تیوال سپهر | دیوار
S3 : 23:41:06
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
هرگز نمی توان
گل زخم های خاطره ای را ز قلب کَند 
که در این سیاه قرن
بی قلب زیستن
آسان تر است ز بی زخم زیستن
قرنی که قلب هر انسان
چندیدن هزار بار
کوچکتر است
از زخم های مزمن و رنجی که می کشد

#نصرت_رحمانی
باید کسی،
با پرواز،
خبر فاجعه را به گوش ما می رساند!
اما سربازها،
حتی پرنده ای نقاشی شده بر دیوار را،
به شوخی نمی گرفتند!


#محسن_بیدوازی
دریغا، سرزمینِ نگون‏‌بخت که از به‌یادآوردنِ خود، بیمناک است.
کجا می‌توانیم آن را سرزمین مادری بنامیم، که گورستانِ ماست؟
آن‌جا که جز ازهمه‏‌جا، بی‌خبران را خنده بر لب نمی‌توان دید؛
آن‏جا که آه و ناله و فریادهای آسمان‏‌شکاف را گوشِ شنوایی نیست! آن‏جا که اندوهِ جانکاه چیزی است همه‌جایاب.
و چون ناقوسِ عزا به نوا درآید کمتر می‌پرسند که "از برای کیست؟"، و عمر نیکمردان کوتاه‌‏تر از عمر گُلی است که به کلاه می‌زنند، و می‌میرند پیش از آن‏که بیماری گریبان‌گیرشان شود.




ویلیام_شکسپیر؛
نمایشنامه؛ "مکبث"؛ پرده چهارم، مجلس سوم
داریوش_آشوری؛ نشر آگه ۱۳۷۸؛
ص96



گلوله‌ای از گردنم عبور می‌کند
و خون در پَرهایم
به حرف در می‌آید
شکارچی نمی‌داند
شامی که می‌خورند
همه را غمگین خواهد کرد
شکارچی نمی‌داند
که بچه هایم همین حالا گرسنه‌اند
و من به طرزِ احمقانه‌ای
به پروازم ادامه خواهم داد
شکارچی نمی‌داند
که سال‌ها در درون‌شان بال‌بال خواهم زد
و ... دیدن ادامه » کودکانش کم‌کم
به قفس بدل می شوند


#گروس_عبدالملکیان
از کتاب پذیرفتن
سپهر جان ...................................................
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره نمایش شیهیدن i
سرود نواخته می شود

همه می ایستیم

لبخند می زنیم



سرود به پایان می رسد

اما هنوز ایستاده ایم

-صندلی ها را دزدیده اند

زمین را هم فروخته اند-

دیگر ... دیدن ادامه » جایی برای نشستن نداریم


#واهه_آرمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بی رنگ و بو،روانی بی مزه،این وصله ها به آب نمی چسبد
(من) می رود قدم بزند امشب حالش بد است خواب نمی چسبد
شاید که از خودش بزند بیرون مانند آب موجی دریاها
تا کی درون پیله به خود کردن بر صورتش نقاب نمی چسبد
نگذار بوی گند بگیرد (من) ماندن برادر تنی مرگ است
حرکت اگر چه فلسفه ی هستی ست رفتن به منجلاب نمی چسبد
**
یک پای رفت و آمدمان لنگ است، دنیا همیشه بالشی از سنگ است
وقتی که تخت نیست خیال تو خود را نزن به خواب نمی چسبد
آب از سرت هنوز...و می ترسی ، اما گذشته از سر ماهی ها
دل را بزن به آبی دریاها دنیای اضطراب نمی چسبد


#کاظم_حسینی
چو سیل از سر گذشت آن را
چه می ترسانی از باران؟
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کمی تاریخ خواندن لازم آید شیخ و سلطان را
که غیر از قصه ی عبرت، در او تکرار هم باشد !

#حسین_جنتی
ممنون سپهر جان
این شعر رو باید با طلا تو دفتر تک تک مسئولان بنویسند.
۳ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بارون نمیاد هیچوقت ولی خیابونا خیسن

گاوای خوشبین به آینده تو صف کارخونه‌ی سوسیسن

مرتضی!

مرتضی!

بارون نمی آد اینجا، مرتضی!

فقط مرده‌ها زنده‌ن وقتی زنده‌ها باهاس بمیرن

قهرمانای شطرنج محکوم به بازی با یه گوریلن

مرتضی!

مرتضی!

بارون ... دیدن ادامه » نمی آد اینجا…

شبِ تاریک و قحطیِ ستاره

ماه در نمی آد اینجا، مرتضی

پسِ هر کویری، کویره دوباره

آی… آی… بارون نمی آد اینجا… مرتضی

فقط شبارو می‌شمرم وقتی روزا همه هیچن

همه راهنمای چپ می‌زنن و بعدش به راس می‌پیچن

مرتضی!

مرتضا آ آ!

بارون نمی آد اینجا، مرتضی!

درخت می‌کارن تا باهاش دسته‌ی تبر بسازن

شیرارو کردن تو قفس و حالا به عکس یه گربه می‌نازن

مرتضی!

مرتضی!

بارون نمی آد اینجا، مرتضی!

شبِ تاریک و قحطیِ ستاره

ماه در نمی آد اینجا، مرتضی

پسِ هر کویری، کویره دوباره

آی… آی… بارون نمی آد اینجا… مرتضی

راها همه بستن و همه اینو می‌دونن

منتظر بارونن تا گونه‌هاشونو بشورن

کوچه‌ها باریکن، شبا چه تاریکن

بارون نمی آد اینجا؟!

بارون نمی آد هیچوقت ولی خیابونا خیسن

گاوای میانه‌رو مشغول مذاکره با رئیس کارخونه‌ی سوسیسن

مرتضی!

مرتضی!

بارون نمی آد اینجا، مرتضی!

پلیسا همه دزد و دزدا همه پلیسن

شرافتمونو بردن جاش دوزار یارانه به حسابمون می‌ریزن

مرتضی!

مرتضی!

بارون نمی آد اینجا، مرتضی!

شبِ تاریک و قحطیِ ستاره

ماه در نمی آد اینجا، مرتضی

پسِ هر کویری، کویره دوباره

آی… آی… بارون نمی آد اینجا… مرتضی



#آرش_سبحانی
کبوسک
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره نمایش شیهیدن i
یکی از ملوک بی انصاف پارسایی را پرسید از عبادت‌ها کدام فاضل تر است گفت تو را خواب نیم روز تا در آن یک نفس خلق را نیازاری

*************

«ظالمی را خفته دیدم نیم‌روز
گفتم این فتنه‌است خوابش برده بِه
وآنکه خوابش بهتر از بیداری است
آن چنان بد زندگانی، مرده بِه»


" #سعدی "
خدایا به گروه شیهیدن صبر بده:)
۴ روز پیش، دوشنبه
دزارف! :))))
۲ روز پیش، چهارشنبه
پیرزنشم که فامیل در اومد:))
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اندیشه ها به ورطه‌ی خشکیدن
اشعار من به مرز فراموشی
بیداری‌ام: تسلسل مرگیدن
خوابیدنت: هزینه‌ی خرگوشی

می پاشم از گلوی خیابان ها
در اقتصاد کودن انسان ها
بیدادگاه جامعه بو کرده است
منجی روز آخر من کوشی؟

اسکیزوفرنی ام؟ به خودم مربوط
شاعر شدم که حبسیه بنویسم
پای دلم قلم شده حق دارد
در این حصارِ عادیِ پاپوشی

نان ... دیدن ادامه » هست، می خوریم و نمی پرسیم
از این که حس رقص نمی فهمیم
چمخاله عشقباز نمی خواهد
عشق است حرف پشت همین گوشی

باری ببر به قیمت کاه شب
خاموش باش و گوش به حرف اما
آنان که از نژاد پدر هستند
عادت نمی کنند به خاموشی


#علی_بهمنی
از کتاب فراموشخانه
انتشارات آنیما
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به لاشه‌ی وطن و صاحبانِ بی‌وطنش،
که پای صحبتِ من نیست گوشِ مرد و زنش

کجاست پرچمِ پرافتخار؟ تا ببَرم
به جنگِ مُستمر و کشته‌های بی‌کفنش

فریب، بال گرفت و ستم درختی شد
طبیعی اَست که پژمرده است نسترنش

تمامِ منظره‌ها رنگ و ونگِ مصنوعی‌ست
چرا کبوتر و گُل دربیاید از چمنش؟

مگر به غیرِ خرابی چه کرده قبل از این،
که اعتماد کنم بعد از این به ساختنش

... دیدن ادامه » #مریم_جعفری_آذرمانی
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۶
#کتاب_تشریح
.
زنجیر کُن! که قفل بکوبیم بر درش!
دیوانه‌خانه‌ای‌ست، "وطن" نامِ دیگرش!

این‌شهر را غبارِ دروغ آنچنان گرفت،
کَز دیده رفت فرقِ مسلمان و کافرش!

دی شیخ راست‌گفت که: تنها خدا یکی‌ست...
چندان دروغ‌گفت که سخت‌است باورش!

هان‌ای‌پدر! نهالِ جوانت درخت‌شد...
حالی تبر بیار که زهر است نوبرش!

سهراب‌گونه دست‌کُشِ یکدگر شدیم،
من از تو شرم کرده و سیمرغ از پَرَش!

ما ... دیدن ادامه » آزموده‌ایم بزرگانِ شهر را،
از مِهترش پناه میاور به کِهترش!

هرکس که مُرد خاک بر او خوش! نجات‌یافت...
وآن‌کس که زنده‌است بگو خاک بر سرش!



#حسین_جنتی
بار سنگین، ماه پنهان، اسبِ لاغر نابلد
ره خطا بود و علامت گنگ و رهبر نابلد!

ما توکل کرده بودیم این ولی کافی نبود
نیل تر بود و عصا خشک و پیمبر نابلد!

از چه می‌خواهی بدانی؟ هیچ‌یک از ما نماند
دشمن از هر سو نمایان، ما و لشکر نابلد

از سرم پرسی؟ جز این در خاطرم چیزی نماند
تیغ چرخان بود و گردن نازک و سر نابلد!

مُشت‌هامان را گره کردیم اما ای دریغ
مشتی از ما سست‌پیمان، مشتِ دیگر نابلد!

«گاه ... دیدن ادامه » غافل سر بریدیم از برادرهای خویش
دید اندک بود و شب تاریک و خنجر نابلد!»

نامه‌ها بستیم بر پاشان دریغ از یک جواب
باز و شاهین تیزچنگال و کبوتر نابلد!

کشتی ما واژگون شد تا نخستین موج دید
ناخدای ما دروغین بود و لنگر نابلد...


#حسین_جنتی

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

فلک اگر شنود نعره‌ی انالحقِ اینان،
بگو: نمی‌شنوم هیچ غیرِ وق‌وق اینان!

سپیدشان همه بد بود، از سیاه چه گویم؟!
که آزموده‌ام از چپّ و راست، ابلقِ اینان!

چقدر گشتم و انسان دراین قبیله نجُستم...
فغان که کشتیِ نوح است کهنه‌زورقِ اینان!

چنین‌که دَر هم و بر هم شده‌ست کس نتواند،
تمیزِ ابلغِ اینان دهد زِ احمقِ اینان!!

به هیچ‌لهجه یکی نَقلِ حرفِ‌راست ندارد،
کتابِ بی‌سرِ بی‌منطقِ مورَّقِ اینان!

به ... دیدن ادامه » درّه می‌رود این‌راه و چاره‌ای نتوان‌کرد،
مگر که دست رسد بر عنانِ مطلقِ اینان!

چه بوسه‌ها که به ساحل زنم به شُکرِ سلامت،
اگر رها‌شوم از کشتیِ معلّقِ اینان!

جوانیِ پدرم سوخت زیرِ چکمه‌ی آنان...
جوانیِ منِ بیچاره تحتِ بیرقِ اینان...

#حسین_جنتی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود

#افشین_یدالهی
سپهر
درباره نمایش تولد بازی i
خانم ردیف ۳ صندلی ۳ سالن تاتر جای لایو اینستاگرام نیست!

اجرای خوبی بود
بازی ها، متن و کارگردانی خوب
ساده و جذاب

آوازها خوب بود ولی جای موسیقی خالی بود


تو سالن هایی که پر نیست دلم می خواد عکاس ها رو با بند ببندم به صندلی شون که انقدر تکون نخورند و جا به جا نشن
فکر کنید اگر تماشاگرها هم تو سالن خالی به خاطر بهتر دیدن صحنه هی با هر جابجایی بخوان جابجا بشن
ردیف اول خوبیش همینه خوشبختانه دیگه هیچ گوشی و حرکت اضافی تماشاگری آزار دهنده نیست :)
عکاس هم صندلی کنار من دوتا شات زدن بااشاره بهشون گفتم صدای شات گرفتنشون اذیت می کنه و خوشبختانه جابجا شدن و به نظرم خیلی کم عکس گرفتند هرچندبازهم صدای شاترشون ناهنجار ... دیدن ادامه » بود
۲۱ دی
ممنون از شما خانم فرازمند
۲۱ دی
ممنون که تماشامون کردین و دوس داشتین
۲۱ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای خوب و جذابی بود
تلنگرهای خوبی داشت و لذت بردم از اجرا و بازی ها
حال بدم رو خوب کرد
اجرا به شدت به قدرت بازیگرها و درک شون از نقش ها بستگی داره
امروز ۴ نفر دیگه از دوستان هم اجرا رو تو مسیرهای دیگه ای دیده بودند ولی چندان راضی نبودند


پیشنهاد می کنم اگر قصد دیدن اجرا رو دارید تنها ببینید ( دلیلش رو بعد از اجرا متوجه می شید )


نعمت، سعید، کامران، بهزاد
و کیان
خوشحال شدم از آشنایی تون


او که بی‌دلیل
مرا به در آمدن آفتاب امید می‌دهد
ابله دلسوز ساده‌ای ست
که نمی‌داند
نومیدی سرآغاز دانایی آدمی ست.

" #سیدعلی_صالحی "
سپهر جان دو اجرای حال خوب کنی که امشب دیدی چی بودن؟
یکی احتمالا همین که پاش نوشتی و اون یکی ؟ :)
۲۱ دی
دومی تولد بازی بود
۲۱ دی
اهان مرسی
۲۱ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

پرنده‌ها همه در باد تار و مار شدند
نگاه‌ها همه از اشک جویبار شدند

مرا ببخش اگر واژه‌های معصومم
خبررسان خبرهای ناگوار شدند

مرا ببخش اگر روزنامه‌ها امروز
گریستند و غریبانه سوگوار شدند

کسی مرا برساند به آخرین پرواز
رسیده‌ها همه رفتند و ماندگار شدند

رسیده‌ و نرسیده هزار واژۀ تلخ
برای مرثیه‌ای آتشین قطار شدند

«رسیده‌ها ... دیدن ادامه » چه نجیب و نچیده افتادند»
هزار باغ در این باد بی ‌انار شدند

کجاست مرثیه ‌سازی که نوحه ساز کند
برای این‌همه مادر که داغدار شدند

بیا بنفشه بکاریم دسته دسته کبود
به یاد باغچه‌هایی که بی ‌بهار شدند

خبر درشت، خبر سنگدل، خبر این بود:
پرنده ‌ها همه در آسمان غبار شدند…


#سعید_بیابانکی
یاری که همیشه در وفای ما بود
کارش همه جستن رضای ما بود

بیگانه چنان شد که نمی داند کس
کو در همه عمر آشنای ما بود

#لاادری