تیوال علی سیمایی | دیوار
S3 : 03:42:53
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
علی سیمایی
درباره پرفورمنس آرت اریفیس i
درخواست عاجزانه ای دارم که یکی بیاد وشرح بده دقیقا 20000 تومان رو بنده به چه دلیل پراخت کردم... دقیقا پرفرومنسش کجاش بود و احیانا اون 15 یا 20 دقیقه ای که من داشتم ویدئو چرت زدن یک فرد که نمیشناسمشون رو میدیدم چه اتفاقی زیر پوستی داشت می افتاد که من بی سواد از درکش عاجز بودم... (در حین خارج شدن بنده از محل هنوز هم فرد در حال چرت زدن بود و ویدئو ادامه داشت... البته تنها چیزی که تغییر می کرد موسیقی زنده بود فک کنم که هر چند دقیقه تغییر می کرد.)
متاسفانه تاتر داره به سمت وسویی میره که به توجیه تجربه، هر چیزی را به اجرا بگذارند ..
۰۷ اسفند ۱۳۹۵
عجب! کلا هر چیزی رو به اسم هنر و اوانگارد دارن به خورد مردم می دن! حالا شما که 20 دقیقه ای اومدید بیرون احتمالا تا اخرش هم می نشستید طرف داشته چرت بعد از ناهارشو می زده شاید تهش یه آروغم چاشنیش می کرد :))
۰۹ اسفند ۱۳۹۵
:))) نمیدونم اخه من تا حالا به چرت زدن خودم هم دقت نکردم چه برسه یه بنده خدایی که گویا استاد نادر مشایخی بوده که البته بنده نمی شناسمشون ..!! شاید بعدن اتفاقات دیگری هم می افتاده که دیگه خارج از تحمل ما بود که بیشتر بشینیم و اینا داشتن میزان تحمل ما رو میسنجیدن..!!:))
۰۹ اسفند ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علی سیمایی
درباره نمایش من... i
از موقعی که درباره این پردیس تماشا و محلی که قرار داره شنیدم سوالی که برام به وجود امده اینکه با این شرایط که تئاتر الان باهاش روبه رو و نبود تماشاچی حتی در محل هایی که در مرکز شهر یا دسترسی خوبی داره.. چطور میخوان نمایش هایی که انجا اجرا میشن تماشاچی تئاتر رو انجا بکشونن..؟؟؟!!! قطعا از دید من نمایش ها با شکست های بزرگی روبه رو میشن و احتمالا اغلب تماشاچی های محلی خواهند بود که فایده ای نداره . به نظر من دوستانی که محل یابی نمودن برای این پردیس تماشا نه سواد داشتن نه از تئاتر و حال این روزهاش چیزی میدونستن. و البته تعجبی نمی کنم که پس از مدتی تغییر کاربری بده و محل برگزاری مجالس و این چیزا بشه .. ای کاش به جای هزینه های زیاد این گونه ای به حال همین تماشاخانه های فعلی از جمله تئاتر شهر و سنگلج میرسیدن که عذر میخوام اما به یک تف بند است. به نظر من الان مشکل ... دیدن ادامه » اینجاست که اتفاقا تعداد تماشاخانه در تهران بسیار بیشتر از مخاطبین تئاتر است (با توجه به تعداد نمایش های یک تماشاخانه در یک روز و تعداد صندلی). و این باعث شده نمایش های بی کیفیت هم اجازه اجرا پیدا کنند و به تئاتر بیش از پیش ضربه بزنند.
ای کاش حداقل محل های خاص نمایش دانشجویی مشخص می شد و کمکی های مالی میشد تا قیمت بلیط این نمایش ها هم پایین بیاید و تماشاچی ها بیشتر ریسک دیدن نمایش دانشجویی رو می پذیرفتن.
باید با استفاده ازظرفیت شبکه های اجتماعی تاتر رو تبلیغ کرد و تماشاگران بالقوه رو بالفعل کرد .....اکر تیزرهای واقعی. شبیه تیزرهای سینمایی برای نمایشها ساخته شه و در تلگرام و....منتشر شه و اگر گروهها واقعا براشون پر شدن صندلی ها مهم باشه ، دست کم در نمایشهای ... دیدن ادامه » رئال براحتی دو یا سه برابر سالنهای فعلی هم پر میشه
۱۸ بهمن ۱۳۹۵
من هم اگر گفتم فایده ای نداره دقیقا منظورم از نظر مالی بود. اغلب افراد حتی برای اون اندک هزینه سینما نمیرن فیلم رو در سینما ببین مگر اهلش که میگن ارزشش رو داره. حالا فک میکنین مردمی که به شدت کم با تئاتر در ارتباط هستن حا ضر میشن هزینه 25 هزارتومن به بالا ... دیدن ادامه » برای یک نمایش که احتمالا دانشجویی خواهد بود (حداقل مطمئنم احتمال اینکه یک گروه حرفه ای اونجا اجرا بره به شدت کمه) بپردازه؟؟؟ در حالی هم که هر روز قیمت ها بدون هیچ حساب و کتابی بالا میره؟؟
همین الان هم سینما های بعضی مناطق با سرمایه گذاری زیاد ساخته شده ولی در حال ورشکستگی چون هزینه بلیط طبق مکان تعیین شده و مردم اون منطقه هم حاضر نبودن با اون قیمت برن و فیلم ببین .
من هم موافقم که کمک میکنه مردم بیشتر با تئاتر اشنا بشن ولی در صورتی که اون جا حمایت کنه و روی نمایش ها هزینه صرف کنه و قیمت بلیط رو بسیار پایین بیاره که من شک دارم این اتفاق بیافته واگرنه هیچ کس منکر این نیست که تئاتر فقط برای یه قشر خاصه..

ممنونم که متن من رو خوندید و نظرتون رو گفتین..:)
۲۱ بهمن ۱۳۹۵
با سلام و عرض ادب. تا جاییکه می دانم کلنگ ساخت این پردیس ، تقریباً نزدیک به دو دهه گذشته زده شده است. اینکه نگرش و دلایل مدیران وقت از انتخاب این موقعیت جغرافیایی چه بوده نمی دانیم اما همین قدر که یک کار ، تمام شد جای سجده شکر دارد. هرچند که موقعیت جغرافیایی ... دیدن ادامه » پردیس با این حجم ترافیک آزار دهنده است ولی همه ما باید کمک کنیم که پردیس تئاتر تهران رونق بگیرد. یعنی چاره ای نداریم. آیا همچنان می خواهیم سالنهای نامطلوب کنونی را تحمل کنیم؟ محکوم شدیم یا سالن بد یا مسیر بد. ولی اگر مدیریت پردیس تئاتر تهران خوب عمل کند واقعاً می توان ساعات لذت بخشی را در پردیس سپری کرد. انشاالله
۲۳ اسفند ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حس میکنم بعد از چند سال تئاتر دیدن صبرم بیشتر شده . شاید اگه خیلی قبلنا اینو میدیدم همون نیم ساعت اول میزدم بیرون ولی خوب همین تجربه و عشقی که بیشتر شده میگه صبر داشته باش تازه این نمایش ایرانی نیست که همه چی تو هم باشه سریع بخواد سرو تهش هم بیاره... بالاخره خارجی ها که اونقدر به اپرا و این چیزا علاقه دارن و حاضرن چند ساعت بشینن و لذت ببرن نمایش هاشون هم حتما با ما فرق داره.
نمایش خیلی کند راه میفته که متاسفانه زیر نویس که بالا و بازی که پایین به شدت به نمایش ضربه زد. نمایش شاید زبان دیگه ای داره ولی تفاوتی بین ما و اونها وجود نداره برای همین احتمالا اگه نگاه هم نمیکردم به زیر نویس در اخر به درک درستی از نمایش میرسیدم چون مفهموم انسانیت و درد بین همه ما یکی . دنیایی که خوشحالی هاش اونقدر سخیف شده که به یک قطره مشروب رسیده که شاید یکی بیاد و بده. ادم هایی ... دیدن ادامه » که وجودشون رو فراموش کردن و در تاریکی و سیاهی جامعه همه خاطرات و گذشته شون رو فراموش کردن. و البته مفاهیم زیادی که سواد من اجازه فهمشون رو نمیداد . بازیگرانی که به خوبی از پس اجرا بر میان و صحنه ای که به درستی و با دقت شکل گرفته تا هم نشان از سیاهی و تخلی جامعه ای باشه که همه در فضایی کوچکی در حال زندگی هستن تا رییس که از بالا به ادم های پایین دست هر از چندی پدیدار میشه. زنی که تمام سیب ها رو درون خودش پنهان میکنه و با مرگش پدیدار میشه تا شاید نشان از پاکی باشه یا زندگی که بازگشت پذیر نبود یا چیززی که من نتونستم به تعریف درست ازش برسم.
ورود کسی که یک به یک ادم ها با وجدان و دنیای درونشون نزدیک میکنه و سعی میکنه تو تاریکی یک روشنایی ایجاد کنه هرچند کوچک . میگن بعد از مرگ انسان بالاخره با ارامش رو به رو میشه و وارد بهشت میشه کاش زن هم به این ارامش دست پیدا کرده باشه.
سانس ابتدایی نمایش رو من دیدم و واقعیش چون با دوستی بودم که مثل من هنوز اماده دیدن نمایش های طولانی نبود نتوستم قسمت دوم اجرا رو ببینم اما خوشحالم که تنها نمایشی که امسال در جشنواره دیدم این نمایش بود. زبان خوبی این زبان نمایش که نزدیک میکنه ما رو به ادم هایی که شاید فاصله مکانی زیادی داریم .
قسمت دوم نمایش اتفاقاً بهتر بود، حیف شد از دست دادى .
۱۲ بهمن ۱۳۹۵
دیقیقا میدونستم رومینا قسمت دوم بهتر میشه.. ولی خوب دیگه دوستم به زور قسمت اول هم نشست بود نخواستم به خاطر من مجبور بشه باز بشینه قسمت دوم ببینه..!!! حیف شد... :(

خوب همین که نمایش باعث شد بعد مدت ها بیام یه چیزی بنویسم خودش خوبه...:)) دلم تنگ شده بود برای ... دیدن ادامه » تو تیوال نوشتن!!:دی

اگه جایی ازش عکس دیدی لینکش رو به من بده من عکس از نمایش پیدا نکردم..!!
۱۲ بهمن ۱۳۹۵
منم عکسى پیدا نکردم :(
۱۲ بهمن ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از چند وقت دوباره قبول کردم با یک نمایش همکاری کنم. پیدا کردن نمایشی که واقعا دارای کیفیت باشه البته از نظر من کار سختیه. این بار هم با اطمینان می تونم بگم قرار با یک گروه خوب کار کنم. امیدوارم که دوستان رو در اجرامون ببینم و نظراتتون را برامون در تیوال بنویسین. البته 1 هفته تا شروع اجرا داریم و امیدوارم ببینمتون... :)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اولین چیزی که نظرم رو جلب کرد این نمایش ببینم طراحی صحنه جالب نمایش بود که در تیزر های نمایش دیدم.. از طرفی اصلا یادم نبود که نویسنده نمایش کیه.. رفتم و امشب نمایش دیدم . نمایش در این اوضاع داغون کمبود نمایش خوب با اختلاف خودش رو از بقیه جدا کرده و واقعا همه چیز رو با هم چفت کرده که در نهایت یه نمایشی ببینین که از همه چیزهایی که در ذهنتون در حال گذر جداتون کنه و مدتی رو به خوبی بگذرونین.. من از اون دست ادم هایی هستم که خیلی سخت میخندم و البته به اندازه بقیه تماشاچیا نخندیدم . اولین چیز که براتون جلب توجه میکنه طراحی صحنه اس و کم کم میفهمین که قضیه چیه چرا صحنه اینطور طراحی شده و این گودال ها برای چی ایجاد شدن که بسیار ایده خوبیه و واقعا چند وقتی بود که طراحی صحنه با این کیفیت ندیده بودم. بعد از طراحی صحنه متن بسیار خوبیه که با چاشنی شوخی های +18 به کیفیت ... دیدن ادامه » کار اضافه کرده و از اون دست نیست فقط در شوخی ها غرق بشه که بهتون بربخوره . بازی ها هم تقریبا یک دست و همه خوب از کار در امده و با توجه به متن غیرمتعارف نمایش باید گفت که خیلی خوب تونستن به نقش برسن و یک به یک با بازی خوبشون به بقیه هم کمک کردن که سطح خوبی از بازی رو خلق کنن.. موسیقی زنده هم خوب با نمایش تلفیق شده و بهتر شدن نمایش کمک کرده. در نهایت وقتی قبل نمایش داشتم میرفتم فکرم مشغول اتفاقی بود و بسیار ناراحت از این بابت و از طرفی به جز طراحی صحنه هیچ پیش زمینه ای طبق معمول از نمایش نداشتم ولی وقتی نمایش شروع شد همه چیز فراموش کردم و وقتی از نمایش برمی گشتم حال خوبی داشتم.. یهویی یادم افتاد که نگفتم طراحی گریم(خانم اسکندری) هم واقعا خوب بوده و به کیفیت کار بسیار اضافه کرده.

نکته اساسی ممنون که تخفیف 50% دانشجویی گذاشتین که باعث شد امروز بیام و نمایش ببینم.. :دی
بیان یک ناراحتی طولانی مدت...
این روزها اوضاع تئاتر به شدت نابسامان گزارش میشه انقدر طوفانی که دیگه باید یه فکری براش کرد... استارت این اتفاق از نظر من با باز شدن تماشاخانه های متعدد بود که این امکان فراهم شد تا هر کسی که میخواد نمایش اجرا کنه خیلی راحت بتونه به صحنه بره.. تماشاخانه ها که اغلب به درامد مالی خود تنها فکر کردند که دور از انتظار هم نیست و به هر گروهی اجازه نمایش دادند و این اعتماد به نفس گروه های نمایشی رو هم افزایش داد که با جدیت به سوی اجرا پیش برن در این بین تعدادی که واقعا باید دیده میشدن و این فرصت خوب به کمک انها امد اما تعداد زیادی بدون داشتن حداقل ها به سوی اجرا رفتن و هم به خودشون ضربه زدن هم به تئاتر.. اولین ضربه رو به خود زدن که وقتی شروع به اجرا میشه و کلی هزینه که صرف شده میبینن تماشاچی نمیاد و شروع میکنن به نالیدن که چرا حمایت ... دیدن ادامه » و.. نمیشه در حالی که هر چیزی قواعدی داره اما ضربه اصلی به تئاتر زدن از طرفی تماشاچی ها با انبوه نمایش ها روبه رو شدن و با قیمت های بالای بلیط قطعا به سمت انتخاب تعداد اندک برای دیدن در این میان نمایش های گروه های حرفه ای رو هم بهش اضافه کنیم.. از طرفی دیگر وقتی تعداد زیاد میشه و کاربر دیگه اعتماد نمیکنه به انتخاب یک نمایش برای دیدن. از طرفی دیدن بعضی از نمایش ها که از حداقل هم برخوردار نیستن اون اعتماد نصفه نیمه رو هم از تماشاچی میگیره .

اما ضعف های اجرا اغلب در ساعت های نامناسب اجرا میشن و قیمت بالای بلیط تئاتر که اکثرا بالا انتخاب میشن و بعد هی تخفیف فلان و فلان بهش اضافه میشه بلکه دو نفر تماشاچی جذب کنه و در حالی که قسمت اصلی تبلیغ این روزها یعنی تبلیغات مجازی رو نادیده گرفته و فک میکنن که وظیفه تماشاچی که بگرده و گروه ما که بسیار هم خفنیم رو پیدا کنه و بیاد ببینه.. البته همون نداشتن حداقل ها یکی اش نداشتن هزینه کافی برای انجام و اجرای یک نمایش و...
همه این ها و خیلی چیزهای دیگر ضربه بدی رو وارد کرده به تئاتر و داره از روش رد میشه کافی به صفحه چند نمایش برید و ببینید که اغلب صندلی های حتی فردای نمایش ها نیز خالی است.
ای کاش یکی بیاد یه مدیریتی بکنه که این تئاتر از این وضع اسفناک که نمایش ها یکی پس از دیگری به دلیل عدم تماشاچی در ابتدا راه تعطیل میشن و یا در انتها دخل و خرج اصل با هم تناسب نداره نجات بده..
این ها درد دل تا حدودی چون ما هم اهل تئاتریم و از دیدن این وضع واقعا ناراحت میشیم (و البته نظر شخصی یک علاقه مند بی سواد تئاتر)..

علی عزیز با قسمت عمده نوشتت موافقم اما این زیاد شدن تماشاخانه ها و اجراها می تونه خیلی هم بد نباشه اگه ازین زاویه بهش نگاه کنیم:
دقیقا مثل زیاد شدن تعداد دانشگاه ها و پذیرش دانشجو می مونه. همه الان می تونن دانشگاه قبول شن حتی صندلی خالی وجود داره توی دانشگاه ... دیدن ادامه » ها و در واقع تعداد دانشجو کم شده چون پیک دهه شصتی ها رد شده. پس حالا رقابت بر سر کیفیت دانشگاه خواهد بود. هرچند الان قبول شدن توی دانشگاه تهران یا صنعتی شریف خیلی خیلی راحت تر از دهه 70 و 80 هست.

حالا تاتر هم همین طوره. زیاد شدن اجراها و تماشاخانه ها منجر به انتخاب تاتربین ها می شه که خودت هم به درستی بهش اشاره کردی و در بلند مدت عملا تماشاخانه ها و اجراهای بی کیفیت حذف خواهند شو همون طور که الان خیلی از دانشگاه های درجه 3 حذف شدند یا به اون سمت حرکت کردند.
۰۶ مرداد ۱۳۹۵
الهه جان با نظرت موافقم اما همین الان هم فک کنم رسیدیم به اخرش.. واقعا دیگه از این بدتر هم مگه میشه.. جوری شده که اغلب فقط نمایش های دانشجویی تماشاچی ندارن چون هیچ کس نه میشناسه نه بهشون اعتماد میکنه.. هر روز هم به تعداد نمایش های دانشجویی اضافه میشه .. نمیدونم ... دیدن ادامه » منم از طرفی خوشحالم که فرصت بیشتری بهشون داده شده ولی.. :(

اقای فدائی من هم امیدوارم به جای اینکه فقط یه گروهی باشه که بگه اجرای شما اشکال منشوری هست یا نه :دی بیاد کیفیت نمایش ها رو هم بسنجه البته اینم کار سختیه چون بعدش هر کی رد بشه میگن ما عالی بودیم با ما مشکل داشتن ردمون کردن و باز داستان های جدید.. !!! خلاصه ایشالله یه سروسامونی بگیره..:)
۰۶ مرداد ۱۳۹۵
شاید اگه با سوبسید آدما رو عادت بدن به تیاتر دیدن و فرهنگشو دوباره راه بندازن، بعد کم کم سوبسیدو بردارن بشه یه کارایی کرد. ولی کو بودجه، کو انگیزه برا راه انداختن یه حرکت!
۰۶ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اخ اخ اخ و نوبت به سرگیجه رسید که به اخر برسه خیلی تجربه خوب و لذت بخشی برام بود کنار یه گروه حرفه ای و درجه یک کار کردن .گروهی که بسیار خاص به نظرم در تئاتر ایران به خاطر یک دست بودنش و سطح بالای تک تک اعضاش .. امیدوارم بازم در اینده نزدیک کارهایی ازشون ببینیم

ممنون از همه دوستانی که در این مدت به دیدن نمایشمون امدن و به هر صورت حمایت کردن ...

به تاریخ 18 تیر ماه 95 نمایش سرگیجه با 24 اجرا با بیش از 2800 تماشاچی به پایان رسید.

ثبت شود در خاطراتم :)
جناب سیمایی عزیز سرگیجه نمایشی بود که بسیار دوستش داشتم و از زحمات شما و همۀ گروه متشکرم و امیدوارم به توفیق روزافزونتان.
۱۹ تیر ۱۳۹۵
ممنون کیان عزیز لطف دارین :)
۱۹ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این روزها دارم وقتم رو با یکی از بهترین گروه های تئاتری سپری میکنم و از هر لحظه بودن در کنار این گروه لذت میبرم. آشنایی با این گروه برای من از نمایش زندگی در تئاتر شروع شد که یکی از بهترین نمایش هایی بوده که تا به حال دیدم و همیشه یاداوریش برام لذت بخشه و وقتی چند ماه پیش شنیدم که این گروه نمایش جدیدی رو قرار اجرا بره بسیار خوشحال بودم و مطمئن از اینکه قرار یک نمایش درجه یک ببینم.. این اتفاق افتاد و اون موقع از دیدن این نمایش بسیار لذت بردم و خوشحال بودم که حسرت نخواهم خورد که ندیدمشون.. چند ماه بعد شنیدم که این گروه و این نمایش قرار دوباره اجرا بره و خوشحال از اینم برای بار دوم قرار ببینم این نمایشو ولی اتفاقی به وسیله سجاد افشاریان برای تبلیغات به این گروه ملحق شدم و چی بهتر از این... این اتفاق برای من چندین فایده ویژه داشت از اشنا شدن با بچه هایی که ... دیدن ادامه » همه با عشق میرن روی صحنه و زندگی میکنن و لذتی که از کارشون میبرن رو کامل بهت انتقال میدن. از اینکه میتونم برای نه بار دوم بلکه چندین و چند بار این اجرا رو ببینم .. هر بار که این نمایش میبینم همون لذت رو میبرم ..

دوستانی که قبلا نمایش رو دیدن مطمئن باشن که تغییرات اندکی که ایجاد شده خودش به کلی به لذت دیدن این نمایش اضافه کرده و حتما ارزش چندبار دیدن داره.. این بچه ها هر شب ساعت 19 در تالار حافظ اماده میشن که با عشق برن روی صحنه و از کنار هم بودن لذت ببرن و این لذتو به شما هم انتقال بدن..

دوست دارم که به متن کار هم بپردازم ولی خوب ترجیح میدم خودتون ببینید و دوستای درجه یکمون که قلم درجه یکی هم دارن بیان و نقد برامون بنویسن

این متن کاملا شخصی است و هیچ ربطی به جایگاه من در گروه نداره.
سیمایییییییی!!!
۲۵ خرداد ۱۳۹۵
سارا حتما یه روز فرد بیا از قبل یه خبری بهم بدم میخوام بعد مدت ها ببینمتااا..:))
۲۵ خرداد ۱۳۹۵
حتما :)
۲۶ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
****قرار دیدن نمایش سرگیجه ***
سلام ویژه به دوستان قدیمی و دوستان جدید که فرصت اشنایی پیش نیومده... خیلی وقت بود فرصت قرار گذاشتن مثل قدیم ها رو پیدا نکرده بودم اما حالا که این فرصت پیش امد که با گروه خیلی خووب نمایش سرگیجه همکاری کنم دوست داشتم باز همه دوستانی که خیلی وقت ندیدمشون رو به این بهانه ببینم و کنار هم یه نمایش درجه یک ببینیم..

اگر فرصت داشتین تشریف بیارین و نمایشمون رو ببینین و حتما نظراتتون رو برامون بنویسین.. خوشحال میشیم که در اجراهای اولمون همه دوستان ببینیم... :)

اجرای ما از 16 خرداد ساعت 19 در تالار حافظ شروع میشه و منتظرتونیم.

http://www.tiwall.com/theater/sargijeh-hafez


https://www.instagram.com/teatrbazar/

همیاری ممنون میشم پر رنگ کنید این پست
نمی شه بندازینش توی تیرماه؟
۱۰ خرداد ۱۳۹۵
آها ازون نظر. :) اکی. اکی. تو مگه امتحان نداری اون موقع؟ :))
۱۰ خرداد ۱۳۹۵
من یه امتحان دارم اونم همون 16 خرداد :)) (به فنا..:دی)
۱۰ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همیاری سلام احوال شما اصلا دلم برای اون گردوخاک هایی که میکردی تنگ شده..!!:))
انصافا بعد این همه مدت یه فکری برای این امتیاز دادن به نمایش ها بکنید.. دوست داشتن یه نمایش با دوست داشتن یه نمایش دیگه میتونه کاملا متفاوت باشه.. از این 0 و1 بودن درش بیارین و از این 5 ستاره ها بذارین..
کاملا نبودش احساس میشه هر کسی ممکنه یه نمایش یبینه واقعا در حد لالیگا دوست داشته باشه و یه نمایش بیبینه که بدش نیومده اخه اینا قابل مقایسه با هم نیستن..
ممنون :)
بله دقیقا درسته. البته من به شخصه نمایشی که بدم نیومده باشه گزینه "دیدم" رو براش انتخاب می کنم. ولی 5 ستاره ای خیلی دقیق تره. منم توی پیشنهادی که مطرح کردم به این نکته اشاره کردم.
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۵
دقیقا خلا این موضوع کاملا حس میشه ، چند روز پیش در گفتگویی در صفحه نمایش ناسور به همین موضوع اشاره کردم که کاش میشد چه برای دوست داشتن ها و چه دوست نداشتن ها امتیازی در نظر گرفت مثل افزودن تعداد به مثبت و منفی ها
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شده یه نمایش برای بار سوم ببینی بعد لذت دیدن نمایش کمتر که نشه هیچ تازه یه چیزای جدیدی هم کشف کنی و بیش تر و بیش تر بری توش.. تیکه تیکه بشی... بری استادیم ازادی هی فحش بدی بعد یهو به خود بیای از خودت بپرسی ویل درانت تاریخ کدوم تمدن نوشت؟؟؟؟
چشاش چپ بود چپت می کرد... از اون نگاه ها مثل کراک تیکه تیکت میکنه.. بودین تو این وضعیفتااااا.. بودم.

برای بار سوم هم تیکه تیکه شدم مثل کراک که تیکه تیکه ات میکنه ....(تخم گذاشتنم که از ویژگی ها بارز اون بزرگوار بود به ما هم منتقل شده..:دی )
منم چند بار دیدم :)
۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
(خواندن این مطلب برای کسانی که نمایش دیدن هم شاید جالب نباشه و یه سری جملات درهم و بی ربط و ناقص کنار هم گذاشتم تا فقط این ولع نوشتن از خودم دور کنم و یه برون ریزی ذهنی انجام بدم )

ادم بعضی وقتا اصلا دوست داره تخم بذاره... حتی یادش میاد 2 سال پیش هم یه همچی موقعی تخم گذاشته بود ولی هنوز نگه داشته و هر از چندی بهش نگاه میکنه و یادش میاد چی شد تخم گذاشت..!!! من 2 سال پیش در یه تماشاخونه تو سرداب و صندلی هایی که یکم جم و جور بود و سردابی که به خاطر قدیمی بودنش دوسش دارم یه تخم گذاشتم وقتی عطرش پیچید تو هوا و چشمش افتاد تو چشم وقتی بیل رفت هوا وقتی چراغ قرمز شد چراغ سبز شد چراغ قرمز شد چراغ سبر شد... وقتی بابام تو استادیوم هی فحش داد به قوم مغول وقتی زدم زیر گوش اون بزرگوار که بابا ویل درانت تاریخ کدوووم تمدن نوشته ؟؟؟!!! وقتی تو قبر بودم و پارچه رو زدم کنار و دیدم ... دیدن ادامه » خوشگلتر شده زنم نمیگم بابامو میگم وقتی اومد تو کلاس و گفتم برپـــــــــــــــــــــــــــــــــــــا نمیدونم شایدم وقتی بیل امد پایین و من وقتی مشت توی صورتم بود داشتم نگاهش میکردم که یه خط باریک خون از سرش امد و صورتش خوشگلتر کرد.
من دوباره تخم گذاشتم 2 سال پیش نه همین چند روز پیش وقتی دوباره رفتم اما ایندفه تو یه تماشاخونه جدید و نشستم و سعی کردم وقتی احسان گودرزی داره داستانشو تعریف میکنه دیالوگ ها رو باهاش تکرار کنم . وقتی دوباره رفتم تو کلاس وقتی امد تو کلاس و درو باز کرد پاشدم وقتی رفت سریع پریدم بیرون و پیداش کردم و گفتم دوست دارم گفت تا ببینم چی میشه....... !!!!
من در اجرا قبلی خیلی نتونستم در حین نمایش، نمایش بفهمم و واقعا درگیر نمایش بشم شاید به خاطر چند وجهی بودن نمایش بود ولی این بار کامل با وجودم رفتم که برم تو نمایش و حسش کنم...
حسش کنید باهاش برید و تخم بذارید. وقتی عکس امد در خونتون حتما برید و تشکر کنید از پلیس به خاطر این عکس که تنها یادگارشه وقتی حتی فیلم عروسی هم از بین رفته ...
نمایش تموم شد امدم بیرون و قصدم این بود که نمایش بعدی که اسلحه ناموس منه رو یه روز دیگه ببینم ولی یه دوست از نوع درجه یکش و قدیمیش دیدم که یاداور روزای خوبه تیواله گفت برو ببین و من انگار فقط همینو میخواستم تا برم بلیط بخرم و بگم اقا من میخوام اون یکی هم ببینم..
نمایش اسلحه ناموس منه
راستش رو بخواین این متن های گودرزی اصلا یه جوری که تا چند بار نبینی نمیشه به عمق مطلب رسید و باهاش له شد و له شد...
ولی به اندازه ای که میشد سعی کردم بفهمم گوش دادم رفتم تو سالن تئاتر مستقل تهران وقتی نشسته بود جلوم کنار شوهرش بالاخره امدم جایی که هی از تو بیسیم بهم میگفت بیا ... نشسته بودم و داشتم به ادما نگاه میکردم اون همیشه با من بود اخه اسمش گذاشته بودم روی اسلحه ام و صداش تو ذهنم باهام همیشه حرف میزد حالا جلوم بود و من روی صندلی تو تماشاخونه داشتم نمایش میدیدم شایدم خودم بودم که نمایش شده بودم نمیدونم چی شد که امد و زد زیر گوشم و من شروع کردم به فکر کردن و تصمیم گرفتن که ترسو نباشم که 30 ثانیه وقت دارم که بکشمش.. رفتم زیر چادر مامان همه جا تاریکه من زیر چادر مامانم شایدم الان تو جاده ام که اتوبوس میاد و بوش میپیچیه تو هوا و میفهمم که اون تو اتوبوسه.. شایدم حواسم نبوده و یه لحظه سرم گذاشتم روی دوشش .. (سخته باید خیلی بهتر ببینم تا بگم ) فقط میتونم بگم چشامو بستم.. رفتم .. امد .. نشست کنار شوهرش داشت نمایش نگاه میکرد فقط 30 ثانیه وقت داشتم که سرم بذارم روی دوشش و -------
شاید باورتون نشه ولی من باز تخم گذاشتم.

#تئاتربازار
https://www.instagram.com/teatrbazar/
خوشحالم که دارم برای اولین تجربه همکاری با یک گروه تئاتری با این گروه خوب و با اقای افشاریان عزیز همکاری میکنم.. رفقا تیوالی منتظرتون هستیم بیاید و نمایش کوچه برلن با هم ببینیم...

کانال و صفحه تئاتربازار
@teatrbazzar
http://instagram.com/teatrbazzar
تبریک فراوان به دوست خوبمان اقای سیمایی عزیز
موفق باشی
۲۲ بهمن ۱۳۹۴
ایول علی جانم..تبریک
حتما می آییم
۲۷ بهمن ۱۳۹۴
ممنون ارش جان..:)
۲۷ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوست دارم اینکه تاریخ اعلام میشه و کلی میگن تمدید نمیشه و همین چند روز و.. به حساب بازار گرمی و روش نادرست جذب مخاطب نذارم ولی هر چی میخوام نذارم نمیشه و خیلی روش در پیتی این کار یهویی نمایش که داشته تموم میشده 1 ماه تمدید میشه..!!!!! دوست عزیز اگر بیزنس خوندی و متوجه شدی که تایم کاذب ایجاد کردن و فورس گذاشتن روی یه تایم به جذب مخاطب کمک میکنه اینو هم توجه کن که اینجا تئاتر و بهتر تا حدودی با جنس فروختن براش تفاوت قائل بشی...
اصولا این کار برای کارهای ضعیف انجام میشه و امیدوارم این روش سطح پایین به بقیه نمایش ها نرسه و اونا هم یاد نگیرن که یه همچین کار سطح پایینی انجام بدن...!!!!!شعور مخاطب چیز خوبی و احترام به اون هم از طرف بعضی مراجع بسیار تاکید شده...:دی
دوست عزیز قرار بر این بود که اجرای این نمایش پایان دی ماه به اتمام برسد همانطور که اجرای نمایشی که همزمان با این اجرا در تالار حافظ بروی صحنه بود به پایان رسید اما بدلیل استقبال مخاطبان و توافق با بنیاد رودکی و مدیریت تالار حافظ از 14 الی 30 بهمن تمدید ... دیدن ادامه » شد . کاملا واضح و مشخص ....
۰۳ بهمن ۱۳۹۴
نماینده محترم کاملا واضح و مشخص که از همون ابتدا خریدها مشخص بود و تعداد روزهای اجرا هم کم بود و خیلی دور از ذهن که دقیقا بعد از اتمام روزهای نمایش یهویی گروه به این فکر می افته که خوب چقدر استقبال خوبه بریم صحبت کنیم که تمدید کنیم و تازه همه بازیگران هم ... دیدن ادامه » مشکلی ندارن و همه چی هماهنگ ... البته ممکن هم هست واقعا من اشتباه میکنم اما این کار گروه برای من به این معنا بود و کاملا هم اگر بر طبق شواهد نگاه کنیم و اتفاقا من چون اخبار تئاتر کامل پیگری میکنم پست های نمایش شما در صفحه فیلم نیوز خیلی دور از ذهن که من بی ربط می گم
۰۳ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی نمایش هم هوایی دیدم و بازی عالی ستاره اسکندری هم به شدت برام خاطره ساز شد و هم مطمئن بود که بهترین باز سال دیدم ... دیشب وقتی نمایش تموم شد همون حسی داشتم که بعد از نمایش هم هوایی داشتم و یقین داشتم بهناز جعفری کاری کرد که مدت ها درباره بازیش حرف زده خواهد شد و بی شک با فاصله بسیار زیاد بهترین بازی سال ارائه داده..
بقیه بازی هم خوب بود و ستاره پسیانی به خوبی از پس نقش بر امده بود و همین طور ایمان افشاریان
طراحی صحنه خوب و موسیقی که با محتوا جور شده بود و حضور ررضا ثروتی که قطعا کیفیت نمایش بالا میبره ..
خدا رو شکر که تخفیف دانشجویی دادن که بریم نمایش ببینیم... :دی

اگه دلتون برای دیدین یه بازی خیلی خیلی خوب در تئاتر تنگ شده و خیلی چیزای دیگه.. حتما این نمایش ببینید...

صابر ابر: «زن: امشب واقعا اتفاق افتاد. همونجوری که همیشه می‌خواستم. وقتی اون همه چی‌رو قبول کرد، وقتی تو و پسر گرفتینش، در یک لحظه شد من... من اینجا بودم اما نبودم! بعد اینکه مجازات شد، من احساس رهایی کردم! احساس پاکی... جوری که انگار در تمام زندگیم حتی یک اشتباه کوچیکم نکردم!»*
این تمام چیزی‌ست که ورونیکا به ورونیکا و بهناز به ورونیکا و بهناز به بهناز گفت! (روزنامه شرق)

داستان نمایش...

نمایش با یه شروع کند همراه وقتی 4 نفر وارد اتاق میشن و شروع به صحبت درباره دختری میکنن که قبلا زندگی میکرده در این اتاق و بر اثر سل اگه اشتباه نکنم مرده و بعد از مرگش اتاقش تغییری نکرده.. حالا پیر زن و پیرمرد نمایش در یک رستوران دختری (با دوست پسرش ) رو دیدن که شبیه به این دختر و اونو به خونه اوردن چون که این دختر خواهری داره که مریضه و مریضش باعث شده برگرده به چندین سال قبل وقتی ورونیکا داستان زنده بوده و این دختر احساس گناه میکنه نسبت به ورنیکا.. حالا پیر مرد و پیرزن این دختر که شباهت زیادی به ورونیکا داره رو به خونه اوردن تا نقش ورونیکا رو بازی کنه و به خواهرش بگه که بخشیده اونو..
در این صحنه ما چند المان میبینیم که بهمون چندتا نکته رو نشون میدن که شاید اون لحظه متوجه معناشون نشیم (البته من اون لحظه حدس زدم :دی) وقتی پیر زن از دختر میخواد که یکی از لباس های ورونیکا رو بپوشه دختر از بقیه میپرسه که کدوم رو بپوشه و پیرمرد میگه من اون یکی رو دوست دارم ..!!!
در صحنه ای دیگه وقتی دختر داره لباسش رو عوض میکنه پیرزن کفش های دختر رو به پا میکنه و میخواد امتحانشون کنه.. !!! این دو المان همون لحظه برای من این معنا رو داشت که (پیر زن در اصل خود ورونیکاس و این مرد شوهر ورونیکا ) و یه چیزی این وسط داره پنهان میشه..
صحنه ... دیدن ادامه » دوم وقتی دختر که خودش رو جای ورونیکا جا زده منتظر تا خواهر ورونیکا بیاد تو اتاق همه چیز عوض میشه و انگار که برگشتیم به سال 1935 وقتی ورونیکا در اتاقش به دلیلی زندانی بوده و پیرزن و پیرمرد حالا هر دو جوان شدن و انگار که پدر و مادر ورونیکا هستن.. دختر هر چی میگه که ورونیکا نیست اونا باور نمیکنن و اذیتش میکنن و میگن اصلا خواهرش زنده نیست و بردارش مریض و در طبقه پایین و ورونیکا باید ساکت باشه و...
پس از مدتی مشخص میشه که دلیل اینکه ورونیکا در اتاق زندانی به این دلیل که ورونیکا که از بردارش بزرگتر با بردار 12 ساله اش رابطه داشته و خواهر کوچکتر دیده و ورنیکا از ترس اینکه بقیه بدونن خواهرش رو کشته و حالا اونا ورونیکا رو زندانی کردن در اتاقش و این اتفاق که هی خودش رو جای کس دیگه ای جا میزنه چندین بار تکرار شده.. هنوز هم دختر سعی میکنه که بقیه رو قانع کنه که ورونیکا نیست.. (این صحنه اونقدر خوب اجرا میشه که منو یاد فیلم شاتر ایلند انداخت و واقعا فکر کردم شاید صحنه های اول در ذهن ورونیکا بوده و اینها توهمات ذهن ورونیکاس بعد گناهی که مرتکب شده.. )
پس از مدتی با دکتر خانواده تماس میگیرن و وقتی میاد متوجه میشیم که دکتر همون دوست پسر دختر بوده و این خیلی ما رو به این سمت میبره که احتمالا توهمات ورونیکا بوده و در انتها صحنه ورونیکا باور میکنه که واقعا ورنیکاس و داشته وانمود میکرده که کس دیگریه.. و سپس خانواده و دکتر با هم رونیکا رو میکشن..
صحنه سوم هم وقتی شروع میشه که معلوم میشه اینا نقش بازی میکردن و کارشون اینه که دختر ها رو بیارن و این کار باهاشون انجام بدن..
در اخر هم معلوم میشه که ورونیکا همون زن که ابتدا پیر زن و بعد مادر خودش رو جا زده و پدر داستان همون بردار ورونیکاس که پس از مرگ پدر و مادر ورونیکا اون رو از اتاقش بیرون میاره و به رابطشون ادامه میده و پسر هم پسر این دو که مشکل روانی داره... ورنیکا با اینکار و کشتن دختر حس میکنه خودش به خاطر گناهش مجازات شده و احساس پاکی بهش دست میده وقتی که دختر رو میکشه.. پسر هم که مشکل روانی داره پس از کشتن دخترهایی که میان به این خونه با جنازه هاشون رابطه برقرار میکنه.. در اخر هم دگرگونی بهناز جعفری در صحنه اخر میبینیم وقتی که ورونیکا با تاثیری که کشتن دختر بر روش گذاشته بر میگرده به گذشته و فکر میکنه هنوز تو همون اتاق و همون اتفاقات باز براش معنا پیدا میکنه .. این صحنه نقطه عطف بازی بهناز جعفری بعد بازی خوبش در طول نمایش...

تئاتربازار
https://www.instagram.com/teatrbazzar
علی جان با خواندن نوشته ات دوباره وسوسه شدم به دیدن این نمایش بروم......
کارت های دانشجویی ایجور جاها هیجان انگیز می شوند :)
۱۷ دی ۱۳۹۴
واقعا نمایش فوق العاده ای بود.لذت بخش،دلنشین،پر محتوا و قابل تفکر.
۱۹ دی ۱۳۹۴
علی عزیز امشب بالاخره نمایش را دیدم و کاملا در مورد بازی بهناز جعفری باهات موافقم.....جالبه که تو این یک ماه و خورده ای کیفیت را در اجراهایی دونوبته حفظ و عالی اجرا کرده...
۱۸ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هدف چیز خوبیه.. گاهی چند هدفی هم چیز خوبیه.. حتی گاهی بی هدفی هم جذابه اما اینکه این نمایش به کدوم سمت میره سخته انتخاب کردنش.. جامعه ما مشکل زیاد داره البته که نویسنده هم در این جامعه زندگی میکنه و باهاشون احتمالا برخورد میکنه و بعد تصمیم میگیره بنویسه دربارشون اما بعضی وقتی بعضی مشکلات براش مهم تر میاد و احتمالا وقتی میخواد بنویسه درگیر که درباره کدومشون بنویسه بعد انقدر درگیر میشه و نمیتونه روی موضوع اصلی زوم کنه که متن کاملا شلخته و پر از اتفاقات در هم و بی ربط میشه و میشه این نمایش..
اما نمایش قبلی این نویسنده رو هم دیدم و به نظرم میاد به زاویه دید نویسنده تا حدودی اشنایی پیدا کردم و فک میکنم نویسنده زیادی در گذشته سیر میکنه و بهتر با واقعیت های امروز بیشتر متنش رو وفق بده. کنهگی اتفاقات در متنش موج میزنه اونم به شکلی که نمیتونی حتی همزاد پنداری ... دیدن ادامه » کوچیکی باهاش داشته باشی.. !!!
با یه دختری در نمایش مواجهیم که به سبک سال های نه چندان دور با پسری اشنا میشه و بعد وابستگی و عاشقی و.. راستش میخواستم داستان بگم ولی حسش نیس همین چیزا که احتمالا میتونین تصور کنین و شاید تو فیلما بهش برخوردین فرض کنین خودتون..!!:دی داستان خودکشی و یهویی امدن نامه که از اون خلاقیت هایی که من میگم بعضی نویسنده ها یه جاهایی انقدر ساده اتفاقاتی رو رقم میزنن که واقعا حس بدی بهت دست میده..!!
اما این وسط یه دختر دیگه و عشق از دست رفته اش در حوادث 88 و وجود کاملا بی خود و بی ربطش در نمایش که اصلا وجودش یا عدم وجودش کمکی به داستان نمی کنه... و فقط شاید میخواد مخاطب الکی به نمایش علاقه مند کنه چرا که داره به اتفاقات 88 و شاید از دست رفتن عشق نو دو نفر میپردازه..!!!
طراحی صحنه اما ساده اس.. ولی تا اخرش نمیفمی این دختر که هنوز منتظر عشقشه کجاست که داره اینطوری داستان برات روایت میکنه..
وجود خود جناب نویسنده در نمایش هم به نظر میاد از اون جهت که میخواسته در نمایش باشه ولو یه صحنه کوتاه و اگرنه بود و نبودش باز کمکی به نمایش نمیکنه..
نکته خوب نمایش هم چند دیالوگ خوب و بازی خوب خانم الوسی بود

https://www.instagram.com/teatrbazzar/
گاهی دفاع کردن به شرط این که مزاحم حق دیگران برای دوست داشتن یا نداشتن یه اثر بشیم خیلی م کار بدی نیست. می خواستم ضمن این که به حق تو واسه دوست نداشتن یه کار و دلایلت برای اون احترام بذارم یه مقداری م در مقابل این انتقادا از این کار دفاع کنم رفیق :)

1. راستش من متوجه نشدم که چرا میگی چندتا موضوع در هم و بر هم رو واسه نوشتن انتخاب کرده. دو تا روایت موازی داریم از دو نفر که عشق شون رو از دست دادن و به جنون کشیده شدن. این که بستر زمانی اتفاق مون به یه دوره ی مشخصی اشاره می کنه لزوما موضوع جدیدی رو باز نمی کنه. مگر این که بگیم چون مادر کاراکتر اصلی پشت ترافیک مرده پس نویسنده قصد انتقاد از ترافیک تهران رو هم داشته! (به قول خودت :دی). تو خیلی از کارها من این آشفتگی رو دیدم اما تو قایقانع اگرچه اون رو بی ایراد نمی دونم و ایرادات خودم رو نسبت به متن جداگانه گفتم ولی قبول ندارم که شلخته بود.

2. در مورد کهنگی هم که خب یه بازه ی زمانی مشخصی تو نمایش داره مطرح میشه. واقعا اون سال ها همین شکلی بود دانشگاه ما. حالا می تونیم یه سوال دیگه رو مطرح کنیم اون هم این که اصلا چرا باید تو اون بازه ی زمانی بنویسیم؟ چه ضرورتی باعث شده که از اون بازه بنویسیم؟ منم موافقم که الان این جنس رابطه ملموس نیست اما قبلا تو متن توجیهی براش در نظر گرفته شده.

3. میگن یه روز یه اسبی به سیرک زنگ می زنه و میگه منو استخدام کنین! مدیر سیرک میگه خب چه کاری بلدی؟ اسبه میگه: خب دارم باهات حرف می زنم! (:D) از اول نمایش یه کبوتر (یاکریم، قمری یا هر موجود بالدار دیگه) داره باهات حرف می زنه بعد تو میگی نامه یهویی میاد این ساده اندیشانه اس؟ ما داریم جهان فانتزی ذهن یه دختر رو نگاه می کنیم، اصلا فضا رئالیستی نیست که بگیم: ای بابا درست باید سر خودکشی دختره یه نامه برسه؟!

4. غزل خیلی م عاشق نبود به نظر من! به هر حال دنبال نیما نگشت. ترجیح داد طبق کلیشه های معمول صبر کنه تا نیما بیاد. غزل حتی بعد از فهمیدن عشق مانی سعی کرد خودش رو یه جوری به مانی قانع کنه. غزل مادر مرده اون قدر محتاج محبت بود که به هر قایقی قانع بود. مهم نیست چرا نیما از زندگیش حذف شد (در واقع انتخاب یه دلیل سیاسی می تونه از همون کلک های مخاطب جذب کن باشه ولی لزوما هم این طور نیست در واقع ما برای گنگ نشدن داستان برای مخاطب باید یه دلیلی بهش ارائه بدیم و این هیچ ایرادی نداره) مهم اینه که واکنش غزل به نبود نیما چیه.

5. ... دیدن ادامه » طراحی صحنه م که خب طبیعیه تو یه فضای ناکجاآباد ذهنی باید همین قدر ساده باشه دیگه

6. منم فکر می کنم می تونست نویسنده مونولوگ خودش رو حذف کنه و آسیبی به کلیت کار نخوره اما وصله ی ناجوری هم نبود. از ذهنش نیت خوانی نمی کنم که چرا خواسته این قسمت رو تو نمایشش بذاره ولی به بقیه ی ماجرا می خورد. در واقع میخوام بگم مونولوگ خوبی بود و بی ربط به فضای کار هم نبود و به دل بعضیا هم می نشست ولی اگه نبود باز هم داستان جلو می رفت.
۱۲ دی ۱۳۹۴
اقا همیشه استفاده میکنیم از توضیحاتت و همیشه یادمیگیریم..
از دید من شلختگی انجاس که نویسنده میخواد دو داستان رو همزمان جلو ببره و وقت زیاد برای شرح دو داستان رو نداره. لذا تصمیم میگیره داستانی رو انتخاب کنه خیلی دم دستیه منظورم داستان مرتبط با 88 که از ... دیدن ادامه » همون اولم همیچی معلوم میشه و خوب چیزی که بخواد شنیدن بقیه داستان رو جذاب کنه وجود نداره از طرفی باید از داستان اول هم یه چیزهایی رو حذف کنه برای گفتن 2 تا داستان لذا داستان اول به اون شکل در انتها خیلی عجیب میگذره و داستانی عاشقی در عرض 2 دیقه ما باید درباره پسر اصلی داستان و ازداوج و مرگ پدر و بدبختی دختر و دیوانگییش بدونیم...
درباره نویسنده هم اگه قرار باشه تو هر نمایشی یهویی یکی ظاهر بشه یه چندتا دیالوگ بگه اصلا خیلی هم با ربط بعدم غیب شه به نظرت جواب میده؟؟ خوب این کی بود اصلا برای چی امد چرا اینطوریه و...
۱۳ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نظرم رو بعدن مینویسم چون یه دوستی تو گروه دارم و دیگه نمک گیر شدم نمیشه ...!! :دی
خوب اینجوری هم که غیر مستقیم نمکدون رو شکستی :)))
۲۶ آذر ۱۳۹۴
من تنها دلیلی که چیزی نمیگم اینه که خب در شرایط عادی اصلن به تماشای این تئاتر نمیرفتم و الآنم فرض رو بر این گذاشتم که نرفتم!
۲۸ آذر ۱۳۹۴
بالاخره وقتش شد یه توضیحی از این نمایش بنویسم..!!:دی
۱۱ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم هفته پیش در اکران داخل دانشگاهمون دیدم با حضور تعدادی از عوامل فیلم ..

دوستان اگه فیلم ندیدین نخونین که داستان لو میره..

فیلم شامل 3 اپیزد که اپیزد اول مربوط به یک مراسم ختم و دختری که بعد از سال ها برگشته و به مراسم ختم پدرش رسیده.. مراسم ختم کلیشه مثل خیلی از مراسم های ختم مایه داری که همه امدن واسه خوردن و پچ پچ کردن و دختری که گیجه و با دیدن پسری شبیه پدرش در مراسم ختم متوجه چیزهایی میشه و در انتهای اپیزد هم متوجه میشه که این بردارش و پدرش یک زن دیگه هم داشته .. نقطه ضعف اصلی که این ایپزد میبینی و اینکه نویسنده ها جدیدن خیلی به مغزشون فشار نمیارن .. دختر خیلی راحت میفهمه که این ناشناس بردارش بوده اونم از یک اگهی تسلیت تو روزنامه و بعد هم که قرار میذارن با داداشه که همدیگرو ببینن اونم تو پارک چیتگر حالا چرا پارک چیتگر چون ممکن بوده داداشه ... دیدن ادامه » ادرس بده و اینا گم کنن ..!! یعنی دلیل از این قانع کننده تر..!!!!! در این صحنه هم به نظرم بازی خیلی مصنوعی مصطفی زمانی میبینیم در مواجه با خواهرش ... در اپیزد های بعد بازی تا حدودی بهتری میبینیم

اپیزد دوم مربوط به ازدواج پدر(محمود ) و اینکه چطور میشه که دوتا زن میگیره ..

اپیزد سوم هم از زاویه دید زن دوم محمود که دختر یکی از نوکرها بوده می پردازه
نکته هم اینجا بوده که دختر که زن اصلی محمود بزرگ کرده و فک میکرده که پدرومادرش مردن و اینا به فرزندی قبول کردن در اصل بچه دوم محمود بوده از اون یکی زنش
ریتم نمایش و کیفیت بازی رفته رفته بهتر میشه و احتمالا همه از اپیزد اخر بیشتر خوششون میاد با بازی خیلی خوب خانم مریم کاظمی

اخر کار ما نمیفهمیم که این محمود زاویه دیدیش به زن چی بوده و خانوداه اش که یه خانواده خان بوده خانواده مدرن بوده یا خاونداه سنتی.
در کل فیلمی معمولی بود.
علی جان ابتدا نوشته ات می نوشتی که با خواندن این نوشته خطر لو رفتن داستان وجود دارد،الان کسانی که فیلم ندیدن با خوندن این نوشته دیگه نیازی نیست فیلم ببینند.
منم در مورد اپیزود اول باهات موافقم،بدترین اپیزود فیلم بود.
۲۱ آذر ۱۳۹۴
ممنون اضافه کردم
۲۱ آذر ۱۳۹۴
معمولی بود؟؟ خیلی بهش لطف کردی
۲۲ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر خوب که خبردار میشی فیلم در شبکه خانگی هم منتشر شده و میتونی بخری و یه بار دیگه از دیدنش لذت ببری.. هپی..:))
یه بار!!!
۱۸ آذر ۱۳۹۴
سارا انصافا منشن داشت میخواستم بهت منشن بدم..!!:)) دمت گرم اینم دیدم فقط به لطف تو بوده..!!:دی
۱۸ آذر ۱۳۹۴
:))
۲۲ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه عجب همیاری این فیلم های جدید(البته جدید قدیم منظورمه..!!:دی) اضافه کرد..!!!!
همین اول بگم اونقدر حالم بد کرد فیلم که یعنی خیلی کلاس شعور و این حرفا به خرج دادم وسط فیلم پا نشدم برم..!!!
فیلم با محوریت یه بچه 5یا 6 ساله شروع میشه که حرف نمیزه و همین باعث شده که بقیه فک کنن این بچه به اصطلاح خنگه..!! اما یکم که میگذره معلوم میشه بچه از قصد که چون مادر و پدر بهش توجی نمی کنن علاقه ای به حرف زدن نداره و اینجوری داره با خانواده مقابله میکنه.. بعد نگاه خانواده همه اش روی بچه بزرگ خانواده اس که خیلی درس خون و باهاش به نظر میرسه.. کلیشه های همیشگی..
فاجعه اول زمانی رخ میده که زمان فیلم میزنه 75 و هرچی منتظری بفهمی اخه چرا؟؟ تا ته فیلم فقط میفهمی نکته 75 انجا بوده که رابطه دختر و پسر خیلی بد بوده در حد اون موقع ها.. حالا به اینجا میرسم جلوتر..
فاجعه بعدی خیلی قبل تر اتفاق ... دیدن ادامه » افتاده انجا که کارگردان به نظرم در کمال تعجب از خوش چهره بودن دوتا بچه خواسته استفاده کنه که فیلم بسازه.. شاید هم یه خانواده ای بوده گفته چیکار کنم خوشگلی بچم معروف بشه خوب بیام ببرمش تو سینما و حالا یه خرجی بکنم عوضش سرمایه گذاری طولانی مدت انجام بدم. باز بچه کوچیک که نقش اصلی داره جاهایی خوبه ولی داداشش که در حد افساید..
فاجعه بعدی در نشون دادن یه پدر نفهم و بی عاطفه و .. در مقابل مادر با فهم و البته با عاطفه اما جاهایی با اشتباهش در حمایت از کار اشتباه بچه باعث نتیجه بدتر در این کودک میشه..
انقدر قسمت به قسمت هی میخواد این اشتباه خانواده در نقاط مختلف نشون بده و فیلم کش بده که واقعا دیگه میره رو اعصاب.. بابا فهمیدیم اخه چقدر تکرار ..
بعد از طرف دیگه نکته اصلی اون 75.. دختر عمه همین بچه که دوست پسر هم داره از این بچه استفاده میکنه تا بره سر قرار و بالاخره یه بار دیگه بچه نمیاد همون بار اتفاقی بین دختر و پسر میافته و مادر با شعور همین بچه جوری قضیه رو به اصطلاح ماسمالی میکنه.. اخه مگه داریم ؟
خلاصه من حال ندارم هی مثل فیلم توضیح بدم و بخوام به زور یه چیزی تو حلقتون فرو کنم که اقا با بچه هاتون درست رفتار کنین و اگرنه میشه این...
ته داستان هم مادربزرگ میاد و کم کم با رفتارش با بچه اونو به حرف میاره...
فک کنم نکته اینکه پدر داستان موهاش اونقدر تو مخ میخواد یه رابطه ای باشه که معلوم بشه چرا بچه مو طلایی از اب در امده.!!:دی واگرنه هیچ دلیل عاقلانه ای به ذهنم نمیاد که چرا اینقدر همه چی زورکی میخواد خاص باشه.. بچه رو بردن دکتر بعد دکتر جلو بچه میگه این مشکل داره باید ببریدش بستریش کنید تا ببینیم چشه.. !!! بعد مامان چون خیلی میفهمه و با عاطفه اس نمیذاره که بچه رو بستری کنن .

کارگردان محترم وقتی میای یه کتاب دهه 80 انتخاب میکنی که فیلمش کنی بابا ببین اخه رابطش با الان چیه.. حالا احیانا اگه مو به مو فیلمش نکنی به جایی برنمیخوره..

البته من فیلم همون روز اول اکران طی یک تصمیم اشتباه دیدم و چون صفحه فیلم دیر گذاشته شد الان نظرم نوشتم .. شاید یه چیزاییم دیگه از ذهنم پریده ولی همینا کافی برام که یادم بیفته چه فیلم بدی دیدم ...
دلم بحالت کباب شد خیلی زجر کشیدی :))
۱۹ آبان ۱۳۹۴
علی جان می خواستم یه چیزی در مورد پدر آن دیگری بنویسم دیدم واقعیت ماجرا همین چیزیه که نوشتی. مهم ترین جمله ی نوشته ات به نظر من همینه: اگه کتاب رو عینا تبدیل به فیلم نکنیم به جایی بر نمیخوره! واقعا دهه شصت بودن چه تاثیری رو ماجرا داشت؟ چرا این قدر اتفاقات ... دیدن ادامه » دیر و بی موقع می افته؟ از این زاویه با رضا قسمتی موافقم که برچسب نقد نباید رو نوشته ات می خورد اما رضا قسمتی عزیز هم توجه داشته باشند که واقعا بعضی فیلم ها (یا به قول معروف برخی از فایل های تصویری که به نام فیلم در سینما پخش میشه!) اصلا چیزی بیشتر از متنی که تو نوشتی رو نمی طلبند. پدر آن دیگری هزار و یک ایراد داشت. متاسفم که قبل از دیدن فیلم نوشته ات رو نخوندم رفیق :)
۱۰ آذر ۱۳۹۴
اقا اصلن افتخار دادی خوندی.. همین که بعد از مدت ها یه اشنا از این محل گذر کرد خوشنود شدیم.. :))
۱۰ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید