کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال کاوه ت | دیوار
S3 : 01:31:10 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
در این دشت
که باد
حصارش را
هزار روز به یکبار
به هم میدرد
کلاغ
نمیروید و سکسه ی پلکهات
به گاهِ خورشیدْ شکار
روزها را
ترک میزند
تا سوزنبان موتور دودی خاطرات
آرام آرام
دستانش
سقوط کنند
و مرگ
شریانهای آلوده به خون را
غسل دهد.


رها باصفا، نیما تابان و مجتبی مهدی زاده این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"دندانها همه سالم بودند
و قنداق تفنگ
بیرمق
سکسکه های احتزار را
پیاله میزد"

رباعیها پایان قصه را رقصیدند
و سرم
بر بدنی غریب
مرا ترک کر...

"رستم بود
که های! کجاست اکوانِ دیوِ دره یِ شقایق؟
و شقایق بود که کاسبرگهایش را برای پاییز
به دیوار
گره میزد"

دود سیگار
آسمان را میرقصاند
و زمین
عطسه میکرد
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آتشت
ابر میکاشت
و کاترین
دلش را به تو زنجیر...
از این پس
نوشته ها
ردای سمسامی را
به تن
حیرت به گزیده دهان
نیش میپراندند
و چشمانت
جرقه میزد
که آتش را
کشف کند
سرم
بادبادکهایش را
به هوا
میچراند
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در دگر سویِ ستبرِ دیوار
بیابانها
پناه گرفته اند
و زوایای خانه را
نور
تمسخر میکند

لشگریان مغول
خمیازه بدست
از کنگره های گچی سقف
میمون وار
آویخته میشوند

گلهای شیپوری قالی
حمله ی تبر را
به جنگل انبوه فرش
آماده باش میدهند

لشگریان مغول
دودکش را اشغال میکنند
یخچال نعره میزند
لامپها
ترک میخورند
و آجرهای زیر سقف
قهقهه زنان
از مهلکه
میگریزند
ذوق زده، رها باصفا، مرجانه جعفریان، mazdak و مصطفی معتمد این را امتیاز داده‌اند
ممنون بامداد عزیز که وقت میزاری.
۳۱ مرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیوار چین
به جنگل میخزید
"فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانْ"
سهم خدایان از آسمان
تریاک بود
"فبای آلاء ربکما تکذبان"
و ترمه ی دامن دخترک بادبادک فروش
گلهایی داشت
که میرقصیدند
"فبای آلاء ربکما تکذبان"
رعد
کبریتش را
نمیافت
"فبای آلاء ربکما تکذبان"
جبرئیل سیگار میکشید
...
"فبای آلاء ربکما تکذبان"
و شیطان
دلتنگ کودکی
چانه اش را میخاراند
"فبای آلاء ربکما تکذبان"
ساعت
زمان را میدرید
مرجانه جعفریان، امیر هوشنگ صدری و آرزو نوری این را امتیاز داده‌اند
عالی
۰۸ مرداد ۱۳۹۶
ممنون از نظر لطفت
۰۹ مرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کویرش
که جاده
و خار
فیلهای پا دراز
و استخوانهای گرسنگی کشیده
و کرکس های شَل

که خانه ای چوب ساخته
و دری نیمه باز
و پرده های مشعشع لرزان
و طلسم
چهارپایه نالان
و شومینه ای ترسو

رختشورخانه
در پشت جناق سینه
و انتزاع کلمات
فردا
خورشید
دلهره
ترس

و خواب
درود کاوه ی عزیز
عالی
۰۲ مرداد ۱۳۹۶
مرسی چشم حتما میام
۰۹ مرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ریتم تکرر
مسلسلوار
تند و تند تر شونده میشد
لقمه ی جویده اش
به بلع نمیرسید
ماهیچه ها
قل میزدند
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
التهاب،
جگرم را سیخ میکشد
شیشه،
آیینه ی نهیفم بود
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بیشه ی شیرهای نه درشت تر از کفتار
از پرانش سنگ آتش شیشه های اجنه
چرت بعد از چاشت را
در تخت خواب پر قو
با چاشنی کورساکف
شهرزاد
حریصانه
میبلعد

زنبورهای قرمز به شهر میتازند
و ابابیل گونه هایی از جنس "من"
به کندوهای سیمانی شیشه دار
تف میکنند

خودم را در آینه به آغوش میکشم
و سرم را میبرم
باد از سنگ استخوانهای جناغ سینه
ابرها را فوت میکند
ابرها
چخماق میزنند
و کودک درونم
خیس
سیگار عقیم بودگیش را
دود میکند
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
:-)
مهتوا اون محتواییه که برای اونجایی که استفاده شده در اون لحظه، محتوا رو به درست ترین شکل ممکن به اون کسی که نوشتش نشون داده.
مثلا یه فردی که صبح از خواب بلند شده و خود را کور مییابد و حراسان و نه حتی هراسان یا حراصان، به دنبال کلید چراغ میگردد.
۱۳ تیر ۱۳۹۶
من فکر میکنم از یه جای کار به بعد باهات شاید -نمیدونم- نظرم متفاوت باشه. حالا سعی میکنم اگه بتونم بگم چی فکر میکنم. ببین وقتی میگی "زبان" یه کلیت شامل کلمات و قواعد و ... به ذهن متبادر میشه. حالا فرض کن ما بگیم زبان از دو مجموعه عموم و خصوص من وجه تشکیل شده که آوا و خط اون دو مجموعه هستن. حالا یه ترشح با یه آوا تو ذهن نویسنده سانسور میشه به یک کلمه خب در اینجا اگر فرض این باشه که این نگاشت آوا-کلمه یک نگاشت یک به یکه (توهمی که حالا به ادعای من زبان سعی داره اونو بقبولونه) قطعا حجم سانسور میان ذهن-ثبت زیاد میشه. همین تیکه توی نقاشی هم وجود داره ولی چون از طرف مخاطب -و نه آفریننده- انتظار یک برداشت این همانی و همتراز و استاندار، با دیدن یک تابلو وجود نداره، عموما سطح سانسور خصوصا تو سبکهای امپرسیونیستی بسیار پایینه، اما در خصوص شعر یا نوشتار، این انتظار یک پیشفرضه، یعنی نوشته معنا دارد یا ندارد پس از طرف نویسنده بناچار محدودیت کلمه باعث میشه تا مثلا خسرو و شیرین همون حرفهایی رو بزنه که زید و زینب و لیلی و مجنون اما با تکنیکهای زیباییشناسانه ی متفاوت. خب نمیدونم اصلا تونستنم تا اینجا یک اینتگریتی بین اونچه که میخوام بگم و گفتم ایجاد کنم یا نه. اما در نهایت وقتی کلمات - داستانها - شخصیتهای داستانی فولکور و مذهبی و ملی و ادبیاتی و ... ترکیبهای جدید و قدیم کلمات و همه و همه بتونن روی یه بوم به نحوی بشینن که "حس" رو انتقال ... دیدن ادامه ›› بدن نه لزوما معانی قراردادی رو، اونوقت اون چیزیه که من دوست دارم یا بهتره بگم تلاش میکنم که انجام بدم. بیشتر میشه اسمشو گذاشت یه جراحی بیمورد یه آزمون و خطا. حالا توی این دنیا طبیعتا مخاطب مخیر بین اینکه "آیا فهمش از نوشته فهم کاملی هست" نمیمونه چرا که داره بلانسبت حضرت داووینچی، به مونالیزایی نگاه میکنه که مخلوطی از حسهای درونیش با قسمتی از اثر همفرکانس شده و نتیجه ش اونچیزی میشه که میبینه. البته این یک خیانت بلاتردید در هنر به مصابه یک امر والاست و این منو بیشتر بهش علاقمند میکنه.
۱۴ تیر ۱۳۹۶
خب چون نتونسته بودم بعضی جاهای صحبتهات رو درست بفهمم گفتم " شاید متفاوت باشه نمیدونم".
هنوز هم نمیدونم اصلا متفاوت هست یا نه
۱۴ تیر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سَرَم
خبرنگارانه
چرخانیده میشود
و مهتوا را
چون اتمهاى هرزه ى اکسیژن
میبلعد

شاخه هاى شوخ افرا
در سلسله جبال تهیدستى
ریشه ها را
باز نشر میکنند
و افعال مصروف به فتح میم
در باب مضارع
کلینیک اشمئزاز از خود بروز میدهند

علفهاى کنار جاده
مجربترین فرهیختگان زمینند
و "خودکشی نهنگها
جاده را
غرق عرق کرده بود"

پ.ن. غلط املایى قسمتی از نوشته است.
نوشین پیشوا، امیر هوشنگ صدری و تیلا بختیاری این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قلندرِ بارانِ ابری
که جهتنماىِ قایق شکستگان را
عرقناک میکرد
دلى از ترقه و موشک و باروت را
روى تخت خوابش
در آغوش
به تثلیث مینشانَد

اسکندر نصرانیِ وجود
زمین را و وحوش را و همه را
مسطح میخواست

روی تختخوابم
سیاره ها
گرگوار
در تداول
با چشمان ثابت و بیحرکتشان
مترصد طرفة العین همجنسانند

و قلندر اهریمنی
منظم
بود.

۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
درود گرامی
قلندرِ بارانِ ابری
که جهتنماىِ قایق شکستگان را
عرقناک میکرد
دلى از ترقه و موشک و باروت را
روى تخت خوابش
در آغوش
به تثلیث مینشانَد
واقعا نمیدونم برای زیبا بودن این قسمت از شعر از چه عبارتی ... دیدن ادامه ›› استفاده کنم واقعاااااااااااا عالی استتتتتتتت
و مثل اینکه در این جا اگر سوالی در مورد شعر پیش بیاد با توهین مواجه میشیم ولی خیلی خوشحال خواهم شد اگر شما در همایشها شرکت نمایید چراکه حضور شاعران گرانقدری چون شما که با گشاده رویی مطالب را میخونید غنیمت است امید آنکه همچنان راه پیشرفت را در این عرصه طی کنید آدرس کانون در صفحه اینستاگرام
kanoonbamdad
۳۱ خرداد ۱۳۹۶
جناب کاوه گرامی قطعا منظور من شما نبودید عرض کردم که شما با گشاده رویی نظرات را میپذیرید و این نشانه فرهیخته بودن شماست حیف شد چون به دوستان گفته بودم دوست عزیزی را کنارمان خواهیم داشت که در پیشبرد کانون مارا یاری خواهند داد. به هر حال سپاسگزارم از پیشنهادات شما حتما در جستجوی این بزرگواران خواهیم بود.
۰۳ تیر ۱۳۹۶
حتما در اولین مراجعتم به وطن خدمت شما و جمعتان خواهم رسید و باعث افتخار است.
۰۳ تیر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اولا
غولهای فولادی
دستهای سیمی هم را
میفشردند
و
آفتاب
خون میکرد.
دردِ آبستنیِ غروب
حبابِ آسمان را مینیشترانید
خون دریا مکیده میشد
و دخترک سیاه
چینهای دامنش را
هتل پنج ستاره ی پرنده های مهاجر کرده بود
دوما
و ... دیدن ادامه ›› پیرمردی بود
جزامی
پشت پلکهاش
در کمین
و مترصد جخی غفلت
از وجود
در حفره و دهلیز
تا به طَرفِ انتهای فوقانی تیز و تند انگشتان
جگر خوارگیش را
غریزه کند
سوما
کودک غارنشینش،
آتش را
فوت
و چپق دوستی بیدسته را
تمیز میکرد
کسی درمان اختگی مادر زاد را
بلد نبود
تیلا بختیاری، رها باصفا و امیر هوشنگ صدری این را امتیاز داده‌اند
درود گرامی
من چند سوال در مورد این شعر دارم
1- مینیشترانید : این کلمه بسیار دور از ذهن میباشد و خیلی ناملموس اصولا در سپید از دایره کلماتی استفاده میگردد که دور از ذهن نباشند اما خواننده را به تفکر وادارد نشاندن کلمات سنگین و دور از ذهن با نوشتاری سخت نه تنها شعر را زیبا نمیکند بلکه خواننده را از خواندن مابقی آن دلزده میکند و در مورد این کلمه من مطلقا ارتباطی با آن برقرار نکردم در واقع به نوشتار شعر لطمه وارد کرده است.
2- اولا دوما و ...... : آوردن کلمات تنوین دار در شعر سپید به ساختار شعر لطمه میزند.اگر میخواهید بصورت اپیزود سپید را بسرایید بصورت ... دیدن ادامه ›› اپیزود 1 و .... قید نمایید.
3-منظور از جخی غفلت چیست منظورتان جختی است به زبان جنوبی به معنای کمی ؟
در پایان قلمتان زیباست و لذت بردم ازخواندن مانا باشید
۳۰ خرداد ۱۳۹۶
بامداد عزیز، به جز قطعیتهایی که در برخی جملاتتان خواندم با الباقی بصورت نسبی موافقم. هرچند نادیده نگیریم، آفرینش هنری از محصول صنعتی جداست. بسیاری از ویژگیهایی که فرمودید مربوط به فراورده های تولید انبوه هنری هستند و در هر زمینه ای از موسیقی و نقاشی و شعر گرفته تا رقص و تئاتر و ... میتوانند حضور داشته باشند. هم نبودشان هنر را به مثابه ی بیانیه ی حزبی میتواند بکند و هم زیادبودشان جای خالی بزرگ "امر متعالی در زیبایی شناسی" را مخدوش میکند.
در مورد حقیر هم باید بگویم خیلی لطف زیادی دارید و زبانم را میبندید از پاسخ.
کلا شعرمان کجا بود که حالا کتابش کنیم برادر. هر چه هست چند ورق چرک نویس است که دوستی به امانت برد و دیگر برد و این تکه تکه ها که در تیوال میبینید.
۰۱ تیر ۱۳۹۶
اصلا کامنت ها خودش یه دنیای دیگه است :-)
۰۱ تیر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تمام این خیالات
که پشت به سقف
شلیکهای خدایان به اجنه را
با کت و شلوار مشکی
روی ماشینها
...
و دسته هاىِ کتریِ کبودِ سرد
...
و زوزه های فواره وار

مجمع الجزایر ثباتند
مجمع الچیزهاى متنظر
مجمع الپوستهای فشرده ی گوشه ی چشم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پرندگان به زمین
جرقه میزنند
و کپه های کاه
آتش رقصانشان را
به هواخواهی گرد و خاک ابر انفجارهای کهکشانی
خفه میکنند
حقایق طبقه بندی شده ی زیباییهایت
بایگانی شده اند
و چتر مست ابر
جاده را
شلاق میزند
خبر، کوتاه بود
"جاده از شرم، عرق کرده است"
امیر هوشنگ صدری، زهره عمران و مُنا طاهری این را امتیاز داده‌اند
آقا سلام.
سال نو مبـارک*
۰۷ فروردین ۱۳۹۶
قربان شما سال نو شما هم خوش
۱۰ فروردین ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
طاقدیس
تنفس میکرد
و الوارها
شبه سوار سیاه پوش را
پچ پچه میکردند
دیوار سرفه و
زمین خود را میتکاند

تو
آسوده،
پروانه هایت را
طبقه بندی میکردی

شبه سوار سیاه پوش
میجوشید
و تکرر هجاها
...

قرمز
بوی نا
کبریت
و نعنا
لشگریانشان را
به آب میزدند

تو
جسد پروانه های منظم شده را
میجویدی
به به درود کاوه ی عزیز
۱۸ مهر ۱۳۹۵
سلام نیلوفر جان خوب هستی؟
۲۰ مهر ۱۳۹۵
ممنونم کاوه جان خوبم و امیدوارم تو و طیبه ی عزیزهم خوب باشید
دلتنگتونیم امیدوارم مثل همیشه موفق باشید و بزودی ببینیمتون ...

حتی دیوارها
خسته بودند از ایستادن
من که بی تو
معماری آوارم
۲۰ مهر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سرود میخواند
و هیاهو بود
درندگان جنگل خط دار دست
به سرپنجه ها
یورش میبردند
«درونم
غارنشینکی فرتوت
روی تخته سنگی سیاه
سیگار دود میکند»
طوفان نوح
زیر آفتاب
چمبره های خمیازناک زده
دستورات خدایان را
مرور میکرد

«تیشه ها را داوود
تیز کرده بود»

رعد روی پشت بام میرقصید
و باران میجهید
درونم
غارنشینکی فرتوت
روی تخته سنگی سیاه
سیگار دود میکند
***
۱۵ مهر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شبهایی بود
که دب اکبر،
چشمهات را
سرمه میکشید
و مردانی
از زُحَل،
با کُتهای چرمِ گران قیمت
پا روی پا و دستها زیر سر
روی سقفِ موتوردودی هایِ چهارچرخِ متحرک
خواب «خیرگی به آسمان» میدیدند

«یاشا*» عاشق گوشهایت بود
و داوود
ران مرغش را به نیش میکشید
«داستان» اما،
جایی میانِ
سیناپْسْها
و طَرْفِ فوقانیِ انگشتان
گم شد!

*یاشا: پیش خدمت جوان / باغ آلبالو / چخوف
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از چشمانم
شبدر میروید
و بوی خفیف عطرت
تمام ریزگردهای غوطه ور را
بادبادک پرانیِ کودک شُش هایم
میهمان میکند
و دستانم
چنگِ خاک را
راستپنجگاه میزند
فقط ابرها
تخت خوابم را
صاعقه میزنند
و آسمان
قوطی سبز چوب کبریت
میبارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درختان
میچرخند
و برگها ی محزون
آتشبار آتشبار
سبدهای اژدهای خمیده را
آبستن میوه ی "بایستن" میکنند

درختان
میچرخند
و خنیاگران
ارتش سامورایی مورچه ها را
به دیوار اتاق میپاشند

درختان میچرخند
و زحل با عطارد
بالای تخت خواب
مشق "آخرین تانگو در پاریس "
میکنند

درختان
میچرخند
و میوه های حرام زاده
کرمهای شفاف کاج را
میبلعند

و باران
سالهاست
که خاک را
نبوسیده است

درختان
می ...
بسیار عالی..
۰۴ خرداد ۱۳۹۵
سلام کاوه جان دوست خوبم
به کانال ما سری بزن

چکامه ی سبز
https://telegram.me/chakamehsabz
۰۳ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید بایسته تر بود
باران،
عاشق لوط بوده باشد
و اینهمه ستاره
بئاتریسهای پا لخت
با دامنهای سفید
و تور تور یلدایی را
به شرمناکترین لحظات زمینی
گسیل نکنند

شاید بایسته تر بود
گالیله
زمین را نمیچرخاند
و رژ گونه ی سیب
باد پاییز را لمس نمیکرد
و حتی یعقوب
نردبانش ... دیدن ادامه ›› خاک میگرفت

اگر شاید اصلا دکتر آسترف*
پیرزنی باشد
با خانه ای پر از تشکهای مقوایی
حال همه بهتر باشد

و شاید حتا بایسته تر بود
خورشید،
هر روز
خداحافظی را
نعره ...


* دکتر آسترف نام شخصیتی در نمایشنامه ی دایی وانیا اثر جناب چخوف است.
قلمتان شورانگیز
۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید