تیوال پوریا صادقی | دیوار
S3 : 15:24:09
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
پوریا صادقی
درباره نمایش شیر خشک i
به به...
بالاخره یه نمایشِ “باید ببینم”
ای ۹ دی، بیا
امیر مسعود، میثم هنزکی و سوسن نوری این را خواندند
امیرمسعود فدائی، حدیث سیدی و بامداد این را دوست دارند
در این حد هستش ؟؟ :)
۳ ساعت پیش
ظاهرش که اینطور نشون میده. عوامل و سایر اطلاعاتی که داده شده
توکل بر دیونیسوس
۳ ساعت پیش
بوی ۳-۴ بار دیدن به شامم میرسه :))
۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
احتمالا برتولت، مولانا رو نمیشناخته که خداش رو برای یافتن یک انسان خوب! به شهر فرستاده.
برتولت جان، یکم مطالعه کن بابا...
شیخ ما انسانشم پیدا نکرد، تو دنبال خوبش می گردی؟؟؟

نمی دونم برشت این داستان تخیلی رو از کجا آورده؟! کابوسی دیده؟ صنعتی و سنتی رو توامان لحاظ کرده؟! آخه مگه میشه؟
مردمی تنبل و بیکاره
انگل وار و طلبکار، پی قربانیی خوش قلب و ساده
چه بادمجانی دور قاب ثروتمندان و قدرتمندانشان می چینند
زنانی بدکاره* که خوبترینند
آب فروشی که به خدا هم فاضلاب می خوراند
مردمی که برای یک شبِ خداشان هم جایی ندارند
مردمانی که مگر از ترس جانشنان کار می کنند
و هر زمان بتوانند، کاردانانشان را به زیر می کِشند و می کُشند
و البته خدایی که به موسیقی می رقصد...
به قول نیچه:
من ... دیدن ادامه » فقط به خدایی ایمان دارم که رقصیدن بداند

واقعا کجا زندگی میکردی برتی؟ چی زده بودی برتی؟

_______

* این واژه صرفا به دلیل همزمانی با متن اصلی و تضاد با “خوبترین” انتخاب شده. احترام کامل به تمام کارگران جنسی.

_______

گروه اجرایی عزیز، دمتون گرم. نمایش خیلی جذابی بود، لذت بردم از تک تک تون. براوو...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حتی خداوند هم نمی تواند مردمی که به هم رحم نمی کنند را نجات دهد.
مثل اینکه یکی از بازیگراشون رو انتخاب کردن...
محمد علیمحمدی
خوبه دیگه، تا اجرا باقی رو‌هم تصمیم می گیرن...
و رومینا ؛)
۱۶ ساعت پیش
پوریا من هم به خاطر اون دو خط خلاصه هم به خاطر این شیوهٔ بلیت‌فروشی از دیدن این نمایش منصرف شدم.
۶ ساعت پیش
دقیقا
۴ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه تجربه ی دیگه از نمایش...
چی دیدم؟ نمی دونم!
چیزی فهمیدم؟ نمی دونم!
لذت بردم؟ آری

به نظرم مخلوطی از جادوگر شهر اوز، ضحاک مار دوش و چند تا داستان دیگه یا شایدم هیچ کدوم.
شاید می خواست احساسات یک زن رو اگزجره کنه یا علاقه ی مرد به خانواده رو. حقیقتا چیزی دستگیرم نشد.

جزو کارهایی بود که باید دل به کارگردان می سپردم و پیش قضاوت نمی کردم کار رو و البته که مایوس هم نشدم.

اواها رو دوست داشتم. فرم ها رو هم...

دومین باری بود که تو تماشاخانه سپند نمایش شروع(اینترو) داشت و یکباره داستان شروع نمی شد. این کار جذابیه که تماشاچی کم کم با فضای نمایش اخت میشه.

چرا این روزها اینقدر آدم خواری توی نمایش ها زیاد شده؟! البته تو این نمایش فقط حرفش زده شد.
کورسوی امیدی دمید :)))
۱۸ آذر
سپاس پوریا ..
احتمالن نقل مکان هست با بازی امیر شمس..
دیروز
سپاس پوریا ..
احتمالن نقل مکان هست با بازی امیر شمس..
دیروز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سعی کردم از این گرداب دوری کنم ولی موضوعی رو مهم تر از مهلکه ی موجود دیدم.

اگر مایلیم که حال و سرنوشت خودمون رو دست خودمون بگیریم باید کمی تلاش کنیم.
اعتماد چیز خوبیه ولی اعتماد کورکورانه، عموما نتیجه ای جز نابودی نداره. وقتی به هر دلیلی به کسی اعتماد می کنیم و کم کم اختیارات خودمون رو بهش محول می کنیم، خیلی زود تمام اختیاراتمون رو میدیم بهش و هیچ اختیاری برامون نمی مونه. اون میشه تصمیم گیرنده ی تام الاختیار برای ما. و به تبع روان انسانی، تبدیل میشه به یک دیکته گر. اون موقع ست که تازه دست پشت دست می زنیم که ای داد بر ما... چه کردیم! چه شد! چه کلاهی سرمون رفت! ولی دیگه خیلی دیره. کار از دست رفته و باید با همون شرایط ساخت. نکته ی جالب توجه ش اینه که خودمون اون ضحاک دیکته گر رو تغذیه کردیم و پرورش دادیم. ولی موقعی متوجه میشیم که کار از کار گذشته...

برای ... دیدن ادامه » همینه که در نهایت رسیدیم به سیستمی مثل دموکراسی تا بتونیم هر کسی رو برای هر عملش مورد سوال قرار بدیم و متوجه ش کنیم که ماییم که همچنان راس قدرتیم و حواسمون به آنچه بر سرمون میاد هست. و اجازه نمیدیم کسی هر صلاحی دلش می خواد برامون بدونه!

میل به دادن اختیار به دیگران هم ریشه با برداشتن بار مسولیت از شونه ست. اوایلش خیلی دلچسب و راحته ولی به مرور چهره ش عوض میشه. هم توهم همه چیز دان بودن به طرف مقابل میده و هم به خودمون، نسبت به دیکته گری که در حال ساختنشیم. در حالی که میشه همون ابتدا با یک اعتماد نقادانه و آگاهانه جلوی تمام این اتفاقات رو گرفت.
آشنا نیست؟
این می تونه بین دو دوست، زن و شوهر، محل کار یا تیاتر و تماشاگر... اتفاق بیوفته
به به...
جوزف الکساندر برن اشتاین، با نام ادبی الکساندر بَرون...
چه چیز توجه این گروه رو به متون این نویسنده ی جالب جلب کرده؟ البته تا جاییکه می دونم نمایشنامه ننوشته ولی توی رمان هاش صحنه های از کریسمس داره.
امیدوارم اجرای خوبی ببینیم
امیرمسعود فدائی، میترا، امیر مسعود و مهدی علی نژاد این را خواندند
بامداد این را دوست دارد
چه عالی :) کریسمسِ محبوبِ من :)
ممنون جناب صادقی که اطلاع رسانی کردین
۱۷ آذر
ریتم کار رو واقعا دوست داشتم بیننده اصلا متوجه گذر زمان نمی شه و احساس خستگی نمی کنه. سه اپیزود کاملا متفاوت با سه فضای کاملا متفاوت که فرد رو وادار به فکر کردن در مورد تصمیمات مهم زندگیش می کنه. امیدوارم بقیه تماشاچی هاتون هم مثل من لذت ببرن.
۴۶ دقیقه پیش
اقای جهان ارا، دکورش کریسمس وار بود؟
۴۳ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بر خلاف آنچه قدیسان گفته اند، هیچ چیز مقدسی در تنهایی وجود ندارد. تنهایی سرشار از شهوت و میل به گناه است. اگر یک چیز خوب در مورد تنهایی وجود داشته باشد، صداقتیست که در مواجهه با امیال خود داریم.
امیر مسعود، تو باید تو غرب وحشی زندگی می کردی. یه هفت تیر کش زبر دست می شدی. ۳۱ ثانیه آخه؟!!!
۱۴ آذر
چه نمایش عجیبی شده این آن دیگری..
کامنت هاش خیلی ربطی به خود نمایش نداره..
۱۶ آذر
بنظر بنده هم نگاه جناب صادقی درسته هم جناب بامداد و تنها فرق بین این دو دیدگاه به ترجمان معنی تنهایی در جمله بالا برمیگرده، چون این جمله رنگ و بوی تنهایی رایج دیر و کلیسا رو داره که با نوعی نفی و انکار شهوت و نیازهای نفسانی هم معناست که صد البته یا به افسردگی ... دیدن ادامه » و خشم و بی رحمی ختم میشه یا به کودک آزاری مرسوم مقدس مآبان، اما تنهایی فاخر و ارزشمند و مفید مورد نظر جناب بامداد نقطه مقابل تنهایی اجباری و دیکته شده از طرف ایدولوژی یا قدرتی بالاتره که فرد خودخواسته در جهت زایش یا آفرنش یا پرروش انتخاب ، و بعد از ورود و خروج از اون پیله مرحله ای جدید رو آغاز میکنه
۱۶ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تعریف زیبایی از زیبایی وجود دارد:
زیبایی نحوه ی کنار هم قرار گرفتن اجزاست، بطوری که نه نیازی به اضافه کردن چیزی باشد و نه نیازی به کم کردن جزئی.
به چشم من این نمایش زیباست.

متوجه شده بودم که کاراکتری به نمایش اضافه شده. با اینکه به خانم زندی نژاد اطمینان داشتم ولی باز نگران بودم. خوشحالم که چشم پوشی کردند.

بار اولی که نمایش رو دیدم، بازی خانم صمدی پاشنه ی آشیل کار بود. بر خلاف صداشون که شگفت زده ام کرد. اینبار اما... بسیار لذت بردم از بازیشون. از عالی چیزی کم نداشت. یک پیرْ زنِ واقعی. چقدر لذت بردم.
و چقدر دقیقند در صدا، حتی حجم صداشون رو موقعی که پشت به صحنه اند با زمانیکه رو به تماشاچیان هستند تغییر دادند.
زمانیکه بازیگر پشت به تماشاچیانه، در واقع صداش از برخورد به دکور به سمت تماشاچی منعکس میشه ولی وقتی بازیگر رو به تماشاچیان باشه، صدا مستقیم به تماشاچی میرسه. برای اینکه صدا در هر دو حالت یکسان به گوش برسه، باید حجم متفاوتی صدا از حنجره خارج بشه.
براوو...

نمی تونم تصور کنم خانم هزاوه چقدر در نقش غرق شدند، همونطور که نمی تونم دقت در انتخابشون برای این نقش رو تصور کنم. انتخاب و بازیشون بی بدیله. صدا، احساسات، میمیک ، حرکت در صحنه، کنترل اتفاقات پیش بینی نشده و بداهه و... عالی... عالی... عالی...

و آقای علی اکبری چقدر مسلط حالات و احساسات رو عیان می کنند. برقراری تعادل بین اکت پیرزن و دختر کار ساده ای نیست. در صحنه هایی که دکتر حضور ندارد، یک شکاف تعمدی بین بازی ها هست که با حضور دکتر خیلی زیبا و به اندازه پر میشه. دست مریزاد

کمتر ... دیدن ادامه » نمایشی در روزهای پایانی انرژی روزهای اول رو حفظ می کنه. ولی این “آن دیگری” نه تنها انرژی ها رو حفظ کرده که بازی ها به شدت پخته تر و زیباتر شده. ارزش دوباره دیدن رو داشت.

داستان اما چقدر شگرف است. چقدر پر مطالعه و پردانش نوشته شده و زیبا، زیبا، زیبا با جادو در هم امیخته. اونقدر که مشکل بشه به راحتی مرز بین واقعیت و خیال رو مشخص کرد. شگرف...

از نور پردازی و دکور که قبلا هم نوشتم. عالی هستند...

همیشه صدای طبیعی و زنده ی بازیگر رو به پخش شدن از بلندگو ترجیح میدم. با اینکه در اجراهای اول که صدای صحنه از بلندگوها پخش می شد بسیار با کیفیت و ظریف بود ولی حذف شدنش رو خیلی دوست داشتم.

به نظر من مسولیت هر اتفاقی در صحنه با کارگردانه. از نور و صدا و دکور تا یک حرکت کوچک گونه ی بازیگر. خانم زندی نژاد عزیز، همه این اتفاقات رو از چشم شما می بینم. عالی هستید

من چه سبزم امشب
و چه اندازه تنم هشیار است
اینقدرا هم خوب نبود عزیز...
۱۴ آذر
متاسفم که لذت نبردید
به نظرم یکی از بهترین نمایشهایی بود که امسال دیدم
۱۴ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوباره باید دید...
سپهر این را خواند
نیلوفر، Negin Fooladi، حمیدرضا مرادی، امیرمسعود فدائی و امیر مسعود این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
می گویم:
چشمان تو چه زیباست
چشمان تو چشم مرا می نوازد
زیبایی تو مرا می نوازد
زیبایی تو این چنگ خاک گرفته را می نوازد
که زیر غبار سالیان، چه فرتوت می نمود
گردی که با هر نوازش تو، فرو می ریزد
و از زیر آن، چهره ی طلایی اش می نماید
و چه خوش صداییست صدای این چنگ با پنجه ی زیبایی تو
چه زیبایی برای من
هر خط چهره ات، هر تار سپید مویت
نشان از رنجیست که روزگاری برده ای
رنجی که تو را به امروزت رسانده
و امروز من آنچه هستی را دوست دارم
هرگز خودت را برای من تغییر نده
هر ... دیدن ادامه » روز برای من، خودت باش
که من خودت را دوست دارم
و تو چه زیبایی برای من
و امروز من آنچه هستی را دوست دارم

برای کی هستش این شعر ؟
۱۱ آذر
“هرگز خودت را برای من تغییر نده
هر روز برای من، خودت باش”

این بخشش عالی بود
۱۱ آذر
بهار عزیز، خوشحالم خوشتون اومده
۱۱ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
می گویم:
چشمان تو چه زیباست
چشمان تو چشم مرا می نوازد
زیبایی تو مرا می نوازد
زیبایی تو این چنگ خاک گرفته را می نوازد
که زیر غبار سالیان، چه فرتوت می نمود
گردی که با هر نوازش تو، فرو می ریزد
و از زیر آن، چهره ی طلایی اش می نماید
و چه خوش صداییست صدای این چنگ با پنجه ی زیبایی تو
چه زیبایی برای من
هر خط چهره ات، هر تار سپید مویت
نشان از رنجیست که روزگاری برده ای
رنجی که تو را به امروزت رسانده
و امروز من آنچه هستی را دوست دارم
هرگز خودت را برای من تغییر نده
هر ... دیدن ادامه » روز برای من، خودت باش
که من خودت را دوست دارم
و تو چه زیبایی برای من
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر این نمایش دلنشینه...
این شوق رو به دل میاره که هرگز تموم نشه...

آقای سلیمانی گرانقدر،
پیشنهادی براتون دارم:
یکبار، فقط یکبار، یک اجرا بذارید جان به حال خودش باشه... باور کنید هیچ اتفاقی نمیوفته...
آخ آخ
قلبم درد گرفت از تصورش حتی...
۱۰ آذر
محمد جواد جان در اون صورت حراست هم میاد بالا تو رو بغل میکنه :)))
۱۱ آذر
میثم :))))))))))))))))))
۱۱ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه سرزمین عجیبی ست تیاتر...
چه سرزمین وسیعی ست تیاتر...
هزار گوشه ش رو‌ هم که سرک کشیده باشی...
صد هزار جای نرفته دارد این سرزمین...

نمایش خیلی جالبی بود
متن بسیار خوبی داشت. با پیچش ها و سرنخ های ازاد زیاد که در عین حال که کار رو گنگ نمی کرد هیچ، جذاب تر هم کرد
نحوه و زمان دادن اطلاعات تازه برام شگفت انگیز بود
کارگردانی و بازی گرفتن از بازیگرها عالی بود
بازی ها قابل قبول بود. کنت و کنتس که بی نظیر بودند. براوو...
مدتها بود مجبور نشده بودم به خاطر یک تکه نمایش، گوشه ی چشمم رو پاک کنم. دست مریزاد
استفاده از جای جای صحنه عالی بود
موسیقی فضای کار رو حمایت می کرد و البته کمی بلند بود
چندان سر از کارکرد نور در نیووردم
در مجموع فضای نمایش خیلی لذت بخش بود و اگر دل به صحنه میدادی، هزار نکته و معما داشت این تیاتر

________
*خط ... دیدن ادامه » بعدی، احتمال لو دادن یا کاهش جذابیت*
در جایی از نمایش پیش خودم گفتم اینجا یک کاراکتر فانتزی باید بیاد تو و همون لحظه... بوووم...

________

مجموعه ی عزیز هامون،
دمتون گرم که فقط نمایش های امن و مطمین رو انتخاب نمی کنید.
دمتون گرم که همیشه کنار قَدَرها، به جوون ها میدون میدید.
دمتون گرم که دارید سبک و اندیشه ی خودتون رو دنبال می کنید.
یک نکته که به چشمم اومد: اقای بسیار محترمِ حراست مشخصه خیلی مشتاقه که داره تو فضای فرهنگی کار می کنه، انتخاب بسیار خوبیه. ولی به نظرم دستبندی که از کمرش اویزونه، کمی با فضای هامون منافات داره. شاید بهتر باشه اون دستبند توی دید نباشه.

پوریای عزیز و مهربان همه تلخی روزهای بدون ارتباط با مخاطب با حضور مخاطبان ارزشمندی چون شما برای من و گروهم شیرین می شود.خوشحالم که از کار خوشتون اومده و البته مشکل بلندی صدا رو در اجراهای پیش رو حل می کنیم.
۰۷ آذر
در این حد؟؟؟
۰۸ آذر
باورش برای من هم سخت بود
این باعث نشه با توقع بالا به دیدن کار برید. من راجع به اوج کار گفتم.
البته در مجموع کار خیلی جذاب بود
۰۸ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه تیاتر دل انگیز
یه تیاتر ایرانی
به دور از حربه های روشنفکری و روشنفکرمآبی
سفری به حال و هوای عصر ناصری و سالهای بعدش
به نظرم یکی از تیاترهایی که جاش توی سنگلج بود. نه فقط به لحاظ فنی که به لحاظ حال و هوا و دوران
من رو برد به جاهای خوب...
چراش رو‌نمی دونم ولی برد به تکیه دولت
طهران قجری

ادبیات دیالوگها و نحوه ی بیانشون، گوناگونی جنسْ و بیانشون بین کاراکترها رو دوست داشتم
بازی ها قابل قبول و با فضای کار هماهنگ
نورپردازی با اینکه دقیق نبود، برای من منطبق با کار بود و آشفتگی و درهمی دوران قجر رو تداعی کرد
تعدد بازیگر و کاراکترها هم جذاب بود

اگه می تونید نگید چرا اینجوری شد و اونجوری نشد
اگه ... دیدن ادامه » می تونید بشینید و چیزی که جلوتون به نمایش در میاد رو با دل بپذیرید با منطق خودش، سیر داستانی خودش و المان های خودش، یا به قول عزیزی که به خوبی گفت: “اگه کارتون دوست دارید”، لادن نازی ضیافت خوبی ترتیب داده، در سنگلج

در نهایت تجربه ای نادر و حظی و لذتی

ممنونم برای عصر دلچسب از تیاتری که برام ساختید. براوو
چه در جلسه های بعد از کارها چه اینجا، واقعا لذت می برم از مصاحبت و همین طور نظرات خوب و فکر شده ی شما، آقا پوریا خلاصه دمت گرم سلطان ❤️
۰۶ آذر
عزیزین شما جناب صادقی ( قلب )
۰۶ آذر
♥️⁩⁦ ♥️⁩⁦
۰۶ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در حین دیدن نمایش موضوعی ذهنم رو به خودش مشغول کرد. ربطی به لذتی که از نمایش نبردم نداشت ولی مهم اومد. سعی کردم در جلسه ی بعد از نمایش مطرحش کنم که کردم ولی توفیقی در منتقل کردنش نداشتم. نظر من به رعایت انصاف بود و برداشت شنونده مخالفت با نقد. تلاش کردم از موضوع بگذرم ولی پا روی گلوم گذاشته و رها نمی کنه...

اریک، دوستِ ایرانیِ مسیحیِ فرضیمان، دیروزْ یکشنبه به کلیسا رفته، دست در آب مقدس کرده و صلیبی کشیده، در مراسم شرکت کرده، نان و نوشیدنی مقدس خورده، به صندوق کلیسا کمک کرده، شمعی خریده و روشن کرده و بیرون اومده. اریک با کشیش و اوسقف مشکلی نداره، دوستشون داره. اونا هیچوقت به اریک بدی نکردن. همیشه حامیش بودن و تو مشکلاتش کمکش کردن. خانواده ی اریک هم کلیسا و کشیش ها رو دوست دارن. پدرش، مادرش، پدربزرگ و مادربزرگ هاش. اریک دوست داره بچه هاش هم در آینده همینطور باشن.
تو مسیر برگشت دم یک کافه یه اسم رو روی تراکت می بینه:
ایمان صیاد برهانی در چهره ی مرد هنرمند در جوانی
یا میثاق زارع در سوختن
یا...
بلیط می خره و میاد نمایش رو ببینه.
در حین نمایش پیش خودش میگه:
اینا چی میگن؟ چیکارِ من دارن؟ تا حالا یک بار تو مراسم مذهبی ما شرکت کردن؟ تا حالا پاشون رو تو کلیسا گذاشتن؟ چند برگ انجیل خوندن؟ یا فقط چند تا فیلم و سریال و اخبار دیدن؟ پروپگندا از حقیقت دوره!!! چرا مشکلات خودشون رو سر من خالی می کنن؟ چرا دق و دلیشون روی من می ریزن؟ مشکلشون با من چیه؟
کجا می تونم برم عارض بشم؟ هیچ کجا
ایا کسی هست از من حمایت کنه؟ نه که نیست
اریک عزیزمون به خونه ش بر می گرده و در محراب کوچیکش روبروی تندیس مریم مقدس می ایسته و آوِ مرایا رو زمزمه می کنه و طبق آموزه ی مذهبش برای هممون دعا می کنه... اریک یه مسیحیه خوبه

حتما باید چوب و چکمه رو حس کنیم تا رعایت انصاف رو بکنیم؟ عشق بخشی از هنره یا نفرت پراکنی؟
چون ... دیدن ادامه » کسی کاری به کارمون نداره، اجازه داریم هر بلایی سر دیگران و محترماتشون بیاریم؟ فقط چون می تونیم!
به تبعات کارهامون فکر می کنیم یا گرفتن مجوزهای لازم برامون کفایت می کنه؟

گنه کرد در بلخ آهنگری
به ششتر زدند گردن مسگری
من نمایشو هنوز ندیدم ولی نوشتتون خیلی برام ارزشمنده و به مشابه در دیگر نمایشها هم ذهنم با این مسئله درگیر شده. فقط بعدش با خودم گفتم افسوس! که درِ دنیا بر ما بستس و یاد نگرفتیم به درستی دیگر ملیت‌ها، ادیان و نژادها رو به کثرت ببینیم و بشناسیم که به درستی ... دیدن ادامه » بهم احترام بذاریم. گوشه‌ای از دنیا به دور از بقیه نشستیم و برای خودمون نژاد پرستیم و ...، حتی به فحوای کلام شما به هموطن خودمون که دین دیگری هم داره رحم نمی‌کنیم.
۰۵ آذر
الان به کتاب دسترسی ندارم چک می کنم
باید چیزی که نوشتید درست باشه

ممنون
۰۸ آذر
پستی بود بسی ارزشمند با تشکر از همه شرکت کنندگان و نظر دهندگان، البته موضوعیت اصلی جناب صادقی مخالف کلیت نظر بنده است و چون من بطور کلی مذهب را قابل احترام نمیدانم اما بقدری محترم و شیوا بحث مطرح شد که از خواندن تک تک کلمه ها لذت بردم
۱۶ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سرخورده شدم، خیلی...
مرحبا به گیتاریست ولاغیر....
بین راویان و ناظران ، اختلاف نظر وجود دارد :( چه کنیم آقای صادقی؟
۰۴ آذر
دوست که داشتم ولی پکر هم شدم.
۰۵ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه کمدی دوست داشتنی
یه نفس هوای تازه، وسط این روزهای دم کرده
بعد از بیرون اومدن از سالن و روشن کردن گوشی، تازه یادم اومد “مُو کیُمو، اینجا کجاس...” و گوشی گفت:”التماس نکن!!!” [با گویش حسام بیگِ روزی روزگاری بخوانید]

با خاطره ی فیلمی که ارژنگ خان امیرفضلی از چند داستان کوتاه صادق هدایت بازی کرده بودند به دیدن این نمایش رفتم و لذتی بردم. و خنده های خوب. دوست داشتم همون لحظه دوباره کار رو ببینم.

بی نهایت ممنونم که نذاشتید اتفاقاتی که برای اجراتون افتاد، به حال و هوای نمایش سرایت کنه. عمیقا فراموش کردم همه ی روزگار بیرون سالن رو. دم همتون گرم.
چه متنی...
چه جمعی...
می شود نخواهیم از شهرزاد بیرون بیاییم؟!
آذر پارسال دیوید ممت... آذر امسال جیمز جویس...
آذر تو را توست دارم... آذر سالی چند بار بیا...

امیدوارم اجرای نفس گیری ببینیم. از الان شروع به لذت بردن می کنم که اگر اجرا سرخورده ام کرد، وصف العیش را به جا آورده باشم.
دیشب داشتم بخشی از کامنت های زندگی در تئاتر رو مرور میکردم جناب صادقی
هیچ وقت تموم نمیشه زندگی در تئاتر حتی اگر دیگه هرگز اجرا نره
شما دوشنبه بلیط دارین ؟
۳۰ آبان
واقعا با شما هم عقیده ام درباره زندگی ...
بله ، خوشحال میشم از ملاقات با شما
۳۰ آبان
من هم همینطور :)
۳۰ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوریا صادقی
درباره نمایش سوختن i
نمایشی متفاوت با انچه از صفحه ی تیوال دستگیرم شد. پوستر و ویدیوها برای من نمایشی تاریک، تلخ، خشونت بار(کلامی) و تهی رو نوید می داد ولی با نمایشی دیگر روبرو شدم.
داستانی میان دو عشق
کشمکشی میان زیست و زهد
زندگی و مرگ
میل به تعالی و بقا
سرشاری از زندگی و مرگ میان احکام
ترس و خواست
لطافت و بی رحمی
قربانی... قربانی... قربانی...
قربانی برای “من”
قربانی برای انچه “من” می خواهد
قربانی برای انچه “من” می پسندد
قربانی برای هرچه “من” می پسندم
من... من... من... نفرین به این “من” که برای انتفاع خود، زیست را و تجربه ی زیست را و خواستِ تجربه ی زیست را از همه دریغ می کند، نفرین.

___________

بسیاری ... دیدن ادامه » چه دیر می میرند و اندکی چه زود! اما “به هنگام بمیر!” آموزه ایست هنوز با طنینی ناآشنا.
به راستی، آن که به هنگام نمی زید، چگونه به هنگام تواند مرد؟ کاش هرگز از مادر نمی زادید!

چنین گفت زرتشت
فردیش نیچه
ترجمه داریوش آشوری

___________

احتمال لو دادن یا کاهش جذابیت!
چه به هنگام زیست دختر و چه به هنگام مرد دختر...
و باقی؟ کاش هرگز از مادر نمی زادید...
آقا پوریا جان شما هم خوب نظر میدین و هم خوب می نویسین، دمتون گرم، تئاتر دیدن کنار دوستان همچون شما افتخاریست
۲۹ آبان
چه زیبا نوشتید، ممنونم.
دیروز
سلامت باشید. چه خوب که دوست داشتید
دیروز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید