کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال پویا فلاح | دیوار
S3 : 16:01:33 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
قسمتی از یک تئاتر جالب از احتمالا خاور دور
امیدوارم خوشتون بیاد.
چقدر صندلی خالی تو سالن بود! چرا همه داشتن فیلم میگرفتن؟
۱۹ اردیبهشت
عجب نمایش عجیبی...
سه بار ویدیو رو دیدم، فقط وقتی کامنتا رو خوندم متوجه موبایلا شدم 😄

حیف گزینه ی “خیلی دوست دارم” نداره تیوال ۳
خودمم بار اول محو اجرا شدم. در مورد موبایل هم ظاهرا مشکل فرا منطقه ایه😊
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
واقعا تلاشی که گروه‌های دانشجویی برای بهتر و دیدنی‌تر شدن اجرا می کنند ستودنیه.
غیر از دو مورد که صداها به ردیف‌های میانی به سختی رسید به نظرم کار شسته رفته و جذابی بود و تغییرات ایجاد شده به بهتر شدن کار کمک کرده بود.
تو جلسه‌ای هم که به همراه گروه دوست‌داشتنی من یک تماشاگرم با گروه مرد بالشی برگزار شد گروه از سختی‌ها و تلاش‌هاشون برای اجرا گفتند و اتفاقاتی که متاسفانه باعث به تعویق افتادن اجراها شد.
امیدوارم با بهتر شدن اوضاع کشور، این گروه پرتلاش قادر به ادامه اجراهاشون باشند.❤️❤️❤️
پویا جان مرسی از حضور و نظرت.
در مورد سالن هم واقعیتش بزرگی سالن یذره اذیت کننده بود. بابت نقایص کار عذرخواهی می کنیم.
۰۵ اسفند ۱۳۹۸
ممنونم از شما دو عزیز حرفه‌ای
امیدوارم تو ادامه مسیرتون موفق باشید
۰۶ اسفند ۱۳۹۸
مخلصیم و ارادت مند
۰۷ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
صرف نظر از تاخیر نیم ساعته در شروع، اجرا که با ترکیبی از هنرآموزان قدیم و جدید آقای شهرستانی به روی صحنه رفته، جالب و شسته رفته است. هرچند چون انتهای سالن نشسته بودم ابتدای نمایش صداها به زحمت شنیده می شد همچنین صدای هواساز انتهای سالن هم تو این نشنیدن موثر بود.
اما خود اجرا در ابتدا کمی کند جلو رفت و معرفی و نسبت شخصیت ها با هم، کمی طولانی بود اما رفته رفته اجرا جون گرفت. نمایشنامه ای با این تعداد کاراکتر که نه همه اما بیشترشون به درستی شخصیت پردازی شدند، داستانی که نقطه عطف های درستی داره، بازی هایی که برخی از اون ها با وجود تجربه کم خوب و تاثیرگذارند اما قطعا به مرور زمان و با کسب تجربه بهتر و پخته تر خواهند شد. همچنین نوری صحنه بیش از اندازه خاموش و روشن میشد و کمی اذیت کننده بود.
در کل اجرا به دلم نشست و امیدوارم به این گروه و تلاشششون. ❤️❤️❤️
سپاس از حضور گرمتان و پوزش بابت تاخیر
۲۶ بهمن ۱۳۹۸
❤️❤️❤️
۲۷ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
آذری نیستم اما این جمله رو خیلی دوست دارم و فکر کنم برای روزی به این قشنگی که مزین شده به اسم مادر، خیلی مناسب باشه.

گوزلرویین گیله سین قاداسین آلیم ❤️❤️❤️❤️❤️
بهتره بگین گوزلرویین
...
فدای اون چشات شم
۲۶ بهمن ۱۳۹۸
چه جالب، نمی دونستم
فکر کردم اشتباه نوشتم
۲۷ بهمن ۱۳۹۸
پویا خان..
عزیزی..
۲۷ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
برای من که دیوانه وار طرفدار لیورپولم اجرا جذاب شروع شد. نمایش اشاره ای داشت به بازی جذاب لیورپول دورتموند در سال 2016 که لیورپول در حالی که در بازی رفت 1-1 مساوی کرده بود باید این بازی را می برد تا به نیمه نهایی صعود کند. در حالی که در جایی لیورپول 1-3 عقب بود حتما باید 3 گل می زد تا صعود کند و این اتفاق هم افتاد. فوتبالی ها به این کار کامبک می گویند. همان بازگشت.
در این نمایش چند بار شاهد کامبک یا همان بازگشت بودیم. اول جایی که مادر که فوت شده در قالبی دیگر و این بار به شکل عروسک دخترش (دونا) به زندگی برمی گردد.بعدی جایی است که دختر حرف می زند و در واقع کلام به وجود او بر می گردد. او در انتهای نمایش به پدرش خبر از بازگشت مادرش به زندگی می دهد اما پدر که خود را مقصر مرگ مادر می داند با ناراحتی عروسک را زیر پایش له می کند اما هنگامی که تجسم روح مادر را به شکل انسانی زنده می بیند آخرین بازگشت رخ می دهد؛ بازگشت به روال عادی زندگی و پدر این بازگشت را با بخشیدن آدامسش به او کامل می کند. او از این کار دو هدف دارد. هم به جبران گرفتن آدامس از همسرش، آدامس خود را به کالبد جدید او می دهد و هم نشان می دهد که حاضر است آدامسش را که گویی تمام زندگی اوست برای دوباره داشتن همسرش بدهد.

نمی دونم این برداشت چقدر به هدف نویسنده و کارگردان نزدیک بوده اما به قطع اجرایی بی کلام که دیالوگ های آن بر پرده نشون داده میشه ارتباط با مخاطب عام مثل خودم را سخت می کنه. امیدوارم در صورت رسیدن به اجرای عمومی، گروه اجرایی نه به هر قیمتی اما راهی برای نزدیک تر شدن مخاطب پیدا کنه.
لیورپول ❤❤❤❤❤
۲۳ بهمن ۱۳۹۸
جناب کیانی ❤️❤️❤️
۲۴ بهمن ۱۳۹۸
پویای عزیز..
ارادت...
۲۴ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
پویا فلاح
درباره نمایش شوخی i
بعد از اینکه اولین بار مهناز در زیر تخت پنهان شد با توجه به اینکه میله یک طرف تخت کاملا کج شده بود و امکان شکستن وجود داشت تمام مدتی که حبیب و فرخ جر و بحث می کردند غرق استرس بودم و حواسم کامل به بازیگری بود که ممکن بود آسیب ببیند که خدا رو شکر به خیر گذشت.
خود اجرا اما به چند دلیل برایم راضی کننده نبود.
اول بازی بازیگرها که به نظرم به جز بازیگر نقش مهناز، بازی بقیه بازیگرها نیاز به تمرین بیشتری داشت
دوم کمی ناهماهنگی در اجرا مثل دیرتر شنیده شدن صدای شلیک یا دیده شدن بطری خون مصنوعی که البته قطعا اگر این نمایش به اجرای عموم برسد به راحتی قابل اصلاحه
مورد سوم شاید به دلیل عدم تمرکز کافی خودم باشد که رابطه بین هادی و حبیب و مهناز و فرخ را دیر فهمیدم و از طرفی بعد از گذشت نیمی از نمایش فکر می کردم مهناز همسر حبیب است نه فرخ و به همین دلیل بسیاری از جمله ها برایم معنی دیگری داشت
این گروه با کمی بازنگری در متن و تمرین بیشتر در بازیگری اجرای عمومی موفقی خواهد داشت ❤️
واقعاً ضربان قلب همه رو بالا برده بود و در آستانه بود که دوستان وارد صحنه بشن برای اصلاح و خدایی نکرده جلوگیری از آسیب بازیگر.
۲۲ بهمن ۱۳۹۸
دقیقا جناب جوانی
یه جاهایی دلم می خواست داد بزنم بهشون بگم که خب خدا رو شکر به خیر گذشت
۲۲ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
از مثال نقض نکات خوب زیادی تو ذهن و قلبم مونده.
نوازنده ای که به زیبایی می نوازه و متن ترانه هاش حس و حال صحنه اجرا شده رو عمیق تر می کنه.
متن نمایش که با قطعه قطعه کردن خاطرات شهاب و انتخاب روایت غیر خطی جذابیت نمایش رو بیشتر کرد.
از انتخاب لباس زرد رنگ برای بیتا که نماد عقل و خرد و دانایی است و رنگ سفید برای شهاب که نماد آرامش و سادگی و اعتماد به نفسه و تو بازی هر دو بازیگر هم این ویژگی ها ملموسه.
از انتخاب بازیگر ها که به نظرم هم صالح علوی زاده عزیز و هم بنفشه ریاضی نازنین به زیبایی شهاب و بیتا رو برامون به تصویر کشیدند.
از تصاویر و کار گرافیکی جذاب روی پرده که نمک کار رو اضافه کرد.
از طراحی صحنه ساده که کاملا در ... دیدن ادامه ›› خدمت کار بود.
از داستانی که فراز و فرود به جایی داشت، به موقع از تماشاچی خنده می گرفت و به موقع ناراحتش می کرد.
و اما خود مثال نقض رابطه شهاب و بیتا بود
جایی که بیتا گفته بود زمان وجود نداره در ادامش گفت دیدی کسی رو میبینی که حس خوبی بهش نداری، به خاطر اینه که در آینده باهاش به مشکل خوردی
در حالی که شهاب و بیتا در انتها کارشون به جدایی رسید اما زمانی که همدیگرو دیدند حس خوبی به هم داشتند.
از صالح علوی زاده و بنفشه ریاضی اجرای هر آنچه دوست داری از دست خواهی داد رو دیده بودم که نقششون تقریبا کوتاه بود اما به نظرم تو اجرای مثال نقض به خوبی توانایی شونو تو بازیگری نشون دادند. امیدوارم به این گروه، به تلاششون و ممنونم از احترامی که به مخاطب میذارن.❤️❤️❤️
و ممنون از عوامل تئاتر هامون که با لبخند دائمی رو لباشون، تماشاگرا رو هدایت می کنند.❤️❤️❤️
ممنون از انرژی مثبت‌تون.
مگه می‌شه لبمون خندون نباشه بعد دیدن این همه کار خوب و همراه‌های خوب؟
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۲۱ بهمن ۱۳۹۸
ممنون خانم معتمدی
۰۱ اسفند ۱۳۹۸
خواهش می‌کنم ^_^
۰۲ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
تقریبا اکثر رفتارهای جک (ژک) شبیه به رفتار 4 سیاستمداری است که در فیلم سالو 120 روز در سودوم بروز می دهند. در فیلم، 4 سیاستمدار با استفاده از پول و قدرت، دختران و پسرانی رو به مکانی دوردست برده و به روش های مختلف آنها را می آزارند و انسانیت شان را به سخره می گیرند.
در این نمایش، جک در ابتدا اندکی متمدن تر به نظر می رسد اما روند تحقیر گی و ژولیت (آندره آ و ایزابل) سیر صعودی در پیش می گیرد. ابتدا با سرپا نگه داشتن گی، او را اذیت می کند بعد تر در جریان مدعی بودن در زمینه تاریخ، او را با پفک لال می کند، در مرحله بعد از آنها صداقت طلب می کند و به نشانه تایید صداقت، جان ژولیت را طلب می کند اما وقتی با جمله صادقانه گی مواجه می شود، عصبی شده و با کفش به جان او می افتد که گی مقابله به مثل می کند اما از آن جایی که مقاومت گی، آن چنان قدرتمندانه نیست و بیشتر به واکنشی لحظه ای در برابر کنش جک شبیه است جک پا را از این هم فراتر گذاشته و در مرحله بعد، جان گی را دستمایه شوخی و تحقیر قرار می دهد و با همکاری اودیل، ژولیت را به مرز جنون می کشاند اما به همین هم قانع نمی شود و در خواست جابه جایی اودیل و ژولیت را می دهد تا ته مانده انسانیت گی و ژولیت را به نابودی می کشاند.
ژولیت تا جایی که می تواند تلاش می کند تنش ها را کم کند و همین زندگی مزخرف و توام با توهین و تحقیر را حفظ کند. گاهی هم قصد زرنگی دارد و از شلوغی و هیاهو سوءاستفاده می کند اما هر بار لو می رود و تقاص پس می دهد.
گی تا جایی تحقیرها را می پذیرد اما گاهی واکنشی هم نشان می دهد اما چون همراهی ندارد تلاش هایش به نتیجه ای نمی رسد و به مرور آرام می گیرد.
به شخصه اودیل برایم عجیب ترین شخصیت نمایش است. میل او به تحقیر انگار بیشتر از سر میل به همراهی است اما از جایی به بعد به قدری میل به تحقیر در او قوی می ... دیدن ادامه ›› شود که در انتهای نمایش با خشمی عجیب نفرت خود از بچه ها رو بروز می دهد و حتی لاغر نبودن ژولیت را به بارداری او ربط می دهد و اینکه دلش می خواهد تا کودکی که هنوز به دنیا نیامده را تکه تکه کند و حتی وقتی که می خواهد ژولیت را به درون سبد بیندازد با او همچون جسمی نجس برخورد می کند.
از نوع بازی بازیگران و بدن آماده و بیان با کمترین میزان تپقشان می توان فهمید که این نمایش حاصل چنین ماه تمرین منظم و سخت کوشانه است. اما متن همچنان به نظرم جای کار دارد و می تواند با تغییراتی بهتر شود مثلا جایی که جک می گویددلم می خواد شیشه ها رو بشکونم، آدما رو بزنم و ... به نظرم کاملا قابل حذف بود چون وقتی شخصی چنین کارهایی را آن هم با کسی به اسم دوست انجام می دهد دیگر نیازی به بازگو کردن همان ها به شکلی دیگر نیست.
در انتها ممنون از عوامل اجرایی تئاتر هامون و جناب حجازی فر نازنین بابت اینکه همه چیز به بهترین شکل خودش پیش رفت.
ممنون از شما و محبت‌تون.
امیدواریم تا پایان جشنواره رضایت‌تون رو داشته باشیم.
۲۰ بهمن ۱۳۹۸
درود
اینکه تو فیلم پازولینی هم پول داشتن عامل قدرتهای اون اشخاصه به نظرم نکته درستیه و به بعد دیگه رو برای من روشن کرد
سپاس
۲۱ بهمن ۱۳۹۸
خواهش می کنم، ارادتمند
۲۱ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
وقتی زندگی واقعی رو واست جهنم می کنن، وقتی از هر طرف میری بن بسته، وقتی هی به خودت میگی یه روز خوب میاد اما میدونی که حالا حالا ها باید منتظر بمونی اون وقته که تو رویات دنیایی رو میسازی که آرزوته، تو رویات میری پیش کسی که دوستش داری، تو رویات همه آزادن و خوشحال ولی امون از خوره ای که رویاتو می خوره، امون از کابوسی که چاقو فرو میکنه تو رویای قشنگت و اون جاست که می فهمی رویای خوب داشتن هم رویاست.
ممنون از این گروه پرانرژی و دوست داشتنی که اجرای جذابی رو بهمون هدیه دادند
موفق باشید، روزگارتون خوش ❤️❤️❤️
ممنون از شما ❤️
۱۸ بهمن ۱۳۹۸
مرسی که دیدین ✨
۱۸ بهمن ۱۳۹۸
❤️❤️
۱۸ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
خوشحالم که جدا از جشنواره دولتی، جشنواره دیگه ای هم شکل گرفته و آثار فارغ از سمت و سوی سیاسی و جناحی که دارند بررسی میشن اونم با نظر داورایی که عاشقانه تئاتر رو دنبال می کنند. نکته مثبت دیگه، بلیط فروشی برای اجراهای جشنواره هامونه که برای خرید بیشتر از یک بلیط تخفیف در نظر گرفته، نمیدونم این اتفاق از طرف تیواله یا خود جشنواره هامون ، اما کار درستیه
و اما یه سوال؟ اجراهایی که مورد تایید هیئت داوری قرار بگیرند علاوه بر جوایز جشنواره، کمک هایی هم بهشون میشه برای اینکه اجرای عمومی هم داشته باشن؟
و نکته آخر هم دم آقای حجازی فر و مجموعه هامون گرم که به فکر رشد و پیشرفت تئاتر هستند.
منهم امیدوارم با مساعدت سالن هامون و درنظرگرفتن تسهیلاتی ، اجراهای منتخب اجرای عموم درهمان سالن داشته باشند
۱۶ بهمن ۱۳۹۸
پویا جان..
کارها را بیا..
سطح کارها تا حالا نسبتا خوب بوده...
۱۷ بهمن ۱۳۹۸
حتما با کمال میل
۱۷ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
دست مریزاد خانم تبریزی. دیدن اجرای جذاب شما و گروهتون برای من بسیار لذت بخش بود و خوشحالم که می بینم نه تنها در زمینه بازیگری، بلکه در نویسندگی و کارگردانی هم عالی هستید. از بازی تک تک بازیگران لذت بردم و امیدوارم باز هم به زودی کاری ازتون ببینیم.
موفق باشید. روزگارتون خوش ❤️❤️❤️
همیاری عزیز
کیف پول رو شارژ کردم که بلیط دریم لند رو بخرم اما ظاهرا برداشته شده
اگه قرار به تاخیر در شروع بلیط فروشی یا خدایی نکرده لغو اجرا هست ممنون میشم زودتر اعلام کنید
از اونجا که بیگانه در خانه هم اجراش رو در مستقل کنسل کرده احتمالا این کنسلی هم در ارتباط با همون موضوع باشه
۰۷ بهمن ۱۳۹۸
عه! پس من اشتباه ندیدم ! آخه بنظرم یجا یه نوتیفیکیشن دیدم که بلیت فروشی داره بعد توو سایت رو که چک کردم نبود فک کردم توهم زدم !!!!! :(
۰۷ بهمن ۱۳۹۸
مینای عزیز درست دیدی و ظاهرا قراره تاریخ جدید بلیط فروشی از طریق همیاری اعلام میشه
۰۷ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
میون این همه خبر بد، این همه عکس و فیلم تلخ که حال خراب هممونو خرابتر کرده، گاهی ذهنم میره پیش اندی و جمله ای که به رد گفت ((یادت باشه رد، امید چیز خوبیه، شاید بشه گفت بهترین چیزهاست و چیزهای خوب هیچ وقت نمی‌میرن))
میدونم کمی دور از ذهن به نظر میرسه اما روزی نیست که بی امید از خواب بیدار بشم. همیشه و هرروز امیدوار بودم و هستم. شاید بعضی روزها دقیقا مثل همچین روزایی، امیدم به حداقل برسه اما هیچ وقت تموم نمیشه شاید به قول رد (( امید چیز خطرناکیه و میتونه آدمو دیوونه کنه)) اما باز هم چشمم به همین باریکه نوریه که گهگاهی سوسو میزنه و امیدوارم روزی این باریکه نور تبدیل به اقیانوسی بزرگ بشه. امیدوارم تو اون روز هممون کنار هم باشیم و باهم این شادی رو جشن بگیریم.
به امید اون روز ❤️❤️❤️❤️❤️
من هم مثل شما همیشه پر از امید هستم و به آمدن آنروز ایمان واقعی دارم. روزهای خوب خواهد آمد.
۲۳ دی ۱۳۹۸
درود بر شما خانم مظاهری، حتما اون روز خواهد اومد
۲۳ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
جالبه که این فیلم زمانی اکران شده که تو بازه زمانی کوتاهی متاسفانه کلی اتفاق بد افتاده و بسیاری از هموطنامون رو از دست دادیم. جالبتر شاید این باشه که بعضی ها فکر می کنند که مرگ برای همسایه است و به سراغشون نمیاد که اینجوری خلق خدا از هر صنف و سنی که باشند اذیت می کنند و روز به روز زندگی رو برای بقیه سخت تر می کنند. بگذریم.
فیلم برای من مثل هوای بارون زده، تازه و دلچسب بود. جز یکی دو مورد، تمام فیلم از متن و تصویر و بازی بازیگرا، همه چی رو دوست داشتم.

امیدوارم این ابرهای ناامیدی کنار برن و نور امید به دل هممون بتابه.
چه نوشته خوبی !
من هم مثل شما فکر میکنم که باید امیدوار باشیم و اینکه زندگی ادامه داره...

جالب شاید باشه که بگم ، استوری همه دوستانم در اینستاگرام وقتی پیام تسلیت بود و رنگ سیاه غم و از دست دادنها ، با وجود ناراحتی زیادم برای عزیزان از دست رفته ، دیدم خسته ام از غمها و رنجها .... گفتم امیدواری هم جایی در زندگی ما داره، استوری ای مثل بارش بارون در یک نگاه آروم آدمها کنار گل و یه فنجان قهوه گذاشتم . میدونم که دوستانم همه فهمیدند حرف ، حرف زندگیه و امید!
۲۱ دی ۱۳۹۸
ممنون از نظر لطفتون خانم احمدیان
امیدوارم روزای خوبی پیش روی هممون باشه.
۲۱ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
پویا فلاح
درباره نمایش سبکی i
جایی از نمایش که یکی از پسرهای قصه به پدرش میگه بعدش چی و پدرش جواب میده و پسر این سوال رو چندین بار تکرار می کنه ناخودآگاه یاد ده سال پیش خودم افتادم و اینکه همش به خودم می گفتم خب بعدش چی؟ اما هرچه قدر که بعدش مهم باشه راهی که باید طی بشه هم مهمه. خودم وقتی با این سوال روبرو میشم میدونم که زندگی هم مثل یه فیلم، یه تئاتر یا حتی یه بازی فوتباله.یه شروعی داره، کلی اتفاق میفته، یه لحظه هایی غمگینی و یه موقع هایی هم برعکس، اما میدونی که تموم میشه. به نظرم اون چیزایی که تو اون مدت تجربه کردی چه تلخ باشه و چه شیرین جذابه حتی با اینکه میدونی یه جایی باید همش رو بذاری و بری. میدونی که این سفر یه جایی تموم میشه پس بهتره تو کوله‌ پشتیت غم و خشم و ناراحتی نریزی اینا فقط سنگینش میکنه و راه رفتنتو سخت تر میکنه به جاش عشق و مهربونی و دوستی بریز که هم سبکه هم لذت سفر رو صد برابر میکنه. ته این سفر بالاخره که باید کوله رو بذاری و بری پس بهتره که با چیزای خوب و سبک پرش کرده باشی.

چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چو هستی خوش باش

ممنون از داریوش علیزاده نازنین برای این متن زیبا و ممنون از بازیگرایی که به خوبی هم با متن و هم با گروه هماهنگ بودند و تجربه موندگاری رو برامون ... دیدن ادامه ›› رقم زدند.
به امید موفقیت همه اعضای این گروه دوست داشتنی ❤️❤️❤️
پ.ن: ممنونم از خانم مقدم عزیز هم برای معرفی و هم بلیط این نمایش و امیدوارم خودم هم جزئی از این زنجیره قشنگ فرهنگی باشم و همینطور خوشحالم که آقای لهاک عزیز رو زیارت کردم.
جناب فلاح نازنین
باعث افتخار من بود که خدمتتون رسیدم
لذت دیدن یک نمایش جذاب همراه با شما برای من مضاعف شد
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۱۲ دی ۱۳۹۸
سلام پیشنهاد میکنم امروز جمعه،در شب پایانی، نمایش لرز رو هم ببینید کاری از داریوش علیزاده کارگردان‌نمایش سبکی
۱۳ دی ۱۳۹۸
مرسی از پیشنهادتون، هرچند امروز واقعا نمی رسم
موفق باشید
۱۳ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
جدیدا چقدر طول میکشه تا تیوال عکس رو تایید کنه؟ از صبح عکس گذاشتم هنوز داره تایید میشه. شورای نگهبان زودتر صلاحیت نماینده ها رو تایید میکنه.
از این بابت از شما پوزش می‌خواهیم، قطعا این تاخیر سهوی بوده‌است
۱۱ دی ۱۳۹۸
ممنونم همیاری جان
۱۱ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
پویا فلاح
درباره نمایش مشروع i
اجرای تعاملی مثل هندونه در بسته است هم میتونه یه شب جذاب رو واسه گروه اجرایی و بازیگرا رقم بزنه هم میتونه یه ضد حال اساسی باشه و شب همه رو خراب کنه البته که با کنترل به جا احتمال وقوع حالت دوم به حداقل می رسه. خدا رو شکر اجرای شب اول تو دسته اول قرار گرفت و تماشاگرا تعامل خوبی با اثر داشتند اما کاش حداقل قصه از کمی قبل تر شروع میشد. البته به نظرم موضوع خیانت تو سینما و تئاتر بیش از حد معمول استفاده شده و تقریبا تمام راه حل های ممکن هم آزموده شده اما مثل دیالوگ معروف مارمولک که می گفت به تعداد آدم ها، راه هست برای رسیدن به خدا، ممکنه به همون اندازه هم راه برای تصمیم گیری باشه
اما جدا از همه اینها, از تعامل 7 تماشاگری که به جای شخصیت ها بازی کردند لذت بردم مخصوصا آقای رضا که جای فرنوش بازی کرد و دیالوگ های خوبی بین ایشون و هادی رد و بدل شد و خانم فرهادپور (امیدوارم درست شنیده باشم) که بازی بی نظیری رو به همراه خانم پریناز ایفا کردند. تیم اجرایی هم همکاری خوبی با تماشاگرا داشتند مخصوصا هادی که همه جوره خوب بود. گرچه من تو ذهنم پایان دیگه ای بود و به قبل از ماجرای حاملگی بر می گشت اما این پایان هم نسبتا خوب بود.
پ.ن: تو اجرای دیشب افتخار دیدن چند دوست عزیز تیوالی رو داشتم البته امیدوارم تشخیصم درست بوده باشه اما مطمئنم که با آقای جعفریان سلام و علیک داشتم.
یه سوالی برام پیش اومده
برای خرید بلیط جشنواره تئاتر فجر حتما باید عضو باشگاه فجر شد یا خرید از روش دیگه ای هم ممکنه؟
برای عضویت در باشگاه کجا باید ثبت نام کرد؟من چرا هرچی میگردم چیزی پیدا نمی کنم.
خرید بلیط از چه تاریخی شروع میشه و خود اجراها از کی تا کیه؟
باز خدا رو شکر فقط یه سوال داشتم ☺☺
معمولا بلیط فروشی حدود ده روز قبل از شروع اجراهاست و ایران کنسرت می فروشه
۰۸ دی ۱۳۹۸
ممنونم سپهر عزیز
۰۸ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
پویا فلاح
درباره مونولوگ نقل مکان i
بعد از مهدی حسینی نیا عزیز در گریزلی و مجید رحمتی دوست‌داشتنی در کریملوژی، این بار امیر شمس نازنین با نقل مکان مسحورمون کرد. از همون اول که در ظاهر آدمی عاقل ظاهر شد تا آخر کار که با اون سر و وضع عجیب کار و به پایان رسوند به درستی و ذره ذره این جنون رو به نمایش گذاشت و به جان مخاطب تزریق کرد. نمیدونی باید از دست پدر محمود حرص بخوری که خودشو کشت، از عموجان خشمگین باشی که برادرزادشو انداخت بیرون، از بلقیس ناراحت باشی که دیر به ابراز علاقه محمود جواب مثبت داد، به حال رحیم افسوس بخوری که از ترس دو به یک پناه برده، از شاباجی و رفتارای عجیبش تعحب کنی، از همایون لجت بگیره که خونه تو امیریه رو ول کرده و رفته لب دریا، از بهرام و حرکاتش خندت بگیره، از موسیو که جنون را در آغوش گرفته همزمان بترسی و خوشت بیاد. می خوام از محمود بپرسم که چرا با این همه مجنون دمخور بوده، میدونم نه خودش جوابی داره و نه من. ولی دلم میخواد محمود ته ته تهش حتی واسه یه لحظه هم شده بیاد بیرون از اون دار المجانین و ببینه این بیرون هیچ خبری از عاقل نیست اینجا جنون بهترین راه چاره است.
مرسی از امیر شمس نازنین و مرسی از خانم محمودی برای اینکه حالمونو خراب کردند به معنای خوبش.
دمتون گرم باشه و موفق باشید ❤️❤️❤️
گریزلی ❤️❤️❤️ :)
۰۶ دی ۱۳۹۸
آقای هنزکی باهات موافقم
هنر مونولو قدرت رو نشون میده
۱۰ دی ۱۳۹۸
مخلصیم رویا خانوم
۱۱ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
واسم سواله که چرا گاهی وقتی نقد و نظری رو می خونم به فاصله چند مطلب، دوباره همون مطلب تکرار میشه؟
آیا این اتفاق فقط برای من افتاده یا نه؟
و اینکه چرا وقتی برای مطلبی خواندم یا دوست دارم رو انتخاب می کنم برای تکرار همون مطلب انتخاب من لحاظ نشده؟
کاش همیاری یه جوابی بده.
برای من هم پیش میاد و معمولاً وقتی این اتفاق میفته که به انتهای صفحه رسیدم و نظرات پایین‌تر می‌خوان بارگذاری بشن.
۰۳ دی ۱۳۹۸
از رو صفحه دیوار می خونم و منظورم همون تکرار روی صفحه دیواره.
۰۳ دی ۱۳۹۸
دیگه حرفی ندارم :))
چون همونطور که می دونید، تو آگاهی ها این اتفاق طبیعیه
۰۳ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید