کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال بهزاد هندی | دیوار
S3 : 14:58:24 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
سکانس ماندگار

بعد از آنکه شهروز و شکور مطمئن می شوند که فیلم شهره تنها در یک گوشی نبوده و بین مردم پخش شده است:
شهره شب هنگام به خانه می آید. ابتدا به شکور سلام می کند و دستپاچه بابت دیر رسیدنش معذرت خواهی می کند. شکور بی توجه به او مشغول خودن شام است. پدر نیست. مادر درِ اتاق را به روی شهره می بندد و شاهین ظاهرا خواب است. تماشاگر منتظر اتفاق ناگواری هست. گوشی شهره زنگ می خورد. پدر را در اتاقی دیگر می بینیم. اما صحبت هایش را نمی شنویم. ناگهان شهروز با پارچه ای گردن خواهرش را می فشرد و او را به درون اتاق می کشد. شهره از شاهین کمک می خواهد. شاهین به زیر ملافه می خزد و می لرزد. صدای کشیده شدن قاشق به ته بشقاب فلزی (ناشی از تمام شدن شام شکور) به گوش می رسد. حالا فقط پاهای شهره دیده می شود که می لرزد و ناباورانه به دست برادر کوچک و در خانه خود جان می دهد. صدای قاشق و بشقاب فلزی اوج می گیرد.
حجم اندوهی که از دیدن این صحنه وجود منو گرفت رو هنوزم حس میکنم
۲۵ مهر ۱۳۹۷
و این از نظر من یعنی کارگردانی خوب
۲۸ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
بهزاد هندی
درباره فیلم دارکوب i
داستان فیلم کاملا کلاسیک و حتی تکراری است. اما این جزئیات است که سینما را می سازد. شروع فیلم از همان ابتدای تیتراژ کاملا کوبنده است. در ادامه در لحظه هایی که بهروز در فروشگاه درگیرکار روزانه است و مهسا بارها مزاحمش می شود، استرس و تنش داستان به خوبی به تماشاگر منتقل می شود. همچنین در صحنه ای که همسر بهروز از پاتوق معتادان در پارک برگشته و بهروز سوال و جوابش می کند و گلی با جوجه هایی که در دست دارد مدام روی اعصاب آنها راه می رود. همین که تماشاگر درگیر مشکل شخصیت های داستان می شود، نگران سرنوشت شخصیت ها (حتی مهسا) می شود و تنش داستان، تماشاگر را هم در بر می گیرد. یعنی با فیلم خوبی طرف هستیم.
نگاه کنیم به کیسه شهروند که خرید های تینا در آن است (بعد از گرفتن پول از بهروز). اینکه چطور این کیسه دست به دست می شود و به واسطه همین کیسه خرید، نیلوفر ( و حتی مهسا) می فهمند که بهروز با تینا ملاقات داشته.
- بازی در نقش معتاد سهل و ممتنع است. بازیگر با کوچکترین خطایی به دام کلیشه می افتد. اما به نظرم سارا بهرامی به خوبی نقش دوگانه خود را بازی کرده از سویی زنی معتاد که دنبال اخاذی است. از سویی یک همسر/ مادر که هم حس مادرانه نسبت به فرزند خود دارد و هم نسبت به نیلوفر حس حسادت دارد و این حسادت در نگاه و چهره اش بارز است. تماشاگر گاهی حتی حق را به او می دهد. (او حق دارد حداقل فرزندش را ببیند و یا مهریه اش را بگیرد.) اما جدا از بازی سارا بهرامی، بازی امین حیایی هم در این نقش جدی خود، خوب و قابل قبول هست.
- مهسا در عین نیاز مالی دو میلیونی را که از بهروز می گیرد جوانمردانه به تینا دوستش می دهد تا او بچه اش را نگه دارد. نامزد تینا در کمال نامردی پول را می گیرد و فرار می کند. این بار تینا از بهروز مبلغی را می گیرد اما به مهسا چیزی نمی گوید و حتی حاضر است مهسا را بکشد تا بهروز خلاص شده و همچنان به تینا پول بدهد.
- یک ایراد ... دیدن ادامه ›› وارد به فیلم صحنه هایی است که مصرف مواد مخدر- اگر چه به صورت نامشخص- نمایش داده می شود. سال ها پیش رخشان بنی اعتماد هنگام اکران فیلم "خون بازی" گفته بود که صحنه های تزریق مواد مخدر را مخصوصا نمایش نداده تا تماشاگران احتمالی که قبلا معتاد بوده اند، مجددا به سمت مواد مخدر بازنگردند. ای کاش این مورد در این فیلم هم بیشتر رعایت می شد.
- پایان بندی دیگری برای فیلم نمی شد تصور کرد. مهسا راهی جز کنار آمدن با قضیه ندارد. او به عنوان یک مادر راحتی فرزندش را می خواهد قطعا خودش نمی تواند دخترش را خوشبخت کند. اما پیش بینی اینکه بعد از ترک اعتیاد، مهسا چه کار خواهد کرد مشکل است. شاید باز به دنبال فرزند خود باشد، شاید باز به ورطه اعتیاد بیفتد و به دنبال اخاذی از بهروز باشد یا ...

پی نوشت: یکی از مشکلات جامعه ما، نبود مهارت های زندگی در افراد است. شاید اگر زوج فیلم دارکوب به مهارت هایی همچون مدیریت استرس، مدیریت خشم، مهارت حل مسئله و... مسلط بودند داستان فیلم به گونه ای دیگر رقم می خورد. البته این نکته هم از مزیت های فیلم محسوب می شود و می تواند توسط دوستان متخصص در این زمینه بیشتر بررسی شود.
- در فیلم در عین حال که کسی مقصر نیست، اما کوتاهی افراد، فاجعه می آفریند. دکتر نریمان ناخواسته تصادفی جزیی را باعث می شود. به علت نداشتن بیمه، پی گیر وضعیت مصدوم حادثه نمی شود و با پرداخت مبلغی آنها را راهی درمانگاه می کند. موسی در بردن فرزندش به درمانگاه کوتاهی می کند. موسی قبلا به دلیل فقر مالی مرغ ارزان قیمت خریده. حبیب بدون اطلاع از عواقب خوردن مرغ آلوده، و باز هم به دلیل فقر مالی اقدام به فروش آنها با مبلغی بسیار ناچیز کرده. تمام این اتفاق ها منجر به مرگ فرزند موسی می شود. درادامه سکوت دکتر نریمان در پزشکی قانونی و عدم باز کردن گردن متوفی منجر به مقصر جلوه دادن موسی نزد خانواده اش می شود. عدم کنترل خشم موسی منجر به ضرب و شتم حبیب و مرگ او می شود. مطابق قانون، موسی مقصر مرگ حبیب است. اما واقعا مقصر اصلی کیست؟ قانون چگونه می تواند برای این اتفاق های زنجیره ای مقصری را تعیین کند؟ کدام دادگاه می تواند درصد گناه کار بودن افراد را مشخص کند؟
-فردای تصادف ظاهرا همه چیز معمولی است. دکتر به سر کار رفته اما نشانه های تنش وجود دارند. تعمیر کاری که در اتاق دکتر دریل کاری می کند و وسیله ای را می شکند، درخواست چند باره همکاران برای امضا یک پرونده مشکوک که دکتر نریمان رد می کند
- جدای از بازی بازیگران اصلی، بازیگران فرعی هم در نقش خود نشسته اند. نگاه کنیم به بازی بازپرس هنگام بازسازی صحنه جرم، قاضی دادگاه و مالک کشتارگاه مرغ (طرز حرف زدن و راه رفتنش) که چقدر طبیعی است.
- دکتر نریمان انسان چندان قانون مداری نیست. شهروندی کاملا معمولی است. هنگام رانندگی لقمه نان می خورد. راهنما نمی زند و کمربند هم نمی بندد. بیمه اتومبیلش تمام شده. اگرچه پزشک است، اما سیگار می کشد و کبدش هم چرب است. با این وجود در کار خود جدی است. اگر چه در مواجهه اول با موسی و همسرش سکوت می کند و خود را پنهان می کند، ... دیدن ادامه ›› اما و وقتی پای وجدان پیش می آید، خود درخواست نبش قبر می دهد و مسئولیت مرگ کودک را هم گردن می گیرد. اگر در زندگی روزمره کاملا مقرراتی بود شخصیتی دافعه برانگیز می شد.
-فیلم بسیار چالش برانگیز است. در انتها اغلب تماشاگران این سوال را از خود می پرسند که اگر جای دکتر نریمان بودند آیا حاضر به فاش کردن حادثه تصادف و درخواست نبش قبر می شدند؟ و سوال بعدی اینکه چه عاملی باعث می شود که بعد از کالبد شکافی دوم با اینکه ظاهرا علت مرگ تصادف نبوده، دکتر نریمان تقصیر را به گردن می گیرد؟
دیدگاهتون به فیلم رو خیلی دوست داشتم.
زنجیره ای از کوتاهی ها که با اثر پروانه ای شون منجر به فاجعه شدند.
۱۳ اسفند ۱۳۹۶
تلبته همانطور که اخر نوشتین تصادف تاثیری در مرگ کودک نداشت و پدر بچه واقعا مقصر اصلی بود
۱۴ اسفند ۱۳۹۶
بله ظاهرا تصادف علت مرگ کودک نبود. اما به این راحتی هم نمیشه گفت که موسی (پدر بچه) مقصر مرگ فرزندش بوده. موسی بدون آگاهی از آلوده بودن مرغ ها و از سر نیاز مالی مرغ ارزان قیمت خریده. حبیب (کارگر کشتارگاه) بدون آگاهی از عواقب خطرناک مرغ آلوده و باز هم از سر نیاز مالی مرغ ها را به موسی فروخته. اگر موسی بلافاصله بعد از تصادف کودک را به درمانگاه می برد و یا دکتر نریمان بعد از تصادف پی گیر وضعیت کودک می شد، شاید مسمومیت غذایی او تشخیص داده می شد.
حالا واقعا مقصر اصلی کیست؟
۱۵ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید