تیوال فرهاد ریاضی | دیوار
S3 : 08:28:10
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
حسن:
میگن مزد کارگرو تا عرق اش خشک نشده باید داد ما که کل بدن مون نوچِ عرقه..
محمد جواد این را خواند
لیلا مظاهری، حمیدرضا مرادی، آذرنوش و مرال حسین زاده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام.
یک بلیط بالکن این کنسرت(به قیمت 40 هزار تومان) موجود می باشد. تاریخ اجرا سه شنبه 29 امرداد، ساعت 19:30 در تالار اندیشه حوزه هنری می باشه.
در صورت تمایل لطفا به من اطلاع بدید.
شماره تماس:
09359524420
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام. وقت تون بخیر.
بلیط های ردیف هایی که در تیوال غیرفعال هست، در همون روز توسط گیشه فروخته می شه؟
من پرسیدم گفتن بله اونجا بلیط میفروشن
۲۱ مرداد
سلام بله گیشه میتونید بلیت تهیه کنید.
۲۱ مرداد
با سلام و تشکر
۲۱ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلنشین و برآمده از دل و دردها.
حمیدرضا مرادی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
- اینجا آخر دنیاست دفتر بازرسی...
- نه، آخر دنیا لانچر 5..
به جرات سزاوار همه تحسین هایی که شد.
نمایشی درخشان، با فضاسازی دیدنی، با یک گروه بازیگری عالی و یک متن چند لایه، رادیکال و تند.
آفرین به این گروه نمایشی که "تئاتر" دیشب به من نشون دادند.
مشتاقانه منتظر آثار دیگر این گروه هستم.
ممنون از لطف و توجهتون. خوشحالیم که توقعات‌تون برآورده شدن
۱۷ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هذا البحر لی

هذا الهواء الرٌطْب لی

هذا الرصیف وما علیْهِ

من خطای وسائلی المنویٌ“ لی

ومحطٌة الباصِ القدیمة لی . ولی

شبحی وصاحبه . وآنیة النحاس

وآیة الکرسیٌ ، والمفتاح لی

والباب والحرٌاس والأجراس لی

لِی ... دیدن ادامه » حذْوة الفرسِ التی

طارت عن الأسوار “ لی

ما کان لی . وقصاصة الورقِ التی

انتزِعتْ من الإنجیل لی

والملْح من أثر الدموع على

جدار البیت لی “

واسمی ، إن أخطأت لفْظ اسمی

بخمسة أحْرفی أفقیٌةِ التکوین لی :

میم / المتیٌم والمیتٌم والمتمٌیم ما مضی

حاء / الحدیقة والحبیبة ، حیرتانِ وحسرتان

میم / المغامِر والمعدٌ المسْتعدٌ لموته

الموعود منفیٌا ، مریض المشْتهی

واو / الوداع ، الوردة الوسطی ،

ولاء للولادة أینما وجدتْ ، ووعْد الوالدین

دال / الدلیل ، الدرب ، دمعة

دارةٍ درستْ ، ودوریٌ یدلٌِلنی ویدْمینی /

وهذا الاسم لی “



ولأصدقائی ، أینما کانوا ، ولی

جسدی المؤقٌت ، حاضرا أم غائبا “

مِتْرانِ من هذا التراب سیکفیان الآن “

لی مِتْر و75 سنتمترا “

والباقی لِزهْری فوْضویٌ اللونِ ،

یشربنی علی مهلی ، ولی

ما کان لی : أمسی ، وما سیکون لی

غدِی البعید ، وعودة الروح الشرید

کأنٌ شیئا لم یکنْ

وکأنٌ شیئا لم یکن

جرح طفیف فی ذراع الحاضر العبثیٌ“

والتاریخ یسخر من ضحایاه

ومن أبطالِهِ “

یلْقی علیهمْ نظرة ویمرٌ “



هذا البحر لی

هذا الهواء الرٌطْب لی

واسمی

وإن أخطأت لفظ اسمی علی التابوت

لی .

أما أنا وقد امتلأت

بکلٌ أسباب الر حیل

فلست لی .

أنا لست لی

أنا لست لی “


This sea is mine. This fresh air is mine.

This sidewalk, my steps and my sperm on the sidewalk are mine.
The old bus station is mine.
Mine is the ghost and the haunted one.
The copper pots, The Throne Verse, and the key are mine.
The door,the guards and the bell are mine.
The hors hoe that flew over the walls is mine.
Mine is all that was mine.
The pages torn from the New Testament are mine.
The salt of my tears on the wall of my house is mine.
And my name, though I mispronounce it in five flat letters, is also mine.
This name is my friend’s name, wherever he may be, and also mine.
Mine is the temporal body, present, and absent.
Two meters of earth are enough for now.
A meter and seventy-five centimetres are enough for me.
The rest is for a chaos of brilliant flowers to slowly soak up my body.
What was mine: my yesterday.
What will be mine: the distant tomorrow,
and the return of the wandering soul as if nothing had happened.
And as if nothing had happened:
a slight cut in the arm of the absurd present.
History mocks its victims and its heroes.
It glances at them in passing and goes on.
The sea is mine. The fresh air is mine.
And my name, thought i mispronounce it over the coffin, is mine.
As for me, filled with every reason to leave,
I am not mine.
I am not mine.
I am not mine.
(محمود درویش/ جداریه)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از دوستان عزیز آیا کسی شعر، ترجمه و یا خوانش صوتی شعر محمود درویش که در این نمایش پخش و خونده شد رو دسترسی دارند؟
خیلی ممنونم.
حدیث سیدی و Ali این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این ایده جذاب- جوان ساقی مشروب که غیرارادی با مشروب مسموم موجب مرگ چند نفر می شود- حیف که درست پرداخته نشده بود. و پایانی که نبود شبیه بقیه اثر..
این ایده و دغدغه حق اش بیشتر از این بود.
حتما ارزش دیدن داره این فیلم و کمک برای رفع اشکالات اش.
خسته نباشید آقای معصومی گرامی. به امید آثار آینده تون هستم.
امیر مسعود و مهشاد این را خواندند
رضا تهوری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مدت هاست که خیلی روایت شخصی تری از هنر پیدا کرده ام. یعنی بیشتر از اینکه دلیل تماشای یک اثر، "همه می گن خوبه" یا "از دستش بدی نصف عمرت بر فنا" باشه، دلیلش "میل قلبی" و کشیده شدن به سمتی که حرمت و عزت نفس ام در اونجا محترم شمرده می شه، شده.
بعد از تجربه تماشای "فعل" و میزان احترامی که گروه چه در مراحل پیش از اجرا(بلیط فروشی، بروشور و...) و چه در مرحله اجرا- اجرایی درخشان و نفس گیر- انجام دادند، مشتاقانه اندیشه های آقای رضایی راد رو در صفحه شخصی شون در اینستاگرام دنبال کردم. با چشم غیرمسلح هم می شد فهمید که ایشون نه صرفا یک کارگردان توانا و یک نویسنده خلاق، که یک پژوهشگر فرهنگی- اجتماعی کشورمونه که هر اثرشون، فراتر از کیفیت اش، یک "پروژه فکری" ئه که می شه در له یا علیه اش، بحث های زیادی را دنبال کرد.
خبر اجرای "فرشته ی تاریخ" ... دیدن ادامه » برای من ای که اتفاقا برای اولین بارها بود که اسم والتر بنیامین رو شنیده بودم، شور و اشتیاقی را برای دوباره شریک شدن در یک پروژه و جهان فکری تازه در من ایجاد کرد.
و حالا که دو بار سعادت و فرصت پیدا شد که بتونم این نمایش را تماشا کنم می تونم بنویسم که نمایشی در نزدیک ترین حالت به تعریفی که از "تئاتر کامل" در ذهنم نقش بسته، دیدم. یک اجرای پر فراز و نشیب و پر از نقاط دراماتیک با بحث های جدی و چالش برانگیز پیرامون تاریخ، مسئولیت فردی انسان ها، عشق، امید و...
و در دومین بار به جنبه دیگری از این نمایش هم علاقه مند شدم و اون هم "تئاتر در ستایش تئاتر" بود. چیزی شبیه کاری که مثلا بهرام توکلی در پایان "اینجا بدون من" با سینما کرد یک جور بازتعریف جایگاه والای خود هنر در تبیین مسائل مبتلابه(نگاه متن به بحث تئاتر اپیک/حماسی و نقش «روایت» در جامعه امروز)
حتما به همه دوستانم در سایت تیوال، تجربه مشارکت در این دستاورد تازه فکری محمدرضایی راد را پیشنهاد دارم.
این رندشدن سالگرد اتفاق های مهم زندگی، ناخودآگاه آدم را به سمت بازخوانی بیشتر آن واقعه و روزهایش و تاثیرش بر اکنون زندگی مان انگار می کشاند.
مستند "میدان جوانان(سابق)" نام اثری از مینا اکبری، روزنامه نگار باسابقه است که این روزها در گروه سینمایی "هنر و تجربه" اکران شده است. روایتی از یک عکس، در دوران شکوفایی مطبوعات کاغذی در بازه سال های 76 تا اوایل دهه هشتاد شمسی. دوران گشایش پس از دوم خرداد که باعث شد کمتر روزی، روزنامه ای تا ظهر روی پیشخوان بماند! دوران روزنامه های حجیم با ویژه نامه های آخر هفته پر و پیمان و. تیراژ چند صدهزار تایی روزنامه شرق و میلیونی همشهری و درخشش روزنامه های جامعه و طوس و عصر آزادگان و....از روشن ترین تصاویر آن روزها بود. آن زمان نوجوان بودم و طبعا فهم ام دور از التهاب آن ایام. اما همان دورادور نسیم زندگی اش به زندگی ... دیدن ادامه » من هم می رسید. مینا اکبری، در این مستند تاثیرگذار انگار آن روزهای خودش و یاران موافق را جستجو می کند با بازسازی همان عکس میدان جوانان، که اکنون اسم اش به یاد دکتر معتمدنژاد تغییر پیدا کرده است. بازخوانی قصه زندگی یاران کوچ کرده(کوچ داده شده), یاران دربند، یاران بازنشسته و یاران خاموش. او از 48 ساعت عجیبی می گوید که به دستور قاضی مرتضوی، 25 روزنامه همزمان توقیف شدند و....زندگی ها به پایان رسید. او از آرزوهای جوانان آن روزها می گوید.
قصه این مستند را این روزها، در گذر ایام گذشته از آن روز، خیلی می شود لمس کرد و دوباره خواند. دروغ نمی گویم اگر بگویم بعد از خروج سینما، برای ادامه نشریه "کاف" مان مصمم تر شدم. که بشود دوباره روزی را دید که کنار پیشخوان ها، عده ای منتظر آمدنت باشند. انتهای فیلم شرمنده بودم از خودم که از تبار خونی گل ها که ما را به زیستن متعهد کرده بود، چقدر دور شدم. از جستجوی بی وقفه زندگی در هجوم بی امان تاریکی های فیلم، انتهایش خیلی به مفهوم "آزادگی"- این مفهوم غریب و دیریاب- فکر کردم و می کنم.
راستی دیروز بیستمین سالگرد واقعه "کوی دانشگاه تهران" است هجده تیر با سرانجامی رویاها... #با_هم_برای_هم
عباس الهی، مهشاد و صفورا این را خواندند
محمد کارآمد، حامی، محسن جوانی، امیر مسعود و Captain این را دوست دارند
کار که به پایان رسید و قاب نهایی نقش بست جاهای خالی در میان عکس چقدر پررنگ بودند !!!
۱۹ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستان.
من دو بلیط اجرای روز پنجشنبه 13 تیر، ساعت 21 رو تهیه کردم که متاسفانه به خاطر مشکلی امکان حضور ندارم.(ردیف 3، صندلی 7 و 8).
اگر تمایل به استفاده از این بلیط ها داشتید لطفا به من در تلگرام یا پیام کوتاه بدید که خدمت تون بفرستم و استفاده کنید. شماره تلفن: 09359524420
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این قصه تکراریه و معذرت می خوام برای بازنشرش. ولی امروز خیلی دلم گرفت. دلم گرفت وقتی مشخصات نمایش "مرد بالشی" رو دیدم.
در بزرگی متن مک دانا تردیدی ندارم و احتمالا به خاطر توانایی های گروه، اجرایی خوب دور از انتظار نیست ولی چرا این هزینه بلیط؟ دقیقا دلیل این افزایش بی رویه قیمت بلیط به 80 و 100 هزار تومان چیه؟
در سینما که فیلم ها عموما در بخش خصوصی تولید می شه به رغم ثابت بودن قیمت بلیط سالن ها(فارغ از اثری که در اون ها به نمایش در میاد) طبعا این که هزینه توی ساخت یک اثر، مثلا بخش عمده ایش به دستمزد بازیگرها اختصاص پیدا کنه شاید چیز دور از ذهنی نباشه و در نهایت تهیه کننده خودش مدیریت اون هزینه را طبعا با هدف گذاری اثر بر عهده داره اما در تئاتر که قیمت سالن ها و طبعا قیمت بلیط ها یکی نیست، اینکه قیمت یک اثر بستگی به دستمزد بازیگرها(و احتمالا دکور اثر) ... دیدن ادامه » داشته باشه، این سوال رو به وجود میاره اینه که چرا بسیاری از بازیگران مون- که الحمدالله می دونیم شرایط مالی آبرومندی دارند- پیشقدم نمی شند در این روزهای جامعه و با کم کردن دستمزدهاشون گامی مهم برای تحقق شعار همیشگی این سال های جشنواره تئاتر کشور، "تئاتر برای همه" بر دارند؟ چرا در این روزهای سختِ اقتصادی و وضعیت سخت تر فرهنگی و اجتماعی، خانواده هنر از خودشون شروع نمی کنند.
به نظرم باید از خودمون شروع کنیم برای یک سری تغییرات.
من هم به دلیل این موضوع، این اثر را تماشا نخواهم کرد و اتفاقا برای تبلیغ نمایش هایی نظیر "فرشته تاریخ" و...که احترام به مخاطب را در اولویت خود قرار دادند، قرار می دم.
به امید روزهای روشن فرهنگ سرزمین مون. به امید "هنر برای همه" و روزی که هیچ مخاطب علاقه مندی به خاطر عدم توانایی مالی از تماشای اثری محروم نباشه
به این دلیل که مثلن قیمت شیر پارسال دو تومن بود الان 5 تومن . یا مثلن توی کار من که نقاشیه رنگ وینزور 53 تومن بود الان 385 تومن .

و در مورد پیش قدم شدن آرتیستا مسئله اینه که اگر قیمتشون رو کم کنن ، این قیمت روشون میمونه . و طبیعتن برای کارهای بعدی هم همینطور ... دیدن ادامه » ادامه خواهد داشت . و صد در صد متضرر میشن . عین تمام موارد مشابه در اقتصاد که حتا مغازه دار اجناسش رو دور میریزه اما قیمتشون رو کم نمیکنه چون لول و سطح و برندش لطمه میخوره
بهرحال باید پذیرفت که هنرمندا باید وضع مالی مناسبی داشته باشن تا بتونن با خیال راحت به خلق و تولید هنری فکر کنن . در همه جای دنیا هم همینطوره .
۰۷ تیر
بامداد جان خوشحال شدم هم صحبت شدیم و فکر میکنم باید قبول کرد که تفاوت داریم در طرز نگاهمون و همین تفاوت هاست که قشنگن و تکمیل کننده یکدیگر :) در ضمن اون جمله ای هم که به اندی وارهول و ونگوگ اشاره کردی خیلی جالب بود :)
۰۹ تیر
عزیزید پوریا جان :)

احمدرضا احمدی توی مستندش میگفت جوون که بودم آرزو داشتم تی اس الیوت بشم . اما بعدها مجبور شدم برای کسب درآمد بستنی فروشی باز کنم و آرزوم این شد که اکبر مشتی بشم
حالا حکایت من و وارهول و ونگوگم همینه :)) حالا که دیگه پا به سن گذاشتم میبینم ... دیدن ادامه » نهایتن یه نقاشِ ساختمونی چیزی میشم میره پیِ کارش :D

منم از شما ممنونم برای اوقات خوبی که به گفتگو گذروندیم :)


۰۹ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تجربه بسیار دلنشین "در مه بخوان" من رو بی درنگی، به تماشای این نمایش ترغیب می کرد. علاقه شخصی به روایت های اقتباسی، این ترغیب شدن رو بیشتر و بیشتر هم کرد.
و دیشب بالاخره در شب آخر موفق به دیدن این نمایش شدم.
"خون به پا می شود" روایتی از تیتوس آندرنیکوس، اثر کمتر شناخته شده ویلیام شکسپیر است. داستان خونینِ ساتورنینوس که به تخت سلطنت نشسته، تصمیم می گیرد لاوینیا دختر سردار بزرگ تیتوس اندروکینوس را به همسری بگیرد؛ اما لاوینیا، دل در گرو عشق دیگری دارد در نتیجه تامورا ملکه اسیر با پادشاه ازدواج می کند ولی در پی انتقام از خانواده سردار جنگی است .
از همان نیمه کار، سختی درآوردن این متن پرحجم در 80 دقیقه مشخص می شود. ضرباهنگ کار، تقطیع پرده ها ریتم کار را بالا برده. که در جایی به اثر کمک کرده و در جایی مانع از تثبیت شرایط حسی صحنه در مخاطب می شود. ... دیدن ادامه » بازی های طیبی با نور و صحنه، جلوه ای تماشایی به اثر می دهد.
اما نکته مهم تماشای این نمایش برای من، شیوه رویارویی ما در متون اقتباسی با مساله "به روز رسانی و بومی کردن آن" است. در حقیقت در این سال ها که آثار اقتباسی را دنبال کرده ام، به دنبال پاسخ به این پرسش بوده ام. تجربه دلنشین حسین کیانی در "مشروطه بانو" با ایرانیزه کردن درست متن مشهور «ملاقات بانوی سالخورده» و فراخواندن آن قصه به ایرانِ مشروطه، برایم این دریچه را باز کرد که چطور می شود به موفقیت در این کار سخت دست زد و با آن ناگهان، مخاطبین را با دریایی از متون ارزشمند ادبیات نمایشی جهان روبرو کرد. نویسنده و کارگردان در این اثر، تلاش درخشانی برای شبیه سازی فضای روم با این روزهای جامعه انجام می دهند اما در جاهایی به زیاده روی دست زده و مساله جهان شمول و ازلی و ابدی آز و حرص سیاستمدارانِ مدعی مردم داری را با کدهایی بسیار روشن، به شرایط امروز جامعه ما نسبت می دهند(سکانس تقلید رفتار آن فرد توسط خسرو شهراز). اینجا اجرا دچار آسیبی می شود که به نظرم آرش دادگر نیز در اجرای "هملت" خود در بهار 1396 در سالن اصلی تئاترشهر به آن دچار شد. یعنی اشارات مستقیم به وقایع روز برای نسبیت مستقیم برقرار کردن بین اکنونِ روزگار ما و اکنونِ متن.
بازی درخشانِ امین طباطبایی را از نیز از این نمایش با خودم همراه خواهم برد.
من از دیدن این نمایش در مجموع لذت بردم و امتیاز 3.5 از 5 را برای اون در نظر می گیرم.
به امید تجربه های تازه گروه مسعود طیبی هستم.
شیوه زیستیِ آقای محمدرضایی راد در مقام "هنرمند" و جهان ذهنی پیشنهادی شون، من رو مشتاقانه منتظر کارهای مکتوب و اجرایی شون همیشه نگه می داره.
به تعبیر یکی از منتقدین، ایشون یک پژوهشگرند که در تجربه های نمایشی شون، هر بار سعی در باز کردن یک دریچه تازه به مسیر ادبیات نمایشی ایران هستند.
اجراهایی طولانی، سخت و نفس گیر برای مخاطبین. و گروهی که برای مخاطبین حرمت قائل هستند(در این روزهای رقابت سرمایه ها و بی توجهی به تماشاگر). هنوز خاطره برخورد بسیار خوب این گروه با جمع 42 نفره کانون تئاتر دانشگاه ما- خواجه نصیرالدین طوسی- و اعطای حداکثر تسهیلات به خاطر "دانشجو بودن" در یادم هست.
بعد از تجربه معرکه "فعل"، مشتاقانه به انتظار این نمایش ایشون هستم.
تا روز تماشا، حتما در مورد زندگی والتر بنیامین بیشتر خواهم خوند.
پیشنهاد داشتم در کنار مطالعه ... دیدن ادامه » آثار ایشون(که در نشربیدگل چاپ می شند) صفحه اینستاگرام ایشون رو دنبال کنیم. خیلی نگاه های تازه ای رو مطرح می کنند.
به تعبیر یکی از منتقدین، هر اثر هنری خوب "خودبسنده" است و بایستی بتواند جهانی را در ابتدا برای مخاطبین ساخته(حتی بسیار دور از الگوهای ذهنی آنان) و آن را باورپذیر کرده و ادبیات آن را توسعه دهد. آن جاست که می شود با لذت درباره یک اثر هنری ساعت ها صحبت کرد.
"شاه ماهی"، نوشته جدید احمد سلگی و رضا بهاروند، جهانِ خود را می سازد. یک جغرافیایِ فرضی که با هوشمندانه بدون اشاره های مستقیم، تصویر واحدی را در ذهن مخاطبین به وجود می آورد. یک منطقه/ شهر ساحلی/ جزیره دور افتاده که هیچ کس آن را نمی بیند و در آن جا قواعد و آداب مشخص خودش جاری است و فردی با ظاهری عجیب(با بازی درخشان امیر جدیدی) حاکم مطلق آن شهر است که به راحتی، آدم ها را قلع و قمع کرده و خون آن ها را می ریزد. در حقیقت، ساکنان این منطقه هم فضایی دیکتاتورزده را تجربه می کنند و جهانی غیر از آن را نمی ... دیدن ادامه » شناسند. در اینجا متن شباهت هایی با جهانِ آثار یورگن لانتیموس و به خصوص فیلم مشهورش، "دندان نیش" پیدا می کند. جهانی کاملا انتزاعی و بریده از جهان واقعیت، که راه تجسمِ دنیای دیگر را برای ساکنان اش بسته(در اینجا می شود متن را در راستای دغدغه های پیشین احمد سلگی در نوشته پیشینش "هذلولی" دانست.) نویسندگان متن، از زبانی و گویشی شبیه بندرعباسی/ بلوچی به ظاهر برای این جهان فرضی(و شخصیت امیرجدیدی) استفاده می کنند. شاید به خاطر اینکه آن مناطق، امکان برداشت های آیینی را از زیستِ آن مردمان می دهد(آیین هایی مثل رقص زار و ...). داستان از اینجا، به شدت به ما نزدیک و نزدیک تر می شود آنجا که شخصیت های اصلی، سودایِ مهاجرت از این دیارِ فراموش شده را در ذهن خود می پرورانند و مجبور هم هستند که این آرزو را در دل خود پنهان نگه دارند تا مبادا حاکم شهر، متوجه نشود.
در اینجا سکانس درخشان طنازانه رودررویی این پسران و دختران با کیسان، حاکم شهر و قواعد قراردادی او را می بینیم.(که ای کاش کمی کوتاه تر بود.)
نمایشنامه در یک چهارم پایانی دچار یک افت می شود. این افت به نظر از آن جا نشات می گیرد که چند ایده با هم، ترکیب می شوند. ایده درگیر ساختن تماشاگران در قصه، ایدهِ طنازی، ایدهِ عشق و جایگاه اش در این سرزمین نفرین شده و...و در جایی به پایان می رسد که به نظر، هنوز قصه در ذهن مخاطب پایان نپذیرفته.
می شود از طراحی صحنه درخشان و جاه طلبانه، بازی های هماهنگ شخصیت ها و فضاسازی با صداهای محیطی نوشت که این نمایش، را به تجربه ای دلپذیر در "تئاتر" برایم تبدیل کرد جایی که جهانی با ورود تو به سالن ساخته می شود و با پایانش، در ذهن تو پایان نمی یابد.
جهانِ شاه ماهی را می شود، در جاها و بسترهای دیگر ادامه داد...
شاید اولین موضوعی که اهمیت این نمایش را برای من بیشتر کرد، تحصیل کارگردانان این نمایش در رشته های فنی و مهندسی و طبعا سختی مسیر رسیدن به این مرحله از مسابقات است.
نمایش، با تنظیمی الکترونیک از صدای محمود درویش، شاعر بزرگ عرب، آغاز می شود و با بخش هایی از حماسه گیلگمش، ادامه پیدا کند. تا یک سوم متن، شاید ادامه مسیر نمایش کمی پیش بینی ناپذیر به نظر می رسید ولی از آن جا، کم کم مسیر و خط سیر اصلی داستان مشخص شد. تلاشِ شاید یک دیکتاتور، تمامیت خواه و یا شاید حتی یک انسان معمولی برای رسیدن به "ابدیت". به چیزی که از ازل تا ابد، بشر به دنبال آن بوده است.
نیمه دوم نمایش با ورود کاراکتر پسر جوان، دچار یک تغییر لحن شده و باری طنز/ کنایه آمیز به نمایش اضافه شده و قصه در سمت دیگری ادامه پیدا کند.
و با پایانی، نمایش بسته می شود که من نتوانستم متاسفانه با این ... دیدن ادامه » شیوه پایان بندی ارتباط برقرار کنم.
نمایش در مجموع، برای من دیدنی و قابل تامل و بسیار قابل احترام بود. قابل احترام از شیوه اجرایی که مشخص بود زمان های زیادی صرف تمرین آن شده.
بازی شخصیت اصلی داستان، گیل گمش، با فراز و فرودهای بسیار زیاد حسی و فیزیکی و دیالوگ های تاثیرگذار پایانی اش، از نقاط بسیار به یادماندنی این نمایش برای من بود.
مشتاق دیدار آثار این گروه خواهم ماند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کهبد تاراج بعد از تجربه درخشان "عبدل میمون..."، در فضایی کاملا متفاوت، قصه زندگی غلامرضا خوشرو، ملقب به «خفاش شب» رو روایت می کرد.
متن ای تاثیرگذار که به دلیل نزدیکی خانوادگی به یکی از مقتولین این واقعه تلخ، برای من تاثیرگذارتر هم شد.
طراحی صحنه درخشان و بازی های دلنشین و برآمده از احساس هم به این فضاسازی بیشتر کمک کرده بود.
در جاهایی نمایش روایت تاریخ رو می کرد- که به دلیل اهمیت موضوع به خودی خود بسیار با ارزش بود- و در جاهایی که متن اوج بیشتری می گرفت، به ریشه یابی این مساله و تاثیر فرهنگی- اجتماعی این واقعه بر اون روزگار و مردم و خانواده هاشون پرداخت.
من صرفا با پایان نمایش(به رغم متفاوت بودن)، مشکل داشتم و لحن اون رو دور از لحن باقی اثر می دیدم.
با آرزوی روایت های بیشتری از وقایع مستند کشور که به دلیل سرپوش گذاشتن، حقیقت هایی رو با خودشون ... دیدن ادامه » به سایه بردند..
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فرهاد ریاضی
درباره نمایشنامه‌خوانی اثبات i

"اثبات"
یک نمایشنامه خوانی
کاری از گروه هنری افرای دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی

{دومین دوره جشنواره تئاتر نماوا/ دانشگاه صنعتی امیرکبیر، دوشنبه 2 اردیبهشت، ساعت 10}

- نویسنده: دیوید اوبِرن(با برگردان شهاب الدین عادل)
- سرپرست گروه: فرهاد ریاضی
-طراحی و ایده پردازی اجرا: خلق گروهی
- تهیه کننده: بنیاد فرهنگی کاف

-نقش خوانان(به ترتیب حروف الفبا): فریبا ابراهیمی، بابک حیدری، فاطمه درستی، محمدرضا ظریفی
-صحنه خوان و دستیار اجرا: نگار تختکش ها
-دستیار نور و صدا: درسا جلالی
-موسیقی: ... دیدن ادامه » انتخابی
-طراح پوستر: احمد راهداری

* با همراهی کورش سلیمانی
و دیگر اعضای گروه هنری افرا: پرستو حق گوی، مهدی زرکشان، زهرا حمیدی زاده، سید مجید حسینی، سیده سارا مدنی


"آیا می شود یک روز از یک اثبات ریاضی، به درون یک انسان راه یافت؟"

#گروه_هنری_افرا_دانشگاه_صنعتی_خواجه_نصیر_الدین_طوسی
#با_هم_برای_هم
عباس الهی و گلبرگ کامروز(گافکا) این را دوست دارند
سلام خواجه کانون تئاتر داره؟!
من نمیدونستم چرا :(
۱۱ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام.
جسارتا تخفیف وفاداری این نمایش، اعمال می شه؟
فکر کنم برای من این اتفاق نمی افته هر تلاشی می کنم.
درود بر شما
پیرو هماهنگی تلفنی درخواست شما پیگیری شد.
با سپاس
۲۵ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید