۱. تعطیلی همه برنامه‌های هنری (تياتر، کنسرت و سینما) یک هفته دیگر تا پایان آدینه ۱۶ اسفند تمدید شد. اطلاعات بیشتر
۲. همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق ایمیل و روش‌های اینترنتی در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
تیوال محمد حسن موسوی کیانی | دیوار
S3 : 20:43:03
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
من اول خوندم الویری..
فکر کردم مرتضی الویری را میگه...
:))))))
۲۹ بهمن
باید بازیگر باشی تا بفهمی بازیگر بودن چه معنی می دهد
یا حداقل کارگردان بشی...
منم ۲تا نقش را عالی بازی می کنم..
یکی شخصیت خودمو..
یکی یک نقش دیگه ای..
حالا ۱۰ تا نقش یکسان بدن و من همگی را عالی بازی کنم
پس من بازیگر خوبی هستم..
من به خمسه ایراد دارم که نسبت به دانشش نقش های
متفاوتی بازی نکرده...
حالا ... دیدن ادامه » خودت دستت بیاد جریان چیه در مورد نوید...
خسرو شکیبایی را بازیگر خوبی نمی دونم...
....
شبنم فرشادجو حس خاصی ندارم..
پناهی آ هم نقش تکراری بازی کرده...
.....
شما مجازی هر نظری خواستی بگویی..
و حتی مجاز هستی سئوال هم بپرسی..
و وقتی از من می پرسی من هم نظرم را می گویم..
مجاز هم هستی نظر مرا نپذیری...
۲۳ ساعت پیش
آقای کیانی
ممنونم از اشتراک گذاری نظرها

متوجهم چی میفرمائید، نقش متفاوت عالیه و قابلیت بازیگر رو نشون میده.
حس میکنم باید حتما راه خوبی و پیش برم و خودم یاد بگیرم حس کنم حرف بزنم و.... پس مقداری به آینده خودم موکول میشه.

اما در دید کلی من با نقشهای ... دیدن ادامه » بازیگران ، زندگی میکنم . مثلا آقای خمسه در " من زمین را دوست دارم" از دوران نوجوانی در ذهنم مونده و حالا بعد از سالها حس ایشون رو دارم و با خودم میگم " من زمین را دوست دارم"، و یا خاطره بازی سریال خانه سبز با خسرو شکیبایی و رامبد جوان. خونه باید سبز باشه ،سبزززز،سبزززز،سسسبز.

و همونطور که گفتید هر کس نظری داره،
شما میتونید نظر منو پذیرا باشید یا خیر.
۴ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مترانپاژ را از معجونی دیدم...
خوب بود به خصوص بهبودی...
اما کلا بامزه بود...
فوتبالش هم با مزه بود...
کلا نوشته اش کمدی بود..
اگر به کارهای کمدی روسیه علاقه مند هستید، متن خوب و
پویایی داره... شیوه اجرایی اش به کمدی های عوام پسند
خودمان نزدیکه... خیلی داستان سر راست و بامزه ای داره
ولی نوشته نسبتا عمیق و با درونمایه خوبی داره...
و اگر مثل معجونی متلک های بی مزه سیاسی امروزی نیاندازه
کار خوبی هست و ارزش دیدن داره...

خیلی هم کار سختی نیست اجرای همچین نمایشی...
جز رضا بهبودی همه شون هنرجو بودند...
جناب موسوی، مگه رضا بهبودی در این نمایش بازی میکنه؟
۳۰ بهمن
سلام و درود سپاس گذارم از این که برایمان نوشتید .
اجرای ما نگاه کاملا متفاوتی به نمایش متران پاژ هست و در واقع یه فرمت کاملا متفاوت از نمایش آقای معجونی داره
اما به گفته مخاطبان عزیز درون مایه های طنز نمایش هم باعث ایجاد لحظات جذابی در این نمایش شده .
در ... دیدن ادامه » واقع باید عرض کنم ما نمایش متران پاژ رو به سبک اکسپرسیونیست و البته در فضایی گروتسک به صحنه بردیم.
دعوت میکنم به تماشا بنشینید.
کاراکتر کالوشین که نقش اصلی هست رو آقای مجید تیزرو بازی میکنند در نمایش ما . نه آقای بهبودی
۳۰ بهمن
امید به دیدار اگر مجالی بود...
۳۰ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
// خوب شد معلم نشدم ! //
کمترین نمرات جشنواره برای من بود..
اما گردن بالاترین نمره را از من گرفت..
والبته نمایش (( دوستان کمدی )) را ندیدم...

شیوه نمره دهی از 10 نمره

نمایشنامه با وزن 0.3
کارگردانی با وزن 0.3
بازیگری با وزن 0.15
ایده های خلاقانه با وزن 0.1
و بقیه موارد مثل گریم، موسیقی و طراحی لباس، طراحی نور و... همه شان باهم 0.15 برایم وزن داشتند...، باز به نظرم در این جشنواره مشکل اصلی نمایشنامه بود، طراحی و اجراها را نسبتاً دوست داشتم ولی نمایشنامه ها را نه... ، چندتا از اجراها را خیلی دوست داشتم و به خاطر نمایشنامه اش و به محاق بردن ایده اصلی نمرات خوبی ازم نگرفت...
اما کارگردانی هم به سه بخش تقسیم می شد، بخش اول با وزن 0.1 طراحی و مفاهیم و نشانه ها بود، بخش دوم هدایت بازیگر و میزانسن ها بود با وزن 0.1 و بخش سوم هم فرم کلی انطباق طراحی و کارگردانی با اثر و ریتم مورد نیاز با وزن 0.1 ... و البته برای کارهایی که نیازی به گریم نداشت، عددی بین 4 تا 6 از 10 می دادم و درنهایت با بقیه نمرات جمع می کردم اگر به فرض می شد 6.4 یا کمتر ، عدد را رند به سمت پایین می کردم و عدد 6 می دادم و اگر 6.5 به بالا می شد، ععد 7 نمره اش می شد.
اعداد در ذهن من :
شاهکار: 10
عالی: ... دیدن ادامه » 9
خیلی خوب: 8
خوب: 7
نسبتاً خوب: 6
متوسط: 5
نسبتاً ضعیف: 4
ضعیف: 3
خیلی ضعیف: 2
فاجعه : 1
نمرات مهم اجراها:
گردن: 9
امان، روال عادی، فعل: 7
سگ سورتمه، کروکدیل، بیست و هشتمین زن و....: 6
مثال نقض، شوخی ، چهرازی: 5
این نمرات براساس وزن دهی و داوری بود اما اگر بخواهم به ترتیب علاقه و خوش آمدن و سلیقه و لذت بردن و تحت تاثیر قرار گرفتن نام ببرم، موضوع کاملاً متفاوت خواهد بود.
روال عادی بهترین اثر، البته بدون دیدن دوستان کمدی.
امان انتخاب دوم.
گردن انتخاب سوم.
بیست و هشتمین زن و... انتخاب چهارم.
سگ سورتمه انتخاب پنجم.
کروکدیل انتخاب ششم.
مثال نقض: انتخاب هفتم.
فعل کار خوبی بود اما نمایشنامه عالی محمد رضایی راد را الکن کرده بود و از طرف دیگر به خاطر اجراهای فوق العاده دیگری از این اثر، برایم خسته کننده بود و جزو علایقم محسوب نمی شود.
چهرازی کار جسور و خلاق است ولی فقط فضاسازی دارد و استفاده ای ای هم نمی کند. شوخی در کل کار متوسطی بود ولی می خواست روی موج لانچر5 سوار شود، برای همین جذابیتی نداشت..
اجراهای دیگری هم بودند که یا من ندیدم یا کارهای مهمی نبودند مثل رویش ناگزیر دخی...، طعم سیب ...، دسترس، مضرات کلفت بودن و....
خلاصه نمرات من پایین بود و تقریباً نمراتی که مجموع نمایشنامه، بازیگری، کارگردانی و ایده های خلاقانه می گرفت، نمره نهایی را مشخص می کرد.، خلاصه اگر معلم می شدم از این معلم بد نمره ها می شدم.


این هم یک نوشته بدون اسپیس...
بخوانید و لذت ببرید و دعا به جان ما...
تو پی سی نوشتم...
۲۷ بهمن
درود محمد حسن جان
واقعیت این پست را ندیده بودم تا اینکه در واتس اپ آلارم گرفتم:)
نظراتت محترم و اینکه بر اساس همان ٩ رکن جدولی بخواهیم بحث کنیم من برای کروکودیل علی خسروجردی به عنوان بهترین اثر ارزش زیادی قائلم، برای بازیگر زن خانم صبا پویشمن از دوستان ... دیدن ادامه » کُمُدی و برای بهترین اجرا در حوزه تجربی امتیاز بیشتری را برای روال عادی شهریار صولتی در نظر می گیرم؛ همانطور که اشاره کردی نمایشنامه اورجینال بکری نداشتیم و صرفاً متن خارجی نمایش دوستان کمدی به قلم گابور راسوو قابل تأمل بود که خب متنی از نویسنده ایرانی نبود؛ برای طراحی صحنه پنهان خانه پنج در آرش فلاحت پیشه و چاقوی دم کرده شب سمانه شعبانی بهتر بودند، برای بازیگر مرد همان آروین شاه حسینی برای نمایش اختلال مد نظرم بود.
بهترین کارگردانی برای نمایش گردن آرمین حمدی پور ملاکم بود و امان برای متن خاص ضد دینش...
بحث ها طولانی شد...
سایر موارد چون چهره پردازی و صدا و موسیقی و نور هم جای بحث دارد که در حوصله این پست نیست؛
ضمن آنکه این جشنواره به عنوان اولین دوره اش خلل و فرج هایی داشت اما جنبه حمایتی از آثار جوان ها و مجال عرصه به آنها برایم لذت بخش بود و اینکه ارزشی هم برای مخاطبین تئاتربین قائل بودند را دوست داشتم؛
خیلی مخلصیم
۲۰ ساعت پیش
بهکام جان..
عزیری برادر..
وزن دهی ها را چطور دیدی؟
۸ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
// به جای اینکه چند اجرا در سال ببریم، یک اجرا را در سال چندبار ببریم! //

واقعاً به جمله بالا معتقدم...، وقتی بیش از یکسال روی یک پروژه با تعداد زیاد بازیگر روبرو هستیم، مدیریت پروژه قوی می طلبد، از طرفی تمرینات اجرا را پخته و آماده نمایش کرده است...، پس حداقل از این منظر با یک اجرای خوب و قوی و یا اصطلاحاً تر و تمیز شسته و رفته روبروییم... البته که من در مورد ایرادات نمایشنامه روی موضع خودم ایستادم.. اما ایده اینکه یکسال تمرین مداوم باشد و یکسال در چند مرحله و حتی اجرا در شهرستان های دیگر داشته باشد، به شدت قابل دفاع است... دیگرانی هستند که در طی یکسال، شش یا هفت نمایش می سازند، خودشان هم بازی می کنند و همه اش هم شبیه همدیگر هست.. ، خب قطعاً اجراهای خوبی از کار در نمی آید... ، بهرحال نمایش پنجاه پنجاه از نظر فرم کار خوب و دیدنی بود، اما اجرا از نمایشنامه ... دیدن ادامه » ضربه خورد، اما دیدن یکبارش در برهوت فعلی تئاتر خوب ،حال تان را بهتر می کند.
// استندآپ کمدی - تراژدی //
به مونولوگ نرسیده بود، استندآپ بود...
یا شاید هم (( ادای دین)) به بابک قربانی...
شاید هم بخشی از مرامنامه هفت سامورایی بود...
بهرحال اثری ناموفق بود..
به نظرم با نویسنده ای حرفه ای مذاکره شود و متن بازنویسی
شود.. اتفاق بهتری می افتد..
// ناموفق //
اگر فقط با تئاتر سنتی ، نقالی، روحوضی و.. با ساز ایرانی روبرو بودیم
به نظرم از این اجرا موفق تر می شد.. سردرد ناشی از کوبیدن قاشق
بر قابلمه را هم اضافه کنید...
اما اتفاق جالبی افتاد..
طعم سیب، عطر خون کار ناموفقی بود و بعد کار دوستان کمدی
دخی کار ناموفقی بود و بعد گردن..
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
// گردن کبود جامعه //
موضوع ساده و پیش پا افتاده دعوای کودکانه دستمایه قرار
می گیرد، تا روابط و مناسبات والدین کودکان بازنمایی شود...
یادآور خدای کشتار یاسمینا رضا هست... در بروشور هم به این
موضوع اشاره شده است... که جای بسی خوشحالی است به
خصوص بعد از دیدن بیگانه در خانه...
اثر طراحی فوق العاده ای دارد که جناب جوانی یک مشاهده گر
دقیق بعد از اجرا برایمان باز کرد...
و خلاقیت طراح و کارگردانش را برایمان رمز گشایی کرد.. و
مرا شگفت زده کرد دقت ایشان.. و البته طراحی خوب اثر...
کارگردان خلاقی دارد و اثری بچسپ و پخته ساخته است...
نمره خیلی خوب مد نظرم بود اما به نمره عالی ارتقا یافت...
و چیز دیگر اینکه، گروه اجرایی برای اثرش وقت گذاشته، کارکرده،
و ایراداتش را گرفته، به این فضا رسیده، اضافه نداره و در دنیای
ساخته خودش، مناسباتش را تعریف می کند..
متوجه ... دیدن ادامه » شدم تئاتر (( پا)) برای این گروه بود و آن هم اثر خوبی بوده
و اگر مجدد اجرا برود قطعا در برنامه قرار می گیرد..
بهرحال اسم گروهشان رفت در خوبها..
پس خیلی باختم که نموندم...حیف شد.
کار واجب داشتم.

امیدوارم همونا رو برامون بنویسن آقای جوانی.
۲۵ بهمن
نه نه
خود اجرا رو دیدم، صحبت های آقای جوانی رو میگم که دوست داشتم می‌شنیدم.
۲۵ بهمن
بله...
باید بگیم از ایشون یکبار دیگر بفرستند...
۲۵ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متن به شدت از اجرا قوی تر بود.
فضاسازی خوب بود..
بهرحال نمره خوبی گرفت..
اما به نظرم جملات زن بیوه و ... به اجرا چسپانده شده بود..
// کروکدیل وفادار به مساواتیسم //

فرقی نمی کند مساوات کارگردان باشد یا نباشد، کارگردان هر که
باشدبه مساواتیسم پای بند است...
و هربار بخشی از این مرامنامه به امور تئاتریکالیته تبدیل می شود..
فی المثل : اینکه تماشاگر جدیدا از پشت دیوار خانه از مناسبات
اندرونی با خبر می شود و هربار با تکنیکی متفاوت... یا اجرا در
مورد هرموضوعی باشد ژانر وحشت به خودش می گیرد، خواه
این موضوع روابط زن و شوهری باشد، خواه در مورد وهمیات
یک زوج مصرف کننده مخدری به نام کروکدیل...

اگر نگوییم کپی، اما اثرات یا ارادت ها دیگر کارهای محبوب درونش
قابل مشاهده است.... هانیکه و پنهان، فینچر و باشگاه مشت زنی،
اما در اینجا کارگردان علاوه بر وفاداری به مساواتیسم به نمونه های
مورد علاقه تئاتر ایرانی ناخنکی هم زده فی المثل : تئاتر نسخ و
استفاده ... دیدن ادامه » از صدای ضبط شده .. یا قبل تر صدای آهسته برف..
بهرحال شاید مساواتیسم نوعی پک بندی باشد، پکی از علایق
مساوات!

اما این نوشته مساوات دو زیر متن قابل دفاع دارد..
اول: دانستن در مورد آینده ( به خصوص مرگ) هر آدمی را از
روال عادی زندگی خارج می کند، و رفتار های شخصی و اجتماعی
اش را دچار اختلال می کند و.... پس بهتر است از آینده و زمان
مرگش چیزی نداند..
دوم
مقدمه : کروکدیل ماده مخدری است که علاوه بر توهم زا بودن،
از درون گوشت بدن انسان را می خورد، کمتر از ۲ سال انسان را
می کشد و قابل ترک کردن هم نیست...
با توجه به مقدمه فوق، دانستن از آینده و در اینجا دانستن زمان
مرگ مثل کروکدیل ذهن کاراکترهای داستان را می خورد... و البته
قابل تعمیم به عموم انسانها هست...
اگر دو زیر متن فوق را هم نداشت... اثری تباه شده بود..
و حال در سطح یک کار نسبتا خوب در ذهنم باقی ماند...
بخش "دانستن زمان مرگ مثل کروکدیل ذهن کاراکتر های داستان را میخورد ... و البته قابل تعمیم به عموم انسانهاست" جالبه برام و تاثیر گذار.
۲۴ بهمن
آرزو احمدیان عزیز
بالاخره گذشته مساوات قابل دفاع بود..
۲۴ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
// روال عادی جشنواره را بر هم زد//

این از آن دسته کارها بود، که باید بیش از یکبار دیده شود..
به عبارت ساده تر اول باید کار دیده شود، بعد در کنار منتقدی،
آدم تیز بینی نشانه هایش مورد بررسی قرار گیرد و بعد مجدد
یکبار دیگر کار دیده شود...

(( اولین اثر بر هم زننده جشنواره بود. )) البته از نگاه اینجانب..

در ۲۰ دقیقه اولیه با توجه به اسم روال عادی، مناسبات عادی زندگی
یک خانواده را دیدم، با اینکه می دانستم منظورش تعریف مناسبات
است و طبیعی است، اما خسته شده بودم به خصوص از خواندن
متنی که روی ویدئو پروژکشن بود...
هر لحظه منتظر بودم که مفهوم آدامس جویدن را بیابم اما متوجه
نشدم..
وقتی ... دیدن ادامه » پدر و مادر در مورد مرگ شان حرف زدند، فکر کردم یک فضای
سورئال در مورد بیماری هست که دارویش آدامس جویدن است...
پیگیرانه تر مناسبات را نگاه کردم...
وقتی تبلیغات آدامس پخش شد، به مناسبات دهه ۶۰ آمریکا رفتم و
دنبال مفهومی از مصرف گرایی گشتم و آدامس را یکی از عمومی
ترین و پر مصرف ترین محصولات یافتم و البته تغییر در الگوی
زندگی دهه۶۰ آمریکا و ورود به دنیای مدرن و مناسبات مدرن را
برداشت کردم.
وقتی به مرگ وصدا و عشق و تجسم گاو به عنوان مادر رسید، حس
کردم منظورش آرامش مادر و عدم نگرانی در مورد بچه هاست..
جایی که دختر با اینکه ناراحت است ولی با تجسم خیالی مادرش و
حرف زدن با او دیگر ناراحت نیست... و دیگر آدامس هم نمی جود
و مشکلی هم ندارد.... و بعد پدر ابتدا فکر کرد بچه اش خل شده
و لی بعد با تجسم گاو ( همسرش) به سمتش رفت و او را در آغوش
کشید...
براساس فضای سرد و مکانیکی تئاتر، عروسک را نشانه ای از روح زن
( مثل گوزن مساوات) برداشت کردم... که قرار است در خانه باشد و
نقشی حمایت گر در مقابل بیماری باشد..
و یکهو نمایش تمام شد.. گفتم بالاخره منظورش عشق و معجزه
عشق و این حرفهاست...
معمولا بعد از دیدن تئاتر صحنه ها و نشانه ها و سوژه ها و آبژه ها
در کنار یکدیگر قرار می دهم و مرور می کنم تا کلیت اثر دستم بیاید
تا بتوانم مطلبی بنویسم یا داوری کنم...
بهرحال ۲ دقیقه بعد از نمایش، چیزی در ذهنم رسوب نکرده بود..
از دوست عزیز و حرفه ای مان جناب بهکام بعد از خروج از سالن
پرسیدم : آدامس نشانه چه بود؟
و من ذهنیاتم ( مصرف گرایی و .... ) گفتم، و بهکام گفت آدامس
نمی گذاشت حرف بزنند.. و در نهایت دنیای شان بدون حرف زدن
پایان می یافت و تمام می شد...
هر لحظه برایم اجرا شیرین تر می شد...، گاو، حرف زدن دختر با
عروسک، پیشرو بودن کودکان در تخیل، مرگ پرنده و....
شاید باید رسوب می کرد تا می فهمیدم و شاید هم اصلا نمی
فهمیدم! ای کاش در خود اجرا می فهمیده بودم و لذت می بردم...
برایم نورپردازی و تنهایی شان، فضای تاریک خانه و... مفهوم یافت.
بارها بارها کلام در مناسبات مختلف نشانه ای از وراجی، حرف های
بیهوده .. روزمرگی و بدون معنا معرفی شده بود و در اینجا کلام
معنای مقدس و لازمه حیات بازنمایی می شود.. و اثری
(( بر هم زننده)) می شود...
اما ایراداتی مثل خستگی و عدم حفظ ریتم و کشدار بودن
غیر ضروری، متوجه نشدن مخاطب از موضوع حتی بعد از گره
گشایی و کم بودن زمان انتقال مفاهیم بعد از مرگ مادر، که
کیفیت اثر را از خیلی خوب و درخشان به یک اثر خوب تنزل داد،
اما قسمتهایی اش همچنان خام است...
باید فرصتی یابم و با بهکام عزیز و با دانش جایی بدون سیگار
بیابیم و در مورد این اثر حرف بزنیم و بیشتر لذت ببرم...
نمی دانم دیشب جلسه با کارگردان برگزار شده یا نه..
ولی می دانم اگر جلسه ای برگزار شده ( یا شود)، کارگردان می تواند
از نکات خوب و دقیق دوستان استفاده کند و در اجرای عمومش
بکار ببندد.. تا با یک اثر درخشان روبرو شویم..
بعد از آبان و (( من )) سیاوش پاکراه تحت تاثیر قرار گرفتم و
حیف که چرا در اجرا متوجه آدامس و مفهومش نشدم...

// شوخی بامزه//
کار بیشتر شبیه شوخی بود...
شوخی پایان دنیا...
و پسری که خواب پدرش را می بیند و پدرش بهش می گوید :
اگر میله را ول کنی دنیا تموم میشه...
یکسری اتفاقات عجیب مثل حضور زن در پادگان می افته که خیلی
با ذهن جور در نمیاد، اما در کل روایت تک پرده ای و گیرا از خود
نشان می دهد، اما برایم جذابیتی نداشت...
از اول می دیدم که بر پایه شوخی و شاید تقلیدی از لانچر۵ قصد
جذب مخاطب را دارد...
و دیشب در گفت و گویی با برادرم که اعتقاد دارد یک تئاتر حتما باید
لحظات مفرح داشته باشه تا رضایت مخاطب را جلب کند و از لانچر۵
به عنوان یک اثر خوب نام برد، مطمئن شدم لانچر۵، جدایی نادر از
سیمین و جریان ساز تئاتر ایران شده است...
بهرحال سابقه کشیدن مخدرهای توهم زا (( گل)) و شرایط سخت
پادگان ... دیدن ادامه » و معمولا دوری از خانواده ها، منطقی ترین انسانها را به دام
خرافه می کشاند، چه برسد به مردمان طبقه تحصیل نکرده و آدمهایی
مثل مهناز که فالگیری می کنند... ، اما انرژی ها و تاثیرات آن هم مثل
خیلی چیزها و طبق معمول در کشور ما روی موج سوار می شود...
و حتی به اقشار تحصیلکرده از جمله خود ما نیز سرایت می کند، نمونه
اش کدام یک از ما حاضر است شب در قبرستان و در تاریکی فقط با
چراغ قوه قدم بزند؟ یا خودم خوابهایی می دیدیم و با ترس از خواب
بلند می شدم.. اتفاقات بدی در کشور می افتاد... نمونه اش اتفاقات ۸۸
یا اعداد ساعت را منظم می دیدم مثل ۱۲: ۲۱ یا ۰۳:۰۳ یا ۱۷: ۱۷ دقیقه.
در روز چند بار به ساعتم نگاه می کردم و هربار منظم می دیدم..
یکسال این طوری بود.. کم کم برایم محرز شده بود کرامتی دارم که
دیگران ندارند!!
به نظرم پادگان تعمیمی از کشور است..
اما با این حال ذکر مناسبات و روابط رفقای پادگان که به خاطر رفاقت
هایشان با هم فامیل هستند فقط شرایط غیر طبیعی پادگان از جمله
بلند بودن مو، نبودن سر پست های موظف، داشتن موبایل و ...
را توضیح داده و فضاسازی می کند... اما جلوتر نمی رود، در واقع
ظرفیتش را ندارد... یعنی تا یکساعت دیگر هم هادی و مهناز و فرخ و..
می توانستند این بازی را ادامه دهند و یا اینکه تمام خاطرات
بچگی شان را تعریف کنند بدون اینکه داستان به پیش رود...

اما پایان بندی اش باز بد نبود.. جایی که خرافه از سربازان ( مردم)
قربانی می گیرد...
بازی ها :
وقتی مناسبات از همان حرفهای خودمانی فراتر نمی رود در مورد
کیفیت بازی خیلی نمی توان اظهار نظر کرد، ولی براساس تیپیکال
کاراکترها خوب بود، اما برای یک فضای پادگانی و طبقه اجتماعی شان
مودب بودند، به علاوه برای این طبقه اجتماعی غیرت مردانه ای
وجود دارد که همه روابط را بهم می ریزد حتی به قیمت ول کردن
میله و تمام شدن دنیا.

از امروز به بعد در اجراهایی که سیگار کشیده شود، نمره کم می شود.
از الان گفته باشم...
// پنهان خانه بی در ذهن من //

اسامی کارگردان و نویسنده اش نوید بخش اثری برجسته را می داد،
اما به این سرانجام نرسید...

مقصود حسین کیانی را به درستی در نیافتم و در لایه های عمیق تر
به تناقض با متن رسیدم...
و چند مسیر را در ذهنم مرور کردم و در نهایت به نتیجه زیر رسیدم.
داستان زن آگاهی است که در جامعه بسته زمان خویش نهضت
سواد آموزی پنهانی می زند... او با سواد خویش دو بار مردان بی سواد
مزاحم خانه اش را می فریبد و در نهایت توسط یک قاضی چینی
فریب می خورد و خودکشی می کند و بدین گونه نهضت خویش را
با دستان خود از بین می برد....
اما روایت خسته کننده ای است و جذابینی ندارد...
۱۵ دقیقه اول اضافه است...
گریم ... دیدن ادامه » ها در ابتدا بیانگر فضایی سورئال است تا اینکه با موضوع حمله
مغول به شهر روبرو شویم و در آنجا به برهه ای از تاریخ این کشور
روبرو می شویم... و دلیل آن گریم های پیچیده را نمی دانم..
ولی طراحی لباس خوب و باور پذیر است...
تناقض از اینجا شروع شد که دستگیری مردان باعث تسلیم شدن شهر
می شود، پس بهتر بود مردان دست بسته نمی شدند تا از شهر دفاع
کنند... یعنی بهتر بود حرکت رادیکالی علیه شان انجام نشود حالا
سئوال این است، شوریدن بهتر است یا محافظه کاری؟

تناقض دوم :
جایی که عطری برای حفاظت از شرف و آبرویش تن به خفت نمی دهد
و خودکشی می کند، اما این همان هدف قوم تاتار است، یا به عبارتی
توانستند یک خطر بالقوه را به دست خودش از بین ببرند...

زیر متن: در جوامع توتالیتر و جوامعی که آزادی و آگاهی فدای امنیت
می شود، سکوت و محافظه کاری قربانی می گیرد و شوریدن و غوغا
امنیت را به مخاطره می اندازد.. و در نهایت جواب هردویشان یکی
هست، قربانی شدن مردم و البته در راس آنها آگاهان یک جامعه...

نمی دانم حرفم دلی هست یا واقعا همچین زیر متنی دارد...
ولی حس می شود زیر متن ساخته و پرداخته ذهنم باشد...

فی المثل: حس می شود حمله قوم تاتار و مغول یک آبژه هست،
و تعریفی نمادین از خطر جنگ و ویرانی است و افراد نام برده شده
مشابه تاریخی نداشته باشد و توصیف وضع ایران باشد که قابل تعمیم
به زمان حال است.. در واقع نویسنده کلیله و دمنه وار و با تاسی از
عبید زاکانی و تعریفش از حال روزگار مردم ایران، دست به انتخاب
شرایط آن زمان داده تا بیان وضع موجود ایران ( نوشته سال ۷۸)
داشته باشد... و تناقض عطری هم فقط کارکردی دراماتیک دارد
و در نهایت با مرگش اثر به یک تراژدی می رسد..

علاوه بر نویسنده، کارگردان حرفه ای اش هم نتوانسته به متن
نزدیک شود... چه برسد به ((زیر متن)) نامطمئنی که بیان کردم..

کارگردانی خوبی دارد ولی هدایت بعضی بازیگرها ضعیف است..
اما با توجه به سالن کوچک هامون میزانسن های خوبی دارد ولی
دیده شدن عزیزان در پشت سِن ایراد است...
از فلاحت پیشه انتظار پختگی داشتم که ندیدم... اجرای هنرجویی
اش تو ذوق می زد...
بازیگرها:
بیان بد، بدن خوب و متوسط...
اگر ۱۵ دقیقه اول که کاربردی ندارد و فقط در مدح دانش سخن می گوید
حذف شود از کسل کنندگی اش کاسته می شود...
یکی دیگر از دلایلی که مرا به دلی بودن زیر متن خودم سوق می دهد،
همین ۱۵ دقیقه اول و خاطرات کسل کننده طلاب از اشعار و خاطرات شان
از روزهای اولیه یادگیری شان هست و از این منظر هم که عملا در روند
داستان نقشی ایفا نمی کند ایراد نمایشنامه است..
باز هم طولانی شد...


من عموما چیزی یادم نمیمونه یعنی امروز میخونم فردا یادم میره شایدم یه عادت قدیمیه که از مدرسه همراهمه و خود خواسته است... در هر حال نمیدونم چرا با خوندن اول مطلبت یاد شب هزار و یکم بیضایی افتادم ( داستان سوم ) و حتی حس و حال خوبی که بعد از تمام شدنش بهم دست ... دیدن ادامه » داد برام زنده شد.هوس کردم یه بار دیگه بخونم .
۲۲ بهمن
جناب موسوی کیانی عزیز، انشاالله پنج شنبه برای نمایش "رویش ناگزیر" بلیت دارم و خدمت میرسم. امیدوارم شما رو هم زیارت کنم.
۲۴ بهمن
خوشحال می شوم ببینمت...
۲۴ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
// محض ها و کاربردی ها پارتنرهای خوبی با هم نمی شوند.//

داستان رابطه پارتنری یک زوج نخبه دانشجوی فیزیک با دو گرایش
محض و کاربردی...

متن هیچ چیزی برای گره گشایی ندارد..
درونمایه اش را کم مانده بود از تک تک تماشاگرها بپرسند..
بپرسند: زندگی برگشت پذیر نیست.. لذت ببریم، خرابش نکنیم،
سر چیزای بچه گانه دعوا نکنیم، با هم مهربون باشیم، خوراکی
هایمان را با هم قسمت کنیم!
تماشاگران عزیز متوجه نمایش که شدید؟
دوست عزیز خوش صدایمان هم که همین را می گفت...

غیر از وجه فیزیک کوانتوم، مناسباتی به ما نشان نداد که با دو نخبه
روبروییم...
اما ... دیدن ادامه » رئالستیک بودن روابط ( اگر نخبه نبودند) قابل لمس بود...
اینکه قانون چندم کی و چجوری شروع شده چه کمکی به پیشبرد
داستان کرد؟ بالاخره رابطه تمام شده... و ۳۰ درصد انتهایی
خسته کننده و غیر جذاب است... و قطعا اگر حذف شود نمره
نمایشنامه افزایش می یابد..
از حضور سیما هیچ استفاده ای نشد، فقط بهانه بود ولی مناسبات
جدیدی تعریف نشد که عمق رابطه را بیشتر متوجه شویم..

از تفاوت گرایش های فیزیک ( محض و کاربردی) و یا هر رشته
دیگری، باید به این نتیجه برسیم که آدمهای ( زن و مرد)این دو
گرایش بر اساس نوع نگاه متفاوت شان، پارتنرهای خوبی نخواهند
شد!
اما در لایه های پنهان چیزی یافتم که در ناخودآگاه نویسنده هم
نبوده و نیست... ، رابطه پارتنری در کشور ما همچنان مناسبات یک
جامعه درحال گذار را طی می کند، حتی در قشر تحصیلکرده و نخبه..

از طرف دیگر اگر از نگاه فوکو ( هستی شناسی اکنون) بنگریم، درست
است که مناسباتش خیلی با افراد نخبه سازگار نیست ولی در مورد
اکنون جامعه ماست و اندکی مرا به این نمایشنامه علاقه مند کرد..
اما نمایشنامه ضعیف بود و کار متوسط دیگران را خراب کرد..

بازیگری
در زمان حال اتفاق می افتد... و بالاخره هرکسی یک شخصیتی دارد..
نمی توانم ایراد بگیرم... اما باز هم نشانه ای از نخبه بودن کاراکترها
دیده نمی شود...

کارگردانی
بالاترین نمره را گرفت، کسی بتواند از تمام تمهیدات استفاده کند،
پرده و ویدئو پرژکتور، موسیقی زنده و خوانندگی، تعویض لباس،
تعویض پرده و حفظ ریتم، استفاده از آکسسوار و .... از یک متن
ضعیف، یک اثر قابل تحمل بسازد من نمره خوبی می دهم..
به خدا قسم کار سختی هست...
اما بهرحال مخاطب حرفه ای تئاتر حالت تدافعی به خود می گیرد..
جایی که فاصله گذاری روابط دختر و پسر با شعر و آواز انجام
می شودو یاد آور فیلم های عامه پسند اواخر دهه ۷۰ مثل آواز قو
و پر پرواز هست... که برای رابطه پارتنری این دو نفر نچسپ
و سانتی مانتال جلوه می کند...
حس این دوستان بعد دیدن نمایش پایین آوردن جایگاه
تئاتر بود... پیشنهاد دادند که رده سنی ۲۲ سال حداکثر برای این اثر
اطلاع رسانی شود...
اما یک ایراد بزرگ دارد... شهاب رو به تماشاگر ایستاده، دفترش
را باز می کند و خاطره ای بیان می کند...
روبه کی هست؟ برای چه کسی قصه روایت می کند؟
برای تماشاچی؟ برای روانپزشک؟ برای یک دوست؟
و البته به نظرم ایده را هم از پرواز عمود....... اطلس گرفته بود...
وقتی پرده و ویدئو پرژکتور هست، یک فکری می شد که ایراد متن
لاپوشانی شود ... که البته نشد..
ایراد دیگرش بازیگری بود، در واقع هدایت بازیگری که نشانه ای
از نخبه بودن رفتارهای بازیگرانش باشد، در اثر نبود..
ایراد جزیی دیگر هم صحنه رانندگی دوم بود.. فیلم بزرگراه پخش
می شود و بعد دختر می خواهد دو تا خیابان پایبن تر پیاده شود!
بعد چند کیلومتر هم پایین تر می روند... فکر کنم اگر می خواست
انتهای بزرگراه درون شهری پیاده شود.. سر از شهر قم در می آوردند..

کار خوب و درخشان
با یک اثری روبروییم که مطالب علمی گفته شده درونش قابل
اعتماداست ..، در کل اثر خامی در نگارش بود... ولی به نظرم مورد
توجه مخاطب عام به خصوص با توجه به موسیقی زنده قرار
می گیردو مانند کارهایی که جوانها اجرا می برند از ارفاقم
( فقط در جشنواره) بهره می برد..
البته ترجیح می دادم کارها جسور باشند نه سانتی مانتال...

پانوشت: عذر طولانی شد، می دانم دوستان اکثر موارد را در دیدار
حضوری احتمالا گفتند.. ولی گفتم شاید مطالبم کمی مفید هم
باشد...
دوستان با عرض پوزش
بدلیل مشکل تیوال این نوشته دچار اختلال شد
و مجددا توسط من پست شد..
۲۱ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
//امان از دست این مردهای فاشیست! ماها فمنیستیم//
داستان در مورد مردها هست،، در مورد ظلم های مردها به زنان،
اما مردها در اجرا نیستند..اجرا مرد زدایی شده است...
و روایت مونولوگ زنان آسیب خورده از مردان را شاهد هستیم...
داستان روایت گر زنان سنتی و زنان در حال گذار از سنت هست...
و هر مونولوگ روایت داستانی در مورد گناه و عذاب وجدان یا
مسئله لاینحلی از زندگی شخصی هر کاراکتر بیان می کند...
کارگردانی اش خوب است و البته جاهایی ما را به اشتباه انداخت
و البته در انتهای نمایش، یکسری از پیش فرضهای ذهنی مان را
تغییرداد و البته سئوالاتی را نیز کارگردان حضوری پاسخ دادند و
به فهم اجرا کمک کرد...
اما نوشته گل درشتی عجیب در نمایشنامه داشت..
و در هنگام اجرای مونولوگ چهارم تماشاگر ( شاید فقط ما ) را به
اشتباه انداخت... جایی که خانمی خود شیفته که چندین بار برای
جلب رضایت شوهرش دست به جراحی زیبایی زده، عمل های
جراحی ... دیدن ادامه » خودرا با اندیشه های مارکس پیوند می زند، از ژیژک دفاع
می کند و ازشکست گسست اُبژه و سوژه، مانیفیست ارائه
می کند!!!
معمولا دانش این تیپ خانم ها از دنیای سیاست و فلسفه در حد
گفتن فاشیست به یک مرد دیکتاتور و فمنیست یعنی دفاع از
حقوق زنان خلاصه می شود..

فدایی خان
سلام..
خوبی؟
هامون اومدی جشنواره را؟
۲۰ بهمن
محمد حسن گرفتارم داداش!! خیلی گرفتار...
۲۰ بهمن
فدایی خان..
امیدوارم حل شود..
چه بد موقع گرفتار شدی..
۲۰ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
// راضی نبودم از چهرازی //
مطالبی هست که حضورا هم به کارگردان اثر گفتم...
بازیگران:
بیان بد بازیگران، در ردیف اول صدا در صورت آهسته بودن به گوش
نمی رسد، فریاد هم که می زنند، فقط صدای نامفهوم بلند به گوش
می رسد، تماشاگر باید خودش کلمات را حدس بزند...
کارگردان:
دانش کارگردان این اثر شهودی است، یعنی تئوری نمی داند، احتمالا
به صورت خود آموز ( گام به گام یا گاج کارگردانی)، یا جایی دستیار
کارگردان شهودی دیگری بوده و بدین ترتیب کارگردان شده است..
شاید هم مثل خودم از دیدن و نقد خواندن در ابتدا شروع کرده و بعد
احساس کرده همین مقدار دانش کافی است...
گروه پرفرمنس:
ایراد دارد اما برای الان ایران یک کار سطح بالا بود...
متن:
خام ... دیدن ادامه » است و پرداخت نشده است...
کارگردانی :
خلاق و رادیکال و کم تجربه و کم دانش و با معرفت...
خلاق است از این منظر که طراحی خوب دارد برای کارگردانی اش...
به خصوص هدایت بازیگرانش...
رادیکال است به خاطر ریختن کاه نم کرده و خیس در وسط سالن..
و تجربه همچین کاری با چنین جسارتی در مقابل اساتید تیم داوری
و تماشاگر ها با اعتماد به نفس بالا...
کم تجربه است از این منظر که می توانست نقش دیوانه ها را به
گروه پرفرمنس بسپارد و از فضای یک بیمارستان روانی استفاده
نکرد، جایی که اتفاقا گروه پرفرمنس بهتر بود به جای حرکات منظم،
دیوانه وار لحظاتی را بهم می ریختند..
کم دانش است که نمی داند پرفرمنس چه وظیفه ای دارد، نمی داند
کجا و چگونه استفاده کند... ، نمی داند گروه پر فرمنس نباید بازیگران
اصلی را محاط کنند، انتخاب و هدایت و لباس منطبق کاراکتر و اجرا
را نمی داند...
با معرفت است.. حرف زدنش جوری هست که می فهمی کم
آدم به راست و حسینی راستی داریم..
با اینکه مرا یاد جوانی ها و رادیکال بودن و جسور بودن خودمان
می انداخت... اما راضی نبودم از چهرازی...

راستی، راستی، مهدی راستی با این خلاقیت و جسارت می تواند
جا پای گنده ها بگذارد، به شرط افزایش دانش و تجربه..



نقد که هیچ،ممنون از وقتی که گذاشتین برای چهرازی
۲۰ بهمن
خانم یار حیدری
با درود..
دوستان گفتنی ها را گفتند...
آنچه نگفتند، گفتم..
و آنچه گفتم امیدوارم راهگشا باشد..
۲۰ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
// طعم و عطر صبر//
از حوصله خارج بود..
این نمایش ۱۰ دقیقه تا ۱۰۰۰ دقیقه می توانست ادامه پیدا کند..
و در نهایت بدون سرانجامی به پایان برسد...
معمولا در این فضاها استفاده از آکسسوار گروتسک و فضای
کمدی پیشنهاد می شود...
وقتی فضا سورئال است، فرصت های بی نظیری در اختیار کارگردان
قرار می گیرد...که از آن استفاده نمی کند...
برای اجرای عموم که هرگز...
ولی برای تالار مولوی یک تجربه است...
اما تجربه اش هم خام است...
کاوه جان
سلام بیا برادر جشنواره را...
کارهای خوبی اومده چندتا..
۲۰ بهمن
سلام و خسته نباشید
خوش به حالتون واقعا جای منو خالی کنید.شما همیشه لطف داشتید رفیق گرامی. انشاله اگه بتونم حتما خبر میدم بهتون. به سایر دوستان خوب تیوالی که این روزها حسابی لذت می برند سلام من رو برسونید. به ویژه آقای بهکام عزیز.
۲۱ بهمن
کاوه عزیز..
لطف داری..
منتظرت هستیم..
۲۱ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
// تولدت مبارک فرزاد جان جعفریان//
والا به خدا درباره دوست نداشت.. درباره تئاتر را انتخاب کردم...
امروز را به خاطر می سپاریم..

" سالروز خجسته میلاد با سعادت جناب فرزاد جعفریان را به ایشان و تمامی دوست داران اش تبریک و تهنیت عرض کرده و آرزوی سلامتی و شادمانی و دیدن تئاترهای خوب برای حضرت شان را از ایزد منان مسئلت دارم."
اقا فرزاد گل تولدتون مبارک همیشه سلامت باشید.
۱۹ بهمن
علی آقای عزیز درود و سپاس فراوان ❤️ پاینده باشی
۱۹ بهمن
جناب جعفریان
عزیز هستید...
۱۹ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
// بیگانه در تئاتر//
این تئاتر در مورد بیگانه ها هست.. بیگانه بودن و بیگانه شدن
بیگانگانی که روابط را بهم می ریزند و دیگرانی را آزرده می کنند..

بیگانه اول: محمد مساوات است که با تئاتر بیگانه شده و به جای
تئاتر فیلم می سازد و مخاطبی چون من را می آزارد، چرا که من
برای دیدن تئاتر آمدم نه فیلم...
بیگانه دوم: محمد مساوات است، که با تحمل مردم بیگانه است و
فکر نمی کند اجرای خسته کننده اش مخاطب را می آزارد و نمی
تواند هر مقدار که میلش کشید اجرا را طول بدهد...
بیگانه سوم:
محمد مساوات است که با فهم و شعور تماشاچی بیگانه شده...
تماشاگر با دیدن چند فیلم و تئاتر مشترک با مساوات، حس
کپی کاری از این اثر پیدا می کند و حس می کند مساوات با
شعور و فهمش بیگانه شده..

بیگانه ... دیدن ادامه » چهارم:
محمد مساوات است، مساواتی که این بار با خود بیگانه شده،
بیگانه در درون خودش.. بیگانه ای که چون حس می کند مساوات
یک سلبریتی است، هرکاری دلش می خواهد می تواند انجام دهد،
از جمله اینکه:
اثر کپی را به نمایش بگذارد و نام خودش را برویش بگذارد و به
معترضین انواع انگ بچسپاند..
در صفحه رسمی اش اعلام کند که از دنیای ساختن نمایش کنار
می رود یا به عبارتی قهر می کند و انتظار ناز کشیدن معترضین را
دارد‌... ، ولی وقتی با استقبال معترضین روبرو است، بی سر وصدا
از نظر خود بر می گردد و خبر از کار جدیدش بین تئاتری ها
می پیچد...
و غیره و غیره و غیره..
بیگانه پنجم: شمایل پیرزن است که شمایل بیگانه های فیلم های
هالیوودی از جمله فیلم (( بیگانه)) است.

بیگانه ششم: زن و مرد مهاجر ایرانی هستند که برای آلمانی ها به
هر حال بیگانه اند و ممکن است برای یک آلمانی تبار خطر باشند
خطری حتی باندازه خیانت در امانت از نگهداری یک جعبه..

بیگانه هفتم: کودکی به نام فی فی هست که اسمش هم با زبان
فارسی بیگانه است و برای فارسی زبان در نهایت یادآور یک حیوان
خانگی است. ( به اسم سگ های آپارتمانی شبیه تر است) و در
منزل شان و با خانه جدیدشان بیگانه است و طبیعتا در هیچ کجا
دیده نمی شود و البته با پدر و مادرش هم بیگانه است...

بیگانه هشتم: زوجی که دیگر بعد چند سال زندگی با هم بیگانه اند.
بیگانه نهم: تماشاگرانی ( بیگانگانی)که بیرون از خانه و با استفاده
از تکنولوژی روابط خصوصی این زوج را رویت می کنند.

بیگانه دهم: نویسنده متن فوق، که شاید کم دانشی اش موجب
شده با این اجرا بیگانه شود!
اما مساوات با یک چیز آشنا هست با سلیقه مخاطب عام، جایی
که نقش پیرزن با صدای دلخراشش توسط نوید محمد زاده بازی
می شود و می داند مخاطب عام با دیدن محمد زاده، تمام بدی
های کار از ذهنش می رود و شبی به یاد ماندنی برایش رقم
می خورد... و مخاطبان عام هم که راضی نشدند از ترس ((متهم به
بی سواد بودن)) از طرف عاشقان سینه چاک مساوات، گالیله وار
سکوت می کنند و شاید هم محکم تر تشویق می کنند..

دیدن این اجرا برای مخاطبان عام تئاتر به شدت توصیه می شوند.
دیدن این اجرا برای مخاطبان فیلم های ژانر وحشت هستند توصیه
می شود...
محمد زاده ، نقشش و مخصوصا صداش یکی از آزار بخش ترین چیزایی بود که این سالها دیدم‌ ....در مورد کپی کاریو این حرفها هم که از کار پیشین ( این یک پیپ نیست )شروع شده بود، یادمه اونموقع وقتی نوشتم خیلیها تحمل نکردند و تاختند...
۱۸ بهمن
سلامت باشید
۲۴ بهمن
وحید خان
عزیزی..
۲۴ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
// صدای آهسته سگ سورتمه//

اولین اجرای جشنواره هامون

فقر ، با فقر مادی و فرهنگی توامان روبروییم...، پدری که غیر مسئولانه
مادر را مجبور به خوردن چیزهایی می کند و بچه اول کم توان ذهنی
می شود... و حال مادر حامله است و مجددا به خاطر قماربازی پدر
و خانه ماندنش به بهانه تصادف با موتور پولی در بساط نیست..
این بار با اصرار پدر ، با میله قلاب بافی مادر اقدام به سقط جنین
می کند.. اما نتیحه اش دو قلمبه بر سر کودک تازه متولد شده است.
و پدر، مادر را به بی عرضگی متهم می کند...
اینجا هم مثل صدای آهسته برف، با تئاتر شرایط روبروییم...، جایی که
شرایط بحرانی قربانی می گیرد و این بار هم دو کودک را قربانی گرفته
است... و مجددا پدر نقش اساسی دارد... کار نمی کند، زن را به خانه
دیگران برای کلفتی می فرستد و پول های زنش را در قمار از دست
می ... دیدن ادامه » دهد، به کسی هم پاسخگو نیست...
در این سبک اجرا، فضاسازی نقش اساسی دارد، جایی که پدر معتقد
است زندگی چیزهای قشنگی ندارد و کمک به سقط بچه ها، در وهله
اول لطف به خود بچه هاست! طبیعتا جزو روسنفکرها و مکاتب فلسفی
نیست و شرایط ( فقر) او را به این تفکر وادار کرده است...
اما پدر خصوصیت دیگری هم دارد، بی تفاوتی در همه موارد به جز بی
تفاوتی در مقابل پول...
آخرین اهمیت زندگی اش روزنامه خواندن بود که پاره اش کرد و از درجه
اهمیت ساقط شد با پاره کردن روزنامه....
کارگردان این اثر با فضاسازی و طراحی صحنه خوب توانسته این حس
یاس و بی توجهی و نا امیدی را به خوبی القا کند و نمرات خوبی هم ازم
گرفت...
اما متن یک موضوع تکراری را مورو بررسی قرار داده بود و مناسبات جدید
یا خلاقانه ای نداشت...
در انتها هم به نظرم آمد، با هم بودن، خوشحال بودن و جشن گرفتن
رویای خودش و یا دخترش بود. ( معلوم نشد برایم رویای کی بوده؟)
بعد از قتل نوزاد، تئاتر به پایان می رسد....
به خاطر بدرقه نکردن تماشاگر با غم و اندوه از نویسنده سپاسگزارم..
اما در جاهایی از نمایشنامه، ترس دختر در رویاهایش دیده می شود
که استفاده خاصی نمی شود... رسیدن به قتل پسر نوزاد با همان
شخصیت پردازی اش قابل حدس بود...
یک زن و یک مرد برای نقش هایشان درست انتخاب شده بودند...
ولی یک زن و یک مرد دیگر برای همه این بدبختی خیلی سر وحال و
شاداب بودند.. اول فکر کردم شاید مفهوم خاصی داشته باشد ولی لااقل
کاربرد خاصی ندیدم..
بازی خوب بازیگر زن در نقش کودک عقب افتاده قابل توجه بود...



// دعوت برای دیدارتان در جشنواره هامون //

تاریخچه
حدود سه هفته قبل، در بحبوبه تحریم جشنواره فجر ابتدا از
تیوال و بعد از سالن هامون تماس گرفتند و برای همفکری
اولین جشنواره هامون (که جز تداخل زمانی ارتباطی با فجر
نداشت) از ما خواستند حضور یابیم....

سئوال اول: چرا ما؟ یا بهتر بگم چرا من؟
آقای حجازی فر فرمودند:
بررسی کردیم طی دو سال و انتخاب مان بر اساس حضور پیوسته،
نوشته های بی طرف و تا قسمتی دارای محتوا بود...
و البته به تعداد بیشتری تماس گرفتیم، و شما عزیزان حضور را پذیرفتید.

چرا قبول کردم؟
اول: ... دیدن ادامه » ارتباطی با فجر نداشت..
دوم : به صداقت حرفهای جناب حجازی فر، که همانا دیده شدن کارهای
خوب و کارهای دانشجوی و عزیزانی که سلبریتی ندارند و داوری های
بی طرف و بی حرف و حدیث اثرها ایمان آوردم...

چرا ایمان آوردم؟
انقلاب باران به هامون..
جایی که هزینه های زیادی انجام شد چند برابر قیمت اولیه تا هامون
باران نباشد... پس معیار صرفا پول در آوردن نبوده، تجربه بدی که از
سالن های خصوصی ( نام نمی برم) هم در ایمانم به جناب حجازی فر
موثر بود و اینکه این رویه ادامه دار خواهد بود حتی بعد از جشنواره...

پذیرفتیم که هامون یاران شویم...
و چون وقت کم بود قرار شد هامون یاران گسترش یابد
برای بعد از جشنواره فراخوان دادند که تا هفته پیش ۴۰ نفر هم
درخواست آمده بود.. زمان تا جشنواره کم بود..

اما به خاطر جشنواره فعلا ۹ نفر از جمله اینجانب هسته داوری هامون
یاران شدیم...
در واقع داوری از سه بخش داوران حرفه ای که در سایت هامون
اسامی شان هست...
داوری بخش دوم که ۹ نفر از دوستان هستیم که حداقل ۵ نفر
این اجرا را همراهی می کنند و نظریاتشان کمی موثر است..
و در نهایت نظر تماشاگران که کم تر موثر است...
تا از نگاه داوران حرفه ای، تئاتر بین های حرفه ای ( هامون یاران)
و تماشاگرها تئاترها داوری شود...
دوستان عزیز هامون یاران..
۱. جناب لهاک
۲. جناب بهکام
۳. جناب پوریا صادقی
۴. سید محمد حسن موسوی کیانی ( خودم)
۵. سر کار خانم حاج محمدی
۶. جناب فرزاد جعفریان
۷. جناب محسن جوانی
۸. سرکار خانم نیلوفر ثانی
۹. جناب امیر مسعود شیبانی
بهرحال چون سال اول باشد تبلیغات و پوسترش شایسته جشنواره نباشد
اما آثاری که در جشنواره انتخاب شده اند یا خوب اند یا خیلی خوب اند..
و نکته مهم شان این است که تا حالا اجرا نرفتند...

هر تئاتر فقط و فقط یکبار اجرا می رود...
و جشنواره در دو سانس ۳۰: ۱۸ و ۲۱ هست...
برای دیدن نام و ساعت اجرا در تیوال " نخستین جشنواره هامون"
را کلیک کنید..

منتظر دیدارتان با افتخار در این جشنواره هستیم....
و بسیار امیدوارم تئاترهای این جشنواره مورد پسندتان قرار گیرد..
با تقدیم احترام
محمد حسن موسوی کیانی