همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق چت آنلاین و ایمیل در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
تیوال پوریا صادقی | دیوار
S3 : 21:36:43
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نینوچکا: من از طرف کشورم فرستاده شدم که با تو بجنگم.
لئون: خب بجنگ. نینوچکا، تو فقط بجنگ. اصلا از فردا روزا بجنگ، شبا نجنگ...

کمدی دلچسبی بود :))))
bahar، نیلوفر و امیرمسعود فدائی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه جنمی پیدا کرده!
دمشم گرم...
امیر مسعود، میثم هنزکی و پارسا یزدی این را خواندند
امیرمسعود فدائی این را دوست دارد
یادش بخیر.. چقد این نمایشو دوست نداشتم :))
دیروز
:))))
من دوسش داشتم، داستان گویی خوبی بود
دیروز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رادیو ترانزیست
یه پادکست دوست داشتنی که تازه باهاش اشنا شدم. این پادکست ویدیویی با اجرای اسماعیل باستانی درباره ی موسیقی، فیلم، ادبیات و ... حرف میزنن.
گویا تا امروز ۷ اپیزود دو ساعته ی مستقل و ۴ اپیزود ۴۰ دقیقه ای برای شبکه ی افق ازش ساخته شده.
مستقل:
https://www.aparat.com/radiotransist
شبک افق:
https://www.aparat.com/playlist/329606

امیدوارم لذت ببرید.
میم سردلی، سپهر، امیرمسعود فدائی، امیر مسعود و پویا فلاح این را خواندند
محمد مجللی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من‌هر چی که می خوام تو این اتاق دارم.
اون بیرون هیچی برای من نیست.
یدونه از این اتاق ها لطفن
۲ روز پیش، پنجشنبه
۲ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آی لبو دارم، لبو...
لبو لبو دارم، لبو....
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چیچیو اِفهَم اِفهَم... خودت اِفهَم...
اِفهَم فرغون خواب
۴ روز پیش، سه‌شنبه
اقا ببخشید فضولی میکنم
ولی این سایته چیه؟
فیلم تئاتر کریملوژی رو گذاشته؟
چون خیلییی دلم میخواد باز ببینمش :)
دیروز
بله محمد جان، بنده تماشا کردم. بسیار چسبید و لذت بردم.
دیروز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به که چه فیلم خوبی بود....
به به
تو یکی از اپیزود های پادکست دیالوگ باکس، از این فیلم استفاده شده و من به عشق دیالوگ هاش، هی کل اون اپیزود رو گوش میکنم... ❤
۱۰ فروردین
سینمای اصفهان این سبک فیلم ها رو اکران نمیکرد . با کلی شوق اومدم تهران ده دقیقه دیر رسیدم . داخل راهم ندادند. من موندم و ذوق بر باد رفته:(((
۵ روز پیش، دوشنبه
ای داد بیداد... چه حیف...
البته تهران هم اکران محدود بود. بعضی از سینماها یه سانس در روز اکران می رفتن. بعضی ها هم یک یا چند سانس در هفته
۵ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
#موقت
د‌وستان عزیز، اپل یه اپ در خصوص کروناویروس تولید کرده که هم اطلاعات مفیدی داخلش هست و هم با پاسخ به یک سری سوال، پیشنهاداتی در خصوص این ویروس ارایه میده. البته اپ تماما به زبان انگلیسیه.

https://apps.apple.com/us/story/id1504771847
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بالاخره یه سریال که به نظرم ارزش معرفی داره:
دورورو Dororo
یه سریال کارتونی ژاپنی(انیمه) در سبک فانتزی سیاه( Dark Fantasy) نوشته ی یاسوکو کوبایاشی و به کارگردانی کوزوهیرو فوروهاشی که تو ۲۴ قسمت حدودا ۲۴ دقیقه ای در سال ۲۰۱۹ توسط استدیوی انیمیشن “ماپا”ی ژاپن ارایه شده.
دوبله ی دلنشینی هم داره.
لینک دانلود:
https://www.film2movie.li/85192/دانلود-سریال-dororo/

* این انیمه چندان لطیف نیست و حاوی صحنه های نازیبا و خشنه.
امروز یه انیمه ی دیگه دیدم و تصمیم گرفتم تو این فرصت قرنطینه، یه اشنایی عمیق تری به انیمه پیدا کنم و به این علاقه ی قدیمی کمی برسم. دنیای دلنشینیه. سعی می کنم فهمیده هام از انیمه رو تو پست هایی در دیوار سینما بذارم. البته هیچ نمی دونم هیچکس دیگه ای هم علاقه ای داشته باشه یا نه.


انیمه ی امروز:

از بلندی تپه ی پاپی

From up on poppy hill

... دیدن ادامه » به کارگردانی گُوروو میازاکی

گوروو پسر هیائو میازاکی، کارگردان سرشناس انیمه های ژاپنیه. انیمه ی پونیو، یکی از اثار معروف میازاکی پدره.

یه انیمه ی حال خوب کن و دوست داشتنی
۰۲ فروردین
امروزم اینو دیدم
Okkas Inn
برای بچه هاست ولی دیدنش خالی از لطف نبود. اینکه به بچه هاشون گه چیزایی رو یاد میدن و بنیادی تو روانشون میذارن
۰۳ فروردین
بخاطر زیبا بودنش قیلمش هم ساخته شد .این رو هم میبینم .ممنون ازتون
۰۳ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بالاخره یه سریال که به نظرم ارزش معرفی داره:
دورورو Dororo
یه سریال کارتونی ژاپنی(انیمه) در سبک فانتزی سیاه( Dark Fantasy) نوشته ی یاسوکو کوبایاشی و به کارگردانی کوزوهیرو فوروهاشی که تو ۲۴ قسمت حدودا ۲۴ دقیقه ای در سال ۲۰۱۹ توسط استدیوی انیمیشن “ماپا”ی ژاپن ارایه شده.
دوبله ی دلنشینی هم داره.
لینک دانلود:
https://www.film2movie.li/85192/دانلود-سریال-dororo/

* این انیمه چندان لطیف نیست و حاوی صحنه های نازیبا و خشنه.
ممنون آقای صادقی
۲۹ اسفند ۱۳۹۸
والا یه مغازه ای یادمه که کاراکتر پسر توش کار میکرد، یا برای پدرش بود، یا همچین چیزی:)
بعد دختره اتفاقی رفت تو مغازه
حیف لپتاپم دم دست نیست چک کنم :)

ارادت داریم اقای نکته سنج
یعنی چیزه
نابغه:) ❤
۰۲ فروردین
ممنونم و سپازگذارم
سر فرصت میبینم
۰۲ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان صفحه ی زیر، لینک ۱۵ تا سایت از موزه های مطرح جهان رو گذاشته که مقدار قابل توجه ی اثار هنری رو بصورت مجازی برای نمایش گذاشتن. می تونه این روزها جذاب باشه:
http://apply.plus/artnews/museums-with-virtual-tours/

* من خودم سایت اپلای پلاس رو نمیشناسم و فقط برای لینک هایی که گذاشته، به اشتراک گذاشتم.
دوستان صفحه ی زیر، لینک ۱۵ تا سایت از موزه های مطرح جهان رو گذاشته که مقدار قابل توجه ی اثار هنری رو بصورت مجازی برای نمایش گذاشتن. می تونه این روزها جذاب باشه:
http://apply.plus/artnews/museums-with-virtual-tours/

* من خودم سایت اپلای پلاس رو نمیشناسم و فقط برای لینک هایی که گذاشته، به اشتراک گذاشتم.
انشالله بعد از کرونا میریم از نزدیک میبینیم
۲۹ اسفند ۱۳۹۸
حتما رویا جان... :)
۲۹ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تئاترهای برادوی هم تعطیل شد، ویروس...
کاش آمفیلد هم خالی از تماشاچی میکردن که اون اجرای تحقیرآمیز رو نبینن
لعنت به کرونا
۲۲ اسفند ۱۳۹۸
پس شما هم از صندلی های مولوی رکب خوردین رویا جان؟ من همش فکر میکردم چرا اهالی تیوال فقط به صندلی های مستقل گیر میدن، ماشالا صندلی داغون کم نداریم . مولوی و سالن صنوبر شهرزاد در رقابت تنگاتنگن با مستقل
۲۳ اسفند ۱۳۹۸
دیوار چهارم که عالیه تکیه میدی نمیدونی تا کجا میری:))))
۲۳ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دشت پهناوری بود. در شیب یک تپه. پر از سبزه و علف. تکه تکه هایی غرق گل های ریز و درشت. جایی سفید، جایی صورتی، زرد، سرخ، قاصدک. آن طرف تر درختی بود. تنومند و سبز. با سایه ای وسیع. در سایه اش سگی لم داده و توله هایش را می پایید. توله های تپل که در سبزه ها دنبال پروانه ها می جهیدند. زمین می خوردند و دوباره پی گل ها می رفتند. در درازای دشت برکه ی زلال آبی بود که دشت در صدایش آرام می نمود. دورتر ها کوه ها بلند بودند. بالاهایشان پر برف و پایین تر ها سبز. برکه تا پای آن کوه ها ادامه داشت. آسمان آبی بود. چند ابر سفید با نسیم خنک، آرام می رفتند. گه گاهی صدای پر زدن حشره ای در فضا شنیده می شد و گاهی صدای اسب از پشت تپه ها.
در چند قدمی، چند سنگ دایره وار روی زمین بود. وسطش آتش کوچکی که بود که دود می کرد. رویش کتری چای. بوی خوش آب و علف هوا را پر می کرد. صدای هیزم تر. شروع گرمای زمین.
ژوآن، امیرمسعود فدائی و محمد لهاک این را خواندند
سیدمهدی و محسن جوانی این را دوست دارند
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دشت پهناوری بود. در شیب یک تپه. پر از سبزه و علف. تکه تکه هایی غرق گل های ریز و درشت. جایی سفید، جایی صورتی، زرد، سرخ، قاصدک. آن طرف تر درختی بود. تنومند و سبز. با سایه ای وسیع. در سایه اش سگی لم داده و توله هایش را می پایید. توله های تپل که در سبزه ها دنبال پروانه ها می جهیدند. زمین می خوردند و دوباره پی گل ها می رفتند. در درازای دشت برکه ی زلال آبی بود که دشت در صدایش آرام می نمود. دورتر ها کوه ها بلند بودند. بالاهایشان پر برف و پایین تر ها سبز. برکه تا پای آن کوه ها ادامه داشت. آسمان آبی بود. چند ابر سفید با نسیم خنک، آرام می رفتند. گه گاهی صدای پر زدن حشره ای در فضا شنیده می شد و گاهی صدای اسب از پشت تپه ها.
در چند قدمی، چند سنگ دایره وار روی زمین بود. وسطش آتش کوچکی که بود دود می کرد. رویش کتری چای. بوی خوش آب و علف هوا را پر می کرد. صدای هیزم تر. شروع گرمای زمین.
حسش شبیه خوندن یه داستان کوتاه از موراکامی بود
چشم هام رو بستم و وقتی باز کردم اونجا بودم...
چایی دم نکشیده هنوز؟
۱۵ اسفند ۱۳۹۸
آها... خق با شماست. عمدا در دیوار ادبیات نذاشتم. چون خودم معمولا سری به اونجا نمیزنم. بیشتر هم برای عزیزان تئاتری گذاشتم. الان در دیوار ادبیات هم گذاشتم.
اثر خود رو هم اصلاح کردم.
هیچ چالشی در کار نیست، هیچ خودتون رو آزار ندید :))))
این روزها به اندازه ی ... دیدن ادامه » کافی چالش داریم که این جزوش نیست :)))))
۱۵ اسفند ۱۳۹۸
:)))
۱۵ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ویروس ها، حد فاصل موجودات زنده و غیر زنده.
ویروس، یک تک سلولی ساده که تنها می تونه درون سلول سایر موجودات زنده تغذیه کنه و تکثیر بشه.

تا جاییکه می دونیم، ویروس مقداری ژن داخل یک محفظه ی پروتئینی هستند. مثل دارو داخل یک کپسول دارویی.
ژن، اطلاعات حیاتی هر موجود زنده است. RNA یا DNA

ویروس تا زمانیکه مجزا از موجودات دیگه باشه، هیچ فعالیتی نداره و مثل یک شیئ بی جان باقی می مونه. اما زمانیکه به یک سلول زنده می رسه (که می تونه سلول گیاه، حیوان، انسان یا حتی باکتری و تک سلولی باشد) به نحوی اطلاعات ژن خود را به آن سلول وارد می کنه و بعد از مکانیزم و مواد داخل آن سلول برای تکثیر خودش استفاده می کنه و بعد دسته جمعی از سلول خارج میشن.

بعضی از ویروس ها توانایی تغییر اطلاعات ژنی سلول ها رو هم دارن. یعنی DNA خودشون رو جایگزین DNA سلول می کنن. این موضوع به این معنی است که ویروسی که وارد سلول موجود زنده ای می شه با ویروسی که در اون تکثیر شده و خارج می شه متفاوته. برای مثال ویروسی که وارد بدن خفاش می شود ممکنه با نوادگانش که از اون خارج میشن، متفاوت باشه.

جالب اینکه ۵ تا ۸ درصد از اطلاعات ژنی ما انسانها، از اطلاعات ژنی ویروس ها ساخته شده. چون بعضی از ویروس ها توانایی تغییر اطلاعات ژنی سلول های جنسی(تخمک/اسپرم) رو هم دارن و گویا در طول تاریخِ تکاملِ انسان این تاثیر را داشتن و ژن ما رو تغییر هم دادن.

گلوبول سفید عامل حفظ امنیت بدن ماست. در حالت سلامتی در بدن انسان تعداد بسیار زیادی گلوبول سفید وجود داره. در واقع در هر سی سی از خون انسان، هفت میلیون گلوبول سفید وجود داره که در زمان ورود عامل مهاجم خارجی، دور آن تجمع می کنند. و البته تعداد خودشون رو زیادتر هم می کنن. بدن یک فرد بالغ حدود ۵ لیتر خون دارد.
نسبت اندازه ی یک ویروس به یک گلوبول سفید، تقریبا برابر قطر یک تار موی سر انسان به کل سر است. ویروس ها به این اندازه کوچیکن.

نکته ... دیدن ادامه » ی جالب توجه دیگه اینه که ویروس ها اندام حرکتی مثل دست یا پا ندارن و برای جا به جا شدن باید به چیز دیگری بچسبند و با اون حرکت کنند. ویروس یه توپ تو خالیه پروتئینه که توش یه مقدار اطلاعات ریخته شده.
ویروس ها معمولا توان عبور از پوست سالم انسان رو ندارن و ورودی های بدن برای ویروس ها بینی، دهان، چشم، گوش، مقعد، آلت تناسلی، خراش ها و زخم های باز(حتی جوش باز شده) هستند.

ویروس ها می تونن روی سطوح بی جان تا ۲۴ ساعت باقی بمونن. برای همین تقریبا هر آنچه در فروشگاه ها وجود داره، می تونه آلوده باشه. به هر حال یکی اونها رو در قفسه ها چیده. اما در مورد میوه، سبزی، گوشت و هر آنچه زنده محسوب میشه، لازمه به خوبی شسته یا هم شسته و هم پخته بشه.

برای جلوگیری از ورود ویروس به بدن و مقابله با ویروس های وارد شده دو نکته ما رو کمک می کنه:
۱. هر چیزی که احتمال آلودگی داره رو از ورودی های بدن(ذکر شده در بالا) دور کنیم.
۲. سیستم ایمنی بدن رو قوی نگه داریم.

برای حفاظت از ورودی های بدن لازمه دست، دستکش، خودکار و هر چیزی که احتمال آلودگی داره رو به ورودی های بدن نزنیم.
در خصوص ناحیه ی تناسلی، باید حواسمون باشه که توالت های عمومی بسیار آلوده هستند. چه در محل کار، چه توالت های شهری، پاساژها و هر توالتی که با کسی مشترک است.

همینطور پانسمان زخم ها و خراشها، از ورود ویروس جلو گیری می کنه. حتی با زدن یک چسب زخم یا پماد جلدی.

تقویت سیستم ایمنی بدن:
ویتامین ها مخصوصا ویتامین ث، دی، زینک. میوه و سبزیجات، مایعات گرم، محیط گرم در تقویت سیستم ایمنی تاثیر داره.
سیگار، قلیون، الکل، مخدرات، سرما و کم خوابی سیستم ایمنی بدن رو ضعیف می کنن.

برای از بین بردن لایه ی پروتئین محافظ ویروس، صابون کفایت می کنه. فقط نکته ی مهم اینه که کف صابون برای از بین بردن این لایه حدود ۲۰ ثانیه زمان لازم داره. و زمان کمتر روی ویروس تاثیری نداره. شاید ۲۰ ثانیه به نظر زیاد بیاد، اما با یه حساب سر انگشتی، خیلی هم نیست. اگر ۱۸ ساعت در روز بیدار باشیم و هر نیم ساعت یکبار دست هامون رو بشوریم، میشه ۳۶ بار. یعنی سرجمع حدود ۱۲ دقیقه در روز. زمانی معادل دو آهنگ یا خیلی کمتر از مدتی که برای حاضر شدن سفارش غذا در رستوران صرف می کنیم. ولی تاثیرش می تونه به اندازه ی جون خودمون یا عزیزان و اطرافیانمون باشه.

امیدوارم این نوشته باعث کمتر شدن نگرانی های کاذب از این ویروس بشه.
همیشه شاد و سلامت و غرق آرامش باشید.
@spouria

منابع اصلی:
دایره المعارف بریتانیکا
سایت سازمان جهانی سلامت who

_________________________
باز نشر این نوشته، شاید بتونه نگرانی کاذب همنوعانمون رو هم کم کنه.
در بخش اول یاد دروس زیست شناسی ام افتادم که در رشته تجربی داشتیم :)))
فکر کردم زیست شناسی دوره میکنید ...

در بخش‌های بعدی واقعا مطالب مفیدی بود ،
ممنون برای اشتراک گذاری
همه باید اهمیت پیشگیری رو بدونیم

به امید سلامتی همه همنوعان سرزمین ام ❤❤❤❤
۰۷ اسفند ۱۳۹۸
به کجا می‌فرستید آقا، بگید منم بفرستم نامه هام رو :)))))
ولی من جدی جدی هروقت عنکبوت یا حشره ی جالبی میبینم فکر میکنم این یکی دیگه خودشه، الان میاد نیشه رو میزنه و تمام :))))



آقای صادقی یکی از موهبات تیوال برای ما توانایی به قهقرا کشاندن هممممه ی موضوعات ... دیدن ادامه » ممکن در جهان بوده.
۰۸ اسفند ۱۳۹۸
:)))))
اصلا پست میذاریم که شما ببرینشون به هر جایی که دلتون می خواد نفیسه جان :)))))
۰۸ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوریا صادقی
درباره نمایش خیاط i
یه روایت خوب از یه متن سخت
یه گروه جوان و یه کار درست

سلاومیر مروژک، یه لهستانی از عهد کمونیسم. معترض به نظام فعلی که جایگزین حکومت تزاری شده. خیاط رو در سال ۱۹۶۴ نوشت. خط داستان شباهتی به قلعه ی حیوانات (۱۹۴۵) داره.

خیاطِ کمال عبدی به خوبی این روایت رو در فضایی فانتزی و سمبلیک روی صحنه برد‌. اوایل نمایش به خودم گفتم یه انتخاب اشتباه دیگه! ولی به مرور که جلو رفت دیدم اشتباه کردم! نمایش خیلی خوب خودش رو به رخ کشوند و با یه سیر جذاب نشون داد همه چیز تحت کنترله و اونچه می بینیم همون چیزیه که کارگردان توانا می خواد و از سر ضعف و نابلدی نیست. دست مریزاد

بازی ها از دل و جان بود.

چقدر عالی بود که موسیقی ارکسترال و زنده داشتند. کاش بیشتر بشه تو نمایش ها. هیچ چیز جای صدای زنده ی ساز رو نمیگیره. البته اگه سالن یه سطح شیبدار یا مورب بالای سر نوازنده ها تعبیه ... دیدن ادامه » کنه، صدایی که به گوش تماشاچی میرسه، بسیار واضح تر و پر طنین تر میشه. لذت بخش بود

نمایش ارزشمندی بود که دوست دارم دوباره ببینمش.
پوریا دیگه واقعاً ازت ناامید شدم:)) بعد از شصت منهای یک این دومین کاریه که من یک فاجعهٔ تمام قد می‌بینمش ولی تو خوشت میاد!! داداش گلم بازی خوب که دیگه می‌دونی چیه خدایی؟!؟ مثلاً زندگی در تئاتر، مثلاً سانتی متر، مثلاً مترانپاژ معجونی، مثلاً ایوانف یا اگه ... دیدن ادامه » بمیری!!
بازی‌های این کار در حد راهنمایی و دبیرستان بود دیگه!! از چی چیش خوشت اومد؟!؟
۰۲ اسفند ۱۳۹۸
یا خود خدا خودت ظهور کن شیر خشک بازی داشت؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
۰۳ اسفند ۱۳۹۸
نداشت استاد؟!
حرکات بدن، میمیک صورت! بازی که همش حرف زدن نیست، یه راه رفتن درست میشه بازی خوب. شیر خشک هر چی نداشت، بازی‌هاش عالی، دکور و طراحی لباس بسیار خوب داشت.
۰۳ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سالن پرستویی من رو میبره به تماشاخانه های لاله زار قدیم، خیلی قدیم. نمایی از تصویر ذهنیم از اون سالن هاست، برای همینه که دوستش دارم.
یه فضای جمع و جور، پرسنل خودمونی که به خاطر روی روال نبودن کارها همیشه استرس دارن ولی می خوان‌وجهه ی سالن رو‌حفظ کنن، یه‌کافه ی کوچولو، یه سالن کوچولو.

متران پاژ هم تا نیمه ی راه خیلی خوب و لذت بخش بود. دلیلش رو نفهمیدم‌که چرا یکهو تغییر رویه داد! از یک رئال درست و دوست داشتنی با ریتم خوب، رفت سراغ سورئال و وحشت و چیزهای دیگه. خیلی حیف شد. ترجیح می دادم با همون روال اول ادامه میداد. و عصرم رو می ساخت.

بازی ها لذت بخش بود. اما کاراکتر همسر خیلی جای کار داره.

نورپردازی کمی به هم ریخته بود ولی تاثیر منفی در کل کار نداشت.

بیان ها به طرز جالبی روان و واضح بود.

امیدوارم یکبار هم کار رو رئال اجرا کنن. همین چیزی که دیدیم، ... دیدن ادامه » بدون اون قسمتهای قرمز.
من هم این نمایش را دیدم و احساس میکنم از نیمه راه به این دلیل وارد فضای سورئال وتوهم شدند که نمایش ما را از دید شخصیت مدیر هتل وارد داستان میکند...وما ترسها وتوهمات ذهنی او را میبینیم که تحت تاثیر فشار روانی ترس از مترانپاژ قرار گرفته و دچار نوعی جنون شده ... دیدن ادامه » است.که این به خوبی بیان شده بود و تاثیر گذار بود.
۰۱ اسفند ۱۳۹۸
سلام آقای بیگوند عزیز،
حتم دارم که هدف شما پیشرفته و من هم هدفی غیر از همراهی شما برای این پیشرفت ندارم.
چند مورد از دلایلی که باعث دلچسب نبودن فضای سورئال شد رو می نویسم:
اعداد و زمانهایی که در ادامه اشاره میکنم حدودی هستند.
مشکل اصلی من با فضای سورئال نمایشتون زمانبندی بود. حدود نیمی از نمایش رئال بود با ۴-۵ بار عوض شدن پرده. اما از جاییکه فضای ذهن مدیر وارد نمایش میشه، تا انتها حدود ۱۳ بار چراغ ها خاموش و روشن میشه. ۶ بار وارد ذهن مدیر میشیم و خارج میشیم. یک بار هم چراغ تماشاچیان روشن میشه.
۱۳ بار در ۳۰ دقیقه. با مدت زمانهای نامساوی. این نمایش رو از ریتم و نفس میندازه. و تماشاچی رو از کار جدا می کنه.
ضمن اینکه اتفاقات و دیالوگ های درون ذهن مدیر تکراری و قابل حدس میشه.

نکته ی مهم بعدی در خصوص میزانسن هاست. اگر نور قرمز بیانگر فضای داخل ذهن مدیر باشه، بعد از برگشت نور معمول، ما باید همون میزانسن قبلی رو ببینیم نه ادامه ی میزانسن ذهن مدیر رو.
یا ... دیدن ادامه » اینکه بازیگر مقابل باید از حرکات عجیب مدیر، که ناشی از اتفاقات داخل ذهنش هست، متعجب یا حتی وحشت زده باشه. حالت و پوزیشن مدیر کی تغییر کرده؟
از طرفی کاراکتر مدیر در عالم واقعیت کاملا متفاوت از کاراکتر درون ذهنشه. وجود نشانه هایی از کاراکتر واقعی در کاراکتر ذهنی، لازمه.

امیدوارم اینها کوچکترین کمکی به بهتر شدن نمایش خوبتون بکنه.
۰۱ اسفند ۱۳۹۸
سپاس گذار از شما.. بسیار متشکرم. ارادتمند
۰۱ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این چند روز توی خیابون حرف زدن کسی رو که میبینم با خودم میگم کاراکتر چه خوب توش نشسته یا نور خیابون یا دکور قصابی... تو ذهنم واسشون می نویسم!!! بعد که به خودم میام اما...
انگار فرق واقعیت و نمایش برام قابل تشخیص نیست دیگه... احتمالا خوب میشم، امیدوارم بشم.
ولی چه جشنواره ای بود، چه عصرهایی...
هامونیان، دست مریزاد.

برگزیده های جشنواره که محترمند. نه فقط اونها، که همه ی عزیزانی که اومدند و اجرا کردند. چه غرق لذتم کردند و چه مخاطب کارشون نبودم. چه درخشیدند و چه لغزیدند. ممنونم که کار تئاتر می کنید.

برای من برگزیده ها:
بازیگر زن: فرانک شریفانه - سگ سورتمه
بازیگر مرد: آروین شاه حسینی - اختلال
نمایشنامه: دوستان کمدی
کارگردانی: آرمین حمدی پور - گردن
بهترین نمایش: گردن

صد البته که اینها سلیقه س و حتما داوران نگاه دقیق تر و حرفه ای تری دارند.

اما ... دیدن ادامه » فارغ از هر اتفاقی که افتاد، اونی که سود برد “تئاتر” بود، “هنر” بود، “جوانان هنرمند تئاتر” بودند. و این مهم ترین بود برام.
اینکه اینجور گردهمایی و تعاملی ایجاد شد، نادر و ارزشمنده. امیدوارم این روال پیش بره تا تغییری سازنده ایجاد بشه. و به عنوان یک تماشاچی کوچک، حامی این مسیر و این حرکت هستم.

روزی میاد که به جای رستوران ها و فست فودها، جلوی تماشاخانه ها و کتاب فروشی ها صف ببندیم. چه روز قشنگی.
شاید اون روز حتی بشه انتظار داشت حقیقت ها پشت سلیقه ها مکتوم نشه. حتی بشه دوباره روزنامه خوند، بشه تلوزیون نگاه کرد، رادیو گوش داد، زندگی کرد، زنده بود. نه در قید حیات، که در شکوه حیات. چه روز قشنگی.
نمایشی محترم و ارزشمند
داستانی سمبلیک با روایتی رئال
دکور خوب
موسیقی جذاب
بازی های پر تلاش

و از همه مهم تر این دغدغه مشترکمون برای تئاتر به چشم من ارزشمند بود. اینکه در دیاری که دچار انواع سختی ها و فشارهاست، عده ای دغدغه ی هنر دارند. دیار زاهدان. از این فاصله آمدند تا هنرشون رو نشونمون بدن و سربلند هم بودن. بی نهایت از تک تکتون سپاسگزارم. دست مریزاد