تیوال محمد حسن موسوی کیانی | دیوار
S3 : 22:01:48
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نویسنده، طراح و کارگردان این اثر هنری
جناب صفری
اشتباه شما در انتخاب سالن اجرا مهمترین ضعف نمایش تان بود.
این نمایش نباید در سالن های ثابت اجرا برود...
بهترین انتخاب برای اجرای این نمایش، سیار بودن محل اجراست..
و دقیقآ در دبیرستان دوره دوم دخترانه و پسرانه بهترین پیشنهاد است..
و قطعا مورد توجه آن رده سنی قرار خواهد گرفت..
اگر آشنایی هم خواستی می توانم به بخش پرورشی مناطق آموزش و
پرورش تهران معرفی ات کنم...
برایتان آرزوی موفقیت دارم.
با بهترین آرزوها
محمد حسن موسوی کیانی
فرزاد جعفریان و علی صفری این را خواندند
الهه مبینی این را دوست دارد
ممنونم از حضورتون جناب موسوی

بله بنده هم با نوشته شما موافقم
بهتره که تعلیم و تربیت را از دوران کودکی شروع کنیم و برای مدارس هم اجرا ببریم

متشکرم بابت وقتی که گذاشتید
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
// شیهیدن مد شده//
به نظرم تیاتر هم یک جور مد داره هم یکجور مود...
نخندید جدی میگم... شیهیدن، مقدس، اسمش این نیست..
سه ابزورد وطنی طی ۲ ماه...
سال ۹۷، همه تیاتری گیر داده بودند به خدای کشتار یاسمینا رضا
دهه ۷۰ باغ آلبالو چخوف، دهه ۸۰ سالی دو بار خرس های پاندا
توسط دو کارگردان مختلف اجرا می رفت و...
و حالا ابزوردهای وطنی، بعد ار شیهیدن واژه (( رپ نمایش)) را
ابداع کردم.. الان مطمئن شدم بهش...
و اما بعد
کار خوب و جذاب شروع می شود ولی در ادامه ریتمش را از بین می بره
دلیل برتری پانتومیمم نسبت به بقیه چیه؟
جواب: هیچ
در پانتومیمم چه آسیب مهمتری داشتیم که در دیگر اپیزودها نداشتیم.
اما شاید پرده درخشان داشته باشه و آن هم بازی اسم و فامیل هست..
در ... دیدن ادامه » نهایت اضافاتش یک اثر منسجم را خراب می کنه..
هر چی شیهیدن جمالی پخته بود این کار خام است...
با تخفیف دانشجویی خریدم راضی ام.. ولی به نظرم ۳۰ می دادم
ناراحت می شدم...
نمایش بدی نبود و خوب هم نبود... توصیه ای ندارم..
با توجه به تئاترهایی که جدیدا در هامون می بینیم ظهور تالار مولوی
جدید قابل پیش بینی است... منتظر تیاترهای دانشجویی_ تجربی
در این سالن باشیم.
هامون مولوی دیگر است ...
امیرمسعود فدائی این را خواند
فرزاد جعفریان و الهه مبینی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیدن این نمایش برای تمامی گروههای سنی بالاتر از ۱۶ سال توصیه می شود
امیدوارم ببینید و لذت ببرید...
سپهر، لیلا مظاهری و بهار گراوندی این را خواندند
امیرمسعود فدائی و فرزاد جعفریان این را دوست دارند
آقای کیانی پس با خیال راحت بلیط بگیرم؟
۱۴ ساعت پیش
ممنونم
۸ ساعت پیش
خانم مظاهری
Welcome
۸ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
// احمق و احمق تر//
اسمش به شدت هوشمندانه بود وقتی می خواستم برای نظرم اسم
انتخاب کنم به مشکل خوردم ...
چون اسم آسانسور نداره خیلی مناسب بود...
در یک کلام کار شسته و رفته و تر تمیز بود غیر از لگد زدن مردی به
مرد دیگری به عنوان توپ فوتبال.. چیز بیخودی بود...
خلاقیت بیشتری در تغییر نقش ها و شباهت نداشتن بازی ها در
اپیزودهای مختلف داشتم که برآورده نشد...
اما در مجموع کار خوب با نمره حدود ۱۷ را می گیرد اما برایم
در این چند وقت چند چیز جالب داشت:
اول: بیان شان بیان یک بازیگر بود، اگر بدن قوی تر هم داشتند
در همین نقش شان بازیگران کاربلد را معرفی می کردم.
دوم: میزانسن ها، اکسسوارها، ضرباهنگ مناسب بود
و از اشراف کارگردان و تمرین مکفی خبر می داد.
سوم : موسیقی درست و به جا بود
چهارم: ... دیدن ادامه » فرم کار توانسته بود مخاطب را به زیرمتن کار هدایت کند.
پنجم : انتخاب اثرهایی اینچنینی انتخاب هوشمندانه است به
خصوص که اضافه ندارد، دراماتوژری کوچک و خوبی انجام شده
و برای مخاطبان قابل فهم است و از طرفی زیرمتن قوی دارد
که نیتش فقط خنداندن نیست.. و کارگردان اثر هم مثل بسیاری
از کارهای امروزی خوشبختانه به ورطه لودگی نمی افتد..
احمق و احمق تر ، به نظرم فیلم مهمی بود که دیده نشد..
جایی که خیلی از مناسبات جامعه مدرن در لایه های زیر به
سخره گرفته می شود...
آسانسور ندارد در ژانر ابزورد شاید در مقابل شاهکارهای بزرگ
نمایشنامه اثر مهمی نباشد اما اثری درست و حرفه ای است
و با کارگردانی خوب کارگردانش ارزش حداقل یکبار دیدن
و لذت بردن را دارد...

امیرمسعود فدائی، سپهر و لیلا مظاهری این را خواندند
فرزاد جعفریان این را دوست دارد
خیلی ممنونم که نظرتون و برای ما نوشتید
۱۷ ساعت پیش
خانم بدیعی
لطف دارید
۸ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
// فیلمفارسی در اروپا//
شاید واژه خوبی نباشد فیلمفارسی.. ولی چون رایج است بکار بردم.
نمی دانم چه دهه ای است شاید دهه ۵۰ یا ۶۰ میلادی...
رویای سیتدرلایی در نمایشنامه موج می زند..
اگر فیلمفارسی را سبک مورد علاقه دهه ای از ایران بدانیم..
رومانتیسم دهه ۵۰ و ۶۰، به خصوص دهه ۶۰ اروپا را هم باید فیلمفارسی
در اروپا بدانیم..
البته نمایشنامه اش نمونه آوانگاردش است به خاطر فضای سورئالش..
انتخاب غلط کارگردان در انتخاب نمایشنامه ای که برای تماشاچی امروز
با حجم دیدن عظیم کار در سالن های دولتی و خصوصی، مرا از جمله
قبل از ورود به سالن پشیمانم کرد...
جمله ای که به یکی از هنرجوهای دوره کارگردانی سمانه زندی نژاد
گفتم.. جمله من : ما کم کارگردان زن به خوبی و توانمندی زندی نژاد
داریم...
سه تا بازیگر خوبند... صمدی وقتی صداشو بلند می کنه یادش می رود
که ... دیدن ادامه » صدای بلند هم باید صدای پیرزن باشه و دوجایی هم سوتی داد..
هزاوه بازی خوبی دارد ولی هنوز خام است...
علی اکبری ( بازیگر به شدت مورد علاقه ام ) مثل همیشه خوب است
ولی توانایی این را دارد که بازی های بهتری ازش بگیرند...
نقش ساده ای دارد و بر می آید ازش.. از خیلی های دیگری هم
بر می آمد...
امیدوارم کارهای بعدی زندی نژاد بهتر باشه...
مدت‌هاست خودمو کنترل می‌کنم که نیام از شما این سوالو بپرسم که "آخه چرا انقد اینتر می زنین؟"
حالا دیگه پرسیدم :دی
۲ روز پیش، سه‌شنبه
@ فدایی خان، عزیزی..
@ سید مهدی جان، دوستت داریم همگی از جمله من..
لطف داری سید جان.. با دوستان گپ زدن و از جمله
شما برایم بسیار جذاب است.. به خصوص که حضرتتان
به ادبیات کهن بیشتر واقف هستید.. چون کارم با تیاتر
و فیلم بوده، مطالعات در مورد ایران ندارم.. اما بعضی
از فلسفه های غربی را برایتان ساعتها بلغور می کنم...
ایموجی روی چشم قلب
من در یک کامنت دیگر هم برای جناب فدایی نوشتم..
من ... دیدن ادامه » با آقایان فقط هاگ ( بغل) می کنم و روبوسی نمی کنم
من فقط با خانم ها روبوسی می کنم...، می خواهم آرزو
به دل نمونم... حداقل یک از کارهای زندگی ام مثل این
اروپایی باشه... از روبوسی شروع کردم....
۲ روز پیش، سه‌شنبه
@ mahaya
عیب نداره، چیزی نشکونین.. سر وصدا عیب نداره..
ولی اگر توپ تون افتاد با چاقو پاره اش می کنم..
.....
بهم خبر بده فردا تیاتر را نمیام...
ساعت ۷ و ۳۰ بیا تیاتر هامون محل اجرای نمایش...
تا ۹گپ می زنیم...
ولی فردا بهم حتمن خبر بده
شاید دوست مشترکمان که بعد از تیاتر من پاکراه
ملاقات ... دیدن ادامه » کردی هم بیاید.. حدود ۸ و ۳۰ دقیقه..
تلفن ۰۹۳۵۴۶۰۹۲۳۷
دیروز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این اجرا برای عموم به شدت توصیه نمی شود..
برای علاقه مندان به کارهای ساکن و اعصاب خرد کن
کارهای متفووت و تجربه گرا توصیه می شود.
این کار برای دانشجویان تیاتر و سینما و منتقدان
و هنرمندان توصیه می شود...
// کفش مقدس//
شاید تا اواخرش خیلی نفهمیدیم خانواده هستند..
نمی دونم در تعلیق نگه داشتن و خسته کردن
تماشاچی چه کمکی به داستان کرد....
در یک فضای خانه، خواهر بزرگتر خانواده با چادر؟
چیزی که ما را دور کرد از فهمیدن خانواده...
بگذریم..
فضاهای برزخی داشتیم... در دهه ۹۰ میلادی
داستانهای نوجوانی مد شده بود که آخر الزمان
را بعد از یک جنگ بزرگ نشان می داد و برگشت
انسان به دوره پیش از مدرن و البته با ابزارهای
ساده... مثل تلفن که مدل ۳۰ سال پیش بود...

به هر حال در انتها ما می فهمیم که خانواده اند
خواهر و برادرند..
اما ... دیدن ادامه » مرگ مادر اونها را به این نتیجه می رسونه که می خوان
از اتاق بدون در بیرون بروند... ادم هایی که همه شان
جوری از اختلال رنج می برند مثل لال بودن دختر کوچک یا
حرف زدن یک نفر با خودش.. یا یک کار بدی کردند
دزدی، اعتماد، رابطه نامشروع و...
اما چیزی را تحمل می کنند که نمی دانیم چیست..
اما معلولی از یک چیز است.. جایی که بعضا عین
گرگها در چشمان یکدیگر نگاه می کنند و آماده
ضعفی می شوند تا حمله کنند...
اما فردی بین آنها متمایز است ..
او که کفش دارد.. کفشی مقدس که جایگاه او را
ممتاز کرده... کفشی در قامت لباس اسقف اعظم..
اوست که با اشاره کسی را وادار به حرف می زند
می کند... و خواهر و برادری را وادار می کند که
بابت گناهی او را سرزنش کند...
ولی دخالتی در حمله، دفاع و‌.. نمی کند.
اما بقیه دوست دارند خودشان را به او بچسپانند
حتی با یکدیگر دعوا می کنند که خودشان را
بچسپانند بهش...
اما او واکنشی نسان نمی دهد..
در نهایت یکی از برادران می آشوبد و در مقابل
این ( وجود مقدس با کفش) می ایستد و
فریاد می زند.. و کتکی می خورد..
اما همینجا فضا تغییر می یابد تلفن زنگ می زند
و به دستور وجود مقدس تلفن برداشته می شود
و خبر مرگ مادر و شاید دلیل تحمل شان می میرد
و همگی در مقابل وجود مقدس می ایستند
و ایشان با اشارتی همه را می کشد و خودش هم می خوابد..
یاد انجیل و روز هفتم خدا خوابید افتادم...
خیلی سر در نیاوردم...
عکس ادمی در دوجا در سالن هست که می افتد می شکند
شبیه هیچکس نیست.. شاید پدری باشد و همه شان حرامزلده
قاب های خالی شاید مفهوم تنهایی و خانواده نبودن باشد
جایی که به حای عکس های خانوادگی، قاب خالی می دانیم
چون بهانه ای برای هم بودن نیست...
مادر همه شان یکی است با پدرهای متفاوت و دلیل ماندنش
انجا باشد.. خب چرا؟ محکوم بودن به خاطر خواست
وجود مقدس؟ وجود مقدس کیست؟ چه می کند؟
ناراحت، خوشحال، لذت و.... ندارد. .
و در نهایت حوصله اش سر می رود همه را از کار می اندازد
و در نهایت می خوابد..‌ شاید دوباره بلند شود و داستان
جدیدی ببیند...
یکجور شبیه فیلم مادر ارنوفسکی...
اگر این منظور کارگردانش باشد به نظرم اجرای بدی
بود...
اگر استعاره ای از داستان خلقت باشد و خدایی
در جایی نشسته و نظاره گر هست و هرکس
به خاطر خدا کاری غیر انسانی انجام می دهد
و در نهایت به پرستش می رسند همگی..
و بعضی ها به اعتراض .. و در انتها همه را
می کشد و شاید دوباره جور دیگری بیافریند...
تلفن و مادر را نمی فهمم...
صدای مهیب و خشونت واقعی بر خلاف
نظر همراهانم به شدت مطابق بود با
این نمایش... و به خصوص آزار دهندگی..
چون خیلی نفهمیدم سعی کردم جوری
بنویسم خوانندگان بفهمند...
شاید هم دانش من در قد و قواره این نمایش نبود...
به هر حال توصیه به دیدن ندارم برای عموم..
تعلیق ازاردهنده نبود فرصت میداد به مخاطب نکات ریز رو دریافت و تحلیل کنه و در این ژانر که امکان مستقیم نشان دادن نبود بشدت زیرکانه مفهوم رو میرسوند و اگر ازاری هم بود ازار دانسته و جذابی بود بسی لذت بردیم
۵ روز پیش، شنبه
نقد خوبی بود تاکید روی وجود مقدس با کفش و تعبیر از داستان خلقت جالبه. سعی میکنم آرام آرام تمام نظرات شمارو بخونم و در بعضی نظرات خودم هم خاهم گفت هرچند که شاید به درد شما و خاننده ها نخوره. فقط به بنده فرصت بدید.متشکرم
۵ روز پیش، شنبه
جناب تاجیک عزیز...
ما اینجا هستیم که حرف بزنیم
حرف بشنویم و چیزهای دیگر
تیوال کلاپ تیاتر دیدن است
ما حرف می زنیم به این فکر
نمی کنیم بدرد کسی می خوره
یا نه...
خوشحال می شوم که بخوانید
و نظر تیزبینانه تان را بنویسید
تا ... دیدن ادامه » بدانم...
سپاس
۴ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
// سرگردان بین کمدی و پند اخلاقی در کانال کولر//
عنوان بامزه ای انتخاب کردم و اگر مثل گذشته نقد می نوشتم
متنم به عنوانش می آمد..
اما این عنوان به اجرای امشب شبیه است..
از مسیر کانال کولر در بین دیوارها خبر نداریم..
اما اگر می تواهید وقایع یک خانه را بفهمید کافی است
در جلوی کانال کولر پشت بام بایستید و به صداهای
اندرونی گوش کنید..
مسیر زندگی دو زوج از ساختمان چند واحدی مانند مسیر
کولر خانه شان پیچ و خم زیاد خورده و صاف و مستقیم به
زندگی روال وصل نمی شود...
نکته جالب تر اینکه متن اصلی هم همین طور است!!!
ساختمان روانی ها
جایی که مرد شکاک، زن همسایه دوقطبی، تفضل عشق هیکل
و احتمالا قریشی با فوبیا وحشت روبروییم..
که ... دیدن ادامه » شاید جامعه بیمار را در طبقه متوسط تحصیلکرده نشان دهد..
طبقه پایین ترش که فضول بودن و دخالت در زندگی شخصی دیگران
و عشق سیکس پک بودن تفضلش نمایان بود..
جایی که باید فکر کنیم اگر این وضع تاسف بار طبقه متوسط است
پشت کانال های کولر طبقات پایین تر و شاید بالاتر چه می گذرد..
این دیگه ته زیر متن کار بود ... در بالاترین سطحش را گفتم..
در این دیوانه خانه مذکور کارگردان رفتارهای معمولی را نیز کاریکاتور
وار بازنمایی می کند و کیانوش خان قصه مثل کیانوش شبهای برره
به این رفتارها چون عاقل اندر سفیه می نگرد..
خودش بیمار است اما رفتارهای عاقلانه اش باعث خنده می شود..
البته بامزه هم هست.. اما اثر تبدیل به کمدی فانتزی می شود..
و چیزی در حد طنزهای کلامی نود قسمتی تلویزیونی در دهه گذشته..
و در انتها برای خالی نبودن عریضه یک پند اخلاقی هم داده می شود..
یک اجرای کامل برای مخاطب عام و جذب رضایتش..
می خندد، همه چیز را می فهمد، پند اخلاقی جویده شده را دریافت
می کند و یک اثر پر محتوا را با خود می برد..
و یاد حرفهای تسکین دهنده مادرها می افتند..
" ببین پسرم ( دخترم) هرکسی تو زندگی اش مشکل داره.."
توصیه ام به خاطر این بود چون سلیقه مخاطب را می دانم
اعلام کردم خوبه بیایند ببینند.. پول نده بره مثلا تیاتری شبیه
من پاکراه را ببینه..
.....
باید دنبال کانال کولر باشیم تا ببینیم پشت تیاتر این مملکت چی داره
می گذرد..
بعلاوه اینکه این جامعه داره از غم و نا امیدی و اعتراض فرو خورده رنج می بره
بیاد یکساعت تئاتر ببینه.. با حس رضایت بره بیرون..
دردش دوا نمیشه .. ولی یک مسکن دریافت می کنه..
اول نقد را گذاشتم کنار.. حالا هم باید کم کم نطر طولانی را بگذارم کنار..
لیلا مظاهری، mahaya، نورا احمدی و آزاده رفعتی این را خواندند
مریم اسدی و فرزاد جعفریان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

دیدن این اجرا برای مخاطبان عام به شدت توصیه می شود
دیدن این اجرا برای مخاطبان نیمه حرفه ای توصیه می شود
دیدن این اجرا برای طبقه متوسط و تحصیلکرده ایران به شدت
توصیه می شود.
........
دیدن این اجرا برای منتقدان و حرفه ای ها توصیه نمی شود.
جون بابا!! حرفه‌ای کی بودی تو محمد حسن؟! ⁦♥️⁩⁦♥️⁩⁦♥️⁩
۰۴ آذر
چاکریم⁦♥️⁩
۰۵ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
// پینوکیو شوژه//
اتمامش با شروع مظنونین همیشگی
و حتی ریتم موسیقی...
جایی که مرز بین دروغ و واقعیت تا انتها مشخص نیست...
اما چیزهایی که مشاهده می کنیم ربطی به گره نداره..
یک نفر مرده (همسایه روبرو)
در انتها می فهمیمم رابطه دوستانه یا عاشقانه و شاید رابطه
جنسی بین دختر ۱۳ ساله و مردی جدید در ساختمان روبرو هستیم..
و پدر این دختر همسایه روبرو را می کشد
ولی روایت پیچیده و نامتوازن و ممنتو وار کمکی به اثر نمی کند..
در کل بهتر بعد از بیست و چند سال کپی های بهتری از
مظنونین همیشگی داشته باشیم..
متوسط رو به پایین..
اما ناراحت نیستم چون مولوی جای تجربه است...
با تشکر از شما جناب موسوی که برای این گروه زمان گذاشتید
۰۷ آذر
گروه تئاتر اتمسفر با سلام
لطف دارید..
به امید دیدن کارهای درخشان از گروه تان..
۰۷ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای ۳ آذر // تاریکی
دیشب به دیدن اجرا رفتیم و از روی بدشانسی ما و البته
گروه اجرایی برق رفت..
یکی از عزیزان گروه اجرایی عذر خواهی کردند و البته به
جای دو بلیت، چهار بلیت به ما اختصاص دادند..
رفتارشان را ارج می نهیم...
اجرای ۳ آذر // تاریکی
دیشب به دیدن اجرا رفتیم و از روی بدشانسی ما و البته
گروه اجرایی برق رفت..
یکی از عزیزان گروه اجرایی عذر خواهی کردند و البته به
جای دو بلیت، چهار بلیت به ما اختصاص دادند..
رفتارشان را ارج می نهیم...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
// پیاده روی اربعین//
این قدر برای پیاده روی اربعین تبلیغ شد و ستاد مرکزی و چه و چه
و چه که خودشان گفتند نیت پیاده روی اربعین هم کنید یک کم
کمتر اما ثواب داره.. تو را خدا نیایید...
حالا نقل لانچر۵ شده، یک ستاد باید راه بیافته بگن به خدا سانس
نداریم نیایید..
شما نیت لانچر۵ کنید، یک نمایش دیگه ببینید..، بخ همون اندازه
حال می کنید...
البته نا امید نباشید لانچر ۵ دوباره اجرا می رود...
ما موکب رفتیم لانچر۵ یک سه ماه جلوتر...
.......
امیر نوروزی عزیز را ۵ شنبه دیدم اومده بود صدای آهسته برف
را ببیند.. یک خوش بشی کردم اما فهمیدم یادش نیومد منو
کجا دیده... البته حق داشت...
دو اجرا رفته بود این قدر خسته نشده بود که سر اجرای
صدای ... دیدن ادامه » آهسته برف خسته شد.. دولا راست می شد.‌
وقتی درب سالن باز شد چنان با ذوق پرید بیرون..
......
امیدوارم تمدید شود لانچر۵ به زودی ...
و من الله التوفیق الزیارت خمسه لانجر الساعه الساعه ان شا الله
:)))))
۰۳ آذر
سپاس خانم سیدی...
۰۴ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
// زمانی برای مستی گرگها //
از من به شما نصیحت..
اگر فیلمی و تیاتر در جشنواره خارجی از جمله کن و ورشو
جایزه گرفت با رختخواب و پیژامه به دیدارش بروید...
..........
اجرای ایرانشهر را ندیدم..
ولی اجرای بچسپی نبود..‌
فضای برف و کلبه کوچک و فضای فشرده خوب بود..
دکور و فضا سازی خوب بود..
اما نجمه و رابطه زن باردار و مرد جوان نامفهوم است..
اسلو موشن راه رفتن برای کش دار بودن زمان خیلی
بیخود بود..
اگر نشان می داد نیم ساعت طول می کشد غذا می خورند
قابل فهم بود...
به هر چه نگاه می کنم تقریبا اوکی هست...
اما ... دیدن ادامه » کنار هم بودنش خوب نبود...
با نمایش شرایط روبرو هستیم..
جایی که بحران صدا داریم... و زیر زمینی برای سکوت..
جایی که ساز سلاح مرگ است..
فضاهای فشرده، طولانی بودن زمان، نداشتن سرگرمی
رخوت و سکون برای حیات..
و بچه ای بدنیا می آید بزودی..
جایی که صدایی نباید باشد حتی صدای کودک..
جایی که بازیگری از دور شاید به چشم نمی آید...
اما فضا سازی، دکور، بودن آذوقه و فضای قدرتمند
برف بسیار خوب است...
صداهای نجوا گون میکروفونی هم کمک کننده بود
سالن سرد مستقل هم کمک کننده بود!!!
اما لباسهای کم شان بک گاف بزرگ بود...
صحبت کردن در مورد ختنه مهم تر از روابط
بین شان بود و یک ایراد بزرگ بود..

گرگ نماد چی بود را هم نفهمیدم.‌‌
برای زنده بودن باید گرگ بود...
مثل گرگ بی رحم بود...
گرگ ها هم در انتظار غذا هستند..
حضور گرگ و بو کردن زن باردار
و بعدش بهم ریختگی را نفهمیدم..
زنده ماندن خانواده و اهمیت خانواده
حتی به قیمت کشتن کودک و مادرش
جلوه دیگری از زندگی شان است..
در جایی خواندم اسکیموها والدینشان را
وفتی به سن پیری می رسند می کشند
و اگر اسکیمویی این کا را نکند به وظایف
فرزندی اش عمل نکرده است..
و شاید جالبترین قسمتش دیالوگ
ختنه است که خنده و شادی و در
زیرزمینش درد و رنج را...
و ادامه دار بودن زندگی شان به این
شکل تا خروج اخرین تماشاچی..‌
......
در کل نچسپید نمی دونم چرا؟
منتظر نقد منتقدان هستیم...

گرگ نماد زایمان است
۰۲ آذر
درود
نچسبید چون چسب نداشت
یه مشت "نماد" بدون هیچ بستر و منطقی.
یکی از اساسی‌ترین کارهای بشر سرگرم کردن خود با هر روشیه واقعاً این دوستان نمی‌فهمن این رو؟ نمی‌شد شطرنج بازی‌ کنن مثلاً؟
ولی از اونجایی که پیژامه پوشیدن هم "نماد" بود نمی‌شد ... دیدن ادامه » مثل آدم رفتار کرد و حاصل یه چیز لایتچسبک شده بود.
۰۳ آذر
جوانی جان..
نمی دونم شاید هم اجرای خوبی بوده...
دانش مان اجازه نداده لذت ببریم...
اگر قراره گرگ نماد بشه.. حداقل تو دبالوگ ها
یک چیزی بیاورند...
من پدرم در کو هستان بوده، مادرم اونجا بوده
اجدادم اوم منطقه زندگی می کردند...
از کجا باید بدانم..
تو کدوم تئوری نقد هست.‌ حالا منتقدان هم
فهمیدند.‌..
این ... دیدن ادامه » کار واسه چه کسی ساخته شده...
نمی دونم والا...
۰۴ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پنجمین بار و آخرین بار دیدمش..
خوشحالم که سه بار ردیف اول
ویکبار ردیف سوم دیدم..
بالا خیلی بد بود
اجراهای اولش چون مادر مریض نبود
بهتر بود..
اجرای سومش هم ۵شنبه دوهفته پیش
خیلی خوب بود..
امشب به دیالوگها دقت کردم..
همچنان معتقدم کارگردانی اش بهتر بود
حال کردم با این اثر..
با خودش هم اشنا شدم حال داد..
امشب mahaya را هم دیدم و سئوالاتی
مطرح کرد که یاد سئوالات ۱۸ سال پیش
خودم افتادم..
کم ... دیدن ادامه » در حضورشان بودم ولی خب حرفهای
جالبی زدند...
در نهایت من سالمم و گرگ منو نخورد..
و حال کردیم...
و در یک کلام پاکراه عزیز و عوامل اجرایی من سپاس.
به به رکورد زدید پس :)
۰۱ آذر
من فقط سیزیف رو پنج تایی شدم تا حالا :)) و بی اغراق اگه هر شب هم میدیدم باز برام لذت بخش بود ❤️
۰۱ آذر
خب ۵ تایی زیاد داریم..
الان که به گذشته می نگرم..
ای کاش کارهای مثل شنیدن، درمیان ابرها
را بیشتر می دیدم....
۰۱ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سکوت سفید
یک اثر کوتاه و منسجم است و کار خوب ( عالی نیست) با کارگردانی
و طراحی صحنه و طراحی لباس خوب و ریتم جذاب برای همه
رده های سنی بالای ۱۵ سال رضایت تماشاچیانش را فراهم می کند.
امیدوارم ببینید و لذت ببرید..
// جنگ جهانی به بعد //
با دوستان که صحبت شد از اثری که چتدسال پیش اجرا
با گروه دیگری اجرا رفته بود و در مقایسه با این اثر از آن
به شدت راضی تر بودند..
و این اثر ضعیف می دانستند.. من آن اثر را ندیدم و
سکوت سفید را امشب ۲۸ آبان دیدم...
همانطور که حدس می زدم از کوروش سلیمانی و انتظارم
برآورده شد...
وقتی می گویم بازیگر تئاتر بیان تئاتری داشته باشد
آناهیتا اقبال نژاد است..
مهم نیست نقشش کوچک باشد یا نقش اصلی..
او نقشش را ایفا می کند با تسلط و باور پذیر..
با اثر زیر روبروییم
طراحی صحنه که انتظار داشتم بیمارستانی تر باشد..
لباس و طراحی ها بیمارستان بود..
دکترش ... دیدن ادامه » شباهتی به پزشک نداشت..
و دارابی که خوب بود ولی عالی نبود..
اما هنوز منطق در بیمارستان بودن و نبود رئیس
بیمارستان خیلی منطقی نبود..
بعلاوه اینکه پلیس نقش مهمی در اروپا حتی در دهه
۵۰ یا ۶۰ میلادی داشته..
و البته به نویسنده اش مربوط می شود..
شاید نیاز باشد بعد از ۳۰ سال درست به جنگ بپردازیم..
جایی که شاید بعد از " از کرخه تا راین " به محاق رفتیم..
چون نیت نقد نویسی ندارم
در همین جا به پایان می ررم..
کار خوبی بود و ارزش یکبار دیدن را دارد..
سلام ....طراحی صحنه که انتظار داشتم بیمارستانی تر باشد به چه معناست؟؟؟لطفن لیشتر توضیح دهید ممنون می شوم
۲۸ آبان
محمد حسن موسوی کیانی و سینای عزیز ... ممنون از بحث و گفتگوی سازنده ی شما ... جناب موسوی خوشحالیم که بیننده ی جزیی نگری چون شما نمایش ما را دیده، دوست داشته و توصیه می کند ... پاینده باشید ...
۲۹ آبان
جناب سلیمانی عزیز..
با سلام
به ذهنم آمد که در خیل عظیم تئاترهای پرتماشاگر
اثر خوبی است و برای عموم جذاب تر از خرده نان..
و از طرف دیگر به خاطر قطعی اینترنت دچار گره های
کور شدم و از این منظر هم درک تان می کنم..
بنابراین به این نتیجه رسیدم که هم کلامی و هم تیوالی
توصیه به دیدن را انجام دهم.
البته همانطور که گفتم بهرحال ایراداتی دارد که بعضی هایش
را ... دیدن ادامه » اشاره کردم اما از اینکه عوامل اجرایی و حضرتعالی برای
کارتان به شدت وقت می گذارید و با وسواس کار می کنید
از این کار راضی ام و البته جنس این مدل کارها را دوست
دارم.
ارادتمندم
۲۹ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رکورد شکنی
بار چهارم دیدمش..
این بار بازی ها را زیر نظر گرفتم....
مادر سرما خورده بود و موثر بر کیفیت کار..
مصطفی تو بین این ۴ اجرا بهتر بود
امیر رقصش کم بود نسبت به اجراهای گذشته
و یک کم بی حوصله..
شبنم یک کم روی کلمات می دویید نسبت
به اجراهای قبل..
کارگردانی قدرتمند دارد..
فضاهاشو دوست دارم..
و چقدر بازی های موثری دارد..
حی علی التئاتر من.. حی علی خیر التئاتر..
// جمعه کشی در آشپزخانه//
جالب است در دو تئاتر خارج از زمان ما جمعه کشی ۶۰ سال قبل
و خارج از زمان و مکان ما ۷۰ سال قبل ( آشپزخانه) دو روایت با درونمایه ای
مشابه و فرمی متضاد روبرو هستیم
روایت اول بیکاری قشر کارگر که روز تعطیلش بی مصرف تر از روزهای
دیگرش هست و نا امیدی اش بیشتر و فرصت برای داشتن آرزوهای
کوچک و دم دستی..

روایت دوم کار زیاد کارگرش که فرصت داشتن آرزو را ندارد و آرزوهایش
کوچک و دم دستی...
و آشپزخانه حال و روز جامعه امروز است...
جابی که هر روز در مقابل کارفرمایمان سکوت می کنیم و لب نمی زنیم
و بالاخره شخصی تحمل نکرده می آشوبد...
قرار نیست نقد بنویسم...
اما آشپزخانه ای که دیدم ایرانی کوچیک است باندازه آشپزخانه...
........
بر ... دیدن ادامه » خلاف شهرما کار نسبتا خوب بود و یادآور معجونی جزیی نگر گذشته..
نقش برتا، مردی که زنش ولش کرده بود، خیلی خوب بود
به خصوص برتا ...
و البته پیتر که عالی بود و یک تیاتر را جمع کرده بود...
راضی بودم..
امیدوارم حداقل ۱۰ روز تمدید شود دو اجرا..
و دوستان لذت ببرند..
چون پر شده صندلی ها توصیه به دیدن افاقه نمی کند...
// شیهیدنی در ستایش آزادی//
نوشته دوم
بداهه ای در ستایش آزادی
بداهه ای برای یادآوری جایی که بودیم و الان هستیم
و به قول سید مهدی ما بعد از دیدن شیهیدن کجاییم؟
و چه هستیم؟ و چه می کنیم؟
.................
جناب فکور، سید مهدی، هومن شهباز و در اواخر
گپ جناب بولو اضافه شدند از این عزیزان برای گفتمان
قدرتمند تشکر می کنم و البته سپهر عزیز که با ۴ بار
دیدن کمک شایانی در مورد بعضی از مواردی که
شک داشتیم بیان کرد..
بله موافقم، گپ و گفت خوبی بود واقعا، تفاوت دریافتهای دوستان که هر کدوم از یه منظری نمایشو تحلیل میکردن خیلی جااب بود
۲۳ آبان
بله خوب بود و جذاب بود چند نفری..
۲۳ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید