تیوال بهزاد هندی | دیوار
S3 : 10:55:52
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال


قبلا نوشته بودم که عید مال بچه هاست. حال می بینم که که تابستان هم از آن بچه هاست..
تابستان یعنی خواب صبحگاهی.
تابستان یعنی کلاس شنا، دوچرخه سواری در کوچه، فوتبال با توپ پلاستیکی و پاره شدن آن به دست همسایه.
تابستان یعنی پدر پول بدهد و تو را بفرستد تا از نانوایی نان بخری.
تابستان برای بعضی بچه ها یعنی کلاس تقویتی و برای برخی تجدیدی.
تابستان یعنی در تقویم به دنبال روز اول مهر بگردی و دل خود را به این خوش کنی که امسال اول مهر پنج شنبه افتاده.
....
ولی برای ما دیگر تابستان و زمستان جز دمای هوا تفاوتی ندارد. نه خواب صبح گاهی داریم و نه از تعطیل بودن اول مهر ذوق می کنیم.
اما حسرت می خوریم که کاش پدر بود و ما را برای خرید نان می فرستاد و بعد از خرید نان هم می گفت که: بقیه پول مال خودت.


از: خود
نیما نیک، نرگس، رهام و مازیار عزیزسلطانی این را دوست دارند
واقعا دیگر تابستان و زمستان جز دمای هوا تفاوتی ندارد.
۲۲ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زمانه غریبی است. دیده و شنیده بودیم که صنف ها و اقوام مختلف در مقابل فیلم و سایر آثار هنری جبهه می گیرند و بیانیه صادر می کنند، اما این بار بعد از فوت کیارستمی دو صنف در مقابل هم صف آرایی کرده اند. یکی فرهنگی و دیگری علمی و این طور که رسانه ها می گویند به یکدیگر ناسزا می گویند.

این که در خصوص پرونده پزشکی مرحوم کیارستمی قصور یا خطا رخ داده یا نه، بحثی تخصصی است که باید به طور قانونی و توسط متخصصین آن بررسی شود. اطلاق کلمه "قاتل" به پزشک کیارستمی و تحصن در مقابل بیمارستان برازنده نیست. توجه کنیم که حتی فردی که به اتهام قتل عمد دستگیر می شود از سوی دادگاه "متهم" تلقی می شود و نه قاتل. از سویی دیگر نیز برخی پزشکان در مقابل هنرمندان صف آرایی کرده اند.

وجود خطا یا قصور در پرونده پزشکی کیارستمی مردود نیست. قطعا اولین و آخرین آنها هم نخواهد بود ... دیدن ادامه » . اما آیا جامعه هنری در مقابل سایر خطاهای پزشکی و غیر پزشکی جامعه هم واکنش این چنینی نشان داده؟ پس چرا این بار به طور صنفی برخورد می کند؟ و آیا وزارت بهداشت هم تمامی پرونده های پزشکی را این گونه با سرعت و وسواس رسیدگی می کند؟

متاسفانه اتفاق های در حال رخ دادن نه در شان جامعه هنری است و نه پزشکی

از: خود
بیش از آنکه آثار کیارستمی مهم باشد، همواره تبختری که از نام ایشان داشته‌ایم برایمان جلوه‌گر در مجامعع گوناگون جلوه‌گری کرده است.

نباید فراموش کرد که شوربختانه فارغ از اتهاماتی نظیر نگاه تیره، مغرضانه، غیرمنصفانه و ... به رویکردهایی اینچنین (آنچه نگارنده در حال تشریح آن است)، باید پذیرفت که اندیشه‌های پوک، عفونی، بی‌مایه و متمایل به چرکابه‌هایی حاشیه‌نگر همواره در اجتماع بیمار ما غوطه‌ور است و برایش هیچکس تفاوت ندارد.

هیجان، بی‌تدبیری و رفتارهای سانتی‌مانتال تمام مرزهای اخلاقی، رفتاری، روحی و اساساى تمام شئونات زندگی ما را فراگرفته است. در چنین غبارآلود یأس‌آور دیگر نباید چندان از رویدادهایی مشابه تعجب کنیم؛ چراکه کاملاً قابل پیش‌بینی هستند.

حالا نشست‌های مختلف آثار او را یک به یک رو می‌کنند، در نشریات برایش ویژه‌نامه‌هایی پر آب و تاب و سوگوانامه‌هایی آتشین ردیف می‌کنند، ماراتن نفسگیر خاطرات و لحظات مشترک با استاد خلق می‌شوند و لشکریان دلبرک و آوارگانِ هنری‌نما در خراباتِ پسماندی اینچنین غوطه‌ور می‌شوند.

حلقه مفقوده؟ عباس کیارستمی!
متهمین ... دیدن ادامه » همه جانبه؟ امثال حقیرِ فرمایه
دریغ؟ تدقق و واکاوی در آثار
بزرگ‌ترین حسرت؟ عدم تدوین نقشه راهی برای جلوگیری از تکرار موارد مشابه
جذابیت روز؟ نشست‌‎های نمایش آثار استاد و دستگیری قاتل نابه کار
۲۷ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کابوس ساحل
تعطیلات عید است . به شمال رفته ام. به هر کجا که نگاه می کنم انبوه پلاستیک و بطری های خالی آب معدنی به چشم می خورند. نمی دانم قبل از آمدن آب معدنی مردم چگونه آب می نوشیدند؟
می گویند پلاستیک بین ۱۰۰ تا ۱۰۰۰سال در طبیعت باقی می ماند. در این مدت پلاستیک پوسیده، خرد و قطعه قطعه می شود، اما از بین نمی رود. ذره های ریز آن وارد هوا ، آب و در نهایت بدن انسان می شود. می گویند خوردن پلاستیک سرطان زاست.
تعطیلات عید است. به شمال رفته ام. اما حال خوشی ندارم. خواهر زاده ام برای مدت طولانی بیمار است. در واقع تمام دوران نوجوانی اش را بیمار بود و در بستر بیماری. نمی دانم بیماری او مستقیما به این پلاستیک ها مربوط است یا نه. پزشکان دیگر امیدی به بهبودی اش ندارند. یک توده مانند قارچ از پهلویش بیرون زده، عفونی شده ، خون ریزی و درد دارد. درست مثل فیلم های تخیلی. ... دیدن ادامه » گویی موجودی غیر زمینی درونش لانه کرده و او را از دورن می خورد.
تعطیلات عید است. به شمال رفته ام. کنار ساحل می روم. ساحل پر از فیلتر سیگار است. می گویند مقدار زیادی از سموم سیگار در فیلتر جمع می شود. سمومی مثل جیوه آرسنیک و... وقتی فیلتر را بر زمین می ریزند، این سموم وارد آب و خاک می شود.
در کنار ساحل روی لبه سکویی خوابم می برد. خواب می بینم مثل فیلم های تخیلی دستگاه غول پیکری مانند جارو برفی دارم و با آن تمام کیسه های پلاستیکی و فیلتر های سیگار ساحل را جمع می کنم. کاش می شد با آن جارو برقی جادویی توده ای را هم که از پهلوی خواهر زاده ام بیرون زده، جارو می کردم. جارو برقی باد کرده و دیگر جا ندارد. جارو برقی می ترکد و تمام پلاستیک ها پخش می شود. حالت خفگی بهم دست می دهد دست در حلقم می برم و چند کیسه پلاستیکی بیرون می کشم. نفسم باز می شود. موبایلم زنگ می خورد. از خواب بیدار می شوم. پیغام آمده: خواهر زاده ات فوت کرد.
او 8 سال مردانه جنگید. اما بیماری بر او چیره شد. آخر، بیماریش ناجوانمرد بود، اما او نه. حال دیگر آن توده نمی تواند آزرده اش کند.به زودی قارچ ها و باکتری های خاک از آن توده بدخیم انتقام خواهند گرفت. او برای همیشه رفت. اما من، به انبوه بطری های خالی و کیسه های پلاستیکی و فیلترهای سیگار کنار ساحل نگاه می کنم که همچون سربازان صف کشیده اند تا از ما قربانی بگیرند.
به صفحه کلید گوشی ام پناه می برم. این گونه می نویسم: تعطیلات عید است. به شمال رفته ام....



از: خود
:(((
۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۵
بی نظیر بود مثل همیشه.
خداوند رحمتش کند.
۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

می گویند عید مال بچه هاست. راست می گویند. عید بودنِ عید، به عیدی گرفتن و تعطیلات طولانی آن است. سالهاست که دیگر بزرگ شده‌ایم و کسی به ما عیدی نمی‌دهد. بلکه باید به کوچکتر ها عیدی هم بدهیم! البته هنوز بزرگتر های فامیل لطف دارند و اسکناسی نو را به عنوان دشتِ اول سال عیدی می دهند. اما ما مثل بچه ها آن را جمع نمی کنیم تا بعداً با آن “چیزی” بخریم. بلکه آن را درکیف پول خود گذاشته و همراه با بقیه پول ها خرج می کنیم .
عید بودنِ عید به تعطیلات طولانی آن است. نه مثل حالا که بعد از دو سه روز باید خود را با مشقت به سر کار برسانیم تا مرخصی هایمان را برای طی سال ذخیره کنیم.
عید بودنِ عید به عید دیدنی روز اول در خانه پدر است. نه مثل حالا که برای دیدن پدر باید روز اول عید به مزار او برویم.
راست می گویند عید مال بچه هاست. تعطیلات طولانی دارند. عیدی های مختلف می گیرند ... دیدن ادامه » و روز اول عید، عید دیدنی واقعی. آخر تعطیلات هم مشق های نانوشته!


از: خود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ماهی هفت سین

دخترک مقابل مغازه ایستاده بود و با حسرت به انبوه ماهی‌های قرمز درون آکواریوم نگاه می‌کرد. امروز دوستش در مدرسه از هفت سین خانه‌شان و ماهی درون آن گفته بود. به او گفته بود که تا هفت سین کامل نشود عید نمی‌آید. و دخترک از آن لحظه غمگین شده بود. با خود فکر می‌کرد نکند عید نیاید؟ آخر در خانه آنها هفت سین کامل نبود. دخترک به خوبی نمی‌دانست که هفت سین چه چیز هایی دارد. اما خوب می‌دانست که هفت سین باید ماهی داشته باشد. ماهی قرمز. اما هنوز مادرش برای او ماهی نخریده بود. دخترک داخل مغازه سرک کشید و قیمت ماهی‌ها را پرسید. مغازه دار پاسخ داد: دانه‌ای 120 تومان. دخترک در قلک خود تنها30 تومان داشت .او کلاس اول بود و جمع تفریق را نمی توانست بدون کاغذ و مداد انجام دهد. اما به خوبی می دانست که30 تومان تا 120 تومان خیلی فاصله دارد. ناچار به خانه رفت. ... دیدن ادامه » دیگر به مادر برای خرید ماهی اصرار نکرد. فایده ای نداشت. روز‌های قبل دخترک خیلی اصرار کرده بود. اما از ماهی خبری نبود. از نظر دختر، ماهی در هفت سین از همه چیز مهم‌تر بود.
دخترک غمگین بود. یاد حرف های مادرش افتاد: ماهی گناه دارد. ماهی مال رودخانه است. در ظرف کوچک می میرد.... اما دخترک با خود فکر کرد پس چرا ماهی دوستش نمرده؟ دخترک رفت و کتاب های خود را جمع کرد. روز آخر مدرسه تمام شده بود. فردا عید می‌آمد. دختر باز هم به فکر فرو رفت. آیا فردا شب برای او هم عید می‌شد؟ آنها که هفت سین کامل نداشتند. دختر سراغ عروسکش رفت و با آن بازی کرد. تمام داستان را به عروسکش گفت. به عروسک گفت که چون در هفت سین ماهی ندارند، ممکن است عید نیاید. دختر باز هم یاد دوستش و ماهی قرمز او افتاد. می توانست عروسک خود را برای چند روز با ماهی دوستش عوض کند. یا حداقل برای چند ساعت. اما خیلی زود این فکر را از سرش بیرون کرد. دخنرک عروسک خود را خیلی دوست داشت. حتی بیشتر از ماهی. شاید هم هر دو را به یک اندازه. یا شاید هم.....
شب شده بود.وقت خوابیدن بود و هنوز هفت سین آنها ماهی نداشت. دخترک خوابید و عروسک را کنار خود گذاشت تا خوابش ببرد. با خود فکر کرد که اگر ماهی بخرند و آن را اسیر یک تنگ کوچک کنند، ماهی غمگین می شود و می‌میرد. پس چه بهتر که ماهی نخریده‌اند. دخترک با این فکر‌ها به خواب رفت.
صبح روز بعد آفتاب از میان پرده به درون اتاق تابیده بود. دخترک به آرامی چشم هایش را باز کرد. هنوز خواب در چشمانش بود و به خوبی نمی‌دید. اما نمی‌توانست باور کند. با دست هایش چشم هایش را مالید تا بهتر ببیند. نه! امکان نداشت! روبروی او، کنار سفره هفت سین، ظرفی بود و درون ظرف ماهی قرمز کوچکی شنا می کرد. دخترک شادمانه فریاد کشید. چهار دست و پا به سمت تنگ ماهی رفت. دست هایش را زیر چانه زد و مدت ها به ماهی خیره شد. سفره هفت سین آنها کامل شده بود و عید می آمد.
غروب بود. به زودی عید می‌شد. دخترک تمام روز را با ماهی بازی کرده و به آن غذا داده بود. باز هم سراغ ماهی رفت. هر وقت به تنگ ماهی تلنگر می‌زد، ماهی جست و خیز می‌کرد. دخترک منتظر آمدن سال نو بود. اما فکری او را ناراحت می‌کرد. امروز عروسکش را ندیده بود. دیشب آن را کنار خود خوابانده بود. پس عروسک کجا رفته بود؟ سال نو آغاز شد. دخترک باز یاد عروسک خود افتاد. آن را کجا گذاشته بود؟ سعی کرد به آن فکر نکند و خوشحال باشد. با ماهی خود بازی کرد. اما فکر کرد که اگر ماهی غمگین شود و بمیرد چه؟

چند روز گذشت. ماهی از ظرف خود بیرون پرید و مرد. دخترک خیلی غمگین شد. عروسک هنوز پیدا نشده بود.



از: بهزاد هندی-اسفند 1373
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دنیای دیجیتال با چاشنی حلیم

زمانی بود که برای گرفتن هر عکسی باید با کلی وسواس و دقت شرایط را آماده می کردیم. بعد از گرفتن عکس هم مدت ها صبر می کردیم تا حلقه نگاتیو تمام شود. بعد از ظهور و چاپ آن نتیجه کار خود را می دیدیم. گاهی پیش می آمد که قسمتی از عکس می سوخت و ما با کلی حسرت آن را دور می انداختیم و چه بسا با همان وضعیت آن را در آلبوم نگهداری می کردیم. اما امروزه با هر گوشی موبایلی ده ها عکس می اندازیم و بلافاصله نتیجه کار را می بینیم و اگر رضایت بخش نبود آن را به راحتی delete می کنیم. دوستداران سینما به خوبی به یاد دارند که برای تهیه هر فیلمی باید مشقات زیادی را تحمل می کردند و اگر فیلمی را به طور امانی دریافت می کردند، ناگزیر بودند هر طور که شده آن را تا نیمه های شب ببینند تا فردای آن روز به صاحب آن بر گردانند. امروزه صدها فیلم سینمایی در یک هارد جای ... دیدن ادامه » می گیرد، برای دیدین آن عجله ای نیست و هر گاه فرصت کردیم به دیدن آن می نشینیم. جستجوی کتاب و مقاله در کتابخانه ها ، فیش برداری از آنها، تهیه عکس و اسلاید از کتاب هم یادمان نرفته. حکایت معطلی در صف های بانک و پرداخت مثلا یک قبض برق هم جای خود دارد.

امروزه به کمک تکنولوژی دیجیتال سرعت، دقت و کیفیت کارها افزایش یافته. دوران نگاتیو، پرداخت قبض تلفن در بانک و... گذشته است. گوشی های موبایل، امروزه دیگر تنها یک تلفن همراه نیستند. بلکه رسانه همراه هستند. تغییرات به سرعت در حال رخ دادن هستند و ما باید خود را با آنها وفق دهیم. تمام تغییرات هم عموما خوب و مثبت هستند. اما برای آنان که هر دو سبک زندگی (دیجیتال و غیر دیجیتال) را تجربه کرده اند - علی رغم جذابیت های زندگی دیجیتال- همواره یک حسرت نسبت به گذشته وجود دارد که معمولا از سوی نسل بعدی به گذشته بازی و حتی گاه عقب ماندگی تعبیر می شود. اما جدای از حس نوستالژی این نسل، نسبت به لوازم زندگی گذشته ، رنج و مشقتی که برای به دست آوردن هر چیزی طی می شد آن را ارزشمند، دلچسب و ماندنی می کرد. در پشت هر عکس یادگاری معمولی، انبوه خاطرات نهفته بود. آرشیو کردن روزنامه و مجله همچون آیینی محسوب می شد. اما امروزه این سهل الوصول بودن هر مقوله ای و دسترسی آسان و سریع به اطلاعات، نا خواسته از ارزش آن می کاهد. فردی که اصلا عکاسی با نگاتیو را تجربه نکرده در عکس انداختن خِست به خرج نمی دهد و به همین دلیل دقت و وسواس کمتری را به کار می برد. از هر رویدادی چندین عکس می اندازد و بعد بهترین آن را انتخاب می کند. دیگر کسی کتابی را کامل مطالعه نمی کند و زیر جمله های آن خط نمی کشد و یا یادداشت بر نمی دارد. حافظه ها ضعیف تر می شوند. زحمت به خاطر سپردن را به خود نمی دهیم چرا که خیلی راحت با چند کلیک یا لمس صفحه موبایل، اطلاعات در دسترس است.

دوستی می گفت:" زمانی بود که برای خرید حلیم باید 5 صبح روز جمعه از خواب برمی خواستیم و بعد از مدتی انتظار در صف، حلیم می خریدیم. اگر کمی دیرتر بیدار می شدیم، حسرتِ خوردنِ حلیم تا هفته بعد بر دلمان باقی می ماند.اما اگر شانس می آوردیم و حلیم به ما می رسید، حسابی مزه می داد. امروزه برخی از مغازه ها هفت روز هفته از صبح زود تا نیمه شب حلیم می فروشند. اما اصلا مزه ندارد!"



از: بهزاد هندی
مازیار عزیزسلطانی و نیما نیک این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از منبع تا بطری

در گذشته در سر هر گذری، منبعی آب به صورت وقف، نذر و یا به همت اهالی محل قرار می‌گرفت و هر روز باز هم به همت همان اهالی با آب و یخ پر می‌شد. لیوان های فلزی که با زنجیر به منبع آب بسته شده بودند رهگذران تشنه را سیراب می‌کردند.رهگذران هم با ذکر صلوات یا فاتحه پاسخ محبت واقف یا نذر کننده را می‌دادند. اگرچه بعد‌ها بهداشتی بودن یخ و لیوان‌ها مورد سوال قرار گرفت، اما باز هم این سنت پسندیده فراموش نشد و با قرار‌دادن آب سرد‌کن‌های مختلف که مستقیما به آب شهری وصل بودند نیاز رهگذران برطرف می‌شد. به خصوص که شیر های آب سرد‌کن طوری طراحی شده بودند که نیاز به لیوان را هم بر‌طرف می‌کرد.

شاید تهران از معدود کلان‌شهر‌های جهان باشد که آب لوله کشی آن صد‌در‌صد تصفیه شده و قابل شرب است. در سایر کشور‌ها معمولا آب لوله کشی جهت شستشو بوده، آب ... دیدن ادامه » خوراکی به صورت بطری خریداری می‌گردد. اینکه چرا در آغاز انجامِ لوله کشی آب تهران، این تمهید درنظر گرفته نشده و آب لوله کشی تهران قابل نوشیدن است، توسط نگارنده مورد جستجو قرار نگرفته و اساساً مورد بحث این نوشتار نیست. شاید یک دلیل آن کیفیت بی‌نظیر آب رودخانه کرج باشد که تصفیه آن را ساده کرده است. به هر حال قابل شرب بودن این آب باعث شده که در هر خانه و مکان عمومی بتوان از آب لوله‌کشی نوشید و آن را به رایگان در اختیار دیگران قرار داد.

رفته رفته با ورود بطری‌های متنوع آب معدنی و رنگارنگ شدن آب میوه های بسته بندی و با توجه به قابل حمل بودن آنها، آب در تهران فروشی شد. کیفیت این آب‌ها بحث جداگانه‌ای است. معضل دفع بطری‌های پلاستیکی خالی و مشکلات زیست محیطی هم به کنار. اما رفته رفته منبع‌های آب و آب سردکن ها از کنار خیابان‌ها جمع شدند. حتی مکان‌های عمومی مانند برخی از سینما‌ها، دیگر سیراب کردن مراجعین را وظیفه خود ندانسته و آب سرد‌کن ندارند و مراجعان ناچارند آب بسته بندی شده خریداری کنند. در نگاهی بدبینانه شاید مغازه‌داران هر محل یا مکان عمومی که خود زمانی بانی منبع‌های آب بودند، حال که آب و آب‌میوه می‌فروشند تمایلی به بر پایی منبع و آب سرد کن ندارند. حتی رستوران‌ها دیگر مانند گذشته ظرف آب بر سر میز غذا نمی گذارند.

بحث بر سر قیمت آب ‌معدنی نیست، شاید قیمت هر بطری آب بهایی ناچیز باشد. اما بحث بر سر یک فرهنگ و سنت نیکوست که در حال نابودی است. در شهری که آب لوله کشی آن بهترین کیفیت را دارد چه نیازی به آب معدنی است؟

از: خود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیوار مهربانی
مدتی است به همت گروه های مردم نهاد، طرحی با عنوان دیوار مهربانی در شهرهای مختلف کشور شکل گرفته. در این طرح افراد لباس ها و گاه مواد خوراکی مازاد خود را روی این دیوار قرار می دهند تا نیازمندان از آن استفاده کنند. شعار آنها هم این است:

نیاز داری بردار. نیاز نداری بگذار

نفس طرح مثبت و خیر خواهانه است. اما مانند هر طرح نوپای دیگری مشکلاتی هم دارد که پایه گذاران طرح باید با مشارکت نهاد ها فکری برای بهبود آن کنند. عده ای معتدند دادن لباس دست دوم به نیاز مندان به نوعی تحقیر آنهاست. در برخی مناطق لباس ها را بر می دارند و در منطقه ای دیگر می فروشند! نگارنده خود در کنار دیوار مهربانی چهار راه ولیعصر شاهد دعوا و زد و خورد دو نفر بر سربرداشتن یک دست لباس بود! در برخی مناطق دیوار نوشته ها و شعار های تبلیغی این طرح را -به دلایل نا معلومی-از بین برده ... دیدن ادامه » اند.

اما مردم طناز ما، مانند هر پدیده ای دیگر از این طرح هم در جهت شوخی و خنده استفاده کرده اند که البته در حد معقول آن اشکالی ندارد.

عکس های شوخی و جدی دیوار مهربانی را در آدرس زیر ببینید:
http://sadbarg.persianblog.ir/post/59/


از: خود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻏﺬﺍﺧﻮﺭﯼ ﻫﺎﯼ ﺑﯿﻦ ﺭﺍﻩ، ﺑﺮ ﺳﺮ ﺩﺭ ﻭﺭﻭﺩﯼ ﺍﺵ ﺑﺎ ﺧﻂ ﺩﺭﺷﺖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ:
" ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﮑﺎﻥ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﻞ ﺑﻔﺮﻣﺎﯾﯿﺪ ، ﻣﺎ ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﻮﻩ ﯼ ﺷﻤﺎ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﮐﺮﺩ!
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﺑﺎ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﺗﺎﺑﻠﻮ ، ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻠﺶ ﺭﺍ ﻓﻮﺭﺍً ﭘﺎﺭﮎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻭﺍﺭﺩ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺷﺪ .
ﻧﺎﻫﺎﺭ ﻣﻔﺼﻠﯽ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻧﻮﺵ ﺟﺎﻥ ﮐﺮﺩ.
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻏﺬﺍ ، ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﮐﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﻭﺩ؛ ﻭﻟﯽ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﭘﯿﺸﺨﺪﻣﺖ ﺑﺎ
ﺻﻮﺭﺗﺤﺴﺎﺑﯽ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﺎﻻ، ﺟﻠﻮﯾﺶ ﺳﺒﺰ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﮔﻔﺖ: ﻣﮕﺮ ﺷﻤﺎ ﻧﻨﻮﺷﺘﻪ ﺍﯾﺪ ﭘﻮﻝ ﻏﺬﺍ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﻮﻩ ﯼ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﮔﺮﻓﺖ؟!
ﭘﯿﺸﺨﺪﻣﺖ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ :
ﭼﺮﺍ ﻗﺮﺑﺎﻥ، ﻣﺎ ﭘﻮﻝ ﻏﺬﺍﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﻮﻩ ﺗﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ؛ ... دیدن ادامه » ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻦ ﺻﻮﺭﺗﺤﺴﺎﺏ
ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮒ ﺷﻤﺎﺳﺖ!
ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ، ﺣﻘﯿﻘﺘﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﻃﻨﺰ ﺑﯿﺎﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﮐﺎﻣﻼً ﻣﺼﺪﺍﻕ ﺩﺍﺭﺩ ! ... ﻭ ﺁﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ
ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﻣﺎ ﮐﺎﺭﯼ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﯿﻢ ﮐﻪ ﺁﯾﻨﺪﮔﺎﻥ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻪ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻦ ﺑﻬﺎﯼ ﺁﻥ ﺷﻮﻧﺪ: ﻣﺜﻞ
ﻣﺼﺮﻑ ﮔﺮﺍﯾﯽ، ﺗﺨﺮﯾﺐ ﻣﺤﯿﻂ ﺯﯾﺴﺖ ، آلودگی هوا، ﺟﻨﮕﻞ ﺯﺩﺍﯾﯽ، ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﺯﺍﯾﯽ،
ﻣﺼﺮﻑ ﺑﻲ ﺭﻭﻳﻪ ﻯِ ﺁﺏ ﻣﺜﻞ ﺧﻴﻠﻰ ﺍﺯ ﭼﻴﺰﻫﺎﻯ دیگه


از: مطلب از سوی یکی از دوستان ارسال شده و متاسفانه منبع یا نوسنده آن را نمی شناسیم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سالمندان و تفریحات
خوشبختانه در سالهای اخیر فعالیت های تفریحی، فرهنگی و هنری تنوع پیدا کرده و برای افراد و طبقات مختلف مقوله هایی از این دست به طور دسته بندی شده و اختصاصی وجود دارد. مثلا فرهنگسرا های شهر داری تخصصی شده اند و انواع فعالیت ها مخصوص کودکان، زنان، افراد خانه دار و... وجود دارد. اما در این میان افرادی که بی نصیب مانده اند. سالمندان هستند. جای فرهنگسرایی ویژه سالمندان، پارک مخصوص سالمندان، روزنامه یا مجله جهت سالمندان و از این قبیل خالی است. البته سالمندان می توانند از امکانات موجود بهره ببرند اما به شرطی که توان فیزیکی مشابه با غیر سالمندان داشته باشند. کمتر پارکی هست که پله و سراشیبی نداشته باشد و یا بتوان با صندلی چرخدار یا عصا به راحتی وارد آن شد. به علاوه معمولا اطراف پارک ها جای پارک خودرو هم به سختی پیدا می شود. اگر روزنامه ... دیدن ادامه » یا مجله ای با حروف درشت و با مطالبی مناسب سالمندان منتشر شود حتما طرفدارانی پیدا خواهد کرد. وضعیت پیاده رو ها، جوی های آب و ایستگاه های اتوبوس هم چندان مناسب حال این افراد نیست.

از: خود
حکایت درختان خیابان ولیعصر

خیابان ولیعصر تهران از دو جهت معروف است: یکی طولانی بودن آن (بنا به قولی بلند ترین خیابان خاور میانه است.) و دیگری چنار های تنومند حاشیه خیابان که از میدان راه آهن تا تجریش به چشم می خورند و سایه خوبی را در این خیابان ایجاد کرده اند. اما اخیرا به دلیل ساخت برج ها در حاشیه این خیابان و حفاری های عمیق، بسیاری از این چنار ها در حال خشک شدن و پوسیدگی هستند. به ویژه در چهار راه ولیعصر، به دلیل حفاری های مکرر جهت ایجاد دو خط مترو و زیر گذر عابر پیاده، تعداد زیادی از درختان خشک شده اند.

در این خیابان بالاتر از پارک ساعی درختی را دیدم که بعد از خشک شدن به اثری هنری تبدیل شده. نمی دانم بابت ایجاد این اثر هنری باید خوشحال باشیم یا ناراحت؟!

برای دیدن عکس درخت به آدرس زیر مراجعه کنید:
http://sadbarg.persianblog.ir/post/42/




از: خود
بسیار ناراحت کننده اس
۰۶ دی ۱۳۹۴
اگه اون شخص هنرمند به صورت نمادین یه کار هنری در جهت اعتراض به این موضوع رو درخت خشکیده انجام می داد و توجه ها رو به این موضوع جلب می کرد کارش ارزشمندتر می بود.
۰۷ دی ۱۳۹۴
متاسفانه از این موارد و تخریب محیط زیست زیاد است. چه در شهر و چه در طبیعت.شخصا دل پری از این قضیه دارم!
البته خوشبختانه گروه های مردمی هستند که در زمینه حقظ محیط ریست فعالیت میکنند. به هر حال باید امیدوار بود.
۰۸ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بچه که بودم با بارش برف و تعطیلی مدارس خوشحال می شدم. اما بچه های الان با آلودگی هوا شادمان می شوند!

باز هم می گویند که چرا حس نوستالژی داری!

از: خود
جالب بود آفرین :)
۲۹ آذر ۱۳۹۴
ممنون از توجه شما
۲۹ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حکایت آموزش زبان انگلیسی

سی و سه سال پیش دانش آموز سال اول راهنمایی بودم و برای اولین بار درس زبان انگلیسی را در مدرسه یاد می گرفتم. آن موقع از یک کلاس سی،چهل نفری تنها یکی از دوستانم کمی زبان انگلیسی بلد بود که بعد از گذشت چند جلسه، سطح کلاس بالاتر رفت و اطلاعات او هم با ما یکی شد.

حال بعد از گذشت این همه سال دخترم به کلاس هفتم(در واقع دوم راهنمایی سابق) رفته.در کلاس آنها تنها دو نفر به کلاس زبان نرفته اند و بقیه همه زبان انگلیسی را در سطح قابل قبولی بلد هستند و حوصله شان از نوشتن ABCD سر رفته.

در حال حاضر که تعداد کلاس های زبان زیاد شده و خانواده ها به طور جدی و یا تفریحی کودکان خود را به کلاس می فرستند، حتی آنها که به کلاس زبان نمی روند در نرم افزار های مختلف کامپیوتر و یا تبلت کلمات زبان را یاد گرفته و یا حداقل اینکه در مهد کودک ABCD را یاد گرفته ... دیدن ادامه » اند، به نظر می رسد که لازم است تا تغییری در سن یادگیری زبان به وجود آید و مثلا یادگیری زبان به کلاس چهارم یا پنجم موکول شود.

طبق نظر کارشناسان کودکان بعد از یادگیری زبان مادری می توانند یادگیری زبان خارجه را شروع کنند(یعنی پایان کلاس اول) که این سیستم هم اکنون در کانون زبان ایران که خود وابسته به آموزش و پرورش است اجرا می شود.

از: خود
رها باصفا، نیما نیک و زهـــــرا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید