آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال محمد شمالی | دیوار
S3 : 06:04:53 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
محمد شمالی
درباره نمایش ملاقات i
نمایشنامه ملاقات بانوی سالخورده می خوندم گفتم قسمتی از نطق بی نظیر معلم اینجا بنویسم بلکه در این روزها با گولنی های عزیز تجدید خاطره کنیم ..

معلم – مردم گولن! اینه اون عمل تاثر انگیزی که ما انجام دادیم: ما بی عدالتی رو ندیده گرفتیم ! بنده به امکانات مالی و مادی که یک میلیارد پول برای ما فراهم میکنه واقفم. من بدبختی ها و دردهایی رو که از فقر سرچشمه می گیرند ندیده نمی گیرم. ولی با وجود این برای ما صحبت پول مطرح نیست. (ابراز احساسات شدید) زندگی مرفه و آسوده مطرح نیست. بلکه این مطرح است که آیا ما می خواهیم به عدالت یک شکل و مفهوم واقعی بدیم؟ و از این گذشته آیا می خواهیم ایده آل هایی رو که ارزش تمدن غربی ما به اونها بستگی داره واقعا بصورت عمل در بیاوریم ؟ (ابراز احساسات شدید) این آزادی است که به خطر افتاده اگر حس همنوع دوستی جریحه دار بشه، اگه به قانون حمایت از ضعفا بی اعتنایی بشه، به اصول ازدواج اهانت بشه، به دادگاه دروغ گفته بشه، و یک مادر جوان به ورطه ی بدبختی افکنده بشه ! (فریادهای نفرت و انزجار) ما باید به خداوند توکل کنیم و در انجام ایده آل های خودمون به جدیت تمام کوشش کنیم. یک کوشش خونین ! (ابراز احساسات شدید) غنی بودن فقط وقتی معنا و مفهومی داره که انسان از عفو و بخشایش هم غنی بشه. و عفو و بخشایش تنها شامل کسی میشه که گرسنه ی عفو و بخشایش باشه. ای مردم گولن . آیا شما واقعا این گرسنگی را در خودتون حس می کنید؟ منظورم گرسنگی روحانی است نه این گرسنگی حقیر و بی اهمیت جسمانی! این سوالی است که بنام مدیر دبیرستان گولن با صدای بلند از همگی شما دارم. اگر می بینید که دیگر ممکن نیست بتوانید بدی و خباثت را تحمل کنید، اگر می بینید که از همین لحظه به بعد دیگه به هیچ وجه من الوجوه ممکن نیست بتونید در دنیایی از بی عدالتی و حق کشی زندگی کنید، اونوقت می تونید یک میلیارد مرحمتی خانم زاخاناسیان رو قبول کنید و به دنبال اون، شرطی رو انجام بدید که با این مرحمتی ارتباط مستقیم داره ! این بود نکته ای که، گولنی های عزیز، خواستم توجه شما رو به اون جلب کرده باشم. (غریو رعدآسای کف و ابراز احساسات)
شما که وقتی نقشی بازی می کنید خوابش را هم می بینید یا بالعکس خوب بود یک اشاره مختصری هم به شاعر فقید می کردید ..

فکرتان خواب می بیند
بر بستر مغزهای وارفته
خوابش
نوکران پروار را ماند
بر بستر آلوده
باید برانگیزم جُل خونین دلم را
باید بخندم به ریشها
باید عُنُق و وقیح
ریشخند کنم
باید بخندم آنقدر
تا دلم گیرد آرام
بر جان من نه هیچ تار موی سفید ... دیدن ادامه ›› است
نه هیچ مهر پیرانه
من زیبایم
بیست و دو ساله
تندر صدایم
می درد
گوش دنیا
پس می خرامم
ای شما
ظریف الظرفا
که عشق را با کمانچه می خواهید
ای شما
خشن الخُشنا
که عشق را
با طبل و تپانچه می خواهید
سوگند
حتی یک نفرتان
نمی تواند پوستش را
چون من شیار اندازد
تا نماند بر آن
جز
رد در ردِ لب و لب
گوش کنید
در آنجا
در تالار
زنی هست
از انجمن فرشته های آسمان
می گیرد دستمزد
کتان تنش نازک است و برازنده
می بینیدش
ورق می زند لب هایش را
گفتی کدبانویی
کتاب آشپزی
اگر بخواهید
تن هار می کنم
همانند آسمان
رنگ در رنگ
اگر می خواهید
حتی از نرم نرمتر می شوم
مرد
نه

ابری شلوارپوش می شوم

من به گل بازار باور ندارم
چه بسیار فخر فروخته اند به من
مردان و زنان
مردانی
کهنه تر از هر مریضخانه
زنانی
فرسوده تر از هر ضرب المثل .

ابر شلوارپوش ولادیمیر مایوکفسکی
و مترجم بی نظیرش مدیا کاشی‌گر که یادش گرامی
۱۳ بهمن ۱۳۹۸
گالنا عزیز حق با شماست این شعر تاریخ انقضا نداره .
۲۸ بهمن ۱۳۹۸
مایاکوفسکی عزیز
۰۴ اسفند ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
محمد شمالی
درباره نمایش سکوت سفید i
در روزهایی که شاهد فتح قله های رفیع خودستایی توسط بعضی از هنرمندان این عرصه هستیم که احتمالا نشسته در جمع دوستان این فرضیه را مطرح می کنند که آیا صرف اعلام نام خود به تنهایی می توان بلیط های نمایش را پیش فروش نمود یا خیر و مجددا احتمالا با گرفتن جواب چرا که نه، فرضیه خود را با حضور حداکثری ما شیفتگان تئاتر با یک تیر و دو نشان - فروش و تبلیغ هم زمان با به راه افتادن بحث های متمادی در تایید یا نکوهش این حرکت مثلا آوانگارد - به اثبات می رسانند.
اما در این هیاهو و فارغ از هر نوع نگاه یا طرز فکری، حمایت نکردن شایسته از هنرمندانی مانند کوروش سلیمانی را اگر ظلم به تئاتر ننامیم، حداقل کم لطفی بزرگی است .. کارگردانی محترم که با همراهی گروه کاربلد و انتخاب متن مناسب، همیشه سعی و تلاشش بر این بوده که نمایشی را به صحنه بیاورد که با مخاطب خود حرف داشته باشد و نمایانگر مسئله های انسانی و اجتماعی باشد که انسان امروزی با انها دست به گریبان است.
پ.ن. کسانی که حتی یک نمایش از کوروش سلیمانی را به تماشا نشسته اند به طور حتم با من هم نظرند که احترام به مخاطب بارز ترین وجه در نمایش هایش است .. از کامل بودن اطلاعات برگه نمایش و ارائه تخفیف روی بلیط گرفته تا احترام و ارزشی که با حضور خود در هنگام ورود و خروج تماشاگر به سالن و جواب دادن به نظرات به مخاطب می گذارد .. به طور خاص در روزهایی که به خاطر قطعی اینترنت امکان تبلیغ در شبکه های مجازی وجود نداشت شاهد این بودیم که متواضعانه از هیچ تلاشی برای دعوت به تماشای تئاتر دریغ نکرد، دیشب در پایان نمایش خستگی به وضوح از صدایش مشخص بود و صحبت خودش را با دعوت به نوشتن و معرفی این نمایش با بغض تمام کرد .. ما به عنوان مخاطبین تئاتر اگر از این گله مندیم که بی فرهنگی در تئاتر ما در حال رواج است و با ورود سلبریتی ها به این وادی شاهد گرانی روزافزون بلیط و تبدیل شدن این هنر به صنعت و تجارت هستیم .. اگر باهم یک نظریم که با ادامه این روند به زودی مخاطبان واقعی تئاتر از این هنر محروم خواهند شد این رو بدونیم که ما چه دوست داشته باشیم چه نه تئاتر تجاری مسیر خودش رو ادامه میده همچنان که اسپیناس پالاس ها به سولد اوت شدن ادامه خواهند داد ولی فقط با حمایت هرچه بیشتر ما از هنرمندانی از این دست که شعله کم جان بدنه این تئاتر روشن باقی خواهد ماند.

جناب شمالی
سلبریتی ها هم بسیار مفیدند...
آناهیتا اقبال نژاد، رضا بهبودی، محمد رضا علی اکبری،
حمیدرضا آذرنگ، رویا میر علمی ، مهتاب نصیر پور و....
و در گذشته سیامک صفری و محمد حسن معجونی...
کسانی هستند که مرا برای دیدن تحریک می کنند..
به نظرم بحث سلبریتی بودن یا نبودن نیست...
بحث ... دیدن ادامه ›› هیاهو و دیده شدن هست..
فرض کنیم امروز بگوییم تئاتر تجاری ممنوع..
سکوت سفید، شیهیدن، من و... استقبال می شود..
خیر..
مخاطب تئاتر ، دنبال تئاتر مورد علاقه اش هست..
۱۷ آذر ۱۳۹۸
شمالی عزیز...
بعضا مجبورم به خاطر نچسپیدن انگ..
سکوت کنم و بنویسم بماند..
اما در کلیت با شما موافقم...
شاید در روش و جزئات و نگاه مواضع دیگری
داشته باشیم...
۱۸ آذر ۱۳۹۸
حتما همینطور است و از بیاناتتان استفاده می کنم .
۱۸ آذر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
محمد شمالی
درباره نمایش پنجاه پنجاه i
"ما پیام آور حقیقتی بودیم، که توی دهانمان به دروغ تبدیل شد. برای شما آزادی آوردیم ولی در دستان ما به تازیانه تبدیل شد. ما حیات و زندگی آوردیم ولی صدای ما به هر کجا رسید گیاهان لرزیدند و صدای خش خش برگ ها بلند شد" از کتاب ظلمت در نیمروز آرتور کوستلر (که خود پیش از شروع جنگ جهانی دوم مدتی در اردوگاه کار اجباری پیرنه زندانی شد و در کتاب وازدگان خاک از مصائب آن دوران برای ما نوشت)
.
با بغض در دل و اشک در چشم .. ما هم سعی می کنیم بخندیم .. زنده باد تئاتر ..
به خودم گفتم: «بعد از این که تو را به این صورت به تاریکی انداختند، بالاخره به جایی خواهی رسید.» خودم را دلداری می‌دادم و برای این که بتوانم به راهم ادامه بدهم مدام به خودم می‌گفتم: «فکرش را نکن، فردینان، وقتی که همه ی درها به رویت بسته شد، حتماً بامبولی را که همه‌ی این اراذل را می‌ترساند و لابد جایی در انتهای شب مخفی شده پیدا می‌کنی. شاید به همین دلیل باشد که خودشان به آخر شب نمی‌روند!» از کتاب سفر به انتهای شب سلین
با درد حال میکنم و گیر و دار مشت
با دست های زخمی از تیغ توی تشت
با جاده های منقطع از عقده های گشت
با طنز و دابسمش وسط بغض شیش و هشت

می خندم از جنون که چه بر حال ما گذشت

ما مردمان نورس از آب فاضلاب
با تفره رفتگان سوالان بی جواب
خشکیم و برده اند عجولانه ... دیدن ادامه ›› سهم آب
مام وطن که تن بفروشد فقط خراب....

می خندم از جنون که چه بر حال ما گذشت

در پست انتشاری مان قار قارِ هم
عکس از خوراک جوجه مان در کنار هم
هر کس به فکر حقه ی در کار و بار هم
غارت شدیم و هی سرمان توی غار هم

می خندم از جنون که چه بر حال ما گذشت

حرف از ریال له شده زیر دلار بود
حرف از نبود و بودنِ در احتکار بود
حرف از سقوط جامعه زیر فشار بود
یک مشت حرف و چانه ی هرز از شعار بود

می خندم از جنون که چه بر حال ما گذشت

سلول های حبس نفس گوشه های دنج
انبارمان پر از غله و روغن و برنج
شهرم پر از ندار و دلار همیشه چنج...
رسوایی همیشه ی ما بود و طبل و سنج

می خندم از جنون که چه بر حال ما گذشت

ماندن چه فایده که خدا هم نمانده است
اشکی برای گریه ی آدم نمانده است
جز سایه از بلای محرم نمانده است
خوابیده ایم و سیلی محکم نمانده است

می خندم از جنون که چه بر حال ما گذشت

خوردند و برده اند و کسی نیست توی باغ
هر کس که بود کشته شد و کشته شد چراغ
تاریک خانه پر شده از عر عر الاغ
بالای سر خطابه ی یک دسته ی کلاغ

می خندم از جنون که چه بر حال ما گذشت

در چاله ایم و قافله از چال ما گذشت
خود کرده ایم و فرصت اقبال ما گذشت
سی سال رفت و قابله ی لال ما گذشت
در جنگ و قحط و واهمه سی سال ما گذشت

می خندم از جنون که چه بر حال ما گذشت

#غزل_بارانی
۲۷ آبان ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خب گویا دیدار سالی یک بار ما در پاییز با مستقل ناگزیره .. فقط امیدوارم شیرینی اجرای دوبارش بعد از پنج سال با دغدغه همیشگی مون که این روزا باز بحثش داغِ تلخ نشه !
محمد شمالی
درباره نمایش فرشته تاریخ i
یاد شما باقیست آقای بنیامین ..

تا مدت ها پس از تماشای فرشته تاریخ محمد رضایی راد ذهنم درگیر والتر بنیامین و آنچه بر او گذشت در رشته کوه های پیرنه بود تا چندی قبل که مطلبی در مورد کتاب ظلمت در نیمروز اثر ارتور کستلر خواندم. کتابی که بی شک در جای خود خواندنی است و به نقد نظام کمونیستی و تصفیه های درون حزبی فرمایشی در دوران استالین می پردازد. در وهله ی نخست انچه نظر من را به خود بیشتر از کتاب جلب کرد بخشی از زندگی پرفراز و نشیب نویسنده بود در آغاز جنگ جهانی دوم که به عنوان بیگانه نامطلوب در فرانسه بازداشت و مدتی در اردوگاه های کار اجباری ورنه واقع در پیرنه زندانی شده بود. با توجه به نزدیکی زمان و مکان دستگیری کستلر و بنیامین مشتاق شدم بدانم که ایا این دو در آن محل با هم روبرو گشته اند یا خیر ،این اشتیاق وقتی بیشتر شد که جایی خواندم کستلر در حال فرار از اروپا، با گرفتن برخی از قرص های مورفین بنیامین اقدام به خودکشی کرد، اما زنده ماند و در ادامه به کتاب وازدگان خاک کستلر برخوردم که اتو بیوگرافی از زندگی وی در فاصله ی زمانی 1939 تا 1940 و شرح حال سرگشتگی اش به عنوان یک خارجی در بحبوحه ی اشغال فرانسه بدست آلمان نازی بود، کستلر کتاب خود را به دوستان و همکارن تبعیدی‌اش از آلمان که پس از شکست فرانسه دست به خودکشی زدند نظیر والتر بنیامین، کارل انیشتین و... تقدیم کرده بود. کتاب را که آکنده از درد و رنج ناشی از جنگ و اسارت است خواندم و در واپسین صفحات آن به جواب خود ... دیدن ادامه ›› رسیدم:

"والتر بنجامین نویسنده و منتقد. همسایه‌ی من در خانه شماره 10 خیابان دومبال در پاریس و چهارمین پای پوکر روزهای شنبه‌ی ما و یکی از باورنکردنی‌ترین و بذله گوترین شخصیت‌هایی که در عمرم شناخته‌ام. آخرین بار او را در پاریس و روز قبل از سفرم ... ملاقات کردم. از من پرسیده بود:«اگر گرفتار شدید چیزی همراه دارید که خودتان را خلاص کنید؟» در تمام آن دوران همه‌ی ما نظیر توطئه‌گرها در داستان های ترسناک ارزان‌قیمت «چیزی» در جیب خود داشتیم ولی واقعیت از این هم وحشتناک‌تر بود. من چیزی نداشتم و او شصت و دو قرص خواب‌آوری را که داشت با من تقسیم کرد. والتر این قرص‌ها را با تردید به من داد زیرا نمی‌دانست که آیا سی و دو قرصی که برایش باقی می‌ماند کفایت می‌کند یا نه. بله کفایت می‌کرد. یک هفته بعد از عزیمت من از مارسی، از طریق پیرنه رهسپار اسپانیا شد – مردی پنجاه ساله با بیماری قلبی. در پورت‌بو نگهبانان غیرنظامی بازداشتش کردند. به او گفته شد که صبح روز بعد او را به فرانسه بازخواهند گرداند. وقتی برای انتقالش رفتند او را مرده یافتند. "



پ.ن1. آرتور کستلر در سال 1905 در بوداپست مجارستان و در خانواده ای یهودی به دنیا آمد. به نقاط مختلف دنیا سفر و زندگی کرد، در اتریش درس خواند، در آلمان عضو حزب کمونیست شد، در اسپانیا همراه با جمهوری خواهان جنگید و توسط فرانکو به مرگ محکوم شد، در فرانسه از مخالفان سرسخت استالینیسم شد و در جنگ دوم جهانی در ارتش بریتانیا حضور یافت. پس از جنگ در ژاپن و هند و اسرائیل و آمریکا زندگی کرد و تبعه انگلیس شد و همانجا هم در 77 سالگی به همراه همسرش و به پیروی از هدف انجمن اگزیت که عضو آن بود با شلیک گلوله به زندگی پرماجرای خود پایان داد زیرا به موجب آئین این انجمن هرکسی حق دارد هر وقت لازم بداند آبرومندانه از این جهان برود.

پ.ن2. عنوان کتاب وازدگان خاک برگرفته از اطلاعیه منتشر شده توسط پلیس فرانسه است: جماعت خارجی‌ها که در دو روز اخیر به وسیله‌ی پلیس هوشیار ما بازداشت شده‌اند سمبل خطرناک‌ترین عناصر تبه‌کار پاریس بوده‌اند. وازدگان واقعی خاک !
نویسنده: "همین چند سال پیش بود که ما را شهیدان توحش فاشیستی، پیش‌آهنگان نبرد برای تمدن، مدافعان آزادی و چه چیزهای دیگری نامیده بودند. روزنامه‌ها و دولتمردان غرب در مورد ما سر و صدا و اعتراض کرده بودند، شاید به خاطر این‌که ندای وجدان خود را خاموش کنند و حالا ما شده بودیم وازدگان خاک."

پ.ن3.. اردوگاه ورنه یک اردوگاه کار اجباری در آریژ ، در نزدیکی پامیرس و در رشته کوه های پیرنه فرانسه بود. با شروع جنگ جهانی دوم از سال 1940 ، دولت ویشی از آن برای زندانی کردن زندانیانی که برای دولت مظنون یا خطرناک بودند، استفاده کرد. از سال 1942 تا ژوئن 1944 ، این اردوگاه برای خانواده های یهودی منتظر اعزام به اردوگاه های دیگر استفاده شد. آخرین حمل و نقل از اردوگاه در ژوئن سال 1944 زندانیان را به اردوگاه کار اجباری داچائو برد.
پس از شکست در جنگ داخلی اسپانیا در اوایل ۱۹۳۹ تقریباً نیم میلیون جمهوری خواه اسپانیایی از ترس زندانی شدن یا اعدام به فرانسه فرار کردند. این پناهندگان در شمال رشته کوه پیرنه در اردوگاه‌هایی مانند اردوگاه گور و اردوگاه ورنه نگهداری می‌شدند. گرچه بیش از نیمی از این افراد هنگامی که پتن در سال ۱۹۴۰ برپایی رژیم ویشی را اعلام کرد به اسپانیا یا جاهای دیگر بازگردانده شدند، ولی ۱۲۰۰۰۰ تا ۱۵۰۰۰۰ تن از آنان باقی ماندند و زندانی سیاسی شدند و به گروه کارگران خارجی برده شده و از آنان به‌عنوان کارگر برده بهره‌برداری می‌شد. در هنگام جنگ جهانی، بیگانگان نامطلوب، روشنفکران ضد فاشیست و اعضای کمیته های بین المللی تحت شرایط وحشتناکی در ورنه زندانی شدند. (توسط آرتور کوستلر که خود در آنجا کار می کرد در کتاب وازدگان خاک توصیف شده است.) در سال 1940، این اردوگاه جهت سرکوبی تمام خارجیانی که برای نظم عمومی مظنون یا خطرناک محسوب می شدند، استفاده شد. از سال 1942 به عنوان اردوگاه ترانزیت برای یهودیان دستگیر شده در منطقه نیز به کار گرفته شد. در ژوئن سال 1944 ، آخرین زندانیان تخلیه و در "قطار ارواح" به داچائو تبعید شدند. در کل حدود 40،000 نفر از 58 ملیت در این اردوگاه به کار اجباری مشغول بودند - عمدتا مرد ، زن و کودک.
این اردوگاه دیگر وجود ندارد اما ایستگاه پیشین آن هنوز در امتداد بزرگراهی در شمال پامیرس پابرجاست. یک واگن قطار مشابه با واگنی که در آن زندانیان به اردوگاه های مرگ اعزام شده اند، روی مسیر واقع شده است. یک پلاک درون واگن نام 45 کودک یهودی ، 2 تا 17 ساله را که در 1 سپتامبر 1942 از ورنه به آشویتس منتقل شدند ، ذکر کرده است. در دهکده مجاور ورنه موزه ای درباره اردوگاه و این دوره هولناک در تاریخ آریژ قرار دارد.
محمد شمالی
درباره نمایش سیزیف i
از فیلم Hitch :"زندگی تعداد نفس هایی که می کشی نیست، زندگی لحظه هاییه که نفس، تو سینه ت حبس می شه!" بازم زندگی کردیم تو تئاترتون، دست مریزاد نقطه
من ده-دوازده بار اون گزینه دوست‌دارم رو فشردم ولی متاسفانه فقط یکی می‌ندازه.
۱۴ آبان ۱۳۹۷
زندگی در تئاتر
۱۴ آبان ۱۳۹۷
بی نظیر
۱۵ آبان ۱۳۹۷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
محمد شمالی
درباره نمایش حریق i
من واقعا ناراحت میشم وقتی می بینم نمایشی پتانسیل و ارزش دیده شدن داره ولی اونطور که باید مورد استقبال قرار نمی گیره، البته که برای این مورد خاص، شاید اجرا تو سالن ناظرزاده بعد از باران و سایه قدم نسبتاً بزرگی بود و بهتر بود اگر تو قیمت گذاری بلیط تامل بیشتری میشد. من هنوز نمایش حریق ندیدم ولی با توجه به دو کار قبلی که از کارگردان محترم سرکار خانم فروزند و گروه خوبشون دیدم، می تونم به همگی دوستان تضمین بدم اگر خیلی سخت پسند نیستید و علاقه مند به موضوعات اجتماعی ناراضی از سالن خارج نمی شید. یه پیشنهاد دوستانه هم به گروه محترم اجرایی دارم که اگر از من می شنوید و براتون مقدوره تخفیفات گروهی و وفاداری به صورت حداکثر انتخاب ممکن (نه فقط به شکل فعلی برای چند نمایش مشخص شده و به تعداد محدود) برای تمام کاربران فعال کنید قول میدم اتفاق خوبی بیوفته :)
طی صحبتی که با تعدادی از کاربران داشتم فکر میکنم تخفیفات گروهی و وفاداری دیگه دوستان رو راضی نمیکنه و اکثرا خواهان تخفیفات کلی در قیمت بلیط هستند که معمولا خارج از توان گروه محترم اجرایی است.
۱۳ آبان ۱۳۹۷
@ماهرو روستمی: و جالب اینجاست که یه نمایشی مثل شیروانی داغ هنوز اجراهاش شروع نشده برای شنبه یک اجرای ویژه ساعت 18:30 میذاره! و به عبارتی ما هیچ ما نگاه!
۱۳ آبان ۱۳۹۷
زمان نمایش نامناسبه ....
۱۴ آبان ۱۳۹۷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
از دیوار که بری پایین فقط از اسم نمایش ها میشه یه باغ وحش کامل درآورد ! :)
#شوخی
چه جالب
دل سگ ،. شکار گرگ ، موش + گربه ، گوریل ...
۱۱ مهر ۱۳۹۷
مهدی جان , کلا این ها هم جا افتادن از لیست .. "دلفین ها " .. " فیل " در تاریکی .. مرگ و " پنگوئن" و . ! :))
۱۱ مهر ۱۳۹۷
درود بر شما marillion
کاملا حق با شماست دوست عزیز
ارادتمندم
۱۱ مهر ۱۳۹۷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
محمد شمالی
درباره نمایش ماراساد i
ما پادشاه را کشتیم؛
سعی کردیم دنیا را تغییر بدهیم
حالا تنها چیزی که گیرمان آمده،
یک پادشاه جدید بدتر است
آن زمان برای آزادی میجنگیدیم،
ولی الان برای نان !

#ویکتور_هوگو
این جملات برای نمایش. ماراساد هست؟؟
۲۶ اسفند ۱۳۹۶
خیر شعری است از ویکتور هوگو
۲۸ اسفند ۱۳۹۶
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
هرچقدر بلیط فروشی سال گذشته جشنواره فیلم فجر اسفناک، مایوس کننده، عذاب آور و فاجعه بود امسال به تمیز ترین شکل ممکن توسط سایت سینماتیکت انجام شد اول تبریک میگم به گردانندگان این سایت محترم، دوم به مسئولین تصمیم گیرنده جشنواره که با این انتخاب به شعور مخاطبین جشنواره که همون مردم باشند نهایت احترام گذاشتند.
سایت سر وقت باز شد تمام مراحل انتخاب سینما، سری فیلم ها، پرداخت و نهایتا انتخاب صندلی در کسری از دقیقه انجام شد. تنها مشکلی که برای شخص من پیش امد انتخاب صندلی بود که یکی از صندلی های انتخابیم بعد از انتخاب من فروخته شده نشون داده میشد (بدلیل انتخاب همزمان افراد ممکنه پیش بیاد) و مجبور به انتخاب دو صندلی تکی در دو جای متفاوت شدم که پس از مدتی همون صندلی انتخاب شده اول مجددا خالی نمایش داده شد که اونم با دوبار تماس گرفتن محترمانه برام اصلاح کردند. بعض تیوال نباشه واقعا کارشونو به نحو احسنت انجام دادند، لذت بردم.
فقط ای کاش ستاد جشنواره مثل سالیان پیش همون یکی دو ردیف آخر رو از گردونه فروش اینترنتی خارج می‌کرد. امسال اکثر سالن‌ها "نیمه" عقب‌ترشون قابلیت انتخاب صندلی "برای عموم" نداشت. به عنوان تماشاگر چندین ساله جشنواره از دو هفته قبل بلیت می‌گیری و می‌ری ردیف‌های جلو می‌شینی در حالیکه تماشاگر گذری پفیلا به دست یه ربع قبل از شروع سانس می‌ره و بلیت صندلی وسط مثلا ردیف سوم رو می‌گیره!
ولی جای شکرش باقیه که از کابوس پارسال سینوگرام جستیم.
۳۰ دی ۱۳۹۶
دانش جان گراند سینما سن مرتفعی نداره ولی با این حال فشار رو گردن هست تا آخر سانس
۳۰ دی ۱۳۹۶
حق با شماست...اما درکنارش لذت غرق شدن در تصویر رو هم داره
۰۱ بهمن ۱۳۹۶
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اسامی فیلم‌های بخش مسابقه سودای سیمرغ سی و ششمین جشنواره فیلم فجر انتخاب شد.
انتخاب شما کدام یک از این فیلم هاست ؟!
›› تا ۱۰ پاسخ























مگر ندیده می شود انتخاب کرد؟
۱۰ دی ۱۳۹۶
سلام ، هنوز موجود هستند ؟
۰۹ بهمن ۱۳۹۶
دوستانی که بلیت تهیه کردند و قصد فروش دارند من این بلیت ها رو خریدار هستم
09128881018
مغز های کوچک زنگ زده
بمب
امیر
۱۰ بهمن ۱۳۹۶
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
هی مرد ... تو هیچوقت خط نمیخوری ...

Walk on, walk on
With hope in your heart
And you’ll never walk alone

Walk , Against The Wind , .. Somehow , Lean Against The Wind :)

۰۴ آذر ۱۳۹۶
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اینکه روز واقعی پایان بعضی اجراها هیچ وقت مشخص نیست و سه روز سه روز به تاریخ پایان نمایش اضافه میشه فقط و فقط رفتار کاسبکارانه و ارزش قائل نبودن برای مخاطب رو نشون میده .. وقتی نمیدونی فرصت اینو داری که تو روز موردنظر بلیط بگیری یا نه و مجبور میشی تو روزی که دلخواهت نیست بلیط بخری بعد ببینی علیرغم چیزی که عنوان شده روزهای بعدی باز شدن ..
خبر آمد خبری در راه است ... :)
خوش خبر باشید! خبر رو هم بفرمائید تا بیشتر شاد شویم
۲۳ مهر ۱۳۹۶
ممنون صادق جان، گویا قراره از اول آبان در شهرزاد باز اجرا بشه به تهیه کنندگی نوید محمدزاده !
۲۴ مهر ۱۳۹۶
طیب اله انفاسکم
۲۴ مهر ۱۳۹۶
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
80 هزار تووومن ؟!! چی شد که اینطوری شد ؟؟
این جوری که هی قیمت بلیت ها رفت بالا ، ما نشستیم و هیچی نگفتیم یا گفتیم و گفتند خب دوس نداری نخر ، و گروهی رفتند و خریدند و سالن ها سولد اوت شد !
۱۸ مهر ۱۳۹۶
دوستان واقعن به قیمتش میارزه شک نکنید خیلی هزینه شده براش تعداد بازیگرا دکور همه چی . تاتر متفاوتیه
۱۹ مهر ۱۳۹۶
پروژه ی جدید تالار وحدت و ایران نمایش تئاتر موزیکال الیور توئیست هستش، ۱آذر اجرا میشه از الان سولد اوت شده چون نوید محمدزاده ومهناز افشار بازی میکنند. تمام سطح شهر مخصوصا شمال شهرم پر شده از پوستراش. تعجبی نداره که چرا اینطوری شد!
۱۳ آبان ۱۳۹۶
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
با توجه به اینکه گروه سنی کودک و نوجوان هم مخاطب فیلم هستند و پیشتر شاهد تجربه های ناخوشایندی از تاثیر گذاری فیلم و سریال بر این قشر در کشور بوده ایم، بنظرم میتونست بدون اینکه لطمه ای به داستان بخوره پایان بندی کم خطر تری داشته باشه ..
مریم نساجی این را خواند
کیان، علی ابراهیم و علی خلجی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
باد با خود خواهد برد
شکوفه های گیلاس را
تا سپیدی ابرها.


به یاد عباس کیارستمی در اولین سالگرد درگذشتش ..
"یک روی پنجره به سمت من است
روی دیگر به سمت عابری که می گذرد"

عباس کیارستمی
یادش گرامی
۱۴ تیر ۱۳۹۶
" کار هنر قضاوت کردن نیست . کار هنر به فکر واداشتن است . "

عباس کیارستمی
روحش شاد
۱۵ تیر ۱۳۹۶
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
انتخاب من نیست ولی خوشحالم برای سنگلج که پس از مدت ها گروهی توش اجرا میره و سالنش خالی نمیمونه ..
میترا این را خواند
Nita این را دوست دارد
محمد جان سنگلج تو این دو سالی که من تئاتر بین شدم،علی الدوام اجرا داشته.
۱۱ تیر ۱۳۹۶
عده ای نسبت به مانایی این هویت دغدغه دارند!!!! دغدغه ش
شخصی آنهاست و می توانند نداشته باشد!!!
ولی اینکه مهم است:
که در فضای مجازی و در یک شبکه اجتماعی به راحتی جمله ای نگوییم که معنای آن جمله این هویت را نادیده می گیرد...
در صورتی که به خدا خیلی ساده است در ارتباط با آمار اجراها و فروش یک تماشاخانه سرچ ساده ای کنیم...
جناب شاهین وقتی این کار را بکنیم ... دیدن ادامه ›› هم باز به راحتی نمی گوییم: " منظور جناب شمالی این بوده که بعد از مدتی تئاتر مردم پسندی به این تماشاخانه اومده که سالن هاش کاملا پر شده"...
همان سرچ ساده به ما می گوید که درست قبل از اجرای "بنگاه تئاترال" نمایش "سرآشپز پیشنهاد می کند" در این تماشاخانه به روی صحنه بوده که هم مردم پسند بوده و هم حداقل دو سوم شب ها سالن کاملن پر بوده و در دوره ی اجرایی خود از ۱۰ نمایشی که در دو مکان پر رفت و آمد تئاتری (تئاترشهر و ایرانشهر) از لحاظ فروش در رتبه سوم (با رقم ۷۵ میلیون) قرار داشته است!...
پس دوست عزیزم؛ پس از مدتها اصلت معنایی ندارد. مس دوست عزیزم راحت قضاوت نکنیم، مس دوست عزیزم راحت حکم ندیم و هرجا که امکان ارائه نظر بود فکر نکنیم حتمن باید نظری داشت!!!!
البته باز هم از تندیِ جبری کلمات عذرخواهی میکنم!!!!!
۱۳ تیر ۱۳۹۶
دوست عزیز جناب حسن زاده، من کاملا با شما موافقم و به همین دلیل هم هست که کامنت افای شمالی رو برداشت دیگه ای کردم..چون نظرم اینه که تماشاخانه ی سنگلج با اون قدمت مسلما توش کار زیاد اجرا میشه و باعث رونق هر چه بیشتر تئاتر میشه و این موضوع بر کسی پوشیده نیست حتی جناب اقای شمالی..بر این اساس و نظر، من فکر میکنم نظر اقای شمالی همان برداشت من بوده و شاید کلمات را اشتباه انتخاب کرده اند مثل من که واژه ی مردم پسند را بد انتخاب کردم..! مقصود من این بود در سال جدید تئاتری که صندلی هایش از هفته ها قبل کاملا پر بشه توش اجرا نداشته..نظر من این نبوده مطلقا این نمایشخانه اجرا های سطح پایین ( از نظر فروش)داشته و یا اینکه نمایش خوب توش اجرا نرفته و یا اینکه این نمایش خانه جای مناسبی نیست..
جناب شمالی هم اول کامنتشون عنوان کردند که این تماشاخانه انتخابشون نیست..ولی باز من دلیل این عدم انتخاب رو به مرکزیت نبودن و جنوبی و شمالی و... یه تماشاخانه نمیتونم نسبت ... دیدن ادامه ›› بدم..
خود من سینما فلسطین رو به سینما فرهنگ،کورش و سینما های مدرن و شمالیِ شهر ترجیح میدم..ولی این به جهت خاطرات منه و محیط سینما و نه به دلیل جنوبی و شمالی و فیلم هایی که توش پخش میشه..!
و باز هم نظر من اینه که این طبقه بندی های ی جغرافیایی و مرکزیت دادن به هنر اصلا درخور مقام والای هنر نیست..و اینکه جسارت منو در مخالفت ببخشید و من نظر شخصی ام رو گفتم..پیروز باشید.
در ضمن غیرت شما برای تماشاخانه ی محبوبتان هم ستودنیست. با سپاس
۱۳ تیر ۱۳۹۶
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید