تیوال رضا بولو | دیوار
S3 : 21:58:32
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال


:::::: کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد؟ ::::::


منبر اول:

از سال‌ها پیش آرزو می‌کردم کاش سالن تئاتر شهر امکان "صحنه گردان" و "غیب بازیگر" داشته باشه. بالاخره خداوند باریتعالی در سلسله اجابت‌های فله‌ایش از آرزوهای من، دو تا تیک سبز کنارشون گذاشت.
شب اول این اجرا رو فقط به این خاطر رفتم که ببینم بعد از سال‌ها صبر و پس از ماه‌ها بازسازی، سالن خاطره‌انگیزمون چه دلبری‌های جدیدی آموخته. بله...، صحنه چرخید، خوب هم چرخید... زمین هم دهن باز کرد و بازیگر رفت تو دلش و از مقابل دیده‌ها ناپدید شد اما فقط محض به‌رخ کشیدن این قابلیت‌ها نه اجرای یک الزام داستانی.
فعلا با اینا زمستونو سر می‌کنم.


منبر دوم:

خودم رو می‌ذارم جای ایمان افشاریان. آخرِ شبِ اولِ اجراش بیاد اینجا و ببینه یکی نوشته "تباه به معنای کامل کلمه." چه حالی به آدم دست می‌ده؟ کلی زحمت بکشی و خون دل بخوری و حرص و جوش بزنی و .. یه دفعه بذارن تو کاسه‌‌ات. بی‌انصافی نیست؟
احتمالش ... دیدن ادامه » ناچیزه ولی خدا رو چه دیدین؟ شاید ایمان افشاریان هم خودش رو بذاره جای ما و سعی کنه بفهمه تماشاگری که شب اول اجرا اون تجربه رو از سر گذرونده چقدر امیدِ برگشت به زندگیِ عادی براش باقی می‌مونه؟


منبر سوم:

خدا کنه اگه آقای کارگردان یا آقای بازیگر بخوان خودشونو جای تماشاگر بذارن اون لحظه جان دادن ویکتور/پژمان جمشیدی رو جای خودشون باشن. چون هیچ بعید نیست که اون تیکه رو به سلامت رد نکنن. ما تماشاگرها تحمل‌هایی داریم که به راحتی تو قوطی هر عطاری پیدا نمی‌شه.


منبر چهارم:

ای دوستانی که از این اجرا خوش‌تون اومده! ای تماشاگرانی که حتی اندازه یه نعلبکی از این اجرا لذت بردین! گوارای وجود نازنین‌تون.
ما هم خدایی داریم و هیچ بعید نیست در اجرای بعدیِ همین سالن یا دیرتر، بزنه و شاه‌عباس نعلبکی‌‌مون رو زیر یه لایه لذت ببینیم و سبیلش رو به شما عزیزان نشون بدیم و با ذوق بگیم: "دیدین بالاخره جنبید؟"
همین رضایت ما را بس.


منبر پنجم:

نتیجه زحمت گروه هنری لزوما رابطه مستقیمی با رضایت [یا حتی رضایت نسبی] مخاطب نداره هرچند رابطه‌شون کم الکی نیست و خالی از حساب و کتاب هم نباید باشه. امیدوارم در پروسه تمرین و اجرا خود دوستان هنرمند تشت‌ها و لگن‌ها و سطل‌های لذت رو مدام پر کرده و سر کشیده باشن.
همین هم برامون مایه التیامه.


منبر ششم:

ممکنه یکی اون وسط‌ها یه لحظه تشت یا نعلبکی‌شو زمین بذاره و بگه "حاجی حالا که رفتی بالای منبر و پایین هم نمی‌آیی بگو ببینیم مشکل یا مشکلات اجرا چی بوده آخه؟ تو یکی نمی‌خواد نگران روحیه لطیف کارگردان و عوامل باشی اونا اگه پوست کرگدن نداشتن وارد این گود نمی‌شدن."
نکته مغفول اینه که این وسط تیوال هم یه دبّه‌ای داره که هی پرش می‌کنه و می‌زنه به بدن. اگه بخوام از سایر داشته‌های تیوال برای اون عزیزان نام ببرم می‌تونم به قیچی، درفش، سیخ، سیخونک، بیز، کاتر، اسید نیتریک و دامستوس اشاره کنم.


منبر هفتم:

منبر هفتم مال شما دوست عزیزه... مختص خودتونه... بله، شما.... دقیقا شما... بله، بله...
لطفا اون جمله معروفت رو که بارها گفتی، بگو تا منم جواب از قبل آماده‌ام رو که بارها گفته‌ام بگم... بله، همون جمله رو...







ممنون از صلوات‌تون. این نمایش رو با بلیت ۶۳ تومنی دیدم.
۰۸ آذر
خدا کنه بقیه خوشحالی‌هات این‌قدر بی‌رنگ‌وبو نباشن. اصولا باید تشکر کنم ولی جوانمردانه‌تر! اونه که بگم "به خودت بیا" :))

واقعا برام مهم نیست بقیه چی فکر می‌کنن در این‌باره. تو هم برات مهم نباشه... بذار هرجور دوست دارن فکر کنن. کلا اندیشیدن کار سختیه. ... دیدن ادامه » به زحمت‌شون راضی نباش.
۲ روز پیش، سه‌شنبه
من به شخص عزیز و با وجاهت شما بولوجان ارادتم بسیارست هر آنچه نوشتم قلبی بود :)
باکمال میل به امیددیدار وگفتگو

پ.ن: چقدرخوشحالم بین دایه جان و بولوجان موافقت محکمی می بینم که تلخی آن اتفاق منجر به غیبت کبرای دایه جان ، به شیرینی گرایید ..
دیروز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا بولو
درباره نمایش پارتی i

:::::: حالا حکایت ماست ::::::

نویسنده فقیدی تو مرور خاطراتش* از دوران کودکی می‌گفت:
"روزگاری پیش اومد که آذوقه‌مون تو خونه ته‌کشید... چای‌ای رو که قبلا دم‌کرده‌بودیم جلو آفتاب پهن می‌کردیم تا خشک بشه بعد همون چای رو دوباره، اما با مقدار بسیار بیشتر دم‌می‌کردیم و می‌گذاشتیم جلوی مهمون... مادرم توش دو پر گل‌محمدی از باغچه یا -اگه داشتیم- نوک ناخن چوب دارچین می‌نداخت ولی اون چای دیگه چای نمی‌شد... صورت مهمون‌ها موقع نوشیدن هیچ‌وقت از یادم نمی‌ره."

* نقل به مضمون، از شب‌های کافه شوکا
شبهای کافه شوکا نخوندم
ولی متن خیلی برام آشناست.. انگار دیالوگ ی فیلم یا نمایشی باشه ک دیدم...
۰۴ آذر
اختیار دارین بامداد عزیز. بزرگوارین شما
۰۴ آذر
@وحید جان، شب‌های کافه شوکا عنوان برنامه و دورهمی‌ای بود که آقای پورمقدم اوایل دهه هشتاد تو کافه‌ش برگزار می‌کرد. بعد از چند جلسه به دلایلی که مختص این مملکت فلک‌زده‌ست برنامه برچیده شد.
این عبارات رو تو یکی از جلسات از اون عزیز سفر کرده شنیدیم.

@نرگس ... دیدن ادامه » جان امیدوارم خداوند متعال خودش یه فکری برای شعاع اون روزنه امیدمون بکنه. به نانومتر هم راضی هستیم چه رسد به میلی‌متر.

@بامداد جان من این چایی دوستان رو خارج از مدیای تئاتر سر نکشیده‌ام. ایشالا قسمت بشه اون دیشلمه[های] سینماییش رو هم تا آخر بتونم بنوشم.
۰۸ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا بولو
درباره نمایش سوختن i


::::::::: اماره .vs لوامه ::::::::::

خواستم این‌جوری شروع کنم که "شب لذت‌بخشی بود برام، نمایش دلنشینی بود برام و..." بعد فکر کردم بهتره این مسیر رو نرم.

بذارید این یکی رو آزمایش کنم:

"مفتش و راهبه" رو چند سال پیش خونده بودم. تا جایی که یادمه اطناب ملال‌انگیزی داشت و کالین‌ گرامی تا جای ممکن آب بسته بود بهش البته تصفیه‌شده و بادقت.
از چند شاخه اصلی کتاب اتفاقا فرازهایی برای اجرا انتخاب‌شده که همراهی‌برانگیزتر و جذاب‌تره: کشیش جوان و دختر در روایت کوروش‌نیا بولد شده.
روایت بدون لکنت اجرا رو پیش برد. در طول مسیر همراه کار بودم. بازی‌ها """برای من""" دلچسب بود هرچند باوجود توضیحات گروه، این لجاجت پلید باهام هست که اگه سن مفتش/میثاق زارع با ترفندهایی بالاتر گرفته می‌شد؛ کنتراست دنیای او با دنیای کشیش جوان و دختر نمود بهتری داشت.
بـازی دو غنچه نشکفته داستان و به‌طبع اون شیمی بین‌شون ""برای من"" بسیار گیرا بود. فضای پر از مهر و تمنا بین‌شون خوب ساخته شد. تشکیک‌مندی! کشیش جوان هم قشنگ ملموس بود.
اگه لباس‌‌ها هم باب‌دلم بودند و دکور هم ساخت باحوصله‌تر و دیتیل‌مند‌تر و اصولا بلندپروازانه‌تری داشت بعید نبود به داخل دنیای نمایش بلعیده بشم.
محدودیت‌های زمانی و سالنی گروه رو درک کردم ولی خب هوس بلعیده شدن داخل نمایش به این سادگی‌ها دست از سر آدم برنمی‌داره.

قسمت ... دیدن ادامه » عمده‌ای از لذت "تـماشـا" بستگی به تعداد نفوس حاضر در سالن داره. سالن نیمه‌خالی انرژی ارسالی و دریافتی رو کاهش می‌ده.
امیدوارم بار دوم که برای تماشای کار می‌رم دی‌اکسیدکربن سالن، آخرسر بر اکسیژنش بچربه.
نفس اماره‌ عنودم هم از خدا می‌خواد اون روز لباس مری ساعاتی قبل از اجرا زیر صاعقه‌ای پودر بشه و خاکسترش رو توی لباس کشیش جوان بپیچن و رد کنن بره.
به هر تماشاگری که خبر بیاره لباس‌ها عوض شده، بلیت رایگان کل نمایش‌های سالن ناظرزاده تا پایان قرن شمسی فعلی اهدا می‌شه. [با یک همراه حتی]
بعد از شونصد بار فشردن دکمه نگارش، بالاخره نگارید.
۲۹ آبان
نه :)))
به خدا میسپارمت که اصلاحت کنه
۰۲ آذر
ممنون.
و کفی بالله وکیلا
:)))
۰۲ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

:::::: نجات سرباز رایان :::::::

تشکر می‌کنم از سه عکاس عزیزی که اجرای شب پیش رو برامون خاطره‌ انگیزتر کردند. ممنونم ازشون که هیچ اعتقادی به "سایلنت شاتر" نداشتند؛ ممنونم‌ترم از اساتید احتمالی‌شون که گویا این دو کلمه ناقابل رو به گوش این سه نازنین نرسونده بودند... امتنان بیشتر نصیب اساتیدِ اساتید این سه تفنگدار می‌شه که چنین آموزگاران عکاسی‌ای رو از خط تولید گذرونده و به بازار گسیل کرده‌اند.

خیلی خوشحال شدم که حین اجرا دوست عکاس‌ِ گروه مدام مانیتور دوربین رو چک می‌کردند، انبوه عکس‌های فله‌ای گرفته شده رو محک می‌زدند مبادا بعد از اجرا لَختی مجال مناسب گیرشون نیاد تا همین کار رو بیرون سالن بکنند. آخه می‌دونید به قول دکتر ارنست [یا شاید داداش کایی‌کو. مطمئن نیستم] تئاتر هنر لحظه‌هاست.

در پوست خودم نگنجیدم وقتی دیدم نور مانتیور رو روی بیشینه ممکن تنظیم کرده‌اند تا ما تماشاگران طفلکی هیچ کم‌وکاستی نداشته باشیم. از مهارت مثال‌زدنی‌شون در بالاوپایین‌کردن منوهای متنوع و پیچیده دوربین نگم براتون؛ انگار هودینی برگشته و می‌خواد کل سالن رو ذوق‌مرگ کنه.

به خودم بالیدم در اجرایی حضور داشتم که رگبار شاترها از کل شلیک‌های نبرد نرماندی بیشتر نباشه کمتر هم نبود... البته اینو هم مطمئن نیستم!

از تولیدکنندگان حافظه‌های ذخیره دوربین سپاس مقتضی رو به‌جا نیارم بی‌انصافی بزرگیه. خدا عزت‌تون بده؛ رم‌هایی ساختید که اگه تا قیام قیامت هم دست‌شون رو از رو دکمه برنمی‌داشتند همچنان جا بود برای ذخیره.

کسبه نازنین و فرهیخته خیابان جمهوری رو هم کم تو ذهنم نبوسیده‌ام. ما خیلی مدیون شما و سرکرده‌های وارد‌کننده تجهیزات عکاسی هستیم. ممنون که هر عزیزی رو که تو خونه میونه‌اش با والده‌شون شکرآب شده با آغوش باز می‌پذیرید و با تخفیفات مَشت، به احیای نرماندی کمک می‌کنید.

اما ... دیدن ادامه » تشکرهای عمیق، سپاس‌های راستین و امتنان‌های حقیقی نثار گروه اجرایی که نخواسته بودند قبل از اجرا با توضیح واضحات و دعوت به رعایت ابتدایی‌ترین و پیش‌پاافتاده‌ترین اصول عکاسی تئاتر، خاطر عاطر سه عزیز نازنین‌مون رو مکدر کنند.

من به پنج-شش نفری که بعد از اجرا معتقد بودند اصلا خود گروه اجرایی این نکات رو نمی‌دونند یا براشون محلی از اعراب نداره یا تره هم براش خرد نمی‌کنند؛ اخم‌هام رو نشون دادم، کمی هم لبم رو گزیدم و گفتم: "نگید این حرفا رو... اصلنم اینجورکی نبود. اگه دین ندارید لااقل آزاده باشید..." و با بغض ادامه دادم: "حتما می‌دونن و محل داره و خرد می‌کنن. یقین بدونین گفته‌ان و مصر هم بوده‌ان روش. اصلا حرفه‌ای‌گری چنین ایجاب می‌کنه." گمونم دوستان هم گفتند ایشالا گربه‌س. [اینو هم مطمئن نیستم.]

پ.ن:
از یکی از سه تفنگدار پرسیدم: "بار اول‌تون هست عکاسی تئاتر می‌کنید؟"... تا الان به خودم می‌گم آخه این چه سوالیه پرسیدی رایان؟
خیلی خوشحالم که با این قلم طنز و زیباتون باز هم برامون مینویسید و ما میخوونیم و لذت میبریم :))
۱۲ آبان
عکاسی که اذیت نکنه افسانه است :)
۱۹ آبان
منم شنبه دیدم نمایش رو، حضور عکاس‌ها حس نمی‌شد، ولی خرچ خرچ چیپس و پفک خوردن چند نفر از تماشاچی‌ها، روی اعصاب بود.
۲۰ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

:::: سیمای مردی در دوردست :::::



آروند دشت‌آرای [پی.وی تلگرام] : رضاجون حتما بیایی‌ها... دلگیر می‌شم نیایی.

ستاره پسیانی [با پیامک] : بولو می‌آی دیگه؟ هان؟؟

کاظی جون [دیدار تصادفی در چلوکبابی طرقی/اشرفی‌اصفهانی] : رضا سنگ رو یخ‌مون نکنیا. حتما بیا... قول؟؟

مارین ون‌هولک [تماس با تلفن منزل]: نیای آروند دپرس‌تر می‌شه... حالا چی می‌شه این‌بارم بیای؟

علی شادمان [جی میل] : آقا رضا با احمد قزوینی سر روز اومدنت شرط بستم‌ها... بمونی برا شب دوم، ده چوق باخته‌‌م...

آروند ... دیدن ادامه » دشت‌آرای [یاهو میل] : چرا سین نکردی؟؟ بابا پیش گروه و سالن و تماشاگرا سنگ رو یخم نکن... بیا


فاطمه نقوی [تماس با تلفن محل کار] : ستاره گفت بهت بگم ... (ببینم کسی دور و برت که نیس؟) گفت بگم بهت اگه نیای اجرامون رو ببینی دیگه اسمت رو نمی‌آرم... می‌شناسیش که؟


الهام کردا [واتس‌آپ] : منت‌کشی نمی‌کنما... اختلافات قبلی‌مون سر جاش ولی مرامی پاشو این بداهه رو بیا... فک و فامیلم نیاوردی خودت حتما بیا.


رضا کیانیان [پیغام‌گیر تلفن منزل] : پس کی می‌رسی خونه؟ باهات کار ضروری دارم. باید حضوری ببینمت. ساعت کوک کردی واسه شروع بلیت‌فروشی؟


آروند دشت‌آرای [نامه/پست پیشتاز] : رضای عزیز گفتم شاید دوست داشته باشی روی کاغذ هم ازت بخوام بیایی و بداهه‌مون رو ببینی. خیلی مایه دلگرمیه برام... برای همه‌مون. منتظرت هستیم، با شوق.

امیراحمد قزوینی [تماس با سیم‌کارت ۱] : خواستم واست دایرکت بفرستم الهام گفت اینستا نداری... شب دوم منتظرتیما.... شب اول به کارات برس عزیز.


الهام کردا [دایرکت توییتر]: واااای اصلا یادم رفته بود توییتر داشتی... خلاصه هر چه زودتر بیایی اجراهای بعدی رو با خیال راحت می‌ریم... کوفت‌مون نکن تو رو خدا.


سهیل مستجابیان [تماس با سیم‌کارت ۲] : ببخشید آقا رضا شمارتون رو با هزار مکافات از کاظی گرفتم... می‌دونم با اجرای قبلیم سوهان روح‌تون شدم ولی باور کنید تو بداهه پیشرفت‌هایی هرچند کم داشته‌م... می‌تونید از شادمان بپرسید... ناامیدم نکنید لطفا.


رضا کیانیان [مانیتور آیفون منزل] : باز کن بابا... می‌دونم خونه‌ای... دارن نیگام می‌کنن... حالا باز کن بیام تو ... واسه یه تئاتر خون به دل‌مون نکن... دِ بزن اون دکمه رو.


ستاره پسیانی [نوشته‌ی روی بادبادکِ هوا شده از پارک پردیسان] : بولووووووو بیاااااا


الهام کردا [دست‌نوشته‌ی روی میز کافه امجدیه]: یادت نره... بشین رو همون صندلی همیشگیت.


رضا کیانیان [اصواتی از طریق کانال کولر]: یا مثل بچه‌ آدم بلیت می‌گیری پا می‌شی می‌آی کارمون رو می‌بینی یا هرچی دیدی از چشــ...

روانییییییی :)))))
۱۵ مهر
نیلوفر جان اینقدر اینجا رو به حاشیه نبر.
۱۷ مهر
ممنونم بولو جانِ عزیزم. :))
خیلی وقت هم هست که زیارتتون نکردم استاد بی مثال .
۱۷ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

::::: اگر داغ شرط است‌، ما برده‌ایم‌ ::::

قشقایی عزیزم! رفیق قدیمی، دووم بیار. قربون اون پله‌هات، صبر داشته باش... این نیز بگذرد...
خودم می‌آم رو تموم زخم‌هات مرهم می‌ذارم؛ تو فقط از هم نپاش...
قشقایی زرد و پژمردهٔ من! دل به پاییز نسپار؛ به بهار ۷۷ و اجراهای بهرام بیضایی فکر کن...
تصدق اون فاصله ردیف‌‌های صندلیت برم؛ تو خودت نریز... این نیز بگذرد...
منم از این تعجب کردم چرا قشقایی؟ چرا تئاتر شهر؟
چرا مثلا شهرزاد نه؟
۲۱ تیر
این دلخوش کنک ها بد جور می سوزونه رضا جان
۲۲ تیر
موافقم.... ولی بودش از نبودش بهتره.
۲۲ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

::::: کمترین سرود :::::


بیش از نیمی از ششم ژوییه امسال‌مون هم سپری شد... دوباره برای کبوترهای‌مان دانه بریزیم...
دونه
دونه
دونه
دونه
یه ستاره توی آسمونه ....
:))))
۱۵ تیر
دایه جانم.. بغل و آغوش و موچ و پوچ طوری ❤️⁩❤️⁩
۱۵ تیر
یک بوسه بس است از لب سوزان تو ما را
تا آب کند این دلِ یخ بسته‏ ی ما را
آقا رضا جان کوجایی برادر، فقط آدرس بده :)))

۱۵ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


::::: داس مه نو ::::::

پناه بر خدا... دوستان از فرانسه خبر می‌دن که فلوریان زلر رو در حال خرید مداد و کاغذ دیدن.
عااالی بود :))))))
۰۵ تیر
سپاس بسیار :)
۰۷ تیر
سلامت و برقرار باشی....
مخالفم کاملا با این گزاره‌ها


۰۷ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا بولو
درباره نمایش کرونوس i

::::: آنتالپی :::::

قبل از خرید بلیت پرس‌وجو کنید ببینید برند کولرهای گازی سالن چیه. یه فروند کنترل از راه دور اون دستگاه رو تهیه کنید و روز اجرا همراه داشته باشید.
وقتی نمایش شروع شد بی‌درنگ ازش استفاده کنید چون متصدیان سالن نیازی نمی‌بینند از کولر و کنترل استفاده کنند، اون‌ها دوست دارند موقع خروج خیسِ شما رو ببینند، آرزو به دل بذاریدشون.


چقدر متوقعین شماها!
هم کولر بخرن
هم کولر روشن کنن
هم دمای سالن رو کنترل کنن
هم براتون نمایش اجرا کنن
یه ذره پول دادین میخواین جمیله هم ....
لا اله الا الله
۲۲ خرداد
خوشا به سعادت‌تون.... خوب بغل‌تون کرده خدا :)))))
۲۸ خرداد
:))))))))))))
۲۸ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


::::::: همیشه شعبون یه بار هم رمضون ::::


الهه تئاتر دلش نیومد بهار ۹٨ بگذره و من، بی‌تئاتر خوب طعمه تابستون بشم.
البته زور این الهه به گرمای "سونای سپند" نرسید.... خوب شد حوله بزرگ برداشته بودم....
۲۱ خرداد
این استدلال‌هایی که می‌آری مگه جای رد کردن هم دارن؟؟ :)))
۲۱ خرداد
:))))))
۲۱ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید



::::: سلاخ‌خانه شماره چند؟ :::::


یکشنبه‌ها تو پادگان یه چلو مرغ بهمون می‌دادند که پیدا کردن اثری از مرغ توش نیاز به هیات تحقیق و تفحص، کلی ذره‌بین و تعدادی میکروسکوپ داشت. بچه‌ها به شوخی می‌گفتند انگار یه مرغی یه روزی یه تُک‌پا از یه ورِ یه شالیزار تو تایلند عبور کرده! همین‌قدر مرغ بود تو غذامون!

اگه گروه نمایشنامه رو هشت ماه که نه، هشت ساعت می‌ذاشتند وسط سالن و می‌رفتند خونه‌هاشون، به یقین اجرا چیز نزدیک‌تری به متن در می‌اومد. نسبتی که اجرای دوستان با متن اکسانن داشت نسبت اون مرغ و شالیزاره.
شاید تو اون هشت ساعت خودِ کف سالن به حرف درمی‌اومد و می‌گفت: "بچه‌ها نکنید این کار رو با من.... شطرنجی آخه؟؟"


http://uupload.ir/files/yly_19831_132114_(1).jpg
ایماژ جالب و بیاد ماندنی بود پاراگراف اول:))
۱۲ خرداد
هم خدمتی بودیم با این اوصاف بولو

60تومن برای نمایشی که کوشکی بازی میکنه و توی مستقل اجرا میشه دادی؟! از نارضایتیت راضی ام :)
۱۳ خرداد
امیری ‌حدیث‌جان، شما رو چه به آش‌خور جماعت؟

نخیر، ۶۰ تومن ندادم.
خوشحالم اون اجرا یه خروجی مثبت داشته... رضایتت کم دستاوردی نیست...
۱۴ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


::::: معصومیت از دست رفته :::::


عمروآبادی‌جان تا داری خشاب کلت رو پر می‌کنی و تا من شیر حموم رو باز نکرده‌ام، اجازه می‌دی یه سوال کوچولو از بچه‌های گروه نفرین‌قحطی‌زدگان بپرسم؟ بدانم و بمیرم بهتره یا ندانم و بمیرم؟

آیا تخفیـ. . . . . .
نه رضا!
نه!
تو نباید بمیری....
۱۱ خرداد
:))))
اینو عرض کردم که بدونید کثیری از پنهان‌کردن‌های کامنت‌های دوستان از کجا آب می‌خوره...
۱۹ خرداد
ممنون الان فهمیدم برای امنیت جانی خودمونه D:
۱۹ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


::::: معصومیت از دست رفته :::::

عمروآبادی‌جان تا داری خشاب کلت رو پر می‌کنی و تا من شیر حموم رو باز نکرده‌ام، اجازه می‌دی یه سوال کوچولو از بچه‌های گروه نفرین‌قحطی‌زدگان بپرسم؟ بدانم و بمیرم بهتره یا ندانم و بمیرم؟

آیا تخفیـ. . . . . .


ای به قربان تو رضای عزیز
حکایت ما حکایت این بخش شعر اخوان نیستاا!!!
- - - سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را- - -
حکایت ما شده این بخش شعر استاد که میگه
- - - نگه جز پیش پا را دید، نتواند
که ره تاریک و لغزان است- - -
امیدوارم نشه که
- ... دیدن ادامه » - - وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است- - -


ارادتمند: میر سعید
۱۶ خرداد
:)))))))

بالاخره گوگل کردم :)))) ببینم کلان چیه یا کیه؟ :))))
خدا استاد لشکری و استاد ناصری‌آزاد رو حفظ کنه...

رونق صحنه‌ای مسیحای جوانمرد... بوس منگوله‌دار نثارت.

ارادتمند شش دانگت.


۲۰ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ولی‌نعمتان حقیقی تیوال کاربران اون هستند. این هزار بار، کو گوش شنوا؟
توده ناهمگنی که با هدایت متولیان یک نمایش توی سوراخ سنبه‌های تیوال وارد می‌شن تا رسیدن به مفهوم کاربری فاصله زیادی دارند.
تن‌دادن به رضایت تهیه‌کننده و کارگردان و مجری‌طرح و... و ربات‌های کوک‌شده اون‌ها ترجیح منافع بلندمدت به یه وعده وجیزه‌ کم‌ارزشِ زودگذره... یه اشتباه استراتژیک.

چقدر بی‌تدبیری، بی‌مبالاتی، نمک‌نشناسی و کارنابلدی می‌خواد تا کاربر نازنینی مثل آقای فرزاد جعفریان رو برنجونه. شگفتا!


تیوال نازنین! آبت سرد و نونت گرم، سرت رو بالا بگیر!!
خدا کنه دیگه همچین رفتاری تکرار نکنند چون واقعا دردناکه :((
۰۲ خرداد
جناب رزمجو درود ارادت ، نه برادر :))) بخیر گذشت دیگه کار به اونجاها نکشیده :))) مخلصم فراوان :)
۰۵ خرداد
:)))))))
۰۵ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


::: هِنری پاپیون بر پهنه دریا :::


هنوز باورم نمی‌شه این نمایش تموم شده و من این بیرونم. بله، بله... از چند سیلی آبدار هم رو گونه‌هام استفاده کرده‌ام...

سلامتی آزادی!

تشکر از حضورتون و نظرتون بسیار محترم
۲۲ اردیبهشت
بوس به شما
۰۲ خرداد
(✷‿✷)
( ˘ ³˘)♥
۰۵ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تولد نشریه‌ای جدید ویژه‌ی معرفی کتاب، به نام رود:

نشریه‌ای سراسر ویژه‌ی معرفی کتاب و نه هیچ‌چیز دیگر؛ نه مصاحبه و میزگرد، نه مقاله و یادداشت و گفتار و جستار، نه داستان‌کوتاه و شعر، نه نامه‌های کوتاه و بلند به سردبیر و نه حتی نقد و بررسی، یا تحلیل و واکاوی و کالبدشکافی متن؛ هیچ‌کدام، نشریه‌ای مختصِ معرفیِ کتاب

http://khabgard.com/4002/%d9%86%d8%b4%d8%b1%db%8c%d9%87%e2%80%8c%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%af/
چطور قابل تهیه است؟
۲۰ اسفند ۱۳۹۷
به به .. چه باحال
برای منی که عاشقِ حتا ایستادن جلوی ویترین کتابفروشیهامو با ولع اسم کتابها و نویسنده هاشونو عکس روو جلد و ... رو نگاه میکنم ؛ اتفاقِ قشنگیه . یه چیزی شبیه کتابِ هفته شاید :)
و اینکه توش از وراجیهای رایج خبری نیست ، اتفاقی ست خوشایندتر .
امیدوارم ... دیدن ادامه » که بتونن به درآمد و سود برسن و ادامه ش بدن ؛ هرچند در این شرایط سخته ؛ اما مطمئنن امکانپذیره .
مرسی رضا جان برای اطلاع رسانیِ قشنگت :*
۲۲ اسفند ۱۳۹۷
دوستان گرامی خانم‌ها ثانی و مقدم، شماره اول برسه دستم نظرم رو خدمت‌تون عرض می‌کنم. با کلیات فرمایشات هر دو عزیز موافقم.

بامداد جان، با کلیات، جزییات، پوسته و هسته نظرت موافقم. من هم امیدوارم هرچند....

۲۲ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا بولو
درباره نمایش ملاقات i
اگه نمایشنامه نازنین دورنمات رو یه تابلوی نقاشی در نظر بگیریم انگار زنده‌یاد سمندریان این تابلو رو جلوی نور ظهر یک روز تابستانی پیش چشمامون گرفته، رنگ‌ها همه تند و کوبنده، خط‌ها همه تیز و شلاقی، کنتراست در بیشینه‌ترین مقدار... و چشمان ما خیره.

حالا پیروزفر همون تابلو رو تو عصر یک روز آذرماه داخل یه اتاق سه‌دری جلو رومون گرفته، رنگ‌ها گرم و مطبوع، خط‌ها ملایم و نرم، کنتراست معتدل.... و چشمان ما مشتاق.
نور زرد لوندی که از شیشه‌های ارسی گذشته و روی تابلوی پیروزفر پاشیده، کار خودش رو کرده: خواستنی‌ترین "لــحــن" ممکن رو به اجرا داده.

بله... بله.... توی تابلوها که دقیق می‌شم ایل و کلر مورد علاقه‌ام دهکردی و خیراندیش هستند؛ شاید چون تو اون نور مرداد بیشتر برجسته شده باشن یا مثلا مشمول گذشت زمان شده‌ان، یا حتی چون بازی‌های شلاقی بیشتر در ... دیدن ادامه » یادها می‌مونن مدام مشمول ارفاق ذهن می‌شن.

خب من نخوندم چون فردا دارم میرم این تابلو نقاشی پارسا پیروز فر جان و ببینم. انشالله بعد از دیدن اجرا افتخار خوندن متن و میدم:)
۱۴ اسفند ۱۳۹۷
خیلی جالب نوشتید.
من امشب اجرا رو دیدم، و دقیقاً فکر میکردم کارگردانی آقای سمندریان چقدر رنگی بود، مخصوصاً با اون کفشهای زرد و اجرای امشب چقدر خاکستری.
و جالبه که هر دو هم خوب هستن در سبک خودشون، و درست :)
۱۶ اسفند ۱۳۹۷
ممنون خانم صالحیان.

بله هر کدوم از گل‌ها رنگ و بوی خودشونو داشتن.... من به عنوان یه زنبور ترجیح می‌دادم که .....
۱۸ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
:::::: موتورخانه جهنم چه جور جایی می‌تواند باشد؟ :::::


با دمای سالن "ســنــگــلــج" متاسفانه چیزی به آب شدن باقی‌مانده یخ‌های قطبی نمونده.

قابل توجه اعضای UNFCCC، بیش و پیش از این‌که نگران خروج ایالات‌ متحده از توافق باشید، مراقب سنگلج باشید، از ما که گذشت!
صرفا جهت اطلاع:
دمای سالن مولوی در قیاس با سنگلج، به آب‌وهوای سیبری گفته: زکی!
۰۸ بهمن ۱۳۹۷
البته دو روزه کلا هوا قاطی کرده ..خیلی گرم شده ..
۰۸ بهمن ۱۳۹۷
بنده واهمه دارم مخالفت کنم، ربطش بدید به علاقه ام به تماشاخانه سنگلج
شاید هم چون اون روز لباس تابستانی طور پوشیده بودم احساس گرما نکردم، ولی بطور کلی کسی هستم که گرما اذیتم میکنه.
و شاید به این دلیل که چرت نزدم تو سالن
۰۹ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رضا بولو
درباره نمایشنامه‌خوانی آرش i
خیلی چسبید.... اگر گرمای سالن اجازه می‌داد بیشتر هم می‌چسبید.
دم آقای شهرستانی گرم... چقدر مسلط و چقدر ماهر.... چندین بار تو دلم بوس فرستادم براشون.
سر آقای بیضایی سلامت. هنوز طراوت متن رشک‌برانگیزه.
دیگه آرزو نمی‌کنم کاش ایران بودند.... برای روزگارمون متاسفم.



پ.ن: تهویه مطبوع تو اون سالن سال‌هاست که به جک تبدیل شده.


من اصلا یه جاهایی یادم میرفت داستان رو دنبال کنم، جا میموندم ازش...
انقدر داشتم به صداشون گوش میدادم و نگاهشون میکردم و کیف میکردم...
۰۵ دی ۱۳۹۷
همیشه شعبون یه بارم رمضون :))))
۰۶ دی ۱۳۹۷
:))))))
۰۶ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
::::::: عالم بی‌عمل و زنبور بی‌عسل ::::::


ای دوستان بزرگواری که در تیوال، صبح تا شب و شب تا صبح در مذمت استفاده از گوشی تلفن همراه حین تماشای تئاتر و فیلم و کنسرت -به‌حق- داد سخن سر می‌دهید و -به‌حق- گریبان چاک می‌کنید و -به‌حق- چهره به ناخن می‌خراشید، ای تاج‌های سر بنده و همه تئاتربین‌ها که -به‌حق- مدام از فرهنگ تماشا دم می‌زنید و خشم و تاسف نثار متجاوزین به لذت تماشا‌تون می‌کنید، ای فرهیختگان ارجمند، ای پاسداران راستین فرهنگ، ای مرزداران سرحدات هنر، ای صاحبان سرقفلی "حقانیت"، بدانید و آگاه باشید که اون قسمت‌های تاریک تئاترها که صحنه‌ای عوض یا آکسسواری جا‌بجا یا کاراکتری کم و زیاد می‌شه هـــــــــــــم جزو نمایش هستند و برای صرفه‌جویی در مصرف برق و بالا رفتن عمر پروژکتورها، در طول نمایش تعبیه نشده‌اند.

تماشاگر بی‌نوا تو اون مجال تاریک داره لذت یا ابهام یا ذهنیات خودش رو مزه‌مزه می‌کنه و شما [که در طول قسمت روشن نمایش با فرهنگ و فهم بالا دست به اون گجت ابلیس نزدی] با آتیش کردن گوشی تو اون بازه به جمع همون دوستانی می‌پیوندی که در طول اجرا نخواسته‌اند یا نتوانسته‌اند چنین شعوری رو از خودشون بروز بدهند. بله، می‌دونم که گوشی شما به امکان فوق‌پیشرفته کم‌کردن میزان نور صفحه‌نمایش مسلحه اما فرق زیادی در اصل ماجرا نداره... بله، می‌دونم فقط می‌خواستید ساعت رو چک کنید اما فرق زیادی در اصل ماجرا نداره... بله، می‌دونم فقط همین یه بار مرتکب چنین قصوری شدید اما فرق زیادی در اصل ماجرا نداره... بله، می‌دونم مرگ خوبه ولی برای همسایه.

اگه تونستید چند نمایش، برد امساک‌تون رو به کل اجرا تعمیم بدید، دوباره تشریف بیارید و پاشنه در تیوال رو از جا دربیارید.

پ.ن ۱ : تاریکی‌های کشدار و بلندتر از معمول هم جزو اجرا هستند و گاه کارگران طفلک خواسته منظوری داشته باشه. همون‌طور که در تاریکی‌های روتین دندون رو جیگر مبارک می‌ذارید تمرین کنید تا جیگر مقاوم‌تر و دندون باملاحظه‌تری برای تاریکی‌های مـمـتـد داشته باشید.

پ.ن ۲: صحبت و نقد و پرسش و پاسخ حین تاریکی‌ها هم مشمول قضیه دندون و جیگر و موبایل می‌شن.

پ.ن‌ ۳: همراه داشتن ساعت مچی چیزی از ارزش‌های شما فرهنگ‌دوستِ هنرپرورِ کرم‌تئاتر کم نمی‌کنه که به سر مبارک قسم، چیزی هم اضافه می‌کنه.

پ.ن ... دیدن ادامه » ۴: بله، منظورم از این نوشته دقیقا شما هستی دوست گرامی که حتی ممکنه قاطی بقیه لطف کنی و این زیر کامنت بذاری...


#کل_تئاتر_رو_با_گوشی_خاموش_ببینیم
کاش میشد کلا ورود موبایل از هر نوع با هر ابعاد و هر گونه قابلیتی به سالن های اجرا اکیدا ممنوع بشه ، اسکنر های پیشرفته برای جلوگیری در ورودی ها نصب بشه و حتی در صورت لزوم بازرسی بدنی در برنامه ی حراست سالن گنجانده بشه و در صورت عبور تلفن همراه از گیت های ... دیدن ادامه » مراقبت ، فرد خاطی به سرعت شناسایی و مورد پیگرد قانونی قرار بگیره !
ظاهرا تنها راه حل اشاعه فرهنگ در کشور عزیزمان و بین هموطنان عزیز تر از جانمان منطقه زوره یا حداقل خودمون اینطور میخوایم !
۰۵ دی ۱۳۹۷
@عباس‌جان، من ابر جلوی خورشیدم :)))

و الیه تُرجَعون:
در کا.گ.ب روی از کار انداختن گوشی‌های موبایلی که حین اجرای تئاتر توسط تماشاگران استفاده می‌شن کار خواهیم کرد و همزمان آخر هفته‌ها تو MI6 رو از کار انداختن "خود" تماشاگرانی که از گوشی حین لحظات تاریک و تعویض صحنه استفاده می‌کنند؛ متمرکز می‌شیم....

منم مدل و گوشی سپهر‌جان رو نمی‌دونم. ولی بیش از ده بار بهت حسادت کردم :))) ایشالا قسمت ما هم بشه :)))

@علی‌جان، من نظرم رو عنایته.... دو تصویر که از عنایت همیشه تو ذهنم حک شده، تصاویر عنایت بخشی و عنایت شفیعی هستند :)))


تَصیرالامور:
برخی ... دیدن ادامه » تماشاگران احساس می‌کنند هرچه بهای بلیت نمایشی بالاتر باشه در استفاده از گوشی موبایل حین اجرا مختارتر خواهند بود!


۰۶ دی ۱۳۹۷
شما هم ابری هم خورشید
احیانن دو تا پرونده تحقیقاتی رو در جاهای جابجا بررسی نمی کنی؟
۰۶ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید