کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال نیلوفر | دیوار
S3 : 01:12:58 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید

"پارک هون جونگ "عزیز..
شما بیا بشین رو سر من لطفا..

خدا قسمت کنه یه سر بیاییم کره،زیر سایتون کمی فیلمنامه نویسی یاد بگیریم....

بعد از I saw the devil (که مقتدرانه در صدر لیست فیلمهای برتر بنده قرار گرفته)، The unjust و v.i.p هم عالی بودن...


چیزی که فیلماتو واسه من شاخص و متمایز میکنه، رو دست زدن های معرکه ت نیست، خشونت های بکرِ فیلمنامه ت هم نیست، قاتل سریالی های خفن ت هم نیست..
اون ... دیدن ادامه ›› چیز ناب فیلم هات، "دو سر باخت بودن"ِ کاراکتر هات هست،که عجییییب دیوانه کننده ست...هیشکی مث شما نمیتونه معنی " بازنده بودن" رو به این وضوح به تصویر بکشه..

آقا دست مریزاد...ایول به خدا...دست راستت توو سر فیلمنامه نویس های مزخرف و کپی کارِ ما...

سپهر، امیر مسعود و پویا فلاح این را خواندند
محسن جوانی و محمد کارآمد این را دوست دارند
موافقم بشدت از وقتی سینمای کره و ژاپن رو پیدا کردم سینمای نوین امریکا برام حتی از سینمای داخلی هم بی ارزشتر شده، فیلم اعترافات (ژاپنی) رو هم تو لیستت بذار
۱۱ ساعت پیش
محمد کارآمد
موافقم بشدت از وقتی سینمای کره و ژاپن رو پیدا کردم سینمای نوین امریکا برام حتی از سینمای داخلی هم بی ارزشتر شده، فیلم اعترافات (ژاپنی) رو هم تو لیستت بذار
من نوجوون که بودم فیلم رینگ رو دیدم و واقعا وحشت کردم بعد از اون هم یادمه چهارده پونزده ساله بودم،یه فیلم کره ای شبکه جم نشون داد...داستان یه پسره بود که با خواهرش سکس داشته و یه صحنه هم داشت که یه مرده زبونش رو میبره... همین دو تا به قدری برام عجیب و منزجر کننده بود که واقعا سینمای اون دو تا کشور رو بوسیدم گذاشتم کنار...

دیشب نشستم بنا به توصیه قبلیت و البته اتفاقی اولد بوی رو دیدم و متوجه شدم همون فیلم بوده...
ولی عجیب اینکه این بار با رویکردی 180 درجه متفاوت دیدمش... به قدری لذت بردم که خدا میدونه...
چه تدوینی چه فیلمنامه ای چه کارگردانی ... دیدن ادامه ›› ای چه بازیهایی..
Burning هم دیدم..اونم عالی بود پسر...


خلاصه که فاز کره برداشتم...

اعترافات هم حتما میبینم..مرسی که گفتی...بازم فیلم خوب سراغ داشتی لطفا بگو...



۱۰ ساعت پیش
نیلوفر
من نوجوون که بودم فیلم رینگ رو دیدم و واقعا وحشت کردم بعد از اون هم یادمه چهارده پونزده ساله بودم،یه فیلم کره ای شبکه جم نشون داد...داستان یه پسره بود که با خواهرش سکس داشته و یه صحنه هم داشت ...
به روی چشم خوشحالم که پسندیدی منم بخاطر معرفی تعقیب کننده ازت ممنونم واقعا لذت بردم و چند روز درگیر اونهمه نکات ریز خارقالعاده فیلمنامه و تصویر بودم.
اما این الدبوی لعنتی این بیشرف فیلم نیست مانیفسته این شاهکاره این استثناست این بریدن زبون یکدنیا معنی و نقد داره ، حتما در حد توانم سر فرصت چند خط راجع بهش مینویسم.
یادت باشه دو تای دیگه یعنی بانو و اقای انتقام رو هم ببینی
۱۰ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
#برای_تهران


دارم رمان "شاهراه" رو میخونم... کتاب خوبیه تا اینجا...

همیشه این رمان های شهری برام جالبن...
خوندنِ اسم لوکیشن هایی که میشناسم،برام جالب و جذابه...
هر شهری که میخواد باشه،فرقی نمیکنه..اما تهران...یه جور دیگه میچسبه...
شهری که همه تفکرات و علایقم در اون شکل گرفته... تمام خاطراتم در اون ساخته شده...
شاید ... دیدن ادامه ›› مسخره باشه که گاهی پشت فرمون،وقتی حالم خوب باشه،وقتی همه چیزش قشنگ باشه یا هواش خوب باشه یهو قربون صدقه ش میرم...یا وقتی بقیه بهش میگن " تهرانِ خراب شده"، یه جوری میشم...

یادمه وقتی همه جا شایعه زلزله تهران بود، یه روز پشت فرمون توی شریعتی ناگهان از تصور اینکه یه روزی از این خیابون جز خرابه ای باقی نمونه، اشکم سُر خورد روی گونه م...و گویا این احساس تعلق، خیلی عجیب و غریب و غیر عادی بود که حتی روان شناسم هم از بهم ریختگیِ اون روزهام در تعجب بود....


اما یه چیزی منو میترسونه ... احساس میکنم یه روزی مجبور میشم از این شهر برم...نمیدونم چرا ولی انگار روزگار مجبورم خواهد کرد که از این علاقم دست بکشم...
انگار یه روزی از این نقطه ضعفم استفاده خواهد کرد...

گاهی حرفای خیلی عجیبی از تراپیستم میشنیدم...
مثلا یادمه میگفت تو بدون اینکه حواست باشه داری همه کاراتو میکنی که مهاجرت کنی... من میگفتم :من؟؟؟؟؟!!!!

تا حالا هیچ کدوم از حرفای عجیب و غریبش،اشتباه درنیومده..

ولی برام سواله، اون روزی که من از تهران برم،اون روزی که علایقم رو رها کنم، روزی که نه برای جشنواره فجری (هرچند ضعیف) انتظار بکشم، نه برای رفتن به نمایشگاه کتاب (خیس عرق شدن و خستگی و ولو شدن رو زمین و همبرگرِ اشغال گاز زدن) روزشماری کنم، نه خیابون شریعتی باشه با "سینما فرهنگ" و "گوته" و "فارسی".. و نه کریمخان و "نشر چشمه" و نه کلی جای دوست داشتنی دیگه،
اون روز به چی دل بستم؟ به چی دلخوشم؟ اصلا دل بسته جای دیگه ای هستم یا از اساس "دل کندم"؟ اون روزی که اینجا نباشم،هنوز نشاطی دارم؟شوقی دارم؟
زندگی رو توی شهر دیگه ای پیدا کردم؟

امروز کتابفروشی مورد علاقه‌‌ام در خیابان کریمخان بسته شد. جایی گشاده‌رو در میان وقت گذرانی‌های معمولم. در ابتدا روحیه‌ام از دست رفت، ساعت‌ها بعد خیالبافیم را درک کردم. فکر کردم دوباره ساعت‌ها, تنها و غیرعاقلانه پیاده خواهم رفت و بدون ترس از سرمشق‌های گذشته، در همان خیابان بی‌قرار خواهم شد.
خلاصه اگر روزی ترک دیار کردی یا تصمیم گرفته‌ای خود را تبعید شده بخوانی یا وادار به خیالبافی و زندگی‌ای ...
۰۳ اردیبهشت
آدم ها خیلی مهمن توو خاطره سازی...
اصلا انقد مهم هستن که من از یه جا به بعد حضورشون رو کمرنگ کردم...
خسته شده بودم بس که هر جا میرفتم به یاد یکی میفتادم...

الان چون بیشتر تنهایی وقت میگذرونم، اهمیت آدمها جاش رو به مکانها داده...

ولی حرفت درسته.. بیخود نیست خیلی از مهاجرها میگن اگه خانواده مون بود،راحت تر بودیم..
۰۳ اردیبهشت
متوجهم چی میگی. خلاصه که دلتنگی از هر نوعش بده، چه واسه آدم‌ها چه واسه مکان‌ها چه حتی واسه زمان‌ها...
۰۳ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر
درباره فیلم جوکر i


نمیدونم این چه مرضی هست که من دارم...کلا هر فیلم و سریال و کتابی که خییییلی یهو همه ازش تعریف کنن رو پس میزنم و ناخودآگاه در مقابلش گارد میگیرم...
مثلا به خاطر همین من تا حالا یه اپیزود هم از سریال فرندز ندیدم!! ندیدم ولی از بس همه، همه جا حرف زدن و تیکه های قشنگش رو به هر مناسبت و دلیلی این ور و اون ور پست کردن، احساس میکنم کل سریال رو دیدم..اصن هیچ هیجانی واسه کشف اون دنیا برام باقی نمونده..
یا گیم او ترونز هم به همین دلیل هیچی ازش ندیدم..

یا مثلا تازه همین پارسال بود که فکر کنم شبهای روشن ... دیدن ادامه ›› رو دیدم...

اصلا به خاطر همین معمولا هفته اول میرم نمایش ها رو میبینم..تا کسی اسپویلش نکنه..

جوکر هم یادمه از وقتی زمزمه های ساختش بود،دل توو دلم نبود واسه دیدنش.. حتی داشتم برنامه میریختم برم یه جا توو اکران جهانی ببینمش.. ولی از وقتی اکران شد، انقدددد همه شروع کردن ازش تعریف کردن، که هیچ میلی واسم نموند..
و تازه امشب (که کلا تب ش خوابید) تصمیم گرفتم ببینمش...

راستش... باید بگم اگه نمیدیدم هم چیزی از دست نمیدادم متاسفانه..
خیلی خورد توو ذوقم..اصلا انتظارم رو برآورده نکرد..

یه فیلم متوسط،پر از شعارهایی که با بی سلیقگی، بلند بلند داد زده میشه با یه کارگردان /فیلمنامه نویس ِ متوسط (واقعا متوسط)، که داره خودش رو میکشه تا توجه همه رو به فیلمش جلب کنه...
جوکرِ تاد فیلیپس شاید زیاد سر و صدا به پا کرده باشه،اما نمیتونه ماندگار بشه..بر عکسِ هیث لجر.. که بعیده هیشکی جاشو بگیره...

جوکرِ نولان تکرار نشدنیه..

پ.ن
شادی روحِ مرحومِ مغفور،هیث لجرِ کبیر یه صلوات... :)


پیس پیس پیس
(دوانگشتش را روی سنگ قبر هیث لجر میزند)
۱۲ فروردین
امروز سالروز تولد هیث لجر بود
و امشب فقط داشتم فکر میکردم موقع مرگش، وقتی high و سرخوش بوده( حداقل امیدوارم بوده باشه) داشته به چی فکر میکرده؟ به اینکه یعنی میشه یروز اسکار ببره؟ مشهور و محبوب تر بشه؟ یه زندگی موفق داشته باشه؟
و بعد به این فکر کردم که الان کجاست؟ هنوز هوشیاریش رو داره؟ میتونه بیاد بیاره؟ یا داستان زندگیش به پایان رسیده...

هی هیث، اگر می‌شنوی
خواستم بگم ممنون برای همه چی
تولدت مبارک ❤
۱۷ فروردین
هیث لجر توی اوج شهرت بود و به نظرم به هر چیزی میخواست رسیده بود
اگر توی ایران فقط یک فیلمش رو دیدن دلیل نمیشه که بقیه دنیا هم ندیده باشن این بنده خدارو
بهترین خودکشی که من توی سینما دیدم همین آقا توی فیلم مانستر بال اجرا کرد ، اینقدر ناگهانی و شوکه کننده و طبیعی بود که هنوز بعد از گذشت 12 سال اون سکانس توی ذهنم کاملا نقش بسته
۱۷ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


با اینکه از نظر فرم روایی و تصویری خیلی شبیهِ نیمفو و آنتی کرایست بود اما اندازه اونها حال نداد..
حداقل من یکی خیلی انتظارم بیشتر از اینها بود..

اون قدری که آدم توو نیمفو قدم به قدم به داستان های دختر فیلم گوش میده و تغییراتش رو میبینه و درکش میکنه و بعضا یه جاهایی باهاش همذات پنداری هم میکنه، اما توو اینجا روند تغییرات مرد داستان اصلا شنیدنی و قابل درک نیست..
و این به نظرم از فون تریه بعید بود..

حیف شد..توقعِ یه قاتل سریالی خفن با کلی اتفاق های مهیج داشتم....

امیرمسعود فدائی، ژوآن، امیر مسعود و محسن جوانی این را خواندند
رایِ باز این را دوست دارد
دقیقا پایان بسیار بدی داشت
در عین حال شروعش خیلی خوب بود
۲۶ اسفند ۱۳۹۸
تفاوت دیدگاه اره..ولی از نظرم توو سلیقه اون قدر هم "اساسی" نیست تفاوت هامون:)
یعنی فیلم های فکر کنم زیادی باشه که هر دو دوست داشته باشیم،پس سلیقه ی خیلی متفاوتی نداریم اما ممکنه با دیدگاه های مختلف عاشق اون فیلم شده باشیم..
تا جاییکه خودم یادم هست..
مثلا هر دو از کتاب "یخ" لذت بردیم..
هر دو سریال "عشق ممنوع" رو خیلی دوست داشتیم..
فضای فیلمای شهرام مکری رو مثلا دوست داریم.
هوم؟:)
۰۸ فروردین
اکی قبول دارم
۰۸ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

#هذیان

مریم جون اون ور در مورد هدف های سال 99 مون پرسید، منم فکر کردم :

یه ماه پیش وقتی یه بچه سیاه پوست آفریقایی توو کافه دیدم،چقد دلم خواسته که یه بچه سیاه پوست داشته باشم اما عجیبه که دلم شوهر سیاه پوست نمیخواد.. حالا موندم چی کار کنم؟!
احتمالا مجبورم یه تُک پا برم از پرورشگاه های آمریکا یه سیاه پوست کوچولو پیدا کنم برش دارم بیارم ایران..اما بعد فکر کردم ایران هنوز خیلی برای پذیرش این مسایل، آماده نیست .. ممکنه بچم رو توو مدرسه اذیت کنن، شاید طرد بشه، شاید هی سوال پیچش کن که باباش کیه؟! چرا این رنگیه؟!
بعد من خودم هنوز تراپی لازمم، هیچی دیگه این ... دیدن ادامه ›› طفلی رو هم از اون سن کم باید بفرستم تراپی..به خاطر هزینه ویزیت ش نمیگم ها، نه خدا شاهده،همه زندگیم فدای موهاش با اون بافت آفریقاییش.. به خاطر اذیت شدن خودش میگم..
بعد به خاطر این مشکل شاید مجبور شم موو کنم ینگه دنیا. بعد اونجا نه که بد باشه هااا نه،ولی خب ایرانشهر نداره، شهرزاد نداره،کوشکی نداره..منم که بدون تیاتر نمیتونم!!! توو همین یه ماه هم که تیاتر تعطیل شده حالم میزون نیست حالا برم اون سر دنیا به خاطر یه بچه؟! اصن مگه بچه واسه آدم چی کار قراره بکنه؟! هیجده سالش که شد ولم میکنه میره..میگه مامان نیلوفر من میخوام رَپِر بشم..!!
تازه اگه شانس بیارم قاطیِ این گنگ ها نشه..هفت تیر کشش نکنن..

هیچی خلاصه فعلا بی خیال شدم ..

پ.ن : و چون مغازه ای نیست که هدف بفروشد انسانها مانده اند بی هدف..:)
چرا موقت آخه؟
ای تو روح زنده و مرده اینستاگرام و ایجاد کننده فرهنگ استوری‌
۲۲ اسفند ۱۳۹۸
نیلوفر به گیرنده هات دست نزن
یه سوتفاهم ریز بود :)
۲۲ اسفند ۱۳۹۸
چی شد چی شد ؟
علی کی بود این لا به لا ؟
۲۲ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
#جاست_فور_فان

آقا یه چیزی بگم یه کم سرمون گرم شه؟


میگم توو این سلبریتی ها کسی هست ببینیدش یا اسمش بیاد یاد خودتون یا یه خاطره مسخره یا بامزه یا حتی اعصاب خورد کن بیفتید؟؟

بذار خودم بگم..:)

مثلا :
این دختره نرگس محمدی توی فیلم ستایش...
از نظر خالم کپیِ منه!!!!
نه که شباهت داشته باشه هاااااااا.. کلا از نظر خاله من ... دیدن ادامه ›› هرررر دختری که آرایش نداشته باشه شبیه نیلوفره!!!!
بعد این قضیه رو مخِ منه هاااا، مخصوصا که از بازیگرش هم متنفرم :)))))
بعضا یه ادمای پرت و پلایی رو به من نسبت میده که...بگذریم :)))

ثمر،برن سات، همون بازیگر عشق ممنوع
میگن شبیه منه،از نظر اخلاق و قهر کردن و عصبانی شدن :))
که اینو خییییییییییییلی خوشم میاد :))
دوست داشتم قیافم هم شبیهش باشه..

اسکارلت جوهانسون
باهاش خاطره بی ادبی دارم و هر وقت یادم میاد کلی میخندم..

یه کارگردان هست به اسم کلود لِلوش
هر وقت اسمش میاد یاد خدابیامرز مادر بزرگم میفتم
همیشه صدام میکرد لِلو ( به جای نیلو) یا گاهی لِلوفر :))))
البته اگه بود میگفت من اشتباه میشنوم :))


ونه لوپه توو رالف خرابکار
که از دید یه دوستی لجبازی هاش مث من بود..


اره خلاصه..
اگه یه درصد شبیه برن سات یا اسکارلت جوهانسون باشی خودم شخصا میام خواستگاریت D:
حالا از نظر خودت شبیه کی هستی؟
۱۵ اسفند ۱۳۹۸
اه برو بابااا :)))))))
مهند چیه؟؟ مرد باس زشت باشه:)))
من اصلا این جوری بچه خوشگل دوست ندارم :))))
۲۳ اسفند ۱۳۹۸
نه الان که دوباره دارم میبینمش نظری بهش ندارم :)))
ولی سری اول برام به قیمت‌چند ساعت سوختن و پماد سوختگی، آب خورد :))))))
۲۳ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید