کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال نفیسه نوری | دیوار
S3 : 14:43:43 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
اینم موند برای یه وقت دیگه.
ایشالا که مه و خورشید و فلک یه روز همکاری کنن بالاخره :)
امین مهدوی این را خواند
*مریم*، امیر مسعود و میم سردلی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
خدایا شکرت که منو زنده نگه داشتی این روزو ببینم.
(اشک شوق)
:))))))))))))
۱۰ اردیبهشت
نفیسه جانم :))
۱۰ اردیبهشت
و آقای رضایی رو :)))) واقعا



چرا بامداد؟ ای بابا
میان ولی ایشالا... پیامک تیوال میره براشون، میان دوباره اینورا...

دایه هم که قرار نبود پایانش اینجوری باشه
باید دوئل میکردیم با هم، و من دخلشو میاوردم.



نورا :(((((((
۱۰ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
نفیسه نوری
درباره نمایش گردن i
اتاق کالبد شکافی روح آدم بزرگ های عادی اطرافمان با رفتارهای معمولی شان...

به نظرم اتاق عمل نبود که نتیجه یا پایان لازم داشته باشد، اینکه بالاخره زنده ماند یا نه،
اتاق کالبد شکافی بود، فقط زوایای مختلف را بررسی کردیم، با اجزا آشنا شدیم، یک چیزهایی یاد گرفتیم، بعد دوختیم و آمدیم بیرون...

بیشتر از اینکه به یاد خدای کشتار بیفتم، یاد زیراکس و کالاندولا افتادم.

بسیاااار دوستش داشتم، و چشم انتظار اجرای عموم هستم :)
شما هم بودین دیشب ؟؟؟ :(((
دوستان جمعشون جمع بوده :(
۲۵ بهمن ۱۳۹۸
:)))))))))))))))))))))
آقای کیانی ولدومورت یک "اسمشو نبر" هست که دماغشم یه حالیته که کروناها خیلی راحت تر میتونن برن توش، همینجوری مستقیم :))))))))))))))))

۱۰ اردیبهشت
خانم نوری
سپاس بابت راهنمایی تون..
عجب موجود عجیبیه این ولدومور.... اسم سختی هم
دارد..
۱۰ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
شوخی شوخی دیگه ایرانشهر قیمتا رو رسوند به پله ی بعدی...خدا قوت.



+ یکی از کلمات رابرت زندگی درتئاتر توی کله ام میپیچد. (اون خیلی بده نه ها... یکی دیگه ش)
2.3 تا تخفیف باید بهش بخوره تا به قیمت معقول برسه...
۲۰ بهمن ۱۳۹۸
آقای بهرام کیه :))))))))))))))))))
این اوتو کارکت گوشیم دیوانه س :))))))))))
من نوشتم آقای لهاک، ایشون خودشون تشخیص دادن که بهرام مناسب تره :))))))
۲۲ بهمن ۱۳۹۸
وااای :))))))))
اتفاقا از اون موقع داشتم فکر میکردم بهرام کیه :))))
اومدم بپرسم گفتم زشته به من چه :))))))
۲۲ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
نفیسه نوری
درباره نمایش مشق شب i
لازم می‌دونم تشکر کنم از مسئول گیشه ی مستقل برای مقاومتشون در برابر شخصی که دیر به اجرا رسیده بود، و ساختمون مستقل رو روی سرش گذاشت به خاطر اجازه ی ورود نداشتن...

+اجرا با ۱۵ دقیقه تاخیر شروع شد.



++عمیقا متاسف و ناراحتم به خاطر اون دوست عزیز، حتما به زحمت خودشونو برای این اجرا رسونده بودن و شرایط خاصی داشتن که انقدر از جا موندن از یک اجرا ناراحت و عصبانی شدن.
ولی از طرفی هم قطعا و حتما اجازه نداشتن بعد از شروع نمایش وارد سالن بشن.
خدا خدا میکردم راهش ندن
چون اگر میفهمید با زور میتونه بیاد تو
معلوم نبود دفعات بعد به چه چیز هایی متوسل بشه

خیلی خوشحال شدم دیدمتون خانم نوری جان

۱۸ بهمن ۱۳۹۸
اینجور قانونمندی وقتی ارزشمند هست که خود سالن اجراهاش بدون تاخیر باشه...من مدتهاست ک دیگه بخاطر تاخیرهای وحشتناکی ک دو سال قبل در سالن مستقل وجود داشت(حداقل چهل وپنج دقیقه و تا یک ساعت و ده دقیقه) دیگه کاری رو اونجا نمیبینم واز شرایط فعلیش مطلع نیستم اما معتقدم سالنها باید حداقل و حداکثر تاخیر مجاز داشته باشن و دلبخواهشون نباشه دراونصورت حق دارن کسانی رو که خارج از بازه مذکور میان راه ندن
۲۰ بهمن ۱۳۹۸
کاملا موافقم با نظرتون :)
باید تکلیف آدمو روشن کنن.
ولی به نظرم تحت هر شرایطی و ماجرایی، وقتی نمایش شروع شده، دیگه شروع شده...

البته این اجرا با یک ربع تاخیر شروع شد و به نظرم کافی بود.
۲۱ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
نفیسه نوری
درباره نمایش کریملوژی i
همیاری جان، میگم که، ماهایی که با تخفیف ده درصدی خریدیم (و الان برای اون روزا تخفیف سی درصدی اعمال شده) رو دریاب... ⁦❤️⁩
دوستان میشه چندتا گزارش بزنید که همیاری جان بیاد؟ ⁦❤️⁩
۱۸ دی ۱۳۹۸
به نظرم مانستر و کریم رو ببینید :دی
مانستر به نظر من خوب بود، کریم رو هم که ندیدم ولی خیلیا میگن خوبه... تقریبا همه به جز آقا سپهر :))))))
۱۹ دی ۱۳۹۸
دست شما درد نکنه خانم نوری جان
ارنج رو چیدم بالاخره. مانستر تکه ی گم شده ی پازل بود :)

شب اول کریم، شصت منهی یک
شب دوم مانستر، جان و جو
۱۹ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
من با استعداد بودم. یعنی هستم. بعضی وقت‌ها به دست‌هام نگاه می‌کنم و فکر می‌کنم که می‌توانستم پیانیست بزرگی شوم. یا یک چیز دیگر.  ولی دست‌هام چه‌کار کرده‌اند؟یک جایم را خارانده‌اند، چک نوشته‌اند، بند کفش بسته‌اند، سیفون کشیده‌اند و غیره. دست‌هایم را حرام کرده‌ام. همین‌طور ذهنم را.



عامه پسند - چارلز بوکوفسکی /  ترجمه:پیمان خاکسار
هرچقدر میخونمش سیر نمیشم،
زندگی نامه ی منه لامصب،

میشه رو سنگ قبرمم نوشتش حتی...
۱۳ دی ۱۳۹۸
دایه وصیت میکنم فعل های اینو به گذشته تبدیل کنید و رو سنگ قبرم بنویسید، شامم کشک بادمجون بدید.
گل هم دوست ندارم.
۱۳ دی ۱۳۹۸
نفیسه،رو سنگ قبرت بنویسم سیفون کشیده با دستهاش؟؟؟؟!!!!!
یه جوری نیست؟؟!!!!!!
۱۳ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
سید تو دیوونه ای، یه دیوونه ی اورجینال...
و این برای شخص من به همه چی میارزه، هرکی هم هرچی میخواد بگه...
همچو ما دیوانۀ دیوانگی
نیست در افسانۀ دیوانگی
بهتر از خواب هزار و یک شب است
هر شب مستانۀ دیوانگی
واقف سرّ و رموز هست و بود
عارف فرزانۀ دیوانگی
چشمهای پُر فسون آن پری
کرده دل را خانۀ دیوانگی
می شود گلزار بر مجنون خویش
آتش ... دیدن ادامه ›› ویرانۀ دیوانگی
رهبر ما رندی و آوارگی ست
منزل ما لانۀ دیوانگی
ما همه دلدادۀ مستی و حال
ما همه دردانۀ دیوانگی
می برد منصور را بر اوج دار
همّت مردانۀ دیوانگی
یا بخوان شعری ز دیوان جنون
یا بگو افسانۀ دیوانگی
مستی ما، ساز ما، آهنگ ما
بادۀ پیمانۀ دیوانگی
ما همه شوریدگان کوی دوست
ما همه دیوانۀ دیوانگی
۱۱ دی ۱۳۹۸
آقا سید به خدا منتظر رنگ سفید بودم :))))))))))
حالا درمورد اون یکی سید یه بار توضیح میدم اگه خواستید، البته بهتره یه بار که هم مساواتیمم حضور داشت، این مسئله رو روشن کنیم دوتایی :))))


آقای جعفریان بلاخره رفتم و خوشحالم که دیدمش، ولی سوژه ی خنده رو از دست دادیم...
البته عب نداره، یکی دیگه تولید میکنیم :)))))
۱۳ دی ۱۳۹۸
https://www.instagram.com/p/B6t_gRwJDuh/


بعد من میگم این مرد دیوانه اورجیناله، نگید نه ها...
یکی از تعاریف دیوانه کسی است که هرکار دلش بخواد میکنه، به هیچکس و هیچ چیز کار نداره...
۱۳ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
من این نمایش رو دوست نداشتم.

اما
از آقای میری خیلی ممنونم برای معرفی سعید حنایی، و معرفی اون مستند عجیب.
امروز مستند کامل رو دیدم. و چقدر عجیب بود.

همه چیز به کنار، روحم خراشیده ست از دیدن سه بچه ای که در مستند بودند.
پسر حنایی، که در نمایش هم میبینیمش.
دخترهای دو مقتول، که زن های خیابانی بودند.
هرسه تاشون برای من مثل هم هستند، بی گناه های آسیب دیده...

https://www.namasha.com/v/Md1ojY8n/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF_%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D9%82%D8%A7%D8%AA%D9%84_%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%AF




پ ... دیدن ادامه ›› ن: دیشب نمایش زیراکس رو دیدم.
مرسی نفیسه جان که نوشتی. اسم سعید حنایی یادم رفته بود.
۲۶ آذر ۱۳۹۸
:)
قربون شما
۲۷ آذر ۱۳۹۸
متاسفم که رضایتتون جلب نشد،
۲۸ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
نفیسه نوری
درباره نمایش سکوت سفید i
براونی: تو از کجا می‌دونی چی برای زندگی من خوبه چی خوب نیست؟





+این دقیقا مسئله ی ذهنی من در یکی دوماه اخیر بوده... واقعا ما از کجا میدونیم؟
:))
۲۰ آذر ۱۳۹۸
به کدوم ساز شماها برقصم من آخه؟؟!!!!
خداوندا مرگ مارا برسان...
۲۴ آذر ۱۳۹۸
خدایا نخیر، هرچی من میگم رو گوش کن فقط، مرسی :)
۲۴ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
چقدر پایانشو دوست داشتم :)
منم دیشب دیدم و دوسش داشتم و فقط حسرت خوردم که چرا به سبک فیلمهای تلوزیونی فیلمبرداری شده بود
۱۶ آذر ۱۳۹۸
شبکه ۴ :))))))))
۲۱ آذر ۱۳۹۸
آقای کارآمد عزیز، چه جالب، من تاحالا به این دقت نکرده بودم که نحوه ی فیلم برداری فیلم های سینما و تلویزیون با هم فرق دارن :)
ممنونم
۲۱ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
ما
کاشفان
قلمرو
روح انسانیم...




پ.ن
در اجرا، این عبارت کمی در بین اکت زیاد و خنده گم میشه...
راست میگن، هنرمندان دقیقا کاشفان قلمرو روح ما هستند...
من دلم لک زده واسه شنیدن همین یه تیکه... دلم میخواست ایمان این یه قسمت رو تا ساعت‌ها ادامه بده..


"خواب میبینم تو یه مکعب شیشه ای معلق تو هوا زندانیم
آدمای زیادی دور این مکعب جمع شدن برای دیدن من
مادرا منو با انگشت به بچه هاشون نشون میدن و در گوش بچه هاشون یچیز میگن که من نمیفهمم ... دیدن ادامه ›› ، خواب میبینم
خواب میبینم از یه کوه خیلی بلند دارم سقوط میکنم ، یه پرندهٔ افسانه ای منو رو هوا میقاپه و برای خوراک بچه هاش میبره
از چشمام شروع میکنن ، حتما چشمای خوشمزه ای دارم ، خواب میبینم
خواب میبینم توی مدرسه ام ، یه پسر خیلی کوچیک ، با بچه های بزرگتر از خودم دعوام میشه
اونا همهٔ دندونامو خورد میکنن ، خواب میبینم
خواب میبینم تو یه بیمارستان روانی بستری ام ، تو یه اتاقی که دیوارای ابری داره
به صورتم دست میکشم ولی صورت ندارم ، انگار یه خمیر سفید همه صورتمو پوشونده ، خواب میبینم
خواب میبینم کف یه اقیانوس خیلی عمیق و تاریک دارم شنا میکنم ، انگار آبشش دارم ، یه نهنگ خیلی بزرگ به سمتم میاد ، منو پشتش سوار میکنه
۱۳ آذر ۱۳۹۸
ای جانم به قلب و دلت بانو نفیسه( گل)
۱۴ آذر ۱۳۹۸
وقتی رسیدیم خونه خیییییلی خسته بودیم ..
مغزامونو درآوردیم انداختیم تو آب سرررررد ..
که صااااف شن
تمیز شن ...
۱۴ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
نفیسه نوری
درباره نمایش خاک و تاج i
درنهایت هیچکس و هیچ چیز بالا نمیمونه، همه میرن بالا که بیان پایین... پادشاه، شمشیر، ماه...
همه می‌خوان از اون زیر خودشونو ببرن بالا، ولی «دار» هممممه رو «می‌کشه» پایین... آخرش جای همه شون اون پایینه، زیر خاک...

____________________________

آنچه که از نظر بصری دیدم جذاب و گیرا و دوست داشتنی بود، خیلی،
اما مدام داستان را گم میکردم، برداشتم این بود که با تعدادی داستان کوچک در مورد شاه های مختلف رو به رو هستیم که سرنوشت همه شان یکی است، مردن/کشته شدن.
یکی دوتا از داستان ها را بلد بودم (هملت و مکبث)، و بقیه را نه، و این ایراد را به خودم می‌دیدم که کم کاری و کم خوانی از خودم است، و این اشکال اجرا نیست، اشکال من است.
اما الان در کامنت ها دیدم که دوستان گفته بودند همه ی کار داستان مکبث و هملت بوده، معادلات به هم خورد.
لطفا راهنمایی کنید :دی
عزیزم، بجز مکبث و هملت، داستان دیگری نبود.
فقط برشهایی از این دو نمایشنامه انتخاب شده بود
۱۲ آذر ۱۳۹۸
نفیسه جان دوتا بلیط فرمالیته دارم،بریم زیراکس ببینیم؟!
۱۲ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
_ تا کی میخوای منتظر بمونی؟
+ تا هروقت بیاد، کاری ندارم جز منتظر بودن...

________________________

_ اگه نیاد چی؟
+ میرم دنبالش...
امیر مسعود و نورا احمدی این را خواندند
امیرمسعود فدائی، نیلوفر ثانی و محمد مجللی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
قطعا دیدنش جذابه،
اگر این روزا از طرفای چهارراه ولیعصر رد شدین یک ربع وقت بذارید و راهتونو کج کنید به سمت کوچه ی بالاور، ضرر نمیکنید :)
امیر مسعود و نیلوفر ثانی این را خواندند
بهار گراوندی و امیرمسعود فدائی این را دوست دارند
چرا به فکرم نرسید امروز ببینمش؟ (ایموجی زدن توو پیشونی)
۱۱ آذر ۱۳۹۸
عهههههه
من اصلا روزش رو چک نکرده بودم، پس خودمم شانس آوردم که امروز مسیر و تایمم خورد بهش...
۱۱ آذر ۱۳۹۸
آره خیلیم خوش شانس بودی :)
۱۱ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
وقتی جاتو خیس میکنی اولش گرمه بعد سرد میشه.
نفیسه جان!!!!!!!!
دیالوگ ماندگارتر هم داشت؟!!
۰۸ آذر ۱۳۹۸
خانم نوری من که اصن آخرین نفر رسیدم :)))

جناب صادقی شما خیلی عزیزین ( قلب )
۰۹ آذر ۱۳۹۸
محمد جواد جان
❤️⁩⁦❤️⁩⁦
۰۹ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
احساس میکنم با یک جور اسلحه که قطر لوله اش حداقل اندازه ی یک طالبی هست شلیک کرده اند توی سرم و مغزم پاشیده بیرون.
برخی قسمت های قابل پخش آن پاشیده بر دیوار به شرح زیر است:

_ اولین احساسم بعد از آغاز نمایش، وقتی که فهمیدم کار صامته این بود :
باباااا... من، دلم، برای صدای ایمان صیاد برهانی تنگ شده بود، این چه کاری بود کردید آخه :((((((( :)))))))

_ موسیقی، عالی، خیلی عالی، عالی نه... خفن.
البته اگر با گروه موسیقی او و دوستانش آشنا باشید، این میزان از هماهنگی براتون عجیب نیست، اما همچنان خفن هست :))

_ متن نقطه ضعف کار بود. توضیحی ندارم، ... دیدن ادامه ›› بلد نیستم، ولی مطمئنم که ضعف کار در متن بود. و ضعف کوچکی هم نبود، انقدری بود که من را بی لبخند از سالن بیرون بفرستد.

_به نظرم نوشته ها باید هوشمندانه تر انتخاب میشدند، قابلیت این را داشتند که یک جاهایی مستقلاً خنده بگیرند(که میگرفتند، اما کم، مثل اول گرم است بعد سرد میشود) یا تامل بربیانگیزند یا هرچیز دیگر... اما این پتانسیل وجود داشت که برای خودشان «یک چیزی» باشند، مثل موسیقی که برای خودش یک چیزی بود. تعداد نوشته ها هم به نظرم زیاد بود، خیلی جاها لازم نبود که باشند.

_ بازی ها مطابق آنچه انتظار میرفت عالی بودند، گرچه میدانم که بی شک توانایی بیییش از اینهاست.

_ خلاقیت برای من مهم ترین عامل لذت از یک کار است. این اجرا به قدر کفایت خلاق بود، اگر نوشته ها هم کمی خلاقانه میشدند، پکیج خلاقیت نمره ی خوبی می‌گرفت.

_ ماجرای تغییر نقش استیون باعث شد من فکر کنم اینجا یک چیزی هست که من متوجهش نمی‌شوم، یا مثلا اینجای نمایش که استیون عوض شد یک جای خاصی بود که من نفهمیدمش. به نظرم همین که بازیگر یک جا گاو است یک جا کشیش است یک جا پدر... این نکته را میرساند که صرفا گردن آویز نقش را مشخص میکند. لازم نبود استیون ها جا به جا شوند. شاید هم ضروری بوده. نمیدانم.

_ پیشنهاد تکمیلی برای جمله ی اول کار، اگر قرار شد جمله ی اول چیزی با مضمون «لطفا گوشی های خود را خاموش کنید» باشد، به نظرم جا دارد که پشتش چیزی با مضمون «صبر میکنیم تا این کار را انجام دهید» باشد.

_ حتما متن اصلی را خواهم خواند، و دوباره به دیدنتان می آیم :) امیدوارم این بار لذت بیشتری ببرم.



پ ن. اگه بدونید ماهایی که این طرف صحنه ایم، چقدر شمایی که اون طرف هستید رو دوست داریم... اگه بدونید...
۹۰درصد اینها رو همون شب که اجرا رو دیدم نوشتم (دوشنبه) ، الان که میخواستم منتشر کنم هرچقدر فکر کردم چرا احساس میکردم مغزم پاشیده شده روی دیوار، یادم نیومد :))))))) اما دلم نیومد پاکش کنم
۰۷ آذر ۱۳۹۸
آقای تهوری
حالا اسلحه های منم همچین بی خطر بی خطر نیستند :))))


محمدجواد
خوبه نقاط اشتراکی هست باز وگرنه سنگ می‌شدی به خاطر مخالفت با من.


سحر جان
چه باحال و باعث خوشحالیه تا این حد هم نظر بودن با قشنگی همچون تو :))) ⁦❤️⁩
۰۸ آذر ۱۳۹۸
خانم نوری عزیز
کامل و جامع نوشتید
ولی حس من بهش مثل حس شما بعد از سکوت سفیده :)
۰۳ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
ایرانِ عزیزِ بیچاره ی من...

کسی حب وطن هیچ به دل داشت؟ حاشا ...
۰۶ آذر ۱۳۹۸
من ممنونم از شما آقای لهاک عزیز ⁦❤️⁩
۰۶ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
نفیسه نوری
درباره نمایش کد ۱۳ i
منت خدای را عز و جل
که تموم شد دوران مدرسه



بسیار دوست داشتم.
همه چیز رو، از بازی و کارگردانی و متن تا لباس و صحنه و بقیه...
همه چیز به طرز غم‌انگیزی نزدیک به واقعیت و به طرز دردناکی ملموس...
یک لحظه از داستان و از نمایش جدا نشدم،
در دو صحنه ی کار انقدر به من استرس شدیدی ... دیدن ادامه ›› وارد شد که اشکم درومد :)
شاید هم وصل شدم به استرس‌های غیرضروری اون زمان و خودم با خودم اتصالی کردم :))))
البته صدای اشک های دیگه ای رو هم می‌شنیدم تو سالن. احتمالا خیلی از خانوما اتصالی میکنن سر این اجرا، با شدت‌های مختلف :)))))


تنها نکاتی که دارم اینه که
۱_ نام کد ۱۳ برای من اصلا یادآور اسم کلاس نبود، حتی وقتی توی خود اجرا پشت بلندگوی مدرسه اعلام میشد، باز هم من متوجه نشدم منظور اسم کلاسشونه، فکر میکردم اشاره به یک مفهوم قراردادی داره مثلا، ولی ذهنم درگیرش نشد به خاطر جذابیت های دیگه ی کار.

۲_ به نظرم حجم اتفاقات برای یک روز یک مدرسه کمی زیاد بود (اندازه ی سه سال دبیرستان بود) گرچه اگر بگید خب کجاش رو حذف میکردیم که خلوت بشه، میگم هیچ جاش :)))))


از اعضای عزیز و درجه یک گروه اجرا ممنونم برای جلسه ی خوبی که داشتیم،
نحوه ی پاسخگویی به نقدها و سوالات رو در بیشتر مواقع خیلی دوست داشتم،
دلم خواست که توی گروهتون می‌بودم، حسودیم شد :)))))
ازجمله جلساتی بود که توش چیزی یاد گرفتم و همون‌طور که قبلاً هم گفتم، چیزهایی که تو این جلسات یاد میگیرم رو از همه‌ی چیزهایی که در تمام دوران تحصیلم یاد گرفتم بیشتر دوست دارم.
ممنونم از خوبیتون :)



پ.ن حالا که این کار چندجا با لانچر مقایسه شده، بگم که من از لانچر بیشتر دوستش داشتم، خیلی.
روزهای مدرسه بره دیگه برنگرده..
۳۰ آبان ۱۳۹۸
رویا منو تو معمولا هم نظریم به گمانم..
۰۳ آذر ۱۳۹۸
روز من نبود گویا..سکوت سفید هم مالی نبود..
۰۳ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
نفیسه نوری
درباره نمایش سکوت سفید i
نه !
کاری به کار عشق ندارم !
من هیچ چیز و هیچ کسی را
دیگر
در این زمانه دوست ندارم

انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
یک روز
خوشحال و بی ملال ببیند

زیرا
هر چیز و هر کسی را
که دوست تر بداری
حتی اگر که یک نخ سیگار
یا زهرمار باشد
از ... دیدن ادامه ›› تو دریغ می کنند ...

پس
من با همه وجودم
خود را زدم به مردن
تا روزگار، دیگر
کاری به من نداشته باشد

این شعر تازه را هم
ناگفته می گذارم ...
تا روزگار بو نبرد ...

گفتم که
کاری به کار عشق ندارم...



زنده یاد، قیصر امین پور ⁦❤️⁩
هوووم، مرثیه ای برای ساکن بیمارستانی که بیمار نبود :((
"انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
یک روز
خوشحال و بی ملال ببیند"

۲۲ آبان ۱۳۹۸
چقدر خوب بود . احسنت .
۲۲ آبان ۱۳۹۸
تا روزگار،دیگر
کاری به من نداشته باشد...
احسنت
۲۲ آبان ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید