تیوال رضا بهکام | دیوار
S3 : 15:16:15
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
رضا بهکام
درباره نمایش مشق شب i
چطور می توانم بنویسم در روزهایی که در تور بی عملی و انفعال افتاده ام...

به وجد آمدم از ١+١+٦ بازیگری که نقش جان زدند بر این بوم صحنه...
می خواهم از فلسفه زبانی در این اثر قلم برانم اما روح ساری "مشق شب" پویاتر و بالنده تر از زبان در قفای خود است...
وقتی که قدرت پرتاب واژگان دریدگی و انفجاری را در صحنه حاصل می کند آن هم بدون میزانسن در ترکیبی از رنگهای سیاست ، قدرت ، زبان ، اضمحلال و فروپاشی در پس یک تراژدی انسانی به مثابه یک بوم نقاشی با ساختاری کوبیسم که در معیت جاذبه زمینیِ هویت قلم موی خود زندگی می کند...

بسیار بسیار لذت بردم و تبریک به آقای نجفی و مجموعه خوبشان.
نمایشنامه با تلفیقی از تخیلات و فضای رئالیستی که در برگیرنده پاره ای از لحظات طنزی گزنده و گاهاً تلخ از طبقه کارگری (کارمندی) و ماشینی و مقیاس زبانی آن با طبقه سرمایه داری است؛
زبان حال انسانهایی تنها و رها شده در دل اجتماعی طبقاتی که ناامیدی در دل شان موج می زند و آنان را چون بخشی تجسد یافته از اجزاء ماشینی خسته در ورطه تکرار و روزمرگی از فرسایش مسیری ناخواسته ، یکسان و هم جهت به عرصه عینی می رساند؛
دیدیه ون کولارت فرانسوی بلژیکی تبار (نمایشنامه نویس اثر) مشتی از خروار را انتخاب و با طرح ایده ای نو در مسیر تراپی تیپ های اجتماعی حاضر در فرانسه گام برداشته و به روانکاوی آنها می پردازد؛
انیس و مور ٢ کاراکتر زن اصلی که مورد هدف تحلیلی روانشناسی خبره قرار می گیرند و با ورود مرموزانه او با هویتی جعلی هر دوی آنها را یکی با میل و دیگری با مقاومت و بی میل ... دیدن ادامه » به سمت خود جذب می کند تا از لاک تنهایی خود برون آیند و به بخش های پنهان خود سفر کنند؛
امیدی انتزاعی در دل و بطن دو زن افروخته می شود و در این سفر شیرین شبه سراب وار آنها به دستاوردهایی از جنس شیرین زندگی و عشق می رسند؛
تحولی درونی که در هر دو تیپ فمنیست از جامعه اروپایی(فرانسوی) هویدا شده و حرکتی بر پایه سکونی متلاشی شده شکل می گیرد که رنگ و بوی عشقیست بی اساس مبتنی بر کارکرد زبانی و دنیای کلمات که آنان را به فضایی سرشار از امید و رنگهایی جدید پرتاب می کند و دید بصری به آنان اعطا می شود تا در جامعه یکنواخت و یک سویه کلان شهری به مرزهایی از هویتی کشف نشده و کامل تر برسند.
ایده نمایش نامه نویس مبتنی بر تعلیق در حذف هویت اصلی روانشناس و استفاده از نقابی بر هویت او برای راندن بر سیر درونی در بیماران خود جذاب است و غافلگیری انتهای قصه که بر مخاطب آشکار می شود نیز روشی است برای نگاه داشتن مخاطب تا پایان برای دنبال کردن ماجرا و عمدتاً مخاطبینی (غالباً بانوان) که با روایات از زاویه دید ٢ زن اثر بواسطه همذات پنداری دو چندان همراه و همسفر گردند؛
جنس دیالوگهای نمایش بر اساس ترجمه خوب و مسلط استاد اصغر نوری شیرین و مجادله واقع گرایی روایت و زبان طنز کاراکترها از بخش های شیرین اجراست؛
دکور و آکسسوارهایی کمینه که به نظر می رسد کارگردان با این نوع انتخاب هدف خود را بر فاصله گذاری در بازی ها و تعمق برای مخاطب در متن مبتنی بر عقل گرایست تا بخش های دراماتیک داستان که به عمد و بدرستی به حاشیه برده شده به عنوان لایه های زیرین با کارکردی ابزاری در خدمت هسته اصلی اثر که بعد روانشناسانه آن است قرار گیرد؛
شکستهای زمانی و مکانی که براساس دکور مینیمال و نورپردازی ها متنوع بر اساس تقسیم ناحیه بازی ها علاوه بر آوانسن خود دلیلیست که با مخاطب قراردادهایی ساده بر پایه این آمد و رفت ها بسته شود تا او(مخاطب) را به درک بهتری از جنس نمایش و قصه و نوع بازی ها متوسل کند؛
بازی ها خوب و بدون کوچکترین تپق(در شبی که بنده شاهد بودم٢٤شهریور ماه) نشان از تمرینهای مداوم گروه تئاتر ٨٨ و درایت جناب استاد نوری بر متن و جنس بازی و نوع پیاده سازی آن دارد؛
نمی توان بواسطه این نوع انتخاب صحنه ایرادی را گرفت چراکه سبک و استایل کارگردان بر این فرم استوار است؛
شاید کارکرد بهتر و جزئی تر برای المانهای افکت صدا بر اساس امبینت های محیطی می توانست در نوستالژیک کردن فضای رخدادها مؤثرتر باشد.
از گروه تئاتر ٨٨ و جناب آقای اصغر نوری برای این اثر نمایشی کمال تشکر و قدردانی را دارم.
خیلی ممنون جناب بهکام عزیز
۳۱ شهریور
لطفتان متعالیست؛
عزیز دل جناب موسوی گران سنگ ❤️
۰۶ مهر
خبری ازتان نیست..
ناخوش که نیستی؟
یک ماهی هست نیستی؟
لک زده دلمان..
برو یک تیاتر ببین نقد بنویس حال کنیم..
۱۸ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا بهکام
درباره نمایش رگ i

نمایش در قلب ایده خود (رگ) بر اساس درامی واقعی و تاریخی شکل می گیرد و در بستری انتزاعی به پی رنگ های درونی سفر می کند؛

پلات اصلی ، روایتی از ٣ سرباز وطن (٢ سرباز و یک سرجوخه مافوق) در مسیر پلی آهنی بر رود ارس که به هویتی ملّی بدل می گردند و مبتنی بر نظریه اجرا و مدیوم تئاتر حضور یک پرده خوان با کاراکتر سرباز در لباس رسمی روز (با بازی محسن بهرامی) گذشته را به حال پیوند می زند و حین تعویض صحنه ها در قالب راوی به تک گویی و مونودرامی می پردازد تا در فهم قصه به مخاطب کمک کند؛

آنچه که بیشتر نظر مرا جلب کرد طراحی صحنه کارآمد با توجه به کوچک بودن بلک باکس موجود بود و البته صدای افکتهای صوتی و موزیکال صحنه که در خلق نوستالژیک اثر و خیالات شیرین مؤثر بود؛

بازی وحید آقاپور در نقش سرباز عبدالله شهریاری و عرفان ابراهیمی در نقش محمد هاشمی بسیار دقیق و تمرین شده بود و کارکرد لهجه شیرین آذری با توجه به لوکیشن واقعه و تعویض آن با زبان فارسی به واسطه فهم مکمل دیالوگهای صحنه ها جالب و مؤثر بود به نحوی که مخاطب هم در فضای زبان اصلی روایت قرار می گیرد و هم اینکه بصورت مکمل و هوشمندانه برخی دیالوگها از زبان کاراکترها به زبان فارسی روایت می شود تا مخاطب فارسی زبان با کلیت داستان دچار مشکل نشود، ضمن آنکه راوی نیز با زبان فارسی در پرداخت خط اصلی نمایش کمک می کند؛

جنس دیالوگها در قالب طنز برای خلق فضای دراماتیک و پایان تلخ نمایش اثرگذار است و به نحوی ضرب آهنگ نمایش را به واسطه تعاملی شاد با مخاطب حفظ می کند و اینکه کیفیت ایده اصلی و نو بودن قصه قهرمانی در دل واقعی بودن داستان برای مخاطب تا حد بالایی قابل پیگیری و همچنین قابلیت همذات پنداری دارد؛

خرده پی رنگ های خانوادگی سه سرباز بصورت متوالی بر چگالی دراماتیک داستان می افزاید و پایان تراژیک قصه بر اساس کانسپت ایثار به موازات ایده رگ (رگ غیرت) و البته با تأویل رود ارس در القای رگی خروشان و جاری در طبیعت بکر سرزمین مرزی القای چارچوبی ذهنیست تا نویسنده برایند تمامی این مؤلفه ها را پس از خروج از سالن به هم گره زده و لذتی وافر را نصیب روح و جان کند؛

طراحی لباس ها اگرچه دقیق و به نظر مربوط به دهه ٢٠ شمسی می مانست منتها بهتر بود لباس سربازان جدا مانده از مرکز(تبریز) برای ماه ها کمی کهنه تر بنظر می رسید؛

تعویض ... دیدن ادامه » نقشهای الناز،گلسان،سلما برای خانم شه پرست بهتر بود با گریمی متفاوت در بین نقش ها رخ دهد چرا که گاهاً مخاطب در تعویض این سه شخصیت ممکن است دچار ابهام و گنگی گردد، ولی از بازی بسیار خوب ایشان نمی توان چشم پوشی کرد؛

آکسسوارهای خلق صحنه ها بسیار مناسب و مطابق با زمان واقعه است ولی تنها جدا کردن صحنه های خانوادگی و منطقه جنگی بهتر بود با یک جداکننده (غیر از نور صحنه) رخ می داد تا حین اجرای صحنه های خانواده ها مخاطب با بک استیجی که صحنه منطقه جنگی است روبرو نشود؛

اگرچه اجرا ٩٠ دقیقه است ولی ریتم اجرا ، تقسیم اطلاعات ، کیفیت پلات ، دیالوگها ، فرامتنها و تعویض صحنه ها به گونه ایست که مخاطب خسته نمی شود.

از جناب آقای ایوب آقاخانی و تیم خوبشان برای اجرای دلنشین رگ کمال تشکر را دارم.
در مورد لباس سربازها کاملا مواققم .لباس دیگر بازیگران هم بنظر دم دستی اومد
۱۶ شهریور
با سلام و سپاس از اینکه وقت گذاشتید و نظرتون رو در خصوص تمام نکات با ما درمیون گذاشتید.
۲۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشنامه اگر چه کلیشه است ولی به جهت پرداخت خوب شخصیتها و روال کلاسیک قصه گو و تزریق ریتمیک اطلاعات و تعلیق های متعدد، متنی دلنشین در بستر اجرا القاء می شود؛

روابط ممنوعه خانوادگی که ریشه در مضمحل شدن بنیان خانواده ها دارد؛
مضامینی چون دروغ و خیانت از پیرنگ های اصلی فرایند نمایش است.

بازی خوب و تمرین شده بازیگران که بر صحنه مسلط هستند با بهره مندی از ایده درهای متحرک و نورپردازی دقیق در صحنه های مختلف ، اثر را برای مخاطب با ریتم و ضرب آهنگی مناسب به پیش می برد و جنس دیالوگ ها به گونه طنز در ارتباط با مخاطب و خنده گرفتن از آنان موفق عمل می کند و در لایه های درونی به حقایق تلخ زندگی شخصیتها می پردازد.

طراحی لباس و چهره پردازی در خدمت اثر رئالیستی و طراحی صحنه مینیمال که برگرفته از ٢ صندوق متحرک و یک لنگه در ٣ وجهی است که در تعویض صحنه ها مبنی ... دیدن ادامه » بر لوکیشنها و زمان نمایش مؤثر و چشم نواز است.

کارگردانی اثر بواسطه ایده های مطرح شده در طراحی صحنه و ایده استفاده از تلفن همراه و زنگهای بین صحنه ای برای تعویض صحنه ها و مطرح کردن رسانه های اجتماعی در شکل گیری روابط و چهره منفی این حلقه اتصالی موفق است.

موارد منفی برای شبی که کار را مشاهده می کردم حضور عکاسی به صورت ایستاده در سمت راست آوانسن از صفر تا صد نمایش با صدای نابجای شاتر دوربین خود که مزاحمتی برای تمرکز تماشاگران بود و برخی مخاطبین که با پچ پچ با افراد کنار دستی خود و برخی هم با چت کردن با موبایل خود و نور صفحه نمایش تلفن همراه شان مزاحمتی برای سایر بینندگان نمایش بودند و این تأثیر خود را از عدم تذکر مسؤول سالن در ابتدای نمایش وام دار است.

تشکر فراوان از خانم ندا قربانیان برای اجرای خوبشان و خسته نباشید به اعضاء گروه هورپاک و کلیه عوامل.
به موازات هسته سرد شده درام نمایشنامه لاموزیکای دوراس نویسنده و فیلمساز فقید فرانسوی و بازنگری متنی استاد جلال تهرانی ، با متد فاصله گذاری شده از بازی زوجی روبرو هستیم که بیش از آنکه توجه مخاطب را به کانون درام معطوف کنند به تعمق و نگرشی شگرف بر تراژدی عشق خود منتهی می سازند؛

سبک بازی امیر کرمی و درخشش تارا یونس تبار در این نمایش به گونه ای رقم می خورد تا با مجموعه اکت های فریز شده و وقفه هایی در قالب ژست هایی چون خیره ماندن های طولانی و دیالوگهایی مقطع و با سکون های ممتد ، تلخی این تلاشی را به نسبت متن یونیزه شده در اختیار مخاطب قرار می دهد تا بر خلاف بازی های غلو شده و احساسی در بطن ٢ کاراکتر قرار بگیریم و قدری پرواز در دنیای تنهایی و انجمادشان را بیازماییم؛

کلیپی تصویری با استفاده از ویدئو وال و بهره مندی از موزیک Max Ritcher که در این بین مخاطب ... دیدن ادامه » را بیشتر در عمق این اتمسفر جای می دهد و پرشهای زمانی را به ذهن متصل می کند؛

صحنه مینیمالیستی و نور کمینه و طراحی البسه ساده و تیره بر تمرکز مخاطب به مضامین مطرح شده در ژرفای متن کمک می کند و او را(مخاطب) از پرداختن به لایه های ترکیب شده در نمایش پرهیز می دهد؛

بی وفایی ، خیانت ، نخوت و غرور در سایه سانتی مانتالیسم به عناصری اکتیویته بدل گشته و رمق بال زدن زوجی که هنوز دل در گرو هم دارند را از آنها گرفته ... زن می خواهد آغوش بگشاید ولی از درون تهیست و مرد نیز در غشاء ی از این فرامین آکنده دست و پا می زند و به جسمی سرد و منجمد بدل گشته است ... سو سوی عشق ناگزیر از این یخبندان عاطفی و حصارهای لاینفک گرمای خود را از دست می دهد و آخرین دیدار هم نافرجام به پایانی غریب جان می دهد تا اندیشه مخاطبین را در سیطره خود چنگ زند و نهیبی باشد بهتر از شعارهای روانشناسان و سمینارها و میزگردهای کلیشه ای رسانه های رادیویی و تلویزیونی؛

از مصاحبت با شما جناب امیر کرمی و بانو تارا یونس تبار پس از نمایش لذت بردم و گاهی اجرا به گونه ای پیش می رود که برایند ذهنی آدمی را بهم می ریزد و بعد از ساعتها فکر به این نتیجه می رسد که دوری جستن از باورها و تمایلات شخصی مبتنی بر دیدن و شنیدن ساختارهای کلیشه ای چه بسا شگفت انگیز و تلخی آن در غایت شیرینی موهومی است؛

قطعاً مجموع این فرایند حاصل تلاش سختگیرانه استاد جلال تهرانی است که سالهاست در این مکتب خانه زحمت می کشند و همه ما قدردان این مهم در سیر متعالی تئاتر کشور هستیم.

(این نوشته برگرفته از نظر شخصی بنده است و ممکن است با تفکر و سلیقه شخص دیگری هم سو نباشد.)
ممنون از شما و نقد و نظرتون.
۲۷ مرداد
چه کرده ای استاد بهکام !!!
همچنان قلم جذاب و مانا...
۲۹ مرداد
ارادتمندم جناب موسوی؛ لطف تان پاینده
۲۹ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لاموزیکا (دومین ویرایش)
مارگریت دوراس فرانسوی
(بازنگری درمتن با استادجلال تهرانی برای اجرا که متن آن در دسترسم نبود.)

«من یه داستان عاشقانه با تو می‏‌خوام. اینو می‏‌خوام. با تو زندگی کنم. یه داستان عاشقانه با تو. با تو برم. با تو توی یه خونه حبس بشم. اینو می‏‌خوام. اینه. اینو می‌خوام.»

«آدم عشق و هوس رو یا کاملاً به یاد می‏‌آره، یا کاملاً فراموش می‏‌کنه… هیچ سایه‏‌ای توش وجود نداره.»

«می‏‌دونین، اولین باری که آدم خیانت می‌کنه خیلی سخته… خیلی … هولناکه. واقعاً… اولین بار حتی اگه… گذرا باشه… وحشتناکه. اصلاً درست نیست که بگیم اهمیتی نداره.»

«زن: اون دوره از زندگی‌مون بیشتر اوقات تو فکر مرگ بودم. از اون موقع فکر مردن توی من جا گرفت. (مکث) پاریس توی هتل نشسته بودم و داشتم فکر می‌کردم چه جوری می‌تونم این رو ازت بخوام… چه جوری می‌تونم باهات صحبت کنم. اون مرد وارد هتل شد. یادم نیست اون قبلش پشت بار نشسته بود یا نه، ولی فکر نمی‌کنم. خیلی زود اومد پیش من، باهام حرف زد، خیلی زود. سر میزم نشست. خیلی زود خیلی دیر شده بود.»

«می‏‌خوام دیگه… آسوده زندگی کنم… یه کم دیره، می‌‏دونم، حتی برای آسوده زندگی کردن… ولی اگه می‏‌خوام زمان از دست رفته رو جبران کنم باید عجله کنم…»

«هیچ ‏‌چیز به این اندازه تموم‏‌شده نیست… از تموم چیزهای تموم‏‌شده.»

«اولین ... دیدن ادامه » روزی که بدون تو بودم، داشتم از خوشحالی می‏‌مردم… بالاخره از دستت خلاص شده بودم…»

«یه بارمن هیچوقت هیچ ماجرای عاشقانه‏‌ای با مشتری‏‌هاش نداره. برای همین پشت بار هستند، برای اینکه بتونیم باهاشون ساعت‏‌ها حرف بزنیم بدون اینکه اتفاقی بیفته.»

«شاید آدم احساس درد رو وقتی دیگه زجر نمی‏‌کشه فراموش می‏‌کنه.»
سلام ممنونم ازتون
فکر می‌کنم خوبه که من یه توضیحی راجع به متن بدم
دیالوگ‌های نوشته شده در اینجا از متن اصلی لاموزیکا اثر مارگریت دوراسه.
متن نمایش لاموزیکا سوم توسط جلال تهرانی بازنگری شده و هیچ کدوم از دیالوگ‌ها به این شکل وجود نداره درش.
۲۶ مرداد
سلام،
بله در ابتدای متنم هم اشاره کرده ام،
ولی ماهیت متن نمایشی حاصل با اصل تفاوتی ندارد و شباهتها زیاد است؛
(البته در دسترس نبودن متن اجرایی را در جمله ای بالا ، خط سوم متنم ویرایش کردم و اضافه کردم)؛
بااحترام.
۲۶ مرداد
سلام
بله خیلی ممنونم از توضیحاتتون
برای اینکه سوتفاهم ایجاد نشه برای مخاطبین توضیح دادم.
۲۶ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا بهکام
درباره نمایش دریم لند i
انتقال اتمسفر صامت دهه سی قرن بیستم هالیوود و بزرگانی چون چاپلین به مدیوم تئاتر معاصر همواره نمایشی شیرین و خاطره ساز را رقم می زند؛

بدعتی در حوزه تجربی که لطافتها و شیرینی های خاص خود را دارد و البته فراز و فرودهای آزمایشی خود را پشت سر می گذارد؛

این نوع نمایش بدون دیالوگ مدیومیست پویا برای بیان و کنشگری در ظرفی سیاسی که با هدف گذاری های ظاهری و اکت بازیگران در القای مفهومی رویدادهای روز با هوشمندی و ظرافت اثر خود را روی مخاطب می گذارد و تأثیر آن بواسطه ظرفیت تصویری و هویت طنزش به مراتب از نمایشنامه های شعاری و مضمون محور بالاتر است؛

بازی های هماهنگ گروه و فیزیک مناسب تمامی بازیگران این مجموعه برای من القاگر حسی همان فیلم ها و همان سده است؛
بازی بانوان گروه درخشان و عالی و آقایان خصوصاً شخصیت چاپلین و پلیس بسیار مسرت بخش است؛

تا حوالی دقیقه ١٥ ناخودآگاهانه از همراه شدن با گروه مقاومتی درونی داشتم ولی از آن به بعد به دنیای شیرین شان راه یافتم و همراه شدم؛

شکست دیوار چهارم و تعامل بازیگران با مخاطبان در ٢٠ دقیقه پایانی اتفاقی شیرین و نقطه گریزگاهی برای تمدد تمرکز بر صحنه است.

نقدم بر ٣ نقطه استوار است:
اول : ولیوم (درجه شدت) صدای صحنه اعم از افکتهای صوتی محیطی (امبینت) و موزیک های انتخابی بر صحنه بالاست و در دراز مدت گوش مخاطب را به تحلیل و کسر انرژی و تمرکز دچار می کند.

دوم ... دیدن ادامه » : بر اساس الگوی سینمای صامت بهتر است زمان اجرا به یکساعت کاهش یابد تا در ژانر کلاسیک بمانیم و دچار ریتم تحلیل رونده نباشیم لذا تکرار برخی حرکات و پلانها می توانست گزیده تر و کوتاه تر باشد.

سوم : بر اساس مکتب کلاسیک سینمای صامت و ژانر انتخابی به نظرم تلفیق رقص مدرن و حرکات موزون در ١٠ دقیقه پایانی جدا از سبک بدنه است و در بطن اثر نمینشیند البته این نظر بنده است و اگر بخواهیم آن را پذیرا باشیم در حوزه تجربی از سبک کلاسیک به پست مدرن رجعت کرده ایم که با سلیقه من در فضای اصلی بدنه نمایش جور نیست.

بسیار لذت بردم از نمایش و بازی ها و تجربه خوبی حاصل شد؛ از کارگردان محترم مجموعه و تیم خوبشان کمال تشکر و قدردانی را دارم.
سپاس فراوان ✨✨
۲۴ مرداد
جان و دلید آقا⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩✓
۲۹ مرداد
هل هناک أی نقاد یکون نقدهم أفضل من انتقاداتکم؟
۰۵ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تئاتری روایی با سه زاویه دید متفاوت که در انتها و به موازات لوث شدن پرونده از حقیقت رخ داده پرده بر نمی دارد و با ابهامی فزاینده به اتمام می رسد که این روند پایانبندی مبتنی بر حقیقت که ممکن است انتزاعی باشد بر زیبایی های متن می افزاید؛

متن نمایش اگر چه در ابتدا کلیشه ای به نظر می رسد ولی با پرداخت خوب لایه های داستان و وجود سه زاویه دید مختلف آن را در ورطه خطی بودن و کسالت مخاطب از قصه گویی یک سویه نجات می دهد ضمن آنکه کارکرد اجتماعی این نمایشنامه در جهت روند آگاهی بخشی جامعه در مسیر عدم ارتکاب جنایتی چون اسیدپاشی بسیار بالاتر از ده ها کنفرانس و سمینار و درج خبر است؛

روند تزریق اطلاعات به مخاطب مناسب ولی شاید تعلیق موجود در متن درام زود رخ داد (خودکشی مادر بر اساس روایت دختر در اثر آن رویداد)؛

بازی های درخشان که پیشتر بازی جناب هادی احمدی را در اپیزود دوم "برخورد جسم سخت به سر" از سجاد داغستانی عزیز سال قبل شاهد بودم و با توجه به قابلیت فراوان طنز بودن بازی این عزیز در لایه های روایت نمایشنامه تضادی از جنس بازی ایشان با ٢ بازیگر محترم دیگر در صحنه شاهد بودیم که علاوه بر خنده گرفتن واقعی (نه تصنعی) از مخاطب در دل یک درام تلخ که خود اتفاقی نو یا حداقل کمتر دیده شده است و باعث دلنشین شدن کار بر صحنه و برای مخاطب است؛

آکسسوار مینیمالیستی صحنه و عدم وجود دکور تمرکز مخاطب را بر بازی ها و متن روایی متمرکز می کرد؛

استفاده از نورهای اسپات برای منولوگ کوتاه متهم در ابتدا و انتهای نمایش و روند نور دهی به صحنه در خدمت تنش در اثر و خلق روایت هاست؛

وجود موزیک متن در ژانرهای Dark Ambient و Drone با شدت صوتی پایین و ویدئو وال تک رنگ سیاه و سفید بر شدت تنش صحنه می افزود و استفاده از آن برای اطلاع دهی خطی در مورد محل های وقوع جرم و یا اطلاعات دادن در مورد مبحث حقوقی قضایی قسامه و معرفی کامل موسیقی های مورد استفاده در کار مناسب و به جا بود؛

بهای پرداختی برای بلیط بسیار مناسب بود و در این وانفسای اقتصادی با این سالن فاخر بسیار اتفاق سنجیده و انسانی است که از طرف این تیم شریف مقتضی شده است؛

تنها ... دیدن ادامه » نقدی بر ٢ بخش اثر است که عرض می کنم :
اول آنکه کارگردان محترم اثر می توانست کارکرد تصویری بالاتری از ویدئو وال انتهای صحنه بگیرد و با نمایش تصویری لوکیشنهای محل روایت و واقعه از ظرفیت های بصری نمایش استفاده بیشتری کند؛

و دوم استفاده از موزیک در ژانر Black Metal انتهای اثر در بدنه نمایش نمی نشست و خانم ویولن نواز نیز بسیار کوتاه ملودی مورد اشاره بازیگر زن در حین روایت متن را نواخت و نیاز بود که بیشتر در صحنه تک نوازی کنند و با موزیکی که پیشتر بیان کردم بهتر سینک (همزمان) می شد.

همیشه سالن حافظ را دوست دارم و سبک بلک باکس آن و عمق آن برایم جذاب است ولی ای کاش فکری به حال صندلی های فرسوده آن می شد و روند نوسازی آن زودتر رخ می داد چون برای اجراهای بیش از ٦٠ دقیقه غیر قابل تحمل می شود؛

در انتها از جناب هادی احمدی و تیم خوبشان برای خلق این درام اخلاقی کمال تشکر را دارم و بسیار لذت بردم.
سپاسگزار از نظراتتون و نگاه دقیقتون
۲۳ مرداد
جان دلید آقا ❤️⭐️❤️⭐️❤️⭐️❤️⭐️❤️⭐️❤️⭐️
۲۳ مرداد
لینک موزیک حتمن به زودی در همین صفحه به اشتراک گذاشته می‌شه
۲۳ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
⭐️⭐️⭐️⭐️

کارگردانی سرشار از خلاقیت در حوزه تجربی؛
تصویربرداری و تدوین بی نظیر؛
متنی درخشان از استاد محمد رضایی راد؛
بازیگرانی که با وجود سختی قرارگرفتن در نماهای Pov متعدد و حجم مونولوگ های زیاد خوش درخشیدند؛
مشاوری دانا چون استاد بهرام بیضایی نازنین؛

راوی با صدای شیرین بانو رویا تیموریان که بواسطه حجیم بودن متن خوانشی گاهی برای مدیای سینما آزاردهنده است(منظورم حجم بالای روایت روی تصویر و تکرار برخی از جملات در خوانش ها بر اساس زمان یکساعته فیلم طولانی بود و تا حدودی بار فلسفی و تفکر سوار بر تصاویر را بسیار بالا می برد و طبعاً این چالشی است بر ضرب آهنگ ریتم و دوری از سیر خط داستان لذا کوتاهتر شدن این راوی گری و ایجاد سکوت هایی در قصه می توانست تمرکز مخاطب را بالاتر ببرد)؛

و مدت زمان ٦٠ دقیقه ای فیلم که به نظرم به موقع خاتمه یافت تا ... دیدن ادامه » اثر در مرز از ریتم افتادگی رهایی یابد.
سلام عزیز..
اگر فرشته تاریخ را دیده اید
خوشحال خواهم شد نقدم را بخوانید و نظرتان را بگویید..
سپاس
۱۹ مرداد
سلام
بله
باکمال میل⭐️
۱۹ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زاد روزتان خجسته حضرت محمود دولت آبادی

قلّه ادبیات همیشه زنده ما

قلم تان مستدام و پرشور همواره پیش رود و ما سرمست وجودتان

❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
زاد روزتان خجسته حضرت محمود دولت آبادی

قلّه ادبیات همیشه زنده ما

قلم تان مستدام و پرشور همواره پیش رود و ما سرمست وجودتان

❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
محمد لهاک ( آقای سوبژه ) این را دوست دارد
روزی را که از زبان یکی از اساتید معظم! دانشگاه تهران شنیدم که استاد محمود دولت آبادی "جفنگ" می گوید، هرگز فراموش نمیکنم. از عصبانیت برافروخته شده بودم و خط خط داستان کلیدر جلوی چشمم رژه می رفت. با خودم می گفتم هرکس می تواند نظری داشته باشد، ولی انگار ... دیدن ادامه » تعصبم به نوشته های این مرد بزرگ اجازه دموکرات فکر کردن را به من نمیداد. در هر حال خاک پای ایشان هستم با این تلاش عظیمی که برای ادبیات ایران کردند.
۲۰ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روزنامه نگاری که خانه نشین شد
روزنامه نگاری که مهاجرت کرد
روزنامه نگاری که کافه دار شد
روزنامه نگاری که کشاورز شد
.
.
.
.
و اسبی که دیگر متعلق به صاحبش نشد...
.
.
.
.
.
بانو مینا اکبری درود و سپاس وافر از این ایده و همت عالی
یک خطم که جا افتاد :::: "و روزنامه نگاری که زندانی نشد!!"
۰۷ مرداد
منم از دیدن این مستند لذت بردم جناب بهکام عزیز
۰۷ مرداد
بسیار تکان دهنده بود و بار تراژیک سنگینی داشت بانو ثانی؛
شجاعت سازنده اثر برای همین ١ ساعت مستند هم قابل ستایش است.
۰۸ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محدوده ابری


اپیزود ١ : در مه ====> مدت زمان : '٢٥ دقیقه
اپیزود ٢ : در برف ===> مدت زمان : '٢٠ دقیقه
اپیزود ٣ : دریـا ===> مدت زمان : '٣٠ دقیقه

اپیزودهایی با محوریت مکانهایی با چگالی سنگین در جذب مخاطب منطبق بر حادثه محرکی در دل طبیعت در شروع داستان ها؛
حلقه اتحاد ٣ اپیزود علاوه بر لوکیشن هایی در محدوده ابری مبتنی است بر رهایی انسان ماشینی در طبیعت و استفاده ابزاری او از مسیرها و چالش های پیش رو که گاهی تا سرحد مرگ پیش می روند...
فیلم برداری های بسیار زیبا با پَن هایی (حرکت دوربین در سطح افق) به یادماندنی و ثبت کارت پستالی لحظاتی با شکوه در قاب تصویر .
کنش های دراماتیک و قالباً با حادثه محرکی در دل طبیعت و بدون دخالت انسانها و ماشینها ...

[ شاید طبیعت هم از دست قماش آدمیزاد و تغییرات زیست محیطی و یا پلیدی های درونش به ستوه آمده و دست انتقام می گشاید. ]

اپیزود یک : با بازی درخشان پیرمردی همراه هستیم که با بهره مندی از فلش بک پیش آگاهی از مرغابی سر بر جاده نهاده تعلیقی شکل می گیرد تا مخاطب علاوه بر زیبایی تصاویر بوم مانند، قصه را نیز دنبال کند و البته نقش جزییات در صداها و صدابرداری خوب از دیگر صفات ممیزه این اپیزود است.

در ... دیدن ادامه » اپیزود دوم : اگرچه با کوهستانی پوشیده از برف طرف هستیم که علاوه بر زیبایی تصویری نوید از ورود در مسیر سفیدی وحشت طبیعت را می دهد ولی با تدوین غیرخطی از طرف کارگردان مواجهه می شویم که با فلش بک و یا فلش فورواردهایی عامدانه خط ساده روایت را مخدوش می کند و در انتهای اپیزود با گنگی روایت روبرو هستیم.

اپیزود سوم : مبتنی بر درامی زوجیتی است و البته بر اساس حلقه وصل کننده ٢ قسمت قبلی فیلم ، طبیعت و فضای حاکم ناتورالیستی بخش مهم ایفاگر روایت دلهره آور قصه است که در پایان اثر با تکنیک تصویری جابجایی هویتی غافلگیری جذابی را برای مخاطبین رقم می زند.

نوع نگاه سازنده فیلم و خط روایت داستان با وجود سادگی و جذابیتهای تصویری گاهی از شیوایی روایی دور می شود.

در کل با تمام فراز و فرودهای اثر ، در حوزه سینمای تجربی اثری لذت بخش را شاهد هستیم و بهره مندی از طبیعت و کارکرد دراماتیک آن بر تیپ های داستان ما را به نگاهی کمتر پرداخته شده در سینمای ایران معطوف می کند.
نگاه پارودی و البته عروسکی به نمایشنامه های کلاسیک و تراژیک جهان در هسته ی دراماتیک خود همواره شیرین و فانتزیست و در خلق فضایی طنز و کمیک موفق عمل می کند.
مخاطبین نازنینی که با اثر تعامل برقرار کرده و نمایشی که با قلم نغز و ظریف خود همسو با جغرافیای ما همزیستی دارد بنای خنداندن را از ابتدا تا پایانش پی ریزی می کند.
با دکور و آکسسواری مینیمالیستی و کمینه و نورپردازی در این راستا و کارکرد اشیاء در قامتی تجسد یافته از هویت های انسانیِ شخصیتهای اصلی نمایش ، حداکثر بهره مندی و اثربخشی را بر اذهان منقش می کند.
بازیگران توانای نمایش نیز بواسطه قرار گرفتن در فضایی کمیک و باور حضور در این نقیضه و البته انرژی و نشاط مخاطبین بر خط روایت سوارند و گویی در طوفان پارودیک شاهکار عاشقانه و تراژیک شکسپیر خوش می درخشند.
نمایشی که در حوزه طنز شیرین خود در ورطه لودگی ... دیدن ادامه » و ابتذال قرار نمی گیرد و شوخی های درون متنی و بداهه ها در بیان و بازی ها در خدمت هدف کمیک و پارودیک خود بر پیکره سنگین دراماتیک اثر تلنگری طنازانه دارد.
موافقم و زمان آن رسیده که برخی از شاهکارهای ادبیات نمایشی با نگاهی آلترناتیو و طنزی آغشته به شوخ طبعی به زبان تحریر در آمده و در فضاهای اجرایی سالن ها قرار گیرند و با زاویه دیدی بهلول وار آثاری را که صدها و بلکه هزاران بار در سالن های پایتخت در ژانرهای اصلی و رئال یا فرمالیستی و یا آوانگارد شاهد بوده ایم نظارگر باشیم.
از جناب هادی حجازی فر طراح و کارگردان نمایش (که پیشتر در نقش هایی جدی در قالب مستند قهرمانی و البته شخصیتهای ارزشی و انقلابی هنرنمایی دیده بودیم و البته در این فضای آلترناتیو و چرخشی نیز شیرین و خاطره ساز بوده اند ) و گروه اجرایی محترم نمایش و گروه محترم هامون بواسطه میهمان نوازی کمال تشکر را دارم.
#شاهکار
خیلی موجز می نویسم مسؤولین محترم اگر می خوانند و به من اعتماد می کنید وقتتان را برای آثار دیگر در مورد ارسال به کن و اسکار به عنوان نماینده ایران برای سال ٩٨ یا 2020 تلف نکنید، این فیلم از منظر ایده،فیلمنامه،بازی ها،فیلمبرداری،تدوین،صدا و کارگردانی از درجه ممتاز برخوردار است و شایسته تقدیر؛

و بی شک بهترین فیلم ایرانی ٤ ماه اول سال که دیده ام.
امتیاز کامل ٥/٥.
جناب بهکام, در مورد نقاط قوت فیلم با شما هم نظر هستم ولی به عقیده من این فیلم هیچ شباهتی با فیلم هایی که مورد توجه اهالی هالیوود قرار می گیرد ندارد. تصور هم نمی کنم کارگردان فیلم گوشه چشمی به جشنواره های خارجی داشته است؛ اشارات نامحسوسی در فیلم هست که برای ... دیدن ادامه » تماشاگر وطنی هم نیاز به دقت دارد به عنوان نمونه حضور بانک ها که تنها با چراغ های روشن تابلوهایشان در نماهای فیلم آن هم در پس زمینه گهگاه دیده می شوند.
۰۲ مرداد
جناب امیر درود
البته پیشتر این فیلم از جشنواره اسپرینگ پالم آمریکا ٣ جایزه مهم (بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر زن) را تصاحب کرده است.
بحث هیأت انتخابی داوران ایرانی و به اجماع رسیدن بر این انتخاب است که امیدوارم رخ دهد.
این فیلم اجتماعی ... دیدن ادامه » با طرح رویکردی از یک واقعه تلخ اجتماعی و وجود هسته ای سنگین در بطن خود (درام قدرتمند) حرف های نو و اتفاق مهمی در سینمایی ایران است؛
از نقطه نظر فنی (تدوین ، کارگردانی و تصویربرداری و بازی ها) نیز از استاندارد و کیفیت مطلوبی برخوردار است؛
اگر جهت گیری ها و اعمال نفوذها کاسته شود و نگاهی بی غرض به کاندیداهای امسال شود این فیلم شانس بالایی برای حضور در عرصه بین الملل خواهد داشت و اتفاقاً در بخش فیلم های خارجی مستقل جشنواره های کن و اسکار به این نوع نگاه اجتماعی بواسطه رویکرد حقیقی توجه ویژه ای وجود دارد.
با احترام.
۰۲ مرداد
درود رضای گرامی
از این جوایز بی اطلاع بودم و ممنون از توضیحات تون. امیدوارم موفقیت های جهانی فیلم ادامه داشته باشد، دستکم شاید باعث توجه بیشتر مخاطب داخلی به این آثار شریف ولی مهجور شود. و ای کاش مسئولین این کشور به تماشای چنین آثاری بروند؛ دیروز که فیلم ... دیدن ادامه » را دیدم روزنامه ها خبر دستگیری 17 نفر و کشف و انهدام شبکه جاسوسی سیا در کشور را به عنوان موفقیت بزرگ تیتر زده بودند، غافلیم از اینکه مردمی که زیر بار فقر له می شوند ممکن است برای ادامه زندگی به فروش خود، تن، شرف و کشورشان بیاندیشند.
۰۲ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نازنین مرد تنها...
وقتی اراده پولادین داری و افکار بزرگ ، دشمنان و خائنین به تو نیز زیاد خواهند بود...
و این یک اصل است...
حقایق که گاهی سالها (و به صلاح) زیر خروارها بایگانی می ماند ولی روزی نقابها می افتد...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
استانیسلاوسکی می‌گوید:‌
«بازیگر کسی است که توانایی بازگو کردن افکار شخصی دیگر، توانایی واگذار کردن کامل خود در خدمت هیجانات کسی دیگر و آفرینش اعمال کسی دیگر را دارد؛ آن‌چنان که گویی این اعمال از خود اوست.»

++> این فکتی است برای پادشاه خوبان بابک حمیدیان

مه یرهولد در خصوص بازیگری می‌گوید: «انسان نیازی ندارد که روی صحنه، کوشش کند تا خالق انسان دیگری باشد، بلکه برعکس، بازیگر باید با ارائة هنر خود، دنیایی شگفت‌‌انگیز، خلق کند که در آن، هم تماشاگر بیاموزد و هم سرگرم شود.»

+> این فکتی است برای بانو بهناز جعفری ، عالیجناب مهدی سلطانی و حضرت اصغر پیران

با بهره مندی از تخفیف ٥٠ درصدی دانشجویی و لطف دوستان عهد خود شکستم و به دیدار استاد ثروتی شتافتم.(با پوزش از دوستان باوفای تیوالیم بواسطه بحث بهای بلیط)

نقدم بواسطه موج سازی ها و منفی نگری هایست که تلاش برای سیاه نمایی و تخریب اثر داشته اند و البته تلاش میکنم تا بیان حقایق از نظر خودم را با کمترین درجه غلو و گزاف گویی به نظر برسانم.

پیشتر از همه از موسیقی و صدای متن اثر کار بی نظیر کسری پاشایی نام خواهم برد ، موسیقی و نواهایی که بی اختیار المانهای هیجان ، استرس ، آشوب و خشم را در قالب همذات پنداری در مخاطب تقویت می کند؛
دکور بی نظیر کار که بر اساس ذهن درگیرانه و سیال راسکلنیکف شخصیت اثر و کار درخشان محمد رضا پناهی که با وجود ثابت ماندن در اجراهای جدید و عدم چرخش دکور ساختمان همواره عالی و در خدمت متن چند لایه نمایش بود؛ ساختمان ٣ طبقه ای که در مرکزیت خود درختی تنیده را مبتنی بر لایه های متن و البته ذهن و افکار شخصیت اصلی متن از ریشه تا شاخه ها در بر می گیرد و از اجزاء درخشان این تئاتر فاخر است.

دراماتورژی ... دیدن ادامه » اثر و نمایشنامه گرفتن از آثار کلاسیکی چون جنایت و مکافات ، رمان ٧٠٠ صفحه ای شاهکار فئودور داستایوفسکی که خود رنجیست مضاعف تا دچار لغزش پرتگاهی نشود که دوست خوبم جناب رحیم ناظریان با ظرافت و ژرف اندیشی فحوای کلام را ادا کرده اند و در مرزهایی باریک به گونه ای که شعاری جلوه گر نباشد با سیاستهای روز همراه می شود.

دیالوگها مبتنی بر درونمایه اثر یعنی فقر اجتماعی و جنایت بر پایه قتل و مکافات عمل، تأثیر گذار و در اغلب اوقات با کارکردی حداکثری در خدمت خلق اثر است.

شاه نقش نمایش راسکلنیکف برای عالیجناب بابک حمیدیان که خداوند پشت و پناهت باشد و همواره بدرخشی که بواقع قلب مرا از جا کندی.
بازی بابک حمیدیان آغشته به حرکات فرمی است که به تعمد و تجویز کارگردان است و در باب مضاعف بازی ایشان در خدمت ادبیات کلاسیک سده ١٩ روسیه (نویسندگانی چون داستایوفسکی ،چخوف،تولستوی پوشکین و گورکی) و اغراق های در ساختار متنی است که بحث سوررئالیسم را نیز باید به قلم داستایوفسکی اضافه کرد که به نوعی این ملغمه را ایجاد می کند، بنظرم جناب حمیدیان به موازات این تعابیر و البته در مسیر متد استانیسلاوسکی به درک صحیحی از ایفای نقش رسیده اند.

عالیجناب مهدی سلطانی و حضرت اصغر پیران و بانو بهناز جعفری که خوش درخشیدند.
و البته در سطحی پایین تر سایر هنرمندان بازیگر جای تشکر و تقدیر دارند.
(سطح اغراق در بازی ها بر پایه متن کلاسیک در بازی های جناب پسیانی ، خانم ها پانته آ بهرام و طناز طباطبایی در مسیر فاکتورهای شاخص انرژی انتقال حس بر اساس صدا و حرکات بدنی پایین بود که این میزان را باید به سایر همراهان و تیپ های متمم اثر نیز افزود.)

نورپردازی درخشان و بسیار قابل اعتنا در خلق قاب هایی کارت پستالی و نوستالژیک و البته در طبقات در کمک خلق فضای ملتهب و آشوب زده.
طراحی لباس غیر از ٢ مورد از مردان کافه و یا صحنه مرگ مارمالادف و کاترینا برای اطرافیانش الباقی درخشان و القاء کننده سالهای نگارش زیست اثر یعنی محدوده ١٨٦٦ میلادی در روسیه کبیر است.

کارکرد آلت قتاله تبر در صحنه ها تؤامان برای تحریک استرس مخاطب و خشونت صحنه بسیار درخشان بود.

استفاده ارواح روایت از پله های اسپیرال(گرد) هوشمندانه و استفاده حداکثری از طبقه دوم ساختمان (تنه و بدنه میانی درخت) به عنوان اداره پلیس و یا منزل مادری رودیا (پولخریا) و یا خانه پیرزن نزول خوار (آلیونا) و غیره و همینطور طبقه زیرین نیز چون کافه بر این منوال از موارد مثبت اثر است.

استفاده بهینه از خروجی های کناری برای ورود و خروج به برخی صحنه ها و یا خلق برخی قاب ها مانند ایماژ کشتار اسب و یا خروج شخصیت وجدان نهفته راسکلنیکف در آن صحنه بارانی و همچنین پرداختن به برخی لایه های داستان درخشان و ثبت شونده در ذهن بود.

اگرچه در صحنه ماقبل پایان و در نقطه اوج (خانه پولخریا) مبنی بر اعتراف راسکنیکف برای مادر در حضور دونیا خواهرش و سونیا کمی طولانی بنظر میرسد ولی با اکتهای فرمی و آشنایی طرف هستیم از نمایشهای فهرست و عجایب المخلوقات در بازی های ٤ نفر در خانه (راسکلنیکف،پولخریا،دونیا و سونیا) که می تواند از درجه طولانی بودن آن صحنه بکاهد ولی به هر حال طولانی بود.

اجرای ١٤٠ دقیقه ای که گاهی در دقایق میانی و یا پایانی از ریتم می افتد ولی با اتفاق افتادن ایماژهایی کارت پستالی و مهیج کمک می کرد تا نمایش به محور ریتمیک خود باز گردد.

البته برخی از شخصیتهای نمایش مانند رازومیخین(دوست راسکلنیکف)،لوژین(وکیل و خواستگار دونیا) و برخی دیگر در نمایش حضور ندارند که خب این می تواند در اثر اقتباسی محذوف شده و به سلیقه کارگردان و عدم کارکرد آنها در جمع آوری اثر در ١٤٠ دقیقه بستگی داشته باشد که در بروشور نیز این عبارت قید شده است :"بر اساس اثری از داستایوفسکی"

نکته منفی و آزاردهنده عبور و مرور تماشاگرام تا دقیقه ٢٠-١٥ اثر بود که تمرکز را از مخاطب در حال تماشا می گرفت و بعضاً کنار رفتن پرده های جنبی و یا درهای خروجی که نور بیرونی را به قسمت تاریک و تماشاگران منتقل می کرد که در شأن سالن وحدت نیست و نیاز به انضباط و حراست بهتری می باشد.

کارگردانی کار نیز بر اساس این متن سنگین و طراحی صحنه و دکور که بر اساس اندیشه جناب ثروتی شکل گرفته و بازی گرفتن های سهمگین خصوصاً برای شخصیت اصلی نیز قابل لمس و برجسته است.

تبریک به جناب رضا ثروتی استاد گران سنگ و مهربانم که افتخار شاگردیشان را داشته ام و تبریک و خسته نباشید برای کل گروه محترم شان.
عالی...عالی...عالی رضا جان بهکام ❤️❤️❤️
۲۸ تیر
درود بانو اکبری
رنجشی نیست، فکت من در باب آن دو بزرگوار فقید به سبک و فرم بازی آن چند عزیز در صحنه اطلاق شد چرا که اختلاف بازی داشتند و جنس ها یکسان نبود ولی در دل و پی هم می نشست... و البته می توان از فکت های دیگری هم سود جست مانند فکت هایی که من از بِکِت ... دیدن ادامه » یا گروتفسکی در مورد بازیگر در نقدم بر نمایش سقراط در همین سالن و البته در سال قبل نوشتم؛
فرض بفرمایید موزیک از این کار حذف شود ، به نظرم کمی اتمسفر تغییر می کرد و شاید حس مخاطب دیرتر به خروش می رسید، قیاسی در حوزه سینما مطرح می کنم: استاد اصغر فرهادی در فیلم هایش از موزیک متن استفاده نمی کند خب چه شد؟ قالب دکوپاژهای قوی و بازی ها غالب بر صحنه است و اتفاقاً سکوت بینا بینی در برخی سکانس ها اتمسفر عجیبتری خلق کرد لذا استفاده از این متمم صحنه بستگی به کارگردان ها دارد و البته به نظرم اینجا کار آقای کسریٰ پاشایی درخشان بود و البته خود بنده چون با موزیک عجین هستم این کالبد موزیکال و اصواتی را پسندیدم و خب ممکن است شخصی دیگر نپسندد(مانند شما) ولی ضربه زننده نخواهد بود.
اینکه شما از شیوه کاری تان و تأثرات آن در خوانش های رمان ها و یا هر اثر هنری دیگری بهره می برید و جزئیات را با دیدی تخصصی در حوزه علوم پزشکی پیش می برید بسیار جالب و جذاب است و قطعاً لذت آن اثر هنری ناب و ذهنی تر می شود.
صدای مخالف هم برایند اجتماع ٢ جهان ذهنی است که مبارک است.
تا باشد از این بحث ها و مجادلات :))) ❤️
موفق باشید.
۳۰ تیر
سپاس از نظر شما درباره دیدگاه پزشکی فیلم پرتقال کوکی کوبریک قابل تقدیر است خود من هم با موسیقی عجین هستم موسیقی برایم مانند غذای روح است
۳۰ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا بهکام
درباره فیلم سرخپوست i
شخصیت پردازی قهرمان داستان به گونه ای پیش می رود که در پایان آنچه که رخ می دهد صرفاً یک شوخی است! واقعاً این پایان بندی در حد این فیلم با این میزانسنهای دقیق و تصویربرداری جناب بهمنش بود!؟
حیف این لوکشین نبود که با خرده روایتهای خامی مثل زن شخص فراری و یا هم روستایی او اینچنین نچسب به قصه دوخته شده بود!؟
آیا واقعاً خانم مددکار زندان تا این حد می تواند بی منطق و از روی احساس غیر حرفه ای در نقش ناجی زندانی فراری قصه خط روایت را مخدوش کند!!؟
به قول تارانتینو ٢ چیز راه نجات یک فیلمنامه است : اول: باور پذیر بودن و دوم: جذاب بودن که سرخپوست نتوانسته در روایت داستان باورپذیر باشد اگر چه که موقعیت خاص لوکیشن و تعلیق هایش ، تصویربرداری ناب ، تدوین خوب و البته بازی درخشان نوید محمد زاده صرفاً مانند ابری سیاه و هولناک بر جذابیتهای فیلم می افزاید.
در حیرتم که ... دیدن ادامه » چرا یک مشاور فیلمنامه ای در بین نبوده تا موارد مذکور که بخش بزرگی از پاشنه آشیل فیلم است را گوشزد کند...شگفتا!!
وحدت آرمانی استاد کیارستمی در شعر ،نقاشی ،عکاسی ،صنعتگری و فیلم سازی که همه بیانگر شاعرانگی او در این بین است.
مستند دوست داشتنی بود ولی به نظرم افراد مهم دیگری چون محمود آیدن ایده پرداز مرتبط با ایشان و یا برخی از بازیگران آثارش چون همایون ارشادی و یا فیلمبرداران همکارش جایشان در این محور گفتگوها خالی بود.
شاید وقتی دیگر مهیا شد برای تهیه قسمت های بعدی با نگرش هایی متنوع تر و طرحی نو برای آنچه از او کشف نشد.
در تیتراژ نهایی از عزیزان مهمی چون خانم اسکندرفر و یا جناب راستین و برخی از بزرگان عرصه هنر نامبرده شد ولی من ردی از آنان در این مستند ندیدم!
بطور کلی با توجه به شناختم از این والا مقام ، مطالب نو و آموزنده ای نصیبم نشد اما شاید برای عزیزانی که در وجوهات غیر سینما بدنبال کشف او هستند حرف های تازه ای برایشان داشته باشد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با ٢ اثر اول ارتباط خوبی برقرار کردم و از هر نظر درجه ١ بودن منظورم فیلم های روشویی کار عزیز دل جابر رمضانی با فیلمنامه ای از پوریا کاکاوند و کار دوم به نام آگهی فروش کاری از قصیده گلمکانی که ایده جذابی را به اثر تبدیل کرده اند سایر موارد مانند سیاه سرفه و یا دریای تلخ و موج کوتاه کارگردانی ها خوب ولی فیلمنامه ها مرا جذب نکرد ، در مورد انیمیشن داش آکل هم که بر اساس قصه ای از صادق هدایت است نظری ندارم چون با انیمیشن ارتباط نمی گیرم ولی بهتر بود در آخرین قسمت مجموعه پخش می شد چون شدت رنگها و تضاد سیاه و سفید در تصاویر زیاد بود و چشم را اذیت می کرد و شدت صدایی آن هم از سایر کارها خیلی بالاتر بود و به گوش صدمه می زد.
چون روشویی را چندسال پیش در مجموعه فیلم کوتاه دیگری دیده بودم ازاین مجموعه انتخاب من "آگهی فروش " با امتیاز بالاست :)
۱۶ تیر
یادم هست اولین بار که این فیلم کوتاه رو دیدم بسیار برام لذتبخش بود و جسورانه .. به لحاظ همین فرم فیلمبرداری که کمترین تکان دوربین رو در شدت اون اتفاق درون ماشین داشت.. کاملا با فرمایشتون موافقم .. سپاس توضیحات خوبتون
۱۶ تیر
بزرگوارید بانو
۱۶ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید