تیوال نیلوفر ثانی | دیوار
S3 : 19:29:26
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نیلوفر ثانی
درباره نمایش شیهیدن i
"شیهه‌ای در متن آشفتگی"
(بخش اول)

نمایش "شیهیدن"_ مصدر ساختگی از فعل شیهه کشیدن_ کاری از عباس جمالی با گروهی جوان‌ست که در سالن استادناظرزاده کرمانی‌ در مجموع ایرانشهر درحال اجراست.
نمایش درباره‌ی دانشجویانی معترض‌، مبتنی بر حرکات بدن و دیالوگ‌هایی منقطع و مکرر، با دلالت‌های معنایی‌ست که می‌خواهد در ترکیبی از حرکات فیزیکال و کلام، مخاطب را به جهان خود وارد و نیروهای کنش‌مندی را در جریانِ اعتراضات، توقیف‌ها، و سانسورها فاش و متکثر کند.
جهانی از عصیان و سرکشی در قالب اتفاقاتِ روز و دغدغه‌مند جاری که بخش مهمی از بُعد اجتماعی و سیاسی انسان امروز با تداعیِ تکرارپذیری هر زمانه است ..
انسانی که در تلاطم ساختارشکنی و مرزهای مسلط، چنانکه دلوز اشاره می‌کند، به حیوان‌شدگی رو می‌آورد و حیوان‌شدن را برای انهدامِ موقعیت‌های تسلیم، و قلمروزدایی از نفوذ فرآیندی که قصد تزریق وضعیتی را دارد که از آنان بدن‌های مطیع و رام می‌سازد.
عصیانگری انسان یاغی در شمایل حیوان‎شدگی، بیرون‌ریزی طغیان و فاصله از وجه عقلانیتِ انسانی‌ست که در محفظه‌ی محافظه‌کاری و هراس از بی‌تعادلی، محبوس‌ست و می‌خواهد به رهاشدگی در مطالبه‌ی آنچه برحق می‌داند برسد. تقلا می‌کند، می‌افتد، می‌غلطد، بر می‌خیزد، رخوت و مسخ شدگی را می‌دَرد و به رویت‌پذیری تشنج عضلانی و ذهنی می‌رسد. تمامی بدن به شبکه‌ای درهم پیچیده تبدیل می‌شود. نه متمایل به توحش و وحشت بلکه متمایل به آزادی و رهایی و ژرفیتی در عصیان و دریدگی نظام‌های مسلطی که عنان انسانی را در سیطره‌ی خود می‌گیرد و آنها را تبدیل به الگوهایِ مورد تایید خود و بدن‌های رام می‌کند. بدن‌هایی که اهلیِ انقیادِ قدرتند و سرکوب‌ها از آنان اجسام مطیعی می‌سازد که شی‌ءشدگی را بیش از وجه انسانی خویش، بلد می‌شوند. انفعالی در جسم و بدن‌ها که عاطفه و شور را بی‎اثر کرده و ذهن را نیز که با بدن و تن در ارتباط مستقیمی‌ست و تفکیک ناپذیر، منفعل می‌کند.
کل اجرا در تلاش برای رهایی‌ست می‌خواهد به بیرون از خودش جاری شود شیهه می‌کشد، زوزه می‌کند، فریاد برمی‌آورد تا بتواند از استیصالی که نهادها و نظام آموزش، و سانسورها بر بدنه‌ی افرادش اعمال می‌کند، به دَر رود. این فریاد گمشده در سال‌های پیشین که از گلویی برنخاست و از حنجره‌ای ادا نشد، بیرون می‌ریزد و اعلام وجود می‌کند. نه تنها زبان و کلام بلکه تمام اندام‌ها دلالتگر برطغیانی‌ست که به انفجار می‌رسد. زخم‌هایی که در گذر زمان خونش دلمه شده، و حالا دگر بار، بر زمین می چکد.
"شیهیدن"، فیگور، ژست و طراحی حرکت و فرم نیست . بلکه تاثیر "حرکت" و "پویایی" بر بدن‌های بی‌حرکت و رخوت‌زده‌ای‌ست که اگرچه از خفقان و فقدان‌ها آماسیده‌اند، اما از کار نیفتاده‌اند. اجازه‌ی مونتاژهای قدرت را در سلسله مراتب استاد_شاگری، نمی‌دهد. جا خالی نمی‌کند. تحت تاثیرِ ژستِ فرهیختگیِ جبری استاد قرار نمی‌گیرد. تجربه می‌کند، می‌سازد، ویران می‌کند تا به آگاهی دست یابد. در میدان‌ها، در تجمعات، در عبور از ایستاییِ اِعمال شده با وجودِ عواقبِ ستاره‌دارشدن، اخراج، حذف و طرد، مقاومت می‌کند. برخلاف نسل محافظه‌کاری که در حاشیه‌ی سکوت و بی کنشی، پناه گرفته‌است.
"شیهیدن" در جای‌جای خود از اشاره به کنش‌هایی بهره می‌جوید که در ترکیب گروهی، مشارکت و آزادسازیِ نیروهایی را تجلی می‌دهد که در انسجام و وحدت‌گرایی، هرچند در اقلیت، به شرح نبرد می‌رسد. نبردی که نقد مشخصی به نهادهای سلسله مراتبی (و در اینجا دانشگاه)، به عنوان واحد نظارتی قدرت در کنترل بدن‌ها و ذهن‌ها، عمل می‌کند، توام با شیوه‌ای هنجارشکن و مقاومتی، دارد.

صندلی‌های ناقص طراحی کاربردی در جهت نقص و انحراف در مجموعه‌های آموزشی‌ست که قادر نیست تعادل و بالانس دانش‌جویان را حفظ کند و برای اینکه او بتواند دراین شرایط دوام بیاورد، ملزم به انطباق با همان نقص و ایراد و انحراف از محور است. واین دوگانگی در موقعیت‌های متعدد در اجرا نیز بازنمایی می‌شود. استادی با کفش‌های پاشنه‌دار زرد بعنوان نشانگانی از همسویی مزورانه، و همراهی ریاکارانه‌ی کادر آموزشی، و تخته‌سیاهی کج که انحرافی از حقیقتِ واقع و تسلط ایدئولوژی است.
اجرا شروعی طوفانی دارد، دیالوگ‌هایی به اشاراتی از بی‌شکلی، شکل از دست داده، منحرف شده، آغشته‌شده، با گلاویزی دو تن، که هرکدام نمادی از جریانی غالب و مغلوب‌ست و جمعیتی که در اطراف آنان به گریز و افت‌و خیز، و در نهایت تهی از هر نیرویی، از جریان می‌افتند. سطل بزرگ زباله‌ای در حاشیه‌ی صحنه، که مدام در بلعیدن و قی کردن زباله ها، دستخوش تغییرمعنا وکارکردست.

"دیدم ... دیدن ادامه » تن تورا بی شکل، بی شکلی ، شکل منحرف شده ، شکل از دست داده .."*
فرم درجهت محتوایی‌ که از طراحی‌ صحنه و دیالوگ‌های آغازین قابل ردیابی‌ست، شکل پذیر می‌شود و نشان می‌دهد که درپیِ تن‌آسایی و فرم کلیشه‌ایِ زیباشناسانه نیست. بلکه در صدد قالبی برایِ بیان وضعیتی‌ ناهنجار و اعتراضی‌ست. تاکید بر بی‌شکلی نیز می‌تواند اشاره‌ای به فرم خاصِ اجرایی نیز باشد که مملو از آشفتگی، بی نظمی و درهم‌ریختگی‌ست. کلمات کلیدی نمایش از همین آغاز کدگشایی می‌شوند.
"تو آنروز در میدان بودی؟"*
حضور در میدان به معنای کنش‌ست به معنای رد بی تفاوتی از تضیع حقوقی‌ست که مشارکت جمعی را طلبیده اما آن را به اعتبار نمی‎گیرد میدان جایگاهی بعنوان عرصه‌ی حضور کنش‌های اجتماعی بارها به میان می‌آید. میدان نه از لحاظ موقعیتِ مکانی، که اشاره‌ای به مفهوم و "وضعیتی" از حضورِ اجتماعی در هر برهه‌ای‌ست که نیازمند به اعلام نظر و مطالبه‌گری‌ست. همان وضعیتی که اغلب، تهی از نیروهای انقلابی‌ست.
در بخش‌های مختلف ، آنچه در صحنه جان می‌گیرد و به حرکت در می‌آید، وجوهی از مناسبات قابل نقدی‌ست که می‌خواهد بر خلاف روال و ساختار مسلط رایج، عنان بردارد و سرکشی کند. و آنرا که همواره مورد حذف و سانسور بوده، با بکارگیری نشانه هایی از قطع کلام و اعلام نقطه، گسیختگی معنایی را بازتولید کند.
بازی بازیگران، مسلط و با وجود ریتم بالای اجرا در حرکات و فعالیت فیزیکال بالا و پرحجم، هماهنگ‌ست، که از تمرین‌های خوب و کافی گروه حکایت می‌کند. طراحی صحنه و نور و موسیقی به شیوه‌ای موثر کاربردی‌ست و در تکمیل فرآیند اجرا، جا افتاده و همسوست. تمام صحنه و طراحی میزانس‌ها، درخشان‌ست . خروج از صحنه توسط بازیگران به جایگاه تماشاگران، درجهت شکست قراردادهایی‌ست که در کلیت معنایی اجرا بارها یادآوری می‌شود.
"شیهیدن" در اجرا با وجود محتوایی که انتخاب کرده‌است، نوعی طاعون‌زدگی را نیز منتقل می‌کند. طاعونی آرتویی که می‌خواهد پوسته‌ی تن آسایی رخوت‌انگیز را نه تنها از صحنه‌ی بازیگری و درام‌های کم تحرکِ ایستا، بلکه از صحنه‌ی اجتماعی کنار بزند. و به حساسیتی برساند که فروپاشی مقدمه‌ای بر اقدامی تاثیرگذارباشد.
"شیهیدن" با وجود تمام امتیازاتِ درخور و متمایز خود، به نظر می‌رسد از جایی به بعد به دلیل تراکمِ معنایی ونشانه‌های مفهومی دچار پرگویی می‌شود که با وجود غلبه‌ی فرم ، برای مخاطب، منجر به خستگی و قطع روند ارتباط گیری‌اش با جریان صحنه می‌شود و بعد از آن بیش از آنکه مداقه‌گرانه ردیابی و پیگیری کند، تنها ناظر و تماشاکننده، است. به نظر می‌رسد با کوتاه‌تر شدن زمان اجرا از 85 دقیقه، بازده بیشتری برای مخاطب ایجاد شود. و اتصال مطمئن‌تر و بی انقطاع‌تری را ایجاد کند.

عباس جمالی، جسارتِ خلق آثاری را دارد که در ترکیب متوازنی از فرم و محتوا، تلنگر اندیشه‌ورزانه‌ای در مدیوم تئاترست و همواره نشان داده از دغدغه‌مندی و آگاهمندی ویژه‌ای برخوردارست که موجب بازتابِ خودآگاهیِ عمیقِ او در اجراهایش می‌شود. خودآگاهی‌ای که وضعیتِ زمانه‌ی خود را نیز در بر می‌گیرد. همان "آگاهیِ دوران" که هایدگر از آن سخن می‌گفت و هنرمند بیدار و برخوردار از وجود و وجدان انسان را واجدِ آن می دانست.
"شیهیدن" اجرایی در سبک خاصی‌ست که هرچند بدلیلِ حرکات فیزیکال و فرم پر تحرکش، تماشاگر عام را نیز جلب کند، اما بی شک، جریانی‌ست جاری و هشدار دهنده که مخاطب جدی و خاص تئاتر را هدف گرفته‌است. و این خود بستری برای اندیشیدن را مهیا می‌کند.
"یخ زدیم و آب نشدیم با هیچ تابستانی
یخ زدیم و دانه دانه همه چیز یخ زد یخبندان شد و هیچ آفتابی گرممان نکرد."*

نیلوفرثانی
*: بخش هایی از دیالوگ نمایش
من کار رو پسندیدم ولی به نظرم کار قابل توصیه ای برای مخاطب عام نیست
یه مشکل اساسی که با کار داشتم بیان بازیگر ها بود و نمی دونم نوع بیان شون به درخواست کارگردان به این شکل بود و یا واقعا بیان شون بد بود طوری که من که ردیف ۴ بودم نیمی از دیالوگ ها رو درست ... دیدن ادامه » متوجه نمی شدم

در مورد طراحی صحنه کاملا موافقم در عین سادگی ، کاربردی بود

کلیت اجرا و قصه مشخصه ولی خیلی دلم می خواد جزییات رو بفهمم
اجرایی که من دیدم ۷۰ دقیقه بود و ریتم خوبی داشت
دیروز
مثل همیشه جامع و کامل نیلوفر جان بعضی از ابهامهام برطرف شد ممنونم از توضیحاتت، منم کارو دوست داشتم
دیروز
چه خوب رویا جان... خوشحالم مطلب برات مفید بوده هرچند بدلیل حساسیت موضوع اجرا، قابل واکاوی صریح و پرداختن به فحوای وقایع مورد طرحش چندان میسر نیست اما درک سیر جریان به جهتی که نشانه های لازم را دراختیار مخاطب قرار میده قابل گفتگو و دریافت هست..
ممنون از ... دیدن ادامه » نظر و توجه‌ات عزیزم
دیروز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

"سپید کم عمق"

بهارشکنی روایت مردی با زوال مغزی و اختلال در حافظه‌ی کوتاه‌مدت است .. مردی که در وانفسای فراموشی‌های مکرر، عشق را تجربه می‌کند و این عشق تنها پیوند او با دنیایِ گذرایی می‌شود که هرروز بخش مهمی از او را به تاراج می‌برد.
فریبرز کریمی در همکاری دیگری به نویسندگی محمد حسین معارف، موضوعی را به صحنه آورده است که فراز و نشیب چندانی ندارد. درامی با تعلیق و شکست زمانی که ایده اصلی‌اش را پیشتر در ساخته‌های سینمایی متعددی دیده‌ایم و از این رویارویی، تماشاگر با سوژه‌ی بکر و جدیدی مواجه نیست. داستان پیچ و خمی ندارد. در سادگی هرچه تمامتر، آشنایی مردی ایرانی و مهاجر درکشوری خارجی با مشکل در حفظ وقایع روز، و اختلال در حافظه‌ی کوتاه‌مدت، با دختری هموطن روایت می‌کند که چگونه علی‌رغم احساس قوی و عاشقانه‌ای که میان آنان شکل می‌گیرد ... دیدن ادامه » با وجود فراموشی‌های مکرر ، پس از مدتی به جدایی آنان ختم می‌شود. به نظر می‌رسد نویسنده جدای از بازنمایی تجربه‌ی این وقفه‌های حافظه و دوباره صفر شدن آن، تمرکزش بر اتفاق عشق دراین سکون و وقفه‌های فراموشی‌ست.
مردی که اگرچه وقایع چند ساعت گذشته‌اش را بکلی فراموش می‌کند اما احساس عشق و دوست داشتن‌ش را بیاد می‌آورد. و این تاکیدی بر قدرت و عصیان عشق در برابر هر زوال و نابودی‌ست.اگرچه دست آخر، این نقصان تا وسعت زیادی پیش روی کرده و سهم عشق را نیز تصاحب می‌کند.
متن می‌خواهد با دیالوگ‌‌های غیرخطی، با دست‌یابی به منبعِ سیال تصاویر ذهنی در قالب کلمات و در اجرا با استفاده‌ از دو بازیگر برای هر کاراکتر زن و مرد و اکت‌های متحرک، قاب‌های تصویری بسازد و با نفوذ به لایه‌های زیرین‌ترِ جریان، به شکلی بازنمایی کند که فرم جذابی ارائه شود. اما بااین‎حال فاقد عناصر ویژه‌ و ربط دهنده‌ی عمیق در جهت خلاقیتِ نویی‌ست که غیر تکراری بودن فرم و محتوا را ایجاد کرده و به صحنه بیاورد. هیچ نوع گره یا لایه‌های دیگری به متن اضافه نمی‌شود تا لااقل تماشاگر با درگیرشدن با آن ویژگی کشف را از یک اجرای تخت، از آن خود کند. و اجرا هم در قالبی ارائه نمی شود که زیبایی بصری و دراماتیکی قابل قبولی را تأمین کند.
"بهارشکنی" در طراحی صحنه در مینیمالیست‌ترین موقعیت‌ست، قرارداد اجرای نمایش بر کف‌پوش سفیدی‌ست که تداعی حافظه‌ی مردست که پس از گذشت زمانی کوتاه، یکدست و سپید می‌شود.. درحین اجرا بصورت محدود و کوتاه از تصاویر متحرک انیمیشنی استفاده می‌شود که البته کارکرد خاصی ندارد.
بازیگران در سطح یکسانی نقش هایشان را ایفا می‌کنند و اگرچه در بیان دیالوگ‎ها مسلطند اما فقدان انرژی لازم در محتوای متن، اجازه‌ی درگیرشدن مخاطبان را با کاراکتر نقش‌آفرینان نمی‌دهد. و ارتباط معناداری برای درک وضعیت موجود پیش نمی‌آورد.
"بهارشکنی"، اگرچه از نوعی اختلال غم‌انگیز زوال مغز و حافظه که بدلایل زیادی برای افراد رخ می‌دهد، سخن می‌گوید، اما قادر نیست تنش و بحران حاصل از آن را در اجرای خود اظهار و منتقل کند. ارتباط احساسی که براحتی در همان روز نخست آشنایی، شکل می‌گیرد و در ادامه و با گذشت زمان، خستگی و انصراف یکی از طرفین را که مجبورست مدام تمام وقایع را برای فرد مورد نظر یادآوری کند، در چند جمله و تکرار آنان، خلاصه می‌شود.
نقص در بهارشکنی، ایده‌ی تکراری و عدم پرداخت قوی و مهیجی‌ست که قادر باشد لااقل در فرم ارائه و انتقال آن نوآوری وخلاقیتی نشان دهد و تماشاگرش را به ساحتی از سوژه‌ی موردنظر و نیروهای احساسی و عاطفی مطروحه ببرد که واکاوی‌های متفاوت‌تری از آنچه در خارج از صحنه با آن روبروست بدست بیاورد.
اجرای پیشین فریبرز کریمی به نام نقاشی اشر، با لحاظِ تفاوت‌های بسیار، نسبت به اجرای اخیر، در بسیاری از موارد وعناصر نمایش، وحتی کارگردانی، جلوتر و قوی‌تر از بهارشکنی‌ست. و به نظر می‌رسد بهارشکنی، تنها صرف ارائه‌ی اجرایی تجربی شخصی ، برای گروه اجرایی تلقی شده است.

نیلوفرثانی
نشر در سایت هنرنت
https://www.honarnet.com/?p=5945
اینو ندیدم ولی نقاشی اشر رو خیلی دوست داشتم. مرسی از توضیحات کامل زنده باشید خانم ثانی
۱۸ مهر
درود زهره جان . منهم نقاشی اشر رو کارکمدی فانتزی جذاب و قوی دیدم که مشتاق دیدن این اجرا شدم .. البته فضاها کاملا متفاوته و البته بهارشکنی به نظر تجربی تر و سهل گیرانه تر به نظر می رسید.
ارادتمندم عزیزم
۱۸ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


"واقعیتی معلق و معلول"

"امشب اینجا"، نمایشی به کارگردانی مژگان خالقی‎ست که هم نویسندگی و هم بازیگری نقش اصلی آن نیز، برعهده‌ی اوست.. مصداق کاملی از کارگردانی که یک تنه دارد عناصر اصلی نمایشش را پیش می‌برد..
البته طراحی صحنه، نورپردازی و موسیقی با وجود حرفه‌ای‌های این عرصه، در خور توجه‌ست .. هرچند انتظار می‌رفت، از منوچهر شجاع با خلاقیت ثابت شده‌اش، در طراحی صحنه عناصر معنایی و کارکردی بیشتری به چشم بخورد و میزانس طراحی یک تخت دونفره با روکش سفید وسط صحنه، که آنقدر تکرارشده است که دیگر بار معنایی‌اش را از دست داده، ویژگی‌های دیگری مورد نظر قرار بگیرد؛ چرایی بالش‌هایی در دست بازیگران و یا درچهارگوشه‌ی صحنه، نیز جای پرسش دارد.
"امشب اینجا"، داستانی ایرانی و رئال‌ست که قصد دارد با شکست زمان و تعلیق‌ها، گره‌های داستانی را به مرور باز کند. و نسبت به کار قبلی مژگان خالقی _ تو مشغول مردنت بودی_ که سبکی سورئال و کانتوری داشت کاملا فضای متفاوتی‌ دارد که به جهان امروز نزدیک‌تر وملموس‌ترست.
با نریشن ابتدایی نمایش، صحبت از مردن زنی‌ست که مخاطب وارد موضوعیت داستان قرار بگیرد زنی به نام آذر که از شب مرگش روایت می‌کند. و در طی دیالوگ‌های بعدی، راز و چرایی این مرگ، روشن می‌شود. مرگی خودخواسته از عذاب وجدان، بدلیل خیانتی که مرتکب شده‌ست.
کلیت داستان بر این منوال و بر مثلث عشقی‌ست که جبهه‌گیری نویسنده را در برابرش با مجازات مرگ، نشان می‌دهد. بازگشت عشقی از سال‌های دور که با ترفند همسر، موجباتِ میزان وفاداری زن محک می‌خورد. که خودِ همین ترفند و نتیجه‌ی آن، بقدری دوراز ذهن و بیمارگونه به نظر می‌رسد که از وقوعِ حقیقیِ آن می‌کاهد و اجازه‌ی درک موقعیت‌های بعدی را سلب می‌کند. اینکه مردی بعد از سال‌ها زوجیت، چطور تا این میزان مشکوک و نامتعادل‌ست که گذشته‌ی همسرش را هم بزند و بعد حتی به عشق پیشین او پیشنهاد رابطه و همخوابگی با همسرش را بدهد، بیش از آنکه مواجهه با واقعیتی برای "دوست داشتن همسر" یا وفاداری او باشد، نشان از ناهنجاری روانی و پارانوییدی آن مرد دارد. بیش از آن، اگر حتی از سوی مرد تنها به تقاضای جدایی و متارکه بیانجامد، زن نه تنها به این ترفند عجیب و مشمئز کننده، اعتراضی ندارد بلکه چنان دچار عذاب وجدان می‌شود که با وجود آنکه فرزند کوچکی دارد و درقبال آن مسئول است، و راه‌های زیادی برای جبران موجودست، اما تنها راه اثبات پشیمانی‌اش را، خودکشی می‌داند. غافل از آنکه تبانیِ مخوفی پیشتر توسط همسرش و آن عشق قدیمی صورت گرفته، و او را در تله‌ای از بیرحمی و منفعت‌طلبی مردانه، انداخته است .
از این مرحله نویسنده با درنظر گرفتن فرجام مرگ برای خیانت، اگرچه بنوعی قصد دارد حساسیت و اهمیت خیانت را از نگاهی زنانه در قیاس با مردانی که در همین وضعیت، کمترین مسئولیت‌پذیری را دارند،نشان دهد، اما از سوی دیگر عقلانیت زنی که عملی را آگاهانه انجام داده‌است، چنان زیر سوال می‌برد که از آن پشیمانی نتیجه‎گیری می‌شود که جبرانی بجز مردن ندارد.

گذشته از ایراد منطق روایی، متن قادر نیست شخصیت‌هایش را درست پرداخت کند. جدای از آنکه چرا مرد دست به چنین آزمونی برای وفاداری یا میزان عشق همسرش می‌زند، در حالیکه اشاره می‌شود با آشنایی قبلی و علاقه ازدواج کرده‌اند، جایی خبری مبنی بر مردن او نیز از زبان دخترش به میان می‎آید که تا پایان نمایش علت آن مسکوت می‌ماند. 4 کاراکتر و هیچ کدام وجوهی که لازم برای درک شخصیت و پرسوناژ آنان‌ست، دریافت نمی‌شود. گویی شتابزدگی تنها برای رسیدن به یک جریان، یعنی خودکشی آذر، با پرکردن حفره‌های دم دستی، متنی را شکل داده تا در انتها نیز با همان گشایش‌های کلیشه‌ای یعنی کد گشایی توسط فرزند و آنهم با نامه‌ای که درآن وقایع شرح داده شده است، برسد.
جدای از نواقص متن، اجرا هم دارای بالانس و یکدستی نیست، بازی‌ها بشدت ناهمگون، و انرژی‌های متفاوتی دارد. شاید به دلیل تغییرات زیادی‎ست که تا زمان اجرا در کادر بازیگری این نمایش و حتی جایگزینی مژگان خالقی بعد از ده اجرایِ هانا کامکار، و نبود فرصت کافی برای هماهنگی و تمرین بوده باشد اما درهرصورت عدم تعادل در بازی‌ها بوضوح مشهودست.
مولانیا در پایین‌ترین سطح بازی‌ها، تصنعی، بی آنکه بتواند نقش را دربیاورد، ربات‌گونه، به ادای دیالوگ هایش می‌پردازد، مژگان خالقی، آنقدر با انرژی بالا بازی می‌کند که از نقش و هماهنگی با دیگر بازیگران، جدا و بیرون می‌زند. و به نظر می‌رسد، با تاکید احساسی و انتقال حس کاراکترش، قصد بر نتیجه گراییِ مطلوب برای تماشاگر را دارد که کارگردانی و نویسندگی‌اش نیز تایید شود. اما این تاکید، نه تنها درخدمت و تاثیرگذاری اجرا نیست، بلکه حتی ریتم آن را مخدوش می‌کند .
با این وجود، میترا حجار و ترلان پروانه، در بازی موفق‌ترند. و تناسب و کنترل بیشتری را نشان می‌دهند. اگرچه وجود متنی با عدم پرداخت قوی شخصیت‌ها، بستر درک و دریافتِ بیشتری را از بازی آنان، ایجاد نمی‌کند.
"امشب ... دیدن ادامه » اینجا"، در مجموع اجرایی‌ست که نه در متن و نه در اجرا، قادر به ایجاد موقعیتی شگفت‌انگیز و اتفاقی ویژه وموفق در ارائه یک اثر صحنه‌ای و تئاتر امروز با توجه به سابقه‌ی حرفه‌ای کارگردانش نیست.
متن اگر از شگرد شکست زمانی و تعلیقی خود عاری شود، نه تنها حرفی برای گفتن ندارد، بلکه زاویه دید نامعقولی را نیز پیش می‌کشد که قابلیت همذات پنداری و یا درک ملموس مخاطب را معوق و سلب می‌کند. روایت از جایی تبدیل به رویایی می‌شود که از زبان کاراکترهایش بارها به میان می‌آید و نه پیوندی با واقعیتی که انسان امروز در مواجهه با این اثر، بتواند در صدد درک و فهم وضعیتی از خود برآید.

نیلوفرثانی

درج در پایگاه خبری تآتر
https://teater.ir/?p=60973
سپاس از نظرتان. گرچه وقتی می فرمایید متن حرفی برای گفتن نداشت یعنی همچنان به دنبال قصه های مرسوم و به قول من موزه ای می گردید. هرچند چنان نظرتان برای من محترمه که نقدتان را بی کم و کاست در سایت خودم منتشر کردم.
پیروز باشید...
۱۷ مهر
خانم ثانی عزیز نظرتون راجب بازی های میترا حجار چیه؟
۱۸ مهر
زهره جان عزیزم دراین نمایش نقش خانم خالقی پررنگ و جذاب تر هست که مثل همیشه قوی و خوب از پس‌ش بر می آیند هرچند انرژی زیاد ایشون به نسبت سایر بازی ها عدم بالانسی رو ایجاد می کنه که در قیاس، اجرای میترا حجار عزیز کم مایه تر و در سایه قرار می گیره... با این حال ... دیدن ادامه » در چهارچوب نقش خودشون، من از بازی ایشون حس متناسب تری نسبت به کلیت و نیاز اجرا داشتم که به اندازه و متعادل بود..
۱۸ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر ثانی
درباره نمایش عمل i

"عمل، کنشی از تن، تن‌بریدگی از درد "

شکوفه طاهری در ادامه‌ی فعالیت‌های تئاتری‌اش، اینبار هم متنی از مهدی اسدزاده را برای اجرا انتخاب کرده که تمی اجتماعی دارد . معضل اعتیاد، فقر، ارتکاب جرم‌های خیابانی و بزه‌کاری، موضوعی‌ست که به آن پرداخته شده و از زوایه‌ای دیگر، دراماتیزه و صحنه‌ای شده است.
"عمل" بیش از آنکه به فاجعه‌ای از فروپاشی یک خانواده و آسیب شناسی آن مرتبط باشد، حاویِ کنشی‌ست که شاید اصل و محور نمایش را با نوعی ایدئولوژی نویسنده و کارگردان که در آن مشهود‌ست، پایه ریزی می‌کند.
کنشی که از دو کاراکتر اصلی در انتخاب راهی برای رهایی‌ از وضعیت پر مخمصه‌اند .. و رهایی آنان "مرگ"ست. مرگی که به نظر هایدگر، آزادی واقعی انسان‌ست.
"عمل" بازتاب افرادی‌ست که نشان دهد هر بزه و معضلی، چه فردی چه اجتماعی از خانواده و اجتماع آغاز می‌شود وتا آنجا نفوذ می‌کند که با نگاهی نقادانه، پدری معتاد و مادری سنتی و نابلد در عاطفه و توجه به فرزندانش، افرادی با ناهنجاری‌های رفتاری، و مستعد به بزه و خلافکاری را به جامعه تحویل می‌دهند و البته عدم پوشش صحیح حمایتی از دولت و فقر مالی و فرهنگی، زمینه‌ساز این شرایط نامناسب‌ست..
عمل با ریتم تندی آغاز می‌شود، کاراکترها مدام درحال رفت و آمد به صحنه‌‌اند و هرکدام اطلاعاتی گذرا و کوتاه از واقعه‌ای را بازگو می‌کنند. اما درکلیت ارتباط معنادارِ مشخصی ایجاد نمی‌شود گویا مخاطب دارد تنها تیترهای هر خبر را می‌خواند بی آنکه بداند اصل ماجرا چیست. در گوشه‌ی صحنه دو کاراکتر اصلی زوجی هستند که دریک مرکز پزشکی، به قصد کاری و تصمیمی، بدنبال دارویی می‌گردند

در ادامه، جریان نمایش شروع به حرکت می‌کند کاراکترها با توضیحاتی مونولوگ‌وار اطلاعات مشخص‌تری از وقایع را دراختیار تماشاگر می‌گذارند و هرکدام داستانی را از چشم‌انداز خود تعریف می‌کند. داستان هایی که درباره‌ی مرگ است و مرتبط به هم و در حلقه‌ی آخر می رسند به عمل ؛ بعضا دیالوگ‌هایی قابل توجه و ممتازی نیز گفته می شود..

"عمل" از شیوه‌ی تلفیقی نمایشی از درام و مونولوگ برصحنه، بهره می‌برد که شاید ساده‌ترین شیوه‌ی انتقال از مفاهیم و رویدادها به مخاطب در طرح واقعه باشد و کافی‌ست حس و نوعِ پرسوناژ مورد نظر پرداخت حداقلی شده باشد، مابقی با گفتن ماوقع تمام می‌شود. و چون سیالیت زیادی در صحنه وجود دارد، جنبه ی بصری نمایش نیز حفظ می‌شود. اما همین شیوه اگرچه می‌تواند رضایت نسبی از یک اجرای صحنه‌ای را برای تماشاگر تدارک ببیند اما درعین‌حال می‌تواند حفره‌های خالی زیادی را از فقدان درام و بازیگری قوی نیز ایجاد کند. چرا که تماشاگر مشتاق قصه‌گویی روایت‌های تلخی که در بستر قشر فرودست با آسیب‌های شدید اجتماعی‌ست، نیست. خسته از داستان‌های اعتیاد و سرنوشت‌های تلخ قشری، که مصرف‌کننده و یا بازی‌خورِ دست مافیای باندهای موادمخدرست .بلکه مشتاقِ شیوه‌های نوینی از فرم با محتوای جذابتر و بکرست.
درعین حال "عمل" با تمرکز بر انتخاب دو زوج معتادی که با وجود بسته‌بودن تمام راه‌های نجات، و افتادن در تله‌ی باندی مخوف از پخش مواد‌مخدر، دست به کنشی می‌زند که او را از وضعیت اسف‌بارش، برهاند. مرگ، تصمیمی‌ست که شجاعت باقی مانده در دو کاراکتر معتاد را با خوردن مقدار زیادی قرص، به تصویر می‌کشد . متن در ارائه‌ی این کنش مقاومتی به سیستم بیمار تن و جامعه، تاحدودی موفق‌ست اما در ادامه، ستون حوادثی‌ست که بیشتر روخوانی‌ست.حتی اگر از زبان مردگان باشد. و پیوند موثری را با آن نقطه‌ی عطف یعنی "مرگ خودخواسته" آن دو زوج، برقرار نمی کند.

بازی‌ها در "عمل" قابل قبولند هرچند سایر بازیگران، راوی و قصه‌گویند و اجرا بیشتر متمرکز بر دو بازی نسرین درخشان و عرفان ابراهیمی‌ست که قوی و خوب پرداخت شده‌اند.. بویژه نسرین درخشان مانند سایر نقش هایش، توانایی درک و انتقالش را بخوبی در صحنه به تماشاگر دارد.

صحنه‌ی ... دیدن ادامه » عروسی، خلاقیت موفق و کارآیی‌ست که چگالی نمایش را تاحد زیادی متعادل و قابل قبول می‌کند درعین حال با تردد بالای بازیگران بر صحنه که حتی گاهی درحد یک یا دوجمله است، فضای کوچک سالن 2 عمارت نوفل لوشاتو را تنگ تر و نامناسب جلوه می‌دهد که اگر با تمهیداتی در سالنی با فضای بزرگتر و نورپردازی قوی‌تر با وجود همین دکوری که طراحی مناسبی دارد، می توانست اجرایی حرفه ای‌تر، و تمیزتری راخلق کند. شکوفه طاهری، در نمایش هایِ تولیدی‌اش، نوید کارگردانی جوان و خوش فکر را می‌دهد اما همچنان، نکات ریز و درشتی در اجرای "عمل" به چشم می‌خورد که نیازمند پختگی و دقت بیشتری‌ست که امیدست با کسب تجربه‌های بیشتر، به آن اوج و پختگی کامل برسد.

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت
خانم نیلوفر ثانی عزیز
ممنون از توجه و محبتتون
خیلی خوشحال شدم که برامون نوشتین
مرسی واقعا ❤️
۱۳ مهر
درود جناب موسوی گرامی
سپاس بسیار از لطف و توجهی که دارید..اختیار دارید خطا که نیست ، زاویه دیدهای متفاوت می تونه باشه
امیدوارم این قیاس با ثمره ی مطلوب توام باشه ...ممنون ازتون
۱۷ مهر
البته که دید متفاوت هست..
بعضا هم خطا دارد..
۱۷ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر ثانی
درباره نمایشگاه آن i

بدن های ریخته/ شورهای آگاهمند

عرفان شهیاد ، در گالری ویستا هفته‌ی گذشته، آثاری از خود را به نمایش گذاشت که علاوه بر وجه زیباشناسی، وجهی فلسفی نیز از آنها قابل ادارک ست.
تمرکز بر بدن/پیکرهایی که درهم‌ ریخته، دفرمه شده و جهانی را به نمایش می‌گذارد که از تکثر تن‌ها، در هم‌آمیخته و ممزوج شده و حتی درآستانه‌ی فروپاشی‌ست ..
رگ و پی ، استخوان‌ها و اسکلت، در شمایلی محو اما عریان، بی پوستی که هستی غایب آنان را از نظرها دور نگه دارد، بی تاکید جنسیتی، به ترکیبی رسیده‌است که بی‌درنگ نقطه‌ثقل نگاه ببینده را به عمقی می‌برد که ذهن از استتار همیشگی آن توسط لایه‌ای بیرونی، گرچه آگاه اما مسدودست و جهتی را دنبال می‌کند تا به هستنده‌ای از خویش برسد که پیش از آن ارتباط بی‌واسطه‌ای با آن نداشته یا اندک داشته است.
دفرمیتی‌های سوژه‌های شهیاد، نه مانند ... دیدن ادامه » سوژه‌های بیکن گوشت ریخته ، بلکه از نوعی اسپینوزایی‌ست، که نیروهای درونی و جسمی او را فاش می کند. معلق در فضا یا در تکثیر تعددی‌ست که حکایت از ربطِ روشنی از پیکر/تن با سیالیت ذهن یا نفْس در فلسفه‌ی اسپینوزایی نشان می‌دهد که هیچ انفکاکی میان‌شان وجود ندارد. همان نظریه‌ی بدن و ذهن اسپینوزا که برتری ذهن بر بدن وجود ندارد وهیچکدام بر دیگری مسلط نیست بلکه کنش‌ها معطوف به هردو بخش ذهن و بدن و در تعامل با یکدیگرست .. ونیروها از هردو منشاء می‌گیرد

در جهان سوژه‌های شهیاد، هر بدن/پیکر کنش‌هایی ازخویش را بروز می‌دهد که جنون وار، شوری را بازنمایی می کند که همراستا با ذهن است. و همواره مورد غفلت حس و ادراک قرار می گیرد. شورِ بدن/پیکر در سطحی از آگاهی رخ می دهد که خود تولیدگر قدرت‌های کنش‌زا وتوانمندی‌هایی‌ست که ضرورتا به توانایی و کنش ذهن می انجامد.
آنچه در آثار شهیاد بر بوم می توان دید و درک کرد، وجهی از شورمندی و رهایی بدن/پیکرهایی‌ست که منبعِ عظیمی از سیلان‌های ادارک، با آمیختگی به رنگ و طرح و قدرتِ انتزاعیِ درخشانی‌ست که لذتی توام با فهمی شگفت می آفریند.
درعین حال در اغلب آنان تاثیرات شور و نیروهای هرکدام بر بدن‌های دیگر قابل مشاهده‌است. تجربه‌ای عمیق از تاثیر وتاثر پیکرها و سوژه‌ها از یکدیگر..
این بینشِ هنرمندی‌ست در خلق اثری که فرمی و معنایی، زیبایی و آگاهیِ سوژه را استعلایی در وجه تجریدی آن منتقل می کند.. .

نیلوفرثانی
مهر98
ابرشیر، امیر مسعود و رویا این را خواندند
امیرمسعود فدائی، شکوه حدادی و Ali این را دوست دارند
با درود و بیکران سپاس نیلوفر بانوی عزیز و گرانمایه ام
از نوشته های سرشار از زیبایی و دانش بی بدیلتان ، بسیار می آموزیم ، لذت برده و حظی وافر می بریم .
و چقدر حیف که دیدن این نمایشگاه رو از دست دادم .
پاینده باشید بانوی فرهیخته ام
۱۲ مهر
با درود و سپاس ابرشیر عزیز و خردورزم
بزرگوارید
ممنون از شما و لطف و مهر سرشارتان
قدردانتان هستم .
و امیدوارم که فرصت این دیدار به زودی دست دهد .
مانا و سرافراز باشید



۱۵ مهر
ارادتمندم معلم خوب و بزرگوارم
۱۶ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر ثانی
درباره نمایش آواز قو i

" آوازی صمیمی بر فراز صحنه "

آواز قو اولین نمایشنامه‌ی تک پرده‌ای آنتون چخوف است که در سال 1886 آنرا نگاشت و همچون اغلب نوشته‌هایش موضوعی ابزورد، از حسرت، ناکامی، تنهایی و انزوای انسان دارد.
چخوف پیش از نگاشتن نمایشنامه‌های بلند و معروفش ، تعداد زیادی نمایشنامه‌ی تک پرده‌ای دارد که بسیاری از آنها با سبک کمدی و طنز خاص او، از مشهورترین‌های دنیای ادبیات نمایشی و اجرای صحنه‌ای هستند . آواز قو نوشته‌ای ساده، روان بی پیچ وخم‌های بسیار و بی‌حضور کاراکترهای متعدد، نمایشی آرام و بی فراز و نشیب‌ست که در عین سادگی، سویه‌های مهمی از روانشناسی انسان را مطرح می‌کند. تنهایی، پوچی و اضطراب پیری، از زبان کاراکتر اصلی که خود بازیگر دنیای نمایش وتئاتر است، در جهت جهان بینی خاص چخوف، بیان می‌شود.
آواز قو داستان بازیگری‌ست که 50 سال بر صحنه تئاتر بوده و نقش‌های بسیاری را اجرا کرده‌است. او خانواده‌ای ندارد و خودش را وقف هنر و بازیگری‌اش کرده‌ است. شبی بعد از اجرای نمایشش در سالن تئاتر بخواب می‌رود و ساعتی بعد با سوفلوری که شب‌ها مخفیانه در رختکن سالن تئاتر می‌خوابد روبرو می‌شود.. گفتگوی بین بازیگر و سوفلور به اجرای قطعاتی از نمایش‌های مشهور که بی‌تناسب به حال و وضعیت فعلی بازیگر نیست، می‌انجامد و صحنه‌هایی از تئاتردر تئاتر را با یکدیگر اجرا می‌کنند..
آواز قوی پریزاد سیف، تغییراتی دارد که برای اجرای صحنه‌ای آن، مناسب سازی شده. ارتباط عمیق‌تر و نقش پررنگ‌تر سوفلور و همخوانی با بازیگر، ترکیب جذاب‌تری را از عشق مشترک‌شان به تئاتر و عمق تنهایی‌شان می‌سازد که در ارتباط گیری تماشاگر با فضای روحی و روانی کاراکتر‌اصلی، تاثیرزیادی دارد.
تنهایی که در تمام انسان‌ها، در طی فرآیندی با توجه به اقتضای زیستی و محیطی و گاهی جغرافیایی، شدت و ضعفی ایجاد می‌کند که احساس جداافتادگی را در فرد، تشدید می‌کند. به ویژه افرادی که در معرض شهرت و معروفیت‌های اجتماعی قرار دارند، بیش از پیش در عمق این تنهایی رانده می‌شوند. و بنوعی با پوچی مواجه می‌شوند که تمام زرق‌و برق شهرت را بی‌اثر می‌کند. و این شکل از تنهایی و پوچی، بخوبی با قلم چخوف در آواز قو، بازنمایی می‌شود.

"وقتی داشتم رو صحنه راه می‌رفتم و جمله‌های خودمو می‌گفتم، یه دفه چشام باز شد. برای اولین بار توی زندگیم حالیم شد که هرکی فکر می کنه بازیگری هنر مقدسیه خیلی خره! یه دفه دیدم همه چی دروغ و بی معنیه، فهمیدم برده‌َم. دلقک دربارم، یه پیش پرده خون بی‌ارزشم که زنده نگهش داشتن تا مردمون خسته از کار و سرگرم کنه! یک کلام؛ دلقک! اینو اون روز از نگاه مردم فهمیدم! و بعد از اون دیگه به دس زدن و تشویق و انتقادشون، اصلا به کل دیگه به تاتر اعتقاد ندارم" *
نقطه قوتِ آواز قو، جدای از آنکه با متنی از چخوف روبرو هستیم، سعید پورصمیمی ست، که بدون شک، بهترین انتخاب برای نقش بازیگرست. با ادای قوی دیالوگ‌ها و انتقال حسی که با نوع بیان موقعیتی خود به واقع کاراکتر مورد نظر را پرداخت و بر صحنه می‌آورد. گویا او خودش را بازی می‌کند. و چنان این بی‌مرزی در بازی او مشهودست که هرلحظه ادراک عمیق‌تری از حال و احوال بازیگر، تنهایی و ناکامی‌های او، با انتخاب دیالوگ‌‌های ویژه و دقیق از نمایش‌نامه‌ها، برای مخاطب ایجاد می‌شود.
پریزاد سیف، در نقش سوفلور به نظر می‌رسد بعد از گذشت چندین اجرا توانسته ارتباط لازم را با کاراکتر بازیگر برقرار کند و اکت‌ها و رابطه‌ی معناداری از پیوندهای درون متنی در جهت حفظ ماهیت و ساختار اصلی متن چخوف با وجود تغییرات، ایجاد کند تا تماشاگر درک مشترکی از احساس یأس و تنهایی که درهر دو نقش و انسان معاصر به وفور وجود دارد، داشته باشد.
اما از آنجا که چخوف در نوع خود تراژدی را همواره اثربخش می‌داند ، آواز قو را بعنوان، آخرین دیالوگ‌های بازیگری طراحی می‌کند که می‌داند پایان کارش نزدیک‌ست و همچون قوها، آوازی را سر می‌دهد که واپسین لحظات حیاتش را اعلام می‌کند. چخوف در متن‌هایش همواره در فراز و فرودی از یأس و امیدواری در رفت و آمدست. از ناکامی‌ها و رنج‌های آدمی می‌گوید اما همواره در انتهای هر داستانش، امیدی را نوید می‌دهد که روزهای خوبی در راه است.
"استعداد که باشه چیزی به اسم پیری وجود نداره و این تنها حقیقت زندگیه"*

... دیدن ادامه » پریزاد سیف در مقام کارگردان و دراماتورژ کردن متن و اجرا، ترجیح می‌دهد پرده‌ی آخر را طبق متن اصلی، با خروج بازیگر از صحنه تمام نکند، بلکه او را نقش بر زمین و با انداختن پارچه‌ای بر روی آن، تمام شده و پایان کارِ بازیگر، نشان دهد. که به نظر می‌رسد چنین انتخاب و تغییری، ناهمجنس و چگالی نامیزانی با کلیت متن و اجرا دارد. وتاثیرگذاری را به حداقل می رساند.
آواز قو، اگرچه نمایشی با عناصری درخشان در اجرا، به نظر نمی‌آید، و جریان پرکششی را نیز ایجاد نمی‌کند و در حقیقت واگویه‌های بازیگری قدیمی‌ست که اذعان می‌کند دوره‌ی اوجش گذشته و باید صحنه را ترک گوید، اما به دلیل وجود یکی از معتبرترین بازیگران پیشکسوت بر صحنه‌ی تئاتر که مدت‌های مدیدی، علاقمندان به نمایش از هنر او بی نصیب بودند، فرصتی‌ست که بتوان بار دیگر درخشش ، تبحر و قدرت بازیگری او را بر صحنه ببینند.
این موفق ترین و ستایش برانگیزترین بخش نمایش آواز قو ست که تماشاگران را بی حظ و لذت راهی نمی کند.

نیلوفرثانی
منابع :
1/ آواز قو /آنتون چخوف / مرتضا کرامتی، محمود بهروزیان، سروژ استپانیان
2/دفترهای تآتر/ ویژه کمدی های تک پرده ای آنتون چخوف / نشرنیلا
3/روان درمانی اگزیستانسیال/ اروین یالوم/ سپیده حبیب

پ.ن : * : بخش‌هایی از متن نمایشنامه
نشر درپایگاه خبری تئاتر
سرکار خانم نیلوفر ثانی،سپاس که آمدید و نمایش ما را تماشا کردید.سپاس که وقت گذاشتید چنین موشکافانه و حرفه ای نقد و نظرتان را نوشتید.پاینده باشید دوست فرهیخته.
۱۰ مهر
درود و احترام بسیار و آرزوی موفقیت های بیش از پیش ...
۱۰ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"احترام به ساحت تئاتر "

" تضییع حق یک تماشاگر ، تضییع حق تمام تماشاگران است " و الزام به رعایت این حقوق چه برای یک نفر وچه افراد دیگر، همراهی ، اقدام و اراده ی جمعی می طلبد و نیازمند پشتیبانی همه جانبه است."
تئاتر هنری زنده و اجرایی در لحظه است، نه تکرار دارد و نه می توان حین تماشا، متوقفش کرد تا برگشت و دوباره دید.. و هر جریانی خارج از اجرای صحنه، موجب بهم خوردن و از دست رفتن تمام یا بخشی از آن می شود که دیگر جبران شدنی نیست، درک این مسئله اگر برای همگانی که در سالن حضور دارند محرز شود، دیگر با پدیده های غیرحرفه ای ( چه عکاسی پرسرو صدا، چک کردن گوشی های همراه، صحبت کردن و ... ) روبرو نخواهیم بود.

بارها و بارها همه ی ما شاهد این حجم از تضییع حقوق‌مان به عنوان تماشاگر بوده‌ایم و در اغلب موارد گروه‌های اجرایی، همکاری و یا مساعدتی دراین باره نداشتند. حتی اگر اجرا با این شرایط دچار هرگونه مشکلی شود، این تاوانی‌ست برای گروهی که برای یک بار هم شده، عمق این برهم‌خوردگی تمرکز و آرامش تماشاگر را درک کنند و بعد از آن با دقت و آگاهی بیشتر بااین مسئله برخورد کنند.
بارها بیش از 4 عکاس همزمان با صدای شاترهای بلند با تایید و مجوز گروه اجرایی در سالن‌ها، در برابر چندین بار تذکر دادن ، هزینه، وقت، و اشتیاق تماشاگر را برای دیدن یک کار هنری خوب، از بین برده اند.
بارها در رورانس بنده به کارگردانان و گروه اجرایی اعتراضم را اعلام کرده ام اما تنها یک عذرخواهی دریافت کرده‌ام
بارها به عکاس مورد نظر ، چه قبل از شروع اجرا، و چه آرام در حین اجرا، تذکر داده ایم
بارها قبل از شروع نمایش، از مسئول سالن که درحال راهنمایی تماشاگران به جایگاهشون بودند، خواهش کردیم لطفا به عکاس‌های مستقر در سالن ،تذکر و یادآوری رعایت شرایط نمایش و حقوق تماشاگررا داشته باشند
بارها عکاسانی بودند همراهی و رعایت کردند و بارها هم به همان شیوه‌ی تهاجمی اشان ادامه داده اند و خود را بر حق می دانستند. وما بازهم صبوری کردیم
در تمام این موارد سرکارخانمی که مسئولیتی در سالن مستقل داشتند تیر خلاص را زدند و وقتی عکاسی را ردیف اول ، بغل دست من نشاندند و از ایشان خواهش کردم رعایت کنند، در پاسخم گفتند... " این روال همیشگی ست " و اگر شما ناراحت می شوید جایتان را عوض کنید وچند ردیف عقب تر بروید.. همیشه ما در سالن عکاس داریم و این روالی جا افتاده است و به هرتعدادی لازم باشد عکس می گیرند"
گفتم این تضییع حقوق من به عنوان تماشاگرست... و ایشان قبول نمی کردند و می گفتند عکاسی و شرایط سروصدای آن جزو هر اجرایی ست و تماشاگر حق اعتراض ندارد" بحث ادامه دار بود تا چندتماشاگر درهمان ردیف پیشنهاد دادند جایشان را بامن عوض کنند ... اما نتیجه : مشکل حل نشد ..
این نگاه کاسبکارانِ عرصه ی هنر و تئاترست که به واسطه‌ی قدرت پوشالی اش ، اقدام به طرح قانون واهی ، یک جانبه و در پی منافعش ، اجرا می کند. که در نهادخود سرکوبگر است.

بنابراین ... دیدن ادامه » به نظر می رسد در طی سالیان گذشته ، هرنوع تذکر، روش، اعتراض و برخورد به این شیوه‌ی نادرست عکاسی ، بی اثر بوده و هنوز مشکل ریشه کن نشده و بجز اقدامی روشن تر، راهی باقی نیست..
حضور عکاسان حرفه ای ، و عکس‌های تئاتری، لزومی برای هر نمایش‌ست، اما روش و چگونگی عکاسی کردنی که موجب آزار و تضییع حق دیگران و تماشاگران نشود، خواست ماست .. و البته بحق و لازم الجرا..هرچند همواره صبورانه تا جای ممکن گذشت کرده ایم ..

اگر مرجعی برای این احقاق حق قدمی بر نمی دارد، کسی جز خودمان و همراهی و حمایت تمام تماشاگران بعنوان گروهی مشترک المنافع، باقی نمی ماند
کنش و اقدام افرادی که دراین مسیر قدم برمی دارند ، کنشی مدنی و تامین حقوقی ست که رشد و بلوغ و رعایت حق انسانی و جامعه ای را نشان می دهد که اگر در محیطی فرهنگی و هنری و فرهیخته قابل مطالبه نباشد ، کل آن جامعه تباه شده و ابتذال زده است ..

بشدت و قویا اعتقاد دارم اگر گروهی برای اجرایش زحمت کشیده و تلاش کرده، وقت و هزینه‌های متعدد متقبل شده، به سختی به اجرای عمومی رسیده، نتیجه ی کارش برای تماشاگری‌ست که یکی از رکن های اصلی آن اجراست و با صرف وقت و هزینه به سالن آمده تا از اجرای او حمایت کند و اگر گروه برای دفع آزار، زحمت و سلب حقوق او نه تنها ملاحظاتی نمی کند بلکه با دعوت و تایید بدون تاکید به چگونگی نحوه ی صحیح عکاسی در حین اجرا، تماشاگرش را نادیده می گیرد، باید با شیوه ای روشن تر و کوبنده تر آگاه شود،
تا بعد از این پیش از آنکه کار به تذکر تماشاگر برسد، این مسئله خودبخود حل شده باشد.
اگر اقدامی جدی تر انجام شود ( بجز یک عذر خواهی در انتهای نمایش و تکرار دوباره ی آن در اجراهای بعد) دیگر آن زحمت و وقت وهزینه ی هردو طرف ( چه گروه اجرایی و چه تماشاگر) هدر نمی شود. اما نباید این تاوان تنها یک سویه و با نجابت و سکوت و تحمل تماشاگر ، فقط تحمل و رد شود.

در پایان این پیام برای تمام گروه‎‌های اجرایی نیز هست که اگر تاثیر و ترتیبی دراین باره داده نشود، بعنوان یک تماشاگر مجبور به اقدامی چون اعتراض با صدای بلند و حتی حین اجرا نیز خواهیم بود ...... حتی اگر آن اجرا سرنوشت ناخوشایندی پیداکند..

بااحترام
سرکار خانم ثانی چه قدر عالی و دقیق نوشتید
درود بر شما
۰۵ مهر
@رضا غیوری:
دوست عزیز و گرامی راجع به حساسیت شخصی روی قطع نشدن نمایش در پاسخ به نیلوفر عزیز گفتم، و راجع به خودخواهی و اکثریت و اقلیتی که شما فرمودین هم فکر میکنم باید مفصل تر و در نظر گرفتن جمیع جهات و شرایط صحبت کرد و به سادگی نمیشه قضاوت کرد و دسته بندی ... دیدن ادامه » کرد و برچسب زد واقعیتش.
ممنونم از همفکریتون
۱۸ مهر
درود حمید جان عزیز ... خیلی ممنونم از توضیحات کاملترت و متوجه منظورت شدم و حق به جانب نظر و نگاهت هست.. و منهم مثل تو امیدوار و آرزومند رسیدن به مسیری موافق و تعاملی و شرایط مناسبی برای تماشا و لذت بردن از یک اثر هنری و تئاتری هستم و برخلاف اکثر موقعیت های ... دیدن ادامه » دیگر دراین جامعه، لااقل احساس کنم در محیط هنری و تئاتری، مورد اجحاف حق و سرکوب قرار نمی گیرم ..
درود به تو و ظرفیت های ذهنی ات و سهیم شدن نظرات ارزشمندت با ما که بی شک احترام به ساحت تئاتر و هنر هست
از لطفت ممنونم حمیدجان به امید دیدارت و گفتگوهای بیشتر
۱۸ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر ثانی
درباره نمایش رگ i
“رگ، بازنمایی واقعیت یا تخیلی پر سوز و گذار”

"رگ" قرارست روایتی واقعی از رشادت و شجاعت سه سربازی باشد که در ناحیه‌ی مرزی نخجوان و راه‌آهن ارس (شمال‌غربی ایران) در زمان جنگ‌جهانی‌ دوم، برابر ورود نیروهای متفقین ایستادند تا مانعی باشند برای حضور آنان در ایران و دراین راه کشته شدند. داستانی مستند که با دراماتیزه‌شدنِ سوژه‌ی آن، طرح نمایشی می‌شود که می‌خواهد این سربازان شجاع را به تماشاگران معرفی کند.

بنابراین مخاطب با این ذهنیت که اجرا علاوه بر عناصر اجرایی و تئاتریکالیته‌ی موجود، ارجاعی مستند و آگاهی‌بخش نیز دارد، به تماشا می‌نشیند. بااین پیش فرض، انتظار مخاطب چه چیزی‌ست؟ آیا تنها دستمایه‌ی یک سوژه و اضافه کردن شاخه و برگ تخیلی و داستان سرایی برای هرچه بیشترکردن سوز و گداز آن، با ایجاد حلقه‌های خانوادگی و پیوندهای عاطفی، و بمیان کشیدن پای زن و فرزندکوچک و مادری چشم براه، جهت تحت‌تاثیر قردادن مخاطب این واقعه، و درگیر کردن احساسات ملی و میهنی می‌تواند از “رگ ” تئاتری خوب بسازد؟
با نشانه‌های گل‌درشت، کلیشه‌ای و کپی از تعلق خاطر به همسر و فرزند، امید به زندگی و در نتیجه ازجان‌گذشتگی این مرزبانان بیشتر بازنمایی می‌شود؟ همان الگوی جاافتاده و همان فرمول تضمین‌شده برای درآوردن اشک و آه تماشاگر ..؟؟! و همان قالبِ اضافه‌کردن چاشنی طنز و کمدی که وضعیت موجود را بامزه کند تا در آن اتمسفر تلخ، جذابیت اجرا، بالاتر برود.
آیا می توان رشادت و غیرت این سربازان را به “قلمبه شدن رگ غیرت” طبق آنچه درتوضیحات نمایش آمده، تقلیل داد و حتی وقتی دیالوگی مبنی بر این پرسش که براستی چرا در برابر چنان ارتش مجهزی تنها سه سرباز تصمیم به مقاومت می گیرند، “نمیدانم” می‌تواند روشنگر بخش اعتقادی و باور این افراد، به دفاع باشد؟ و اساسا پرداخت به چنین تصمیم بزرگی، در حوصله‌ی نویسنده/نویسندگان نبوده است که تنها به داستانی که گیراییِ جذب مخاطب را با داستان‌سرایی داشته باشد، اکتفاکرده است..؟!

اگر تنها قصد نویسنده و کارگردان، استفاده از یک سوژه که بتواند دست‌مایه‌ی اجرایی صحنه‌ای باشد، بی آنکه بخواهد واقعه‌ی حماسی اتفاق افتاده را پوشش دهد، می توان از تمام نقص‌ها و تقلیل‌های موجود که گاهی حتی ایثار و کنش آنان را زیر سوال می‌برد و جهت عکس می‌دهد، گذشت و به این فکرکرد نویسنده براساس سلیقه، برداشت و عقاید خود، خواسته است هر دیدگاه و عقیده‌ای را از زبان کاراکترهای قهرمان، جعل، و به حافظه‌ی خالی مخاطب که بدون شک دراین‌باره یا چیزی نشنیده یا بسیار مختصرست، تحمیل ‌کند.
اما ذکر این نکته چه در بروشور و چه برگه‌های معرفی اثر، که چنین اجراهای کاملا ساخته و پرداخته‌ی ذهن نویسنده و در اجرا کارگردان‌ست، و نه در واقعیتِ رخ داده، کمترین وفاداری و امانتداری‌ست که مخاطب این وقایع از آن آگاه باشد و بداند آنچه بر صحنه می‌بیند می‌تواند کوچکترین بازنمایی از واقعه نباشد. و تخیلی‌ست با اغراقی زیاد که بیشتر نمایشی و حتی تزئینی‌ست.
“رگ” بیش از آنکه روایتی از یک واقعه‌ی حماسی و تاریخی مستند باشد، داستانی‌ست که تنها یک سوژه از آن واقعه قرض گرفته و کلیت دیگرش ، قصه‌گویی‌ست که می‌خواهد چه از زبان سرباز راوی و چه دیگر کاراکترها، دغدغه‌هایش را برای مخاطبان تعریف کند.. همان یکی بود، یکی نبودی که اینبار، سه سرباز میهن‌ند که دست آخر هم مشخص نمی‌شود که چرا جان خود را فدا کردند.
در بخش‌های زیادی از متن، تکه کلام‌ها به زبان ترکی ادا می‌شود، تا همین اندازه هرچند برای تماشاگر غیر آذری، قابل فهم وحتی دریافت طنز موقعیتی نیست اما می‌توان به باورپذیرتر‌بودن کاراکترها کمک کند .. اما جایی که بیش از دقایق زیادی دو کاراکتر اصلی دیالوگی با زبان ترکی دارند، بدون هیچ بالانویس و ترجمه‌ای، نه تنها توجیه منطقی ندارد،بلکه حتی تبعیضی را به رخ می‌کشد که علنا برای تماشاگران غیر آذری، محرومیت از آن بخش از اجراست هرچند دیالوگ‌هایی موثر در متن نباشد اما نامناسب‌ست.
هرچقدر در متن و بازنمایی این واقعه، نقصان و پیش پاافتادگی و توسل به کلیشه‌ای ترین داستان‌های پیوندی و حاشیه‌ای وجود دارد، دکور کارآمد و قابل قبول‌ست..فانوس ها و کلبه‌ی چوبی، فضاسازی مناسبی‌ست، نورپردازی حرفه‌ای‌ست اما در میزانسن‌هایی که سربازان، زخمی و بر زمین افتاده‌اند، از ردیف‌های وسط به بالا قابل دید نیست و این ضعفی در طراحی‌ست که به پر کردن فضای صحنه بیشتر معطوف است تا جایگاه درست و قابل دید برای تماشاگران.
بازی بازیگران با توجه به نقش‌هایی که برایشان تعریف شده و درهمان قالب ارائه می‌شود، چیزی بیشتر ندارد. الهه شه ‌پرست، در هر سه نقش متفاوتی که بازی می‌کند، با ته لهجه‌ی آذری، بجز تعویض لباس‌ها و اسم‌هایش، تغییر و خلاقیت دیگری نشان نمی‌دهد. و این ضعف کارگردانی‌ست که این تفکیک را برای کاراکترهای متعدد ایجاد نمی‌کند تا مخاطب نیز بتواند ارتباط درست‌تر و قوی‌تری برقرار کند.
اگرچه ایوب آقاخانی دراین سالها در تولید تئاتر، پرکار بوده‌است اما همچنان به نظر می‌رسد تا اجرایی تمام عیار، پخته و کامل، فاصله دارد.
طراحی ... دیدن ادامه » بروشور، مختصر و جذاب‌ست اما درهیچ کجای آن با وجود سیل عظیمی از درج سپاس‌ها، ذکر این مورد که داستان، مرجعی از یک اتفاق واقعی و باقی روایت‌ها، تخیلی‌ست، نشده است ..
باوجود تمام موارد اشاره شده، یادی از این قهرمانان که شایسته بر صحنه‌ی تئاتر نامشان، جاودانه شد، حائز احترامی‌ست که قابل ارج وارزش‌ست.
سرزمینی که ازاین دست قهرمانانِ گمنام چه در گذشته و چه حتی تا به امروز کم ندارد.
یادشان گرامی

هرچند آغشته شد به خون پیرهن ما
شد جامه سربازی ما هم کفن ما
شادیم ز. جانبازی خود در شکم خاک
پاینده و جاوید بماند وطن ما *

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت

پ.ن : * ابیات درج شده بر سنگ مزار این سه قهرمان
https://www.honarnet.com/?p=5770
با سلام و احترام
پیش از این،در نظرات،اشاره ای به این کسری نشده و احتمالا دلیلیش اینست که تقریبا در تمام مصاحبه های پیش از اجرا تا کنون به «بازآفرینی شخصی از واقعه ای تاریخی‌» اشاره شده است و به همین دلیل در بروشور اشاره‌ای به این نکته،نشده است‌.
با ... دیدن ادامه » این حال،ممنونیم از این توجه و همچنین وقتی که برای نوشتن این سطرها گذاشتید.
۰۴ مهر
نیلوفر جان چه نقد خوبی نوشتید. سپاس که باعث شدید یک دید همه جانبه از این اجرا داشته باشم.
۰۵ مهر
درود رویای عزیز ، ممنونم از توجه و وقت وحوصله ات .. خوشحالم اگه این اتفاق افتاده باشه .. سپاس از کامنتت
۰۵ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

"هویت ابژه‌های درحال فروپاشی"

بخشی از هویت انسان به مکان و جغرافیایی‌ست که درآن بدنیا آمده، زیسته و با آن انس گرفته‌ست.. روابط انسان با محیط، پدیده‌ی روانشناسی‌ با رویکردهای متفاوت‌ست. بسیاری از اطلاعات محیطی و شناختی در روان و حافظه‌ی انسان، مفهوم و تصویر ذهنی می‌سازد که تداعی‌گر و معناگراست و زنجیره‌ی بهم پیوسته‌ای از هویت فرد با آن مکان و محیط می‌شود. همان احساس آشنایی که پیوستگی عمیقی را موجب می‌شود و جدایی یا دوری از آن، بیگانگی و جداماندگی را در روان انسان ایجاد می‌کند که همواره میل بازگشت به آن را دارد.
این همان تعاملی عاطفی،حسی و شناختی‌ست که انسان نیازمندست با محیط و مکان زیستِ خود برقرار کند و "دلبستگی به مکان" بعنوان حسی قوی در او شکل می‌گیرد. "حافظه‌ی سرگذشتی"، نیز شامل همین خاطرات و تجربیات وتعاملی‌ست که در شکل‌گیری هویت انسان، حائز اهمیت‌ست.
مکان‌ها، ارتباط تنگاتنگی با حافظه، هویت و شناسایی فرد با جهان بیرونی و پیرامونش دارند.و این دلیلی‌ست که بسیاری از افراد یا قادر به ترک یا فراموشیِ محل زندگی و مکان‌های ثبت‌شده در خاطرات و حافظه‌اشان نیستند و یا اگر مجبور به آن شوند، همواره میل و کشش درونی دوباره آنها را به آن سمت باز می‌گرداند. چراکه می‌خواهند به "خود"ی دست یابند که در آن مکان و خاطرات، قابل شناختن‌ست.
"امروز روز خوبیست برای مردن"، درباره‌ی جنگ نیست، بلکه سوژه‌ای‌ از ابژه‌هایی‌ست که درحال فروپاشی‌اند. ابژه‌های مکانی و انسانی ..
چه از تاثیرات جنگ، که عاملی برای گسست افراد از مکان‌ها و محیط‌هایی‌ست که ریشه در هویت‌شان دارد و چه از منظر انسانی که به دلایل اجتماعی و جغرافیایی و فقدان‌هایِ مادی و معنوی، رو به ویرانی‌اند.
داستان نمایش، شروع مناسبی دارد، دختری که بدنبال جستجوی خاطرات کودکی و یا بخشی از هویت خود، به مکانی پا می‌گذارد که خانه‌ی پدری و تولد اوست. اما خانه بقدری متروکه است که درحال ویرانی‌ست. موریانه‌هایی که به جان این بخش از "هویت"ی افتاده‌اند که سالها فراموش شده و حالا از درون پوک و تهی، رو به زوال‌ست.
او فیلمسازست و از تمام قسمت‌های خانه با لنز دوربین خود، تصاویری ثبت می‌کند که نقاط گمشده‌ای‌ست از آنچه او دراین سال‌ها از آن بی‌بهره بوده ودر مهاجرت و کشوری دیگر، قادر به بدست آوردنش نبوده است .
مواجهه‌ی غافلگیرانه‌ی او با دختری جنگ‌زده و شهرستانی‌ که ساکن خانه‌ی خانوادگی‌ اوست، جنبه‌های جذابتری را برای ساخت فیلمش، رو می‌کند. و به این صورت مسیر تازه‌ای برای شناخت کسی پیش می‌آید که شباهت زیادی به آن مکان دارد، او هم مانند همان خانه‌ی متروک و پوسیده که مملو از اتفاقات وخاطراتِ گذشته‌، رها شده‌است، کشف همزمان هویت های مکانی و انسانی.
نویسنده‌ی متن، سویه‌های انسانی و تاثیرات شدید جغرافیایی را بر افراد ساکن آن، بازنمایی می‌کند که در لایه‌‍‌های پنهان خود، نقدی عمیق دارد. از تاثیرات جنگ بر افراد مناطق جنگی که دوری و از دست‌دادن خانه و زندگی‌اشان تا ابتلا به بیماریهای اعصاب و روان، غریب‌ماندگی و عدم حمایت کافی دولت از آنها، سختی گذارن زندگی را برای آنها چند برابر کرده‌است.. و پایانی تراژیک و تاثیرگذاری را رقم می‌زند که ازجنبه‌های متعدد حائز توجه‌ست، بطوری که سوژه درحالیکه برای دست‌یابی به بخشی از خاطرات و هویت خود، موقعیت مکانی را شناسایی می‌کند، در پایان این سوژه است که بخشی از هویت ابژه و در فروپاشی آن، مدفون می‌شود.
کالبدِ مکان با کالبد انسانی یکی می‌شود و بازگشت به هویت مکانی، بازگشتی ابدی را رقم می‌زند.

درکنار متنی که در وهله ی اول به نظر ساده و کلیشه‌ای می‌رسد که بازگشت دختری‌ست ایرانی و مهاجر به خانه‌ی پدری خود و مرور خاطراتش، اما در بازنمایی لایه‌ها و نکات بسیاری را مطرح می‌کند، فرم اجرای این نمایش خلاقیت کارگردانی را به رخ می‌کشد که بخوبی استفاده از مولتی مدیاهایِ کاربردی در یک اجرای صحنه‌ای را برای جذب و ایجاد احساسی چند بعدی و واقعی مخاطب بکار می‌گیرد
حضور ... دیدن ادامه » و وجود لنز دوربین، در تمام صحنه‌ها، شکست قواعدِ قراردادی تئاتری‌ست که در عصرحاضر ظرفیت‌های گسترده‌تری از خود را به نمایش می‌گذارد.
تلفیق و ترکیبی از تئاتر، فیلم ،نورپردازی و تصویربرداری ، مجموعه‌ای موفقی‌ست برای فرم روایی نمایش که بین فیلم‌های پیش ساخته تا فیلمبرداری زنده و سرصحنه، و اجرای تئاتری در رفت و آمدست،و وجه جذابی‌ست برای واگویی رنج و تراژدی انسانی .
درعین حال، تداعی مکان می‌تواند همان سرزمینی مادری باشد که درحال ویرانی‌ست. اهالی آن، رنجور و ضعیف و به آخر خطی رسیده‌اند که هر آن، ممکن‌ست فروبپاشند. و در نهایت نیز راه نجاتی برای آن سرزمین گویا باقی نمانده و فرو می‌ریزد.
بازی بازیگران با انتقال حسی که نیازمند اتصال آن با عاطفه و احساس مخاطب‎ست، موفق و درگیرکننده است. تکنیک‌های اجرا و فرمی که می‌تواند مخاطب را در فضای حقیقی و واقعی از آن مکان، نزدیک وهمراه کند، از جاذبه ها و نوآوری‌هایی‌ست که کمتر دراین شکل و قالب توانسته موفق عمل کند.

"امروز روز خوبیست برای مردن"، از مرگی می گوید که جبر جغرافیایی و سرنوشت گریزناپذیری از پیوند انسان، گذشته و مکان‌هایی‌ست که حتی به تراژیک‌ترین شکل ممکن، می‌تواند رخ می دهد و اورا درخود ببلعد.

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت
https://www.honarnet.com/?p=5681
تشکر مجدد بابت حضورتون
۲۶ شهریور
سپاس...
تناقض داریم..
من می خوام قبل دیدن بفهمم ارزش دیدن دارد یا نه
اگر نقدتان را بخوانم که لذت مواجهه ناب و بدون
پیش داوری از بین می رود..
بهر حال هر جور راحتید همان کنید..
ارادتمند
۰۳ مهر
بله فرمایشتون صحیح هست .. اما درپروفایلم تمام امتیازت من به نمایش ها، برای عموم قابل مشاهده است و گزینه ی یکسان سازی فعال نیست
ممنونم از لطفی که دارید..
۰۳ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر ثانی
درباره نمایش مشق شب i
به به
یکی از اجراهای خوب و قابل توجه جشنواره‌ی دانشجویی امسال
خوشحالم به اجرای عمومی رسیدند.
دیدنش لذتبخش بود..

اجرایی که نیلوفر جان ثانی پیشنهاد بده و لذت بخش بوده باشه براشون رو باید حتماً دید،و قطعاً ارزش دیدن داره،نیلوفر جان با سلیقه و دقت نظری که دارن هر اجرایی رو پیشنهاد نمیدن،بیصبرانه مشتاق دیدن این کار هستم.
۱۷ شهریور
جناب لهاک عزیز، از لطف و مرحمت توجهتون بسیار ممنونم...بزرگواری شماست توجه و همراهی که دارید و برای من باارزش و محترم هست ..
احترام و سپاس بسیار
۰۳ مهر
خانم ثانی عزیز ارادت⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۰۳ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

"رویایی حقیقت‌زده"

دریم‌لند، از اتفاقاتِ قابل تعمق و مورد توجه جشنواره‌ی دانشجویی امسال‌ست که توانست به اکران عمومی برسد و بازخورهای مثبتی از سوی مخاطبان دریافت کند.
دریم‌لند کار گروهی دانشجویی‌ست که متنی جذاب و بدون دیالوگ دارد. و موضوع و سبک ویژه‌ای برای به صحنه‌آمدن انتخاب کرده‌است
صبا نجاتی ، نویسنده‌ی دریم‌لند، با استفاده از کاراکترهای سیاسی و کمدی در قالب سینمای صامت، رویایی را به تصویر می‌کشد که سرزمین آرزوهای انسانی‌ست که از خشونت، قدرت، استیلای برده‌وار دین، خسته است و جهانی عادلانه و توام باعشق را می‌خواهد همان جهانی که در فیلم‌های چارلی چاپلین، اسطوره‌ی کمدی سینمای صامت، تلاش می‌کند با لودگی و مهرورزی و نگاه انسانی، برای تماشاگر خود بسازد.
جهانی که در آن، انسانها با عشق و محبت بتوانند در کنار هم با آرامش و سعادت روزگار سپری کنند
اما جهان دریم‌لند ، مرز واقعیت و رویا را درهم می‌ریزد، اگرچه در رویا قادرست زمان را به عقب برگرداند و یا رخدادهای ناگوار را حذف کند اما امتداد آن دیگر درهمان رویا باقی نمی‌ماند
چه بسا این جهان حقیقت تلخ ماست که حتی رویای آدمی را نیز تسخیر کرده و اجازه نمی‌دهد وانمودی از صلح و عدالتی باشد که جامعه‌ی انسانی به آن نیازمندست.

دریم‌لند با المانهای افراطی قدرت و فاشیست، بر جمعیتی که نماینده‌ی توده‌ی مردم‌، مورد تسلیم قدرت وخشونت حاکم از مذهب و سیستم حاکم، هستند، آغاز می‌شود و سیر تاریخی خود را همانند آنچه جهان در طی سال‌ها شاهدش بوده است از پدیده و رشد دیکتاتوری تا حضور قهرمانی که بر علیه جباریت و ظلم حاکم می‌ایستد و وضعیت را تغییر می‌دهد اما خود تبدیل به دیکتاتوری دیگر می‌شود تا سیطره‌ی مذهب یا مشخصا حاکمیت مسحیت، بر افکار عمومی و خرافاتِ معجزه‌هایی که هیچ کدام پایه و اساسی حقیقی ندارد، بلکه مورد تمسخر و بی اعتباری‌ست، آگاهانه به نقطه‌ی پایانی می رسد.
جایی که معجزه خود انسان‌ست و تنها از کسانی برمی‌آید که به جهانی انسانی و عاری از خشونت باوردارند.
دریم‌لند در بخش‌هایی از اجرا با بازی خوب اغلب بازیگران، طراحی لباس و دکور و موسیقی مناسب، قابل قبول‌ست اگرچه شدت پخش موسیقی بقدری ناهنجار و بلندست که آزاردهندگی شدیدی دارد.و لازم ست در این‌باره بازبینی دقیق‌تری صورت می‌گرفت. بااین حال استفاده از همان شیوه‌ی نوشتاری کوتاه وتک جمله‌ای و مختصر هرصحنه همچون سینمای صامت، کدهای لازم را برای درک وقایع به تماشاگر می‌دهد هرچند متن در کلیت و سوژه‌ی مطرح شده‌اش، قابل تعمق‌ست اما در بخش‌هایی به زیاده گویی، ابهام گرایی و مطول‌شدن بیش از اندازه‌ی یک نمایش بدون دیالوگ و صامت نزدیک می‌شود که به ویژه بخش تعامل با تماشاگران و اجازه‌ی دیالوگ‌گویی، حتی اگر به منزله‌ی خروج از قانون و قرارداد نمایش و بنوعی عصیان و شکستِ کلیشه‌ی آن‌ست، اما در مجموع کارکرد چندانی ندارد، بلکه زائد و اضافی به نظر می‌رسد.
متن نقاط قوت بسیاری دارد اما قائل شدن به آن شیوه‌ی قهرمان‌سازی و ناجی‌گری در قالب شخصیتی کمدی که اتفاقا اینبار، بسیار فکورانه و روشنگرانه عمل می‌کند، ضعفی‌ست که کلیت وقایع و روند آن را با تناقض مواجه می‌کند. چارلی چاپلین، دیگر آن کمدین ساده‌دل و لوده نیست که با خرابکاری اوضاع را درست می‌کند، بلکه بیشتر مصلحی اجتماعی‌ و عاشق‌پیشه است.
متن و اجرا در جاهایی نیز، تکرار چندباره‌ای‌ست که تمرکز را برای انطباق صحنه‌هایی که با این فرم شلوغ و باحضور چندین کاراکتر به انضمام حرکات اغراق‌شده جهت جایگزینی کلام و دیالوگ، برهم می‌زند و اجازه نمی‌دهد فحوای هر اتفاق، به درستی و تمامیتِ خود ته‌نشین و گره‌گشایی شود.
دریم‌لند ... دیدن ادامه » اگرچه براحتی می‌توانست در زمانی کوتاه‌تر با متنی کمی فراتر از داستانی رو و مشخص، به اجرایی قوی و کم نظیر تبدل شود اما نمی توان از درخشش همین میزان از کاری گروهی و دانشجویی غافل ماند و نادیده گرفت .

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت
https://www.honarnet.com/?p=5621
از زمان شروع این نمایش منتظر خواندن نقد شما بودم.
ممنون که نوشتین و ما رو بهره مند کردین از نقد و نظرتون.
۱۱ شهریور
سپاس فراوان ✨
۱۶ شهریور
درود آوای عزیز ...
۱۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

گزارش 2 / جشنواره آیینی سنتی

در آخرین روز جشنواره‌‌ی نمایش‌های آیینی_سنتی، دو نمایش با متن بهرام بیضایی" آژی‌دهاک " از علیرضا دریابیگی و "جنگنامه‌ی غلامان " با کارگردانی محسن حسینی، در سالن چهارسو و قشقایی مجموعه تئاترشهر، به اجرا درآمدند
آژی‌دهاک، با طراحی جذاب و بازی‌هایی قوی و طراحی بخشی از متن با طنز سیاه‌بازی ، اجرایی درخور و ارزشمند بود که بدون شک قابلیت بازنمایی تاثیرات متن‌های بهرام بیضایی را، بخوبی ارائه داد
متن سنگین و دیالوگ‌های زیاد بدون تپق و با طراحی مناسب صحنه، نورپردازی دستی و عرضی و نقش‌ها، بیانی رسا با مکث‌ها و وقفه‌های درست، نقاط قوت اجرا بود به ویژه که با دراماتورژی بخشی از اثر و تلفیقی از سیاه بازی و وجود دستمایه‌ی طنز، اجرا تلطیف تر و عامه‌پسندتر شد.
آژی‌دهاک، متنی درخور از بهرام بیضایی‌ست که به طریقه‌ی نقالی و بازی در بازی‌ست ، یک راوی در راوی‌های دیگری تکثیر می‌شود و داستانی الهام گرفته از شاهنامه را طرح می کند.
آژی‌دهاک از اجراهای خوب این دوره از جشنواره بود که به نظر می‌رسد در صورت اجرای عمومی،مورد اقبال طرفداران و علاقمندان تئاتر آیینی و بهرام بیضایی قرار گیرد.
*
اجرای دوم، از محسن حسینی که علاقمند به اجراهای فرمی‌ست، اینبار نیز با وجود صحنه‌ای با طراحی ساده اما ایرانی و با استفاده از نقالی و سیاه بازی توانست اجرای خوبی را ارائه داد
موسیقی سرصحنه موتیف‌ها،انواع سازهای کوبه ای و سنتی ایرانی، و گویش های ریتمیک پرده‌خوانی‌ها و داستانی انتقادی، از خصوصیات بارز اجرای جنگنامه‌ی غلامان‌ست که کمتر مورد توجه اهالی تئاتر برای اجرا قرار گرفته است، نمایش از سطح بازی‌های متفاوتی برخوردارست که همین معضلی برای عدم یکنواختی و یکدستی اجرا می‌شود؛ چنانکه با تمام تلاش‌های بازیگران بویژه سه غلام، اجرا نمی‌تواند تمام عیار و کامل باشد.
طراحی صحنه، دایره‌ی میدان‌گاهی برای نقالی، پرده‌خوانی و معرکه گیری غلامان و پهلوانان و سه سطل و بقچه، درعین سادگی، کارایی مناسبی را در بافت و ترکیب اجرا ایفاگرند.پرده‌هایی از نقاشی‌های مینیاتوری از میدان‌های جنگ و پهلوانان، با ویدیوآرت جنبه‌ی تکمیل‌کنندگی دارد

جشنواره‌ی آیینی سنتی ، یکی از مهمترین رویدادهای تئاتری در کشورست که به هدف احیا و تقویت تئاتر ایرانی و اصیل سنتی آن، از روضه‌خوانی، نقالی، پرده‌خوانی، خیمه‌شب بازی،عروسکی، روحوضی و سیاه‌بازی، با متن‌هایی که بیش از آنکه ترکیب جذاب موسیقی و بازنمایی فرهنگ سنتی ایرانی باشد، بازتابی از تبار تاریخی هنرهای نمایشی در ایران‌ست که قدمت بسیار و آئینی برای پیوند هرچه بیشتر مردم عادی و هر قشر با هنرنمایش و آئین تئاترست
امیدکه در سالهای آتی ،این جشنواره، بیشتر از قبل، مورد اقبال تماشاگران جدی تئاتر قرارگیرد.

نیلوفرثانی
25 ... دیدن ادامه » مرداد 98

ممنون نیلوفر جانم از متن خوبی که نوشتی
امیدوارم نمایشهای خوب این دوره از جشنواره در طول سال اجرا بشوند، البته با تبلیغات و اطلاع رسانی مناسب! چون در ایام جشنواره، متاسفانه تبلیغات خوبی انجام نشد
۳۱ مرداد
درود مریم جان ... با گروه آقای اسدی نمایش " ابگوشت زهرماری" که صحبت کردم گویا خبر اجرای عمومی در سنگلج رو در آینده ی نزدیک داشتند امیدوارم این اتفاق خوب بیفته وکار این گروه بوشهری رو دوستان تاتربین ببینند و لذت ببرند
قربانت عزیزم منم منتظر هستم بقیه ... دیدن ادامه » گروه ها هم بتوانند اجرای عموم بگیرند
خوشحالم که هنوز متن های بهرام بیضایی با استقبال روبرو هستند و هنوز بدون تاریخ انقضا، حرف امروز مردمان این سرزمین ست ..
۳۱ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گزارشی از روزنخست نوزدهمین جشنواره‌ی تئاتر آئینی_سنتی
دوشنبه 21 مرداد98

در نخستین روز نوزدهمین جشنواره‌ی تئاترآئینی_سنتی درتهران، دو اجرای "کابوس‌های مرد مشکوک" به کارگردانی ملیکا رضی از تهران و "آبگوشت زهرماری" حسین اسدی کاری از گروهی بوشهری در سالن سایه و چهارسوی مجموعه تئاتر شهر به اجرا درآمد.

کابوس‌های مرد مشکوک، اگرچه شاخص‌های تئاترسنتی ایرانی و سیاه‌بازی در آن حائض اهمیت‌ست اما ازجایی به بعد متن واجرا دچار افت می‌شوند.
بازی بازیگران جاافتاده و قوی‌ست اما حتی بازی‌ها، ریتم و خط روایی داستان، قادر نیست تا انتها دریک سطح از انرژی و کیفیت باقی بماند کاراکترها، سرسری پرداخته شده‌اند و به نظر می‌رسد، متنی شتابزده تنها با المانهای تئاتر سنتی، سرهم شده تا اوقات خوش و طنزی را برای تماشاگران فراهم آورد.موسیقی زنده سرصحنه جذاب و کارآمدست و به خوبی تکمیل کننده‌ی روند داستان وهمسو با رخدادهای آنست اما بازنمایی به شیوه‌ی موثری برای ربط تاریخی و یا تئاتر ایرانی و روحوضی نمی‌شود.

کابوس‌های مرد مشکوک، کابوس مردی‌ست که درگیر یک سری اتفاقات در شورش اهالی چاله میدان می‌شود و ماجراهایی را پیش می‌آورد که حکایتی از فساد حکومتی و بلبوشیِ اجتماعی آن زمان‌ست.. ترانه‌های فولکلور ایرانی_سنتی را که قدیم‌ترها درمحافل زنانه می‌خواندند و بزم می‌گرفتند، دراین نمایش اجراگران ،اجرا می‌کنند که اوقات مفرحی را سبب می‌شود.
نمایش با حدود ۹۵ دقیقه زمان اجرا، زیاده‌گویی دارد و از جایی به بعد اضافاتش، خسته کننده می‌شود.

*
” آبگوشت زهرماری” کاری از شهرستان خارک و با تطبیق آئین و سنت محلی بوشهری، با آواها و موسیقی آن منطقه، متنی از آرش آبسالان را به صحنه می‌آورد که با کارگردانی حسین اسدی، درخور توجه و تحسین‌ست.

آنچه بر صحنه اجرا می‌شود،حرفه‌ای، و حاصل تلاش و تسلط این گروه شهرستانی در اجرایی سنگین و پراز نقش های متعدد و بازی در بازی‌ست که با موسیقی جذاب زنده و سرصحنه، چنان چفت و بست درخشانی دارد که مخاطب را با آئین و نمایشی صحنه‌ای_سنتی، همراه می‌کند
اتفاقات ... دیدن ادامه » در مطبخ خان بوشهر برای چاره‌جویی مطبخیان به برگرداندن اشتهای خان به خوردن خوراک می گذرد ودست آخر به آبگوشتی زهرماری ختم می‌شود.

نورپردازی، دکور ، بازیهای گیرا و تمرین شده، حاصل زحمت گروهی‌ست که بدون شک با تمرین‌های زیادی همراه بوده است.
آبگوشت زهرماری، ضمن پرداخت به داستانی بومی وتاریخی، فانتزی مورد نظر خودش را نیز پیش می برد اگرچه متن در بخش‌هایی افت و خیز دارد اما پایان‌بندی، ناامید کننده است.
بااین حال، برای دیدن یک نمایش آئینی و سنتی ایرانی، با جذابیت و کمدیِ پنهان در آن، “آبگوشت زهرماری ” انتخاب مقبولی‌ست که تماشاگر را راضی و خوشنود، بدرقه می‌کند.

نیلوفرثانی
گزارش اختصاصی برای سایت پایگاه خبری تئاتر
شناسه خبر : 57087 | تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۸:۰۳ | ارسال توسط : پایگاه خبری تاتر
همیاری تیوال عزیز

اتفاق مهم جشنواره ی تئاتر آیینی سنتی در کاشان و تهران در حال اجراست
متاسفانه من نه بخش مجزایی برای این جشنواره در تیوال دیدم و نه برگه ای برای نمایش هاش
اگه ممکنه ایجاد بفرمایید تا امکان نقد و نظر و اشتراک تجربه هایمان ازاین رویداد باشد

باسپاس
دوستان جان لطفا یکی گزارش رو بزنید ممنون میشم
گویا همیاری این پست رو ندیدند
۲۳ مرداد
درود بر شما
سرکار خانم ثانی گرامی، زمینه مربوط به جشنواره آیینی سنتی دوره نوزدهم ساخته شد، ایجاد تک تک برگه‌ها در این دوره در دستور کار نیست و می‌توانید با ذکر نام نمایش در چارچوب زمینه ساخته شده درباره آثار گفتگو فرمایید:
برگه مربوط به زمینه: https://www.tiwall.com/ritual19
با ... دیدن ادامه » سپاس
۲۳ مرداد
همیاری گرامی
سپاس از توجه شما
....

@ممنون آقای هتزکی عزیز
۲۳ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

"برملاشدگیِ ناموزون"

لولیتا از آن دست نمایش‌هایی‌ست که فضای خاص و سورئالش، جذابیت‌های بسزایی دارد چینش تودرتوی روایت‌هایی از موضوعاتی مشترک در یک نقطه‌ی همگرا، در جزیره‌ای که سراب انسان‌های گمگشته از رنج و عذاب زندگی‌ست، به یکدیگر پیوند می‌خورند و با زبانی شاعرانه واگویه‌ی مصیبت‌هایی می‌شوند که کابوس‌وار رهایشان نمی‌کند. پلک‌هایشان را می‌بُرند تا از هجوم رنج‌هایشان بگریزند اما انسان در کابوس‌ها و رنج های عمیقش، آنچنان فرو می‌رود که از آن رهایی نیست.

لولیتا داستان انسان معاصرست، انسانی که درمخاطرات جهان تلخ پیرامونش، به گمان دستیابی به سعادت و شادی .و رسیدن به آرزوهایش، تن به شرایطی ناخوشایند می‌دهد و دست‌آخر، حتی درجزیره‌ی برهوت دور از آدم‌ها نیز بدستش نمی‌آورد ... متنی درخور ستایش که اجراگرانی حرفه ای و موفق دارد ... دیدن ادامه » و با خلاقیتی جذاب، دهلیزهایِ متوالی از تعلیق و مرورِ اتفاقات را درکنارهم جفت و جور می‌کند. وهربار تماشاگر را بی محابا، در میانه‌ی هریک از این دهلیزها، با تراژدی دردناکی روبرو می‌کند. همان فاجعه‌ای که گویا، تا انسان در کلونی‎‌های اجتماعی خود می‌زید، از آن رهایی ندارد.

اما لولیتا نسخه‌ی12 که گویا بازنویسی چندین‌باره از لولیتای نسخه‌ی اول‌ست که سال گذشته به اجرا درآمد، عقب‌تر می‌ماند. پس‌و پیش شدن پرده‌ها و اضافه شدن دیالوگ‌ها و تغییر صحنه‌هایی برای وضوح و سرراست تر شدن داستان، ضربه‌ی بزرگی به کلیت متن واجرا زده است. که اساسا با فرم برگزیده معماگون ومرموزش در تضاد قرار می‌گیرد.
دیگر از آن فضای وهم‌آلود ابتدای نمایش که با ورود افرادی به جزیره‌ای متروک و گویشی شاعرانه، آغاز می‌شود، خبری نیست.. داستان در بخش‌هایی کاملا رو شده و به تماشاگر، کدها علنی ارائه می کند،که نه می‌تواند توالی پیشین را حفظ کند ونه انسجام جدیدی بیافریند. نه بهم‌پیوستگی معماگونش را که سبب تمرکز درجهت کشف جریان هر کدام از کارکترها لازم‌ست، تحکیم می‌کند ونه قادرست شاعرانگی برجسته و درخشان متن قبلی را که با تکرار چندباره‌ی بخشی از دیالوگ‌های کلیدی، موکد می‌شد، در اتمسفرسیال این اجرا، به چرخش درآورد و از تاثیرش بهره ببرد.
لولیتای نخسه‌ی12 اگر چه، همچنان حاوی محتوایی درخور از انسان امروز، رنجوری زن و سواستفاده جنسی از کودکان است، و بازیهایی قوی و مسلط دارد ولی در صحنه‌ی بزرگ سالن سپند، سرگردان عمل می‌کند و قادر نیست نیروهای موثر درمتن و اجرا را با تلفیقی منسجم، ارائه دهد. عبور و مرور بازیگران دراین صحنه‌ی عریض، اکسون‌های لازم در اجرا را دچار خدشه می‌کند و گاهی همین اتفاق، باعث می‌شود ریتم از هماهنگی لازم، خارج شود.
با این حال لولیتای نسخه‌ی 12 همچنان بعنوان اجرایی قابل توجه، می‌تواند یکی از گزینه‌های جذاب برای این روزهای مخاطب تئاتر باشد، که بدنبال نمونه‌ای ویژه ، حرفه‌ای و اندیشه‌ورزست..

نیلوفرثانی
با تک تک کلماتتون موافقم وفکر میکنم بهتر از این نمیشد نقدی بر این نمایش نوشت
۲۰ مرداد
خواهش میکنم بی اغراق عرض کردم
ای کاش کارگردان رضایت میداد تو چند اجرای اخرش لولیتای اصلی رو میبرد رو صحنه (ارزوه دیگه خنده نداره که!)
۲۰ مرداد
ممنونم ازلطفتون
۲۰ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"تهوع بقا در کاسه‌ی سوپ"

رولاند شیمِلْفِنیگ متولد ۱۹۶۷ از معروفترین نمایشنامه‌نویسان حال حاضر آلمان‌ست که رمان‌ها و نمایشنامه‌های پرطرفداری دارد. اژدهای طلایی نوشته‌ی او در سال ۲۰۱۵ میلادی‌ست که طبق کلیت محتوای داستان‌های او، به مسائل روز انسان معاصر بخصوص غرب و اروپا، اشاره دارد.

مهاجرت، استثمار و بردگی مهاجرین،خیانت و ارتباط نافرجام زوج‌ها، با خرده داستان‌هایی در اژدهای طلایی که فرم کاری شیملفنیگ‌ست، و مینیمالیستی به این موارد می‌پردازد، کلیت نمایش را رقم می‌زند در عین حال شیملفنیگ با محوریت یک موضوع گروتسک‌وار، از دندانی که دست آخر از کاسه‌ی سوپی سر در می‌آورد به حفظ وجه فانتزی وکمدی با نگاهی نقادانه، موضوعات موردنظرش را مطرح می‌کند.

انتخاب هوشمندانه‌ی اسم یک رستوران شرقی که تقریبا باهمین نام در کشورهای زیادی شعبه دارد، ضمن پرداخت به فرهنگ شرقی و مهاجرت‌های کثیرالتعداد آنها به سایر کشورهای پیشرفته‌تر، بستر مناسبی برای طرح معضلات مهاجرت را نیز ایجاد می‌کند.

اژدهای طلایی، رستورانی شرقی در شهری که مکان و زمان مشخصی ندارد توسط تعدادی مهاجر ویتنامی، چینی تایلندی اداره می‌شود.
پسرجوان مهاجری که ، تازه واردترین عضو این گروه‌ست بدلیل اینکه اقامت و ویزای کار ندارد، دراثر یک دندان‌درد می‌میرد.چون نمی‌تواند به پزشک مراجعه کند.

دختر مهاجری که قادر نیست در آن کشور کار مناسب پیدا کند، به بردگی جنسی و استثمار صنعت روسپیگری در می‌آید. و آنقدر مورد خشونت و صدمه مشتری‌ها قرار می‌گیرد، که تلف می‌شود.

زوج میانسالی که اگرچه روزگار خوشی باهم سپری کرده‌اند اما با رفتن یکی از آنها با نفر سومی، ازهم می‌پاشد.

شیملفنیگ، ... دیدن ادامه » مستقیم و با تلخی موجود در ماهیت این اتفاقات، به سراغ آنها نمی‌رود. او با ترتیب تداخلی داستان‌ها در دل هم، افزودن تم فانتزی به وقایع، و تعیین نقش‌های چندگانه به هر یک از کارکترها، هم جذابیت بصری بیشتری برای متنش در نظر گرفته‌است وهم با شکست قراردادهای ثابت برای هویت هر کارکتر، وقفه‌هایی ایجاد می‎کند تا در کنار روایت هر داستان، مخاطب را به اندیشه‌گری وادارد که موقعیت‌های ترسیم شده را بدون درگیری حسی شدید، ببیند، دریافت کند و به تحلیل بگذارد.

اجرای اژدهای طلایی ایرانشهر با وجود بهره‎مندی از بازیگران حرفه‌ای تئاتر، توانسته کارکترها را بفهمد و بازآفرینی کند و وجه طنز را حفظ نماید. اگرچه به هماهنگی و پیوند منسجم‌تری نیازست که نقش‌ها به پختگی بیشتر با فاصله گرفتن از انقطاع‌هایی که موجب از ریتم افتادن اجرا می‌شود، دست یابند.
بدلیل فرم ویژه‌ی متن و اجرا، و حضور عنصر گروتسک و پارادوکسیکال چه در متن و چه در انتخاب معکوس جنسیت بعضی از کارکترها ،اجرا بر لبه‌ای قدم می‌گذارد که مخاطبانش به دو دسته کسانی که با اجرا ارتباط برقرار نمی‌کنند و یا دوستش خواهند داشت، تقسیم می‌شود. با این حال، اجرا ارزش توجه و درگیر شدن مخاطب را با موضوعات مطرح شده‌اش، دارد.

شاید دراماتورژی موثرتری برای متن اژدهای طلایی، نیازست تا هر اپیزود و موقعیت، بدون درهم‌ریختگی که به دلیل وجود داستان‌های موازی و تعویض زیاد و سریع صحنه‌ها، ایجاد می‌شود، به ریتمی مناسب‌تری برسد. گرچه نیازست اجرا، حواس مخاطب را با تمهیدات لازم جلب کند تا مضامین مورد نظر را منتقل کند اما وجود انسجام و مرتبط بودن آنها باهم جزو مهمترین مواردی‌ست که به پرت شدن حواس منجر نشود. اژدهای طلایی تمام تلاشش را می‌کند که به این منظور دست یابد و البته برای رسیدن به آن، پختگی و دورشدن از مغشوشیت صحنه در اجراها، زمان لازم ست.

نیلوفرثانی
درج در سایت پایگاه خبری تاتر
شناسه خبر : 56299 | ۱۴ مرداد ۱۳۹۸
عرض درود و ارادت و سپاس
خانم ثانی عزیز ، یک سوال ، این انتخاب معکوس جنسیت اصلن به چه دستاورد خاصی میتونه ختم بشه ؟ نمونه ش رو در نمایش افعال بی قاعده هم شاهد شاهد هستیم
۱۷ مرداد
از شاینکه به تماشای تلاش صحنه ای ما برای بیان مسایل اجتماعی نشستید ممنونم.
۲۰ مرداد
جناب پروشانی سپاس از توجه و تلاش شما ..
۰۳ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر ثانی
درباره نمایش آئورا i

"تن‌وارگی، مسخ و رخوت"

آنتون آرتو در بیانیه‌ی تئاترخشونت می‌گوید: باید توجه همه را به جنبه‌ی جسمانی تئاتر جلب کنیم چون تئاتر نیازمند بیان درفضاست که امکان آن را فراهم می‌آورد که ابزارهای سحرآمیز هنر وسخن، در ‌خوانشی نوینی بهم بیامیزند و باهم کارشوند. نتیجه این که تا وقتی که تئاتر به زبان خود نرسد به نیروهای عملی خاص خود نیز نخواهد رسید.

اینکه افسانه‌های روم باستان همواره دستاویز جذابی برای تئاتر خشونت و آرتویی‌ست این امکان را فراهم می‌آورد که فرمی از تئاتر خشونت در صحنه به جریان افتد تا قادر باشد با حرکات بدن، موسیقی، آواها و حرکت هارمونی و ضرباهنگ‌ها در بیان به تمرکزی برسند که انسجام کلیت اجرا را حفظ کند.
رنجی که درصدد رسیدن به لذتی‌ست، رستگاری‌بخش؛ و تبدیل به واقعیتی کند که برای انسان معاصر امروز نیز تداعی‌گرست. قلب و احساس را چنان بخراشد وجراحت بزند که به احساسی واقعی برسد. چراکه احساسات خموده و فرسوده‌ی انسان امروز، نیازمند بیداری‌ست. آنچنان که بار دیگر نسبت به رنج و بیان بدنی بازیگر، حساس و برانگیخته شود. و آنچه بر صحنه می‌بیند، شمایلی از رخدادی بداهه‌وار و تکرارناشدنی باشد.

آئورا اگرچه در امتداد فرم روایی و اجرایی گروه "بین" به کارگردانی شهاب آگاهی‌ست، که مجدطاهری کارگردانش، خود نیز از بازیگران ثابت آن اجراهاست اما با ترکیب سه تراژدی سوفوکل با کاربرد بیشتری از دکور و امروزی‌تری از موسیقی آوایی، استقلال خودش را پی‌ریزی می‌کند، تا آئین دیگری از جنبه‌ی شاعرانه‌ی تئاتر را در آشوبی، بی‌رحمانه ضربآهنگ‌ها را درهم بریزد و شکل طاعون‌وار دیگری بر صحنه ترسیم کند. صداها و آواها را به خدمت می‌گیرد تا وجدی همراه با سرخوش کردن، افسون کردن، تغزل حرکت توام با رنجی در تراژدی انسان محصور در تقدیر را بازنمایی کند. از محدوده‌ی مسلط زبان با کلیشه معانی دور می‌شود تا تماشاگر را به سطوح دیگری از دریافت وحس و شهود پیوند بزند.
با تمام این‌ها که در آئورا به چشم می‌خورد و کوبه‌های ممتد،آواهای مداخله‌گر در دیالوگ‌ها، و فرم جنون اجرا، اگر نتواند معنایی از تراژدی اودیپوس و شهر تبس و آنتیگونه بیش از دریافت‌های پیشین تماشاگر بسازد ناکارآمدست. اما آئورا با سختی در صحنه، بارها خود را می‌زاید ، بیمار می‌کند، به جنون می‌رساند و می‌میرد و بار دیگر از لاشه‌ی خود برمی‌خیزد. بی‌قاعده بازی می‌کند تا قلمرواش را خود بسازد و باز بکوبد.
خط روایی اجرا چنین روندی را می‌سازد و در صحنه‌ی پایانی به اوج می‌رسد.
یک سوم ابتدای نمایش با تاخیر خود را به مرز پختگی و جاافتادگی می‌رساند،تداخل آواها و دیالوگ‌ها مخدوش کننده‌است، اما به مرور قدرتش را باز می‌یابد و پیش می‌رود.
آئورا، حاصل تلاش و تمرین‌های بارز گروهی جوان‌ست که به اجرای آئینی تئاتر، تراژدی شقاوت‌وار، و مرزانگیختگی در انهدام سکون تن و رخوت نیروهای مخاطب، در اندازه‌های قابل قبول، عمل می‌کند. او رنج می‌دهد، کلافه می‌کند، می‌خراشد و زخم می‌زند و چونین، به زبان خاص خود با تماشاگر گفتگو می‌کند.
اگر مخاطبی رنج بکشد، آزار ببیند و با تراژدی وقوع یافته در صحنه، همراه شود، آئورا، طاعونش را سرایت داده‌است. و تئاتر را به مثابه‌ی محلی برای تخلیه‌ی عفونت و آلام انسان معاصر، از سه تراژدی سوفوکل که بسیار تطابق امروزی دارد،به‌کمک می‌گیرد.
رنج بازیگران، تقلایِ رهایی از تن‌وارگیِ رخوت‌زده و به‌هوش آوردن نیروهای نهفته در تن‌ست که می خواهد "ندانستن" را بروبد و از تماشاگرش سلب کند.
تراژدی ... دیدن ادامه » برای تلف شدن نیست، دردی برای دردست که نقطه ی ثقلش را در حرکات بدن، و شاعرانگی آوا و موسیقیِ همریخته از جان، جای داده است.
آئورا، نفسی تازه برای صحنه‌ای‌ست که چنین تجربه‌هایی را برای ادامه‌ی حیات خود،نیازمندست و الا در رخوت تن‌پروری، از دست می‌رود.
دکور، موسیقی، اجراگران، با تمام توان این گروه جوان، برصحنه حاضرست، آنچه باقی می ماند، کسب مهارت و تجربه هایی ست که بارها وبارها باید بر صحنه بجوشد و بزید تا کمال یابد.

صحنه‌ی پایانی، اوجی خودجوش از هیاهویِ آشوبناک تجمعی‌ست که درگیر می‌کند و به شعف می‌رساند. و این راز شگفت چنین تئاتری‌ست.

نیلوفرثانی

منابع:
تئاتر وهمزادش/ آنتونن آرتو/ نسرین خطاط
مرگ، آن یگانه و هنرتئاتر/هوارد بارکر / علیرضا فخرکننده
نشر در هنرنت
https://www.honarnet.com/?p=5080
انرژی که از گروه های جوان اجرا کننده نمایش ها دیده می شود واقعا قابل ستودن است. امیدواریم با حمایت تماشاچیان و فضای ایجاد شده توسط کارگردانان و تهیه کنننده گان برای قشرهای جوان، شاهد جلوگیری از زخم های ممتد بر پیکره تاتر گردیم
۱۶ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر ثانی
درباره نمایشگاه سپنج i

« در محاصره‌ی سرد مدرنیته» .

آثار هما عبداللهی، بوم‌هایی از جنس آلومنیم‌اند که نقش هایی برآنها جلب توجه می‌کند.
سوژه‌ها، مکان‌هایی متروک، بین‌راهی، سرد ازجنس همان ورق فلزی‌ست که بستری برای آنان شده است. راهروها، پله‌ها، فضاهای شخصی و صنعتی و زوالی که به چشم می‌خورد و تهاجمی از عصر مدرنیته بر طبیعت بکرِ مخدوش‌ست. ترکیب هوشمندانه‌ای از متریال و سوژه و احتمالا فضای ذهنی هنرمند.. .
تراژدی فروپاشی مکان‌هایی که یا نیمه‌کاره رها شده‌اند و یا دیوارهایشان ریخته. سقف‌های شیشه‌ای‌شان، شکسته و در ازدحام پر تعداد داربست‌های فلزی، محاصره برای ترمیم‌ند. ترمیمی که فرجام نیافته، رها شده‌ و در جهان انسان‌ها، بلاتکلیف اما حاضرند. نه می توان نادیده‌اشان گرفت، نه از آنها استفاده کرد.
نمادی از حضور قاطع‌‌‌ِ آهن و خشونت، وغیاب گرمی و جریان ... دیدن ادامه » بکر زندگی، بعنوان عناصر اصلی مدرنیته در تجاوز به محدوده‌ی طبیعتی‌ست که آسمانش از لابه لای منافذ ریخته‌ی بناها، قابل رویت‌ست.
سقف‌های ایرانیت‌ فلزی، خطوط مخدوش آسمان‌ند. خط جداکننده‌ی گرمی و سردی پیرامونی که علنا دستکاری و قربانی بی‌سلیقگی تمدن، شده‌است ...دیوارهای آجری، در تنگنایِ بی‌نفسی، مکدرند . و آنچه به زیبایی در ترکیب نقش‌های هما عبداللهی برجسته است،استفاده از تم رنگی و مات و سردی‌ست که بخوبی تمام فضای کاری اورا منعکس می‌کند.
او بخوبی، با ردیابی چنین مکان‌هایی در مسیرهای مختلفی که خارج شهرها داشته، نگاه مخاطب را به عمقی می برد که تا درونش، امتداد دارد. شاید وجهی از انسان امروز درمحاصره‌ی سرد مدرنیته است.
تابلوهای هما عبداللهی ،آثار جذابی برای علاقمندان به هنرهای تجسمی و خلاقیت منحصربفردی از خلق یک اثرهنری‌ست.

نیلوفرثانی
تصاویر بیشتری از آثار ، در اینستاگرام @niloofarsani
با درود

بیش از هرچیز باید از ابتکار و رسم جذاب و لذتبخش "تئاتر هامون" و این گروه اجرایی ، برای اختصاص دادن بلیت‌های مهمان برای کاربران فعال در دیدن تئاتر، بدون هیج آشنایی قبلی، تشکر و قدردانی کرد.
با وجودی که اجرای قبلی این سالن رو ندیده بودم، اما مشمول این مرحمت شدم.
این حرکت، نویدی برای احترام به مخاطبان تئاتری ست که با وجود تمام مشکلات و هزینه های متعدد، همچنان از تئاتر حمایت می کنند. و بدون شک، اثرگذار در معرفی اجرا و جلب توجه بیشتر در خیل اجراهایی ست که پرشمار بر صحنه می روند.و درکنار مهمان های خویشاوندی وهمکاری، سهمی هم برای تماشاگران قائل می شوند.

سپاس و احترام به این نگاه و این جریانِ سازنده در حفظ جمعیت مخاطبان تئاتر با قوت بیشتر و حمایت گروه های اجرایی .

ایوللل.. چه باحال.. دستشون درد نکنه..همین که به همچین موضوعی فکر کردن خییییلی آفرین داره..
۳۰ تیر
عجب !!!
۰۱ مرداد
خانم ضمیری مبحث من در خصوص خرده فرهنگ برای جمله ((همیشه از گرفتن صدقه ذوق می کنیم)) توسط شما بود. شما در آن بحث هیچ عبارتی از ((نابرابری یا اتوریته)) نکرده بودید و در نهایت با ساندیس و سیب زمینی متن خود را به پایان بردید به نظرم هامون کار پسندیده ای را انجام ... دیدن ادامه » داده در همه جای دنیا شرایطی را برای جذب مخاطب در عرصه های فرهنگی و هنری ایجاد می نمایند اینکه شما سیب زمینی و ساندیس ارائه شده در یک واقعه اجتماعی یا سیاسی را به موضوع فرهنگی مرتبط می کنید قابل تأمل و دور از ذهن است.
۰۲ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

فرشته : می خواهی به عنوان قاصدی از جهان پیشین چیزی بهشان بگی؟
بنیامین به تماشاگران نگاه می کند، انگار چیزی نمی بیند.

بنیامین : (کمی دست وپا گم کرده) دوستان من .... من شاید همون خاطره ای هستم که الان در لحظهء خطر روشن می شه. واینکه شما چطوردر اکنون خودتون تصویر من رو که جرقه زنان ظاهر می شه به چنگ می آرید.. و یا اینکه چطور در می یابید که لحظهء شناخت همون لحظهء بیداریه ... و یا اینکه هر تصویری از گذشته که به منزلهء یکی از مسائل امروز بازشناخته نشه می ره برای همیشه محو می‌شه.
و یا اینکه دراین کرهء خاکی برخی منتظران ورود ما بودن، اما ما در کابوس غرقه شدیم، آیا شما تحقق رویای ما خواهید بود؟؟
قطعا کاریه که دوبار باید دید..
۲۷ تیر
باز هم سپاس از نیلوفر عزیزم برای نقدهای خوبش که منو ترغیب به تماشای این نمایشِ (به حق) فاخر کرد.
مانا باشی، جانا!
۱۲ مرداد
صفورای عزیزم ممنون ازمحبت و لطف شما امیدوارم از دیدن نمایش لذت ببرید
۱۲ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید