کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال مریم حاج محمدی | دیوار
S3 : 21:30:06 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
در کل جالب بود و دنبالشون میکردی ویدئوآرتها جالب بود و فضای خواب ورویا رو تداعی میکرد. سوررئالیستی بودن کار با وجود امکانات محدودنمایشی مجموعه خوب بود. بازی بازیگر مرد گاهی لحن خاصی پیدا میکرد کارتون ها رو سنگین بلند میکرد و یهو سبک میشد میزد زیر بغلش.
گروه موسیقی خیلی خوب بودن. و جایگاهشونم خوب بود بازیها متوسط گروه فرم تا وقتی کار فرماکروباتیک رو انجام میدادن خوب بود اما موقع دیالوگ گویی بازیگر دختر خیلی بازی بدی داشت انسانهی اولیه اون کچله که صداسازی میکردبامزه بود. در کل مشخص بود گروهی نوپا تلاش کرده اند بهترین خودشون باشند امیدوارم اجراهای بعدی رو موفقتر ظاهر بشن
درود بر شما خانم حاج محمدی.
متشکرم از نظراتتون. انشاءالله در کارهای بعدی هم در خدمتتون باشیم.
۰۳ اسفند ۱۳۹۸
خواهش میکنم. ممنونم. پایدار باشید
۰۳ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میتوانست خیلی بهتر اجرا شود. لحظات دل انگیز و گاهی لحظاتی مبتدیانه داشت. بازی بازیگر زن که در بخش دوم وارد میشود خیلی تصنعی و وانمود کننده بود. در کل لحظات دل انگیز متوسطی با لبخند بر لب گذشت
درود بر شما سپاس گذارم از این که برای ما نوشتید .
ما تمام تلاشمان را در بهبود کیفیت اجرا میکنیم .
متشکرم که تماشا کردید و برایتان حد اقل جایگاه متوسط را داشته
۰۱ اسفند ۱۳۹۸
ممنون و درود برشما که کار فرهنگی میکنید
۰۱ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دردناک بودبین اجرا حالم بد شد میگرن گرفتم اومدم بیرون.
فکر میکنم الانم باشه این داستانها
و مربوط به تاریخ بدون انقضاست
امیدوارم نه من و نه هیچ انسانی این محیط غیر انسانی رو تجربه نکنه...اللهم فک کل اسیر
چه نمایش تاثیرگذاری بوده...
۲۸ بهمن ۱۳۹۸
خانم ممنونم که به تماشای نمایش ما آمدید
ممنونم که نظرتون رو با ما به اشتراک گذاشتید
امید که خیلی اذیت نشده باشید
اما من گمان میکنم تجربه یکبار این اثر به شدت تجربه متفاوت و جذابی هستش
امیدوارم برای شما هم همینطور بوده باشه ⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۲۸ بهمن ۱۳۹۸
سلام خواهش میکنم. بله تجربه خارق العاده ای بود ممنونم
۲۸ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
-آنکه می‌ترساند خود بیشتر از بقیه می‌ترسد
+ پس بگو داروغه‌چیان چرا چوب به کمر می‌بندند...از ترسشان است نه از دلیری‌شان
بسیار تمرین شده بود و بازیگران با کمترین تپقی دیالوگها را ادا میکردند. میزانسنها حساب شده بود...مفهوم و منظور نمایشنامه بسیار ظریف بود و اشاره به دگم اندیشی ایرانیان داشت که با نگاه ضد زن و ضد علم و دانششان خود زمینه ساز ورود قوم تاتار شدند. پنهان خانه ای که حکم مکتب خانه دارد و زنان به صورت پنهانی آنجا مشق میکنند.بازیگران رهایی و آرامش خوبی داشتند یکپارچگی و انسجام خوبی بر کار قرار داشت. در بخش آوازخوانی جمعی انگار بازیگران از اعتماد بنفس کافی برای پرتاب صدایشان برخوردار نبودند. لباسهایشان با توجه به رنگ جالب بود البته کمی شبیه لباس نامزدی بود و کمتر شبیه لباس ایرانیان قدیم و ابن شاید تعمدی به دلیل روایت فانتزی و سوررئال از واقعیت باشد. نورپردازی خصوصا صحنه خواب در بخشهای پایانی جالب بود که البته کمی سرجا و به موقع پرداخته نمیشد گریمها مرا یاد سحر تبر انداخت..گویی دخترکان تجاوز شده کتک خورده وحشت را القا میخواستند بکنند. در کل خداقوت معانی جالب توجه نمایشنامه را در قالب تصاویر زیبا را رقم زدند. استفاده از کاتاکالی نیز جالب بود و دوست داشتم.
نمایشی لذت بخش از کارگردان نمایش پا که اینبار سراغ گردن رفته و با زوم روی موضع روابط انسانی که در پس عضوی بوجود میاید و دیگر عضوهارا قراری نمیماند رفته است کارگردان خلاق و باسوادی که به قواعد چینش صحنه و قواعد و فرم های اجرایی آگاه است و با ساختن فضاها و مناسبات درست بین پدرو مادر و بچه ها تمام مکان های نمایش را بدون اینکه وجود خارجی داشته باشد برای مخاطب بازسازی میکند. و از طریق دادن کدهایی نشان میدهد که مثلث کارپمن در حال چرخش و لوپ خود است قربانی، ظالم و فداکار....لایه های زیبای روانشناسی کاراکترها نیز مشهود است چنانچه کتک خورده خود کتک میزند و زنی که مورد تجاوز قرار گرفته بار دیگر این الگو را در پسر متجاوزش میسازد و او شری را اختماا درست میکد. نورپردازی های بجا تصاویر ویدئویی که کار خود را درست انجام میدهد خرده روایتهای جذاب جوری بود که احساس نمیکردی تئاتر میبینی انگار یکی از فیلمهای اصغر فرهادی را دنبال میکنی که اتفاقا پایان باز است. بسبار میتوان در ستایش این نمایش قلم فرسایی کرد. خداقوت و دستمریزاد
آخ دقیقا منم یاد اصغر فرهادی افتادم، پایانشم که باز موند دیگه مهر تایید به حسم بود :))))))
خوشحال شدم دیدمتون :)
۲۵ بهمن ۱۳۹۸
نفیسه جان منم خوشحال شدم دیدمت
۲۶ بهمن ۱۳۹۸
رویا جان به نظرم تمام اعضا و جوارح امتداد خواهد داشت. نظر محمدجواد نیز حائز اهمیته
۲۶ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ابتدای نمایش منتظر شروع یک کار فرمیک موزیکال جذاب و حساب شده بودم اما با یک اجرای درهم روحوضی مانند که اشعار بحرطویلی حماسی را با شعرهای چاله میدانی ترکیب کرده بود مواجه شدم. زنی بیوه دخترانش را در خانه ای مبحوس کرده و نمیگذارد احدی دستش بهشان برسد و فقط در صورت ازدواج مشروعیت دارند که در اجتماع حاضر شوند چون همه بیرون گرگ و خطرناکند دختری که مطالعه میکند بیرون میزند ولی پشیمان میشود و برمیگردد. مفهوم کار اصلا در ستایش زنان قوی نبود و مانیفستی برای زنان و مردانی با نگاه سنتی به زن بود. کمااینکه ما زنانی قوی داریم که در دل جامعه حضور دارند و مستقلانه از زنانگیشان دفاع میکند. به هر صورت ایده فرمیک با قابلمه و قاشق زیبا بود و اگر هماهگی ها بیشتر بود و طراحی لباس درست صرت میگرفت تا دختر تپل تر بتواند زمین را دستمال بکشد تا هوا را خیلی بهتر میشد.
آش شوربای عجیبی بود که مرا یاد کودکی ام در تماشای نمایشهای کودکانه و اجراهای دامبارا دیممبوی سخیف انداخت
سبک اجرا خلاقیت دارد و باکمی تمیزکاری و اصلاح و تمرین اثری بهتر خواهد شد نمایش در ساختن قراردادهای تئاتری موفق عمل میکند. و کنجکاو میشوی که بدانی در پس گاو و آدامش و جویدن چه معنای قراردادی پنهان است بازی بازیگران زن خصوصا نقش مادر خوب و همراه کننده بود. در جامعه ایزوله با ادمهایی که صحبت کردن سخت است برای کاهش اضطراب ادامس میجوی و نجویدن برابر با مرگت میشود. هرجا صحبتی قرار بر زدن است برهم زده میشه. نورپردازی با چراغ قوه نیاز است قدری تمیزتر انجام شود.
اجرایی که نحوه دیالوگ گویی آن برایم یاداور بیگانه در خانه و صدای آهسته برف بود. مفهوم کار را متوجه نشدم که آیا افیون زده بودند و یا مفهوم زمان در فیزیک و فلسفه رو القا میکنم.
نواورانه بود اما گاهی ریتم را میانداخت بازی ها خوب بود.
ای وای، من امروز شما رو دیدم و متوجه نشدم؟
۲۲ بهمن ۱۳۹۸
خواهش میکنم باهم چاقسلامتی کردیم ردیف پشتتون نشسته بودم
۲۳ بهمن ۱۳۹۸
آخ آخ
چرا متوجه نشدم که شمایید!

ایشالا دیدار بعدی به زودی :)
۲۳ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
داستانی عجیب از سربازخانه که اگرچه به پای لانچر پنج نمیرسید اما خوشحالم که پسر نیستم تا در محیط عجیبو غریب سربازخانه باشم تم خرافه گرایی داشت
چیزی که طبق تحقیقات موتورهای جستوجو آمار بالاترین سرچ های جامعه توهم زده ایران است. فال و تعبیرخواب
جذابیتهایی داشت که با کند شدن چندباره اجرا توجه را جلب میکرد. اما من مخاطب کار نبودم. بازی بازیگر زن و کارگردن را دوست داشتم
نمایش دقیق واقعیتها مثل سیلی زدن و یا استفراغ و ...مخاطب را ازار میدهد و من دوست نداشتم چرکه تئاتر جوری باید باشد که زشتیهارا به بهترین و زیباترین شیوه نجات ده
شروع اجرا خلاقیت جالب توجهی داشت ولی در ادامه توان بازیها به قدری نبود که این اجرای پر از نماد را نجات دهد و کسل کننده شد. بااینهمه گروه نوپابودند و ریسک حضور در جشنواره و رقابت حائز اهمیت است و باعث میشود در ادامه ماجرا موفق باشند
مثال نقض
آرامش بعد از طوفان سهمگین تره یا آرامش قبل از طوفان. اجرایی فرز و سریع متناسب با حادثه تلخ سقوط هواپیمای اوکراینی. که اگر تمرین بیشتری کنند بهتر از اب در میاد. با به تصویر کشیدن روابط دوستانه دخترمو پسری دانشجو که عاشق میشوندارتباط میگیرند همخانه میشوند و با اختلافات متعدد اعصاب خورد کنی شبه خیانتی رخ میدهد با هم خداحافظی میکنند و دختر که اپلای تحصیل در کشور دیگر را گرفته در هواپیمای اوکراینی ......
از انجایی که کاراکترها دانشجویان فیزیک کوانتوم هستند بحث های فلسفی حول جهان هولوگرافیک و جهان موازی و موضوع واقعیت ندشتن زمان در فرضیات علم فیزیک به بهترین وجه در کار منعکس میشود. اثری اجتماعی گاهی عامیانه فلسفی است.
صحنه آرایی بسیار خالقانه با ویدئوهایی جذاب در پشت صحنه که فضای خانه، دانشگاه، کافه خیابان و... را تداعی میکرد .لباسها به شکلی زیبا متناسب صحنه ها تعویض میشد هر دو نوعی جنون داشتند که معمولا در دانشجویان فلسفه و گاهی فیزیک مشهود است. افرادی که با قوانین خود تنظیمی به فنا میروند. تاریخ های ارائه شده در کار را یاددشت کردم اما هیچ ربط منطقی بین انها جز سقوط هواپیما پیدا نکردم. گاهی ویدئوها با بازی آنها همگن نبود مثل صحنه رانندگی ویدئو و داخل ماشین و پیاده شدن دختر در واقعیت
موزیک کار بسیار زیبا بود اما بدلیل تناقضات حسی با صحنه تحمل ادامه ماجرا برای مخاطب را دشوار میکرد و به نوعی همراهی مخاطب را با حال بد و سینوسی بازیگران و گردش در زمان و اختلافات رابطه ای انا هراه میکرد و گیجی را برای مخاطب ایجاد میکرد. شوک پایان کار به گونه ای بود که به یاد دوستان و همکاران میلاد قاسمی و میانجی و همسرش به پهنای صورت اشک ریختم.
یادشان گرامی
دوستان کمدی
متن به شدت جذاب مخاطب را با دیالوگها حتی پس از اجرا همراه میکرد و ذهن مارا به عنوان انسان محصور در فضای دگم اندیشی دیکتاتور مابانه و جزم اندیش به فکر مشغول میکرد. اینکه هیچ انسانی متعلق به انسان دیگر نیست. مفهوم نظام برده داری فئودالی که همه برای کمی بیشتر زنده ماندن حتی با خفت به سخره میکشید. به شدت اثر گذار بود. و رسالت خود را به عنوان تئاتر به نحوه احسن انجام داد.
برخی نمادها در این اثر مشهود بود مثلا سبدهای خرید فروشگاهی یا خوک شدن به مثابه عناصر نظام سرمایه داری مطرح بود. انتخاب رنگ لباس به شکل کمونیست در مقابل یقه سفیدهای یقه آبی که پول انسان دیگر را میدهند اما از او در مقابل بهره کشی میوتد نیز به نظرم مشهود بود. برده دار ها گویی به بیماری روانی اگزجره ای مبتلا بودند طرح صحنه و پوستر مربع شکل بود که به گونه ای نظام محصور ذهنی را نشان دهد و در نهایت سادگی زیبا بود
یک نقطه قوت کار استفاده از مکث و سکوتهای به جا بود که به عنوان بوطیقای هنرمند کار خود را به بهترین شکل انجام میداد. پوشیدن لباس کارگران لخت کردن برده دستورات تحقیر کننده ما را به سمتی هدایت کرد که از کتک خوردن برده دار لذت ببریم. دیکتاتور در ایناثر کسی از که فکر کردن را حماقت میداند از موسیقی و رقص متنفر است و به مخالفانش انگ کمونیست و مارکسیستو همجنسباز میزند. کاراکتر زن حسود و برده دار به دلیل عقیم بودن از بچه تولدت و سبز شدن متنفر است

موزیکهای مناسب کار و موزیک مریض پایان کار که شکلی از دادائیسم بود نیز حائز اهمیت است
آوازخواندن زیبای دختر جوان نیز لذت بخش بود.
عطرسیب طعم خون
استفاده از مفاهیمی مثل شهوت، قدرت طلبی در داستانهای مکبث و ضحاک و...با استفاده از قاب سازی های زیبای فراوان، فرم های زیبای بصری این تئاتر را در دسته کارهای سمبولیسم و نمادگرا قرار میداد.
نمادهایی مثل
عروسک سربریده بچه با لکه های خون، دستمال کفن، حلقه انگستری درون چمدان خیس از اب، خاکسپاری زیر گندم.
یکی از ویژگی های این اجرا استفاده از آکساسورهای غیرمنتظره و جذاب و خلاقانه مثل مغز انسان مجسمه ها، ماهی و...بود شیشه شیر شکل ماهی، نماد قدرت طلبی و شهوت،
ایده های خلاقانه مثل خلاقیت در رنده سازی سر با صندلی. عروسک بزرگ وسط اجراصحنه قتل دانکن با چاقوها.
مفهوم ضد جنگ این اجرا در صحنه زیبای چرخ کردن گوشت ماهی و جنگ طلبی کااکتر ها به صورت گل درشت با نمادهای مین و پلاک و زنجیرو.بود
. هارمونی مناسب رنگ قرمز در دکور و لباس بازیکران و نور دیده میشد.
با حداقل دیالوگ قابهای متعدد و جالبی را با اکسسوار عجیب به تصویر میکشید.
#نمایش_چاقوی_دم_کرده_شب
نیاز به پرداختن به جزئیات بیشتر در بازی از قبیل کنترل چشم و حرکات فرم بدن دارد.
صدای بازیگر مادر قصاب جذاب و قابل توجه بود
پرداخت به لباس و گریم اگرچه قابل توجه بود اما این پرداخت از انسجام یا توجیه کافی برخوردار نبود چرا که در اختیار متن نبود.
مابین نمایش صدای نویفیکیشن پیامک از اتاق فرمان شنیده شد. که به کابل صدا متصل بود و احیانا در حال شارژ بوده است.
ماهی ها روی تور مشکی در بلک باکس دیده نمیشود و در ابتدا تصور کردم که ان قسمت پارگی دارد.
صحنه تبدیل پدر به گاو را بسیار دوست داشتم و کاش پرداخت بیشتری میشد ایده جذابی بود که میانه نمایش رها شد.
مرد مالیخولیایی سفید پوش که تضاد عجیبی در لباس و شخصیت اصلی اش داشت فضا را میشکست و به سمت کمیک بودن میبرد یعنی گاهی دوست داشتم نگاهش نمیکردم.
#صدای_انسانی
"برای من همیشه تجربه کردن جذابیت داشته، به زعم یادداشت نویسنده، شنیدن اتفاقی یک گفت و گوی تلفنی مشوق ژان کوکتو در نگارش این نمایشنامه بوده است. غریبه بودن گوش به زنگ تلفن سپردن، آزار ناقوس ها ابدیت سکوتهای گاهگاه، و صحنه آرایی ساده، یک اطاق، یک انسان، و وسیله ای که در همه نمایشنامه های جدید حضور دارد، تلفن. زنی گمنام در چنگال دستگاهی که قابلیت آن را ندارد که پیامبر عشاق باشد."
ایده نمایشنامه اینگونه آغاز میشود. از دیدن از نمایش تنها کسانی که تجربه زیسته دارند و آن را نه تنها کتمان نمیکنند بلکه افتخار اذعان میدارند لذت خواهندبرد. یک مونولوگ که بازیگر پس از شکست و تجربه ناموفق و جدایی با معشوق سابقش صحبت میکند و زجر میکشد و زندگی میکند. ابدا وانمود نمیکند بلکه دقیقا کاری را انجام میدهد که میخواهد انجام دهد. مراحل پنجگانه شکست از انکار، خشم، خودازاری، افسردگی و پذیرش به صورت چرخه ناقصی در کاراکتر سپری میشود. او نماینده یک زنی است که اسیر طرحواره وابستگی و طرد است و در تمام طول نمایش از مکانیسم انکار استفاده میکند و در درجه اول به خودش و سپس به معشوق بی وفای عذاب وجدان گرفته دروغ میگوید. استفاده مناسبی از نور و پرژکشن در فضا سازی شده بود. فقط صدای نوری پرژکشنی که تصویری شبرنگی بردامن و ناخنها میانداخت اختلال و پارازیت ایجاد میکرد. در طول نمایش یکبار پنجسال و یکبار ده سال به عنوان تایم زندگی روایت شد
فضای مریض، آشفته و جنون وار ذهن زن طرد شده را نشان میداد. ازابتدای نمایش و حتی پیش از شروع بازیگر بر دکوری که شبیه صلیب بود خوابیده بود و آرام اشک ... دیدن ادامه ›› میریخت.
ابتدای تصویری نمایان شد که زیر دریایی ای غرق شده در حال پیج است. و سپس کانکتی به فضای بیرونی ایجاد کرد که با صدای ممتد تلفن همسرسابق دختر از کابوس میپرد آشفته است اما سعی میکند خود را خوشحال نشان دهد تا صدایش شاد باشد و بعد در ادامه به دروغش اعتراف میکند
نور قرمز ابتدای نمایش بیانگر مرگ بازیگر است.. شکست عشقی در جایگاه اول در شدیدترین بحران ها در علم روانشناسی عنوان شده که احتمال خودکشی را بالا میبرد.
سگ که نماد وفاداری است و در این نمایش مدام ارجاع داده میشود که وحشی شده و دندان هایش پیداست نماد همان وفاداری رم کرده است
از موسیقی و زبان فرانسه به عنوان عاشقانه ترین زبان استفاده کرده است. گوشی را به گوشش میچسباند که گرم شود و دستکش مرد را به نشانه ای از شی ای از محبوب نزد خود نگاه داشته و پس نمیدهد. و با آن معاشقه میکند
حال زن شبیه مگس و سوسکی است که کف زمین افتاده و جان میدهد و این کار با ویدئو بر پرده پشت نمایش فضا سازی میکند.
در بخشی از بخشهای نمایش ریتم میافتاد.
ممنونم :)))
برای ابتدای پاگراف دوم
۱۸ بهمن ۱۳۹۸
از حضور و درج نظرتان ممنونم خانم محمدی.
۲۰ بهمن ۱۳۹۸
خواهش میکنم سپاس از شما
۲۰ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
#دسترس
داستان مشابه داستان های واقعی ، درباره پدر و مادری که به دلیل اعتیاد و مصرف شیشه توهم میزنند فرزندشان معلول است او را آتش می زنند.
این نمایش با بازی علیرضا مهران همان نمایش "دور از دسترس اطفال نگهداری شود"است که آذرماه سال 95 توسط مهدی پاشایی در سالن سایه اجرا رفته است.
داستانی تلخ و واقعی و دردناک که روح من ازار میدید از تماشا و تشریح جنایت فرزند سوزی به خاطر مصرف شیشه
گریم بدن پسر بچه خوب بود بازی مهران نیز جا افتاده بود البته تعجبی ندارد چرا که کار کشته است و قبلا نیز این نمایش را اجرا برده.
اصرار بر صندلی هایی که چرخش گیر میکرد را متوجه نشدم. و اینکه روی اعصاب خودشان و تماشاچی راه برود. تیپ قاضی ترکیبی شبیه راهبه ها و بقالها بود
و طراحی لباس نامناسبی داشت.
کف سالن روزنامه چیده بود که بازگو کند که اخبار از این حوادث پر شده است
در کل نمایش را دوست نداشتم و خوشحال میشدم اگر میشد وسط نمایش بیرون بزنم.
سلام
ممنون که تشریف آوردید، امیدواریم باز هم به جشنواره بیایید و اجراها رو دوست داشته باشید
۱۷ بهمن ۱۳۹۸
سلام ممنونم از تیم فهیم هامون که با برگزاری این جشنواره کار ارزشمندی انجام دادند.
۱۸ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
# درباب_مضرات_کلفت_بودن
داستان نمایش روایت دو کلفت به نام های کِلر و سولانژ است که برای خانم اربابی کار میکنند. آن دو طی نقشه ‌ی قبلی باعث دستگیری معشوقه ‌ی خانم می شوند. اما آقا ناگهان آزاد می شود و نزدیک است که خانم همه چیز را بفهمد. آن دو که همه چیز را از دست رفته می بینند بازی جدیدی را آغاز می ‌کنند» و این بار خود را می­­کُشند. نمایشنامه کلفت­ ها را «ژان ژنه» نویسنده معروف فرانسوی بر اساس داستانی واقعی نوشته است که در آن «کریستین» و «لی» دو خواهرِ کلفت، موفق می شوند صاحبکارشان را به شکلی فجیع به قتل برسانند.
این اثر با انتخاب نام در مضرات کلفت بودن و پیوندمناسبات ارباب رعیتی و زیرمتنهای طبقه فرادستی و فرودستی به نمایش قابهای جمعیت ستمکشی میپردازد که همه گونه در معرض تجاوز، استعمار و بهره کشی اند و مهم تر از همه آنکه خود در این تحقیر و بهره کشی موثر اند همان طور که تا سلطه پذیری نباشد سلطه گری نخواهد بود. نمایش با بهره گیری از چند ترانه ایرانی و خارجی به نوعی میخواهد بگوید این داستان مختص منطقه خاص نیست و به همه جا منتسب است و همه مکانی.
در کلیت اجرا قطع و وصلی متعددی نمایان بود و من مرتب از روند داستان به بیرون پرتاب میشدم گویی لازم بود یک یکپارچگی بر کلیت نمایش کشیده میشد تا این ارتباط گیری و عدم ارتباط گیری اتفاق نمیافتاد. بازی بازیگران با توجه به سن کم بسیار خوب بود و از ریتم و تمپو و بیان و بدن مناسبی برخوردار بودند. معرفی بازیگران وسط اجرا رشته تسبیح را برایم به ناگاه پاره کرد. یک هیجان و تشنج احساسی در بازیگران دیده میشد.
نورپردازی و میزانسها و نشانه ها بسیار خوب کار میکند.
نمایش فرمالیستی است و از بیومکانیک میرهولد در شکل و محتوا بهره میگیرد.

ممنون که تشریف آوردید و با این دقت و حوصله نظر دادید.
امیدواریم اجراهای شب‌های بعدی رو دوست داشته باشید.
۱۷ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
#اختلال در مورد پسری که اختلال جنسی دارد و میخواهد زن باشد روایت میکند مونولوگی که پسری به نام آرش با گریم و اطوار دلپذیر ارتمیس را روایت میکند بازی درخشان او نقطه قوت نمایش بود که صد البته نمایانگر بداهه پردازی و تسلط بر اجرای اوست. از نظر متن و نمایشنامه کار ضعیفی بود چرا که پس از نمایش موفق و علمی و قوی آبی مایل به صورتی هر چه نمایش هست دست کم در این خصوص باید برتری های فرم و محتوایی به آن اثر داشته باشد. پایان نمایش و محو شدن هویت نامعلوم در نور تاثیر گذار بود. میزانسن ها قدری رومخ و اعصاب خورد کن بود.
بوی لاک و بستن چشمها و شنیدن صدای پاشنه کفش حرکت بدیع و البته در نوع خود کنجکاوی برانگیزی بود خصوصا وقتی ابتدای نمایش از بازیگر خواسته میشد چشمانش را با پارچه ای که داده شده ببندد و بعد با چراغ قوه یک یک بازیگران را چک میکرد و حس شنوایی، ششم، بویایی را درگیر میکرد جوری که تو خود ابزار هویت همیشگی ات نباشی، رنگ سیاه سرم متصل به بازیگر تلخیهای سم الودیست که هر روز به او تزریق میشد. کار تلنگری است به همه که کمی بیشتر افراد دارای این بلاتکلیفی را درک کنیم و مهربان تر باشیم.
دکور و طراحی صحنه تدعی گر وضعیت کمیک و در عین حال مالیخولیایی جامعهبود آیینه در برابر خودمان که همگیلجن و متهمیم برای ساخت این فضا، دو احساس ترس و خنده توامان را میشد تجربه کرد قدری تعاملی بود. بازی مرد اصلی قصه و دختر نویسنده و آشپز را دوست داشتم..ورود امیر ملکی و خطاب قراردادن مخاطب زن نیز بسیار خنده دار و جالب توجه بود
سیاست و اجتماع و تئاتر که همه مسئولیم و بی عدالتی ها و دخیل بودن و عینک کوری که به چشممان زدیم محور اصلی کار بود