تیوال محسن جوانی | دیوار
S3 : 21:59:28
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
وصیت خیانت‌شده / میلان کوندا / فروغ پوریاوری:
... وجد و خلسه چیست؟ پسری که بر صفحه‌ کلید پیانو می‌کوبد شوروشوقی (یا اندوهی، یا شادی‌ای) احساس می‌کند و این احساس به چنان درجه‌ای از شدت می‌رسد که تحمل‌ناپذیر می‌شود؛ پسر به حالت کوری و کری می‌گریزد، به جایی که در آن همه چیز، حتا خودش، فراموش می‌شود. احساس از طریق وجود خلسه به اوج، و از این رهگذر، در عین حال به پوچی (به فراموشی خود) می‌رسد.
ecstasy آن‌چنان‌که از ریشه‌شناسی این واژه‌ی یونانی برمی‌آید، به معنای «از خود بیرون شدن» است: عمل ترک کردن وضع و حالت خود (stasis). ازخودبیرون‌شدن به معنای بیرون بودن از لحظه‌ی حاضر، مثل خیالبافی که به گذشته یا آینده می‌گریزد، نیست. درست برعکس: وجد و خلسه همسانی مطلق با لحظه‌ی حال و فراموش کردن کامل گذشته و آینده است. اگر گذشته و آینده را از میان برداریم، لحظه‌ی ... دیدن ادامه » حاضر در فضایی خالی، بیرون از زندگی و ترتیب زمانی آن، بیرون از زمان و مستقل از آن قرار می‌گیرد (به همین دلیل است که می‌تواند به ابدیت، که آن نیز نفی زمان است، مانند شود).
[...] نمونه‌ی کلاسیک وجد و خلسه لحظه‌ی ارگاسم (اوج لذت جنسی) است. به گذشته، به زمانی که زنان هنوز امتیاز استفاده از قرص بهره‌مند نبودند فکر کنید. اغلب اتفاق می‌افتد که مرد در لحظه‌ی اوج فراموش می‌کرد که از بدن زن جدا بشود و ناگزیر زنْ مادر می‌شد، حتا با اینکه چند لحظه قبل جداً مصمم بود که بی‌نهایت مواظب باشد. آن لحظه‌ی وجد و خلسه باعث می‌شد که تصمیم‌اش را فراموش کند و هم مصالح خود (آینده‌ی خود) را.
بدین ترتیب وزنِ لحظه‌ی وجد و خلسه بر وزنِ کودک ناخواسته می‌چربد و از آن رو که این کودکِ ناخواسته، به‌احتمال، تمام عمر زن را با حضور ناخواسته‌ی خود پُر می‌کند، می‌توان گفت که یک لحظه‌ی وجد و خلسه به یک عمر می‌چربد. عمر زن تقریباً با همان شأن نازلی با لحظه‌ی وجد و خلسه روبرو می‌شود که متناهی با نامتناهی. بشر آرزوی جاودانگی را دارد، اما فقط به بدل آن می‌تواند دست یابد: لحظه‌ی وجد و خلسه.
روزی از دوره‌ی جوانی‌ام را به یاد می‌آورم: با دوستی در اتومبیل‌اش نشسته بودیم، مردم از جلوی ما از این‌طرف به آن‌طرف خیابان می‌رفتند. چشم‌ام به آدمی که از او منتفر بودم افتاد، و به دوستم نشان‌اش دادم: «زیرش بگیر!» این البته شوخی لفظی بود، اما دوستم به شدت حال وجد داشت، و زد روی پدال گاز. مرد ترسید، سُر خورد و افتاد. دوستم درست سر به زنگاه اتومبیل را نگه داشت. مرد آسیب ندیده بود، مردم دورمان جمع شدند و (با حالتی که قابل درک بود) تهدید کردند که زجرکش‌مان می‌کنند. اما دوستم ذاتاً جانی نبود. حرف‌هایم موجب وجد آنی در او شده بود (در واقع یکی از عجیب‌ترین وجدها: وجد و خلسه ناشی از شوخی).
ما عادت کرده‌ایم که تصور وجد و خلسه را با لحظه‌های رازآمیز مهم مرتبط کنیم: اما چیزی به‌عنوان خلسه‌ی روزمره، عادی و پیش‌پااُفتاده و عامیانه وجد دارد: خلسه‌ی ناشی از خشم، خلسه‌ی ناشی از سرعت چرخ‌ اتومبیل، خلسه‌ی ناشی از سروصدای گوش‌خراش، خلسه در استادیوم فوتبال. زندگی تلاش سنگین بی‌وقفه‌ای است برای از دست ندادن دیدرس خودمان، برای حضوری استوار در خودمان، در خلسه‌هایمان. فقط یک لحظه پا از خودمان بیرون می‌گذاریم و نزدیک قلمرو مرگ قرار می‌گیریم.
[ص. 69، 70 و 71]
امیرمسعود فدائی و محمد لهاک ( آقای سوبژه ) این را خواندند
امیر و رها باصفا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محسن جوانی
درباره سامانه کیف پول i
تنها ایرادش اینه که نمیشه به مقدار دلخواه شارژ کرد
آخ آرهههههه....
من هم مدت هاست که 11/500 توی حسابم دارم ولی هرجوری حساب میکنم نمیتونم خرجش کنم :(
۰۶ آبان
سلام با وجود اشتراک سه ماهه تیوال پلاس قادر به خرید و تخفیف40درصدی نیستم
۲۸ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود
متأسفانه به دلیل مشکل بوجود اومده امروز نمی‌تونم این نمایش رو ببینم.
به اولین دوستدار "هومن برق‌نورد" که اینجا اعلام آمادگی کنه دو عدد بلیط به رایگان تقدیم خواهد گردید:
- سه‌شنبه مورخ 9 مهر ماه 98
- ردیف 2 صندلی 11 و 12
درود بر تو محسن جوانی عزیز
چقدر کار زیبایی،یک باغ گل نثار قلب مهربونت
امیدوارم هرکی میره لذت ببره از دیدن اجرا
۰۹ مهر
پس حافظه من خیلی نابود شده .
اونایی که یادت هست رو بیا پی وی بهم بگو :))
۰۹ مهر
باشه :)))
۰۹ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و هدفون رو در گوش‌هایش محکم‌تر فشار می‌دهد تا صدایِ دیگری نشنود و صدای پخش‌کننده را تا آخر زیاد می‌کند و به راه خود ادامه می‌دهد ....
و طنین روح‌افزا همه‌ی جانش را پرُ می‌کند:
"روزهای خوب خداحافظ ..."
لیلا مظاهری و لیلا بهرام پور این را خواندند
محسن جاااااانم ....
نروووووووووووو....
هدفون رو در بیار صدای من رو بشنوی .
۳۰ شهریور
:(
۳۰ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی به شدت غیرمنسجم و توخالی با ارجاعاتی کاملاً الکن.
صحنه‌سازی ‌ای غیر واقعی و تلاش بیهوده در جهت القا فضای رئالیستی
بازی‌های شلخته و وابسته به لهجه
رفتارهای سادیستی جهت القا حس جنایی
کارگردانی فاقد زمان‌بندی و نا مفهوم بودن اهداف میزانسن ها
شوخی های بی ربط و استهزاء افراد شهرستانی
طراحی صحنه بی فایده و غیر واقعی ـ کف سالن بازرسی در قبل از انقلاب این بوده آیا؟ (آسیب نبینن بازیگرانتون موقع برخوردهای فیزیکی!)
و بسیار موارد ریز و درشت دیگر
..
.
.
.
.
.
.



آقای ... دیدن ادامه » سعیدی آقای صرامی شوخی کردم!




جدی می‌گم!



شوخی کردم!
دیشب جناب لهاک در سالن حضور داشتن و من به علت بیش از حد خجالتی بودن فرصت هم‌صحبتی با ایشان رو پیدا نکردم چه موقعی که داشتن بلیط تهیه می‌کردن و چه بعد از نمایش از هینجا بهشیون دورد می‌گم و این جمله از مرگ یزدگرد رو (بااندکی دخل وتصرف) براشون می‌زارم:
سردار: ... دیدن ادامه » وه که در چهارگوشه این سرزمین بلادیده کسی چنین یاوه‌ای نشنیده. پله‌های سالن شما نشکست؟ تو او را در بیرون از ظرفیت بلیط دادی و زمین و زمان برجای خود استوار ماند؟!
۱۲ شهریور
درود و سپاس
عالیجناب لهاک از اون دست آدمهاییه که مهرشون حتا اگر مثل من باهاشون مراوده‌ای نداشته باشین، از راه دور و نزدیک سرشاره.
آدم مهربونیه و به همه (از جدید و قدیم) لطف داره.
مثلاً یادم نیست چی و کجا گفتم که خوشش اومد و رفت تمام پستهای منو از روز اول ... دیدن ادامه » دوست دارم زد.
اونی هم نوشتم بیشتر بخاطر تلاشیه که دارم میکنم از این اجتماع گریزی و خجالتی بودن خودم رو رها کنم: بیشتر اینو نوشتم که یادم نره خجالت ممکنه چه فرصتهایی رو از آدم بگیره.
۰۹ آبان
چقدر عالی که ایشون دلسوزند و مهربان

ممنون برای توجهی که کردید و توضیح که دادید .
بنظرمن صحبت در جمع تیوال ، خودش نوعی اجتماعی بودن هست. حتی روانپزشکی هم برای من این مسئله رو تاکید کرده ... و تشویق کرده که برم و تئاتر ببینم.
شاید خیلی بهتر باشه آدم از صحبت ها و معاشرت ها لذت ببره ، و کاری بکنه که فوق‌العاده بشه همه چیز، منظورم برنامه ای منسجم داشتن هس چه کوتاه مدت، و چه بلندمدت .

شاید دیده باشید من در تیوال تعریف کار خودم و میکنم. حس کرده باشید ستایش مسیر و رویکرد خودم بوده. نمیدونم برداشت دیگران چیه. ولی بواقع من لذت بردم از گام به گام مراحل تئاتر دیدنم. فقط وقت داشتم یک تئاتر اونهم سه مرتبه ببینم. آنچه که باقی مانده خاطرات شیرین پردیس شهرزاد هست و مشوق اطرافیان هستم که اصلا وقت تئاتر و یا تجربه دیدن تئاتر نداشتند.

وقتی هم کامنتها رو میخونم لذت میبرم و گاهی چیز یاد میگیرم . این دوره وقت کتاب تئاتر خوندن ندارم و... ولی تیوال خودش دانشگاهه....

نظر ... دیدن ادامه » شخصی من اینه که سعی کنید بیشتر لذت ببرید و دوستانه تر باشید با برنامه ای که ذوق سرشار دارید برای انجامش.
۱۰ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی جمع‌وجور و به اندازه که یک بعدازظهر پایان تابستان رو رنگ و لعاب لذت بخش بهش می‌ده.
یه قدری طراحی صحنه جای کار داشت و المان چوب رختی های رنگی (که شاید نماد گروه بیماران قبلی بودن که پرونده‌شون بسته شده) بی معنا جلوه می‌کرد.
موضوع و پرداخت جذابی داشت و همون‌قدر روون ترجمه شده بود کارگرانی هم شده بود.
بازی‌ها و اجرا یک‌دست و جذاب بود.
درکل: دیدنی و قابل توصیه به دیگران.

پی‌نوشت: داشتم در طول نمایش به این فکر می‌کردم که این نمایش به شدت پتانسیل تبدیل شدن به ی نمایش "سلبریتی" محور رو داشت و کافی بود کَست بازیگران تبدیل بشه به مثلاً پارسا پیروزفر، پانته‌آ پناهی ها و طناز طباطبایی تا جای سوزن انداختن حتا کف سالن هم نباشه و چقدر خوب که این اتفاق نیوفتاده و کیفیت فدای "دیده‌شدن" نشده.

درود به نگرش اصغر نوری و خسته نباشید به مجموعه ... دیدن ادامه » عوامل
سلام. من هم بعد از دیدن نمایش و به دلیل این که خیلی کارو پسندیدم، به همین موضوع حضور سلبیریتی فکر کردم. کارهایی را اکنون شاهد هستیم که طبل توخالی هستن، با حضور بازیگرانی تو خالی. اکثرا جهت فریب یا کشاندن مخاطب به سالن نمایش حضور دارند. اما نمایشی مثل ستاره ... دیدن ادامه » شناس یک تئاتر به مفهوم درست است. با حضور بازیگرانی مثل ساعتچیان و سهیلا صالحی که سالهاست در تئاتر حضور دارند، و در کارشان اصالت دیده می شود.من هم به مانند شما آقای جوانی به نگرش اصغر نوری تبریک می گویم.
۱۱ شهریور
پارسا پیروزفر بازی خوبی ندارد..، کارگردانی خوبی هم ندارد..
پانته آ پناهی ها خوب است..
طناز طباطبایی هم بدنیست...
ساعتچیان خودش سلبریتی هست..، نمی دانم چرا یکهو غیبش زد..
طناز بود به نظرم بهتر بود. برای این نمایش..
پارسا و طناز را نمی دانم.. ولی کلاً کار کردن با سلبریتی ها یک مشکل است..
گوش به فرمان کارگردان نیستند.. سر جلسات تمرین دیر می آیند.. نمی آیند..
ساعتها لباس ست می کنند (خانم ها)، چرا که ممکن است یک کسی عکسی
با لباسی ساده و چهره ای بدون آرایش ازشان بگیرند و هزار دردسر
ولی ... دیدن ادامه » باز همان مشکل عدم فرمانبرداری خیلی آزار دهنده هست
و اینکه همیشه جلسات تمرین مکفی نمی شود..
نکته بارز اصغر نوری تعداد جلسات تمرین کافی بود..
۱۵ شهریور
مقصودم مثالی بود از کست به اصطلاح "بفروش" در عوض کست "کیفیت‌محور" والا که پر واضحه کارکردن با "سلبرتی" درسره مضاعفه
۱۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این چه سنت غیرحَسَنه‌ایه که راه افتاده؟
چرا جدیداً همه جاهای خوب رو در سه ردیف اول از قبل بستین؟
یعنی چی این کار؟ شما برای مهمون‌هاتون اجرا می‌رید یا برای تماشاچی عمومی؟
ظاهراً نمایش "هر کسی یا روز میمیرد یا شب من شبانه روز" از فردا ساعت 12 بلیط فروشیش در دیگر سایت بلیط‌فروش شروع میشه.
من موندم دیگه فریادمون رو چه جوری بکنیم تو گوش اینها که بدیهیات رو اعلام کنن:
ساعت شروع نمایش
دوره اجرا
سالن و...
حالا ژانر و خلاصه پیشکش
{ایموجی صورت عصبانی که از دماغش دود میاد بیرون}
نمایش رو به خاطر "وحید اقاپور" رفتم و اصلاً پیشمون نیستم.
ایده‌هاش دل نشین بود و بازی کردنش با موضوع جذاب بود (هرچند که ایده‌ی صندلی چرخ‌دار برام خیلی مفهوم نبود).
فضاسازی قابل قبول بود و واقعاً ملموس شده بود.
یه قدری تقطیع تغییر پرده ها در ابتدای نمایش ناگهانی بود و با ادامه روند نمایش در تناسب نبود.
ورود و خروج به صحنه هیچ ادابی نداشت (معلم که وارد مغازه شد صدای در پخش شد ولی در خروجش نه و همینطور دیگران و...)
تیکه‌های بچسب / نچسب بیرون از اثر (اشاره به کارت‌خوان نگرفتن برای فرار از مالیات / "پرستو‌باز نبودن" کارکتر) (ای کاش وقتی بشه این "باز" دست از سر ما برداره: همجنس‌باز به جای همجنس‌گرا و....)
درکل اما نمایشی خوبی برای ایجاد یک آخر شب فرح‌بخش بود.
ابتدا جا داره تشکر از گروه اچرایی که بنده رو دعوت کردن به تماشاچی این نمایش و باب رفع قهرم بی‌علتم رو از دین نمایش باز کردن.
اما..
حقیقتاً لذت بردم از این همه هم‌دلی که بین اعضای گروه از کارگردان تا بازیگران جاری بود ولی این گروه نازنین باید بدونه که:
- چیزی که ارائه شد از نظر من فاقد عناصر ابتدایی بود حتا: نه ریتم؛ نه بازی هم‌سان، نه پلات قابل دفاع، نه اجرای یک دست، نه ایجاد و گره‌گشایی روایی، نه...
- پتانسیلی در عمق ایده وجد داشت که با بلفعل شدن فرسنگ‌ها فاصله داشت.
- من نمیدونم دست دوستان چقدر توی بداهه پردازی بسته یا باز بوده ولی مشخص بود کار از خشکی بیش از اندازه داره رنج می‌کشه. (کافی بود تمام گروه مرد انتخاب می‌شدن یا زن که راحت بتونن ارتباط فیزیکال با هم داشته باشن و با هم شوخی کنن: همونی یکی دوباری که مرگ پسر رو میمون خطاب کرد کلی به چشم ... دیدن ادامه » می‌یومد تو این صحرای خشک)
- فسلفه این طراحی صحنه هم برای من گنگ موند: این همه کارتن با ابعاد مختلف اونجا چیکار می‌کردن؟ هیچ فضایی شکل نگرفت و تا انتها بی‌درزمان و لادرمکان باقی موند.
- تایمینگ: که فکر می‌کنم جا داره اساسی روش کار بشه.
درکل اما خسته نباشید به گروه هم‌دل و جوون و با آرزوی موفقت روزافزون.
سلام و درود
ممنون آقای جوانی عزیز که تشریف آوردین.
استفاده میکنیم از نظراتتون.
انشاءالله در کارهای بعدی هم در خدمتتون باشیم.
۳۰ مرداد
درود و ارادت جناب عبدی
باعث افتخار بنده است
۳۰ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مسئولین محترم سایت تیوال / گروه همیاری
واقعاً نمی‌خواین یه جواب قانع‌کننده بدین به مخاطبین‌تون؟ این سوال‌هایی که تو کامنت‌های پایین اومده ما مخاطبین از هم نمی‌پرسیم که، داریم از شما می‌پرسیم.
چرا فکر می‌کنید مخاطبین مثل شما تنها کارشون چک کردن لحظه به لحظه سایته آخه؟
درود بر شما
جناب جوانی گرامی، ساعت اعلام شده از سوی گروه محترم به تیوال جهت باز شدن روزهای جدید همان ساعت ۱۱ بود که بسیار دیر اعلام شد.
به محض اعلام به تیوال، پیام همیاری نوشته و برای ساعت ۱۱ برنامه‌ریزی شد.
با سپاس
۲۳ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حالا از یه تئاتر هم همه تعریف کردن باید اینطوری بلیط فروشی بشه؟
این چه سیستمیه آخه؟
مسئولش وقتی به حرف خودش عمل نمی‌کنه وای به حال سایت بلیط فروش.
دقیقاً از چه منطقی پیروی می‌کنید؟
از بقیه سایت‌ها ایراد می‌گیرید ولی به وقتش از اونها هم بدتر عمل می‌کنید.
جداً خسته نباشید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعیت اینه که اولش اصلاً از اون ایده‌ی تردمیل خوشم نیومد و وقتی حسابی عرق بازیگر دراومد داشتم فکر می‌کردم خب که چی؟ حالا ما دیدم که رو نفس دانشجوهاش چقدر کار کرده و میتونن بدوند و دیالوگ صحیح بگن؛ برعکس راه برن و دیالوگ صحیح بگن؛ خب؟! ولی هرچقدر که کار جلو رفت و به انتها رسید ایده بیشتر جا افتاد تا جایی که عنصر اصلی اثر شد.
تلاش قابل تقدیری از سوی جمع بازیگران انجام شده که با هدایت کارگردان/استاد به استاندارد "قابل دیدن" رسیدن ولی هنوز تا اون چیزی که باید بشن فاصله هست (مقایسه کنید با گروه نمایش 13).
درکل اما نمایش (جدا از اینکه چه کسی اجراش کرده) استاندارد اجرایی که براش پول بدی و تماشاش کنی رو داشت.
خسته نباشید به جمع پرتلاش و آرزوی موفقیت بیشتر.
همین که نمایش مخاطب رو سرگرم کنه یعنی استاندارد و ارزش دیدن رو داره و این اتفاق تو کوریولانوس میفته. همه می دونیم خیلی نمایش های پرادعا بیننده رو همراه نمی کنن ولی به احترام گروه سازنده و زحمات و حتی نام ها، تا آخر تماشاشون می کنیم و رومون نمی شه خیلی بد ... دیدن ادامه » بگیم.
۱۹ مرداد
خانم خاقانی درود
من (لااقل تلاش می‌کنم) جدا از صاحب اثر، اثر رو تماشا می‌کنم و تمام تلاشم رو برای همراهی با آثار می‌کنم: چون اومدم که ببینم نه اینکه نبینم.
شاید تا آخر تماشا کنم ولی قطعاً اگر کاری از نظرم ایراد داشته باشه و یا با سلیقه‌ام جور نباشه حتماً ... دیدن ادامه » می‌گم (حالا صاحب اثر هرکی می‌خواد باشه).
و ممنون که توجه کردین.
۱۹ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نور پردازی جذاب و قابل توجه
بازی‌های یک دست و به اندازه
ریتم و فضاسازی مناسب
و درکل همه چیز به اندازه و قاعده (حتا طنازی‌ها)
فقط تنها نکته فریادهای بعضاً بیش اندازه و تداخل‌های تعمدی در دیالوگ‌ها بود که نمی‌ذاشت کلام‌ها درست شنیده بشه.
به نظرم نحوه اجرایی که داشت می‌رفت مناسب تالار وحدت و اون اندازه سالن بود تا شهرزاد.
درکل: جذاب و دیدنی (بخصوص امین طباطبایی)
دکوری واقعا نداشت
۱۷ مرداد
بسیار موافقم با شما
اگر فریادها کمتر و کنترل بازیگران بر صداشون بیشتر بود که دیالوگها از حالت فریاد منوتون و یکنواخت خارج می شد، قطعا اجرای بهتری می تونست باشه... اگرچه در مجموع نمایش خوبی بود ولی نه حتی خیلی خوب ...
و بازیهای خیلی خوب به نظر من متعلق به ... دیدن ادامه » حسام‌منظور و نسیم میرزاده عزیز بود...
۳۱ مرداد
درود
یه قدری از اون فریادها مربوط به ژانر کار بود (این رو می‌فهمم) ولی وقتی تداخل داشت دیگه نمیشد فهمید دقیقا چی میگن. که تو صحنه دادگاه واقعاً آزار دهنده بود.
سبک طباطبایی رو دوست دارم ولی باعث نمیشه با شما سر بازی منظور و میرزاده هم نظر نباشم ❤️
۰۱ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش نسبتاً گیرایی بود: به نظرم آتشی بود زیر خاکستر که بادی که داشت می‌وزید نمی‌تونست شعله‌ورش کنه، بعضی وقت‌ها یکم گر می‌گرفت ولی باز دوباره بی‌جون می‌شد.
کار به شدت مشکل ریتم داشت: به خصوص پرده مادر/دختر و پرده پایانی.
بازی‌ها یکدست نبود و یه مقدار زیادی عدم توازن وجود داشت.
درکل: دیدنی (متوسط رو به بالا) و بعضاً شنیدنی با یک اشکان خطیبی سوپراکتیو.

پی‌نوشت: یه خانمی به محض خاموش شدن چراغ ها اومد نشست وسط ردیف 1 که ظاهراً جای آقای ابوالحسن داوودی و خانم‌شون بود و بنده خدا مسئول سالن با شروع شدن اجرا مونده بود چیکار کنه. که در نهایت یه جایی به اون‌ها داده شد که بشینن. خانمی که این کار رو کردی و اصلاً به روی خودت هم نیاوردی و به محض روشن شدن چراغ‌ها در رفتی، انصافاً هدفت از این کار زشت چی‌ بود؟ (البته اگر میخونی این مطلب رو!)
میثم جان الوعده وفاااااااا.
نمیدونی چقدر لذت بخش بود اون 15 ثانیه :))
اصلا 15 سال به عمرم اضافه شد .
خیلی جات خالی بود. :((
۱۷ مرداد
دمت گرم پسر عالی هستی :)
مخلصیم ، ایشالا به همین زودیا یه اجرای دیگه
۱۷ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گرم و پرشور و انرژی مثل یک شب نیمه تابستان
سرگرم کننده و جذاب و پرکشش
مجموعه بازیگران سرحال و قبراق و "محمدهادی عطایی" سرحال‌تر و قبراق‌تر از بقیه
دوتا سوال تو مدت نمایش تو ذهنم بود:
واقعاً اینها رو شکسپیر نوشته؟
مصطفا بهتره یا مهدی؟
قطعاً که جواب هیچ کدوم مهم نیست چون خروجی‌شون حض وافره.
آقای مرادی پیش از شروع سه تا خواهش کردن که فکر کنم هیچ کدوم توسط تماشاچی ها انجام نشد.
منم یه خواهش دارم از آقای مرادی: عکاس آدمی‌زادی بیارید برای کارتون. اونی که روبه‌رو نشسته بود مرتب نور لیزرش تو چشم بود اونی هم که بغل دست بود که انقدر عکس گرفت که تا 1400 می تونه هر روز گالری برگزار کنه؛ هر چقدر هم مستقیم و غیرمستقیم بهش گفتم بسه دیگه چقدر عکس می‌گیری بدتر کرد و هی چلق چلق چلق ...
اما خود نمایش:
- یه نمایش با فاصله زیاد از اکنون جاری.
- کاملاً الکن در بیان منطقش.
- بازی‌های کار نشده و شلخته.
- طراحی صحنه بسیار بد: یه اَلَمَک گذاشته جلوی تماشاچی که مثلاً چراغ خیابون و باغ و همه‌جاست و تنها کارکردش ماسکه کردن اَکت بازیگر برای تماشاچیه/ حضور اولیه چمدان‌ها که هیچ منطقی نداشت: چطور سطل رو کارگر باغ همراهش میاره نمی‌شد چمدون ها رو هم بیارن/ به اضمحلال ... دیدن ادامه » کشیدن کارکرد نیمکت/ ....
درکل: ناامیدکننده بدون حتا ذره‌ای امیدواری به بهبود
در مورد عکاسی و عکاس‌ها، مدتیه دارم فکر میکنم ای کاش، یه بار به این عکاسان دوربین آنالوگ بدن با یه حلقه فیلم 36 تایی، تا متوجه بشن که اگه عکاس کارش رو بلد باشه، همون 36 تایی برای عکاسی از 2-3 تا اجرا کافیه!!!
دوربین دیجیتال همه رو بدعادت کرده... :|
۱۲ مرداد
المک صحنه را ماسکه کرده بود و در دید ما تاثیر داشت ... عکاس اینطرف نزدیک ما نبود ولی عکاس روبرویی کاملا حواس تماشاگر رو پرت می کرد... تصاویری افراد هم که در وسط صحنه نمایش داده می شد واضح نبود و با زحمت دیده می شد (حداقل برای ما که ردیف سوم بودیم) .
۱۲ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هاروکی موراکامی کتابی داره به اسم "از دو که حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم" جا داره بنده به عنوان تماشاچی این تئاتر عرض کنم" از تئاتر که حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم".
وقتی خدمت دوست‌دارن تئاتر سیزیف عرض می‌کردم تئاتر نیازی به پیش‌نیاز نداره و تماشاچی همه‌چیز رو باید از طریق "فرم" از اثر دریافت کنه نه اینکه با مهمات بریم تئاتر ببینیم منظورم دقیقاً همچین چیزی بود.
لازم بود پیش از دیدن نمایش مثلاً کتاب‌های "عروسک و کوتوله"، "فهم برشت"، "خیابان یک‌ طرفه"، زیبایی‌شناسی انتقادی" و... یا مقالات "اثر هنری در عصر بازتولید مکانیکی"، "تأملاتی درباره‌ی کافکا" و... رو خونده باشم؟ و یا مثلاً بدونم آسیه لاسیس و بنیامین در 1924 آشنا شدن و اون کمونیست و اهل لتونیا و دستیار برشت بوده و باعث آشنایی برشت و بنیامین بوده و ... دیدن ادامه » بنیامین بعد از طلاق قصد داشته باهاش ازدواج ولی اون برگشته ریگا و ده سال تو اردوگاه کار اجباری بوده؟ یا بدونم گرشوم شولم با بنیامین در مونیخ آشنا شده؟ و آشناییش با برشت و بقیه که به تفصیل تو نمایش بود؟
نه. واقعاً هیچ نیازی نبود و نیست. چون هر آنچه که نیازه داره کامل به تماشاچی تحویل میشه.
بدیهی منه علاقه‌مند به فلسفه آلمانی و مکتب فرانکفورت و پیگیری‌کننده بنیامین و برشت، آدورنو، هابرماس و دیگران لذت زاید الوصف بردم از دیدن نمایش ولی انصافاً کسانی همراه من بودن (و قطعاً در سالن نمایش) که حتا اسم بنیامین رو هم نشنیده بودن و در انتها، همه اون چیزی رو که باید به شکل یکسان دریافت کردیم (با درجات متفاوتی از معرفت).
اشارات متعدد رو دوستان و علاقه‌مندان عنوان کردن و تکرار مکرراته گفتنشون. ولی چیزی بیش از همه برای من جذاب بود شباهت کار به مرگ یزدگرد بود به خصوص اون قسمت‌هایی که ملاحان امکان‌های متفاوت آینده رو بررسی کردن و همه‌اش تو ذهنم بود که چقدر داره شبیه آسیابان و زنش میشه ماجرا و...
درنهایت تشکر ویژه دارم از آقای مراد فرهادپور که انگیزه اصلی ایجاد این نمایش در جناب رضائی راد بودند (جدا از اینکه صنعت ترجمه ایشون و دوست همراه‌ شون، صالح نجفی، صنعتی پر محصول و فوق‌العاده است)
موافقم. نمایش به خوبی همه اینها و بلکه بیشتر از اینها رو مثل مباحث تئاتر اپیک، درون خودش داره. گرچه من سیزیف رو هم واقعا دوست دارم، ولی به نظرم نمایش باید خودبسنده باشه. حالا اگه کسی بعدش یا قبلش اطلاعات بیشتری داره خب لذت بیشتری میبره ولی به هرحال همه ... دیدن ادامه » باید متوجه کار بشن.
۳۰ تیر
جناب جوانی عزیز آسیه لاسیس و بنیامین در 1924 آشنا شدند فکرکنم درتایپ اشتباه درج شده
۳۰ تیر
خانم ثانی بزرگوار ممنون از توجه‌تون کاملاً صحیح می‌فرمایید.
اصلاح شد.
۳۱ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی که در طراحی صحنه، یه سروگردن از کار قبلی بهتر بود و اگر آذرنگ قاعده‌مندتر بازی می‌کرد، می‌شد این دو تا کار رو به علت نمایشنامه مشترک در مقام مقایسه با هم قرار داد.
به نظرم اساساً کار اشتباهییه که بخوایم کار یعقوبی رو سرابی رو باهم مقایسه کنیم چون کاملاً مشخصه دوتا برداشت متفاوت از متن وجود داره و علی‌رقم نقاط مشترک فاصه کاملاً محسوسه.
ولی من همچنان سرابی رو در نقش مایکل بیشتر می‌پسندم و خشونتی که تو بازی محمدزاده توی کار یعقوبی بود و توی ذهنم مونده بود جاش رو داده بود به یه جور لمپنیزم غیرایرانی که توی این فرمت نشسته بود توی وجود افشاری.
محمدزاده به خوبی توپولسکی شده بود و تغییر رویه‌اش از پلیس خوب به پلیس بد قابل قبول بود.
سرابی به استثناء اجرای مظلومیت کاتوریان نمی‌تونست سایر ابعاد شخصیت رو منتقل کنه و عدم تمرکز توی بازی‌اش مشهود ... دیدن ادامه » بود.
درکل: نزدیک به سطح انتظار و با رویکردی جدید به متن
من اولین نفری بودم که زیر برگه نظر ثبت کردم (اشتیاقِ توأم با افتخار) و مشاقانه و مجدانه نظرات مخاطبین و جوابیه‌های عوامل رو دنبال می‌کردم.
ولی به نظرم همین برآیند نظرات که منفی و مثبت تقریباً برابر بوده و امتیاز متوسط رو شامل شده دقیقاً همون چیزیه که من می‌خوام بگم.
یک اثر متوسط (و صدالبته اصیل و شریف) که شاید برای جامعه هدف اثری تحسین‌برانگیز بوده باشه ولی ارتباط برقرا کردن براش برای منه مخاطب ایرانی در این زمان تقریباً غیرممکنه و به‌نظرم مابه ازاءِ شپارد بودن هم چندان عمل قابل تحسینی نیست.
به نظرم نکاتی که سایر تماشاچیان گفتن بخصوص عدم یکنواختی بازی‌ها تکراری باشه ولی بعضی جزئیات بود که برای من واقعاً جذاب بود:
1. طاقچه شکسته بالای خروجی آشپزخانه
2. مدل آدامس جویدن دلال که به شدت منو یاد پاچینو توی گلن‌گری انداخت
3. درجه روی لباس نظامی ... دیدن ادامه » پدر/ پسر (که نشون دهنده جایگاه واقعی‌اش در ارتشه نه بعد خیالی خودش)
4. لولای برعکس در جدید
5. ...
درکل اما (با احترام به تک‌تک عوامل و تقدیر از دیگر بازیگران) همچنان نظرم همونه:
"فقط "میر‌سعید مولویان" و لاغیر"
ما به ازای شپارد بودن ؟!!!هرچی فکر کردم نفهمیدم یعنی چی!
غیر ممکن برای ارتباط برقرار کردن با تماشاگر ایرانی؟!
محسن جان انبوه تماشاگرانی که من هر شب باهاشون روبرو می شم میگه که ارتباط برقرار کردن غیر ممکن نیست
سخت شاید اما غیر ممکن ؟! ۱۵۱ نفری که لطف کردند ... دیدن ادامه » و به این کار تا امروز امتیاز دادند به اندازه ی تماشاگران یک نوبت اجرای ما هستند.
در ضمن از شما ممنونم که از ابتدای این اجرا همراهمون بودید
امیدوارم نمایش بعدی بهتر باشه❤️
۲۲ تیر
جناب لهاک درود و بی نهایت ❤️❤️❤️
مهربانی تون سرشار مرد مهرورز
۲۲ تیر
⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۲۲ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید