کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال پرند محمدی | دیوار
S3 : 12:25:05 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
من،
اکنون و حالا،
از صمیم قلب؛
برای خودم، شما، همه نزدیکانم، همه مردم نازنین سرزمینم، همه مردم جهان؛
آرامش، صلح، عشق، دوستی، برکت، سلامت، خیر و فراوانی آرزو میکنم.
من،
با وجودی لبریز از مهر؛
آرزوی قلبیم را هر روز و هر لحظه با خدای بخشنده و مهربانم در میان میگذارم و وجود پر نور و بیکرانش را برای برقراری آرامش و صلح و برکت واسطه قرار میدهم.

ــ پـرنـد مـحـمـدی ــ
چقدر قشنگ :)
۲۳ دی ۱۳۹۸
دایه جان، مهربانی به شدت و بزرگوار
۲۳ دی ۱۳۹۸
جناب لهاک گرانقدر ممنون از مهرتون
۲۳ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پرند محمدی
درباره فیلم سرخپوست i
درود بر دوستان خوب تیوالی

حس میکنم شنیدن یک آهنگ آرام و زیبا و البته عاشقانه، در این روزهای نه چندان زیبا خالی از لطف نباشه.
به گوشِ جان بشنوید و لذت ببرید با یک صدای ماندگار و تکرار نشدنی...

""یک شب که تار گیسویت ، پیچد بر تار گیتارم ""

http://s7.picofile.com/file/8380325442/Faryad_E_Entezar.mp3.html
قدرت عشق چه ها که نمی کند به قول سعدی:
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم ...
مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم.
ممنون از یادآوری این موسیقی زیبا و آرام بخش
۱۸ آذر ۱۳۹۸
behrad rad گرامی
ممنون بابت این شعر زیبا از سعدیِ جان
۱۸ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پرند محمدی
درباره فیلم هزارتو i
ـــــ هزارتو یا هزارروُ به وسعت فرصت طلبی ــــ

نمیدانم چه بر سر دنیای هنر و فرهنگمان از جمله سینما آمده؛ که دیگر موضوع تازه ای غیر از ""خیانت و دروغ و سیاهی""  را نمیتواند به تصویر بکشد!
قطعاً بحث بر سر چنین آسیب اجتماعیِ فراگیر و جا افتاده ای (البته متاسفانه و به طرزی دهشتناک) محافل جامعه شناسی و روانشناسانه ای را ورای این فضای فرهنگی میطلبد؛ اما آنچه از نگاه منِ مخاطب بعد از تماشای "هزارتو" نازیباتر از ابعاد دیگر فیلم به چشم می آید عادی جلوه دادن این حجم از نامردی، دروغ و خیانت است.
شاهد این ادعا توجیهات بی منطق و کودکانه کاراکترها در میز محاکمه است!
"هزارتو"  در فرم و محتوا و در مسیر شخصیت پردازی و تعلیقهای داستان و موقعیتها نیز بسیار ناموفق و ابتر است.
کد گذاریها و به دنبالش گره گشایی هایی که تماشاگر هیچ نقشی در آنها ندارد، فرصت هر تفکر و بازی ذهنی را از مخاطب ... دیدن ادامه ›› سلب میکند.
در واقع گویی اصلا هیچ معمایی طرح نمیشود تا مخاطب هم بخواهد زحمت بررسی و حل معما را به خود بدهد و این دم دستی ترین وسطحی ترین چینش سیر داستانی است که نه تنها حوصله مخاطب را سر میبرد بلکه کارنامه کاری کارگردان را زیر سوال میبرد.
موضوع فیلمنامه که دست بر قضا میتوانست یک درام اجتماعی تاثیرگذار و حتی تامل برانگیز باشد، متاسفانه بدون هیچ کارگردانی خاصی بلاتکلیف و ناقص مانده و دیگر خبری از یک اثر هنری نیست.
در این مسیر ""ناکارگردانی"" بجای ایجاد موقعیتهای دراماتیک تاثیرگذار و تامل برانگیز، فقط شاهد بر ملا شدن اطلاعاتی از فرصت طلبی ها در باتلاق زندگی کاراکترها هستیم. باتلاقی که کاراکترها تا سرحد خفگی در آن فرو رفته اند.
نکته جالب تر اینجاست که ""هرازتو"" نیز مانند بسیاری فیلمهای شبیه خودش در موضوع و ساخت، طبقه متوسطِ رو به بالای جامعه را تا این حد بی اخلاق و بدون چارچوب به تصویر میکشد و حتی زیر سوال میبرد.
در پایان باید بگویم شاید پرداخت به آسیبهای اجتماعی در عرصه هنر بتواند به جهت بعد روانشناختی (البته اگر درست و بجا ساخته و پرداخته شود) قابل طرح و بررسی و آسیب شناسی باشد؛ اما ای کاش فیلمسازان گرانقدر و عزیز، در این مسیر دغدغه مندی!!! کمی هم برای شعور و سطح فهم مخاطب احترام و ارزش قائل باشند و هر قَبای نافرمی را بنام اثر هنری بر تَن مخاطب قالب نکنند.
___ پرند محمدی ____
پرند گرامی از میان فیلمهایی که با ژانر یاد شده اعلام فرمودید فیلمهایی با شاخصه طنز را که به زور و به انواع مختلف با کلمات و رفتارهای سخیف و سطحی قصد شاد کردن مخاطب را دارند فراموش کردید به نام بیاورید در خصوص مطلب مذکور، مسلما وقتی چشمهایمان به اسامی شاخصی چه در وجه کارگردانی و چه در جایگاه بازیگری می افتد انتظار متفاوت و سطح بالایی از دیدن آن اثر هنری داریم که گاه این اتفاق با ضعف در آن اثر خلق شده، یافته های پیشین ذهنی ما را بر هم میزند این اتفاقی که در محتوای فیلم های ایرانی یاد کردید متاسفانه با روند رو به رشدی همراه است در این روند برخی از کارگردانها نیز با تقلید از فیلمهایی که محتوای مشابه دارند و موفقیت پیشین توسط افرادی دیگر را داشته اند، قصد پیمودن ره صد ساله را در یک شب دارند و همچنین از این بین برگشت پول برای تهیه کننده و کارگردان بیشترین اهمیت را پیدا کرده که گاه کیفیت اثر فدای سرمایه برگشتی می شود به هر روی در این جهانی که همه چیز فدای نظام سرمایه داری شده، همین که سالی ۲ تا فیلم خوب هم بتوان در سینمای ایران مشاهده کرد انتظار بزرگ دیگری نیست
۰۸ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پرند محمدی
درباره نمایش سکوت سفید i
___سکوتی از جنس آرامش ___

کوروش سلیمانی را در مقام کارگردان، از نمایش "ناگهان پیت حلبی " دنبال میکنم. که البته پس از این نمایش به نظر میرسد او یک چرخش مشهود در انتخاب متنهایش دارد.
نکته جالب و قابل تاملی که در سه انتخاب بعدیش به چشم می آید ( حداقل از نگاه بنده) سکون و آرامش ظاهری نمایش است که ناخواسته تو را همراه جریان داستان میکند.
میگویم "ظاهری" به این دلیل که علیرغم آن سکون و آرامش ظاهری، اتفاقات و جریانات باطنی داستان به شدت پر سر و صدا و جنجالیست.
نکته جالب و البته ریزبینانه اینکه، سیر جریان سکون و آرامش این سه نمایش به تدریج از اولین نمایش ( فالومی_ خرده نان و اکنون سکوت سفید) بیشتر و بیشتر شده و کاملا ملموس است.
در این اجرا اینقدر این سکون و آرامش در اجرا، طراحی صحنه و دکور و روند داستان هویداست که گویی در ساحلی امن و آرام نشسته ای و بیخیال دست بر شنهای گرم و ... دیدن ادامه ›› نرم ساحل دست میکشی...

پر رنگ ترین تعبیری که در کل اجرا، و حتی پس از ترک سالن مثل یک چراغ چشمک زن، مصرانه در ذهنم چشمک میزد این تعبیر بود:
" هر کدوم از ما آدمها (هم بطور عام در جهان و هم بطور خاص در ایران نازنین و زخمی و مظلوممان) یک ""جان براون"" هستیم که به دنبال سکوتی سفید در بیمارستانی آرام و بی حاشیه میگردیم تا بیخیال و فارغ از هر جنگ و نزاع و کشمکشی، نقاشی چهارفصل عمرمان را بر دفتر زندگی قلم بزنیم... ""

پ.ن: کوروش سلیمانی عزیز و آرام، برای شما و گروه نازنینتون آرزوی موفقیتهای بزرگتر دارم. امیدوارم تمامی لحظاتتون آرام، سفید و زیبا باشه.
__ پرند محمدی ___
پرند محمدی عزیز ... بسیار ممنونم بابت همراهی همیشگی و نکاتی که اشاره کردید ... به ویژه آن جا که درباره ی جان براون بودن هریک از ما به نسبت های گوناگون نوشتید ... تعبیر زیبا و درستی بود ... پاینده باشید ...
۰۴ آذر ۱۳۹۸
نگاه اگزیستانسیالیست زیبایی در تعبیرتان بود اگر چه گاه این سکوت تلخ و کشنده می شود به قول شاعر نام آور ایران زمین، سکوتی تلخ در رگهای سردش زهر می ریزد
۰۶ آذر ۱۳۹۸
behrad rad گرامی سپاس از بذل توجه و همراهی پر مهرت
۰۷ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام به همه دوستان تیوالی

به نظرم آنچه که بین تمام ""انسانها"" وجه افتراق ایجاد میکنه و بالتبع دسته بندی های مختلف رو به وجود میاره؛فاکتورهای متعددیه.
مثلا نمونه های مهمی از این فاکتورها "فرهنگ و ادب و احترامه "
نتیجه رعایت کردن و رعایت نکردن و بکار بستن یا نبستن این سه فاکتور،خودش کلی دسته بندی ایجاد میکنه...
نکته جالب اینکه همه ما تصور میکنیم قشرهای مختلف جامعه، به تناسب و فراخور حال و موقعیتی که دارند، چه میزان دارای این فاکتورهاهستند.
این مقدمه رو چیدم تا برسم به اینکه، به شخصه همیشه ( و البته متاسفانه) بر این باورم که """قشر فـــرهــنـــگــی """ جامعه قطعا و حتما و اصلا بطور لاینفکی این فاکتورها رو خواسته و ناخواسته یدک میکشند و جزء جدایی ناپذیروجودشونه...
اما ... دیدن ادامه ›› گویا زهی خیال باطل....

کمترین و صد البته مهمترین نکته ای که به شخصه انتظار رعایت کردنش رو از این قشر دارم؛ احترام، احترام و احترام به مخاطبه...
بعد از این اطاله گویی فقط و فقط یک جمله میگویم و بس:

""کمترین حق مخاطب احترام به حقشه؛ که وقتی با این شرایط ترافیکی(صرف نظر از شرایط اقتصادی برای تهیه بلیطها) زمانش رو تنظیم میکنه تا به چند اجرا یا حتی یک اجرا برسه؛ قطعا و حتما راس ساعت مقرر وارد سالن نمایش بشه. ""

پ.ن: این یک سخن کلیست و اشاره به هیچ نمایش یا سالنی نمیکنم.
پ.ن: باشد که در ترددهای فرهنگیمان کمی رستگار شویم!!#
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پرند محمدی
درباره نمایش یک ساعت آرامش i
____ بی قراری برای ساعتی آرامش _____

فلوریان زلر، از آن دست نمایشنامه نویسهایی است که وقتی نمایشنامه ای از او میخوانی و یا روی صحنه ی اجرا میبینی؛
اولین چیزی که برای ذهن و قلمش متصور میشوی، دغدغه مندی و دلمشغولی هایش در خصوص روزمرگی و ناهنجاریهای مدرن و امروزی اجتماع است.
دغدغه هایی که از دل جامعه و آدمهای درونش زاییده میشوند و با خلق و تولدشان مخاطب را در چالشی همه جانبه با خود و جهانش قرار میدهند.
این همان بعد جهان شمولی فضای داستانهای زلر است که هر مخاطبی با هر جهان و جغرافیایی را درگیر خود میکند.
زبان بیان زلر معمولا خطی و مستقیم نیست و اصولا پیچیدگی و گره افکنی هایی که در نمایشنامه وجود دارد این روایت را جذابتر میکند.
آنچه در ""یک ساعت آرامش "" شاهدیم؛ نیز مانند اغلب نمایشنامه های زلر زبانی منتقد و معترض است که در اینجا برخلاف ""پدر"" ... دیدن ادامه ›› و همچون ""آنسوی آینه"" زبانی طنز و کمدی در موقعیت دارد.
کاراکترهای ""یک ساعت آرامش"" کاراکترهای غریبه ای نیستند وشبیهشان را در سایر کارهای زلر هم دیده و خوانده ایم. آنقدر آشنا که گاهی اینطور به ذهن متبادر میشود که زلر در هر نمایشنامه اش، برش و بخشی از گذشته یا آینده آنها را موشکافی میکند.

با این مقدمه؛ اینظور به نظر میرسد سید جواد روشن نیز در راستای تلنگر و تزریق این دغدغه مندی به ذهن مخاطب ، با چاشنی کمدی موقعیت این نمایشنامه را انتخاب کرده است تا جامعه ای کوچک و آشفته را بنام ""خانواده ای مدرن"" عریان به نمایش بگذارد.

زن و شوهری که بیست و چندسال با صداقتی دروغین در کنار هم زندگی میکنند و حتی توان مدیریت حضور یک لوله کش را در منزل ندارند و حالا که مرد به دنبال ساعتی برای آرامش است؛ همه چیز دست به دست میدهد تا همان یکساعت آرامش را برایش آرزویی محال کند.
فرزندی که به دنبال همان صداقت دروغین، هیچ سنخیتی با پدر و حتی مادرش ندارد و به نظر بیشتر نمادی است از تقابل بین دو نسل سنتی و مدرنیته...
طراحی دکور نیز به پیشبرد کلام و نگاه نمایش کمک میکند. طراحی نسبتا مدرن که مزین به کتابخانه ای کامل و مملو از کتابهای مجلد است و همان وجه دکوری بودنش دلیل محکمی است برای نشان دادن عدم استفاده فرهنگی توسط خانواده به ظاهر متمدن!!!

به شخصه، نمایشهایی را که در بستری ساده حرفی برای تلنگر دارند را دوست دارم.
برای جناب روشن و گروه خوبشان آرزوی موفقیتهای بیشتر میکنم.

پ.ن: متذکر میشوم که پسندیدن یا نپسندیدن یک اثر هنری, کاملا سلیقه ای است.

.ــ پرند محمدی ــ
پرند محمدی
درباره نمایش سیمین و فرزان i
اصالت و ریشه چیزی نیست که به راحتی به دست فراموشی سپرده شود.
ریشه که داشته باشی، کافیست دستی از سر مهر بر ساقه وجودیت کشیده شود.
آن وقت است که سر بلند میکنی و قد راست میکنی و غرق لذت میشوی.

""سیمین و فرزان"" کار عروسکی زیباییست که به همت ذهن و قلم و دستان خلاق و هنرمند فهیمه عابدینی ؛ ریشه و اصالت وجودیم را برایم یادآور شد و غرق لذتم کرد.
فضای کار یک روایت اسطوره ای است از یک دلدادگی، که به کمک طراحی مینیاتوری زیبای صحنه و خلق عروسکهای کاغذی_ چوبی دو بعدی برای مخاطب لذت خوانش یک کتاب کهن پارسی را تداعی میکند.
فهیمه عابدینی، با استفاده از شیوه روایتگری با دو راوی عروسک گردان، پرده خوانی و موسیقی زنده تار و تنبک فضای آیینی و سنتی نمایش ایرانی را بیشتر و بهتر ... دیدن ادامه ›› به تصویر میکشد.
عروسکها بر خلاف کاغذی بودن و اجرای رومیزی، به واسطه صداسازی و اجرای راویان، آنقدر تشخص و حضور دارند که آنها را واقعی میپنداریم.
یکی از مهمترین وجوه نمایش، کوتاه بودن زمان اجرای آن است که در کنار سایر عناصر، نمایش را جذاب و دیدنی و دوست داشتنی میکند.

برای فهیمه عابدینی نازنین و گروه هنرمندش، آرزوی موفقیتهای بیشتر میکنم.

پ.ن: متذکر میشوم که پسندیدن یا نپسندیدن یک اثر هنری, کاملا سلیقه ای است.


ــ پرند محمدی ــ
من که لحظه شماری میکنم برای دیدنش مرسی از توضیحات
۲۵ فروردین ۱۳۹۸
دیشب کار و دیدم و خیلی دوست داشتم..
۲۶ فروردین ۱۳۹۸
گل گفتی خانم محمدی
۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود به همه دوستان اهل ادب و هنر

قطعا هنر زیبای تاتر،یکی از چیزهایی است که میتواند نقش مهمی در ارتقاء فرهنگ و شکل‌گیری شخصیت آدمها داشته باشد، خصوصا اگر پرداخت و توجه به این هنر زیبا از سنین کودکی و نوجوانی (که زمان شکل گیری پایه شخصیتی است) باشد.

کتاب "" شفای زندگی خانم لوییز هی"" کتاب بی نظیری است که تابحال دو بار آن را خواندم. سطر سطرش زیباست.
متن زیر را که بخشی از کتاب است؛ بی ربط با موضوع بالا ندانستم.
امیدوارم اگر کتاب را نخواندید، ... دیدن ادامه ›› حتما بخوانید.



آرزوی عمیق من این است که "چگونگی شیوه کار اندیشه ها" نخستین درسی باشد که در مدرسه می آموزند.
من هیچگاه اهمیت این نکته را درنیافته ام، که چرا دانش آموزان باید تاریخ جنگها را حفظ کنند.
بنظر من، اتلاف نیروی ذهن است.
بجای آن می توانیم موضوع های شایان اهمیتی نظیر این را بیاموزیم که؛
"ذهن چگونه کار میکند" و "چگونه پدر و مادری باید بود" و "چگونه باید روابط نیکو آفرید" و "چگونه باید حرمت به خود را ایجاد و آنرا حفظ کرد و چگونه باید خود را ارزشمند دانست."
آیا می توانید تصور کنید که اگر در کنار درس های معمول، این درس ها را نیز در مدارس می گنجاندند، با چگونه نسلی مواجه میشدیم؟
#شفای_زندگی#لوییز_هی
بامداد عزیز، درود بر شما.
من هم با شما در خصوص لوییز هی نازنین هم عقیده ام. کتابهایی خانم هیکس هم بی نظیررررره.
هر چقدر این کتابها رو آدم بخونه کمه به نظرم.
از پیشنهاد خوبی هم سپاسگزارم. حتما میبینم.
۲۸ شهریور ۱۳۹۷
پرند گرامی، با یادداشتی که آقای لهاک با مهربانی زادروز شمارا یادآوری کرده اند به صفحه شماآمدم واین نوشته ودو نوشته ی ارزشمنددیگرتان راهم خواندم، مدتی است درباره نمایشها کمتر نقد و نظرتان را می نویسید منتظر نوشته های ارزشمندتان هستم و زادروزتان خجسته باد* : )
۱۱ آبان ۱۳۹۷
Caption گرانقدر درود بر شما.
سپاس از همراهی و مهرتون دوست خوبم.
شما بسیار لطف دارید که با بزرگواری همراهی میکنید.
۱۱ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود بر همه دوستان هنر دوست و نازنین تیوالی.

مشغول خواندن بودم، حس کردم چقدر این بخش وصف الحاله ... لذا با شما به اشتراک میگذارم.

※※※

جهان از موجودات مرموز و خوب و بد و دیدنی و نادیدنی پر است؛
و درچنین جهانی هرکس ناگزیر از آن است ،
که همیشه مراقب باشد تا به نفرین جادوگر شریر یا ساحر خبیث گرفتار نیاید.
نمی تواند حتی به دیدگان خود اعتماد ... دیدن ادامه ›› کند.
ممکن است قورباغه زشت به شاهدخت زیبایی مبدل گردد و جوانی خوش سیما بصورت ماری وحشتناک درآید.
هیچ چیز تابع قوانین استوار و قابل شناخت و پیش بینی نیست...

""چگونه انسان غول شد ــ. ایلین سگال ""
خانم محمدی
عالی بود ممنونم
و بابت گفتگو ها نیز
برام جذابه که کلیشه ای و سوگیرانه نیست
۲۰ شهریور ۱۳۹۷
جناب لهاک گرانقدر
سپاس از شما که با صبر و مهرتون، آواهای تیوال رو دنبال میکنید. خوشحالم که رضایتتون رو جلب میکنیم.
۲۰ شهریور ۱۳۹۷
خانم محمدی باعث افتخار منه ممنونم از شما و دیگر دوستان که زحمت میکشید تا نگاه دقیق تری به آثار دوستان بشه و بجز خود اثر با ذهن عوامل هم آشنا تر بشیم
۲۰ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ـــ شش فوت زیر زمین ـــ

بشنوید و لذت ببرید...

همین و دیگر هیچ...

http://s9.picofile.com/file/8336632268/Billie_Eilish_Six_Feet_Under.mp3.html
درود و عرض ادب خدمت خانم محمدی ارجمند .. حقیقت تا این پست شما رو دیدم رنگم پرید ! :) و گفتم از گروه Six Feet Under آهنگی رو معرفی کردین ! و بیشتر اون گروه و هر جا که ببینم برای من معرف نام Six Feet Under هست .. اما وقتی به این موسیقی زیبا گوش دادم لذت بردم و ممنون از شما ..

۱۷ شهریور ۱۳۹۷
جناب ملکی درود بر شما
بزرگوارید. قطعا موسیقی هم مثل باقی هنرها، سلیقه ایست.
۳۰ آبان ۱۳۹۷
سپاس از شما خانم محمدی، کاملا درسته.
۰۱ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هنر چیست؟
در تعریفی که با یک گشت و گذار ساده در دنیای مجازی میتوان به دست آورد ""هنر مجموعه ای از آثار یا فرآیندهای ساخت انسان است که در جهت اثرگذاری بر عواطف، احساسات و هوش انسانی، یا به منظور انتقال یک معنا و مفهوم خلق میشوند. هنر توان و مهارت خلق زیبایی است.""

بنابراین طبق تعریف بالا؛ خلق هنر در هر رشته و شاخه ای ( هنرهای تجسمی، هنرهای نمایشی، موسیقی، ادبیات، سینما و معماری) باید در راستای اعتلای روح و جان و صیقل دادن عواطف و احساسات بشری باشد.
به زبان ساده تر؛ این هنر باید آنقدر کارکرد داشته باشد که با تاثیر بر عواطف انسانی،توان تغییر نگاه و زاویه دید را در جهت ارتقای روح و روان و فرهنگ فردی داشته باشد.
نمیتوان انکار کرد که شاخه های مختلف هنری در بیان و انتقال مفاهیم متفاوتند، اما به شخصه معتقدم هنری که چنین توانایی را نداشته باشد تقریبا فاقد معیارهای ... دیدن ادامه ›› اصلی هنر است.
هر هنرمندی در هر رشته و شاخه هنری که فعالیت میکند، به مثابه یک خالق است. مگر نه اینکه اصالتا ""خالق"" در مقام یک نیروی برتر و دانا، بایستی بهترین و کاملترین مخلوق خود را به منصه ظهور برساند؟ مخلوقی که مهر تاییدی بر اصالت تفکر و خلاقیت خالقش باشد؛ آنگونه که انگشت حیرت بر دهان مخاطب بگذارد.
آنچه هنر، خصوصا هنر نمایشی را در نگاه بنده (به عنوان مخاطبی عام) ارزشمند و خواستنی میکند؛ این است که این هنر برایم فرصتی است تا ذهن مشتاق خود را در جولانگاه بی پایانش رها کنم و به فراخور حال و هوای قلب و اندیشه ام، خط مشی و خط سیری برای نگاه و چشم اندازم به زندگی بیابم.
اما متاسفانه گاهی چنان از این رهایی ذهن، خسته و آشفته و بعضا حیران! میشوم که تا مدتها با خود تکرار میکنم ""هدف خالق نازنین از خلق چنین اثری چه بوده است؟؟""
نمیدانم! شاید ( و البته حتما) گاهی ظرف درک و فهم و اندیشه بنده بسیار کوچکتر و حقیرتر از لمس معنای واقعی مدنظر خالق گرانقدر باشد! که آرزو میکنم باریتعالی توفیقی عنایت کند تا ظرفیت ظرف وجودی درک و بینش حقیر، کمی وسیعتر و فراتر از دنیای ذهنی شخصی ام گردد....
پ.ن ۱ : قطعا قصد زیر سوال بردن کار خاصی را ندارم، بلکه این متن تنها حرف دلی بود از دل یک مخاطب عامِ مشتاق و دوستدار تاتر..
پ.ن ۲ : بی هیچ شک و شبهه ای اذعان میکنم تمامی گروههای نمایشی نازنین و محترم، روند سخت و طولانی و طاقت فرسایی را از ابتدا تا انتهای فرآیند اجرا متحمل میشوند؛ اما با احترام و احترام و احترام، ای کاش حداقل قدر زحمات خود را بدانند و کاری فراخور میزان زحماتشان به مخاطب مشتاق ارایه دهند.

ـــ پـرنـد مـحـمـدی ـــ
از بهترین نوشته هایی بود که راجع به هنر خوندم :-)
به شدت ممنونم.
اما پی نوشت دو...
بنظرم اگر قبل از معنی هنر به معنی هنرمند توجه کنیم (آنکه دارای فضل و کمال یا فضایل اخلاقیست) هیچ وقت کار ضعیفی به مخاطب ارائه داده نمیشه.نسل ما سازنده ضرب المثل هرکی از ننش قهر میکنه خواننده میشه بود،درستش چیه؟
هنر به هنرمند مدیونه
یا
هنرمند به هنر مدیونه؟
۲۹ مرداد ۱۳۹۷
بهراد گرانقدر, درود بر شما،
قطعا و حتما تمامی سوالهای شما بجا و قابل تامل و بحث است؛ اما آنچه باعث شد بنده این حرف دل را بزنم همان نگاه و تعریف عام و عرف برای هنر. نگاهی که ""حداقل "" توقع را از یک اثر هنری برای مخاطب ایجاد میکند.
متاسفانه بعضا شاهد کارهایی هستیم که همان حداقل استاندارها را نیز ندارد.
به شخصه همیشه خواهان این هستم که اگر نظاره گر اثر هنری باشم, حرفی برایم داشته باشد.
حرفی، تلنگری، تغییری و هر آنچه که ذهنم را به تکاپو و تفکر وادارد.
سپاس از همراهی پرمهرت
۲۹ مرداد ۱۳۹۷

گاه آنچه که ما را به حقیقت می‌رساند
خود از آن عاریست
زیرا تنها حقیقت است که رهایی می‌بخشد.
از بخت یاری ماست شاید
که آنچه می‌خواهیم یا به دست نمی‌آید
یا از دست می‌گریزد.مارگوت بیگل، ترجمه: احمد شاملو
۳۰ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پرند محمدی
درباره نمایش تیولا i
ـــ تیولا ، جهنمی جنگ زده و نامیرا ـــ

به محض ورود به سالن، با مشاهده طراحی صحنه ای سرد و آهنی (طراحی آیرونی) و لوله هایی شبیه به تاسیسات موتورخانه های کشتی(شبیه آنچه در فیلمها میبینیم) خود را آماده تماشای نمایشی ابزورد با بستری تلخ و زبانی گزنده میکنیم.
پس از خاموشی چراغ و حضور بازیگران با گریمهایی اکسپرسیون و اگزجره که بن مایه ای سرد و بیروح دارد، حدسمان تبدیل به یقین میشود که با یک گروتسگ مواجهیم.
تیولا؛ همان عروس دریایی نامیرایی که به مرگ طبیعی نمی میرد ، در واقع سمبلی است از یک دور تسلسل و باطل و یک چرخه بیهودگی و تکرار که در جهانی جهنمی به آن دچاریم. تکراری که حتی در کلام با ادای برخی دیالوگها، به آن تاکید میشود. اوج تاکید بر این تکرار زمانی است که مخاطب شاهد تکرار زایش ""بچه تیولا"" در سده های مختلف است. بچه تیولایی که پس از چند صدسال , حال خودش والد یک بچه تیولای دیگر است. اما تیولایی متفاوت از تیولاهای متعارف همیشگی...
زمان در این نمایش مجهول و گم است و مخاطب نمیداند این بُعد زمانی کِی و چه وقت است، اما میتواند این لازمانی را به سبب رخدادهایش به راحتی در زمان حاضر ... دیدن ادامه ›› خود بنشاند.
مکان نیز در این نمایش، به ظاهر ناکجا آباد است؛ اما ناکجاآبادی که نشانه های همسان سازی به جغرافیاهای خاصی را به زیبایی با طراحی صحنه آیرونی اش به جا گذاشته است.
تاسیسات موتورخانه ای کشتی که یادآور ناوهای جنگی در هر جغرافیا و هرگوشه ای از دنیاست که برای قشون کشی جنگی همواره آتشش به راه بوده و هنوز نیز هست...
کوره های آدمسوزی که اولین تصویر و تعبیری را که به ذهن متبادر میکند، نسل کشی یهودی ها و فاجعه هلوکاست است و این تداعی در پایان نمایش که مادر و جنین اش در کوره محبوس شده اند به اوج خود میرسد. (این صحنه برایم تداعی گر فیلم ""پسری با پیژامه راه راه"" بود که هنوز بعد از گذشت سالها از تماشایش، از یادآوری متاثر میشوم.)
اما آنچه در این بین برایم جذابیت خاصی داشت، موسیقی نمایش بود.
انتخاب نوای ""پن فلوت"" برای این فضای سرد و ابزورد که از طرفی حسی حزن آلود و غم انگیز را القا میکند و از طرفی با فراز و فرودهایش یک حس خوشایند از بارقه امید را بر دل مینشاند؛ انتخابی بجا و زیباست.
شاید القای این پارادوکس حسی توسط این نوای موسیقی، پیام تازه ای داشته باشد؛ اینکه میتوان در قلب جهنم، جایی که تیولا هربار زاده میشود و نمی میرد، مانند پیرمرد نمایش ؛هنوز امیدوار بود و برای لذت بردن تلاش کرد...
پ.ن: جنگ همیشه این نیست که دو کشور به روی هم توپ و تانک و گلوله ببندند، گاهی جنگ میتواند در حد یک کشمکش لفظی و کلامی بین دو تا آدم باشد که اثر همان لفظ و کلامشان بر قلب یکدیگر، به مراتب مخرب تر از هزاران موشک هسته ای باشد. مراقب باشیم، جنگ همیشه در کمین است...
ـــ پـرنـد مـحـمـدی ـــ
ظاهرا نمایش درخور توجهی است خانم محمدی عزیز. یاداشت تان ترغیب مان کرد به تماشا. واقعا جنگ همیشه در کمین است و به ما می نگرد!
ممنون و موفق باشید.
۲۴ مرداد ۱۳۹۷
بهراد گرانقدر, سپاس از همراهی و حسن توجهتون.
اطمینان دارم از فیلم خوشتون میاد.
۲۷ مرداد ۱۳۹۷
سپاس از شما که با حجم مشغولیت های زندگی مینویسید.حتما این فیلم مورد علاقه من هست امیدوارم موفق و شاداب باشید
۲۷ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود بر دوستان هنردوست تیوالی
راستش شاید این روزها، هرکسی بهانه ای برای ""خوب نبودن"" داشته باشه...
بهانه، دلیل، علت، یا هرچیزی که اسمش رو بگذاریم...
اما من دلم میخواد تو قلب این همه خوب نبودن، ""خوب "" باشم و ترجیح میدم ""خوشبین و پر انرژی "" باشم .
یکی از چیزهایی که برای این خوشبینی و حال خوش کمکم میکنه, موسیقیه.
پیشنهاد میکنم حتما این موسیقی زیبا رو بنام "Lost Girls"" از ویولونیست ، موسیقیدان، رقاص و پرفورنس آرت آمریکایی ""Lindsey Stirlling"" به گوش جان بشنوید و بشنوید و بشنوید و از هر ثانیه اش لذت ببرید.

http://s9.picofile.com/file/8334434284/Lost_Girls_320.mp3.html
شما چه خودت چه پیامت وچه پیشنهاد موسیقیت پراز انرژیه پرند عزیزم ... با کلی خوشحالی از وجودنازنینت گوش میدم و لذت میبرم :)
ممنون که حالمونو خوب میکنی ..
۲۳ مرداد ۱۳۹۷
درود بر شما بانو
سپاس از این پیشنهاد خوب و درجه یک
کلی لذت بردم از این آهنگ ، حالمون رو خوب کرد بانو
مانا باشید
۲۸ مرداد ۱۳۹۷
دوست گرانقدرم جناب حسین مردی, خوشحالم که دوست داشتید. سلامت باشید و سبز
۲۸ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هر چیز؛ سه چیز است:
خودش، تصویرش، تصورش.
و دشوارترین است؛
اگر کسی بتواند،
تصویر، تصور و خودِ خودش را یکی کند.

**چقدر این کار رو دوست داشتم. اطمینان دارم تا مدتها ذهنم درگیرش خواهد بود.
ــ مایم، سخنِ بی کلامی به قدرت ویولون پاگانینی ــ

علیرضا ناصحی، نمایشی (بهتر است بگوییم پانتومایمی) روی صحنه دارد که جدای از خلاقیت، یادآور سینمای چاپلین بزرگ است.
آنچه خلاقیت میگویم, همان انتقال احساس و عواطفی است که از لایه های مختلف شخصیت نمایش با کمک دستها و بدن ایماگر و گریم سفید چهره که همگی اگزجره و اکسپرسیون است، شکل میگیرد و این اتصال بدون برقراری هیچ کلامی رخ میدهد.
نمایش در فضایی ساده و بی غل و غش و در بستری طنز ، روایتگر معضلی اجتماعی است که بشر سالهاست به فراخور تغییر در غرهنگ و تمدنش با آن دست به گریبان است. معضلی که منشا آن عدم شناخت و آگاهی کافیست و نادیده گرفتنش به قیمت بلاتکلیفی آدمها در این دنیای بزرگ تمام میشود.
علیرضا ناصحی با کدگذاری و نشانه ها, به کمک فیگور و رفتارهای حرکتی خود خالق موقعیتی است که از تولد تا مرگ کاراکتر را به تصویر میکشد. کاراکتری که توسط یک نیروی بیرونی به جبر کنترل میشود و "هیچ نمیگوید".
طراحی ... دیدن ادامه ›› صحنه به شدت مینیمال و ساده است. طنابهایی که صحنه مزین به چینش آنهاست و مصداق حصار و بندی است که با خودخواهی و میل به جنگ و تنش خود را در آن محصور میکنیم. این ریسمان حصار را در طراحی لباس هم میبینیم.
به سبب صامت بودن و اصالت پانتومایم نمایش، زمان آن کوتاه و حدود سی دقیقه است.سی دقیقه ای که در عین سادگی، سخت و جذاب است.
هرچند که پسندِ هنر، کاملا سلیقه ای و گاها وابسته به حس و حال لحظه ایست؛ اما این خلاقیت زیبا را از دست ندهید.
ــ پـرنـد محمدی ــ

دوست هنرمند و گرانقدرم راستش دیدن این نمایش در فهرست نمایش هایی که باید ببینم نبود، با نوشته خوبت این نمایش هم اضافه شد امیدوارم که فرصت تماشایش به موقع فراهم شود.
سپاس که تجربه خوب و نظر ارزنده ات را با ما در میان گذاشتید.
۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۷
در تائید فرمایشات شما بانو محمدی ، نمایشی خوب و دوست داشتنی بود
۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۷
دوست گرامی، جناب حسین مردی سپاس از حسن توجهتون
۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پرند محمدی
درباره کنسرت-نمایش شطّ رنج i
با سلام به همه دوستان تیوالی.

بزرگوارنی که کنسرت نمایش را به تماشا نشستند، در صورت امکان کمی از فضا و داستان نمایش توضیح بدهند.
مایلم بدانم خط سیر داستان در چه فضایی روایت میشود. (فارغ از فضای موسیقیایی)
سپاسگزار همراهی شما هستم.
درود بر شما
داستان نمایش با تاکید زیادی، نمادین و وهم‌انگیزه. درگیری و کانفیلیکت انسان با با خودش هست. فضای داستانی و خط زمانی در زمان حال و بسیار مینیمال هست که موسیقی و شعر اون رو در ذهن شما از مینیمال بودن خارج میکنه.
البته این نظر منه و نگاه من :) امیدوارم جواب چیزی که میخواستید رو داده باشم.
۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۷
دوست گرامی جناب ملک صادقی
سپاسگزارم بابت پاسخی که دادید. با توضیحات شما فضای کار را در ذهنم ترسیم کردم. سپاس
۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پرند محمدی
درباره پرفورمنس کتو i
کـِتـو ــ چاله ای به عمق تنهایی

از نگاه من پرفورمنس کتو یک آینه بود.
آینه ای که وقتی مقابلش ایستادم خودم را دیدم و هزاران، بلکه میلیونها خودی که مثل من هستند.
""من"" هایی که تن به تنِ خودمان میدهیم وهر روز تنهایی هایمان را بغل میکنیم.
""من ""هایی که وقتی توی خودمان غلت میزنیم به همه چیز فکر میکنیم.

آندریا نوشاد، نویسنده و کارگردان جوان و خوش فکری است که گرچه قصد سایکودرامی (تاتر درمانی) ندارد، اما با به صحنه آوردن کتو ذهن مخاطب را به چالش میکشد ... دیدن ادامه ›› و زمزمه های ذهنی و خصوصی مخاطب را در صحنه میتکاند و جار میزند؛
آنطور که در حین تماشا و حتی پس از ترک تماشاخانه، مخاطب با خود تکرار میکند:
""پس من هم تحت تاثیر گره قمری کتو هستم؟""
یک همذات پنداری و جایگزینیِ خود با پرفورمرها.
بهترین انتخاب کارگردان، فضای دالانی و تو در توی تماشاخانه دا است که با اتمسفر کار کاملا همخوانی دارد، خصوصا چینش صندلیها به گونه ایست که تماشاگر حق انتخاب دارد؛
بنشیند یا مابین دالانها راه برود و جابجا شود.
در واقع فضای دالانی و لابیرنتی تماشاخانه مصداقیست از درون و ذهن لایه لایه هرکدام از ما، و این حق انتخاب همان روبرویی ما با خودمان است.
روبرویی و مواجهه ای از زوایای مختلف که از دریچه های مختلف به درون خود،
سرک بکشیم،
تلنگر بزنیم،
مواخذه کنیم،
تشر بزنیم،
تحکم کنیم،
لمس کنیم،
نوازش کنیم و
در آغوش بکشیم.
دومین انتخابی که در این پرفورمنس برایم جذاب بود، جنسیت پرفورمرها بود؛ سه زن و یک مرد.
در واقع هر سه یکی بودند، اما این نسبت سه به یک به نظر میرسد گویای بعد شخصیتی تلفیقی زنانه و مردانه هر تنی است که با خود به همراه دارد و بسته به شرایط و اقتضای زمانی رخ می نماید و عرض اندام میکند.
کتو را دوست داشتم و دیدنش را در این روزهای پرترافیک ذهنم به فال نیک میگیرم.
پ.ن: طبق اظهارات خانم نوشاد، گره قمری کتو وجود دارد و اسطوره کتو یک نماد اساطیری هندی است.
ـــ پـرنـد ـــ
سلام
کتو : فرزندی دارای خصوصیات منحصر به فرد - ویژه - ترکیبی از جاذبه و دافعه
از حرفهای خود کارگردان شروع میکنم نسبت به ایده و کار خودش :
تلاشهای بی ثمر - اولویت دادن به کارهای بیهوده بجای دنبال کردن هدفی معین - حس دور افتادگی - کمبود اعتماد بنفس - نارضایتی که هیچ وقت برطرف نمی شود - خلائی ... دیدن ادامه ›› در درون -
این ویژگیها هم در افراد افسرده هست و هم در افراد خلاق
شعر گیزنبرگ به این افراد می پردازد.

{( حاشیه - جدا از متن کارگردان - شعر گیزنبرگ - ترجمه علی قنبری : اونایی که فارق التحصیل شدند با چشمهای بی رنگ و مبهوت (یعنی یک جورایی هیچی نفهمیدن ) - گیج و منگ در میان متخصصین جنگ - اونایی که از دانشکده انداختنشون بیرون واسه خول و چل بازی و انتشار مطالب مستهجن -
مست شراب - نئشه - هرجا هرکاری می کنند و FBI شورتو شلوار و پشمو پیله شونو وارسی میکنه........)}

ادامه گفتهای کارگردان :
کتو یک افسانه است ، به طور خلاصه وقتی اکسیر جاودانگی بین الهه ها دست به دست میشد ، دیوی از این ماجرا باخبر میشه و با دوز و کلک می تونه
جرئه ای از اکسیر بنوشه.
در همین حین یکی از الهه ها متوجه میشه و سر دیو رو از بدنش جدا میکنه ولی چون دیو مقداری از اکسیر را نوشیده بود سرش و بدنش هریک بطور جداگانه جاودانه شدند.
سر راهو نام میگیرد
و تن بدون سر کتو
حدود یکسال پیش طرح حرکتو بر اساس موسیقی کتو ساخت گروه رودخانه خاکستری آغاز کردم. .........پایان متن کارگردان
موسیقی که کارگردان گفته رو گوش دادم یک موسیقی خطی - بدون مکث و تامل - بدون احساس و خشن - که فکر میکنم سبک راک باشه
حرفهای جناب کارگردان و موسیقی که بهش اشاره شد و گوش دادم منو یاده چندتا اهنگی که از شاهین نجفی شنیدم میندازه :
شاهین طی کنسرت خود در تورنتو بهمراه همنوازان غیر ایرانی خود که بطور کامل برهنه بودند اقدام به درآوردن بخشی از لباس‌های خود نمود هرچند بطور کامل لخت نشد. این اقدام او با واکنش‌های مثبت و منفی فراوانی همراه شد. وی دلیل این اقدام را........
موسیقی تیزر تاترو چندبار گوش دادم که به من حسه ضربان ملتهب حرکت عقربهای ساعتو القاء می کرد که گاهی هم ناموزون بود.
پوستر تبلیغاتی تاتر کتو هم دیدم : بیشتر نماد تنها و بدنهای بدون سر بود
کل مطالبی که دیدم و خوندم و بهش اشاره شده منو یاد فیلم مد مکث(mad max) با بازی تام هاری (tom hardy) مینداز
افرادی که به هیچ چیز جز ویران کردن فکر نمیکردن
و معدود افرادی که از این تفاوت برای اندیشیدن استفاده کردن.
۰۵ دی ۱۳۹۶
در باور من، برای آزاد شدن از بندها میبایست نخست آنها را بیان کرد؛ بیان اندیشه به ما کمک می کند زندگی سالم تری داشته باشیم .
۰۷ فروردین ۱۳۹۷
جناب صفی خانی درود بر شما, سپاس از همراهی شما
۱۷ فروردین ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود بر دوستان نازنین تیوالی
بی شک هنر موسیقی یکی از هنرهاییست که نه تنها روحبخش و جان نواز است, بلکه با شنیدن هر قطعه گویی با صدای خوشنوای آن داستانی را میشنویم.
قطعه ای که در انتهای متن لینک دانلود آن را میگذارم, یکی از آن قطعه هاییست که با شنیدنش تصاویر زیر برایم تداعی و ترسیم شد.
امیدوارم شما نیز از شنیدنش لذت ببرید و حسی که دربافت کردید خالق داستان زیبایی باشد.
**********
زن؛
پشت پنجره رو به دریا،
خیره به افقی دور ایستاده بود...
ساکت و نا امید...
بی اختیار،
قطرات اشک از چشمانش سرازیر شد و رد بارانِ اشک گونه هایش را خیس کرد...
با پشت دست اشکهایش ... دیدن ادامه ›› را پاک کرد،
برگشت و از پشت چشمان تارش در لحظه ای کل خانه را از زیر نگاه گذراند.
اشارپ قلاب بافی آبی رنگش را که یادگار دستان پرمهر مادر بود بر شانه انداخت و از خانه خارج شد...
روی ایوان، لختی تامل کرد و به روبرو نگریست ...
گویی دریا با نوای موجهای آرامبخش و دلنوازش،
او را میخواند...
قدم زنان پا بر شنهای نمناک و گرم ساحل گذاشت...
باد، دامن پیراهن بلندش را به رقص درآورد...

بازیگوشی موجهای دریا بر ساق پایش،
لمس گونه هایش با دستهای لطیف نسیم،
نوازش موهایش با تلالو خورشید،
همه و همه به یکباره دلش را زنده کرد...

رو به دریا ایستاد؛
دستهایش را به طرفین باز کرد،
سرش را رو به آسمان گرفت،
و اجازه داد روح بی تابش،
با وسعتِ آبی بیکران یکی شود...
ـــ پـرنــد ـــ

http://s9.picofile.com/file/8314896500/Into_the_Sea_George_Skaroulis_delshodeegan.mp3.html
وجود و عدم
لبهء تاریکی Edge of Darkness
مردی درحال نواختن پیانو
جاودانگی را خلق میکند.
.........................................................................................................................................................................
این ... دیدن ادامه ›› مسیرو توی متنتون خیلی دوست داشتم

پشت پنجره ، رو به دریا ، ساکت و نا امید
قطرات اشک سرازیر شد
برگشت خانه را از زیر نگاه گذراند
یادگار مادر
روح بی تابش با وسعت آبی بی کران یکی شد


در بین مسیر و متن به خودم میگفتم خدایا قراره چطوری تمامش کنه
به نظر من به بهترین شکل تمام شد
شخصا مشتاق همچین پایانی بودم
و وقتی به این شکل پایان یافت لذت بردم

مرسی
۰۱ دی ۱۳۹۶
شما فرد خوش بینی هستید و البته باقریحه : )
۰۱ دی ۱۳۹۶
Captain بزرگوار
سپاس از همراهی و حسن نظرتون.
راستش توصیفات بیشتری هم در ذهنم نقش بست که بنده به چکیده اش بسنده کردم.
سلامت باشید دوست گرانقدر
۰۱ دی ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پرند محمدی
درباره نمایش ماراتن i
""ماراتن _تلاش برای هستی یا نیستی ""

نمایش ماراتن یک موقعیت سورئال است که در کنار این موقعیت، مولفه های دراماتیک را به تصویر میکشد و از آن دست نمایشهایی است که علیرغم فضای اجرای فانتزی و البته ریتم کندی که دارد؛ نگاهش بی اغراق می تواند خاستگاه مباحث فلسفی، اجتماعی، مدنی و حتی علمی باشد.
آرش عسگری با این موقعیت و فضاسازی، در کنار خنده های گاه و بیگاهی که با کلام طعنه دارش از مخاطب میگیرد؛ ذهن او را نیز به چالش میکشد.
در ابتدا و انتهای نمایش زنی با حرکات ریتمیک بدنش ، سخن و قصه اش را بازگو میکند.
با این تفاوت که در ابتدای نمایش خوشحالتر است و لباسش رنگین, اما در انتها غمگین است و سیاه پوش.
اتفاق و تنش و کشمکش و در واقع ماراتن بین دو کروموزوم برای کسب هستی یا نیستی، در فضایی بسته و درونی که همان درون بدن زن ... دیدن ادامه ›› است رخ میدهد.
بدنی که لامکان و لازمان است و استعاری است و معنا و مفاهیمی را برای مخاطب به تصویر میکشد که برایش نه تنها نامانوس و غریب نیست بلکه از مفاهیم معاصر زندگی اوست و مخاطب میتواند مابه ازای این مفاهیم را در همه ابعاد زندگیش جانمایی کند.
تنش و خودبرتربینی دو کروموزوم X و Y که نمادی از زن و مرد بوده، و در راه رسیدن به بیرون دروازه و به کرسی نشاندن حقانیت وجودی خود از هیچ تلاشی فروگذار نمیکنند، جالب و تماشایی است.
شاید نقطه جالب ماجرا آنجا باشد که هر دو جنس از همان دنیای درونی و قبل از حلول در دنیای بیرونی و در هیبتی کامل، در صدد دفاع از حقوق زنانه و مردانه خود هستند .
به نظر میرسد،خلق مفاهیم فلسفی در نمایش نیز با ظرافت و زیرکی خاصی صورت گرفته که جای تامل و دقت دارد.
پرداخت به مساله جبر و اختیار در فلسفه هستی و اینکه چقدر انسان و دستیابی به خواسته هایش تحت لوای اختیار اوست یا در کنار تمام تلاشی که برای دستیابی به پیروزی در ماراتن زندگی میکند، با مهر جبر مجبور به پذیرش میشود، نقطه عطف نمایش است.

پ.ن: نگاه فلسفی نمایش را دوست داشتم و البته اگر ریتم نمایش تندتر پرداخت و اجرا میشد, لذت بیشتری میبردم.
با آرزوی موفقیتهای بیشتر برای این گروه جوان و خلاق.
ـــ پـرنـد ــ
سلام
برای خوندن این متن باید عینک متناسب با ذهن خودمو بزنم بخاط همین از دوتا کلمه که داستانو تو اون غالب تشریح کردین استفاده میکنم
سورئال :
مرز بین رویا و واقعیت
تصاویر رویاگونه ، پیچیده ، دیوانه وار
سورئالیسم از هنر نقاشی و ادبیات ریشه گرفت تا تصاویر عجیب و رمزآلود و اتفاقات ناممکن را به ... دیدن ادامه ›› نمایش درآورد.
شاید علت ااصلی ورود سورئالیسم به سینما آزادی کامل و بدون مرز برای سازنده و فراتر از عکس ویا نوشته و به صورت عینی و بصری بود.
سینما سورئال همیشه در حال ستیزه با همه چیز هست.
درون مایه ، نوع نگاه و داستان ، همه چیز در سینمای سورئال رنگ و بوی دیگری دارد و از هیچ قانونی تبعیت نمی کند.
شاید نتوان برای اتفاقات روی پرده دلیل منطقی پیدا کرد.
ما در عالم سورئال تجربه ای را لمس میکنیم که در زندگی روزمره امکان برانگیختن این حس و تجربه وجود ندارد.
آزادی وسیع در سورئال به خالق آن این اجازه را می دهد که از هر خط قرمزی عبور کرده و هرنوع سکانسی را به تصویر بکشد.
درام :
نمایشنامه ای که قصد دارد یک ماجرای احساسی را به جد و جدای از ماجراهای تخیلی خلق کند.
درام ، نزاع و ستیزه جویی و نگرانی و اضطراب ،تنش ، شدت احساسات شخصیت های یک واقعه را برای تماشاگران به نمایش می گذارد به گونه ای که آنها چنین کیفیاتی را در خود حس کنند.
متن بالا که نوشتم بخشی از یک مقاله بود که متاسفانه نمیدونم نویسندش کیه
پرند تو متن خودش گفته : خانوم در ابتدای نمایش خوشحال و رنگین بود اما در انتهای نمایش غمگین و سیاه سفید
این متن منو یاده کودکی خودم و سرزمین بازیهای کودکانه ام میندازه ، شاد و سرمست از بازیهای کودکانه
انتهای نمایش برای ما دوران جوانی بود
فهمیدم یکی کودکی مارو ازمون گرفته و ما سرگشته دنبال کودکی بودیم که گمش کردیم و از دستش دادیم.
انتهای نمایش برای ما دوران جوانی ما بود ، چقدر زود به پایان این نمایش رسیدیم و چقدر قسمت پایانی نمایش طولانی شده برای ما
ظاهرا باقی عمرمون رو باید تو پایان نمایش به سر ببریم.
نویسنده و کارگردان این نمایشنامه آقای ارش عسگری هستن
نویسنده و کارگردان نمایشنامه زندگی من کی بوده
در قسمتی از متن به هستی و نیستی و تلاش برای این امر اشاره شده
وقتی به این موضوع از دور نگاه می کنیم چه میبینیم .
ازنگاه طبیعت فرقی بین هستی ویا نیستی وجود نداره
وجود و عدم همیشه بخشی از طبیعت بوده و دریای وجود و عدم همواره متلاطم درهم بودند.
به نظرم کلمه لامکان و لازمان در ، مکان و زمانی که این متن نوشته میشه نشان دهنده ماهیت ما در وجود و عدم هست.
هرچند براین باورم طبیعت بر مبنا ایده نبوده و
ایده تنها تفاوت موجود در طبیعته
وجود و عدم اهمیتی نداره
think diferent

۲۵ آذر ۱۳۹۶
سیاوش گرانقدر و خوش فکر,
صمیمانه سپاسگزارم بابت دقت نظر و زمانی که میگذاری و میخوانی.
خوشحالم که چندخط دلنوشته من را اینقدر با دقت و موشکافی خواندی و ارتباط گرفتی که حس کردم در صحنه نمایش حاضر بودی.
برداشت جالب توجه و قابل تاملی در خصوص ابتدا و انتهای نمایش و تعبیرش به ابتدا و انتهای زندگی حاضرمان داشتی.
همیشه سلامت باشی و باقی روزهای زندگیت رنگبن و پرشورر.
۲۵ آذر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پرند محمدی
درباره نمایش منو نمی بره i
ـــ کارمایی به وسعت یک قوز ـــ

به جرات اذعان میکنم، نمایش ""منو نمیبره"" یکی از بهترین نمایشهایی بود که در چند وقت اخیر به تماشایش نشستم.

داستان نمایش در فضایی جادویی و رویاگونه به زیبایی هرچه تمامتر روایت میشود؛
پیرزنی که دچار بیخوابی شبانه است.
نمایش زمانی زیباتر و جذابتر میشود که پیرزن علت بیخوابی هایش را از دایی جان(که نمادیست از آگاهی و پیرخردمند) جویا میشود.

اما علت چیست؟
سایه قوزدار...
سایه زلال وجودمان که با؛
کینه، حسد، بدخواهی، آزار ، سکوتِ بی زمان، کلام بی مکان، بد دلی و هزار و یک بد و بیراه دیگر، ... دیدن ادامه ›› قوزدار و خمیده اش میکنیم، که این همان کارمایی است که قدرت طبیعت در زندگی تقدیم ما میکند.

زهرا صبری نازنین و خلاق و بی نظیر، نمایشی را روی صحنه دارد که پر است از حرف, سمبل و تلنگر.

مخاطب طراحی صحنه خاصی را شاهد نیست؛ اما نمایش طراحی اجرایی و دراماتورژی بی تکلف و کاربردی دارد.

یک لحاف چهل تکه و چهار بالش بزرگ.

لحاف چهل تکه ای که تنها یک لحاف نیست؛
پرده اندرونی است وقتی رهبانو از پس آن با همسر آینده اش عاشقانه سخن میگوید،
تور سپید عروسی است وقتی رهبانو با به سر کردنش راهی خانه بخت میشود،
موج دریاست وقتی رهبانو با همسرش برای اولین بار به شمال سفر میکند و از پس موجهای دلنشین دریا همسرش را دید میزند،
ورطه هلاکت است وقتی رهبانو کینه خواهر را سالها به دل گرفته و در آن فرو رفته است.

اما بالشها؛
بالشهایی بزرگ که اگرچه در نگاه اول بالین آرامش و خواب است؛ اما در اصالت همان قوزهایی است که سالها سیاهی و کینه و ضعف و بدی رهبانو را در دلش جای داده و بجای آرامش، پستی بلندیهایی دارد که دیگر سر رهبانو با تکیه بر آن رنگ آرامش و خواب را نمیبند.
و تنها زمانی این آرامش برایش حاصل میشود که دانه دانه و به نوبت همه این عوامل تشویش را از درون بالشها بیرون میکشد و از دل آنها میتکاند.

این بیرون کشیدن نه تنها سمبل و نمادیست از خانه تکانی قوزها، بلکه بخشی از دراماتورژی آگانه و خلاقانه و زیرکانه بانو صبری است تا به کمک آنها کاراکترهای فرعی نمایش را به صحنه بکشاند.

نمایش را بسیار دوست داشتم؛
هم به لحاظ فرم اجرا و محتوا و هم به لحاظ حرفهای پنهانی زیبایش.
امیدوارم همه ما آدمها در وهله اول سعی کنیم قوز در نیاوریم ؛ اما اگر هم سایه زیبایی هایمان را دستی دستی قوزدار کردیم، آگاهانه بتکانیم و صاف و صیقلی اش کنیم.

پ.ن : نمایش تنها مختص گروه سنی نوجوان نیست، چه بسا که به نظر بیشتر مختص بزرگسال است.
ـــ تماشای نمایش به شدت پیشنهاد میشود. ـــ
ـــ پــرنــد ـــ
سلام این متن و کلماتی مثل" سایه قوزدار" و " فضایی جادویی و رویاگونه " ذهنه منو یاد داستان بوف کور میبره :
در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته می‌خورد و می‌تراشد.
آیا روزی به اسرار این اتفاقات ماوراء طبیعی، این انعکاس سایهٔ روح که در حالت اغماء و برزخ بین خواب و بیداری جلوه می‌کند کسی پی خواهد برد؟
برای من هیچ اهمیتی ندارد که دیگران باور بکنند یا نکنند. فقط می‌ترسم که فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم
چه ورطهٔ هولناکی میان من و دیگران وجود دارد - تا ممکن است باید خاموش شد
اگر حالا تصمیم گرفتم که بنویسم، فقط برای اینست که خودم ... دیدن ادامه ›› را به سایه‌ام معرفی کنم - سایه‌ای که روی دیوار خمیده
ببینم شاید بتوانیم یکدیگر را بهتر بشناسیم. چون از زمانی که همهٔ روابط خودم را با دیگران بریده‌ام می‌خواهم خودم را بهتر بشناسم.
آیا این مردمی که شبیه من هستند، یک مشت سایه نیستند که فقط برای مسخره کردن و گول زدن من به وجود آمده‌اند؟ آیا آنچه که حس می‌کنم، می‌بینم و می‌سنجم سرتاسر موهوم نیست که با حقیقت خیلی فرق دارد؟
باید همهٔ اینها را بنویسم تا ببینم که بخودم مشتبه نشده باشد
فقط با سایه خودم خوب می‌توانم حرف بزنم، اوست که مرا وادار بحرف زدن می‌کند
هر کس دیروز مرا دیده، جوان شکسته و ناخوشیدیده است ولی امروز پیرمرد قوزی می‌بیند که موهای سفید، چشمهای واسوخته و لب شکری دارد
من از بس چیزهای متناقض دیده و حرفهای جور بجور شنیده‌ام حالا هیچ چیز باور نمی‌کنم
میان چهاردیواری که اتاق مرا تشکیل می‌دهد و حصاری که دور زندگی و افکار من کشیده، زندگی من مثل شمع خرده خرده آب می‌شود، نه، اشتباه می‌کنم - مثل یک کنده هیزم تر است که گوشه دیگدان افتاده و بآتش هیزمهای دیگر برشته و زغال شده، ولی نه سوخته است و نه تر و تازه مانده، فقط از دود و دم دیگران خفه شده.
۱۷ آذر ۱۳۹۶
عالیییی
۱۹ آذر ۱۳۹۶
نیک اندیش گرانقدر
سپاس از حضور شما
۲۵ آذر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید