تیوال آقای سوبژه (محمد لهاک) | دیوار
S3 : 16:35:10
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
آدم بودن عبارت قشنگیه
‎چون فرقی بین زن و مرد نمی‌ذاره
‎قلب و مغز آدما جنسیت نداره

از کتاب جنس ضعیف
اوریانا فالاچی
جناب لهاک دورد بر شما
حقیقتیه این حرف فالاچی که ای کاش فمنیست‌ها و غیرفمنیست‌ها بهش دقت بکنن و انقدر مرزهای جنسی و جنسیتی رو تو هر موردی پررنگ نکنن.
ستم ناروایی که به زنان در تاریخ (ایران و خارج از ایران) شده اما، قصه پر غصه‌ای‌ دیگری‌ست.
۲ ساعت پیش
❤️⁩⁦❤️⁩
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امنیت تنها بمعنی عدم جنگ در کشور نیست. ‌امنیت حقیقی یعنی تمام افراد جامعه بدون توجه به نژاد، دین، طبقه، جنسیت و پایگاه اجتماعی از حقوق یکسان برای رشد برخوردار باشند
نلسون ماندلا
در پس سفره ای از بودن و عشق
غُصه قصه ما غربت و بی نانی بود
سفره از بهر غذا بود ولی
خالی از هر چه که بتوانی بود
خانه مان گرم به فصل گرما
سردی خانه مان برف زمستانی بود
گر چه در شهر شما همره نان هست هزاران همراه
نان ما در قدح خون جگر مانده مهمانی بود
عمر ما رفت پی جنگ و پس از جنگ ولی
حاصل جنگ برای ده ما تهمت و ویرانی بود
کوله در کوه به تفریح اگر میبندید
کوله و کوه من اما غم بی نانی بود
بعد از این جنگ اگر سهم کسی چیزی شد
سهم ما کوله بری خالی از امکانی بود

دیشب مطلع شدم که خانم ادبی تعداد حدود ........(تعداد چند صد بلیط ) بلیط با هزینه شخصی خودشون خریداری و به بیماران سرطانی اهدا کردن تا بتونن اون دوستان هم تئاتر ببینند امیدوارم خود گروه این حرکت درخشان و جذاب رو پوشش خبری بده تا پایه ای برای انجام سایر عزیزان کارگردان باشه
هیچ نذری جذاب تر با ارزش تر خداپسندانه تر از نذر فرهنگی نیست
شاید خود خانم ادبی دوست نداشتند کسی منتشر کنه ولی من فکر میکنم این حرکت پسندیده رو باید دید و تقدیر کرد پیاده گرفت
سرشون سلامت ، مهرشون پایدار ، خیرشون قبول
دورد جناب لهاک ممنون از اطلاع رسانی تون ... این بلیتها برای نمایش خودشون "قصه ظهر جمعه" بوده؟
دیروز
امروز از موسسه دهش پور اومده بودن چقدر زیبا است این کار....
۱۵ ساعت پیش
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۱۵ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش جذابی بود که دیدنش قطعا طعم رضایت میداد
بسیار از گروه تشکر میکنم که حتی یک دقیقه هم براشون تاخیر به حساب می آمد
کاسه داغ تر از آش
زنان را همین بس بود یک هنر نشینند و زایند شیران نر
با سلام واحترام سخن را با معنی چند کلمه از فرهنگ لغت شروع میکنم
آقا : سرور، بزرگ، رئیس، مودب، محترم…
خانم: زن، بانو، زن بزرگزاده و نجیب… روسپی، فاحشه ، خانم بلند کردن…
مردانگی: مرد بودن، دلیری، شجاعت
مردانه : شجاعانه ، دلاورانه
مردی: آراستگی به صفات نیک انسان بودن، جوانمردی، شجاعت، دلاوری
من نه به حکومت مشروطه کار دارم که زن جماعت را در کنار دیوانگان و ورشکستگان به تقصیر از زندگی اجتماعی محروم میکرد. ونه به قوانین جزائی جامعه که یک چشم مرد برابر دوچشم یک زن برایش ارزش دارد،چرا که در دیه حکم زن نیم است !
صرفا در ابیات حضرات و بزرگان چند بیت تقدیم میکنم تا به تعالی تفکری ساری در بطن فرهنگمان پی ببریم
فردوسی یا اسدی و یا کس دیگری شکری خورده و گفته که « زن و اژدها هر دو در خاک به» .
اوحدی بزرگوار رهنمود زن کشی می دهد:
زن چو بیرون رود بزن سختش خود نمائی کند، بکن رختش
ورکند سرکشی هلاکش کن آب رخ می بردبه خاکش کن
سعدی علیه الرحمه هم مگر در مقام زن ستیزی کم از اوحدی است!
چو زن ... دیدن ادامه » راه بازار گیرد بزن وگرنه توخانه نشینی چو زن
نظامی گنجوی سراینده «منظومة خسرو و شیرین» میفرمایند
زن چیست نشانه گاه نیرنگ در ظاهر صلح و در نهان جنگ
در دشمنی آفت جهان است چون دوست شود بلای جان است
چون غم خوری، او نشاط گیرد چون شاد شوی، ز غم بمیرد
این کار زنان راست باز است افسون زنان بد دراز است
در جای دیگر نیز مینویسد:
به گیلان در چه خوش گفت آن نکوزن
مزن زن را، چو خواهی زن ، نکو زن
مزن زن را ، ولی چون بر ستیزد
چنانش زن که هرگز بر نخیزد
اوحدی نیز گفته است:
چو به فرمان زن کنی ده و گیر نام مردی مبر ، به ننگ بمیر
ناصر خسرونیز چنین میگوید:
بگفتار زنان هرگز مکن کار زنان را تا توانی مرده انگار
وزاندازه بیرون مرو پیش زن نه دیوانه ای؟ تیغ بر خود مزن
در گلستان سعدی با همه ادعاهائی که از استادان بزرگوارمان شنیدیم می خوانیم که « مرد بی مروت زنست و عابد باطمع رهزن» و یا « مشورت با زنان تباه است و سخاوت با مفسدان گناه» این را نیز می دانیم که « شوی زن زشت روی،‌نابینا به»
و یا در حکایتی سعدی زن باره ای « پند» می دهد که:
وزاندازه بیرون مرو پیش زن نه دیوانه ای؟ تیغ بر خود مزن
و باز حکایت دیگری در همین بوستان قراراست در روز «رستاخیز» « زنانی که طاعت به رغبت برند» از مردان «ناپارسا» پیشی گیرند وبعد،‌می رسیم به عدالت گستری سعدی:
تراشرم ناید زمردی خویش که باشد زنان را قبول از تو بیش؟
زنان را بعذری معین که هست زطاعت بدارند گه گاه دست
تو بی عذر یک سو نشینی چو زن رو ای کم ز زن، لاف مردی مزن
چو از راستی بگذری، خم بود چه مردی بود کززنی کم بود؟
ویا
ز بیگانان چشم زن کور باد چو بیرون شد از خانه، در گور باد
و
زن خوب خوش طبع رنجست و بار رها کن زن زشت ناسازگار
و
یکی گفت کس را زن بد مباد دگر گفت زن در جهان خود مباد
و
تو زن نو کن این دوست هر نو بهار که تقویم پاری نیاید به کار
مرحوم رهی معیری که به توضیح بیشتری نیاز ندارد:
نه تنها نامراد آن دل شکن باد که نفرین خدا بر هر چه زن باد
پرسش این است که در کدام زمینه ی دیگر می توان بااین بی حرمتی و بی شرمی سخن گفت و به دردسر نیافتد؟
سنائی می سراید:
حمله با شیر مرد همراه است حیله کار زن است وروباه است.
و مولوی:
هر بلا کاندر جهان بینی عیان باشد از شومی زن در هر مکان.
و ناصر خسرو:
مگوی اسرار حال خویش با زن که یابی راز فاش از کوی و برزن
یا در قابوس نامه را هم آمده است:
« دختر نابوده به ، چون ببود یابه شوی، یا به گور»،
سعدی در باب حکمت میفرماید « مشورت با زنان تباه است و سخاوت با مفسدین گناه »
همه اینها را گفتم تا بدانید ما از چه فرهنگ ...... رنج میبریم پس برایم عجیب نیست که بر صحنه نمادی از زن ستیزی و مرد سالاری ببینم تفکری که ریشه در استخوانمان دارد اگر چه به شکلی نوستالژی برای برخی دوستان و هرگز برای من نه مطرح میشود که در خانه ما مادر استاد معرفت بود و هرگز از گل نازکتر نشنید ما چهار پسر همچون سربازانش بودیم و هستیم و خدمتش را کردیم و میکنیم و در پس آن برای همسرانمان نیز خادمیم .که این خدمت نه تنها ذلت نیست بلکه مدالی است به سینه هایمان
حکایت وصله پینه در دکوری که هر چیز را هر کس داشته آورده تا شاید تصویر نخ نمایی از دهه 60 را نشان دهد عروسی بی صدایی که صاحبانش در خانه با زیر شلواری بی دلیل از این طرف به آن طرف میروند و تازه در حال تدارک مراسم هستند
عروسی عجیبی که هیچ شکلی از آن روزها ندارد و با یک علاءالدین و سماور ویدیو یک شوی شماعی زاده و یک نمای مضحک از زیر شلواری در جوراب و چهار کلمه در باره کفش ورزشی و کمیته میخواهد مارا به دهه شصت ببرد ماشینی که همه چیزش ایراد دارد از گاز و ترمزش گرفته (دعوا و خنده) تا دنده و کلاچ (اتفاقات و راه حل ها) تصور میکنم با احترام بی حد به جناب مساوات متن دارای حفره های عمیقی است که هیچ چیز را نشان نمیدهد نه فلسفه ای دارد و نه بار روانشناسانه ای هر چند که تا توان دارد مرد رانماد قدرت و تفکرنشان داده و زن را بی ارزش و حضیض با صفاتی که آشکارا فریادش میکند کالایی برای معامله(عروس) زبان دراز رام نشده و ناتوان و محتاج مرد برای هر کار (زن اصفهانی) دو رو و متقلب ومتزور(زن مومن) عشوه گر و ظاهر بین و وسیله ای برای لذت مرد ( خواهرشوخ ) بدبخت و خدمتکار و ...(خواهر بزرگتر)
و مرد را با چنین نشانه هایی میشناساند قدرت و حکمت و زیرکی و رحمت و معرفت (برادر بزرگتر کمربند بر خواهر میکشد ولی برادر را نمیزند ، از پدر مرده اش اثر انگشت میگیرد تسبیح را پیدا میکند به برادرش پول میدهد ) دوراندیش و تلاش گر و رییس مرجعی برای حمایت از زن(برادر دومی شوهر زن اصفهانی ) توانمندی (برادر کوچک با همه بی عرضگی هر کاری را در کمترین زمان بدرستی انجام میدهد )
براستی از دیدن این اثر مخاطب باید سرخوش باشد یا عصبانی ، اگر مردی شکر خورد و با همسرش ، خواهرش گستاخی کرد ما باید شرمگین باشیم یا احساس برنده بودن بکنیم
شاید بپرسید مشکل من با این تفکر که قرن هاست در جامعه ساری و حاکم است چیست ؟
حرف من این است که زن در جامعه ما از دید این اثر ارزشی نداردو اگر قرار است ارزشی بیابد، این ارزش را هم در ارتباط با مرد خواهد یافت یا بعنوان همسر و یا مادرپسری بودن ویا خدمتگزار بودن و اسباب رفاه مرد را فراهم آوردن
این نگرش زشت فرهنگی است که وقت و بی وقت، با دلیل و بی دلیلما در روایت قصه ظهر جمعه میبینیم
با گفتن من و شنیدن شما اما واقعیت تلخ برسر جایش می ماند که چرا هیچ خانمی که اثر را دیده به این جنبه اثر اعتراضی ندارد چرا همه پذیرفته ایم که زن در این فرهنگ وجود و شخصیت فردی ندارد.چرا دردمان نمی آید
دست آخر از همه شیر زنان سرزمینم بخاطر تفکرات دگم و پوچ و نابخردانه ای که از حکما وفضلا و ادیبان کهن مثال زدم عذر میخواهم که اگر زن نبود دنیای تباهی گاهی بود برای هر موجود
کاسه داغ تر از آش
اقای لهاک عزیز
این پرسش سالهاست که ذهن من رو درگیر کرده و هرگز براش جوابی پیدا نکردم : چرا زنان جامعه ما بشدت سنتی تر و مذهبی تر از مردان هستند در صورتیکه سنت و مذهب جاری کشور بی نهایت مردانه و زن ستیز است؟


من به شخصه برای دقدقه و حساسیت تون بسیار احترام ... دیدن ادامه » قائلم و ارزو میکنم اگاهیتون واگیر دار باشه
۲ روز پیش، دوشنبه
ممنون بزرگوارید :)
یک آمینِ بلند برای جمله انتهایی گفتم
دیروز
⁦(◍•ᴗ•◍)❤⁩
دیروز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بدون تقلید هیچ کسی قادر به یادگیری هیچ چیزی نخواهد بود، فقط چیزی که این وسط خیلی مهم است ادا درنیاوردن است

اورهان پاموک (فرید اورخان پاموک)
ادعای ادا درنیاوردن ، تقیدیست که مقلّد را مفسر ابتر می کند :)
۳ روز پیش، یکشنبه
خانم اسدی نازنین ⁦❤️
⁩⁦(◔‿◔)⁩
۳ روز پیش، یکشنبه
سپااااااااس جناب لهاک بهگزین
۳ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بهروز خان بقایی شما همه کودکی ما هستید همه خاطره های ما ⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
سریال «نوعی دیگر» شون در همون زمان و حتی الان هم جذاب، خلاق و مدرن بود.
۲۳ خرداد
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۲۳ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کودکان را دوست بدارید
کودکان کار را بیشتر،
چرا که از آنها
کودکیشان را دزدیده‌اند..!

امروز روز جهانی مبارزه با کار کودکان هست
روز جهانی مبارزه با کار کودکان روزی است که برای افزایش آگاهی و فعالیت در زمینهٔ جلوگیری کار کودکان از سوی سازمان بین‌المللی کار پیشنهاد شده‌است. این پیشنهاد نخستین بار در سال ۲۰۰۲ و پس از تصویب کنوانسیون حداقل سن کار (۱۹۷۳)و کنوانسیون بدترین شکل‌های کار کودکان صورت گرفت.

کار کودک بازی و آموزش است
در جامعه امروزی،شاخه کودکان کار اینترنتی هم اضافه شده که نتیجه خانواده های مصرف گرا هستند.
۲۲ خرداد
هیچ چیزی تاسف بار تر از این نمی تونه باشه که هیچی دقیقا سرجایی که باید نباشه!این که کودکان به کار اجباری واداشته بشن معنایی جز ظلم نداره.اینکه هم مجبور به کار بیش از توانشون بشن و هم امکان تحصیل و کودکی کردن نداشته باشن وحشتناک تر از چیزی هست که فکر کنیم.اینکه ... دیدن ادامه » نتونیم بهشون کمک کنیم از ترس یه عده ای که به ستم ازشون کار بی مزد می کشن،وحشتناک تر از مورد قبلیه.باید واقعا فکر چاره ای اساسی بود!
۲۳ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تماشاگر ها دست میزنند بازیگرها تعظیم میکنند
تماشاگر ها دست میزنند و بازیگر ها میروند
سالن کم کم خالی میشود
از سالن بیرون میروم با رفقا گپ میزنم و سوار ماشین به سمت منزل حرکت میکنم یکهو بخودم می آیم و میبینم ته بلوار ارتش در سه راه لشکرکم من اینجا چکار دارم
اجرای امشب با من چه کرد غرق خیال شدم ...
چرا اجرا در من تمام نمیشود
مگر میشود در فضای یک اثر آنقدر غرق شد که ....
ماجرای عجیب سگی در شب فراتر از تصور اجرا میشود
گاهی در میان اجرا تصور میکردم که دارم به یک انیمیشن با کیفیت نگاه میکنم
فضای سورئال و مالیخولیای حاکم به جنونم میکشد و من خدا را هزار بار شکر میکنم که کارگردان و بازیگرهایی اینگونه عالی داریم خالقینی که بالاتر از کیفیت تصورم خلق میکنند
قطعاً ۵ستاره از ۵ستاره
بی حد ممنونم از تک تک عزیزان در گروه
بهترین حسه برای من خوندن این یادداشت. چیزی که به خاطرش روی صحنه میرم.ممنونم⁦⁦:-*⁩
۲۲ خرداد
⁦¯_(ツ)_/¯⁩
چی بگم
از دست شما نیلوفر خانم
۲۲ خرداد
کلا باید مواظب قند بود :))))
۲۳ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کریستین
بهشت کجای جهان ماست
کشیش با درایت نگاهی عاقل اندر سفیه میکند و میگوید
تو جهان ما نیست شاید در مجموع جای دیگری باشه
کریستین
پدر روحانی بیرون از جهان ما هیچی نیست
یعنی کلا هیچ جای دیگری وجود نداره
مگر اینکه از سیاه چاله عبور کنید و اونجا باشه
تازه هیچ موقع نمیتونی بفهمی که اونطرف سیاه چاله چی وجود داره بخاطر همینه که بهش میگن سینگولاریتی ما با استفاده از امواج الکترومغناطیسی میتونیم از جاهای خیلی دور اطلاعات بدست بیاریم ، اما جاذبه اون سیاه چاله آنقدر زیاده که امواج الکترومغناطیسی مثلِ نور هم نمیتونندازش عبور کنن و اگر بهشت اونطرف سیاه چاله باشه پس مرده ها رو باید با موشک به اونجا پرتاب بشن ، که نمی شن
و مردم همشون اینرو نمیدونن
کشیش که مغموم شده اندکی فکر میکند و میگوید
کریستین عزیزم من وقتی بهت میگم که بهشت خارج از جهان ماست این یک جور اصطلاحِ شاید معنی اش اینه که اونا پیش خدا ن
کریستین
خدا کجاست؟!
کشیش از کوره در می‌رود و با خشم میگوید
کریستین ... دیدن ادامه » عزیزم ما باید در مورد این موضوع یک روز دیگه صحبت کنیم که من وقت بیشتری برای تو داشته باشم
پس فعلا فرزندم
انسانی که به شناخت خویش نرسیده باشد، بی‌سواد حقیقی است، هر چند تمام کتاب‌های دنیا را خوانده باشد. اگر درونت پر از خشم، نفرت، خودخواهی و غرور، حسادت و زباله‌های دیگر است، بدان که هیچگاه چیزی را نیاموخته‌ای و هنوز رشد نکرده‌ای

‎جدو کریشنامورتی
نویسنده، متفکر و سخنران هندی تبار
در جامعه شعار زده امروز همه سرشار از دغدغه هایی هستیم که باورشان نداریم ، لبریز از تزویر ، فریادهایی میزنیم تا تنها دیده شویم ولی در عمل ، یکسان بی باوریم و به نظرم نمایش اکلیل به زیبا ترین شکل یکی از این معظلات را نشان میدهد حکایتی از وضعیت جامعه امروز ، جامعه ای زن ستیز ، جامعه ای که روز مادر دارد اما مادر در آن حقی ندارد . درایران هم مثل همه جوامع، زنان نیمی از جمعیت کشور را تشکیل می دهند. ناگفته روشن است که شیوة برخورد با زن در زبان و فرهنگ و قوانین هر جامعه می تواند معیار ووسیلة سنجش مناسبی باشد برای اندازه گیری درجة باور و یا عدم باور آن جامعه به آزادی و دموکراسی . براستی ما در زبان و فرهنگ مان با جنسیت متفاوت و الخصوص زن چگونه برخورد می کنیم؟ آیا برابر بودن زن ومرد را در عمل پذیرفته ایم یا نه بسیاری بر تفاوت در نگاه به جنسیت معتقد هستند قصدم ... دیدن ادامه » نایده گرفتن تفاوت ها نیست. خیلی چیزها با خیلی چیزهای دیگر تفاوت دارند. در همین زمینه ، برای نمونه کم نیستند کسانی که از متفاوت بودن زن و مرد شروع می کنند ولی این تفاوت را ارجحیت داشتن مرد بر زن تعریف می کنند. نه فقط در نگرش مان چنین دیدگاهی ادامه می یابد، ای بسا که به شکل قانون و عرف رایج در جامعه هم در می آید به این ترتیب، نتیجه این می شود که ، وقتی زورگوئی و قلدربازی بر علیه نیمه ای از جمعیت یک کشور (‌زنان) با نظام ارزشی حاکم بر جامعه بخواند و جور در بیاید و پذیرفتنی باشد چرا در میان آن نیمة دیگر (مردان)نتوان همین زورگوئی و قلدربازی را پیاده کرد؟ لازم نیست شکل و محتوای زورگوئی یک سان باشدو تغییر نکند. وقتی واقعیت زورگوئی از سوی کسانی که قربانی آن نیستند پذیرفته شود، باقی قضایا به دنبالش خواهد آمد . اما نمایش اکلیل برایم جذابیت متفاوتی داشت نمایش اینکه مگر میشود شاهد این حقارت باشیم و لذت ببریم مگر میشود ظلم را ببینیم و فاتحانه قضاوت کنیم درست حسی که در نمایشنامه اولئانا نوشته‌ی دیوید ممت به مخاطب دست میدهد ناخواسته لذت بردن از رذالت
بعد دیدن نمایش اکلیل به نوع نگرش زن ستیزانه مطروحه از طرف جامعه ای با هشت سال تفاوت زمانی رسیدم ، هشت سالی که حاصل از تغییر اندیشه های مردمی بود که روزگاری حداقل در ظاهر تفکر برابری را در آن برش از زمان که تصورات متعصبانه بخشی از فرهنگ جامعه بود پذیرفته بودند جامعه ایران با نقاب اسلامی شدن و تزریق اندیشه های هشت سال جنگ فرزندی به بار آورد که نه معتقد دینی است ونه انسانی آزاد اندیش هشت سال تفاوتی که در نمایش خانم شکریان با بالشت ها روی مبل به زیبایی نمایش داده شده و مرزبندی گردیده اند و ما حتی حق مرد بیش از دو برابر زن میبینیم (تعداد بالشتها ) مردی که با همه مشکلات فردی در تکلم و عدم حس رضایت دادن به پارتنر ، ناتوانی در روابط جنسی ، مشکلات معیشتی و ناملایمات خانوادگی و حقارت دوران کودکی اش که ناشی از مادری تن فروش و..... محق به مالکیت زن است و زنی که همه چیز را در اسارت و بندگی مردان می یابد و تا آنجا پیش میرود که خود به این نوع از حکومت متمایل شده و با تغییر جنسیت قصد حاکمیت را دارد اما مرد متفکر به ظاهر قوی زن را در زنانگی سرکوب میکند و اجازه رشد بیش از این را از او میگیرد وسیله این سرکوب خود سلاحی زنانه است سلاحی که اکلیل آجین شده ، همان اکلیلی که زن در انتخاب آرایشش بکار برده و مرد قصه را می آزارد فروشنده این سلاح هم زن است زنی برای کشتن زنی دیگر ، چاقویی که دسته خود را هر روز در جامعه می برد و در نهایت شلیکی به شکم زن شکمی که محل رویش و باروری است حکایت کشتن نسلی که ادامه نباید پیدا کند نسلی سرکوب شده در زن ستیزی
همان بدویت زنده به گوری امروز در رخت روشنفکرانه مدرن زن را در عصری که مدعی مدنیت است زنده به گور میکند و میمیراند اگر چه زن زنده است
برایم جالب بود که هیچ کدام از نقد ها مبتنی بر زن ستیزی حاکم بر اثر نبودند دوستانی که نمایش غلامرضا لبخندی را اثری زن ستیز میدانستند هم اینجا سکوت کردند خیلی از عزیزان کیفیت اثر را مورد نقد قرار داده بودند برخی گوشی همراه و مخاطب بد را و برخی سالن مستقل و ..... درحالی که مهمترین عنصر این نمایش نادیده گرفته شد که البته من در بحث با رفقایی که به کیفیت اثر ایراد گرفته اند باید بگویم موافق نیستم چون اثر کیفیت مطلوبی دارد و درمورد خانم عابدی هم باید عرض کنم منفعل بودن ایشان در برخی از لحظه ها کاملا عمدی است چون نقش زن در جامعه منفعل شده و از صراط خارج است و اتفاقا زیرکانه به نقش رسیده بودند در مورد کارگردانی هم باید به نگاه درست کارگردان در رویارویی با جامعه زن ستیز در لایه ای از شوخی هایی که مخاطب عام را به خنده وادار و مخاطب خاص را سردرگم میکند ، اشاره کنم و ارائه نسخه کاملی از جامعه امروز ما در قاب تصویر و حرکتی محکوم به سکون که کارگردان برداشتی واقعی از جامعه امروز برایمان به تصویر میکشد
امتیاز من به کار 4 از 5 ستاره است
درود بر جناب لهاک عزیز
زبانم در برابر نقدتون قاصر است
ممنون از نگاه خوبتون
ممنون از دریچه نگاهتون
سایتون مستدام سایه تئاتر
۲۲ خرداد
جناب لهاک سایتون مستدام
۴ روز پیش، شنبه
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۴ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چهلمین سالروز تولد امیررضا کوهستانی مبارکمون
جناب سوبژه ی جان
خطی و خبری ازتون نیست .
۱۹ خرداد
مهندس عزیزم ⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
هستم در خدمتتون
اتفاقا میخواستم امشب درباره چندتا کار اخیر بنویسم
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۱۹ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام و احترام
جناب آقای دکتر اشراقی نازنین
ضمن عرض تسلیت ضایعه درگذشت پدربزرگ گرانقدرتان جناب مهندس کارآموز که دانشمندی برجسته و انسانی وارسته بودند ،
از درگاه خداوند متعال برای آن مرحوم مغفرت و برای بازماندگان صبر مسئلت میکنیم.
از طرف اهالی تیوال
جناب اشراقی من هم تسلیت عرض میکنم.روحشون شاد.

جناب لهاک تشکر بخاطر اطلاع رسانی تون.
۱۲ خرداد
تسلیت میگم آقای اشراقی غم آخرتون باشه
۱۲ خرداد
ممنونم
۱۴ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آدم‌ها به همه چیز عادت می‌کنند؛ مخصوصاً اگر از آدم بودن دست بکشند

ژوزه ساراماگو • کتابِ کوری
یکی از بدترین تئاترهایی بود که دیدم ، یعنی اگر وسط سالن ننشسته بودم قطعا بلند میشدم و میرفتم
۱۱ خرداد
من فکر میکنم از لهجه جنوبی استفاده کرده چون اونجاهاست که میشه انتظار وجود جزیره رو داشت
۴ روز پیش، شنبه
ندا خانم
حقیقت اینه که همه دنیا جزیره است جزیره های نزدیک بهم
آپارتمان محل سکونت من هم جزیره است جزیره ای که من توش زندگی میکنم و شهر من مجمع الجزایر تهران انسان معاصر در جزیره خودش تنهایی اش رو رهبری می‌کنه
اما اکسنت لهجه گویش ما رو در جغرافیای بومی ... دیدن ادامه » محدود می‌کنه جنوب اتفاقا مد نظر نویسنده محترم بود جزیره ای در میان رود
ولی با همه اینها حتی با لهجه هم اجرای ارزشمندی بود
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۳ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از شرایط بسیار بد رفتار توهین آمیز پرسنل سالن شهرزاد که بگذریم
با نمایشی روبرو هستیم که بلحاظ دکور اگرچه المانهای جذابش خواستنی است اما حدود یک متر و نیم جلوتر از حد دید مخاطب قرار دارد و از ردیف ۷به بعد تمام صحنه هایی که بازی بر خط صحنه است را به سختی و شاید هم از دست بدهد
نمایش از طراحی لباسی مطلوب و گریمی مناسب برخوردار است
صدا اگر چه با میکروفون ها ی بر صحنه یاری میشود اما بخاطر صدا سازی و لهجه نچندان دلچسب و گویا ، گنگ و نامفهوم است
اجرا از ساند افکت مناسبی برخوردار است گرچه شاید صدای دریا در طول اجرا به فضا سازی وجود جزیره ای بر شط کمک میکرد اگر بود
بازیها بجز علی جان شادمان که همان همیشگی بود و یکی دو نفر دیگر باقی دوستان بازی روان و باورپذیر را ارائه دادند اما در مجموع بازیها به دل می‌نشیند و فارغ از نام ها لذت می‌بریم از اجرا
اما خود اثر
ما در اثر با منطقه ای محصور ،جزیره ای با دیکتاتوری مخوف که در حرکتی انقلابی نسلی زاده از خجالت و ننگ و ترس ، مطیع و سربه حکم برای حکومتش بنیان کرده روبرو هستیم
نسلی که ریشه هایش در تجاوز و تعرض و تن دادن به زور در آتش شرم خود سوخته است
حکومتی با یکی از رایج‌ترین روشهای حاکمیت
درماندگی آموخته شده
(درماندگی آموخته‌شده (Learned helplessness) در علم روانشناسی به شرایطی اشاره می‌کند که در آن افراد بر طبق تجربیات گذشته (مانند سرکوفت‌ها و ناکامی‌های مستمر و طولانی و مداوم) به این نتیجه می‌رسند که کوشش را با پیشرفت مرتبط نمی‌دانند. آنها یادگیرندگانی هستند که فکر می‌کنند هر کاری انجام دهند به موفقیت دست نمی‌یابند. این موضوع نخستین‌بار توسط مارتین سلیگمن مطرح گردید)

حکومت بر جامعه‌ای درمانده و تسلیم مردمانی مغلوب و مفلوک که با اشاره حاکم همنوا و هم آواز میشوند با اشاره اش موافق درخواست  حاکم فریاد میکنند و ساکت میشوند جامعه ای که چاقو با تیغ بُران دارد اما جسارت استفاده هرگز جامعه ای که اکثریت است اما شهامت غلبه را ندارد و حاکمی مطمئن  تا آنجا که تیغ به او برمیگردانند  او با اطمینان بازپس میدهد
جامعه‌ای که به دست رشته ای بدون توپ هم راضی است
حکایت ... دیدن ادامه » نه چندان غریبی که بسیار بسیارش را دیده ایم حاکمی که جامعه رابا تفکر خودش تقسیم میکند سفیده ، سفید ها غیر سفید ها و حتی یک گروه و اندیشه که اتفاقا تنها گروه موجودی است که هنوز روح عالی گذشته حاکم را میبیند و با همان نام حاکم را صدا میزند (ابراهیم)
تنها اندیشه ای که عشق به وطن دارد با همه ویرانی ....
اندیشه ای که رفتن را نیاموخته (شنا) و به همین خاطر انگ بی غیرتی بر او میزنند
اندیشه ای که نفسش در هوای وطن تنگ است و تنها بوی دلبر نفسش را تازه میکند و اتفاقا به همین دلبر هم در پیش چشمش هزار بار تجاوز میکنند
تفکری که برادرش کشته همین حاکم است . برادری که برای عبرت جسدش مانده تا بو بگیرد و بوی تعفن لاشه عبرت و حسرت مانده ها شود
تفکری که تنها عاشق جزیره است
را ندیده میگیرد و میگوید غیر از این سه گروه دیگه هر کی هست هیچی نیست

مردمانی ناامید در تلی از حسرت آدم هایی که حتی منتظرند جنگ شود و به جغرافیای آنها تعرض آنجا که میگوید همش منتظر بودند یه موشک به این خاک بخوره .....
فرزندانی که محکوم حکم حاکمند
مگه نگفتم عاشقیت ممنوع
مگه نگفتم دست رشته ممنوع
مگه نگفتم ......
همه بخندید این شکلی بخندید
همه بگید...
اینجوری کردم همه میگید ..... و اینجوری کردم میگید...
برو تو آب .... بیا بیرون....
توپ خراب کن .....
نتیجه دو تا قایقی ها بالاترن
پاتو بزار تو آب خنک بشه....
کی گفته بدون اجازه من پاتو بزاری تو آب
از امروز بدون توپ دس رشته بازی میکنید
و..........
در مجموع اجرا برای من بسیار دلچسب بود اجرایی که هر نفسش پیام داشت و از هر لحظه اش میتوان نوشت
البته که گفتنی بسیار داشت اگر عمری باشد باز هم از این اثر خواهم نوشت
این شهرزاد هم خیلی دوام نمیاره
۰۹ خرداد
آقای لهاک عزیز چرا از چند کلمه ی اولتون بابد به راحتی گذشت برادر من!!!
واقعا دیگه رفتار بد پرسنل و تاخیر در اجراها یکی دوبار که نیست که بشه ازش چشم پوشی کرد!
شهرزاد واقعا برای من شبیه به پاساژای لوکس شمال شهره تا تماشاخونه
۱۰ خرداد
واقعیتش جناب نوروزی
شهرزاد برای من مثل استخر های دولتی تا پاساژ لوکس
گرم و دخمه و بدون مدیریت
اینکه عرض میکنم بدون مدیریت بخاطر 25دقیقه زمان ورود یک نمایش نیست و تاخیر حاصل ازش نیست
این بخاطر بعد از اجرا بیرون کردن مخاطب نیست
بخاطر دمای سالن انتظار نیست
بخاطر رفتار توهین آمیز و طلبکارانه برخی پرسنلش نیست
بخاطر صندلی های مزخرف و ناراحتش نیست
بخاطر بوی بد سرویسهای بهداشتی عدم نظافتش نیست
بخاطر ... دیدن ادامه » تیکیتی بودنش نیست
بخاطر همه اینهاست که روی هم جمع میشن و به ما یک عدم مدیریت رو نشون میدن
راستش زمانی که شما تصمیم به رفتن بازار بزرگ میگیرید کوله بر ها و چرخی ها و موتوری ها و وانتی ها و تاکسی ها و شلوغی و سطح فرهنگ عده ای آدم در اون منطقه رو میپذیرید پس بعد از اون یک اشاره به وضعیت موجود کافیه تا مخاطبتون کل ماجرا رو به یاد بیاره
۱۰ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
« ای زاده ی دروغ و بالیده در ریا، به شمار بارهایی که به نامم سوگند خوردی برای فَریفتن خویش و دیگری و من و خدا، به همان شماردانستم و به روی ات نیاوردم؛ شرمی از فردا کن که آینه روبه رویت گیرند. ذوالفقار این است، نه تیغ دو دم ! »
« شما با من چه‌ کردید؟ بزرگم کردید برای حذفم! به راستی که من انسان بودم پیش از آن‌که به آسمان برین برانیدم! چنین است که صحنه‌ها از ابن ملجم پر است و از علی خالی! شما دوستداران که با من چنین کنید، دشمنانم چه باید بکنند؟ »

سطوری از نمایشنامه "مجلس ضربت زدن"
بهرام بیضایی
آقای سوبژه (محمد لهاک)
درباره نمایشنامه‌خوانی ترور i
با سلام واحترام
ترور ............
چه میشد اگر علی ترور نمیشد .....
کاش بجای سیاه پوشیدن وشیون بر علی به اندیشه ای فکر کنیم که علی را ترور میکند
بجای پرداختن به شمشیری که هزار درهم برای خودش ، هزار درهم برای تیز کردنش و هزار درهم برای زهرآگین کردنش دادند
به شمشیر بی تیغه ای بیاندیشیم که تیغه اش همین دگم اندیشی است
کاش بجای زجه بر درد علی به اندیشه علی بیندیشیم
قلم روان جناب نعیمی فارغ از مناسبتی بودن و گریستن به زخم ، ما را به راه درد میبرد و پرده حجاب از اندیشه های متحجر و متعصب همیشگی بر میدارد همان اندیشه هایی که علی را ترور کرد و پس از اون بیش از هزار سال حاکمیت دین را در دنیا نگاه داشت
روایت و هدایت میلاد مولانا بر نقطه ها و نکته ها ی اصلی متن وفادارنه جذاب است
از حضور و طنین صدای استاد فراهانی تا انرژی و فصاحت امین زندگانی همه و همه تجربه ای را برای من رقم زد که در زمین سفارت سابق آمریکا که به نوعی خاک آن کشور تعبیر میشود بجای تکراری همیشگی خوراک روشنگری نوش کنم
خوب میدانم که این روزها در عصری زیست میکنیم که از یک سو دین گریزی بخاطر ترویج بدعت و حاکمیت ضد دینی دین نما و از سوی دیگر عوام گرایی غرب زده ای که تحت، ماوقع حاکم بر روزگارمان است . ما را بر باور و اندیشه ای بنام تشیع سیاه صفوی بر آشفته و چنان شدیم که در مخالفت و مقاومت هر چه بیش تر با آن دگم متحجر متعصب منفور برآییم اما آیا این خوراک موجود همان طلعت و رحمت و عدالت واقعی است.
هرگز............
سالها برای مبارزه با تفکر ذلیل و کریه سیاه پوشی بنام دین سالاری دین مداران روشنفکر جنگیدند در مقابلشان لشکری خرافه پرست و متظاهر ، متزور و پلشت که در نگاهشان جهنم و باورشان بهشت بود با حقنه اندیشه بی ریشه ای با سرقت نام اسلام ناب ،حقارتی تحریف شده را در پس انتفاع ها و ارتزاق هایشان به ذهن مردم خدا پرست روانه کردند و نتیجه آن شقاوت این احوال امروز ماست
من مومنم به اینکه اگر علی ترور نمیشد مسیر این باور ( اسلام ناب )چنان اوج میگرفت که هرگز حقارت امروز را تجربه نمیکردیم

بهشت، ... دیدن ادامه » حقیرتر از آن است که علی در آن بگنجد، و فقیرتر از آنکه بتواند به حسین و زینب پاداش دهد، شرم می‌کند که در خانه گلین فاطمه را بزند و در برابر ساکنان آن، که حاملان روح خدایند، و مسجود ملائک، و مُثُل افلاطونی‌ی ارزش‌ها و آرمان‌های انسان، نام جایزه را بر زبان آورد علی از بهشت بزرگتر است و از ابرار برتر، او خود پرورنده ابرار است، او سرخیل «مقربین» است. علی بزرگتر از آن است که حتی در بهشت بر سر سفره ابرار بنشیند و با آنها هم‌کاسه شود، او خود «رضوان خداوند» است

آیا ما علی را شناختیم شاید ، 25 سال سکوت علی(علیه السلام) از همه سخنانی که آن حضرت در دوران عمر خویش فرموده است؛ رساتر، بلیغ تر، زیباتر، اثر بخش تر و آموزنده تر باشدسکوتی که خطاب به همه انسان هاست، انسان هایی که علی را می شناسند. بیست و پنج سال سکوت در نهایت سختی و سنگینی برای یک انسان، آن هم نه یک انسان گوشه گیر و راهب، بلکه یک انسان فعال اجتماعی
رنج بزرگ یک انسان این است که عظمت او و شخصیت او در قالب فکرهای کوتاه و در برابر نگاه های پست و پلید و احساس او در روحهای بسیار آلوده و اندک و تنگ قرار گیرد. و این مرد که روی این زمین خودش را تنها می یابد، با این زمین و آسمان بیگانه است و فقط رسالت و وظیفه اش او را با این جامعه و این شهر پیوند داده است
علی در طول تاریخ ، تنها انسانی است که در ابعاد مختلف و حتی متناقضی که در یک انسان جمع نمی شود قهرمان است. مثل یک کارگر ساده با دست و بازویش خاک را می کند و در آن سرزمین سوزان بدون ابزار، قنات می کند ، مانند یک حکیم می اندیشد، همچون یک عاشق بزرگ و یک عارف عظیم عشق می ورزد، به سان یک قهرمان شمشیر می زند و همانند یک سیاستمدار رهبری می کند و مانند یک معلم اخلاق مظهر و سرمشق فضایل انسانی برای یک جامعه است. هم یک پدر است و یک دوست وفادار و هم یک همسر نمونه.چنین انسانی است که در دنیا تنهاست علی(علیه السلام) در میان پیروانش هم تنهاست، در اوج ستایش هایی که از او می شود مجهول مانده است. درد علی (ع) دو گونه است: یک درد، دردی است که از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق مبارکش احساس می کند، و درد دیگر، دردی است که او را تنها در نیمه شب‌های خاموش به دل نخلستان‌های اطراف مدینه کشانده ... و به ناله در آورده است و ما تنها بر دردی می گرییم که از شمشیر ابن ملجم در فرقش احساس می کند اما، این درد علی (ع) نیست
از شما دوستان آزاد اندیش درخواست میکنم بدون سو گیری مطلبی که معلم شهید دکتر علی شریعتی در باب امام علی نوشتند را بخوانید
قضاوت با شما


‫عوام‌زدگی بیماری‌ای است که حقیقت یک فکر و یا یک انسان را دگرگون میکند، در قالب فکرِ کوتاهِ خودش می‌ریزد و رنگ سنتها و عادتها و‬ ‫سلیقه‌ها و تربیت‌های شخصی خودش را به این مکتب تازه، به این مذهب تازه میزند و به کلی عَوضش میکند. معنی "اسلام پوستین‌اش را بر عکس‬ ‫و چپه تنش میکند" این است.‬

‫یکی از مواردی که به عنوان نمونه برای فهمیدن بیماری عوام زدگی میتوان گفت، تلقی‌ایی است که از انسانهای بزرگ و شخصیتهای برجسته‌ای‬ ‫که در مذهب ما وجود دارند میشود. ارزشهای واقعی یک انسان را درک نمی‌کنیم و مثلاً نمیدانیم علی چرا بزرگ است؛ فقط میدانیم که بزرگ است؛‬ ‫میدانیم که عظمت دارد، میدانیم که از ما خیلی عالیتر و متعالی‌تر است، ستایش‌اش میکنیم و به او عشق میورزیم.‬
‫اما چرا بزرگ است؟ چه بزرگی‌ها و چه فضیلت‌ها دارد ؟ نمیدانیم. بر اساس مِلاکی که خودِ علی و مکتب او میدهد او را تحلیل و ارزیابی نمی‌کنیم،‬ ‫زیرا که اصولاً مِلاک‌ها را نمیشناسیم.‬
‫بر اساس سنت قدیمی خودمان و روحی که در جامعه‌مان نسل به نسل به ما به ارث رسیده، علی را و مکتبش را میشناسیم. تمامِ فضائل او را در‬ کرامات و معجزات و کارهای خارق العاده‌اش مُنحصر میکنیم و فقط به دنبال مُعجزات و کِرامات میرویم. مثلاً، در دوره شیر خوارگی علی، یک اَفعی واردِ‬ ‫شهر میشود و به مردم حمله میکند، و علی که در قُنداق بوده است دستهایش را در می‌آورد و اَفعی را میکشد! پس علی بزرگ است ! من نمیخواهم‬ ‫بگویم چنین چیزی هست یا نیست؛ اما شما میگویید علی امام است، یعنی اگر من از او پیروی کنم نجات خواهم یافت؛ میگویید او رهبر است، یعنی‬ ‫جامعه ما اگر دنبال علی برود، جامعه آزاد و متمدن و مترقی خواهد شد؛ اما چگونه میشود من از این چنین مردی که در کوچکی و در قُنداق اَفعی را از‬ ‫وسط می‌دراند، پیروی کنم و نجات یابم؟ چگونه ممکن است جامعه ما از کسی که چنین کارِ درخشان مُحیّر الْعُقولی را انجام میدهد پیروی کند و بعد‬ ‫متمدن شود؟ چه جور؟.... من نمی‌فهمم!!‬
‫بر فرض که علی، روزی یک مرتبه، چنین معجزاتی کرده باشد، چگونه من او را بِستایم تا واقعاً از پیروی علی و از مذهب علی استفاده کنم و جامعه‌ام‬، ‫جامعه‌ای مترقی بشود و پیش برود؟‬
‫چرا چنین کاری میکنند؟ زیرا در طول هزاران سال، بینش مذهبی بشر این چنین بوده که دنیای خاکی که ما انسانها روی آن زندگی میکنیم‬ ‫پَست است، پایین است و از همه پایین‌تر؛ بعد از این دنیا اَفلاک مختلفی است که بالاتر از زمین می‌باشند؛ این افلاک هر چه به طرف آسمان بالاتر ‫میرود، عالیتر و برتر و متعالی‌تر میشود؛ از آنجا که میگذرد به عالَم فرشتگان میرسد که عالَم بالاتر از زمین و بالاتر از انسان است؛ از عالَم فرشتگان‬ ‫که میگذرد به عالَم خدایان و یا خدا میرسد؛ و این سلسله مراتبی است که ما از نظرِ ارزشهای بزرگ انسانی و ما فوق انسانی در طول تاریخ بشر و در‬ ‫همه مذاهب قائل بوده‌ایم.‬
‫بنابراین بینش، انسان در پَست‌ترین مرحله قرار دارد و بَعد فرشتگان‌اند، و بعد خدایان و خدا. این طرزِ فکر و بینش که واردِ اسلام میشود، علی را و‬ ‫اسلام را درست ارزشیابی برعکس میکند و چون ما، متفکران و بنیان‌گذاران این مذهب و این دین را با همین بینش ضدِ اسلامی می‌سنجیم و تحلیل‬ ‫میکنیم و بعد میپَرستیم و میستاییم، نتیجه‌ای نمیگیریم.‬

‫آقای گورویچ ـ یکی از استادان من ـ که جامعه شناس معروفی است میگفت: من هفتاد سال در جامعه شناسی با مکتب "استروکتورالیسم" ‫ ‬ که یکی از مکاتب جامعه شناسی است، مبارزه خستگی ناپذیر کردم، و بعد کتاب لاروس را که در آن شرح حال مرا نوشته بود باز کردم‬ ‫و در آنجا خواندم که "آقای گورویچ یکی از بزرگترین بنیان گذاران مکتب استروکتورالیسم در جامعه شناسی است!"‬

‫این نتیجه کارِ من است! بعد زیرِ آن (معرفی) دیگر هر چه از گورویچ تعریف کنند و ستایش کنند که این یک نابغه بزرگ است و یا بزرگترین‬ ‫جامعه شناس عالَم است، دیگر فایده‌ای ندارد.‬
‫در فلسفه خلقت انسان در اسلام می‌بینیم، خداوند با این صراحت یک مجلس امتحان بزرگ ترتیب میدهد، امانت خود را بر زمین و کوه‌ها و فرشتگان‬ ‫و حتی فرشتگان مُقرب عرضه میکند، همه از پذیرفتن آن سرباز میزنند و انسان آن را برمیگیرد. خداوند فرمان میدهد که همه فرشتگان و حتی‬ ‫فرشتگان بزرگ باید به خاک بیفتند و در برابرِ انسان سجده کنند. این نشان میدهد که در اسلام، انسان بزرگتر از فرشته است و مقامِ آدم، مقامِ بشریت،‬ ‫مقامِ انسانیت، اَعلی و اَشرف از مقامِ فرشته و حتی فرشتگان مُقرب است.‬

‫بنابراین اگر بخواهیم اسلامی بیاندیشیم و اگر بخواهیم درباره علی، به عنوان یک مسلمان که درباره امامش حرف میزند، حرف بزنیم و بطور خلاصه‬ ‫اگر یک بینش اسلامی بخواهد راجع به علی سخن بگوید، خود به خود به دنبال فضایلی از علی که خواست انسان متعالی است میرود، انسانی که مسجودِ‬ ‫مَلائک است و از ملائک مُقرب‌تر و بالاتر و برتر است.‬
‫اما ما این درک را نداریم، این بینش هنوز واردِ ذهن‌مان نشده و بنابراین برای این که بزرگترین ستایش را از امامان‌مان و پیغمبرمان و بزرگترین‬ ‫مُقدسین خودمان بکنیم، صفات فرشته‌ای به آنها منسوب میکنیم و خیال میکنیم که اگر امام را به مقامِ یک فرشته بالا ببریم، او را از مقامِ انسان بالاتر‬ ‫ برده‌ایم، در صورتی که پایین‌ترش آورده‌ایم!‬
اگر همه این کرامات را که مربوط به فرشتگان است، منسوب به ائمه خودمان کنیم و ثابت نماییم که امامان ما جزءِ فرشتگان مُقرب خداونداند، از‬ ‫نظرِ قرآن، مقامِ آنها را از آدم و انسان پایین‌تر آورده‌ایم. فضیلت پیغمبرِ اسلام در این نیست که سایه ندارد، زیرا ارواح سایه ندارند، فرشتگان سایه ندارند‬ ‫و موجودات غیبی هستند که سایه ندارند! این فضیلتی برای پیغمبرِ اسلام نیست و چنان کاری و چنان قهرمانی‌ای برای علی فضیلت به شمار نمیرود،‬ ‫زیرا اگر هم چنان کراماتی در علی باشد، علی به مقامِ فرشتگان میرسد. اما مقامِ علی از فرشتگان بالاتر، و مسجودِ ملائک است.‬
‫بنابراین در شخصیت او باید ارزشهای انسانی را جستجو کنیم، نه ارزشهای فرشته‌ای را. ولی چون بینش ما یک بینش ضدِ اسلامی و قبل از اسلامی‬ ‫است و با همان نگاه علی را میشناسیم، اینست که از علی و از راهبران‌مان فرشتگانی ساخته‌ایم که به کارِ رهبری ما نمی‌آیند؛ زیرا از فرشته نمیتوان‬ ‫پیروی کرد و فرشته نمیتواند جامعه بشری را نجات دهد. انسان متعالی است که میتواند انسان را نجات بخشد؛ و انسان متعالی، علی است.
‫‫اما ارزشهای انسانی علی کدام است؟‬
‫آنچه که تا کنون شاید آن چنان که باید درباره او طرح نشده، مسأله تنهایی علی است. اصولاً انسان یک موجودِ تنهاست، در تمامِ قصه‌ها، در تمامِ‬ ‫اَساطیرِ انسانی، در تمامِ مذاهب بشری، در طول تاریخ، تنهایی انسان به انواعِ گوناگون و زبانهای گوناگون بیان شده که "رنج انسان، تنهایی اوست در‬ ‫این عالم". این تنهایی چراست؟‬
‫اریک فروم میگوید:‬ ‫"تنهایی زاییده عشق است و بیگانگی". راست است!‬
کسی که به یک معبود، به یک معشوق عشق میورزد، با همه چهره‌های دیگر بیگانه میشود و جز در آرزوی او نیست. خود به خود وقتی که او نیست،‬ ‫تنها می‌ماند، و کسی که با افراد و اشیاء و اجزاءِ پیرامونش بیگانه است، مُتجانِس نیست و با آنها تفاهمی ندارد، تنها می‌ماند، احساس تنهایی میکند.‬
‫انسان به میزانی که به مرحله انسان بودن نزدیک‌تر میشود، احساس تنهایی بیشتری می‌کند.‬
‫می‌بینیم اشخاصی که عمیق‌ترند، اشخاصی که دارای روح برجسته‌تر و ممتازتر هستند، از آنچه که توده مردم هوس روزمرّه‌شان است و لذت عمومی‌شان،‬ ‫بیشتر رنج میبرند، و یا میبینیم کسانی را، که به میزانی که روح در آنها اوج میگیرد و اندیشه متعالی پیدا میکنند، از جامعه و زمان فاصله می‌گیرند‬ ‫و در زمان تنها میمانند.‬
‫شرح حال نوابغ را اگر بخوانیم، میبینیم که یکی از صفات مشخص این نوابغ، تنهایی‌شان در زمان خودِ آنها است. در زمان خودشان مجهول‌اند،‬ ‫غریب‌اند و در وطن خویش بیگانه‌اند، و آنها را، اثرشان را، سخنانشان را و سطح اندیشه و هنرشان را، آیندگان بهتر می‌توانند بفهمند.‬
‫در همه فلسفه‌ها و مکتب‌ها انسان موجودی است تنها و از تنهایی رنج میبرد و به میزانی که انسان‌تر میشود و تکامل پیدا میکند، از اشتراک در‬ عواطف و احساسات و ابتذال روزمره‌ای که بر جمع و بر عام حکومت میکند فاصله می‌گیرد و مجهول‌تر میشود.‬
‫یکی از عواملی که انسان را در جامعه‌اش تنها میگذارد، بیگانه بودن اوست با آنچه که مردم همه میشناسند، تشنه ماندن اوست در کنارِ جویبارهائی ‫که مردم از آن می‌آشامند و لذت میبرند. گرسنه ماندن اوست بر سرِ سفره‌ای که همه خوب میخورند و سیر میشوند. روح به میزانی که تکامل مییابد‬ ‫و به آن انسان متعالی‌ای که قرآن از آن به نامِ قصه آدم یاد میکند، میرسد، تنهاتر میشود.‬
‫چه کسی تنها نیست؟ کسی که با همه، یعنی در سطح همه است، کسی که رنگ زمان به خود میگیرد، رنگ همه را به خود میگیرد و با همگان‬ ‫تفاهم دارد و در سطح موجودات و با وضع موجود، به هر شکلش و هر بُعدش، مُنطبق است.‬
‫این آدم، احساس تنهایی و احساس تک بودن و مجهول بودن نمیکند، چرا که از جنس همگان است.‬ ‫او در جمع است، با جمع میخورد و میپوشد و میسازد و لذت میبرد.‬
‫احساس خلاء مربوط به روحی است که آنچه در این جامعه و زمان و در این ابتذال روزمرّگی وجود دارد نمیتواند سیرش کند.‬
‫احساس گریز، احساس تنهایی در جامعه و در روی زمین و احساس عشق، که عکس‌العمل این گریز است، او را به طرف آن کسی که می‌پرستدش و‬ ‫با او تفاهم دارد میکشاند، به آن جایی که جای شایسته اوست و متناسب با شخصیت او.‬
‫احساس تنهایی و احساس عشق در یک روح به میزانی که این روح رشد میکند، قویتر و شدیدتر و رنج‌آورتر میشود.‬
‫دردِ انسان، دردِ انسان مُتعالی، تنهایی و عشق است.‬

‫ِ‬‫و می‌بینیم علی (به همان میزانی که میشناسیم)، همان علی که می‌نالد و دائماً فریاد میزند و سکوتش دردآور است، سخنش دردآور است و‬ ‫همان علی که عمری شمشیر زده، جنگها کرده، فداکاری‌ها نموده و جامعه‌ای را با قدرت و جهادش، پِی ریخته و به وجود آورده است، در هنگامی که این‬ ‫نهضت پیروز شده، او در میان جمع یارانش تنها است، و بعد می‌بینیم که نیمه شبهای خاموش، مدینه را ترک میکند و سر در حلقومِ چاه مینالد.‬آن همه یاران، آن همه همرزمان، آن همه نشست و برخاست با اصحاب پیغمبر ـ هیچ کدام ـ برای علی تفاهمی به وجود نیاورده است: در سطح هیچ کدام از آنها نیست؛ میخواهد دردش را بگوید، حرفاش را بزند؛ گوشی نیست، دلی نیست، تَجانسی نیست.‬

‫در یَثرب، یعنی شهری و جامعه‌ای که به شمشیرِ او و سخن او پِی ریخته شده، هیچ آشنا نمی‌بیند و نیمه شب به نخلستان پیرامون شهر میرود و در‬ دل تاریک و هراسناک شب به اطرافش نگاه میکند که کسی متوجه او نشود!‬
‫رنج بزرگ یک انسان این است که عظمت او و شخصیت او در قالب فکرهای کوتاه و در برابرِ نگاه‌های پَست و پلید و احساس او در روح‌های بسیار آلوده‬ ‫و اندک و تَنگ قرار گیرد. چنین روحی در چنان حالی، همیشه هراسناک است که این نگاه‌ها، این فهم‌ها و این روح‌ها او را ببینند، بفهمند و بشناسند.‬
‫به قول یکی از نویسندگان: "روزها شیر نمی‌نالد"!‬
‫در برابرِ نگاهِ روباهان، در برابرِ نگاهِ گرگها و در برابرِ نگاهِ جانوران، شیر نمی‌نالد؛ سکوت و وقار و عظمت خویش را بر سرِ شکنجه‌آمیزترین دردها‬ ‫حفظ میکند. اما، تنها در شبها است که شیر می‌گرید: نیمه شب به طرف نَخلستان میرود؛ آنجا هیچ کس نیست، مردم راحت آرمیده‌اند، هیچ دردی‬ ‫آنها را در شب، بیدار نگاه نداشته است؛ و این مردِ تنها، که روی این زمین خودش را تنها مییابد، با این زمین و این آسمان بیگانه است، و فقط رسالت و‬ ‫وظیفه‌اش او را با این جامعه و این شهر پیوند داده، پیوندِ روزمرّه و همه روزه.‬
‫ولی وقتی که به خودش برمی‌گردد، می‌بیند که تنها است؛ به نخلستان میرود، و هراسان است که کسی او را در آن حال نبیند، که شیر در شب‬ می‌گرید و تنهایی.‬
و باز برای اینکه ناله او به گوش هیچ فهم پلیدی و هیچ نگاهِ آلوده‌ای نیالاید، سر در حلقومِ چاه فرو میکند و میگرید.‬
‫این گریه از چیست!؟‬
‫افسوس که گریه او یک معما برای همه است، زیرا حتی شیعیان او نمیدانند علی چرا میگرید.‬
‫از اینکه خلافتش غصب شده؟ از اینکه فَدک از دست رفته؟ از اینکه فلانی روی کار آمده؟ از این که او از مقامش.... ؟، از اینکه ... ؟، از ... ؟ واقعاً‬ ‫که چنِدش آور است !‬
‫یک روح تنها در دنیایی که با آن بیگانه است، در جامعه‌ای که دائماً در آن زندگی می‌کند، اما نتوانسته خودش را در سطح آن جامعه و سطح اسلامِ‬ ‫قبایلی یاراناش پایین بیاورد و نتوانسته خودش را با آن بَند و بَست‌ها و با آن کِشش‌ها و با آن خود خواهی‌ها و با آن سطح دَرکی که یاران پیغمبر از اسلام‬ داشته‌اند مُنطبق کند، تنها مانده است... و می‌نالد.‬
‫علی همان طور که فلسفه‌ها میگویند، مینالد، به خاطرِ اینکه انسان است، و به خاطرِ اینکه تنها است.‬
‫این حرفی که میزنم، هم مذاهب به آن معتقدند، و هم مردی مانند "سارتر"، که اصولاً به مذهب و خدایی معتقد نیست، انسان را یک بافته جدا، یک‬ ‫تافته جدا بافته میداند و میگوید: همه موجودات یک جور ساخته شده‌اند؛ اول ماهیت آنها ساخته شده و بعد وجودشان، به جز انسان که اول وجودش‬ ‫ساخته شده و بعد ماهیتش.‬
‫می‌بینیم که سارتر هم که به خدا اعتقاد ندارد، معتقد است که انسان یک عنصرِ کاملاً ممتاز از عالَم مادی است و بیگانه با آن و انسان هر چه از مرحله‬ ‫حیوانی و نیازهای غریزی که طبیعت بر او تحمیل کرده دورتر میشود، در طبیعت تنهاتر میشود و گرسنه‌تر و تشنه‌تر، و علی یک انسان مطلق است.‬
علی در طول تاریخ، تنها انسانی است که در ابعادِ مختلف و حتی متناقضی که در یک انسان جمع نمیشود قهرمان است. هم مثل یک کارگرِ ساده،‬ ‫که با دستش، پنجه‌اش و بازویش خاک را میکند و در آن سرزمین سوزان بدون ابزار قَنات می‌کـَند، و هم مانندِ یک حکیم می‌اندیشد، و هم مانندِ یک‬ ‫عاشق بزرگ و یک عارف بزرگ عشق می‌ورزد و هم مانندِ یک قهرمان شمشیر میزند، و هم مانند یک سیاست‌مدار رهبری میکند، و هم مانندِ یک معلم‬ ‫اخلاق، مَظهر و سرمَشق فضائل انسانی برای یک جامعه است. هم یک پدر است، و هم یک دوست بسیار وفا دار، و هم یک همسرِ نمونه.‬
‫چنین انسانی و در چنین سطحی معلوم است که در دنیا تنها است؛ چنین انسانی در جامعه‌اش و در برابرِ یاران همرزمش که عمری را در راهِ عقیده‬ ‫کار کرده‌اند، با پیغمبر صادقانه شمشیر زده‌اند، مبارزه کرده‌اند، به ایمان پیغمبرشان ایمان دارند، اما در اوج اعتقاد و ایمان و اخلاصشان به پیغمبر و‬ ‫اسلام، قبیله را فراموش نکرده‌اند، خودخواهی را فراموش نکرده‌اند، مقام را نتوانسته‌اند آگاهانه و یا ناخودآگاه از یاد ببرند و اخلاص مطلق و یک دست‬، ‫همچون علی شوند. او در میان یارانش، که سالیان دراز با هم در یک فکر و یک راه کار کرده‌اند و شمشیر زده‌اند، تنها است. علی قربانی خویشاوندِ‬ ‫پیغمبر بودن است، زیرا در جامعه قبایلی عرب، روابط قبیله‌ای نیرومندتر از اسلام است: هنوز جامعه به طورِ خودآگاه یا ناخودآگاه نمیتواند تحمل کند‬ ‫که هم پیغمبر از بنی‌هاشم باشد و هم جانشین او؛ در این صورت برای بنی‌تمیم و بنی‌عدی و بنی‌زهره چیزی نخواهد ماند و این "بنی"ها و "ابناء" از‬ ‫میان خواهند رفت!‬
‫یک مورخ و یک جامعه شناس میفهمد که چه میگویم.‬
‫بنابراین یکی از عواملی که علی قربانی آن میشود و تنها میماند، خویشاوندی او با پیغمبر است؛ اگر از خانواده پیغمبر نبود شانس بیشتری برای‬ ‫موفقیت میداشت. علی کسی بود که هیچ پیوندی با جامعه یثرب نداشت، مگر شمشیرهایی که به خاطرِ حق زده و رنجها و خطرهایی که به خاطرِ حقیقت‬ ‫کشیده و همین شمشیرها او را تنها گذاشته؛ بنابراین علی در مدینه تنها است.‬
‫از این دردناک‌تر اینکه، علی در میان پیروان عاشقش نیز تنها است! در میان امتش، که همه عشق و احساس و همه فرهنگ و تاریخش را به علی‬ ‫سپرده است، تنها است. او را همچون یک قهرمان بزرگ، یک مَعبود و یک ِاله می‌پرستند، اما نمی‌شناسندش و نمیدانند که کیست، دردش چیست،‬ ‫حرفش چیست، رنجش چیست و سکوتش چراست؟‬
‫دردِ علی دو گونه است: یک درد، دردی است که از زخم شمشیرِ ابن مُلْجم در فَرق سرش احساس می‌کند، و دردِ دیگر دردی است که او را تنها در‬ ‫نیمه شب‌های خاموش به دل نخلستان‌های اطراف مدینه کشانده... و به ناله درآورده است. ما تنها بر دردی میگرییم که از شمشیرِ ابن مُلْجم در فرقش‬ ‫احساس میکند.‬
‫اما، این دردِ علی نیست؛‬ ‫دردی که چنان روح بزرگی را به ناله آورده است، "تنهایی" است، که ما آن را نمیشناسیم!
‫باید این درد را بشناسیم، نه آن درد را؛‬
که علی دردِ شمشیر را احساس نمیکند،‬
و... ما‬
‫دردِ علی را احساس نمی‌کنیم!
تحلیلی فوق العاده جامع و دقیق با قلمی بسیار زیبا و نثری شیوا، درود بر شما جناب لهاک
۰۷ خرداد
سید نازنین مهرت مستدام
البته بسیاری از متن برگرفته از قلم جناب شریعتی است
۰۷ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آقای سوبژه (محمد لهاک)
درباره نمایشنامه‌خوانی ترور i
اشعث چگونه میشود که خدای تو
هم خدای علی باشد و هم خدای معاویه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید