیگر نقاط قوت اثر بشمار می روند.
سکانس برتر فیلم را گفتگوی عمه و یحیی پشت پنجره باران خورده و دنبال کردن رد قطرات برشیشه می دانم.
"لیلا" دیالوگی می گوید که به زعم من، جمله کلیدی این اثر است" آدمهای این کوچه هر چی میشه زنگ میزنن 110" براستی ما، خود ِ یحیی ایم .بیلچه ای دست گرفته ایم و اصرار عجیبی به حفاری "مُرده ها" و "درگذشته ها" داریم و اصرار عجیبتری به کج فهمی و قضاوت ِ همنوعانمان با این تفاوت که او در هشت سالگی مرتکب چنین اشتباهی می شود و تاوان اشتباه خود را می دهد و عبرت می گیرد لیک ما هر روز با اشتباهاتمان، جریان ِ حیات بسیاری دیگر را متوقف می سازیم.
زیبا نوشتید اما باز هم "من دیه گو مارادونا" هستم رو بیشتر می پسندم:)
۳۰ مرداد ۱۳۹۴
چقدر زیبا توصیف کردید بیتا بانوی عزیز... سپاس.
۱۶ مهر ۱۳۹۴
سپاس مهرناز عزیز
۱۷ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"همه چیز می گذرد، تو نمی گذری "
عاشقانه ترین تعبیری که از تنهایی شنیدم.
خانم نجاتی عزیز،تماشای این نمایش خیلی برایم دلچسب بود. تعبیر شما هم از نمایش قشنگ بود.مرسی
۳۱ فروردین ۱۳۹۴
خشنودم که اجرا را دوست داشتید ابرشیر عزیز و سپاس از توجه شما.
۳۱ فروردین ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر بخواهم چکیده حرف فیلمساز را از دریچه نگاه خود بیان کنم، خواهم گفت : هیاهوی بسیار برای هیچ.
این تفسیر تنها مخصوص استراحت مطلق نیست بلکه بیانیه همه آثار کاهانی است.
استراحت مطلق از سوی دیگر تعبیر رهایی از همه رنجها و دل مشغولی های انسان با پایان پذیرفتن حیات زمینی اوست.آنچه در این اثر شاهدیم ترکیبی از کاراکترهایی در موقعیتهای مختلف نسبت به هم است که یکی مثبت و دیگری منفی جلوه می کند لکن آنچه باید دیده شود اینست که پایان، همیشه همان است.دانستن این مهم، شاید تلنگری باشد برای انسان ؛ انسانی که همه عمر سعی در ستیز با هم نوع خود برای کسب آنچه از او دریغ شده یا حقی که ضایع شده دارد، چه به آن دست یابد( حال به حق باشد یا ناحق ) چه نه، فقدانش اثری بر جریان حیات دیگران نخواهد داشت؛ گویی گلوله ای از گردش در حلقه حیات خارج می شود ولی چرخش ادامه دارد.
کاهانی ... دیدن ادامه » در آغاز فیلم، مرگ کاراکتر زن اصلی را به ما نشان می دهد آن هم با پوچ ترین نوع آن، تصادف ولی ما با اینکه به این نتیجه واقفیم، باز با داستان او همراه می شویم جانب او را می گیریم و از کاراکتر مقابلش متنفر می شویم که البته اثر هم می خواهد ما چنین ببینیم.
بلکه بیانیه همه آثار کاهانی است!!
با این قسمت از نوشته خوبتان موافق نیستم خانم نجاتی عزیز
انصافا همه آثار کاهانی را نمیتوان"هیاهوی بسیار برای هیچ" خواند.
۲۴ فروردین ۱۳۹۴
تعبیر مخاطبین از شخصیت آدمهای فیلم بستگی به وسعت دید و برداشت های ایشان دارد.منتها آنچه برجسته تر می نماید شخصیت منفی شوهر سابق سمیرا و مظلوم واقع شدن سمیراست.قطعا هیچ انسانی کاملا سفید یا سیاه نیست و حتما فیلمساز نیز این نکته را مدنظر داشته منتها درصد ... دیدن ادامه » ناخالصی کاراکترهای مرد نسبت به زن بیشتر است.
۲۶ فروردین ۱۳۹۴
بهترین توصیف برای این فیلم همین بود خانم نجاتی. هیاهوی بسیار برای هیچ!
۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مارال،شاهین، آریو و آذرنوش عزیزم
دمتون گرم که یک خاطره خوش با این خوانش در ذهن من ثبت کردید.
بواقع فراتر از انتظار من ظاهر شدید.همیشه خوش بدرخشید.
رضا سلمانی عزیز
تبریک بابت نگارش این متن و آرزوی توفیق روزافزون در این مسیر
امیرحسین عزیز،خداقوت و دمت گرم.
بیتای نازنینم :*
۱۶ اسفند ۱۳۹۳
بیتا جان ممنون :)
۱۶ اسفند ۱۳۹۳
امیرحسین عزیزم، پیروز باشی.
۱۷ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
راکت و توپ

(پیشنهاد می شود پس از تماشای فیلم بخوانید)


فیلم با سکون "پرویز" و حرکت اشیا و اشخاص اطراف او اعم از ماشین لباسشویی و آسانسور و پینگ پنگ بازان آغاز می شود ولی در ادامه می بینیم "پرویز" است که یک تنه انجام امور منزل را بعهده دارد، شغل دارد و در انجام آن و هر خدمتی که برای دیگران انجام می دهد،احساس مسوولیت می کند.
دیالوگ زیبایی که در آغاز آشناییش با آذر برقرار می کند،نشان از لطافت روح و دریچه باز نگاه او برای لذت بردن از زیباییهای اطرافش است و ایضا گویای وضعیت کاراکتر او در تقابل با آدمهای زندگیش.
کودک درون پرویز که فرصت بالندگی پیدا نکرده در رویارویی با پسر همسایه، هوایی می خورد و تازه می شود.
در صحنه گفتگوی پرویز و پدر،وضعیت اورا پس از شنیدن خبر شاهدیم ؛تنگنایی که با نشستن او بسختی در مبل یکنفره به تصویر در آمده در تقابل با پدر که با فراغ خاطر در مبل دونفره نشسته است.
راکت پینگ پنگی که پرویز از ابتدا تا پایان همراه خود حمل می کند،بیانگر پتانسیل پنهان اوست برای یک جنبش تک نفره؛ او با خود پیشینش پینگ پنگ به راه می اندازد و در برابر او به پا می خیزد .
او که تا دیروز حرمت نگاه می‌داشت و مراعات می کرد، دیگر دلیلی برای سرپوش گذاشتن روی امیال درونی اش نمی بیند گرچه همچنان آنچه درقبال آدمها انجام می دهد،بر ارزشها و باورهای شخصی اش برای انجام "کار درست" استوار است، درعین حال به دیگران آسیب می زند.
صحنه ای که با ظرافت ، بند پیراهن زنانه تن مانکن پشت ویترین را پایین می کشد ، یکی از زیباترین صحنه هایی است که گویای خواست او برای عیان کردن امیال نهفته اش است.
او دربرابر چند دهه تحقیر و فقدان، طغیان می کند و با هرآنچه سر راهش قرار می گیرد،همان می کند که تاکنون با او کرده اند.
بن مایه فیلم و شخصیت پردازی پرویز قابل تقدیر است.
براستی یک "پرویز" درون همه ما نفس می کشد که زمانی برای ظهورش نمی توان قایل شد.

پرویز:بعضی ... دیدن ادامه » ها تا یه ذره هوا تاریک میشه،زود چراغها رو روشن می کنن.
آذر:صبحها هم که نور هست، مردم خوابند.

ممنون از این نگاه موشکافانه ونقد دقیقتون خانم نجاتی.
ولی فیلم (به زعم من البته)علیرغم شخصیت پردازی خوب پرویز از لحاظ ساختار روایی دچار مشکل هست و بیش از حد ریتم فیلم هم کشدار و کنده,من زیاد بدم نیومد از فیلم ولی توقع داشتم با توجه به ایده بسیار خوب چند ... دیدن ادامه » خطی که ازش خوانده بودم فیلمی نو و خلاقانه تری ببینم.
۲۴ آبان ۱۳۹۳
بله... به راستی یک پرویز درون همه ی ما نفس می کشد. امان از روزی که باعث بشوند برآید. شنیده اید کسی بگوید: نذار اون روی سگم بالا بیاد؟!
۲۶ آذر ۱۳۹۳
واقعا
۲۶ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بیتا نجاتی
درباره نمایش تازم.سکوت نور i
TAZM Silence Of Light
(هفدهمین جشنواره بین المللی تئاتر دانشگاهی ایران)

Directed by: Grzegorz Ziolkowski (گژِگوژ ژوکوفسکی)
Text By : Grzegorz Ziolkowski
Based on Tahar Ben Jelloun’s book This Blinding Absence Of Light
داستان مردی که 18 سال در تازمامارت ، زندانی مخوف برای زندانیان سیاسی در مراکش، در تاریکی به سر برد.)
Fragments Of Albert Camus’ The Stranger

هیچ وقت فکر نمی کردم روزی برسد که پس از تماشای یک نمایش ، یک پرفورمنس، بگویم :
"دیوانه شدم"
ولی در کمال ناباوری، دیروز این اتفاق افتاد.
تمام طول اجرا این جمله را در ذهنم فریاد می زدم :
"دیوانه شدم"
دیوانه شدم ازاین نبوغ، ایثار، تواضع، زیبایی.کلمات شایسته نیستند برای توصیف ارزش این اثر،هرچه بگویم،
درحق ... دیدن ادامه » آن جفا کرده ام.

گویی هزاران کرم ابریشم در درونم ، تاب خوردند ، لولیدند و به خود، پیله بستند و آن دم که
Tebebt فریاد برآورد:
Transparency
هزاران پروانه به یکباره از درونم پر کشیدند، وجودم خالی از هرگونه حس شد

این بازی های نور
موسیقی پر قدرت
طراحی صحنه
نوشتن های در تاریکی
بدنها، اَکت ها، حس ها، بیان فوق عالی و 100% در خدمت اثر ِ بازیگران و این همه هماهنگی
و این نبوغ، نبوغ این مرد، پروفسور گژگوژ ژوکوفسکی، تواضعش، وای خدای من، بیدرنگ می خواهم سجده کنم بر او
وصد افسوس، که اگر این "تئاتر" است ، ما کجای کاریم؟
این ساعت، تماشای این اثر، به 100 سال زندگانی ام می ارزید
.و من، می ستایم ، اثر مخلوق این هنرمند را و این دو بازیگر فوق العاده را
تا کنون نشده بود بازیگری تماماً به زبانی بیگانه که فقط یکی دو کلمه آن را فهمیدم، صحبت کند و من، با تمام وجودم، کلمه به کلمه آن را بفهمم.
گویی، هر واژه، تیری بود که با شتاب به
سویم پرتاب می شد و در من می نشست وچون غنچه ای،می شکفت و عطرش ، تمام بودنم را دربر می گرفت.
من ، مُردم و دوباره متولد شدم.
و موسیقی کار ... نابود کننده :)))

دیدن نمایش در کنار پروفسور گوستاوآدولف فرانک و آنتونیو دوست داشتنی هم بر لذت دیدن نمایش افزوده بود..

کلا بعد از نمایش انگار که روی هوا قدم بر می داشتیم :))
۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۳
چنان توصیفی نوشتی که انگار در برادوی به تماشای تئاتر نشستی و مطمئنا کار فاخری بوده. البته قلم شما هم برای کارهای فاخر خوب میلغزه
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۳
آقای تهوری عزیز
برای من تماشای اثر هنری و نمایشی در برادوی یا سالن های خودمان توفیر ندارد اگر حقیقتا کیفیت آن بالا باشد.من کار متوسط و قوی هر دو در کشورهای خارجی دیده ام.شما همیشه به قلم بنده لطف داشته اید،سپاسگزارم.
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عزت نفس

تکیه بر باد مده
باد گَه وفق ِ مرادت وَزَد و گاه ، خلاف
مشو بازیچه هر بی مقدار
نکن اندیشه و ذوق و هنرت را اتلاف

آنکه پست است و زبون
کرنش ِ صاحب ِ قدرت کند و دست ، دراز
تن به هر خفت و خواری سپُرَد
به امید ِ سِمَت و شهرت و یا کسب ِ جواز

گر مدد خواهی از او
نکند یاریَت آن بزدل ِ تسلیم ِ جفا
ور شوی همره ِ وی
زِ ... دیدن ادامه » کَفت غیرت و جرات رَوَد و حُرم و وفا

آنچه امروز ، توراست
مرده ریگی است بجامانده زِ اجداد ِ شریف
پس نگه دارش نیک
نسپارش به یَد ِ شخص و سخنهای سخیف


از: خود
به به بیتا جانم بسی ذوق مرگ شدم از دیدن شعرت :)
خیلی زیباست، مثل همیشه پر از درس بود
و تجربه ملموسی هست برام :(
۲۹ دی ۱۳۹۲
عالیه عالی
۱۸ اسفند ۱۳۹۲
لطف دارید آقای صدری عزیز
۱۸ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید