آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال سعیدحاجتمند | دیوار
S3 : 00:10:48 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
گفته بودی اگر که برگردم،
شعرها را کتاب خواهی کرد
یک به یک خانه های دردم را
پیش چشمم خراب خواهی کرد
کوچه را چلچراغ می بندی
دور دل را ستاره می چینی
تا که همسایه ی دلم باشی
عالمی را مجاب خواهی کرد
دور میزی که شمع و گل دارد
می کشانی مرا که بنشینم
سهم من را نگاه زیبایت
سهم خود را شراب خواهی کرد
می نشینی کنار آغوشم ... دیدن ادامه ››
لب به روی سکوت می بندی
هرکسی را بجز خیال من
با نگاهت جواب خواهی کرد
خوب گفتی و باورت کردم
آمدم همنشین تو باشم
مطمئنم یخ وجودم را
زیر یک بوسه آب خواهی کرد
مطمئنم نوشته هایم را
دوست داری ولی نمی گویی
عکس مردی که عاشقش هستی
دور این خانه قاب خواهی کرد
چشمهای مرا که غمگینند
زیر رگبار بوسه خواهی برد
جز تو دیگر چه چیز می خواهند؟
چشمهایی که خواب خواهی کرد

#سعیدحاجتمند
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
از دل شعر و قصه آوردی ، چشم های به این قشنگی را
با لبانت کمی جلا دادی ، رنگ سرخ مداد رنگی را

راه می آمدی و گه گاهی ، باد موی تو را به هم می زد
روسری از سرت عقب تر رفت ، تا بریزد حصار سنگی را

عاشقت شد ، دلم نمی دانست ، جمله ای را که لایقت باشد
حبس دم درفضای احساس و ... من نمی خواهم این زرنگی را

بی ریا آمدم ببین من را ! اختیار دلم به دست توست
دوستت دارم و تصور کن ، دوستت دارم فرنگی را

بین لب های ما فضا کم شد ، چشم هایت به سمت بستن رفت
قاب کردم میان تقویمم ، چشم های به این قشنگی را

#سعیدحاجتمند
محسن مظاهری، علی محرابیان و مریم اسدی این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شب است و این من تنهای خسته ترسیدم
که ماه تیره نشسته به جای خورشیدم
هجوم ترس نبودت میان ثانیه هاست
صدای پای تو را در سکوت نشنیدم
گذشت فرصت بودن و باز در سفرم
هنوز در تب گفتن دچار تردیدم
منی که پنجره هایم به سوی دیوارند...
خلاف آنچه که هرشب به خواب می دیدم
و خواب فرصت خوبی برای دیدار است
برای آنچه که باید، ولی نپرسیدم
به جای خواب تو در من فرشته نازل شد
آهای دختر باران سوار امیدم!
چه چیز بهتر از اینکه در استغاثه ی دل
نگاه ساده بیفتد به چشم ناهیدم

#سعیدحاجتمند
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
حس عاشق شدن انگار حقیقت دارد
مرگ در پای تو تعبیر شهادت دارد
دست بردار از این بازی عاشق کش خود
مرد عاشق به تب دست تو عادت دارد
روزهایی که به خاک تو خودش را انداخت
در لغت نامه اشارت به سعادت دارد
چشم هایت که دراین خاطره تکثیر شدند
به شکوفایی اعجاز شباهت دارد
خواستم فال بگیرم که تو کی می آیی؟
زودتر عازم دل باش که ساعت دارد
رنگ دلشوره که در این غزلم جاخوش کرد
از گرفتاری این قلب حکایت دارد
آه ای مردم این شهر بدانید همه
حس عاشق شدن انگار حقیقت دارد

#سعیدحاجتمند
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
برگ ها از درخت می افتاد،آسمان از گلایه ها لبریز
یک غزل فال تازه را می گفت،حافظی باز و میوه ها بر میز

خنده بود و سرور و شادی بود،چای و آتش چقدر زیبا بود
عده ای دور هم نشستند و ،غصه های نگاهشان ناچیز

گاه گاهی کسی ورق می زد، حافظ و عاشقانه هایش را
بین تفسیر و شوخی و لبخند،دود اسپند و رقص شورانگیز

رقص چاقو میان دست شب،شعر با هندوانه می چسبد!
در هیاهوی خانه برپا شد،آیه های غریب رستاخیز

مثل هر سال و سالهای دور ، دور هم تا به صبح خندیدند
نقش خود را دوباره بازی کرد ، دختر ته تغاری پاییز

#سعیدحاجتمند
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
صندلی های کلاس از دیدنت در هم شدند
ساعت و دیوار و در هم پیش پایت خم شدند

سالها می شد که چشمان خیالم خشک بود
وای از روزی که تو پیدا شدی ، زمزم شدند

عاشقت بودن طنین انداخت در جان همه
مثل اینکه از ازل بر عشق تو ملزم شدند

دور از دستان من بودی ولی اطراف من
روز با شب از خیال بودنت همدم شدند

آنقدر همراه خود رقص تبسم داشتی
بوته ... دیدن ادامه ›› های خار ،وقتی رد شدی ، مریم شدند

مثل حوا بودی و دردانه ای از یک بهشت
شاخه های گل برای دیدنت آدم شدند

حسرتت وقتی به اعماق دلم افتاد که
کاغذ و خودکار با دستان تو محرم شدند

آمدی پیشم نشستی ، واژه ها آتش گرفت
جزوه های درسی من دفتر شعرم شدند
#سعیدحاجتمند
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تا نسخه ی عشق را به دستم دادند
از نقطه ی قوتم شکستم دادند

با اینکه شراب ، تا ابد ممنوع است
دیدند مرا خراب هستم ، دادند

فریاد دلم هوای او را کرده است
هی ربط به حس و حال مستم دادند

گفتندکه از دل تو سهمم صفر است
از بس که به پای تو نشستم ، دادند

از روی پل صراط ردم کردند
اسناد بهشت را به دستم دادند

چندیست خیال عشق تکثیر شده
من را به حریم یار بسطم دادند

#سعیدحاجتمند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کم بودنم پیش تو حاصل نمی شود
از گریه ام،خاک تنت گل نمی شود

گل کرده ای توی خیالات و خواب من
چشمانم از یاد تو‌غافل نمی شود

پابسته ام ،دست تو را گم نمی کنم
عاشق به یک تندی تو ول نمی شود

امواج دل در به در جذر موی تو
اینجا کسی غیر تو ساحل نمی شود

جان می دهم بعد همان دل که داده ام
جز جان و دل پیش تو ... دیدن ادامه ›› قابل نمی شود

دستی بکش بر سر دنیای شعر من
بی ناز تو قافیه نازل نمی شود

گفتی برو تا که نمیرد نگاه تو
بس کن گلم،قلب تو قاتل نمی شود

در پیش تو اخم شکایت نمی کنم
معشوقه ای!چشم تو عادل نمی شود

بانوی من!رفتی و بعدت شکسته ام
با رفتنت سینه ی من دل نمی شود
.

#سعیدحاجتمند
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چشمان تو قصه ی دنباله دار شد
دیشب تمام خاطره هایت قطار شد

گفتم فقط ناز تو را می شمارم و...
اندازه اش هر دفعه بیش از هزار شد

تقصیر دل بوده که سر مست چشم توست
تقصیر تو بوده که چشمت خمار شد

جا ماندم از نم نم باران چشم تو
جان دادنم قسمت این روزگار شد

حالا منم ، پای ورق های دفترم
اشعار من بعدِتو غمگین و تار شد

هرجای این خانه قدمگاه چشم توست
بیچاره من! چاره ی کارم فرار شد

شب می رسد ! در پس اندوه هر شبم
شب بی تو یک قصه ی دنباله دار شد...

#سعیدحاجتمند
ناتالی، رها و قاصدک این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نقش در طالع ما بود که با هم باشیم
لیک در دغدغه ی زندگی و غم باشیم

در ازل آنکه برای من و تو قرعه کشید
دید باید من و تو مونس و همدم باشیم


عکس در قاب خودش بود و خدا واسطه که
صبح تا آخر شب عشق مجسم باشیم

گرچه این خاک نمی خواست که برپا بشویم
ریشه کردیم که در خط مقدم باشیم

باد از هر ... دیدن ادامه ›› طرفی خواست بیاید ، باشد
شرط اول قدم این است که محکم باشیم

آه ای چرخ که هر روز تقلا کردی
عهد کردیم که یک شانه ی محرم باشیم

گرگ در دور و بر زندگی ماست ولی
قول دادیم در این غائله آدم باشیم

هفته ای منتظر و هفته دیگر با هم
تا به زخم دل هم فرصت مرهم باشیم

دل به درمان نگاه تو سپردم ای عشق
کاش تا آخر این مسئله با هم باشیم

#سعیدحاجتمند
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شیشه ی قرص کوچکم با آن
حس آرامشی که می بخشد
مرهمی روی زخم آغوش است
در دل خواهشی که می بخشد

شب به شب می رسد که بنشیند
بر هیاهوی تلخ این خانه
می نشیند میان لبهایم
مثل جغدی میان ویرانه

قرص خوابی که نیتش این است:
پرده ای بین من و او باشد
حرف هایی نگفته می ماند
بغض وقتی که در گلو باشد
*********
کاش ... دیدن ادامه ›› می شد به قرص خوابم گفت:
"خواب من تازه اول راه است
روز را لحظه ای نمی خواهم
بی تو شبها ی من چه کوتاه است

با توام قرص خواب من! با تو
جای من توی رختخوابم هست
پشت سر پل خراب و رو در رو
اضطراب و سکوت یک بن بست

رفته است از کنار آغوشم
داغ او روی دست دل مانده
بدتر از این چه می شود باشد؟
پای مردی که توی گل مانده..."
*********
بدتر از آن شد و شبی دیدم
شیشه ی قرص خواب من خالی است
رختخوابم دوباره سرشار از
هق هق گریه های پوشالی است

امشب ای آسمان، پراز دردم
چشم من پرده دار خوابم نیست
تشنه در کوچه های تنهایی
روی میز استکان آبم نیست

خاطراتش دوباره می آیند
پشت هم،نوبتی، در آغوشم
لعنتی ! طاقتم به سر آمد
پچ پچت را نکن در این گوشم

لعنتی! من هنوز انسانم!
زخم های شبانه را بس کن
خانه ام را خراب تر کردی
روح آتش! زبانه بس کن

من خودم آتشم ،خودم چوبم
خطبه ی عقد شعله ام جاریست
درد دارد تمام احساسم
مرگ من اتفاق تکراریست

رفته است از کنار آغوشم
لحظه هر لحظه بعد او مُردم
آدمی هم نشین دردم نیست
مرده را روی دوش خود بردم!
*********
شیشه ی قرص تازه ای وا شد
دُز به دُز ،دانه دانه بلعیدم
دست هایم به لرزه افتادند
زیر سقف اتاق چرخیدم

تیره شد پرده های تصویرم
واژه ها توی ذهن من گم شد
یاد او آمد و دلم را برد
چهره ام غرق در تبسم شد

راحت امشب به خواب خواهم رفت
قرص کارش فقط فراموشی است
صبح فردا ،مرا نمی بیند
شعله ام در مسیر خاموشی است...

#سعیدحاجتمند
قنبرعلی رودگر، قاصدک و رها این را امتیاز داده‌اند
مرهمی روی زخم آغوش است
۱۴ آذر ۱۳۹۸
بله.حق با شماست.نوشته های شبانه یه وقتایی چشم رو به اشتباه میندازه
۱۶ آذر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شب باشد و آتش در این شومینه باشد
دستان نازت همدمی دیرینه باشد

دیگر چه می خواهم از این دنیای واهی
چشمان تو وقتی خودش آیینه باشد

تب کردن هیزم کنار قوری چای
قلب من و تو خالی از هر کینه باشد

گاهی بدوزم چشم را در چشمهایت
گاهی سرم روی طواف سینه باشد

دلواپس بیداری فردا نباشم
هر روز با تو غرق در آدینه باشد

انگور و سیب و آتش و چای و تو باشی...
آغوش تو زیبا ترین شومینه باشد..‌
#سعیدحاجتمند
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خدایا میشود باران بشوراند خیالش را؟؟
اگر فال پریدن زد، بگیرد هر دو بالش را؟؟
.
دلم میترسد از این که کسی دور از نگاه من
بی افتد توی آغوشش، بگیرد قیل و قالش را
.
به باران میشود گاهی بگویی قاصدی باشد
خبر چین خودت باشد، بپرسم از تو حالش را؟؟
.
گلویم پر ترک ماند و نگاهم خیره بر بالا
خدایا! یک نظر! لطفا ! ببینم آن جمالش را
.
بزن باران که میدانم، خودم تنهای تنهایم
بزن باران ، بزن شاید، بمیرانی خیالش را
.
#سعیدحاجتمند
مریم اسدی، قنبرعلی رودگر و رها این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
باز چرخیدی و پائیز هوایت را کرد
قهوه ی تلخ سر میز هوایت را کرد

تار موی تو که سر رفت میان بغلت
شیشه ی عطر دل انگیز هوایت را کرد

آنقدر گرم شد از آمدنت پنجره که
ایل گلی در دل تبریز هوایت را کرد

رد شدی از در و همسایه ی دیوار شدی
خلوت تیره ی دهلیز هوایت را کرد

دستهایم که به پیراهن تو وصل شدند
لب درمانده ی من نیز هوایت را کرد

کاش می شد که نگویم ، تو پدیدار شدی
دور من هر کس و هر چیز هوایت را کرد
#سعیدحاجتمند
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دیشب خیالت شعله بر خاکسترم زد
شلاقی از زیبایی ات را بر سرم زد

دل را کشید و با خودش هر گوشه ای برد
از خنده ات مهری به لبهای ترم زد

بیچاره احوال دلم دست تو بود و
هر کس که آمد آتشی بر پیکرم‌زد

بی آنکه در فالم غمت افتاده باشد
غم قرعه ی خود را به روی باورم زد

گفتم بیا ققنوس آغوش تو هستم
غم آمد و آتش بر این خاکسترم زد

#سعیدحاجتمند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دیشب خیالت شعله بر خاکسترم زد
شلاقی از زیبایی ات را بر سرم زد

دل را کشید و با خودش هر گوشه ای برد
از خنده ات مهری به لبهای ترم زد

بیچاره احوال دلم دست تو بود و
هر کس که آمد آتشی بر پیکرم‌زد

بی آنکه در فالم غمت افتاده باشد
غم قرعه ی خود را به روی باورم زد

گفتم بیا ققنوس آغوش تو هستم
غم آمد و آتش بر این خاکسترم زد

#سعیدحاجتمند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کِی دیده کسی بر سر خاکم نفری را؟
ماتم زده ای؟ غم زده ای؟ چشم تری را؟

در آخر هر هفته بچیند به مزارم
یک نذری و دلواپسی مختصری را؟

یک شیشه گلاب الکی ، اشک اضافی
از شیون ظاهر زده رد و اثری را؟

یک فاتحه حتی ! بنشیند که بخواند
شاید که تسلی بدهد در به دری را؟

اندیشه ی این وصف مکرر که چه کردی
یاد آوری درد ... دیدن ادامه ›› بد بی پدری را

ازحادثه هایی که نه خواهر و نه مادر
یا اینکه برادر نشنیده خبری را

ای عابر پس کوچه ! تمنای چه دارم؟!
یک لحظه بیایی بزنی پشت دری را؟

شاید که شبی سایه ی پروانه بسوزد
روشن کند این ثانیه های سحری را

بر خاک خودم فاتحه ای ساده بخوانم
پیدا بکنم راه جدید سفری را

بی منت این جامعه ی غرق تمدن
بی منت قلبی که بخواهد نفری را...
#سعیدحاجتمند
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آدمی که مرده دیگر عود می خواهد چه کار؟
بوته ی خشکیده آب و کودمی خواهد چه کار؟

مانده در راهی که در برف خزان درجا زده
جای آتش بوی تلخ دود می خواهد چه کار؟

چشم این شب گریه هایم توی چشمت خیره شد
وصف حالم شعر غم آلود می خواهد چه کار؟

در ازای خون خود چیزی نمی خواهد دلم
عاشق و دلواپس تو سود می خواهد چه کار؟

قلب من از سینه بیرون رفت و دیدم نیستی
در نبودخنده هایت بود می خواهد چه کار؟

بعد تو دنیا برایم قبر احساس من است
آدمی که مرده دیگر عود می خواهد چه کار؟

#سعیدحاجتمند
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مثل یک فرفره ام که می چرخد
روی دستان نیمکت چوبی
خسته از چرخشی که خواهد مرد!
بر سر من چرا نمی کوبی؟

مشت خود را چرا نمی کوبی
بر سر خاطرات غمگینم
از تو یک نقطه در دلم مانده
من ولی غیر خط نمی بینم

دور خود نه به دور تو دائم
در طواف و تلو تلو بودم
ازتو کلی عقب ولی گاهی
از خیالات خود جلو بودم

دست ... دیدن ادامه ›› هایم در انتظارت بود
تا که شاید به دامنت برسد
التماس نفس به هر بادی
تا به دروازه ی تنت برسد

آرزو ، اتفاق خوبی بود
فکر کردن به این که تو هستی
ناگهان نوبتم به سر آمد
آرزو را به روی من بستی

من همان فرفره ام که می گفتم
لحظه ی چرخشم به سر آمد
مثل مستی که آخر شب را
گیج و پاتیل و بی خبر آمد

قدرتی توی دست و پایم نیست
روی میزت تلو تلو خوردم
آمدم تا به مرز آغوشت
در سقوطی که تا زمین بردم

پرده ی آخر است و می دانم
دور میزی و بی تو می میرم
می خورم بر زمین و بعد از آن
تکه چوبی بدون تفسیرم

می روی از کنار من راحت
غافل از این منی که جا مانده
روی سجاده ی دلم ردّ ِ
دستهای زنی ، که جا مانده

رفتی و روی خاک افتادم
زیر میزی که در مسیرت بود
آه ! دختر ! چرا نفهمیدی؟
قلب چوبی من اسیرت بود

#سعیدحاجتمند
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خندیدی و از خنده ی توجنگ به پا شد
دل دادن و دل بردن و نیرنگ به پا شد

از رونق هر دانه ی اشکی که گرفتی
اطراف دلت خنده و آهنگ به پا شد

گفتی که غریبی و کسی دور دلت نیست
یک دفعه در ِخانه ی تو زنگ به پا شد

تا صحبت دل بردن تو قافیه آورد
تیمور دلم با غزلی لنگ به پا شد

ققنوس دلم اهلی بام هوس توست
از دست غمت سوی دلم سنگ به پا شد

کی می شود اینگونه در این کوچه نخندی
از بس سر خندیدن تو جنگ به پا شد!

#سعیدحاجتمند
امیرمسعود فدائی، کاوه علیزاده و تیلا بختیاری این را امتیاز داده‌اند
سعید جان خیلی خوب شعر میگی، احسنت.
فقط یه جاهایی یه اشکالات کوچک عروض و قافیه در شعرهات هست، شعر قبلیت هم خیلی خوب بود منتها دو سه تا اشکال کوچیک داشت. جسارت می‌کنم و عرض می‌کنم اگر قبلاً عروض و قافیه نخوندی یه جزوهٔ کوچکش رو از اینترنت دانلود کن و مطالعه کن. چون انقدر مضمون و قالب رو خوب انتخاب می‌کنی و به سرانجام می‌رسونی حیفه مثلاً یکی دو هجای اضافه کار رو خراب کنه. بازم ببخشید بابت اطالهٔ کلام.
۲۱ مهر ۱۳۹۸
ممنونم آقای فدایی عزیز.اطاعت امر میشه
۲۲ مهر ۱۳۹۸
سلامت و موفق باشی.
۲۲ مهر ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید