تیوال محسن جوانی | دیوار
S3 : 06:14:55
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
کل ظرفیت سالن 72 نفره که 30 نفرش رو از قبل بستین یعنی کل سه ردیف اول.
برید خودتون رو مسخره کنید با این بلیط فروشی‌تون
کلا سالن پر بود از اول و هیچ چیز دیگه ای نمیتونم بگم واقعا متاسفم اون از دیروز این هم امروز!!!!
۲۳ مرداد
H.A
دقیقا
۲۳ مرداد
درود بر شما
جناب جوانی، همان طور که جناب سعیدی در نوشته‌ای مجزا شرح دادند، ۳ ردیف اول این نمایش از طرف سالن محترم بسته شده است.
نوشته جناب سعیدی: https://www.tiwall.com/wall/post/214361
با سپاس
۲۳ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مسئولین محترم سایت تیوال / گروه همیاری
واقعاً نمی‌خواین یه جواب قانع‌کننده بدین به مخاطبین‌تون؟ این سوال‌هایی که تو کامنت‌های پایین اومده ما مخاطبین از هم نمی‌پرسیم که، داریم از شما می‌پرسیم.
چرا فکر می‌کنید مخاطبین مثل شما تنها کارشون چک کردن لحظه به لحظه سایته آخه؟
درود بر شما
جناب جوانی گرامی، ساعت اعلام شده از سوی گروه محترم به تیوال جهت باز شدن روزهای جدید همان ساعت ۱۱ بود که بسیار دیر اعلام شد.
به محض اعلام به تیوال، پیام همیاری نوشته و برای ساعت ۱۱ برنامه‌ریزی شد.
با سپاس
۲۳ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حالا از یه تئاتر هم همه تعریف کردن باید اینطوری بلیط فروشی بشه؟
این چه سیستمیه آخه؟
مسئولش وقتی به حرف خودش عمل نمی‌کنه وای به حال سایت بلیط فروش.
دقیقاً از چه منطقی پیروی می‌کنید؟
از بقیه سایت‌ها ایراد می‌گیرید ولی به وقتش از اونها هم بدتر عمل می‌کنید.
جداً خسته نباشید.
واقعیت اینه که اولش اصلاً از اون ایده‌ی تردمیل خوشم نیومد و وقتی حسابی عرق بازیگر دراومد داشتم فکر می‌کردم خب که چی؟ حالا ما دیدم که رو نفس دانشجوهاش چقدر کار کرده و میتونن بدوند و دیالوگ صحیح بگن؛ برعکس راه برن و دیالوگ صحیح بگن؛ خب؟! ولی هرچقدر که کار جلو رفت و به انتها رسید ایده بیشتر جا افتاد تا جایی که عنصر اصلی اثر شد.
تلاش قابل تقدیری از سوی جمع بازیگران انجام شده که با هدایت کارگردان/استاد به استاندارد "قابل دیدن" رسیدن ولی هنوز تا اون چیزی که باید بشن فاصله هست (مقایسه کنید با گروه نمایش 13).
درکل اما نمایش (جدا از اینکه چه کسی اجراش کرده) استاندارد اجرایی که براش پول بدی و تماشاش کنی رو داشت.
خسته نباشید به جمع پرتلاش و آرزوی موفقیت بیشتر.
همین که نمایش مخاطب رو سرگرم کنه یعنی استاندارد و ارزش دیدن رو داره و این اتفاق تو کوریولانوس میفته. همه می دونیم خیلی نمایش های پرادعا بیننده رو همراه نمی کنن ولی به احترام گروه سازنده و زحمات و حتی نام ها، تا آخر تماشاشون می کنیم و رومون نمی شه خیلی بد ... دیدن ادامه » بگیم.
۱۹ مرداد
خانم خاقانی درود
من (لااقل تلاش می‌کنم) جدا از صاحب اثر، اثر رو تماشا می‌کنم و تمام تلاشم رو برای همراهی با آثار می‌کنم: چون اومدم که ببینم نه اینکه نبینم.
شاید تا آخر تماشا کنم ولی قطعاً اگر کاری از نظرم ایراد داشته باشه و یا با سلیقه‌ام جور نباشه حتماً ... دیدن ادامه » می‌گم (حالا صاحب اثر هرکی می‌خواد باشه).
و ممنون که توجه کردین.
۱۹ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نور پردازی جذاب و قابل توجه
بازی‌های یک دست و به اندازه
ریتم و فضاسازی مناسب
و درکل همه چیز به اندازه و قاعده (حتا طنازی‌ها)
فقط تنها نکته فریادهای بعضاً بیش اندازه و تداخل‌های تعمدی در دیالوگ‌ها بود که نمی‌ذاشت کلام‌ها درست شنیده بشه.
به نظرم نحوه اجرایی که داشت می‌رفت مناسب تالار وحدت و اون اندازه سالن بود تا شهرزاد.
درکل: جذاب و دیدنی (بخصوص امین طباطبایی)
دکوری واقعا نداشت
۱۷ مرداد
درود بر شما بله متوحه شدم که اشاره ای نداشتید خواستم فرمایش شمارو تکمیل کنم
۲۰ مرداد
درود و پوزش به خاطر سؤبرداشت .
۲۰ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش نسبتاً گیرایی بود: به نظرم آتشی بود زیر خاکستر که بادی که داشت می‌وزید نمی‌تونست شعله‌ورش کنه، بعضی وقت‌ها یکم گر می‌گرفت ولی باز دوباره بی‌جون می‌شد.
کار به شدت مشکل ریتم داشت: به خصوص پرده مادر/دختر و پرده پایانی.
بازی‌ها یکدست نبود و یه مقدار زیادی عدم توازن وجود داشت.
درکل: دیدنی (متوسط رو به بالا) و بعضاً شنیدنی با یک اشکان خطیبی سوپراکتیو.

پی‌نوشت: یه خانمی به محض خاموش شدن چراغ ها اومد نشست وسط ردیف 1 که ظاهراً جای آقای ابوالحسن داوودی و خانم‌شون بود و بنده خدا مسئول سالن با شروع شدن اجرا مونده بود چیکار کنه. که در نهایت یه جایی به اون‌ها داده شد که بشینن. خانمی که این کار رو کردی و اصلاً به روی خودت هم نیاوردی و به محض روشن شدن چراغ‌ها در رفتی، انصافاً هدفت از این کار زشت چی‌ بود؟ (البته اگر میخونی این مطلب رو!)
میثم جان الوعده وفاااااااا.
نمیدونی چقدر لذت بخش بود اون 15 ثانیه :))
اصلا 15 سال به عمرم اضافه شد .
خیلی جات خالی بود. :((
۱۷ مرداد
دمت گرم پسر عالی هستی :)
مخلصیم ، ایشالا به همین زودیا یه اجرای دیگه
۱۷ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گرم و پرشور و انرژی مثل یک شب نیمه تابستان
سرگرم کننده و جذاب و پرکشش
مجموعه بازیگران سرحال و قبراق و "محمدهادی عطایی" سرحال‌تر و قبراق‌تر از بقیه
دوتا سوال تو مدت نمایش تو ذهنم بود:
واقعاً اینها رو شکسپیر نوشته؟
مصطفا بهتره یا مهدی؟
قطعاً که جواب هیچ کدوم مهم نیست چون خروجی‌شون حض وافره.
آقای مرادی پیش از شروع سه تا خواهش کردن که فکر کنم هیچ کدوم توسط تماشاچی ها انجام نشد.
منم یه خواهش دارم از آقای مرادی: عکاس آدمی‌زادی بیارید برای کارتون. اونی که روبه‌رو نشسته بود مرتب نور لیزرش تو چشم بود اونی هم که بغل دست بود که انقدر عکس گرفت که تا 1400 می تونه هر روز گالری برگزار کنه؛ هر چقدر هم مستقیم و غیرمستقیم بهش گفتم بسه دیگه چقدر عکس می‌گیری بدتر کرد و هی چلق چلق چلق ...
اما خود نمایش:
- یه نمایش با فاصله زیاد از اکنون جاری.
- کاملاً الکن در بیان منطقش.
- بازی‌های کار نشده و شلخته.
- طراحی صحنه بسیار بد: یه اَلَمَک گذاشته جلوی تماشاچی که مثلاً چراغ خیابون و باغ و همه‌جاست و تنها کارکردش ماسکه کردن اَکت بازیگر برای تماشاچیه/ حضور اولیه چمدان‌ها که هیچ منطقی نداشت: چطور سطل رو کارگر باغ همراهش میاره نمی‌شد چمدون ها رو هم بیارن/ به اضمحلال ... دیدن ادامه » کشیدن کارکرد نیمکت/ ....
درکل: ناامیدکننده بدون حتا ذره‌ای امیدواری به بهبود
در مورد عکاسی و عکاس‌ها، مدتیه دارم فکر میکنم ای کاش، یه بار به این عکاسان دوربین آنالوگ بدن با یه حلقه فیلم 36 تایی، تا متوجه بشن که اگه عکاس کارش رو بلد باشه، همون 36 تایی برای عکاسی از 2-3 تا اجرا کافیه!!!
دوربین دیجیتال همه رو بدعادت کرده... :|
۱۲ مرداد
المک صحنه را ماسکه کرده بود و در دید ما تاثیر داشت ... عکاس اینطرف نزدیک ما نبود ولی عکاس روبرویی کاملا حواس تماشاگر رو پرت می کرد... تصاویری افراد هم که در وسط صحنه نمایش داده می شد واضح نبود و با زحمت دیده می شد (حداقل برای ما که ردیف سوم بودیم) .
۱۲ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هاروکی موراکامی کتابی داره به اسم "از دو که حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم" جا داره بنده به عنوان تماشاچی این تئاتر عرض کنم" از تئاتر که حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم".
وقتی خدمت دوست‌دارن تئاتر سیزیف عرض می‌کردم تئاتر نیازی به پیش‌نیاز نداره و تماشاچی همه‌چیز رو باید از طریق "فرم" از اثر دریافت کنه نه اینکه با مهمات بریم تئاتر ببینیم منظورم دقیقاً همچین چیزی بود.
لازم بود پیش از دیدن نمایش مثلاً کتاب‌های "عروسک و کوتوله"، "فهم برشت"، "خیابان یک‌ طرفه"، زیبایی‌شناسی انتقادی" و... یا مقالات "اثر هنری در عصر بازتولید مکانیکی"، "تأملاتی درباره‌ی کافکا" و... رو خونده باشم؟ و یا مثلاً بدونم آسیه لاسیس و بنیامین در 1924 آشنا شدن و اون کمونیست و اهل لتونیا و دستیار برشت بوده و باعث آشنایی برشت و بنیامین بوده و ... دیدن ادامه » بنیامین بعد از طلاق قصد داشته باهاش ازدواج ولی اون برگشته ریگا و ده سال تو اردوگاه کار اجباری بوده؟ یا بدونم گرشوم شولم با بنیامین در مونیخ آشنا شده؟ و آشناییش با برشت و بقیه که به تفصیل تو نمایش بود؟
نه. واقعاً هیچ نیازی نبود و نیست. چون هر آنچه که نیازه داره کامل به تماشاچی تحویل میشه.
بدیهی منه علاقه‌مند به فلسفه آلمانی و مکتب فرانکفورت و پیگیری‌کننده بنیامین و برشت، آدورنو، هابرماس و دیگران لذت زاید الوصف بردم از دیدن نمایش ولی انصافاً کسانی همراه من بودن (و قطعاً در سالن نمایش) که حتا اسم بنیامین رو هم نشنیده بودن و در انتها، همه اون چیزی رو که باید به شکل یکسان دریافت کردیم (با درجات متفاوتی از معرفت).
اشارات متعدد رو دوستان و علاقه‌مندان عنوان کردن و تکرار مکرراته گفتنشون. ولی چیزی بیش از همه برای من جذاب بود شباهت کار به مرگ یزدگرد بود به خصوص اون قسمت‌هایی که ملاحان امکان‌های متفاوت آینده رو بررسی کردن و همه‌اش تو ذهنم بود که چقدر داره شبیه آسیابان و زنش میشه ماجرا و...
درنهایت تشکر ویژه دارم از آقای مراد فرهادپور که انگیزه اصلی ایجاد این نمایش در جناب رضائی راد بودند (جدا از اینکه صنعت ترجمه ایشون و دوست همراه‌ شون، صالح نجفی، صنعتی پر محصول و فوق‌العاده است)
موافقم. نمایش به خوبی همه اینها و بلکه بیشتر از اینها رو مثل مباحث تئاتر اپیک، درون خودش داره. گرچه من سیزیف رو هم واقعا دوست دارم، ولی به نظرم نمایش باید خودبسنده باشه. حالا اگه کسی بعدش یا قبلش اطلاعات بیشتری داره خب لذت بیشتری میبره ولی به هرحال همه ... دیدن ادامه » باید متوجه کار بشن.
۳۰ تیر
جناب جوانی عزیز آسیه لاسیس و بنیامین در 1924 آشنا شدند فکرکنم درتایپ اشتباه درج شده
۳۰ تیر
خانم ثانی بزرگوار ممنون از توجه‌تون کاملاً صحیح می‌فرمایید.
اصلاح شد.
۳۱ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی که در طراحی صحنه، یه سروگردن از کار قبلی بهتر بود و اگر آذرنگ قاعده‌مندتر بازی می‌کرد، می‌شد این دو تا کار رو به علت نمایشنامه مشترک در مقام مقایسه با هم قرار داد.
به نظرم اساساً کار اشتباهییه که بخوایم کار یعقوبی رو سرابی رو باهم مقایسه کنیم چون کاملاً مشخصه دوتا برداشت متفاوت از متن وجود داره و علی‌رقم نقاط مشترک فاصه کاملاً محسوسه.
ولی من همچنان سرابی رو در نقش مایکل بیشتر می‌پسندم و خشونتی که تو بازی محمدزاده توی کار یعقوبی بود و توی ذهنم مونده بود جاش رو داده بود به یه جور لمپنیزم غیرایرانی که توی این فرمت نشسته بود توی وجود افشاری.
محمدزاده به خوبی توپولسکی شده بود و تغییر رویه‌اش از پلیس خوب به پلیس بد قابل قبول بود.
سرابی به استثناء اجرای مظلومیت کاتوریان نمی‌تونست سایر ابعاد شخصیت رو منتقل کنه و عدم تمرکز توی بازی‌اش مشهود ... دیدن ادامه » بود.
درکل: نزدیک به سطح انتظار و با رویکردی جدید به متن
من اولین نفری بودم که زیر برگه نظر ثبت کردم (اشتیاقِ توأم با افتخار) و مشاقانه و مجدانه نظرات مخاطبین و جوابیه‌های عوامل رو دنبال می‌کردم.
ولی به نظرم همین برآیند نظرات که منفی و مثبت تقریباً برابر بوده و امتیاز متوسط رو شامل شده دقیقاً همون چیزیه که من می‌خوام بگم.
یک اثر متوسط (و صدالبته اصیل و شریف) که شاید برای جامعه هدف اثری تحسین‌برانگیز بوده باشه ولی ارتباط برقرا کردن براش برای منه مخاطب ایرانی در این زمان تقریباً غیرممکنه و به‌نظرم مابه ازاءِ شپارد بودن هم چندان عمل قابل تحسینی نیست.
به نظرم نکاتی که سایر تماشاچیان گفتن بخصوص عدم یکنواختی بازی‌ها تکراری باشه ولی بعضی جزئیات بود که برای من واقعاً جذاب بود:
1. طاقچه شکسته بالای خروجی آشپزخانه
2. مدل آدامس جویدن دلال که به شدت منو یاد پاچینو توی گلن‌گری انداخت
3. درجه روی لباس نظامی ... دیدن ادامه » پدر/ پسر (که نشون دهنده جایگاه واقعی‌اش در ارتشه نه بعد خیالی خودش)
4. لولای برعکس در جدید
5. ...
درکل اما (با احترام به تک‌تک عوامل و تقدیر از دیگر بازیگران) همچنان نظرم همونه:
"فقط "میر‌سعید مولویان" و لاغیر"
ما به ازای شپارد بودن ؟!!!هرچی فکر کردم نفهمیدم یعنی چی!
غیر ممکن برای ارتباط برقرار کردن با تماشاگر ایرانی؟!
محسن جان انبوه تماشاگرانی که من هر شب باهاشون روبرو می شم میگه که ارتباط برقرار کردن غیر ممکن نیست
سخت شاید اما غیر ممکن ؟! ۱۵۱ نفری که لطف کردند ... دیدن ادامه » و به این کار تا امروز امتیاز دادند به اندازه ی تماشاگران یک نوبت اجرای ما هستند.
در ضمن از شما ممنونم که از ابتدای این اجرا همراهمون بودید
امیدوارم نمایش بعدی بهتر باشه❤️
۲۲ تیر
جناب لهاک درود و بی نهایت ❤️❤️❤️
مهربانی تون سرشار مرد مهرورز
۲۲ تیر
⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۲۲ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محسن جوانی
درباره نمایش مادر i
نمایشنامه‌ای که مشخص بود می‌تونه در حد "پدر" در القای حس تنهایی (مادری که تمام هستی‌اش رو صرف بچه‌ها و همسرش کرده و حالا که تهی شده نیاز داره پر بشه) موفق باشه ولی با انتخاب (یا اجبار) بازیگر نامربوط بلقوگی نتونسته بود بلفعل بشه: تلاش میرعلمی ستودنی بود ولی خروجی چیزی نبود که من رو متقاعد کنه. جمشیدی که کلاً از بیخ انتخاب اشتباهی بوده و مستجابیان و بیابانگرد (به غیر بیان ضعیف) عنصر مؤثره‌ای محسوب نمی‌شدن. (مقایسه کنید با حضور مثلاً دکتر در نمایش پدر که تأثیر رعب‌انگیری رو القا می‌کرد)
نکات مثبت اما:
- متانت احمدی در شروع و اتمام نمایش
- طراحی موسیقی و افکت صوتی (دهانی) متناسب با شرایط جاری صحنه
- طراحی نور متناسب با حال متغیر مادر (به خصوص نور آبی سمت چپ)
- میزانس‌های بعضاً درخشان
- ...
درکل "علی احمدی" برای من مثل "کهبد تاراج" می‌مونه ... دیدن ادامه » هر دو برام جذابن و کارهاشون رو دنبال می‌کنم؛ علی‌رقم کمی و کاستی‌ها
وای یا خدا این دیگه چی بود!
رگباری از شوخی‌های جنسی و جنسیتی .
به نظرم خود دست‌اندرکاران هم فهمیدن چیزی که داره اجرا می‌شه دقیقاً به حالت جنگ شبانه و در سینما مفهوم داره نه جای دیگه.
عدم هماهنگی ها و سوت‌های آزاردهنده بلندگوها و تأخیر و... که دیگه گم شد اون وسط ...
ارسطو و نقی با لهجه کاشی و قمی و دیگر هیچ.
به خاطر دکور یک از پنج.
واقعا؟؟!! :(((
۱۰ تیر
من بلیط این تئاتر رو یکی از دوستان که نمی تونستن برن به من دادند، نمایش واقعاً افتضاح بود من بیشتر از 20 دقیقه نتونستم این حجم از ابتذال رو در سطح پایین ترین حد تحمل کنم و از همه تأسف بارتر اینکه مردم به اون هجمه از ابتذال و ادای اون کلمات رکیک جنسی کف هم ... دیدن ادامه » می زدن!!!! که انگار چه نطق با معنایی ادا شده ... سطح این کار انقدر پایین بود که به قول یکی از دوستان نمایشیه که در سطح نمایش های خنده داری هست که تو سینما گلریز و اریکه ایرانیان و جوان و خلاصه اینجورجاها میشه دید و حتی مبتذل تر از اونا.. خوبه ایران هنوز ممیزی داره وگرنه نمی دونم توی اینجور تئاترها دیگه چیا می خواست بیان بشه من به عنوان یه خانم فقط حالم هر لحظه خراب و خراب تر می شد و از نمایشی که فقط برای خنده به مبتذل ترین شکل ممکن بیننده رو به سطح دیالوگ های تماماً فاحشه خونه ای در سطح اجتماع پایین می کشید فقط تاسف خوردم و این نمایش پوچ رو ترک کردم
۲۴ تیر
خانم علیزاده من توی متن هم نوشتم و معتقدم واقعاً هدف از اجرای این نمایش همون فکاهه است با پول گرون تر بخاطر بازیگران و کارگران حرفه‌ای تر والا اون ابتذالی که در 20 دقیه اول دیدن تا آخر نمایش اقلا به توان 5 می‌رسه.
فقط متأسفم برای کارگردانی که اثر بسیار ... دیدن ادامه » خوبی مثل الیورتویست رو تو کارنامه داره و اثر قابل قبولی به اسم بینوایان.
۲۵ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محسن جوانی
درباره نمایش دروغ i
سیاه مشقی برای رسیدن به آینه‌های روبه‌رو و یک هاشمی که هرچقدر عرق ریخت نمی‌تونست نمایش رو نجات بده.
بسیار لوس و تکراری
نمایش رو به خاطر هاشمی رفتم و از انتخابم پشیمون نیستم ولی واقعاً دور از انتظار بود.
طراحی صحنه بی‌خودی که انقدر توی بروشور از اهمیتش گفته بودن توی اجرای به اون شلختگی گم بود واقعاً (انگار طراحان برای سالن ناظرزاده می‌رن می‌شینن سمت چپ جایگاه تماشاچیان!)
ای کاش تلاشی رو که روی ترجمه مجدد و دراماتورژی این کار کردن روی نمایش‌نامه دیگه‌ای که ترجمه نشده می‌کردن.
تا آخر هم نفهمیدم مشکل مستوفی با کتش چی‌بود؟ خب خانم محترم اگر لباس اذیتت می‌کنه یا یه چیز دیگه بپوش یا یه سایز بزرگتر
محسن جوانی
درباره نمایش پدر i
در مورد نمایش پدر:
به هر دفعه قطع و وصل کردن و تعویض پرده‌ها چنگی که کرامتی از اول نمایش به قلبم زده بود بیشتر فشرده می‌شد و امانم رو بریده بود.
یک کلاس درس بازیگری کامل بود از طرف آقای کرامتی...
لذت‌بخش‌تر می‌بود اگر بازیگران بیشتر با دکور اُخت می‌بودن.
درود و خسته نباشید به تمام عوامل
محسن جوانی
درباره نمایش کرونوس i
"«دا ـ‌ زاین» هستنده‌ای‌ست که از طریق هستی‌اش چیزی چون هستی را می‌فهمد". هستی و زمان/هیدگر ـ جمادی
"در یک سیستم پیچیده، که در آن اجزای ساده بدون کنترل‌کننده مرکزی یا رهبر اقدام می‌کنند، چه کسی یا چه چیزی در عمل معنای وضعیت را درک می‌کند تا دست به اقدام مناسب بزند؟ این موضوع از جمله بغرنج‌ترین رازهای سیستم‌های پیچیده و به‌طورکلی علم است." سیری در نظریه‌ی پیچیدگی / نوشتۀ ملانی میچل ـ امیررحیمی
- نمایشی که تلاش دارد سیر پیچیده‌ای در زمان‌ـ مکان که با اِلمان‌های زندگی بدوی در هم تنیده‌ و بقا را به چالش بکشده.
- عناصر پیش بنده زمان و غیراختیاری بودن تغییرها و غیرقابل پیش‌بینی بودن سیستم کنترل کننده در عین غریب بودن آشنا به نظر می‌آید: دری که زمانی محل دسترسی‌ است به دنیایی دیگر در روز دیگر بسته است و فضایی که دریچه رو به جهان ... دیدن ادامه » هستی است ممکن است روز دیگر دردسترس نباشد.
گفتنی ها بسیار در مورد این نمایش ولی من که حض وافر بردم و واقعاً کیف کردم از موزیک زنده تا ایده‌ها و طراحی و...
درود و خسته نباشید به گروه اجرایی ـ تأخیر هم فدای سرتون اجراتون چسبید واقعاً.

پوزش بابت تاخیر به وجود آمده، امید که از این به بعد چنین اتفاقی نیفته و سپاس از حضور و نظر دقیقتون
۰۱ تیر
لطف شماست
۰۲ تیر
جناب صفری گرامی یک سوال داشتم شما در سالن شماره یک نوفل لوشاتو اجرا دارید ساعت 7که تایم اجرا تان یک ساعت است بعد شما ظاهرا ساعت 9واخرین احرا متاسفانه مال جناب مهران تست ساعت بسیار. بد 10.30باور کتید نمی دانم چرا این ساعت را سال داده؟!!! بعد پیشنها داشتم میشود ... دیدن ادامه » فقط برای دو روز اخر هفته یعنی پنجشنبه ها وجمعه ها زمان اجرا شما از ساعت 7به ساعت6وکه حدقل اخرین اجراحوالی ساعت 8.یا 8.30 بشود چون اجرای بعد شما فقط تا اواسط ماه است. هماهنگی شما با اجرای جناب مهران از,هفته دوم .فقط روزهای اخر هفته .پوزش
۰۳ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی که جدا از کمی و کاستی‌های، حتماً باید دیده بشه و باید تشکر و قدردانی کرد از این گروه به خاطر تلاششون و انرژی که گذاشتن و ادب جاری در نگاه و عوامل؛ ولی نکاتی هست که به نظرم باید بیان بشه:
1. نمایش جدای از ایجاد حس همراهی امکان ایجاد تفکیکی روشن از انواع افراد گرفتار به این موضوع نمی‌شه.
2. تکثر شخصیت‌ها صرفاً برای پوشش انواع بروز این مشکل کار رو چند پاره کرده و علی‌رقم اینکه زمان نسبتاً مناسبی در اختیار هر کاراکتر هست، ولی کیفیت ارتباطات اتفاق نمی‌افته و هر کدوم جزیره‌ای میشن سرگردان.
3. در بسیاری موارد طرح موضوع شکل مقاله به خودش گرفته بود و اگر به عنوان گزارش چاپ می‌شد بسیار کاراتر بود به نظرم.
4. اصرار به ارائه جنبه جنایی کار در یک بستر احساسی پارادوکس غریبی بود که در اکثر مواقع کفه احساسات به شدت سنگینی می‌کرد که اصلاً مطلوب نبود.
5. ... دیدن ادامه » طراحی صحنه نامعلوم (افراد در حال مصاحبه با یک خبرنگار بودن اون پله‌ها چه معنی داشت واقعاً؟)
6. رد پای روشنِ آذرنگ که بسیار بیشتر از یک مشاور کارگران بود.
7. همونطوری که خنده گرفتن از تماشاچی به هر روشی ناپسنده گریه گرفتن هم همونقدر ناپسنده (من منظورم این نیست که این بلاها برسر این انسان‌ها نیومده ولی روشن کردن این دیگ و هی غلیظ و غلیظ‌تر کردنش مصداق همون کاریه که برای خنده می‌کنن)
8. خرما‌چپون (خرماهای فشرده در جعبه) کردن تماشاچی‌ها و عدم وجود تهویه مناسب و بستن راه‌های خروجی با تماشاچی خارج از ظرفیت واقعاً کار دور از انصافی بود که دیشب اتفاق افتاد (تمام مدت ذهنم درگیر اون بنده خدایی بود تو ردیف‌های بالایی به شدت منقلب شده بود و هیچ امکان امدادی براش فراهم نبود. امیدوارم حالش خوب باشه به هر صورت)
هنوز سر درد دیشب همراهم هست و تأثیرگذاری این نمایش تامدت‌ها خواهد بود.
بدون شک دریچه‌ای این کار برروی این موضوع باز کردن نور بسیار تندی روش متابونه که به از تاریکی خارجش می‌کنه.
درکل 4 از 5 به خاطر گل روی بهنام شرفی.
دستمریزاد و خسته نباشید.
کاملا معلومه با این اثر ارتباط نگرفتین و مفهوم ضد تبعیضش هیچ تاثیری روتون نداشته وگرنه سعی نمی کردین تو اثر یک زن موفق دنبال سایه ی یک مرد بگردین.
۲۷ خرداد
اتفاقا من کارهای آقای آذرنگ رو دیدم خیلی هم دوست دارم. ولی این کار تو تار و پود و وجودش نگاه زنانه و مادرانه وجود داره و ربطی به کارهای آقای آذرنگ نداره. شما اگر کارهای قبلی خانم بیان مثل شلتر در تئاتر شهر یا عاشقانه عامدانه قاتلانه در سالن اکو چندین سال ... دیدن ادامه » پیش اجرا شد رو دیده بودین متوجه میشدین که این نوع میزانسن و حالت مونولوگ گویی سبک خود ایشونه و بر اساس اطلاعات نادرست قضاوت کردین.
۲۷ خرداد
با کمال احترام من نگاه زنانه و مادرانه نمی‌فهمم. من فرم میفهمم و بس . فرم هم پدرانه و مادرانه نداره.
در مورد میزانسن ها هم به نظرم بحث به بی راهه روندیه
من فکر می‌کنم منظورم رو رسوندم. بلاخره این نظر منه که می‌تونه توسط شما پذیرفته بشه یا نشه.
۲۷ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
- یک پنج ضلعی منتظم که تمام اضلاع در حال نزدیک شدن بهم و از بین بردن زاویه خارجی 360 درجه و رسوندنش به صفر بودن:
(https://blog.faradars.org/wp-content/uploads/2018/02/giphy-3.gif)
- یک میترا حجار با دیسیپلین و یک نادر فلاح اثیر (سایلی بی وزن ، قابل قبض و بسط، که فضا راپر کرده و در همه ٔ اجسام نافذ است) که وقتی رها شد (پرده چرمشیر) انفجاری شیمایی سالن رو پر کرد.
- نورپردازی فاجعه و ناهماهنگی‌هایی اندک در افکت‌های صوتی
خیلی خیلی دوست داشتم حداقل دو پرده دیگه ادامه پیدا می‌کرد و انقدر برام باورپذیرنبود پایان نمایش که نمی‌خواستم از جام بلند شم و تشویق‌شون کنم.
دستمریزاد و خسته نباشد.
قطعاً تماشاچی بیشتری می‌داشت این نمایش اگر ساعت اجرا زودتر می‌بود.
درکل دیدنی ولی با تخفیف
حس منهم در قطعه ی پایانی همینطور بود :)
۲۶ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محسن جوانی
درباره نمایش تراس i
- طراحی صحنه فاجعه که نصف دید تماشاچی‌ها رو در نصف جایگاه می‌گرفت. (سیم نداشتن تلفن ولی دیگه خیلی بی‌معنی بود وقتی انقدر رو تماشاچی حساب نکردی که جغرافیا رو بتونه تصور کنه دیگه باید برای همه چی همین‌قدر رئالیسیتی عمل کرد.)
- کاری با فاصله از مدرنیت جاری فعلی (2019) و همون‌قدر دور از جامعه ایرانی و تفکر جاری از اون. که با چسب تیکه‌های مختص "زن ایرانی" نمی‌شد به هم وصلش کرد.
- تا حد زیادی کش دار برای اکثر تماشاچی‌ها
- بازی‌های نسبتاً شلخته و بعضاً غیرمنسجم
- ....
که همگی برای من قابل قبولاً ولی چیزی که باعث شد من اینها رو نبینم (به استثناء اون سازه فلزی) و لذت ببرم از اجرا، دیدن خودم روی صحنه بود: کارکتری که ساعتچیان بازی می‌کرد (جدای از ظاهرش که شباهت زیادی داریم باهم) دقیقاً خود من بود: با همون طرز فکر، با همون سطح از کنش‌مندی و با همون جهان‌بینی ... دیدن ادامه » و با همون دلبستگی‌ها (از اشیا تا انسان‌ها)، با همون پرسشگری و....
و البته کرامتی که نمی‌دونم چرا خوشم می‌یاد ازش (از زمانی که یه سریال برای شبکه دو به اسم "روشنایی‌های شهر")
درکل اما برای من دوست داشنتی و همراهی برانگیز
در نهایت از آقای رضا یزدانی پدرام که این امکان رو فراهم کردن تشکر می‌کنم
خوشبختانه من بدون هیچ آگاهی ، بلیت تقریبا سمت چپ سالن رو خریدم . الان یک لحظه تصور کردم اگر سمت راست بودم چه فاجعه ای در اننظارم بود ! راست می گویید .
۲۳ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محسن جوانی
درباره نمایش پدر i
یعنی چی دوشب متوالی؟
یعنی دو شب رو باهم باید خرید؟ رو هم 60 تومن یا هرشب 60 تومن؟
نمی شه با آنتراکت اجرا کنن؟
بار الها، پروردگارا، معبودا، نفت رو خودت می‌دونی ولی سایه فلوریان زلر رو از سر این مملکت کم نفرما...
آمین یا رب العالمین
۲۱ خرداد
درود بر شما
توضیحات بیشتر به زودی از سوی گروه محترم اجرایی منتشر خواهد شد.
با سپاس
۲۲ خرداد
علی شون هم قراره همزمان با این، مادر بی پدر زلر (فقط مادر) رو تو ناظرزاده اجرا ببره

https://www.tiwall.com/p/madar2
۲۴ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید