تیوال سپهر | دیوار
S3 : 22:40:41
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد 
زخمی که حیله بر جگر اعتماد زد 

باور نمی‌کنم به من این زخم بسته را
باچشم باز، آن نگه خانه‌زاد زد 

با این که در زمانه‌ی بیداد می‌توان
سر را به چاه صبر فرو برد و داد زد 

یا می‌توان که سیلی فریاد خویش را
با کینه‌ای گداخته، بر گوش باد زد
 
گاهی نمی‌توان به خدا حرف درد را
با خود نگاه داشت و روز معاد زد.


#محمد_علی_بهمنی


صلح آزمای جنگم و پیکارجوی صلح
بی هم نبرد هرگز و چابک سوار هیچ

تیر هلاک یافته ام از شغاد کید
خطّ امان گرفته از اسفندیار هیچ

بر دوش خویش کشته ی خود را کشیده ام
تا ظلم گاه معدلت از کارزار هیچ

محکوم بی گناهم و معصوم بی پناه
مظلوم بی تظلّم و مصلوب دار هیچ

دردم ازین که تافته ام از امید سرد
داغم ... دیدن ادامه » ازین که سوخته ام در شرار هیچ

کس خواستار هرگز، هرگز شنیده اید؟
یا هیچ دیده اید کسی دوستار هیچ؟

آن هیچ کس که هرگز نشنیده ای منم
هم دوستار هرگز و هم خواستار هیچ

#مظاهر_مصفا


چند بیت گزیده از قصیده ی "هیچ"
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مکافات مخاطبین برای جنایت قیمت ها
منم دقیقا همین تیتر به ذهنم رسیده بود
۰۹ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
@فرزاد جعفریان


دیگر جایی برایِ فرار نمانده .
سرت را دو دستی بچسب ،
به دیوار بکوب
و به ادامه زندگی با نیم تنه ادامه بده .
بارها دید‌ه‌ام
سر که نباشد ، می‌توان آسوده زندگی کرد ،
به هیچ چیز فکر نکرد ...
ما به تنهاییِ مدرنی مبتلا هستیم ،
حتی این شهر
با همه شلوغی‌اش
خیلی شبها در کوچه‌ای تاریک
آرام گریه می کند ...!!!


" ... دیدن ادامه » #وحید_پورزارع "
از کتاب اسکلتی با دست های باز
.
به بازجوی درون فرصت سوال مده
خیال سفسطه دارد، به او مجال مده
.
بدان مفتش ناپاک، جان پاک نبخش
بدان حرامیِ دون بوسۀ حلال مده
.
همین تکیده و تنها که می‌روی خوب است
گزیده باش دلا! تن به ابتذال مده
.
شکستگی ... دیدن ادامه » مرضی مهلک است، محکم باش
نگاه دار غمت را و انتقال مده
.
در انتظار پذیرش مباش، بیهوده‌ست
به این توقع مسموم پرّ و بال مده
.
به آفرین و ملامت کم و زیاد مشو
عنان صبر به فریاد قیل و قال مده
.
به احتمال طلوعی دوباره فکر مکن
یقین بدان که چنین است، احتمال مده!
.
.
#سمانه_کهربائیان
از کتاب التیام
انتشارات فصل پنجم
۰۲ خرداد
❤️ ❤️ ❤️
۰۲ خرداد
عالی آقا عالی
۰۳ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره نمایش ورود اضطراری i
تا مرگ راهی نیست اما پیش تر از آن
از ما شهیدی زنده می سازد کم آوردن

« #مجتبی_صادقی »
سپهر
درباره نمایش به فرمان من i
برای اولین بار رونمایی از عکاسی با فلش در تاتر
وای خدای من...
۱۹ فروردین
تاترها انقدر گرون و بی کیفیت شده که فکر کنم چند وقت دیگه بلیط تاتر می خرن تا بیان تو سالن با هم صحبت کنند
۱۹ فروردین
هر دم از این باغ بری میرسد ....
۲۵ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خدایا! من این همه دری وری یه جا تو عمرم نشنیده بودم
سپهر جان چطور بود فیلم؟
۱۸ فروردین
منتظرت بودن
عادت من همینه
از تو گله ندارم
رسم زمونه اینه ..
۱۹ فروردین
آقای جعفریان:))))
نه والا من ندیدیم فیلم رو
صرفا به قصد فوضولی پرسیدم :))))
۱۹ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره نمایش هفت دقیقه i
مدت زمان اجرا چند دقیقه است؟
هفت دقیقه دیگه .. ایموجی فرار :))))
۱۸ فروردین
٧٠ دقیقه
۱۸ فروردین
ممنون
۱۸ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از این نمد، همه اظهار بی کلاهی ما،
کمک نکرد به اثبات بی گناهی ما!
در این زمانه ز ما پاک تر نخواهی یافت
دم خروس و قسم، هر دُوان گواهی ما
نمایش است همه بانگ پایمردی مان
نمی خورد به هدف تیر اشتباهی ما
عجب مدار اگر خرج روسپی شده است
هر آنچه برد غنیمت، یل سپاهی ما!
فقط نه خلق خدا، بلکه کفر خالق نیز
درآمده ست از این زهد گاهگاهی ما!
ز شرک ما همه بت ها به حیرت اند هنوز
که با که بود دگر، ناله ی « الهی » ما
فتاده بود ز قیمت چه کرده اید که باز
گرفته اند بها سکه های شاهی ما!
بخور شراب، که از درد دین خلاص شوی!
بخور ... دیدن ادامه » شراب و ببین خیر خیرخواهی ما!

" #حسین_جنتی "
مرد نفرینی منحوس، ای قرمساق، ای شرور
ای تفیده توی گه، ای سگ پدر، ای بیشعور ( بوف کور )
تو تنت رنج جهانه، بودنت عذاب جاری
تو جنایت مسلم، تو همیشه ناگواری

ماژور افیونی این شهر پر اهریمنی
دشمنی و دشمنی و دشمنی و دشمنی
ماژور طاعونی این جشن بی خندیدنی
دشمنی تو دشمنی تو دشمنی تو دشمنی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره نمایش سالگشتگی i
شب عمیق است و جهانِ گذران خوابیده
حرکت دائم اجزای جهان خوابیده

ساعتم عقربه‌ها را به جلو می‌راند
غافل از اینکه زمانی‌ست زمان خوابیده

دهنم غار مخوفی‌ست که خفّاشانش
حرف‌هایی‌ست که وارونه در آن خوابیده

نعره‌هایم همه ماسیده به دیوارِ دهان
مثل تیری که در آغوشِ کمان خوابیده

هیجان و نوسان و جریان و دَوَران
همه در سایه‌ی امن خفقان خوابیده

تا ... دیدن ادامه » کی از شرم تو _ای شب!_ همه خمیازه کنیم؟
چند بیتی خفه شو تا نفسی تازه کنیم!

نور، تزریق شد آرام به تاریکی شب
"دختر صبح" مکید از "پسر ظلمت" لب

آب، در هاون این مردم پرکار افتاد
ساعت خفته‌ی من باز به تکرار افتاد

حرف ها در دهنم جا نشد و بیرون ریخت
زخمِ دل باز شد و در رگ غیرت خون ریخت

نعره ها یک به یک از حنجره شلیک شدند
گوش های شنوا و کر، تفکیک شدند!

رو به شرم همه شوریدم و آرام شدم
پختم و سوختم و بار دگر خام شدم

باز هم ساعتم از بند زمان آزاد است
و"آنچه البته به جایی نرسد فریاد است"

نعره هایی که اثر کرده و خاموش شدند
مثل تیری که در آغوش نشان خوابیده

گوش تا گوش به چشمان خودم می بینم
شب عمیق است و جهان گذران خوابیده!
.
.
.
#محمدرضا_طاهری
از کتاب #لوطی_کشی

داشت ماتم شدید می بارید
از دلِ ابر اسید می بارید
گریه های سفید می بارید
غصه های جدید می بارید

مادرم داشت زایمان می کرد...

دورِ میدان؛ سکوت می رقصید
در اتوبان؛ سکوت می رقصید
زیرِ باران؛ سکوت می رقصید
توی فنجان؛ سکوت می رقصید

داشت بابا تراژدی می شد...

چهره ... دیدن ادامه » اش را کسی اتو می کرد
جامه ی درد را رفو می کرد
مرگ را داشت زیر و رو می کرد
با خودش هم بگو مگو می کرد

سقط شد خواهرم درون خودش...

یکنفر در اتاق؛ پرپر شد
زیر نور چراغ؛ پرپر شد
خارج از اتفاق؛ پرپر شد
کلت، باتوم، چماق... پرپر شد

چاقوی تیز دست داداشم...

درد دارد تصورم؛ نقطه
از خودم نیز دلخورم؛ نقطه
خالی ام، از جنون پرم؛ نقطه
خشک مانند آجرم؛ نقطه

بندِ بعدی طناب داری هست...

گرگ ها کلّ گله را خوردند
زنده ها در سکوتشان مُردند
غنچه ها وانگشته پژمردند
خنده ها را گلایه ها بردند

یک نفر در میانِ هال افتاد...


#امیرحسین_خوشحال
« زنده ها در سکوتشان مُردند »
۱۰ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید رسیده‌ای به حسابِ برابران
اما هنوز مانده گناهانِ دیگران

کرکس که هیچ، بر سر تقسیمِ ارزنی
تغییر می‌کنند تمامِ کبوتران

هم رشک می‌بریم به آنان که قانعند
هم غبطه می‌خوریم به قدر توانگران

ما با کدام جنبه‌ی جرأت، دلِ تو را
تشبیه می‌کنیم به دریای بیکران

دائم شهید می‌شوی از بس که زنده‌ای
دنیا اگرچه پر شده از مرگ‌باوران

مادر! ... دیدن ادامه » به آن بهشت که در سرنوشت توست
این‌جا جهنّم است؛ به دنیا نَیاوران!

#مریم_جعفری_آذرمانی
۲۸ خرداد ۱۳۸۹
#کتاب_قانون چاپ ۱۳۹۰
#نشر_داستان_سرا
داستان کوتاهی از منوچهر احترامی
به بهانه‌ی ۲۳ بهمن سالمرگ این طنزنویس معاصر

مارها قورباغه‌ها را می‌خوردند و قورباغه‌ها غمگین بودند.
قورباغه‌ها به لک‌لک‌ها شکایت کردند.
لک‌لک‌ها مارها را خوردند و قورباغه‌ها شادمان شدند.
لک‌لک‌ها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه‌ها.
قورباغه‌ها دچار اختلاف دیدگاه شدند.
عده‌ای از آن‌ها با لک‌لک‌ها کنار آمدند و عده‌ای دیگر خواهان باز گشت مارها شدند.
مارها باز گشتند و هم‌پای لک‌لک‌ها شروع به خوردن قورباغه‌ها کردند.
حالا دیگر قورباغه‌ها متقاعد شده‌اند که برای خورده شدن به دنیا می‌آیند.
تنها یک مشکل برای آن‌ها حل نشده باقی مانده‌است.
این‌که نمی‌دانند توسط دوستانشان خورده می‌شوند یا دشمنانشان!


#منوچهر_احترامی
براووووووو واقعا
۲۵ بهمن ۱۳۹۷
نور به قبرش بباره.
۲۵ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درختان جوان را در خیابان دفن می کردیم
برادرهایمان را زیر باران دفن می کردیم

زمین از اضطراب کفش هامان باخبر می شد
هوا تاریک می شد، بعد از آن تاریک تر می شد

درختان بریده زیر باران گریه می کردند
برادرهایمان در گورهاشان گریه می کردند

هوا دم داشت، با تکرار خِس خِس بازدم می شد
صدای جیغ می آمد ...دو کفش از جمع کم می شد

- هزاران سایه پشت سایه پنهانند (کم گفتیم!)
- صدایت را ببُر! ( با پچ پچی در گوش هم گفتیم )

میان ... دیدن ادامه » شهرِ خالی می دویدیم و هوا بد بود
صدای تیر، سهم هرکسی که حرف می زد بود

به نوبت زخم هایی گوشه ی تصویر می خوردیم
به نوبت گریه می کردیم و در صف تیر می خوردیم

کسی هربار می افتاد و در خون دست و پا می زد
صدایی نام مان را پیش از افتادن صدا می زد

صدا روی درخت ِ پیر انجیر معابد بود
صدا مثل صدای کشتن ِ مرغ مقلّد بود

نفس با هر دویدن تنگ تر می شد، هدر می رفت
زمان تکرار می شد ،خانه هامان دور تر می رفت

زمان تکرار می شد ، در مسیر ابرها بودیم
دوباره در کنار نعش ها و قبرها بودیم

درختان شکسته زیر باران گریه می کردند
برادرهایمان در گورهاشان گریه می کردند

-تو بودی ؟ - نه!
– تو بودی ؟ - نه !
هوا بد بود ، دم کردیم
به هم سیلی زدیم و دیگران را متهم کردیم

کسی می شُست آنسو دست های سرخ رنگش را
کسی آن گوشه پر می کرد با سرعت تفنگش را

کسی را دیگران سمت طناب دار می بردند
کسی را چشم بسته سینه ی دیوار می بردند

جهان با ترس هایش زیر چشمان درشتت بود
صدایم کردی و چاقوی سرخی توی مشتت بود

مرا در اشک هایت مثل ماه‌ی تلخ، حل کردی
مرا چاقو زدی و لحظه ی آخر بغل کردی

صدایت کردم و زنگ صدایت در صدایم بود
تو را بوسیدم و خون تو روی دست هایم بود

دو تا ماهی ِ مرده داخل یک طشت ِ خون بودیم
دو شاخه روی نعش ِ یک درخت واژگون بودیم

درختان جوان را زیر باران دفن می کردند
جوان بودیم و ما را در خیابان دفن می کردند...


#حامد_ابراهیم_پور
از کتاب آوازهایی از طبقه سوم
چه خوبی تو سپهر
لایککککک

۲۵ بهمن ۱۳۹۷
ارادت
۲۵ بهمن ۱۳۹۷
مرا در اشک هایت مثل ماه‌ی تلخ، حل کردی
مرا چاقو زدی و لحظه ی آخر بغل کردی

این اگه خواب تلخ بود چه حالی می‌داد :)
۲۵ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره فیلم سونامی i
بهتره یه عوضی خوشحال باشی تا یه قهرمان بدبخت
فیلم رو دوست داشتم
کاری به ضعف و قدرت فیلم یا سکته های فیلمنامه نویسش ندارم
حس خوبی داشتم تو فیلم
اصلا از دیدن اون زیرزمین خشن و اونجایی که مربی رفت سراغ همچین آدم نابود شده ای خوشم اومد
۲۳ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


نشانی خانه خویش را گم کرده‌ایم
لطف بنفشه را می‌دانیم
اما دیگر بنفشه را هم نگاه نمی‌کنیم
ما نمی‌دانیم
شاید در کنار بنفشه
دشنه‌ای را به خاک سپرده باشند
باید گریست
باید خاموش و تار
به پایان هفته خیره شد
شاید باران
ما
من و تو
چتر را در یک روز بارانی
در ... دیدن ادامه » یک مغازه که به تماشای
گلهای مصنوعی
رفته بودیم
گم کردیم


#احمدرضا_احمدی
هم خودش و هم فریدون رو توی خونه‌ای که به تماشای بنفشه‌های آفریقایی رفته بود، گم کرد
۲۴ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خون می جهد از گردنت با عشق و بی رحمی
در من دراکولای غمگینی ست… می فهمی؟!

خون می خورم از آن کبودی ها که دیگر نیست
در می روم این خانه را… هرچند که در نیست!


#سیدمهدی_موسوی
سپهر
درباره نمایش تابستان i
گفتم بهار
خنده زد و گفت
ای دریغ
دیگر بهار رفته نمی آید
گفتم پرنده ؟
گفت اینجا پرنده نیست
اینجا گلی که باز کند لب به خنده نیست
گفتم
درون چشم تو دیگر ؟
گفت دیگر نشان ز باده مستی دهنده نیست
اینجا به جز سکوت سکوتی گزنده نیست . . .

" #حمید_مصدق "
ممنون از شعر خوبت
۰۴ بهمن ۱۳۹۷
چقد خوبه این شعر
پرچمت سر در آسمونا سپهرجان
۰۴ بهمن ۱۳۹۷
ارادت
۱۶ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
.
خوبم ولی نه مثل جوانی‌ها
با خنده‌ها و مزه پرانی‌ها
.
زل می‌زنم به مردم و می‌خندم
شاید کمی شبیه روانی‌ها
.
این سال‌های تلخ پر از آشوب
این اضطراب‌ها، نگرانی‌ها
.
این سال‌ها خطوط بدی انداخت
بر چهره‌ام نشاند نشانی‌ها:
.
اخمی شبیه صورت سلّاخان
زخمی چنان قیافه‌ی جانی‌ها!
.
چون موریانه ... دیدن ادامه » ذهن مرا خورده
فکر دسیسه‌ها و تبانی‌ها
.
دوران ما به خاطره پیوسته
چون باجه‌ها و پنج قرانی‌ها
.
ما مانده‌ایم و ترکش جامانده
از انفجار ما عصبانی‌ها
.
.
#سمانه_کهربائیان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید