تیوال محمد حسن موسوی کیانی | دیوار
S3 : 15:15:38
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
//گره در ساعت صفر//
نمایشنامه را نخواندم..
اما دراماتوژری قوی نداشت..
گره گشایی زیادی رو بود.. و اطلاعاتی که در
نمایش می بینم ربطی به گره گشایی ندارد.
و غیر از ۱ دقیقه دیالوگ بین کاتیا و دختر
عملا لحظه ای هم به چیز دیگری شک نمی کنید
و گره گشایی خیلی ضعیف..
قسمت زیادی از نمایش معرفی شخصیت می شود
و عملا کارکردی ندارد.. اینم دلایل دراماتوژری ضعیف..
بر عکس طراحی صحنه نسبتا خوب، فرم خوب،
در بعضی جاها موزیک سوار بر نمایش هست..
فرم خوبه ولی جزیی نگر نیست..
قسمت همسرایی یا اسم تکنیکشو نمی دونم
خوب بود..
رویا ... دیدن ادامه » میر علمی مثل همیشه... بقیه هم متوسط رو به خوب..
در کل متوسط بود.. نمره ۱۵

این همه تعریف و تمجید هم من طبق معمول در تیوال
الکی و غلو و فیک و... هست
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قرارداد اسلو برای تینیجرها
خوب نبود
بازی ها ضعیف به خصوص خانم ها
مردها بیان قوی..
حوب بود ۳۰ بیشتر نسلفیدم
برای نوجوانان و حامیان هوتن شکیبا پیشنهاد
و برای دیگران خیر
برای تین ایجرها ؛)) اره واقعا..
بازیها که خوب بود..البته به جز هوتن شکیبا به نظرم..
۳ روز پیش، دوشنبه
نیلوفر خانم
بازی ها کلا بد بود
از اون بدتر کارگردانی بدش هست
۳ روز پیش، دوشنبه
خیلی وقت بود ازتان خبری نبود
خانم سودابه اجمدی..
خوب هستید..
نقد بنویسید و لذت ببریم
۳ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیدنش همچون آواز قو بود
سالها بود دلم می خواست اسماعیل خلج را روی صحنه
ببینم..
و این میسر شد دیشب
عرض ارادتی کردیم حضوری و تشکر..
کار خوب بود وایراد داشت..
۲۰ تومن بلبت خریدیم..
برای ۴۰ راضی کننده نبود و برای ۲۰ تومن اوکی..
برای کلیه اعضای خانواده توصیه می شود..
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان من برای ساعت ۵ امروز
بلیت مشق شب..
من ۱۲ تومان خریدم..
پیام بدهید..
۰۹۳۵۴۶۰۹۲۳۷
رفتید انجا اگر دانشجو نیستید ۱۸ تومن به صندوق بدهید..
سریع خبر بدهید..
۵۰ دقیقه وقت دارید..
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
// تئاتر شلخته، بدل نوید محمد زاده، رکعت اول نماز با دو رکوع، اللهو الله اکبر //
به دیدن این تئاتر به دعوت دوست عزیزی همراه شدیم.
به طور معمول تئاترهایی که کارگردانش را نمی شناسم نمی روم..
چون معمولاً کارهای خوبی از کار در نمی آید.
.................
ایده // ژانر // سبک
روانشناسانی معتقدند انسان قبل از مرگ ( در هنگام جان دادن)، دچار توهم می شوند، نویسنده از این ایده برای روایت داستانش انتخاب کرده است.
در واقع تماشاچی توهمات قبل از مرگ این زوج ( البته معلوم نیست کدامیک یا شاید هم هردو) در ژانر کمدی سیاه به تماشا می نشیند، انتخاب سورئال را برای این نمایش دقیق
نمی دانم، الزاماً دیدن فضاهای وهم و خواب به نظرم خیلی در چارچوب سورئال قرار نمی گیرد، بطور مثال باید مرثیه ای برای یک رویا، ذهن زیبا و.. باید سورئال نامیده شود با این تعریف.
بازی ها // بدل نوید محمد زاده
زوج جوان معتاد (مرد) : بازی کنترل شده و تقلیدی از نوید محمد زاده فیلم ابد و یک روز
در نقش معتاد را بازی می کند، من با تقلید مخالف نیستم ولی با تقلیدی کورکورانه بدون خلاقیت مخالفم.. این ضعف بازیگر و ضعف بازیگردان (در اینجا کارگردان است.)
زوج جوان ( زن) : بازی تقلیدی از چند بازی ستاره پسیانی در نقش های مختلف است
به خصوص حرکات دست و میمیک صورت در هنگام واکنش، ولی برخلاف بازیگر مرد با اضافه کردن خلاقیت و داشته ها و برداشت هایش از خواندن نمایشنامه توانسته است
بازی باورپذیری از خود به نمایش بگذارد.
دیگر ... دیدن ادامه » بازیگران : باور پذیر و در خدمت نمایش ( نوضیحات بیشتر در قسمت کارگردانی)
کارگردانی // تئاتر شلخته، بدیع، فرم گرا
کارگردان این اثر، با دانش و خلاق و کم تجربه است ، که نتوانسته ایده های جذابش را
به درستی، دقیق و جزئی نگر به نمایش بگذارد، البته قسمتی از این ایراد به متن باز می گردد، بیشتر یادآور کارهای دانشجویی و تجربه گرای تئاتر مولوی است.
از آنجایی که بنده به شدت فرم گرا هستم، از فرم کار بسیار لذت بردم، با اینکه حتی در فرمش هم پختگی لازم دیده نمی شد ولی بهترین قسمت این نمایش فرم کار بود.
در قسمتهایی از نمایش به علت اصرار بر شلوغی میزانسن های درستی دیده نمی شود،
یا در قسمتهایی خیلی سریع از موضوع مطروحه خارج می شویم که اگر از کلیت نمایش حذف هم می شد تاثیری بر پیشبرد داستان نداشت. خب اگر قرار است صحنه ای ( یا پرده ای) حذف شود و تاثیری در نمایش نداشته باشد خب بهتر است کلاً حذف شود.
کارگردان در تله افتاد
برای درک بهتر این مطلب به مقایسه به چند نمایش اخیر می پردازم.
کارگردان با هوشمندی اثری یکدست، منسجم و در عین حال اصول مند را در بیشتر صحنه
ها به تماشاچی ارائه می کند، نمونه خوب : زمانی که تعداد زیاد بازیگر در صحنه حضور دارند، فقط بازیگرانی که دیالوگ دارند در حال بازی هستند و دیگر بازیگران در گوشه ای
بدون آنکه ACT داشته باشند ساکت و صامت منتظر هستند تا نوبتشان شوند برخلاف نمایش
دریم لند که هر لحظه در هرجای صحنه نگاه می کردی پیرنگ فرعی در حال شکل گیری بود و تماشاچی در ان واحد مجبور بود برای آنکه لحظه ای را از دست ندهد مدام به قسمت های مختلف صحنه سر می چرخاند و این کار خسته اش می کرد.
در لانچر5، نویسنده و کارگردان در سردرگمی بین کمدی و درام اجتماعی به سر می برند
نمایش شان چندپاره می شود و ایرادات زبانی و روایتی به الطبع پیدا می کنند، اما در این نمایش با یک اثر منسجم و یکدست تا انتها روبرو هستیم.
برخلاف فرشته تاریخ و سیزیف، کارگردان اثری ساخته که تماشاچی را خسته نمی کند و البته قسمتهاییش به قدرت نمایشنامه ( از این منظر) باز می گردد، اما این بار به تله ریتم تند
افتاده، ریتمی که تماشاچی را فیزیکی و خودآگاه خسته نمی کند، بلکه بصورت ناخودآگاه
و غیر ملموس به ذهنش این پیام را می دهد که چیز مهمی را از دست ندادی، احتمالاً
دیالوگی ( یا مونولوگی) خنده دار بوده، مهم نیست، بعدی را از دست نده..
البته احتمال دیگری هم هست که این ایراد نمایشی به عمد انجام شده تا تماشاچی بیرون که رفت در تیوال و جاهای دیگر برایش تبلیغ کند. البته من بخش هنری اش را می گویم و در مورد این احتمال قضاوتی ندارم.
تکرارهای قصه، همراه با ریتم تند این رویه ( از دست ندادن موضوع مهمی را که در پاراگراف قبل اشاره کردم. )را سرعت می بخشد و تماشاچی را از همان درونمایه سطحی
نمایشنامه دور می کند و این اثر را در سطح کمدی های آمفی تئاتری و عوام پسند تنزل می دهد. درست است که نمایشنامه ای مسطح دارد ولی در کنارش آن قدر چیزهای خوب دارد که برای دیدن بعضی از اقشار توصیه شود.
یکسری ایرادات دیگری دارد که ایراد نمایشنامه است و کارگردان حتی با تلاش نتوانسته
این ضعف ها را لاپوشانی کند. ( توضیحاتش در بخش نمایشنامه می دهم.)
ضعف در هدایت بازیگر: اینکه بازیگری بخواهد از نوید محمد زاده تقلید کند و کارگردان
همچین اجازه ای به او بدهد ضعف کارگردان است به هر دلیل، یا کارگردان خواسته،
یا انتخاب بازیگر به درستی انجام نشده، عمدی بود برای پذیرش مخاطب و...
در مورد بازیگر زن توضیحش را دادم، در مورد بقیه بازیگران در کارهایی شبیه این اثر یا پروانه الجزایری، آپرکات و کلاً نمایش هایی که در زمان حال اتفاق می افتد همین که
بازیگران نقش هایشان را براساس پرسوناژهای نمایشنامه ایفا کنند، تپق نزنند، کافی است
و البته بازی های روان و باور پذیر است.
ایرادات خنده دار و جزئی // رکعت اول نماز با دو رکوع
اللهو الله اکبر، این صدای آشنایی است برای مادرها وقتی که در هنگام نماز می خواهند نمازشان را نشکنند و مطلب مهمی را بگویند!! که دیدنش خالی از لطف نبود، اما خواندن
دو رکوع در یک رکعت در نمازهای یومیه اتفاق بامزه و خنده داری است، درست است که
شاهد توهمات قبل مرگ هستیم ولی به نظر می آید این اتفاق گاف بازیگر در شب نمایش بوده است.
نمایشنامه // پرسوناژ
مادر: زنی سنتی – مذهبی و احتمالاً سوادی در حد خواندن و نوشتن که تمام تلاشش را می کند که فرزندانش مانند پدرشان معتاد نشود و در پی کسب رزق و روزی حلال باشند و از طرف دیگر براساس شخصیت و باورهایش مادری نه چندان با محبت و مادر شوهری غر غرو است.
پدر: انسان بدی نیوده و درجایگاه پدر بدی هم نبوده، اما اعتیاد از او شخصیتی منفعل، همسری بد و طبعاً پدری نابه هنجار که نه تنها کمکی به تربیت فرزندانش نکرده بلکه
بی مبالاتی او پسری را معتاد و پسر دیگر را به علافی و قمه کشی (ناخواسته) سوق داده است.
پسر قمه کش: کاراکتر منفی ازش در این نمایش نمی بینیم، او قربانی پدری معتاد است
و محل زندگی شان احتمالاً در محله ای فقر نشین که مستعد بزهکاری است و مشخصات
این بافت از شهر، لات بازی، سرکوچه ایستادن، علافی و هارت و پورت های معمول
(گنده لات بازی) است، طبعاً مادرش هم ناراضی است ولی خب نتوانسته از پس پسرش
بربیاید. ولی بالاخره گنده لات بازی کار دستش می دهد و ناخواسته کسی را می کشد.
پسر معتاد: او شخصیتش در جایگاهی مثبت هم هست، مسافرکشی می کند (بالاخره یک
شغل دارد)، ازدواج می کند، همسرش را دوست دارد، سعی در خوشحال کردن همسرش دارد، با مادرش مشکل دارد ولی بیشتر بخاطر مخالفت مادرش با ازدواج و طبعاً همسرش هست، حتی برای جور کردن کمبود دیه برادرش دست به خلاف می زند و می خواهد
مواد مخدر بفروشد، کاری که برای نجات زندگی خودش نکرده است و درنهایت با بدشانسی
و نابلدی موادمخدر را از دست می دهد و چون در معرض خطرمرگ از سوی صاحبان مواد مخدر برای خودش و همسرش هست تصمیم به خودکشی با همسرش می گیرد.
همسرمعتاد: اولین چیزی که حس می شود طبقه اجتماعی بالاتر این زن نسبت به شوهر
و خانواده شوهراست، ما نمی دانیم و در نهایت هم نفهمیدیم از کجا و با چه جاذبه عشقی، زن عاشق پسر معتاد می شود، خودش هم معتاد می شود، اما همچنان عاشق همسرش هست، با اینکه می داند شوهرش هنوز مجرد بازی های معمول و پذیرفته شده مردها را تجربه می کند، نوع برخوردش نشان می دهد که آدم باهوش تری نسبت به شوهرش هست و به اجبار او شوهرش را برای خودکشی دونفره آماده می کند.
دکتر کلینیک: خانم دکتری به ظاهر خیر خواه که سعی در کمک کردن به زوج های معتاد هست که بعد می فهمیم به زوج های معتاد به چشم موش های آزمایشگاهی می نگریسته که پله های شهرت جهانی را طی کند.
گره داستانی
تامین پول دیه برای رضایت خانواده مقتول که توسط پسرقمه کش کشته شده است.
درونمایه
فقر اقتصادی و فرهنگی که زمینه ساز رشد مشکلاتی شبیه اعتیاد و بیکاری و گنده لات بازی می شود و اثرات زیانباری بر اجتماع دارد و در این نمایش قربانی هم می گیرد.
روایت
روایت غیرخطی اما با ساختار بسیار ساده و قابل فهم برای تماشاچی
داستان
بایک نمایش شخصیت محور روبروهستیم تا قصه محور، ما آخر قصه مان را در همان ده دقیقه اول فهمیدیم، حتی نمایشنامه نویس تعلیق اولیه (دلیل خودکشی) را در 20 دقیقه اول
با گره گشایی ازقصه از بین برد تا ذهن تماشاچی را از ((چراها)) به ((چگونه ها)) سوق دهد، به عبارت ساده تر تماشاچی منتظر آشنایی با پیشینه شخصیت هاست که چگونه به
این کلینیک رسیدند تا بتوانند به تدریج با معرفی شخصیت های موثر دیگر و با کمک قصه
( تاکید می کنم قصه محور نیست، قصه به کمک شخصیت ها می آید برای پیشبرد داستان)
به لایه های زیرین شخصیت های اصلی (زوج معتاد) نفوذ کند و مخاطب را به (( زیر متن)) اثر ببرد و او را با دغدغه های نمایشنامه نویس همراه کند و اثری ماندگار بسازد.
اما مشکل همین جاست، هرچه جستجو می کنیم زیر متنی قوی نمی یابیم، حرف تازه ای پیدا نمی کنیم ، فقر، پدر معتاد، همسر معتاد شده به خاطر اعتیاد شوهرش، قمه کشی پسر به خاطر عدم نظارت پدر و... حرف نو و تازه ای نیست، نمونه های خوب سینمایی و نمایشی زیادی در این زمینه وجود دارد، پس چه نیازی به نوشتن این نمایش بود وقتی تازگی وجود ندارد؟ یا ساده تر بگویم چه موارد مغفول مانده ای باعث شده این نمایشنامه
به نگارش درآید؟
شاید تنها تازگی اش دکتر صاحب کلینیک باشد که به ظاهر خیرخواه است ولی لایه
دیگری از فساد و تباهی جامعه امروزمان را به تصویر می کشد که کارهای خیر حتی در مورد معتادان، کودکان کار، راهی برای فرار از مالیات، کسب شهرت داخلی و بین المللی،
ژست خوب بودن در شبکه های اجتماعی و ارضای عقده مورد ((تقدیر قرارگرفتن )) شده است. نمونه های که می توان (( سلبریتی های خیرخواه)) نامید که در بخش های مختلف این کشو، با عناوین مختلف و جذاب برای خودشان تبلیغ می کنند و به راحتی قابل شناسایی هستند و بعد از مدتی ((دم خروس)) شان از جایی بیرون می زند و نیت (( خیر ابزار)) شان را نمایان می کند.
شخصاً موردی از این نمونه را از نزدیک و عضو سابق شورای شهر تهران را که هنوز رسوا نشده را سراغ دارم.
شخصیت پردازی :
یکی از نقاط ضعف این نمایشنامه شخصیت پردازی پرسوناژ هاست.. ، به جز زن معتاد که در دوجا کم کم با قصه به شخصیتش نزدیک می شویم، دیگر پرسوناژها براساس مونولوگ
مشغول معرفی خودشان هستند... و البته از هوشمندی اش برای خودکشی استفاده می شود و از حساسیتش نسبت به دروغ بودن همسرش در مقابل اقناع کردن دکتر کلینیک استفاده خاصی نمی شود فقط موقعیتی کمیک پدید می آورد.
شوهرمعتاد که نه تنها تیپ هستند بلکه بازی تقلیدی هم دارد.
در مورد مادر خانواده خلاقیت بیشتری خرج داده شده و خانمی چادری را مشغول نماز نشان می دهد!!
خانم دکتر کلینیک کمی پیچیده تر به نظر می آید، اما واقعاً این طور نیست، موقعیت ناهمگونش در نگاه اول تماشاچی را به اشتباه می اندازد، چرا که همه پرسوناژها متعلق به یک خانواده هستند و حضور خانم دکترکلینیک درجمع خانواده فقط با ساختارهای ذهنی معمول و رئال مطابقت ندارد.
سیر داستانی // خلق موقعیت های کمیک
نکته قوت این نمایش درک کارگردان از نوشته نمایشنامه نویسش است، درکی که توانسته
موقعیت های خوب داستان را در کنار خلاقیت کارگردان و استفاده درست و به جا و ساختار شکنانه گارگردان در هم بیامیزد و معجونی از خنده دارترین اتفاقات را شاهد باشیم.
معجونی دوست داشتنی که در آن نه پرسوناژی کودن و احمق است، نه کارکرد زبانی اش
لهجه خاصی را مورد توجه قرار می دهد، نه از شوخی ها و متلک های سیاسی روز که جدیداً مد شده استفاده می کند، نه شوخی های جنسی و یا دوپهلو دارد، نه بازیگران ادا و اطوار کاریکاتوروار از خود نشان می دهند، نه از شوخی های کلامی و دیالوگ های پینگ پنگی استفاده می کند، به شدت تحت تاثیر قرار گرفتم و به شدت لذت بردم..
از معدود کارهایی بود که اجرا با متن به شدت منطبق بود و نویسنده و کارگردان یکی نبودند.
و حیف و صد حیف که فقط خنداند و حرف زیادی برای گفتن نداشت.
کارکرد موثر زبانی// لذت شنیدن دیالوگ و مونولوگ
یکی از جالبترین و پر کشش ترین قسمت این نمایش بعضی از دیالوگ و مونولوگ ها بود،
زبانی که به تیپ ( همانطور که گفتم شخصیت پردازی درستی نداشت) پرسوناژ نزدیک است، با اینکه با افرادی در طبقات پایین اجتماعی روبرو هستیم ولی به جز در دو جا الفاظ رکیک نمی شنویم، حتی معادل سازی به (( خاک رفتیم)) را هم می شنویم.
در جاهایی حتی بالاتر از کلیت نمایش دیالوگ و مونولوگ هایی را می شنویم که یادآور بزرگانی چون داود میرباقری در امام علی یا معصومیت از دست رفته است، (میرباقری مختارنامه را نمی گویم)، حرفهایی از زبان پرسوناژها بیرون می آید که علاوه بر اینکه با تیپ شان همخوان است، مفاهیم بزرگ تری را فریاد می زنند ولی در لابلای خنده تماشاگران و موقعیت های کمیک گم می شود.
روایت ساده // تکرارهای بی اثر
قطعاً روایت ساده بدون فراز و فرودهای و تعلیق های معمول بعلاوه روایت فلاش بک گونه
از انتهای داستان و لو دادن انتهایی قصه به عمد انجام شده است تا ذهن تماشاچی را از چارچوب های معمول جدا کند و به طور ناخودآگاه از تماشاچی بخواهد که به قراره در اخرش
چی بشه؟ سرنوشت اینها چی میشه؟ فکر نکن.. این دوتا خودکشی می کنند، برادرش هم دار می زنند، خانم دکتر کلینیک هم ورشکست میشه..
به من گوش کن !!! من حرفهای دیگری دارم ..
نمایشنامه علاوه بر گره گشایی نهایی در 20 دقیقه اول، از عنصر تکرار یک واقعه از زبان و نگاه چند نفر می پردازد که احتمالاً اهدافی دارد، هدف اولش در چارچوب همان متمرکز کردن ذهن تماشاچی به حرفهای نویسنده اش بود، هدف دومش بستر سازی برای زدن حرفهای مهم و درونمایه مهم ترش بود که همانطور که گفتم به هیچ موفقیتی هم دست نیافت. و باز هم فقط مخاطب آزاد شده از بند سئوالات را با خیال راحت خنداند.
البته شاید اهداف دیگری هم داشته و من با یکبار دیدن از درک آن عاجزم.
ضعف های نمایشنامه // لاپوشانی ناموفق کارگردان
کلیت اثر دچار ضعف است..
با چه چیزی روبرو هستیم؟
با نمایشی که کمدی ابزاری است برای حقیقت ها و واقعیت های تلخ اجتماعی یا با واقعیت هایی تلخ اجتماعی روبرو هستیم که برای این نمایش خلق موقعیت کمیک می کنند؟
با پرسوناژهایی روبرو هستیم که باید به پیشبرد داستان ( قصه گو یا شخصیت محور فرقی نمی کند) کمک کنند یا با داستانی روبرو هستیم که برای خندان تماشاچی به کمک پرسوناژها می آیند؟ و....
کارگردان با انتخاب جالب و خلاقانه فرم بیشتر تماشاچی را بخنداند تا حتی سئوالات بالا برای اکثر تماشاچیان بوجود نیاید و حس رضایت از دیدن این نمایش تا مدتها باقی بماند، بدون اینکه
ضربه ای بزند، حرف جدیدی داشته باشد (به جز دکتر کلینیک که گفتم)، مناسبات جدید و
قابل اعتنایی در مورد معضلات اجتماعی تعریف شده اش بیان کند.
ایرادات جزئی نیز وجود دارد که مجالش در این نقد گنجانده نمی شود.
.............................................
فصل درخشان:
معمولاً یک فصل درخشان داریم اما در این نمایش چند چیز درخشان دیدم اسمش را فصل
های درخشان می گذارم، چرا که حیفم آمد در انتها که معمولاً با دقت بیشتری خوانده می شود نگویم.
اول: اتفاق خوبی در حال افتادن است، نویسندگان و کارگردان ما به این نتیجه رسیدند که برای بیان معضلات تلخ اجتماعی نیازی نیست اشک تماشاچی را در آورد و با اندوه و آه بدرقه اش کرد.
دوم: صحنه فوق العاده عروسی، که ترکیب جالب و توامان و متناقض غم و شادی همراه با
عناصر کارکردی مثل سابیدن قند همراه شد و علاوه بر خلق جالب موقعیت کمیک ، به پیشبرد داستان کمک کرد.
سوم: کلیت فرم گرایی کارگردان مد نظرم هست، یکی از المان های مهم کارگردانی فضا سازی است، خیلی وقتها استفاده بجا از آکسسوار و ترسیم درست فضا و ارتباط تماشاچی به عنوان یک پارامتر سنجش توانمندی کارگردان استفاده می شود. در اینجا فضا سازی های درست و جالبی از اتاق یکی از کلینیک های ترک اعتیاد و در ادامه فضا سازی جذاب کارگردان برای نشان دادن یک خانه مشاهده می کنیم.
عملاً تعویض پرده ها و یا صحنه ها بدون تاریک و روشن شدن معمول (غیر از دو جا)
توسط خود بازیگران و باور پذیر صورت می گرفت، نمونه فوق العاده اش صحنه انداختن سفره غذا توسط بازیگران است که یادآور همان سفره انداختن خانه های قدیمی به کمک اعضای خانواده ها به خصوص فرزندان خانواده است، وقتی این موضوع با دیالوگ گفتن های معمول همراه می شود، دقیقاً فضا سازی یک خانه را در ذهن مخاطب جای می دهد.
استفاده از بشقاب و قاشق و لیوان و بعدش هم قابلمه غذا و پر از غذا و ریختنش برای همه حاضران بر لذت این فضا سازی می افزاید و خلاقیت و توانمندی کارگردانش را به رخ می کشد، این یکی از صحنه های که بسیار دوستش داشتم.
فصل بد:
این یک آیتم من درآوردی است چیزی شبیه همان جایزه تمشک طلایی ..
در مقابل فصل درخشان قرار می گیرد، معمولاً در تحلیل فیلم سکانس درخشان، سکانس برگزیده داریم، یا برای داستان فصل درخشان داریم.. ، اما سکانس فاجعه نداریم..
بگذریم...
پایان بندی منطبقی با خود اثر دیده نمی شود، البته پایان بندی های زیادی قطعاً منطبق بر اثر نبود، اما اینکه نویسنده از این پایان بندی چه هدفی دارد برای من مهم است..
برداشت شخصی ام همان روال زندگی بود، روالی که این دو مرده اند همانطور که برادر کوچکتر به دار آویخته شده و پدر که سالهاست که مرده، و اتفاق مهمی باز هم نیافتاده است.
گویا اصلاً چنین کسانی به دنیا نیامده اند، برای چه کسانی مهم هستند؟ (شاید فقط مادر)
آدمهایی که باید می بودند، فرزند دار می شدند، به دیدار مادرشان می رفتند و زندگی طبیعی شان را جلو می بردند و.. الان زیر خاک هستند و دیگر برای هیچ کس مهم نیستند و..
خب پایان بندی بدی هم نبود، حتی بیش از دو دقیقه در فضای خاموش این صحنه نشان داده شد ولی با بمباران خلق کمدی طی نمایشس منطبق نبود.. و این دو نفر نیستند، تعداد زیاد معتادان و خانواده های فقیر و مستعد بزه هستند که خانواده زوج جوان در این نمایش به نمایندگی شان در این اثر حضور داشتند و هر روزه تعداد زیادی از آنها به این سرنوشت و یا همچین سرنوشت هایی دچار می شوند، ولی به نظرم توسط مخاطبین دیده نشد.
شخصاً ترجیح می دادم پایان بندی با همان پایان سفره غذا به پایان برسد که حداقل نیمچه ضربه ای را هم وارد کند..، رویاهای احتمالاً مرد معتاد که آروی دیرینه اش بود با تمام اختلافها و تنش هایی که با اعضای خانواده اش دارد سر سفره ای بنشینند، غذا بخورند، بهم متلک بگویند، بخندند، خاطره تعریف کنند، دعوایشان نشوند، لوبیا پلو ( غذای مورد علاقه پدر) توسط مادر پخته شود (اهمیت به شوهر) و.. بطورکلی بهشان خوش بگذرد.
تا نیمچه ضربه اش این باشد که آنها هم انسان اند، مهر و محبت و عاطفه و عشق می خواهند
و عین بقیه خانواده ها در کنار هم باشند، با اینکه تکراری است ولی شاید با حس همراهی با این خانواده توسط تماشاچیان نزدیک تر بود.
فرصت دیگری در این نمایش از دست رفت...
...................................................................
حاشیه های همیشگی
مهدی اسد زاده نویسنده توانمندی در زمینه کمدی و خلق موقعیت های کمیک است، بطوریکه وارد کمدی ابتذال لااقل در این نمایش نشده و نمونه خوب برای نو آموزانی که می خواهند کمدی نویس شوند، نمایشنامه را بخوانند و یا اجرا را ببینند بیاموزند و لذت ببرند.
شکوفه طاهری، کارگردانی خلاق و هوشمند است که با افزایش تجربیاتش می تواند کارگردانی مورد اعتنا برای آینده تئاتر ایران باشد.. برخلاف دوستی که معتقد بود باید برود و ده سال دیگر کارگردان شود معتقدم تا نمایش اجرا نرود بازخورد عمومی پیدا نمی کند و ایرادات کار رفع نمی شود.
این نقد طولانی را فقط و فقط به خاطر دوستی نوشتم که مرا به دیدن این نمایش دعوت کرد، ولی خودش در مورد نمایش اطلاعات فنی ندارد و بعد از اجرا دیروقت بود و نتوانستیم در کافه نقدش کنیم، زمانی بیش از 4 ساعت برای این تحلیل، نوید این را می دهد که نه خوانندگان
حوصله خواندنش را داشته باشند و نه نگارنده همچین وقتی را بگذارد!
غلط های تایپی و املایی در صورت مشاهده، عذرم را پذیرا باشید.
از خواندن مطالبتان بروی این متن خوشحال خواهم شد.
با تقدیم احترام
محمد حسن موسوی کیانی
سلام آقای موسوی
با توجه به کامنت قبلیتون و تیتری که پیشاپیش نوشته بودین، (و نظرهایی که زیر کامنتهای مثبت نوشته بودین تا ایرادات ما رو به کسانی که کار رو دوست داشتن گوشزد کنید :))) )، توقع نقدی داشتم که سراسر کار رو کوبونده باشه و هیچ نکته مثبتی ندیده باشه، ... دیدن ادامه » اما وقتی که خوندم راستش به نظرم اومد نکات مثبت زیادی در کنار ایرادات برامون نوشته بودین و خدا رو شکر میکنم کار جوری نبوده که هیچ نکته‌ای برای دیدن نداشته باشه.
ممنون از نظراتتون و ممنون که وقت گذاشتین و برامون انقدر با جزئیات نوشتین.
۱۷ مهر
جناب کیانی عزیز
یاداشت مفصل و با وسواس و بی طرف تان را خواندم. هرچند این نمایش را ندیدم ولی جوری نوشتید که انگار الان از دیدن نمایش بیرون آمدم. یاداشت خانم طاهری را هم که زیر یاداشت شما خواندم حس بهتری بهم دست داد.یاداشت قبلی شما روی یکی از نمایش ها و ... دیدن ادامه » جدل دوست عزیزی با شما با ادبیات نه چندان زیبا خاطرمان را مکدر کرده بود. در جایی که جنابعالی حرف تندی نزده بودید. و یاداشتان نقد بود. فهم این موضوع که نقد، نقد است و به بهتر شدن و حرکت رو جلو کمک می کند در عین حال که خیلی سخت نیست اما ظاهرا از سوی هرکسی قابل درک نیست. به هر حال اتفاق خوشایندی بود بعد از آنهمه یاداشت های پینک پنکی نه چندان دوستانه!
از شما و خانم طاهری عزیز سپاسگذرم.
۱۸ مهر
لطف داری کاوه جان..
فرا فکنی می گرد..
۱۸ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

//تئاتر شلخته، بدل نوید محمد زاده، رکعت اول نماز با دو رکوع، اللهو الله اکبر //
این نام تحلیلی از این تئاتر است که بعدا می نویسم..
اما عجالتا توصیه های دیدن و ندیدن دارم..
نبینندگان تئاتر :
اگر نقد نویس، تئاتر ببین حرفه ای و یا زیاد تئاتر بین هستید، این تئاتر
را نبینید..
بینندگان تئاتر :
علاقه مندان غیر حرفه ای تئاتر
علاقه مندان به ژانر کمدی
علاقه مندان به شکل بازیگری نوید محمد زاده
مشتریان پرو پا قرص تئاتر های کمدی آمفی تئاترها
معتادان عزیز، ساقی های خرده پا، عشق لاتی های سر کوچه ها
( یک دو ساعتی تحمل کنند، خانواده نشسته...)
بهتان خوش بگذرد ان شا الله
سپاس موسوی جان
۱۵ مهر
ارادات علیرضا خان..
نقدی نوشتم خوشحال می شوم که بخوانی..
۱۶ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
احتمالا چند سال دیگه
سال ۹۶ ۱۰۰ درصد
سال ۹۸ ۵۰ ۵۰
احتمالا
سال ۱۴۰۰ ۲۵ ۲۵
سال ۱۴۰۲ ۱۲.۵ ۱۲.۵
بگذریم.. چون می خواهم تشویق کنم ببینید چون ارزش دیدن دارد واقعا
برای همین کوتاه میگم ..
سر فرصت تحلیلش می کنم
بازیها خوب است و تمرین شده به خصوص بدن اما
بیان ضعیف است و فریادهایشان آزار دهنده..
بیانها تیاتری نیست و این همه زحمت با یک اشتباه ساده تنزل کرد خیلی
...................
برداشت آزاد از برشت است ولی نه تنها مثل برشت دقیق و جزیی نگر
نیست.. بلکه پر از ایرادات ریز و درشت نمایشنامه ای است..
.............
برای ... دیدن ادامه » گیشه پایان بندی باید خوشحال تر تمام شود مثل رقص و آواز
........
توصیه ها برای دیدن
صندلی های وسط بگیرید..
...........
برای عزیزانی مثل من که فرمالیسیت هستند به شدت جذاب است
اگر این فرم را نداشت ارزش دیدن هم نداشت..
توصیه دارم ببینید با توجه به توضیحاتم..
خوش بگذرد
کیانی جان من آدم ساده ای هستم و با احساساتم نمایش میبینم و بعد منطقیم رو اگر احساسم با چیزی درگیر شد زیاد بازی نمیدم تو نوشته هام و البته یکساعتی که با کارگردان بعد از نمایش صحبت کردیم هم توی رفع گیر وگرفتم بی تاثیر نبود و کلی ازشون کسب اطلاعات کردم و سوالاتم ... دیدن ادامه » بی پاسخ نموند.

خود کارگردان هم اصلا به برشت و فاصله گذاریش خیلی توجهی نداشت و کلیت متن نمایش براش جالب بوده همین و بس

پایان بندی صد در صدیش هم بنظرم نشون میده تو سطح ماجرا هم ببینیم جامعه هدف نمایش(المان نازی) از 50 50 گذشته و امروز تقریبا 100 در 100 شده قبول نداری؟
۰۷ مهر
جناب کیانی
مجددا سلام

در مورد متن باید عرض کنم که دوستان ادعایی در مورد اجرای عین به عین نمایش نامه برشت ندارند بلکه در پوستر نمایش هم ذکر شده برداشتی آزاد از نمایش نامه خودی و غیر خودی فلذا آنچه که روایت می شود از فیلتر ذهن نویسندگان نمایش است

در ... دیدن ادامه » مورد بیان هم همچنان اعتقاد دارم جزء در مواردی که واقعا صدا از توان بازیگر خارج بوده و فالش می شود در بقیه مدت زمان اجرا کاملا در خدمت فضا و روایت بوده و هست ، اصولا اگزجره بودن صدا لازمه اجرای گروتسک مانند کار بود و هست
۱۲ مهر
سلام عزیز..
بعضی جاهایش به صورت محدود گروتسک بود..
باید وقت کنم و بنویسم..
هنوز وقت نکردم.
۱۲ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
// فیلم کوتاه یا تئاتر مسئله این است//
اسم تکنیکش را نمی دانم.. // شاید ویدئو وال...
احترام برای دغدغه نویسنده و کارگردان..
تقدیر از نویسنده و کارگردان به خاطر اینکه گریه مخاطبش را در نیاورد..
.............................
روی حرفم با کارگردان و نویسنده هست..
لیدیز اند جنتلمن !
تئاتر تعریف دارد تکنیک به کمک تئاتر می آید نه تئاتر به کمک تکنیک..
اگر این چندتا دیالوگ گفتن را هم از بازیگرت می گرفتی می شد فیلم کوتاه..
خب فیلم کوتاه بساز.. جذاب تر هم بود... اسمش را تئاتر نگذار...
تماشاچی آمده تئاتر ببیند نه فیلم..
در خیلی از کارها وسط تئاتر فیلم هم نشان می دهند در حد یک دقیقه. دو دقیقه..
کمک کردن به ایده های کارگردان .. نه این داستان.. فیلم کوتاه بدی نبود..
در مورد جنگ و خسارت جنگ و نمونه هایی از شعار زدگی های معمول..
....................................................
بازی ... دیدن ادامه » ها: معقول ترین قسمتش بازی هایش بود.. به خصوص مونا ..
این احساس ضجر را در چهره اش می دیدی..
و شاید بازی های سرد جفتشان..
باز یها نمرات خوبی می گیرند..
.........................................................
پایان بندی که نه غافلگیر می کند و نه ضربه می زند... نه به داستانی که تعریف شده
ربطی دارد.. نه تماشاچی را به فکر فرو می برد.. نه تماشاچی منتظر چیزی است..
نمی توانم به خاطر سبک کار مدرن نامگذاری کنم چیزی شبیه کارهای دوراس..
به خصوص تاکید عجیب فیلمساز ( تاکید می کنم فیلمساز) بر ضربه نهایی..
............................................................
شعار زدگی:
بودجه جنگ: میلیاردها دلار..
آسیب روانی: تخمین زده نشده..
خب ما تا الان فکر می کردیم جنگ نعمت بوده و خیلی هم خوب بوده، یا به قول نیچه جنگ
تمدن ساز هم بوده والان ما یکی از متمدن ترین مردمان جهانیم..
تازه هم اکنون مان جنگ اقتصادی را تجربه می کنیم..
خب ما تا الان اینگونه می اندیشیدم و در این اثر بهمان نهیب خورد که آهای مردم ایران
چه خوش خیالید جنگ آسیب روانی هم دارد..
..............................................................................
فصل درخشان: همین که گریه تماشاچی را درنمی آورد..
فصل بد: داستان..
مابا چه چیزی روبرو هستیم.. گره داستانی ما چیست؟
اثرات جنگ، بی کس و کار بودن زن، فیلمساز بودن مالک، فروش خانه توسط مالک..
تفاوت زندگی بین یک ابادانی با یک تهرانی به عبارت ساده تر نابرابری...
اول بگوییم گره چه بوده بعد بفهمیم با چه چیزی روبرو بودیم...
خب در نهایت آوار چه کمکی به گره مان کرده..
خانه یک آبادانی در سال 59 خراب شده و یک تهرانی (منظورم شهروند تهران) بدنیا آمده
آبادانی (دختر نماد میلیونها هموطن آواره جنگ است) با بدبختی بزرگ می شود و دختر تهرانی
از جنگ هیجان بامزه اش را درک می کند و بهش خوش می گذرد...
در انتها دختر آبادانی به تهران پناه می آورد و دختر تهرانی به خارج...
دختر تهرانی یاد گذشته اش قشنگش می افتد و می رود به خانه بچه گی هایش سر بزند و
دختر آبادنی خانه ای برایش نمانده...
و در انتها دختر تهرانی که تا حالا سرمست بوده و خوشی زده زیر دلش در خانه اش می ماند
و به جنگ فکر می کند و به دختر آبادانی..
خداوند هم که جای حق نشسته، و عدالت را برقرار می کند و خانه نیمه ویران را توسط موریانه ها
مثل طیرن ابابیل بر سر دختر تهرانی فرو می ریزد.. تا تمامی زخم های جنگ التیام یابد
و مسببان جنگ با آرامش بخوابند و کشور نعمت جنگ را الان بیشتر حس کند .. عدالت !!!

سئوال: او همه خانواده اش مردند .. سارا و لیلا هم مردند؟
آنها کجا هستند؟ شوهر عوضی سارا ، سارا را کشته؟ لیلا کو؟
الان چه سالی هستیم؟ قاعدتاً باید لیلا 34 و 35 سال باشد، مونا می رود و سئوالاتمان
بی جواب می ماند... / چون شاید هم مهم نبوده.. بدبختی پدیده ای شیوع پذیر است..
ان ها هم احتمالاً شوهر عوضی داشتند و بچه های عوضی تر ...
مونا می رود و جواب سئوالهایش می برد.. البته که کوتاهی نویسنده هست ..
که طور ننوشته برای تماشاچی سئوال بوجود آید..
البته و صد البته من خوشحالم و تقدیر م کنم که اشک و آه تماشاچی را درنیاورده..
یک جمله و یک پاراگرف می نویسم
سپاس سپاس سپاس سپاس سپاس سپاس سپاس سپاس سپاس سپاس سپاس سپاس
بروید این فیلم کوتاه (نمایش) را در دنیا به اجرا در بیاورید و برایتان کف و سوت بزنند...
ما کودک بودیم زمان جنگ ولی خانواده هایمان هنوز زنده است..
..............................................................................................................................
حواشی که باید نوشته شود تا بدانید کارتان فقط برای کف و سوت آن وری ها بدرد می خورد.
تهران 1364 :
زیر حمله سنگین هوایی تهران بدنیا آمدم..
تهران 1366:
زیر موشک باران تهران خانواده تصمیم کوچ به شهر کوچک می شود.. شهر انتخابی کاشان
پدرم تهرانی اصیل است فامیلی ندارد ولی خانواده مادری ریشه ای در کاشان دارند..
و آن دختر خیلی خوشان جشن تولدش را با خوشحالی گرفته ... بدون بمب..
خوش به حالش.!!
تهران 1371:
کامل یادم است برچسپ های روی شیشه های خانه ویلایی مان..
من: مادر اینها چی هستند.. برچسپ که شیشه ها نشکند..، مادر می گوید جنگ بود..

31/4/61 شهید پسر عمو، اگر جنگ تمام می شد بعد فتح خرمشهر.. الان زنده بود.
7/5/61 شهید دایی، اگر جنگ تمام می شد بعد فتح خرمشهر.. الان زنده بود. اسمش را
بروی برادر بزرگتر متولد 62 گذاشتند..
27/8/61 شهید دایی مادر ، اگر جنگ تمام می شد بعد فتح خرمشهر.. الان زنده بود شاید
اسمش را روی من گذاشتند..
از خانواده چند نفر جانباز شیمیایی داریم، چند نفر جنگ رفته داریم بماند...
در نقد خنکای ختم خاطره هم گفتم که اسیر یک نفر و مفقودالاثر نداشتیم...
دوستی صمیمی آبادانی دارم همین وضعیتی را تجربه کرده بودند متولد 54 است..
چیزهایی که تعریف می کند تنمان را می لرزاند..
تهران اولین شهر بعد از مناطق جنگ زده است که فهمید جنگ یعنی چی...
.............................
فکر کنم ابطحی را دیدم.. در باکس کناری من نشسته بود واولین نفر هم رفت...
در طول نمایش می خواستم بلند شوم خفتش کنم که تو و اون دوستان [.......] به خصوص
بهزاد نبوی که نگذاشت جنگ در سال 60 تمام شود مسئول و مقصرید.. اگر هروز زیر شکنجه تان
ببرند کم تان است.. خیانت جنگ تان و بعد خیانت خنجر زدنتان به باورهای دوم خرداد..
حیف زود رفت ابطحی ..
.........................................
این فیلم کوتاهتان ( از نگاه خودتان تئاتر) را بازنگری کنید، شکل داستانی تان تکراری است..
و خلاقیتی ندارد.. ولی فضا سازی جالبی دارد و بستر مناسبی است برای یک فیلم کوتاه خوب..
ایده خراب شدن خانه هم چیز جالبی است که به این داستان که تعریف کردید ربطی ندارد..
در بازنگری تان امیدوارم ضربه ای کوبنده شود در رخدمت داستان..
با تمام ایراداتی که بیشتر فرم و بعضاً محتوایی بود..
اما هنر این قابلیت را دارد که دغدغه هایتان که به نفسه برای من حداقل مقدس است
(از احترام گذاشته)، به عنوان اثری قابل اعتنا معرفی کنید که اگر بر خواب زدگان خود خواسته
اثر نکند و برای مردم یا حداقل نسل جدید یادآوری باشد که کجا ایستاده ایم...
اما فقط محتوی صرف اثری ندارد می شود خطابه...
همچنین اگر خواستید تئاتر بسازید، تئاتر بسازید. و اگر خواستید فیلم هم بسازید فیلم بسازید..
هرکدامشان تعاریف خودشان را دارند و قالب خودشان را...
نقد های سازنده را بکار ببندید تا منتظر اثرهای درخشان از تیم تان باشیم..
حرفهایم را با حدیثی از پیامبر اسلام که هفته ای یکبار بهش فکر می کنم به پایان می برم
سلامتی و امنیت دو نعمت پنهان است که ارزشش بدرستی شناخته نمی شود..
با تقدیم احترام
محمد حسن موسوی
لیلا مظاهری، کاوه علیزاده و نیلوفر ثانی این را خواندند
محمد کارآمد این را دوست دارد
برای اولین بار احساساتت بر منطقت چیره شده و نقدت حسهای عاطفی خوبی منتقل میکنه و دلنشین شده من که خوشم امد اما چون نمایش را ندیدم و نمیبینم نظری در مورد خود کار ندارم
۳۰ شهریور
چه کرده ایی محمدحسن:))))
من خیلی تیتر وار گفتم،
ولی خیلی تیتر وار بود ،یک جورهایی سر همم شده بود
در مورد تکنیک ویدیو وال هم ،چیز جذابی بود و همانطور که گفتم عین یک تلویزیون آنجا نبود و ای کاش کار خلاقانه ایی صورت میگرفت
۱۰ مهر
سلام علیرضا خان
چه کرده ام؟! من سعی کردم سر در بیارم
این نمایس چی می خواد بگه..
و سعی کردم خطاهایش را یاداوری کنم
کلا از هر مسیری رفتم به بن بست خوردم..
بعد از خواندن نقد خدایی و نیلوفر ثانی
به این نتیچه رسیدم مسیری هم که رفتم
اشتباه بوده..
تیاتر در مورد جنگ نیست در مورد یکی شدن
آبژه ... دیدن ادامه » و مکان هست..
ولی خود نویسنده و کارگردان منو فریب دادند
نقد خدایی و نیلوفر ثانی را خواندم و فهمیدم
و البته اتفاقات خوبی بود
اول: بیاموزم و بیاموزم و بیاموزم
دوم: در اکثر نقدهایم در مورد نمایشنامه و درونمایه
نظری نمی دادم یا کمتر نطر می دادم چون تخصص
کمتری دارم.. و این رویه را ادامه دهم..
۱۰ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
// نمایش مظلوم//
نمی دانم چرا این نمایش با یک عالمه چیزهای خوب و عالی اش این همه مهجور مانده..
بلیت هایش نه تنها پر نشده تا ردیف وسطش هم خریداری نشده..
برای نوکاران تئاتر.. کلاس درسی است برای چیدن میزانسن و استفاده از دکور..
برای علاقه مندان به کارهای غیر کلاسیک نمایشی است با نمایشنامه ای متفاوت
برای تماشاگران تئاتر بین تجربه ای است از یک کار نو..
ما 4 بلیت خریدم ولی چون جدا جدا خریدیم تخفیف گروهی هم نداشتیم و از دیدن این
نمایش راضی هستیم..
دیدن این نمایش به شدت توصیه می شود..
امیدوارم ببینید و لذت ببرید..
اگر حال کردید و وقت داشتید و سئوال در ذهن تان بود
نظریات سید تهیه کننده (سید محمد صادق سیادت) و پاسخ های
اینجانب را بخوانید.. و نظریاتتان را هم بنویسید..

جناب کیانی عزیز به نظر من روح متن نورمن با این اجرا چفت نبود ... رابطه ببن دختر و مادر باید خیلی تلخ تر و ابزوردتر می بود...هنوز مزه تلخ تماشای این نمایش را که خیلی سال پیش محمد یعقوبی اجرا کرده بود، به یاد دارم
۱۰ مهر
دست اندرکاران‌ نمایش هایی که درباره شان می نویسید باید قدردان زحمات و تلاش های شما باشند و فکر می کنم یکی از ویژگی های خوب تیوال همین درگرفتن بحث پیرامون آثار است و تعامل بی واسطه گروه ها با مخاطبان و مخاطبان با یکدیگر.
پاینده باشید
۱۰ مهر
سپاسگزارم
باشما موافقم
چون دست اندر کاران علاوه بر عموم مردم
با حرفه ای هایی که نقد مکتوب ندارند آشنا
می شوند و نظریات آنها را نیز می بینند..
برای ما هم خوب است..
با عزیزانی چون شما آشنا می شویم و می آموزیم
و لذت می بریم و دعا به جون تیوال..
۱۰ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
//دیوار چهارم _ مستقل حداکثر 30 دقیقه پیاده روی//
قراری بگذاریم و آرام و آرام با طمینانه شاید با کفش پاشنه بلند از سالن مستقل به
سالن دیوار چهارم برویم... فکر می کنم حداکثر نیم ساعت پیاده روی شود، مغازه های
خیابان ولی عصر را نگاه هم بیاندازیم...
ولی رفتارهای متضاد از کارمندان (که ذهنیات صاحبانشان هست را پیاده می کنند) می بینیم..
نمونه اش یکشنبه.. دوتا از دوستان دیرامدند البته یکیشان دو دقیقه و دیگری 15 دقیقه..
رفتار بی ادبانه ای و یا نا به هنجاری و یا تمسخری ازشان سر نزد.. 16 خرداد مطلبی در مورد
سالن مستقل نوشتم، دوستان جدی نگرفتن.... اما کافی است به کامنت های لانچر5 نگاهی
بیاندازید تا عمق فاجعه را ببینید..
شاید این همان خاصیت عجیب شهر هزار رنگ و فرهنگ تهران است... که با نیم ساعت
پیاده روی انتخاب هایت براحتی تغییر می کند...
از مسئولان و دست اندرکاران ... دیدن ادامه » سالن دیوار چهارم سپاسگزارم.. امیدوارم این رویه حفظ
وارتقا یابد..
میترا، صبا صالحیان، NetHunter، فصیح و نیلوفر ثانی این را خواندند
محمد کارآمد این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستان
// در باب نماز اول وقت و نقد نویسی اول وقت //
شاید نمازمان قضا شود ولی نقد نویسی مان هرگز..
گویا گفتند با کم خوابی هم نقد بنویس.. // ما هم حضرت خودمان را بیدار نگهداشتیم
تا حضرات دیگر را از نقدمان بی بهره نکنیم تا اول وقت بخوانند ودعا به جانمان..
و اما بعد..
نمایشنامه
نمی دانم نمایشنامه این اثر آیا تعدیل شده، کوتاه شده و یا تغییر کرده..
من راجع به چیزی که دیدم می نویسم..
نمایشنامه به قول امروزی ها زیر متنی داشت و به قول دیروزی ها سهل الممتنع
نمایشنامه روی دو خط عجیب حرکت می کرد..
نه در ورطه کمدی می افتاد و نه در ورطه اشک و گره و آه..
اوایلش فکر کردم بهانه ای می شود برای تعریف خاطرات و داستان ..
ولی نشد.. خط دیگری را پی گرفت.. خطی جدید..
خطی که کمتر از 3 دقیقه تکه ای از داستان گذشته را کنار هم می گذاشت
و ... دیدن ادامه » باز داستانی جدید...
شاید باید نمایشنامه را به دو بخش اصلی تقسیم کرد
معرفی کردن شخصیت ها و باور نکردن مادر به قصد خودکشی دختر
باور مادر به قصد خودکشی دختر
و جالب است در هردو یک ریتم داریم و تغییری ایجاد نمی شود..
اگر بصورت کلاسیک به این نمایش نگاه کنیم نقطه ضعفش نمایشنامه اش
است.. نمایشنامه ای که باکس هایی پر از داستان را کنار هم گذاشته ولی
همه اش را باز نگه می دارد و همه اش به یک نکته می رسد و آن هم خسته
شدن دختری از وضعیت زندگی اش و بیهوده زنده ماندن.. که خیلی هم
سخت نبود چون خودش چندبار در حرفهایش گفت و با توجه به داشتن
بیماری صرع و بچه خلافکار و جدایی از شوهر منطقی بود.. مادر هم منطقی
جلوه می کرد سعی داشت به هر ترتیبی شده و با هر منطق و کلک و دروغی هم
شده جلوی خودکشی دختر را بگیرد.. شاید اگر نمایشنامه می خواست کمی هم
غافلگیر کند می توانست با حقه خودکشی از مادرش حرف بکشد و در انتها شاهد
خودکشی نکردن دختر و کلک زدنش برای حقیقت شنیدن ا مادر باشیم..
اما روی دیگر این نمایشنامه چیز دیگری است..
شاید نمایشنامه مدرن.. یا به قول ماها نمایشی با زیر متنی قوی
شاید نمونه بولد شده اش لاموزیکای سوم که در مکتب تهران در حال اجرا باشد..
قهرمان داستانهایی از جنس طبقه متوسط اجتماعی که دل زدگی هایشان را
برایشان مدرنیته تعریف کرده، اهل رها کردن و مبارزه نکردن هستند..
زندگی و حتی خشونت تعریف دیگری دارد، زن از اینکه بچه اش بزهکار هست ناراحت
نمی شود و حتی خودش یا پدرش را در این مورد مقصر نمی داند، او انتقامش را
از این دنیا می گیرد و زن هم انتقامش را از خودش.. او حتی خود را مقصر می داند
که چرا 10 سال پیش چنین نکرده، او شوهرش را مقصر نمی داند و به شوهرش هم
حق می دهد چون خودش هم چنین می کرده.. جامعه مدرنیته اروپای غربی در دهه
80 میلادی احتمالاً.. و البته مادری سنتی و احتمالاً مذهبی مسیحی و بزرگ شده یک
روستا یا شهر کوچک اروپا ( هنوز هم مردم کلیسا می روند و مسیحی اند) که بهر حال
تعاریف ساده و لذتبخش همسر بودن به روش سنتی بوده...
چیزی که شاید در ایران خودمان ( البته تهران) نشانه های ظهورش را می بینیم..
و انتخاب نوع روایت ..
بمباران بی مصرف اطلاعات توسط مادر و بی تفاوتی دختر نسبت به همه چیزش..
چرا که دختر به آخر خط رسیده.. نه ان آخر خطی هایی که مردی اسلحه می کشد
یا بالای برجی می ایستد و از دنیا شکایت کند... او تنها چیز باقی مانده ذهنی اش که
هنوز شوق دارد داند حقیقت هایی در مورد خودش است..
حقیقت هایی که بعد از چند دقیقه رنگ می بازد و به مادرش یادآوری می کند که حتی
این حقیقت ها مهم نیستند.. چرا که تاثیری در بهبود زندگی اش ندارد... با اینکه چند
دقیقه قبل گفته بود: الان این موضوع منو ناراحت می کنه...
حقیقتی که آغاز اتفاقات بد زندگی اش تا الان بوده، دختر 5 ساله ای که صرع داشته و مادرش
به جای درمان دختر و سیر رفتارهای درست در مسیر این بیماری براساس بیسوادی عمومی اش
و احتمالاً با دعا و بقیه مسائل کوتاهی بزرگی در زندگی دختر کرده و واقعاً مقصر است...
دختر می آشوبد ولی بعد از چند دقیقه کوتاه می فهمد که اهمیتی ندارد.. حالا که وضع این است
به هر دلیل.. نه می تواند مادرش را عوض کند نه جامعه اش و نه جهان را.. جهانی با کلمه استعاری
از جمهوری خلق چین..
ساعت و مفهوم زمان و عقب نماندن از پیشرفت در دنیای مدرنیته غرب چیز جالبی است که در
دوست داشتن دختر هم دیده می شود، او با تمام دلزدگی ها خانواده اش را دوست دارد..
مادرش دوست دارد با اینکه سبک زندگی مادرش را دوست ندارد پیش مادرش زندگی می کند
او برادر و زن برادرش، بچه اش و شوهرش را هم دوست دارد با اینکه می دانیم پدرش را بیشتر
دوست دارد... او حتی برای مادرش بعد از خودکشی اش برنامه ریزی کرده که تنها نماند و برایش
همخونه ای جدید تدارک می بیند... با مادرش هم مهربان است و تذکرات لازم را نه به عنوان وظیفه
فرزند نسبت به والدین بلکه به عنوان دوست داشتن مهیا کرده است... اما عقب نماندن از
زمان خودکشی برایش مهمتر است یا همان عقب نماندن از پیشرفت در دنیای مدرنیته..
دختر می توانست یکساعت دیگر زنده باشد و مانیکور کند ولی نکرد.. این همه زندگی یکساعت هم
اضافه تر قطعاً به جایی بر نمی خورد.
.........................................................
بازی ها
با توجه به مطالب بالا می توانیم بگوییم که بازی های ضعیفی شاهد بودیم که بازیگرانش نه تنها
نمایشنامه را درک نکردند..بلکه به غلط تماشاچیان را به سمت ارائه یک نمایش کلاسیک راهنمایی
کردند.. در این میان معصومه رحمانی بهتر است با اینکه ضعف بازیگری اش در بیان به شدت
تو ذوق می زند.. شخصیت سرد وبازی یکنواختی یدارد که کمتر به نمایشنامه ضربه می زند..
این بازی را قبل تر در ابد و یک روز دیده بودیم..
اما مریم بوبانی که بیان خوبی دارد و بازی خوبی از منظر یک نمایش کلاسیک ارائه می دهد
برای این نمایش مناسب نیست.. و بیشتر نامتنجانس بودن بازی اش با متن به جشم می آید.
معصومه رحمانی باید روی بیانش کار کند.. تئاتر با سینما و سریال متفاوت است..
البته الان بازیگرانی برای ایفای این دونقش مناسب باشند در ذهنم نیست..
...................................................................
طرحی صحنه و دکور: عالی در خدمت نمایش
........................................
موسیقی: سر رشته ای ندارم اظهار نظر نمی کنم تو ذوق نمی زد..
...........................................
کارگردانی
کارگردان این نمایش با المانهایی نظیر استفاده از دکور، چیدن میزانسن، انتخاب نمایشنامه
و جزئی نگری (که البته در طول نمایش کم کم رنگ می بازد) که در این نمایش نشان داد
حرفه ای بودن و کاربلدی اش را ثابت کرد ولی سئوالات و ابهامات زیادی را برای من بوجود
آورد:
اول: آیا هرچقدر خوب میزانسن می چیند هدایت بازیگر بلد نیست؟
دوم: با این همه جزئی نگری و دقت چرا انتخاب بازیگرانش غلط بود؟
سوم: کسی که مفهوم زمان را صدای تیک تیک ساعت یادآوری می کند (عالی بود) چطور
نتوانسته فضا و اتمسفر این نمایش را به بازیگرانش منتقل کند؟
چهارم: آیا موارد اول و دوم وسومی که نام بردم جزو ضعف کارگردان است یا عمدی بوده،
بالا خره این اثر برای حرفه ای های نمایش که ساخته نشده و باید طیفی از مخاطب ها را
به سالن تئاتر بکشاند و سیاق بازی های متناسب با متن تماشاچی معمولی تئاتر را فراری می دهد.
همین الان هم با توجه به مطالب که گفتم در حق این نمایش ظلم شده، نمایشی که باید هر روز
اجرایش پر می شد...
والبته ابهامات و سئوالات دیگر که خیلی تخصصی است.. و مجالش در اینجا نیست..
...........................................................
حواشی همیشگی
فرید سلیمانی با کوروش سلیمانی نسبتی دارد؟ این نمایش مرا یاد خرده نان کوروش سلیمانی انداخت..
سپایس از فرید سلیمانی که نمایش ات کوتاه بود.. چرا که به خاطر بازی های بد همین هم برایمان
خسته کننده تر بود..
معمولاً در مورد نمایشنامه حرفی نمی زنم .. چرا که در مقابل بزرگانی چون بهکام و خدایی و رسولی
حرفهای من از حوزه اعتنا خارج است... نام هایشان را به عنوان نقد نویس بروی این اثر ندیدم
و بالاجبار نقد که نه ولی توضیحاتی برای تنویر افکار تیوالی ها نوشتم..
پیشا پیش از غلطهای املای و نگارشی احتمالی پوزش می خواهم.
دیدن این تئاتر توصیه می شود.
بی صبرانه منتظر نظریاتتان رک و صریح بروی این نوشته هستم...
با تقدیم احترام
محمد حسن موسوی

جناب آقای موسوی
عرض سلام و ارادت
تمامی مطالب فوق را خواندم
درابتدا باید به حق بابت قلم بسیار زیبایتان به شما تبریک بگویم
اما بعد...
در مورد بازی های ضعیف بازیگران باید بگویم که، هر دو بازیگر از افراد شناخته شده عرصه تئاتر و سینما هستند و این اولین یا ... دیدن ادامه » دومین بار نیست که بر روی صحنه نقش آفرینی می کنند. آنچه شما در این متن بیان کردید تنها مرا به یاد یک فرد انداخت که برای اولین بار بر روی صحنه حاضر شده است؛ بنابراین از شما خواهشمندم کمی منصفانه تر به این موضوع نگاه کنید، چراکه دلایل آن بسیار بسیار است و بنده میتوانم بابت توانایی های هر دو بازیگر ساعت ها با شما به بحث و گفتگو بپردازم.
نکته دوم اینکه پدربزرگ مرحوم بنده همیشه می گفت هر گردی، گردو نیست؛ جناب آقای فرید سلیمانی با جناب آقای کوروش سلیمانی نسبتی ندارد که اگر داشته باشند هم دلیل نمی شود تا به دلیل تشابه فامیلی دو فرد، نمایش هایشان نیز سبک و شیوه مشابه داشته باشند!!

در پایان از اینکه، تمامی مخاطبین را در پایان دیدگاه تان به تماشای این نمایش دعوت کرده اید متشکرم...
۲۵ شهریور
سلام مجدد خانم میترا...
هنر ذاتاً پدیده ای است عشقی و ذهنی...
قواعد و اصولی در هنر وجود ندارد... برخلاف فیزیک..
تا وقتی گابریل گارسیا مارکز (( صد سال تنهایی)) را با عشق ننوشته بود
مکتب (( رئالیسم جادویی)) نداشتیم.. در نهایت می شد (( سو رئال))
تا وقتی که تارانتینو (( پالپ فیکشن)) را نساخته بود
مخلوط کمدی سیاه و مذهب و سورئال را نداشتیم..
و اگر اصغر فرهادی جدایی نادر از سیمین را نمی ساخت... فیلمی اجتماعی
با ساختار واقعی اجتماعی بدون شعار زدگی .. فیلم های دیگری از کارگردان های
دیگری ... دیدن ادامه » مثل روستایی، سیدی و... ساخته نمی شد مورد قیاس قرار نمی گرفت..
شاید بهتر باشد دقیق تر بگویم...
سالها کشید که داستان ها پرورش یابند.. شکسپیر داستان می نویسد که شخصیت هایش
یا سیاه اند یا سفید یا خیلی خوبند یا بد... ولی اگر کسی شبیه شکسپیر نمایشنامه
بنویسد متهم بی بیسوادی می شود..
قاعده ای وجود ندارد.. اول ثابت کن قواعد را می شناسی بعد طرحی نو در بیانداز
مثل نیما یوشیج.. پیروانی مکمل خواهی یافت مثل سهراب سپهری...
این کار برخلاف کارهای امسالی که از معجونی و نریمانی و مرادی دیدیم..
اتفاقاً پر از عشق بود.. پر بود از ادمهایی که کارشان را با عشق انجام می داد..
مادر من برای من با عشق قیمه درست می کند.. اگر ایراد می گیرم که لپه اش نپخته
نمکش کم است یا لیمو چرا نیانداختی؟ مادر من به خاطر مشغله هایش از عشقش
نکاسته.. به هر دلیلی قیمه اش مثل همیشه نبوده..
و نکته آخر چون درست کردن قیمه برای فرزند عشق می خواهد نباید قاعده داشته باشد.
باز هم جواب خیر است.. گوشت حداقل در یک زمان مشخصی می پزد، لپه همینطور و...
......................................................................................
در مورد سئوالتان.. می نویسم عیناً و جواب می دهم..
از نوشته های شما اینطور برداشت کردم که در انجام یک کار گروهی مثل یک تئاتر اگر یکی از عوامل فرضا یک بازیگر وظیفه خودش رو بد انجام داد این ضعف به کل گروه اختصاص پیدا میکنه چون یه کار تیمیه و همشون از ضعف یک نفر آسیب میبینن،درسته؟

جواب کاملاً خیر است..
چون اگر اینجوری بود مثل دوستان یک جمله می نوشتم کار بد بود، خوب بود،
نه خوب بود و نه بد بود و جوابهایی شبیه این..
وقتی جز به جز می نویسم یعنی هریک سهمی دارند.. بازیگری وزن بیشتری دارد
چون جنس پشت ویترین است.. بیشتر به چشم می آید..
اگر بازیگری و نمایشنامه ضعیف باشد بقیه موارد معمولاً کمتر به جشم می آید..
اینکه جز به جز تحلیل می کنم یعنی اینکه اثر هریک به طور مجزا ست ولی در کل
سنجیده می شود مثل کارنامه مدرسه و دانشگاه است..
ریاضی 4 واحد، فیزیک 3 واحد، معرف اسلامی 2 واحد، تربیت بدنی 1 واحد..
براساس وزنشان کارکرد دارند.. این نمایش از من 15 می گیره... من وزن هر
آیتم را در نمره اش ضرب کردم با هم جمع کردم تقسیم بر تعداد واحد کردم..
در مدرک کسی نمی پرسند ریاضی چند شدی؟ می گویند معدلت چند است؟
.............................................
درمورد اینکه می خواهید ببینید یا نبینید.. میل شماست..
لذت بردیم از گفتگوی نوشتاری..


۲۸ شهریور
جناب امیر لقمان عزیز
با سلام خدمت شما..
خوش به حالتان..
50 نمایش طی سه سال..
می شود سالی 17 تا..
یعنی هر ماه بیش از 1 تئاتر..
توصیه ما براساس ذهن ما هست...
قابلیت پیگیری ندارد..
البته که من هم چندباری گول خوردم... و کار بد دیدم..
ولی ... دیدن ادامه » از روش خاصی استفاده می کنم.. /// نمایش هایی را که می بینم
نقد می کنم.. چند نفری که شناختم را نشان می کنم.. اگر نظریاتشان
بروی تئاترهایی که مشترک دیدیم مطابق بود.. برای خرید اقدام می کنم
البته مشخصات پروفایلشان هم موثر است.. برای من این گونه هست..
یک 70% خطا دارد.. 30% جواب داده تا حالا.. با زبهتر است از 0% است..
به خصوص کارگردانهایی که نمی شناسمشان..
از اینکه نظرت رار گفتی سپاسگذارم..
۲۸ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در ستایش دوبله
جوی در همین تیوال در مورد دیدن فیلم بدون دوبله راه افتاده..
و همیشه هم پای محمد کارآمد در کار هست.. خدا بگم چکارش کنه!!!
می توانم بگویم اول سینما، بعد دوبله و بعد تئاتر را دوست دارم
سال 74 یا 75 با مرحوم حسین معمار زاده مصاحبه ای در مورد
دوبله شد.. ایشان گفتند ما قدیمی ها این دوبله را قبول نداریم دوبله قدیم..
من دارم فکر می کنم اگر دوبله دهه 70 را قبول نداشت الان چی می گفت..
البته ایشان خیالی زود شاید چند سال بعد فوت کرد..
قصه های جزیره، نانی و مانی، شرلوک هلمز، پوآرو، ناوارو ، مردی از رودخانه برفی،
و گل سر سبد آنها ارتش سری که شاید آخرین باری بود یک دوجین از بهترین
دوبلور های ایران درونش بودند..
زمان ما کارتون و انیمیشن سه بعدی نبود.. // ولی بهترین گوینده های ایران
توش حرف زدند، پینوکیو، سرندیپیتی، زبل خان، دور دنیا در 80 روز، فوتبالیست ها و.....
صدای بیاد ماندنی اکبر منانی ( من میدونم ما موفق نمیشیم..) و آخرین کاری که من
کارتون می دیدم کوتلاس.. یکی از فوق العاده ترین کارهای آمریکای جنوبی با چند خط
نسل ... دیدن ادامه » ما دو شبکه داشت کلا 3 ساعت در روز برنامه کودک بود.. جمعه ها می شد 6 ساعت..
ولی کارتون هایی با دوبله های بی نظیر و تکرار نشدنی...
تنها اتفاق بدش سانسور فیلم بود.. گه در ان زمان نمی توانستیم فیلم را کامل ببینیم..
البته همین چندسال پیش سایت تاینی موویز و چند تا سایت دیگر دوبله را ارائه کرد..
را با اصل فیلم ( سانسور نشدها با زیر نویس) می دیدیم و می بینیم و لذت می بریم..

دوبله الان یک 70% کیفیتش اومده پایین، قبول دارم، دو روز پیش داشتم کبری 11
را می دیدم ، با اینکه ذینوری دوبلور بدی نیست ولی صدای مقامی نمی شود وبقیه شان
بد بود.. مثل دوبله این سریالهای دوبله فارسی شبکه های غیر وطنی بود...

ولی اینکه بیاید بگوید من از دوبله متنفرم.. مثل این است که بگوید از سینما متنفرم..
از تئاتر متنفرم.. چون تئاتر بد دیده.. حداقل برای من که گوشی بر آتش دوبله دارم
و متاسفانه صدای خوبی برای گویندگی ندارم ولی این حرفه را می شناسم و واقعاً
لذت می برم.. و دلم می خواست کشورم با محدودیت روبرو نبود وکارهایی مثل
شهرگناه را دوبله ببینم و لذت ببرم..
آلن دولن، آل پاچینو با صدای استاد خسرو خسروشاهی، صدای خاص دوبله ایران
نورمن با صدای زرندی، پوارو با صدای اکبر منانی، ناوارو و شرلوک هلمز، دیدی دودل
با صدای حسین عرفانی، اوشین با صدای مریم شیرزاد، هانیکو با صدای مینو غزنوی
کوین اسپیسی ( دراکثر کارها) با صدای ناصر طهماسب، در مسیر تند باد با صدای
بانو زهره شکوفنده، استیو مک کوین و محمد علی کشاورز در اکثر کارها با صدای
استاد منوچهر اسماعیلی و صدای به یاد ماندنی رفعت هاشم پور به جای
هتی کینگ در قصه های جزیره تا عمر دارم از ذهنم پاک نمی شود از دوبله برایم
افسوس مانده ولی از دوبله متنفرم و فیلم دوبله هنوز برایم قابل هضم نیست..
شاید روزی هضم شود..








حمیدرضا مرادی این را خواند
محمدرضا برقعی، محمد کارآمد، میترا و محسن جوانی این را دوست دارند
اقا اقا اقققققققا
بازم سوتفاهم شد بخدا من فقط منظورم دوبله فیلمهای هندی جدید بود که هم بی کیفیت و چرت و پرت و غلط غلوط و دم دستی ترجمه شدن و همشونو الکی کوتاه کردند و گند زدن به فیلم وگرنه من عاشق سینه چاک دوبلر های خوب ایرانیم و بهترین خاطراتم رو با بر ... دیدن ادامه » بادرفته و چه کسی از ویرجینیا وولف میترسد و فیلمهای سینما 4 قدیم و فیلمهای ژاپنی دوبله و... تجربه کردم وفتی یادم می افته لذت مهاجران دیدن با اون صداها یا کیفیت دوبله کارتنهای لوک خوش شانس و بیخانمان و سرندی پی تی و پانزده برادر و دکتر ارنست و دنیای وحوش و هزارتا نمونه دیگه جایی برای بحث نمیمونه . گفتی کوتلاس و کردی کبابم که شاید بهترین کارتن بزرگسالانه ای بوده که تا بحال دیدم و چه میکردند دوبلرهای اون کارتون با چندتا خط و نقطه .
ارتش سری بدون دوبله !! هرگز
جنگجویان کوهستان با زبان اصلی قابل تصور هست؟

اما دوبلورهای امروزمون دیگه حس ندارند و تلاش نمیکنند که بفهمند چه نقشی را زنده میکنند و همگی سری دوزی کار شده اند و فقط روخوانی و بلغور چند کلمه و فیلم بعدی !!! حتی باقی مانده قدما مثل والی زاده که با آن صدای جاودانه اینروزها نقطه ضعف همه فیلمهایی است که در ان سخن میگوید و باد استادی کشته همه آن حسهای زیبایش را مخصوصا تو همین فیلمهای هندی.

جم یک سریال ترکیه ای داشت که از نظر من بهترین سریال کل زندگیمه و تنها سریالیه که بیشتر از سه بار دیدمش و اتفاقا با دوبله زیر زمینی و ماهواره ای به اندازه دوبله های قدیمی برای من ارزشمند و جذاب بود(اگر وقت کردی و از تجربه نمیترسی و گارد تعصبت پایینه سریال "ایزل" رو کامل ببین و به خودت یک رویای شیرین هدیه بده هم از نظر سناریو/فیلمبرداری/ موزیک متن/ قدرت بازیگری/ دکور/ نورپردازی و سایر مخلفات دویست و اندی فیلم در قالب یک سریال تماشا کن و از دوبله با صداهای ناشناخته کیفور شو)
اینا رو گفتم که بدونی عاشق دوبله هستم و بینهایت از هنر دوبله لذت میبرم اما تا وقتی که هنر بود نه یک شغل روزمره
۲۳ شهریور
اشتباهات معمول املای من است دیگر..
ببخشیدو عذر و عذر...
در برنامه ام می گذارم..
این شماره من است 09354609237
شماره و واتس آپ
دو بلیت مهمان دارم که نمی روم بهم پیام بده
تا بلیت را برایت بفرستم.. امروز و فردا و پس فردا
مهلتش هست.. کسی را در تیوال نمی شناسم..
در ... دیدن ادامه » تئاتر مستقل است.. کبوتر ناپدید شدند و..
پنج شنبه 4 مهر پنجاه پنجه را خریدم..
۳۰ شهریور
شوخی کردم وگرنه به نوشتارت عادت کردم

بابت بلیتها ممنون حتما بهت پیام میدم
۳۰ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستانی که نمایش را ندیدند این متن را نخوانند..
آخرش را بخوانند..
می نویسم از کجا بخوانید..
اینجا را نخوانید..
افشا ( اسپویل)
سلام دوستان و احتمالاً جناب نوری
حسرت خوردن از فهمیدن غافلگیری
بعد از 31 بار دیدن فیلم ((مظنونین همیشگی)) همواره حسرت می خورم..
چرا بار اول صدای کوین اسپیسی (گوینده اش ناصر طهماسب) در اول فیلم
تشخیص دادم ولذت حقه خوردن را از دست دادم.. ای کاش اون صحنه اول
را هیچوقت نمی دیدم..
در مورد امشب هم همین اتفاق افتاد.. از پرده چهارم (بگم خاطره سوم ) بهتره
شاید تعریف پرده خیلی موضوعیت نداشته باشه..
یک لحظه حس کردم نیم ساعت گذشته و اتفاقی نیافتاده ...
متوجه شدم از آن نمایش های غافلگیری است.. بعد یادم افتاد موضوع سر اینکه
روانشناس ... دیدن ادامه » کی میاد.. تو این محله .. بعد که روانشناس اشتباهی اسم زن را گفت
صد درصد تا انتهای داستان را خواندم... طبیعتاً لذتش هم از بین می رود..
خب تقصیر منه.. دوبلور می شناسم.. یک عالمه تئاتر رفتم،
یک عالمه فیلم دیدم و کتاب خوندم .. خب به این راحتی گول نمی خورم.
بگذریم..
بازی ها:
خب دیگر یادم رفته بود احمد ساعتچیان هم بازیگر است.. خیلی سال است
که بازی ازش ندیدم.. اصلاً یادم نمیاد آخرین بار کی دیدمش...
بیان قوی و بازی قوی.. بسیار خوب و کم نقص.. دیگر هرچه بگویم اضافه گفتم
خانم قد بلند از نیمرخ در ردیف اول شبیه لادن مستوفی بود ولی قدشان
بلند است پس لادن مستوفی نیست ایشان را نمی شناسم ولی غزاله رشیدی
بیشتر بهشان می خورد ( رشید و بلند واینها)..
بازی شان خوب بود ولی صدایشان آزاردهنده است.. صدای خوبی برای تئاتر ندارند..
البته تقصیری هم ندارند صدایشان خوب نیست مثل صدای من.. تمرین بیان برایشان
از هرکاری واجب تر است.. بیشتر از دیگر بازیگران باید تمرین کنند.. .
خانم محمودی اوکی بودند بازی متوسط و قابل قبول به خصوص چهره شان به مادرهای
مهربان که خود را وقف زندگی می کنند شبیه بود.. یا بهتر بگویم گریمور شان خوب بود..
طراحی صحنه
در خدمت نمایش.. البته دکورها ساده بودند.. شاید ترجیح می دادم از ویدئو وال استفاده می شد
و تابلوها یک رنگ ولعابی با توجه به تصاویر ، به نمایش بدهند.. البته ترجیح من است..
ایراد محسوب نمی شود..
کارگردانی
کار سختی محسوب نمی شد در یک سالن کوچک میزانسن چیدن با سه تا بازیگر، همه چیز خوب بود..
میزانسن ها درست بود ولی هدایت بازیگری ایشان بود که توجه مرا به خود جلب کرد به
خصوص اینکه خودم هرچه در چیدن میزانسن خوبم در هدایت بازیگر پروردگار این استعداد
را از من دریغ کرد.. برای همین به این توانمندی به شدت حساسم و همیشه رصد می کنم.
ایشان توانسته بود براساس توانمندی های بازیگرانش ، بازی های خوبی بگیرد که به شدت در
کیفیت نمایش دیده می شد.. اما نکته منفی کار همان 15 یا 20 دقیقه اول بود..
نمایشنامه نویس می خواست با گفتن حرفهایی راجع مالیات و سوسالیسم و ... و سیگار
کشیدن زن جوان و .. هم شخصیت پردازی کنه و هم بهانه ای برای دوستی این دو زن پیدا
کنه .. در مورد زن میانسال موفق تر بود به خصوص با بافتنی، ولی کلاً نچسپ در آمده بود و از
حرفهایشان هم جای دیگری استفاده نشد.. برخلاف روانکاو..
ایشان که هم کارگردان هستند و هم مترجم.. انتظار داشتم یک دراماتوژری روی این کار انجام
دهند و یا یکجوری تعدیلش کنند.. یا لابلای خاطرات چیزهایی بگنجانند..
کلاً خیلی ایراد بود.. یعنی می تونم تنها ایراد مطلق این نمایش را همین موضوع بدانم..
...................................................................
خب اولش هم گفتم چون ایده اش برایم لو رفته بود لذت نبردم ولی از بازی جناب ساعتچیان
که به شدت لذت بردیم و کمی هم خندیدم.. از خانم رشیدی و آقای نوری هم تشکر می کنم
که بازیگر زن جوان سیگار نکشید البته من مجهز با ماسک اومدم ولی خب جای تشکر داره..
فکر کنم در راهرو نمایش فرشاد هاشمی را دیدم .. یک کار دوماه پیش از ش دیدیم..
گفت سریع نظرتون بنویسید من بی صبرانه منتظرم و... بعدش دیدم نگاه هم به نقد من
و یا احتمالن هیچکس دیگر را نخوانده بود.. اونجوری که بعد نمایش حرف زد البته مثل امشب
شما آقای نوری.. من گفتم برسه خونه می رود نظرات را می خواند.. گویا مدیر تولید تان هم هست..
بهش بفرمایید .. ای جوان.. بعضی جوانهای خام ( خودم را می فرمایم) زودباورند . بنده خدا ها
می روند نقد می نویسند، نمی خوانی ، آنها هم تعجب می کنند.. هنوز عادت نکردند به این حرفها..
.........................................................................................................................

دوستانی که نمایش را ندیدند از اینجا بخوانند..

من راجع به درونمایه حرفی نمی زنم معمولاً ، مگر اینکه برایم خیلی جذاب باشد مثل فرشته تاریخ..
درونمایه این نمایش در مورد خیلی از خانم ها هست که مسیر اشتباه این دو شخصیت زن را
پیش گرفتند.. یکی خود را فدای دیگرا و دیگری خود را فدای لجاجت های خودخواسته با خودش کرده
بود.. و این چیزی است که در اطراف ما، خانواده های خودمان، جامعه امروز دیده می شود..
بنابراین دیدن این نمایش بهانه خوبی خواهد شد که بعد از دیدنش به گفت و گو بنشینم و با
تحلیل درست نمایش تلنگری به آنها بزنیم.. و برای خودمان هم تلنگری شود که در مسیرهای
این اشتباه و اشتباهات دیگری شبیه این حرکت نکنیم....
تئاترهایی شبیه این کار، به شدت حضورش در جامعه فعلی ما حس می شود..
تئاتری که جذاب است، خوش ریتم است، طولانی نیست، غافلگیر می کند، ( البته به جز امثال من) به
عبارت بهتر گره گشایی اش در ذهن مخاطب می ماند و این باعث تاثیر گذاری بشترش می شود..
درونمایه و فرمش نیاز امروز جامعه است، مخاطب را می خنداند و برعکس خیلی از تئاترهای اجتماعی
تماشاچی را با اندوه و غم و اشک و آه بدرقه نمی کند.. وتماشاچی با لذت سالن را ترک می کند..
چی از این بهتر؟ پس این تئاتر را به خصوص با آدمهایی که دوستشان دارید یکبار دیگر بروید.
برای دوستانی هم که نرفتند پیشنهاد می کنم با دوستانتان بروید.. یا با اعضای خانواده +18
یا به دوستانی که دوستشان دارید و یا با مشکلات بالا درگیر هستند ( توضیحاتش را نوشتم) معرفی کنید.
........................................................................................
من چندین بار هم بخوانم باز هم غلط ویرایشی و املایی دارم...
چون ذهنم می خواند نه چشمانم.. این هم تقصیر من نیست به خدا..
از غلط های املایی و ویرایشی احتمالی ( البته حتمی) پیشاپیش پوزش می طلبم..
سپاس از دست اندرکاران این نمایش به جز فرشاد هاشمی ( به دلایلی که گفتم)
با تقدیم احترام
محمد حسن موسوی کیانی







جناب آقای موسوی، مطلب تان را با اشتیاق خواندم. خیلی ممنون به تماشای نمایش ما آمدید و برای نوشتن نظرتان وقت گذاشتید.
۱۵ شهریور
درود مجدد
من متوجه موضع شما هستم.
و عرض کردم نقطه نیازمند بازنگری کجاست: تغییر زاویه از «چه» به «چگونه».
وقتی از تکرار تماشای فیلم حرف می‌زنیم داریم اساساً روی «فرم» صحبت می‌کنیم. وقتی میگین بازیِ فینچر جذاب براتون دلیلش اینه که فرمش کلاسیکه: علت و ... دیدن ادامه » معلول و بعد تقویت پیرنگ و آنگاه تغییر پایانی و نتیجه گیری. چیزی که توی هفت جاش رو داده به تلاش برای رجعت از فرم پیچ و مهره‌ای یه کلاسیک به فرم نسبتاً سیال مدرن و بعد رسیدن به فرم مدرن در باشگاه مشت زنی و بعد از اون فینچر تموم میشه.
توضیح فرم و چگونه، بسیار طولانیه و از حوصله تایپ و خواندن خارج ولی نمی‌دونم چقدر لینچ رو پیگیری می کنید؛ لینچ در بزرگراه گمشده، مالهالند درایو و در نهایت در آیلند ایمپایر تمام «چه» رو حذف کرده و رفته کاملاً روی «چگونه» تمرکز کرده به شکل کاملاً افراطی البته.
مقصودم رو فکر میکنم رسوندم و اصلأ در صدد تغییر نگرش شما دفعتاً نیستم چون این موضوع ی نیست که دفعتاً اتفاق بیوفته صرفاً خواستم بگم این نوع نگرش هم موجوده، همین.
برقرار و موفق باشید
۱۸ شهریور
اهان..
آخری لینچ را ندیدم..
ولی بزرگراه گمشده را دیدم.. من همه کارهای لینچ را چند بار دیدم.. از مرد فیل نما، مخمل آبی
و هارت اتک.. (حاجی ما را بردی به 15 سال پیش..)
مالهالند را بیشتر دیدم..
با اینکه پیچیده بود.. پر از مفاهیم فلسفی... و البته کمی به نظرم محافظه کارانه..
شاید می تونست مثل پازولینی دیوانه وار تر برخورد کنه..
شاید می تونم بگم پازولینی بی پروا تر بود.. یا کوبریک در پرتقال کوکی ..
والبته کوبریک در چشمان تمام بسته که متاسفانه سانسور شد..
یا ... دیدن ادامه » فیلم کالیگولا... // من از واژه خداحافظی استفاده می کنم.. با فینچر کاملاً موافقم..
من همیشه در باره فینچر بعد از اتاق امن گفتم: خداحافظ فینچر..
راستی لازم به یادآوری هست که تخصص و علاقه اول من سینماست. بعد تئاتر..
چه و چگونه شما خیلی پیچیده تر از ذهن الان من است...
سپاس..
شاید باید کمی نقد بخوانم تا بفهمم منظورتان دقیق چیست..

۱۸ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام بر دوستان
// بهانه ای برای دیدن سعید پور صمیمی//
هیچ دلیل جز دیدن سعید پور صمیمی بر پرده نبود..
پور صمیمی که بازی درخشانش در ناخدا خورشید و پرده آخر درخشید..
البته همه در پرده آخر درخشیدند...
.................................................................................
سرنوشت سعید پور صمیمی هم مانند کاراکتر بازی آواز قویش شده..
شروع پرده اول و صحنه اول، تلو تلو خوردنش، لرزیدنش و خندیدن و گریه کردنش تصنعی بود
ولی رگه های قدرت گذشته افول کرده اش نمایان بود.. قدرتی که حتی اگر بار اول هم پور صمیمی
را می دیدی نشان می داد که بازیگری قدرتمند در گذشته اش هست.. نا خودآگاه یاد
رضا کرم رضایی افتادم.. کمتر هنرمندی است که علاوه بر هنرش شخصیتش را نیز دوست دارم،
حسین پناهی،هما روستا، رضا کرم رضایی و چندتای دیگه.. و سعید پورصمیمی یکی از انها است..
یا بهتر بگویم استاد سعید پور صمیمی ... چهره ای ماندگار از بازی های به یاد ماندنی..
من از روی بدشانسی ام یا انتخاب های مهندسی .. فرصت یادگیری از ایشان را نداشتم...
بگذریم به نمایش برگردیم..
در ... دیدن ادامه » بعضی جاها خستگی و سنگینی بازی روی دوش سعید پور صمیمی حس می شد...
و از یک 30% از کیفیت نمایش کاست..
البته خب تو سن ایشان بالاخره طبیعی است.. ولی باز از خیلی از بازی ها بهتر بود..
الفبامند بود.. می توانستی هنر ودانش را ببینی...
پریزاد سیف کارگردان خوبی است، خوب میزانسن می چیند، از دکور و اکسسوار به خوبی
بازی می گیرد.. نمونه خوبش: یک پتوی نازک که چندبار در نقش های مختلف استفاده شد.
اما بازیگر خوبی به خصوص در بیان نیست.. می توانم بگویم باز ی متوسط و بیان ضعیف..
ما در ردیف سوم صدایش را آرام می شنیدم .. دیگر فکر کنم ردیف 5 کسی دیگر صدایی نمی شنید..
...........................................................................
متن و نمایشنامه
همانطور که انتظار می رفت چخوف تا 70% درخشان است ولی برای امروزمان بعد از 100 سال
نیاز به دراماتوژری دارد تا شخصیت های داستانی اش پرورانده شود اتفاقی که برای شخصیت
پردازی زن عملاً چیزی نمی بینم... نقشش عین شغلش بود در شغلش وظیفه داشته دیالوگ ها را
از سوراخی به بازیگران یادآوری کند .. در اینجا هم وظیفه داشته که به حرفهای شخصیت مرد
گوش دهد و برایش بگوید کدام پرده و کدام صحنه.. یا درنهایت دیالوگ نقش ها را به شخصیت
مرد داستان یادآوری کند..
دنبال جرقه هایی از عشق بودیم که گویا ناتاشا نفهمید و خود چخوف هم بی خیال شد..
اثر خوبی می شد اگر پریزاد سیف با کمک بزرگان دراماتوژری می کرد و حال می کردیم..
اگر چخوف هم این همه باز ی انتخاب کرده بود.. // می خواستیم از درون بازی ها به
روابط دراماتیک دو شخصیت و یا شنیدن داستانی جالب باشیم..
صرف بازی نمایشنامه های معروف فقط جنبه معرفی شخصیت داستان داشت و کمکی به
پیشبرد داستان نکرد.. البته من از چخوف هم بیشتر انتظار نداشتم چون با سبک و سیاق
و ساختار و نوع روایت و پایان بندی هایش آشنا هستم.. از پریزاد سیف بیشتر انتظار داشتم..
.....................................................
من شخصاً ترجیح می دادم یا بهتر بگویم نداشتن گریم های سنگین ( صورت سفید و اجرای
مبالغه شده صورت چیزی شبیه صورت دلقک ها.. البته نه به شکل دلقک) نکته ایراد
این نمایش است..ما باید این خستگی و ملال را در چهره و لحن پور صمیمی می دیدیم..
و چهره برای ردیف 5 به بعد با جزئیات قابل تشخیص نبود حتی به کمک نورپردازی...
برای ما ردیف 3 های هم به سختی دیده می شد..
.....................................................
بهرحال چون من به بازهای اغراق آمیز (بازی های تئاتری) و به مونولوگ و دیالوگ به شدت
علاقه مندم ( البته در رده سوم بعد از زکارهای پرفورمنس و صامت، موزیکال یا اپرایی
یا گروه همسرا ) از دیدن قسمتهایی از نمایشنامه های قدیمی جهان با بازی پورصمیمی
خوشایند بود ولیکن به خاطر اجرای نمایشنامه بدون دراماتوژری نمره نمایش کم می شود..
در کل نمره متوسط رو به خوب (15 از 20) شایسته این کار است...
به خاطر بازی پورصمیمی 1 نمره و به خاطر دیگر ایراداتی که گفتم 3 نمره کم کردم..
.....................................................
این تئاتر برای حرفه ای ها دیدن استاد دوست داشتنی (سعید پور صمیمی) و برای کمتر تئاتر بین ها
دیدن بازی استاد پور صمیمی جذاب است.. به هرحال این تئاتر برای همه بهانه ای است برای دیدن
خود سعید پور صمیمی یا دیدن بازی اش...
ولی نمایشی خسته کننده است.. اما خدا را شکر زمانش زیاد و آزار دهنده نیست..
امیدوارم از خواندن این نقد بهره کافی را برده باشید تا نقدی دوباره به خدا می سپارمتان..
محمد حسن موسوی کیانی






نصفه نیمه و با ترس خوندم تا برام لو نره و نظر دهی رو به بعد از دیدن اجرا موکول میکنم
۱۳ شهریور
متشکرم که انقدر وقت میزارید برای نوشتن نقد کارشناسانه. حسی که میگیرم از نوشته هاتون اینه که میخواید حتما مطالبی رو بقبولونید. مطمئنا نظر شما به عنوان یه کارشناس قابل تامل هست ولی وقتی من با اصرارتون مواجه میشم (خودم) پس میکشم از دریافت کلی نکاتتون. اینکه ... دیدن ادامه » شما در یک لحظه از نمایش چه حسی گرفتید به نظرم به خصوصیات و حال روحی خودتون ربط داره.
قصد نظر دادن وقضاوت در مورد شخصیت و سابقتون ندارم فقط حسم رو گفتم آخه وقتی شما انقدر سابقه دارید امثال من انتظارمون از شما بالا میره.
متشکرم
۲۳ شهریور
جناب آقای فلاحی عزیز
با سلام خدمت حضرتعالی..
از اینکه نقد مرا خواندید سپاسگزارم...
1. من زمانی تئاتی را انتخاب می کنم.. برنامه های ان روز سبک یا ملغی می کنم
که بتوانم از تئاتر لذت ببرم وخستگی و آشفتگی باعث لذت بردنم نشود...
یا این قدر صبر می کنم تا ردیف های جلوتر گیرم بیاید و...
2. جزئی نگری خصوصیت من و نقد های من است.. اما نکته مهم ترش
منصفانه نقد نوشتن و پرداختن به تقریباً تمامی نکات مثبت و منفی هست..
3. دوستان نقد نویس حرفه ای دارم که مرا برخلاف میل باطنی ام ترغیب
به ... دیدن ادامه » نقد نوشتن کردند و مرا معتاد این کار کردند و اگر هم جایی را اشتباه
بنویسم تلفنی تذکر می دهند ( آنها علاقه ای به نگارش نظر تیوالی ندارند.)
درمورد این نمایش یا ندیدند یا حال تلفن زدن نداشتم..
این قول را به شما می دهم در عین جزئی نگری، کلیت اثر مورد ارزیابی
قرار گرفته.. عدد 15 برای همچین نمایشی در سال 98 نشان دهنده همین
موضوع است.
4. بدانید و آگاه باشید برای یک نقد نویس آبروی حرفه ای اش خیلی برایش
مهم است.. من در پروفایلم از سابقه نقد چیزی ننوشتم..
5. یک نقدنویس که نقدهایش براساس نگاه ژیژک-مکتب فرانکفورت است
و با شناخت افلاطونی است هیچ گاه نه ادعا دارد که هر آنچه که می نویسد
مطلقاً درست است و نه سعی در تحمیل چیزی به کسی دارد، همواره نقدهایش
رک و صریح است و بر آنچه می بیند و قضاوت می کند نظر می دهد و هیچگاه
مطلقاً در مورد درست بودن قضاوتش اصرار نمی کند..
امیدوارم توانسته باشم به پرسشهای ذهنی تان پاسخ دهم..
منتظر پاسخ هایتان به صورت راحت و بی تکلف بروی نوشته ام هستم..
با تقدیم احترام و سپاس
محمد حسن موسوی کیانی
۲۳ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام خدمت شما عزیزان دست اندر کار این نمایش..
و دوستان خواننده این گفت و گو ..
خیلی عجیب نظریات کاملاً متناقض و متضادی روی این
اثر هست... نمی دانم چرا؟ برام جالب شده؟
ولی نقد دقیقی هم نوشته نشده...
2 تا خانم نوشته اند بهترین کار زندگی ام..
بعد در صفحه اش می روی دوماه است عضو تیوال شده.!!!
می خواستم بنویسم این نمایش بهتر بود یا فنز رحمانیان؟
یا این نمایش بهتر بود یا درمیان ابرها امیر رضا کوهستانی؟
و یا های دیگر...
جالب است در مورد پستچی پابلو نرودا هم همین حرف ها بود
و دوستی نمایشی دیده بود و به نظرش بد بود.. و خدا را شکر
ما نرفتیم.. (منتظر نظر علی ابراهیم باید بشینیم)
بین این نمایش و ستاره شناس موندم...
این قدر این چند سال تئاتر بد دیدم به خصوص 97 ، پول بلیتش
یکطرف.. ... دیدن ادامه » از وقتی که می گذارم و چند ساعتی که حروم میشه
و تو ترافیک سنگین و مرکز شهر آمدنش بیشتر عاجزم...
می ترسم یک کار ببینم خوشم نیاد.. بعد خودم را لعن و نفرین می کنم..
تئاتر زده شدم..// کارهای حرفه ای ها پر ایراده.. کارهای تازه کارها
مثل دریم لند خوبه ولی خسته کننده اس.. هنوز ریتم دستشون نیامده
..................................................................................................
همه اش منتظرم یک حرفه ای نقد بنویسه.. خانم لیدی تئاتر
هست ولی خیلی توضیح نمی دهد نمره می دهد...
بهکام و خدایی چیزی ننوشتند هنوز.. // بعدشم آقای ابراهیمی
وابراهیم به نظرم باید ظرفیت شنیدن شان را بالا ببرند و توضیحات
منطقی - نمایشی بدهند... خوشم ندارم کل کل کردنها را...
من نقد که می نویسم منتظر جوابهای کوبنده اش هستم..
عزیزان بالا نمایش اجرا می برند باید منتظر نظرات بد هم باشید
فارغ از اینکه غلطه یا درسته...
الان به ذهنم رسید حرفامو پاک کنم.. گفتم به من چه؟ من که
کارو ندیدم.. به ذهنم آمد شاید کمک کننده باشد برای تنویر
افکار عمومی...
والسلام...
علی جباری، علیرضا و نیلوفر این را خواندند
فرزانه و مهرزاد این را دوست دارند
محمد حسن جان یه مدت اینجا باشین دوستان و میشناسین که کدوم یوزر واقعی هست و تئاتر بین و کی فیک (fake) و جعلی . یک روش تشخیصش هم اینه که با موس رو اسم یوزر برین می بینن زده چند ساعتی بیش نیست که عضو تیوال شده و زحمت کشدن اتشریف فرما شدن تیوال و در مورد تئاتر نقد ... دیدن ادامه » مثبت نوشته که 99.999 در صد این یوزر ها فیک هستن توجهی بهشون نکنین
ولی من در مورد ستـــاره شناس مثبت خوندم و شنیدم "رگ" هم دوست دارم در اولین فرصت ببینم این دوتا کار به نظر من و برداشتی که از کامنتها داشتم در حال حاضر بیشتر ارزش دیدن دارن، البته اگه دریم لند و لاندر و دیده باشین
۰۶ شهریور
با مهرزاد موافقم من خودم مدتها فقط نقد میخواندم به تازگی عضو شدم که نظرم (و نه نقد، که من سوادش رو ندارم)رو بنویسم شاید به یک عده هم سلیقه خودم کمک کنم برای انتخاب بهتر
۰۹ شهریور
مهرزاد، mahaya و احسان جلیلی صفار سپاس از اینکه نظرتان را نوشتید..
تقریباً باهاتان موافق شدم..
۲۰ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستان
در مورد این نمایش خب می تونم بگم نقد خاصی ندارم...
چند تاجمله نقد می نویسم... بقیه اش را به دوستان دست اندرکار
به خصوص نویسنده و کارگردان توصیه هایی می کنم..
1. مدت نمایش یک حدود 15 الی 20 دقیقه زیاد است...
2. از اواخر پرده دوم خستگی شدیدی تا تقریباً اواخر پرده سوم بوجود می آید..، دلیل: تماشاچی حدود 15 دقیقه زمان گذشته و چیزی سر درنیاورده است..، من بطور شامسی بهترین جای سالن ردیف آخر وسط نشستم...
3. 10 دقیقه انتهایی کمی زیاد بود باید کمتر بشود...
4. در هنگام فوکوس روی یک قسمت نمایش، بقیه نیز مشغول بازی بودند.. برای از دست ندادن قسمتی همه اش
باید رویت را می چرخاندی... واین باعث خستگی ذهنی به خصوص برای کسانی که وسط نبودند آزاردهندگی بیشتری داشت..
.........................................................................................................................
نقد..
اول اینکه شگفت زده شدم از اینکه شخصی به این شباهت به مرحوم مغفور چاپلین حتی با گریم پیدا بشود...
به جز خندیدن ها و راه رفتن های خاصش تا 80% شبیه چاپلین بود...
شگفت زده شدم به خاطر هماهنگی حدود 90% انتهای نمایش ... توی چندسال اخیر ندیده بودم..
بازی ها: خانم ها سه تایشان ، آقایان غیر از مو بلند (کشیش را نمی گم) در بدن خوب ظاهر شدند
می ... دیدن ادامه » توانم بگویم عالی ظاهر شدند...
سعی شده بود طراحی گریم و طراحی لباس منطبق باشد و عالی بود درخدمت نمایش...
کار یکدست و منسجم بود.. جای تبریک دارد.. ولی ایرادات نمایشنامه ای از جمله رعایت نکردن
اینکه کی شروع به گره گشایی صورت بگیرد... ایده همچنان خام هست و با یک زمان طولانی
برای یک کار بی صدا بهانه ای برای نپروراندن ایده وجود نداره... ضعف در نمایشنامه ...
از این حیث نان ملکی جو خیلی بالاتر هست...
....................................................................................................................................
فصل درخشان: یک کار یکدست و منسجم در بازی، بدن، شخصیت پردازی و مهم تر از همه تقلید درست..
تاکید می کنم تقلید درست... کپی کاری لزوماً بد نیست حتی با تمامی یالمانهایش...
اینکه نویسنده و کارگردان این اثر، ( به خاطر حضور چاپلین) از دو شخصیت که در اکثر
کارهای چاپلین حضور دارند ( با گریم و لباس و حتی حرکات شبیه ) استفاده می کند نشانه هوشمندی
این دو عزیز است... و نکته فراموش نشدنی و قابل تقدیر کارتان بازی های تمرین شده و تعداد
جلسات کافی تمرین است...
فصل بد: خستگی از طولانی بودن و اینکه دموکراتیک وار در یک لحظه به هرجای صحنه می نگری
ACT می بینی !!!!
................................................................................................................................
من شخصاً کارهای پرفورمنس، صامت و پانتومیم را بسیار دوست دارم... و چندوقت یکبار کارهای چاپلین را
می بینم و بعد از این همه سال همچنان لذت می برم از این نابغه بازیگری...
برای همین نمی توانم احساس شعف را از دیدن این نمایش پنهان کنم اما ایراداتی که گفتم تا 50% از لذت
این شعف کم کرد و نمره متوسط 15 را به کارتان می دهم...
باورکنید اگر نزدیک درب ورودی بودم اواسط پرده سوم می رفتم.. تازه من یک تماشاچی حرفه ای هستم
ماهی حداقل 4 تا کار تئاتر می بینم و نقد می نویسم...
ولی همان خستگی که گفتم و صدای بلند و گوش خراش موسیقی سردردی عجیب و پشیمانی برای آمدنم
ایجاد کرد...
پس توصیه های زیر را برای موفقیت درگیشه ( در کار تئاتر موفق هستید) جدی بگیرید..
اول: شما برای دوستان دانشگاهی هم سن و سال نمایشی، هنری، سینمایی تان کار نمی سازید.
در بین تماشاچیان یک طیف 16 تا 45 ساله نمایشی و غیر نمایشی و..هست پس سعی کنید معرفی شخصیت ها،
فراز و فرودهانقطه عطف ها، گره گشایی ها .. فواصل بین پرده هاف ریتم و.... وارد یک روند خسته کننده نشود...
کار شما و فرشته تاریخ به خاطر همین دلیل افت و تنزل پیدا کرد.. در صورتی که نقاط قوتش را بیان کردم..
دوم: طراحی صحنه جذاب و در کارهای شبیه این آکسسوار باید گروتسک نمایش داده شود، این به بامزگی
کار می افزاید و خستگی معمول بعضی از پرده ها را می کاهد و موجب خندیدن تماشاچی می شود.. این در بازی های
امروز در چندجا خیلی خوب اجرا شد.. (صحنه معجزات مسیح و گریه خانمی بر بالین شوهرش)
سوم: وقتی فوکوس روی بایگر اصلی یا موضوع اصلی است دیگر بازیگران عین کارتون موش و گربه یا صامت
شوند یا به این شدت ACT نداشته باشند یا مثل کار شما داستان فرعی برای اجرا داشته باشند...
ذهن تماشاچی برای از دست ندادن این لحظات به چشمانش فرمان می دهد به چندجا نگاه کند و خسته می شود..
چهارم: اقشار متفاوتی می آیند تئاتر... همه تئاتری نیستند. تاکید می کنم... حضور مرد چاق و گفتن جملات امشب
را خیلی مناسب نمی دانم... اون هم خانم ها... زود به شان بر می خورد... رعایت کنید بهتر است...
پنجم : هر تماشاچی حق دارد بداند چه بازیگری ایفاگر کدام نقش هست... من چون اسامی را نمی دانستم از اسامی مثل مرد چاق و... استفاده کردم... معمولاً اگر تماشاچی اسم بازیگری را بداند .. و از کارش خوش بیاید در کارهای دیگر
اسم آن بازیگر ترغیب کننده آن نمایش هست... حتی برای آدمی مثل من... مسیر ورودتان به دنیای شیرین سلبریتی ..
............................................................................................................................................
به هرحال خوشحالم نمایش تان را دیدم.. و خوشحال ترم که نیامدم بیرون...
امیدوارم اصلاحات متناسب را انجام بدهید، ایرادهایتان را برطرف کنید و این کار را در سالن های حرفه ای کار ببرید..
می دانم قطعاً با این استقبال، آنجا هم موفق خواهید بود...
جمله همیشگی من :
شما عزیزان دست اندرکار این نمایش و یا دوستان دیگر... منتظر نظریات رک و صریح و بی پرده با ادبیات تند و کوبنده روی
این نوشته هستم... // از ایرادات ویرایشی و املایی احتمالی پیشاپیش عذر خواهی می کنم... ///
با تقدیم احترام
محمد حسن موسوی کیانی






سپاس از نقد شما ✨
۰۵ شهریور
خانم تدین
با سلام...
ای کاش تئاترتان هم مثل نظرتان بروی نوشته ام مینی مالیستی بود!!!
شما و دیگر بازیگران روی عکس ها معرفی بفرمایید..
چون شخصیت ها نام نداشتند...
سپاس
۰۵ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام خدمت دوستان.
باید زیر قولم بزنم چون فکر می کردم بعد محرم اجرا می رود و نقدی ننوشتم..
حالا برایتان نقد می نویسم..
(( پادگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یا ارتش شاهنشاهی))
من قبلاً هم نمره 18.5 دادم به این کار...// و گفتم 19 نمی گیره به خاطر ایرادت جزئی..
ایرادات
بنده سربازی نرفتم ولی دانشگاه سپاه درس خوندم و به خاطر موضوع کاری ام پادگان ارتش (نیروی زمینی) هم رفت و آمد داشتم..
نقل قولی از دوستی که در سال 82 شهرستان کرمان خدمت کرد:
مثل ارتش اهنشاهی ریش سه تیغ بود و کچل .. در این تئاتر سربازان ته ریشی و ریش دار با مو هم داریم!!!
جلوی خودم سربازی که با من بود را یک افسر جز تو بیخ کرد که چرا از کنارش رد شده و احترام نگذاشته..
ما یک مسیر 500 متری پادگان رفتیم حداقل 6 مرتبه وایساد صاف و صوف احترام نظامی و بعد حرکت...
حالا سلطان ما صاف هم راه نمی رود...
اما در دانشگاه سپاه که درس می خواندیم خیلی از این خبرها نبود...
مطلب دوم الفاظ رکیکش به خصوص در مورد مادر کم بود و بعضی از الفاظ استفاده نشد که اشکال کار بود..
یک کمی هم افسرمان مهربون بود..
0.5 ... دیدن ادامه » نمره کم می شود...
.....................................................................................................................................................
این نمایش با توجه به نمایش های 3 تا 4 سال اخیر نمره 18.5 می گیره و در دهه 80 اگر بود 15.5 تا 16 نمره اش هست..
چرا؟
به خاطر اینکه کارها این قدر ضعیف و آبدوخیاری نبود... /// نمایش می روی از کوشک جلالی بازیگرانش جلسات تمرین کافی
ندارند..، سمبل و سرهم بندی...// معجونی کار می بره (شهرما)انگار بهش گفتند تئاتر نوجوان بسازو از بچه های مدرسه معجونی استفاده کن // کیومرث مرادی و مرغ دریایی من، نمونه در حال اجرا...
کوهستانی 2 تا کار آخرش (بی تابستان و سالگشتگی) در مقابل تئاتر ((در میان ابرها))، دوران قبل از بلوغ محسوب می شود..
رضا ثروتی کار می بره معلومه سلبریتی هاش به حرفش گوش نمی دهند به عنوان بازیگر...
معلومه سر جلسات تمرین نمی آیند یا دیر می آیند بعد روی صحنه تپق می زنند .. چون شدند سلبریتی...///
قبلاً همه چیز معلوم بود
اگر فیلمی می دیدی گلزار توشه معلوم بود دو زار نمی ارزه... // یا اگر این پژمان جمشیدی و علی صادقی و جواد رضویان و...
بودند توی یک فیلمی .. به قول استاد رائفی پور داد می زد من چیکاره ام...خودش داره کد می دهد!!//
تئاتری پیروزفر و علی پویان هم همین طور..
الان گلزارها و صادقی ها و... زیاد شدند...
منظور به اینکه قراره تو اینها من باید نمره بدهم خب 18.5 می دهم نه 15.5..
هرچی اواخر دهه 70 و دهه 80 هنرپرور بود دهه 90 .. به خصوص از 94 به بعد پول پرور و مشهوریت پرور شد..
بماند قصه سر دراز داره...
..................................................................................................................................................................
مهمترین ایراد لانچر5 نمایشنامه هست...
سه تا بازیگر که جز خندان با لهجه و رفتارشان هیچ کمکی به پیشبرد داستان نمی کنند..
سرباز قد بلند ریشو با صدای سرما خورده، سرباز با لهجه مازندرانی و سرباز سیگار فروش پرده اول..
حتی کمالی در اولین پرده حضورش کمک زیادی به پیشبرد داستان نمی کند ولی باز بالاخره از کم خوابی اش
در پرده های بعد استفاده می شود...// حتی می توانست از سروان پاسدارخونه هم بازی بیشتری بگیرد یا حتی
از سرباز سیگار فروش...//
بعد هم یک سرباز درست و حسابی پیدا نمیشد تو اون سربازخونه؟؟؟!!!!
خدا را شکر اون سرباز آخری که دو هفته انفرادی بود رفتارش متعادل بود...
گره گشایی که در آخر می فهمیم از سروان باهوشمان (شایگان) نیست و از طریق تلفن به ایشان اطلاع داده شده است..
خیلی بد بود.. خبری از هوشمندی نیست.. تماشاگر را درگیر یک تریلر نمی کند...
در صورتی که براحتی می توانست نویسنده با پیدا کردن سرنخ هایی و آوردن اون سه تا سربازی که گفتم لابه لای
بازجویی ها هم از فضای سنگین حاکم بر اتفاق بکاهد هم فضا سازی درستی از پادگان و آدم ها داشته باشه و هم
علاوه بر ایده و جسارت یک موضوع مهم اجتماعی با یک قصه پخته و جذاب با فراز و فرودها و نقطه های عطف
یک داستان معمایی، اثر ماندگار برجای بگذاره..//داشتن تعداد کم متهم باعث می شد کار تو دو ساعت شسته و رفته جمع بشود...
روایت ساده و خطی داستان انتخاب دقیق و هوشمندانه ای بود اما به دلایلی که در بالا ذکر کردم، کیفیت اثر را پایین آورده است..

چند ایراد کوچک داستانی هم دارد که به علت طولانی بودن به آن نمی پردازم ولی تو مایه های جملات بالا هست..
ایرادات جزئی هم در شخصت پردازی دارد که در این نقد به علت طولانی شدن نمی پردازم..
یک جور تناقض و دوگانگی با خودش داره.. بین کمدی و رئالیسم می چرخه... و تکلیفش را خیلی با خودش
معلوم نمی کند... در فصل درخشان در اواخر این نقد دلیلش را بیان می کنم..
بر خلاف داستان و ایراداتی که گفتم سیر داستانی روالی تقریباً منطقی داره..
شخصیت پردازی ها دقیق و درست و معمولاً در پادگانها دیده می شود.. ، دیالوگها بسیار خوب و حساب شده است..
شخصیت خاکستری افسر درخشان ترین قسمت شخصیت پردازی است، اتفاقات و الفاظ رد و بدل شده در بین سربازان
دقیق و جالب هست .. ایده داستانی خوب وجسورانه است.. البته بعضی از زنها نویسنده را متهم کردند که نگاه جنسیتی
ودارد و نسخه بهره جنسی را داده است... البته من موافق نیستم..
می تونید نمونه خوب شخصیت پردازی زمانی ببینید که افسر می خواهد واسه سرباز یزدی خاطره تعریف کند
و سرباز یزدی میگه تکراری و افسر شروع می کنه اذیت کردن سرباز یزدی..
و یا در پرده آخر وقتی می بینه در مورد سرباز کمالی اشتباه کرده و از طرفی ممکنه دوباره به جریان انداختن
پرونده ترفیع درجه اش راتحت الشعاع قرار بده از بازگشایی پرونده خودداری می کنه..
و از طرفی هم همه اش حس می کنه باید کاری انجام دهد که اتفاقات بد در پاسدارخونه نیوفته و از اینکه راه حلی نداره
ناراحت می شود..
از طرف دیگر شوخ طبعی هایی هم دارد و در جواب سربازها حرفهای بامزه ای هم می زند یا با سرباز ساده یزدی
شوخی می کند..
یاد ((وینست هانا)) فیلم مخمصه افتادم یک شخصیت جالب و خاکستری و حرفه ای در کارش بود..
.....................................................................................................................................................................
بازی ها:
بازی بد نداریم.. متوسط سروان پاسدارخونه است و سرباز کمالی..
بقیه بازیگر ها خوب بودند ... نوروزی و سرباز یزدی و کامران عبدی چلاق عالی بودند..
بیان ها متوسط بود.. // و بعضاً شنیده نمی شد اگر این کار قراره تو سالن مستقل
اجرا بره این بیان ها برای ان سالن جوابگو نیست و کیفیت اثر را پایین می آورد و بالطبع لذت تماشاچی را..
ACT نوروزی خوب است.. فکر کنم دوماه پیش تایم لپس را ازش دیدم و از بازی و شوخی
هاش در تایم لپس هم لذت بردم.. و در اینجا هم مثل یک حرفه ای مسنتق، اعتراف گرفت و هم شوخی می کرد و هم
سعی می کرد کارشو را به عنوان یک وظیفه به درستی انجام بده...
دم همه تون گرم
...............................................................................................................................................................
دکور:
دکور عالی و در خدمت نمایش..
تعدد پرونده ها و توبیخ ها و تشویقی ها و پرونده های مختومه برای فضا سازی اتاق انتخاب درست و به جایی است..
پنکه سقفی و استفاده خوب و طبیعی از یک اتاق آخر دنیایی..
استفاده از مهتابی و نور و چراغ های سقفی در خدمت پرده های نمایش...
.....................................................................................
موسیقی:
ایده خاصی ندارم ولی تو ذوق نزد.. تو این زمینه خیلی اطلاعاتی ندارم مگر اینکه آزار دهنده باشد یا برعکس
عالی باشد نظر می دهم..
....................................................................................
کارگردانی
ریتم کار نسبتاً خوب است.. ، صحنه های اعتراف گیری به خصوص از عبدی( از صصمیمی شدن تا اعتراف گیری) و روایت دقیق و درست و به جای کارگردان بعلاوه شخصیت پردازی جالب از سروان شایگان ( در بالا توضیح دادم) توسط نویسنده و بازی کم نقص و مسلط امیر نوروزی و بازیگر نقش کامران عبدی ( اسم ایشان را نمی دانم ولی باهاش عکس گرفتیم) و نورپردازی مناسب و استفاده درخشاناز دکور در نور کم و چرخش پنکه سقفی، با اینکه پرده خشنی است و متهم زیر شکنجه به حرف می آید تماشاچی را در دوگانگی لذت از شکنجه یک گناهکار و رفتار غیر انسانی گیر می اندازد،تا حرفه ای بودن و کاربلدی تیم اجرایی اش به خصوص کارگردانش را به رخ بکشد...
جایی که می توانیم نام ((پرده درخشان)) روی آن بگذاریم نه برای این تئاتر، بلکه در مقایسه با خیل عظیم تئاترهای
4 سال اخیر.. شاید کم پرده ای به این درخشانی دیده ایم..
یک کلاس درس برای نوکاران تئاتر.. پرده ای که همه چیزش درخشان است از بازی و دکور و نور و بازی و قصه و
شخصیت پردازی و رئالیستیک بودن وقایع آن...
در دیگر پرده ها هم میزانسن ها خوب و دقیق و به جا و باور پذیر...
استفاده از دکور و نور و آکسوار و... هم خوب بود و حرفه ای و درست..
به جز چند ایراد جزئی یعنی می تونم بگم بهتر می شد.. (منظورم سلیقه نیست ایراد هست که قابل صرف نظر کردن هست..)
با کارگردانی کم نقص کارگردان روبرو هستیم...
.................................................................................................................................
فصل درخشان:
روایت کلی اثر برای من جذاب بود..
1. انتخاب درست روایت خطی و ساده که در خدمت داستان است، شعار نمی دهد، خط داستان و گره اش را گم نمی کند، دیگر مشکلات سربازان را بیان نمی کند، این شاخه ان شاخه نمی پردف به حاشیه نمی رود، داستانهای فرعی تعریف نمی کند، گریزهایی که به حواشی می زند در خدمت نمایش است، روایتی ارائه می شود که تماشاچی هم مثل بازجو یک مسیر را برای گره گشایی طی کند و تماشاچی را به همزاد پنداری و همراهی وادار کند.( به جز جایی که قاعده اش را می شکند و از اطلاعات تلفنی که تماشاچی از ان بی خبر است برای گره گشایی استفاده می کند.)
2.با روایتی باور پذیر و دراماتیزه از یک پادگان و اتفاقات بد مثل تجاوز و خودکشی و درگیری روبرو هستیم ولی نویسنده و
کارگردان با هوشمندی و توانمندی تماشاچی را با خود همراه می کنند، ابتدا می خندانند، حرفهایشان رک و صریح و بی پرده
می گویند، قصه شان را گره گشایی می کنند و ضربات سنگین و دقیق و به جایشان را می کوبند ومجدداً حس خوب و رضایت
را در تماشاچیان با خنداندن ایجاد می کنند..//
آنها به درستی می دانند ضرباتشان چقدر سنگین است و نباید تماشاچی را با اندوه و اشک و غم بدرقه کنند..
اما متاسفانه در این بین به مهلکه تناقض و دوگانگی می افتد..
تناقض بین کمدی و رئالستیک؟ برای خنداندن مردم دست به دامان معرفی شخصیت های کودن می افتد..
یک سرباز یزدی ساده است قبول..، سرباز فیلسوف هم تیک دارد قبول..، سلطان هم ریپ می زند قبول...
ولی همه سربازها تقریباً مشکل عقلی دارند.. // بعضی از مشکلات در خدمت داستان هست مثل چلاق بودن و زشت بودن
سرباز عبدی .. ولی در بقیه موارد با منطق و واقعیت سازگار نیست...
ما با ((احمق و احمق تر)) یا ((یک پادگان کله پوک)) که روبرو نیستیم.. با یک پادگان نظامی در سال 56 روبرو هستیم...//
درست است که ایجاد لحظات مفرح برای تماشاچی در پرده اعتراف گیری لازم است ولی اینکه نویسنده به جای
شخصیت پردازی درست و منطقی (نمونه درخشان سرباز ساده یزدی) با تیپ سازی و انتخاب شهرها و لهجه ها
سعی در خنداندن مردم دارد اثرش را باندازه ((شو من های)) جنگ های مناسبتی_ ترکیبی به زیر می کشد..
می توانیم در اینجا از اصطلاح ((گاو 9 من شیرده)) برای نویسنده اش استفاده کنم... امیدوارم لانچر5 چند ماه
آینده دوباره اجرا برودو نویسنده خودش را از این ((مهلکه)) بیرون بکشد..
مهلکه ای که فصلی درخشان را تبدیل به ((فصل بد)) داستان کرده است...
...................................................................................................................................................................
برای نوجوانان به خصوص دختران مناسب نیست..
اگر در تئاتر مستقل اجرا نمی رفت به شدت پیشنهاد می شد ولی الان خودم شل شدم
ولی حتماً باکس وسط و یا دوردیف کناری باکس سمت راست بگیرید... بقیه جاها را پیشنهاد نمی کنم..
لانچر5 و فرشته تاریخ دو اثر خوب بودند تا حالا.. و هرکدام شان به هر حال ایراداتی دارند..
ولی شخصاً اگر فرشته تاریخ سه ساعت نبود و حذفیات داشت (حذفیاتش را نوشتم) بیشتر دوست دارم...
ولی لانچر5 الان یک اثر منسجم و شسته و رفته ای است و بالای فرشته تاریخ می ایستد..
...............................................................................................................................................
به دوستان دست اندرکاران این اثر هنری تبریک می گویم و منتظر کارهای درخشان دیگری از تان هستیم.
با تقدیم احترام
محمد حسن موسوی کیانی












سپاسگزارم
چه قدر عالی و جامع
لذت بردم از نقد اتون که همه زوایا را پوشش میداد
۰۴ شهریور
خانم نورا احمدی
سلام و سپاس از اینکه نظرتان را نوشتید..
خوشحالم که به مذاق تان خوش آمده است..
۰۴ شهریور
دوبار متنتون رو خوندم و با اکثر نظراتتون موافقم و متاسفانه چیزی برای نقد کوبنده پیدا نکردم که براتون بنویسم
۰۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از نوشتن نظراتم
نظرات دوستان را خواندم از بلیت فروشی می نالیدند...
یادم هست آبان 84 هم از ساعت 2 در صف بلیت فروشی بودیم
یعنی نفر اول آمدم یکشنبه بود و آخرین اجرای در میان ابرها..
نهایتاً سانس دوم ساعت 6 و 30 رسید به ما..
نمی دونم والا تقصیر چه کسی هست؟؟؟
ولی حیف شد این کار با این همه دل چرکینی بلیت فروشی باشد..
azi rezaei و حمیدرضا مرادی این را خواندند
صبا صالحیان و ابرشیر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستان
قاعدتاً باید طبق روال امشب برایتان نقد بنویسم..
ولی ترجیح دادم بعد از اخرین اجرا این کارو انجام بدهم..
2 تا خبر دارم برایتان خوب و بد..
خوب که امشب با امیر نوروزی صحبت کردیم و عکس گرفتیم و آشنا شدیم
و گویا با سالن های خصوصی قرار است اجرا برود...
و خبر بد اینکه گویا تئاتر مستقل...
پیشنهاد من سالن سپند است و عمارت نوفل شاتو...// البته اون موقع تو ذهنم نبود بگویم
امیدوارم دوستان لانچر5 بخوانند و مد نظر قرار بدهند...
...............................................................................................................
با خانواده و به خصوص تینیجرهای دختر نبینید...
دقیقاً دوستانی که سربازی رفتند و از اتفاقات پاس بخشی و برخوردها و کلام های
بی ادبانه ای که رد و بدل می شود به صورت واقعی البته با جرح و تعدیل استفاده می شود.
...............................................................................................................
نمی گویم بهترین کار..// ولی کاری که از نظر من نمره ای بالای 18.5 از 20 می گیرد.. البته براحتی می تونست 19 بگیره
ولی ... دیدن ادامه » اتفاقاتی را محکم بیان نکرد و چون سربازی نرفتم چیزهایی را برایم سربازی رفته ها گفتند..
چرا 20 نگرفتند چون هنوز به نظرم فنز رحمانیان و درمیان ابرها و شنیدن کوهستانی و.. در حد 20 هستند..
........................................................................................................
من به شدت راضی ام و به شدت توصیه می کنم...
شاید عزیزانی که مرا نشناسند و نظر من را یک نظر شخصی بدانند..
ولی کافی است با مراجعه به پروفایل من نقدهای تند و تیزم را بخوانند و بدانند من
حتی به کوهستانی و معجونی و... توپیدم و ایراداتشان را بصورت شفاف
بیان می کنم..
..................................................................................................
نگران نباشید به زودی نمی دانم چه زمانی...
ولی قرار است در سالن های خصوصی منتظر دیدن دوباره این کار باشیم..
از نویسنده به خصوص نویسنده این نمایشنامه تشکر و قدر دانی می کنم
کم نوشته و نویسنده خوب ایرانی مثل نغمه ثمینی می شناسم و از کارش
لذت می برم...
..........................................................................................
دوستان دست اندرکار لانچر5
به قول محمد حسن خدایی امشب گفت برو حال کن تو زندگی یک تئاتر خوب دیدی
بابت تئاتر خوبتون مرسی..


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان سلام
جریان چیه؟
چرا هیچکس نمی خره؟
نمایشنامه نویسش.. خرسهای پاندا را نوشته
یک اثر برجسته...
دومین تئاتری که می بینم تقریباً همه اش خالی هست؟
جعفر میراحمدی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید