تیوال نسیبه | دیوار
S3 : 15:28:12
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نسیبه
درباره نمایش مردی که... i
کاش یه کم ساعتش دیرتر بود یا سانس ویژه بذارین.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نسیبه
درباره نمایش آسانسور نداره i
باشه بگو من دیوونه م
اصلا کی خواست عادی باشه هیچ وقت؟

خسته نباشید ای گروه دوست داشتنی.
بعد از علی عامل و لبخند بدیعی، حالا ارسطو خوش رزم هم اسمش رفت توو خوبا.
موفق باشید.
خیلی ممنونم که اومدید و نمایش و دیدید
۵ روز پیش، سه‌شنبه
جناب کیانی مطلبی نیست
موفق باشید
دیروز
خانم نسیبه..
گفتم شاید ناراحت شدید از دوستان...
به همین خاطر سکوت کردید...
همواره خوشحال خواهم شد که شما و دوستان دیگر
ازم بخوانید و اگر مطلبی هست بیان کنید...
۱۹ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نسیبه
درباره نمایش سکوت سفید i
اگر شما کسی هستین که دلتون یه نمایش خیلی آروم، با ریتم کند، بدون اوج و بدون هیجان می‌خواد به تماشای سکوت سفید برین.
انگار همه خیلی پایبند به عهدی نانوشته بودند که در اون متعهد شده بودن بی‌حس و حال‌ترین حالت ممکنو داشته باشن.
این وسط ممنونم از خانم اقبال‌نژاد که کمی "بازیگری" به ما نشون دادند.

یه بار به تماشای یه نمایشی رفتم که توو رورانسش نماینده‌ی بازیگرا آقای کارگردانو صدا زدند و ملت شروع کردند به تشویق کردن و برگشتند سمت اتاق نور و صدا که از استاد استقبال کنند با نگاهشون که تشریف بیارن روو صحنه و ایشون در کمال ناباوری افاضه فرمودند با صدای بلند که (نقل به مضمون) "حالا بیام اونجا چیکار کنم؟!".
خوشحالم در جمعی که فرهنگ "مخاطب بعد از این که پول داد بلیت خرید دیگه به کتفمه" هر روز توش پررنگ‌تر میشه، یه کارگردانی وجود داره که ... دیدن ادامه » با ادبه، حتی میاد استقبال و بدرقه و توو رورانس با آدما حرف می‌زنه.

و اینکه بعد از مدت های مدید من برای کد 13 و بعد هم این نمایش برگشتم به نوفل لوشاتو و احسنت به مدیریت حرفه‌ای مجموعه نوفل لوشاتو.
سلام نسیبه خانم ... ممنون از شما که برای نمایش ما ارزش قایل شدید، آمدید و نوشتید ... اینکه در کنار بسیاری از دوستان تیوالی که ارتباط خوبی با کار برقرار کردند، عزیزانی چون شما نمایش را تا حد خوب نپسندیدید برای ما حیف است اما حق شما و طبیعی ست و هر اثر هنری ... دیدن ادامه » _ حتی مقبول ترین آثار _ حتما مخالفانی هم دارد ... اما از آنجا که قائل به گفتگو در این فضای فرهنگی تیوال درباره ی تئاتر و کارم بوده و هستم، بد نیست یادآوری کنم هر نمایشی با توجه به بسیاری جهات از جمله مفهومی که می خواهد منتقل کند فرم خاص خود را می یابد و ریتم تند یا ریتم کند برای هیچ نمایشی فی نفسه امتیازی محسوب نمی شوند، مهم این است که ریتم تا چه اندازه درست، متناسب و کاربردی انتخاب شده باشند ... هرجند سالهای اخیر صحنه های تئاتر ما با بازی های غلوآمیز پرفریاد و میزانس های شلوغ و حتی فخاشی و کتک کاری های بی مورد ( که بیشتر به نمایش های گلادیاتوری های روم باستان شبیه اند تا تئاتر زیبایی شناسانه و متفکری که باید از جامعه پیش باشد ) لبریز شده و این هجوم تئاترهای خشن و پرفریاد هم از سویی باعث شده برخی دیگر انواع نمایش با فرم های دیگر در سلیقه ی عمومی عزیزان تئاتر بین جای خود را به سختی باز کنند ... در هر حال بازهم از شما ممنونم و من بنا به وظیفه ی متقابل به استقبال و بدرقه مهمانان می آیم و این کمترین رعایت ادب از سوی بنده است در برابر محبت شما عزیزان که از راهی دور و با صرف وقت و هزینه برای دیدن نمایش ما می آیید ... پاینده باشید ...
۱۲ آذر
درود قربان
با احترام به پاسخی که دادید به هیچ وجه با توجیه شما موافق نیستم. به خصوص با اینکه برای نشان دادن برتری نمایش خودتون اون رو در مقابل ِ تیاترهایی با "بازی های غلوآمیز پرفریاد و میزانس های شلوغ و حتی فخاشی و کتک کاری های بی مورد" قرار دادید. از چیزی که همه باهاش موافق هستن به چیزی رسیدین که نظر شخصی شماست.
دغدغه‌مند بودن اولین و بدیهی‌ترین رسالتیه که آدم از هنر در هر شکل و فرمیش توقع داره.
این که کسی از دنیای بیرون خسته‌س و دلش آرامش و رسیدگی می‌خواد خب اتفاق قابل درکیه، اما اینکه با داستانی مواجهیم بی سروته و بی اوج و فرود، با بازی‌هایی در اون سطح پایین از انرژی (مثلا با دکتر بهم ریخته و شل و ولی که فقط تلفن جواب می‌ده!) قراره چه پیامی دریافت کنیم؟ معتقدم در بهترین حالت شما فقط از 20 درصد توانمندی بازیگرانتون استفاده کردید و مفهومی که به گفته خودتون دنبال انتقالش بودید و براساس اون این فرم رو انتخاب کردین به من تماشاگر منتقل نشد. اساسا جز همون خستگی و تنبلی مفرط ِ جان براون چیز دیگه‌ای به من منتقل نشد.
خوبه که شما آرزوی آرامش می‌کنید برای همه و آیا این سطح از انفعال که توی تمام اجزای کار شما موج می‌زنه ابزار مناسبی برای فراهم کردن این آرامشه؟
این نمایش اولین کاریه که من از شما و گروهتون دیدم و توی یکی از کامنت‎ها الان خوندم که گویا این سبک کارهای شماست.
خب این انتخاب شماست و قابل احترامه و قصد من صرفا بیان تجربه شخصی خودم از تماشای کار شما بود.
با توقع دیدن نمایش 5 ستاره رفتم به دلیل خوندن کامنت‌های دوستانم اما فراموشم شد که همیشه چیزی وجود داره به اسم "سلیقه" که می‌شه باهاش همه اختلاف نظرها رو توجیه کرد :-)

بهرحال ... دیدن ادامه » برای شما و گروهتون که بسیار محترم هستید و ارزشمند آرزوی موفقیت‌های بیشتر می‌کنم.
۱۲ آذر
بازهم سلام ...

جهان ما سرشار از اختلاف نظرهاست اما یقین دارم زیبالترین و مفید ترین اختلاف نظرهایی که می شناسم همین اختلاف نظر درباره ی آثار هنری و گفتگو و بحث بر سر موضوعات فرهنگی ست ... با شما در مواردی که اشاره کردید مخالفم اما به نظرتان احترام می گذارم ... دیدن ادامه » ...

شما هم برای ما عزیز هستید ... موفق باشید ...
۱۲ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صبحا قبل از اینکه هوا روشن بشه میایم سرکار.
عصرای خسته هم ، دلمون به این خوشه که می تونیم دیگه نقابو ورداریم و لم بدیم روو یه صندلی نه چندان راحت توو تاریکی و یه زندگیای دیگه ای رو تجربه کنیم.
خودمونو بذاریم جای شخصیتا یا باهاشون بخندیم و بغض کنیم.
گاهی انقدر محو می شیم تو ماجراها که یادمون میره چه روز بدی داشتیم، گاهی بغض ِ خودمون یادمون میره.
وسط این اوضاع ناجور که شبا خواب جیغ و جنازه می بینیم و تو گلوی هممونم یه گلوله‌س، هی می‌گم به خودم که چه خوبه هنر هست، تیاتر هست، موسیقی هس، شعر هست... که انگار فقط توو همین سالنای تاریک و توو این نُتای کشیده‌س که میشه نفس کشید.
فکر می کنم همه امون در نقطه پیوند با تئاتر اعتقاد واحدی داریم؛
سال ها به دنبال مأمنی برای رهایی از چیرگی روزمرگی، سرخوردگی و خستگی بر روح و روانمون می گشتیم و تو سالن های شهر پیداش کردیم.
وقتی تو سالن تو صندلی فرو می ریم، چراغ ها خاموش میشن و همه بارهای ... دیدن ادامه » مثبت و منفی ذهن مشوشمون یکی یکی برداشته میشه و فقط صحنه می مونه..
این جادوی تئاتره.
۱۰ آذر
آره کلمه‌ی "جادو" کاملا درخوره.
اوج لذت اونجاییه که این جادو در تو ادامه داره.
توو تاریکی هوا از سالن میای بیرون و قدم می زنی و تمام فکرت پیش شخصیتاست.
یا تا مدت‌ها یادت که میاد چه نمایش خوبی دیدی حالت خوش می‌شه.
یه تجربه‌ی گروهی که در لحظه اتفاق ... دیدن ادامه » می‌افته، متولد می‌شه و می‌میره.
خوب یا بد بهرحال دمی تو رو جدا می‌کنه از هر چیزی که پشت در سالن در انتظارته :-)
۱۰ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نسیبه
درباره اپرای عروسکی مولوی i
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد / هم رونق زمان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام / بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمع‌ها بکشت / هم بر چراغ‌دان شما نیز بگذرد

جادوی عروسکا، جادوی طراحی صحنه و جادوی آواز ایرانی که مست می‌کنه آدمو.
بعد از تماشای حافظ و مولوی که از نزدیک با هنر جذاب عروسک گردانی آشنا شدم در همین حد کم، فکر می کنم که چه هنرمندن و چه بی ادعا.

"یا عاشق شیدا شو، یا از بر ما وا شو
در پرده میا با خود، تا پرده مگردانم"

ممنون نسیبه جان
من هم یک نکته اضافه کنم
انصافا وضعیت سالن اجرا از نظر نظم در رفت و آمد و البته نحوه تعامل با تماشاچیان خیلی بهتر شده بود در مقایسه با اجرای حافظ
۰۶ آذر
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
۰۶ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نسیبه
درباره نمایش کد ۱۳ i
راستش برای من خیلی فضایی که ساخته بودین از دبیرستان دخترانه جالب بود. خیلی واقعی بود و گمونم ما (خانوما) بیشتر درکش می کردیم و احتمالا بیشتر لذت بردیم.
شخصیت ها برای من تک تکشون نمونه ی واقعی داشتن و خلاصه منو یاد همکلاسیای سابقم انداختین :)
داشتم فکر می کردم که اگر فیلمش بود الان می نشستم صحنه دادگاه رو دوباره نگاه می کردم. بازیای خیلی خوب و فضا سازی عالی.
ولی نکته اینجاست که این "بردن تماشاگر به اون فضا" تا کجا قراره کار کنه؟ تا چند دقیقه جذابیت داره؟
برای من تا زمانی کار کرد که شخصیتا داشتن معرفی می شدن با رفتاراشون و داشتم لذت می بردم، بعدش دیگه باید قصه جوری می بود که منو جذب کنه که به نظر من و برای من نبود و رسما خسته شده بودم.
چیز دیگه ای که دوست نداشتم پراکندگی اتفاقا بود اول دزدی که سر و تهش خیلی معلوم نشد، بعد جنین، بعد امینه انگار ... دیدن ادامه » شتابزده فقط یه کتابو آدم گرفته باشه دستش و از هر فصل 50 صفحه ای 5 صفحه رو بخونه. شاید اگر داستان حول یک اتفاق جلو می رفت و همون اتفاق به درستی پرداخت می شد جذاب تر بود.
یک مقدار هم توو زمان بندیا گیج شدم. اینکه روز دوم جمعه بود یا شنبه؟
روز سقط چی؟
کار ندا بود اصلا؟
چرا پس انقدر سرحال بود؟
اصغر فرهادی طوری بود. :))
در مورد دادگاه کاملا باهاتون موافقم. دقیقا لحظه ای که تمام شد، با خودم گفتم کاش می شد بزنم عقب و دوباره ببینمش :)
۰۵ آذر
ممنونم از محبت و لطفتون
۰۶ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه اسم خوبی داره "در ستایش خلوت‌گزینی".
و برای منی که بارها و بارها تجربه کردم این خلوت توی دل طبیعت رو خیلی هوس انگیزه.
هرچند شاید که سفر رفتن دسته‌جمعی به خودی خود نقض اون خلوت‌گزینی باشه.
گروه چند نفره خواهد بود؟
آرش رضایی این را خواند
Samira، لیلا مظاهری و Negin Fooladi این را دوست دارند
درود بر شما
بین ۲۰ تا ۳۰ نفر
البته در سری برنامه‌های «گشت‌های فلسفی» سعی بر این هست که با روش صحیح گفتگو آشنا بشیم و در مورد موضوعی خاص و در مکانی مرتبط با اون موضوع به تبادل اندیشه‌ها بپردازیم. در این برنامه هم این تبادلات فکری، پیرامون موضوع خلوت‌گزینی ... دیدن ادامه » و تنهایی خواهد بود.
۲۰ مهر
سپاس از توضیحاتتون .
۲۰ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تیوال جان یک سوال و یک پیشنهاد
سوال: چرا با موبایل وب پیج نمی شه لاگین کرد؟ مشکل از پیجه یا گوشی ما؟
پیشنهاد: امکانی برای کاربرا قرار بدید که بتونن آگاهی های مربوط به یک بحث رو ببندند. ینی براشون آگاهی نیاد اگه نمی خوان و اگر هم بخوان درمورد پستی که واکنشی بهش نداشتند آگاهی بیاد.
یعنی کلا بشه تنظیم کرد برای کدوم پست آگاهی می خوایم یا نمی خوایم.
سپاس
توی IOS این مشکل لاگین وجود داره، من هم با آیپد نمی‌تونم وارد اکانت تیوالم بشم.
۰۸ مهر
خواهش می کنم کمکی که نشد البته!
۱۲ مهر
آنان که موبایل وب تیوال را بنا کنند
آیا بُود که گوشه‌ی چشمی به ما کنند واقعا؟
۰۳ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نسیبه
درباره نمایش لاموزیکا سوم i
گاهی واکنشی که بعد از تماشای یه کار داریم، گذشته از خود ِ کار، خیلی بستگی به حس و حال درونیمون داره.
تجربیاتمون، روحیاتمون و هر چیزی از فضای بیرون که اثری در احساساتمون داشته می تونه شکل بده نحوه ی مواجهه ی ما با همچین اثری رو.
مخصوصا اگر نگاهمون به یک اثر نگاه یک منتقد جدی و سختگیر نباشه بیشتر تحت تاثیر این احساسات قرار می گیریم.
نمایشنامه لاموزیکا دومین رو سال ها پیش خونده بودم و با سلیقه ی اون موقع جزو نمایشنامه های خوبم بوده ولی الان و این اجرا چیزی نبود که منو شگفت زده کنه یا لذت عجیب و غریبی بهم بده.

نکته مثبت نمایش نه متن و نه طراحی بلکه بازی خانم یونس تبار بود.

و اینکه من اولین باری بود که توی سالن مکتب کاری می دیدم و حس خوبی به اون سالن کوچیک و دنج داشتم.
چقدر خوب نوشتی نسیبه‌جان
موافقم باهات از سالن دنج و آروم‌ِ مکتب تا بازی خوب تارا یونس تبار و البته امیر کرمی
از تاثیر حس و حالِ لحظه‌ی تماشا و وابستگی اش به برداشت‌های ما از نمایش
ممنون
۰۸ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
راستش همونقدر که عکاس و تماشاگرنما و سالن نامناسب به تیاتر آسیب می زنه به نظرم گروه بندی و دسته بندی و لشکرکشی هم فضای فرهنگی تیوال رو مسموم و غیرسازنده می کنه.
کامنتای افرادی که با نظر ما مخالف هستند میدون جنگ نیست دوستان.
آرامش خودتونو حفظ کنین!
بله قطعا همینطور هست که میفرماید

ولی شاید تمرکز یک سری از کاربرها به یک موضوع خاص، نه به علت حمایت از دوستانشون، بلکه بدلیل اهمیت موضوع و فراهم شدن بستری برای مطرح کردن دغدغه های چندین ساله باشه
۰۴ مهر
دوست عزیز Misthyrming
قصد ادامه دادن به این بحث رو نداشتم بخاطر برداشت های اشتباهی که شد ازش، ولی می خواستم خدمتتون عرض کنم که همین کامنت شما هم با روح حرف من در تضاده.
من فقط قصدم یادآوری این نکته بود که تخریب و تحقیر و له کردن آدما با ادبیات نامناسب فقط به ... دیدن ادامه » خاطر اینکه نظرشون مخالف نظر ما یا دوستانمون هست قشنگ نیست.
که البته می پذیرم اشتباه کردم این بحثو شروع کردم چون نتیجه ی عکس داد. :-)
۰۸ مهر
صحبت شما تمام و کمال صحیح است
۰۸ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اول خسته نباشید می گم به عوامل کار.
من لذتی از تماشای این نمایش نبردم. بجز تکراری بودن قصه که اکثرا بهش اشاره کردن نکات منفی دیگه ای هم بود.
بازی های خیلی بی حس و روح و ضعیف، مخصوصا بازیگر مرد (کمال)، البته خانم بهارمست در این زمینه از سایرین کمی جلوتر بودند.
طراحی لباس ضعیف که قرار بود به تنهایی با یه شلوار دمپاگشاد حس و حال دهه 40 و 50 رو منتقل کنه!
دیالوگ های تکراری و ریتم خیلی کند نمایش باعث شد به شدت کسل کننده بشه.
من یک دوره نمایش نامه نویسی گذروندم که گاهی توو کلاس استاد می گفت با فلان تکنیک یا فلان موضوع یه چیزی بنویسین در مدت زمان مثلا 20 تا 30 دقیقه، این متن انگار از دل همچین فضایی درومده بود.
در کل به نظرم متن به پرداخت و بازیگران به تمرین بیشتری نیاز داشتند.

نکته ای رو هم دوستان اشاره کردند در مورد اتفاق دیشب و تذکر دادن اون دوستمون
من تذکر ... دیدن ادامه » دادن رو به شدت می پسندم و تایید می کنم اما نه به اون صورت.
حالا این اتفاق افتاد کارگردان نباید در رورانس بیاد اونجوری برخورد کنه، دوباره اون دوستمون بخوان از کارشون دفاع کنن دوباره بازیگر بخواد وارد بحث شه و ...
اتفاقی که تو رورانس افتاد بسیار غیرحرفه ای و نشون دهنده ی تجربه ی کم عوامل اجرا بود.

بهرحال برای گروه آرزوی موفقیت می کنم و اجراهای خوبی داشته باشید.
موافقم باهات نسیبه جان
یه سوالی هم دارم دهه‌ی چهل جلسات شعر سپید برگزار می‌شد؟ اسم جلسه سپید بود یا شعر سپید خوانده می شد. واقعا برام سواله
۰۴ مهر
نه قربان منظورم شما هم نیستید.
نمی دونم به چه اسم و آیدی‌ای اینجا فعالیت می کنن اون شخص ( گمانم ردای نامریی پوشیدن)
۰۴ مهر
درود وقت شما به خیر
نسیبه خانم تمایل دارید با یک مجله سینمایی همکاری داشته باشید ؟
در صورت تمایل میتوانید با من تماس بگیرید.
۰۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نسیبه
درباره نمایش آواز قو i
این دلقک پیر بازم مست کرده ولی نمی دونه واسه کدوم خوشی
نسیبه
درباره نمایش لانچر ۵ i
یه قصه‌ی چفت و بست دار ِ درست و حسابی.
خنده‌، خشم، انزجار همشون به زیبایی منتقل شد به تماشاگر.
آخه چرا بازیا انقد باورپذیر و خوب بود؟
تنها چیزی که اذیتم کرد آخرش همون رسالتی بود که نویسنده انگار روو دوشش حس کرد برای انتقال پیام اخلاقی با اون حرکت آخر ستوان(؟) شایگان.
شاید بهتر بود پرده‌ی آخر حذف می‌شد یا جور دیگه‌ای نوشته می‌شد که انقد واضح و دم دستی نخواد منتقل کنه چیزی رو و توو ذوق نزنه.

و نکته آخر اینکه باز هم مستقل، باز هم ازدحام لابی، کمبود اکسیژن سالن، بلیت خارج از ظرفیت تا خرخره، گرما و صدای شرق شرق باد زدن با برگه‌ها‌، ( به فراخور این ایام هم صدای مداحی و نوحه وسط ِ اجرا!)
و آنچه البته به جایی نرسد فریاد است :-)

درود
به نظرم باید به زمان غیرخطی متوسل میشد: یعنی تماشاچی با پرده اخر، اول مواجه میشد، اینطوری بغض، توی انتهای نمایش میوفتاد و موضوع آنقدر گل درشت نمی‌شد.
۱۴ شهریور
آقای جوانی: چه خوب گفتید!
۱۴ شهریور
ارادتمندم
۱۴ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نسیبه
درباره نمایش شکم i
چه تلخ و ترسناکه این آینده
چطور بود اجرا؟
۱۲ شهریور
آره دقیقا!
حالا من هی به خودم می‌گفتم که «داری سخت می‌گیری نسیبه».
ولی واقعا شتابزده و بی‌دقت طراحی شده بود.
مثلا مسیری که مادر نیمه‌ی شب از اتاق خوابشون تا آشپزخونه طی می‌کنه با مسیر پدر فرق داره. پدر از توو دیوار رد شد رف توو آشپزخونه!
۱۳ شهریور
درسته ، موافقم باهاتون، فکر کنم دقت لازمی یه نه سخت گیری
۱۳ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

از تماشای بازیا لذت بردم ولی معتقدم متن می‌تونست بهتر پرداخت بشه و این‌همه شتابزده جلو نره. توقع کاری عاشقانه‌تر، شاعرانه‌تر و پخته‌تر داشتم. کاری که منو همراه نگه داره و مشتاق و کنجکاو تا انتها. یه کار تاثیرگذار همون استانداردی که با اومدن اسم پابلو نرودا میاد به ذهن.
درست متوجه نشدم امشب چی شد که اون‌همه ناراحتتون کرد.
اما خواستم بگم دمتون گرم، عالی بودین، تک‌تکتون عزیز و دوست‌داشتنی هستین.
خانم تیموریان درخشان بودن.
امیرکاوه آهنین‌جان جان که یکی از دلایل تماشای این کار بودن برای من.
اشکان خطیبی هم به نظرم با اون‌ بازی جذاب و اون‌همه جنب‌و‌جوش باید خداروشکر کنند که فقط با یه دررفتگی مواجه شدند.
و دنیا مدنی که در اندازه‌ی بئاتریس خوب بودن و دوست داشتنی.

همینطور دکور خوب، نورپردازی خوب و طراحی لباس جذاب.
خسته نباشید و خوب و موفق ... دیدن ادامه » باشید.
چی شده ؟؟؟
در رفتگی چی ؟؟؟
اشکان جان چی کار کردی با خودت ( سیل اشک و آه )
۰۶ شهریور
نسیبه جان ارادت دارم
به تفضیل در همین صفحه اتفاق دیشب رو تعریف کردم:)
۰۶ شهریور
بئتاریکس کیدو؟ )
۱۳ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نسیبه
درباره نمایش کوریولانوس i
آقای کوشکی آفرین بهتون برای این تیم هماهنگ و همدل و اجرای عالی‌ای که ارائه کردن
ایده‌ی تردمیل درخشان بود و دم بازیگر اصلی هم گرم
ما که فقط در حیرت اون آمادگی بدنی بودیم و کیف کردیم

آقای رضانیا که من یه بخشایی فقط محو حرکات ایشون بودم و به نظرم پابه‌پای بازیگرا در جنب و جوش و حرکت بودن و عالی

درمورد متن هم بجز کشدار شدن بعضی جاها که کمی خسته کننده می‌شد( مثلا شاید اگه تعداد شعارا کم‌تر بود بهتر بود)، خیلی قابل درک بود و هی آدم توو ذهنش دنبال خاطره‌های مشترک می‌گشت!

فقط یه چیزی که خیلی به نظرم وصله‌ی ناجور و بی‌ربط و شاید «زیادی» اومد، وارد کردن تصنیف استاد و تار و سنتور و در واقع اون ایرانیزه کردن ماجرا بود که توو ذوق می‌زد؛ بدون این ماجراها هم می‌فهمیدیم چقدر شبیهیم :-)

همتونم خسته نباشید
چقدر من رو یاد ولپن انداخت و چقدر همه خوب بودن و خسته نباشین.
امیدوارم اجراهای خوبی داشته باشین.
گروه پشت پرده‌ی موسیقی رو دلم می‌خواست معرفی می‌کردید که توو رورانس اونا رو هم تشویق کنیم.

برادران کوشکی عزیز، شما که انقد خوبین، لطفا یه فکری به حال تهویه سالن و لابی بکنین. واقعا در شان تماشاگر تیاتر نیس این وضعیت ازدحام دیوانه کننده‌ی لابی و ورود و خروج به سالن و تاخیر در اجراها و کمبود اکسیژن سالن.
اون قسمت گالری رو یه سره کنین با لابی دست‌کم؛ چهارتا صندلی بیشتر بذارین.
درسته با همین وضعیت هم همه میان ولی انصاف نیست واقعا!

با این وضعیتی که از گرمای سالن گفتید منم گرما گریز ماتم گرفتم امشب چجوری تحمل کنم جوش نیارم و اب و روغن قاطی نکنم خیلی خوبه
۰۱ مرداد
آره واقعا حرف دل منو زدید، گرمای سالن نمایش واقعا اذیت کننده بود و تاخیر شروع نمایش هم واقعا خستمون کرد.
۰۱ مرداد
تآتر خوبی بود جناب کوشکی وهمه عالی بازی کردند حیف که هوای سالن اصلاً خوب نبود که می شود گفت غیر قابل تحمل بود و تمرکز تماشاچی به هم میخورد همه در حال باد زدن خودشون بودند حیف از این نمایش که در این شرایط دیده شود
۰۲ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نسیبه
درباره نمایش پا i
یه جوری همه دوس داشتن این کارو که آدم فکر می‌کنه اگه بیاد بنویسه این کار یه ایده‌ی خوب داشت با یه پرداخت ضعیف و بازی‌های متوسط ، یه چیزیش می‌شه.
قطعا که زحمت کشیده شده ولی اون تاثیری که بقیه بهش اشاره می‌کنن رو روو من نذاشت.
بازی‌ها هم باورپذیر و اثرگذار نبودن.

توصیه می‌کنم جهت احترام به سال‌ها تلاش درجه یک استاد انتظامی، اسمشونو از روی این سالن بردارین و از مسئولین کنترل بلیت و راهنمای افراد در سالن هم یه تست اعصاب و روان بگیرید.
درود
بازی ها بیشتر نزدیک به سیستم فاصله گذاریست و بر پایه تئاتر روایی برشت کارگردان سعی کرده تا توجه مخاطب به مفهوم منطق روایی معطوف شود تا خلقی دراماتیک.
با احترام
۳۱ تیر
آقای ونائی
یکی از نکته‌های جالبی که برای من وجود داشت مثلا این بود که چقدر ما در معرض قضاوت شدن هستیم اون هم با چشمایی که پا رو از موکت و گربه تشخیص نمی‌دن :-)
۰۱ مرداد
یاسر جان همیشه اون اولین جمله‌ای که بعد از بیرون اومدن از سالن نمایشا می‌گیم گویای همه چیزه :-)
۰۱ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نسیبه متاجی
درباره نمایش بی تابستان i
نمایش متوسطِ خوبی بود؛
به معنی واقعی کلمه متوسط، بدون کشش و با ریتم کند از نظر من.
از نیمه‌های کار می‌شد آخرش رو حدس زد.
اما ایده برف عالی بود
ایده چرخ و فلک
درمجموع طراحی صحنه خوبی داشت.
اما متن می‌تونست قوی‌تر باشه.
آدم از آقای کوهستانی آخه خیلی انتظار داره.
چه تاریخ پر از دردی داریم ما...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید