آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال محسن جوانی | دیوار
S3 : 22:01:54 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
محسن جوانی
درباره فیلم رضا i
یه فیلم بلاتکلیف و باری به هر جهت.
ادای جعفر مدرس صادقی رو درآورن خودش کار خیلی سختیه ، جا پای اون گذاشتن به نظر ساده ولی به شدت پیچیده است.
دوست داشتم داستان پیرمرد شبیه داستان‌های محمدرضا کاتب باشه ولی نبود.
کاش جای نامی‌نو ، شهرداری اصفهان سرمایه‌گذار بود.
من رو تا حد زیادی یاد سلام مترسکِ منیرالدین بیروتی هم انداخت.
درکل بی نهایت ناراضی‌ام و اصلاً خوشم نیومد.
البته در رو اعصاب رفتن موفق بود😂
۲ روز پیش، سه‌شنبه
فرزاد جعفریان
نگین آقا 😄 من بهش 4 دادم 😂 البته الان درست داستانش یادم نیست ، همون اوایل اکرانش تو سینما دیدم ، دوباره دیدم عرض میکنم دفاعیاتم رو :))))
نه اصلن باور نمیکنم😂😂
چون بین علما اختلاف افتاده میبینمش نظرمو میگم فعلا نمیدونه حق باکیه 😜😜😉
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
«خوب» یا «باحال»؟
به‌یاد داشته باشید که باحال‌بودن، یک روش زندگی نیست؛ نوعی از بودن است. می‌شود برای خوب‌بودن تلاش کرد و حتا آن را آموخت، اما باحال بودن، آموختنی نیست؛ بودنی‌ست. نمی‌شود با کوشش باحال شد. شخص - یا اثرِ - باحال هم نمی‌تواند جلوی خودش را بگیرد که باحال نباشد.
می‌شود حتا خیلی هم خوب نبود، ولی باحال بود.

استیون کینگ
من نمیدونم چی باید به یه آدم بگذره که از آندرانیک برسه به بی‌حسی موضعی.
بسیار زیاد فیلم رو دوست داشتم و مرضی که تو فیلم بود کاملاً به من سرایت کرد.
یه فیلم سرخوش از آدم‌هایی که مغزشون دچار بی‌حسی موضعی شده.
کاهانی با ارتقاع کیفی.
همیشه فکر می‌کردم اگر روزی فیلم‌نامه بنویسم یه چیزی شبیه همین خواهد شد.
حالمون رو خوب کردین امیدوارم حالتون خوب باشه.
«جور شه براتون» 😉
محسن جان، دیدنش رو پیشنهاد می کنی؟
۲۱ شهریور
پوریا صادقی
فکر کردم گرفتی، کلی خوشحال شدم. :/ من آخر ماه بر می گردم تهران. گودو رو ببینم و یکم اوضاع دستم بیاد، حتما میگم محمد جان. راستش دقیقا نمی دونم سینما چقدر ممکنه ریسک داشته باشه.
امیدوام همیشه سلامت باشین
خوش برگشتین اقا
۲۱ شهریور
من امشب برای بار دوم (بار اول جشنواره بین المللی 98) فیلم رو دیدم و همون جذابیتهارو داشت .. هرچند جاهایی با منطق داستان مشکل داشتم
اما درنوع خودش فیلم جذابیه :)
۲۲ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
محسن جوانی
درباره نمایش کروکی i
مونولوگی که نویسنده، کارگردان و بازیگرش یکیه دوتا دستیار می‌خواد چیکار؟
غیر از کمک آبدارچی‌طور چیکار میخوان بکنن اون بندگان خدا؟!!!
مگر اینکه اسم بردن از افراد هم خودش وسیله‌ای برای کسب درآمد باشه.
که امیدوار نباشه البته
یاد اتاق عمل افتام یکی بادستمال عرق جراح و پاک میکنه یکی قیچی میده دستش یکی.....
احتمالن اینجا هم چنین کارکردی داشته😁
محمد کارآمد
با نظر گذاشتن در فۻای عمومی چه بخواهید چه نخواهید از دیگران نظر خواسته اید و گرنه دیوار برای همه باز و قابل خوانش نبود و در ضمن بنده هم حودم را یک تیوالی میدانم ، پس مخاطب جمله شما محسوب میشوم ...
من آدم فوق العاده آروم و البته سرحالی هستم محمد جان ، خشم اونهم بخاطر همچون موضوعاتی اصلن برام معنا نداره :)
لطفن لینک مقاله ای که کوشکی در اون از جایز بودن زورگویی و ستم به زنها و سایر امور قبیحه ای که فرمودین نوشته رو برام ارسال کنید ، چون من فقط یه استوری طور توی اینستا ازش دیدم که البته خیلی سرخوشانه و فان بود .
در مورد دستیارها و موضوعیت مخاطب قرار دادن من وقتی روی صحبتم با شما نیست در کامنت قبل توضیح دادم .
مشکلی با جواب ها ندارم چه که جواب خانم نسیبه رو خوندم و نوع نوشتشون چنان دلسوزانه و محترمانه بود که با قبولش آرزو کردم شرایط همون باشه که ایشون انتظار دارن ،
اما لحن و هجوم و پرونده سازی جنابعالی جای هیچگونه همدلی و مراعاتی نذاشت بزرگوار

حقیقت اینه که این گفتگو داره ... دیدن ادامه ›› برام فرسایشی میشه و بیش از حد داره وقتمو میگیره ، مطمئنم برای شما هم جذاب نیست . لذا بنده جوابی به فرمایش احتمالی بعدیتان نخواهم داد
راستش ترجیح میدم این وقتی که میام تیوال به تفریح و خوش و بش بگذره . و از پیشنهادها و صحبتهای دوستان استفاده کنم ، نه اینکه با شما سر امور قبیحه و حد شرعیشون چونه بزنم :)
عزتتون زیاد محمد جان
۲۶ مرداد
امپرسیونیست
من آدم فوق العاده آروم و البته سرحالی هستم محمد جان ، خشم اونهم بخاطر همچون موضوعاتی اصلن برام معنا نداره :) لطفن لینک مقاله ای که کوشکی در اون از جایز بودن زورگویی و ستم به زنها و سایر امور ...
وقتتون رو با فرستادن لینک فرسایشی فرمایشات یکنفر دیگه که با گفتار و رفتار سرخوشانه اش روح خیلیها رو جریحه دار کرد نمیگیرم و اعتقاد دارم تا چیزی دغدغه کسی نباشه هرگز براش اهمیتی نداره حال تو گو نشانه اش به بلندای کوه دماوند!!
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
وقتی می‌خوای ادای هانکه رو دربیاری ولی نمی‌دونی ریشه گردش‌های ناگهانی کجاست
بازی‌های خوبی که در کنار فیلم‌نامه ضعیف تباه شدن
فقط به این فکر می‌کردم که چقدر می‌تونست "سینمایی" باشه ولی "تئاتری" شده بود.
حیف
حقیقتاً موندم تو کار این جماعت "مستقل"
چی تو خاک و هوای اون منطقه هست که هرکی می‌ره اونجا همینجوری (که اصلاً معلوم نیست جچوری) می‌شه؟!
واقعاً فقط میشه گفت هععععی روزگار غبارآلود
آقای جوانی عزیز
شما به عنوان یه پرستار باید یاد بگیرین آستانه ی تحمل تون رو بالا ببرین :)
بهرحال اینم در نظر بگیرین که با افزایش قیمت هر کیلو آهن کار برای تئاتر مستقل سختتر میشه، حق بدین بهشون یجوری باشن :)
محمد مجللی
آقای جوانی عزیز شما به عنوان یه پرستار باید یاد بگیرین آستانه ی تحمل تون رو بالا ببرین :) بهرحال اینم در نظر بگیرین که با افزایش قیمت هر کیلو آهن کار برای تئاتر مستقل سختتر میشه، حق بدین بهشون ...
:)))))))))))
با سلام خدمت دوستان...
عرض شود که سئوال مهم من این است که یک سالن
این همه هزینه داره، پس هزینه تهویه خیلی نیست
یکبار هم هزینه می کردند صندلی خوب می زدند...
چرا نزدن؟
ناراضی بودن از یک سالن خیلی عجیبه...
چرا خود من احساس کردم به تماشاچی احترام نمی گذارند
نمونه اش ۱۶ خرداد ۹۸... ... دیدن ادامه ››
و اینکه این موضوع بارها گفته شده و توجهی نشده،
قطعا نشان دهنده احترام به تماشاچی نیست...

تا سال گذشته نسبت به قیمت ها حساس بودم ولی
واقعیت این هست که اگر کار با کیفیت می دیدم اونم
با بازیگرهای زیاد، هماهنگ و کار شده.. بالاخره راضی
می شدم... و البته الان هم راضی میشم....
همه ما نمونه خوب داریم
مثل لانچر۵، گردن، دوستان کمدی، فرشته تاریخ و...

وقتی هزینه های زندگی برای همه زیاد شده، تئاتر هم
یکی از اون هاست...
و شکایتی نداریم... سبد زندگی همه هست..


دوستی امروز زنگ زد و خوش و بشی کرد و گفت هنوز
لذت دیدن لانچر۵ مرداد سال گذشته یادش هست...
اجرای ۲۵ تا اجرای ۳۰ بود...
به عنوان هدیه سالگرد ازدواجش بلیت براش گرفته بودم.
اون تئاتر توی سالن سایه در ردیف ۶، ۱۰۰ تومن هم
می ارزه.. ولی دو ماه بعد رفت مستقل روزی دوتا اجرا
بدون تعطیلی...
امیر نوروزی را مستقل دیدم برای ساعت۹ صدای آهسته
برف، دوتا اجرا رفته بود سرحال نبود...
چندتا از بچه ها کار را برای اولین بار دیده بودند می گفتند
حس نداشت.. یا چند تا از دوستان دیگر که دوباره یا
سه باره دیده بودند می گفتند اجرای سایه یک چیز دیگه
بود...
اما نکته جالب جناب جوانی:
خود سالن های خصوصی کیفیت کار را پایین آوردند چون
مجبورند هزینه شان دربیارند...
ولی یک فایده بزرگ داشتند دیگه از مافیای سالن گرفتن
دهه ۸۰ خبری نیست... اون موقع ها یک اجرا باید حداقل
۸ ماه تو نوبت می ایستاد ولی بزرگان تئاتر نه..

و البته یک بدی بزرگ برای دانشجویان و امثال تئاتر ببین
های حرفه ای داره...
اونم این هست که کدوم کار را ببینیم؟
قبل کرونا تیوال ۵۰ تا تئاتر داشت... کار چه کسی را
ببینیم؟ بالاخره بودجه همه محدود هست...
پسیانی کار میاره بد، صادقی کار میاره متوسط،
دشت آرای کار میاره گرون اما بداهه نیست...
کوهستانی و کیومرث مرادی کار بد و متوسط میارن..

اما یکهو پدیده های مثل دریم لند، است، لانچر۵، گردن،
کریملوژی، آسانسور نداره.. با آدم های شناخته نشده همه را
تحت تاثیر قرار می دهند..

۴ تا تئاتر را از دست دادم از جمله تئاتر پا حمدی نژاد و
الویرا ۲۰۲۰..
اگر به خودم بود به جای ۵۷ تئاتر و من پاکراه را که ۵ بار
خریدمش و جشنواره هامون که رایگان بود..

۱۵ تئاتر می خریدم، و ۱۰ تا کار را هم دوبار می دیدم..
حاضر بودم پول بیشتر هم بدم ولی راضی تر بودم...
کار لانچر۵، ۱۰۰ می خریدم.. و دوبار می دیدم به شرط
کیفیت سایه‌..
کار فرشته تاریخ می خریدم ۶۰ تومن به جای ۳۰ تومن
کریمولوژی ۵۰ می خریدم و دوبار حداقل می دیدم
و همه خانواده را حداقل یکبار به دیدنش می بردم و...
چون کورشدن ذوق از دیدن کارهای بد و متوسط و
همچنین فضا و رفتار بد خود سالن یا پاسخ دهنده
تیم تئاتر روی ذهنیت مان از قیمت بلیت بسیار موثر
هست... چون برای ما یک معنی دارد لذت دیدن تئاتر..


الان با این وضعیت کم اتفاق می افته که سالن ها نصفه
پر بشوند.. و جناب مصطفی کوشکی و دیگر سالن های
خصوصی با مشکل روبرو هستند و حق هم دارند، اما
دلخوری های گذشته مان از این سالن نارضایتی پیش آورده
لانچر۵ اور ظرفیت و صدای آهسته برف سالن پر بود..
ولی اون موقع تهویه مشکل داشت... صندلی مشکل داشت،
بیگانه در خانه سولد اوت بود بازم ناراضیان سالن مستقل
زیاد بود...
و اگر قرار بود درست بشه درست میشد که نشد...
همانطوری که باران تبدیل به هامون شد..

بهرحال به نظرم باید سالن مستقل را (( سالن مستقلی از تئاتر))
بدانیم و این مورد را بپذیریم که حتی کار بیضایی هم
آنجا اجرا رفت ما نرویم... یا با هر قیمت و کیفیتی که
از سالن مستقل سراغ داریم اجراها را برویم...
و واقعا دیگر غر نزنیم، همانطور که می دانیم پراید به
قیمتش نمی ارزد ولی بنابر ملاحظاتی می خریم....

به امید روزهای بهتر برای دست اندرکاران و تماشاچیان
عزیز تئاتر از جمله جناب جوانی تیز بین، سرباز-پرستار
مهربان خودمان محمد خان مجللی ( دامت سلامته)،
جناب مصطفی کوشکی و دیگر دوستان...


برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
فیلم خوبی برای زنده کردن شعار "سینما زنده است" بود ولی در کل فیلم خوبی نبود:
1. بنیان فکری پاره‌پاره داشت و فکر کرده بود جزئیات جذاب می‌دهد کلیت جذاب ولی نمی‌دونست که اگر این جزئیات درخدمت اثر نباشه هیچ فایده‌ای نداره: مثال: دو تا سکانس جذاب پانته‌آ بهرام و علی شادمان اگر حذف می‌شد چه خللی در روند قصه اتفاق می‌افتاد؟ هیچ. تمام داده بعداً به تماشاچی منتقل می‌شه: از محل درآمد‌ها تا عملی که انجام می‌شه تا حتا جلوگیری از آلوده شدن بچه‌محل‌ها به مواد. از اون بدتر افتتاحیه نسبتاً جون‌دار فیلم، چه نقصی در پیش‌برد قصه اتفاق می‌افته اگر حذف بشه؟ هیچ.
2. گذاشتن اِلِمان‌هایی که در طول قصه رها می‌شن. از گیره سر گرفته که بعد از دیدار با مصیب فراموش شد تا بارندگی اول فیلم که دیگه هیچ اثری ازش تا آخر فیلم نیست و مشخصاً تحمیل نگاه کارگردان برای "خوشگل" شدن تقطیع‌های پیش از قتلِ زنه.
3. عدم ایجاد زیرساخت فکری برای تبدیل آدمی پخمه به جایگزینی برای لات شماره 1 (به فیلم‌های یک پیامبر و دشمن شماره 1 نگاهی انداخته شود.)
4.عدم تبیین عاطفی منطقی برای تولید انسانی با این درجه از شرارت که به زن و برادر خودش هم رحم نمی‌کنه (صرفاً گفتن دو جمله‌ی از 7 سالگی پای عرق بودن و دَم‌پَر دایی کافر گشتن و جنون شماره 1 داشتن برای تولید همچین سفاکی کافی نیست)
5. ریشه‌های رها شده‌ی خانواده/ محله: نوسان بین اهمیت/بی‌اهمیتی حرف و عملِ خانواده بعضاً آزاردهنده بود.
6. این حجم از کلوزآپ هیچ منطقی نداره و هیچ کمکی ... دیدن ادامه ›› به شخصیت‌سازی نمی‌کنه.
7. استفاده تکراری از افکت‌های صوتی مریض برای القای حس به جای اجرای تمیز بازیگر و تقطیع درست نماها.
8. رها کردن "زخم" خوردن در طول فیلم: مکرراً کاراکترها دچار جراحت می‌شن ولی هیچ روندی از بهبود ارائه نمی‌شه (گذاشتن و برداشتن چسب و باند روی سر قطعاً کفایت نمی‌کنه)
9. بازی‌هایی که جذاب بودن ولی به شدت اَدا (از طباطبایی که ادای هیس بود با امیر‌آقایی که گفتن نداره)
درکل اما برای من سه ستاره بود فیلم ولی 4 ستاره می‌دم به‌خاطر بازی درخشان پدر خانواده و سکانس فوق‌العاده پدر‌ـ پسری.
به دیدنش می‌ارزید.
آقای جوانی عزیز سکانس ابتدایی فیلم درجهت معرفی "حجت" به عنوان مردی سربراه و مثبت ست که حتی اگر با اعتراض مشتری "هل داده" شود بازهم واکنش خشونت باری نشان نمی دهد .. که البته شیوه کاملا نخ نمایی ست
سلام
1- فیلم رو ندیدم اما گزینه های 3 و 4 منو یادِ فیلم جوکر (2018) انداخت؛ راستش گذشته ش منو مجاب کرد برای تبدیل شدنِ "آرتور" به یک شخصیتِ بی رحم! (منو ببخشید اگر قیاس مع الفارق کردم!)

2- برام سوال شده که: نتایج اجتماعی و تاثیرات اخلاقی فیلم هایی با این سبک در نسلِ جوانی که علقه هایی از قبیل شرارت و بزه رو دارند چه بوده واقعا؟؟!! محصولِ ساختنِ این ژانر فیلم‌ها (که در دهه اخیر بسیار هم بیش از قبل شده) در راستای تربیتِ نسلی که دارن در این بسترِ اجتماعی ... دیدن ادامه ›› تربیت میشن چه هست؟!
البته احترام میگذارم به دغدغه عزیزانمون در سینما برای به نمایش درآوردنِ اینگونه معضلات اجتماعی و تیرگی های زندگی هایی که پنهان از چشمِ بسیاری از ماست.
اما به چه کسی و چه چیزی کمک کرده این نمایش ها؟!
رسالت سینما به انجام رسیده آیا؟!
۱۴ مرداد
صفورا
سلام 1- فیلم رو ندیدم اما گزینه های 3 و 4 منو یادِ فیلم جوکر (2018) انداخت؛ راستش گذشته ش منو مجاب کرد برای تبدیل شدنِ "آرتور" به یک شخصیتِ بی رحم! (منو ببخشید اگر قیاس مع الفارق کردم!) 2- ...
درود
1. جوکر از نظر بنده فیلم بدیه ولی حداقل در فیلم‌نامه تلاش شده این روند شکل بگیره. عدم انتقال به نظرم نقص کارگردانه والا بازیگر داره حتا اضافه کاری هم می‌کنه.
2. سینما برای بنده سرگرمی/هنره. فیلم سرگرم کننده بود و پر کشش ولی واقعاً نقص هاش زیاد بود.
ساخته شدن این فیلم‌ها به نظر یه موجه مثل خیلی موج‌های دیگه سینمای ما از فیلم‌های آپارتمانی تا کیارستمی طور ها و فرهادی‌طور ... دیدن ادامه ›› ها و...
ولی این فیلم ها رو برای منی که تو اون محل نبودم می‌سازن به نظرم والا اونهایی که اونجان که اصلاً نمی‌دونن سینما چی هست و اگر بدونن اصلاً از اینکه "سوژه" شدن فکر نمی‌کنم خوششون بیاد.
۱۴ مرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درود
پنج‌تا امکان که برای بنده حائز اهمیت بود و اضافه نشده:
1. ثبت نظر زیر نظر ثبت شده در یک کامنت
2. پیدا کردن آثار افراد به تفکیک تئاتر و غیرتئاتر
3. ثبت ایموجی در نظرات
4. نپسندیم (در کنار پسندیدم)
5. ثبت نمرات با عدد معقول تر مبنای 10 (یا امکان ثبت نیم‌ستاره)
ولی باید عرض خسته نباشد و دست مریزاد داشته باشم به عوامل تیوال بابت تلاششون و امکانات جدید و هیجان‌انگیزی که اضافه کردن
اینها هم اضافه بشه خیلی خوب میشه
۱۰ اردیبهشت
بله واقعا یک بانک اطلاعاتی در بخش تیاتر و‌سینما و هنرهای تجسمی ، بشدت نیازه..
۱۰ اردیبهشت
والا من آقای هاشمیو ندیدم
ولی مهدی کوشکی دارم میبینم همه چیزش به تفکیکه
بازیگر، نویسنده ، تهیه کنننده ...
۱۰ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
همین‌طوری که داشتم حرف می‌زدم به این فکر می‌کردم که من هم تقریباً همه‌جایم درد دارد ولی نمی‌دانستم چرا دوست ندارم به کسی بگویم که دو نقطه درست یک بنده انگشت بالاتر از هر دو ابرویم از داخل درد عجیبی دارد. انگار دو نفر را اجیر کرده باشند که درست همین نقطه را با قلم‌چکش بتراشند و از بیرون هم هرچه این دو نفر کوبیده‌اند را دو نفر دیگر سر جایش برمی‌گردانند. تو این بده‌بستان سهم من درد‌های عجیبی‌ست که گاهی به چشم‌ام می‌زند. این را درست نمی‌دانم که این درد‌ها به هم مربوط هستند یا نه. تا الان بیست‌وپنج آزمایش انجام داده‌ام. از خون گرفته تا ادرار و این آخری‌ها آب نخاع. هیچ مایع یا ترشحی در بدنم نمانده که آزمایشش نکرده باشند. هیج راه نگاه کردن به بدن بیمار نبوده که روی من پیاده نکرده باشند از ام‌آرآی تا سونوگرافی. آخر سر هم همه یا به هم پاس دادند یا گفتند مشکل عصبی‌ست و خودشان را خلاص کردند اما یادشان نرفت که منشی بگویند برایم یک وقت چک‌آپ دیگر بگذارند که یعنی خیلی نگران بیمارمان هستیم ارواح عمه‌شان. آخرین نفری که گفت درد‌هایم ریشه عصبی دارد اورولوژیستی بود که از فرط ور رفتن با ماتحت بیماران همه چیز را مخرجی می‌دید. طبق معمول ژل مالی‌ام که کرد و شروع کرد فرو رفتن نطقش باز شد که باید پیش روان‌پزشک بروم. چنان داشت با دقت معاینه می‌کرد تو گویی بزرگترین مکشوفت بشری ریشه در همین راه‌رو دارد. اسم یکی دوتا دکتر را هم همان حین کار گفته بود ولی من داشتم فکر می‌کردم که گفته بود روان‌کاو یا روان‌پزشک و اصلاً فرق این دوتا چی هست؟ مگه این‌ها چی یاد می‌گیرن که طرف با فوق تخصص من را به آن‌ها حواله می‌دهد.
نیلوفر، امیر عسگرزاده و محمد لهاک (آقای سوبژه) این را امتیاز داده‌اند
از یهویی‌هایی که هیچ‌وقت ادامه پیدا نکردند.
قرنطینه و یادآوری خاطرات نوشتاری ....
۰۷ فروردین
محسن جوانی
درود بر شما جناب عسگر زاده اسمم جوانه ولی جوان نیستم البت متأسفانه گوشه‌ی وجود من به دانشگاه شهید بهشتی هم نخورده حتا ، جامعه‌شناسی و فارغ‌التحصیلی که جای خود داره. باز هم متأسفانه صنایع غذایی ...
سلام و سپاس.
تشابه نام و چهره شما با دوستی که آن سال ها جامعه شناسی می خواند و قلم تند و تیزی داشت، شاید هم از گذر زمان و اختلاط خاطره ها باشد، در هر حال سلام و سپاس.
امیر عسگرزاده
سلام و سپاس. تشابه نام و چهره شما با دوستی که آن سال ها جامعه شناسی می خواند و قلم تند و تیزی داشت، شاید هم از گذر زمان و اختلاط خاطره ها باشد، در هر حال سلام و سپاس.
قلم تند و تیزی ندارم البته حقیر
و واقعاً مراعات میکنم که از حد خارج نشم
به هرصورت باعث افتخار
ارادت و ارزوی بهترین ها
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تو این روزها که همه تو قرنطینن من و همکارانم (به طرز جنون‌آسایی) به کارمون ادامه دادیم. هم با فشار نصفه و نیمه دولت هم نوع نگاه صاحبین کارخانه: عدم از دسترس خارج کردن غذا در شرایط فعلی.
خوشی من اما ادامه مطالعه مجموعه جستارهای نشر اطرافه.
به شدت دلنشین بود برای من و قابل توصیه.
یکی از بهترین‌هاش «فقط روزهایی که می‌نویسم» بود — پنج جستار روایی درباره‌ی نوشتن و خواندن — (آرتور کریستال/ احسان لطفی) که شامل ۶ جستار ه. یکی از یکی خواندنی‌تر و مثل فیلم‌های کاراگاهی توأم با شگفتی.
در کل: بسیار جذاب و مفرح با موضوعات و پرداختی کاملاً درگیر کننده.
مرسی که گفتی..
چه کامنت های خوبی داشت کتابش..
۲۹ اسفند ۱۳۹۸

"به دلیلی یا مجموعه دلایلی،ادبیات دیگر برایم اهمیت چندانی ندارد و مطمئناً زندگی ادبی از آن هم کم اهمیت تر است..
ممکن است به نظر خیلی ها این اعتراف چندان تکان دهنده نباشد اما برای کسی که لابه لای کتابها بزرگ شده،کسی که اولین دوستانش کسانی بودند که میتوانند با آنها درباره کتابها حرف بزند و کسی که نوشتن و خواندن و درس دادن کتابها برایش محتوم و ناگزیر بوده است، بی علاقه شدن به ادبیات دست کمی از دست کشیدن از عشق ندارد..عاشق بودن و بعد، عاشق نبودن عملا به معنای تغییرات بنیادین شخصیت است..ما نه تنها ارتباط مان با دیگری را از دست میدهیم بلکه در رابطه با خودمان هم چیزی را گم میکنیم..به یک روایت هویت پیشینمان، کسی که سابقا بودیم،حالا دیگر وجود ندارد.."

خیلی ... دیدن ادامه ›› ترسناکه.. این که یه روز بلند شی و ببینی تمام علایقی که عمرت رو براشون صرف کردی، دیگه چیزی ازشون نمونده.. یا اینکه دیگه شبیه خودِ گذشتت نیستی...
این "تغییر"،برای من همیشه اگه نگم ترسناک بوده حداقل دلهره آور بوده..
نمیدونم..یه جوریه خلاصه..حس غریبیه..

۱۳ فروردین
من چون خودم اسیر این مورد شدم به شدت برام جذاب بود
به‌خصوص جستار آخر کتاب که واقعاً یکی از بهترین جستارهای عمرم بودکلاً امیدوارم خوشت اومده باشه
۱۳ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
"تکنیک اسطوره
حکومت توتالیتر را با قدرتی که بر زندگی افراد دارد مشخص می‌کنند. بدین معنی که قدرت‌طلبی حکومت و مداخله‌ی آن در امور خصوصی افراد حد و حصری نمی‌شناسد. با تصویب قانون اختیارات تام مصوب 24 مارس 1933 اختیار قانون‌گذاری از قوه‌ی مقننه به شخص رهبر(= هیتلر) انتقال یافت و اعلام شد که او مرجع و حَکَم نهایی در حکومت آلمان است. نه پارلمان منحل شد و نه قانون اساسی به حال تعلیق درآمد بلکه این دو دیگر عواملی مؤثر در حکومت نبودند.
رهبر، دولت بود. دولت دیگر مشروعیت خود را از این‌که دولتی مبتنی بر قانون است به دست نمی‌آورد، بلکه در واقعیت، قانون آن چیزی بود که در خدمت اراده‌ی رهبر قرار داشت، رهبری که فوق قانون بود.
چنین دولت توتالیتری دیگر مشروعیت خودرا از قانون کسب نمی‌کرد بلکه مشروعیت‌اش را از اسطوره دریافت ‌می‌داشت.
بر جوامع ابتداییِ اسطوره‌ای قانون حکومت نمی‌کند بلکه رسوم، تابوها و اعتقادات قبیله‌ای و ایمان به‌حکمت و دانایی کسانی که قدرت غیبت‌گویی دارند حاکم است."
نقش اسطوره و تکنولوژی در ظهور توتالیتاریسم از دیدگاه ارنست کاسیرر (شرحی بر اسطوره‌ی دولت ارنست کاسیرر)
جان مایکل کرویز / ترجمه‌ی یدالله موقن
وقتی از "رئالیسم" فاصله گرفت و لگدها رو کوبید روی زمین به جای پهلوش، باید به آینده این رابطه شاگرد‌ـ استادی پی می‌بردم.
هعی روزگار غبار آلود
ینی من مُردم برای اون گزینه ی «احتمال افشا» که فعال کردین :)))
آفرین واقعن.
مجللی یاد بگیر :)))
۲۳ اسفند ۱۳۹۸
خیر قربان شما، با فاصله، بزرگ جمع هستید.
:)))))))
۲۴ اسفند ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
گاهی وقت‌ها که احساس اندوه می‌کردم، به این علت بود که خود را غیر از آنچه بودم می‌پنداشتم و سپس برای بدبختی و دردمندی آن اشخاص احساس تأسف می‌کردم. به‌طور مثال، خود را مدرس دانشگاهی می‌پنداشتم که به مقام استادی نرسیده و کسی حاضر نیست به سخنرانی‌های او گوش بدهد؛ یا کسی که فلان نافرهیخته درباره‌اش بدگویی می‌کند، یا فلان شایعه پراکن درباره‌اش دروغ و شایعه می‌سازد؛ یا عاشقی که شیفته دختری است که به او توجه نمی‌کند؛ یا بیماری که به واسطه بیماری خانه‌نشین شده است؛ و یا اشخاص دیگری که به مصیبت‌های مشابه مبتلا هستند. من هیچ‌یک از اینها نبوده‌ام، همه اینها پارچه‌ای هستند که از آن لباسی ساخته شده و من برای مدت کوتاهی آن را بَرتَن کرده‌ام، سپس، برای تعویض با تن‌پوش دیگری آن را کنار گذارده‌ام.
اما پس از تمام این‌ها خود من کیستم؟ مردی هستم که کتاب «جهان به مثابه اراده و تصور» را نوشته است، اثری که برای مشکل بزرگ هستی راه‌حلی ارائه کرده که شاید همه راه‌حل‌های پیشین را بلا استفاده کند... من این‌گونه مردی هستم و چه‌چیز می‌تواند در این سال‌های اندکی که پیش رو دارد، مزاحم او باشد.
لازم بگم؟ "آرتور شوپنهاور"
کاش یه کنترل دستم بود و می‌تونستم هی بزنم عقب از اول ببینم
واقعن
۳۰ بهمن ۱۳۹۸
آقا ایشالا سلامتی باشه
نه سیگار نمی‌کشد تو اجرا
۰۱ اسفند ۱۳۹۸
فعلا که بیماری هست...
۰۱ اسفند ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
//کله ی اسب*//
"میرمحمد از شعرهای من خوشش نمی آمد و برخلاف بچه های دیگر که بعد از شنیدن شعرهای من درباره ی آنها حرف می زدند و بحث می کردند، هیچ اظهار نظری نمی کرد و اگر هم زیاد پاپی او می شدند که حرفی بزند، می گفت «چیزی سر در نمی آورم.» یک بار که من شعر بلندی را که تازه نوشته بودم برای او خواندم و اصرار کردم که اظهار نظری درباره ی آن بکند، گفت «نمی دانم چرا شماها خیال می کنید با این چیزهایی که می نویسید کار خیلی مهمی انجام داده اید؟ می خواهی که همین فردا ده تا از این شعرها برای تو بنویسم؟»
گفتم «اگه راست می گی، بنویس ببینم!»
فردا صبح، میرمحمد با یک دفترچه ی چهل برگ که از صفحه ی اول تا صفحه ی آخرش را پُر کرده بود آمد سر کلاس و آنطور که خودش ادعا می کرد، همه ی این دفترچه را یکشبه سیاه کرده بود. به قول خودش، شعر بلندی بودکه تقدیم کرده بود به من تا روی من را کم کند. دفترچه را داد به من تا ببرم خانه و سر فرصت بخوانم [...] راستش را بگویم، من بعد از خواندن این شعر بلندِ بی سر وته به این نتیجه رسیدم که میرمحمد پسر خیلی با استعداد و هنرمندی ست. با اینکه قسمت های مختلف این شعر هیچ ربطی به هم نداشت و هیچ خط و فکر مشخصی را هم دنبال نمی کرد، اما به راحتی می شد قطعه های مستقلی از توی آن درآورد که با بهترین شعرهایی که به عمرم خوانده بودم قابل مقایسه بود و حتا از آنها بهتر بود. پیدا بود که این صفحه ها را با عصبانیت و فقط برای رو کم کنی سیاه کرده است، اما هیچ سعی نکرده بود که گشاد گشاد بنویسد، یک سطر درمان نوشته بود و با همان دست خطِ همیشگیش که دست خطِ بچهگانه واضح و خوانایی بود که نه چندان ریز بود و نه چندان دشت: چیزی معادل حروف ... دیدن ادامه ›› چهاده نازک.
من فردای شبی که دفترچه را خواندم، نظر خودم را به او گفتم و نتوانستم ذوق زدگی ام را پنهان کنم. به او گفتم که خیلی خودش را دست کم می گیرد و هر کس دیگری به جای او بود تا حالا ده تا کتاب شعر چاپ کرده بود و کون دنیا را پاره کرده بود و خیلی از این حرفها زدم که به اصطلاح تشویقش کنم. اما او به این حرفها اعتنایی نداشت و گفت این مزخرفات را فقط برای این نوشته است که ثابت کند شعر گفتن هیچ کاری ندارد و حتا حاضر نشد دفترچه اش را پس بگیرد و گفت «پاره کن، بریز دور.»
من خیلی جا خوردم و باور نمی آمد کسی این همه اعتماد به نفس داشته باشد و همین کار او سبب شد شعرهای خودم را یک بار از اول تا آخر مرور کنم و بیشترشان را پاره کنم و بریزم دور."
شاه کلید (صص 9،10 و11) / جعفر مدرس صادقی / مرکز

* نام رمانی دیگر از همین نویسنده.
//تیم فوتبال بریتانیای کبیر به همراه نیمکت ذخیره//
هر چقدر تصویر ابتدایی ارائه شده نوید بخش نگاهی متفاوت به اثری کلاسیک بود، در ادامه بازی های ضعیف بازیگران و ارائه غیرمنسجم، تمامی ایده ها را الکن باقی گذاشت.
تصویر انتهایی که گل معروف به "دست خدا" ماردونا به انگلستان بود به نظر نقطه اتکای فکری ایده پردازان بوده است که توانسته بودند آن را در دل اثر جاری و ساری کنند.
جرقه هایی نوید بخش همچون بازی نقش ادگار و داور به چشم می خورد، ولی نهایت به شعله وری ختم نمی شد.
در کل: نگاهی بسیار بکر وجود داشت که با بازنگری می تواند به نقطه مورد نظر بسیار نزدیک شود.
سلام
میشه مشخصا بفرمایید از بازی کدوم بازیگرا راضی نبودید و اشکالات بازیگرها چی بوده؟!
ممنون
۲۳ بهمن ۱۳۹۸
درود
ببخشید دیرجواب دادم
همه به غیر از بازیگر نقش ادگار و تا حدی داور بسیار با نقطه مطلوب فاصله داشتن
بازی های بد حاصل اجرای ضعیف بازیگران نبود حاصل عدم انتقال خواسته کارگردان به اجرا کنندگان بود.
بن ظر دریافت صحیحی از اونچه قرار بود اتفاق بیوفته وجود نداشت و همه چیز فقط در ذهن باقی مونده بود.
۳۰ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
//دینگ//
نمایشی که بروز دهنده تلاش استادی است که می خواهد شاگردانش "روح تئاتر" را درک کنند. این تلاشِ بی وقفه اما همچون دریای هنر پایانی ندارد و در این تلاطمات که خارج از توان کنترل است می تواند بسیار فرسایشی باشد.
اگر ذوق زدگی ها نبود و اگر خطاها اجتناب ناپذیر نبود "پنهان خانه..." می توانست با فکر و ایده ای که به آن مجهز بود یکی از آثار ماندگار در ذهن مخاطب باشد ولیکن این موارد کاهنده همت بارز گروه اجرایی نبوده و نیست؛ و امیدست با ادامه همین روند شاهد اثری درخور در اجرای عمومی باشیم.
بازیگران در حد قابل قبولی ظاهر شدند که مرحله به مرحله (در سه پرده) تکمیل تر شدند و در پرده پایانی به نقطه کمال نزدیک.
طراحی صحنه قابل توجه و سازنده محیطی ملموس برای تماشاچی است.
حضور حاکمِ استاد از ورود تا خروج هویدا و نشان از اهمیت قائل شدن برای کار خود و بیننده است.
محسن جوانی
درباره نمایش شوخی i
//پستِ میله//
ساختی قابل قبول از دنیایی "غیرواقعی" در بستر ظواهری "واقعی".
بعضی مکان ها به واسطه در بسته بودن و قابل دسترس نبودن تنها توسط افرادی که در آن زیست کرده اند قابل انتقال است و این محدودیت منجر به جذابیت می شود و تشنگی برای گرفتن داده: یکی از همواره جذابها زندان، و قطعاً در رتبه بعدی سربازخانه (که خود نوعی زندان است) خواهد بود.
استفاده هوشمندانه برای ساخت دنیایی وهم زده در جایگاهی که در صورت عدم حضور قابل داوری نخواهد بود و ارائه فکت هایی برای ساخت این جهان، در کنار ایده های خلاقه و کاشت هایی دراماتیک باعث شده "شوخی" برای تماشاچی جدی و همراهی برانگیز گردد.
در صورت بازنویسی ، تکمیل و بسط ایده ها، این نمایش می تواند یکی از پرمخاطب ترین آثار در اجرای عمومی باشد.

پی نوشت:
اسم اثر برای من دافعه برانگیز و پس از تماشا، یادآور فیلم بسیار بدِ "مسخره باز" بود (گویی با اسم مسخره باز هر مسخره بازی ای مجاز و یا با اسم شوخی هر جدی ای ، شوخی می شود).
پی نوشت :)
۲۲ بهمن ۱۳۹۸
ارادت
جاتون خالی عروسی ام
حیف
۲۲ بهمن ۱۳۹۸
بسلامتی
خوش بگذره
۲۲ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
//حجمِ قیرینِ نه‌درکجایی،
نادَرکجایی و بی‌درزمانی//
نمود بارز عدم تبدیل ایده به فرم اجرایی.
طراح / کارگردان/ بازیگران محترم می بایست به این نکته توجه کنند که انجام کلیه امور توسط یک نفر لزوماً منجر به خروجی منسجم نخواهد شد و نیز صرف وجود قابی جذاب نمی دهد جذابیت بصری.
به نظرم یک بازنگری کلی در جایگاه فکری نزد صاحب اثر بیش و پیش از هر چیز نیاز است.
این اجرا به نظرم نمونه‌‌ای دقیق‌ از اعدام درام بود
۲۲ بهمن ۱۳۹۸
کاملاً موافقم
۲۲ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
//مربع//
ایده ای جذاب که در کنار نگاهی خلاقانه بستری برای ارائه ای کم نقص فراهم کرده است.
بازتعریفی از جایگاه قدرت و تبدیل کردن هر چیزی از جمله انسان به کالای مصرفی در کنار رفتارهایی که بعضاً صاحب قدرت هم نمی داند جایگاه فکری آن کجاست.
بازی هایی که همدلی و رفاقت در آن مشهود و درک مشترک کاری به عهده گرفته بودند در آن بارز بود.
طراحی صحنه در خدمت اثر و منتقل کننده محتوا از طریق فرم اجرایی (انطباق فرم ـ محتوا)
استفاده از المان های بصری جذاب برای تشکیل اتمسفر باور پذیر (موسقی متفاوت، سبد خرید فروشگاهی، لیوان بزرگ و...)
وجود عنصرِ خارج از متنِ تعدیل کننده که همچون قطعه ای سربی بالانس چرخ های دوار و دائم در حرکت را برقرا می کند.
جدای از خطاهای حین اجرا که می تواند ناشی از هیجانات باشد، این نمایش نوید یک اجرای موفق در اجرای عموم بود و از کارهایی که می توان با خیال راحت به دیگران برای دیدن یک تئاتر خوب معرفی کرد.