آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال محمد مجللی | دیوار
S3 : 02:22:10 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
محمد مجللی
درباره فیلم‌تئاتر زندگی در تیاتر i
...
جانی: بنظر من ادم هایی که تو این کرونای لعنتی ماسک نمیزنن خیلی بیشعورن

رابرت: هه بنظر من! بنظر من نه ، مزخرف نگو
بنظر منی وجود نداره
من نظر تو رو خواستم؟
ولی اره بیشعورن جانی، اونا بیشعورترین بیشعور های دنیان...



پ‌ن: لطفا ماسک بزنین، لطفا رعایت کنید، اشک هممون در اومده. من تقریبا هر روز شیفتم و کمرم داره خم میشه :)
اون ...‌ای که ردیف آخر سمت راست نشسته از همشون بیشعورتره
بهار گراوندی
کوکو سبزی‌ها رو ریختم توو هویج پلو‌ها😅😅
قیمه‌ها رو ریختی تو ماستا😂😂😂
۲۱ ساعت پیش
بهار گراوندی
اون ...‌ای که ردیف آخر سمت راست نشسته از همشون بیشعورتره
اخخخ
حرف دلم رو زدی
روم نمیشد تو متن بگم :))))))
۷ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
محمد مجللی
درباره فیلم‌تئاتر زندگی در تیاتر i
تو بیست دقیقه ی اخر کار میشه از آیینه ای که ته صحنه هست, تماشاگرهایی که جلوی ردیف اول نشستن رو زمین رو دید, میشه چشم های خیس شون رو دید, میشه اون چهره ی درهم شکسته شون رو دید
این تیاتره, این زندگی در تیاتره, نه؟
.
.
...
تو بیست دقیقه ی اخر کار میشه از آیینه ای که ته صحنه هست, تماشاگرهایی که جلوی ردیف اول نشستن رو زمین رو دید, میشه چشم های خیس شون رو دید, میشه اون چهره ی درهم شکسته شون رو دید
این تیاتره, این زندگی در تیاتره, نه؟
.
.
.
بی حرف اضافه ، بی شعار عاشقانه
این یعنی یک پایان ...
کاش یروزی صدا و سیما سر عقل بیاد و این مستند رو از تلوزیون پخش کنه
اخه میدونی، بنظرم حق هر دختری تو ایران هست که حتی شده حداقل یک بار بتونه این فیلم رو ببینه تا باهاش اشک بریزه، لبخند بزنه و اخرش از فرط هیجان فریاد بکشه ( البته من که اصلا این کار ها رو نکردم، مخصوصا اخری :) ) تا ایمان بیاره که رویاهایش دست یافتنی هستن...

چقدر خوب بود اخه
عجب داستانی، عجب تدوینی، عجب فرشته هایی
من که از امروز طرفدار پر و پا قرص تیم ملی هاکی بانوان ایران هستم ❤
یعنی میخوای بگی گریه نکردی محمد؟
۰۳ مرداد
محمد مجللی
نه بابا گریه کجا بود فقط دو سه بسته دستمال کاغذی مصرف کردم، اونم چون حساسیت داشتم :)
من سانس ده تا دوازده صبح جشنواره حقیقیت دیدمش خیلی سالن خلوت بود یه پسری جلو من نشسته بود فکر کنم اونم مثل تو حساسیت داشت:))))
سحر لیلی ئیون
من سانس ده تا دوازده صبح جشنواره حقیقیت دیدمش خیلی سالن خلوت بود یه پسری جلو من نشسته بود فکر کنم اونم مثل تو حساسیت داشت:))))
عه چه جالب
چیزی نیست، فقط یه حساسیت فصلی ساده هست، با این تفاوت که تو همه ی فصل ها ممکنه پیش بیاد :)
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
محمد مجللی
درباره فیلم‌تئاتر سیزیف i
۲ بار پشت سر هم دیدمش
خودمم نمیدونم چرا
کل مدت بغض کرده بودم
بازم نمیدونم چرا

موقع دیدنش فهمیدم چه حجم عظیمی از دیالوگ ها و جزئیات از دستم در رفته بود تو اجرای اصلی

خواستم با دوباره دیدن سیزیف به استقبال زندگی در تئاتری برم که ندیدم
ولی انتخاب اشتباهی بود، مگه میشه بعدش چیزی دید و لذت برد؟

نه، نمیشه ...

فیلمبرداری، فوکوس ها، تدوین، صدا و همه چی عالی بود... مرسی تیوال عزیز ❤
یادمه توی سالن دوبار اشک توو چشمام جمع شد.
یه بار صحنه‌ای که اسماعیل گرجی از مادر شدن میگه،
یه بارم صحنه‌ی آخر
زندگی در تئاتر هم خیلی خیلی خیلی خوبه شاید از سزیف هم بهتر
۱۰ مرداد
دانیال همرنگ
زندگی در تئاتر هم خیلی خیلی خیلی خوبه شاید از سزیف هم بهتر
شاید از سیزیف بهتر؟!
زندگی در تئاتر خداوندگار تئاتره و سیزیف یکی از خیل بندگان!!
چه مقایسه‌ای‌ است که شما می‌فرمائید؟!

حالا درسته همش نظر شخصیم بود ولی چاشنی شوخی هم داشت 😉😉
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خدایا!!!!
درست میبینم؟؟؟؟؟
۱۰۰ هزارتومن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من این نمایش رو دیدم سری قبل
تردمیل تون خراب شده یا اون پنکه تون شکسته که مجبور شدین دوباره بخرین و اینقدر گرون کردین؟
اخه بی انصاف ها...
چی پیش خودتون فکر میکنین واقعا
شاهکار های پشت سر هم این روز های تئاتر مستقل هیچوقت از یادم نمیره
با چه منتی هم 50 درصد تخفیف گذاشتن!!!!!
سپهر
‍ دبیر شورای صنفی نمایش: هیچ هماهنگی برای توقف اکران «شنای پروانه» با ما صورت نگرفته/ این کار نظم سینما را به هم می‌ریزند/ فکر نمی کنم کادر درمان هم دوست داشته باشند سینماها تعطیل شوند 🔹در ...
:)))))
جالب اینجاس که هیچکدوم از عوامل اجرایی هیچ جوابی ندارن که بدن مملکت خر تو خر که میگن اینجاس
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اخ که چه شروعی شد...
چقدر دلم برای سینما تنگ شده بود و چقدر خوشحالم با همچین فیلمی این ملاقات شگفت انگیز با پرده ی نقره ای رو احیا کردم.
جواد عزتی رو خیلی دوست داشتم. حضور کوتاه اما تاثیر گذار خانم بهرام دلچسب بود و در مجموع تیم بازیگری بی نقص ظاهر شدن. یه فیلمنامه ی نسبتا چفت و بست دار و جمع جور که با اندوخته ی اندک اما کافی خودش، یه پازل درست میکنه و تیکه ها رو آروم آروم کنار هم میچینه.
و چه پایانی
جایی که سر سفره نشسته ان
غذا میخورن
و ... دیدن ادامه ›› غذا میخورن
و غذا میخورن

دیگه هرگز نمیتونم با دیدن گیره های مو، راحت از کنارشون رد بشم، کی میدونه چه داستانی پشت هر کدومشون هست
چه سرهایی که با داس بریده شدن
سرهایی که با سنگ یا قفل فرمون له شدن
چه ترس های غریبانه که سرانجام تبدیل به مرگ شدن
خداحافظ دخترهای بی دفاع سرزمینم
هیچ چیزی قرار نیست‌ عوض بشه
خداحافظ
اصلا قصد فیلم دیدن و سینما رفتن نداشتم اما منو راهی سینما کردی پسر😘😘
محمد حسن موسوی کیانی
کارآمد جان.. دو سری در فاصله یک هفته... هر روز می زنه یکجا... اول گوارش.. لرز در موقع خواب بعد قلب، یکهو ضربان قلبم رفت روی ۱۱۸، یک روز سینه درد و سرفه بود.. سه روز سردرد و خستگی و ضعف ...
سلام جناب کیانی عزیز بعد از مدتها دوباره حضور عاشقانه و مشفقانه ی شمارو در تیوال دیدم ذوق کردم(به معنای مطلقِ کلمه ی ذوق) اما اندکی بعدتر وقتی متوجه شدم انگار به کرونا مبتلا شدید کمی نگرانی چاشنی این شعف شکننده شد ولی با توضیحاتتون بنظر میاد خطر رفع شده. پس از مصیبت از دست رفتن پدر بزرگوار(که به امید پروردگار روحشون قرین لطف و رحمت الهی)،کرونا پازل گرفتاریهارو براتون سر و شکل داده و وضع اسفناک این روزهای ایران هم این پازلِ غصه رو کامل کرده اما با روح و روحیه ای که از شما سراغ دارم مطمئنم که از گردابی چنین حایل هم به سلامت و با سربلندی عبور خاهید کرد.... بهرحال خشحالم که شما رو بعد از مدتی وقفه دوباره میتونم در تیوال بخونم،چرا؟به یک دلیل ساده و مهم،برای من و امثال من که تازه به نگاه خیره ی تماشاگران معزز تاتری اضافه شدیم پیش از نشست و برخاست با اهالی خاک صحنه خورده ی تاتر،اشنایی و همصحبتی و موانست با اهالی خاکِ تیوال خورده و زجرِ نقد کشیده بسا بسیار مهمتر و ارزشمندتره. بودن در جوار کسانی که برصحنه نیستند اما درصحنه، تاتر رو با جدیت دنبال میکنند و از خاب و تفریح و حتا زندگی میزنند و به پای تاتر میریزند اسلافی که در این راه چنتا پیرهن پاره نکردن بلکه پیرهن از عشق برتن دریدن و واله و مبهوت بازی در صحنه ی ازلی و ابدی تاتر شدن،ماتِ صحنه ای به غایت کوچک از لحاظ شکل اما به نهایت وسیع از نظر فحوا صحنه ای به بزرگی ادبیات و فلسفه و فرهنگ. ... دیدن ادامه ›› دوست عزیز: سخن بسیار است و مجال بیرحمانه اندک و واقعه،سخت،نامنتظر پس مجمل اینکه اگر تاتر بدون صحنه هیچه بدون نگاههای عاشقانی چون شما بی معنیه.باشید همیشه باشید و برای من و امثال من مثل معشوقتون،تاتر،از نگاهی دیگه و با هوایی دیگه حرف بزنین ما سراپا گوشیم و هوشیم و به شمایان نزدیک
حسین تاجیک
سلام جناب کیانی عزیز بعد از مدتها دوباره حضور عاشقانه و مشفقانه ی شمارو در تیوال دیدم ذوق کردم(به معنای مطلقِ کلمه ی ذوق) اما اندکی بعدتر وقتی متوجه شدم انگار به کرونا مبتلا شدید کمی نگرانی ...
تاجیک عزیز
درود
عرض شود یاد ذکر مناقب افتادم می گفتم آن منتقد تیزبین
آن بیننده تئاتر مثل ذره بین، آن دنبال دیدن تئاتر در هر
گوشه و کناری.. شیخنا و مولانا و تدنا سید محمد حسن
موسوی کیانی ( دامت منتظر تئاتره)..
کلا مشعوف گشتیم از این همه تعاریف و تماجید ... دیدن ادامه ›› به خصوص
که قطعا این گونه نیستم و امید است به روزی که این گونه
که فرمودید شوم ان شا الله...

عرض شود تنها تفاوتی که بین اینجانب و حضرتعالی مشهود
است اندک دانشی هست که حضرت تان با حضور در یک
یا دو دوره کلاسهای نقد نویسی و البته دیدن تئاتر و خواندن
نقدهایش با توجه به علاقه تان خواهید آموخت...

زودتر شروع کردن و علاقه من از گذشته و داشتن چندتا کار
در زمان گذشته برتری نسبت به جناب تان ایجاد نمی کند.

به عنوان مثال امیر رضا کوهستانی در ۱۰ سال اول فعالیت
هنری اش چند اثر ساخت که به عمر ۵۰ ساله هنری
چندین نفر بیارزد...

تنها ملاقات حضوری مان و آشنایی بیشتر با نگاه تیز بینانه
تان و البته ملاقاتهای کوتاه جشنواره هامون ارادتم را
نسبت به شما بیشتر کرد و اگر واقعا نمی دانستم که در
این حوزه دانش کلاسیک اش را ندارید، گمان نمی کردم
شهودی مطالبی را بیان می کنید...

دیدار مجدد حضرتعالی و دوستان دیگر را موجودات
میکروسکوپی تا به امروز از من دریغ کردند..‌
امیدوارم تئاتر باشد و دیدارتان محقق شود و بیاموزم
ازتان همچون گذشته...
ضمنا قلم جالب و جذابی دارید و از مدح تان در رسای
خویش خوشمان آمد... شاید قرن را اشتباه بدنیا آمدید
که مدح تان را حاکمان با کیسه ای زر و سیم پاسخی
شایسته دهند..

ارادتمند جناب ❤ حسین تاجیک ( دامت سلامته)❤
محمد حسن موسوی کیانی
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به دلم ننشست متاسفانه
یه کپی بد از قسمت قبلی
شوخی های تکراری و نبود خلاقیت
فیلمنامه پر از باگ
و نهایتا اینکه این خانم ریحانه پارسا چی از جون سینما و تئاتر و تلوزیون میخواد؟ به هر کدوم یه زخم کاری زده...
تازه یه اجرا داره واسه سالن اصلی .
نقش اصلی هم داره
حدیث سیدی
تازه یه اجرا داره واسه سالن اصلی . نقش اصلی هم داره
دلم میخواد همه ی کسایی که تو اون اجرا هستن رو تحریم کنم
ندید موافقم
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تولد مذگان!

من عاشق اردیبهشتم، به دلایل مختلف و زیادی
بنظرم تک تک روزهاش قشنگن و دوست داشتنی
الان که اینو مینویسم بعد از دوتا شیفت خسته کننده، دراز کشیدم رو تختم، یه قطعه پیانو از پاترلینی پخش کردم و شروع کردم به لیست کردن دلایل علاقه مندیم به این روزهای قشنگ
جالبه تو لیستم یه مورد بود که عجیب پررنگتر از بقیه هست. اردیبهشت میزبان تولد چندتا از دوستای عزیزمه
سه تاشون رو شما ... دیدن ادامه ›› هم میشناسین :)

نیلوفر ثانی عزیز
بی تعارف! عاشق قلمتون هستم، حس خوبی میده، همزمان یاد گرفتن و لذت بردن. چه شاعرانه توصیف میکنین و چه زیبا تشریح میکنین هر آنچه که از آثار دیدین، هر چند مطمئنم این بستر اندازه ی کافی بزرگ نیست که بتونه تمام آنچه در ذهن تون بهش می اندیشین رو پوشش بده. انیمیشن inside out رو دیدین؟ احساس میکنم ذهن تون یه چیزی شبیه اونه :) بنظرم فقط ادم هایی میتونن اینقدر زیبا بنویسن که بتونن دنیا رو هم همینقدر زیبا ببینن...
بنویسین برامون
تولدتون مبارک❤☘

امیرمسعود فدایی عزیز
تو احتمالا نمیدونی، ولی اینجا همه دوستت دارن. اگر یه روز خواندم رو نزنی برامون، نگران میشیم و دلمون میگیره و پرس و جو میکنیم که کجایی؟ تو یه اتمسفر عجیب داری اطرافت که ادم نمیتونه دوستت نداشته باشه و بغلت نکنه. شاید سلیقه ی تئاتریت بد باشه😁 ولی دلت پاکه. عاشق نگاه و وفاداریت به عشقم حتی اگر هنوز به فرجام نرسیده باشه، ولی ته اش روشنه رفیق، نه؟
تولدتون مبارک❤☘

سمیرا خلیفه عزیز
میدونی، وقتی اسم ادم قوی به گوشم بخوره، یاد یه مرد پر زور و با عضله نمیوفتم، یاد یه مرد پر زور خالی هم نمیوفتم، اصلا یاد هیچ مردی نمیوفتم، چون اسم تو تو ذهنم تداعی میشه. یروز یه ادم عزیزی بهم گفت زندگی خیلی حسود و کینه ای هست، اگر ببینه یکی قوی و کاردرسته، هرکاری میکنه به زانو درش بیاره، اما زندگی هرگز نتونست این کار رو در مورد تو انجام بده. هر چقدر بهت سخت تر گرفت، در نهایت این تو بودی که قویتر شدی، امسال لیورپول، تیم مورد علاقم، نتونست بدون شکست قهرمان بشه، ولی تو میتونی
تولدتون مبارک ❤☘

پ‌ن: اقای لهاک، یه تیواله و یه تبریک تولد گفتن از طرف شما
نمیدونم کجایین الان، اما دلم تنگتونه. امیدوارم سلامت باشین و زود برگردین پیشمون ❤
این دومین سالی هست که روی دیوار تیوال دارم سوپرایز می شم
واقعا دارم ایمان میارم به هرچیزی که عشق هدیه بدی، عشق هم دریافت می کنی.. و تیوال با تمام فراز و نشیب هاش برای من جایی ست که با آدمهای لذتبخش و دوست داشتنی‌ش، معنا پیدا می کنه.. چه آنانی که در گروه اجرایی اند وچه کاربرانش که از دوست نزدیک‌ترند
بخودم می بالم و باورکنید امروز به داشتن دوستان تیوالی که بی اغراق خویشاوندند نه فقط دوست، احساس ذوق و شعف کردم
محمد جان ... دیدن ادامه ›› مجللی عزیز
تو خودت یک اردیبهشتی مهربان، و متواضعی که وجودت انتشاری از قدردانی ها، و بیادهم بودن‌هاست
چه از پستها و نوشته های جالب توجهت و چه از روحیه باگذشت و انسان‌دوستانه ات
صمیمانه ازت ممنونم و امیدوارم شایسته دوستی شما مهربانان باشم

بیاد دایه‌ی عزیز که پارسال در چنین روزی ، معرفت و مهر دوستانه اش را نثارم کرد و مرا بیشتر از پیش با تیوالی پیوند داد که به پشتوانه‌ی چنین نیرویی، دیگر ناگسستی ست.
امیدوارم بزودی در تیوال ببینمش
۱۶ اردیبهشت
اردیبهشتی ها، تولدتون مبااارک
۲۷ اردیبهشت
سلین عزیزم ❣️
۲۸ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
وقتی تموم شد کاملا غیر ارادی دوباره زدم از اول و تماشاش کردم
انگار که مسخ شده بودم
چقدر زیبا بود
مونولوگ پایانی اقای معجونی، نگه داشتن اشکی که یک ساعت تمام بزور و زحمت تو چشم هات حبس کردی رو غیرممکن میکنه

کسی از دوستان اسم قطعه ای که پایان کار پخش میشه رو میدونه؟
آخ از اون مونولوگ! و اشکی که به خوبی بهش اشاره کردی و دیگه سرازیر شد! حسرت... حسرت... حسرت. اینکه کاش فرصت داشتی تا چیزی رو عوض کنی. جلوی آواری رو بگیری. خواه آوار یک رابطه، یا آوار یک زلزله و مرگ ۵۰ هزار نفر.
۰۸ اردیبهشت
مجللی جان خیلی خوشحالم که به تاریخ ۹اردیبهشت ماه خوشحالت کردم
خواهش میکنم
۰۹ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
از جان عزیزترم
در شهریم که با تو برایم غریب نیست
اما دیشب را بی تو در غربت گذرانده ام
سهم من از عشق
گوشه ی سرد و تاریکی از این دنیاست
که با یاد تو گرم و روشن مانده است
کاری کن که باور کنم انتظار خود عشق است
آشکارا نهان کنم تا چند، دوست میدارمت با بانگ بلند
من این فیلم رو ندیدم... ولی موسیقی فیلم که پیمان یزدانیان کار کرده رو خیلی دوست دارم....
۲۶ فروردین
سلام سید مهدیِ گُل،
ای مردِ عادی!
شما اتفاقاً اصلا عادی نیستین. شما باهوش و مهربونین.
خوشحال میشم دوستانِ مجازی رو ببینم. و سپاسگزارم از لطفتون به من.
شاد باشین.
۲۸ فروردین
خانم مریدی عزیز
چون میگذرد غمی نیست
یه روز خوب میاد
۲۸ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
همدم این روز های من دیدن سریال کمدی فوق العاده ی office هست.
نمیتونم بگم چقدر عاشقشم!
امروز وقتی قسمتی که میدیدم تموم شد، دیدم چشم هام ناخوادگاه خیس شده...
حالا قضیه چی بود؟

پم و جیم دوتا همکارن که از همدیگه خوششون میاد ولی نمیتونن مطرح کنن، میزشون کنار همدیگه هست و کل روز رو با هم میگذرونن، اما بخاطر یه اتفاقی، یه روز جیم مجبور میشه میزش رو عوض کنه و بره یه جای دیگه بشینه و کلی حالش گرفته میشه، از پم دوره، نمیتونه باهاش گپ بزنه و از اون بدتر انگار پم اصلا فراموشش کرده و بهش اهمیتی نمیده. کل قسمت بهت تلقین میشه که گول خوردی و رابطه ی عاشقانه ای انگار وجود نداشته، اخر روز، وقتی جیم میاد سر میزش، میبینه رو تلفنش کلی پیغام داره، وقتی چک میکنه، میبینه پم هر ساعت زنگ زده بوده و با ذوق از همه چی حرف ... دیدن ادامه ›› زده براش...
جیم با قشنگ ترین لبخند دنیا، کتش رو میپوشه و میره خونه

تو این سریال دارم زیبا و بالغ ترین رابطه ی عاشقانه ای رو میبینم که تو هیچ سریال دیگه ای از جمله friends, how I meet your mother, shameless, big bang theory و... ندیدم...

براتون تلفن هایی پر از پیغام نشنیده، آرزو میکنم :) ❤
چرا من هیچ وقت نتونستم سریال ببینم... ؟! نمیدونم!
۰۴ فروردین
ممنون، جناب کارآمد... حتما و با کمال میل.
۰۵ فروردین
مریم جان
شکسته نفسی نکن رفیق :)

اقا کارامد جان، من کی باشم که رو حرف شما حرف بزنم اصلا...
یکم فکرم درگیر شد
راستش من خیلی از اون جداشدن ناگهانی لیلی تو فصل های اول و رفتن دنبال آرزوها و تجربه های جدید لذت بردم و تحسینش ... دیدن ادامه ›› هم کردم.
وقتی افیس رو تموم کردم سعی میکنم یه مقایسه ی جامع تو ذهنم انجام بدم
مرسی از مصداق خیلی خوبی که اوردین :)

خانم مریدی جان
خوشحالم اغوا شدین :)
چه اشاره ی خوبی هم به موسیقی کردین
باعث شدین برم تو گالری موزیکم بگردم و دوباره بشنوم موسیقی بینظیر سریال رو
سریال you هم که جناب کارامد معرفی کرد، سریال بدی نیست، هر چند نمیدونم چرا به روحیات من نخورد و فقط چند قسمت تونستم ببینم...
۰۵ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
من از اون بچه های پر شر و شور هیچوقت نبودم، ولی یه ۳۶۵ روز سال بود و یه چهارشنبه سوری...
چقدر ذوق داشتم براش، پول تو جیبی چند روزم رو جمع میکردم تا بشه ۵۰۰ تومن و برم یه بسته ترقه بگیرم، از این سیگارت ها که نصفش هم پوچ بود!
چقدر خوش میگذشت، وقت استرس روشن کردن ترقه و ترسیدن برای ترکیدنش تو دست رو نمیگم ها، بودن نزدیک بهترین دوستا و مهمتر از اون کنار خانواده و اهمیت ندادن به فردا رو میگم، زندگی تو لحظه و قهقه زدن از ترسیدن آبجی بزرگه از ترقه و فرار از دست دمپایی پرتاب کردن هاش...

امروز چهارشنبه سوریه
و همه ی اون رویاهای شیرین حالا خیلی دور بنظر میان
دارن ... دیدن ادامه ›› صدام میکنن

- مجللی، نوبت شیفتت شده، تا صبح دم در باید وایسی

باید برم، هم امروز، هم لحظه ی سال تحویل، همیشه باید دم در باشم، کاش حداقل به بچه هایی که تو ماشینن و در جواب دست تکون دادنم برام لبخند میزنن، خوش بگذره...

چهارشنبه سوری تون مبارک ❤
کاش موقع بچگی هم رفیق بودیم
باز تو بیرونی و یه چیزهایی میبینی، ما که تو خونه ایم و همونقدرم نمیبینیم ؛)

نگران نباش مجللی جان، روزهای خوب نزدیکه
❤ ❤ ❤
۲۷ اسفند ۱۳۹۸
نولان‌باز ما چطوره؟
۲۳ فروردین
عه سلام رکسانا جان، از این ورا :)
یه عالمه دورم از همه چی و همش شیفتم، پس جات خالی نیست
روزهامو با دیدن تریلر TENET نولان سر میکنم :)
تو چطوری؟ همه چی خوب پیش میره؟
۲۳ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
طبق معمول خم شدم تو ماشین تا دماسنج رو ببرم رو پیشونی پیرمردِ مهربونِ پشتِ فرمون که ناغافل سرفه کرد تو صورتم، ماسک زدن وقتی عینکی باشی کابوسه و درست همون لحظه ی کذایی برای از بین بردن بخار عینک، ماسکم رو در اورده بودم. تو ۳ ثانیه ی بعد، به شکل عجیبی دنیا کند شد و خیلی چیزها تو ذهنم گذشت، چیز های خیلی خیلی ترسناک. عجیبه که حسم مثل حس الکس تو پرتقال کوکی شده بود و انگار که پلکام رو بزور باز نگه داشته بودن و محکومم کرده بودن به تماشا کردن. دیگه تو فکر وصیت بودم که پیرمرد دوست داشتنی سریع عذرخواهی کرد و گفت سرما خورده و گلوش پر از خلطه و همین الان از پیش دکتر میاد و چک شده و فقط ماسک هنوز گیرش نیومده. کی فکرش رو میکرد خلط روزی اینقدر دوست داشتنی بشه :)

یه نفس راحت کشیدم و خندم گرفت. بهش یه ماسک دادم و یه خداقوتی ازش گرفتم که خستگی دیگه غلط بکنه سمتم بیاد.
نعمت زندگی خیلی راحت میتونه از ادم دریغ بشه، باید هواش رو بیشتر داشته باشیم.

خب بگین ببینم
سوتفاهم کرونایی شما چی بوده تو این مدت؟؟؟ :)
چقدر به جات حرص خوردم :|
۲۳ اسفند ۱۳۹۸
مجللی خان..
عرض شود ( ایموجی قلب و خنده)
و صدای لوس کردن گربه ( میو میو)
بله، ایموجی صوتی بود...
۲۴ اسفند ۱۳۹۸
ای وای من، شیرخشک :)
رویا :))))

اقا کیانی :))
۲۴ اسفند ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بهم یه جفت دستکش پلاستیکی
یه ماسک سه لایه
و یه دماسنج دیجیتالی داد

گفت اینا از الان بهترین رفیق هات هستن، تنها رفیق هات
تو پیش سربازهای دیگه نمیری، باهاشون وقت نمیگذرونی، کنارشون غذا نمیخوری
تو تنهایی، تو و اون سه تا رفیقت
وایمیسی دم در، میری تو بخش ها و اداره ها، همه رو چک میکنی و ازشون سوال میکنی، اگر موردی بود همون لحظه ارجاع میدی اورژانس

۳ روزه کارم اینه
درسته که ... دیدن ادامه ›› رفیقم فیلتردار یا لاتکس نیست ولی چیکار میشه کرد، وقتی برای غر زدن هم نیست
مثل یه نمایشنامه ی حماسی شده، مثل یه جنگ و ته اش این ماییم که میبریم
ته اش ماییم که "باید" ببریم
محمد چقدددد فکرم پیشت مونده بود این چند روز..چه خوب کردی پست گذاشتی پسر..
خییییلی خوشحالم خوبی... خیلی..
۲۰ اسفند ۱۳۹۸
به همین زودیا همدیگه رو ملاقات میکنیم بهت قول میدم
البته که باعث افتخار منه و براش لحظه شماری میکنم ، همینجوریام نیست :)
۲۲ اسفند ۱۳۹۸
آخ جون :)
۲۲ اسفند ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یادمه تو دبستان عاشق زنگ انشا بودم، میتونستم برم پای تخته، زل بزنم به روبرو، به بچه ها، به پنجره ی آخر کلاس که اگر تو عمق قابش میرفتی اون ته ها میتونستی نوک دماوند رو ببینی و شروع کنم به خوندن نوشته هام که روز ها براشون وقت گذاشته بودم. همکلاسی ها زیاد گوش نمیدادن، ولی معلم مون با ذوق گوش میداد و هر بار ایراد هام رو دلسوزانه می گرفت
فکر میکردم این اوج لذت هست، بایستی روبروی جمعیت و براشون تک گویی کنی
۱۰ سال گذشت
رسیدم به دوشنبه ۲۴ دی ماه، این بار نشستم روبروی کسی که قرار بود متن بخونه برام، درسته خبری از قله ی دماوند تو ته پنجره نبود اما عوضش لذت لایتناهی و عمیقی بود که به سمتم شلیک میشد و نفس کشیدن رو بر من سخت می کرد و تو سرم فریاد میزد در مورد اوج لذت اشتباه کردم... این بار نه فقط معلم بلکه همه ی هم کلاسی هامم غرق بودن تو اجرا
آقای مجید رحمتی
آقای ... دیدن ادامه ›› مهران رنجبر
آقای رضا بهرامی
شما هنرمندانه من و تمامی تماشاگران رو ممتد و پیوسته شگفت زده کردین

و اسکار شلیک نهایی، تعلق میگیره به تقدیم نمایش به جانباختگان هواپیما و نکوهش اشتباه کنندگان در رورانس
ممنون برای ارائه ی هنر واقعی در این سیاه روزگار که زیبایی نایاب شده.

پی نوشت: مرسی رویای عزیز که منو مصمم کردی خواب نمونم، برم و ببینم و کیف کنم :)
پی تر نوشت: خانم رضایی مرسی پایه ی تئاتر دیدن هام هستین. خیلی گلین :)
خدا سایه منو از رو سر تاتر ایران بر نداره:)))
الان جمله اتو راجب خودم میرم استوری اینستام میزارم:))
۲۴ دی ۱۳۹۸
میثم چقدر خوشحالم زنگ انشا برای تو هم مهم بوده
دقیقا منم منتظر موضوع بعدی بودم با همه ی وجودم تا به چالش کشیده بشم

میلاد از اول هم معلومه انشات خوب بوده رفیق :)

خانم نوری چقدر خفن شدی، اصطلاحات خارجکی بکار میبری. همینه که دیگه تحویل نمیگیری و جمعه نمیای پس
پاندا :))) چقدر عشقن اینا اخه
۲۵ دی ۱۳۹۸
سلام دوستان فردا منم جور کردم بیام با شما مانستر رو ببینم .
۲۶ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دوست عزیزی که در مورد این کار کنجکاوی
میشه کمتر از یک دقیقه وقت بذاری و بخونی منو؟
معمولا این رو نمیخوام از خواننده‌ و بنظرم درست هم نیست اما حکایت امشب فرق داره با همه ی قصه ها و افسانه ها؛
قصه ی امشب، قصه ی مقدس عشق هست.
الان که دارم اینو مینویسم، موسیقی متن وال-ای رو پلی کردم. انیمیشنش یادته رفیق؟ اونم قصه ی عشق بود، یه عشق غریب، یه عشق عجیب، یه عشق عجیب غریب که فارغ بود از کلام، از زبان، از سخن
درست مثل تئاتری که امشب دیدم، اما این برعکسش رو به نمایش کشید،عشق با حرف زدن، حتی شده حرف نامربوط، نامفهموم، حرف نامفهوم نامربوط، حرف زدن برای حرف نزدن، حرف نزدن برای حرف زدن، برای عشق
برای یک سال تمرین
یک سال سختی
یک سال عاشقی

دیشب با یه دوست عزیزی در مورد ملت عشق صحبت میکردم و اینکه گفته بود ۴۰ روز برای اثبات عشقت باید صبر کنی
آقای ... دیدن ادامه ›› شمس...
پس حکم اونی که ۳۶۵ روز صبر میکنه چیه؟

به احترام عشق به تئاترِ گروه اجرایی به تماشای این اثر رفتم
سوادش رو ندارم که تخصصی از کم و کیف کار بگم

ولی اگر بخوای که برات دلی بگم
خلاصه اش میشه

عشق پاکه ، عشق راهش رو پیدا میکنه، حتی بین صندلی های خالی، بین بی توجهی و کنسل شدن ها
عشق عجیب و غریب راهش رو پیدا میکنه
دست مریزاد آقا حمید رضا، قلب بهت برای عشقت
ای بابا،
دلم خواست دوباره ببینمش...
۱۷ دی ۱۳۹۸
نخیر
گفتن چون مجللی نمیاد بسته ایم:(
۲۰ دی ۱۳۹۸
مجللی که نیاد، ساندویچی سعدی که هیچی، تعطیل عمومی اعلام میشه کل شهر))
۲۱ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سلام حمیدرضا جان مرادی
نمیدونم من رو بخاطر میاری یا نه
ولی مدت زیادی هست که کمابیش در جریان تمرینات و تلاشت برای این اجرا بودم
نمیدونم برای همین کار بود یا کار دیگه که حتی دعوت کردی از بچه ها بیان سر تمرین و حسرت نیومدن به دلم موند
ولی نمیذارم حسرت دیدن خود کار به دلم بمونه
فارغ از خوب یا بد بودن تئاترت
دلم میخواد بیام، دلم میخواد همه بیان
که بدونی کاری که براش زحمت کشیدی و برات عزیزه، دیده میشه
میدونم مهمه برات چون خودم کشیدم از دیده نشدن کارهایی که براشون از جون مایه گذاشتم رو
ولی این ... دیدن ادامه ›› بار اینطوری نمیشه
حداقل همین یه بار
دلم میخواد بدونی مخاطب تئاتر به اینکه زحمت کشیده شده برای یه اثر اهمیت میده
به اینکه بازیگر ها تازه از یه هفته قبل انتخاب نشدن اهمیت میده
به اینکه حتی ۱۰ جلسه ی تمرین هم نداشتن اهمیت میده
شاید به روش نیاره، ولی خب میفهمه:)

دلت روشن باشه آقای مرادی عزیز
آنچه از دل بر آید لاجرم بر دل نشیند :)
محمد عزیز و دوست داشتنی بله به خاطر میارم شما رو و این آشنایی باعث افتخاره منه
بله سر همین کار بود که از دوستان خواهش کردم تشریف آوردن و برای حضور شما کم سعادت بودیم
بله ما از دی ۹۷ شروع کردیم تمرین تا دی ۹۸ اجرا رفتیم با کلی سختی سختی سختی تو این یک سال .
ممنونم از مهر و محبتت ، بودن شما و امثال شما ما رو دلگرم میکنه ، تاتر زنده نگه می داره ، انگیزه میده چون می بینه هنوز هم انسان هایی هستند که دغدغه شون تاتر هست
و چقدر پیامت برام آرامبخش بود و دلگرمی
با افتخار منتظر حضورتان هستم محمد عزیز ❤❤
۱۵ دی ۱۳۹۸
شنبه خوبه
۲۵ دی ۱۳۹۸
خیلی هم عالی
۲۶ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
محمد مجللی
درباره مونولوگ نقل مکان i
سلام خانم فاطمه محمودی
دو کلام حرف میتونم بزنم باهاتون؟
من با آقای شمس کاری ندارم. تکلیف اش معلومه، کارنامه ی اعمالش رو دادن دست راستش و تعریف و تمجید ها رو بخاطر بازیش شنیده که الحق هم نوش جونش، پسر تو رسما ترکوندی!
حاشیه نرم چون مخاطب من آقای شمس نیست، شما هستین خانم
چندوقتی هست که رویای نویسندگی رو تو سر می پرورونم. همیشه سعی کردم عنصر خلاقیت رو وارد کنم به متن هام و با چاشنی تعلیق داستانم رو از یکنواختی در بیارم. اما امشب شما منو مات کردین. تا حالا شده از تلوزیون فوتبال ببینی و دلت بخواد جای بازیکن های تو زمین باشی؟ امشب نمایش شما فوتبال بود و من، تماشاگر حسودی که دلش میخواد روزی اینطوری بنویسه.. جنون وار!
من ۴۵ دقیقه مات شدم در برابر این شگفتانه متنِ شما.
حس شناگری رو داشتم که آماده ی شیرجه زدن تو مهم ترین مسابقه ی زندگیشه ولی قبل از طواف قطرات اب دور تنش، میبینه ورزشکار بغلی رفته تا اخر مسیر و برگشته
حس ... دیدن ادامه ›› مدافعی که با همه ی وجود پریده برای دفع توپ اما مهاجم حریف دو برابرش پرواز کرده تو هوا
حس ناک اوت شدن تو همون راند اول
شما فوق العاده بودین و من رو غرق کردین در تماشای ظرافت و زیبایی ها. نه خیلی پیچیده و نه خیلی روان، دقیقا به اندازه. متنی منسجم که تیر خلاص رو برای پرده ی پایانی و با نشونه گرفتن ذهن تماشاگرش، آماده کرده.
دلم میخواست گریه کنم برای کاراکتر اصلی که نمیتونست بره بیرون از دارالمجانین
گریه کنم برای عشق که مظلوم ترینه.
دلم میخواست برم تو سلول انفرادی دارالمجانین ، مجنون بشم، مجنونِ دوریِ محبوبِ مجنون ام

اینم بگم و تموم
وقتی تئاتر تموم شد و با آقای شمس روبروی ما ایستادین،نگاهم به چشم های هر دوتون افتاد. خیس بودن، ولی نه از اشک، نه از غم، برق میزدن، از افتخار، از غرور. خیسی چشمانتون آرزوست خانم ...
آقای مجللی عزیز من هنوز نمایشو ندیدم اما از خوندن مطلب زیباتون به شدت لذت بردم نمیدونم در چه زمینه ای می نویسید اما بی صبرانه منتظر نوشته های دلنشیتون هستم. موفق باشید ❤️❤️❤️
۰۴ دی ۱۳۹۸
روزت مــــبـــــارک مــجـــلــلــی جــان شـــروع بــهــتــریــن هــا بــرات بــاشــه :)
۱۲ دی ۱۳۹۸
مررررسی مینا خانم
میبالم به خودم‌برای داشتن همتون :)
۱۲ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سلام
این متن تنها بیانگر احساسات شخصی نویسنده ی نابالغ اش در قبال اثری کم نظیر بوده و فاقد هر گونه ارزش دیگری می باشد.

دقیقا ۳۹ دقیقه از اجرا گذشته بود، نمی گم ۴۰ یا ۳۸، چون دقیقا همون لحظه به ساعتم نگاه گردم، چون تو اون دقیقه من عریض ترین لبخند دنیا رو زده بودم، نه بخاطر اونچه اون لحظه در حال اجرا بود، نه...
قضیه فراتر از این حرف ها بود. من احساس کردم زنده ام، نفس میکشم پس لایق اون لبخند هستم؛ من زنده ام و نفس میکشم پس لبخند زدم، زدم که نه، چون ۷۰ دقیقه لبخند رو لبم بود، من زنده ام و نفس میکشم پس لبخندم رو عریض تر کردم، شاید به پهنای هستی، اخه هیچکس نمیدونه اول یا آخر هستی کجاست پس بذار خودم مشخصش کنم:
من میگم آغاز هستی ورود به سالن تئاتر در ساعت ۱۸، شروع ۷۰ دقیقه لذت، بی نیاز از هر کلام یا دیالوگی و تنها محتاج دیدن، شنیدن و غرق شدن، هست.
من میگم آخر هستی، جایی هست که خودت رو ببازی رفیق، که غر بزنی و بنالی که چیه این زندگی، که دلت بگیره از دوستان و بخوای تنها باشی و بری تو یه بیمارستان ... دیدن ادامه ›› بستری بشی.

من زندگی کردم
نه لزوما تو تئاتر
بلکه تو تماشاش
تو لم دادن رو صندلیم و کیفور شدنم
و اون لبخند لعنتی ۷۰ دقیقه ای
من زندگی کردم، تو نگرانی و ترس تموم شدن صفحه هایی که کارگردان هر بار بر میداشت و نشون میداد
من زندگی کردم، تو دلتنگی برای استیون، برای شجاعت نه گفتنش، برای مبارزه با گناهش،
دلم تنگ میشه برای شکستن پدر، برای خجالت زده شدنش
من دلم برای گریه های مادر تنگ میشه، اخه خیلی گریه های مادرم رو دیدم ۴ سال اخیر
من حتی دلم برای دختر بد و بی تربیت تنگ میشه، چون بدون سیاهی، سپیدی رنگ میبازه
من...

اه بد شد بذار دوباره برداشت کنیم
۳..۲..۱

سلام
حال من خوبه. اما تو این بار واقعا باور کن
حال من خوبه از دیدن تئاتر
از اینکه داستان زندگیم مثل یه فیلم از جلوی چشمام رد شد.
اما پرده ی آخر زندگیم هنوز مونده، به یه دوست عزیز قول دادم نذارم دراماتورژ برام بنویسش، پس خودم مینویسمش:

من
محمد مجللی هستم و روزی
چشمانم بالهای خورشید را خواهد سوزاند...
خوشحالم که انقدر دوسش داشتی مجللی جان
۰۳ دی ۱۳۹۸
چقدر با این حال خوب نیاز داریم این روزها، بیشتر از هر زمان دیگری
۰۵ دی ۱۳۹۸
ایشالا همیشه حال دلت خوب باشه رفیق مهربون و خوش قلب
۰۶ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سلام آقای سلیمانی عزیز
الان پیامی دیدم با این عنوان که فروش روز های پایانی اجرای شما فرا رسیده
کمابیش ۴۰ روز میگذره برام از تماشای اجرای شما
و باورتون نمیشه بر من چه گذشت تو این مدت
دوستانی رو از دست دادم. جمع هایی رو ترک کردم.
درسم تموم شد
از دانشگاه برگشتم خونه
تنها و تنها تر شدم
نمیدونم چی منتظرمه ‌بعدش
نمیدونم فردا قراره چه اتفاق هایی بیوفته برام...
فقط
واقعا از ته ته ته دلم میخوام برم و کنار جان براون ... دیدن ادامه ›› تو اون بیمارستان بمونم
حتی شده برای چند شب
تا حالا شده یه خاطره تبدیل به آرزو بشه براتون؟
خاطره ی اون شب شیرین و پر از آرامش
الان آرزوی من شده

موفق باشید همیشه.
خوشحالم کارتون رو دیدم
خدایی منم دلم میخواد ...
۲۸ آذر ۱۳۹۸
میثم جان چرا با ما نمیای؟ نگی برنامه بهتر داری که اصلا امکان نداره! (شکلک چشمک) :)
۰۱ دی ۱۳۹۸
نه بابا محمد جواد ناراحتم شدم کلی !!
خانوم فریبا والا روزهای زوج کلا برنامه ام فول تایمه و برنامه دیگه نمیتونم بریزم
۰۱ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید