تیوال مهراد هدایت | دیوار
S3 : 09:17:13
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
.......مکان نیز به اندازۀ زمان برای سینه‌فیل مسئله‌ای حیاتی است. هر سینمادوستی، یک کشور، قلمرو و یا خانه دارد. برای او این قلمرو، هم زمین ایستادن است و هم چشم‌اندازی برای رسیدن. او شیفتۀ سفر است اما برای سفر ابتدا باید قلمرو خود را بشناسد. او همیشه می‌خواهد پرواز کند اما فقط به یک شرط: پاهایش روی زمین باشد. چنان شخصیتی که انگار از جهان فیلم‌های ژان ویگو بیرون آمده باشد: با کلاهی درون ابرها و کفش‌هایی درون گِل. او با چشم‌هایش هرچیزی را می‌بیند، با دست‌هایش هرچیزی را می‌گیرد، با صدایش هرچیزی را می‌خواند اما اطمینان دارد که پاهایش همچنان روی زمین است. سینه‌فیل به مثابه طاووس. بزرگ‌ترین سینه‌فیل‌ها چنین کسانی بودند: بازن، ریوت، دنه، ساریس، هوبرمن، هاسومی، برونز، دوبک، مارتین و دیگران. آنها حتی اگر هم بهترین فیلم‌های خود را از میان نمونه‌های ... دیدن ادامه » خارجی انتخاب کنند، باز هم طوفان ضرورت، آنها را درون قلمرو و کشورشان بر زمین می‌اندازد. جهان، جهان اطلاعات است و نقدها و نظریه‌ها بی‌وقفه درون فضای سینه‌فیلی رد و بدل می‌شوند، اما برای فرستادن، گرفتن و البته به‌کارانداختن آنها باید روی سفت‌ترین و نزدیک‌ترین زمین ایستاد. آدرین مارتین می‌نویسد که سینه‌فیل‌ها، به آن دسته از فیلم‌های کشورشان که مورد علاقۀ سینه‌فیل‌های جهان است، علاقۀ چندانی ندارند. این بدین خاطر است که آنها بیشتر شبیه قاچاقچی‌ها عمل می‌کنند تا توریست‌ها. شناختی کامل از زمان و مکان برای مبارزه. سینه‌فیل همچون ماشین‌جنگ. واقعاً دیگر کسی حوصله شنیدن موعظۀ کشیش‌های بازگشته از قرن هفدهم را، که می‌گویند هنر امری است بدون زمان و مکان، ندارد. سینه‌فیل نه‌تنها چنین چیزی را می‌داند بلکه تلاش می‌کند تا شکاف هستی‌شناسی بین زمان‌ـ‌مکان تصویر و زمان-مکانی که در آن حضور دارد را بپذیرد، جلا دهد و در نهایت به کار بگیرد. «می‌توانم بگویم سینه‌فیلی به ما کمک می‌کند تا بازی قدرت را به هم بریزیم. سهم سینه‌فیل از مناسبات اجتماعی، چیزی نیست جز سینما، حتی اگر واقعاً خیالی باشد و البته واقعی است زیرا سینه‌فیل به‌واسطۀ آن می‌تواند، واقعیت را دستکاری کند» این سودای مداخله در جهان واقعی، بدین‌خاطر است که سینه‌فیل، برخلاف آکادمیسن، بدن دارد. او به لطف سینما، توانایی بیشتری در کشف نیروها، لرزه‌ها و شدت‌های بدن خود دارد و این ارتعاشات او را به‌ناچار به محیط اطراف پیوند می‌زند، زیرا تنها راه اتصال انضمامی با جهان پیرامون، بدن و تجربۀ تنانه است. این وابستگی سینه‌فیل به محرک‌های محیط، دنه را مجبور کرد تا در اواخر عمر از واژۀ «بیوفیلم» [biofilm] برای نامیدن آثار سینمایی استفاده کند. نوعی نسبت پیچیده بین تصویر با مکان و زمان از خلال بدن. یک شور عصبی که باعث می‌شود سینه‌فیل بعد از دیدن فیلم‌ها، به طرز از کوره دررفته‌ای، با دیگران حرف بزند، نقد کند و بنویسد. او فیلم می‌بیند و دربارۀ آن می‌نویسد تا هم این مناسبات را آشکار کرده و هم شاید آنها را تغییر دهد. برای تبیین بهتر این موضوع به سراغ ژرژ پوله می‌رویم. از نظر او منتقد، نه آن کسی است که اثر هنری را شخصی کرده و از احساساتش نسبت به آن می‌گوید و نه آن کسی‌ است که به اثر هنری همچون امر والای دسترسی‌ناپذیر نگاه می‌کند. از نظر او، منتقد واقعی از زاویه‌ا‌ی به هنر نگاه می‌کند که ارتعاشات اثر درون بدنش به طنین بیافتند. او با دقت و وسواس طوری فاصلۀ خود را با اثر تنظیم می‌کند که فرکانس آن باعث به لرزه درآمدن محیط اطراف در درون بدنش شود. مهم‌ترین شرط برای کار منتقد سینه‌فیل، همین تنظیم و طراحی فاصلۀ تصویر با مکانی است که در آن قرار دارد. فاصله‌ای جادویی. همان فاصله‌ای که سارتر از آن به عنوان شرط لازم برای نگاه کردن به مجسمه‌های جاکومتی نام می‌برد. سینه‌فیل برای رسیدن به این فاصله، هم باید مختصات تصویر و هم مختصات جایی را که در آن قرار گرفته است را بشناسد و طراحی کند. اگر او تنها به تصویر فکر کند، بدون اینکه جهانی که در آن قرار دارد را بشناسد، ناخواسته به درون سیاه‌چالۀ منریسمِ نقد سقوط خواهد کرد. جایی که در آن، همه‌چیز در فرم رخ می‌دهد، بدون آنکه محتوا کوچک‌ترین تغییری کند. چنین انسانی، دست‌های تمیزی دارد، اما افسوس، که دست ندارد......
.
حسام امیری
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
_هی ساعت داره برعکس میچرخه!..
مخصوصا این شکلی ساختمش،شاید پسرایی که در جنگ از دست دادیم زنده بشن به خونه برگردن،کشاورزی کنن، کار کنن، بچه دار بشن، کامل زندگی کنن..

شاید پسر من دوباره برگرده خونه.......

___________________________/

_امیدوارم طوری زندگی کنی که بهش افتخار کنی. اگه فهمیدی که این طور نیست، امیدوارم قدرتش رو داشته باشی که همه چیز رو از اول شروع کنی.

___________________________/

_اونی باش که می خوای باشی، محدودیت زمانی وجود نداره، تو میتونی تغییر کنی یا همونی که هستی بمونی، هیچ قانونی براش نیست.

___________________________/

_تو ... دیدن ادامه » می تونی به خاطر بلاهایی که سرت آوردن مثل یه حیوونِ درنده عصبانی باشی...
میتونی از سرنوشتت متنفر باشی...
ولی وقتی به آخر خط میرسی مجبوری که تسلیم بشی....

* تسلیم نشو

____________________________/
The Curious Case Of Benjamin Button 2008
Director: David Fincher
_______________________/
درباره کتاب ‌‫گفت‌وگو با فدریکو فلینی
«برت کاردولو»

به راحتی می‌توان متوجه شد که چرا شورلت سیاه‌رنگ فدریکو فلینی به یک نیمه افسانه تبدیل شده است. در کتابی که این اواخر درباره‌ی شب‌های کابیریا منتشر شده است، یادداشتی بلند به قلم پی‌یر پائولو پازولینی وجود دارد که این اتومبیل پیل پیکر را توصیف می‌کند. از طرف دیگر اگر تجربه‌ی نشستن در کنار فلینی در هنگام رانندگی را داشته باشید مطمئنا متوجه خواهید شد که چرا دوستان او هرگز این ماشین را از یاد نمی‌برند. در نگاه اول، رانندگی فلینی بسیار آشفته و ناخوشایند است. از میان سایر ماشین‌ها مارپیچ می‌راند، از چند سانتی‌متری کنار جدول‌های پیاده‌رو رد می‌شود و چراغ چشمک‌زن زرد را آنچنان حریصانه رد می‌کند تو گویی در مسابقه‌ی رالی کوهستان شرکت کرده است. اما پس از گذشت تنها ده دقیقه اطمینان شما به ... دیدن ادامه » او و رانندگی او به دو دلیل، بیشتر می‌شود. نخست آن‌که، فلینی هیچ مقصد مشخصی در ذهن ندارد. او عاشق رانندگی است. او سرخوشانه در لحظه‌ی حال به سر می‌برد. می‌دانم که او به یک نوشگاه خواهد رفت به کسی تلفن خواهد کرد و بعد به سراغ یکی از دوستانش خواهد رفت و او را نیز بر این ارابه‌ی سرکش سوار خواهد کرد. واضح است که رانندگی سرگرمی و عامل اصلی او برای دور شدن از زندگی عادی است.
بریده ای از یک سخنرانی
شما نخواهید که هنرمند، پشت سر گروه و قافله بیاید. او احتمالا قرار است که جلوتر باشد. او قرار است نیازهایی را بگوید که جمع نمی داند احتیاج دارد. کافی نیست که نویسنده چیزی بگوید که ما می خواستیم، او باید چیزی بیشتر از آنچه بگوید که ما می خواستیم. او باید چیزهایی را بگوید که ما نمی دانیم و می خواهیم. در کنار هر جهاد، یک جهاد فکری و فرهنگی هم لازم است و من خیال می کنم روزگاری که در آن، دستگاه دولتی از طرفی، و جماعت با فرهنگ از طرف دیگر، به یکسان سازنده را محدود می کنند، بد روزگاری است. من خیال می کنم اگر این خانه تکانی باید رخ بدهد، مقداری از آن هم باید از این طرف و در ما اتفاق بیفتد. باید توجه کنیم که کلمه ها، معیارها، و دایره لغاتی که به کار می بریم، بسیار فرسوده و تهی شده اند، از بس هر کسی با مصرف آنها، صرفه خود را برده. کلمه هایی ... دیدن ادامه » که از دستگاه های دولتی تا روشنفکر معاصر، یکسان به کار می برند. به من حق بدهید که نسبت به این کلمه ها مشکوک باشم. اگر قرار باشد دستگاه دولتی از «مسئولیت» بگوید و ما هم بگوییم، من به این «مسئولیت» مشکوکم. اگر قرار است او درباره «آزادی» بگوید و ما هم، من به این «آزادی» مشکوکم!

بریده ای از سخنرانی بهرام بیضایی در شب سوم از ده شب، «شب های شاعران و نویسندگان» در انجمن فرهنگی ایران، آلمان/ ۱۸ مهر ۱۳۵۶
.
...
ساز دهنی و آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارند
..
....
..
....
۱۴ بهمن ۱۳۹۷
!!!
۱۴ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید