تیوال Mehdi.Ayandeh.R | دیوار
S3 : 10:17:28
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
درود بر همراهان گرامی و دست اندر کاران تیوال
شاید برای شما هم پیش بیاید . . قول داده ای . . . به دوستانت ، به دوستان صمیمی .
قول داده ای که آخر هفته در جوارشان بزنی به دل طبیعت زیبای جنگل های شمال . که ناگهان خبرش می رسد .
(آخر هفته - یک سفر یک کتاب - با خشایار دیهمی )
سر دو راهی گیر میکنی . کدامیک ؟
مشخص است سر این دو راهی نباید اصلا فکر کنی . مگر می شود از دیدار عمو امیر گذشت . پس درنگ نمیکنی و با یقین دیدار این پیر میکده ادب و فرهنگ را انتخاب می کنی . . .
دوستان اگر بدون تو راهی طبیعت شوند اتفاق خاصی نمی افتد دولی اگر تو خود را از دیدار استاد محروم کنی حتما اتفاق خاصی در راه خواهد بود . و آن اتفاق چیزی نیست جز افسوس دیداری که می توانست رخ دهد ولی رخ نداد . . .
بله ! با پای دل راهی شدیم شوق دیدار وی را کوله بارمان بود . . .
ناگاه چشم باز نمودیم و دیدار مسجل شد : ... دیدن ادامه » استاد مهربان سلام . . .
در یک کلام فضای دیدار وی به حدی اکنده از صمیمیت و مهربانی بود که خستگی سفر را از یاد بردیم . . .
یادش به خیر روزی به یاد ماندنی شد .و در لحظه خداحافظی این مصرع در سرم می چرخید :
خم می سرش سلامت - خم می سرش سلامت - خم می سرش سلامت


امین مهدوی، علی مزاری، فاطیما م و پگاه این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک سفر یک کتاب روستای نوا بسیار بسیار برنامه زیبا وزین و پر محتوایی بود .
با توجه همسفران بسیار فرهیخته و نازنینی که معمولا در تورهای کتاب خوانی و طبیعت گردی شرکت می نمایند واقعا احساس خوب و انرژی مثبت در تمام طول سفر حس می شود . چون هدف ها و هنجار ها معمولا میان اهل فرهنگ و مطالعه دارای نقاط مشترک بسیاری است ، احساس میکنی در جمع یک خانواده صمیمی هستی و این حسی قشنگ و وصف ناپذیر است . در این فضا هم حرف های زیادی هست که از شنیدن انها لذت می بری و بر تجربیات و آگاهی ات اضافه می شود و هم از رفتار و منش و بزگواری این همسفران چیزهای زیادی می آموزی . .
ریسمانی که افکار همه را به هم متصل می کند یک چیز است : کتاب و میل به آگاهی ،احترام به طبیعت (از کثرتی از افراد که وحدت رسیده اند )
روزی قشنگ شد ، باهم رفتیم و همه گوش جان سپردیم به کتاب خوانی بسیار زیبا و سرشار ... دیدن ادامه » از احساس خانم مفتاحی ، ایشان به قدری استادانه و با فراز فرود های کلامی قسمت های منتخبی از کتاب را خواندند که در اثنای خواندن ایشان شایدگوشه چشمی نیز از دوستان تر شد ولی از نظر های همدیگر پنهان ماند . . .
از دوستان حرفه ای تیوال و ژیوار به خاطر به وجود اوردن چنین فضای صمیمانه و اکنده از دوستی و محبت کمال تشکر و قدر دانی را دارم . اینجانب بر این باورم که چنین برنامه هایی در گسترش فرهنگ کتاب خوانی میان هموطنان این کهن بوم و بر بسیار بسیار موثر خواهد بود . . .

چشم تا باز کنم فرصت دیدار گذشت
همه ی طول سفر یک چمدان بستن بود. ( قیصر امین پور )
نیکا نصیری این را خواند
سپیده مومن زاد، محمد روشن و امین مهدوی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Mehdi.Ayandeh.R
درباره نمایش رم i
با سلام
من این نمایش رو جمعه دیدم . از دید یک تئاتر دوست نمایش قابل تحسین و تامل برانگیزی بود . فضای صمیمی و بی تکلف اعضای نمایش رو در آخر سانس دوست داشتم . اعضای نمایش برای عکاسی تماشاگران بسیار صبوری به خرج داده و از این حرکت استقبال کردن .
خدا قوت و خسته نباشید . به امید اینکه تئاتر در این مملکت روز به روز پویاتر بشه . . .
سلام مهدی عزیز...ممنون از حضور و نگاهت...خوشحالم که فضای صمیمی و صبری که ازش گفتید به چشمتون اومده...سپاس برای انرژی مثبتت...
۲۰ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام و خسته نباشید به عوامل این نمایش
من دوشنبه 22 این نمایش رادیدم
اول می خوام از حسن ختام زیبای آقای دهکردی و عوامل نمایش تشکر ویژه کنم که یاد استاد سمندریان ( پیر و خراباتی میکده تئاتر ) را گرامی داشتند . . . یادشان گرامی باد .
به نظر من تئاتر قشنگی بود بازی خانم متخصص قابل تقدیر و سایرین هم قابل تامل بودند مخصوصا خانم پاوه نژاد به نظر من تن صدای خاص ایشان با حس صحنه همراهی می کرد و دوست داشتنی بود . . .
خلاصه بگم : یک عاشقانه ناآرام شاید تکراری با پایان تراژیک . . . عاشقی رخ در نقاب خاک کشید و عاشقی پارچه سیاه به رخ کشید . . .
در مورد مسائل فنی صحنه نظری ندارم چون معتقدم در این دشت مشوش و این حمایت های ناچیز توقع زیادی نمی توان از تئاتر داشت و همه می بایست دست به دست دهیم این آب روان باشد و از حرکت نایستد مجبوریم به روز های آینده خوشبین باشیم . مجبوریم ... دیدن ادامه » ، به امید روزی که حرکت تئاتر در مملکت رود خروشان باشد . . . . .

آقا چقدر خوب نوشتین شما !
من هم اون شب بودم و کار رو با همون حسن ختمام آقای دهکردی تماشا کردم
درود بر شما با این نگاه مثبت و سبز
۲۵ تیر ۱۳۹۴
جناب آقای فلاح
با سپاس

از شما تشکر می کنم .
۰۱ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Mehdi.Ayandeh.R
درباره نمایش تونل i
من این نمایش رو روز 3 شنبه دیدم . بازی بازیگران روان و خوب بود که جز این هم نمی توان انتظار داشت خصوصا از خانم معتمد اریا . ولی به نظرم درنمایش نامه دو شخصیت زن خوب پرداخت نشده بود . زنی که اون رنج ها رو دیده در رفتارش بن مایه جنون اصلا دیده نمی شد و خیلی راحت بود انگار یه خدماتی اسایشگاه روانی است و نقش مسول اسایشگاه و دغدغه هاش و تلاشش اصلا به چشم نمی امد . انگار نه انگار که ایشان یه درمانگر است و می بایست واسه بهبود مریض هاش که روش های مختلف درمانی رو به کار ببره . شاید اپر پرداخت نمایش نامه بهتر بود بازیگران با دیالوگ های بهتر بازی سنگین تر و بهتری به نمایش می گذاشتن . . .
من با شما مخالفم
یعنی اون صحنه ای که خانوم معتمد آریا داد مى زنن و گذشته رو رو مى کنن و شبنم مقدمى درباره ى گریه ى بچه مى گه و وقتى سرشو روى خاکاى خونش مى ذاره صداى خندشو مى شنوه و از چشاش اشک میاد درد هاشونو نشون نمى ده؟
هر کسى یه جورى با درد کنار میاد
اون ... دیدن ادامه » آقا پاک دیوانه شد و توى گذشته ش زندگى مى کرد
خانوم کقدمى خودشو با تسکین بیماران سرگرم مى کرد
خانوم معتمد آریا با انجام کارهاى تکرارى، ندیدید که مى گفت اصلن بعضى روزا نمى دونم ملافه اى رو تا حالا اتو کردم یا نه …؟ این یکم مرز دیوانگیو نمایان مى کنه
و اینو هم در نظر داشته باشیم که ایشون "رؤیا پردازى" مى کردن، خودشونو تو یه موقعیت دیگه تصور مى کردن تا از واقعیت فرار کنن، همون رؤیاهایی که به آقاى حق گوى هم هدیه شون دادن، و البته هم که گاهى یاد اون رؤیا هاى بد میفتادن …
۰۵ تیر ۱۳۹۴
قبول دارم این حرفتونو :)
۱۵ تیر ۱۳۹۴
به همین دلیل جنون در اجرای خانم معتمد اریا از نظر من محسوس نبود ولی از نظر دیگران شاید محسوس و چشم گیر باشد . . .
۲۲ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Mehdi Ayandeh.r
درباره نمایش در i
من اولین بار بود تو تما شاخانه سه نقطه تئاتر می دیدیم . در مجموع نمایش تو چنین سالن هایی با توجه به فضای محدود و جمع و جور ، حس خاصی به ادم میده . به نظرم هر سه بازیگر خوب بودن و خیلی انرژیک بازی می کردن مخصوصا خانمی که با لحجه خوزستانی بازی می کرد ، اسمش یادم نیست ولی واقعا فوق العاده بود خیلی لذت بردم . .
آرش شیدا این را خواند
سحر آرام و شکوه حدادی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Mehdi Ayandeh.r
درباره نمایش در i
تو تهران بارون اونقدری که باید بباره می باره ، بیش از اندازه بارون نمی باره . . .
سحر آرام، سارا هاشمی و tara khorsand این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Mehdi Ayandeh.r
درباره نمایش در i
من وفتی اینجام دلم اونجاست و وقتی اونجام دلم ایسنجاست .
حسین کوهی، سحر آرام و سارا هاشمی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید