تیوال شیدا میرزایی | دیوار
S3 : 12:38:52
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
لطیف و کوذکانه و متفاوت.....
چقدر حیفه که برای همچین فیلم خوبی انقدر کم تبلیغ شده! ممنون از دوستان تیوالی که نظراتشونو اینجا نوشتن.اگه این نظرات نبود قطعا فرصت دیدن این فیلم فوق العاده رو از دست می دادم.
David
سلام شیدا
تو که دانشگاهت کرجه
قرار تاتر گذاشتم تو کرج
بیا بریم:)
۱۴ مهر ۱۳۹۳
David
بابا ابن حرفا چیه...جنس خوب باید بره پیش خواهانش
استادم خوتی:)
حیف شد نمیای این هفته...
۱۷ مهر ۱۳۹۳
:)
خوش بگذره خیلی.سلام برسون به همه
۱۸ مهر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان شنیده ام که قراره دیوار چهارم دوباره اجرا بشه.کسی میدونه کجا اجرا میشه و بلیطشو از کجا میشه تهیه کرد؟
الهام حصاری، مهدی ملک زاده و کیانا اعتمادی این را خواندند
سیاف و رعنا جمالی این را دوست دارند
خیلی ممنون
۲۷ آذر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار عالییه...از همه لحاظ عالییه
من با خستگی فراوان واردسالن شدم اما بعد از 2 ساعت با کلی انرژی اومدم بیرون.دیدنشو به همه توصیه میکنم.فقط اگر خواستید برید سعی کنید زود اونجا باشید که بلیط ردیف جلو گیرتون بیاد چون ممکنه دیالوگ های اول نمایش رو خوب نشنوید
سلام به دوستای قدیم دیواری و جدید تیوالی:)


بهار پشت چشمان توست.
کافیست چشمانت را ببندی تا زمستان شود.
مردم دنیا همگی احمقند
از یونانیان باستان گرفته
– که هادس را مقصر می دانستند-
تا دانشمندان امروز که با داستان چرخش زمین و اعتدال بهاری خود را گول میزنند.
حقایق ساده را هیچ کس نمی فهمد.
بهار اگر پشت چشمان تو نباشد پس کجا می تواند باشد؟!
غصه ی چه را می خوری؟
تو گریه هم اگر کنی، اشکهایت بوی باران بهار میدهند.
چون بهار فقط و فقط پشت چشمان توست.
به خونه خوش اومدید :-)
۲۷ آبان ۱۳۹۱
ممنون
۲۸ آبان ۱۳۹۱
:)
۲۹ آبان ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

گرگ، شنگول را خورده است
گرگ
منگول را تکه تکه می کند
بلند شو پسرم!
این قصه برای نخوابیدن است

از: گروس عبدالملکیان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
می خواستم بمانم
رفتم
می خواستم بروم
ماندم
نه رفتن مهم بود و نه ماندن
مهم
من بودم
که نبودم...


از: گروس عبدالملکیان
خیلی خوب بود
مرسی............
۰۷ مرداد ۱۳۹۱
خواهش:)

۰۸ مرداد ۱۳۹۱
مهم
من بودم
که نبودم...
۱۱ مهر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بیرون این اتاق
خورشید موهای طلایی اش را پریشان می کند
برگهای سبز در آرامش حمام آفتاب می گیرند
آسمان در جشنواره تابستانه ی مد جایزه ی انتخاب بهترین رنگ آبی را می برد
سبزه ها با شبنم های صبحگاهی گپ می زنند
گل ها پچ پچ کنان داستان های عاشقانه شقایق ها را برای هم نقل می کنند
و جیر جیرک ها برای کنسرت امشبشان تمرین می کنند
آنوقت تو انتظار داری من همه ی این خبرها را از دهان باد بشنوم
و بنشینم پشت این میز بدترکیب
اصطلاحات انگلیسی حفظ کنم!


از: یک دانشجوی مفلوک!
می فهمم ات " ای دانشجوی مفلوک " ...
شیدا جان ، درکت می کنم..دقیقا حال و هوای منه.. :((
۲۱ خرداد ۱۳۹۱
سلام شیدا جان
آدرس خانه نمایش :
میدان فردوسی-بعد از خیابان ایرانشهر-خیابان موسوی-کوچه شهید محمدآقا-خانه نمایش
۲۲ تیر ۱۳۹۱
معصومه ی عزیزم ممنون
۲۴ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"مرگ در بیابان"
آخرین قطره آب را سرکشید.
دستان خود از هم گشود.
سینه سپر کرد.
چشمان خود را بر وقاحت نور بست
و انتظار کشید.
5 دقیقه بعد از ظهر
خورشید تیربارانش کرد.


از: شیدا
زیبا نوشتی..
دوست داشتم..
مرسی..
۰۶ خرداد ۱۳۹۱
ممنون دوستان
۰۶ خرداد ۱۳۹۱
... تیربارانش کرد.
.....
.......
۰۷ خرداد ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جدیدا وقتی شروع میکنم به حرف زدن، اتفاق های عجیبی می افتد.
گوش ها همه تبدیل به دهان می شوند.
ترکیب " گوش کردن" ناگهان مثل الکل از ذهن همه می پرد
و جایش را بمباران قضاوت های ناعادلانه تسخیر می کند
وضعیت قرمز روحیم، آژیرکشان
خرده سنگ هایی تحویل دست هایم می دهد
برای مقاومت
که عنصر اصلی تشکیل دهنذه همه شان "سکوتیک اسید" است.


از: شیدا
آره مریم جان من دیگه معتاد این مخدر سکوت شدم.
ممنون از لطفت
۰۵ خرداد ۱۳۹۱
آقای ارمغان ممنون که اعترافای منو خوندید
۰۵ خرداد ۱۳۹۱
خیلی خوبه ...
۰۵ خرداد ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

عکس توی آب:

هر وقت توی آب یه آدمی رو می بینم که سر و ته ایستاده

نگاهش می کنم و هر هر می خندم

البته نباید این کارو بکنم

چون شاید تو یه دنیای دیگه ای

در زمان دیگه ای

در جای دیگه ای

چه ... دیدن ادامه » بسا همون آدم درست ایستاده

و این منم که سر و ته ایستاده ام



از: شل سیلوراستاین
متفاوت و جالب بود.آدمو به فکر می اندازه.
سپاس فراوان
۱۴ بهمن ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستان
موفقیت فیلم جدایی نادر از سیمین در کسب جایزه Golden Globe رو به همه تبریک میگم.
امروز بعد از مدت ها وقتی نام ایران رو شنیدم قلبم به تپش افتاد و به ایرانی بودنم افتخار کردم.
امیدوارم باز هم شاهد موفقیت هایی از این دست باشیم و این حس افتخار در قلب هممون نهادینه بشه.



از: شیدا
آره منم دیدم
خیلی خوب شد
مرسی شیدایی
۲۶ دی ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بهای هر لحظه وجد را
باید با رنج درون پرداخت-
به نسبتی سخت و لرز آور
به میزان آن وجد.


بهای هر ساعت دلپذیر را
با سختی دلگزای سالها-
پشیزهای تلخ و پر رشک
و خزانه های سرشار اشک!



از: امیلی دیکنسون
«رستگاری»

نه وقت‌اش را داریم
نه شانسش را
فعلا همین چیز، چه می‌گویند ...؟
رستگاری را بچسب
تا بعد!





از: کتاب«آن سوی پنجره، سه پرنده کوچک»-چارلز بوکوفسکی
خیلی باحال بود، مرسی
۲۳ دی ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی بد بود.
واقعا بد.....
اصلا انتظار دیدن همچین کار ضعیفی رو نداشتم.
بهتون توصیه نمیکنم که ببینید.
دوست عزیز نظر به این تندی ظلم کردن به زحمت های سه ساعت سی دقیقه ای بازیگران کار هستتش.
قطعا بی نقص نبوده... اما با وجود مشکلاتی که پیش روی اهالی تئاتر هست در کشور عزیزمون، فکر میکنم زحمت خودشون رو کشیده بودن برای راضی کردن تماشاگر ها...

۱۵ دی ۱۳۹۰

راستش واسه دوست عزیزمون اگه بخوام فکت بیارم باید بگم که :
من نمیدونم رفته بودم تیاتر ببینم یا فیلم .روایت کندی از یک سوژه تکراری پر از شخصیت های تعریف نشده با بازیهای بی حس و حال ،که حتی نتونست حتی یه لحظه فقط یه لحظه نفسم را تو سینه حبس کنه.شعار دادن ... دیدن ادامه » نه درد ما رو دوا می کنه نه ریشه استبداد رو خشک و نه مشروطیت را مفهوم می کنه .
۱۶ دی ۱۳۹۰
خانم زارعی عزیز
منکر زحمات گروه بازیگران نمیتوان شد و نباید شد ولی نتیجه ی راضی کننده ای نداشت این زحمات.
و اصولا متن ضعیف چه ربطی به مشکلات تئاتر در ایران داره!
۱۷ دی ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیدم تو را که دست به کمر ایستاده بودی.چشم هایت را گستاخانه گشوده بودی و بر این حادثه لبخند میزدی.
تو را آن زمان چه نیروی عظیمی بر روی زمین استوار نگاه داشته بود؟
نه...
تو با چه نیروی عظیمی زمین را نگاه داشته بودی
که نیفتد
که ناگهان از پا نیفتد
و خم نشود پشتش زیر عظمت این باری که بر دوش میکشد؟!


از: خود
به نظر من هم دو خط اول متقن و زیباست. مخصوصا خط اول
ممنونم
۲۸ آبان ۱۳۹۰
ممنون آقای عابدی نسب
۰۱ آذر ۱۳۹۰
ساناز بالاخره اومدی هااااا

۰۱ آذر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تئاتر دیشب عالی بود.همه چی خوب بود. فضای اجرا، موسیقی کار و اجرای منحصر به فرد آقای صفری. من که خیلی لذت بردم و به همه پیشنهاد میکنم که این کارو ببینن.
(راستی یکی از شعرهایی که توی این کار خونده شد مال آقای عباس صفاری بود.من تا حالا از ایشون شعری نخونده بودم ولی تئاتر دیشب باعث شد که یکی از کتاباشو-خنده در برف/نشر مروارید- بگیرم و بخونم و باید بگم که شعرهاش محشره...
به نظرم از اون کتاباییه که حتما باید تو کتابخونه هر کسی باشه.)
پیشنهاد میکنم کبریت خیس و دوربین قدیمی عباس صفاری رو هم بخونی
کارای خیلی خوبیه
۱۱ آبان ۱۳۹۰
مرسی از پیشنهادت
حتما
۱۱ آبان ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همچون قطاری که دودش برمی گردد
من میرفتم
دلم برمی گشت...

از: ناشناس
درود و تحسین به خاطر انتخابت زیبات شیدا جان
۱۰ آبان ۱۳۹۰
درود بر شما،
با تاخیر و عذرخواهی،

خوش آمدین :)
۲۸ آبان ۱۳۹۰
ممنونم زهرا جان
۰۲ آذر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید