تیوال Justice | دیوار
S3 : 09:56:49
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
Justice
درباره نمایش هتل کوهستانی i
یه کار عالی
درگیرم؛با خودم
ونمیدانم این تکرارِ سیزیف گونه؛همان زندگیست؟
.......
گاهی خودت را تماشا کن
بیرون بزن از این جاده های ترسیم شدهٔ لعنتی
نُت های همیشگیت را پاره کن
نترس!
بداهه بنواز زندگی را
گاهی خودت را تماشا کن ...

نگارش موجزتان دوست داشتنی بود و مخلص کلام دوست ارجمند
برقرار باشید
۲۴ دی ۱۳۹۷
سپاس
چشم انتظار کارهای زیبایتان هستم...
۲۶ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Justice
درباره نمایش محبوبه ها i

زنانی را میشناسم که مردتر از هزار مردند
اما یک زن نباید مرد شود
یک زن نباید از ترسیدن بترسد
زن باید زن باشد و مَرد؛مَرد
نمایش محبوبه ها ؛نمایش اگزجره ای از ترس های زنانه بود
داستان؛همان سوال همیشگی پیدایش تخم مرغ و مرغ هست
ما مرد ها مرد نبودیم که زن ها زن نشدند؛یا برعکس؟
جناب justice با احترام،
جمله شما بار معنایی زیبایی از نگاه من به عنوان یک "" زن "" ندارد ←←← زنانی را میشناسم که مردتر از هزار مردند

از نگاه من :
یک ""زن"" اینقدر موجود کامل و تمامی است که لزومی به قیاسش با جنس "مرد" وجود ندارد. ... دیدن ادامه » خصوصا اینکه "" مرد بودن "" ( در معنای با مرام بودن، تمام بودن، متعهد بودن، محکم بودن، مقاوم بودن و هزاران بودن دیگر) ملاک قیاس واقع شوذ.

یک "" زن"" به تنهایی ، تمام آن چیزهاییست که شاید یک "مرد" در خیالش هم نتواند به بودنش فکر کند.

پاینده باشید دوست گرامی.
۲۸ آذر ۱۳۹۷
سرکار خانم محمدی گرامی
ممنون از بذل توجه تان
اتفاقا منظور بنده از مرد بودن؛داشتن ویژگیهای مردانه بود و نه اوصافی که آنها را به نام اوصاف مردانه می انگاریم
۲۹ آذر ۱۳۹۷
حناب justice
دقیقا منظور بنده هم ویژگیهای مردانه بود هم اوصاف مردانه.
در هر دو صورت از دیدگاه من, باز هم قیاس , در هر دو مورد محلی از اعراب ندارد,
۲۹ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فراموشی نعمت بزرگیست
اصلا ما را به همین خصلت انسان نامیدند
یا شاید هم چون انس میگیریم اما فراموش میکنیم
اصلا چه میدانم که ریشه ما از نِسیانست یا اُنس!!!؟؟؟
اما خوب میدانم هرچه تلخ و شیرین فرو می رود به سیاه چاله زمان...
که اگر نبود این فراموشی؛همین حالا به من میگفتی؛
دقیقا ۹ سال و ۳ ماه و ۲۰ روز پیش کجا بودی؟؟!!!
مونولوگ زیبای فرشاد هاشمی را ببینید و فکر کنید...
Justice
درباره نمایش آهواره i
چشمانم رو میبندم
میدانم که اینها تمامش خیالست
مگر میشود با مرده حرف زد؟!
اما دارد با من حرف میزند
هر از چند گاهی چشمانم رو باز میکنم و زل میزنم به دریای تمنایی که در چشمان مرجان برای عاشق شدن موج میزند؛به حسرتی که در نگاه سوگل برای رقص ماسیده ست
با چشمانی خیس از سالن بیرون میزنم
قدم زنان میرم به سمت پارک هنرمندان....
عمیق نفس میکشم
یه ساندویچ با نون بلکی میخرم ؛بهش نمک میپاشم و با لذت گاز میزنم؛انگار آخرین باره که میخوام غذا بخورم
گوشی تلفن رو برمیدارم و به تمام کسانی که دلم میخواد میگم :دوستتان دارم
..
زندگی حسرت نیست؛
حسرت ثانیه های مرده
زندگی ماتم نیست
ماتم ثانیه های زنده
زندگی ... دیدن ادامه » در گذر ثانیه ها پنهان ست
نکند این گذر ثانیه ها؛خاطراتی بشوند
بوی حسرت بدهند
طعم تلخ ای کاش
پدرت را ببوس
و به مادرت بگو:تپش قلب تو از آنِ اوست
عشق را داد بزن
لحظه را باور کن





""پدرت را ببوس""
"" پدرت را ببوس""
و ""پدرت را ببوس""
تا عمری ناقوس حسرت در گوش دلت زنگ نزند....
کاش لحظات بودنش رابیشتر لمس میکردم....
۳۰ مرداد ۱۳۹۷
@سرکار خانم محمدی بزرگوار
باعث افتخارست
حسرت تان مرا یاد چند بیتی که به یاد مرحوم پدرم بر مزارش نگاشته ام؛انداخت:
در سوگ تو نشسته ام اینجا پدر چه سرد
آرامشت؛تمام زمین را کلافه کرد
من آمدم به وادی تشکیل داغها
در قلب من روان شده تابوت شوم درد
مثل عبور رهگذری نرم و بیصدا
از کوچه های خاطره ام رد شدی چه زرد
امروز؛روز ... دیدن ادامه » پدر بود و باز هم که غائبی
حالا چه وقت قاب شدن بود پیرمرد!!؟
۳۰ مرداد ۱۳۹۷
@جناب justice گرانقدر,
روح پدرانمان قرین رحمت و آرامش و یادشان گرامی.
شعر زیبایتان آنقدر بر دل ِ دلتنگم نشست که اشکم سرازیر شد.
ممنون از اشتراک زیبایتان.
۳۰ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Justice
درباره نمایش آهواره i
میگن آب روشنیه
خواهش میکنیم این روشنی رو ازمون نگیرید
ما واسه یه دم؛یه بازدم له له میزنیم
ما باید برگردیم؛پرده ی اتاق بی بی رو بزنیم کنار تا نور به حسن یوسفش بتابه
ما باید به درخت انار توو حیاط آب بدیم
ما میخوایم یه پیانوی نو بخریم
میخوایم به مردم بگیم اسم پسراشون رو بذارن سیاوش
ما باید بریم جنازه ی زنی که توو ورزشگاه افتاده رو تحویل بگیریم
ما میخوایم برای همه مردم شهر نون بپزیم
ما باید بگیم یکی از شهیدای روی تریلی گمنام نیست
میخوایم میوه های درختا رو بین همه پخش کنیم
ما میخوایم دستمون رو حنا ببندیم
میخوایم دوباره نمک بپاشیم رو غذامون
میخوایم بهم دیگه بگیم دوست دارم
میخوایم پوست دست همدیگه رو لمس کنیم
ما ... دیدن ادامه » دلمون میخواد ناخونامون رشد کنه؛موهامون بلند شه؛زخمای تنمون خوب شه
ما دلمون میخواد لیوانای کثیفو بشوریم؛دکمه های کنده شده رو بدوزیم ...
ما دلمون میخواد یکی صدامون کنه
خواهش میکنیم صدامون کنید
خواهش میکنیم این نور رو از ما نگیرید
برای کسایی که مرده ن؛تئاتر آخرین تلاشه!
برای کسایی که مرده ن؛تئاتر آخرین تلاشه!
۳۰ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Justice
درباره نمایش یک روز تابستانی i
وقتی پای منافع وسط میاد؛انسان همواره منفعت گرا عمل میکنه؛حتی اگر تصمیم به پایان زندگیت داشته باشی؛هدفت کسب منفعتی هست که با پایان دادن زندگیت بهش میرسی و اگه منفعت بهتری برات پیش بیاد؛قطعا نظرت تغییر میکنه
تنها چیزی که این ویژگی رو از انسان میگیره عشقه؛عشق کور و کرت میکنه و بهت جرات رفتار میده؛تا جایی که تنها آرزوت عاشق بودن میشه ولو یک طرفه
انتخاب با خودت هست :با زیرکی و منفعت طلبی رفتار کنی یا جرات دل به دریا زدن داشته باشی ؛ حتی اگر شنا بلد نباشی
بازیهای روان
موضوع سهل و ممتنع
انتخاب موسیقی متناسب


Justice
درباره نمایش خاموشی دریا i
نمایشی بی نظیر
آنگاه که یک ویولونیست هنرمند آلمانی تبدیل به افسر اطلاعات آلمان نازی میشه و فکر میکنه هدف؛صدور تفکر نازیسم به تمام کشورهای متمدن دنیا؛برای بهبود وضعیت اونهاست و وقتی با واقعیت نظام فکری برخاسته از آن روبرو میشه؛خودش رو مواجه با دو انتخاب میبینه؛مرگ خودخواسته یا مرگ در راه تفکری که آن را آرمان خود میپنداشته و حال با واقعیت کثیفش مواجه شده
عاشق لحظه پایانی بازی شطرنجم...
عالی بود
به نظرم خاطره اسدی و علیرضا آرا خیلیییی زیبا و در سکوت؛ساعتها حرف زدند و بازی شهرام حقیقت دوست هم که جای حرف نداره

Justice
درباره نمایش سرزمین تهی‌سران i
کار زیبا و فکورانه ای بود؛فقط در اجرای امشب پنجشنبه ۳۱ خرداد؛ خانم محترمی در ردیف سوم باکس راست سالن؛نشسته بودند که به گمانم یا مشکل روانی داشتند یا قبل از ورود به سالن ترکیب صنعتی و سنتی استعمال نموده بودند؛چون علی الدوام و بلا انقطاع ؛ از ابتدای اجرا تا انتها؛با صدای بلند و بی هیچ دلیلی میخندیدند؛لحظاتی رو هم که نمیخندیدند با تلفن همراهشون صحبت می کردند...
#مخاطب_فرهیخته
آخ آخ من جلوشون نشسته بودم واقعا مشکل داشتن...من نمیدونم اینا چه موجوداتی هستند واقعا!!!وسط کار موبایلش رو دراورد و با آناناسش حرف زد :)))
۰۱ تیر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید