همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق چت آنلاین و ایمیل در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
تیوال میثم هنزکی | دیوار
S3 : 21:33:50
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
میثم هنزکی
درباره نمایش بچه i
ای کاش رَنج آخر داشت ...
رَنج از یک حالت به حالت دیگر تغییر وضعیت پیدا میکند
۰۲ اسفند ۱۳۹۸
ولی ما بیخیال دیدن شما نمیشیم جناب کارآمد :))
۰۳ اسفند ۱۳۹۸
جواد جان بذار کرونا ول کنش ول کنه در خدمتیم
۰۴ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جان و جو کنایه ای بر متوسط هایی که هرچه دارند به بَر دارند !
و در تلاشند تا به هر شکل و با هر مشقتی خود را تا جایی نزدیک به بلند قد ها برسانند و با همین لذت های سطحی سرخوشند و گذران عمر میکنند .
یا در ثنای آدم معمولی هایی که به فلسفه ی " زندگی در لحظه " به طور نا خودآگاه عمل میکنند ، خوشی هایشان را با هم قسمت میکنند و به راحتی در امروز زندگی میکنند و در لحظه کوچک ترین لذت ها را در میابند و در تنگناها به یاری یکدیگر می شتابند .
فوکوس نمایش بر این طبقه از جامعه است و شاید از ظن و نگاه هر کسی با توجه به موقعیت اجتماعی اش قابل بحث و گفتگو باشد .
طبقه ی فرودست که تا همیشه همانند و قد بلند ها که علی رغم جایگاهشان خوشحال به نظر نمیرسند و در جستجوی لذت و شادی به زندگی خاکستری خود ادامه میدهند .
صد البته که این تنها برشی کوتاه از زمان حاکم بر جامعه ای خیالیست ... دیدن ادامه » و این سرنوشت محتوم هیچ یک از افراد جامعه نمیتواند در نظر گرفته شود .
اما در این میان گویا برنده گان ماراتن نفس گیر زندگی ، همان معمولی ها معرفی میشوند ..
جان و جو نمایشی شریف اما مهجور
کاری بسیار پر زحمت اما کمتر دیده شده !
بی شک طراحی صحنه و طراحی اجرایی منحصر به فرد و بسیار پر ریسک نمایش نقطه عطف و شاه بیت آن است که در کنار پرداخت های خیلی خوب و ملموس شخصیتی برای کاراکتر ها و بازیهای بسیار روان و لذت بخش و نیز متنی شیرین و سر راست بدون گره هایی عجیب و غریب و همچنین موسیقی و نور پردازی مناسب اتفاقی دوستداشتنی را رقم زده است .
این نمایش استحقاق استقبالی بیش از آنچه به وقوع پیوسته را دارد و شاید این نیز نشان از همان باشد که معمولی ها راحت تر مینشینند ، میبینند و دوست میدارند ...
پ . ن
عرض درود خدمت تمامی عوامل محترم این نمایش و خصوصا خدا قوت ویژه به بازیگران طبقه ی بلند قد که واقعا کار سختی دارن ، شخصا به واسطه نوعی از فعالیت هام شاید درک بیشتر و بهتری از ارتفاع داشته باشم !
باور بفرمایید گاهی در راه رفتن روزانه هم دچار چالش هستیم تا چه برسه به اون وضعیت :)
این کار واقعا مهجور موند و مورد کم لطفی قرار گرفت
کاش کارهای خوب و شریف بیشتر و بهتر دیده بشن
۱۳ بهمن ۱۳۹۸
حیف شد ندیدم :((((
۱۳ بهمن ۱۳۹۸
مجللی جان این شاید چندمین کاری باشه در همین چند وقت اخیر دیدم که علی رغم خوب بودنشون اونطور که باید دیده نشدن واقعا .

محمد جواد جان کاش همون روز به حرف خانوم اسدی گوش کرده بودیم :((
۱۳ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رویداد [ های ] انسانی در زاویه ی 180 درجه ..
بارش باران از زمین به آسمان ..
آینه ی پشت و رو ..
حرکت معکوس در بزرگراهِ بر عکس به سمت مقصد !
نقاشی ِ بدون مرز ، بدون خط کشی و بیرون زده از قاب ..
خَلقِ خَرق عادتی بدیع و نفی همه ی قواعد موجود بر نظام عقل ..
چیزی شبیه به ضرب اعداد دو رقمی در اعشار حین هِجّیِ " قسطنتنیه " !
همین قدر سخت و دقیق !
بدون تپق بدون خطا ، پاسخ معادله صحیح .
رقابت تمام عیار بین چشم و سَر برای حل " روبیک " صحنه ای !
.
.
مغزمون قُلنج کرد بسکه فکر کردیم :)
تولد بازی تماشایی ، آرام و بی صدا و بی ادعا ولی خوب به صحنه میرود ...
پ . ن
همنشین ... دیدن ادامه » نازنین دوست عزیزم ، قصه ی راه شب گوش کردیم و تماشا ...
ممنونم عجب کامنتی برامون گذاشتین، خداروشکر که دوست داشتین
۰۱ بهمن ۱۳۹۸
ممنونم آقا میثم،چقدر خوب نوشتین و ممنون از محبت شما.
۰۴ بهمن ۱۳۹۸
ارادت اروین عزیز
۰۴ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میثم هنزکی
درباره نمایش سبکی i
“میزی برای کار
کاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای یاد
یادی برای سنگ

این بود زندگی؟”


حسین پناهی
واقعا این بود زندگی؟؟ :((
۰۹ دی ۱۳۹۸
سپهر خان درسته
ولی برای من سوالیه آخرش ...
۰۹ دی ۱۳۹۸
مرسی مرتضی جان
۰۹ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میثم هنزکی
درباره نمایش سبکی i
زندگی منشوری است در حرکت دوار
منشوری که پرتو پر شکوه خلقت
با رنگهای بدیع و دلفریبش
آنرا دوشت داشتنی، خیال انگیز و پرشور ساخته است ..
( بشنوید با صدای زنده یاد عطاالله کاملی )
این نمایش ، دریچه ایست به سوی
داستان زندگی ...

به سادگیِ نبودن ..
به شیرینیِ بودن ..
و به کوتاهی عمر ..
حکایت اشک ها و لبخند ها ..
تورقی بر پروژه حیات انسان ..
هدف از گام نهادن به کره ی خاکی فرتوت چه بود ؟
و شاید ماموریت مان یافتن پاسخ همین سوال است ..
واگرمجال ... دیدن ادامه » زیست اینیست که هست ، جز شرافت به یادگار چه می ماند از آدمی ..
.
.
سبُکی ..
بی ادعا ، شریف ، شیوا و دوستداشتنی ..
بعد از لذتی که از خود کار بردم ، موقع خروج ساعتم رو که نگاه کردم نمیدونستم الان کِی اِ و باید کِی باشه !!
این در حدی بود که مجبور شدم برای ایجاد انطباق بین ساعت ذهنم و زمان واقعی از دوستانی که تصادفی ملاقاتشون کرده بودم و نمایش رو هم نگاه شده بودیم سوال کنم که اجرا چه ساعتی شروع شده !
چطور میشد این تعلیق در زمان رو دوست نداشت ...
و ای کاش میتونستم به جای تمام صندلیهای خالی سالن ایستاده تشویقتون کنم ..
#من_یک_تماشاگرم
اگر مایل بودید حتما نمایش لرز رو هم در این چهار شب باقی مانده از اجراش ببینید،کاری از کارگردان نمایش سبکی،در باب خانواده اما با زاویه نگاهی متفاوت،سالن هامون ساعت ۷ شب تا جمعه پیش روی.ممنونم
۰۹ دی ۱۳۹۸
جناب دشتی سپاس از شما
محمد رضای عزیز ، عالی بودید خوش بدرخشید

۰۹ دی ۱۳۹۸
آقا رضا کیف کردیم آقا
نسل طلایی دوبله ایران و آثاری که از خودشون به جا گذاشتن هیچ وقت کهنه نمیشه ..
به نظر من بعنوان گنجینه ملی باید گردآوری بشه
۰۹ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید



شگفتا !
اولین کلمه ی مهاجم به ذهن بعد از مواجه با صحنه و دکوری دیوانه وار ...
عمیق ، جزئی ، دقیق و اختصاصی .
نابغه گرفتار در دور تکرار یا امضای انحصار سبک پای اثر ؟
بیگانه در برزخ ...
جاذبه و دافعه ی مساواتی ..
حضور چشم سوم ...
منظر هولناکی که میتوانست بهترین توجیح برای این حجم از تصویر باشد تا قبل از ظهور آن مَرد !
اما حالا که از عیش ناکام ماندیم ، سینما در تئاتر یا تئاتر در سینما ؟!
هر چند که خلاقانه ترین ترکیبی بود که تا به حال در یک اجرا دیده بودم و به بهترین نحو اجرا شده بود و هنوز معطل چگونگی بسیاری از بخش هایش هستم ..
ترس و توهم یا بیگانگی و رخوت ؟!
رابطه ای را دریابیم که بعد از رکود دچار چالش است یا رعب و هراسی بدون اساس و بی ثمر، رها شده در لا به لای ماجراهایی مبهم را ؟!
اگر ... دیدن ادامه » ایجاد دلهره تنها برای جذابیت بود توفیق یافت اما اگرنه پس چه ؟
کاربرد تاکید بر وحشتی وهم آلوده چه بود ؟!
متنی که انتظار پیچیدگی از نوعی دیگر از آن میرفت اما تنها به دور خود پیچیده بود و حضور بازمانده ای از جنگ دوم که افسانه ای را یدک میکشد و تا پایان نمایش بار آن بر گرده ی بیننده است با بازی " دینو زمام حدده " { کد گذاری شده ! } ...
متنی مرموز و بلاتکلیف ، بازیهایی روان و خوب اما با کمی فاصله تا برآوردن سطح توقعات پیش آمده ، طراحی صحنه ، نورپردازی و موسیقی همه منحصر به فرد و استثنایی و در نهایت نحوه ی امتزاج این معجون مخصوص که تجربه ای ناب و بکر را به ارمغان می آورد .
تا به مذاق چه کسی خوش آید ..
شاید پر بی راه و اغراق نباشد اگر سید محمد مساوات را " آقای خاص " تئاتر بنامیم .

و در نهایت یه ضرب المثل آلمانی میگه :
هَ ر مایخِن دو سَ ر دایرِن ، یه سَ ر تاختِن یه سَ ر تایزِن ...


:) ❤ Es war sehr gut meysam
۰۶ دی ۱۳۹۸
جان دلمی
دو سه هفته ست خودم کمتر از تعداد انگشتان دست اینجا اومدم ، یعنی انگشت و دست یاری نمیکرد بیام ...
۲۵ دی ۱۳۹۸
میثم جان عزیز دل، بیا
همتون بیاین
اینجا شده تنها جایی که حال آدم رو خوب میکنه
۲۵ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اتفاقی باور نکردنی با متنی آشفته ، بی دکور ، بدون نور و عکاسی با وجدان به اسم تئاتر در سرزمین عجایب !
فاجعه ای در حال وقوع !
محفل فاتحه خوانی بر تئاتر !
هنر جدید !
تغییر تعریف نمایش !
استحاله در تالار !
آیا میتوان بر هر شوربای قلم کاری نام تئاتر نهاد ؟!
البته که آن حجم از حیرت زده گی از اتفاقی که شاهدش بودم برایم تازگی داشت و تجربه ی جدیدی بود !!
اما تکرار عبارت " آیین مقدس تئاتر " توسط نا خودآگاه لامروتم در مغزم و قرار دادنم در محکمه مقایسه توسط آن جناب درباره ی این ملقمه که هنوز نامی برایش نیافتم تا تئاتر صدایش نکنم بسیار جانکاه است !!
پول و وقت و عمر و اعصاب به اسفل السافلین !!
کمی برای " تئاتر " احترام قائل میشدید !
صد حیف از آن " بادنجان " !!
بازم تشکر میکنم از آقای ابراهیم حامدی که بخشی از موزیک ایشون لا به لای کار مثل شوک بر قفسه سینه ی محتضر عمل میکرد !!
و اما پی نوشت !!!
بسیاری بر این عقیده اند که اسلحه سازی هنر هشتم است و از این رو این حرفه و حواشی آن عشاق سینه چاک بسیاری دارد !
یکی ... دیدن ادامه » از لذایذی که برای سلاح دوستان وجود دارد شنیدن صدای مراتب مختلف کار کردن با یک اسلحه اعم ازگلوله گذاری ، خشاب گذاری ، مسلح کردن و نهایتا شلیک و خارج شدن پوکه و حتی برخورد آن با زمین است !
لذتی وصف نشدنیست !
حالا تصور بفرمایید یک نفر در سالن نمایش ردیف یک نشسته و 55 دقیقه بدون وقفه مشغول اعمال فوق با یک قبضه اس . وی . دراگانوف روسی هست !!
زیبا نیست !!
از جایی به بعد در گوش هام احساس " سِر " شده گی داشتم !
قطعا که شخصیت حقیقی تک تک کسانی که در این کار حضور دارن برای بنده محترمه ، اما حتما قبول میکنید که جمله ی " این اجرا شامل صحنه هایی است که ممکن است برای همه سلیقه ها مناسب نباشد " از شما سلب مسئولیت نمیکنه و امیدوارم نوشته ی من باعث تکدر خاطرتون نشه هرچند که من بعد از خارج شدن از سالن تمام شب رو از دست دادم !!
به نظرم بیشتر پارودی نمایش هار بود تا پارودی قصه های موجود در نام نمایش :(
۳۰ آذر ۱۳۹۸
نه امروز نههههه...... اصلا شوخیشم قشنگ نیست :)))
۰۲ دی ۱۳۹۸
@محمدجواد، آقا شوما بزرگی کن :)))

آره خدایی با نقل مکان شوخی نکنین منم کلی امید بستم بهش :))
۰۲ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میثم هنزکی
درباره مونولوگ نقل مکان i
زنده باد ساعت مچی خانم صندلی شماره 6 !
که تیک تاکش هر از گاهی وجود بُعد زمان رو بهم یادآوری میکرد ..
هنر
به راستی هنر جز آن است که انسانی به واسطه ی خلق یک اثر امکان درک زمان را حتی برای مدتی محدود از انسانی سلب کند و به تحسینش وا دارد ؟!
و عشق
آنکه اسطرلاب اسرار خداست ،
جنون از عشق میزاید یا عشق محتاج بر جنون است ؟
گاه هذیان گویی از عقل می آید و لاطائلات بافی از نبوغ !
از سلول انفرادی دیوانه ستان تا اندرونی عمارت خان عمو راه بسیارست !
انسان اسیر خویشتن است ور نه آزادی ، رهایی از بند ترس است و ترس ، زاییده ی وهم !
تماشاگران گرامی ، لطفا تلفن همراه خود را خاموش نمایید .. سه ، دو ، یک ، حرکت ...
و 55 دقیقه بعد در سنه یکهزار و سیصد و نود هشت به زمین مینشینیم !
چه متنی ، چه کارگردانی ایی ، چه اجرایی ..
آقا به به ..
چه باید بر یک آدم بگذرد، تا بهترین مکان برای ادامۀ زندگی را، دارالمجانین بداند؟
برای ... دیدن ادامه » دونستن جواب این سوال بهترین راه دیدن هنرنمایی مسحور کننده امیر شمس بود که تنها در چند اجرای دیگر قابل روءیت هست ، فرصتی که ممکنه کمتر برای یک علاقه مند به تئاتر پیش بیاد ..
.
.
زنده باد ساعت مچی خانم صندلی شماره 6 !

#من_یک_تماشاگرم
خوشحال شدم که انقدر راضی‌کننده بوده. دیدنش در برنامه‌ام هست، اما هنوز فرصت نشده. نویسنده و کارگردان رو با واسطه می‌شناسم و همیشه تعریفشون رو شنیده بودم.
۲۸ آذر ۱۳۹۸
خانوم صالحیان منم همینطور فکر میکنم :)
مرتضی جان آرزوی بهبودی دارم براتون ، حق با شماست کاملا
۱۰ دی ۱۳۹۸
زنده باشی و سلامت آقا میثم
۱۰ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قتل در موقعیت ۳۵ درجه شمالی
ممزوج لطمات روحی و شخصیتی حاصل از تجاوز و اعتقاد بیمار گونه به پروژه ی نجات بشر !
خون ، خون میجوشاند از زمین ..
و میراث جهل و خرافه میشود تعبیر آشفته ی “ و یطهرکم تطهیرا “ ...
ایمان ، تیغِ تیزِ برّان و دو لب که از انسان هیولا میسازد و از هیولا انسان ..
و از تفسیر به رای “ خلیفه الله “ اهریمن بر می خیزد ..
پدوفیلیای پیشرفته از نوع نظر به فرزند !!
بذر شجره ی خبیثه ی جنایت
و مکافات آغاز میشود از پس آن ..
قتل نفس نه تنها آن است که جسمی در خون بغلتد و قلبی از تپیدن باز ایستد ،
چه بسا روحی به قتل میرسد و فساد متولد میگردد ..
مرگ با هیبتی بی صورت و لبخندی هراسناک به نظاره ایستاده است
تا به دعوت انسانی بر انسانی چیره گردد ..

"مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا ... "

ضمن ... دیدن ادامه » سپاس از گروه محترم اجرایی برای نشست صمیمانه و گپ و گفت بعد از اجرا .
#من_یک_تماشاگرم
عزیزان
بیایید باور بداریم در تئاتر ، تعویض صحنه ها هم بخشی از اجراست و صرف خاموش شدن نورهای صحنه و تاریکی سالن مجوزی برای استفاده از تلفن همراه نیست !

ای بر پدر مخترع موبایل ....

الف ) لعنت
ب ) رحمت
ج ) هر دو
د ) هیچکدام
خیلی دوست دارم بدونم این مورد مختص ایرانیان غیور است یا مشکلی جهانیه.
اون وقت میتونم گزینه صحیح رو انتخاب کنم
۲۵ آذر ۱۳۹۸
مطمئنا با وجود موشک و لیزر و آب پاش، به همه خوش میگذره :))))
۲۵ آذر ۱۳۹۸
دیزنی لند انقدر امکانات نداره :)
۲۵ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میثم هنزکی
درباره نمایش کد ۱۳ i
داشتم تو پس کوچه های تیوال قدم میزدم دیدم در یه مدرسه دخترونه بازه !
از رو کنجکاوی سرک کشیدم ببینم چه خبره دیدم تعطیه انگار غیر از کلاس کد 13 !
یواشی رفتم تو کلاس نشستم زیر تخته سیاه ، ولی نمیدونم چجوری بود که هیچ کس منو ندید !
چند تا از بچه ها که اردو رو پیچونده بودن ، سر کلاس بودن به هوای درس ..
خانوم ناظم و مستخدم مدرسه (که تو مدرسه پسرونه بهش میگفتن بابای مدرسه ، البته اون قدیم ترا ! مثلا 25 سال پیش ! حالا نمیدونم چی میگن بهش تو مدرسه دخترونه اونم الان !)
هم بودن تو مدرسه هی میومدن میرفتن ولی بازم هیچ کس منو نمیدید !
بچه هام تا میتونستن شلوغ میکردن و از سر و کول کلاس میرفتن بالا ، البته نا گفته نماند تو تمام مدتی که اونجا بودم خوشبختانه همه حجابشونو رعایت کردن غیر از یکیشون که از گوشش نفس میکشید !
از این نظر نگرانی ایی وجود نداره ..
خلاصه بد موقعی ام رفته بودم !
افتاده بودن تو هَچل اساسی ...
.
.
یعنی همینطوری که نوشتم !
دخترا همه تون عالی بودین ، آفرین
تمام مدتی که تو سالن بودم اصلا احساس نمیکردم دارم تئاتر میبینم و واقعا حس میکردم سر یه کلاس مدرسه دخترونه نشستم و جدا گذر زمان رو متوجه نشدم .
چقدر ... دیدن ادامه » بازیهاتون رئال و واقعی بود و چقدر همه چیز درست بود ، بگذریم از ته متن که یه خورده باز بود اونم ما خودمون یه کاریش میکنیم مهم اینه که عالی بودین :)
خیلی خوشحالم که تونستم ببینم اجراتون رو و آرزوی موفقیت های طولانی دارم برای تک تک تون .
پ .ن
راستی منو یاد یکی دو تا خاطره انداختین از مدرسه دخترونه ای که یه زمانی کار فنی میکردم براشون ..
حالا شاید بعدا نوشتم :)
#من_یک_تماشاگرم
سلام و احترام
چقدر صمیمی و زیبا توصیف کردید حال و هوایی رو که از دیدن نمایش غرقش شدید. ما هم کیفور شدیم
۰۷ آذر ۱۳۹۸
سپاس سرکار خانوم
حتما گفتگو با شما باعث خوشحالیه .
۰۹ آذر ۱۳۹۸
محمد جواد جان اصلا شاعر در این رابطه میفرماید :
من مرد تنهای شبم ... :)))
ولی در کل خیلی جات خالی بود ، البته میدونم قبلا مستفیض شدی اما عالی بودن بچه های کد 13 ، ترکوندن سالنو
۰۹ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کسی حب وطن هیچ به دل داشت؟
حاشا ...
❤️
۰۶ آذر ۱۳۹۸
وای چقدر این تاتر خوووووب بوووووود.....
نمایشنامه ، بازی ، گریم، سالن، همه چی خیلییی خوب بود. فارغ از اینکه احمد شاه ،یه شاه واقعی بود یا نه، این داستان یه تاریخ واقعی بود. من و دوستانم برنامه ریزی برای تماشای مجدد رو داریم انجام میدیم چون چند بار دیدنش ... دیدن ادامه » واقعا می ارزه. عالی عالی عالی
۰۶ آذر ۱۳۹۸
بهار خانم
سپاس از مهرتون ممنونم که برای تماشای نمایش ما آمدید
و ممنونم از مهرتون
۰۶ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عطسه مرد هنرمند در جوانی !
گاهی یه سلسله دلایل کنار هم قرار میگیرن که باعث میشن یه نفر یه هنرمند یا ورزشکار یا هر فرد دیگه ای رو که به نوعی اثری از خودش در جامعه به جا میگذاره رو به طور افراطی دوست داشته باشه .
جوون تر که بودم طبق همین منطقی که قبل تر گفتم ، عاشق یه خواننده بودم و البته هنوزم خیلی دوسش دارم که اگر عطسه ام میکرد ماها ( یعنی عده زیادی از هواداراش ) براش غش و ضعف میکردیم فارغ از اینکه موزیکی که کار کرده چقدر ممکنه درست باشه در محتوا و اجرا !
خب این علاقه ست و کاریش نمیشه کرد !
حالا از علاقه خودم به ایمان صیاد برهانی اگر بخوام بگم از همون جنسه و اگر این آدم وسط صحنه فقط راه هم بره من کیف میکنم !
و البته میر سعید مولویان که در این کار بازیگر نیست .
خب این ممکنه روی منطق تاثیر گذار باشه و خیلی مهم نیست برای من ، چون برداشت از هر اثر هنری میتونه منحصر به فرد باشه برای هر مخاطبی .
اما درباره ی “ چهره مرد هنرمند در جوانی “
یک اجرای تر و تمیز و مرتب بر پایه ی کمدی صامت کلاسیک و کاملا بازیگر محور با دکور و آکسسوار بسیار مینیمال .
البته موسیقی زنده ی کار به قول دوستان ستون فقرات اجرا بود و در واقع شاید بشه گفت بار اصلی اجرا رو به دوش میکشید .
بی نقص ، خلاقانه و بی رحمانه خوب !
نقطه ی عطفی که جدا نمیشه به این سادگیها ازش گذشت .
و بعد از اون بازیهای عالی ایمان صیاد برهانی و محمد برهمنی که اولین بار بود ازش بازی میدیدم ، منسجم و به اندازه ، درست همونقدر که باید می بود و در بخشهای فیزیکال خیلی هماهنگ و بدون لَگ .
خلاقیت های اجرا برای شرح صحنه ها رو هم دوست داشتم .
هر چند که علی رغم جلسه ی مفصل گفتگو پیرامون کار با گروه نازنین بالن همچنان با پایان بندی متن مشکل دارم و فکر میکنم دچار ایراد معنایی و فلسفی هست و در این بخش با کارگردان محترم هم عقیده نیستم ، اما از این نمیشه گذشت که به بهترین شکل اجرا شد .

ممنونم ... دیدن ادامه » از اعضای محترم گروه اجرایی برای زمانی که به حضور در جلسه و گفتگوی صمیمانه درباره اثر اختصاص دادند .
#من_یک_تماشاگرم



خودتم که سنگ نورد و صخره نور
مینوردی قلب سنگی و همچو صخره‌ی مارا
۰۷ آذر ۱۳۹۸
به به
۰۳ دی ۱۳۹۸
مجللی جانمی
۰۳ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آلاله زارِ یخ زده ..
مزرعه ی ملخ زده ..
خاکِ سرخ بوی سُرب میدهد
و صدای تقلای غریقی دست بسته به گوش میرسد ..
بادِ بی رحم پاییز ، برگ میریزاند از باغ خزان زده مان
و شباهنگام ماه با صورت وَق زده وقیحانه تن عریان زمین را نظاره میکند ..
به گرمای خورشید اُردی بهشت نا امیدم ...
سوز سرد زمستان در پیش است
گدا کُش تر از همیشه ..
و میسوزاندمان از بُن ..
فریادمان محبوس در هزار توی این تاریخ سیاه ..
و تنها سهم ما از این جغرافیای ماتم زده خون بود ..
از ریاضیات مردودیم
و در ادبیات محزون ...
یا دهر اُفٍ لَک ...
.
.
شما ... دیدن ادامه » جوانید و خام ...
.
با تقدیم احترام خدمت اعضای محترم گروه کارگردانی و اجرایی و سپاس برای نشست و گفتگوی صمیمانه با اعضای گروه پویش من یک تماشاگرم
من_یک_تماشاگرم
درود
۰۱ آذر ۱۳۹۸
سپاس از شما جناب آرا عزیز
۰۱ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیاز بشر به توجه بدون علت
دوست داشته شدن و مورد محبت قرار گرفتن در عادی ترین شرایط
نیاز به تنهایی و سکوت بدون توضیح اضافه ...
" سکوت سفید " یعنی آرامش در وضعیت روزمره و رئال ترین موقعیت های زندگی قبل از به وقوع پیوستن رویدادی خاص و چالشی حیاتی که ناگزیر آرامش به مثابه دارو برای انسان تجویز شود و اجبارا و تصنعی سعی در ایجاد آن شود و این در تقابل است با در خود فرو رفتگی ، دل مردگی و عدم انگیزه برای زندگی که شاید بتوان از آن به " سکوت سیاه " تعبیر کرد .
آرامشی مخرب و خورنده که در نهایت به نابودی روح انسان می انجامد .
خلوت ، حلقه ی گمشده ی انسان معاصر در زندگی شهری و صنعتی برای ارتباط با خود و جهان پیرامون در جهت ایجاد بستر تفکرو تعمق برای درک معنا و فلسفه ی حیات و تلاش برای تعالی روح و یا حتی در نازل ترین برداشت از زندگی لذت بردن از لحظات برگشت ناپذیر آن است .
نمایش " سکوت سفید " ، دغدغه مند ، کوتاه ، روان ، صمیمی و صریح به بیان این موضوع می پردازد و به دور از هر گونه حواشی و المان هایی که باعث ایجاد فاصله بین مخاطب و جان کلام متن شود به شیوایی و شیرینی این هشدار را روشن مینماید و ساعتی به آرامی همچون آینه ای در برابر مخاطب قرار میگیرد تا کمی بهتر به خود بیاندیشد .
خلق فضایی آرام ، گرم و گیرا که از شاخصه های کارگردانی آقای کوروش سلیمانی هست به درستی در این کار اتفاق افتاده بعلاوه ی بازیهای روان و به اندازه ی تمامی بازیگران برای تمامی نقش ها که نشان از درک هر یک از آنان نسبت به شخصیت مورد نظر در متن میدهد .
انتخاب قطعات موسیقی به دقت انجام شده و با فضای هر پرده کاملا همنشین است ، البته فکر میکنم موزیک ابتدایی کمی به تعدیل نیاز داشته باشد حداقل در میزان بلندی صدا .
اما طراحی صحنه و خصوصا نورپردازی به نظر من فوق العاده ست و جذاب ترین بخش ماجرا .
با توجه به محدودیت فضا و همینطور تغییر صحنه ها به وسیله ی نور ، شاهد یک اتفاق هوشمندانه و هنرمندانه در این بخش هستیم .
اما " کوروش سلیمانی " نازنین که به قول فرمایش فرزاد خان جعفریان ، پکیج کاملی از احترام به مخاطب ارائه میکند از بدو ورود ، حساسیت بالا در تک تک اجزای اجرا و نهایتا خروج از سالن و حتی بروشور بسیار جامعی که در اختیار مخاطبین قرار میگیرد ، همه ی اینها علاوه بر بالا بردن توقع مخاطب به ارتقاء سطح تئاتر خواهد انجامید .
برقرار و پاینده باشید آقای کارگردان و سپاس ازحضور صمیمانه شما و عوامل عزیز اجرایی در جلسه ی نقد و گفتگو .
#من_یک_تماشاگرم
پی نوشت :
بدون ... دیدن ادامه » شک صدای اسپیلت معیوب سمت راست سالن ( نسبت به جایگاه تماشاگران ) به فضای آرام و دوستداشتنی نمایش لطمه وارد میکند ، خواهشمندم نسبت به رفع آن اقدام نمایید .
دوبار خووندم . عالی بووووود.
۲۲ آبان ۱۳۹۸
آخه چرا اینقد خوبی رفیق؟ هم خودت هم قلمت، یه بار خوندن کمه که
۲۴ آبان ۱۳۹۸
آقا میلاد عزیزم
من مخلص شما و محبتتونم
۲۵ آبان ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمیدانم چه میخواهم بگویم

زبانم در دهان باز بسته است

در تنگ قفس باز است وافسوس

که بال مرغ آوازم شکسته است

نمیدانم چه میخواهم بگویم

غمی در استخوانم می گدازد

خیال ناشناسی آشنا رنگ

گهی می سوزدم گه می نوازد

پریشان ... دیدن ادامه » سایه ای آشفته آهنگ

ز مغزم می تراود گیج وگمراه

چو روح خوابگردی مات و مدهوش

که بی سامان به ره افتد شبانگاه

درون سینه ام دردیست خونبار

که همچون گریه میگیرد گلویم

غمی آشفته دردی گریه آلود

نمیدانم چه می خواهم بگویم

هوشنگ ابتهاج
آقااااااااا ..... قبول نیست.
به جای شعر باید نظرت رو بگی در مورد کار.
سپهر هم با همین شعرهاش منو گول زد :))
۱۱ آبان ۱۳۹۸
آتشنشان‌ها می‌آیند.
اما لطفا بدون پوتین‌های سنگین.
بگو آرام بالا بروند
از قلبی که آتش گرفته.

#ولادیمیر_مایاکوفسکی
برگردان: #سینا_کمال_آبادی
۱۹ آبان ۱۳۹۸
ببین اول صبح چی کار میکنی با دل آدم :(((
۱۹ آبان ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خانوم مارکزی که نامش و بوی گند دهانش تنها سهم این نمایش از حضورش بود !
بریتانیای کهنه و خانواده ای فقیر که دختر کوچکش برای سهمیه ی شیر “ یارانه ای “ !
باید در صف بایستد و تلفظ نام خانوادگیشان را spell کند تا شاید موفق به دریافت شود !
اما این کهنگی و فقر از دیالوگ ها بیشتر دریافت میشود تا طراحی صحنه و لباس ، علی رغم دکور نسبتا خوب وتقریبا در خدمت کار .
نورپردازی دارای طراحی ست و از ترکیب نور های رنگی و نور اصلی و بازی با آن در صحنه های مختلف میشود به زمانی که صرف آن شده است پی برد .
موزیک همراه کار است بعلاوه ی افکت صدای باران و ناودان که دیشب شانس اون رو داشتیم که بصورت طبیعی و زنده بشنویم و اتفاقا خیلی هم روی کار نشست .
بازیهای استانداردی رو شاهدیم که البته به زعم بنده در جاهایی دچار آشفتگی و از هم گسیختگی روایی میشدند که شاید ریشه در برخی مشکلات ثانویه ... دیدن ادامه » ای داشته باشد که کارگردان محترم اشاره مختصری به اونها داشتند و البته صداهای بسیار خوب بازیگران که نقطه ی عطف اجراست .
شب گذشته شاهد رفتار حرفه ای آقای بهنام شرفی بودیم که با آرنج دستی که حین اجرا دچار ضرب دیده گی شد بدون کوچکترین تغییری در حس و حالت شخصیت اجرا رو ادامه دادند و ما در انتها متوجه شدیم ، امیدوارم که آسیب جدی ایی نباشه و خوشحال میشیم خبر صحت و سلامت ایشون رو بهمون بدند دوستان عوامل .
اما متنی معمایی و چند لایه که قرار هست به نوعی مخاطب رو دچار شوک کنه و نتیجه ای ورای تصور تماشاگر در انتها براش به تصویر بکشه ، که فکر میکنم میتوانست پرداخت خیلی بهتری درباره ش صورت بگیره و این پیچیده گی ها بعد از طی کردن مسیر داستان تکان های اساسی تری به ذهن تماشاگر وارد کنه .
فکر میکنم آثاری در این ژانر در انتها کاملا شفاف و عریان باید مخاطب رو با واقعیت ماجرایی که صورتی دیگر از اون رو در طول داستان دنبال میکرده و دائما دنبال ارتباط اجزای مختلف باهم و اتصال سر پل های حل معما بوده روبرو کنه و اینجاست که شوک اصلی به بیننده وارد میشه و تمام اتصالات ذهنیش در لحظه ای به هم پیوند میخوره .
شاید عوامانه به نظر برسه اما لحظه ای که تماشاگر خودش رو روی صندلی رها میکنه و زیر لب شروع به گفتن کلماتی میکنه که همزمان بهت و انزجار و التهاب درونیش رو تخلیه کنه اونجاست که میشه گفت اثر ضربه نهایی رو وارد کرده و مخاطب رو ناک اوت کرده !
اتفاق جالبی که دیشب برام افتاد ، مواجه شدن با یک دوست قدیمی بود که در نقش رابسون بازی میکرد .
امین جان جلالی ، بدرخشی
سپاس از گروه محترم اجرایی برای نشست صمیمانه شون
#من_یک_تماشاگرم
و چقدر خوب بازی کردن این دوست قدیمی‌تون.
به نظر من دیشب ایشون از همه بهتر بودن.
۰۱ آبان ۱۳۹۸
دقیقا :)) فکر کنم اسم نمایش رو خیلی جدی گرفتن و ترسیدن اذیت بشن که هر شب یکی یا پودر قهوه میخره یا نوشیدنیشو میاره توو سالن !
۰۶ آبان ۱۳۹۸
:)))
۰۶ آبان ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

اسلو
یادآور تلاش های بی ثمر برای برقراری صلح بین تنها گوشه ای از منازعات بشر ، برای تمامی آنانی که چشم امید به این مذاکرات داشتند تا شاید مادران سرزمین موعود !
چشمی اگر اشکبار دارند در غم از دست دادن فرزند نباشد و شعف مولد این چشمه ی جوشان باشد .
تا شاید هیچ کودکی در خردسالی طعم تلخ تنهایی بعد از مادر را نچشد
و یا شاید تمام شود همه ی روزهای سرخ این جغرافیای ماتم زده ...
و اما بازهم سیاست زده گی و بازی قدرت بین کسانی که هیچ درکی از آتش ندارند الا روشنایی سیگار برگ کوباییشان ، مانع از به نتیجه رسیدن این ماجراست تا بازهم برگی دیگر از امید به حیات شرافت و انسانیت در وجودمان بخشکد ...
و این واگویه شاید قابل تعمیم باشد به بسیاری رویارویی ها و کشمکش های جاری و بی حاصل معاصرمان !
.
.
قطعا بازیها و هماهنگی بین بازیگران کار شگفت زده تان خواهد کرد و اینکه چطور این حجم از دقت و صحت در اجرا ممکن است به وقوع بپیوندد به تحسینتان واخواهد داشت .
بازیهای بدنی و بخش های آوازی ایی به غایت کوک و به صورت افراط گونه ای منسجم رو شاهدیم .
طراحی صحنه مرتبط و خوبی به کار گرفته شده و نور پردازی نرمالی وجود دارد .
شخصا با پخش تصاویر ویدئویی هنگام نمایش مشکل دارم هر چند که در این کار خیلی آزار دهنده نبود و جاهایی به کمک اجرا می آمد علی الخصوص در ابتدا برای تذکرات به تماشاگران و در بخش پایانی و به استهزاء گرفتن مترسکان سیاست !
اما چالش اصلی برای من درباره ارتباط با متن اتفاق افتاد .
اینکه ... دیدن ادامه » موضوع انتخابی تخصصی هست و به خودی خودی دارای پیچیدگی های خاصیست و اصولا قرار نیست همه ی مخاطبین اطلاعات لازم و پیش زمینه ای رو نسبت به موضوع داشته باشند و این مخاطب رو برای انطباق نماد های مورد استفاده در اجرا بر واقعیت و همینطور همراهی با جریان روایی و در نتیجه رسیدن به درک صحیحی از جان کلام مورد نظر نمایش دچار مشکل خواهد کرد .
و این عدم انتقال کامل داستان و به تبع آن برقراری ارتباط ناقص تماشاگر و یا عدم همراهی با کار به نوعی باعث ابتر ماندن اثر میشود و علی رغم زحمات بی دریغ و ستودنی گروه به مثابه یخ زده گی غنچه ای قبل ار شکفتن میماند .
خسته نباشید خدمت همه ی اعضای محترم اجرایی و سپاس برای نشست صمیمی و گفتگوی مفید بعد از اجرای آخر با وجود خستگی زیاد این نازنینان .
#من-یک-تماشاگرم



مرسی که کارم رو راحت کردی .
انقدر با حرفهات موافقم که اصلا نیازی نیست بخوام چیزی در مورد نمایش بگم .
۲۴ مهر ۱۳۹۸
دو نفر بالایی جفتتون ❤️❤️
۰۶ آذر ۱۳۹۸
مخلص آقا میلاد عزیز ، بچه ی ناف تهرون
۰۶ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ـ آقا میدونم ، مال ِ ته اختیارشو داری ، ولی آخه چرا ؟
+ همینی که هست عزیز ، میخوای بخر میخوای نخر ..
ـ پس من نمیخرم اصن !
+ نخر ، به ضلع غربی میدون آزادی !
هستن که بخرن ..
ـ خب لامصب منم دلم میخواد ببینم !
+ صندلی پلاستیکی گذاشتیم براتون ، قیمتش دو برابر کارای دانشجویی و کارای گروه های گم نامه
چی فکر کردی پیش خودت ، طرفو از فیلم مختار نامه ورداشتیم آوردیم توقع داشتی 20 تومن باشه بلیط کار ؟!
ـ پس احترام به حقوق تماشاگر چی میشه ؟
خاک صحنه ، سالن دولتی ، فرهنگ سازی ، هنرمند مردمی ، دغدغه ، مردم ، کف جامعه ، آئین محترم تئاتر .. اینا چی میشه ؟
+ برو پسر جون ، برو شلوغ نکن میدم هایدت کننا !!
اسم خارح از ظرفیت عوض شده به صندلی های کناری

به مسئولین سالن پیشنهاد می کنم برای اجراهای بعدی اونا رو هم جز ظرفیت سالن در نظر بگیرند
و برای کسایی که وارد پارک می شن بلیط خارج از ظرفیت بفروشند تا بتونن از تو مانیتور پارک اجرا رو ببینند
۱۵ مهر ۱۳۹۸
بیا بیرون سالن هم اضافه شدش
۰۶ آذر ۱۳۹۸
حالا مرحله بعدی اینه که بعد اجرا وایسا دم در زنگ بزنم بچه ها بیان :))))
۰۶ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
افسوس که ما می خواستیم زمین را آماده مهربانی کنیم
خود نتوانستیم با هم مهربان باشیم ...
اما شما که پس از ما می آیید
اگر بدانجا رسیدید که
انسان ، یاور انسان باشد
از ما به بزرگواری یاد کنید

برتولت برشت

در همه جای این زمین ، همنفسم کسی نبود
زمین دیار غربت است ،‌ از این دیار خسته ام

#اردلان_سرفراز
۳۰ شهریور ۱۳۹۸
کریملوژی چی شد پس ؟؟؟
۳۱ شهریور ۱۳۹۸
سپهر خان و محمد خان ارادت
محمد جواد جان ، عرض میکنم خدمتتون
۳۱ شهریور ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید