تیوال محمد کارآمد | دیوار
S3 : 01:55:48
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
در ابتدا باید تشکر کنم از عوامل سالن مستقل یا تیوال که محبت کردند و عده ای از جمله بنده رو برای دیدن این نمایش دعوت کردند. سپاس فراوان

ما اهل کوفه نیستیم (هستیم) امام تنها بماند(می ماند)، داستان جهالت و نادانی و جوگیری دایمی عوام و همراهی با موجها در جهت کسب منفعتی (عموما شخصی) و بعد تبری و انزجار از هر انچه دیروز برایش یقه جر داده بود، حکایتیست ماندگار و تکراری در تاریخ بشریت از اسکاتلند تا ویتنام و از شکسپیر تا فردوسی و از اسپارتاکوس تا کوریولانوس و ...

عوام دایما میخواهند و غر میزنند و نمیتوانیم را فریاد میزنند و در حقارت خود پست تر میشوند و منجی مطلبند تا بی زحمت و تلاش آن کند که ایشان میخواهند اما کدامین منجی ؟

بنظر میرسد اکنون همه میدانیم که چه میخواهیم اما پرسش این است که چرا مطلقا کاری نمیکنیم؟ دغدغه کوریولانوس دردیست که میشناسیمش اما در عمل آن میکنیم که با او کردند!!!!! واقعا چرا؟
ـــــــــ
سلام و خسته نباشید به عوامل کار که واقعا همه چیز این نمایش نشان از تلاش و زحمت و تمرین بسیار داشت .
ایده استفاده از ترد میل و داشتن بازیگری با ان توانایی برای دویدن مدام و دیالوگ گویی بدون تپق و نفس نفس زدن جای تحسین و تشویق داره ،چون
حس تلاش و رنج و فشار و توانمندی کوریولانوس و تفاوتش با دیگران در عین حال در جا زدن قهرمان دیروز و دشمن امروز، بخاطر این طراحی صحنه خوب و استفاده از این ابزار مناسب کاملا حس میشد.


نقطه ضعف این نمایش بنظرم منقطع بودن و عدم یکپارچگی و تا حدی شعارزدگی نمایشنامه و استفاده بیش ازحد از وضعیت خوابیده بازیگران و شعاردادن مدام انها که در ابتدا نقطه قوت نمایش و بعدتر باعث یکنواختی و ایجاد خستگی در تماشاچی میشد بود،
شوخی ها اصلا در نیامده بود و به نظر من نبودنشان هم کار را کوتاهتر میکرد و هم یکپارچگی متن را بیشتر حفظ میکرد و در کل باعث جذابتر شدن این نمایش و همراهی بیشتر مخاطب میشد.

نکته ... دیدن ادامه » مهم بعدی نبودن گره یا تعلیق در نمایشنامه برای کشش داستان بود چون از لحظه اول با توجه به مشابهت کامل فضای نمایش با تجربیات هر روزه ما اخر داستان مشخص بود و چیزی جز شعار و درد سیاسی برای همراهی مخاطب وجود نداشت.

پ ن۱ : اون دوست کیسه پوش ترازو بر شانه تابلو بیاورمون هم جالب بود که با همون لباس نمایش رویای نیمه شب تابستان فقط با رنگ سیاهش کپی پیست شده بودند اینجا و همانطور زحمت میکشیدند و دقیقا همون نقش اکسسوار رو داشتند که این هم گویا از ابتکارات جناب کوشکی میباشد
پ ن۲: ای کاش تمهیدی برای تغیرات دکور و اوردن وسایل مورد نیاز به روی صحنه و استفاده از پنکه و برف شادی وغیره ، خارج از دید تماشاچی اندیشیده میشد چون این حالت موجود ،به من حس تمرین میداد تا نمایش اصلی

نمره من ۳/۵ از ۵ و توصیه میکنم دوستان با نگاه مهربان و کمتر منتقدانه بدیدن این نمایش بنشینند و از زحمات و تلاش این گروه جوان لذت ببرند






































بخش اول متننتون منو ترغیب کرد ببینم نمایش رو
۲۴ مرداد
میثم جان چه حیف دل ما رو هم سوزوندی برادر، تا یکساعت بعدش داشتیم با جناب لهاک گفتمان میکردیم و جات خالی بود، امشب اگر وقت دارید ببینید این نمایش رو فکر نکنم بدتون بیاد
۲۴ مرداد
جناب کوشکی ممنون از توجه شما
۲۴ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
معرفی کتاب "یخ" نوشته سینا حشمدار
به لطف و مرحمت و مهربانی خانم نیلوفر عزیز از دوستان خوب تیوالی ام که با هدیه ارزشمندشون منو شرمنده کردند با این کتاب آشنا شدم.

از متن کتاب:
((خودم صدتا شغال میشناسم که منتظر گربه ای نشسته اند تا تکه تکه اش کنند, ان هم تو این قحطی. نمیدانم حکمتش چیست, ولی من هروقت خدا شغالی دیده ام گرسنه بوده. کم پیش می آید سیر باشند. به همین خاطر اگر یک چیزی مثل گربه وسط بیابان پیدا کنند جوری نیست و نابودش میکنند که انگار هیچ وقت وجود نداشته. در بیابان همه یا تشنه اند یا گرسنه. این ها را باید بدانی. شغالها روزها تشنه اند و پی آب و شبها دنبال گوشت و خون))

روایتی بر اساس تعلیق:
( تعلیق هنگامی به‌وجودمی‌آید که فرد نسبت به پروسه و چگونگی خلق یک رخداد در آینده ناآگاه است اما وقوع آن را پیش‌بینی می‌کند. از این رو تعلیق آمیزه‌ای از ... دیدن ادامه » پیش‌بینی و عدم قطعیت دربارهٔ وقایع مبهم آینده است . به عبارت دیگر، تعلیق یعنی ابهام (به همراه میل به رفع آن) دربارهٔ این‌که قصه قرار است چه‌طور پیش برود.)

داستانی بسیار گیرا و پرکشش که از لحظه شروع تا پایان خواننده رو درگیر پیچش ها و عدم قطعیت و تنشهای عجیبش میکنه, داستانی در ناکجا ابادی بی زمان و تعلیقی کشنده که رنجی تلخ و سرد اما پر از خود ازاری شیرین رو بر سر و صورت خواننده آوار میکنه و سادیسم و مازوخیسم رو ترکیب کرده اون گوشه های سیاه روح مخاطب رو قلقک(غلغلک) میده.

نمیخوام بیشتر توضیح بدم و اسپویل کنم اما فکر میکنم طرفدارهای فیلمی مثل ماهی و گربه با این کتاب ارتباط خوبی بگیرن اما به همه توصیه نمیکنم چون کتاب مهربونی نیست و ممکنه خشونت زیادش کام بعضی ها رو تلخ کنه اما برای کسایی مثل خودم که دنیا رو واقعی و بدون فیلتر میبینن و سیاهی های دنیا رو انکار نمیکنن میتونه از اون کتابهای جذابی باشه که تا مدتها فکرشون رو درگیر خودش کنه.

محمد جواد، محسن جوانی، نیلوفر و دایِه* این را دوست دارند
ای وای.. اتفاقی خوندم هااا:))))
نمیدونی چقدددد خوشحالم که دوست داشتی..
محمد جان منم خییییلی این کتاب رو دوست داشتم،ولی همه تعجبم از مهجور موندنش بود.. واسه همین به چند تا کتابخون هدیه دادم ببینم من الکی خوشم اومده یا این کتاب الکی مهجور مونده.. خلاصه که خییییلی ... دیدن ادامه » خوشحالم کردی با نظرت :))))❤❤❤❤
۱۵ مرداد
بازم ممنون از لطفت واقعا کتابی بود که اگر بهم نمیدادی هرگز شانس خوندن و لذت بردنش رو پیدا نمیکردم
۱۵ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد کارآمد
درباره نمایش لانچر ۵ i
با زبون خوش یا تمدیدش کنید یا خیلی نامردید! (استیکر گریه های های)
:) تهدید خوبی بود
۰۹ مرداد
نه ممنونم عزیزم ، جدای از اینکه کار رو دوست داشتم
واقعا دیگه کشش اونهمه خنده الکی حین یه اجرا با موضوع تراژدی رو ندارم واقعا !!!
۱۶ مرداد
خنده ها رو که نگووووووووووووووووو.
نصف لذت اجرا رو از من گرفت :((
۱۶ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قبل از دیدن نمایش یادداشت جناب کوشکی در مورد مصدومیتهای اجراهای قبلی نظرمو جلب کرد و به این فکر میکردم که چرا باید امار مصدومیت یک نمایش انقدر بالا یاشه مگه رینگ بوکس؟!!
بعد از دیدن نمایش کاملا متوجه شدم که موضوع چیه و چرا بازیگران این نمایش مثل ورزشکارها دائما تعویض میشن.

میزانسن (به فرانسوی: mise en scène) اصطلاحی فرانسوی است که ریشه در تئاتر دارد و از آنجا به سینما نیز وارد شده و به همان صورت در بسیاری از زبان‌های دیگر از جمله انگلیسی به کار می‌رود. این اصطلاح از سه واژه mise (قرار دادن)، en (روی) و scène (صحنه) تشکیل شده که روی هم، معنیِ به صحنه آوردن [نمایش] را می‌دهد که گاهی از واژه جمع و جور صحنه‌بندی[۱] برای توصیف آن در زبان فارسی استفاده می‌شود که به چیدمان صحنه اشاره دارد. در زبان فرانسه به کسی که مسئولیت میزانسن را به عهده دارد متورانسن (metteur en scène) گفته می‌شود. -ویکی پدیا-

خیلی دوست دارم بدونم جناب کوشکی چطور به این طراحی صحنه رسیدن؟ و چطور همچین دکوری رو اجرا کردند؟ واقعا دست مریزاد به این میزانسن دقیق .
بیشترین لذت بصری این نمایش از دکور کاربردی و استفاده صحیح از جای جای ساختار مبتکرانه اش حاصل شده است و این واقعا منو شگفت زده کرد.
طراحی لباس دوست داشتنی و جذاب بود و بازی ها خوب و کافی و متناسب با نقشها بود (بجز یک نقش) و نشان از تمرین زیاد داشت.
انرژی عجیبی در کل اجرا جاری بود وزمانبندی ورود و خروج بازیگران به روی صحنه با توجه به ورودی ها و خروجی های زیاد و متفاوت در اطراف سن نمایش و سرعت این نقل و انتقالات, که بسیار با دقت انجام میشد, تحسین بر انگیز بود.

داستان نمایش چیزی برای درگیری یا فکر کردن نداشت فقط ساعتی باعث خنده و انبساط خاطر میشد و بخاطر اجرای بشدت پر انرژی و پر تحرک کاملا بیننده رو سرگرم میکرد و تا انتها کشش لازم رو داشت.(من متن اصلی رو نخوندم اما اگر این اجرا به نوشته اصلی وفادار باشه باید بگم جناب شکسپیر هم در دوره ای از زندگیشون سنتی و صنعتی رو با هم استفاده میکردند).
کارگردانی بی نقص و بعد دکور نمایش از نظر من بیشترین امتیاز را کسب میکنند.

اقای کوشکی چند روز پیش فرمودید که مشکل گرمای سالن حل شده اما قربان دیروز جمعه سانس هشت شب هوای سالن بقدری گرم بود که بازیگران محترم زیر اون گریم سنگین و پوشش چندلایه همگی خیس عرق بودند و این موضوع کاملا مشهود بود , خواهش میکنم حداقل به دوستان و همکارانتون رحم کنید.

هشدار ... دیدن ادامه » جدی : عزیزانی که مثل من مشکل کمردرد دارند اصلا از نیمکتهای کناری استفاده نکنند چون این سکوها نه تشک دارند و نه جای تکیه دادن و نه دید مناسب و تا اخر نمایش باعث آزار روح و جسمتون خواهند شد.

شوخی ها برای افراد بالای پانزده سال مناسب بود
چقدددد من استرس داشتم به خداااا..
خدا رو شکررررر که مقبول واقع شد محمد جان..
۰۵ مرداد
مرسی علی جان الانم کورنولس رو گذاشتم تو بر نامه ام چون نظر شما مثبت بود فکر کنم از اونم راضی باشم. تشکر
۰۸ مرداد
نظر سایر دوستان را هم در مورد کوریولانوس جویا باشید .من ساده گیر و آسان پسند هستم :))
۰۸ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جنابان کوشکی محترم و دست اندر کاران تئاتر مستقل :

امروز هر یادداشتی در مورد این نمایش خواندم جملگی از تهویه نامطبوع و گرمای شکنجه گر سالن مستقل شکایت داشتند, لطفا در جهت بر طرف کردن این مشکل فیزیکی و احقاق حقوق تماشاگران و البته بازیگران اقدام نمایید.

با تشکر
یک انسان علاقه مند به تئاتر
و در خصوص فروش خارج از ظرفیت حقوق سایر تماشاگران و ایمنی سالن در زمان حوادث احتمالی را لحاظ فرمایید
حادثه خبر نمی کند.. :)
۰۲ مرداد
تصور اینکه اتفاقی بیفته با توجه به تراکم و ازدحامی که پیش میاد ترسناک و وحشت آوره. البته خب این نکته‌ایه که درباره خیلی از سالن‌ها صدق می‌کنه اما کثرت اماره‌ی صحت نیست
۰۳ مرداد
تا بوده اینه که در صورت وقوع اتفاقی عذرخواهی میشه، پیشگیری خیلی جاها تعریفی نداره. فقط متاسفم برای اون روزی که اتفاق ناگواری بیفته.
۰۳ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ناباکوف در مصاحبه ای گفته «اولین جرقه الهام برای لولیتا از یک داستان در روزنامه بود، دربارهٔ یک میمون باغ گیاهان که بعد از ماه‌ها نوازش از سوی یک دانشمند، اولین تابلوی زغالی توسط حیوانات را تولید کرد: این طرح میله‌های قفس حیوان بیچاره را نشان می‌داد.»

کابوس یک رویای وحشتناک و ناخوشایند است که ریشه در رویدادهای روز گذشته یا جریانات زندگی شخص دارد.حال چه میشود اگر در کابوسهایمان زندگی (مردگی) کنیم؟!
ساکت
سکوت
خالی
خلاء

عموما اولین واکنش انسان در مواجهه با وحشت پناه گرفتن در تاریکی پشت پلکهایش است اما گاهی هراس دورنی چنان قدرت پیدا میکند که چاره ای جز باز کردن چشمها نمی ماند و شاید ترجیح بدیم پلکی برای بستن نداشته باشیم!!
ساکت
سکوت
خالی
خلاء
پس شما رو بنام مادر , دختر و هوای نفس به شهروندی این شهر در میاورم

دیر ... دیدن ادامه » نیست برید بخوابید, بیدار شین, کابوس ببینین ,کابوس بسازین, قانون جزیره همینه تو این کشور مجری قانون موظفه چون به قانون گذار جواب میده ,قانون گذار موظفه چون به شهروند جواب میده و شهروند موظفه چون خودش مجریه قانونه

**********

اگر با خوندن این مالیخولیا دلتون خواست بیشتر گیج شید و ضمیر ناخوداگاهتون دلش خواست خوداگاهتون رو خفه کنه و اگر با خلاء و سکوت رابطه اتون خوبه و در یک کلام از تجربه کردن نمیترسید و عجیب غریب فکر و زندگی میکنید, خوش امدید این نمایش شماست.


پ ن1 : نوع بازی ها و طراحی صحنه منو به یاد نمایش سیزیف انداخت اما شایدم اینطور نباشه.
پ ن2: کتاب بهشت خاکستری عطاالله مهاجرانی و انیمیشن کارولین چیزهایی در خودشون دارن که به بن مایه این نمایش نزدیکند.
پ ن 3: بنظرم متن قبلی بسیار داستانگو تر و ملموستر و قابل درک تر بود اما نسخه 12 به عمد پیچیده و گنگ و پر اکت تر شده , و تاکید کارگردان بر حرکات نمایشی و نمادین گاهی از داستان پیشی میگیره.
پ ن 4 : طراحی لباس عالی نور عالی و موزیک عالی اما دکور بنظر من خیلی کاربردی نبود و از همه بدتر فضاهای خالی بین دکور بود که عبور مرور مدام عوامل نمایش از پشت صحنه بشدت تمرکز زدا بود و همه دوستان رو ناراحت کرده بود.
پ ن5: یک معذرت خواهی ساده یا یک رفتار مودب بعد از نیم ساعت تاخیر در اولین روز اجرا توقع ساده ایه که تماشاگر اگر بهش برسه خیلی راحت تیم نمایشی رو میبخشه و دیگه لازم نیست سرکار خانم مسول بروشور و هشدار دهنده به تماشاچیان انقدر اخم کنه و بداخلاق باشه که کسی جرات نکنه ابراز ناراحتی کنه. بخدا اگر طلبی هم باشه اونم تماشاگره که طلبکاره نه مسول سالن و گیشه و ....
سلام
خوشحال می شوم نقدم را بخوانید و نظرتان را بگویید
۰۷ مرداد
اقا چطوری جبران کنم خوبیهاتون رو؟ تشکر
۰۷ مرداد
آقا ارادت و عشق⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۰۷ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مراسم تجلیل از یک عمر فعالیت هنری استاد جمشید هاشم پور به همراه افتتاحیه نمایش این یک اعتراف است به نویسندگی و کارگردانی شادی اسدپور وتهیه کنندگی آرش رزمجو و با بازی فرزین محدث روز یکشنبه ۲۳ تیرماه ساعت ۱۸.۳۰ در عمارت نوفل لوشاتو برگزار شد.

https://cinematicket.org/?p=nnewsdet&nid=59504&t=%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%AA%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%D9%85%D8%B1-%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-%C2%AB%D8%AC%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85-%D9%BE%D9%88%D8%B1%C2%BB&utm_source=Najva&utm_campaign=[title]&utm_medium=push
جناب کارآمد نازنینم
سپاس از اطلاع رسانیتون،منت به من گذاشتین ❤️❤️❤️
۲۵ تیر
اختیار دارید وظیفه بود
۲۵ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در مقدمه کتاب ضیافت افلاطون که در زمان رییس جمهوری خاتمی به چاپ رسیده بود متنی وجود داشت که در چاپهای بعدی از روی این کتاب حذف شد. پاراگرافی از این مقدمه را در اینجا قرار می دهم :

"در جوامع استبدادی همیشه زن و مرد از هم جدا می شوند تا مرد ها و زن ها چیزی که بینشان جریان داشته باشد، شهوت بیمار گونه ناشی از توهم شناخت از هم باشد، تا هیچ زنی و مردی زیبایی و زشتی واقعی را نتواند تشخیص بدهد و زن ها و مرد ها در انتخاب هم به اندازه شهوت برانگیز بودن توجه داشته باشند و بس ، نه چیز دیگری ..چرا؟؟

چون اگر در جامعه روابط زن و مرد آزاد باشد آن دیوار شهوت فرو می ریزد و زن ها و مرد ها زیبایی و زشتی واقعی را تشخیص می دهند و خانواده هایی که تشکیل می دهند بر دوست داشتن انسانی بنا می کنند و فرزندان سالم تربیت می کنند که تاب استبداد را ندارد و به عبارتی استبداد با وجود ... دیدن ادامه » آنها بیگانه است، چرا که آزاد پرورش می یابند."
وقتی مردان حرمت مرد بودنشان را بدانند و زنان شوکت زن بودنشان را

مردان همیشه مرد میمانند و زنان همیشه زن
و انسانیت اغاز میشود

پ ن: اطلاع کافی و دقیق در مورد مٲخذ و مرجع این متن ندارم و در مقدمه کتاب ضیافتی که من چند سال پیش خواندم این متن وجود نداشت اما چون با مفهومش موافقم به اشتراک گذاشتم
تعجب میکنم که هنوز زیادند کسانی که این موضوع رو نادیده میگیرند و با پافشاری کودکانه و لجوجانه به این جنایت بشری تن میدهند. البته تن دادن یه چیز است و با اعتقادات قلبی تن دادن چیز دیگر. متاسفانه هنوز هستند افرادی که اعتقاد قلبی دارند و ظاهرا با جان و دل ... دیدن ادامه » به این موضوع تن میدهند(البته به نظرم این قشر کاملا معلوم الحال هستند). بیش از این نمیتونم تو این رسانه بگم. همینجوریش هم کلا تو لفافه حرف زدم. امیدوارم حق مطلبم رو ادا کرده باشم. خیلی از متنی که به اشتراک گذاشتید لذت بردم جناب کارآمد عزیز. به امید روزی که آگاهی حداکثری به وجود بیاد.
۲۴ تیر
عشق و احترام
۲۴ تیر
به نظر بنده زن و مرد وقتی آزاد خواهند بود (البته نسبتا آزاد چون انسان تا زنده س اسیره) که کلیشه های منسوب به جنسیت بشکنن و اون وقت سخنی از مرد واقعی و زن واقعی نخواهد بود و امکان نزدیک شدن به ذات بی جنسیت بالاتر خواهد رفت.
اسارت انسان در بند شهوت شاید در ... دیدن ادامه » شرایطی پیچیده تر شه، اما رهایی کامل ازش ممکن نیست حتی در جامعه آزاد . و از اون جا که شهوت انگیزه ی اصلی نزدیک شدن دو جنس مخالفه، اگه به هر دلیلی نقشش کمرنگ شه به احتمال قوی کسی آزادی و راحتیشو فدای تشکیل خانواده و بچه نخواهد کرد. نمونه ش همون جوامع آزاد.
۱۲ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای این نمایش در سالن محترم قشقایی همون قدر بی ربط و عجیبه که اجرای فرشته تاریخ رو ببریم سنگلج یا سالن گلریز یوسف آباد!!!
بعد از نمایش «خدایگان» وودی آلن، اینبار اجرایی متفاوت از نسل اول نمایشنامه‌های ایرانی که میتونه تا ابد شما رو از تئاتر دیدن متنفر کنه و همه اعتمادتون رو از یک کارگردان و گروه نمایشی در کل نیست و نابود کنه.
در ابتدای این مطلب میخوام به عنوان یک مرد از همسرم و همه زنانی که در این نمایش اینطور بهشون توهین شده عذرخواهی کنم و بگم از اول نمایش تا آخر من از شرم و خجالت نمیدونستم کدوم طرف رو نگاه کنم و دائما بخاطر شنیدن اراجیفی مثل سلیطه, پتیاره, پیر ,فرتوت, چاق , عشوه , رشوه , ضعیفه, صیغه و عجوزه و ستمدیده داشتم آب میشدم و خودمو لعن و نفرین میکردم که چرا باید اینجا باشم و اینارو بشنوم؟ مگه قشقایی نیست؟ مگه تئاتر شهر نیست؟
در ادامه میخوام به اون عزیزان ضد دلواپسمون سلام عرض کنم و یک مثال براشون بزنم:
سر کوچه ما یک آبمیوه گیری باز شده که دست بر قضا قیمتش خیلی ارزون و اقتصادی و به همین دلیل مشتریهای زیادی هم داره اما من میدونم که از میوه های فاسد و بدون رعایت بهداشت آبمیوه هاشو دست این ملت میده و مشتریانش رو مسموم میکنه . حالا دوست عزیز من آیا من وظیفه دارم جلوی این جنایت رو بگیرم و مجوزش رو باطل کنم؟ یا اجازه بدم به قیمت مسمومیت و بیماری عده ای آدم معمولی و کم درآمد که دلشون به همین پاتوق آبمیوه ای خوش است و نمیتونن پول بیشتری بپردازند به کارش ادامه بده؟
بله دوست عزیزم من با نظارت و سانسور و لغو مجوز چنین مفسده ای کاملا موافقم و ترجیح میدم ذهن مردم که مهمتر از جسم شونه از سر سودجویی و هوا و هوس یک تفکر بی اخلاق و ضد اجتماع و بدون مرز مسموم نشه و سطح سلیقه اشون پایین و پایین تر نیاد.
ابتذال شر چیست؟: ادوارد هرمن در توضیح این عبارت بر روی «طبیعی جلوه دادن غیرقابل اندیشیدنی‌ها» تأکید دارد. او می‌گوید «انجام کارهای هولناک به روشی منظم و سازمان یافته مبتنی بر عادی‌سازی است. این همان روندی است که طی آن اعمال زشت، تحقیر آمیز، جنایت‌بار و غیرقابل بیان به یک کار عادی تبدیل می‌شوند و تحت عنوان جوری که چیزها هستند تعبیر می‌شوند». ابتذال شر با حمایتهای من و شمای تماشاگر سازنده اجتماع از هر تفکر سطحی و فاسد ,اونو تبدیل به ارزش و عادت میکنه.
جناب کارگردانی که از اثر خوبی مثل خدایگان با استقبال زیاد تماشاگر به هجوی بی ارزش مثل پینه دوز رسیدی مشکلت چیه واقعا؟ اگر دنبال پول و گیشه ای خب دوباره خدایگان رو ببر اجرا ! کاری فاخر که هم برات اعتبار میاره و هم گیشه بدون سوزاندن فسفر اضافه برای طراحی و اجرای کاز جدید!!!
خانم های هنرپیشه محترمی که نام مقدس بانو بر شماست چطور ممکنه حاضر باشید در این نقشهای سخیف بی ارزش و ضد زن خودتون و همجنسانتون رو اینطور تحقیر و کوچک کنید و مورد مضحکه قرار دهید؟ گاهی انسان از خودش و مال و شخصیت و حتی جانش برای رساندن پیامی ارزشمند میگذره اما برای هیچ و پوچ! چرا؟

زمانی فیلمها و تئاترها پر بود از زنان ستم دیده هرجایی که همگی تلاش می کردند از اون شرایط رها شوند و لوتی و پهلوان و جوانمردی بود که این شرایط رو درک میکرد و با حفظ حرمت اون زن بهش پناه و جایگاه میداد و در باطن به جامعه یاد می داد که انسانها رو با انگ و ننگ و نام بد قضاوت نکنند و بدونن میشه ارزشهای انسانی هر کسی رو با عشق و رحم و فهم شکوفا کرد. حالا اقای کارگردان شما کجای داستانی ؟ سنت رو به سخره گرفتی یا از مدرنیته انتقاد داری؟ چرا هیچ پیام یا هدفی جز هرزگی یک بیمار جنسی هوس باز شهوتران توی کارتون دیده نمیشه؟ که اگر چیزی هم بوده اجرای بد و ضعیف شما مانع دیدنش شد! و آنچه ماند کاریکاتوری حقیر از جناب ظهوری فیلم فارسی بود که ایشان صد هزار بار بهتر و جذابتر هر نوع انتقادی در مورد این تیپ را بارها و بارها در گوش و حلق و چشم ما فرو کرده بودند و چه نیاز بود به تکرار آنچه نمی شناسیم و نمیدانیم؟
خنده گرفتن با لهجه ترکی یکم قدیمی شده برادر! حرکات موزون زن سالمند با واکر خیلی دمده شده ! صیغه کردن و هوو و زنبارگی دیگه حتی آنقدر جذابیت نداره که مهمانان ردیف اول نمایش هم که احتمالا از دوستان و آشنایان و همفکرانتون هستند بخندند و خوششون بیاد چه برسه به تماشاچی تئاتر شهر که در نگاه اکثرشون ناراحتی و معذب بودن دیده میشد. ورزش زنان و یوگا و ایروبیک چیزی نیست که خنده دار باشه و نشانه اندازه سطح فکر شماست و بس!

من بعنوان یک مرد از این قالب کثیف و زشت هیزی و شهوت رانی و بی بندو باری جنسی چندشم میشه و این نگاه رو توهین به خودم میدونم و فکر میکنم با تکرار نکردنش میتونیم این کراهت و زشتی رو از عادی بودن خارج کنیم و به مرد و زن بعنوان دو انسان کاملا برابر با خوبی ها وبدی های یکسان نگاه کنیم و بفهمیم همه مردان بی بندوبار و همه زنان هم پول پرست و حقیر نیستند.
در جواب دوستانی هم که میگن خب شما نباید اینطور نمایشها رو بری هم عرض میکنم منم این مطلب رو نوشتم تا دیگرانی مثل من هم آگاه بشن که با چه چیزی قراره روبرو بشن تا مثل بنده اشتباهی نمایششون رو انتخاب نکن.

دیشب ... دیدن ادامه » من برای تئاتر مملکتم متاسف شدم
امتیاز من منفی ده از ده امتیاز



اوه اوه !!
یعنی در این حد !؟
عجیبه واقعا !!
۲۱ تیر
خیلی خوشحال شدم که نظرتون رو نوشتید و هدف من از این یادداشت چیزی جز همین که فرمودید نبود و ممنون از اینکه درکش کردید.
امیدوارم نظر خودتون رو هم درباره این نمایش بنویسید تا استفاده کنیم
۱۲ مرداد
نمایشو ندیدم.
اسم و لوگوی نمایش، صدساله بودن نمایشنامه و سالن قشقایی باعث شد برای دیدنش کنجکاو شم، اما حالا، بعد از خوندن خلاصه داستان و کامنت ها بعیده برم؛ چون به احتمال زیاد و با شناختی که از خودم دارم اذیت خواهم شد- چه زنها رو پست نشون داده باشه، چه ... دیدن ادامه » فداکار (با توجه به داستان، شما بخونید ذلیل)؛ و این که داستان های حرمسرایی جذابیتی برام ندارن.
۱۲ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با افتخار اعلام میکنم یک تئاتر کامل دیدم .
آموختم که با استفاده از مدیوم مناسب و با داشتن دغدغه فرهنگی و خلاقیت و دانش و تعهد میشود در ظرف سه ساعت به اندازه چند ترم دانشگاه, فلسفه و تاریخ و نمایش و الاهیات, تدریس کرد.
یادگرفتم اشراف نویسنده و کارگردان بر متن و سوژه اثر میتواند چنان جامع باشد که حس احاطه و خبرگی ایشان در لحظه لحظه انچه روایت میکند جاری باشد.
شجاعت قیاس اولین شهید فلسفه با فیلسوفی که تقریبا در ایران ناشناخته است و همراه کردن تماشاگر با اندیشه های غریب او , مخاطره ای بود بس شیرین.

مطمئنم حداقل خودم بعد از این نمایش به درک بهتری از مفاهیم فاصله گذاری و ژست و تئاتر اپیک و گروه همسرایان و ... در زمینه نماایش رسیدم .

بازی سه ساعته بازیگز نقش بنیامین و تسلط و بیان بازیگر کلنل اتو خارق العاده بود

دیدن این نمایش به علاقمندان تئاتر وفلسفه ... دیدن ادامه » و سیاست و تاریخ بشدت توصیه میشه

دانش من در حد ستاره دادن به این نمایش نیست
چه ساعات غریبی رو پشت سر گذاشته والتر بنیامین در آخرین شب زندگیش !
به وضوح این حالات مجسم شده در این نمایش ...
۱۹ تیر
کاملا موافقم با این متن
خاطرات باز زنده شد برام
۲۰ تیر
سلام عزیز..
دعوت حضرتعالی به خوانش نقد اینجانب ..
۱۹ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تازگیها به گذشته که فکر میکنم غالبا وقتی بخودم میام متوجه میشم که لبهام هنوز خندونه و اون همه کمبود و نابسامانی دهه شصت و جنگ نتونسته خاطرات کودکیم رو خراب کنه , اما چرا اینروزها حالمون خوب نیست؟ چرا اتفاقات اینروزها خاطره ساز نیست ؟
در مورد دو تغییر (بد) مطمئنم که اونروزها کمتر بود اولی پارادوکسهای رفتاری و دومی شکاف طبقاتی به این بزرگیییییییییییی ,
اون وقتها
اگر کسی دانشگاهی بود قطعا با سواد بود
اگر خارج میرفت قطعا پولدار بود
اگر تئاتر میدید قطعا هنرشناس بود
اگر چهارتا خط رو سر وصورتش بود وکچل , قطعا حبس کشیده بود
اگر بر درختی تکیه کرده و چشمانی نمناک داشت قطعا عاشق یا حداقل خاطرخواه بود
اگر بهت لبخند میزد قطعا مهربون بود
اگر پیرهنش روی شلوارش بود و ته ریش داشت قطعا دنبال شهادت بود
اگر میرفت تو مسجد قطعا بعد از موال به نمازخانه میرفت
اگر از فیلم ویدیویی که یواشکی دیده بود برات حرف میزد قطعا اون فیلم رو شبش تا صبح پنج شش بار دیده بود
اگر از یک کتاب برات فکت میاورد قطعا خود کتاب رو هم خونده بود
اگر از کوچه ای رد شده بود که از نگاه پسراش ترسیده بود قطعا معنی ناموس و غیرت صحیح رو فهمیده بود
اگر بعد از گل کوچیک, کیک و نوشابه نمیخورد, قطعا پول نداشت
اگر ... دیدن ادامه » میگفت عضو گروه سرود مدرسه است قطعا صداش خوب بود
اگر باهات سرد بود قطعا میدونستی چرا
اگر رفیقت سراغتو میگرفت قطعا دلتنگت بود
اگر دیر به قرارتون میرسید قطعا خودشم ناراحت بود
اگر به قولش عمل نمیکرد قطعا نمیتونست
اگر اسم نیچه یا مارکس رو میاورد قطعا حداقل میدونست زنده نیستند
اگر اهنگ خوبی بدستش رسیده بود قطعا برات دنبال ضبط دوکاسته میگشت
اگر بانظرت مخالف بود قطعا میفهمیدی
اگر اگر اگر
با این اگرها دنیایی داشتیم که شبیه هم بود, فرق ماشین ما و اونا اونقدرها نبود, آدمها شبیه خودشون بودن تا عکسها , اسم غذاهایی که میخوردیم و میخوردن رو بلد بودیم
اگر نداشتیم سعی میکردیم داشته باشیم نه اینکه ازشون بگیریم, دروغ میگفتیم اما لای دروغ زندگی نمیکردیم, اعتماد بود ,اعتبار بود, اختلاف هم بود اما دنیاهامون مختلف نبود, چه خوب که پیشرفت کردیم چه خوب که رنگی تر شدیم چه خوب که دنیا رو دیدیم چه خوب که تو جیب تک تکمون جام جهان نما داریم و چه خوبهای دیگه که الان داریم و قبلا اصلا نمیدونستیم وجود دارند اما ای کاش جای معاوضه, خوبیهای قبلی رو هم نگه می داشتیم.

هی بازیگر گریه نکن، ما هممون مثلِ همیم
صبحها که از خواب پا میشیم، نقاب به صورت می زنیم
یکی معلم میشه و یکی میشه خونه به دوش
یکی ترانه ساز میشه، یکی میشه غزل فروش
کهنه نقابِ زندگی، تا شب رو صورتای ماست
گریه های پشتِ نقاب، مثلِ همیشه بی صداست
هرکسی هستی یه دفعه، قد بکش از پشتِ نقاب
از رو نوشته حرف نزن، رها شو از پیله ی خواب
نقشِ یک دریچه رو، رو میله ی قفس بکش
برای ... دیدن ادامه » یک بار که شده، جای خودت نفس بکش
کاشکی میشد تو زندگی، ما خودمون باشیم و بس
تنها برای یک نگاه، حتی برای یک نفس
تا کی به جای خودِ ما، نقابِ ما حرف بزنه ؟
تا کی سکوت و رج زدن، نقشِ نمایشِ منه
هرکسی هستی یه دفعه، قد بکش از پشتِ نقاب
از رو نوشته حرف نزن، رها شو از پیله ی خواب
نقشِ یک دریچه رو، رو میله ی قفس بکش
برای یک بار که شده، جای خودت نفس بکش
می خوام همین ترانه رو، رو صحنه فریاد بزنم
نقابمو پاره کنم، جای خودم داد بزنم

#یغما_گلرویی
۱۰ تیر
عزیزمی محمد جان.. خییییلی ناقابل بودا..❤❤❤❤
۱۴ تیر
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۲۲ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اینبار دلم میخواد سر و ته مطلب بنویسم و از آخر شروع کنم , چون هم از آخر به اول این کار رو بیشتر دوست داشتم و هم تبلیغ برای دیده شدن بیشتر این نمایش برام مهمتر از خونده شدن همه متنی است که دارم مینویسم:
پیش نوشت 1: بعد از مدتها در رورانس یک نمایش از ته ته دلم برای کل تئاتری که دیدم دست زدم و نزدیک بود بپرم اقای فلاح رو بغل کنم که البته روم نشد.

پیش نوشت 2: دوستان تیوالی, توی این اوضاع بد نمایشی و اجراهای ضعیف از تون خواهش میکنم یکم پرمایه تر و گلدرشت تر از کاری که ارزششو داره و دوستش داشتید حمایت کنید و تماشاگر معمولی مثل من رو هم به سمت دیدن نمایش خوب راهنمایی کنید, چون نظرات شماها برای من نوعی, مهمتر از کست و پوستر و سالن و غیره است.

ضلع پنجم:
زوجی سالخورده در منطقه‌ای دورافتاده زندگی می‌کنند. پیرمرد که سوزنبان است حکم بازنشستگی اش را دریافت می‌کند و باید جایش را به یک جوان بدهد.
داستانی خطی و ساده و ملموس با تکرار جمله "از کار بیکارشدم" , بستری اماده برای اشاره به آخر ریل زندگی هایی که تاریخ حقیقی را میسازند و سوزنبانی که بارها و بارها با عوض کردن سوزن یک ریل و تغییر مسیر قطارهای نمادین سرنوشت, انچه ما می بینیم و می شناسیم را ساخته و نه انچه برایمان در کتب تاریخی نوشته اند, اما افسوس که سرنوشت مهتوم سوزنبانان ریل تاریخ از کار بیکار شدن و فراموشیست.
ضلع چهارم:
ممد چرمشیر سودایی و سوفوکل آبجویی:
روزگاری نویسندگان آتنی بیخ گوش المپ نشینان , با تراژدی, خود خود خدایان را نقد میکردند و چنان پنبه ای از این مقدسان زده اند که سالهاست خداوند آبروداری دیگر رخ ننموده است و افسوس که از صدو بیست و سه نمایشنامه سوفوکل انچه ماندست هفت است و انچه رفته است بیشمار, راستی ممد چرا انگشتانت شکسته است؟
ضلع سوم:
اه از مادر تقدیر و بازیهایش, اه که اگر هیملری نبود که با پنبه اغراق سر پادشاهی چون رایش را از بدن جداکند آیا امروز دنیا جای بهتری بود یا بدتر؟ حداقل آلمان و فرنگ امروز مدیون بلند پروازیهای دانشجوی مردود کنکور هنر هستند یا سوزنبان آنروز , خط اشتباهی به قطار ایشان داده است؟ در نتیجه اجالتا مردم به پایکوبی ادامه دهند "تا پرده درافتد" که در اونصورت هم نه تو مانی و نه من ! دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ پس در کل ولش کن همون پایکوبی رو عشق است.
ضلع دوم:
من دن کیشتم و با سانچوی درونم درگیر یا چون تلفظ اولی برام سخته احمق دلاوریم که قصد دارم با شجاعتم حماقتم رو فراموش کنم ؟ اسب لنگ جذابتره یا خر چلاق ؟ شاید بهتره این مطلب رو جدی تر برسی کنم:
(دن‌کیشوت ... دیدن ادامه » در حسرت رسیدن به دنیایی مانند سرزمین آرمانی آرکیدیا است که در آن زندگی ساده و بی‌پیرایهٔ روستایی در فضایی عاری از تبعیض و ستم و خشونت جریان دارد. او در پی احیای ارزش‌های سنتی عصر طلایی و نوعی ساده‌زیستی رمانتیک است. اما آرمان‌شهر سانچو به منزلهٔ نمایندهٔ طبقهٔ فرودست، عشرت‌کده‌ای است که در آن هیچ‌کس مجبور نیست برای گذراندن زندگی تلاش کند و نیازها و آرزوهای افراد بدون هیچ زحمتی برآورده می‌شود. رویارویی روایت رسمی و مردمی از جهان و هم‌جواری آرمان‌شهرهای برخاسته از آن‌ها، دو نکته را برای مخاطب روشن می‌کند. اول این‌که فانتزی‌های طبقات فرودست جامعه چه تفاوت‌هایی با فانتزی‌های فرهنگ حاکم دارد و دنیای آرمانی نمایندگان هر فرهنگ چه ویژگی‌هایی دارد. نکتهٔ دوم توضیحی است دربارهٔ ارتباط جایگاه اجتماعی افراد با ماهیت ماجراهایی که از سر می‌گذرانند). سخت شد نه؟ منم مثل شمام شایدم خیر , سالهاست درگیر این گفتگوهای ذهنیم و دنبال من من میگردم ,گاهی سانچو میشم و دنبال بیخیالی و تنبلی و عشق و حال و گاهی هم دن کیشوتم و در به در دنبال شرافت و اصول و آرمان شهر و ... اما لعنت به ارزشهای شوالیه ها و هرچی آسیاب بادی تو دنیاست. راستی چند روزه چهل ساله شدم! شایدم هذیون و تب چهل ساگی داره جای من چیز مینویسه! این خودش یک داستان دیگه است ...
ضلع اول:
مگه داریم شیرین تر از مرد ایمان و دین در جایگاه نقد هنر و هنرمند؟
تفسیر هنر با مخاطبه نه هنرمند ، هنرمند بعد از خلق اثرش میمیرد, اما حالا اینکه همکار خداوند اون گوشه پشت خاندان سلطنتی چه گلی آب میده یا چرا مرد شورشی دستهاشو مسیح وار برای گلوله ها باز کرده و همه نور ها رو برای خودش برداشته و سربازهای مظلوم و سروپامسلح رو تو تاریکی رها کرده ! به منو شما ربطی نداره چون یارو خودش همه عمر نون دربار میخورده و فرش و تابلو براشون طراحی میکرده بعد یهو یادش افتاده چقدر اینا خنگ و بی لیاقتن و چقدر مردم نورانین! حالا چرا دیگه اسمی از اون مردم نیست و نقاش این صحنه وسط تاریخ میدرخشه! این اگر جذاب نیست پس چیه؟
راستی شما هم عاشق تفاسیر جانشینان خدا از اتم تا سیاه چاله هستید یا من فقط بهشون ارادت دارم؟

می ترسم بیشتر بنویسم و اسپویل کنم و جذابیت کار رو کم کنم پس فعلا نقطه و پایان اما فقط یک چیز دیگه بگم و مرخص شم و اونم اینکه جذابیت این نمایش نه بازیهاش و نه دکور و کارگردانی بلکه نانوشته ها ست اون حلقه های ارتباطی که این مختلف الاضلاع رو به یک شکل منسجم هندسی تبدیل میکند.

با ارزوی موفقیت و دیده شدن بیشتر این شاهکار دوست داشتنی
محمد کارآمد

انقدری که از متن لذت بردم، از نمایش لذت نبردم.. ❤❤❤❤❤
۰۹ تیر
سلام مجدد
ممنونم. بله موافقم،قبل نمایش نقدی نمیخونم :)
حتما میرم اون مطالب رو میخونم که فرمودید و متشکرم بابت پیشنهادتون.

اینم البته متن خود جناب شمس (خب خواستم الکی جملات مرحوم رو تحریف نکنم):
"ایام را مبارک باد از شما
مبارک شمایید
ایام می آید، تا به شما مبارک شود
شب قدر، در ما قدر تعبیه کرده است"

که ... دیدن ادامه » البته جمله آخرشو مطمئن نیستم فهمیده باشم
ولی درنتیجه، تولد ما، به تبرک وجود ماست که مبارک میشه :)

بقول جناب شهریاری، آفتابی باشید و معزز D:
۱۰ تیر
پاینده باشید و متبرک
۱۱ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر اطلاع رسانی و در کل طراحی پیج دیگر سایتهای محترم بد و گیج کننده است و در این زمینه واقعا تیوال بهترینه
من الان متوجه نمیشم ایا اخرین اجرای این نمایش روز چهارشنبه پنجم خرداده یا روزهای بعد هم اجرا داره؟
جناب کارآمد بزرگوار بسیار مشعوف شدم از زیارت شما و همسر محترمتون.
ایشالله بیش از پیش از بودن کنار شما فیض ببریم :)
۰۹ تیر
محمد خوبم
سعادتی بود این دیدار و بزرگواریت بسیار دلنشین و مصاحبتت مغتنم
امیدوارم هرچه زودتر مجددا ببینمت
۰۹ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
http://cafe-dastan.ir/83-%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%AD-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D9%85%D8%AE%D9%85%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%81/
امروز داستان کوتاهی از محسن مخملباف خوندم که چیزی تو مایه های 1984 جرج اورول بود و بد ندیدم نظر دوستان رو هم در این مورد جویا بشم.

لطفا اگر روح لطیفی دارید به هیچ عنوان سراغ این داستان نرید
این چی بود.
تا نیمه خوندم قلب و روحم مصرف شد، تامام
خواب شب هم که هچ

محمد جان انشا جمله آخرت را تغییر بده.
۲۸ خرداد
ممنون آقای کارآمد چقدر یک طرفه نگاه کرده بودم یک بار دیگه میخونمش و از دید شما نگاه میکنم بازم سپاسگزارم
۰۲ تیر
خواهش میکنم مرسی از شما که وقت گذاشتید و این چند خط رو خوندید براتون ارزوی موفقیت میکنم
۰۲ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از دیدن قیمت بلیت نمایش مولن رژ فقط جهت یاداوری و تاکید عرض میکنم :
بنده همچنان پای تحریم تئاترهای گرانقیمت نامتعارف ایستاده ام و با افتخار باز هم از تماشای این گونه نمایشها چشم پوشی خواهم کرد
امروز روی صفحه تلگرام و تیوال و اینستاگرام همه جا بحث گرانی بلیت برخی نمایشهای خاص مطرح بود و اکثر دوستان تئاتری بشدت گلایه مند بودند از این ماجرا , من فکر میکنم اصولا ما بیشتر از هر اقدام عملی ترجیح میدیم غر بزنیم و گله کنیم وگرنه حداقل در این مورد میشه با تحریم هماهنگ این نمایشها حرفمون رو به گوش دست اندرکارانشون برسونیم ,
من پیشنهاد میکنم همه بچه هایی که خودشون رو تئاتری یا تئاتربین میدونن برای یکماه برای هر ساعت و روزی که میخوان یک نمایش گرانقیمت ببینن دقیقا زیر برگه و صفحه اون نمایش روی تیوال بنویسند که من قصد دیدن این نمایش را داشتم اما بخاطر قیمت خارج از عرف اون از دیدنش چشم پوشی کردم و بجاش دقیقا در همون ساعت و روز فلان نمایش رو انتخاب کردم تا هم پیام نارضایتیمو به این نمایشها برسانم و هم از نمایشهای مردمی و دانشجویی و ارزان قیمت و کم ... دیدن ادامه » تماشاگر حمایت نمایم.

بخدا با ندیدن چندتا نمایش( بخوانید ستاره) هیچ اتفاقی برامون نمی افته ولی شاید بتونیم محیط تئاتر رو از بعضی عناصر غیر تئاتری پاک کنیم
خیلی موافق برای این کارم ولی متاسفانه ما با هم یکدست نیستیم و این عمل به شکست منجر خواهد شد:(
۰۸ خرداد
ارادت :)
۰۹ خرداد
مشکل اینجاست که این هماهنگی وجود ندارد.
۱۲ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پنجشنبه به دیدن این نمایش رفتم و تا الان چندبار خواستم مطلب کوتاهی در مورد این خانواده کوچک بنویسم اما عقل و احساسم دائما دست و پامو می بستن و از هر طرف که به قضیه نگاه میکردم میدیدم نمیتونم چیزی بنویسم که اون یکی ناراحت نشه! اما بالاخره تصمیم گرفتم دو سه خط کوتاه بنویسم و نظر شخصی غیر کارشناسانمو ابراز کنم:

این نمایش بدجوری لب مرز کمدی و لودگی حرکت میکنه و با کوچکترین لغزشی می تونست به دره ابتذال و تئاتر ازاد سقوط کنه اما کاملا مشخصه نویسنده و کارگردان بسیار به این موضوع متعهد بوده و تلاش کرده به هر قیمتی از مخاطب خنده نگیره و با صداقتی عجیب تلاش داشته تا خط داستانش واقعا برشی از یک خانواده کوچک واقعی ایرانی باشه من مطمئنم بیشتر از نود درصد ماها تجربه هایی مثل اتفاقات این نمایش رو توی خانه هامون تجربه کردیم و اینجاست که مخاطب مشکل پسندتر و جدی ... دیدن ادامه » تر نمایش هم میتونه با کار همراه بشه و بدون توجه به مفاهیم عمیق ذهنی و بصری ساعتی رو بین این خانواده اشنا و صمیمی به شادی بگذرونه البته بشرطی که بدونه چرا به دیدن این کار آمده و قراره با چی مواجه بشه. برای من احترام به مخاطب که بشدت در تک تک دیالوگها مشخص بود ارزشمند و دوست داشتنی بود و بازی بازیگرها شاید بتونم بگم چیزی به اندازه فایت روی رینگ یا جنگ تن به تن انرژی صرف میکرد و واقعا این حد تلاش و زحمت در جای خود کم نظیر ولی کمی دردناک بود.
بازهم تکرار میکنم حقیقی بودن و صمیمیت و قابل باور بودن و دوری از هرگونه ادعا و گنده گویی و شعار دادن اضافی واستفاده از لهجه ترکی به اندازه و زیبا و شیرینی بازی جناب رفیعی در نقش پدر از نقاط قوت این نمایش دوستداشتنی بود اما چند نکته کوچک هم بنظرم رسید که دوست دارم با این گروه خوب و توانا برای کارهای بعدیشون در میون بزارم:

جناب رفیعی نمایش شما در شهرستان کوچکی مثل سرعین اتفاق می افته و من با محیط امروز اونجا اشنا نیستم اما قطعا میدونم دیگه اینگونه روابط در خانواده های تهرانی امروز مطرح نیست و این صمیمیت و شرم و حیا و مهربانی مربوط به دهه پنجاه و شصت بوده و از اونجا که شما از نریشن و فلاش بک برای شرح خاطرات پسر خانواده استفاده میکنید پس بهتر بود برای همزاد پنداری بیشتر , تاریخ وقوع ماجرا رو کمی به عقبتر میبردیدچون وقتی پسر داستان تازه پذیرش دانشگاه گرفته , هنوز ظریف وزیر خارجه است و روحانی ریس جمهور پس چطور (پسر) در نریشن میگه من همه شهرهای بزرگ دنیا رو دیدم و سالهاست خارج از کشورم؟!

جناب رفیعی کمدی بزن و بکوب به جای خودش خوبه و بامزه است اما این سبک هم مثل همه چیز نیاز به روزرسانی و نوسازی داره و اگر دقت کرده باشید صحنه هایی مثل توهم ورود دزد به خانه و ضرب و شتم اشتباهی عمو در تاریکی یا برخورد چوب به سرو شکم و کمر بازیگر مقابل مثلا در اثر مکالمه تلفنی پدر و یا زمین خوردن عمو و رد شدن چندباره اعضای خانواده از روی ایشون در کارهای کلاسیک سینما مثل لورل هاردی بارها تکرار شده و امروز دیگه اون تازگی و جذابیت قدیم رو برای مخاطب بزرگسال نداره و این صحنه ها کمترین خنده رو از تماشاچی میگرفت اما برعکس شوخی های موقعیت و مخصوصا شوخی های زبانی کاملا سالن رو منفجر میکرد و بنظرم کلاس کار رو هم بالاتر میبرد.
بنظر من صداقت و صمیمت و شرافت کارگردان این نمایش به اندازه ای زیبا و دوست داشتنی و جذاب بود که میشه کاستیهای کوچک نمایش رو ندیده گرفت و ساعتی فارغ از غوغای جهان بر لب سن نمایش سالن محراب نشست و شاد و خرسند شد.

پ ن1: من به هیچ وجه تماشاچی این سبک نمایش نیستم اما خوشحالم که بدون قضاوت قبلی این تجربه رو به خودم هدیه دادم و تونستم ازش لذت ببرم.(یکربع اول نمایش گارد داشتم و نمیتونستم با کار ارتباط برقرار کنم اما یواش یواش یخم اب شد و در اخر نمایش که با جناب رفیعی دست دادم و بهشون خسته نباشید گفتم از ته دل خوشحال بودم که با چنین انسان مهربان و شریف و صادقی اشنا شدم. )
پ ن2: دوستانی که مثل من با سالن محراب اشنا نیستن سعی کنن بلیت ردیف وسط رو تهیه کنن چون ردیفهای گوشه چپ و راست اصلا دید خوبی به سن ندارند

با ارزوی موفقیت روزافزون برای این گروه دوست داشتنی

سلام و عرض ادب جناب کارآمد عزیز. اول انکه ممنون که نمایش مارو تماشا کردید و بعد بسیار خوشحالم از اینکه مورد پسندتون واقع شده سوم اینکه تونستم با یکی از خوبهای تیوال آشنا بشم و امیدوارم به زودی خیلی از دوستان رو ببینم.و در مورد مواردی هم که نقد داشتید ... دیدن ادامه » چند مورد رو عرض میکنم. اول اینکه عباسی که داستان رو تعریف میکنه عباس 20 ساله نیست عباس 50 ساله است که میگه من تمام دنیارو گشتم و در واقع اینجا اشاره به این داره که عباسی که ما در نمایش میبینیم به چیزی که میخواسته رسیده البته در نسخه قبلی اشاره مستقیم میشد با نریشن از زبان عباس که میگفت دوره بعد ترامپ انتخاب نشد و روابط ایران و امریکا بهتر شد و من تونستم برای تحصیل به امریکا برم که خب این مطلب در نسخه جدیدمون حذف شد. در مورد سرعین و اینکه شرایط این خانواده بیشتر به دهه 50 میخوره باید عرض کنم که جناب کارامد عزیز اساسا بنده به همین دلیل این خانواده رو آذری دیدم چون همچنان احترام و فضایی که میخواستم درونشون هست و باور بفرمایید بسیار هم قوی هست چیزی که ما در جایی مثل تهران عملا نمبینیم. یا بسیار بسیار کم هست. بنده ترک نیستم اما بسیار با این عزیزان نشست و برخاست داشتم و حتی به سرعین علاقه خاصی دارم حتما به اونجا سفر کنید و ببینید که پسرهای نوجوان 15 16 ساله هنوز هم تو مغازه پدر کار میکنن به شدت به بزرگتر احترام میزارن و اصلا شبیه بچه هایی که با اولین ناراحتی بدترین حرفها و حتی فحشها رو به پدر و مادر میدن نیستن چیزی که متاسفانه تو ایران امروز کم نداریم. اما در مورد صحنه های یه ربع اول..... محمد جان شاید باورتون نشه اما من دیشب به بچه ها گفتم حذفش میکنیم و قرار شد از اجراهای بعدی حذف بشن. حق با شماست خوب نشدن و من به همین دلیل نظرات تماشاچی برام مهم هست و قطعا ازشون استفاده میکنم وقتی میبینم یه مورد رو چندین نفر هم نظر هستن قطعا به اون نظرات اهمیت میدم. سپاس فراوان بابت ثبت نظرتون و خسته نباشید انتهای اجرا که به دل بنده هم خیلی نشست.
۰۴ خرداد
جناب کارامد عزیز
خوشحالم که خوشتون اومد، فرموده بودید خیلی سختگیر هستید تو کارای کمدی ، واسه همین نگران بودم یه وقت خوشتون نیاد بعد من به عنوان یه پیشنهاد دهنده شرمنده بشم:)هرچند واقعا هنر سلیقه ایه. به موارد جالبی اشاره کردید که می تونست کار رو قوی تر ... دیدن ادامه » کنه . انشالله کارای بعدی اقای رفیعی . قطعا دیدن نظر بینندگان اثر و استفاده از فیدبک های مخاطبان ، رشد و بهتر شدن رو برای اهل فن به همراه داره و خوشبختانه اقای رفیعی عزیز نشان داده که این بخش براشون مهمه و با دقت نظرات مخاطباش رو پیگیری میکنن.
سپاس و موفق باشید
۱۰ خرداد
مرسی کاوه جان که پیشنهاد کردی و منو برای اولین بار به دیدن تاتر طنز فرستادی و امیدوارم این گروه روزهای خوبی رو با اجراهای عالی پیش رو داشته باشن
۱۱ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد کارآمد
درباره نمایش سیزده i
ماها فقط شعار میدیم ماها فقط حرف میزنیم ماها لوسیم چون از خون میترسیم! چون از خشونت بدمون میاد! نمیتونیم درد و رنج دیگران رو روی صحنه تحمل کنیم؟! اما میتونیم سالهای سال بدون هیچ واکنشی لا به لای چرک و خون و کثافت جامعه خودمون رو به خواب بزنیم چون بهش عادت کردیم!؟ ماها نمیریم سیزده ببینیم و سالن خالی میمونه تا اونیم که داره دردمون رو فریاد میزنه تنها بمونه و گوش و چشمی برای دیده و شنیده شدن پیدا نکنه؟ چون ما خیلی ناناز و تمیزیم مثلا؟!
(دیشب من بخاطر سالن تقریبا خالی و اونهمه تلاش و زحمت و تعهد بچه های سیزده واقعا خجالت کشیدم.)

به نظر من اثر هنری بدون تاثیر روحی و عاطفی بر مخاطب بی ارزش است و هر چقدر این تاثیر عمیق تر باشد اثر هنری رسالت خود را بهتر به انجام رسانده است خواه تاثیر مثبت برای تلطیف روح مخاطب خواه تاثیر منفی در جهت تلنگر زدن و بیدار کردن بخش خفته روان او.

گناه یا اعمال بد ریشه در فرهنگ و ارزشها و باورهای هر جامعه ای دارد و گاهی نکوهیده ترین رفتارها به مرور زمان به عادت جمعی تبدیل شده و نه تنها قبح خود را از دست میدهند بلکه بخاطر تکرار تبدیل به روزمره گی می شوند و اینجاست که کوشکی و کوشکی ها ظهور میکنند تا مسیح وار از بالای صلیب دست ساز خود زنگار کدر آیینه جامعه را حتی با خون خود بزدایند , که شاید وجدان به خواب رفته ما که با تلنگر و نوازش بیدار شدنی نیست به زور دگنک یا ضربه گرزی سهمگین بر خود بجنبدو اندک چشمی بگشاید.

نمایش سیزده از دو بخش کاملا مجزا شکل گرفته که بخش اول بشدت و تعمدا ساده و سبک و حتی جلف کارگردانی شده و در چرخشی 180 درجه با پارت دومی مواجه هستیم که خشن و سیاه و زشت و تاریک حتی بدون نور پردازی تخت (در حد دیده شدن صحنه ) روایت میشود, حال نکته اینجاست:
تقریبا اکثر تماشاگران ایرانی مخاطب این نمایش بخاطر عادت و تکرار روزمره و اشنایی و همزاد پنداری با رفتارها و اشتباهات و روابط غلط کاراکترهای حاضر در مهمانی پارت اول نمایش در جامعه و زندگی هر روزه شان به جای تقبیح و ازرده شدن با وجهه طنز ماجرا همراه میشود و هر لحظه با لبخند یا قهقهه ای از زندگی کاراکتری به دنیای بعدی وارد میشود و درد و رنج انسان قبلی را که از ظلم یا تبعیض یا قضاوت یا شکی حاصل شده است را به راحتی فراموش میکنند و سرخوشانه بدنبال سوژه بعدی میگردند و اینجاست که جناب کارگردان با دردناکترین ابزار موجودش دوباره چشمان همان مخاطبان را از زاویه دید دیگری به روی همان درد اما اینبار بدون پوسته و حجاب , لخته لخت و تجزیه شده باز میکند و از این مرحله است که همه انچه تا کنون رفتاری معقول جلوه میکرد ناگهان با یک دیوانگی محض چشمان بیننده را از فرط گشایش تا انتهای روحش میدرد و این زخم عمیق همان گوهری است که باید بعد از یک جراحی خونین از بین چرک کثافت خارج شود.

ما بیزار نیستیم از : زنی که هر لحظه برای همسرش ارزوی مرگ میکند! مادری که در کنار همسر جوانش بجای تیمار فرزندانش در جهت حفظ بقای یوز پلنگان میکوشد ! مرد معتادی که دائم زنش را کتک میزند ! متنفر نیستیم از متجاوزان به جسم و روح فرد ترنس که خود دچار همه گونه ترس و وحشت و ازار اجتماعی است! زنی که دلال محبت و فروشنده کودکان است! جمعی از دختران و پسران خیانت کار! دختر پولدار کاسب پیشه که دلار بر سر معشوقه رقاصش میریزد اما در تماس با کارمندش رذالتی کامل را به تصویر میکشد! ووووووووووووو..... اما ما از کسی که حاصل این ناهنجاریهاست متنفریم!!

ایا عذاب ودرد و رنج و مرگ هر روزه دردمندان این جامعه تمثیلی کمتر از مرگ یکباره به دست جوداست؟ ایا جودا از این جامعه جداست؟ چه کسی قاتل است؟


پ ... دیدن ادامه » ن: کارگردانی و کنترل این تعداد بازیگر خارق العاده بود و میزانسن عالی و بازی بی نقص بازیگران و فضای کلی نمایش در بهترین حالت ممکن دیشب برای من خاطره ای درداور اما با بالاترین استاندارد نمایشی ساخت که تا ابد در ذهنم ماندگار خواهد ماند.
برای جناب کوشکی ارزوی موفقیت و اینده ای درخشانتر دارم و به تک تک افراد گروهشون خسته نباشید میگم.
عالی گفتین
۰۲ اردیبهشت
مرسی استاد جعفریان دلگرم شدم به نوشتن بیشتر
۰۹ اردیبهشت
❤️❤️❤️
۰۹ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد کارآمد
درباره نمایش ملاقات i
“همه ما گنهکاریم و گناه نکردن در نتیجه در دسترس نبودن گناه است ؟؟؟”
به باور کارل گوستاو یانگ، در ناخودآگاه فردی، بخشی است به نام «سایه» یاshadow و سایه همان قسمتی است که شخص عواطفی را که خود او یا دیگران نمی‌پسندند، سرکوب می‌کند. مثلن از کودکی به فرد گفته می‌شود که حسادت بد است. پول دوستی بد است. او نیز در تلاش می‌شود تا این احساسات یا تمایلات را سرکوب کند تا هم اضطراب خودش کم شود و هم مقبول جامعه باشد. بعدها شاید این حسادت یا پول دوستی از بین نرود، امّا شخص آن‌ها را به شکل ناخودآگاه در دیگران جست‌وجو کند و هی نشان بدهد که دیگران حسود و پول دوست اند؛ یا دیگران متعصب و کوته‌‌اندیش‌اند.
در نمایش ملاقات چالشی اخلاقی مطرح میشودکه در ظاهر قرار است بی عدالتی مشهود اما مغفول مانده به کوشش خود قربانی و از پس انتقامی شگرف به عدالت بی انجامد و حال مسئله ... دیدن ادامه » حق و ناحق مطرح میشود که ایا حق انتقام برای قربانی همیشه محفوظ است؟ ایا چون شخصی به فحشا کشیده شده است این حق را دارد که جامعه ظالم را به فاحشه خانه تبدیل کند؟ و قدرت و ثروت تا چه حد میتواند توجیه گر زیر پا گذاشتن اخلاقیات باشد چه از طرف صاحب مال و قدرت و چه از طرف نیازمندان این ثروت؟
ما در بستر این نمایش با جامعه و مردمی مواجهیم که در رکودو فقر کامل به سر میبرند و تا قبل از تحریک با انگیزه ثروت و رونق تنها با قدمت و تاریخ و شرافتشان روزگار میگذرانند اما در عرض چند روز همه انچه اخلاقیات میپندارند با انگیزه ای قویتر و جذابتر اما با توجیه و پوشش اخلاقی (یعنی گرفتن حق مظلوم از ظالم) بر باد فنا میرود و حال نکته اینجاست زنی در حال سنگسار بود عیسی ناصری بر او میگذشت و گفت کسی که بیگناه است میتواند اولین سنگ را پرتاب کند و گرنه چه معلوم که گناهان او از این زن بیشتر نباشد؟؟
روزگاری بود که ایل ثروتی داشت (یک لیتر عرق) و شاهدانی پیدا کرد برای اغفال دادگاه و حال کلارا برگشته با ثروتی مشابه و مردمانی نیازمند در نقش شاهد, تو گویی دایره وار تکرار میشود و تکرار میشود انچه بر مذمت ان میگرییم.
دختر شیک پوش گولن همچنان بعد از هر عبور مورد قضاوتی بی رحمانه قرار میگیرد و دور نیست که ایل و کلارایی دیگر و دادگاه و شاهدانی دیگر از دل گولن پدیدار شوند و شهردار و پلیس و کشیش و حتی معلم هم مثل بقیه حال شاید با ظرفیتی ( قیمتی) بالاتر نه بعنوان هدایتگران و کنترل کنندگان این جامعه بلکه در اینجا بعنوان بخشی از عوام فقط و فقط منفعت خود را میجویند!
حق چیست و کجاست؟ ایا راهی برای نجات گولن هست؟ عاقبت حقیران دولتمند شده از این پس چیست؟
خوش بود تا محک تجربه آید به میان / تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.
در سایه ناخوداگاه ما چه میگذرد؟ ایا توان گذشتن از چنین چالشهایی در ما هست؟

پ . ن : از علاقمندان این نمایش دعوت میکنم که حتما کتاب شیطان و دوشیزه پریم اثر پائلو کویلو رو بخونن تا همین داستان رو از منظر و نتیجه گیری دیگه ای هم ببینن
عاااالی بود ، ممنون
۲۴ فروردین
تا جایی که یادمه دختر گولن تو نمایشنامه اصلی نیست و پارسا پیروزفر به نمایشش اضافه کرده چون برای ما ایرانی ها خیلی ملموسه این بخش
۱۱ تیر
ایول
۱۱ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید