تیوال محمد حسن موسوی کیانی | دیوار
S3 : 03:45:06
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
با سلام
گول خوردن می دانی چیه؟
من گول طنز و اینا را خوردم...
خودم نرفتم چون هیچ تجربه ای خوبی از مصطفی کوشکی و مهدی کوشکی ندارم..
برای خواهرزاده و خواهر و برادر خریدم...// خواهرزاده 17 ساله ام شرط بسته بود
یک تئاتر شرور است ... //گویا چنین بود...
برادرم گفت: خلاقیت در طراحی صحنه ..
تئاتر برای کودکان و شوخی های بچه دبیرستانی // با همان روال جنسیتی...
از زمانی که مسعود دلخواه شاه لیر و کوشکی رویای نیمه شب تابستان را اجرا برده
از شکسپیر متنفر شده...
خواهر زاده ام هم شرط را برد..// علاوه بر پول تئاتر شام هم خورد...
این خواهرزاده ما کلاس نویسندگی می رود دور از خانه...
بهش گفتم از وجود ذی قیمت من در طبقه بالا استفاده کن باشد که در نویسندگی
رستگار شوی.../// به مضحکه گفت: تو هیچی حالی ات نیست...
به قبای بنده برخورد (( گویی به اسب شاه فرموده اند یابو))، اینجانب که خود را نقد
نویسی ... دیدن ادامه » حرفه ای می دانم و به خاطر فروتنی نام خود را تماشاچی حرفه ای گذاشتم به
شدت خشمگین شده و عتاب کرده و گفتم: جوجه نویسنده!!
این خواهرزاده دهه هشتادی ما خندیدند و گفتند کبار نقد نویس، از تئاترهایی که می بری ما را
و یا معرفی می کنی معلوم است...// بنده سرافکنده شده و تصمیم گرفتم دیگر تئاتری نبرمش..
با تقدیم احترام به جناب کوشکی به دلیل ضایع کردن اینجانب در مقابل نسل های بعدی
محمد حسن موسوی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام
// بگذاریم دانشجویان تجربه کنند//
به نظرم سالن مولوی یک فرقهایی کرده// بماند...
این سبک کار تلفیقی از اپرا یا گروه همسرا در راستای نمایش را به شدت علاقه مندم...
یعنی کار سیاه سفید خاکستری سیامک شایقی و تیتراژ انتهایی (( ما در این بازی همه بازیگریم))
ویا گروه همسرا وسط سریال جزو علاقه مندی های بی نهایت من است...
اما
حیف و صد حیف...
چرا صدای دور گروه همسرا باید بر دیالوگ های بازیگران سوار شود؟!
من در ردیف اول به سختی می شنیدم و سردرد گرفتم...
نیازی نبود وقتی فوکوس همه روی دوتا بازیگر هست عقبی ها برای ما حرکات بدن انجام دهند...
اگر صدای کم به گوش می رسید خیلی خوب بود وبعد از تمام شدن دیالوگ های دونفره پررنگ می شد
و صداها مفهوم می شد...
چرا باید سیر درست داستانی گم بشود؟ چرا باید ما نفهمیم در بیابان چه اتفاقی افتاده؟
تازه تو ردیف اول صندلی وسط در وسط من نشسته بودم...
ما ... دیدن ادامه » به دیدن اپرا که نیامدیم به دیدن نمایش آمدیم...// یک بازیگر دارد آواز می خواند دوبازیگر دیگر به خاطر اینکه صدای همو بشنوند سر هم داد می زنند..
نمونه بهترش نمایش نان بود...// داستان گم نمی شود...
تا 30 دقیقه اول ما هاج واج نشستیم که ببینم چه می شود هیچی نمی شود...
سیر داستانی
خیلی معلوم نیست... ولی در مورد ادیپ است // کشتن پدر رو ازدواج با مادر را بدانید
همین قدر کافی است..
طراحی دکور:
این بیضی ها درختی اش خوب بود، ولی از ان توالت فرنگی که دوباری ازش استفاده شد
خیلی کارایی نداشت و درخدمت نمایش نبود.../
میزانسن:
استفاده از موسیقی های زنده خوب بود... آواز و اپرا که خوب بود رقص و سماع اش خوب بود..
بازیگر نقش مادر فقط قدش کوتاه بود ...// زیبا هست، صدای خوبی هم دارد و بیانش هم خوب بود..
حرکات تمایشی در پشت بازیگران دیالوگ گو و پادشاهی که در 10 دقیقه آخر رکوع و سجود می رفت بی معنی بود.. // در کل ایده های شلوغکاری های دویدنش خیلی بی خود نچسپ و بی معنی بود.. فقط حواس تماشاچی را به هم می ریخت...// سیگارش هم بی معنی بود و من به خاطر مشکل تنفسی ماسک زدم و چند نفر هم سرفه کردند جز آزار و اذیت ما کارایی دیگری نداشت...
میزانسن در جایی که پادشاه می ایسته روی اون توالت و بقیه در اطرافش هستند خوب بود...
سبک بازی:
بازی های اغراق شده با حرکات آهسته بدن در سبک های اپرایی معمول هست... // ولی اجراهای دونفره شان ب یخلاقیت و خسته کننده است.. به نظر می آیند می خواهند همو بغل کنند نمی شود به خاطر محدودیت های معمول ..../// ورجه وورجه های زیاد هم داشتند...
ولی کارگردان هنر این را نداشته که به جای اینکه بازیگران اینور و انور بروند میزانسن بهتری بچیند..
بازی ها:
نقش مادر و خواهر خوب بودند بقیه متوسط به خصوص در بیان..
اگر نقص های بالا را نداشت و بازیگرانش توانمند بودند نمره خوبی می گرفت..
الان هم 13 از 20 می دهم...// چون واقعاً حیف بود این کار...
با ورجه وورجه بازیگرانش به علت ضعف کارگردانی و نبودن در خدمت نمایش..
سطح کار را پایین آورد...
یک سال و نیم پیش یک کار دیدیم به نام پیانیستولوژی ... //اپراش خیلی خوب بود...
به هرحال تالار مولوی مخصوص دانشجویان است مثل سینمای هنر و تجربه..
بگذاریم دانشجویان تجربه کنند.. تا نقایص شان برطرف شود..
تخفیف هم دادن به ما 60% ، 12000 دادیم..//خب چسپید...//
امید دارم نقدهای خوب را به کار ببرند و کارهای خوب ببینیم ازشان در سالن های حرفه ای
از بس دویده بودند حسابی عرق کرده بودند بازیگرانش...
ضمناً فقدان دلارام (از دوستان این گروه) را به دوست دارانش عرض تسلیت وبرای ایشان
آرامش روح وبرای خانواده شان صبر مسئلت دارم..





برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستان
واقعاً دلم می خواست این نمایش را ببینم..
بازی های تکراری علی سرابی، نوید محمد زاده و بهرام افشاری حوصله مان را سر برده..
آذرنگ خوبه اگر وقت بگذاره همیشه یک چیز جالب به خصوص در بازیگری واسه رو کردن داره...
ستاره پسیانی هم همینطور... // رضا بهبودی کمتر این اتفاق می افته...// تازه حال می کنه ادم کارش می بینه..
علی سرابی کارگردان کاربلدی هست ولی بازی هاش داره تکراری میشه ...
ولی واقعاً اگر نوید محمد زاده نبود می رفتم می دیدم...
بهرحال مارتین مک دونا نمایشنامه نویسی بزرک و معاصر و مورد علاقه من است و صبر می کنم
تا بزرگی کارش را اجرا ببرد...
اشتباه کردم و در انتظار گودو را با یک ناکاربلدی به نام جوانی رفتم ... به خودم لعن و نفرین فرستادم
و ناراحت شدم برای مرحوم بکت..
بدشالنسی دیگر هم دارم سیامک صفری کارگردان بدی است و بازیگری خوب..
از دوسال پیش ... دیدن ادامه » خودش کارگردانی می کند و منتظرم فقط بازیگر باشد تا بروم نمایشش را ببینم..
بهرحال امیدوارم بهتان خوش گذشته باشد...
رضا بهکام این را خواند
شیرین این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام خدمت دوستان و دشمنان و دوستداران و مخالفان این نمایش
// نان و نابرابری //
خب حال داد...
این یکماه کارهای متفاوت دیدیم وحال کردیم..
قیمت اثر: 40 تومان زیاد است ودلیل استقبال نه چندان شایسته همین قیمت بالاش هست..
ولی خب من 50% تخفیف داشتم و20 تومان خیلی خوب بود... من یکشنبه دیدم کار را.
یک 12 سالی بود تالار حافظ نیامده بودم که تجربه خوبی بود...
از موقعی که خرید اینترنتی شده و سالن های خصوصی اومده خب همه جور قشری تئاتر می آید
بعد از سالها بود که دیدم یا آشنایان عوامل بودند یا بازیگر بودند یا دانشجو... خیلی تخصصی بود یکشنبه
بطور شانسی هم فهمیدم یکی از بازیگران تصادف کرده و بای نمی کنه با این پیش فرض نقد نمایش داریم
خب من اولین بار که کاری از نصیر ملکی جو می بینم ولی خب کارشو دوست داشتم.. و دفعات بعد هم کاراش خواهم دید.
غیر از چند دقیقه اول که شاید هم نبود بازیگرش بود به ورطه تکرار می افته کلاً کار یکدست و خوبه
می تونست وارد مقوله های دیگر بشه.. از قسمت رویاهاش مهمتر هم بود... دیوارش هم یکم زیادی طول کشید
اینکه این قدر خوب طراحی صحنه و آکسسوار داره... اینکه اینقدر بامزه بازیگراش می خوابند روی تخت خیلی خوب بود
قیچی و سینی و بشقاب هم خوب بود... استفاده بامزه از آهن ربا که در اینجا نان ربا هست عالی بود
اما ... دیدن ادامه » سوسک و قورباغه اش خیلی خوب نبود... با همان نان بازی می کرد بهتر بود
ولی اوایلش خیلی مفهوم نبود...// صدای خارج قابش مزخرف بود // موسیقی های خوبی هم انتخاب نشده بود.
ولی از همه بدترناهماهنگی بازیهای چندنفره شون بود..
ایده طبقه اجتماعی و اون شکم و بریدن زبونش هم با مزه و دوست داشتنی بود
ولی روی تخت خوابیدنشون خیلی باحال بود.../// دوستان من متاسفانه دیدن این نمایش را از دست دادند
جایی که بهشان بگویم سالی 30 تا 40 تئاتر می روم ولی سالی 5 تا فیلم هم سینما نمی روم...
می شد از المانهای بصری هم استفاده کرد البته سلیقه است و نمی توان ایراد گرفت...
داستانش می توانست خیلی قوی تر باشه ...
خب یک خرده در مورد سیرداستان حرف بزنیم:
شاید همان مفهوم فارسی خودمان و تلقی از نان شکل دهنده این نمایش باشد.../// یک لقمه نان، نان آور خانواده ..
و ارزش گذاری برای نان در فرهنگ سنتی ما، اما به تدریج این روند تغییراتی می کند، همین نان می شود بهانه ای
برای ساخت یک ارتش ((ارتش نان))، ارتشی که قظعاً نان رسان نخواهد بود بلکه می خواهد نان را بقیه را با تفنگ بگیرد..
نان مفهومی از طبقه اجتماعی می شود که چگونه براساس طبقه اجتماعی و قدرت میزان و کیفیت نان را مشخص می کند،
نان ودزدی و زندان بخش دیگری از زندگی است و در انتها باز هم گریزی به قداست نان می زند و شرافت مردمی را یادآوری می کند که کارهای طاقت فرسا انجام می دهند و روز به روز نان شان کوچکتر و حتی به آرد هم می رسد و یادآوری می کند که نان
و زحمت شان نابرابر است... // از اینجا به بعد انها را نمی بینیم ولی آنها مشغول دیوارچینی هستند و ما دیواری می بینیم و از سرنوشت زندگی شان بی اطلاعیم... /// شاید می توانست پایان بندی تلخ تری بگذارد ولی خب کل کارش جنبه کمدی داشت شاید بهتر باشدبگوییم گروتسک بود
. به عبارت بهتر به جای اینکه تماشاچی را با اشک و آه بدرقه کند با استفاده از گروتسک درجایگاهی خنداند و تماشاچی را با دنیا و برداشت خودش و بعضاً لذت از دیدن یک کار بامزه بدرقه کرد.
در اواسط نمایش یاد مرحوم مغفور چارلی چاپلین افتادم و اینکه چرا نابغه سینما نام گذاری شده...
ایراد داستانی: داشتن اپیزودهای متفاوت خب خوب بود ولی حس می کردم اگر یک سیر منسجم تری از نمایش را در پیش می گرفت
به نظر من موفق تر بود...
توی این تئاتر خلاقیت در ساخت وسایل و بازی گرفتن از آنها حرف اول و آخرو می زند حتی اسلحه ها با نان ساخته شده بود و اینکه زن و مرد و پیر وجوانی وجود ندارد و همه متحد الشکل هستند که یادآوری جهانشمولی باشد یا ان ضرب المثل فارسی را که می گوید هرجا روی آسمان همین رنگ است را یادآوری کند.
حرفی نمونده جز اینکه 10 تا 15 دقیقه اولش خوب نبود ولی بعداً خیلی خوب شد و دیوارچینی خسته کننده
قیمتشو دفعه بعد 30 تومان بگذارید به ما دانشجویان 40% تخفیف بدهید و ما و بی تخفیف ها راضی باشند.

ملکی جو خلاصه حال دادای .. خدا بهت نان بده...
امیدوارم افت نکنی و به خاطر ((غم نان)) کار بد اجرا نبری..
اگر حال کردی نان را دوباره اجرا ببری من خودم برات تبلیغ می کنم..
والسلام
حدیث سیدی این را خواند
محسن جوانی و حمیدرضا مرادی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام خدمت دوستان و دشمنان
// فرصت هایی که به هدر رفت...//
یکی از جالبترین اتفاقات این هفته دیدن دو تئاتر در دوسبک مختلف بود، سیزیف و تایم لپس.
دو اثر با ویژگی های مختلف و بعضاً متضاد که یکی شان عالی و یکی شان خوب بود و متاسفانه عالی نبود...
اتفاقات چیزی در حدود 13 سال دیگه اتفاق می افتاد کشور ایران بسیار پیشرفته کرده و مردمی که احساس عذاب وجدان می کنند از گناهانشان می روند روانپزشک و آنها به موسسه یا موسساتی معرفی می شوند برای کاهش عذاب وجدان و بهبود رفتار و... // چقدر گوگولی اند این دهه هفتادی ها...
بماند// برویم سر نقد
شروع جذاب و جالب دارد و به ورطه تکرار می افتد ... تکراری که بر خلاف سیزیف جزو اتفاقات بد داستان وایرادهای داستانی است...
معرفی شخصیت هاش خوب بود به خصوص علی که خیلی هم بامزه بود.. /// انتظار داریم در هر ماجرایی که تعریف می شود، اطلاعات جدیدی در مورد داستان و شخصیت ها بگیریم ولی این اتفاق نمی افتد... شاید حرفهایشان خنده دار باشد ولی کمکی به پیشبرد داستان نمی کند... بعد هم در اواسط نمایش والبته در نهایت پشیمانی را واقعاً احساس نمی کنیم درونشان... البته شاید هم طبیعی باشد، از این دهه هفتادی ها بعید نیست!!!
درگیری لفظی هم داریم بین خودشان که طبیعی جلوه می کند.
شاید از معدود کسانی باشم که از انتهای این نمایش و ضربه عمیق و تاثیرگذارش بیشتر لذت برده باشم تا سیر خسته کننده داستانی اش...
هر بار که بازیگری لب به سخن می گشود آماده یک اتفاق خوب از روابط انسانی بودم ولی فقط چیزهای تکراری در مورد شخصیت ها بیان می شد و خستگی اش با تیکه پرانی و روشن شدن دستبند و اعتراض معترفین فرافکنی می شد غیر از دو بار...
در قسمت های انتهایی نمایش که چراغ سبز بهشان نشان دادند و درجایی که در مورد اینکه آیا قربانی را می شناختند یا خیر؟ می تونم بگویم بهترین قسمتش همانجا بود.. جایی که برای کارهای اشتباه حتی قتل یک انسان به طور خودآگاه سعی می کنند خودشان را گول بزنند و در ادامه خوشحال باشند که با مراجعه به این موسسه و اعتراف کردن تقاص کارشان را پس دادند...
بازی ها: بازی سینا به دلم نچسپید و دلم می خواست هر کدام از این سه نفر حداقل ( روز به روز حداقل براساس ذهنیت خودشان، مستاصل تر بشوند که خیلی مشهود نبود... البته متن این قابلیت را نداشت و کارگردان هم بازی های بهتری می توانست بگیرد که نگرفت. تنها جایی که فوق العاده بود قسمت مربوط به اعتراف خنده دار سینا بود که غم داشت ولی مجبور بود بخندد و ماجرا را تعریف کند.
دکور: خب دکور نداشتیم و میشه گفت آکسسوار بود، من ترجیح می دادم که یک دکور خلاقانه ای داشته باشد تا تجسمی از آن فضا و تکنولوژی در سیزده سال آینده داشته باشیم... البته می دانم تمکن مالی یکی از المانهای داشتن یا نداشتن دکور شده است.
باز افسوس می خورم می توانست بهتر از این ها از دستبند و صدای خارج قاب و دگر تکنولوژی های ذهنی و از مفاهیمی چون مبهم بودن زمان و.... استفاده کند تا داستانی جذاب بسازد که استفاده نشد.
... دیدن ادامه » ایده داستان
جالب است امسال دومین تئاتری است که آینده را روایت می کند .. هر دو ایده های جالب و جذابی دارند هردو سیر داستانی شان اشتباه است، هر دو پایان بندی خوبی دارند بطور خلاصه بگویم هر دو از فرصت هایی های که می سازند نه تنها استفاده نمی کنند بلکه فرصت هایشان را به هدر می دهند.
یک اتفاق بد در تئاتر
شوخی های کلامی برای خنداندن تماشاچی عام و موفقیت در گیشه مد شده، از موقعی که محمد حسن معجونی هم تو این وادی احمقانه افتاده و اعتبار حرفه ای خودش را زیر سئوال برده خیلی نمی توانم بقیه را محکوم کنم ولی خب یک اتفاق بد در تئاتر است و تئاتر را در سطح سریالهای سخیف 90 قسمتی تلویزیونی و یا فیلم های طنز بی محتوای سینمایی پایین می آورد.
فصل درخشان
همانطور که گفتم ضربه پایانی اش ظریف و دقیق بود و بدون شعار زدگی های معمول...
بارها و بارها شاهد تئاتر هایی به خصوص ایرانی بودم که نمایشنامه نویسش متن خوبش را با یک پایان بندی بد خراب کرده است حتی سیزیف. مثال های امسال تا الان : پروانه الجزایری و آپرکات.
آپرکات به شدت عالی بود و درس نویسندگی برای نویسندگان تازه کار، ولی پایان بندی اش فاجعه بد بود.
اما در نمایش ((در انتظار گودو)) ( درست است که کار فاجعه بد بود) بکت پایان بندی فوق العاده ای برای نمایشنامه اش نوشته، که باز هم کلاس نویسندگی برای نویسندگان تازه کار و کهنه کار است.
پایان بندی دقیق و درستی دارد این نمایش، در انتها بعد از آن همه ماجرا و بدون شعار در ذهن معترفین اش می کارد که شاید آن قربانی بیگناه می توانست هر کدام از آنها باشد، به عبارت ساده تر اجازه خروج از ان موسسه زمانی صادر شد که هرکدامشان در چهره هایی که نشانشان می دادند تجسمی از خودشان را می دیدند ولی خب همانطور گفتم برای ما باورپذیر نشد که آن اعترافات منجر به این پایان بندی شود.

ولی بهرحال از اینکه تئاتری بدی ندیدم و احساس نکردم که وقتم تلف شده و احساس لذت هم از بعضی از قسمتهایش داشتم و البته لذت دیدنش دوبرابر شد با تخفیف 50% دانشجویی از تمامی عوامل و سالن هامون تشکر قدردانی می کنم، امیدوارم شاهد تئاترهای درخشان از این گروه باشیم.
با تقدیم احترام
محمد حسن موسوی
Someone، امیر مسعود و اشکان حامد غلامشاهی این را خواندند
محسن جوانی و تئاتر هامون این را دوست دارند
خیلی خیلی ممنونیم که در جمع خانواده تئاتر هامون حضور پیدا کردید و نظرتون رو با ما به اشتراک گذاشتید. امیدواریم شما رو در نمایش‌های آتی هم در تئاتر هامون ببینیم
۲۲ تیر
ممنون که با این دغدغه نظراتتون رو دوستانه با ما در میان می‌گذارید. برای ما بسیار ارزشمنده و حتما مطمئن باشید همه راهکارها رو بررسی می‌کنیم تا نهایت رضایت رو برای مخاطبان ارزشمند تئاتر هامون ایجاد کنیم
۲۴ تیر
با سلام
امیدوارم به نتایج خوبی برسید
از حسن نظرتان به اینجانب تشکر می کنم
۲۵ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام خدمت دوستان
// در ستایش تئاتر//
نمایشنامه: عجیب است که با یک نمایشنامه ایرانی روبرو هستم و متن خوب و دقیق و قوی است، البته شخصیت پردازی مرد داستان از فیلمی بطور خاص و غافلگیریی انتهاییش از فیلم آمریکایی است (به خاطر لو نرفتن اسم فیلم ها را نگفتم)
خب دیالوگها را به الطبع از نمایشنامه برجسته جهان و به جا استفاده کرده است، ایراد خاصی به جز غافلگیری پایانی اش نمی توانیم بگیریم.
بازی ها: نقش مرد بسیار خوب است و زن هم خوب است و مرد دوبرابری بهتر از زن.
سالها بود که ((بازی تئاتری)) ندیده بودم بازی هایی قوی با بدن منعطف و اغراق با میمیک های فوق العاده چهره .. و البته صدای رسا بدون داد و بیدادهای معمول.. در بدن و میمیک صورت بازیگر مرد عالی بود ولی بیانش متوسط بود...
بازی هایی دیدیم که فقط بعضی اساتید در کلاس های بازیگری شان آموزش می دهند و البته زیاد ازش استفاده نمی شود.. می توانیم بگوییم بازیگر مرد از نظر تکنیک نمره عالی می گیرد و تا به امروز در سال98 و سال 97 بهترین بازی را از نظر من داشته است... و باید چیزی شبیه Fantastic یا بگوییم wwwooo
تماشاچی نتوانسته بود بین خود مرد و بازی هایش فاصله گذاری کند البته ایراد کارگردانی است..
زن هم بدنش قوی تر از میمیک و صدایش بود و البته لرزه های بدنش و استیصال هایش و تنهاییش.. به خوبی به نقشش نزدیک شده بود و می توانم بگویم در زمینه ارتباط فکری به مشخصات و مختصات ذهنی نقشش بیشتر نزدیک شده بود..
اگر بازیگر نقش زن مثل مرد توانمندتر بود و اگر بازیگر مرد درکی از مختصات ذهنی اش می یافتیم زوجی عالی از بازیگری در یک اثر هنری به نظاره می نشستیم...
طراحی صحنه: بعد از مدت ها دکور دیدیم و دکوری در خدمت میزانسن ها، دکور خوبی بود ولی بگویم عالی بود، نه، کارایی داشت و درخدمت نمایش... خلاقیت دکوری آنچنانی نداشت ولی صندلی تک چوبی اش عالی بود.
گریم: گریم بازیگر مرد خوب بود ولی باید بازیگر زن هم گریم می شد چون در جایی هم از بازیگر زن خواسته می شود که گریمش را پا ک کند .... در هر تغییر نقش می توانستیم با گریم هایی جدید (حداقل طراحی گریم جدید) روبرو باشیم، که نبودیم و این هم یکی دیگر از ضعف های کارگردان است...
طراحی لباس: خوب بود و در خدمت نمایش... // البته می توانست برای بازیگر زن تغییر لباس های بیشتر و جذاب تر باشیم مثل لباس جالب مرد در آغاز نمایش...
میزانسن: فکر کنم دیگر جایی از صحنه نبود که بازیگران از آن استفاده نکرده باشند، فقط بازیگران شنا نکردند و پرواز... // اما ظرفیت این را داشت که از دکورش بیشتر استفاده کند که نکرد.. و هربار نه بطور تکراری از مبل و میز و صندلی هایش بازی های بیشتری بگیرد، که نگرفت.
در بعضی ها جاها پشت به تماشاچی، بازیگران به ایفای نقش می پرداختند که لزومی نداشت و کمکی به پیشبرد داستان نکرد.
باید ... دیدن ادامه » دقت کرد سالن تئاتر مستقل برای اجرای این نمایش بزرگ بود و باید میزانسن ها براساس دید تماشاچی ها حتی حرامزاده گوشه سمت راست اجرا می شد تا همه بتوانند متوجه سیر داستان بشوند.../// با این همه به نظرم نمره خیلی خوبی برای اکثر میزانسن هایش می گیرد.
هدایت بازیگران و دیگر عوامل: من کارگردان این نمایش را خالقی دیکتاتور و خلاق و جزئی نگر دیدم که دخالت هایش بعضاً در بازی و طراحی صحنه و گریم و... فرصت نشان دادن توانایی ها و خلاقیت های فردی دیگر عوامل را در بعضی جاها سرکوب کرده بود و نظر خودش را به همکارانش دیکته کرده بود، اما در اواسط و به خصوص انتهای نمایش این جزئی نگری ها کم کم رنگ باخت..
موسیقی: سعی شده بود بنابر نمایشی که در حال اجراست موسیقی متناسبی نیز پخش شود ولی خب چون موسیقی هایش را نمی شناسم نظری هم ندارم.
فصل درخشان: در جایی که همه فکر کردیم نمایش تمام شده و ایستادیم و شروع به دست زدن کردیم در حالیکه دیدم نمایش به پایان نرسیده و ما نیز جزئی از نمایش او شدیم.. ، در تئاترهای دیگری هم از این موضوع استفاده شده بود در همین امسال و البته چیز جدید و خلاقانه ای محسوب نمی شود اما استفاده درست و به جا از این اتفاق توانایی های کارگردانش را به رخ کشید.
افسوس های من: سیر داستانی در 20 دقیقه اول جذاب است ولی بعد از لو رفتن ایده نمایش بودن بازی هایشان کم کم روند نمایش ملامت بار می شود و تمهیدات کارگردان و استفاده از دکور برای جذابیت به خصوص پرتاب کتاب و گفتن واژه حرامزاده به تماشاچیان هم نمی تواند این 40 دقیقه ملامت بار را کمرنگ کند.. ، تعویض پرده نداریم و تماشاچی همچنان منتظر ضربه و غافلگیری است و چشم از صحنه بر نمی دارد تا مبادا لحظه ای را از دست بدهد صندلی های بد تئاتر مستقل هم به خستگی ذهنی استفاده کنید تا تماشاچی خسته ذهنی و فیزیکی را توامان تجربه کند.. // در جایی بازیگر مرد شروع به خواندن آوازی انگلیسی می کند و کمی هم می رقصد.../// من بودم به خاطر همان افسانه سیزیف این نقش تغییر پرده ها را به موسیقی و رقص و شاید رقص نور می سپردم تا خستگی ذهنی را حداقل از تماشاچی دور کند و فرصت استراحت به او بدهم تا مشتاقانه تر کار را دنبال کند...، چون دیگر تمهیدات کارگردان برای یک تماشاچی حرفه ای موثر واقع نشد چه برسد به تماشاچی عام.
حرف آخر:
تئاتری بود که در ستایش تئاتر لذت دیدن تئاتر را به ما چشاند چیزی که داشت کم کم فراموشمان می شدلذت دیدن تئاتر.
از تمامی عوامل به خصوص نویسنده و کارگردان و دوبازیگر و البته به جز نوید محمد زاده و سالن تئاتر مستقل تشکر می کنم.
با تقدیم احترام به تماشاچیان و خوانندگان این نقد و عوامل فوق الذکر
محمد حسن موسوی
فکر کنم متنتون نیاز به برچسب افشا داشته باشه به خاطر توضیح در قسمت فصل درخشان
۱۹ تیر
سلام و احترام
من نقد شما رو خوندم. در یک نقطه مشترکیم. اینکه هر دو از این اثر لذت بردیم. مسیر ما از اینجا به بعد جدا میشه. من به دنبال این میرم که ببینم چرا لذت بردم .. چقدر لذت بردم.. ارزش اثر رو شناسایی کنم و حواسم باشه تولیدکنندگان اثر سرم کلاه نذاشته باشن.. ... دیدن ادامه » همون که دوستان میگن کار شریفی بود.. شما به دنبال نقد و پرداخت در جزئیات هستین.. خیلی هم وسواسی عمل میکنین.. یه وقتایی این وسواس باعث میشه انقد کیسه بکشی رو سر و صورت اثر که پوستش بره.. اگه اثر برای من تولید شده به عنوان یک فرد عامی که حواسش هست سرش کلاه نره و کسی کم فروشی نکنه نظر من در بعضی جاها با شما متفاوته.. بازیگر خانم رو نمیتوین با بازیگر اقا مقایسه کنین و با متر و معیاری که برای مخاطب مشخص نکردین بگشن که دو برابر بهتره.. بازگیر خانم مداوم در صحنه حضور داره و در واقع باید داشته باشه چون ماییم که رفتیم در عمق زندگی این زن و داریم وارد روح و روان و دردهای این زن میشیم. نقش مرد که توهمات این زنه کارش با خود زن بسیار متفاوته.. در اون حدی که انتظار نیره از نقش بلانش ، خانم مولایی کارش رو خوب انجام میده. به همین دلایلی که عرض کردم نقدتون رو راجع به گریم خانم مولایی هم نمیتونم بپذیرم.
اما از نگاه من از نظر فنی فیلنامه قوی، منسجم و دارای یک خط روایی ممتد و گیرا بود. ئلییک اشکال عمده داشت. نامگذاری فیلنامه. نه اینکه اسم فیلنامه بد باشه. چطور بگم. فیلنامه نویس دچار یه سرگیجه بود. ببینید مطلب ساده بود. یه بازیگر خانم به خاطر ماهیت شغلش و غرق شدن در آثارش دچار یک وهم شده و حالا ماداریم در اون کاراکتر پیمایش میکنیم تا از چیستی و چرایی اون سر دربیاریم. کافیه. به نظر من نمیخواد بنا به هر دلیل و شرطی که خودمون واسه خودمون گذاشتیم راجه به هر کانسپتی صحبت کنیم ، یه دیالوگ یه جای نمایش پرت کنیم تا به اون شرط خودمون وفادار بشیم. با اینکار کاراکترها دچار سرگیجه بشن و من مخاطب هم دچار نفهمیدن یه سری جاها.. بعدش یا میگم من که نفهمیدم چی شد پس کار خوب نبوده یا اینکه میگم عجب اثر فاخری چه کار سنگینی بود..... نه هیچکدوم از اینها نبوده .. نمایش نامه نویس های ما متاسفانه گنگ گویی و پرت کردن دیالوگ ها بی ربط رو به وسط نمایش دوست دارن. ما اصلا درگیر پوچی در کاراکتر نیستسم. اسم اثر رو گذاشتیم سیزیف حالا یه جاهایی دنبال ربط دادنیم تا بگیم لابد دلیلی داشته در حالیکه کار یک اثر هنری در قالب یک مضوع روانشناختی با دغدغه های انسانیه..
در کل نقد بسیار خوب و موشکافانه ای بود جناب کیانی که باعث میشد من مخاطب به اثر نزدیکتر بشم.
۲۵ تیر
آقای موسوی عزیز
با سلام مجدد
1. متر و معیار من در بازیگری سبک همخوان با اجراست.. و در اینجا سبک بازیگری بیومکانیک است هر دو
دومین متر ومعیار نزدیکی به چیزی که باید باشه از نظر مشخصات و مختصات ذهنی
مثال می زنم فرض کنید یک بازیگر قرار است نقش یک ادم 90 ساله را بازی کند حالا این آدم در سر صحنه 20 تا بارفیکس برود... ممکن است لرزه و بدن یک پیرمرد و گریم و صدای یک آدم 90 ساله باشد ولی 20 تا بارفیکس خب بی معناست... من در بازیگری مرد به مختصات ذهنی و مشخصات یک توهم پی ببرم...
2. در مورد گریم نظری ندارم روی نظرتان....
3. سرگیجه گرفتنتان به خاطر عدم درک صحیح کارگردان از نمایش و همان 40 دقیقه ملامت بار است...
اگر درست پرده عوض می کرد یا حداقل فاصله گذاری درستی داشت حداقل 60% اون داستان پرت و پلاها تمام می شد...
4. سیزیف یک افسانه یونانی به نام تکرار است که کامو در ادبیات مدرن ازش استفاده کرد .. داستانش را بخوانید شاید کمک کندبه جواب سئوالتان..
5. ... دیدن ادامه » خب من یک ایده تخصصی دارم که در مورد سینما و نمایش با هم فرق می کنه..
بضاعت تئاتر پرده و دکوره، جدیداً با پرده می توانید مثل سینما از بصر استفاده کنید... پس باید انتظار تئاتر داشته باشید و از مشخصات تئاتر لذت ببرید... // چیزهایی که در تئاتر ارزش است در سینما ضد ارزش.. همین بازی بیو مکانیک اگر در فیلمی ببنید می خندید.. /// دوم انتظار داشتن انمایشنامه و فیلمنامه دو مفهوم متفاوت است.../// البته بگویم من تخصصم سینماست....// ولی بازی و خلاقیت تئاتر را دوست دارم حس می کنم دیگر فیلم های خلاقانه ای مثل پالپ فیکشن یا بازی یا فایت کلاپ یا فارنهایت 451 یا هشت و نیم فدریکو فلینی و.... ساخته نمیشه و البته خلاقانه ترین و اولین فیلم زندگی من استالکر (راهنما) اندری تارکوفسکی است که اگر ده دقیقه آخرشو حذف کنند بی نظیرترین فیلم تاریخ سینماست.. /// به نظرم درجاهایی بین فیلمنامه و نمایشنامه تمایز قائل نشدی... ///ایراد بزرگ من به نمایشنامه نویسش حتی تکراری بودن نبود... ایراد بزرگش که باید در جای جای نمایشنامه المانهایی برای ما گذاشته می شد که اگر یکبار دیگر بشینیم و نمایش را ببینیم بفهمیم نمایشنامه نویسش کد داده ما نتونستیم پیدا کنیم.../// و خب البته ضعف کارگردانی هم می شود... چون کد را کارگردان خرج می کند...
نمونه اش فیلم مظنونین همیشگی است... // ولی انجا سینماست و تو دوربین داری و دکوپاژ و لوکیشن و.../// بنابراین تمهیدات نمایشنامه نویس باید دقیق باشد و البته کارگردان...
واقعیتش من خیلی نمایشنامه ایرانی را نمی بینم چون به جز چند نفر خیلی ان طور که دوست دارم نمی چسپد به همین ایراداتی که گفتی...// یادم هست از برشت یک نمایش کوتاه به اسم گدا و سگ مرده در سال 82 اجرا بردیم ... //بالای 130 بار خواندیم...// در رانتهای نمایش یک غافلگیری داره که چندجا براش دیالوگ بین گدا و شاه را به درستی و دقیق توجیه می کنه...
خدا غرق رحمتت کند که لذت داستان و نمایش را به ما چشاندی...
عذر زیاد شد حرفهایم..
با تقدیم احترام
محمد حسن موسوی
۲۵ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام خدمت دوستان
// نقد یک نمایش سرهم بندی شده //
کوشک جلالی ما را غافلگیر نکرد بلکه تو ذوقمون زد با این نمایش...
انتخاب اشتباه سالن قشقایی
بعد از 10 سال قشقایی رفتم و لذت بخش بود اما انتخاب این سالن کوچک برای تعدد پرده ها انتخاب بدی بود..
استفاده از 4 بازیگر با تعدد نقش ها که سه نفرشان مجبور بودند بطور مداوم تغییر نقش می دادند اشتباه بزرگ تر بود...// بازی های هر نقش تقریباً تکراری بود ولی نمره قبولی را می گیرند...
بعد از یک هفته اجرا بازیگران هرکدومشون حداقل 2 تپق داشتند... و صدای هن هن نفس هاشون در ردیف اول شنیده می شد.. و به خاطر خاص بودن تئاتر قشقایی و دیده شدن تغییر نقش ها در مقابل چشمان تماشاچیان و از سوی دیگر شنیده نشدن درست صدای بازیگران (ضعف بازیگران است) در ردیف های عقب سالن، تماشاچیان را دچار سردرگمی کرد.
چرا که بازیگران فقط با یک روسری و سویشرت و شال زنانه و یک تیکه پارچه هم تغییر نقش می دادند و هم در زمانهای گذشته و اکنون درحال جابه جایی بودند. خودم ردیف اول بودم و مسلط و دوستانم در ردیف های عقب بودند و بعد نمایش مجبور شدم حدود نیم ساعت اتفاقات را توضیح بدهم!!!
اولین بار اسفند ماه بود کوشک جلالی با یک تیاتر تک نفره 70 دقیقه ای بدون دکور منو غافلگیر کرد
موضوعش هم در مورد نژاد پرستی نازی ها و آتش زدن خانه یک مهاجر ترک بود... با اینکه با کارهای قبلی اش یعنی دکورهای پر طمطراق و لحظات کمیک و سلبریتی و.. متضاد و متفاوت بود ولی قابل قبول از کار درآمده بود..
می توانیم الان یکی از دغدغه های کوشک جلالی را (( نسل کشی و نژاد پرستی مهاجران در اروپا)) بنامیم، دغدغه ای انسانی و با ارزش، اما این دلیل نمی شود ایرادهای ساختاری نمایش را بیان نکنیم...
عدم ضربه و اثر گذاری:
معمولاً 90 دقیقه برای این مدل کارها کم است.. چرا که داستان با سرعت در حال روایت است حدود 60 سال در مقاطع مختلف زندگی یک زن...// و این سرعت باعث شده روابط انسانی بین دو فرزند و مادر و از همه مهمتر رابطه زن و پسر گمشده اش (پسر عبدالوهاب) از بین برود... برای یادگیری الفبا توسط ((سودا)) 5 دقیقه زمان می گذارد ولی برای دیدار عبدالطارق و مادر داستان هیچ هیچ ... دیداری که علت اصلی حرف نزدن مادر است..
چرا؟!
آغاز سرهم بندی داستان:
جایی ... دیدن ادامه » که اولین بار مادر پسرش را ( پسر عبدالوهاب) را در دست می گیرد و به جای اینکه حس مادر بودنش تحریک شود عهدنامه برایش می خواند...// رابطه عاطفی مادر با کودک گمشده اش در سیر تند داستان و آدم کشی از بین می رود...// در قسمت معرفی شخصیت ها در مورد عشق به ریاضیات دختر و بوکسور بودن پسر اطلاعات خوبی می گیریم که البته به پیشبرد داستان کمکی نمی کند... به نظرم کوشک جلالی از اواسط نمایش به این نتیجه می رسد که اگر بخواهد با همین فرمون بره جلو یک 3 ساعتی زمان نمایشش طول می کشه..
یا شاید هم دیده نصف جلسات تمرینش انجام داده تازه 15 دقیقه کار را دربیاورد،
دیده وقت نداره سرهم بندی کرده، شاید می خواسته برگرده آلمان یا به هر دلیل دیگری...
ولی از همه بدتر 5 دقیقه آخر بود یعنی بعد از گره گشایی داستان برای ((سیمون)) ...
بعدش انتظار داشتیم یک صحنه عالی دادگاهی بین مادر و عبدالطارق ببینیم و دلیل لال شدن مادر را با بازی های فوق العاده بازیگرانش در مقابل یکدیگر را به نظاره بنشینیم تا حسن ختامی باشد که ضعف هایی را که گفتم کمی لاپوشانی کند.. که البته نمی بینیم...
سیر داستانی
یکی از تکنیک ها برای نمایش هایی شبیه این نمایش که اشک تماشاچی را در می آورد این است که با روایت سرد داستان یا آن موسیقی و رقص تند از بهم ریختگی تماشاچی جلوگیری کند با اینکه این نمایش تقریباً از این المانها استفاده کرد ولی به نظرم به همان دلیل سرهم بندی کردن اتفاق افتاده و بیشترش به خاطر کمبود وقت انجام شده نه آگاهانه...
من سالن تیاتر مستقل را سالن خوبی نمی دونم ولی استشنا جزو سالن هایی بود که برای اجرای این نمایش مناسب بود...
می شد با استفاده از بازیگران فرعی و سپردن نقش های کوتاه به آنها، هم از خستگی بازیگران جلوگیری شود هم تمرکز بازیگران در هر تغییر نقش بهم نریزد.. البته اگر بازیگرانش تواناتر بودند و تعداد جلسات تمرین کافی برگزار می شد قطعاً شاهد بهم ریختگی و تپق زدن بازیگران نبودیم...
مدت زمان نمایش کم بود برای این بیوگرافی و می توانست تا 45 دقیقه دیگر هم بدون خستگی تماشاچی ادامه پیدا کند و از همه مهمتر روابط انسانی بین زن آوازه خوان و دیگر شخصیت ها طی سالهای زندگی به خصوص با عبدالطارق دقیق تر و بهتر نشان داده شود ولی به همان شروطی که در بالا گفتم...
نمونه های خوب این نمایش ها را حمیدرضا نعیمی با بازیگران فرعی اش به خصوص در شوایک نشان داد...
خلاصه بگویم: فرصت و لذت دیدن یک نمایش جذاب با ضربه های خوب و تاثیرگذار و دیدن روابط قوی و انسانی را از تماشاچی گرفت با یک تئاتر سرهم بندی شده..
سالن بد، زمان کم، بازی های متوسط، تعداد بازیگر کم مهمترین نقاط ضعف این نمایش هستند...
چند ایراد کوچک دیگر هم دارد و در چند صحنه صدای بازیگران نامفهوم بود.
ایرادات کوچک:
در سال 2002 یک دختر 22 ساله استاد دانشگاه هست؟ دختری که طبیعتاً باید مقطع لیسانس باشه...، نسل کشی در اواخر دهه 70 میلادی در کدام کشورهای اروپایی اتفاق افتاده؟
اسامی عربی نام فرانسه را به یاد می اورد ولی اشاره ای به زمان نمیشه که تماشاچی را گیج می کند...
تغییر زیاد نقش ها و نامفهموم بودن زمان ها در بیان بازیگران تماشاچیان ردیف های عقب را به اشتباه انداخته بود...
طراحی صحنه: همانطور که گفتم سالن خوبی برای اجرای این نمایش نبود و از آن نمایش ها بود که دکور می خواست... دکوری وجود نداشت و آکسسوار بود...
میزانسن
همانطور که گفتم با این میزانسن ها برای این نمایش موافق نبودم ولی نکته مثبت نمایش میزانسن ها بود که از یک شال چند بازی از جمله کودک، زایمان و تغییر نقش استفاده کرده بود... ، تا بار دیگر جذابیت تیاتر برایمان یادآوری کند و درسهایی روزهای اول بازیگری را به یادمان بیاورد ((خلاقیت)).
ولی مجدداً تاکید می کنم با این نمایش همخوانی نداشت...
در مورد ایرادهای نمایشنامه حرفی نمی زنم چون آن را نخواندم و نمی دانم ایراد نمایشنامه ای دارد یا کوشک جلالی خراب کاری کرده است... ولی به نظر می رسید که قسمت هایی از این نمایش به خصوص قسمت های بانوی آوازه خوان در زندان حذف شده بود...
چرا که روایتی که کوشک جلالی به ما نشان داد از این نمایش مبهم بود!!
نژاد پرستی خوب نیست، محیط می تواند حتی بروی وراثت تاثیرگذار باشد، مهاجران کشورهای دیگر هم ادم هستند و گناهی ندارند، تفاوتی بین اروپای متمدن و کشورهای جهان سوم نیست، مسیر سکولاریسم بهتر از تمامی ادیان صلح و آرامش را برقرار می کند و چیزهای دیگر... بیشتر از این توضیح نمی دهم چون نمی خواهم داستان لو برود...
در مورد دهه نگارش نمایشنامه و تاثیرات نویسندگی در آن سالها حرفی نمی زنم چون داستان لو می رود و لذت دیدن تیاتر از بین می رود..
من دیدن این نمایش را توصیه نمی کنم با اینکه برای کارگردان و دغدغه انسانی اش احترام زیادی قائلم...




درود جناب موسوی؛ انتقاد خوبی داشتین ، با توضیحات کاملتون و اسامی کاراکترها متوجه شدم نام اصلی این اثر Incendies یا "آتش سوزیها" می باشد که نشر روزبهان در سال ٩٦ منتشر کرد؛ اثر بسیار سخت و پر کاراکتری است حالا چرا با ٤ کاراکتر اجرا کرده اند متحیرم؛ در ... دیدن ادامه » نمایشنامه اصلی ٢٠ کاراکتر ایفای نقش می کنند!!
١٤٠ صفحه نمایش که در خوشبینانه ترین حالت ممکن بیش از ١٦٠ دقیقه اجرا را در پی دارد!! و مشتمل بر ٣٨ صحنه است...
پیشتر قرار بوده این اثر را که به ترجمه دکتر خاکی می باشد ایشان با گروهی جوان روی صحنه ببرند که خبر بیشتری از آن منتشر نشد!!
متحیرم...
۱۶ تیر
با نقدتون موافقم. فقط اینکه گفتید مکان این نمایش کجاست و نسل کشی کجا اتفاق افتاده نوال و فرزندانش ساکن کانادا هستند که بعد از مرگ مادر برای فهمیدن راز گذشته دوقلوها به محل تولد مادر در کشوری در خاورمیانه مراجعه می کنند که نام آن در متن برده نشده ولی با ... دیدن ادامه » توجه به ملیت نویسنده نمایشنامه می تونیم بگیم که مقصود لبنان بوده.
۱۸ تیر
سلام شیرین..
سپاس...
پس جنگ های داخلی لبنان بوده...
مهاجر هم حتماَ از فلسطین اومده...
البته خود لبنان هم عرب داره....
خدا بیامرزه رفیق حریری را که
آشتی ملی برقرار کرد در لبنان...
۱۸ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام خدمت دوستان
خب من به نمایشنامه نویسش نمره متوسط می دهم...
آخرشو به نظرم خراب کرد.../// یعنی پایان بندی اشو در واقع....
برگشتن بابک به نظرم احمقانه بود....
من خیلی فلسفه نمی دونم و
ولی بهرحال آشنایی دارم.../// اما چند نکته به ذهنم آمد که بگویم در مورد روایت...
فیلم هایی نظیر درباره الی اصغر فرهادی و یاداوری کریستوفر نولان و تا جایی هم شهرام مکری
الهام بخش این نویسنده بودند ( البته از نظر من ایرادی ندارد) ولی در مورد این مدل نمایش ها
ضربات نهایی و پایان بندی کوبنده هماهنگ با داده ها و تکرارها و صداهای خارج قاب یک اثر را سرپا
نگه می دارد.. که با پایان بندی ماست مالی به پایان می رسد حتی اگر در پایان بندی آن بازی انجام نمی شد
و از همه بدتر بابک بر نمی گشت و زندگی تلخ تر از تیاتر اتفاق می افتاد با یک اثر بهتری روبرو بودیم...
درست است که روایتش همانطور که گفتم تقلیدی ناشیانه از اثار سینمایی است...
ولی نوع روایتش جذاب است... و مخاطب را تا 5 دقیقه پایانی بروی صندلی ها نگه می دارد...
ولی خب نویسنده این قدر خلاقیت نداشته تا بتواند کار را تکمیل کند...// من نمی توانم این اثر را به خاطر
نوع خاص روایتش سورئال بنامم...
کارگردانی ... دیدن ادامه » و طراحی صحنه:
با اینکه قصه در یک خانه یا ویلا باب اندرونی و بیرونی روایت می شود و با یک دکور ساده طراح صحنه و
البته کارگردان با خوش ذوقی فضایی دلنشین و باور پذیر بسازند.../// ایده درب و لولا و دو اتاقه کردن
صحنه اش فوق العاده و جذاب و دوست داشتنی و دلنشین بود...
میزانسن ها تا جایی که مربوط به استفاده از وسایل و دکور است خوب است اما وقتی به بازیگرها می رسد
خوب از کار در نمی آید ولی ضعف کارگردانی در هدایت بازیگرانش بیشتر تو ذوق می زند...
بازی ها:
در کارهایی شبیه این نوع کارها خیلی نمی توان در مورد بازیگری نظر داد چون همه قرار است روایتی از زندگی داشته باشند.. ولی خب رفتارها باور پذیر بود....
ولی من از بازی ها ناراضی نبودم...
و همانطور که گفتم پایان بندی اش فاجعه بود و لذت دیدن تئاتر رار از من گرفت...
من به حرفه ای ها توصیه نمی کنم ولی برای عوام غیر از نیم ساعت اولش ( نیم ساعت اول برای حرفه ای یها جذاب است) از دیدن تئاتر لذت می برند... ///
برای همین به تماشاچیان عام توصیه می کنم بروید و ببینید ولذت ببرید.
امیر مسعود، فرزاد جعفریان و حمیدرضا مرادی این را خواندند
رعنا* این را دوست دارد
سپاس از حضورتون
و ممنون از نقدتون
۰۴ تیر
سلام خانم مریم رودبارانی...
امیدوارم در کارهای بعدی تان نقد های دقیق و حرفه ای
را به کار ببندید...
۰۵ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک ژانر خطرناک
داستان: یک داستان سر راست در مورد یک ورزشکار زن ایرانی که ورزشی مردانه دارد و بوکسور است، استاد دانشگاه است و البته همسر...
من نمی دانم این داستان واقعی است یا خیر؟ ضعف نویسنده است یا در واقعیت اتفاق افتاده است...
ایرادات مهم و تاثیرگذار داستانی شخصیت پردازی بوکسور و شوهرش است!!
الف) چه ویژگی شخصیتی باعث شده یک زن توانمند و قدرتمند از یک مرد نسبتاً لاابالی، ضعیف نفس، دروغگو، خاله زنک، سو استفاده گر و لاشخور خوشش بیاید؟ آیا در سن کم ازدواج کرده؟ آیا گول زبان بازی های این مرد را خورده؟ ویژگی بارزی که بپذیریم دختر بوکسوری که پدرش هم قهرمان بوکس هست از این مرد خوشش بیاید...
ب) چرا به خاطر این همه ویژگی های بد هنوز با این مرد زندگی می کند؟
ج) حداقل از رابطه زن و شوهری این دو یک چیزی ببینیم که قانع شویم این مرد قابل تحمل است...///
د) شاید تنها نکته مثبت این مرد این است که سنگ اندازی در کار بوکسور بودن زنش انجام نمی دهد.../// که در این نمایشنامه اشاره ای به آن نمی شود ولی برای تعداد زیادی از زنان ورزشکار و قهرمان در ایران اتفاق افتاده است..
ایرادات دیگر هم به همین موضوع شخصیت پردازی به صورت جزیی تری مربوط می شود که از ذکر انها خودداری می کنم ...// چرا که دوستان طولانی بودن را، ایراد بزرگ نقدهایم می دانند.
سیر داستان
با آدمهای معمولی جامعه روبرو هستیم و دغدغه هایشان ... // همین که نویسنده نخواسته با یک داستان عجیب و غریب و قتل و مشکلات قدیمی، اثرش را مثل سریالهای تلویزیونی جذاب کند به نویسنده اش تبریک می گویم. با داستانی سر راست روبرو هستیم که اتفاقاتش به پیشبرد داستان کمک می کند و یک کلاس درسی برای نویسندگان تازه کار است...// هر شخصیتی که وارد داستان می شود کارکرد مثبتی در پیشبرد داستان انجام می دهد...// نویسنده با هوشمندی از شخصیت فرزاد استفاده کرده و گره های کوچک داستان را باز می کند..// و حتی در جایی از داستان زندگی فرزاد ( مرد خل)به عنوان یک پیرنگ فرعی استفاده می شود...
نویسنده سعی کرده با بیان مشکلات زندگی دختر عراقی دلایل محکم و منطقی برای عقد موقتش با شوهر بوکسور ارائه دهد ولی دچار شعارزدگی می شود، قسمت فیلمسازی مرد خل ( فرزاد ) و رفتن به یک فستیوال ( اگر براساس یک اتفاق واقعی نباشد) یک پایان بندی فاجعه است... و نویسنده را به مثابه ((گاو نه من شیرده)) معرفی می کند چرا که نتوانسته نمایشنامه نسبتاً خوبش را درست به پایان ببرد.
فصل درخشان
از هر مسئله ای که در زندگی این زن و شوهر، فرزاد و دختر عراقی رونمایی می شود در همان پرده یا پرده های دیگر با خلاقیت و هوشمندی استفاده می شود. به عبارت دیگر داستان اضافه ندارد و همانطور که اشاره کردم حتی داستان های زندگی شان هم بروی قصه اصلی تاثیر گذارند...// به جرات می گویم طی این دو سال اخیر کمتر کاری دیدم که نو یسنده اش ایرانی باشد و این نکته رعایت کرده باشد، حتی اسم ((آپرکات)) که معنی ضربه نهایی انتخاب شده دلچسپ و در خدمت داستان است. واقعاً لذت بردم.
طراح صحنه
... دیدن ادامه » طراحی صحنه بسیارخوب و درخدمت داستان است و این یکی از نقاط قوت نمایش است.
کارگردانی (بخش اول)
میزانسن ها خوب است و به نظرم بهترین قسمت کارگردانی اش حفظ ریتم نمایش از طریق تعویض پرده هاست.. هم ریتم را حفظ می کند و هم در هر پرده با موضوع جدیدی روبرو می شویم که روزمرگی زندگی شان برایمان خسته کننده نمی شود...
بازی ها
غیر از بهروز بقایی از بقیه بازیگرها بازی های خوبی نمی بینیم می توانم با ارفاق نمره متوسط روبه پایینی بدهم. و این در مورد بوکسور (نقش اول) بیشتر تو ذوق می زند، نقش شوهر هم مخلوطی از دلقک بازی و شخصیت پردازی است که بازیگرش از تلفیق این دو برای کمیک کردن نمایش ناموفق بوده است...، بازی دختر عراقی چیزی به ما نشان نمی دهد و باز هم نمره خوبی نمی گیرد.
کارگردانی ( بخش دوم)
می توانم بگویم کارگردان این اثر هرچقدر در چیدن میزانس هایش موفق و کاربلد است در هدایت بازیگرانش ناموفق و ناشی است و این بزرگترین ضعف این اثر است...
حرف آخر
با تمام لذتی که از این اثر هنری بردم و با توجه به مطالب بالایم باید بگویم استفاده از بازیگرهای توانمندتر ( سلبیریتی نگفتم) می تواند این نمایش را در گیشه هم موفق کند...// ولی هرچه تلاش کردم این اثر را در ژانر کمدی ببینم، نشد که نشد...// صرف اینکه حرفهای خنده داری از دهان یک شخصیت خل بیرون می آید ویا اینکه شوهر داستان به خاطر کل کل زن و شوهری دامن می پوشد و رفتاری دلقک وار ( در بالا راجع به بازی ضعیفش گفتم) انجام می دهد، نمی توان یک اثر را کمدی نامید، چرا که زندگی های روزمره خودمان هم از این اتفاقات زیاد دارد و البته کشورمان.../// در قرار دادن اثرهای نمایشی در ژانر کمدی بیشتر دقت کنیم، کمدی یک ژانر خطرناک است.
سلام
امروز دوستم دیر رسید یعنی 19:08
19:03 درب را بسته بودند....
برخورد مسئول سالن خیلی بد بود...
گویا خوشحال است که ما نرفتیم تو...
اگر امروز کل بلیت ها فروش نمی رفت در اینترنت...
مطمئن باشید ساعت 7 شروع نمی کردند...
بار اول است که این سالن به موقع شروع کرده...
ولی برخورد این همه بد را نمی دانم....
من 7 امین تئاتری است که اینجا می دیدم...
می تونم بگم خاطره خوبی ازش ندارم...
عاشقانه خاورمیانه را دیدم صندلی ها بد بود
1971 ان روز به علت مشکل سالن برگزار نشد ولی ما برخورد بدی نکردیم...
سالگشتگی با 30 دقیقه تاخیر شروع شد ولی ما بد برخورد نکردیم...
بی تابستان ( نمی دانستیم عکس کارت دانشجویی) را قبول نمی کنند با ما برخورد بدی داشتند...
خود ... دیدن ادامه » برگزار کننده این قدر در راهرو سیگار کشیده بودند تا حالت تهوع داشتیم قبل از سیزده کوشکی
در انتظار آدولوف را رفتیم یکی از دوستان ما نیامده بودید شخصی را روی صندلی ما نشاندند بدون اینکه از ما اجازه بگیرند... مگر من آن بلیت را نخریده بودم... گفتم خب عیب ندارد چیزی از ما کم نمی شود یک نفر بیشتر تداتر را می بیند...
اگه بمیری فقط تاخیر داشت... که دیگر عادت کرده بودیم.... می دانستیم با تاخیر شروع می شود...
بلیت تئاتر شیطونی را خریدیم یک روز قبل اس ام اس دادند گروه برگزار نمی کنه... می خواستیم روز دیگر همان
صندلی را به ما ندادند...
بلیت این تئاتر را به عنوان هدیه تولد برای یکی از دوستانم گرفته بود ... باز اگر پسر بود خیلی مهم نبود...
ولی خب دختر است.../// برخورد استهزا امیز و خوشحال از اینکه مارا راه ندادند... دوستم دیرآمد نباید راه می دادند ولی برخورد بد مسئول سالن !!! برای چه؟
این همه سال تئاتر شهر رفتیم... برخورد به بدی امروز ندیدیم...///
سر شهرما با 20 دقیقه تاخیر رسیدیم همه مان در ایرانشهر ...//با ما برخورد بدی نداشتند .... ///
اگر دیر شروع کردند نمایش را ماباید در تئاتر مستقل داد و بیداد راه بیاندازیم؟ و رفتار بدی انجام دهیم؟ با تاخیر شروع می کنند به امید فروش گیشه ما باید انها را مسخره کنیم که به خاطر دونفر دیر شروع کردید؟

لطفاً این نو شته را نشر دهید شاید به این نتیجه برسیم که ((سالن تئاتر مستقل)) نرویم

چه ناراحت کننده..
یاد امیر مسعود جان فدایی افتادم،که سر اجرای اگه بمیری توو همین تماشاخانه، یه دقیقه دیر رسید،نمیذاشتن داخل شه( ولی شبهای قبل و بعد کلی تاخیر داشتن) ،ایشون هم عصبانی شد و مسیول اونجا رو زد کنار و داخل شد:))))
تیاتر مستقله دیگه!!!!
۱۷ خرداد
با سلام
متاسفم برای کسانی که دارن پسر بودن رو تبدیل به رذیلت اخلاقی می‌کنن!!!
من احساس می کنم حرفتان جنبه طنز داره...
ولی بحث این است که اگر پسر بود این همه ناراحت کننده نبود رفتار بد مسئول سالن برایش
خودش درگیر می شد با مسئول سالن یا مثل من رفتار بد را ... دیدن ادامه » می دید سکوت می کرد...
ولی بهرحال رفتار بد ، برای همه ناخوشایند است...
۱۸ خرداد
آقای جباری من با جریمه موافقم...
و با عذر خواهی و دادن اولویت خرید برای تئاترهای دیگر...

بعد هم ما از راه ندادن 20% ناراحت شدیم و از برخورد بدشان 80%

۱۸ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
28 اردیبهشت98
فیلمی در مورد ادمهای خوب /// آدمهایی که دوست شان داریم...
بغذ از مدتها فیلمی دیدیم در موردر ادمهای معمولی...
چندسالی هست در سینمای مان اختلاف طبقاتی داریم
یا ابد و یک روز را می بینیم یا 50 کیلو آلبالو...
یا مغزهای کوچک زنگ زده یا هزار پا
سریالهایمان نیز دست کمی ندارد یا کمدی های نود قسمتی تلویزیون یا سریالهای ادمکشی
در مورد ادمهای معمولی چیزی نمی بینم .. سریالهایی مثل پدر سالار، این خانه دور است، همسران، خانه سبز
سریال هایی در مورد ادم هایی که ثروتمند نیستند، جزو طبقات پایین اجتماعی نیستند، خلافکار و آدم کش نیستند..
اما برسیم به زوج هنرمند قصه خودمان...
زوجی که همدیگرو را د,ست دارند، پسر شیطون و بانمکی هم دارند و رابطه پدر و مادر با بچه شان بسیار رخوب است...
همه چیز خوب است ولی 2 تا مشکل دارند یکی مستاجرند و دیگری اینکه مرد بچه دوم را نمی خواهد ولی زن بچه دوم را می خواهد...
شخصاً 15 دقیقعه فیلم را اضافه می دانم با همین وضعیت...// وقتی رابطه خوب زوجین را با دو سکانس نشان می دهد و رابطه خوب پدر و پسر را در یک سکانس ... دیگری نیازی به دلبری های اضافی نداشت...
کارگردان با ظرافت توانسته بود چیزهایی را نشان دهد، مرد فیلمسازی که دغدغه جامعه دارد زنی که در عین اینکه بازیگر نمایش هست زنی با حریم اخلاقی است...///مرد قصه ما پولش را به پسرخاله اش داده تا کاسبی کند و پسرخاله وقتی می بیند مرد مشکل دارد کافه اش را واگذار می کند و پول مرد را می دهد...
غیر از یک ربع اضافه ای که گفتم بسیار جذاب و دقیق سکانس ها را در کنار هم چیده و فیلم از ضرباهنگ دقیق و خوبی برخوردار است...
به ... دیدن ادامه » مرور با شخصیت های داستان آشنا می شویم و کارکردشان در داستان به پیشبرد داستان کمک می کند...
اما داستان ایده هایی را مطرح می کند و چیزهایی را در داستان بیان می کند که از ان استفاده ای نمی کند...
نمونه اش: مرد می گوید به کجا می رویم تا همین چندسال پیش درب های این شهر چوبی بود الان خونه با درب های اهنی با یک عالمه دوربین...
نمونه دومش خود داستان: یک انسان شریف می خواهد بچه اش را سقط کند چون آینده ای برای بچه دومش متصور نیست...آرزوش داشتن یک خونه است...
نمونه سوم: بچه با جناقش با اینکه بزرگ شده خانواده سنتی مذهبی است می خواهد پارتی شبانه برود..
نمونه چهارم: اجرای آهنگ معروف (( هپی)) توسط یک پیرمرد و چند کودک ...
اما از موقعیت هایی ناهمگونش درست استفاده نمی کند...
مثال: اسم زنش پری است و اسم خواهر زنش نسرین است... // اسم پری برای یک خانواده سنتی مذهبی نیست..
خانواده های سنتی مذهبی با تئاتر خواندن دخترشان مشکل دارد..// با اینکه دخترشان در دانشگاه با پسری ازدواج کند مشکل دارد و...// می توانست تناقض سنت و مدرنیسم را در یزد نشان دهد و درگیری های لفظی بین دختر و پدر و شوهر ...
اینکه پدر از اول با تئاتر خو ندن دخترش مشکل داشته اگر وساطتت فلان فامیل نبوده رضایت نمی داده و قس علیهذا..
دوم اینکه فیلمنامه نویس با ثروتمند بودن خانواده زنش از دست درام و تناقض بچه انداختن زن فرار کرده...
خیلی از خانواده ها این همه پولدار نیستند که بچه شان بهشان پناه بیاره و با پول و حمایت خانواده مشکل حل بشه... این تناقض می توانست فیلم بهتری از این موضوع بسازه...
اما نچسپ ترین قسمت فیلم عوض شدن ایده زن هست...
سئوال: چه عاملی باعث شده زن یکهو منصرف شود؟ درد ان شب، احساس گناه، احساس مادر شدن یکهویی سرباز نمی کنه ... چیزی که باعث تغییر نظر زن در مورد انداختن بچه بود چی هست؟ و مهم ترین ایراد فیلمنامه بود ...
بهرحال فیلم خوبی است ولی می توالنست با نکاتی که گفتم فیلمی با 50% بهبود کیفیت باشد...
فیلمی در مورد ادمهایی که دوستشان داریم و دغدغه هایشان با جنس دغدغه های خودمان مطابقت دارد.
محمد کارآمد، امیر مسعود، حمیدرضا مرادی و شبنم یگانه این را خواندند
نیلوفر ثانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام
گذاشتم دوست داران سینما که بیش از تئاتر هستند هم فیلم را ببینند
می خواستم دوستان همگی ببینند و نظر من تاثیری روی تماشای فیلم نگذارد...
این فیلم در سه فصل باید مورد بررسی قرار گیرد
سه فصلی که هریک اپیزود های متفاوتی است که فقط بازیگرانش یکی هستند
و هیچ ربطی به هم ندارد! متاسفانه اپیزد دوم داستان با سانسور فاجعه ای که در ابتدای فیلم رخ می دهد
تعلیق و لذت درام را از تماشاچی می گیرد...
بگذارید اول سانسور را بگویم...
در صحنه های ابتدایی فیلم گویا پیمان معادی و زنش به مشکلات مالی برخورد کردند
و با هم مشاجره دارند و تحت فشار مالی قرار دارند...
و این رابطه بین پیمان معادی پلیس و رئیس باند تبهکار را جذاب می کند چون واقعاً نمی دانی
می خواهد پول را بپذیرد یا نه؟ یا جایی که دستبندش را باز می کنه و بهش میگه خب برو تو آزادی..
می تونم بگم لذت فیلم را گرفت...
سکانس های کوچیک دیگرش که سعی کرده از پیمان معادی پلیس یک چهره خاکستری بسازه مثل همه آدمهای دیگه حذف شده.. همچنین سعی کرده نوید محمد زاده را یک قربانی بدونه تا برای اینکه خانواده اش بهتر زندگی کنند دست به این کارها بزنه... مثل یک نقد اجتماعی از وضعیت کشور...
این درونمایه کارهای کارگردانان سینمایی جوان ماست فیلم هایی مثل ابد و یک روز، مغزهای کوچیک زنگ زده و... این درونمایه را پیگیری می کنند والبته هم در روایت و هم در جذب مخاطب موفق اند و هم نگاهی خاکستری به آدم ها دارند و درجایی توانستند مخاطب را وادار به همزاد پند اری با شخصیت های منفی داستان کنند...
اما ... دیدن ادامه » فیلم متری و شیش و نیم همانطور که گفتم سه اپیزود دارد که به تنهایی خوب است ولی ربطی به هم ندارد!!!!
یک سوم اولیه فیلم:
با یک فیلم خوش ساخت پلیسی روبرو هستیم، پلیس هایی که در تعقیب یک خلافکار بزرگ مواد مخدر هستند...
با یک فیلم آمریکایی روبرو هستید با نسخه ایرانی اش...// وضعیت اسفبار معتادان و بد بودن مقوله اعتیاد و مقصری به نام ناصر خاکزاد ( که می دانیم اسم مستعارش هست...) ، او چنان چهره قدرتمندی دارد که آرزوی پلیس دستگیری اش هست... // آدمهای او حتی بچه یکی از پلیس ها را به قتل رسانده... و دستگیری اش انگیزه همه را بیشتر می کند بعلاوه اینکه پلیس ها هموااره زیر ذره بین هستند و کوچکترین خطایشان توسط قاضی ها رصد می شود... پس گره داستان یافتن این خلافکار نا به کار است.../// شیوه های جالب هم دارد در دامن زن فروشنده ها، در شکم افراد گنده و...
حتی فکر می کنیم با یک مافیا روبرو هستیم...
ناصر خاکزادی در وضعیتی نابه سامان در حال مرگ خود خواسته ( البته نمی دونیم چرا؟) براحتی دستگیر می شود....
خب اپیزد دوم
فرد خلافکارمون دستگیر شد منتظریم توسط نیروهای تحت امرش پلیس هامون تحت فشار قرار بدهند و براشون پاپوش درست کنن یا مثل دفعه اول که اسمش علی بودند یکجوری درش بیاورند... و خب البته می فهمیم بعد از رفتن اون قاضی که رشوه می گرفته کل نظام قضایی ما طیب و طاهر هست و هیچ پلیسی دیگری هم جز پیمان معادی نیست که رشوه بگیره.. برادرش هم فقط یک چلمن هست خودش هم فقط هارت و پورت میکنه...
جلوتر می رویم می فهمیم واقعاً خودش هم ادم کوچیکی هست مافیا هم نداره جایی هم قدرتی نداره یعنی قدرت نداره که براش یک قاضی دیگه پیدا کنند... یا زنگ بزنن فلانی را بیاره بیرون و.....
خب منتظر واکنش پلیس ها می شویم غیر از یک چک توسط هومن کیایی چیزی نمی بینم همش منتظریم بابای این بچه یک گندی بزنه ماجرا پیچیده بشه، نمیشه...
تا بالاخره در مقابل قاضی ... یک حرکتی بزنه ... یک جور دفاع کنه بازم نمیشه یک سخنرانی واسه بدبختی اش می خونه که تازه متوجه می شویم خیلی هم آدم بدی نیست...
قاضی هم که بصورت واقعی میگه: گوش من از این حرفها پر هست...
این ناضر خاکزاد ما خیلی هم بدنیست وقتی می فهمه یکی از کارگزارنش بچه کشته خیلی ناراحت میشه چون اعتقاد داره بچه ها باید بزرگ بشن و کارهای خوب انجام بدهند و مثل آدم زندگی کنند.. ولی خب حتی به برادرش نمیگه اون کارگزار را یک گوشمالی بده... یک پدر چلاق و بچه اش وظیفه دارند نشان دهند بچه ها قربانی می شوند و مجبورن به جای باباشون برن زندان.. و از بد بودن اعتیاد واسه تربیت بچه ها میگه.../// کار مثبتی هم در مورد بچه ها انجام نمیده... /// رضا ژاپنی که رقیبش بوده را می خواد حذف کنه فقط بخاطر بچه پلیسه تا وجدانش راحت باشه...// در جلسه بعدی خاکزاد میگه دو کیلو را این پیمان معادی برداشته و قاضی دستور بازداشت میده... میگی خب الان این پلیس رفته زندان خاکزاد فعلاً زمان می خره یک کاری می کنه .../// همون روز مشکل حل میشه و پلیس آزاد میشه...
ما منتظر تسویه حساب های شخصی هستیم.. که اتفاق نمی افته...
خوب مارو گول می زنه به خدا خوب گول می زنه...
یک سری اتفاقات بی ربط.../// رضا ژاپنی که می میرد و ذلت نمی پذیرد.../// گره هایی که به داستان کمک نمی کنه مثل کشته شدن بچه پلیس...///
نمونه خوب خارجی فیلم مخمصه است...// کلیت فیلم با اینکه طولانی است خوب است و تقریباً اضافه ندارد...
سکانسی فوق العاده دارد... رو درویی دزد و پلیس در کافی شاپ
پلیس: حالا که از نزدیک دیدمت از کشتنت خوشحال نمیشم... ولی اگر قرار باشه بین تو و یک بدبختی که زنشو بیوه می کنی من یکی رو انتخاب کنم، برادر من تو رو می کشم. ما فاصله مان با اینکه با دزد همزاد پنداری می کنیم و از کارهاش لذت می بریم حفظ می کنیم چون می دانیم آدم بدی است... و در نهایت از مرگش مثل پلیس داستان لذت نمی بریم ولی نارحت هم نمی شویم...
فیلم شخصیت خاکستری هم از پلیسش ساخته و هم شخصیت خاکستری از دزدش...
و شما در هر مرحله با داستانی قوی روبرو هستی از زندگی شان خبر داری یک صحنه دزدی عالی می بینی و....
چیزی که ما ندیدیدم در این فیلم...// پیرنگ های فرعی کمکی به پیشبرد داستان نمی کنه و حتی انتخاب سکانس هاش غلطه..
سکانس پیشنهادی
زمانی که در ماشین خاکزاد هارت و پورت دفاع از بچه ها را می کند...// از مرکز یک عملیات پلیس پیگیری شود و مثلاً فردا همان سکانسی که ریختند مردم حاشیه نشین معتاد را جمع کردند نشان خاکزاد دهند و بگویند مواد تو بوده...
همون بچه هایی که تو ازشون دم می زنی اینها هستند...
می تونم بگم انتخاب نادرست سکانس ها طوری که تماشاچی اپیزد اول را فراموش می کنه چون موضوع عوض شده هم یک نقطه ضعف خیلی بزرگ فیلم است...
اپیزد سوم
حکم اعدام خاکزاد می آید و متوجه می شود که مدت زمان زیاد دیگری زنده نیست.../// ولی ناراحت نیست چون او برای خانواده اش همه کاری کرده...
می تونیم بگیم واقعاً غافلگیر شدیم...
چون هیچکدام از ذهنیماتمان برآورده نشد و گول خوردیم چون منتظر بودیم براساس چیزهایی که فیلمنامه نویس داده یکی از اتفاقات مذکور بیافتد... منتظر درامی از ترس و امید به زندگی و خانواده باشیم... ولی خب مرگ را پذیرفته و از دست خانواده ناسپاسش که به همون خونه تنگ قدیمی اش راضی اند ناراحت بود... حتی منتظر پرداخت بیشتر بودیم که اتفاقی نیافتاد شاید در این اپیزود فقط اون صحنه ای که به پشتک زدن بچه برادرش دقت می کنه بدون اینکه براش مهم باشه بقیه خانواده نا سپاسش از همه بهتر بود... ولی موسیقی فیلم های احساسی اش به جای همراه کردن و اثر گذاری تماشاچی را به واکنش احساسی وادار می کند جایی که کارگردان سعی کرده شخصیت پردازی کند و خاکزاد را نیز محصول ناکارامدی اقتصاد بداند... صحنه اعدامش خیلی بهتر بود...
به نظرم همین جا تموم می شد خیلی بهتر بود...
حداقل می گفتم یک روایت از زندگی یک خلافکار است و پلیس هم فردا دنبال دیگر مواد فروش ها می رود و دوباره همان داستان شروع می شود حتی انتظار داشتم با سکانس دیگری که پلیس ها دنبال مواد فروشان هستند تمام شود... تا نشان بدهد این یک اتفاق ادامه دار هست و فیلم روایتی بی طرفانه و منصفانه با تمام ایراداتی که گفتم از بخشی از جامعه بیان کرده...
اما
اتفاقی احمقانه می یافتد پلیس ما بر خلاف قاضی مان دلش برای این خلافکار دلسوزی می کند و با ناراحتی به دیدار اعدامش می رود .. سئوال: مگه بار اوله پلیس با این موضوع روبرو میشه؟ این فقط خانواده داشته و خانواده اش را دوست داشته؟ این فقط از بدبختی خلافکار شده؟ و دیگر سئوالات...
و سکانس اخر که پلیس ما متنبه می شود و به معتادانی که می خواهند خرج موادشان را دربیاورند در پشت چراغ قرمر کمک می کنند... /// یعنی چی؟ اهای معتادان شما هم بدبختیند...// من قبول کردم شما هم بدبخت هستید و دیگر من پلیسی نیستم که بیام جمعتون کنم.../// اگر ثروتمند بودم به همه تان پول می دادم بروید مواد بخرید...
والا...
حرف آخر
مشکل روستایی این است که نمی داند گره داستانش چیست؟ خانمان سوز بودن مواد مخدر،
خلافکار شدن بزهکاران از روی بدبختی و شرایط اقتصادی ، پلیس ها خیلی هم خوب نیستند، اعدام مشکل مواد مخدر را حل نمی کند و....
حالا که نمی داند، فیلمنامه ای نوشته آشفته... از چیزهایی که نوشته در ادامه داستان ازش استفاده ای نمی شود...
و به فرمایش بیلی وایلدر این فیلمنامه را رو سر فیلمنامه نویسش بکوبید..
نقد فیلم تا الان راجع به فیلمنامه حرف می زدیم..
به جز نوید و پیمان شایستگی پذیرفتن نقش های اصلی داستان راندارند؟ کاری به بازی تکراری شان ندارم...
اما نکات مثبت کارگردانی و به خصوص فیلمبرداری دارد...
صحنه های مربوط به دستگیری و بارداشتگاهها عالی بود...
فیلمبرداری خیلی عالی و در خدمت داستان و در خدمت دکوپاژهای سعید روستایی..
ریتم در هر اپیزودهایی که گفتم خوب بود...
تدوین نسبتاً درست بود البته با توجه به اپیزودها...
ولی فیلیمی که انسجام ندارد و همه اش از این شاخه به آن شاخه می پرد تدوین بهتری هم نمی تواند داشته باشد.
همان حرف قبلی ام را تکرار می کنم در سه اپیزود با سه داستان مختلف روبروییم...
چیزی که باعث شد این همه نقدها به فیلم متری شیش و نیم این همه منفی باشد نه خود فیلم بلکه انتظارمان
از سعید روستایی بعد از دیدن فیلم ابد و یک روز است...
روستایی کارگردانی خوش ذوق است و ادامه دهنده راه بهرام توکلی و هومن سیدی و اصغر فرهادی...
کارگردانانی که سعی می کنند واقعیت ها را به همان شکل تلخ و تصاویر ناراحت کننده و تکان دهنده نشان دهند..
اگر فیلمنامه نویسی اش به خوبی کارگردانی بود با اثر بهتری روبرو بودیم...
و باز در اکثر فیلم هایی که نقد می کنم به مشکلات 16 سال پیش ( زمانی که بصورت حرفه ای نقد را شروع کردم)
می رسیم مشکل سینمای ما ، تئاتر ما، سریالهای ما داشتن یک فیلمنامه خوب است...
مشکلی که ربطی به تکنولوژی و جهان سوم بودن و محدودیت در مورد حجاب خانم ها و از دنیا عقب بودنمان ندارد... و به ضعف فیلمنامه نویس و پرداخت داستان بر می گردد...
الله الله اوصیکم به فیلمنامه خوب ...


در کمال احترام
فقط اونجایی که باید این فیلمنامه رو کوبید تو سر فیلنامه نویس(و کارگردان به نظر من)
بعد از مدت ها تازه تازه داره درد این فیلم التیام پیدا میکنه
خیلی حرف ها واسه گفتن داشتم ولی عصبانیت نمیذاشت حرف بزنم
باز درکمال احترام
به تنها کلمه ای که میتونستم بسنده کنم فقتی دوستانم نظر بنده رو پرسیدن راجب فیلم گفتم مزخرف
تعجب من فقط از اون همه تعریف و تمجید بود
یه وقتایی هست فیلم به سلیقه یه نفر نمیخوره یه وقتی هم هست فیلم واقعا ضعیفه
جسارت نباشه شما انقد فیلم بد بود که به کارگردانی لطف داشتین.. ببخشید حتی گریم ها افتضاح بود.. کارگردانی فاجعه بود..
متاسفم ... دیدن ادامه » که حتی تعریف درستی از بدبختی و معضلات اجتماعی در ذهن جامعه روشنفکر و یا هنرمند ما شکل نگرفته و ما بعد از این همه آزمون و خطا مجبوریم اینها رو تحمل کنیم..
ممنون از متن ساده ، گیرا و به حقتون
۲۴ تیر
من از شما سپاسگذارم که وقت میذارین برای هنر و علاقمندان به هنر
من متاسفانه از سواد کافی برای ارائه نظر کارشناسی برخوردار نیستم و صرفا یک نظاره گر هستم. طبعا یک سلیقه مشخص دارم. در زمینه هنر بیسواد هستم ولی از یک سری بدیهیات آگاهم. نقد شما در واقع بدیهیات ... دیدن ادامه » یک اثر نمایشی در مدیوم سینما بود. اگر بخواهیم وارد جزئیات بشیم خیلی حرف ها هست برای گفتن.
من به یه جمله در اثرهای نمایشی قائلم. یه بازی خوب به معنای این نیست که اون بازیگر توانمنده.. یک کارگردانی خوب صرفا در یک اثر به معنای اون نیست که اون نفر کارگردان خوبیه. نقش مرد در فیل جدایی نادر از سیمین به معنای این نیست که پیمان معادی بازیگر خوبیه. فیلم ابد و یک روز من رو به این نتیجه نمیرسونه که روستایی کارگردان خوبیه. مجموعه آثار یک هنرمند میتونه ما رو به یک نتیجه راجع به اون هنرمند اون هم بصورت محدود هدایت کنه. یک ارکستر موسیقی رو شما به رهبر اون ارکستر میشناسی. اولین شاخصه و ممیزی یک اثر سینمایی برای دیدن ، کارگردان و آثار قبلی اون کارگردانه. وارد جزئیات کارگردانی نمیشم هم اینکه بسیار زمانبره هم اینکه از سواد کافی برخوردار نیستم.
مطمئنم اگه روستایی یک بار دیگه بشینه و این فیلم رو ببینه خودش از این اثر به عنوان مفتضح ترین اثرش یاد میکنه. من تعجب نمیکنم از اینکه یک کارگردان بعد از یک اثر نسبتا خوب و در یک اقدام کاملا تحت تاثیر جو (جوی که اهالی به صطلاح هنر به صاحبان اثر و بینندگان میدن)و خوش اومدن مزه پول میاد و یک اثر برای گیشه تولید میکنه؛ تعجب من از تماشاگری که داریوش مهرجویی رو به خاطر فیلم نارنجی پوش در سالن به باد شدیدترن انتقاد و توهین میگیره(که من موافقم چون باید هنرمند مسئولیت اثرش رو بپذیره) ولی از روستایی به خاطر این اثر تمجید میکنه. میدونین چرا ؟! البته به نظر من .. ضعف نقد در ایران. منتقدی با نقد محکم و سرپا و بدون پروا رفته به یک ازلت و گوشه نشین شده و تعدادی روشنفکرنمای بی دغدغه ، پشت میزش وقتی داره کاپوچینوشو با یک موزیک لایت سر میکشه شروع میکنه به نقد یک فیلم با معضلات اجتماعی. من از همه جا بیخبر هم میرم و وقت میذارم این فیلم رو میبینم. وقتی که میشد......... علی برکت ا...
زیاد نوشتم ... غیر فنی و شاید احساسی نوشتم.. ببخشید... امیدوارم نقد جایگاهشو پیدا کنه طوری که دیگه جلال موسوی حتی به خودش اجازه نده با حضور این همه نقد حرفه ای سخنی بگه و در سکوت لذت ببره.
۲۵ تیر
سلام
زیاد نوشتم ... غیر فنی و شاید احساسی نوشتم.. ببخشید... امیدوارم نقد جایگاهشو پیدا کنه طوری که دیگه جلال موسوی حتی به خودش اجازه نده با حضور این همه نقد حرفه ای سخنی بگه و در سکوت لذت ببره.
خب اینجا نقد کاربرانه .. قرار نیست خیلی هم فنی باشه...
من یاد گرفتم چک لیستی تهیه کنم از یک اثر و در مورد اون حرف بزنم البته من واژه تحلیل فیلم
و تحلیل تئاتر را شخصاً می پسندم.. البته به خاطر اینکه نقد در ایران تعاریف اشتباه دارد...
این چک لیست تیک می خوره... // داستان، گره داستانی، نقطه عطف، گره گشایی، غافلگیری، پایان بندی، زیر متنی و.. بازی، نوع بازی، همخوان بودن با داستان، باور پذیری بازی نقش و...
کارگردانی، دکوپاژ، لوکیشن، سکانس، دیزالو تدوین و... /// و درنهایت مجموعه کلی اثر و ارتباط صحیح و منطقی جزئیات این فیلم...// و اوردن فصل درخشان ، سکانس برگزیدهف دیالوگ برگزیده..
آوردن اتفاق ضعیف و ارتباطات ضعیف کارگردانی و فیلمنامه و بی محتوا بودن و ایرادات...

به ... دیدن ادامه » دوستی گفتم فیلم پورنو هم به من بدهی من برایت تحلیل می کنم...
اما یک چیز را یادگرفتم یا تو کله ام کردند یا نمی دونم هرچیز دیگه ای که نمی دونم چی هست..

من اثر را با ان چیزی که می بینم تحلیل می کنم فارغ از اینکه موافقم یا مخالفم یا یک کم موافقم یا خیلی موافقم، با واقعیت جامعه می دانم و می بینم... یا اصلاً تخیلی و دروغ باشد..
مثال: من فیلم فهرست شیندلر و پسران پیژامه پوش را تحلیل کردم در مورد آدم سوزی یهودیان بود
که دروغ است ولی تمام ارزش ها و کاستی های فیلم را گفتم و ادامه دادم که به عنوان یک داستان تخیلی نگاه کنید... اسپیلبرگ یک کار خوب ساخته نمی یتونم چون داستانش دروغ هست بگم نه کارش هم خوب نیست...
جدیدترین نقدم در مورد بانوی آوازه خوان است در همین تیوال... /// گفتم من برای دغدغه کوشک جلالی احترام قائلم ولی نمی تونم ایراد نگیرم...
باز هم طولانی شد... دست به قلم شو با زبان سینما و تئاتر و چک لیست نقد بنویس
خود را در بوته آزمایش قرار بده اول مثل نیما یوشیج ثابت کن شعر سنتی بلدی بعد
ساختارها را بشکن و طرحی نو در بیانداز ... ما هم لذت ببریم
بازهم طولانی شد
با تقدیم احترام
محمد حسن موسوی



۲۵ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شهرما // شهری سرگردان در لحظات مفرح یا نصیحت!
شخصاً با تمام احترام و علاقه ای که برای محمد حسن خان معجونی قائلم
وحتی لقب معجونیوفل را یدک می کشم باید عرض کنم حسن خان معجونی در ورطه تناقض افتاده در این سن و سال!!!
تناقض بین جذب مخاطب عام و نداشتن سلبریتی در نمایش
تناقض بین کمدی و نصیحت
تناقض بین روایت یک شهر در اروپا یا جامعه امروز ایران
تناقض بین کلیشه و خلاقیت..
همین راوی داستان ما کار منو راحت کرد و خودش گفت: تئاتر باید چهره داشته باشه بفروشه،
ما تلاش کردیم موزیکال بکنیم نمایشو ، طراحی صحنه پیچیده باشه و... تا بفروشه ولی نشد...
زحمت زیاد کشید حسن خان برای اجرای درست ولی موفق نبود .. به نظرم سرگیجه الاغی گرفته بود خودش با این همه نابازیگر...
غیر از مادر امیلی تقریباً یا اماتور بودند یا کم آماتور بودند...
دونفر که یکی از اعضای شورای شهر و دیگری بچگی های جورج بود بازی خوبی داشتند...
و یکی از بازیگران صدای خوب ...
بازی ها در عین اماتور بودن بازیگرانش قابل قبول بود ولی سالن ایرانشهر صدای بازیگری می طلبد و صداها به گوش نمی رسید تازه من وسط نشسته بودم
پرده آخر که خیلی طولانی بود و پر از حرفهای روحانیت شیعه...// با کوله باری از تجربه نمی تونم به محمد حسن معجونی یاداور شوم که تظاهرات، نماز جمعه، بیانیه انتخاباتی محل شعار است و تئاتر محل روایت داستان.
پرده ... دیدن ادامه » اخر خسته کننده بود خیلی.../// به نظرم شوخی های دم دستی برای جذب مخاطب عام هم که جدیدا بهش علاقه مند شده در مترانپاژ هم بود کار راکمیک نمی کند...// از آدم حرفه ای مثل معجونی انتظار بیشتری می رود ...//
نمونه بسیار خوبش (( اثر پرتوهای گاما روی گلهای همیشه بهار)) بود چند وقت پیش.. که توانسته بود فضاهای کوچه وخیابانی دهه 70 آمریکایی را بسیار دلنشین جلوه کند و از محمد رحمانیان از این بابت سپاسگزارم...
البته یک کپی هم از اون زده و یک راوی آورده که مسئول شوخی های امروزی و خنداندن مردم است در جایی که زندگی در شهر روزمره می شود...
همین که با این همه بازیگر و سرگیجه الاغی با وسواس تمام یک اثر متوسط بسازد از محمد حسن معجونی باید تشکر کرد...
اگر کسی ایشان را می بیند بهش بگوید عزیزم لازم نیست از هنرجوهای خودت، هنرجوهای دوستانت و... در نمایش ات استفاده کنی...// وقت کمتری می ذاری برای اموزش به انها، کارها کمتر می شود کار شسته و یکدست می شود البته دستمزدشان بیشتر است.. ((من نگفتم سلبریتی استفاده کن من گفتم بازیگر استفاده کن ))
بد نیست با نوجوانان برید ببینید حال کنند ولی جدی اش نگیرید بهرحال از کمدی های عوام پسندی که در بعضی از امفی تئاترها پخش می شود بسیار بهتر است، وحرف رکیک هم ندارد ولکن با خانواده ببینید با بچه ها ببینید بروید با خانواده در انجا..
نام محمد حسن معجونی را فراموش کنید و انتظارتان فروکش می کند پس بهتان خوش می گذرد...
با سلام
اولین نقد سینمایی ام در تیوال را ملاحظه می فرمایید..
جذاب ترین قسمت داستان ایده است...
ولی تقریباً استفاده ملموسی از ان نمی شود.../// بارها اثرهای فوق العاده ای مثل
سفر به چزابه یا مهمان داریم که فضای رئال و سورئال را به هم پیوند می زند داریم...
و ایده قاب ها بسیار جذاب است ولی فیلم به جای شخصیت پردازی شعار می دهد
فیلم ها براساس داستان شکل می گیرند و داستان از موضوع، شخصیت پردازی و.. تشکیل شده است
شعار دادن مخصوص ادم های ایدئولوژیک است یا نماز جمعه، شلوغکاری و جنجال ابزار رسانه است،
اشخاصی مثل حاتمی کیا و ده نمکی سینما را با بیانیه و نمازجمعه و نقد جامعه اشتباه گرفتند
و البته محسن امیر یوسفی در این فیلم...
ما با مفهومی به عنوان شخصیت پردازی چه کلاسیک و چه مدرن و پست مدرن و... روبرو نیستیم
حتی شخصیت مادر هم جز دوست داشتن خانواده اش و ترس های گذشته اش تعریف دقیقی از شخصیت پردازی ندارد ولی تنها شخصیتی است که دراماتیک رفتار می کند و رفتارش به عنوان یک انسان شامل ترس، تناقض و دوست داشتن اعضای خانواده و.... است. می توانیم بگوییم تنها کاراکتر یک داستان است که درست دراماتیزه شده است و خوب از کار درامده...
بقیه کاراکتر یا اضافی اند مثل هدیه تهرانی و نگار جواهریان یا مثل شوهر و دوتا بچه و دایی تیپ هستند...
و از همه بدتر خراب کردن ایده داستان است...
می توانست بازیگرانش در همان قاب ها بازی کنند پسر در جبهه با عراقی ها روبرو شود .. دایی با ساواک...// پدر با جامعه...// پسر در خارج با موضوعاتش.... // همه اش منتظر بودم که کارگردان یک آس رو کند و همه ما را عافلگیر... که اتفاق نیافتاد...
یکی ... دیدن ادامه » ار جالبترین فیلم های سورئال ایرانی قدیمی ایرانی فیلم (( افسانه آه )) است من در حدود 25 سال قبل این فیلم را دیدم فوق العاده بود...
در بعضی از قسمت ها مثل دیالوگ مادر با همسایه و یا تلویزیون می توانست بهتر و در چند جا استفاده درست انجالم بده ولی نکرد...
تنها موضوع همزاد پندار با کاراکتر زن داستان ملموس بودن ترس زن از امدن مامور درب خانه بود به خاطر تجربیات ناخوشایند گذشته...// تجربه ای که وهم را بوجود اورده ...
اما سئوال عجیبی برام پیدا شد.../// این همیشه با قاب هاش حرف می زد...// اولین بار بود قاب های کناری از حال یکدیگر با خبر می شدند؟؟؟ // این نشون می دهد سر شلوغی های انسان ها در قاب عکس ها هست که بعد این همه سال از حال یکدیگر خبر ندارند...// خبر نداشتن از حال خودشان که طبیعی است...
اما اینکه مثل داستانهای فانتزی عکس دوران مکه رفتن با عکس قبل از مکه رفتار متفاوتی دارد ایده خیلی بامزه ای بود ای کاش رو ی این موضوع بیشتر کار می شد... // شاید اگر همین ایده را جلو برده بودذ برای شخصیت هایش در دوران متفاوت...// با کاری کمیک و بدلنشین تر روبرو می شدیم البته باز به پرداخت داستان مربوط می شود..
خوبه بیشتر از این طول نداده بود که خسته کننده میشد ....
یک ایده فوق العاده که می توانست به خاطر ضعف هایی که گفتم تبدیل یه یک اثر ماندگار تبدیل شود که نشد..
به نظرم بد نیست یکبار بروید ببینید..
یک تئاتر مینی مال
ایده داستان بسیار جذاب است و زمان اجرا خیلی کم...
گره داستان : کمکی به پیشبرد داستان نمی کنه.یعنی قتل پدر بزرگ...
به شخصه به نظرم یک کار فوق العاده یعنی ماشین زمان در تئاتر براساس یک گره غیر جذاب از بین می رود..
می تونم بگم واقعاً کار رو خراب کرده بود...
استفاده از تکنیک صفحه مجازی و ساختن مادر مجازی هم خیلی خوب بود ..
دکور و فضا سازی به کمک داستان می آید ولی به نظرم به جای یک تخت از چیز جالبتری می تونست استفاده کنه..
می تونست با فضا سازی بهتری 1441 شمسی رو تداعی کنه...// همانطور که اغاز خوبی بود بین رابطه بیمار و اختیارات بیمار و اینکه در یک رابطه برابر نیست...
ترجیح می دادم حول رابطه مادر و دختر بگردد تا یک داستان غیر جذاب به نام قتل پدر بزرگ...
جاهایی که مشتاقانه داستان را پیگیری می کنیم منقطع میشه...// مثل دیالوگ: مامان می دونم تو باید همه چیزو رها کنی همین طور که منو رها کردی... ولی ادامه دار نیست...
یا جایی که دختر میگه: تو ناراحت بودی، من ناخواسته بودم می خواستی منو بندازی... و حرفهای مادرشو باور نمی کنه
رابطه سرد دختر و البته گرم بودن مادر ( هم سن و سال های الان ماست) ناشی از یک مشکل بزرگ هست که جای سئوالی برای ما می گذاره...// در انتهای نمایش یک بازگشتی به رابطه با مادرش داره..
جایی که میگه جنین من تو سه ماهگی حرف می زنه میگه تاریکی.../// به مادرش یاداوری می کنه که من در دورانی می فهمم که ناخواسته بودم و تو منو می خواستی بندازی...

گریزی به فیلم (( TRUE MAN SHOW )) به نظرم یک فیلم خیلی وحشتناک است...// فیلمی که در ذهن ما می کارد این جهان شاید بازی دیگرانی باشد و تماشاچی هایی داریم که خصوصی ترین لحظات زندگی مان را می بینند..
پدرمان ... دیدن ادامه » را از ما دور می کنند.../// زنی را وارد زندگی ما می کنند عاشقمان می کنند بعد مجبور می شویم با زن دیگری ازدواج کنیم و همسرمان که نزدیک مان است و محرم اسرارمان یک جاسوس دیگران است...
و 1441 برا یما وحشتناک است..// جایی که هیچ چیز پاک نمی شود...// هر چیزی بازیابی می ود و شاید آبروی ما برود...///جای که صداهای مردگان 50 سال قبل ما را ازار می دهد و باید پاسخگوی مطالباتشان باشیم... // مادر خوشحال می شود که می تواند هنوز دروغ بگوید و این ذوق زدگی را در صدای شوکه و بهت زده اش می شه فهمید که یکی از بهترین دیالوگهای نمایش است...///
و این شاید اینده ما باشد در مقابل نسل بعدی ... البته اگر تا ان موقع دوام بیاوریم...
مادر خوشحال می شود با دخترش حرف می زند و دلش می خواهد با دخترش رابطه خوبی داشته باشد بهش پیشنهاد رقص می دهد..///دلش می خواهد دخترش بهش بگوید آمده ام با تو حرف بزنم ولی دختر می گوید به خاطر قتل پدرت می خواهم حرف بزنیم..// چهره مجازی مادرش ناراحت می شود و بعد می فهمد دخترش این کارو به خاطر مادرش انجام نمی ئدهد بلکه به خاطر خودش انجام می دهد... // گسست نسل ها... // رابطه ای سرد ...// آیا قرار است فرزاند مان با ما چنین کنند؟ یا نه ...// مشکل مادر و دختری است به خاطر رها کردن و ناخواسته بودن...
شخصاً ترجیح می دادم گره داستانی یک اتفاقی حول همین مشکل مادر و دختر می گذشت ...
تا بایک کار عالی روبرو شویم...// ولیکن این قدر ارام و سرد و بعضی از لحظات پر احساس ربات وار درونش بود که به شدت در خدمت داستان است و کم کم برای تماشاچی شخصیت پردازی می کند و گره گشایی می کند مهمترین نقطه قوت است...// جایی که 1441 شمسی را برای تماشاچی باور پذیر است..// روابطش و پیشرفتش و مهم تر بودن بچه ها و نفس وجودی یک ادم نسبت به پدر و مادرش...// و با مادر ارتباط برقرار می شود نه برای دیدار بلکه برای حل یک مشکل...// مشکلی که اول یک آدم را خلاص کند تا بچه اش هم خلاص شود... /// خلاصی از شر یک تکنولوژی ( تکنولوزی که باعث شنیدن صدای مرده و پاسخگویی به مطالباتش است..)) با یک تکنولوژی دیگر، گفتگو با زیست حیات نباتی ( با یک انسان به کما رفته) برای اقامه دعوا در 50 سال قبل..
.
خوب جای کار داشت می تونست تا 30 دقیقه به نمایش اضافه کنه و با خلاقیت یک اثر ماندگار بسازه...
بهرحال من این نمایش را پیشنهاد می کنم...

امیدوار در آینده منتظر کارهای خوب و عالی از گروه بازیگران و نویسندگی و کارگردانی و بقیه عوامل این مجموعه باشیم...



دقیقا موافقم. بالا و پایین رفتن تنش و از دست رفتن طناب داستان روی رابطه مادر و دختر به کرات وجود داشت و انسجام قصه رو گرفت.
انتظار داشتم قضیه قتل پدربزرگ بهانه ای برای دختر باشه که این ارتباط رو شکل بده. و از اوسط داستان دیگه رها بشه و مادر و دختر به کنکاش ... دیدن ادامه » روی رابطه خودشون مشغول بشند. اما بارها دختر کلام مادر رو قطع کرد و به پرونده قتل پرداخته شد که بنظرم بی مورد بود.
۱۰ اردیبهشت
خانم مقدم با سلام
بالاخره با حضرتعالی به یک (( دقیقاً)) رسیدیم.
این نشان می دهد که دانش تئاتری تان بطرز چشمگیری افزایش یافته است..
بهتان تبریک می گویم .
۱۱ اردیبهشت
مرسی آقای کیانی. امیدوارم..
۱۱ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من یکبار آبان پارسال یکی از کارهای کوشکی رو دیدم در تئاتر مستقل چند دقیقه اشو ...
بدم نمی آید ببینم کارهاشو...
ولی چون مشکل تنفسی دارم و امکان نداره کوشکی کارگردانی کنه و یک پاکت سیگار یکساعت قبل نمایش مصرف نکنن بازیگراش...
من 40 تومانی پول هم داده بودم و 10 دقیقه بعد از نمایش اومدم بیرون..
حتی خودش با الو الو گفتن صدام کرد...
نکته بارز دیگه کار ایشان فحش های رکیکش هست...
می توان گفت در هرکار ایشان کمتر از یک دقیقه بطورمیانگین فحش رکیک می شنوید و علاقه خاصی هم به حرامزاده دارند...//
اگر حتی در نمایشنامه ای فحش رکیک نباشد ایشان به عنوان کارگردان به نمایشنامه اضافه می کنند...
اگر بازیگر باشند هم فی البداهه در هنگام بازیگری فحش رکیک می دهند...
یک خاطره: چندسال پیش داشتیم با دوستی فیلم (( زن حشری )) تریر را می دیدم.. گفت چه فرقی با فیلم پورنو داره؟ گفتم فیلم ... دیدن ادامه » پورنو محتوایی نداره فقط به منظور تحریک وارضای جنسی ساخته می شود. // ولی خب این سرگذشت یک زن و درام زنی با مشخصات ایشان است که با چه موضوعاتی روبرو می شود /// اگر از من بپرسی می گویم مهدی کوشکی نمایش را به مثابه یک هنر نمی داند او نمایش را می نویسد که جلوی تماشاچی سیگار بکشد و فحش رکیک بدهد و تماشاچی جالبه واکنش تشویق دختران هم جالب بود تا خوششان بیاید... /// شاید هم بالاخره توانستم با لارنس فن تریر تماس بگیرم ایران بیارمش و از سرگذشت مهدی کوشکی یک فیلم بسازد به نام (( مردی در تئاتر با سیگار و فحش رکیک))
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلامون علیکم و رحمت الله و البرکاته
1. ده دقیقه اول زاید است و کمکی به پیشبرد داستان نمی کنه...
2. اگر نمی خواست وارد فضای رابطه این دو بازیگر بشه پس چرا این نمایشنامه را نوشت...
3. جابه جایی و یکی شدنش ایده بدی نبود وارد همون فضاهای سورئال و شاید مرگ بازیگر مرد شد ولی خوب در نیامده بود..
4. از وسایل صحنه بازی نمی گیره...
5. تکرار هاش خسته کننده است و کمکی به پیشبرد داستان نمی کنه...
6. محمد حسن معجونی دیگه پیر شده و از اون بازی های درخشان دهه 80 خبری نیست
( بازی در میان ابرها در آبان 84 مرا شیفته خودش کرده بود)
7. بی تابستانش با اون همه ایراد بهتر بود...
8. 45 هزار تومان زیاد بود ولی در حد 30 هزار تومان خوب بود.
نمی دونم باید بگوییم خداحافظ کوهستانی یا هنوز امیدی هست که یک کارخوب از کوهستانی ببینیم..
درود
با موارد 1 و 4 و 5 و 7 و 8 (یا 35 حداکثر :))) ) موافقم ، با 6 و خط آخر مخالف :))
۱۲ اسفند ۱۳۹۷
حسن معجونی لیلی رشیدی الهام کردا رضا بهبودی ستاره پسیانی پانته آ بهرام و پناهی ها و صابر ابر برای من از همیشه دوست داشتنی ها هستن
۱۲ اسفند ۱۳۹۷
مرسی فرزاد جان
با لیلی رشیدی و ستاره پسیانی موافق نیستم ....// لیلی کلاً دوتا بازی داره که یکی اش خودشه..//
می تونم بگم از پدرش چیزی به ارث نبرده... و ستاره 5 تا بازی...// الهام کردا 3تا بازی...، چنگیزیان باز بهتره // پانته آ پناهی ها 4 سال در عرصه بازیگری برگشته ... دیدن ادامه » و بیشتر از 10 سال بود ازش خبری نبود... دوستش دارم پناهی ها را //
خیلی وقته بهرام را ندیدم در عرصه بازیگری... واسه همین نمی تونم نظری بدهم.../// هدات هاشمی بد نیست...// بهنام شرقی مسلطه و محمد رضا علی اکبری هم بیان قوی داره و هم بدن قوی....
می خواهم نام سیامک صفری، پیام دهکردی به لیست بازیگرای مورد علاقه ات اضافه کنم...
آذرنگ هم دقت بیشتری کنه در بازی هاش بازیگر خوبیه...// البته که فعلاً درحال حاضر فرهاد اصلانی و احمد مهرانفر به نظرم سرآمد های بازیگر ها هستند.../// ای کاش سال 84 در میان ابرها را می دیدی و بازی محمد حسن معجونی..// بازیگری لاغر و مسلط که صداش به فراخور زمان و دیالوگ چه تغییراتی می کرد...
و نمایش در میان ابرها با نفس گرفتن چند دقیقه ای معجونی در آکواریوم شروع میشه.../// و بعد شیفته معجونی می شدی..../// اگر فنز رحمانیان را ای کاش دوباره اجرا و لذت ببری از استاد رحمانیان و احمد مهرانفر..
با رضا بهبودی موافقم.../// صابر ابر هم بد نیست.../// کمیلی کنار رفت بازیگری که پدیده بازیگری بود...
هنوز نوید محمد زاده حرفهایی بر ای گفتن داره و همچنان پرویز پرستویی ماندگار.../// بهرحال از اینکه بنوشته ام را کامل خواندی سپاسگزارم...
۱۲ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
دیشب بلیت خریدم ولی به علت خستگی نتوانستم بیایم..
مشهوریت بازیگرانش باعث نشده بود بلیتش را بخرم
تنها دلیلی که می خواستم این نمایش را ببینم
حضور استاد مشاور عزیزم جناب آقای دکتر حسین عبده تبریزی بود با زنگی در دست..
امیدوارم متن ، بازی ها، میزانسن و طرحی صحنه (آکسسوار) و... خوب بوده باشد
و عزیزان از دیدن این نمایش لذت برده باشند...
حمیدرضا مرادی این را خواند
به گمانم مرزهای نقد،فرسنگها جابجا شد....
۲۵ بهمن ۱۳۹۷
بله سپاس از شما
۲۵ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلامون علیکم...
از شروع نمایش مردی بی هدف روی یک چرخ وفلک می چرخد و دیالوگهای واقعی بین ناظم مدرسه و مادر یک کودک
در جریان است...// می دانیم برای فضا سازی است جدی اش نمی گیریم حتی نقاشی های کودکانه دیوار را...
وقتی دیالوگ های بین نقاش و مادر را می شنویم و حالت عصبی مادر را اولین جرقه مثلث عشقی به ذهنمان می آید...
وقتی دیالوگ های نقاش و خانم ناظم را می شنویم این برای ما پر رنگ تر می شود...
حتی موقعی که نقاشی نشان می داد مادر، فکر می کردم بهانه است برای دید ن نقاش...
.......................................................................................................................................
پس کوهستانی ذائقه ما را می دانسته و به درستی مارا گول زده!!! چیزی شبیه مظنونین همیشگی یا بازی فینچر یا شاید نمونه بهترش (( بانی لیک گم شده))
یا به عبارت نویسنده ها غافلگیری....
به عقب بر می گردم و یکبار دیگر مرور می کنم...// پس دیالوگهایی بین مادر و ناظم فضا سازی نبوده در خدمت داستانه..
نقاش هم راست میگه راجع به لپ تاپ.../// زنش در زندگی شان هم دوگانه نیست منفعت طلبه.../ با روحیات هنری نقاش
سازگاری نداره.../// خب تا اینجا خوبه...
بچه دار شدن یا نشدن ناظم...///نقاش میگه می خوام برم، ناظم میگه اگر بچه دار بشم می مونی../// اینقدر بچه دوست داره قلم دوش می کنه دختربچه ها را.../// ولی خب می رود با بغض هم می رود ..// بعد هم اخراجش می کنن چون باعث شده یک دختر بچه عاشقش شده.....
با دوستی دیدم که داره نویسندگی رو تجربه می کنه ، وقتی بیرون آمدیم گفت چی شد اخرش من نفهمیدم...
.........................................................................................................................................................
چرا ... دیدن ادامه » مادر برای دیدن نقاش ذوق زده است؟ اگر قرار نیست رابطه ای باشد (جواب: چون قرار ما نمایشی گول بخوریم)
بچه دار شدن ناظم چه کمکی به پیشبرد داستان می کنه؟ ( جواب: شاید باعث موندن نقاش بشه که نمیشه)
رابطه سرد نقاش و ناظم و وجود تنش در ماجرای مدرسه چیکاره است؟ ( جواب: نقاش به زنش محبت نمی کنه به بچه ها محبت می کنه که یک بچه عاشقش بشود و داستان پیش برود)
پس با این حساب اگر رابطه خوبی بین ناظم و نقاش برقرا بود یا اگر بچه داشتند مرد به بچه های کلاس محبت نمی کرد پس یکی از بچه ها عاشقش نمی شد...
مواخذه مرد نقاش توسط مادر در زریر برف..// زن: اون دختر بچه تیبا رو کشیدی //مرد: اون زنه هم عکس توئه ( جواب: یک دیالوگی انحرافی برای جذابیت داستان، می توانیم بگوییم کوهستانی ((خدعه کرده)) ...
و چیزهای دیگر ..// می خواهم هنوز جذابیت داشته باشه برای ندیدگان تئاتر
گره داستانی: هردم بیلی و بی قانونی کشور ، بی پولی مدرسه، استخدام معلم مرد، عاشق شدن کودک،
بچه دار نشدن ناظم... ( جواب: والا نمی دونم)
از نظر داستانی منو قانع نکرد، باید فضا را طوری می ساخت که هم تماشاچی گول بخوره و هم کم کم چرخ و فلک ذهن تماشاچی را به سمت تاپ ببره ...// وقتی یک تماشاچی می آید بیرون و هنوز سئوال داره ( به چرخ فلک وابسته است)
یعنی نویسنده کارش به خوبی انجام نداده... // تازه نه یک تماشاچی عام...// بلکه کسانی که اندک دانشی در مورد داستان دارند...
...............................................................................................................
کوهستانی این قدر با سواد و کار درست هست و مورد علاقه من که نقد کارگردانی اش سخته...
هر موقع می آیم ایراد بگیرم به خودم میگم حتماً یک دلیل داشته اینجوری کرده..// کوهستانی باوسواس کار می کنه و....

از فضاها بهتر می تونست استفاده کنه، ولی نکرد...// لیلی رشیدی ناظم خوبیه ( به ناظم ها می خورد) ولی همسر نقاشش خوب نبود.
کلاً بازیگر معمولی و حداکثر متوسطی هست رشیدی...// این سکوت ها و فاصله ها بدون حرکت و پرده عوض کردن به نظرم سعی می کند فضای سورئالیستی بسازد ( البته نمی دونم چرا؟؟ فضا های واقعی ساخته بود از مدرسه) ...
حتی در صحنه هایی که روی یک چرخ و فلک هستند دو بازیگر زن..// زاویه طوری نیست که تماشاچی بازیگرها رو ببینه...
تئاتر مستقل هم برای اجرای این نمایش زیادی دوره...// کوهستانی که به جای یک فضای پردیالوگ سعی کرده با سکون و فاصله تماشاچی رو با خود به سمت شخصیت ها ببره.. ( البته شاید دلیلی نداشته باشه، امضای کوهستانی باشه) // از ردیف 2 به بعد چهره ای معلوم نیست...// حتی برای چنگیزیان میکروفن گذاشته که زمزمه های بازیگرش به گوش برسه تا تماشاچی خودش درگیر صدا هم نکنه ...// سالن خوبی نبود..
ردیف 1 حداکثر2 اونم وسط شاید چیزی معلوم بود...
حتی این ریتم کند در تغییر صحنه ها ( پرده ها) مشاهده می شود یک جور مثل دیزالو // تا تماشاچی کم کم از چرخ و فلک به تاپ برسه.... // با ز هم چه کمکی به پیشبرد داستان می کنه من نمی دونم...// این فضا سازی سرد و محو آلود چه کمکی به زندگی واقعی با فضاهای تجاری سازی مدرسه دوری از آرمانهای تحصیل رایگان و آلودگی و عاشقی کودک و... می کنه من هم نفهمیدم، احتمالاً این هم جز جذابیت غافلگیری داستان است...///
..................................................................................................................
خب همه حرفهام تو همین مایه ها می چرخه...// می خواستم شاهد مثال بیارم دیدم کل نمایش را مجبورم مرور کنم...//
لذتش از بین می رود...// امسال جزو زمستانهای تئاتر هست...// تئاتر عالی ندیدیم.. // خوب هم کم بود... بنابراین به دوستان پیشنهاد کنید ...// حداقل تئاتر بدی نیست و راضی کننده است ...// ولی کوهستانی در بیشتر کارهای گذشته اش نشون داده قواره بزرگ تری داره... و من جز طرفدارهاش هستم والبته توقع ام هم بیشتره...










سلامون علیکم
میثاق زارع بازیگر خوبی هست ولی توانایی یک مونولوگ حدود 55 دقیقه را نداره..
نفس کم میاره... وکم آورد...// تئاتری نمی تونه داد بزنه....
پیام دهکردی یا محمد حسن معجونی پیشنهاد میشه
بر خلاف ذهنیت تان که یک موجود ساکت می بینید از معجونی...
توانایی حداقل 40 دقیقه ای برای اجرای یک مونولوگ را داره...//
رضا بهبودی هم خوبه ولی واسه یک مو نولوگ به این طولانی نه...
..............................................................................................................
ایده اش چیز جدیدی نیست..// من چند تا کار تو همین موضوع دیدم...
متنش بد نیست ولی عالی نیست...// متوسط روبه خوب...
ولی 20 دقیقه زیاد هست.../// اولش خیلی طولانی و خسته کننده است...
با لوازم صحنه بد بازی نمیشه..// می تونم بگم شاید نقطه قوت کار همین موضوع هست..
ولی ترجیح می دادم یک فضای تیمارستانی درست می کرد..
وقتی مونولوگی یک طراحی صحنه می خواهی به هر حال...
جالبه کوشک جلالی واسه کارهای پر بازیگرش یک دکور خیلی پر طمطراق درست می کنه...
میثاق ... دیدن ادامه » زارع تلاشش می کنه ولی خب همانطور که گفتم کم میاره در بیان..
بازی بدی هم نمی کنه بالاخره کوشک جلالی یک آدم حرفه ای هست..
رس میثاق کشیده.. اگر بهتر در نیامد بدلایلی بود که گفتم...
منتظر کارهای خوب و عالی از میثاق زارع و علیرضا کوشک جلالی هستیم.
والسلام علیکم والرحمت الله والبرکاته!!!