تیوال آذرمهر | دیوار
S3 : 16:37:46
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
هر روز صبح که چشم می گشایی
یعنی هنوز باید در ایفای نقشت
در صفحه زندگی
شگفتی آفرین باشی
طلوع هر روز یعنی حرکتی از روی اختیار
برای رسیدن به کمال
به چشمهای نجیبش که آفتاب صداقت
و دستهای سپیدش
که بازتاب رفاقت
و نرمخند لبانش نگاه میکردم
و گاهگاه تمام صورت او را
صعود دود ز سیگار من کدر می کرد
و من به آفتاب پس ابر خیره می گشتم
و فکر میکردم
در آن دقیقه که با من
نه تاب گفتن و نه طاقت نگفتن بود
سیاه گیسوی من مهربانتر از خورشید
از این سکوت من آزرده گشت و هیچ نگفت
و نرمخنده نشکفته بر لبش پژمرد
و روی گونه گلگونش را
غبار سرد کدورت در آن زمان آزرد
توان ... دیدن ادامه » گفتن از من رمیده بود این بار
در آخرین دیدار
تمام تاب و توانم رهیده بود از تن
اگر چه سخن از تو می گریزم
را چه بارها که به طعنه شنیده بود از من
توان گفتن از من رمیده بود این بار چرا
که این جداییم از او نبود از خود بود
و سرنوشت من آنگونه ای که میشد بود
سخن تمام
مرا دستهای نامرئی به پیش می راندند
سخن تمام
مرا کوه و جنگل و صحرا به خویش می خواندند


از : حمید مصدق
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه شبیخون قشنگی زده آغاز نگاهت
باز هم صید خودش کرده مرا باز نگاهت
چشمهایت به من افتاد و مرا باز صدا زد
میکشد پای مرا سوی تو آواز نگاهت
چشم زیبای تو را دیدم و این معجزه کافی ست
من که ایمان به تو آوردم و اعجاز نگاهت
دوستت دارم و دانی که گرفتار تو هستم
می کشد این دل بیمار مرا ناز نگاهت
گوی جادوی چشم تو چنان شیفته ام کرد
آمدم تا که بگویی به من آن راز نگاهت
تو که زیبایی آمیزش موسیقی و شعری
به ! چه آهنگ قشنگی ست در آن ساز نگاهت


از : استاد یاور همدانی
کم بکن با مهربانیها مرا دلبسته تر
تا نگردد شعر من در وصف تو برجسته تر
گوشه چشمی بچرخانی برایم کافی است
راز ما باید بماند سالها سر بسته تر
روز وصل ای نازنین چون آسمان آبی بپوش
تا نگردد بیش از این بال کبوتر خسته تر
یا که نشکن با قدمهایت سکوت لحظه را
یا بکن آهنگ رفتن را کمی آهسته تر
گفته بودی لحظه لحظه وارد شعرم شوی
تا بگردد واژه هایم در غزل پیوسته تر
تا بیایی در سرم
من تو را خوب از برم

تا صدای یک طپش
در میان نبض ها

مثل پرواز پرستو
مثل موج های یه گیسو

مثل ... دیدن ادامه » ابرِ آسمانی
مثلِ برکه،مثلِ ماهی

تا بیایی در سرم
من تو را خوب از برم.


#مجتبی
۲۵ دی ۱۳۹۷
و یا اینکه
تا بیایی در برم
من تو را خوب از برم
۲۵ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من پر از دوست داشتن توام
پر از ذرات معلق عشقت
پر از آغوشی که الگوی قد و قواره توست
و حجم تن ترا در خودش گود انداخته است
من مسئول خواستن توام...
برای عاشق تو شدن
هیچ بهانه ایی لازم نیست
هر چه باشد
میان این همه الفبا...
تنها تویی که حرف نداری
احسنت
۲۸ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خانه دوست کجاست؟
در فلق بود که پرسید سوار
آسمان مکثی کرد رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت
نرسیده به درخت کوچه باغی ست که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی ست
میروی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر به در می آرد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی
و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی
کودکی میبینی رفته از کاج بلندی بالا
جوجه بردارد از لانه نور
و از او می پرسی خانه دوست کجاست؟

از: سهراب سپهری
سپهری در این شعر از هفت نشانه استفاده می کنه که در منطق الطیر عطار هم هفت وادی عشق رو داریم طلب عشق معرفت استغناء تهی حیرت و فنا این شعر یک سفر از خود به خوده تا رهایی
۱۶ دی ۱۳۹۷
نگاهت جالب بود بامداد جان سپهری از اون دست شاعرای هست که لحظه به لحظه سعی میکنه از زندگی روزمره دور بشه و خودشو به عرفان نزدیک کنه مثل این شعر
از مرز خوابم میگذشتم سایه تاریک یک نیلوفر روی همه این ویرانه فرو افتاده بود کدامین باد بی پروا دانه این نیلوفر ... دیدن ادامه » را به سرزمین خواب من آورد. که نیلوفر نماد و استعاره عرفان هست.
شاخصه زندگی سهراب هم سفر بوده سفر می کرده و زندگیشو عریض تر می کرده سفر مرا به در باغ چندسالگی ام برد و در که باز شد من از هجوم حقیقت به خاک افتادم و در زیر سایه آن بانیان سبز تنومند چه خوب یادم هست عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد وسیع باش و تنها سربزیر و سخت
۱۶ دی ۱۳۹۷
حتمن و مسلمن باهات موافقم .. حقیقتن سهراب انسان شگفت انگیزیه
۱۶ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عاشقم کردی و پرگار دلم چرخان شد
وسط دایره عشق تو سرگردان شد
آنقدر در پی تو دور خودم چرخیدم
تا توهم زدم و ورد دلم هزیان شد
بامداد، behrad rad، آقای سوبژه (محمد لهاک) و رها باصفا این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چشمت کویر جان مرا رود می کند
راه مرا قلب تو مسدود می کند
گاهی جرقه میزند و شعر می شود
آهی که در میان جگر دود می کند
بامداد، آقای سوبژه (محمد لهاک) و behrad rad این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید