آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال حمیدرضا مرادی | دیوار
S3 : 23:25:54 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
چقدر دلم گرفت
چقدر این پنهان خانه برایم آشنا بود
من این پنهان خانه را با تمام وجودم درک کردم
تئاتر
ای غریب ترین و مظلوم ترین که سال هاست تو رو تو این پنهان خانه محبوس کردند و درهاشو غل و زنجیر کردند
چراغ هاتو شکستند و تو را کم سو و بی نور کردند
گرد و غبار و خاک به روی در و پنجره اش نشاندن
و تو غریبانه سکوت کردی و دم نزدی
و چه کم اند آدم هایی که از جان مایه گذاشتند برای این پنهان خانه

و این تکراری ترین اتفاق تاریخه

پنهان خانه ای ... دیدن ادامه ›› که باید آشکارخانه شود و از نور و رنگ و بویش یه سرزمین استشمام کنند و سیراب شوند حالا دیگه نه نوری داره نه رنگ و بویی و سرزمینی گرسنه و تشنه

پنهان خانه ای پر از آدم های ترسو ، پر از ادعا
( هرچه احمق تر ، راحتتر )
دلم گرفت
ای پنهان ترین پنهان خانه این سرزمین

اجرای جذاب ، دقیق ، درست ، فکر شده
تسلط و تفکر در جزئی ترین موارد و نکات
فرم ، موسیقی ، زبان ، لباس ، گریم ، نور و ........ کاملا درست به اندازه جذاب و ستودنی
دمتون گرم که شمعی روشن کردید تا این پنهان خانه خاموش و تاریک نشه
❤❤
شنبه ۲۸ دی ماه ساعت ۲۱ اجرا ویژه داریم
سلام مرادی جان...
سانس ۹ شب هنوز روی تیوال نیامده..
۵۰ درصد تخفیف دانشجویی داره؟
۲۷ دی ۱۳۹۸
سلام جناب کیانی
فردا درست میشه
بله جناب کیانی هست
۲۷ دی ۱۳۹۸
درست شد مرادی جان...
۲۸ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
من فقط میتونم عذرخواهی کنم از تماشاگر های عزیز امروزمان
فقط میتونم عذرخواهی کنم بابت حضور عکاس و صدای شاتر های عکاس که هم منو بشدت عصبانی کرد هم میدونم تماشاگر های عزیزمان
من فقط میتونم بگم هر کدوم از دوستانی که مایل هستند مهمان ما در شب های آینده باشند
بازم عذر میخوام:((((
سلام جناب مرادی عزیز
بسیار خوشحالم که امشب از آن عکاس دور بودم البته همان ابتدا که دیدمشان برایم سوال شد شما که اجرای ویژه عکاسان داشتید و ما قدردان آن حرکت زیبا و حرفه ای، حضور ایشان چه موضوعیتی داشت؟! اما واقعا برای شما و عزیزانی که نزدیکشان بودند ناراحت شدم...
کاش با تماشاگران بهتری به تماشایتان مینشستم؛ مثلا عزیزی که کنارم نشسته بود صورت مبارکش را با بروشور خِرش خِرش نمی خاراند و پای مبارک را نیز تکان نمیداد که با توجه به نورپردازی کار مرتب در میدان دید من باشد:( یا پشت سری هایم پچ پچ نمیکردند:( درمورد خنده های بعضی عزیزان هم خودم را همچنان توجیه ... دیدن ادامه ›› میکنم ....

اما بعد از همه اینها خیلی خوشحالم که اجرای این متن پر چالش و پر خطر را با کارگردانی و تیم شما به تماشا نشستم یک ابزورد خوب که تا حد زیادی راضی کننده بود.

پرگویی مرا ببخشید برایتان موفقیت روزافزون میخواهم :)
۲۸ دی ۱۳۹۸
خیلی ممنونم از پاسخگوییتون برامون ارزشمنده :)
بدرخشید همیشه :)
۳۰ دی ۱۳۹۸
ممنونم خانم مینا عزیز
۰۱ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کاش خانه جای بهتر بود

قصه ماندن و رفتن
قصه بودن و نبودن
قصه پرواز و حسرت
قصه خواستن و نخواستن
قصه اجبار و انتخاب
قصه خاک و غربت
قصه آشنا و غریبه
قصه آرامش و دلهره
قصه گذشته و آینده
قصه اضطراب و آرامش
قصه عشق و نرسیدن
قصه عشق و ماندن
قصه من
قصه تو
قصه ... دیدن ادامه ›› این روزهای ما

پرواز عمود کبوتر دودی بر فراز آب های سرد و معتدل اقیانوس اطلس شاعرانه ای از خانم شیبانی عزیز ، کارگردانی خوش ذوق و توانا و انسان
عاشقانه ای شاعرانه از روابط آدم ها ، قصه های موازی آدم ها و رابطه هاشان، تصمیم ها و انتخاب هایشان ، عطف های زندگیشان
دغدغه جذاب نویسنده و کارگردان
اما قصه اصلی قصه دختری است که در برزخ ماندن و رفتن قرار داره و هزاران دلیل برای رفتن و تنها یک دلیل برای ماندن داره ، دختری تنها و نا امید که تنها امیدش در ناامیدی پیدا میشه ، دختری که کاش جور دیگه ای اشتباه میکرد
اما در نهایت سرنوشتش سرنوشت کبوتر دودی خواهد شد

اما در مورد اجرا
من میزانسن ها رو بشدت دوست داشتم ، طراحی صحنه ساده و کارآمد و طراحی لباس دقیق و ارتباط رنگ ها باهم ، طراحی نور درست و تاثیر گذار
بیان های خوب همه بازیگرها ( جمعی از صداهای خوب و جذاب) اما بازی بازیگرها خانم بیشتر پسندیدم و بازیگرها آقا بعضی لحظات قطع میشدند ولی در مجموع بازی های خوب و اندازه و باورپذیر بودند
کارگردانی درست و دقیق بود
تنها نکته ای که میخوام بگم البته صرفا یه نظر شخصی هست استفاده از تماشاگر ها بعنوان بازیگر بود که به نظرم خیلی پیشبرد و تاثیری در داستان و اجرا نداشتند
در آخر خسته نباشید به همتون و گروه خوبتون که حرفه ای و صمیمانه کنار هم کار میکنید ❤
مرادی جان بازیگر نقش سام به نخبه ها نمی خورد..
ولی کار درست و درمونی بود...
یک نظر هم نوشتم بخوان عزیز...
۲۶ دی ۱۳۹۸
جناب کیانی کاملا درست می فرمائید من یکم با بازی آقایون مشکل داشتم
چشم حتما
بله کار خوبی بود
۲۶ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایش خانم آوازخوان کله طاس به دلیل از دست دادن تعدادی از هموطنان عزیز و مظلوممان در حوادث اخیر و همدردی با خانواده این عزیزان و مردم کشورمان، به احترام این عزیزان روز یکشنبه ۲۲ دی ماه اجرا نخواهیم رفت .
امید است روزی برسد که حال دلمان خوب بشود :((((
نمی‌دونم دوست دارم رو بزنم؟ یا می‌آیم؟ یا متاسفم؟ یا دارم خفه می‌شم؟ یا چرا اینجوری شد؟ یا...
۲۲ دی ۱۳۹۸
امیدوارم هرچی که اتفاق میوفته، اتفاق های خوبی بیوفته برای شما دوستانی که بر کشتی همدلی با موج ها مواجه میشین
۲۲ دی ۱۳۹۸
ممنونم میلاد عزیز ❤❤
۲۳ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دوستان عزیزم
روز شنبه ۲۱ دی ساعت ۱۹ اجرا ویژه داریم
با تخفیف ۵۰ ٪ برای دانشجویان محترم
و تخفیف ۳۰ ٪ برای تمامی مخاطبان عزیز و بزرگوارمان
سپاس و قدردان محبت تمامی اعضای تیوال که براستی پر است از انسان های ناب ❤
جناب مرادی
عملا تخفیف ۵۰ درصد دانشجویی بی اثر
است...
وقتی کد تخفیف را می زنی...
نوشته می آید فقط از یک تخفیف می توانید
استفاده کنید و همان ۳۰ درصد تخفیف عمومی
اعمال می شود...
پیگیری فرمایید.
۱۸ دی ۱۳۹۸
باعث افتخاره
بی صبرانه منتظرتونم
۲۰ دی ۱۳۹۸
لطف دارین شما :)
۲۰ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اجرای روز دوشنبه هم کنسل شد
ای بابا :(
۱۵ دی ۱۳۹۸
جناب مرادی و دوستان دیگر
با سلام
عرض شود با این وضعیتی که من می بینم
کنسل هم نمی شد
کسی نمی رسید به محل اجرا...
۱۶ دی ۱۳۹۸
سلام و عرض ادب
دقیقا فکر کنم تا شب تهران بسته است
۱۶ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اینبار قصه من و تاتر

قصه تاتر و زندگی
قصه تاتر و عشق
قصه تاتر و گذشتن از همه چیز
قصه تاتر و وابستگی
قصه تاتر و جنون
قصه تاتر و دغدغه
قصه تاتر و وقف کردن خودت
قصه تاتر و یکسال زندگی
قصه تاتر و رها کردن مدرک و کار در رشته نفت

اینبار میخوام در مورد خودم و کار ... دیدن ادامه ›› خودم حرف بزنم ، یکسال تمرین کردیم ، تمرین سخت و طولانی ،با وسواس شدید در مورد همه جزییات ، انتخاب متن سخت به خاطر دغدغه ای که داشتم و نه صرف به اجرا بردن و ......
متنی که حال این روزهای ما هست ، حال ارتباط این روزهای ما ، حال حرف های امروز ما، حال جنس آدم های ما
از دی ماه ۹۷ شروع کردم ، اولین تجربه ، اولین گام بعنوان کارگردان در این راه سخت
پس از پشت سر گذراندن همه سختی ها کار به اجرا رسید ، اجرایی که به گواه خیلی از مخاطبان اجرای رضایت بخش و قابل دفاعی بود ، اجرایی که دغدغه اش تاتر و احترام به مخاطب هست ،اجرایی که بدنبال راه های مختلف برای جذب مخاطب نمیگرده ، اجرایی که برای فروش دست به هرکاری نزد، اجرایی در حد استاندارد از یک گروه جوان و در ابتدای راه، ساعت های جلسه با اساتیدی همچون جلال تهرانی ، پرفسور احمد کامیابی مسک و ......
اما تمام معادلات ما بهم خورد ، با توجه به کنسلی روز جمعه و تعطیلی روزهای چهارشنبه و پنچ شنبه، اجرای ما مثل خیلی اجراهای دیگه قربانی شد مخصوصا که تایم اجرای ما ساعت ۱۷:۱۵ هست آخر هفته ها برامون حائز اهمیت بود که براحتی از دست دادیم
من مخاطب اصلی اجرامو بچه ها و دوستان تیوالی میدونم کسایی که دغدغه تاتر دارند و تعدادی از دوستان عزیزم هم منت گذاشتند و تشریف آوردند و حمایت کردند
ما حتی قیمت بلیط هم با آگاهی از اینکه این قیمت بلیط هزینه ای نزدیک ۳۰ میلیون تومان ما رو جبران نمی کنه، با انواع تخفیف ها گذاشتیم چون برای من در ابتدا دیده شدن تلاش یک سالمون مهمه
پس بعنوان یک تیوالی و کسی که تاتر براش زندگیش شده ، نیاز به حمایت و دلگرمی شما داره تا این گروه جوان در ابتدای راه بتونه بایسته و کمر خم نکنه
دم همتون گرم ❤
حمیدرضا مرادی کارگردان نمایش خانم آوازخوان کله طاس
اثری شریف، تمرین شده و دیدنی با ایده هایی جالب که جا داره سوای از یک کار اول دیده بشه و به نقد کشیده بشه، هرکسی میتونه به حد توانش حمایت بکنه، ما کنار همدیگریم بر یک آیین، آیین مقدس تاتر
۱۴ دی ۱۳۹۸
به خودم ما هم نرسید :((
حواسم بود لقمه بگیرم براتون
به به با افتخار ❤
۱۸ دی ۱۳۹۸
جناب مرادی
لطف کردی...
۱۸ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شما استاد هستید
شما رو استاد خطاب میکنند
شما استاد بازیگری هستید
شما استاد کارگردانی هستید
شما به هنرجوها بازیگری و کارگردانی آموزش میدید
با چه معیار و میزانی این نمایش اجرا کردید ، فکر نکردید هنرجوی شما دنباله روی راه شماست، شما رو می بینه، الگو قرار میده
آیا این اجرا مناسب یکی از سالن های تاتر ما بود ؟؟؟ مگه سالن های تاتر آزاد معلوم نیست ؟؟ تاتر آزاد ( یا به قول بازیگر تاتر مردمی ) در این سالن اجرا باید بره؟؟؟

نکنید لطفا شما نکنید ، به سمت ابتذال نرید ، شما برید یه جمع پشت سرتون حرکت میکنند ، تاتر مظلومه ، نکنید استاد نکنید
( من تا حالا نقد منفی ننوشتم ، اما انقدر عصبی شدم که نتونستم تحمل کنم )
نکنید لطفا
تاتر ما با ابتذال فاصله کمی داره شما نکنید
سلام دوستان عزیزم
نمایش آوازخوان کله طاس بعد از یک سال تمرین ، از ۸ دی ماه ساعت ۱۷:۱۵ در تماشاخانه سپند به روی صحنه می رود .
ما برای جلوگیری از مزاحمت عکاسان برای تماشاگر های عزیز ( که خودم هم یکی از آنها هستم ) و برای ایجاد فرصت و بستر مناسب برای عکاسان عزیز و بزرگوار که بتوانند به راحتی و بدون نگرانی به هنرشان بپردازند یکی از اجراها رو به این گروه نازنین و بزرگوار اختصاص دادیم

شنبه ۷ دی ساعت ۱۷ اجرای عکاسان و خبرنگاران محترم در سالن شماره ۲ سپند

از تمامی دوستان عکاس و خبرنگار محترم بدون هیچ محدودیت و ارائه کارتی دعوت بعمل میآید روز شنبه تشریف بیارند و ما بتونیم از هنر و تجربه و سوادشون بهره کافی ببریم

با تشکر حمید رضا مرادی کارگردان نمایش خانم آوازخوان کله طاس ❤
دم شما بسیار گرم
۰۵ دی ۱۳۹۸
آقای مرادی عزیز،
من واقعا مدتی بود اجرایی مخصوص عکاسان ندیده بودم.
این کار هوشمندانه درک بالای شما و گروه محترمتونو نشون میده. فردا اجرای شمارو با ذهنیت واقعا مثبت تری میبینم و امیدوارم اجراهای خوبی داشته باشین.
۰۹ دی ۱۳۹۸
باعث افتخاره حضورتان و ممنونم از لطف و محبتتون
۰۹ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مثل همیشه پر از جذابیت و خلاقیت و ایده و فکر و هوش و نبوغ محمد مساوات
( فعلا به همین بسنده میکنم تا اسپویل نشه )
مقدس قصه گناه حوا و هبوط انسان به جهان
مقدس قصه زندانی شدن انسان در زندان جهان

قصه انسان و تنهایی
قصه انسان و جنون
قصه انسان و زندان جهان و دیوانگی
قصه تلاش بی ثمر آدمی برای رسیدن به آرامش
قصه تقدس بخشیدن
قصه انسان و منجی
قصه انسان و خانواده
قصه خواهر و برادر
قصه برادر و برادر
قصه مادر و فرزند
قصه گناه و تاوان
قصه سرکوب و کتک
قصه ... دیدن ادامه ›› فرار و آزادی
قصه تسلیم و ماندن
قصه ارزش ها و بی ارزشی ها
قصه تلاش های بی ثمر


حوا گناه کرد و انسان در زندان جهان محبوس ماند و تنها راه نجات انسان و فرار از این زندان مرگ ( خواب هم به نوعی مرگ هست ) است .
شروع با خواب و بیدار شدن و پایان با خوابیدن و خواب
همه انسان ها در این جهان ، دیوانگانی هستند ، آدمی دچار جنون شده و خودش نسبت به این وضعیت آگاهی نداره و تنها در راه فرار و رسیدن به آرامشه
آرامشی دروغین که تنها با مرگ به آن می رسیم
برای من اتاق به نوعی جهان و حکومت ها بود که ناظری مستبد و دیکتاتور بر آن نظارت میکنه و ارتباط با دنیای بیرون فقط یک تلفن هست که فقط زنگ میخورد ، دیوانگانی انسان نما در پی یافتن منجی برای خویش به جان یکدیگر میافتند برای گناه مادر
آدمی که خود باعث گرفتاری خویش هست با تقدس بخشیدن و پرستیدن مفهوم ، شی یا انسانی

طراحی صحنه بشدت جذاب و خوب بود ، همچنین بازی ها و کارگردانی اما برای من گنگ نامفهوم و نتونستم ارتباط درستی پیدا کنم بین اتفاقات و چیزهایی که میدیدم ( مثلا عکس پدر و رابطه مادر و ناظر آیا چادر مادر مقدس بود یا ناظر؟ )
در مورد خشونت کار اول بشدت مخالف بودم اما خوب فکر کردم دیدم این جهان جز خشونت چی هست
در مجموع کار حساب شده و قابل تامل و دوست داشتنی بود
دم همتون گرم ❤
( هیچ چیز خارج از موقعیت معنا و مفهوم ندارد )

قصه دروغ و راست
قصه انسان و موقعیت
قصه انسان و تصمیم
قصه انسان و انتخاب
قصه انسان و دروغ
قصه انسان و واکنش
قصه انسان و انسان

پینوکیو روایت یک اتفاق است ، اتفاقی آشنا که این روزها در اخبار و روزنامه ها زیاد بهش برمیخوریم ، اما با روایتی ... دیدن ادامه ›› جذاب و قابل تامل
۵ نفر عمدا و سهوا درگیر این ماجرا شدند و هر کدوم از اینها میتوانند مسبب اصلی این اتفاق باشند ، اتفاقی در هاله ای از ابهام ، هر ۵ نفر داستان رو از زبان و نگاه خویش بیان میکنند ، اما نمی دانیم کی راست میگوید و کی دروغ، شاید همه دروغ میگویند و حرفی میزنند برای اینکه چیزی نگویند
نکته جذاب این روایت این بود که هر کدوم از این ۵ نفر اگر در اون موقعیت قرار داشتند میتوانستند مسبب اصلی این حادثه باشند ، و هر ۵ نفر میتوانستند واکنش های یکسان داشته باشند یا نداشته باشند ، گره ایجاد شده توسط نویسنده و کارگردان به این مفهوم جذاب کمک زیادی کرد ( هیچ چیز خارج از موقعیت معنا و مفهوم ندارد )
و مسئله مهم دیگر این روایت ؛
دروغ و راست است ، چی دروغ است و چی راست است ، چگونه دورغ رو از راست تشخیص دهیم در حالی که میتوانیم در موقعیت یکسان واکنش های یکسان یا متفاوت داشته باشیم ، یا دریچه نگاهمان باهم متفاوت باشه
و در پایان همه این سوال ها مطرح میشود اما پاسخی داده نمیشود و چقدر کار درستی بود که نویسنده و کارگردان پاسخی به این سوال ها نداد

طراحی صحنه عالی ، نور و لباس و موسیقی خوب
متن جذاب و درست
بازی های خوب و اندازه
کارگردانی خوب و درست
دم همتون گرم ❤
طرح ایرانی ، دوخت انگلیسی
( کاش ایران نفت نداشت، کاش ایران در خاور دور بود،کاش ایران .....)

قصه تکرار تاریخ
قصه ایران و غارت
قصه ایران و استثمار
قصه ایران و بی لیاقتی
قصه ایران و دیکتاتوری
قصه ایران و اجنبی
قصه ایران و حاکمان
قصه ایران و اطرافیان
قصه ایران و از بین رفتن
قصه ایران و ایرانی
قصه ایران و اشک و ... دیدن ادامه ›› حسرت
قصه ایران و ایران و ایران

لباس جدید پادشاه
لباسی که قرن ها دیگران برایمان بریدند و دوختند و به زور و اغوا و فریب و دروغ بر تنمان کردند.
لباسی که فقط ظاهرش ایرانی بود ، لباسی که برایمان گشاد و تنگ بود ، لباسی که بریدند و دوختند و پوشاندن و ما سال هاست که فقط بر سر ظاهرش رگ غیرت و ایرانی بودنمون بالا زد ، لباسی که بسته به دوران گاهی مندرس ، گاهی شکیل و گاهی .......
و قصه حاکمان ، قدرت و ظلم و استبداد و مرگ و نابودی و نیستی
حاکمان مستبد و زورگو و نفهم بر سر این مملکت و درباریان و اطرافیان زالو صفت و خونخوار و طماع که فقط دوشیدند و دوشیدند و دوشیدند

کار خوب و جذاب و دوست داشتنی بود
بازی های خوب ، طراحی لباس و نور و صحنه خوب
کارگردانی هوشمند و درست
همه چی به اندازه
( فقط کاش یه جاهایی در متن به اتفاقات روز و شرایط روز اشاره نمی شد، همه چیز گویا بود و استفاده از چندین عنصر هم مثل عروسک هم شاید نبود بهتر بود البته اینها فقط نظرات شخصی من هست و دلیلی بر درست بودن یا نبودنش نیست )
و در آخر دم همتون گرم مخصوصا محمد لهاک دوست داشتنی که دیدنش حال آدم رو خوب میکنه❤
حمیدرضا جان نازنینم ⁦❤️⁩
ممنونم که به تماشای نمایش ما نشستی
ممنونم از مهربانی ها و لطفت
عشق بر تو ⁦❤️⁩
۱۴ آذر ۱۳۹۸
آقا میلاد گل دم خود شما گرم که انقدر بزرگوارید❤
۱۹ آذر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
جهان به مثابه یک زندان

قصه انسان و انسان
قصه عروسک و عروسک گردان
قصه بازی دادن و بازی داده شدن
قصه ارباب و رعیت
قصه قرار و فرار
قصه سکوت و زنده ماندن
قصه حرف و مردن
قصه ظالم و مظلوم
قصه فقیر و غنی
قصه شکنجه و عشق
قصه سرنوشت و تسلیم

جهان همچون تاتری است ، یک کارگردان، ... دیدن ادامه ›› یک نویسنده، بیشمار بازیگر و بیشمار نقش
از روز اول این تاتر در حال اجراست و ما به محض تولد، بازیگر نقش های مختلف خواهیم شد ، نقش هایی که احتمالا خیلی ها شو دوست نداریم و اجبار و سرنوشت و کارگردان بر ما تحمیل میکنه
و اما صحنه این نمایش زندان جهان است ، جایی که آدم ها درونش گیر افتادند و راهی برای فرار نیست و تنها راه نجات مرگ هست

نمایش پنجاه پنجاه
مرور کابوس های دو فراری از وقایع وحشتناک این زندان ، کارگردانی پر از عقده های روانی و زندانیانی مجبور به ایفای نقش های خویش برای زنده ماندن ، یکی فقیر دیگری سرمایه دار یکی قاضی و .... همه چیز برای تداعی یک شهر و جهان آماده است
اما تصمیم گیرنده اصلی ، کارگردان کار و رئیس زندان رو نمی بینیم و فقط آدم هایی که هیچ اراده و قدرتی ندارند و فقط در حال نقش بازی کردن هستند رو میبینیم
همه چی از پیش تعیین شده ، چیده شده و مشخص شده

همه ما همچون عروسک هایی در دست عروسک گردان هستیم و کمی تامل میبینیم که این بازی و بازی گرفتن در تمام طول عمر ما وجود دارد

اما در مورد اجرا
اجرای بسیار تمیز و دقیق و خوش ریتم
قاب های جذاب و قابل تامل
همه چی فکر شده و دقیق و با جزئیات
فرم های جذاب و هماهنگ
همه به دقت و درست وظیفه خود رو انجام دادند
طراحی صحنه و نور و لباس و گریم خوب و عالی
و در مجموع کاری بشدت کارگردان محور با کارگردانی کارگردان باشعور و کاربلد تاتری
دم همتون گرم ❤

ممنون از لطف و مهر شما
۰۷ آذر ۱۳۹۸
سپاس از شما
۰۹ آذر ۱۳۹۸
ممنون
۱۰ آذر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مگر میتوان شاعر را کشت ؟؟؟

پدر : من محکوم به مرگ شدم
دختر : اما فقط اسب های ترا گرفتند

ما بازی میکنیم تا زنده بمانیم یا ما رو زنده نگه می دارند تا بازیمون بگیرند یا ما رو بازی میگیرند تا در حد مرگ شکنجه مون کنند یا ما رو تا حد مرگ شکنجه میکنند تا زنده بمانیم یا زنده بمانیم تا هر لحظه بارها بمیریم

فکر کردن به مرگ از خود مرگ وحشتناک تره

امید بزرگترین جنون ادمه

ما فقیر ها فقط شکل بدبختیمون عوض میشه

با شکم خالی چگونه حرف حق بزنم
قصه مرگ و زندگی
قصه جنگ انسان و مرگ
قصه زنده ماندن
قصه سکوت و فریاد
قصه بودن و نبودن
قصه ترس و وحشت و اضطراب
قصه یک انتخاب و یک تصمیم
قصه یک اشتباه ، یک لحظه غفلت
قصه انسان و طبیعت
قصه شیب و سقوط و بهمن
قصه بهار و زمستان
قصه خفه شدن و خفه کردن
قصه مادر و فرزند
قصه دختر و ... دیدن ادامه ›› پسر
قصه هوس و عشق


خانه ای پر از سکوت ، پر از پچ پچه های نامفهوم، پر از فریاد سکوت ، پر از تلاش برای زنده ماندن، پر از تنهایی
خانه ای در شیب ، در سرازیری سقوط ، همه چی در حال ریختن
و یک لحظه اشتباه ، یک لحظه صدا ، یک لحظه غفلت ، یک ...... و تمام
و در این بین یک لحظه هوس ، یک شب ، و یک دختر حامله و یک زایمان و فریادها و تلاش های یک مادر برای زنده ماندن دخترش
و اینک یک تصمیم و یک انتخاب ، همه یا نوزاد؟؟؟؟ و قرعه بنام ........

اجرایی درست و تمیز و جذاب و خلاقانه
طراحی صحنه درخشان ، بازی های درست و بیان عالی و فضاسازی بشدت جذاب و طراحی نور و لباس عالی
ایده جذاب و قابل تامل و درخشان
کارگردانی خوب و اندازه
( کاش گرگ که نماد بهمن بود حضور فیزیکی نداشت و ندیدنش باعث ترس بیشتر میشد بهتر بود البته نظر کاملا شخصی هست )
در مجموع همه چی زیبا و جذاب و دوست داشتنی ❤
چطور ؟؟؟؟؟
چگونه ؟؟؟؟؟
چرا ؟؟؟؟؟؟؟

( دریاچه ای که نه آب داشت نه قو )
:((((
۰۱ آذر ۱۳۹۸
رویا خانم :)))
۰۱ آذر ۱۳۹۸
مخلصیم دکتر⁦♥️⁩⁦♥️⁩⁦♥️⁩
۰۱ آذر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
( رویای من خوابه خواب )

آشپزخانه قصه ما آدم معمولی ها بود
ما آدم معمولی هایی که میدویم و نمی رسیم
ما آدم معمولی هایی که کار میکنیم کار میکنیم کار میکنیم تا بمیریم
ما آدم معمولی هایی که ثمره کار ما ، غذای از ما بهترون میشود
ما آدم معمولی هایی که باید پذیرای از ما بهترون ها باشیم
ما آدم معمولی هایی که در ابتدایی ترین مشکلات زندگی غرق شدیم
ما آدم معمولی هایی که زنده ایم و تماشاگر زندگی کردن از ما بهترون
ما آدم معمولی هایی که ... دیدن ادامه ›› پشت دریم ، تو برزخ ، توی گند و کثافت و عرق
ما آدم معمولی هایی که عشق ، رویا ، هدف ، آرزو نداریم
ما آدم معمولی هایی که رویای ما خوابه خواب

و چه جایی بهتر از آشپزخانه برای نشون دادن همه اینها
آدم هایی که سخت کار میکنند تا غذای دیگران رو فراهم کنند اونم در بهترین حالت ، بهترین کیفیت ( ماهی سالمون ) و دختران زیبا باید بهترین پذیرایی و تشریفات رو برای اونها انجام بدن ( حتی ۱۰ دقیقه هم نیابد تاخیر داشته باشند)
و یک در فاصله بین دو دنیا ، دنیای مرده های متحرک، زنبورهای کارگر و دنیای آدم های زنده ، ملکه و شاه
در این دنیا ، دنیای آدم معمولی هایی یا باید فقط سرت پایین باشه و نبینی حرف نزنی کار کنی کار کنی تا بمیری یا باید فقط مثل احمق ها بخندی با تمسخر دیگران یا فقط درگیر قمار و الکل و بازی باشی یا ....... اما در این دنیا اگه بخوای ببینی ، بفهمی، هدف و رویا داشته باشی ، بخوای شعور و آگاهی داشته باشی ، دیوانه میشی، کم میاری، قاطی میکنی ، میبری و میبازی
تو این دنیا تو گیر میکنی توی دور باطل دور تکرار و راه خلاص و نجاتی نیست

متن خوب با پایان بد ( البته به نظر من ) و کاش این آدم ها ادامه می دادند به همون شرایط و زندگی
بازی های اکثرا خوب ( البته من فقط اجرای تهران دیدم ) یکم اغراق و داد و فریاد زیاد داشت که میتونست کمتر باشه
شوخی ها کاملا درست دراومده بود
موسیقی و نور و لباس و .... خوب
کارگردانی درست و دقیق و اندازه
و در آخر اجرای خوب و جذاب و دوست داشتنی ❤

( من ۸ ساله برای اینکه از فردا نیام فردا میام )
"من ۸ ساله برای اینکه از فردا نیام فردا میام"
عالی بود ❤❤❤❤❤
۰۱ آذر ۱۳۹۸
قلبو از تو ذهنمون نمیتونن پاک کنن ، اگرم از اینجا و هرجا پاک کردن شما خودت به پیام های من بصورت پیش فرض قلب رو اضافه کن :)
۰۱ آذر ۱۳۹۸
چشم اما دیدنش از نزدیک یه لطف و صفای دیگه ای داره ❤❤
۰۱ آذر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
زنان نسبت به زمان درک متفاوتی دارند
(به نظرم کلید این نمایش در این دیالوگ هست )

قصه زن و مرد
قصه عشق و نفرت
قصه فرو رفتن در عشق
قصه گیر افتادن مردی در دام عشق
قصه آمدن و رفتن
قصه ماندن و نماندن
قصه انسان و زمان
قصه ماندن در گذشته یا رفتن به آینده
قصه ایستادن زمان
قصه واکاوی یک اتفاق
قصه عطف های یک ... دیدن ادامه ›› زندگی
قصه اکسیر جوانی

نمایش آن دیگری
پیرزنی در زمان حال و بازکردن کتاب زندگیش و بدنبال صفحات پاک شده اش، پیرزنی در زمان حال و رفتن به خاطرات گذشته اش و دنبال پیدا کردن جواب سوالهایش یا زن جوانی در زمان حال و دیدن آینده اش و پیش بینی مسیر زندگیش و دیدن انتهای مسیرش ؟؟؟؟
نمایش با پیرزنی شروع میشود و در ادامه به زن جوانی می رسیم و دوباره به پیرزن
بازی با زمان و مخاطب غوطه ور در این خلا
ساحره ای با قدرت جادویی که پیری را جوان یا جوانی رو پیر میکند
با توجه به شروع نمایش با پیرزن در ابتدا و جوان در اواسط کار ، هم میتوان گفت بازی زمان حال به گذشته است و هم زمان حال به آینده است
صحنه ی بشدت جذاب و کارآمد که در کار قبلی خانم زندی نژاد هم از نقاط قوت و درخشان کار بود
صحنه ای متناسب با زمان و روایت ، رنگ بندی درست و اندازه
کارگردانی درست و عالی
گریم عالی و درخشان
طراحی نور و لباس و حرکات خوب
بازی عالی آزاده صمدی در نقش پیرزن چه در بدن چه بیان چه میمیک ( نه در جوان ) و تبدیل باورپذیر و بازی خوب خانم هوازه اما متاسفانه موتور آقای علی اکبری خیلی دیر روشن شد

کار بشدت برای من جذاب و دوست داشتنی بود ❤
حمیدرضا خیلی خوشحالم که دوست داشتی...
۲۴ آبان ۱۳۹۸
بله متوجه شدم بامداد جان
خوب شد که پاک شد اصلاً!!
البته که من موافق پاک شدن هیچ پستی نیستم ولی اونجا بحث‌های خوبی جربان نداشت
سپاس از شما
@حمیدرضا مرادی
داداش ببخشید زیر پست شما ؛))
۲۴ آبان ۱۳۹۸
امیر جان داداش باعث افتخاره ❤
من واقعا دوست داشتم
۲۴ آبان ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید