تیوال رویا کاظمی | دیوار
S3 : 05:23:20
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
یادمه توی فیلم "دو زن" تهمینه میلانی، هربار یه بلایی سر نیکی کریمی میومد مامانش می گفت: "حالا مردم چی می گن؟!"
خانه پدری هم اتحاد چند نسل ست برای پنهان کردن خون+آبروداری
اینقدر سر این فیلم داستان درست شد که توقع دیدن فیلمی خیلی متفاوت با صحنه های خیلی وحشتناک داشتم. اما فیلم معمولی بود.
ظاهرا توقیف به دلیل دخترکشی توسط خانواده بوده. خب مگه نمی کشن؟ مگه این ناموس پرستی ها و جهل ها همین الان سال 2019 که یه سری دارن میرن مریخ، اتفاق نمیفته؟
اما در مورد فیلم، معمولی بود و حتی گاهی شلخته. گرچه زلالی داستانگویی آقای عیاری رو داشت. بازی ها یکدست نبود.
خط اصلی داستان و اتفاقی که افتاده بود درگیر کننده و عمیق بود اما نحوه مطلع شدن افراد (در طول سالها) از قتل، دارای چالش نبود.
در مورد صحنه قتل (که ظاهرا بعدا سانسور شده یا کم شده اینو نمی دونم)، دردناک ... دیدن ادامه » بود که باید می بود، اما همزمان یاد این جمله افتادم، " آنقدر عزا بر سرمان ریخته اند که فرصت زاری نداریم." و این برام از اون صحنه دردناکتر بود.



سوالم اینه
چرا صحنه خواهر کشی توسط برادر نوجوان در فیلم مغزهای کوچک زنگ زده بی اشکال بود و هیچ سر و صدایی نکرد
ولی در مورد این فیلم انقدر جنجالی شد؟
۵ روز پیش، شنبه
به خاطر اینکه پدر این خانواده مذهبی بوده و تعزیه اجرا میکرده کل مشکل همین بود و بس وگرنه اگر یک آدم غربزده بود!!! کل خانواده را هم میکشت نه تنها توقیف نمیشد بلکه توسط نهاد های خودی مورد تشویق و ستایش قرار میگرفت.
۵ روز پیش، شنبه
بخاطر شیوه پرداخت آقای عیاری به این قتله. اجزای صحنه و اکت ها و رفتار پدر و پسر و مهمتر از همه مشغولیتشون به کار یومیه طوریه که انگار مراسم دختر کشون جزو آیین ماست.
اینجا با دقت همه جزئیات نشون داده میشه و این کشتار اساس فیلمه ولی قتل خواهر تو مغزها فرع ... دیدن ادامه » داستانه.
۵ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رویا کاظمی
درباره نمایش مقدس i
چه پوستر جالبی.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش دوستداشتنی و دلی ایه. به نظرم ایده خیلی جالبیه که اگه کسی رو داریم اون سرِ دنیا دعوت کنیم به دیدن نمایش. چون نمایش سختی هم نیست که نگران ارتباط برقرار کردن و ... اینا باشیم.
البته جمعیت ایرانی ها در تورنتو (به قولی تهرانتو) بیشتر از ونکوور هست ولی خدا رو شکر ما ایرانی ها همه جای دنیا در صحنه حاضریم!
میترا این را خواند
امیرمسعود فدائی و بهمن رضائی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان تیوال
الان یه برنامه تازه در مورد تئاتر که به نظر خوب میاد داره از رادیو نمایش پخش میشه. البته امشب قسمت اولشه و قراره هر هفته شنبه ها ساعت 21 پخش بشه و به نمایش های روز و این چیزها بپردازه. اسمش "صدا در صحنه" هست.
موج رادیو نمایش107.5 مگاهرتز
اگه دوست دارین گوش بدین:)
«ای غایب از نظر که شدی همنشین دل»

روایتی با حضور جلال، بچه هاش، زن دوم، خواهر زن، برادرزن و... درباره شیرین.
شیرین که جلال رو دوست داشته، که زنده و مُرده اش کار جلال رو راه انداخته، میخواسته اون قصر داشته باشه ... ولی شرکت زندگانیش با جلال درش تخته شده.
فارغ از موضوع، بازی ها (بازی بچه ها درعین خوب بودن به نظرم در عاقل و بالغ بودنشون اغراق داشت)، ریتم و .... نکته جذاب این فیلم برای من، عدم وسوسه کارگردان برای نمایش حتی یک فریم عکس از شیرین بود. شیرین، غایبِ همیشه حاضر.
میترا این را خواند
پویا فلاح، امیر مسعود، سید حامد حسینیان و سپیده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نظرها درباره اجرای گذشته خوب و مثبته. مشتاقیم به دیدار نمایش در یکی از شب‌های نیمه تابستان.
حسین رحمانی و مصطفا کوشکی این را خواندند
زهره مقدم و مریم زارعی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رویا کاظمی
درباره فیلم سرخپوست i
داستان تازه و شخصیت‌پردازی‌ها خوب و مینیمال بود.
بازی نوید محمدزاده یکی از بهترین بازی‌هاش بود و چه خوب که متفاوت از نقش‌های پیشین بود. [خیلی هم خوشتیپ شده بود:))]
دو، سه تا سکانس از جمله صحبت پریناز ایزدیار و حبیب رضایی قابلیت حذف داشتند و اون طوری باز شدن گره داستان جالبتر می‌شد.
سکانس پخش آهنگ در زندان یکی از به یادماندنی‌ترین صحنه های رومانتیک در فیلم‌ها بود که دیدم.
اما می‌رسیم به آخرش... نمی گم چرا با سرخپوست اون برخورد رو کرد، اتفاقا ادامه اون رابطه عاطفی نیازمند این پایان بود. اما ای کاش خوش ساخت‌تر بود و این حس که انگار دم‌دستی‌ترین مدل برای پایان بوده رو نداشتم. به خصوص که تقریبا از اوایل حدس زده بودم که سرخپوست کجاست.
در کل فیلم خوبی بود اما قطعا پایان فیلم می تونست با اتودهای بیشتر، بهتر باشه.
فکر میکنم انقد فیلم دیدیم که اولین شکمون به همونجا میرفت :)
راستی کسی یاد "رستگاری شاوشنک" نیفتاد؟ زبونم لال قصد مقایسه با اون فیلم رو ندارما. فقط سکانس پخش موسیقی از بلندگوی زندان منظورم بود.
۱۷ تیر
بله موافقم که فیلم دیدن زیاد و غوطه خوردن در انواع قصه‌های آدمها گاهی این شرایط رو ایجاد می کنه. ولی چه کنیم دیگه دچارش شدیم.
زمان زیادی از دیدن فیلم «رستگاری در شاوشنک» می‌گذره و متاسفانه حافظه‌ام یاری نمی کنه اما چه خوب که ذکر خیری شد ازش و شاید بهانه ... دیدن ادامه » ای برای دیدن دوباره‌اش.
۱۸ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گروه محترم اجرایی،‌ لطفا سانس ویژه بذارین.
Negin Fooladi این را خواند
ایلیا شمس، نفیسه نوری و آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارند
حتما مدنظرمون هست اگر اوکی شد اعلام میکنیم.
۲۵ خرداد
شمس جان من چه کنم که جا نبود و خارج از ظرفیت خریدم
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۲۷ خرداد
من عذرخواهی میکنم دیگه شرایط اجرا اینطوریه...چاکریم
۲۷ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رویا کاظمی
درباره فیلم رضا i
فیلم جالبی بود. کرختی، رضایت به اتفاقات در لحظه، mellow بودن و گونه ای تنوع طلبی به خوبی در شخصیت اصلی جریان داشت.
شخصیت ها دلنشین و روابط تا حد زیادی دراومده بود.
از طرف دیگه، سرگشتگی که در فاطی بود اون رفتنها و اومدنها بین این دو نفر رو توجیح می‌کرد.
البته صحنه‌ای در فیلم هست که مادر فاطی وسط یه بیابونی به دیدن رضا می‌یومد، هم در تدوین و صدابرداری ناهماهنگی داشت و هم انگار به دلیل ملاحظات و سانسور، شرایط و حال فاطی درست و حسابی گفته نمی‌شد.
میکس دو روایت (داستان فیلم و داستانی که رضا می نوشت) مقداری افت و خیز داشت و گاهی ریتم فیلم رو به هم می‌ریخت. این افت ریتم چند جای دیگه هم بود، اما در کل قصه حال و احوال رضا ما رو دنبال خودش می‌کشید.
فیلم خیلی خوش رنگ و لعاب و طراحی صحنه و لباس و لوکیشن ها باسلیقه بود.
در پایان اینکه، نوشته‌های علیرضا معتمدی ... دیدن ادامه » رو آن زمان که پیگیر مجله فیلم بودم، می‌خوندم و این فیلم تجدید خاطره‌ای شد از یاران قدیم که با قلمشون، سلیقه سینمایی ماها رو می‌ساختند.
امیر مسعود و علی جباری این را خواندند
آقامیلاد طیبی و فرناز قاسمی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر خوب، با حس و حال و خلاق. چه دکور بامزه‌ای!!
آفرین. خوش گذشت.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رویا کاظمی
درباره فیلم رُما i
فیلم داستان سرراستی داشت با روایتی ساده و به دور از تعلیق و ....
اما در همین سادگی، شیرین بود. من رو یاد ده‌های خوشبختی ایرانی‌ها می انداخت. ۴۰، ۵۰، ۶۰، خانواده‌های شلوغ پلوغ و جمع بچه‌ها در دوره‌همی‌ها. (شاید سیاه سفید بودنش هم مزید برعلت بود)
بازی‌ بازیگرها در خانواده اصلی خیلی طبیعی بود.
اما من دلیل سکانس معرفی و ورود پر ابهت پدر خانواده به پارکینگ رو متوجه نشدم. چون شخصیت پدر، بانفوذ، مقتدر یا مستبد نبود. شاید هم به نوعی کارگردان می خواسته تناقضی رو نشون بده، نمی‌دونم؟! اما ورود مادر با همون ماشین به پارکینگ خیلی خوب بود :)
نکته مثبت پایان ماجرا این بود که در آخر برچسب مقدس و فداکارانه‌ای به شخصیت اصلی زده نشد و دوباره به همون چرخه زندگی برگشت. در کنار اون بچه‌ها البته با تجربه از دست دادن در گوشه‌ای از قلبش ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم رو دوست داشتم. جزو بهترین‌های اصغر فرهادی نبود، اما خوب بود. درواقع اگه همه بخوان عالی باشن که دیگه کلمه «بهترین» (به عنوان یک صفت عالی) معنایی نداره.
فیلم خوش ریتمی بود و با اینکه یه مراسم شلوغ و شوخ و شنگ (یه جورایی ایرانی طور) عروسی دیدیم و بعد ازنفس‌افتادگی و ملال گمشدن «ایرنه» رو داشتیم اما دوپارگی وجود نداشت.
زوج عالی و عزیز خاویر باردم و پنلوپه کروز رو هم که داشتیم.
فقط ای کاش سکانس بریده شدن روزنامه (ابتدای فیلم) رو نشون نمی‌داد چون پیش زمینه دزدی و آدم‌ربایی رو ایجاد می‌کرد و درواقع اون گره و یا پیچ اصلی که در فیلم‌های فرهادی وجود داره و باعث شروع ماجراها میشه یه جورایی لو رفت. مثلا در «درباره الی» اوایل کار نمی تونی حدس بزنی یکی قراره غرق بشه یا در «فروشنده» یکی بره خونه اون زوج و ... یا «جدایی» یکی میره خونه یکی کار کنه و اون اتفاق ... دیدن ادامه » ها میفته. اما در این فیلم حدس‌هایی می شد زد و حالا فقط مونده بود چیده شدن مهره‌ها.
سکانس‌ ملاقات آدم رباها با همدیگه هم می‌تونست جمع و جور تر باشه و در حد یه سر نخ تموم بشه. (گِل کفش‌ها ایده خوبی بود)
در پایان و برای تکمیل خاطره بازی با فیلم‌های اصغر فرهادی :) سکانس قبل از تنها موندن «پاکو»، که ماشینش توی مزرعه بود، من رو یاد BMW «درباره الی» انداخت که رها شده بود لب ساحل.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رویا کاظمی
درباره نمایش تابستان i
پوستر جالبی داره و حسی از کرختی رو بهم منتقل می کنه. نمی دونم چرا همش فکر می کنم اگه سرش رو برگردونه علی مصفا رو می بینم :)
:)))))))
۲۹ دی ۱۳۹۷
منم :)
۰۱ بهمن ۱۳۹۷
آررره منم حسم علی مصفابود:)
۰۵ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رویا کاظمی
درباره نمایش چسب هایش i
یک نمایش مینیمال در متن، دیالوگ و طراحی صحنه، که حرف خودش رو بدون غلو و زیاده‌گویی، در مدت زمان اجرای مناسب می‌زد. ریتم کار خوب بود. یکی از صحنه‌های خوبش بازی صحنه اتاق نگهبانی بود. البته پایان‌بندی شاید به مقداری اتود نیاز داشت، اما در کل لحظات خوبی با دیدن نمایش سپری شد. مرسی از گروه روژدا
این نمایش هم در همون حال و هوای «چشم هایی که مال توست» بود (البته چشم‌ها به نظرم قوی‌تر بود)، شروع خیلی خوبی داشت ولی آخرها متن و اجرا کمی از ریتم افتاد.
یک اجرای دلنشین بود البته ... و احتمالا بیشتر افراد (به خصوص خانومهای محترم) گوشه‌ای از خودشون رو در این نمایش خواهند دید... حتی پلنگ ملنگ‌ها :)
جهان این را خواند
امیرمسعود فدائی، زهره مقدم و آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رویا کاظمی
درباره نمایش ریچارد i
مرسی از آقای کمیلی برای اجرای خوب و باورپذیر کاراکتر عجیب ریچارد.
مرسی از کارگردان محترم که زیبایی‌های دیداری و شنیداری رو هم علاوه بر هدایت کلیت اثر، در نظر گرفتند.
اجراهای آخر هست، پیشنهاد می کنم به تماشای یک اثر تر و تمیز و هماهنگ بنشینید.
رفیقْ آزادی، عزیزم کجایی؟!؟ که ریچارد سومت رو شرحه شرحه کردن.

اجرایی حرفه ای. انتخاب موسیقی مناسب. در عین جدیت، با شوخی های ظریف.
سپاس از گروه محترم
مگه بازم داره اجرا میره؟؟ از کجا میشه بلیت تهیه کرد؟
۰۵ شهریور ۱۳۹۷
متاسفانه فعلا که نه و اجرا تموم شده. من تازه کامنت گذاشتم :)
۰۵ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همه آدمها با هم برابرند، اما بعضی ها برابرترند...! و همیشه موفقند!
در یک شب تابستانی، سپاس از گروه محترم یک روز تابستانی
به دستهایش نگاه کنید، وقتی نرده پله ها را می گیرد.
به صدایش گوش کنید، وقتی پله ها را می شمرد تا حواسش از زیادی و سختی آنها پرت شود.
به لبخندش نگاه کنید، وقتی بچه ها را می بیند، وقتی جلد تازه فرهنگنامه منتشر می شود.
به چشم هایش نگاه کنید، وقتی در واپسین سالها، همکاران از او می خواهند بخشی از مسئولیتش را محول کند.
او که غم های بزرگش را به کارهای بزرگ تبدیل کرد.
او که در این همه سال، چهره اش فقط در قاب رخشان بنی اعتماد و مجتبا میرطهماسب نشست و شیوه آموزش عملی اش، اجازه ورود به قلعه تئوری های مدرسه ها را نیافت.
او توران میرهادی (خمارلو) است.
او "توران خانم" است.
رویا کاظمی
درباره پرفورمنس درآستانه i
انسان زاده شدن، تجسد وظیفه بود.
انسان، دشواری وظیفه است.
ای وای ... ای وای اگر بی‌گاه هم بیایی و در کوفتن‌ات بی‌پاسخ باشد.