آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال پوریا صادقی | دیوار
S3 : 21:29:07 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
عزیزان،
اگر روحیه حتی کمی حساسی دارید عمیقا پیشنهاد میکنم پست بعدی رو نخونید. پست امپرسیونیست
سپهر این را خواند
امیرمسعود فدائی این را دوست دارد
دیر گفتی بابا، من خوندم و نفسم حبس شد
حیف ک مامان هستم و هر چی بگم ممکنه سوبرداشت بشه
۵۰ دقیقه پیش
محمد مجللی
مرسی پوریا جان از حال من که باخبری و احتمالا خوندنش قرار بود اون فکرای احمقانه رو دوباره بیاره تو سرم
به نظرم همون کار رو هم میکرد. شاید برای تو کمتر پرستارجان
۱ دقیقه پیش
ببخشید حالا که دارید احساساتتون رو بیان میکنید اجازه بدید من هم بیان شگفتی خودم رو بیان کنم ...
واقعا این همه گارد لازم داشت؟؟؟؟؟
وافعا؟؟؟
هر کاری میکنم نمیتونم این همه دافعه رو در مقابل دو خط ساده که بسیاااار بسیاااار خشن ترش رو در فیلم ها و خبر و ایضا جامعه!!!! میبینیم،درک کنم...واقعا یه سیخ فرو کردن انقد براتون آزار دهنده‌ست؟؟؟؟؟
این ها رو بدون طعنه نوشتم..واقعا برام تعجب آور بود...
۴۰ ثانیه پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
پوریا صادقی
درباره فیلم رضا i
یه فیلم محترم، نو، سنت شکن و ارزشمند
داستان از نگاه یک مرد با نگاه بالغ و روشن بیان میشه. مردی که بیشتر انسانه تا نر. مردی که علاقه رو تو احترام می دونه نه در مالکیت. احترام به خودش و محبوبش. وقتی محبوبش قصد ترک کردنش رو میگیره، به تصمیمش احترام میذاره. می دونه یه رابطه ی یه طرفه، رابطه نیست. احترام به محبوب.
از طرفی وقتی از ارتباطش خارج میشه، مدتی رو برای اون رابطه سوگواری میکنه‌‌، دپرس و بی حوصله میشه اما توش غرق نمیشه. به سیگار، مخدر و الکل پناه نمیبره. زندگی رو رها نمیکنه. زندگی ادامه داره. به دنبال یه رابطه میگرده تا بتونه به زندگی ادامه بده. احترام به خود.
وقتی احتمال میده ممکنه محبوبش برگرده، در رابطه جدیدش مطرح می کنه و تاوانش رو میپذیره. مسئولیت پذیری.
رضا یه فیلم احساسی با دستمایه های نوستالژیک نیست. که برای خوشایند مخاطب، هر احساساتی رو دستمایه کنه. با اینکه به شدت این پتانسیل رو داشت که از ریل خارج بشه و به اعماق یکی از این دامها سقوط کنه. اما شق و رق می ایسته و حرفش رو میزنه.
هرگز این میزان از بلوغ فکری رو در کارگردانی ایرانی ندیده بودم. ... دیدن ادامه ›› دست مریزاد

فیلمبرداری رو بسیار دوست داشتم. قابها، رنگ ها، حرکت دوربین در صحنه های مختلف عالی بود.
اینکه قابها بازیگر محور نبود و لوکیشن محور بود رو خیلی دوست داشتم. تقریبا همه ی قابها بر اساس معماری یا المان معماری انتخاب شده بود. در عین حال که موقعیت بازیگر/بازیگران هم درست انتخاب شده بود. شگفت انگیز بود.
قاب هایی که تقریبا همه عمق داشت.

نورپردازی ها کمی تیاتری بود که خب طبعا پسندیدم.

صدابرداری و صداگذاری رو دوست داشتم. موسیقی ها رو هم.

گریزی که در بیان مفهوم ها و اتفاقات مورد نظر و فرار از تیغ سانسورچی داشت هم هوشمندانه بود.

در مجموع نام علیرضا معتمدی تا مدتها در ذهنم خواهد ماند.
آذین حجازی این را خواند
بهار گراوندی، دیار، محسن جوانی، سپهر و نسیبه این را دوست دارند
من خیلی از این فیلم خوشم اومد. البته با خانواده دیدمش و اونا اصلا خوششون نیومد😅
۵ ساعت پیش
مشکل اساساً تعارض رفتاریشه
آدمی که یک درصد هم احتمال برگشت تو ذهنش باشه اونجوری رفتار نمی‌کنه
می‌ره مسجد چون میجد فقط خوشکله همین : منطق روایی صفر.
رفتار آدمی که لخت می‌شه و حال نداره و بر میگرده دارز میکشه با اون آدم سوپر اکتیو ( در مقایسه با اون آدم ) در تعارض کامله
اگر جعفر مدرس صادقی خونده بودی که اونم اصفهانیه بهتر میتونستم حرفم رو منتقل کنم
۲ ساعت پیش
محسن جوانی
مشکل اساساً تعارض رفتاریشه آدمی که یک درصد هم احتمال برگشت تو ذهنش باشه اونجوری رفتار نمی‌کنه می‌ره مسجد چون میجد فقط خوشکله همین : منطق روایی صفر. رفتار آدمی که لخت می‌شه و حال نداره و بر ...
منتظر برگشت نیست. فاطی رو دوست داره و دوست داره برگرده ولی منتظرش نیست. این جذابه. هیچ جا دیده نمیشه که منتظر باشه.

چه تعارضی؟ روشن فکری و مسجد رفتن؟

رضا یه نمونه خوب از ادمیه که کنترل خودش و زندگیش دستشه. خودش و زندگیش رو بعد از یه بحران جمع و جور میکنه.
دلیل بی حالیش از بین ... دیدن ادامه ›› رفته. تنها شده بود، دیپرس بود. دوباره یه رابطه رو شروع کرده، برگشته به حال خوبش.

به نظرم یه چیزی رو با یه سری مشخصه به عنوان منطق روایی در ذهنت پذیرفتی و خارج از اون رو بی منطق در نظر میگیری.

نمی دونم چرا داری با هم قیاس میکنی.
۱ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یه جنوبی می گفت: با همسر و فرزندم از خونه خودمون رفتیم خونه ی مادرم. عصر و موقع برگشت راه رو بسته بودند و گفتند عراق اون منطقه از شهر رو گرفته و نمیشه برگردید. و شدیم جنگ زده. ۱۰ سال بعد برگشتیم به خونه. خونه که نه، ویرونه ی خونه.
۲ اسفند پارسال رفتم سالن شانو و خیاط رو دیدم. ۳ اسفند، رادیوسیتی رو در عمارت روبرو داشتم. ظهر اعلام کردند شهر قرنطینه س. نرفتم. نمایش اجرا شد. من ندیدم. فکر میکردم دو سه هفته ی بعد میرم میبینم یا نهایتا تو عید. هفت ماه و خرده ای گذشته. هنوز سالنی ندیدم.
قرار بود امسال کلی اجرا ببینیم و با عواملشون گپ بزنیم تا شاید تاثیری روی تیاترمون بذاریم. هیچ ندیدم. با هیچکس گپ نزدم، جز در شبکه های مجازی. در هامون این قرار و مدارها رو گذاشته بودیم. با حمایت هادی حجازی فر که کاری برای تیاتر بکنیم. نشد.
همون حجازی فری که چند روز پیش از گریم شهید باکریش پرده برداری شد. پیشنهاد دادم چهره ش رو به جای اون کبوتر بذارن رو لوگوی بنیاد شهید. خبر ندارم بنیاد قبول کرده یا نه.
آخرین روزهای هزار و سیصدی رو هیچ نکردم. امروز آخرین ۹ مهر ۱۳۰۰ بود. از آخرین ۱ فروردین ۱۳۰۰ هم کار ویژه ای نکردم.
چند وقت “دیالوگ ماندگار” گذاشتم تو تیوال. یه بار بازار زیرزمینیِ موجودات خاص برقرار کردم. فیلم و موسیقی و سریال و کتاب معرفی کردم. در مدح ظرف شستن “معر” ... دیدن ادامه ›› نوشتم. “کاش این سینک پنجره ای داشت به دشت”. و کارای دیگه. اما نه کار ویژه ای.
میگن در زمان هخامنشی ها سال کبیسه نبوده و هر ۱۲۰ سال، یک سال تعطیل بوده و حکومت خرج مردم رو میداده. فکر کنم امسال همون سال بوده، تعطیل. اما...
امروز دلم تنگ سالن بلک باکس شد. دلم تنگ وایسادن و قهوه خوردن. تنگ خاروندن بینیم پشت فرمون. دیدن بینی و دهن مردم. هر چند چشمها خیلی قشنگ شدن این روزا. انگار ادما یه جوری تونستن همه زیبایی صورتشون رو بکشن بالا... من بلد نیستم.
پاییز شده. هوا داره سرد میشه. باد میاد و بادها خبر از تغییر فصل می دهند. آخ اگه بارون بزنه...
پوریا امسال سال آخر قرن نیست؛) سال دیگه سال آخر قرن چهاردهم هست!! پس هنوز یه سال وقت داری!! مثل شب آخر دور دنیا در ۸۰ روز:))
۲۱ ساعت پیش
میم
خداییش بر علم ما افزودی، ممنونتم 🍀🌹🍀
حتی بر عمر ما...
هر چی کرونا گرفته بود، فدایی پس داد...
۱۱ ساعت پیش
پوریا صادقی
حتی بر عمر ما... هر چی کرونا گرفته بود، فدایی پس داد...
😂😂😂
۱۱ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بعد از دیدن چند فیلم از سینمای کمدی الانمون، به این فکر افتادم که واقعا چند فیلم خوب کمدی در تاریخ سینمای ایران داریم؟
به نظر خودم جذابترینش اجاره نشینهای مهرجویی باشه و اگه آقای هالو رو هم کمدی در نظر بگیریم. و این یعنی کمدی ساز برجستمون میشه مهرجویی! کمی برام غیرقابل باوره!
شناخت گسترده ای از سینمای ایران ندارم، خوشحال میشم فیلمای کمدی که براتون خیلی جذاب بوده رو بنویسید.
فیلم های پیشنهاد شده در کامنت های این پست به ترتیب حروف الفبا:
(آخرین ویرایش ۲۳:۲۰- ۹۹/۰۷/۰۹)
آپارتمان شماره ۱۳
آتش بس ۱
آتشکار
آدم برفی
آقای هالو
آیینه بغل
اجاره نشینها
اخراجی های ۱
ازدواج به سبک ایرانی
اکسیدان
ای ایران
بارکد
تگزاس ۲
توفیق ... دیدن ادامه ›› اجباری
جعفر خان از فرنگ برگشته
جیب برها به بهشت نمیروند
خارج از محدوده
خرگیوش
خواب تلخ
دایره زنگی
دزد عروسکها
دلشکسته
دیگه چه خبر؟
رحمان ۱۴۰۰
رگبار(بیضایی)
زیر نظر
سفر جادویی
سن پترزبورگ
شب قوزی (فرخ غفاری)
شوخی
طبقه حساس
قاعده بازی
کما
لیلی با من است
مارموز
مارمولک
مثلث طهماسب، جبلی، معتمد آریا
مرد عوضی
مکس
من زمین را دوست دارم
مهمان مامان
مومیائی ۳
نان عشق موتور هزار
نهنگ عنبر
هزار پا
هنرپیشه
ورود آقایون ممنوع
یکی بود یکی نبود
۲ روز پیش، سه‌شنبه
میم
حتمن پوریا جان
ممنون
فیلم شب قوزی فرخ غفاری برای من واقعا غافلگیرکننده بود در دهه 40 فیلمی با طنزی سیاه و تا حدی ابزورد!
۲۲ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
پوریا صادقی
درباره فیلم حضور i
Being There
آنجا بودن
فیلمی عالی با بازی درخشان پیتر سلرز ساخته ی سال ۱۹۷۹.
این فیلم بر اساس رمانی از جرزی کوسینسکی ساخته شده. یک نویسنده لهستانی. نویسنده کتاب “پرنده رنگ شده” که فیلمی کم نظیر با همین نام به کارگردانی واسلاو مارهول اهل جمهوری چک ازش ساخته شده.
رمان “آنجا بودن” کتاب مورد علاقه پیتر سلرز بود. سلرزی که بیشتر به خاطر آثار کمدیش مخصوصا در سری فیلمهای پلنگ صورتیِ بلِیک ادواردز شناخته شده س. سلرز سالها خواهان ساخت این فیلم و بازی در نقش “چانسی” بود اما کسی حاضر به ساخت یک فیلم غیرکمدی از او نمیشد. فیلمی که بعد از ساخته شدن کلی جایزه و نامزدی برای او و سایر عوامل به همراه داشت.
آنجا بودن یک درام حول شخصیت چانسیِ باغبونه که فارغ از هیاهوی دنیا، دوست داره تلوزیون تماشا کنه اما دنیا اون رو اشتباه ... دیدن ادامه ›› میفهمه...

به نظرم جزو فیلم هاییه که هر علاقمند به سینمایی لااقل یه بار ببیندش.

_______________
Peter Sellers
Jersy Kosinski
Painted Bird
Vaclav Marhoul
Blake Edwards
//مادام کامیون محمد چرمشیر//
در سال ۸۲ یک کتاب هدیه جناب خدایی بود اسمش مادام
کامیون بود و ۱۰۰ تومان قیمت کتاب.. داستان بود و البته
بهتره بگم نمایشنامه..

یکی از بامزه ترین کتابهایی بود که نویسنده اش ایرانی بود،
اما چیز مهمترش تقدیم کتاب بود..
نوشته بود:
تقدیم به اکبر عبدی، رضا ... دیدن ادامه ›› بابک و چاینسی گاردنر..
آخری را نمی شناختم تا زمانی که فیلم بالا را دیدم...
و چقدر خواندن آن کتاب شیرین تر شد...
در اثاث کشی سال ۸۹ متاسفانه گم اش کردم...
خلاصه اگر کتاب مادام کامیون را پیدا کرده و بخوانید و
لذت ببرید..

۲ روز پیش، سه‌شنبه
محمد حسن موسوی کیانی
//مادام کامیون محمد چرمشیر// در سال ۸۲ یک کتاب هدیه جناب خدایی بود اسمش مادام کامیون بود و ۱۰۰ تومان قیمت کتاب.. داستان بود و البته بهتره بگم نمایشنامه.. یکی از بامزه ترین کتابهایی بود ...
( مادام کامیون ) اسمش که جذب کننده اس،
اولین کتابی که وافعن منو خندوند دایی جان ناپلئون بود، خواهرم از دوستش گرفته بود بخونه من جلوتر از اون خوندم از خنده های من اونم شروع کرد به خوندن
۲ روز پیش، سه‌شنبه
مادام کامیون کوتاه هست حدود ۲۰ صفحه...
ولی خب بامزه است، غافلگیری داره و غیره...
یکجورایی بر اساس شخصیت اکبر عبدی نوشته شده و
خیلی کمتر رضا بابک...
کوتاه بودنش، ارجاعات بامزه هم به شرایط نیمه اول دهه
۸۰ داره..

رضا: داستان داره مثل پری بلنده و این جور حرفها..
اکبر: پری را دیدم، ولی پره بلنده را نه...

۲ روز پیش، سه‌شنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
احساسات منفی
میم عزیز زیر پست نیلوفر عزیز در مورد مواجهه ما با احساستمون پرسید و چون با موضوع اون پست فاصله داشت، ترجیح دادم پست مجزایی براش داشته باشیم تا شروعی برای بحث و تبادل نظر حول موضوع بشه و خودم هم اونچه می دونم رو بنویسم.
ما به عنوان یک موجود زنده ی دارای سیستم پیشرفته تر عصبی، قادر به تجربه ی احساسات متفاوتی هستیم. ۲۷ احساس متفاوت! ترس، خشم، افتخار(پیروزی)، تحسین شدن، درد و...
نگاه ما به این احساسات اما متفاوته. برخی رو “خوب” می دونیم و برخی رو “بد”. یعنی اتیکت میزنیم. و به محض تجربه ی هر کدوم، پیشاپیش قضاوتی در مورد خوب و بدشون داریم و عکس العمل مشخصی بهشون داریم. اما این قضاوت از کجا میاد؟ آیا پیشفرض روانمونه یا اکتسابیه؟
کمی ریشه ای به موضوع نگاه می کنم. نوزاد در بدو تولد دو چیز رو میشناسه: زندگی و مرگ. تمام تلاشش رو از ماهها قبل کرده که زندگی رو پیش ببره. حالا که به محیط بیرون از رحم اومده هم قصد داره همین مسیر رو ادامه بده. هر چیز که باعث تداوم زندگیش بشه، بهش لذت میده و دوستش داره. و هرچیز که مانع ادامه زندگیش بشه، براش برابر رنجه و می خواد رفعش کنه. غذا، امنیت، توجه جزو اتفاقات لذت بخش براشه. گرسنگی، درد، تمیز نبودن، گرما و سرمای زیاد جزو مخاطرات محسوب میشن. اینها بصورت پیشفرض در روانش وجود داره. کسانیکه براش لذت میارن و از رنج دورش میکنن، حلقه ی معتمدینش رو تشکیل میدن. پدر، مادر، پرستار و... و توقع داره که این روند رو ... دیدن ادامه ›› ادامه بدن.
یک لیست از لذت ها و رنج ها در روان هر فرد وجود داره. که بالای لذت نوشته زندگی و بالای رنج نوشته مرگ. این لیست ها بازه و میتونه بهش اضافه و گاها ازشون کم بشه.
کودک به مرور زمان با اتفاقات جدیدی مواجه میشه که درکی ازشون نداره و نمی دونه چه عکس العملی بهشون نشون بده. برای مثال قلقلک. کودک در اولین مواجهه باهاش تعجب می کنه. نمیدونه که این براش “خوبه” یا “بد”. به دنبال جواب در معتمدینش میگرده. اگر احساس کنه معتمدینش قلقلک رو لذت بخش می بینن، قلقلک میره تو لیست لذتهاش و اگر نگرانی یا ترس رو در چهره معتمدینش ببینه، میره تو لیست رنجهاش. این یک مثال بود و دلایل زیادی باعث قرار گرفتن هر تجربه در لیست خوب و بد میشه.
همینجا بگم یکی از علتهاییکه بعد از سلب اعتماد از معتمدینش، شالوده ی ذهنی فرد از هم میپاشه، همینه.
تکمیل این لیست ها تقریبا برای تمام عمر ادامه پیدا میکنه. و گاهی به دلیلی آیتمی از این لیست به اون لیست منتقل میشه. مثلا تجربه ی لذت بخش یک چیزِ رنج آور با یه معتمد می تونه منتقلش کنه به لیست لذت ها.
منظور از بیان این مطالب اینه که ریشه ی هر لذت یا رنجی، همون بقاست. و دلیل قرارگرفتن هر تجربه در لیست رنج یا لذت عموما اطرافیان هستند. سعی می کنیم تجربیاتمون مشابه کسانیکه دوستشون داریم باشه و خلاف کسانیکه دوستشون نداریم.
تا اینجای کار فرد تحت تاثیر شرایطه و ناچار به ادامه ی همون مسیر. اما خوداگاهی این قابلیت رو به انسان میده که آگاه بشه از اتفاقاتی که درونش میوفته. آگاه شدن از خود. ما می تونیم متوجه بشیم که چرا از چیزی خوشمون میاد یا نمیاد. کند و کاو کنیم، ریشه یابی کنیم و حتی تغییرش بدیم. کار دشواریه اما شدنیه.
در واقع تمام احساساتی که تجربه می کنیم مثل یک سر نخه که سر دیگه ش به زندگی یا مرگ وصله. یا لااقل جایی از روانمون اینطور پذیرفتیم. اینها تجربیات مستقیم فرد هستن.
اما این تنها منبع تشخیص برای ما نیست. نصیحت هایی که میپذیریم، هم تاثیر به سزایی داره. حتی تاثیرگذار تر از تجربیات مستقیم. کودک از جایی به رشدی از ذهن میرسه که می تونه تجربه نشده ها رو هم دسته بندی کنه. این کار رو ما با حرف زدن انجام میدیم، نصیحت.
تقریبا تمام نتیجه گیری هایی که ما طبق خوانده ها و شنیده هامون انجام میدیم، جزو نصیحت هاست. قراردادهای اجتماعی، فرهنگی و تمام باید و نبایدهاییکه قبل از تجربه شون به ما القا میشن. قصدم ارزش گذاری روی این نصیحت ها نیست و صرفا دارم بیانشون می کنم.
نصیحت هایی که به خط طلایی در عمق ذهن ما میشینن و ما و زندگیمون رو کنترل می کنن. گاها حتی یادمون نمیاد چه کسی و کِی بهمون گفتتش.

امیدوارم این شروعی باشه برای ادامه ی بحث و تبادل نظر.
بحثی ندارم خواندم و کسب علم کردم😊
۴ روز پیش، یکشنبه
میگما حالا پوریا به کنار، برید قدر میم رو بدونید که باعث و بانی همچین پست هایی میشه 😂😂

پوریا جان، واقعن ممنونم، آموزنده بود و منو حسابی به فکر فروبرد
۴ روز پیش، یکشنبه
میم
میگما حالا پوریا به کنار، برید قدر میم رو بدونید که باعث و بانی همچین پست هایی میشه 😂😂 پوریا جان، واقعن ممنونم، آموزنده بود و منو حسابی به فکر فروبرد
واقعا دمت گرم، ممنونم ازت. راستش هیچ ایده ای نداشتم که مورد توجه قرار میگیره.

سلامت باشی میم جان. باعث دلگرمیه که چیز در خوری داشته.
۴ روز پیش، یکشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اجرا رو ترک کردم.
نمایش الان شروع شد.
بدون رعایت فاصله گذاری و اجبار برای ماسک.
حدود ۶۰ نفر شونه به شونه ایستادن
👎🏼👎🏼👎🏼
وقت و پولم هدر رفت
متاسفم خیلی زیاد..👎
و چقد کار خوبی کردی که نموندی...
داشتم به دیدنش فکر میکردم..دمت گرم که گفتی...
۵ روز پیش، شنبه
پوریا صادقی
خانم بذری عزیز، من هم متاسفم. در پاسخ به کامنت خانم طلعتی عزیز نوشتم منظورم از رعایت فاصله چیه. رعایت این فاصله علاوه بر رعایت بهداشت، باعث میشه بازیگر دیده و شنیده بشه و حس و حال معرکه گیری ...
اگر اجرا را دیده بودید راحت تر می تونستم پاسخ نکته هایی که گفتید را بدم و دقیقا به خاطر توجهی که شما پیش از این نسبت به اثر داشتید من این توضیحات را نوشتم. این اجرا صرفا به خاطر شرایط همه گیری به این مکان نیامده و در طول اجرا بازیگران برای اجرایی بسیاری نکات از جمله چگونگی میزانسن هایی که وابسته به صحنه نیست و خطی ساخته نشده، آمادگی دارند و همه چیز منطبق با فضا شکل می گیرد تا مخاطب بتواند در اجرا حضور خود را متفاوت از نشستن بر روی صندلی سالن احساس کند. دیواری بین مخاطب و تماشاچی نیست و این برای همه ی ما، گروه اجرایی و تماشاچیان محترم چالشی است که البته در جهان، دستکم در این مورد خاص تازه و تجربه نشده نیست.
ممنون از شما و آرزوی نیک وقتی برایتان.
۴ روز پیش، یکشنبه
برکه بذری
اگر اجرا را دیده بودید راحت تر می تونستم پاسخ نکته هایی که گفتید را بدم و دقیقا به خاطر توجهی که شما پیش از این نسبت به اثر داشتید من این توضیحات را نوشتم. این اجرا صرفا به خاطر شرایط همه گیری ...
از توجه تون ممنونم
۴ روز پیش، یکشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تغییر بازیگران از چهار مرد و یک پسر به پنج خانم، تغییر به سزایی بود.
پیارسال که برای اولین بار صفحه نمایش سوتفاهمِ ایمان فتاحی رو دیدم، شگفت زده شدم که نمایش از سه بازیگر زن و دو مرد بدل شده بود به چهار مرد و یک زن. اما نتیجه ای که دیدم بی نظیر بود. البته در اون نمایش مردها، نقش زن ها رو بازی می کردند:
https://www.tiwall.com/p/soetafahom9
https://www.tiwall.com/wall/post/203598
https://www.tiwall.com/wall/post/203670
نمایشی که چندان دیده نشد و هم ... دیدن ادامه ›› انصاف نبود.

برابری جنسیتی موضوع روز خیلی از مجامع عمومی و فرهنگیه. و این نمایش از این بعد قابل بررسیه.
نحوه ی بیان و ادبیات این نمایش، به نوعی وراجی محسوبه که جذاب و واقعی از طرف بازیگران ارائه میشه. این طبیعی بودن بیان، باعث فاصله گرفتن از ادبیات بکت میشه و به فضای ذهنی کوهستانی نزدیک. فضایی شبیه به یک دورهمی خومونی با چند مهمان سرزده.

واژه گودو در زبان آلمانی معادل “Oh God” و “خدایا” یا حتی “خدا”ست. هر چند بکت زیرکانه هرگز این موضوع رو تایید یا تکذیب نکرد. و گفت: “هر جور میخواید فکر کنید”. در متن بکت اشاره میشه که گودو یه مرده اما در این نمایش گفته میشه: “میتونه زن باشه.” این نگاهی نو به اثر بکته.
نگاهی فارغ از جنسیت به موضعی جنسیت زده. نگاهی که باید بست داده بشه. به همه ی مسائلی که می دانیم جنسیت زده هستند یا نمی دانیم ولی جنسیت زده هستند. و از اون هم بالاتر، همانطور که هستند پذیرفتیمشون ولی جنسیت زده هستند.

میشه برداشت کرد که نمایش خواسته یا ناخواسته اشاره ای به ضربه هایی که خود جامعه زنان به موضوع برابری جنسیتی میزنند هم داره. خانم پوتزویی که لاکی رو استثمار میکنه یا با نگاهی از بالا با گوگو و دیدی برخورد میکنه و سعی در تحقیر و پایین نگه داشتنشون داره. یا وقتی که از شرایطی که براش پیش آوردن ابراز رضایت میکنه: “میتونست بدتر باشه” یا “اونا میدونن چیکار کنن” یا “می دونن چیو از کی بگیرن” طعنه ای به پذیرفتن و اشاعه محدودیت ها داره. گرفتن چشم، زبان، پا یا داغ کردن افراد...
خانم پوتزویی که حتی قصد فریب فرستاده گودو رو داره تا کار خودش رو پیش ببره.

نکات ریز و درشت دیگه ای هم هست.
مثل اینکه دقیقا همون “دیدی” سعی میکنه جای لاکی رو برای خانم پوتزو بگیره که مدام در تلاشه قرار با گودو رو حفظ کنه و وجودش رو اثبات کنه.

و در نهایت همون یه جمله بعد از دیدن نمایش:
اگر بکت ایرلندی نبود و ایرانی بود. اگر در انتظار گودو رو در 1953 نمی نوشت و در ۱۳۹۹ می نوشت. می شد این...
وجه تمایز این گودو را می توان در پوتزو جست شاید بشه گفت کاراکتر اصلی اینجا پوتزوست. پوتزویی که چندان زورگو و ظالم به نظر نمی‌رسه طنابی به گردنِ لاکی نینداخته، حتی دو تا ساندویچ(یکی بیشتر از سهم خودش) را به او اختصاص داده ، از اوضاع احوال شهر و بگیر ببندها خبر میده او آشنا به وضعیت هست ولی حتی همین پوتزوی روشنفکر هم در انتظار گودوست و به قول تو به شرایطش راضی شده.
۵ روز پیش، شنبه
پوریا صادقی
خانم ثانی عزیز، حالا که صحبت پیش اومد، متن ابزورد فارسی خوب چی داریم؟ برام جالب شد بدونم کسی تا به حال کاری کرده؟
ببخشید که دیر متوجه این کامنت شدم
عرضم به حضورتون متن خوب فارسی که بسیار کم داریم چه برسه به ابزورد باشه و البته منهم همه متن هارو نخوندم که بتونم نظر کاملی بدم
اما جناب چرمشیر دراین باره نمایشنامه هایی نوشتند و دارند
جایی خوندم که اولین متن های ابزورد رو بهمن فرسی به نگارش درآورده که در زمان خودش مورد استقبال هم قرار گرفته که من هنوز متاسفانه نخوندم اثری از ایشون رو اما در برنامه ام هست
واحتمالا با توجه به شناختم از عباس نعلبندیان هم باید ابزورد در متن هاش پیداکرد
با ارادت

۴ روز پیش، یکشنبه
نیلوفر ثانی
ببخشید که دیر متوجه این کامنت شدم عرضم به حضورتون متن خوب فارسی که بسیار کم داریم چه برسه به ابزورد باشه و البته منهم همه متن هارو نخوندم که بتونم نظر کاملی بدم اما جناب چرمشیر دراین باره ...
خیلی ممنونم خانم ثانی. باید یه نگاهی بهشون بندازم. ببینم کجا وایسادیم.
۴ روز پیش، یکشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بالاخره توفیق ایجاد یک برگه نصیبم شد 👍🏼
ممنون تیوال جان
رویا این را خواند
امیرمسعود فدائی، جعفر میراحمدی، سید حامد حسینیان و سپهر این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در انتظار گودویی‌دیگر
در انتظار گودوی کوهستانی
در انتظار گودوی بکت بخش عمده ای از تمرکزش رو روی ماهیت نیاز محور روابط بین انسانها گذاشته. روابطی که از سر ناچاری و برای فرار از تنهایی و رفع نیاز شکل گرفته. روابطی که معنای عمیقی نداره. روابط ابزورد. روابط تهی.
در انتظار گودوی بکت در دهه پنجاه میلادی و از نگاه یک ایرلندی نوشته شده. حالا آقای کوهستانی اون دانش رو جذب کرده و به سال ۹۹ ایران آورده. روابطی که از سر ناچاری بوجود اومده و بخش عمده ی ماهیتش رو رفع نیاز و فرار از سکوت و تنهایی تشکیل داده. تخلیه خشم، نیاز به تحسین شدن، پوز دادن و...
کوهستانی بسیار خوب این روند رو پیش میبره.
لحن محاوره ای و دور از فضای اصلی اثر مثل یک شمشیر دولبه عمل می کنه. از طرفی فضای ایرانی نمایش رو پوشش میده و از طرفی ابزورد موجود در اثر رو به سمت کمدی سطحی سوق میده و بار نمایش رو ... دیدن ادامه ›› زمین میذاره.
نمایش تا قیل از حضور مجدد پوتزو و لاکی به فضای متن بکت وفادار میمونه. اما با ورود مجدد این دو از اون فضا فاصله میگیره و به نظرم به سمت درددل ها و نگاه کارگردان به زندگی میل میکنه.
جنس ذهن شخصیت های بکت، در “پذیرش از سر ناتوانی” میگذره اما مونولوگ پوتزو از جنس “رضایت از سر ناتوانی” روایت میشه. اینجا وفاداری اجرا به متن اصلی از بین میره.

بازی ها ساده اما تاثیر گذار بود. تپق ها بطور توجه برانگیزی مشابه هم بودند. هم از لحاظ جاشون در کلمات و هم از لحاظ نحوه ی تصحیح شدنشون. جالب بود. فکر کردم برنامه ریزی شده و کنترل شده باشه و سعی کردم در ذهنم حذفشون کنم. به نظرم این تپق ها برای اجرا مثل داستان اون پادشاه و دختری که براش شربت درست میکنه با خرده ی نیشکر بود. ترجیح دادم اینطور ببینم و تاکیدی به واقعی بودن این نگاه ندارم.

استفاده از وال تاثیر گذار بود. البته یک ناامیدی هم بهم داد. نمایش به اشتباه در ذهنم از صبح شروع میشد اما وال قبل از غروب رو تصویر می کنه. اول خیلی خوشحال شدم‌که اینطور داره فضا رو ترسیم میکنه و انتظار داشتم خورشید در طول نمایش یک تایم لپس از صبح تا غروب و شب رو نمایش بده اما به کل مایوس شدم.

این اجرا سعی کرده تا متنی سنگین رو برای طیف گسترده مخاطب، ساده و به روز کنه اما در این راه‌موفقیت چندانی حاصل نمیکنه. چهره خسته و سردرگم تماشاچیان این رو نشون میداد.

در انتظار گودوی کوهستانی، تجربه ای نو و ارزشمند از اثر بکت رو نصیبم کرد. دست مریزاد

پوریا جان مثل همیشه عالی نوشتی در مورد زمان به نظرم نمایش در غروب اتفاق میفته دقیقا مطابق با نماشنامه.
نکته ای که در نوشته ات انتظار داشتم ببینم در مقایسه با گودویِ بکت زنانگیِ نمایش هست . اشاره میکنم به لحظه ای که کاراکترها پوتزو را با گودو اشتباه میگیرن ... گوگو : اون که یه زنه ، مگه گودو زنه؟ دی دی : میتونه زن باشه کی گفته مرده؟(نقل به مضمون)
۵ روز پیش، شنبه
mahaya
پوریا جان مثل همیشه عالی نوشتی در مورد زمان به نظرم نمایش در غروب اتفاق میفته دقیقا مطابق با نماشنامه. نکته ای که در نوشته ات انتظار داشتم ببینم در مقایسه با گودویِ بکت زنانگیِ نمایش هست . اشاره ...
ماهایای عزیز،
طبق حال و احوال کردن گوگو و دیدی اول نمایش، تو ذهنم مونده بود که از صبح شروع میشه. “دیشب رو کجا گذروندی”. الان یه نگاهی به نمایشنامه اصلی انداختم، همون اول نوشته evening. ممنونم از حسن توجه ت. اصلاح کردم.
نکته سنجیت قابل تحسینه. دیروز راجع به این موضوع هم نوشته م. اما هیچ جور به دلم ننشست و ریتم پست رو برام از بین برد. برای همین تصمیم گرفتم پست مجزایی براش بذارم.
۵ روز پیش، شنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اگر بکت ایرلندی نبود و ایرانی بود. اگر در انتظار گودو رو در 1953 نمی نوشت و در ۱۳۹۹ می نوشت. می شد این...
لذت بردم
عالی بود
That makes two of us 😉
۶ روز پیش، جمعه
امیرمسعود فدائی
غلط بکنم😅😅 کرونا هم نبود نمی‌رفتم!! نمایشی که تو دوست داشته باشی از صد فرسخیش نباید رد شد😂😂
من چی؟! 🐼👹🤓😀
۵ روز پیش، شنبه
فرزاد جعفریان
من چی؟! 🐼👹🤓😀
شما یه دونه‌ای فرزاد جان♥️♥️🌹🌹🥰🥰😘😘
۵ روز پیش، شنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چرا جنگ
کتابی کوچک، مشتمل بر چند نامه بین آلبرت انشتین و زیگموند فروید، حول موضوع جنگ! نامه هایی که پیش از جنگ دوم جهانی رد و بدل شد.
جواب های فروید بسیار روشنگر و ریشه گرایانه هستند و جنگ را اجتناب ناپذیر می دانند.

دیالوگ سوال برانگیز:
اینشتین در نامه ای به فروید مورخ ۳۰ ژوئیه ۱۹۳۲ می نویسد:
آقای فروید عزیز!
خشنودم که جامعه ملل* و “انستیتوی بین المللی همکاری های معنوی” این سازمان در پاریس، امکان تبادل نظر با شخصی دلخواه و درباره مسئله ای دلخواه را به من داده ... دیدن ادامه ›› است. [...] آیا در مقابل فاجعه شوم جنگ راه نجاتی برای بشریت وجود دارد؟

قسمتی از پاسخ فروید:
شاید امید واهی و خیالبافی نباشد اگر به تاثیر دو عامل که در آینده ای نه چندان دور به جنگ و جنگ طلبی خاتمه خواهند داد، امید ببندیم: یکی، نگرش فرهنگی و دیگری، ترس موجه از تاثیرات و پیامدهای جنگ آتی.


________
*جامعه ملل، نام سازمانی بود که بین سال های ۱۹۲۰ و ۱۹۴۶ فعال بود که در نهایت منحل و به سازمان ملل متحد تبدیل شد.
به نظر جالب میاد....
رفت تو لیست خرید دوهفته بعد....
مرسی.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اگر به تاریکی بیاندیشم، سیاه خواهم شد...
اگر به تیرگی روزگار بیاندیشم، اسیر خواهم شد...
اگر از هجمه مرگ بهراسم، تباه خواهم شد...
به خورشید می اندیشم که نور است...
به روز می‌اندیشم که روشن است...
به زندگی می اندیشم که روان است...
که دلیل بودنم است...
خواست ازلی ام بوده‌و هست...
به یاد آوردنِ شوقی که به زنده شدن داشتم...
زنده شدن از مُشتی ماده...
که با چه شوقی فرسنگها را با دُمبی کوچک شنا کردم تا به حیات برسم...
چنین شوقی داشتم...
چنین شوقی به حیات...
به بودن...
به زندگی می‌اندیشم...
به زندگی...
Tommoso
توماس
تُمآسو(آ: مَدِّ سه انگشتی)
یه فیلم ملوی ایتالیایی. فیلمی از کارگردان کارکشته ی ایتالیایی، اَبل فِرارا.
فیلمی با گریزهای‌فانتزی. توماس از لحاظ فیلم برداری، موسیقی، رنگ، صدا گذاری، تدوین، تعلیق و بازی ها بسیار به دلم نشست.
برخی چالش های یک مرد در زندگی امروزی.
فیلم زوایای جالبی از روان مرد رو جسورانه به تصویر می کشه. مطمئن نیستم که همچین فیلمی تا ۲۰۱۹ ساخته نشده یا من ندیدم.
یه نگاهی به تقویم انداختم، دیدم انتخابات ریاست جمهوری آمریکا رو انداختن ۱۳ آبان! اونا با ما هماهنگن یا ما با اونا!!!
اول قرار بود ۳۰ خرداد باشه، بعد ترامپ انداختش ۳ نوامبر...

آخ اگه بارون بزنه...
(بارون نوامبر-November Rain)
اکسل رز، اسلش، یاد نوار vhs و ادای اسلش و درآوردن با جاروو و کلاه بافتنی افتادم
هنوزم جزو آهنگهای تاپ لیست گوشیمه🎸🎸🎸🎩
پس اولین ۱۳ آبانی ه که ما و امریکا باهم داریم براش تدارک میبینیم....بالاخره یه جا درکنار هم قرار گرفتیم و به یه اشتراکاتی هرچند ناچیز رسیدیم(حالا مسیر و هدف هامون یه کوچولو باهم متفاوت ه...که اونم حتما یه خیری درش هست).
neda moridi
پس اولین ۱۳ آبانی ه که ما و امریکا باهم داریم براش تدارک میبینیم....بالاخره یه جا درکنار هم قرار گرفتیم و به یه اشتراکاتی هرچند ناچیز رسیدیم(حالا مسیر و هدف هامون یه کوچولو باهم متفاوت ه...که ...
البته امیدوارم وجه مشترک باشه.
در جنگ، هر دو ارتش به یک میدان نبرد می روند.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بعد از یکسال و اندی برگشتم به خانه خودم...
از ۴ مرداد ۹۸
جز مختصری غبار روی وسایل، تغییری نداشته. دم پنجره دوجداره گرم.
یخچال ویزویز میکنه و اتاق تاریکه. اینترنت قطع شده.
ساعت گرندپا، روی ده و هفده دقیقه مانده. این ده و هفده رها نمیکنه من رو...
وسایلم رو میارم تو. هیچ جای خانه اسپری الکل نیست، چه عجیب! از کیفم، یکی قرض می گیرم. تو جیب شلوارم هم هست البته.
پکیج کار نمیکنه، مخزن آبش رو پر میکنم.
در یخچال رو باز میکنم تا آبی بنوشم و خراب ها رو دور بریزم. روی قوطی پنیر نوشته ۴۰۰ گرم، ۳۵۶۰ تومان!!!! میندازمش دور. پریروز خریدم ۱۵۶۰۰ تومان، نمی دونم ... دیدن ادامه ›› چند گرم.
ریموت تلوزیون کار میکنه، شبکه شش هم ولی ریموت کولر نه.
آب توالت جرم گرفته، دامستوس میخواد.
چقدر خوابم میاد.
اگر خداوند تبارک و تعالی مجددا سوره و آیه می فرستاد، احتمالا می گفت اصحاب کهفی بود که اونو بیخیال، سیصد سال طول کشید! اصحاب ایران رو‌ عشق است، تو یه سال ترکوندن. تازه اونا ۷ نفر بودن، اینا ۸۰ میلیون. احتمالا با حدود ۱۱۰ جمله، سرگذشت و سرنوشت ما رو‌میگفت تا عبرت آیندگان بشه.
قیمت روی کالاها تمسخر آمیزه... انگار بابا داره از جوونیاش تعریف میکنه که با صد هزار تومن میشد اروپا رو گشت...
فکر کنم تورم شصت درصد یعنی قرار بوده صد برابر بشه، با تلاش مضاعف ما شده شصت برابر.
با یه خرید امروز میشد پارسال یه وانت خرید کرد. یادمه شامپو بدن نیوای تو حموم رو خریدم ۱۰ تومن. پریروز مای رو خریدم ۲۴ تومن. ایرانی، ایرانی بخر... هه هه... اگه میتونی بخر... بخر دیگه... بخر...
فقط یکسال خونه نبودن، ۱۳ ماه. مختصری خاک روی وسایل نشسته.
گفتند شنبه و یکشنبه عید ماست... و البته عید مومن روزیست که گناه نکند... آقایان عزیز، گناه که هیچ... ثواب هم‌نمی تونیم بکنیم دیگه... الا نماز فرادی.
شما چه میکنید؟
امروز رفتم آووکادو بگیرم گفت دونه ای ۷۰ تومن!!!!!!!
به قرعان‌ کرک و پرم ریخت...خوب شد ماسک داشتم کسی ندید دهنم یه وجب باز شد...
رفتم اون مغازه های پایینی تجریش یکی گفت دونه‌ای ۳۵ تومن،یه جوری رو هوا زدمش و نیشم باز شد تو گویی دلار برگشته به پنج هزار تومن...
همچین هم چپوندمش تهِ کیفم نکنه ازم بزننش..‌
۳۱ شهریور
میثم هنزکی
علی الحساب قربه الی الله صبوری میکنیم تا ببنیم این ترن هوایی بدون صندلی و بدون کمربند کِی یه جا رو زمین وایمیسه ! خوشحالم که خوبین
والله مع الصابرین ⁦😉✌🏻⁩
میثم هنزکی
علی الحساب قربه الی الله صبوری میکنیم تا ببنیم این ترن هوایی بدون صندلی و بدون کمربند کِی یه جا رو زمین وایمیسه ! خوشحالم که خوبین
امید...
ممنونم میثم جان
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
حقیقت را برهنه و برهنگی را در حقیقت دوست دارم.
neda moridi این را خواند
محسن جوانی و جعفر میراحمدی این را دوست دارند
آقا من این بخش دوم رو نمی‌فهمم!!
۳۱ شهریور
پوریا صادقی
و ما هنر را داریم تا تلخی حقیقت ما را نکشد. فردریش نیچه
هنر هست تا از فرط واقعیت خفه نشویم...

این ترجمه ش رو خیلی دوست دارم...(و واقعا یک گزاره واقعی/ حقیقی هست...بدون شک.)
neda moridi
هنر هست تا از فرط واقعیت خفه نشویم... این ترجمه ش رو خیلی دوست دارم...(و واقعا یک گزاره واقعی/ حقیقی هست...بدون شک.)
زیباست.
خیلی هم واقعیه و لایه های زیرین زیادی داره.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آزادی بیان
ماده ۱۹ از منشور حقوق بشر سازمان ملل متحد:
هر کس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آنست که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن بتمام وسائل ممکن و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد.

این منشور در سال 1948 برابر با ۱۳۲۷ تدوین شد.
آزادی بیان در ابتدا با نام آزادی کلام(Freedom of Speech) مطرح شد و به مرور زمان با آزادی بیان(Freedom of Expression) ... دیدن ادامه ›› جایگزین شد.

البته آزادی بیان مطلق نیست و استثناهایی برای آن درنظر گرفته شده است:
۱. نشر اطلاعات دروغ یا همان نشر اکاذیب(libel): به هر روشی که باعث آسیب زدن به اعتبار شخص حقیقی یا حقوقی شود.
۲. توهین(Obscenity): هر بیان یا رفتار اهانت آمیز خارج از عرف که باعث ناراحتی یا زیان به طرف مقابل شود.
۳. پورنوگرافی: تجسم و نمایش بی‌پرده از آمیزش جنسی در انسان با هدف ایجاد هیجان، تحریک یا ارضای جنسی است که در قالب‌های مختلف از جمله کتاب، عکس، پویانمایی، مجسمه، متن، نقاشی، فیلم، بازی و مجله ارائه می‌شود.
۴. فتنه انگیزی(Sedition): تحریک برای اقدام علیه سیستم حاکم کشور
۵. تحریک برای ارتکاب جرم(Incitement)
۶. پرخاشگری کلامی(Fighting Words): هر کلام و رفتاری که بیانگر تقابل، هجمه، خشونت و نفرت باشد. و بیان مطالبی که باعث از بین رفتن آرامش طرف مقابل شوند.
۷. اطلاعات محرمانه(Classified Information)
۸. نقض حقوق معنوی(Copyright Violation)
۹. اسرار تجاری(Trade Secreta)
۱۰. اطلاعات غذایی(Food Labeling): درج اطلاعات غلط بر روی مواد غذایی
۱۱. پیمان عدم افشا(Confidentiality Agreement): هرگونه قرارداد و پیمان منع افشای اطلاعات. مانند اطلاعات پزشک و بیمار یا وکیل و موکل.
۱۲. حریم خصوصی(Right to Privacy): مبحث مفصلیه که نیازمند مطلب جداگانه س.
۱۳. شهادت دروغ(Perjury)
۱۴. تبلیغات(Commercial Speech): بیان هر گونه اطلاعات ناقص یا خلاف واقع در تبلیغات.
۱۵. بیان هر مطلبی که باعث آسیب رسیدن به دیگران شود. مثل فریاد “آتش” در یک سالن نمایش زمانیکه آتشی وجود ندارد.


آزادی بیان و عقیده در قانون اساسی ایران:
اصل‏ بیست و سوم: تفتیش‏ عقاید ممنوع‏ است‏ و هیچکس‏ را نمی توان‏ به‏ صرف‏ داشتن‏ عقیده‏ ای‏ مورد تعرض‏ و مؤاخذه‏ قرار داد.

اصل‏ بیست و چهارم: نشریات‏ و مطبوعات‏ در بیان‏ مطالب‏ آزادند مگر آنکه‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏ یا حقوق‏ عمومی‏ باشد. تفصیل‏ آن‏ را قانون‏ معین‏ می‏ کند.

اصل بیست و پنجم: بازرسی‏ و نرساندن‏ نامه‏ ها، ضبط و فاش‏ کردن‏ مکالمات‏ تلفنی‏، افشای‏ مخابرات‏ تلگرافی‏ و تلکس‏، سانسور، عدم‏ مخابره‏ و نرساندن‏ آنها، استراق‏ سمع و هر گونه‏ تجسس‏ ممنوع‏ است‏ مگر به‏ حکم‏ قانون‏.

اصل یکصد و هفتاد و پنجم
سازمان صدا و سیما و اداره آن
در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، آزادی بیان و نشر افکار با رعایت موازین اسلامی و مصالح کشور باید تأمین گردد. نصب و عزل رییس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران با مقام رهبری است و شورایی مرکب از نمایندگان رییس جمهور و رییس قوه قضاییه و مجلس شورای اسلامی (هر کدام دو نفر) نظارت بر این سازمان خواهند داشت. خط مشی و ترتیب اداره سازمان و نظارت بر آن را قانون معین می‌کند.
(اصل سابق: در رسانه‌های گروهی (رادیو و تلویزیون) آزادی انتشارات و تبلیغات طبق موازین اسلامی باید تأمین شود. این رسانه‌ها زیر نظر مشترک قوای سه گانه قضاییه (شورای عالی قضایی)، مقننه و مجریه اداره خواهد شد. ترتیب آن را قانون معین می‌کند.)

در کانادا و استرالیا قانون اساسی این حق را برای قانونگذار در نظر گرفته که در این موارد حق آزادی بیان فرد را محدود کند:
- آسیب زدن به حقوق و اعتبار سایر افراد
- امنیت ملی
- نظم اجتماعی
- سلامت روانی و جسمی اجتماعی

از اونجاییکه صرفا امکان مطالعه منابع موثق انگلیسی زبان رو داشتم، چهار کشور کانادا، استرالیا، آمریکا و انگلیس رو مورد بررسی قرار دادم. امیدوارم این مطلب مفید به فایده باشه.

استفاده از جزء یا کل این مطلب با ذکر منبع آزاد است.

_________
منابع:
منشور حقوق بشر سازمان ملل:
https://www.ohchr.org/EN/UDHR/Documents/UDHR_Translations/prs.pdf

قوانین ایالات متحده آمریکا در مورد آزادی بیان:
https://www.uscourts.gov/about-federal-courts/educational-resources/about-educational-outreach/activity-resources/what-does

متمم اول قانون اساسی آمریکا:
https://constitution.congress.gov/browse/amendment-1/

محدودیت های آزادی بیان در انگلستان:
Schedule 1, Article 10
https://www.legislation.gov.uk/ukpga/1998/42

محدودیت های آزادی بیان در کانادا:
https://lop.parl.ca/sites/PublicWebsite/default/en_CA/ResearchPublications/201825E

محدودیت های آزادی بیان در استرالیا:
https://www.ag.gov.au/rights-and-protections/human-rights-and-anti-discrimination/human-rights-scrutiny/public-sector-guidance-sheets/right-freedom-opinion-and-expression
پوریا جان، هر دو لینکی که برای امریکاست یکی‌ست گویا
۳۰ شهریور
میم
پوریا جان، هر دو لینکی که برای امریکاست یکی‌ست گویا
درست میگی. ممنونم.
اصلاح شد
۳۰ شهریور
ممنونم مطلب جامع و کاملی بود
۳۱ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
1984
فیلم ۱۹۸۴ بر اساس کتاب جرج اورول با همین نام و به کارگردانی مایکل رادفورد ساخته شده. سال ساخت فیلم هم ۱۹۸۴ است. دیدن این فیلم میتونه برای علاقمندان به آثار اورول بسیار جذاب یا بسیار پس زننده باشه.
بازی جذاب جان هارتِ جوان، تاثیر مثبتی در ارائه ی حال و هوا داره.
The Burnt Orange Heresy
کفر نارنجی سوخته

یه فیلم بسیار دلپذیر. از فیلمایی که تو فضای هنری متمول میگذره. مثل فیلم “بهترین پیشنهاد”(The Best Offer).
داستان منتقد آثار هنریی که برای مصاحبه با یک نقاش سرشناس به خانه ای کنار دریاچه دعوت میشه. فیلم صحنه های زیبا و چند دیالوگ و مونولوگ جالب داره.
حضور میک جگر(رولینگ استونز) هم جذابیتی به فیلم اضافه کرده.
فیلم در لایه های زیرین خودش، ارزش واقعی هنر و هنرمند برای منتقد و مخاطب رو به چالش میکشه.
دیالوگ ماندگار
نقاش- به بوم خالی نگاه می کند می گوید: همش فکر می کنم آبیش خیلی زیاده، نه؟
منتقد- آقا، من...
ن- می دونی آتش سوزی اول در گالری تو پاریس
م- بله، البته...
ن- برای سه هفته دنیا پوششش داد. از هر جهتی. صادقانه بگم، به نظرم یه موفقیت کامل بود. حتی احساس نابغه بودن کردم. ... دیدن ادامه ››
م- نابغه هم بودی، هستی
ن- یه بی احتیاطی در خاموش کردن سیگار و کمتر از یک ساعت، هیچی. جوری باهام رفتار شد که حتی خودمم فکر می کردم عزیزی رو از دست دادم. نامه های تسلیت و همدردی، تاج گل. با این وجود، انگار یه باری از روی قلبم برداشته شد. تمام اون کلمات. تمام اون نظرات و دیدگاه ها. همش در مورد یه قاب خالی که فقط یه شوخی بود. گفتم اینو با هر چرت و پرتاتون پر کنید. ولی ببین باهاش چکار کردن. بزرگش کردن. حتی روی یه تی شرت دیدمش.
م- آره
ن- از اون موقع دیگه نتونستم کارم رو جور دیگه ای انجام بدم غیر از اونچه‌واقعا بود. عین بهشت بود. برای ۱۵ سال برهنه در باغ راه میرفتم. و یکروز یا دردی بیدار شدم. اینجا[سینه را نشان می دهد]. چیزی نبود ولی من رو یاد ماری انداخت که در تمام باغهایمان وجود دارد. یه روز دیگه نخواهم بود. و دنیا، همونطور که بصورت احمقانه ای گفتی، هجوم خواهد آورد.
دختر[که تا الان ساکت بود و فقط گوش میکرد و نگاه]- خودت ویلا رو سوزوندی؟
ن- کاش می تونستی رنگاش رو ببینی عزیزم. شعله ها که رنگ ها رو می بلعیدن. خیلی زیبا بود، بهت اطمینان میدم.
م- خدای من...
ن- حالا، هر روز صبح پالت رو بر میدارم. قلم مو. و اون رنگ، بدون رنگ. من غار خودم شدم. نفس عمیق بکش مرد جوان. میگذره.
م- تو یه دزدی... کار تو متعلق به دنیا بود، همه ی دنیای لعنتی... و تو دزدیدیش. رقت انگیزه.
د- به نظرم یه جورایی درست میگی. آبیش یکمی زیاده...
ن- مخصوصا پایینش، نه؟
د- آره
ن- تو نگاه دقیقی داری[می خندد]
د- یه چیزی پشت اون بوم نوشته[یه بوم سفید و خالی دیگه]
ن- من نام تابلو، تاریخ و امضام رو پشتش نوشتم. می دونی، برای طرفدارام.
د- نوشته: کفر نارنجی سوخته. معنیش چیه؟
ن- یه استخونه برای فک منتقدا. که تا مدتها بجوونش و نظر بدن که این بود و اون بود. تفسیر و تحلیل کنن برای یک معنی ولی معنیی وجود نداره.
م- ببخشید آقا، من باید برم بیرون. من دیگه طاقت ندارم.
د- صبر کن...
نقاش- بذار بره. کلی زخم داره که باید بلیسدشون.
۲۸ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید