تیوال صبا صالحیان | دیوار
S3 : 14:47:27
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
همیاری جان
تاریخ این اجرا رو نوشتین تا ۳۰ آبان. ولی در قسمت فروش بلیت از ۱۵ آبان نوشتین روزهای پایانی.
اجرا زودتر از ۳۰ آبان قراره تموم بشه؟
سلام.‌روز بخیر.
بله. اجرا زودتر تموم میشه.
تا ۱۷ آبان قطعی هست اجرا.
اما احتمال اینکه تا ۲۴ آبان ادامه داشته باشه، وجود داره.
۱۰ آبان
ممنون از توضیحتون.
۱۰ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مسئولینِ سالنِ شهرزاد. خیلی خوبه که قبل از اجرا، توضیحات خوب و کاملی دادین در مورد آدابِ دیدنِ تئاتر. ولی لطفاً در موردِ آدابِ سالن‌داری هم کمی حرفه‌ای تر عمل کنید. این خیلی بَده که وسطِ اجرا صدای موتور سیکلت‌های توی خیابون به گوش می‌رسه. یا اینکه موسیقیِ اجرای یک سالن به وضوح در سالنِ دیگه شنیده میشه... رویِ آکوستیکِ سالن کار کنید لطفاً !!!

در مورد نمایش.
اول. موسیقی و اجرای زنده رو دوست داشتم. اما... نسبت به مدتِ اجرا، موسیقی بر نمایش غالب بود و می‌تونست کمی کمتر باشه.
دوم. دلیل من برای انتخاب این کار دیدنِ بازیِ جناب برق‌نورد بود، بعد از مدت‌ها... بازیِ خوبی هم داشتن. با اینکه نقش جای کار زیادی نداشت، ولی بازیشون دوست‌داشتنی بود.
به جز این دو مورد، بقیه موارد (از نظر من) متوسط بود. داستان می‌تونست خیلی جذاب‌تر پیش بره و دیالوگ‌ها هم میشد ... دیدن ادامه » که منسجم‌تر و پخته‌تر و قوی‌تر باشن. بازی خانم افشاری هم بهتر از توقعم بود ولی جا داشت برای بهتر شدن.
صبا صالحیان
درباره نمایش اُسلو i
هماهنگی در اجرا خیلی خوب بود... ولی دنبال کردن داستان برای من که اطلاعات سیاسی ناقصی دارم، سخت بود. تلاشم رو کردم که بفهممش. اما بعضی جاها، دیالوگ‌ها سریع‌ بیان میشد و گاهی هم صداها توی هم میومد و کلام واضح نبود برای من... البته، تسلط گروه به زبان‌های مختلف و لهجه‌ها خیلی خوب بود به نظرم. در کل، از نظر اجرایی کار رو دوست داشتم و اگه موضوع برام جذاب‌تر بود، می‌تونستم ارتباط بهتری با کار برقرار کنم.
خانم صالحیان گرامی سلام .. نمایشنامه اسلو اثر راجرز ، به نقل از منتقدان آمریکایی و اروپایی در ژانر دلهره اور سیاسی می گنجد و خود متن نمایشنامه اتفاقا خیلی سر راست و روشن به ماجراهای مذاکرات پشت پرده برای ایجاد گفتگو و صلح بین اسرائیلی ها و فلسطینی می ... دیدن ادامه » پردازد که توسط بخشی از افراد در وزارت امور خارجه نروژ و تشکل مردمی ان پشتیبانی و اقدام شده..
به نظر من نمایشنامه انقدر شفاف و سر راست به معرفی شخصیت ها و روابط می پردازد که لزوما به داشتن دانش سیاسی زیادنیازی نیست ...
اما آقای باپیری اولا از نمایشنامه سر راست اما پرکشش سیاسی اسلو(سیاسی در معنای متداول و ژورنالیستی آن) سیاست زدایی کرده اند و از طرف دیگر به طرز پرسش برانگیزی آنرا گنگ و پیچیده نما طراحی و اجرا کرده ....
واقعا دلیل انتخاب چنین‌طراحی گنگ، نا رسا و البته به زعم بنده کسالت بار و نامنطبق با متن راجرز که سرشار از جملات و گزاره های تحلیل گرایانه نسبت به مواضع دوطرف مجادله است، متوجه نشدم
ارادتمند
۲۲ مهر
@هادی رستگار
آقا دیگه واقعاً این‌جوری هم نبود دیگه!! :)
کاملاً غیر قابل فهم هم نبود که!! یه چیزایی میشد فهمید...
۳۰ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صبا صالحیان
درباره نمایش شگفتی i
"شجاعتِ گفتنِ شجاعانه‌ترین کار زندگیمو نداشتم."

این اجرا رو تیرماه دیده بودم. امشب هم برای بار دوم دیدم. داستان خوب که هم مناسب نوجووناس، هم بزرگ‌ترها. بازیِ بازیگرانِ جَوونِ این اجرا رو ببینین و براشون انگیزه‌ای باشین برای ادامه.
همیشه و همیشه و همیشه به این فکر می‌کنم که خیلی وقت‌ها، مثلاً، اگر به جای نگاه‌کردن به سمت چپ، به سمت راست نگاه کرده بودیم، همه چیز یه جور دیگه پیش می‌رفت... و هزار سال دیگه هم به این موضوع فکر کنم برام جذابه!
به شخصه بخش اول نمایش رو بیشتر دوست داشتم و باهاش بیشتر ارتباط برقرار کردم. از جایی که روندِ داستان تغییر کرد، حسِ اجرا هم تغییر کرد و برای من فقط کنجکاوی باقی موند که ببینم آخرش چی میشه؟ ولی ایده‌‌ی داستان رو دوست داشتم. بخشِ استاد دانشگاه خیلی عالی بود. با دوستانی که نوشتن بازیِ خانم‌ها بهتر بود، موافقم. من ردیف اول بودم و مشکلی در شنیدنِ دیالوگ‌ها نداشتم، اما یه قسمت‌هایی آقایون تقریباً دیالوگ‌ها رو توی دلشون می‌گفتن. ؛)
یه کوچولوی چهار-پنج ساله هم توی سالن بود. با اینکه مخالفِ همراه داشتنِ بچه در سالن هستم، اما این کوچولو انقدر ساکت ... دیدن ادامه » و مودب بود که دلم می‌خواست به عنوانِ تماشاچیِ نمونه ازش تقدیر کنم. بزرگترها یاد بگیرن!
من هم اون بخش اول قبل از این که روند داستان عوض بشه خیلی دوست داشتم .
۱۳ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تمامِ اجرا یه طرف، صحنه‌ی آخرش یه طرف... صحنه‌ی آخر رو خیلی دوست داشتم.
وسطای اجرا شک کردم که نویسنده ایرانی بود یا نه! خوشحالم از ظهورِ این نویسنده‌های جوان و خلاق.
در کل اجرا رو دوست داشتم، به نظرم میتونست کمی بهتر و پخته‌تر هم باشه. ولی با توجه به اینکه از این گروه اجرای اولی بود که من دیدم، راضی بودم ازشون.

موسیقیِ صحنه آخر رو کسی میشناسه؟

(خانومی که ردیف سوم نشسته بودی، لطفاً اگر خوراکی هم میخوای بخوری توی سالن، از قبل خوراکیتو از کیسه‌ی نایلونیش در بیار که وسطِ اجرا انقدر صدا نده! اگرم وسط اجرا یادت افتاد، لطفاً وقتی یه بار از کیسه خوراکیتو در آوردی، دوباره جمعش نکن!!! چون پنج دقیقه بعد دوباره لازمت میشه! چه کاریه آخه؟ وسط اجرا به خودم قول دادم بودم که بعد از تموم شدن نمایش حتماً اینو براش توضیح بدم. ولی صحنه‌ی آخر رو اونقدری دوست داشتم ... دیدن ادامه » که به کل از یادم رفت. اگر خودش یا همراهش اینجا هستن، لطفاً برای اجراهای بعدی این نکته رو رعایت کنن.)
سر و صدا کردن ؟؟؟ اون هم وسط این اجرا ؟؟
من روی صندلیم انقدر سعی کردم تکون نخورم که صدا نده ، خشک شدم . بعد صدای کیسه ؟؟؟؟؟
۰۹ مهر
نه بابا نمیشه که همش تذکر داد، خدا صبرت بده، صدای نایلون خیلی رو مخه
چندروز پیش یه آقایی کنار من نشسته بودن، یه بطری آب دستشون بود، فک کنم قطره قطره میخوردن، کلا شمارشش از دستم در رفت، هربار در بطریو باز میکردن میبردن لبشون بعد دوباره در بطریو محکم میبستن... ... دیدن ادامه » دوباره دو دیقه بعد....
البته خداییش سر صدا خیلی نداشت، ولی بعد نمایش نموندن بپرسم داداش این بطریه جادویی چیزیه؟ چرا تموم نمیشه پس این لامصب؟؟؟ :))))
۰۹ مهر
یادم افتاد خودمم که چند ماه پیش سرما خورده بودم، کار همین آقا رو انجام میدادم و قطره قطره آب میخوردم... وگرنه اگر سرفه ام میگرفت، دیگه ول نمیکرد! شاید این بنده خدا هم مشکلی داشته. :) ولی بازم خوبه که سر و صدا و مزاحمتی نداشتن. :) بعضیا هستن که نفس کشیدنشونم ... دیدن ادامه » صدا داره :)))))
۱۰ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از جنابِ رحمتی اجراهای دیگه‌ای دیده بودم قبلاً. ولی متاسفانه به اسم نمیشناختمشون و چه بهتر که ندانسته و بدونِ داشتنِ پیش‌زمینه به دیدنِ این اجرا رفتم. وسطای اجرا از صداشون شناختمشون و حیرت کردم از این بازیِ متفاوت و انرژیِ بالا.
کمتر پیش میاد از اجراهای تک نفره لذت ببرم. ولی این اجرا رو دوست داشتم و دلم می‌خواست طولانی‌تر باشه. لذت بردم. خدا قوت به جناب رحمتی. روحِ کریم شیره‌ای هم شاد.
خیلی خوشحال شدم از دیدنِ اجرایِ قویِ جناب سعید پورصمیمی. عمرِ طولانی براشون آرزو می‌کنم و امیدوارم بازم بر صحنه‌ی تئاتر ببینمشون.
صحنه‌ی پایانی من رو یادِ مرحوم "سعدی افشار" انداخت؛ از بازیگرهای قدیمیِ سیاه‌بازیِ ایران که آرزو داشت روی صحنه تئاتر از دنیا بره.

انتظار داشتم متن کمی جذاب‌تر باشه. ولی انتخابِ این متن و این داستان برای نمایشِ قدرتِ بازیِ جناب پورصمیمی کارِ هوشمندانه‌ای بود.
سلام صبا جون❤
۲۹ شهریور
ممنون از توجهِ شما گروهِ اجرایی به نظر مخاطبان. :)
۲۹ شهریور
خواهش می کنم.تک تک نظرات بی غرض و دلسوزانه شما عزیزان برای گروه نمایش آواز قو ارزشمند و قابل تآملست.و نشان از توجه و عنایت شما دوستان به هنر تئاتر این سرزمینست.
۳۰ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"ستاره‌شناس" ایده، متن و داستانِ خوبی داشت. البته از طریق نظراتِ همین صفحه متوجه شدم یکی از شخصیت‌های داستان به دلیل اتفاقی ناگهانی حذف شده و شاید تا حدی باعثِ گنگ شدنِ پایان‌بندیِ نمایش شده باشه. کنجاوم که نمایشنامه رو هم بخونم تا بتونم مقایسه‌ای داشته باشم بین متنِ اصلی و متنی که در این اجرا دیدم.
بازیِ جناب ساعتچیان خوب و دوست‌داشتنی بود. مدتی بود ازشون اجرایی که اینجوری به دلم بشینه ندیده بودم. اما بازیِ هر دو بازیگرِ خانم از نظرِ من اغراق داشت. بازیِ خانمِ خانه‌دار رو بیشتر دوست داشتم اما گاهی به نظرم مصنوعی بود. و بازیگرِ نقشِ "مور" (اگر درست در خاطرم مونده باشه) جوری دیالوگ می‌گفتن که انگار خیلی در اون نقش و حس و حالِش جا نیفتادن و فقط سعی میکنن متن رو درست اجرا کنن. البته شاید این حسِ خنثی چیزی بوده که کارگردان ازشون خواسته ... دیدن ادامه » و ایرادی هم بهش وارد نباشه.
در کل از دیدنِ این نمایش راضی هستم.و اگر بازیِ بهتری از بازیگران خانم میدیدم، خیلی راضی‌تر هم بودم!
(در مورد طراحی صحنه هم با خانم میناوند که همین پایین نظر نوشتن، موافق هستم.)
خیلی ممنون خانم صالحیان عزیز
۲۷ شهریور
ممنون از شما جناب نوری، که نظر مخاطبان رو میخونید. :)
۲۸ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صبا صالحیان
درباره نمایش تصعید i
اجراهای عروسکی همیشه برام جذاب هستن. در هر ژانر و برای هر گروه سنی...فرقی نداره... دیدنِ هنرِ عروسک‌گردان‌ها من رو همیشه به وجد میاره. عروسک‌گردان‌هایی که خیلی وقت‌ها خودشون دیده نمی‌شن ولی با صبوری و علاقه به تمامِ جزییاتِ حرکتِ عروسک‌ها توجه می‌کنن و به اونا جون میدن... البته، خوشبختانه در این اجرا، عروسک‌گردان‌ها رو می‌دیدیم...بهشون خسته نباشید میگم به خاطر این همه دقت و ظرافت توی اجراشون.
اجرای خیلی جالبی بود. فضاسازی، طراحی صحنه...عااالی... به تک تکِ اجزای صحنه فکر شده بود. نور... صدا، موسیقی، افکت‌ها... همه چی رو دوست داشتم.
فقط در مورد داستان، مطمئن نیستم کاملاً اون چیزی که منظور نویسنده و گروه بوده رو درک کرده باشم. اما با این وجود، بسیاار لذت بردم از جز به جزِ این اجرا...
کاش باز هم اجرا داشته باشین. :)
سالن‌های محترمِ دولتی و خصوصی... اگه گذرتون به این صفحه افتاده باشه، متوجه شدین که این نمایش، با استقبالِ عمومی مواجه شده - اکثر بیننده‌ها امتیاز بالایی دادن به این اجرا و خیلی‌ها هم هنوز دنبال بلیت هستن که برای بار اول یا دوم و سوم به دیدنِش برن. لطفاً از این اجرا و اجراهای این چنین که نیاز به حمایت دارن، حمایت کنین. یک سالنِ استاندارد با صدای استاندارد (مخصوصاً برای سربازِ سرماخورده!) و تعداد صندلیِ بیشتر (که موقع باز شدنِ فروش بلیت برای خریدش جنگ و خونریزی نشه!)، و کمی حمایتِ سالن‌دارِ گرامی از این گروهِ جوان و پرتوان تنها چیزهایی هستن که گروهِ اجرایی لانچر و مخاطبانش نیاز دارن. لطفاً حمایت کنین.

در مورد خودِ اجرا...
آفرین به این گروه که تمامِ تلاششون رو کرده بودن و ذره‌ای کم فروشی نکرده بودن. متنِ درستِ ایرانی با موضوعی که به ندرت بهش پرداخته ... دیدن ادامه » شده. موضوع به شدت تلخه که با طنز جبران شده. به شخصه طنزش رو دوست داشتم، اما فقط می‌تونست کمی کمتر بشه برای درگیری ذهنی بیشتر. بازی‌ها هم درست و تمیز. امیدوارم بازم از این گروه بازیگران اجراهای موفقی در آینده ببینم. اگر بازم تمدید بشه، حتماً دوباره به دیدنش میرم. اگر هم نه، دلم برای همه سربازانِ این اجرا (که نماینده‌ی سربازهای این مملکت هستن) و سروان شایگان تنگ میشه.
متاسفم که این سربازیِ اجباری سرنوشتِ تلخ و مشترکِ پسرانِ این مملکته... بیچاره سرباز...همه‌ی سربازانِ بی‌دفاع...

اینم دارم میرم ببینم
۰۹ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی اجرای جذابی بود. آفرین.
بازی‌ها عالی... حالت‌ چهره‌ها، حرکاتِ بدنی... همگی بسیااار هماهنگ و درست و دقیق... مخصوصاً خودِ جنابِ چاپلین. بعضی صحنه‌ها انقدر شبیه به فیلم‌های صامتِ قدیمی بود که یادم می‌رفت دارم تئاتر می‌بینم!!! (هماهنگی اتاق فرمان هم جای تقدیر داره و خیلی به اجرای خوب گروه کمک می‌کنه.) فقط حیف از اینکه به خاطر سرعتِ اجرا و همزمانی اتفاقات، گاهی نمی‌شد همه بازی‌ها رو دید و دنبال کردن اتفاقات هم گاهی سخت می‌شد.

ممنونِ دوستم هستم که باعث شد من این اجرا رو از دست ندم. بلیت داشت، من رو راهی کرد، ولی خودش دیدنِ دوباره‌اش رو از دست داد.
امیدوارم اجرا بازم ادامه داشته باشه که هرکسی جا مونده یا دوست داره دوباره به دیدنش بره، موفق بشه. :)
البته با متن کمی مشکل داشتم من
۰۴ شهریور
خانم تدین، سپاس از شما برای اجرای خوبتون و خدا قوت... :)
۰۵ شهریور
صبا جان هرچی اجرا رفتم و دوست داشتم شماهم رفتین و تقریبا هم نظر بودیم، اجرای خوب دیدین منم خبر کنین لطفا :)
۰۹ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از دیدن این نمایش راضی هستم ، فقط به خاطر فضایِ شاعرانه‌اش!
با توجه به موضوع، توقع داشتم طنز کمتری ببینم و اگر هم قراره طنزی باشه، متناسب با موضوع اثر باشه. شوخی‌ها به نظرم خیلی بی‌ارتباط بود با فضای این داستان.
خیلی وقت بود از جناب آهنین‌جان تئاتر ندیده بودم و خوشحال شدم از دیدنِ دوباره اجرای ایشون. بازی جناب خطیبی من رو یاد نمایش "موسیو ابراهیم" انداخت. به نظرم با وجودِ انرژی زیادی که برای اجرا گذاشتن، اما اغراق در بازی ایشون زیاد بود. قسمت‌های مادر و دختر با بازی خانم تیموریان و مدنی هم میتونست قوی‌تر و طبیعی‌تر باشه.
در نهایت، اگه فقط در مورد اجرا بخوام چیزی بگم، متوسط بود (از دیدِ من). ولی فضای کلیِ کار و اشعاری که در طول اجرا خوانده شد برام بسیار دوست داشتنی بود.
اینم دیدم :)))
۰۹ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش رو دو جور میشه دید. اگر با منطق و دید منتقدانه ببینید احتمالاً لذت زیادی نخواهید برد. ولی اگر با احساستون ببینین، میتونین درگیرش بشین و ازش لذت ببرین... البته لذتِشم شیرین نیست... اما دوست داشتنیه.
داستان، طراحی صحنه، بازی‌ها... هیچکدوم پیچیده نیستن! اما با همه سادگی، به خاطر حسی که در جملات و قصه هست، تماشاچی میتونه درگیر بشه و دوستِش داشته باشه.
برای بار دوم دیدم این اجرا رو. (قابل توجه نیلوفرجان و جناب جعفریان گرامی ؛) )
هنوز به اندازه بار اول عجیب بود برام. :) اما باز هم دوست داشتمش.
خوشحال شدم که همهمه ای که در شب های اول اجرا مانع شنیدن دیالوگ ها میشد، کمتر بود و هماهنگی در اجرا بیشتر.
باز هم به نظرم جا داره که اجرا پخته تر و منسجم تر باشه.
ولی به خاطر ریسک گروه در انتخاب این متن و این شیوه برای اجرا، بهشون آفرین میگم.
مخلصیم :)))
۳۰ مرداد
ممنون از همراهی و همیاریتون
۰۵ شهریور
موفق باشید جناب پروشانی. :)
۰۵ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اول ممنونم از گروه اجرایی و تیوال برای دعوت تیوالی ها به عنوان مهمان.
(کمی با تاخیر نظر مینویسم. متاسفانه زودتر فرصت نشد.)

سبک اجرایی این نمایش برای من جالب بود. بازی های گروهی، هماهنگی در اجرا، همه نشون دهنده تمرین و زحماتیه که برای این نمایش کشیده شده.
سوژه و موضوع کلی اثر میتونست خیلی جذاب تر باشه، اما متاسفانه داستان (در واقع سبک بازنویسی و امروزی شدن داستان) توی ذوق میزد برای من. طراحی صحنه هم تا حدی همینطور بود.
موسیقی و قدرت نوازندگی جناب رضانیا عالی بود.
بابتِ انرژی و توان اجرایی بازیگر نقش "کوریولانوس" بهشون خسته نباشید میگم. واقعاً کنترل بازی و دیالوگ گفتن با این میزان راه رفتن و دویدن کار سختیه.
بازیگر نقش "مادر کوریولانوس" هم حس خوبی داشتن برای این نقش.
من هی دارم پست های شما رو نگاه میکنم ، ولی کامنتی از میثم جان نمیبینم :)))
۳۱ مرداد
عه
من گمان بردم سکوت شما ناشی از رضایت شما پیرو نکوهش های ما من باب نمایش بوده است
پس نبوده است...
چه خوب. خوشحالم براتون
متاسفانه گاهی یادم میره لذت ببرم دیگه ...
۳۱ مرداد
با نظرات شما و بقیه دوستان موافق بودم، اما نه به شدتِ شما :)
قطعاً که میتونست خیلی بهتر باشه، از خیلی جهات! اما مواردی هم داشت که من دوست داشته باشم.
۳۱ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به گروه‌هایی که میرن سراغ داستان‌های غیرتکراری و فضاهای متفاوت و جدید، باید آفرین گفت.
این اجرا از نظر من نقصی نداشت. بازی‌ها خوب بود. طراحی صحنه و فضاسازی جالب بود. موسیقی رو دوست داشتم. همه چی درست و اندازه.
سوژه داستان برای من اونقدری پرکشش نبود. اما به داستان و نویسندگی نمیتونم ایرادی بگیرم. واقعاً متن خوب نوشته شده. چه از نظر پیشروی داستان، چه از نظر نزدیکی به واقعیت فضای انتخاب شده.

یک مورد رو هم از دیدِ منِ تماشاچیِ ترسویِ ردیفِ اول بگم! :)))) اون توپی که باهاش بازی میکنن، توی یکی از صحنه‌ها، بازیگر اون توپ رو با شدت زیاد پرت کرد به سمت جعبه‌ها... داشتم فکر میکردم آیا این احتمال هست که یک درصد توی پرتاب توپ خطا کنن و اون توپ با شدت به یکی از وسایل فلزی برخورد کنه و با همون شدت بره توی صورت تماشاچی؟؟؟ (چون خودم آدمی نیستم که عکس‌العمل سریع ... دیدن ادامه » داشته باشم، تصورش خیلی من رو نگران کرد! :))) )

در ضمن، همه کاربران تیوال شکایت میکنن از گرمای سالن. ولی ما دیشب خیلی یخ زدیم. البته من ردیف جلو بودم. شاید عقبی‌ها کمتر سرما رو حس کنن.
خانم صالحیان، دیشب چه زود تشریف بردید. من سراغتونو گرفتم که پس چرا نمیاین کافه و گپ و گفت با عوامل. بچه ها گفتند تشریف بردید.
کاش میموندید. هم جلسه خوبی بود با گروه، هم بیشتر شما با ما و ما با شما آشنا میشدیم.
حالا قرارهای بعدی رو هم ایشالا بتونید بیاید ... دیدن ادامه » حتمن
۳۰ مرداد
به هر حال من سه نظرم رو در یک روز نوشتم :))))) مجازید برای اعتراض! :))

۳۱ مرداد
اینم دیدم .. البته نظرم کمی متفاوته :)))
۰۹ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همیاری جان
من بلیت "رویای یک شب نیمه تابستان" رو در این دور اجرا خریدم. ولی برای کوریولانوس، تخفیف 25درصد وفاداری اعمال نمیشه. دلیل خاصی داره؟ یا خطای سیستمه؟
ادیب وکیلی و مریم شریعتی این را خواندند
محمد لهاک ( آقای سوبژه ) این را دوست دارد
باهات لجِ
۲۲ مرداد
قربان شما
چه خوب، ایشالا میبینیمتون. :)
۲۳ مرداد
سلامت باشین. بله دیگه، ایشالا که میام میبینم دوستان حاضر رو. :) سالن هم که خیلی خودمونیه :))) کسی نمیتونه قایم بشه :)))
۲۳ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من هم مثل دوستانی که قبل از من نظر نوشتن، توقعم از این اجرا خیلی خیلی بیشتر بود؛ به خاطر حضور خانم صدرعرفایی (با توجه به سابقه ایشون هم در سینما هم در تئاتر)، چون از جناب تابش و خانم محمدی قبلاً اثری ندیده بودم.
بعد از دیدن نمایش، وقتی دوباره خلاصه نمایش رو خوندم، دیدم کاملاً گویای داستان نمایشه! "یک خوابگاه دانشجویی، یک دختر، یک مسئول، یک جنین. همین." شخصاً با اون "همین" آخرش خیلی ارتباط برقرار کردم! چون خودمم آخر اجرا داشتم فکر میکردم"همین"؟ هر لحظه منتظر بودم یه اتفاق غافلگیرکننده بیفته، ولی داستان این نمایش ذره ای فراتر از خلاصه نمایش نمیره... همین.
در مورد طراحی صحنه هم متوجه نشدم که آیا همین طرح قرار بوده اجرا بشه؟ یا به خاطر مشکل زمانبندی به این دکور اکتفا شده؟؟؟
استفاده از میکروفون رو هم به هیچ وجه نمیپسندم. خیلی وقتا توی ... دیدن ادامه » ذوق میزنه.

در نهایت، فکر میکنم بهتر بود گروه عجله نمیکردن و اجرا رو به مدتی بعد موکول میکردن تا شاید هم داستان پخته تر میشد، هم دکور مشکل ایجاد نمیکرد، هم مخاطبان راضی از سالن بیرون میومدن. (با توجه به اینکه از جناب تابش تعریف شنیدم، فکر میکنم با کمی صبوری بیشتر اجرای خیلی موفق تری رو میتونستن روی صحنه ببرن. و چون خودشون هم به نظرات توجه میکنن، امیدوارم که اجراهای بعدیتون بهتر و قوی تر باشه و مخاطبانتون راضی تر.)
سلام مزسی از نظرتون اگر دوست داشتید تشریف بیارید مهمان من تا ببینید ایرادانی که فرمودین برای دوشب اول اجرا بوده
صحنه از شب دوم کامل شده
۱۸ مرداد
ممنون جناب تابش بابت دعوت و آفرین به روحیه خوبتون در برخورد با مخاطب. امیدوارم اگر فرصتی بود، بتونم بیام و بیننده اجراتون باشم. (من اجرای شب اول رو دیدم. و حدس زدم صحنه ناقصه هنوز. امیدوارم اجراهای خوبی داشته باشید.)
۱۸ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علت انتخاب این اجرا برای من، اول به خاطر بازیگرانِ مشترکش با نمایش "شهر ما" بود و دوم به خاطر طرح پوستر (که جناب جباری پایین‌تر توضیحی در موردش نوشتن) و سوم هم خلاصه داستانش که مقداری عجیب به نظر میاد. اجرا هم به اندازه همین خلاصه داستان عجیبه. :) داستان‌هایی که شاید اول بی‌ارتباط به نظر بیان، اما بعد به هم مرتبط میشن.
داستان و سبک اجرا به نظر من کاملاً قابلیت رسیدن به یه اجرای عالی رو داره. اما به نظرم کمی تمرین بیشتر برای هماهنگی و یکدست شدن کلیتِ اثر نیاز بود. دیشب که من این اجرا رو دیدم، هم اتاق فرمان کمی ناهماهنگ بود (مخصوصاً آخر اجرا)، هم به نظرم اجرا کمی عجولانه اومد. (حتی اگر اشتباه نکنم زمان اجرا حدود 10 دقیقه کوتاه تر از زمان درج شده بود.) ولی با این وجود بازم از دیدنش راضی هستم. شاااید اگر فرصتی باشه یک بار دیگه اجراهای آخرشون رو هم ببینم. ... دیدن ادامه »
یک نکته هم قابل توجه گروه اجرا : صحنه‌های مربوط به آشپزخونه، سر و صدا و هرج و مرج زیادی دارن که قطعاً هدف نشون دادنِ اون فضاس و این سر و صدا لازمه‌ی اجرا... اما اینکه این هرج و مرج مانع شنیدن دیالوگ‌ها بشه، کمی ایراد داره به نظرم. چون به نظرم شنیدن تک تکِ جملات کمک میکنه به درکِ بهتر داستان و حیفه که تماشاچی بعضی از این دیالوگ‌ها رو از دست بده و داستان رو گم کنه. خسته هم نباشید و اجراهای خوبی رو براتون آرزو میکنم.
خیلی خوش اومدید
بسیار متشکریم
۰۹ مرداد
من بال اهنگ تراسم چی بود بگید ب منم
۱۹ مرداد
خانم هدایتی، برای خان یا آقای fa fa هم در برگه نمایشِ تراس نوشتم. توضیحات زیر یکی از نظرها موجوده.
لطفاً به قسمت نظرات رجوع کنید، تاریخ 21 خرداد، زیر نظر اقای mehdi ghasemian , هم بنده و هم آقای پوریا موسیقی های این اجرا رو معرفی کردیم.
۱۹ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید