تیوال محمدهادی ملک | دیوار
S3 : 17:54:48
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
فکر میکنم اون پرده اول واکنش و در واقع اعتراض خانم صدری به عوض شدن سالن قبل از اجرا بود و هول هولکی به متن اضافه شده بود، که به دلیل اینکه بی ربط به ادامه نمایش است و گل درشت، و در واقع فرامتن چیزی که روی صحنه میبینیم، کاملا اضافه و بی معنی میشه.
این کار اتمسفری میخواد که تو صحنه عریض ناظرزاده ی تخت و زمخت به هیچ وجه شکل نمیگیره، شرط اول یک کار خوب برقراری ارتباط با تماشاگره که تو این کار درنمیاد.
هم طناب و اون صحنه 5ضلعی یا خطوط هم هوایی همگی در محل مناسب اجرا شدند و با تمامی نواقصشون به دل مینشستن، چیزی که توی نفر دوم وجود نداره.
محمدهادی ملک
درباره اپرای عروسکی مولوی i
این سومین اپرای عروسکی بود که از گروه آقای غریب پور میدیدم و افسوس که چرا در این سالیان دراز فقط به دلیل تصور اشتباه از کار عروسکی به دیدن کارهای این گروه نمیرفتم. خوشحالم که گروهی با این پشتکار و همت و از همه مهمتر خلاقیت و پویایی وصف ناشدنی، وجود دارد و هربار که به تماشایشان میرم بیش از پیش مشتاق تر به دیدن اجراهای ندیده شون میشم.
با اینکه قیمت بلیت به نسبت اجرای چندماه قبل افزایش چشمگیری داشت ولی وعده بهبود کیفیت صدا به درستی محقق شده بود و چه چیزی لذت بخش تر از پرداخت پول به ازای خدماتی که دریافت میکنی که شاید به نسبت کمتر هم میپردازیم.
درود به شرف و همت آقای غریب پور که به معنای واقعی کلمه از لحظه ورود تا خروج از سالن برای تماشاگرش ارزش قائله.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیگه به جرات مبشه از محمد مساوات به عنوان کارگردان مطرح و کاربلد نام برد.
بعداز اجراهای موفق بازیخانه قیاس الدین، قصه ظهر جمعه و خانه.واده (دو اجرای قبلی ایشون رو ندیدم) یکبار دیگه با بهت و حال خوب از سالن خارج شدم.
امید به اینکه سال خوبی پیش روی تئاترمون باشه و بتونیم با اجرای قوی تماشاگر رو به سالن بکشونیم.
بی پدر
سلام هادی عزیز,
چه خوب که یک کاری, نمره قبولی ازت گرفت.
والا بخدا :)))))
۲۸ فروردین ۱۳۹۶
خانه.واده
اجرای اول ... اجرای دوم .. اجرای هشتم :))))
۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۶
:)))))
انقدر مسخره کردین که هنوز وقت نشده بار دوم بی پدر رو ببینم.
میترسم برم ببینم این دفعه باپدر باشه
۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من واقعا دوست داشتم این کار رو ببینم
اجرای قبلی هنوز جای اجرا رو بلد نبودم و این اجرا هم قرار بود تا آخر فروردین باشه ولی الان هرچی میگردم جایی برای خرید نیست.
آیا کسی هست مرا یاری کند؟
ویدا فضیلت این را خواند
متأسفانه اجرا لغو شده عزیز جان
۲۷ فروردین ۱۳۹۶
ممنون از شما و متاسقم به طور کلی
۲۸ فروردین ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا آدم از یک تئاتر خوب چی میخواد؟
بعداز مدت ها کاری دیدم که تا مدت ها با من همراه خواهد بود.
یک شگفتی تمام عیار از تیاتری با زمان طولانی اما جذاب و تماشایی، کاش میشد حالا حالا در اجرا باشد و چندبار دیگر تماشایش کرد.
بی شک محمد رضایی راد از بهترین های حال حاضر تئاتر ایران است و صد حیف که کارهایش اکثرا به اجرای عموم نمی رسد.
یکی از بهترین اجراهایی که در تمامی سالهای اخیر دیدم.
عالی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
توصیه اکید میکنم به هرکس که اجرای قبل روندیده
در درجه اول نمایشنامه خیلی خوبی داره
It is still recommended by tiwall
OMG
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای وای خدای من
ای داد، ای بیداد
از اون کارهایی که به نظر میرسه حسرت ندیدنش رو بخورم.
امیدوارم از همون کارها باشه!!!
۰۹ خرداد ۱۳۹۴
فهرست واسه خودتون!
من شنیدن میخوام
۰۱ مرداد ۱۳۹۴
شنیدن رو هم از دست

دادی ای هادی:-)
۰۴ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من الان از دیدن این فیلم به شدت شگفت زده ام!
و چقدر حیف که سالن خالی اکران میره.
فیلمی که بیش از 10سال از ساختش گذشته و پلاک ماشین ها قدیمی است اما هنوز به شدت تر و تازه است.
فیلمی که درباره شهر ما و خود ماست.
لذت تماشای این فیلم رو از دست ندید.
چشم :)
۲۶ فروردین ۱۳۹۴
نکنه ما سه تا تو سینما بودیم
۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴
نه چون من اصفهان دیدمش!
۰۱ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمدهادی ملک
درباره نمایش پلیس i
خسرو احمدی در پایان نمایش:
اگه از این کارخوشتون اومد به دوستانتون بگین بیان ببیننن و اگه دوست نداشتین به دشمناتون بگید تا بیان و اذیت شن.
.
اون موقع شب دشمن از کجا گیر بیارم آخه!
از من میشنوید به دشمناتونم نگید گناه دارن، عذاب خیلی سنگینیه
محمدهادی عزیز فکر می کنم شایداگر کمی اجرا خلاصه تر و فشرده تر می شد و ریتم تندتر می گرفت از بار این حس کمتر میشد.....
۲۳ فروردین ۱۳۹۴
یعنی تا این حد هادی جان؟؟؟؟ :D
۲۴ فروردین ۱۳۹۴
بله پرند جان! و حتی بیشتر! :D
۲۴ فروردین ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سال تئاتری امسال رو به پایان است و امسال هم مثل سالهای گذشته با روی صحنه رفتن تعداد زیادی کارهای خوب و بد سپری شد.
در دوسال اخیر به لطف مطرح شدن سایت معزز تیوال دیگر بلیت خریدن دم گیشه جای خودش را به بلیت اینترنتی داده و حتی با نگاه کلی به رسید خریدها میشود آمار بهتری از تئاترهایی که رفتیم داشته باشیم. به گواه همین رسیدها "خرمگس" اولین کاری بود که دیدم در سالنی که این روزها اثری از آن نیست و چه خاطرات زیادی که از اجراهای مختلف با گرما و صندلی های ناراحتش همین امسال و سالهای گذشته دارم، تنها نکته مثبتی که از خراب شدن قشقایی دارم این بود که فهمیدم نام سالن از نام شهیدی گرفته شده است.
"آمستردام" هم آخرین کاری بود که دیدم و چه آغاز و پایان خوبی داشت تئاتر امسالم.
امسال با افتتاح انبوهی از سالن های خصوصی هم روبرو شدیم سالن هایی که گاهی تا سه ... دیدن ادامه » اجرا در روز هم پیش می رفتند و باعث شدند گاهی همزمان حدود سی کار روی صحنه باشد.
اما اتفاق مهمی که امسال افتاد و دلیل اصلی این نوشته است در نیمه دوم امسال رخ داد و آن هم آشنایی با بچه های تیوال بود. تا شهریور امسال تیوال برای من حکم سایت بلیت فروشی داشت و من هم یک بلیت خر فعال! نسبت به گران بودن تئاتر استاد رحمانیان! معترض بودم و دیدم عده ای با من هم صدا هستند، کم کم پایم به دیوار تیوال باز شد و نگاشته های پررنگ شب شعر، گروه کوه و قرارهای گروهی فتح بابی شد برای آشنایی و دوستی با بسیاری از تئاتربین ها.
شش ماه دوم سال 93 پر بود از آشنایی و رفاقت با کاربرهای دوست داشتنی تیوال و زیادند کسانی که هنوز فرصت دیدارشان فراهم نشده، به امید اینکه سال 94 برای همه دوستان تیوالی دیده و نادیده ام سالی سبز و پر از خیر و شادی باشد.
سال نو پیشاپیش مبارک.
تولد عید شما مبارک :))
۲۴ اسفند ۱۳۹۳
هادی عزیز و خوش قلب؛

این اتفاق خوشایند آشنایی با عزیزان تیوالی، بعد از شهریور 93 برای من هم رخ داد و من هم با شما در این رویداد خوب و خوشایند مشترکم .
خوشحالم که دوستان عزیز و مهربان و دوست داشتنی مثل شما پیدا کردم .
امیدوارم سال 94، برای همه و برای شما ... دیدن ادامه » دوستان عزیزم سالی پر از :
سلامتی، سعادت، سرخوشی، سعه صدر، سر سبزی، سرور و مهمتر از همه سایه لطف خدا باشه ...

خوب و خوش و مانا باشی هادی عزیز :)
۲۶ اسفند ۱۳۹۳
@ وحید هوبخت:
ممنون وحیدم، چشم! همه نصایح اعمال خواهد شد :) عیدت مبارک
@ پرند محمدی:
ممنونم پرند جان از این همه آرزوی خوب :)
یادمه که اولین کوهی که با تیوالی ها رفتم بودی و فکر کنم بار اولت هم بود مثل من، چه زود گذشت این شش ماه.
۰۸ فروردین ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو کوچه قدر خیابون جمالزاده یه زنگی هست که نباید بزنی! یه دری هست که خودشون میان بازش میکنن، کمد اتاق پشتی نارنیا رو یادتون هست؟ در خونه پلاک 86 هم از این جنسه، وقتی واردش میشی یهو پرت میشی تو یه دنیای دیگه یا یه قصه، انگار تبدیل میشیم به نقاشی های یک کتاب قصه و داریم با دنیای نقاشی هاش زندگی میکنیم، کم کم در اتاق های دیگه هم به روتون باز میشه و صفحه صعحه داستاناش ورق میخورن ، میتونی لابلای قصه وول بخوری و اونجوری که دلت میخواد گوش بدی مثلا تو حیاط خونه چندتا مبل باصفا هست میتونی بری تو هوای بهاری یه سیگار روشن کنی و به داستان های آشپزخونه گوش بدی، یهو میبینی یکی با یه بسته بهمن اومد تو حیاط یواشکی و به دور از چشم مامانش سیگار بکشه، داری با خودت بهش میگی آخه بچه این سیگار اندازه قدت شده که یه دفعه میبینی مامانش هم اومد و دید، یه دفعه سیگار تو دست خودت ... دیدن ادامه » هم شل میشه. خلاصه که از هیچ فرصتی برای لذت بردن از این زندگی 45دقیقه ای نباید غافل شد که یه دفعه میبینی میان با احترام از دونه دونه اتاق ها بیرونت میکنن و درها رو میبندن و از کتاب پرتت میکنن بیرون و احساس میکنی مثل سارا عاشق یه ملوان خوش صدا شدی که یک قایق داره.
به یکباره خودت رو تو کوچه قدر پیدا میکنی و یادت میاد اونجوری که شایسته بود دست نزدی و تشکر نکردی برای این تجربه.
.
نمیدونم این چیزی که ما دیدیم تئاتر بود یا نه!
هرچی که بود و هست تجربه فوق العاده ای بود.
تشکر ویژه از محمد رحمانی عزیزم برای پیشنهادش
هادی جاااان خیلی ملموس بود نوشته ت ، ممنون که نوشتی
چقدر الان حسودی میکنم به شما و بقیه دوستانی که اینکارو دیدن
۱۹ اسفند ۱۳۹۳
و چه خوب که امشب زنگ این خانه رو می زنم، اما نه برای آمستردام که این بار برای پروانه ...
۳۰ فروردین ۱۳۹۵
آفرین :)
۳۰ فروردین ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از بدترین تئاترهایی که در تمام عمرم دیدم!
از دقیقه بیست به بعد هر لحظه منتظر بودم یکی بیاد بگه کات، تا حالا همش شوخی بود!
همیشه سعی میکنم وقتی از کاری خوشم نیومده دست کم تا آخر اجرا چیزی ننویسم اما الان صحبت خوش اومدن یا ضعیف بودن کار نیست، مطلب خیلی جدی تره! واقعا دلیل وجود همچین اجرای فاجعه باری روی صحنه رو نمیفهمم!
درست که متن کار خیلی ضعیفه و میشه گفت اساسا نمایشنامه ای وجود نداره اما چرا آنقدر بقیه چیزها هم بده؟!
حضور بعضی نام ها بسیار تعجب آور بود.
.
پی نوشت: من خیلی وقت ها دست دوستام رو میگیرم و میبرم تئاتر و خیلی وقت ها هم کارها خوب نبودن ولی امشب برای اولین بار خجل شدم.
آیا خانه.وا.ده نمایشی فلسفی است؟
آیا از نمایش مفاهیم اجتماعی- سیاسی متبلور می¬شود؟ آیا با تئاتری روانشناسانه روبرو هستیم؟ و یا نه! کلا با درامی سر و کار داریم درباره یک خانواده، که در ابتدا همگی سر یک میز غذا می¬خورند و به واسطه اتفاقات دراماتیک در انتها به خانواده ای وا داده می¬رسیم.
حقیقت و واقعیت دو مفهوم نزدیک به هم هستند که از ابتدای تاریخ همواره بین فلاسفه بر سرشان بحث بوده و هست،دکارت حقیقت را یقین ذهنی می‌دانست. کانت که کلا حقیقت را تفکیک کرد(و من رسما هیچی از جرفهاش رو نمی¬فهمم!) و نیچه حقیقت را نوعی خطا و دروغ خوانده است و به نسبی بودن آن معتقد بود، هگل و پیروانش مانند مارکس هم به دنبال روشی برای کشف حقیقت بودند و نه نفس حقیقت. این فقط بخشی از اختلاف فیلسوفان چند قرن اخیر است، نظر بقیه فلاسفه بماند که از حوصله بحث هم خارج است اما مدعی ... دیدن ادامه » اصلی حقیقت فلاسفه نبودند، پیامبران و رهبران دینی همیشه در ابتدا از حقیقتی سخن گفته اند و مبنای ایدئولوژی خود را بر پایه آن می¬چینند و به واسطه طرفداری مردم و جامعه از آنها بحث-های جامعه شناختی و روان شناختی هم به تعریف حقیقت روی آورده¬اند.
معمولا به صورت خلاصه می¬گویند آنچه که هست واقعیت است و آنچه که باید باشد حقیقت.
در اینجا خانواده همان چیزی است که باید باشد و بزرگترها و در راس آنها پدر، آنچه که هست را تبیین می¬کنند، همان چیزی که در 15دقیقه ابتدایی ما را به این شک می¬اندازد که صرفا با تئاتری طرف هستیم که به بررسی معضل خانواده پرداخته است، تا پرده تولد پسر کوچک که پسر بزرگ هدیه ای کم ارزش تر از بقیه می¬دهد ولی واقعی، کم کم ژست متفکر پسر بزرگ معنادار می¬شود و موفق می¬شود دختر را برای دیدن واقعیت¬ها با خود همراه کند تا دختر هم به روش دیگری توسط پدر حذف می¬شود، تا اینجا دو برداشت از واقعیت داریم که متفاوت از پدر است داریم، اولی پسر بزرگ که هدیه پدر را ندیده و انکار شده و دوم دختر که هدیه پدر را دیده به سفر هم رفته ولی پسر یزرگ را می¬بیند و باقی واقعیت ها را، از اینجا به بعد تکثر واقعیت¬ها سرعت می¬گیرد و پدر و پدربزرگ با ارائه ذهنیت خود به بازتولید دختر واقعی از نظر خود می¬پردازند و برداشت پدر از خانواده رو به نابودی می¬رود و در انتها به تولید لحظه ای واقعیت و نابودی¬اش می¬رسیم و باز تکرار آنها.
جذابیت اصلی خانه.وا.ده در درجه اول بیان قصه¬ای فانتزی¬ در غالب و فرمی دقیق است در واقع لایه اولی که با تماشاگر در ارتباط است آنقدر خوب و انرژیک روایت می¬شود که به ما فرصت می¬دهد به لایه های زیرین نمایش هم فکر کنیم. می توان از قصه نمایش برداشت اجتماعی-سیاسی هم کرد یعنی به صورت نمادین خانواده را نمادی از جامعه فرض کنیم. (نمادی که در ادبیات نمایشی جهان سابقه دارد به طور مثال مرگ فروشنده که می¬گویند میلر در آن خبر از فروپاشی اجتماعی جامعه آمریکا زیر چرخ های سرمایه داری داده است.) و تک تک اعضا خانواده را نمادی از گروه¬های اجتماعی بدانیم مثلا پدر نماد حاکمی دیکتاتور و پسر بزرگ نماد قشر روشنفکر، پسر کوچک نماد قشر فرصت طلب و محافظه کار. جامعه¬ای که به خاطر دیکتاتوری ایدئولوگ آن رو به نابودی می¬رود و این سرنوشت هر دیکتاتوری است حتی اگر مهربان و پدرگون باشد و با حسن نیت تنها قرائت شخصی خود از حقیقت را دیکته کند.
خانه.وا.ده جدای از قوت¬ها و ضعف هایش تئاتری است که بعداز مدت شگفت زده¬ام کرد با تماشایش حالتان تا چند روز خوش است حتی اگر با مفاهیم در بطن آن ارتباط برقرار نکنید به قدری اجرای خوب و جذابی دارد که حداقل کیف بصری می برید.
محمد مساوات کارگردان خوش ذوقی است که هنوز در نویسندگی می¬لنگد اما کار جدیدش به مراتب از متن متوسط قصه ظهر جمعه جلوتر است و از تئاتر روز ایران چند پله جلوتر قدم برمی-دارد، امیدوارم در آینده کارهای درخشان تری از او ببینیم.
خانه.وا.ده را از دست ندهید. این تئاتر را می¬شود بارها دید.
پی نوشت:
متن بالا برآیند فکرها و چرک نویس هایم بود تا شبی که برای بار دوم به تماشای کار نشستم، اجرایی که تغییرات فراوانی پرده های اول و آخر که کامل دچار تغییر شده اند و تغییرات جزئی در طول اجرا، مساوات با حذف پرده اول خیلی سریع¬تر به سراغ موضوع اصلی می¬رود و با انتقال دادن بعضی از اطلاعات به نیمه اول کار به فهم نمایش کمک می¬کند، در بعضی موارد هم قصه کلا تغییر کرده است. مطمئنا ندیدن هر کدام از این اجراها در متفاوت بودن نظراتم موثر بود.
ظاهرا خود مساوات هم هرشب به واقعیتی جدید از کارش می¬رسد.
محمد جان پاسخ این همه دقت نظر و تحلیل در کلام نمیگنجد فقط امیدوارم با اجرامون پاسخی در خور چرک نویس طلاکوبت داده باشیم (البته به غیر از اون اجرای توپوق ها)
۲۰ آذر ۱۳۹۳
ممنون مصطفی جان، محبت داری
ببخشید که دیشب فرصت خداحافظی نشد.
۰۹ دی ۱۳۹۳
ما چاکریم. ایشالا در فرصتهای مقتضی مبسوطتر می بینمت :))
۰۹ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آقایی که امشب باکس B ردیف چهارم صندلی سوم نشسته بودی و ما را در طول اجرا از بیاناتت مستفیض گردی و بارها دلم میخواست بزنم توو گوشت و در آخر هم بلند بلند برای هیئت همراهت گفتی بار چهارمه که کار رو دیدی.
لطفا برای بار پنجم که خانه واده رو دیدی وبقیه تئاترها، در طول اجرا خفه خفه شو.
چقدر ناراحت آقای ملک :))
۱۸ آذر ۱۳۹۳
@ محمد مساوات: اتفاقا چندتا چرک نویس دارم در مورد کار اما با اشاره مستقیم شما که کار فلسفی نیست و اشاره به واقعیت توو نمایش معنای عام اونه کل افکار و نوشته های من میره رو هوا، حالا من منتشرش میکنم بنا رو میگذارم که خواستی واقعیت رو انکار کنی :)
@ احسان بهلولی: ... دیدن ادامه » مادر عزیزم! صلوات رو من سر اجرا فرستادم.
@ شاهین نصیری: :)) اتفاقا اون فرد نامحترم مورد نظر با گروه رفاقتی هم داشت بد نیست اعضای گروه در جریان رفتارهای زننده شون باشن، شاید با تذکر دوستانه طرف اصلاح(آدم!) بشه.
@ مریم عظیمی: با وفاداری به این جمله برو "لذتی که در کف گرگی هست در انتقام نیست." :)
۱۹ آذر ۱۳۹۳
راست میگه بنده خدا. یه دختر هم از اول اجرا بالای سر من الکی میخندید. وسط نمایش هم پاش زد تو کمرم
۲۰ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرگ فروشنده مرگ با شکوهیه
تئاتر با این جمله ویلی لومان شروع میشود و کل کار نقیضه ایست بر همین جمله، برای اینکه بپذیریم چرا مرگ فروشنده مرگ با شکوهی نیست.
ویلی لومان مردیست که سالیان دراز هرروز برای فروشندگی به بوستون می رود و احساس میکند بعداز عمری زندگی بوی گه تمام زندگی اش را فرا گرفته، ویلی در طول نمایش به دو صورت در خیالاتش زندگی میکند اولی به صورت یادآوری اتفاقات گذشته، به دورانی که پسرش به مدرسه می رفته و دومی به خیال برادر بزرگترش که اکنون مرده و حسرت اینکه چرا در جوانی همراه با او به آلاسکا نرفته تا پول دار شود.
ویلی در ابتدا لجباز به نظر می رسد و در برابر هر پیشنهاد کاری می گوید من شغل دارم، شغلی که با اصل و نسب خانوادگی آنها همخوانی ندارد ولی کم کم راز جذابیت شغلش مشخص می شود، اول درآمد خوب شغلش در جوانی و در ادامه جذابیت های شهر بوستون ... دیدن ادامه » و عشقی که در آنجا هست ولی در حصارهای بلند خانه اش نیست، اینها دلایلی است که ویلی هر روز صبح همیشه دیرش شده و به شوق بدست آوردنشان می خواهد سریع تر به بوستون برسد.
و حالا ویلی لومان در پیری اندوخته ای از جوانی ندارد و عملا به هیچکدام از رویاهایش نرسیده، او مانده و حسرتی که از اشتباهات گذشته خودش می خورد او در تربیت فرزندانش هم ناموفق بوده و حتی فضای عاشقانه ای با فرزندانش در چهار دیواری خانه اش ندارد، خانه ای که از پای بست ویران است. او می پذیرد که اشتباه کرده و تصمیم می گیرد تاوان بدهد، تاوانی که حداقل خانواده اش را به پول کلانی برساند.
.
تئاتر مرگ فروشنده چند هفته ایست به سالن اصلی تئاترشهر رنگ و بوی خوبی داده، نادر برهانی مرند بعداز 8سال دوباره با قدرت مرگ فروشنده دیگری به صحنه آورده که با حال و هوای تماشاگر امروز ایرانی هم می خواند. حمیدرضا آذرنگ به خوبی ویلی لومان سال 93 رو بازی می کند، مردی پیر و سردرگم که رفتارهایش گاهی خنده تلخی بر لبان جاری می کند. رحیم نوروزی و داریوش موفق همان بیف ها و هپی های زیادی هستند که در اطراف خود می بینیم و نسیم ادبی مادری است که عشقی از همسرش نمی بیند اما همواره مدافع اوست و تنها کسی است که روز خاکسپاری برای او عزاداری می کند.
کارگردانی بی نقص تئاتر مخصوصا در صحنه هایی که ویلی به خیال می رود و بر می گردد درخشان است و با اینکه نمایش موضوع مفرحی ندارد، احرا به قدری دقیق است که 2ساعت تمام ما را روی صندلی های ناراحت تئاتر شهر میخکوب نگه می دارد.
مرگ فروشنده ای که این روزها روی صحنه می بینیم از آن دست کارهایی است که دوباره دیدنش هم جذاب و تماشایی است، اگر تا به حال به تماشایش ننشسته اید از دستش ندهید.
براوو
۱۸ آذر ۱۳۹۳
یکی از تقاط قوت نمایش همینه که مرگ فروشنده ایرانی شده میبینیم و به حال و هوای جامعه این روزها نزدیک است.
۲۱ آذر ۱۳۹۳
نمایش بسیار زیبا و دل انگیزی بود . خیلی لذت بردم ...
۲۶ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعضی وقتها هم هست که برای تماشای فیلمی 9ماه مقاومت میکنی و نهایتا در شبی که قرار هم نبوده فیلم رو ببینی توو سالن سینما اتفاق خوبی متولد میشه.
شیار143 رو دوست داشتم فیلمی که به خاطر سفارش یکی از دوستان که دیده بودش و همچنین فیلم قبلی کارگردانش توو جشنواره سال قبل دنبال دیدنش بودم اما به یکباره آقای کارگردان این روزها دوست نداشتنی، طرفدار فیلم شد و شانتاژ خبری رو شروع کرد مصاحبه پشت مصاحبه بک دفعه فیلم مستقل سینمای ایران تبدیل شد به یک فیلم حکومتی، مریلا زارعی برای نقشی که چوب خشک هم باهاش سیمرغ میگرفت در انواع مصاحبه ها حضور داشت، بابک حمیدیان با اون کلاه جالبش همه جا بود، آقای سابقا دوست داشتنی اختتامیه جشنواره رو تحریم کرد، چ و شیار تور دانشگاهی سازمانی خودش رو شروع کرد و کل فروردین و اسفندماه تیتر یک اخبار فرهنگی بودن تا اینکه نرگس آبیار رو ... دیدن ادامه » به دلیل نپوشیدن چادر به یک دانشگاه راه ندادند.
و حالا فیلم بعداز اون همه اتفاقهای عجیب اکران عمومی شده و با اصرار یکی از دوستان شیار شروع میشه.
فیلم مشخصا برای تماشاچی عام ساخته شده و داره قصه میگه قصه خوبی هم داره و کم ایراد نوشته شده، ساخت خوبی هم داره و فضای قصه خوب به تصویر اومده به خوبی اشک آدم رو درمیاره به طوری که ناخودآگاه یاد اشکهایی که هرباره سر بوی پیراهن یوسف میریزم اقتادم! و این نشان از هوشیاری کارگردان و مخاطب شناسیش داره که اونجایی که لازمه ابایی نداره فیلم اشک انگیز بشه.
ایراد فیلم نحوه پیدا شدن جنازه است وشعاری شدن آخر فیلمه، نقش جواد عزتی به شدت شعاریه و باورپذیر نیست و حتی از نظر ساخت با بقیه فیلم همخوانی نداره، به نظر میرسه خانم کارگردان باوری به اون قسمت نداره و خیلی سرسری عبور کرده و چون این قسمت دقیقا پایان فیلمه به کار ضربه زده.
شیار143 جز فیلمهای خوب امساله که با دغدغه شخصی ساخته شده چیزی که نیاز این روزهای سینماست، قصه میگه سرگرم میکنه اشک درمیاره و تاریخ مصرف نداره.

هادی این فیلم "خوب" شیار 143 به نظر من برای یک فیلم کوتاه نیم ساعته قصه و کشش داشت. من توی جشنواره این فیلم رو دیدم و 20 دقیقه آخرش رو 50 دفعه ساعت رو نگاه کردم؛ اونم منی که توی هر 100 تا فیلمی که توی سینما می بینم ، شاید برای یکیش یک یا دو بار نگاه به ساعتم ... دیدن ادامه » بندازم!!!
۱۵ آذر ۱۳۹۳
شاهین جان اون صحنه ی کشف شهیدش که واقعا فاجعه باره!!! و دیگر هیچ...
۱۶ آذر ۱۳۹۳
من حوصله وارد شدن به بازیگری رو نداشتم چون حرف زیاده، مریلا زارعی بازیش خوبه ولی نه اونقدری که شلوغش کردن و اتفاقا اون صحنه مدنظر علی جز جاهاییه که فیلم افت میکنه، مهران احمدی هم این سالها همیشه توو اوج بوده بازی خوبش عجیب نیست.
حرف کمی بی ربط: سیمرغ بازیگری ... دیدن ادامه » پارسال حق پانته آ بهرام بود و بس، بعدش باران کوثری یا اون دختره توو چندمتر مکعب عشق
۱۶ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو زیباترین تندیسی هستی که من ساختم.
.
هریسن(نوید محمدزاده) خطاب به دکتر اسکات(آزاده صمدی)
تو زیباترین تندیسی هستی که من میتونستم بسازم.
۲۰ آبان ۱۳۹۳
من کار رو 2هفته پیش دیدم و بعداز اینکه نوشتم شک کردم که کدوم بود ولی چون اینی که نوشتم با معنی تر و زیباتر بود همین رو نوشتم!
به نظرم وقتی این جمله رو گفت تندیس رو ساخته بود.
به هرحال ممنون از تذکر
۲۰ آبان ۱۳۹۳
:-)
۲۰ آبان ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به همه کسانی که اجرای اول رو ندیدن شدیدا پیشنهاد میکنم از دست ندن
تئاتر خوب یعنی همین
نوشته خوب اجرای خوب حس خوب
و حال خوب
فقط امیدوارم اون سالن بد به اجرا آسیب نزنه
به نظرم در مجموع کار به دیدنش میرزید.
مشکلش عدم پیوستگی صحنه ها و از بین رفتن خط روایی در بیان حرف و انتقال حس بود، تک تک پرده ها از نظر کارگردانی و خلاقیت خیلی خوب بودند اما من هیچ وقت خلاقیت برای خلاقیت رو نمی فهمم، در ظاهر نمایش درباره عدالت وااخلاقه و اساسا کلر برای خرید عدالت به شهر بر میگرده و اخلاق مردم شهر رو به چالش میکشه اما در صحنه های میانی موزیکال و عروسکی مدام به سمت مفهوم "ما همه خوبیم" و "شرافت دروغین" میرود و اون ضربه و هولناکی اتفاق نهایی به شدت کمرنگ و لطیف میشه.
در مورد استفاده از عروسک هم قانع نمیشیم که چرا بعضی وقنها هست و گاهی نیست و این مشخص نبودن به کار ضربه زده شاید کارگردان با استفاده به شدت جذاب از ایده های عروسکی اش میخواسته کشش و علاقه ایجاد کنه.
کاش حداقل یکسری از مفاهیم کلی به صورت گل درشت منتقل نمیشد مثل ... دیدن ادامه » صحنه اعتراف قاضی یا حتی خود پیشنهاد کلر.
در آخر اینکه تئاتر بی ادعا تقاط ضعفش قابل هضمه و همیشه دوست داشتنیه به نظرم اگه گروه در قیمت بلیتش تحدید نظر کنه میتونه هر شب تماشاچیه بیشتری هم داشته باشه
.
دست آقا مصطفی هم درد نکنه به خاطر قرار گروهی که گذاشت و شب خاطره انگیزی شد تماشای این کار در کنار دوستای تیوالی
آقای  ملک گرامی مرسی از نوشتتون.
راستش برای هر کسی که یک نمایش رو با کارگردانی و اجرای متفاوت دیده برای اجرای های بعدی جای مقایسه همیشه وجود دارد......حالا اگه اجرای دیده شده متعلق به استاد همه تاتری های این مملکت باشه که این قیاس قویتر هم میشه...اجرای بانوی ... دیدن ادامه » سالخورده استاد سمندریان را سال 86 دیدم ...راستش اعترافی باید بکنم که اجرای کنونی آقای حجازی فر را بسیار تاثیرگذارتر حس کردم......بحث مسایل تکنیکی یا حتی برداشت درست و یا نزدیک گروه به متن نمایشنامه دورنمات را نمی کنم .ازنظر حسی این اجرا برایم بسیار تاثیرگذارتر بود
۲۳ مهر ۱۳۹۳
خیلی ممنون از محبتتون وپیشنهادتون
حقیقتش من هیچ دانشی از نمایش عروسکی ندارم به خاطر این چیزهایی که شنیدم ترجیح میدم با یه نمایش دیگه ای شروع کنم نمیتونم مثل بقیه تصور کنم که این یه نمایش معمولی که عروسک کاربرد داشته در اون چون کارگردانش به عروسکی بودنش ... دیدن ادامه » تاکید میکنه انشاالله در جشنواره آینده با کارهای خارجی شروع می کنم :)
۲۴ مهر ۱۳۹۳
محمد هادی خان چه تفسیر با نمکی از تاثیرگذاری داری ....... . کلی باعث انبساط خاطر م شد...
هر تاتری بر اثر تاثیرگذاریش به خاطرم می مونه اگه اثری در من نداشتن فراموش شدند چه هفت سال چه یکسال...... البته فکر میکنم در کامنتم برای خانم غیاثیان درباره کاربرد خوب و خلاقانه ... دیدن ادامه » عروسک تو این کار صحبت کردم . که خیلی خوب بود و تاثیرگذار .......ضمنا موسیقی نمایش خیلی خوب و کوک بود ........پیروز باشی.
۲۴ مهر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید