آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال محمد حسن موسوی کیانی | دیوار
S3 : 00:18:16 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
تخفیف وفاداری اجباری..
والا حرفی نمی زنم همسانسوری تیوال ( همیاری قدیم)
دوباره سانسور می کنم حرفهایم را..
واسه همین برای مراجعه به حرفهای گذشته ام رجوع کنید
به تئاترهای گذشته سالن مستقل..

والا از ترس سانسور همسانسوری تیوال باید این جوری
حرف بزنیم..
در مطلع کلام متنتان فرمودین تخفیف وفاداری اجباری سه نقطه
بعد از آن هم کلماتی بازی می‌شوند که علاوه مشخص نکردن موضع شما برای کشف حرف حساب شما هم باید مسیرهای طولانی و تودرتو سیر کنیم تا بفهمیم مخلص کلام چیه!
از شما دوست عزیز خواهش میکنم به بنده، که الان کارم داره مستقل اجرا میرم و قصد دارم حالا حالاها به این مراوده در بازار تئاترهای خصوصی ادامه بدهم خواهش میکنم به جای خبر دادن از یک هشدار گیج وگنگ، حرف دلتان را بی پرده و بی‌باک مطرحش کنین، حرف که حق باشه تشخیص گوینده و چراییش هم به آسانی حل میشه و مشکل اصلی هم رو میشه و دیگه هیچکس هیچ وقت هیچ نیازی به بازی با کلمات و خود سانسوری در تئاتر ندارد، چرا که تنها نجات یافته سانسورهای شبکه‌ای و سازماندهی کشور تئاتر بوده و هست و جاهلانه‌ترین کار خودزنی و دگرزنی به بهونه‌های واهی‌ست که نهایتن ما رو به نقطه ... دیدن ادامه ›› صفر هزاران مشکلی که از سال ۹۳ با بحث تئاتر خصوصی گروهی پیشرو شدند و اکنون نقش موثری دارند در جریان کشف استعداد و تولید نمایشهای تامل‌برانگیز....
امیدوارم این مقدمه پیشین را کامل و دقیق بخوانید
اگر گلایه‌ای هست از هر شخصی جای آن رودرروست، اگر به هر علت
می‌خواهید در فضای مجازی به او این حرف‌ها رو بزنین دادن لحنای این مدلی و صحبتای اینقدر گنگ از بیرون یه برداشت مطمئن میشه ازش داشت
شما با مستقل مشکل دارین
خیلی‌ها با مستقل مشکل دارن
خود من هم یک زمانی شبها نماز شب میخوندم که سالن منفجر شه
علی ای حال اگر شمشیر کشیدید برای تخریب مستقل و هیچ چیز دیگری اهمیت ندارد کنش شما در نهایت به این منجر میشود که آدمهایی را که دو به شک کرده‌اید تحقیق میکنند و چون غرض شخصی شما در این نفرات جدید نیست شما شکست میخورید بار دیگر با غیظ کاری شدیدتر میکنید و نتیجه‌ای شدیدتر غیرقابل امتظار و این داستان تا زمانی که با شکوائیه‌ای که دارین و توی اون دلگیریها و توقعاتتون رو لیست کنین، یه قرار با مصطفی بذارین حل میشه، مصطفی بسیار آدمی‌ست حرفه و بینهایت باانصاف
.
نکته آخر اینها را نگفتم که برید با مصطفی سنگاتون رو وا بکنین، بیشتر واسه این گفتم که جلوی خودتخریبیتون رو بگیرم، امیدوارم این متن رو با حوصله چندباری بخونین و یه صراط مستقیم بگرویید
و مکروا و مکروالله والله خیرالماکرین
محمد حسن موسوی کیانی
سلام بر سرباز خدمت.. من خوبم و خدا را شکر.. بیشتر نگران تو و کادر درمان و پرسنل مراکز درمانی هستم.. می بینم نامت را.. خوشحالم که سرحال هستی.. و امیدوارم که سلامت باشی و بمانی... اوضاع ...
اره وضع بده
شیفت هام ۴۸ ساعته شده و دوباره جابه جام کردن
هر روز با کلی کرونایی سر و کله میزنم
ولی خب
شکر، تا اینجا دووم اوردم
بقیه اشم خدا بزرگه
امیدوارم خوب بمونین
زود میبینمتون
محمد مجللی
اره وضع بده شیفت هام ۴۸ ساعته شده و دوباره جابه جام کردن هر روز با کلی کرونایی سر و کله میزنم ولی خب شکر، تا اینجا دووم اوردم بقیه اشم خدا بزرگه امیدوارم خوب بمونین زود میبینمتون
❤❤❤❤
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
// پُست ابراهیم//
چقدر نمایش بدی بود...
پسا ابراهیم منظورم هست چیزی شبیه پُست مدرن!!!

ابراهیم هادی شهید شد اما ابراهیم حاتمی کیا زنده ماند
و امثال ابراهیم هادی را شهید کرد!!!
حاتمی کیا که با اسب اومد تو کوروش تا بگه داعش بده
مردم را ترسوند تا بگه داعش همه را می ترسونه...
از کجا معلوم ابراهیم هادی اگر زنده بود بهتر از حاتمی کیا
می شد.. اونم به بهانه شهدای کانال...
همانطور ... دیدن ادامه ›› که حاتمی کیا شخصیت های داستان اش چون
جنگ رفتند محق هستند مردم را به گروگان بگیرند...

اگر موسیقی از کرخه تا راین را حذف کنیم هنوز فیلم
بهتری است...
در کل اینکه ایده تکراری و پرداخت بد لیلی عاج کجایی
ابراهیم را به محاق برد..
می بینم که شاید ابراهیم هادی به جرم اختلاس به کانادا
پناهنده می شد..
علاوه بر زبیر سرنوشت شمر بن ذی الجوشن جالب توجه
است..
شمر در جنگ صفین مجروح شد، ممکنه بود شهید بشه
ولی زنده ماند وقایع عاشورا...
و برعکس زهیر بن قین عثمانی بود و مسیر معکوس شمر
را طی کرد..
خیلی این اسطوره سازی های احمقانه را نمی فهمم..

منظور به اینکه کجایی ابراهیم به روایت عاج، اثری عقیم،
شعارزده، تکراری و نصیحت محور از جنس ده نمکی هست
اگر ده نمکی ساخته بود اسم این نمایش کجایی ابراهیم ها
می شد و اسم ده نمکی مرا متعجب نمی کرد اما اسم لیلی
عاج مرا متعجب کرد، ازش انتظار همچین کار ضعیفی را
نداشتم..
اما انتخاب نقش قدرت خیلی خوب بود..
عین فرمانده اسبق پایگاه بسیج محله اسبق مان بود..
حرف زدنش، نوحه خوندنش... کلی حال کردم، به خصوص
کله کچل اش و نصیحت کردنش...
دقیقا هم همین جوری اند، آدم های ساده و معترض و البته
ضد رفسنجانی، خاتمی و روحانی..
بماند..
حس خوبی بود یک آدمی این قدر واقعی بود...
تنها نکته مثبت و دوست داشتنی و واقعی اثر بود...

ممنون از درج نظرتون . 🙏
رویا
مظلوم نمایی چیه فضای زندان بود همه بادی بیلدینگن اونجا؟ من فقط با اسبها مشکل داشتم اونم کمی
بر خلاف تصور، وقتی فشار از یک مقداری بیشتر می شود..
لجاجت افزایش می یابد و مناسبات تغییر می کند..

خاطره یکی از اقوام نزدیک، از جنگ..

می گفت اوایل که جنگ رفته بودیم مقرراتی بودیم و تا
صدای سوت می اومدیم درجا می خوابیدیم و دوتا دست
را پشت سرمان می گذاشتیم..
سه ... دیدن ادامه ›› ماهی که گذشت مثل قدیمی ترها از صدای سوت
متوجه خطرناک بودنش را می فهمیدیم و بعضی وقتها
خم می شدیم و فقط اونهایی که خطرناک بود را
می خوابیدیم.. کم کم به این نتیجه رسیده بودیم که جنگ
هم جالب است و خوش هم می گذرد اونم با بچه محل های
مان..
تا اینکه عملیات شد و با عنوان ستون دوم از یک منطقه
صاف باید جلو می رفتیم..، شب بود و عراق زیر آتش
گرفته بود ما را... یک عالمه منور می زد و دشت روشن
شد..
وای خدا.. یک عالمه نیروهای خودی تیکه پاره رو زمین
بودند.. کله بود بدن نبود.. نصفه آدم بود..
ترسیده بودم.. صدای ناله ها می اومد..
های برادری که راه میری کمکم کن.. تو رو خدا کمک کن..
من می نشستم که کمکش نکنم..
های آقایی که نشستی: کمک کن جون مادرت کمک کن..
بلند می شدم می دویدم..
های فلان فلان شده، مادر فلان کمکم کن..
من می دویدم.. می دویدم که مثل بقیه نشم، نه برایم
جنگ مهم بود، نه امام، نه خدا و نه هیچکس دیگه..
تا اینکه خسته شدم و نشستم..
یک رزمنده پایم را گرفت و می گفت کمکم کنم.. با قنداق
تفنگ زدم رو دستش، تا پایم ول کنه.. و بعدش دوباره
دویدم، تا رسیدم به خاکریز..
بعد رفتیم تو کانال..
زیر رگبار مسلسل بودیم با تیر رسام( رنگی)..
ارتفاع خاکریز بالای کانال ۲ متر بود.. و من قدم ۱/۷۰ ،
قطعا تیر نمی خورد به ما، ولی این قدر ترسیده بودم، جرات
نداشتم بلند بشم..
سرم به آسمون بود و تیرهای رنگی عبوری بالای سرم را
می شمردم..
ما گیر کرده بودیم..، کلا ۳۴ نفر رسیده بودیم و بقیه رزمنده
ها تو دشت شهید شده بودند و خط سوم هم نیامده بود
بی سیم هم نداشتیم..
سه روز بودیم، دو روزش بدون آب و غذا بودیم..
نه جرات پیشروی داشتیم نه عقب نشینی...، نه حتی جرات
حرف زدن..
شب آخر صدای عربی می شنیدیم از بعضی قسمت های
کانال..
شب در جایی پرت با سه تا از بچه محل ها قرار گذاشتیم
فردا سحر، بعد نماز می ریزیم همه شان را نفله می کنیم..
قرار شد بپریم در نفر برهایشان با نارنجک، هم خودمان
شهید بشیم و هم کل نفربرشان را نابود کنیم..
برویم در سنگرهای شان با نارنجک و کل سنگر را منفجر
کنیم.. آن لحظه به شهادت هم فکر نمی کردیم به آدم
کشی و کشتن عراقی فکر می کردیم..
فقط انتقام.. انتقام.. دیگر نه جان مان برایمان مهم بود
نه چیز دیگری.. ما نمی خواستیم اسیر بشیم.. و خودمون
آماده مرگ بودیم..
یکی از بچه ها که تیربارچی بود و کلا یک تیربار داشتیم
و با پای مجروح نمی دونم چطوری خودش رسیده بود
به کانال، قرار شد از یک دریچه کوچیک بعد منفجر شدن
چند نارنجک، شلیک کنه و خواب از سر عراقی بدزده،
و اونا فکر کنن عملیات شده و بقیه رزمنده ها حدود ۲۵
نفر دیگه عقب نشینی کنند..
هم پیمان شدیم.. نه تو چشم من ترس بود و نه تو چشم
بقیه.. حیف عکس نبود تو اون وضعیت..
دیگه مرگ مهم نبود، دیگه هیچی مهم نبود..
اون ۲۵ نفر هم مثل ما..
فقط اونا رفتن که بالاخره یکیشون خبر بده، بقیه نیروها
نیاین وسط نفله بشوند..

سحر آماده رفتن شدیم..
دیدیم صدای آتش تیربار و توپ می آید‌‌.. اول گفتیم
مسعود احمق زود شروع کرده و سریع آمدیم بیرون.
دوتا بچه ها تفنگ بدست رفتن رو خاکریز و شلیک
کردن با فحش های ناموسی، داد می زدند فلان کش های
حرومزاده بیاین.... بیاین می خوایم خوار و مادرتون جلو
چشمهاتون می [...]
من یکهو رفتم اونور صدای الله اکبر شنیدم، خدایا عراقی ها
دارن الله اکبر میگن؟!!!!!
بعد دیدم بچه های خودی هستند که رسیدند و از دور هم
۲۰۰ متر جلوی ما را با توپخانه می کوبند..

خلاصه غیر از دوتا بچه ها که اول رفتند رو خاکریز، بقیه
زنده موندند..
بعدا فهمیدم شب قبل از پیمان ما، ۴ تا از بچه ها می
رفتند عقب، تا منور شلیک می شده می خوابیدند زمین
و عراقی ها فکر می کردند که افراد مرده هستند..
بعضا هم سینه خیز می رفتند.. تا خودشون به نیروهای
عقب برسونند و هم خبر نیروی عراق را بدهند و هم
وضع ما را بگن..
خلاصه اینکه خاطراتی از کشتار در اردوگاه هم شنیدم..

واسه همین هم ابراهیم کجایی خیلی خوشایند نبود
هم ۵۰ ۵۰ سانتی مانتال بود اون صحنه گریه و زاری اش
و بر عکس رفتن بیرون از نمایش به خاطر گشنگی خیلی
باورپذیر و شاهکار بود..
تو این وضعیت چلاقی یکی بیاد مانیفست راجع
زندگی و پنجاه پنجاه بودن زندگی بده ...
با تعریف کردن این خاطره، یک منظور دیگر هم
داشتم، می خواستم به نویسنده اش برو بابا
[...] نگو مومن!
یارو تو اون وضعیف همچین [...] پرتی تلاوت
نمی کنه..
سرفرصت یک خاطره از یزدان سلحشور شاعر
در مورد آژانس شیشه ای و صحنه نشستن
حاج آقا مربی و جنگ رفتن و برگشتن اش و
[...] پرت بودنش تعریف می کنم...
یک نوشته مفصل روش نوشتم.. بخونش... خوبه.
محمد حسن موسوی کیانی
بر خلاف تصور، وقتی فشار از یک مقداری بیشتر می شود.. لجاجت افزایش می یابد و مناسبات تغییر می کند.. خاطره یکی از اقوام نزدیک، از جنگ.. می گفت اوایل که جنگ رفته بودیم مقرراتی بودیم و تا صدای ...
خیلی متنت خوب بود پست جداگانه ازش بزار

قبول دارم سانتی مانتال بود ولی دوست داشتم اون حرفها از دهن اون تناسب داشت.

حتمن میخونم
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سیاوش پاکراه و قولی که کرونا بر باد داد..
سلام سیاوش عزیز..
یاد قول شهریورت افتادم راجع نمایش ((...))
که کرونا بر بادش داد...

شانسی هم ندیدمت..
امیدوارم سلامت باشی..
دلمان برایت تنگ شده..
برای تو، امیر شمس و بقیه دوستان..

گفتم شاید تیوالت را باز کنی و این پیام را بخوانی..
❤❤❤❤
فاطمه معصومی و پویا این را خواندند
رویا این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
// دنیای وحشیِ وحشیِ انسان//
رئیس جمهور ارگوئه: ( فقیر ترین رهبر جهان)
قدرت آدم تغییر نمی دهد، فقط خلق و خوی درونی آدم
را نشان می دهد...

خطر افشا و کاهش جذابیت متن

ایده اصلی داستان را حداقل در نوشته های ۱۰ سال اخیر و
البته ایده فروش انسان توسط یک نویسنده مصری ( یکی
از دوستان منتقد در سال ۸۲ داستان اش برایمان خواند) ... دیدن ادامه ››
بیان شده است...
رابطه زناشویی اش یادآور خدای کشتار یاسمینا رضا،
رفتار خریدار با دوستان کمدی یادآور (( فانی گیمز))
است..
و هر لحطه به ما یادآوری می کند که اگر قدرت برای انسان
چه بدوی و چه امروزی کنترل نشود، همین انسان متمدن
امروز دست به چه کارهایی می زند...
کوری، بلم سنگی ساراماگو و فیلم های مثل سالو و کالیگولا
نمونه های دیگری از این نوع رفتار هستند...
پس تا اینجا با اثری قابل حدس روبروییم، اما متن البته
دراماتورژی شده اش، متنی قوی و جالب است و آگاهانه
بدون اینکه اشک و آه تماشاچی را در بیاورد، شرایط موجود
را شرح می دهد و تا جایگاهی حس همزاد پنداری را درون
مخاطب نسبت به (( دوستان کمدی)) بر می انگیزد....

اما ایراد متنی:
وقتی حدود یکساعت و بیست دقیقه در مورد رفتارهای
صاحبخانه اجرا داریم.. چه نیازی هست که در پرده اول
زن و شوهر در مورد دادن ته مونده های غذا به بردگان
شان ( دوستان کمدی) حرف بزنند...
ایراد دوم:
طولانی بودن متن و غیر جذاب بودن اش _ غیر از وصل
بمب ساختگی_ است، همه اش تکرار بود و خسته کننده..
به نظرم ۲۰ تا ۳۰ دقیقه کم بشود با اثر بهتری روبروییم..

حسِ عجیبی به من میگه خود اثر فرانسوی یک زیر متن
قوی تری دارد که طولانی بودن این نمایش، زیر متن اش
را کمرنگ می کند.. و آن هم (( بقا برای زیستن)) است..
به یاد بیاوریم که طغیان و انقلاب توسط بردگان به خاطر
هزینه ها و آینده نا معلوم اش حذف شد و در نهایت به
پروژه کشتن زن و شوهر صاحبخانه رسید و تصاحب خانه
و ماشین لوکس آنها..

جایی که نویسنده اثر شاید مقصودش این است که یادآوری
کند جایگاه ارباب و برده از روی شانس تعیین شده و فرقی
بین این دو جایگاه نیست... و بردگان نیز اگر در جایگاه
اربابان ستمگر خود بودند شاید چنین می کردند...
و همانطور که خودشان نیز فریاد می زدند کمونیست نیستند
چرا که آنها بر خلاف حداقل ایده کمونیست به برابری قائل
نیستند و حاضر نیستند برای هدف خود بشورند و قیام کنند
و برایش بمیرند.. و فقط بدنبال بقا هستند تا فرصتی شاید
در آینده برای زیست شان ( زیستی در صورت وجود مانند
اربابان شان) پیدا کنند و تحمل شرایط به منظور این هدف
انجام می شود.... به تعبیر یکی از دوستان منتقد ((زیست
برای مصرف انسان امروز )) که فعلی حیوانی و غریزی است..
و حتی انسان را می تواند به عنوان کالا، بخرد، بفروشد،
تعویض کند و...
در این صورت انتخاب لباس سرخ برای بردگان در مقابل یقه
سفیدها ( از ما بهترون) معنی خاصی نمی یابد و با دیالوگ
هایی در مورد کمونیست فقط مخاطب به اشتباه می افتد..


حال یکی از دیالوگ های ماندگار را به یاد می آوریم:
مرد ( رو به همسرش) :
به نظرت به کسی که خودفروشی می کنه میشه اعتماد کرد؟
( البته شاید عین عبارت نباشد و فقط مفهومش را گفته
باشم)
بازی ها:
همچنان سرگردانم که بازی بینابینی کمدی- فانتزی و بی
روح بردگان نقطه قوت نمایش است یا نقطه ضعف..
( منتظر نقدهای منتقدان حرفه ای می مانم)

در مورد ایده های ۴ گوش و نقطه ثقل مربع ( تقاطع دو قطر)
و حرکات شان باید از دوست عزیز و تیزبین و معناهای شان
سئوال بپرسم.. اما عجالتاً فاصله های فیزیکی نمادی از
فاصله های رفتاری _ عاطفی و جایگاه اختیاری و اجباری است..
اختیاری اش بین زن و شوهر ارباب ( فاصله رفتاری _ عاطفی اختیاری)
اجباری اش بین زن و شوهر برده ( فاصله اجباری)
فاصله جایگاهی بین ارباب و برده..
این فاصله ها در جایی به صفر می رسند که ارباب در حال
آزار و اذیت برده هست..
فقط در زمان آواز خواندن زن برده که به پیشنهاد خودش هست، ارباباندر نزدیکترین فاصله با خود ( زن و شوهر) با بردگان،
و بردگان با خود ( زن و شوهر) هستند که باز هم فاصله در
حوالی نقطه ثقل به صفر نمی رسد.
و در ثقل چند بار زن و شوهر برده در کنار هم دیده می شوند
که نزدیکی رفتاری و عاطفی شان را نشان می دهد..

در کل نظر مثبتی دارم و نمره خوبی می دهم..
متاسفانه در جشنواره هامون ندیدمش، ولی انتخابش به
عنوان بهترین نمایش جشنواره هامون مورد قبولم نیست..
به نظرم برتری خاصی نسبت به آثار خوب جشنواره مثل
گردن، روال عادی و... ندارد.


با سلام دوست گرامی آقای کیانی نکته سنجی شما قابل احترام اما به عقیدهٔ من نگاه نویسنده به روز و فاقد بنیاد گراییه آری در بروز رسانی ها پلشتیهایی چون برده داری هم رنگ و بوی مدرنیته به خودش می گیره به خود ببالیم که کارگردان های جوان و تیزبین مانند آقای ابراهیمی و بازیگرانی با درک بالا لذت دریافت مفهوم ها رو سرعت می بخشند. به عقیدهٔ بنده خود اثر گویای همه چیز است.
۲۱ شهریور
محمد حسن موسوی کیانی
عرض شود که خدمتتان خیر... من اتفاقا جسارت کردن را دوست دارم... و چیز خوبی است... و همانطور که گفتم ترجیح می دهم دیگران شفاف و بدون تعارفات معمول، نوشته های مرا خوانده و دقیقا به چالش بکشند... ...
ممنون از حسن توجه شما چشم اجازه دهید یک بار دیگر اجرا رو ببینیم حتما دقیق تر و کامل تر نظرم را عرض خواهم کرد ولی باز هم عذرخواهی من را از منظر انسانی بپذیرید
۲۱ شهریور
فرهاد برادران
ممنون از حسن توجه شما چشم اجازه دهید یک بار دیگر اجرا رو ببینیم حتما دقیق تر و کامل تر نظرم را عرض خواهم کرد ولی باز هم عذرخواهی من را از منظر انسانی بپذیرید
سپاس..
عذر خواهی ندارد..
حضرتعالی به من لطف داشتی..
ولی حافظه سلولی ام یادآور چیزهای دیگر بود...
اما اگر خوشحال تان می کند..
چشم، پذیرا هستم، و از لطف تان نسبت به خودم سپاسگزارم..
.........
در مورد امانوئل اشمیت زمانی داستان ... دیدن ادامه ›› هایش چاپ شد که
دیگر به ندرت رمان می خواندم... و از ایشان چیزی نخواندم..
در جلساتی در مورد ایده های ایشان مباحثی می شد و جسته
و گریخته ونه بطور کامل آشنا هستم..
ولی خب موقع نوشتن، ایشان یادم نبود، یادم نبود چون نوشته
ای نخوانده بودم و در ذهنم رسوب نکرده بود که یادم بمانم..

نمایشنامه هم نمی خوانم و البته فیلمنامه..
از این کار بدم می آید..
کسانی بودند که نمایشنامه های اشمیت را آورده باشند اما
چون آدمهایی بودند که نمی شناختم.. نمی خولستم لذت
دیدن یک تئاتر خوب را با کارگردانی که توانایی هایش را
نمی شناسم خراب کنم...
من ترجیح می دهم یک نمایشنامه را با سه اجرا از سه فرد
متفاوت ببینم ولی نمایشنامه را نخوانم.. برای همین هنوز
نمایشی از متن ایشان ندیدم...
دوستان کمدی هم اگر تعریف دوستان نبود نمی دیدم
چون آقای ابراهیمی را نمی شناختم.. چون برایم مهم است
کارگردان اتمسفر نمایشنامه را درک کند.. خیلی از نمایش های
سارتر، کامو در ایران بعلت فضاسازی غلط به قهقرا رفته..
و به قول شما باید بر خود ببالیم که آقای ابراهیمی این اثر
را اجرایی کرده است...
........
بی صبرانه منتظر خواندن نقدتان هستیم...
۲۱ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
//پایان بدِ یک تئاتر خوب//
متن خوبی داشت تقریبا... یک خرابکاری تهش داشت..
آرش دادگر صدای خوب و تئاتری دارد بر خلاف دیگر بازیگران
امین طباطبایی بازی خوب و بیان بد..
عمار عاشوری سرگردانیِ من در مورد نقطه قوت یا ضعف
بازی اش است.. ، آیا عامدانه اینجوری بوده و مقصود
نویسنده و کارگردان هجویه بوده یا بداهه پردازی و کمیک
کردن اثر برای جذب مخاطب؟
جواب روشنی ندارم، هنوز قطعیتی ندارم..
داد زدن های دو بازیگر مرد روی اعصاب بود و هنوز سر درد
دارم..
ایرادات جزئی مثل تقسیمات ... دیدن ادامه ›› میلی متر و... قابل اغماض است
بلندی موسیقی فیلم ها( آخری را نشناختم) بر صدای دادگر
مستولی شده و علاوه بر سردرد مضاعف بیان بازیگری، کارکرد
دیگری نداشت...
حدسم از دایره روی دیوار کارکرد مهمی بود، ولی بیانگر چیز
خاصی نبود، چون پوستر هم براساس آن طراحی شده بود
حدسم این بود که حتما کارکرد فوق العاده و تعیین کننده ای
دارد که غافلگیر شدم!

کمی هم در فهمیدن اثر گنگ شدم به خصوص بعد از حضور
((پنه))..
سقوط اثر:
حضور (( پنه )) بود، چه در متن، چه در اجرا و چه در ارتباطش
با مفاهیم بیان شده اثر..

به جرات می توانم بگویم جزو برترین نمایشنامه های برتر
این ۵ سال اخیر ( ایران) بود.. و به راحتی در کمتر از
۵ دقیقه انتهایی به فاجعه تبدیل شد و برای من این سئوال
هست..
چرا؟
یکشنبه ۲۳ شهریور
ساعت ۲۰
در انتظار گودو زنانه کوهستانی
مکان: فضای باز باغ کتاب تهران بلیت خریدم..

گفتم علاقه مندان دیدار حضوری ام مطلع کنم..
گفتم کسانی که از من خوششان نمیاد آگاه باشند که
ممکنه با من روبرو بشوند...
گفتم کسانی که با من آشنا هستند و خوششان نمیاد
منو ببیند یکشنبه، آمادگی داشته باشند..

از دیدار دوستان خوشنود می شوم و از دیدار دشمنان
ناراحت می شوم...

گفتم یک چیزی گفته باشم، نگن چرا نگفتی...
ای بابا ⁦☹️⁩⁦☹️⁩
اینهمه روز؟ چرا ۲۳‌ام آخه؟😭😭
به فرزاد جعفریان گفتما آقا بذا باشه هفته پایانیش بریم 🥺
بیا شانس نداریم که، آقا کیانیم هست
🥺🥺👻👻👻
۱۷ شهریور
من شیفتم
وگرنه حتما میومدم میدیدمتون آقا کیانی جان ❤
۱۷ شهریور
اگر بیایی، خوشحال میشیم..
اگر نیایی هم چیزی از ارزش هات کم نمی کنه!
۱۸ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
// آخرین سامورایی//
بعد از مدتها یعنی ۲۵ بهمن ۹۸، اولین تئاتری بود که دیدم...
آخرین سامورایی راجع به امروز بچه دهه های ۶۰ بود و
آرزوهاشون و در آخر نرسیدن به آرزوهاشون...

و بیست متری جوادیه راجع به بچه های دهه ۶۰ محله جوادیه
و هر دو رویکردی معترض و هر دو با انتخاب کمدی به عنوان
ژانر و ساختار نمایش..

بهرحال متن طنزگونه و ساختار کمدی ابزار مناسبی برای بیان
انتقادها و مطالب ناراحت کننده است و من همچنان یکی از
مدافعانش هستم... ... دیدن ادامه ›› اما به نظرم لحظات کمیکش بر تیپ
سازی ( چون قطعا منظور نویسنده اش شخصیت پردازی
نبوده) می چربید.. به عبارت ساده تر، مونولوگ ها به خصوص
شهرام تاکسی یادآور دهه ۶۰ نیست...
نکته دیگر در مورد دهه ۶۰، دهه جنگ و موشک بارون تهرون
و صفوف کوپن و فیلم عقابها در سینماست که ردپایی در
این متن دیده نمی شود...
بطور کلی به جز مرجان تنها مانتویی جوادیه دهه ۶۰، که
در متن فضا سازی شده، در مورد بقیه کاراکترها در متن
اثری دیده نمی شود....
صرفِ بیان توسط بازیگران که در مونولوگ شان گنجانده
شده نمی تواند تصویر درستی به تماشاچی ( به جز متولدین
دهه ۵۰ به ماقبل) بدهد..

یکی از ایرادات بزرگ این اثر متن کار است، که پرداخت
بسیار خوب و منسجمی دارد و در مونولوگ آخر به جمع
بندی می رسد ولی عدم فضاسازی باعث شده که اثر به
نمایشنامه خوانی شبیه شود..

رضا بهرامی بعد از کارگردانی موفق کریمولوژی، ایده اذان و
نورپردازی را مجددا تکرار کرد..
ولی برخلاف کریمولوژی، کارگردانی اش در جهت بهبود متن
حرکت نکرد.. البته درست است که توانایی بازیگر در این
امر بسیار موثر است ولی بهرحال بهرامی باید خلاقیت
بیشتری به خرج می داد...

خانم بازیگر کمی ضعیف در بیان جملات نسبت به دیگران
ظاهر شد.. و فلاحت پیشه هم در لحظاتی بسیار خوب
در بیان و در لحظاتی بیانش نامفهوم بود..
در سالن امیر نوروزی را دیدم و جای خالی اش در این تئاتر
حس می شد!

در کل اثر متوسط رو به خوبی بود و حیف که ماندگار نشد..
ولی برای دیدن گروهی و لذت بردن از یک اثر کمدی و
غیر مبتذل به شدت پیشنهاد می شود..

اگر تمدید شود قطعا دوستان و خانواده را برای دیدن اثر
دعوت می کنم..
با سلام
قرنطینه بودم و خب هیچ نمایشی ندیدم...
از جمله سوتفاهم را..

امیدوارم نمایش خوبی بوده باشد، و کارگردان توانسته
باشه فضای دقیقی از کامو داده باشه...
طی سال گذشته یک اقتباس از سارتر در مرحوم نوفل شاتو
و مرثیه ای برای یک راهبه ( اثر کامو) را دیدم، هیچکدام
نتوانسته بود فضاسازی درستی از اتمسفر ذهنیات نویسندگان
ارائه دهد، به خصوص اثرکامو که در مهرگان ... دیدن ادامه ›› اجرا رفت.
اتفاقا با یکی از منتقدین اثر را دیدیم...
خیلی دور بود از کامو..
در کل در کشور ما اقتباس ها و یا اثرهایی از سارتر و کامو
به ندرت اثرهایی درخشان شدند...

خرداد ۹۷ هم ابلوموف را از بهادری راد دیدیم.. اونم خیلی
بد بود...

فاطمه زمانی را نمی شناسم ( اثری ازش یادم نیست)
ولی امیدوارم اثری دلچسپ برجا گذاشته باشد...
و کارهای درخشانی از ایشان و گروه شان شاهد باشیم...

Ali و پویا فلاح این را خواندند
محمد مجللی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
// از معدود اتفاقات خوشحال کننده برای ایران در یک
قرن گذشته//

۲۶ مرداد، سالروز بازگشت آزادگان به کشور..
بعد از پایان جنگ منحوس ۸ ساله، بهترین اتفاق بود..
۲۶ مرداد ۱۳۶۹
کودک بودم، چیزهایی کوچک یادم هست...
ذوق مردم و خوشحالی...
و از معدود اتفاقات ۴۰ سال اخیر بود، که مردم برنده یک
معامله بودند.. و این بار همه یک (( ملت )) خوشنود و
رضایتمند بودند...
هفت ساله بودم، پسر عمه ای داشتم که بعد از نُه سال اسارت جزو آزادگان بود، هنوز یادمه لحظه ای که اونو (که بشدت سیاه و لاغر شده بود) با یه آمبولانس سر کوچه شون پیاده کردن و اون کوچه بن بست پر بود از آدم هایی که از ته دل خوشحال بودن گرچه شاید بعضی نسبتی هم با مرتضی نداشتن! و چقدر زیبا بود اون صحنه و اون لحظه..
مرتضی میگفت وقتی در عراق بودیم به هم می‌گفتیم اینجا باید همش بخوابیم تا خواب ایرانُ ببینیم! و اگه یه روز آزاد شدیم هیچوقت نخابیم که خواب اینجا رو (عراق و اسارت) ببینیم!!!
ممنون از یادآوریِ اون خاطره خوب تاریخی همه مردم ایران، که متأسفانه به دست فراموشی سپرده شده..
حسین مجتهدی
هفت ساله بودم، پسر عمه ای داشتم که بعد از نُه سال اسارت جزو آزادگان بود، هنوز یادمه لحظه ای که اونو (که بشدت سیاه و لاغر شده بود) با یه آمبولانس سر کوچه شون پیاده کردن و اون کوچه بن بست پر بود ...
❤❤❤❤
ان شالله سلامت باشند.. و شما نیز..
محمد حسن موسوی کیانی
❤❤❤❤ ان شالله سلامت باشند.. و شما نیز..
♥️♥️♥️♥️
🙏🙏
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
// چرنده غرب تگزاس//
ترانه باستر اسکراگس
من عاشق فیلم کوتاه و اپیزودیک هستم..
اصلن هر چی کوتاهتر بهتر..
فقط نوشته های خودم هست هر چی بلندتر باشه بهتر،
چون خودم با هاش حال می کنم ( به قول سید مهدی)
بگذریم..
غیر از اپیزود آخر..
اپیزودهای جالب، متفاوت و کمدی داره..
اپیزود اول و دوم کمدی هست
اما اپیزود اولش شاهکاره..
استثتا دوبله خوبی داره..
از فروردین ... دیدن ادامه ›› تا الان حداقل ۶۰ دفعه دیدمش..
راستی یادتان باشه اپیزود اول و دوم حتما تو تلویزیون
ببینید و در لپ تاپ و موبایل و... نبینید..

در انتها به نسبت ۹۰ و ۱۰ برای برادران کوئن که این اثر را
ساختند و اینجانب که این فیلم معرفی کردند دعا کنید..
اپیزودِ اولش شگفت انگیزه . حقیقتن نمیدونم چندبار دیدمش .
بینهایت دوسش دارم
محمد حسن موسوی کیانی
https://www.film2media.top/481/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%af%d9%88%d8%a8%d9%84%d9%87-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85-the-ballad-of-buster-scruggs-2018/ لینک ...
🙏 ممنون برای لینک دوبله
دوستان کمدی تا چهارشنبه تمدید شد و برای همون روز بلیط‌ گرفتم . سلیقه تون تو فیلم عالیه .. همین دو فیلمی که صحبتش شد جزو فیلمهای منتخب منم هست !
Eiliya
🙏 ممنون برای لینک دوبله دوستان کمدی تا چهارشنبه تمدید شد و برای همون روز بلیط‌ گرفتم . سلیقه تون تو فیلم عالیه .. همین دو فیلمی که صحبتش شد جزو فیلمهای منتخب منم هست !
شما همین طور..
خیلی خوش سلیقه اید..
فیلم شناس، آدم شناس، خوش سلیقه، خوش انتخاب،
خوش حرف گوش بده، خوش مشاوره کن..
من از کسی بی دلیل تعریف نمی کنم نمونه دارم براش:
همین که فیلم های مذکور را دوست دارید یعنی خوش
سلیقه هستید، همین که از دیدن ... دیدن ادامه ›› این فیلم ها لذت بردید
یعنی فیلم شناس هستید...
همین که در بین این همه کاربر تیوالی نظر مرا پسندید
یعنی خوش انتخاب هستید، همین که علاوه بر نظریات من
روی تئاتر عبور، به نظریات دیگر من هم توجه کردید یعنی
آدم شناس هستید..
همین که ازم نظرخواهی کردید در مورد انتخاب تئاتر یعنی
خوش مشاوره کن هستید و در انتها همین که پیسنهادهایم
را می پذیرید یعنی خوش حرف گوش کن هستید...
این ها بخشی از صفات ثبوتیه حضرتعالی هست که در این
مدت کوتاه و چندکامنت کشف کردم... قطعا خصوصیات
مثبت دیگری دارید که با توجه به کامنت های آینده تان
بروی نوشته های خودم و یا دیگران کشف می کنم...

عذر..
د
با نسخه جدید تیوال آداپته نشدم و نظرتان را دیر دیدم..
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
// شاه هنری پنجم//
کار خوبی بود
اما شکوه سلطنت را نداشت
مشاورانش به مشاورهای شاه نمی خورد..

ولی در کل پیشمهاد خوبی بود..
سیدمهدی و پویا فلاح این را خواندند
کاوه علیزاده این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
// قصه های انتقام//
قصه های وحشی یک فیلم ۶ اپیزودی است...
کار خوبی هست و در یک چیز مشترک اند انتقام...

ولی کار خیلی جذابی است..
اما در نهایت دلیل قرار گرفتن در یک اپیزود را
نمی توانیم درک کنیم...
به طور کلی می توانیم بگیم اگر اپیزودی حذف
یا اضافه شود تاثیر خاصی هم ایجاد نمی کند..

برای من از این حیث جذاب بود که به جز اپیزود
اول، گره را خیلی ... دیدن ادامه ›› زود بیان می کند و منتظر همراه
شدن تماشاگر با موضوع می شود و بعد کارکترهایش
قصه را جلو می برند..
گاهی غافلگیر می شویم و گاهی هم درست حدس
می زنیم..
از نظر من اپیزود آخرش فوق العاده بود، چرا که
موقعیتی جالبی ساخته بود و در طولانی ترین اپیزود
هم غافلگیر می کند، هم تعلیق ایجاد می کند و
همین طور اجازه بروز احساسات انسانی را می دهد..
و از این منظر بهترین اپیزود فیلم است..
و به شدت از دیدن این فیلم راضی ام، چون اپیزود
های ضعیف ترش حداقل زود تمام می شود و بیننده
را خسته نمی کند...

دیدن این فیلم پیشنهاد می شود..
نورا احمدی، امیر مسعود و محسن جوانی این را خواندند
پویا فلاح، علی عبدالرحیم و Eiliya این را دوست دارند
موزیک و تیتراژ اول فیلم شاهکاره
شروع طوفانی انتقام گابریل باسترناک تو اپیزود اول و محل سقوط هواپیما که مختصات منزل پدریش بود !
اپیزود دینامیت رو خیلی دوست داشتم بخاطر بازی ریکاردو دارین .. فیلم جدیدش هم دیدنی بود .. نقش یکی از موسسین شرکت تعاونی ای رو بازی میکنه که سرمایه شرکت رو میذاره تو بانک بطمع وام ولی سرمایه توسط دولت بلوکه میشه !
Eiliya
موزیک و تیتراژ اول فیلم شاهکاره شروع طوفانی انتقام گابریل باسترناک تو اپیزود اول و محل سقوط هواپیما که مختصات منزل پدریش بود ! اپیزود دینامیت رو خیلی دوست داشتم بخاطر بازی ریکاردو دارین .. ...
این فیلم جدیدش را دانلود کردم..
ندیدم هنوز..

اما در مورد قصه های انتقام و اپیزود مذکور
و البته چون شخصیتش در این اپیزود با خود من ۹۰ درصد
تطابق داره..
خیلی می فهمیدمش..
و برای همین آماده بودم.. به خصوص که می دونستم
موضوع انتقام هست...
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
// ذهن پوسیده من//
کرونا و خواب و قرنطینه فرصت زیادی حداقل دو فیلم
در یک روز برایم گذاشته...
اما نمی دانم چرا به ندرت از دیدن فیلمی لذت می برم...
و فیلم ها با ایده های تکراری دو یا سه دهه قبل ساخته
می شوند نه غافلگیری جذابی و نه حرفهای جذابی...
اما نقدهای خوب داخلی و خارجی برای شان نوشته
می شود...
نمونه اش فیلم جوکر و قطار برف شکن...
جوکر فیلم بدی بود که بهش پرداختم...
اما قطار برف شکن فیلمی بلاتکلیف بود...
فیلمی از یک کارگردان ... دیدن ادامه ›› کره ای که حس میهن پرستی اش
با روایت هالیوودی ترکیب شده و شعاری برای ما حرفهایی
می زند و در نهایت پرت و پلا می بافد...
البته نابودی کل زمین به خاطر یخ و... در اول فیلم هم باور
پذیر نیست...
در ادامه به یک اکشن جذاب تبدیل می شود فیلم آخرالزمانی
در ژانر مد شده بقا...
اکشنی واقعی و نه تصنعی...
و در انتها احتمالا به این نتیجه می رسد که دنیای آینده
به دست مظلوم ترین مردمان جهان ( بچه آفریقایی)
با یک مغز متفکر کره ای که هنوز ۱۸ سالش نشده اداره
می شود!
و می فهمیمم که رهبر شورشی ها خودش یک زمانی ۱۷
ساله بوده و کسی بوده که مادری را کشته و می خواسته
بچه مادر را به علت گرسنگی بخوره... و شخصیت پردازی
فیلم از خیر و شر به خاکستری تبدیل بشه...

وقتی ا‌کشن جالب فیلم را دیدم انتظار داشتم در انتهای
داستان با ویلفورد اتفاقات جالبتری بیافته اما نیافتاد...

انتظار اولم این بود کورتیس بعد از دیدن واگن های وسطی
در انتها دچار تردید خواسته بشه و در نهایت حق را به
ویلفورد بده...
انتظار جالب ترم این بود ویلفورد ما را شگفت زده کنه و
نکرد... یعنی ترجیح می دادم که ویلفورد قطار را برای
سرگرمی و اسباب بازی ساخته باشه که اینطور نبود...

و گرنه خشونت و دیکتاتوری و به بردگی کشیدن و خدا
بودن ( انتخاب حیات و ممات و جایگاه و تقدیر) در خیلی
از فیلم ها و خیلی از واقعیات آمده بود...
اینک آخر الزمان..
حتی به این فکر کرده بودم در نهایت ویلفورد می خواهد
یک آدم بدرد بخور از پس این قطار بربیاد، ولی اینکه
داستان ناپخته، ایده خراب کن و سو استفاده از قطار و
جذابیت ژانر ترن، که فقط مسیر را طولانی می کرد و
رسیدن به مراتب خدایی ( آسمانی بالاتر از هفتم )
و مراحل عرفانی تبدیل به زندگی موجود انسانی می شد
و اشاره به جامعه جهانی امروزه دارد، چیز جدیدی نیست..

توصیه به دیدن ندارم چون چیز جدیدی ندارد و حتی
غافلگیری داستانی قوی...

فکر می کنم یکبار دیگر فیلم مظنونین همیشگی را
ببینم حالم جا بیاد و بعدش مجددا فایت کلاپ..
شاید هم یکسر به سولاریس و استالکر زدم و مجددا
فارنهایت ۴۵۱ را دیدم..
و شایدم در یک حرکتی انقلابی بتوانم ۸ و ۳۰ فلینی
را برای بار دوم ببینم...
یادم هست یک هفته دیدنش طول کشید روزی ۱۰ دقیقه
با کم و زیادش..
شاید هم یکسر به کیشلوفسکی و ژاکوب بزنم و
در دنیای دوگانه ورونیکا گشتی بزنم..

مغز پوسیده من کشش فیلم های ۱۵ سال اخیر را
نداره...
پارسا و celine این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
// کارهایی که نولان بلده //
فیلم آفتاب دنی بویل را دیدم...
از ایده جذابش استفاده خاصی نکرده بود بر خلاف
نولان و در میان ستارگان اش...
نولان یکبار در تلقین و یکبار در میان ستارگان نشان
داد که فیلم علاوه بر تعلیق و تهیج و گره دلایل قانع
کننده دیگر هم داشته باشه...

نولان چه در بتمن نشون داد که فیلم اکشن و مهیج
و رزمی بسازه...
و در یادآوری نشون داد برای ذهن مخاطب ارزشی بیشتر
از اکشن قائل هست...
در میان ستاره ... دیدن ادامه ›› گان اول فکر بیننده را درگیر می کنه
و بعد از اعتماد مخاطب، حرفهای پرت وپلا مثل سیاهچاله
و کرمچاله هم میگه..
ولی اول مخاطب را جذب می کنه...

وقتی وقایع ساخت فیلم را خواندم متوجه شدم از نظر
تکنیکی و روابط چقدر سخت گیر بوده ولی در مورد ایرادات
فیلمنامه ای.. براحتی از اون عبور کرده...



چیزهای عجیب این فیلم:
این ابر مرد ایکاروس ۱ چجوری زنده مونده؟
چجوری بدنش اونجوری شده ؟
از چی حرف می زنه؟ از خدا؟ از دخالت در کار خدا؟
از جبرئیل؟
دچار توهم شده به خاطر یک سال و نیم در فضا موندن..
و فریاد می زنه:
"اونها به ما گفتن همه مون میریم بهشت..."

برای همین همیشه یک روانشناس هست در ایکاروس..

در مورد اطلاعات بعدی فیلم متوجه شدم که نویسنده
قصد داشته فیلمی در مورد خداناباوری بسازه ؟

دنی بویل را برای رگ یابی و ۲۸ روز بعد دوست دارم
البته به خصوص رگ یابی فیلم محبوب من هست...

و ۲۸ حتمن یک عدد معنادار در صهیونیسم هست...
در دانی دارکو هم ۲۸ روز استفاده شده...، فیلم های
آخرالزمانی به خصوص ۲۸ روز بعد...
اما درکی از چند تا دیالوگ در مورد خدا و بهشت نمی فهمم
چجوری می خواست بی خدایی را ثابت کنه؟
یا در ستایش بی خدایی مانیفست بده...
میم، علی جباری، پویا فلاح و محسن جوانی این را خواندند
محمد مجللی این را دوست دارد
راستش منم خیلی همراه نشدم با منطق فیلم و سعی کردم تنها از آنچه نمایش میده لذت ببره

نولان هم که دیگه عشقه و جای‌خود داره :)
ولش کن سید مهدی جان...
سرفرصت برات لینک می گذارم..
این کرونا دست از سر من بر نمی داره..

قبلن استرس داشتیم جایی نریم کرونا بگیریم..
الان جایی نمی رویم چون استرس داریم کرونا
بدیم به مردم خدای ناکرده...
ان شا الله دوستان از جمله حضرتعالی سلامت باشی..
❤❤❤
محمد حسن موسوی کیانی
ولش کن سید مهدی جان... سرفرصت برات لینک می گذارم.. این کرونا دست از سر من بر نمی داره.. قبلن استرس داشتیم جایی نریم کرونا بگیریم.. الان جایی نمی رویم چون استرس داریم کرونا بدیم به مردم ...
فدای شما.
چشم ولش میکنم، به شرطی که ببینی با ملت چه میکنی در تیوال وقتی گیر میدی بهشون :)))))
ایشالا همیشه لبت خندون باشه و دلت شاد و تنت سالم 😍😍
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
// دیدار دوباره شبکه//
هفته قبل در مورد نقد دوست عزیز و دوست داشتنی ام
جناب کاوه علیزاده ( دامت ارادت ازدیاده) یادداشتی
نوشتم و اشاره کردم که پیوند زدن جوکر به دهه ۷۰
امریکایی _ گادهامی پر از اشتباه و به دور از واقعیت
بود حتی شومن هایی که نشون می دهد در مقابل
فیلم شبکه به حساب نمیاد و حتی احساس خوبم را
نسبت به صدای ایرج ناظریان بیان کردم...
این فیلم را مجددا امشب دیدم، فکر می کنم بار
چهارم هست و البته بعد از ۱۰ سال...
هر چیزی که می شنوم، می بینم، یا به دنبالش می روم
یا مرورش می کنم و می آموزم..

❤کاوه عزیز❤
سپاس از نوشتن نظرت روی جوکر..
و سپاسی دو چندان که یاد فیلم شبکه افتادم و دوباره
از دیدنش لذت بردم...
//آخرالزمان لولو خوره بی دلیل//
جاده، جعبه پرنده، زندگی در سکوت و.....

نمی دانم چرا مد شد یکهو اینجور فیلم ها...
یادمه یک مدت رابینسون کروزه مد شده بود...
همه می افتند تو جزیره، بعد مجبور می شدند کنار
بیایند با طبیعت وحشی و....

یا یک مدت فیلم گودزیلایی مد بود..
گودزیلا، گودزیلا علیه گودزیلا، گودزیلا علیه ماترا و....

اولین بار که بی دلیل اتفاق عجیبی می افته بی دلیل
و اروپا ... دیدن ادامه ›› و پرتغال را در گیر می کنه کتاب کوری ساراماگو
بود و البته بعدش بلم سنگی...

این چندتایی فیلمی که نام بردم همینه.. به خصوص جاده
که به کوری نزدیکتره...
سوزان بی یر کارگردان در دنیای بهتر این بار هالیودی
فیلم ساخته و اگر یکی به چیزی نگاه کنه خودکشی می کنه

زندگی در سکوت اگر کسی صدایی دربیاره توسط موجود
فرازمینی خورده میشه...

دریک فیلم دیگه (الان یادم نیست اسمشو) زمین توسط
موجودات فضایی تسخیر و دختری توسط یک ارتشی
در یک زیرزمین آخر الزمانی زندانی میشه... ولی دلیلی
برای اینکه فضایی چیکار می کنند نیست...

به نظرم بعد از دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰ جنگ ستارگان
اینجوری آخرالزمانی نداشتیم یکهویی...

اون موقع ها می گفتند جنگ اتمی میشه و بعدش
انسانها به بربریت بر می گردند مثل کوتلاس، مکس دیوانه
و....

ولی یکهو بی دلیل یکبار از طریق صدا، یکبار از طریق تصویر
یکبار حمله یکهویی بدون اینکه ناسا یا هر کوفت دیگه ای
ردیابی اش بکنه خیلی جالب شده...

زندگی یک خانواده است که بچه هم دارند، والدینشون
هم خیلی امیدوارند مثل جاده، جعبه پرنده و زندگی در
سکوت...

یاد فیلم مه دارابونت افتادم...
دلیل داشت اگر تخیلی بود و از همه مهمتر، سکانس
فوق العاده مردی هست که تو ماشین با چهار تا گلوله
بچه و یک زن و دونفر دیگر را می کشه بخاطر اینکه
توسط حشرات غول آسایی خرده نشوند و بعد از ماشین
پیاده می شود و پاکسازی ارتش را می بینه و آدم های
زنده نجات یافته را.... و مات و مبهوت و قطعا پشیمان
و با حسرت نگاه می کنه...

این فیلم دارابونت هم به رستگاری رسید و نشان داد
فیلم تخیلی باشه و به قول دوستی [....] تخیلی نباشه..

پانوشت:
در دهه ۷۰ سانسور بخش هایی از کتاب با علامت
[...] بود، نمونه اش عشق های خنده دار کوندرا
// جوکر //
کلا فیلم بدی بود...
جز اسم توماس وین به شوالیه تاریکی نولان
ربطی نداشت...
دوبله بدش هم از سرش زیاد بود...
یک کامنت روی نوشته جوکر جناب علیزاده عزیز
نوشتم.. اگر مایل بودید مطالعه فرمایید.
محمد حسن موسوی کیانی
یک کامنت روی نوشته جوکر جناب علیزاده عزیز نوشتم.. اگر مایل بودید مطالعه فرمایید.
ممنون از شما و وقتی که گذاشتید.
کاوه علیزاده
ممنون از شما و وقتی که گذاشتید.
عزیزی ❤❤کاوه ❤❤عزیز
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
// آمریکایی عزیز//
آندره آرنولد کارگردان جاده سرخ این بار در آمریکا
فیلمسازی کرده و آمریکایی عزیز یا شاید هم ترجمه
درستی از honey نشده باشد...
بهرحال نه تنگ ماهی و نه آمریکایی عزیز باندازه جاده سرخ
خوب نیستند...
و به نوعی در ورطه تکرار قرار گرفتند، شاید هم نوعی امضا..
کن لوچ هم تقریبا همین رویه را در پیش گرفته ولی
فیلم هاش به نوعی تکرار بدل نشده...
فیلمبرداری از شخصیت اصلی و داستان ها و روابطی که
درگیرش هست... ... دیدن ادامه ›› نوعی حس مستند گونه را به تماشاچی
القا می کنه...
معمولا در این گونه فیلم ها تعلیق خاصی وجود ندارد
و واکنش شخصیت اصلی به اتفاقات داستان را جلو
می برد.. و روند تدریجی شخصیت اصلی در طول فیلم
اتفاق می افتد...
بهرحال برای تنوع و احساس تنفس از فیلم های هالیوودی
گزینه بدی نیست ولی طولانی هست...
اما جاده سرخ را همچنان پیشنهاد می کنم...
بلندی های بادگیر را هنوز ندیدم...
اما باز هم پیشنهاد اولم همان جاده سرخ است..
Red road فیلمی از آندره آ آرنولد
// افزایش مبتلایان بر خلاف تصور //
چند روزی است آمار قربانیان این بیماری بر خلاف تصور
عموم مردم مبنی بر گرم شدن هوا افزایش چشمگیری
داشته است...
و حتی خودم بدون علامت های همیشگی و با علائم جدید
مثل مشکلات گوارشی، مشکل فشار بالای خون، ضربان
قلب بالا و بالاخره حمله به سیستم تنفسی طی چند روز
احتمال زیاد ( هنوز تایید نشده در مرجع رسمی) یکی از
مبتلایان خوش شانس هستم...

پیشنهاد اکید دارم که مکانهای شلوغ نروید و اگر مجبور
شدید حتما ماسک ... دیدن ادامه ›› بزنید. و چند ماسک یدک با خود
همراه داشته باشید.

اول: استفاده نکردن از مترو و BRT
به خصوص این مورد که جایگزین هایی برایش وجود دارد
دوم: خرید نکردن از مراکزی شبیه میوه و تربار
سوم: نرفتن به بانک های شلوغ به خصوص در
روزهای اول ماه

مورد دوم را متاسفانه خودم رعایت نکردم...
اگر مورد دیگری هست دوستان بیان کنند....

بهرحال باید کرونا را جزئی از زندگی روزمره مان بپذیریم.

متاسفانه باید بگم تئاتر در حال حاضر با این بیماری و دلار بیست تومانی و تورم و قیمت بالای گوشت و مرغ و لبنیات جزو ضروریات من نیست.
خیلی غمگینم، خیلی
محمد حسن موسوی کیانی
کاوه جان درود.. امیدوارم سلامت باشی.. من مدل خفیف طولانی مدتش را گرفتم... ولی آزمایش ها فقط عدم تعادل را نشان می دهند.. ثبت کرونا نشدم...
خب خدا رو شکر انشالله زودتر خوب شی رفیق. چه چیز عجیبی بود این بیماری .کلا تعریف جهان رو تغییر داد.انشالله همیشه سلامت باشی و نویسا:)
کاوه علیزاده
خب خدا رو شکر انشالله زودتر خوب شی رفیق. چه چیز عجیبی بود این بیماری .کلا تعریف جهان رو تغییر داد.انشالله همیشه سلامت باشی و نویسا:)
سپاس کاوه جان..
دیداری حضوری ات آرزوست❤❤❤
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
// ورود بی موقع//
نگاهی به فیلم ورود
فیلمی خسته کننده، آشفته، بی هدف و...
اتفاقات فیلم ربطی به پایان بندی، ارتباط، تحلیل رفتارهای
مردمان جهان و.... ندارد.
کلا وقت تلف کردن بود دیدنش...
پویا فلاح، celine و محسن جوانی این را خواندند
کاوه علیزاده و حسین تاجیک این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید