آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال نرگس | دیوار
S3 : 07:01:18 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
وقتی بویایی م رو از دست دادم تازه فهمیدم چه عطرهایی در جهان بود و من بی اعتنا از کنارش میگذشتم،عطر نان تازه،عطر بلال چهارراه ولیعصر،عطر ادویه های عطاری کوچک سر پاساژ...و ترسیدم از روزی که تمام حواس را از ما بگیرند،نه ببینیم نه بشنویم نه بو کنیم نه لمس کنیم نه بچشیم...انسان بی حواس حتی یارای عاشق شدن ندارد!

یاد تمام تئاترهایی که دیدیم به خیر،زندگی اینروزها کم از صحنه ی تئاتر برای من نداشته...
آرزو می کنم سلامتیت برقرار بشه و برقرار بمونه نرگس جان
امیدوارم هرچه زودتر حالتون خوب بشه دوست تیوالی عزیز💐🙏🏻❤️
celine
امیدوارم هرچه زودتر حالتون خوب بشه دوست تیوالی عزیز💐🙏🏻❤️
ممنونم دوست خوبم
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شاید دنیاهای زیادی کنار دنیای ما در جریان هست و نمیبینیم،شاید عاشقانه های زیادی نوشته شده و حتی بهش فکر نمیکنیم چون باور پذیر نیست،مثل اطلاعات جدیدی که از کرونا ویروس پخش شد.

پدیده از بین رفتن توانایی حس کردن بو توسط پزشکان آمریکایی به عنوان یک واکنش محافظتی سیستم ایمنی بدن توضیح داده شده است. آن‌ها احتمال می‌دهند اعصاب بویایی مرتبط با مغز به معنای واقعی کلمه "خودکشی می‌کنند" تا از شیوع بیشتر ویروس کرونا جلوگیری کنند.

اعصاب بویایی عاشق قربانی میشوند تا بیماری کمتر در بدن منتشر شود،اگر اسم این رابطه عشق نیست پس چیه؟مثل عشق سرباز برای وطن،عشق یک فرد برای خانواده،عشقهای نانوشته ی زیادی هست که بی خبریم.

کرونا ویروس
کابوسی که تمومی نداره
هر بار که شیفتم به روزهای خلوت شهر میخوره،از قصد از خیابان انقلاب عبور میکنم،از کنار تئاتر شهر میرم سمت فردوسی و بعد پل کریمخان و دلم برای پرسه زدنهای قبل و بعد از دیدن تئاتر پر میکشه،برای دنیایی که از این دنیای حقیقی دورم کنه،که یک ساعت بشینم وسط دنیای دیگری و یادم بره دنیایی رو که با ذره ای کوچک بهم ریخت.که بعد مدتها راه برم و غرق شم تو دنیای خیال،دلم برای یه فنجان چای بی دغدغه تنگ شده،کرونا هر چی که بود برای باز ماندگانش یادآوری کرد در لحظه زندگی کردن رو و لذت بردن از روزمرگی هایی که وقتی نیست فقط یه حسرت بزرگه!

#به امید روزهای بهتر
وای نرگس جون، چقد ناز نوشتی.
مراقب خودت و بقیه باش و شاد و نازنین و مهربون باش.
۰۱ اردیبهشت
دقیقا این کارو چندین بارانجام دادن ..امان ازخاطرات
:)
۰۱ اردیبهشت
به امید برگشتن روزهای خوب
۰۳ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
‏گفتند: چونی؟
گفت: چگونه باشد کسی که بامداد برخیزد و نداند که شبانگاه خواهد زیست یا نه؟

تذکرة الاولیاء/ ذکر اویس قرنی

سللم‌ به دوستان خوب تیوال،شیفتهام کم شده و از اواخر هفته چند روزی مرخصی هستم،گفتم یادی کنم از دوستانی که مدتیه بی خبرم.امیدوارم سلامت باشید.
خدا قوت نرگس خانوم، سرتون سلامت⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۲۵ اسفند ۱۳۹۸
نرگس جان
با همههههه ی وجودم برات انرژی میفرستم
حتی نمیتونم تصور کنم چقدر سخته کارت ولی یادت نره، شما خیلییی قویتر از این حرفایی هااا :)
منتظر دیدنت هستم رفیقِ شریفم
۱۱ فروردین
ممنونم مجللی جان
راستش خیلی خسته میشم،روحی و جسمی اما میگذره این روزا
۱۲ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دنیای فانتزی فیلم جهان با من برقص رو دوست داشتم،اینکه سروش صحت تونست قصه ی مرگ رو با عطر زندگی به نمایش در بیاره واقعا ارزشمند هست،اینکه وسط این روزهای شلوغ و پر دغدغه ی زندگی یادمون انداخت سخت نگیریم و فقط از لحظه لذت ببریم و از دوست داشتن ها،برای من کافی بود.آرامش خاصی بعد از دیدن این فیلم داشتم و کاش میشد تا ماه ها هیچ اخباری رو روشن نکنم و غرق شم تو عشق و محبت به زمین و زمان و اونها که برای من عزیز هستن.ببینید فیلم رو...
و آخ که چقدر دلم تنگ شده برای روزهای کشت و کار طالقان،همش یاد باغ اونجا بودم و بی تاب بهار شدم تا برم تو دل طبیعت نابش.
نرگس
درباره فیلم سرکوب i
چقدر دلم میخواست موضوعی به این خوبی که میتونه حتی خونه ای رو نماد یه کشور نشون بده،بهتر بهش پرداخته میشد،ذهنم مشغول این قصه شد از وقتی که دیدم.از این دست فیلمها کم داریم تو سینما.حیف که میشد خیلی بهتر از این باشه و نشد!
دیالوگ از این مهمتر؟

ب ز

حتی نمیدونم چطور نوشته میشه اما دارم تمرینش میکنم که تو زندگی واقعی مرتب استفاده کنم؛)
بز خانم نرگس خانم بز بز بز بز بز :)))
بز زندگی ما شده
۲۹ دی ۱۳۹۸
:)))))
۲۹ دی ۱۳۹۸
محمد جواد جان :))))

آقای مرادی :))
دقیقا
۲۹ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یکی از تئاترهایی هست که واقعا خوشحالم دیدم و از دستش ندادم...شاید کلام و حرف زدن جای نزدیکتر کردن انسان اونها رو از هم دور کرد،یا نه شاید کلام از معنای اولیه فاصله گرفت و جز تکرار چیزی برای گفتن نداشت.تصور کنید انسان اولیه رو که با چسباندن دو آوا بهم معنای دوست داشتن یا درک کردن رو برای اولین بار منتقل کرد،اون لحظه ی ناب رو تصور کنید،بعد از اون شاید فقط تکرار شد و کلام جای نزدیکتر کردن آدمها دورترشون کرد.شاید باید لغتی جدید اختراع کرد،کلمه ای بی معنا که تمام معنای پشت قلبهای ما انسانها رو بهم منتقل کنه.

چقدر این تئاتر رو دوست داشتم،بیشتر زمان بعد از دیدنش که بهش فکر کردم،و شاید موقع دیدنش که به سخره کشیدن کلام رو دیدم،دکور قشنگش و پایان جالبش.دو روز مونده رو از دست ندید.

و چقدر ذوق کردم با # من یک تماشاگرم شروع شد.
منم دقیقاً همین جملهٔ آخر⁦❤️⁩⁦♥️⁩⁦❤️⁩
۲۸ دی ۱۳۹۸
مرادی جان..
خب خدا را شکر ..
امیدوارم الگویی باشی برای دیگران...
۲۹ دی ۱۳۹۸
ممنونم نرگس خانم
جناب کیانی ❤
۲۹ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نرگس
درباره نمایش مانستر i
تئاتر خوب ببینیم...

نمایش مانستر ارزش دیدن داشت،یه کار تیمی قشنگ که از موسیقی تا بازیگری و کارگردانی خوب عمل کردن.روایت داستان و چالشی که ایجاد میکنه قابل ستایشه،بخصوص استفاده از کاراکتر معلول که تو جامعه ی ما با توجه به نبود آگاهی و کمبود امکانات کمتر دیده میشن.نقشها نیاز داشت که توسط کسی به اجرا در بیاد که تماما در اختیار شخصیت باشه و انصافا از پس این قضیه براومده بودن،حتی ارتباط ایزابل با عروسک انقدر قوی بود که اشک گوشه ی چشمم جمع میشد.

در کل خسته نباشید میگم و ممنون از وقتی که گذاشتید بعد از اجرا.توصیه میکنم ببینید...
نرگس
درباره فیلم ۲۳ نفر i
یه دیالوگ قشنگ فیلم ۲۳ نفر داشت:
همه میگن جنگ جای بچه ها نیست،واستین تا بزرگ شید، خب آدم چه میدونه کی یهو بزرگ میشه؟

و قصه ی این ۲۳ نفر ادامه داره،الان به نوعی دیگر،کودکانی که برای زندگی بهتر میجنگن،سر چهارراه ها،تو خیابونها و مغازه ها،و شاید یادشون رفته کی یهو بزرگ شدن و بار زندگی افتاد روی دوش نحیفشون!

نرگس
درباره فیلم ۲۳ نفر i
آخر شب دلمون گرفته بود،رفتیم سینما فیلم ۲۳ نفر،قصه ی ۲۳ نوجوان اسیر و اتفاقاتی که افتاده شنیدنی بود اما ملا صالح برای من چه شخصیت عجیبی بود،کسی که چهار زندان رو تجربه کرد،زندان زمان شاه،اسارت توسط عراق،جرم اشتباه خیانت بعد از جنگ و آزادی مشروط و بعد زندانی که مردم با بی اعتمادی براش ایجاد کردن.بعضی آدمها چه سرنوشت تلخی دارن،اسارت دائم توسط هر حکومتی که سر راهش سبز شد...دوست داشتم فیلمش رو،تصویر جدیدی از جنگ بود.البته بیشتر قصه ی بچه ها بود اما من جذب ملا صالح شدم.
نرگس
درباره نمایش بیگانه در خانه i
انصافا تو طراحی صحنه و دکور جناب مساوات عالی عمل میکنه،ایده خوب بود اما داستان زود لو رفت و باقی ماجرا طولانی شد،گاهی تئاتر شلوغ هست و لازمه ی اجراست و گاهی واقعا نیاز نیست انقدر سخت بیان بشه.برآیند نمایش خوب بود اما حس خفگی داشتم موقع دیدن اجرا و لذت کافی نبردم.یکی از دلایلی که نتونستم راحت باشم چند تماشاگر اطرافم بودن که از لحظه ی اول با صدای بلند از لذت بردنشون و عشق مساوات بودنشون حرف میزدن و پچپچه میکردن و میخندیدن به صحنه هایی که اصلا خنده دار نبود.و ای کاش تکرار سکوت چند دقیقه رو دوباره نمیدیدیم.
انتظار بیشتری داشتم اما بی انصافی هست که بگم کار خوب نبود اما خاص نه،و نکته ی مثبت تلفیق تئاتر و فیلم رو خیلی خوب در آورده بود.

خسته نباشید میگم خدمت همه ی عوامل
درود
اثر اقتباسی است یا تألیفی؟
چون دوست دیگری مدعی بودند که از روی یکی از فیلم های آنتونیونی نسخه برداری شده. و متأسفانه چیزی از متن اجرایی مشخص نیست در جزییات معرفی شده در تیوال
۰۲ دی ۱۳۹۸
نرگس جان یکسری از دیالوگ ها و صحنه ها برای من تداعی کننده دو فیلم On Body and Soul و The Postman Always Rings Twice بود.
۰۲ دی ۱۳۹۸
به نظرم از چند کار الهام گرفته بود،فضا و تصاویر زیادی برای من آشنا بود
۰۲ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
و سرانجام موفق شدم به دیدن این اجرا...

قصه ی به ثبات هویت رسیدن استیون رو به حدی زیبا به تصویر کشیدید که به معنای واقعی غرق شدم تو داستان.اجراهای بی نظیر و ترکیب موسیقی با حتی قدم برداشتن بازیگران خیلی حرفه ای بود.به معنای واقعی تئاتر دیدم و تشکر میکنم از حس خوبی که برای من و همراهم ایجاد کردید.

همینجا باید بنویسم آقای میرسعید مولویان اینهمه مهربانی شما رو کاش بتونم روزی جبران کنم،اینکه کسی نگران باشه مادرش خارج از ظرفیت نشینه و این دغدغه برای شما مهم باشه و بهترین جا،عزیز دل من رو بنشونید برای من یک دنیا ارزش بود،و هرگز فراموش نمیکنم.

وجود تیم شما دوستان اعتبار تئاتر ایرانه،برقرار باشید.
خوشحالم که مادر بزرگوارتون راحت بودن در طول اجرا.
و لطف دارید. وظیفه بود و نه غیر.
۳۰ آذر ۱۳۹۸
ای بابا خانم نفیسه شرمنده نکنید
ما خاکیم خاک
ما سه نقطه میزاریم شما هرچی خواستید جاش بزارید تو جمله.
۰۱ دی ۱۳۹۸
⁦❤️⁩
۰۱ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اینروزا خیلی بیشتر از قبل نیاز دارم از روزگاری که میگذرونیم فاصله بگیرم،و دور شم از دنیای حقیقی.مدتی هست که بیشتر از قبل پناه آوردم به شعر و موسیقی و فیلم و تئاتر،و این نمایش من رو کاملا وارد دنیایی موازی کرد.این که یه اجرا بتونه یه تماشاگر با ذهنی آشفته رو با خودش انقدر همراه کنه که لحظه ای از تصویری که میبینه دور نشه یعنی کار موفق بوده.
یکی از دلایلی که این نمایش رو خیلی دوست داشتم و به دیگران توصیه میکنم دید چند بعدی به یک ماجرای جنایی هست،اگر روانشناس باشی یا به نوعی با روانشناسی آشنا باشی از یک دیدگاه به این اجرا نگاه میکنی و شیفته ش میشی،اگر جامعه شناس باشی از یک دیدگاه،اگر با دایره ی جنایی آشنا باشی از یک دیدگاه و حتی اگر با هیچ کدام آشنا نباشی با دیدگاهی دیگه به تماشای این اثر میشینی.

خیلی لذت بردم از متن و اجرا،اکثر بازی ها بخصوص نقشهای اول عالی بودن،طراحی صحنه و نورپردازی با فکر بود و از کارگردان عزیز و گروه اجرایی تشکر میکنم برای وقتی که بعد از نمایش ... دیدن ادامه ›› گذاشتن.

پی نوشت:
وضعیت اقتصادی خیلی از مردم مثل قبل نیست و خب من اوایل از افزایش قیمت بلیط شاکی میشدم چون آدمهایی میدیدم که بخاطر نداشتن بودجه ی کافی به دیدن اثری به این خوبی نمیتونن بیان،اما وقتی همه چیز گرون میشه و بلیط سینما افزایش غیر طبیعی پیدا کرده حق میدم تئاتر هم با توجه به زحمت مضاعفی که کشیده میشه و تماشاگر کمتری که داره افزایش قیمت بلیط داشته باشه و از آقای میری تشکر میکنم که به تماشاگران خود ارزش قائل بودن و تخفیفی به این خوبی گذاشتن و نمیدونم چند روز این تخفیف بوده،این قدردانی رو باید از شما میکردم در کنار حال خوبی که برای من با دیدن اثر خوبتون ایجاد کردید.
ممنون بابت لطف و محبتت،خداروشکر که نمایش تونست رضایتت رو جلب کنه و از فضای بیرون رهات کنه
۲۵ آذر ۱۳۹۸
ممنون از شما و امیدوارم همیشه بدرخشید
۲۵ آذر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نرگس
درباره فیلم جان‌دار i
امروز با مامان قرار بود تئاتری بریم که دیر رسیدیم و موند برای روز دیگه،ازونجا که نیاز داشتیم از دنیای اطراف دور شیم رفتیم سینما به انتخاب من فیلم جان دار،نمیدونم شاید از دید خیلیها این فیلم پرداختن به موضوعی تکراری باشه اما من جور دیگه دیدمش.
یاسر گرداننده ی بازی بود،تنها کسی که از ابتدا دروغ نگفت یاسر بود،تنها کسی که پای چیزی که میخواست ایستاد اما در عین حال دروغ نگفت یاسر بود و تنها کسی که پای کاری که کرده تو خانواده ای منسجم از بیرون و از هم پاشیده از درون،جمال بود.
یاسر اومد وارد اون خانواده شد تا بگه همتون اگر عزیزتون رو بگیرن ،اسما یا عشقتون رو ازتون بگیرن شبیه من میشید ،نه تنها شبیه که به مراتب زشت تر،همه تون حاضرید اخلاقیات رو زیر سوال ببرید،دروغ بگید و برای هم نقشه بکشید،پس ببینید با یاسر چه کردید با تحقیرها و توهین ها
شخصیت یاسر خیلی عجیب بود برام،خیلی.باید ازش کامل بیزار میشدی اما سکانسی که اسما روبروش ایستاده بود یاسر یه چیز دیگه بود،بیرون یاسر پر از سگ بود و قلدری و کثافت اطراف محل کارش اما درون یاسر چیز دیگه بود،یه عاشق تحقیر شده که حتی حواسش بود بی اجازه نزدیک یار نشه.یاسر آدمی بود که اومده بود به اون خانواده نشون بده شما برعکس یاسر بیرونتون قشنگه،قشنگ حرف میزنید،قشنگ میخندید،قشنگ زندگی میکنید اما درونتون به مراتب سیاه تر از منه فقط فرصت پیش نیومده نشونش بدید و جمال تنها برنده ای بود که از این بازی خارج شد...

شخصیت پردازی نقش یاسر برای من خیلی جالب بود،کمتر کسی جرات میکنه از وسط فیلمی با موضوعی شاید تکراری چنین قصه ای جدا کنه.از اون فیلمها بود که دلم میخواد بهش بیشتر ازین فکر کنم.
بیشتر از فیلم نظر شما رو دوست داشتم.
یادش بخیر،چند روز بعدش ذهنم درگیر این شخصیت بود
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نرگس
درباره فیلم ایرو i
حتما ببینید...

ایرو لغتی از ریشه ی ایرانه،پیرمردی تنها که میتونه نماد مردم ایران باشه و سهرابی که قراره اعدام بشه و حتی دفنش شبانه انجام میشه.بی پناهیه پیرمرد که حتی نای گریه کردن نداشت،پیرمردی که تنهایی رو به زیباترین نحو ممکن بازی کرد.
تمام مدت فیلم داشتم به اون بیت که همایون شجریان خونده فکر میکردم،به دیدارم بیا هر شب در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند،دلم تنگ است...و تنهایی پیرمرد خدا مانند بود.میتونستم ساعتها پیرمرد رو ببینم و پلک نزنم و غرق شم تو حسی که همه تو لحظه ای تجربه ش کردیم.و نقطه ی امیدی که کودک انتهای فیلم به ما هدیه داد،امید به آینده ی نسل بعد که همچنان پیرمرد رو سر پا نگه داشت.

چقدر این فیلم رو دوست داشتم،اگر حوصله ی فیلم کم‌ دیالوگ اما هنری دارید ببینید.
نمایش اول واقعا بی نظیر بود.خلاقیت و عروسک گردانی و روایت هم زیبا بود هم لذت بخش برای کودکان.
ای کاش دو نمایش در یک اجرا نبود.قصه ی اول واقعا برای این گروه سنی کافی و بی نهایت خوب بود.نمایش دوم برای سنین بالاتره و طعم اجرای اول رو کمرنگتر کرد.من به شخصه مرتب مجبور بودم توضیح بدم چرا کوچولو داره این کار رو میکنه برای بچه ی چهار سال و نیمه ی همراهم اما برای قصه ی اول خود مهیار غرق شده بود تو ماجرا بخصوص که عاشق زمستون هست.
خیلی ممنون از زحمتی که کشیدید و چقدر عالی که به بچه احترام قائل هستید و طراحی صحنه تون بی نظیره و چقدر خوب که کانون پرورش فکری نخوردن خوراکی در سالن تئاتر رو بین بچه ها داره فرهنگسازی میکنه.

از تئاتر کودک حمایت کنیم.این اجرا ارزش دیدن و توصیه کردن داشت.
حیف کردن کار به این قشنگی رو.به نظرم باید بعد از قصه ی اول تموم میشد.حال خوب تو بچه مهمتر از دقایق نمایشه
۱۳ آذر ۱۳۹۸
راستی بامداد یهو یادم اومد بهت نگفتم که خوندم کتابه رو.عالی بود
۱۰ دی ۱۳۹۸
بلی بلی
۲۵ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
از نیمه ی کار تازه نمایش جون گرفت و کاش از اول با قدرت بیشتری شروع میشد.در کل میشد به موضوع به این خوبی خیلی بهتر پرداخت.دوستان دیگه در مورد ضعف صدا صحبت کردن که یکی از عواملی بود که نذاشت از ابتدای اجرا بتونیم همراهش بشیم.ممنون از گروه اجرایی که وقت گذاشتن تا صحبتهاشون رو بشنویم.

...کسی حب وطن هیچ به دل داشت؟حاشا!

مدتها بود برای دیدن اجرایی نمیومدم بدلیل حال روحی بدی که تو اینروزهای تلخ ایران پیدا کرده بودم و دیشب با دیدن سالن کم جمعیت دلم سوخت که قطعی اینترنت گوشی و دسترسی سخت به سایتهای مختلف چقدر به ضرر قشر هنرمند تموم شده.طفلک تئاتر
خانم ممنونم از اینکه تشریف آوردید اجرای ما رو دیدید
و ممنونم از همراهی تون در جلسه
مهرتون به جان سرتون سلامت
⁦❤️⁩
۰۶ آذر ۱۳۹۸
ممنون از حضورتون
۰۶ آذر ۱۳۹۸
ممنون از شما و خسته نباشید
۰۶ آذر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نرگس
درباره فیلم جوکر i
فیلم جوکر اینروزها حتما باید دیده شه،نه فقط توسط مسوولین و جامعه شناسها بلکه مهمتر از همه،افراد جامعه یعنی ما باید ببینیم،همه ی ما.
بستر جامعه اگر خشن و نامهربان باشه،فرد بیمار و حتی سالمش میتونه به سمتی قدم برداره که نباید.آرتور اگر فقط یک فرد بود از لحاظ روانشناسی میشد مورد بررسی قرارش داد اما آرتور تکثیر شد و این آرتورها قربانیان جامعه هستند،کسانی که به این دنیا آمدند تا فقط لبخند بزنن و بخندونن،آرتورهایی که بدنبال تحقیر و عدم رسیدگی توسط مسوولین و عدم توجه افراد جامعه هر روز سرکوب شدن.
آرتور میتونست یه آدم معمولی باشه اگر بستر جامعه میگذاشت،اگر فقط کمی مهربانتر بودیم.
هر روز به اطراف خودتون نگاه کنید تا آرتور رو ببینید،وقتی با کودک کار تحقیر آمیز برخورد میکنیم،وقتی افتاده ای میبینیم و دستش رو نمیگیریم،وقتی پای برهنه ای میبینیم و به روی خودمون نمیاریم،وقتی موقعیت پیش میاد به کسی کمک کنیم و نمیکنیم،وقتی میتونیم درآمدی برای کسی درست کنیم و میگیم به ما چه،من و خانواده م مهمیم و بس!
باید تمرین مهربانی کنیم،باید تمرین دوست داشتن کنیم،باید تمرین لبخند کنیم تا کسی شبیه آرتور با روحیه ای لطیف به این خشونت کشیده نشه،بله ما ... دیدن ادامه ›› همه موظفیم.

و در کنار ما ای کاش مسوولین هم این فیلم رو ببینن و بفهمن خشم نهفته تو جامعه چه خطراتی داره وقتی نه اجازه ی فریاد میدن،نه اجازه ی شادی،نه اجازه ی رشد و پیشرفت
چقدر من این فیلم رو دوست داشتم و جالب اینکه دقیقاً در همون روز کذایی دیدمش!
۰۵ آذر ۱۳۹۸
@بهار خیلی مطابق با اینروزهای ایران ساخته شده بود،خیلی

@بامداد جان تمرین سختی هم هستش،اما ارزشمنده
۰۵ آذر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کی میتونه درد رو به یاد بیاره وقتی تموم شده؟
تنها چیزی که ازش میمونه یه سایه ست.
حتی تو ذهنم نه ، داخل گوشت و پوست!
درد خراشت میده ولی عمیقتر از اونه که بشه دیدش.
از دل برود هر آنچه از دیده رود...

#دیالوگ سریال سرگذشت یک ندیمه
#فصل سوم
#از رنجی که میبریم