تیوال اشکان حامد غلامشاهی | دیوار
S3 : 13:06:56
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
یکی از بدترین و مخرب ترین خصلت های اخلاقی انسان ها بلاتکلیفی هست. همیشه ضعیف تریت آدم ها کسانی هستند که تکلیف خودشون رو نمیدونن. شخصیت آرمان هم از این دست شخصیت ها بود. و اینجور اشخاص همه کس رو مقصر نقصان خود میدانند و از همه انتظارهای نابجا دارند. مثلا از دو دوست خود انتظار داره که برای اینکه خودش تنها نباشه دست از آینده خودشون بکشن و مهاجرت نکنن. این اشخاص ادعای عاشقی میکنن اما وقتی حرف آینده و مسائل جدی وسط میاد پا پس میکشن و به قطع رابطه راضی میشن. نمونه ی شخصیت آرمان رو زیاد میبینیم. توی نمایش این شخصیت به نظرم به خوبی نمایش داده شد. البته بازیگر این نقش خیلی جای کار و تمرین بیشتری داره. و بزرگترین مشکلش بازی بیش از حد غلو شده اش بود.
در مورد بحث فاصله و جدایی های ناشی از دوری به نظرم روابطی که استحکام کافی رو از سمت هر دو طرف دارند، با دوری و فاصله ... دیدن ادامه » از هم نخواهند پاشید. این مورد رو نیز نمایش به خوبی نشان داد. همونجوری که سارا با هشت ماه دوری همه چیز رابطه رو فراموش کرد. و در طرف مقابل سینا حاضر بود مدت خیلی طولانی تری هم پای رابطه اش بماند.
در این میان اشاره های کوچکی هم به شرایط اقتصادی و سخت شدن زندگی و سخت تر شدن مهاجرت شد که در جاهایی اندازه و مفید بود اما در جاهایی انگار به زور گنجانده شده بود و به دل نمینشست.
در نهایت بازی دخترها بهتر بود. امیدوارم در شب های آینده بازی ها جا افتاده تر بشه. ترجیح میدادم دکور برای نمایش در نظر گرفته شه و همه ی بار رو دوش چند تا صندلی نیوفته.
امشب نورپردازی مشکلات زیاد داشت به نظرم.
اون دوستی که گیتار مینواخت در آهنگ دوم اشتباهات بسیار زیادی داشت و اصلا مسلط نبود. با توجه به اینکه آهنگ ساده ای برای نواختن هست امیدوارم با تمرین بیشتر، مسلط تر ساز بنوازن.
نمایشنامه رو تقریبا پسندیدم. حرف هایی برای زدن داره و میتونه افرادی رو به فکر واداره.
امشب با توجه به سطح انتظارم از گروه اجرایی و مستقل بودن نمایش، ناراضی سالن نمایش رو ترک نکردم. امیدوارم نمایش روز به روز بهتر بشه. ممنون از زحمات همه ی اعضای گروه اجرایی.
عجب جمعی رو دیروز از دست دادم :((

شما نیستین برای نمایش مستند ؟ فردا ؟
۵ روز پیش، پنجشنبه
ممنون اشکان جان از توصیفا و نظر و نقدت.درمورد اشتباهات من معذرت خواهی میکنم ازت ولی درمورد نور مشکل برق سالن بود که این اتفاقات افتاد. ممنون از اینکه اومدی.
۵ روز پیش، پنجشنبه
به به ....... عشق و حالی به پا بشه فردا :)
۵ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لطفا واژه ی نمایش رو از پشت عنوان این مثلا اجرا بردارید. این حداقل کاری هست که میتونید برامون بکنید.
هیچوقت فکر نمیکردم روزی برسه که توسط چیزی تحت عنوان نمایش تا این حد به شعورم توهین شه.
همیشه با تحقیق زیاد به دیدن نمایش ها میرم اما این نمایش رو به خاطر مستقل بودن و به قول خودشون دیده نشدن، بدون هیچ تحقیقی انتخاب کردم. اما این آخرین باری بود که همچین اشتباهی میکنم.
اما دیشب خیلی چیزها فهمیدم. راجع به مسیری که ممکنه تئاترمون به سمتش بره فهمیدم. راجع به این فهمیدم که نسل خیلی جوان تر جامعه(البته اون دسته ی انتلکت ترشون) به چه چیزی میگن نمایش. فهمیدم که اگه یک ذره اعتماد به نفس داشته باشی به خودت اجازه میدی بیای رو صحنه و به صورت بداهه هر چی از دهنت در اومد بگی و بعد اسمش رو بزاری نمایش. فهمیدم اگه وسط مثلا نمایشت حرفی واسه زدن نداشتی مهم نیست، خیلی ... دیدن ادامه » راحت گوشیت رو در میاری و میری پست های خبری میخونی.
کم کم دارم از حمایت کردن گروه های مستقل خسته میشم. گروه مستقل به این نمیگن که بیای و خزعبلات ذهنت رو ساعت یازده شب تحویل تماشاگران بدی. من به عوامل نمایش پنجاه پنجاه میگم کروه مستقل لایق حمایت.
ای کاش سالن مستقل هم فیلتری برای حمایت از این گروه های مثلا مستقل می داشت. فقط خدا رو شاکرم که نمایش چهل دقیقه طول نکشید و سر نیم ساعت ذهنشون ارور داد و تموم کردن.
شاید باورش سخت باشه اما در یک بخش از اجرا وقتی داشتن داستانی رو تعریف میکردن یک بخشی رو فراموش کردن. خیلی راحت گفتن که فردا میگیم. پس اون همه آدمی که تو سالن بودن چی میشه؟
خیلی برام جالبه که دیشب سالن جوری پر شده بود که من مستقل رو فقط زمان اجرای زندگی در تئاتر اینجوری دیده بودم. و بیشتر سالن از این اجرا لذت برد. اونجا بود که فهمیدم سلیقه و تعریف نسل جدیدی از جامعه برای تئاتر اینه.
وقتی برای این اجرا بهای چهل هزار تومن در نظر میگیرن، انتظار دارید بداهه نود تومن نباشه؟
راستی اگه این روزها به مستقل رفتید لطفا نظرتون رو در مورد نقاشی هایی که برای فروش گذاشتند هم با من به اشتراک بگزارید.
پس برم بلیط نمایش بداهه رو بگیرم... :)
۱۶ مهر
درود
همیاری جان ، این تذکر و ورود نکردن به کامنت کاربران اقدام بسیار پسندیده ای یه
امیدوارم استمرار داشته باشه
پاینده باشید
۱۸ مهر
همیاری عزیز بسیار حرکت پسندیده ای کردید. به شخصه ممنونم.
۱۸ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بخند حتی اگه زندگی درد داره

دیشب شاهد یکی از بهترین نمایش هایی بودم که طی یک سال گذشته به تماشا نشستم.
یکی از مهم ترین عواملی که تئاتر رو از دیگر هنرها جدا میکنه، جلوه های بصری هست. یعنی ما به دیدن نمایش ها میریم که نمایشنامه ها را با دید بصری مناسب ببینیم و لذت ببریم. وگرنه کتاب ها و نمایشنامه ها به اندازه ی کافی خوب هستند و توانایی نمایشنامه خوانی رو هر جمعی میتونه داشته باشه.
یکی از بزرگترین مشکلات این روزهای تئاتر ایران همین نمایش هایی هستند که از یک تئاتر فقط اسمش رو یدک میکشند. یعنی ما هزینه ی یک نمایش کامل رو پرداخت میکنیم اما فقط شاهد رد و بدل شدن دیالوگ بین بازیگرها هستیم. بیش از نیمی نمایش های این روزها ، باید نمایشنامه خوانی نامیده شوند و هزینه ی نمایشنامه خوانی رو از مخاطب بگیرند.
تو این وضعیت تئاتر ایران وقتی نمایشی مثل پنجاه چنجاه ... دیدن ادامه » رو صحنه میاد لایق بیشترین و بزرگترین تشویق ها و قدردانی هاست. نمایشی با تعداد بالای بازیگر، کارگردانی کاربلد، متنی لایق توجه، نورپردازی فوق العاده، گریم هایی در بالاترین سطح ممکن، طراحی لباس عالی، موسیقی خوب و خیلی المان های دیگه فقط با مبلغ 30 هزار تومان بلیط.
این یعنی عوامل اجرا بیش از دغدغه ی مالی(که حق دارن داشته باشن) دغدغه ی فرهنگ تئاتر رو دارند.
برای اینکه متوجه بشیم که ماه ها زحمت و تمرین پشت این نمایش هست نیاز به دقت زیادی نیست. آمادگی فیزیکی بالای بازیگران، هماهنگی فوق العاده ی بین بازیگران و خیلی موارد دیگه در همان ابتدای نمایش، تلاش فراوان و طولانی مدت گروه رو برای ما روشن میکنه.
پنجاه پنجاه خنده ای هست در میان دردها(نمایشها)ی این روزها.
در مورد داستان خیلی حرف دارم که احتمالا بعدا در مطلبی جداگانه به اون خواهم پرداخت. فعلا میخواستم قدردانی کنم از همه ی عوامل این نمایش مخصوصا جناب اسماعیل کاشی عزیز که همچین لذتی(خنده ای) برای ما به ارمغان آوردند.
خوشحالم که این نمایش رو در شبی دیدم که سالن هیچ حاشیه ای(عکاس مزاحم، چک کردن موبایل، خوردن خوراکی، خنده ، صدای خروپف و ...) نداشت . همچنین تهویه ی سالن خیلی مناسب بود که از این بابت نیز سپاسگزارم.
من فعلا خواندم رو میزنم تا بعد که در مورد داستان نوشتین ، دوست دارم رو بزنم :))
۱۳ مهر
شما هم همه جوره عزیزین :))
۱۳ مهر
ممنونیم وقتی مخاطب درگیر کار بشه با اشتیاق کار رو دنبال میکنه این وظیفه ماست که مخاطب رو درگیر کنیم
۱۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مشق شب رو از ابعاد مختلفی میشه بررسی کرد. نقش دیکتاتوری پدر در خانواده من رو یاد چیزهای جالبی میندازه. حاکمان پر ادعایی که از اداره مملکت فقط تنبیه کردن و دستور دادن رو یاد گرفتن و هنگام مواجهه با مشکلات هیچ ایده و راه حلی در سر ندارن. حاکمانی که قربانی کردن بقیه احتمالا اولین راه حلی هست که به ذهنشون میرسه. و فکر کنم این سناریو ها واسه هممون این روزها آشناست. چجوری این حاکمان سرنگون میشوند؟ فقط با اتحاد سایر اعضای اجتماع یا همون خانواده.

نکته جالب اینه که این دست از دیکتاتوران به خود میبالند که همه ی کارها رو درست و به اندازه انجام میدهند و مورد عشق ورزی سایرین قرار میگیرند. در حالی که عشقی در کار نیست و فقط احترام ناشی از ترس است.

ما در نمایش میبینیم که پدر خانواده، تاکید زیادی به دور هم شام خوردن و سفر کردن داره. به این معنی که خانواده رو خانواده ای گرم و صمیمی در ذهن داره. این در حالی است که خود پدر هر لحظه درون خانواده نفرت پراکنی میکنه و جلوی عشق ورزی رو میگیره. از تبعیض بین اعضا گرفته تا توهین به اعضای خاص تر خانواده. این قضیه در جوامع دیکتاتوری هم به همین شکل دیده میشه. بعضی ها از ما بهتران میشوند و احترام و مزایای بیشتری دریافت میکنند.
اما دقیقا زمانی که دیکتاتور در حال سقوط هست و به از ما بهترانش نیاز داره، پشتش خالی میشه و اتفاقا اولین ضربه رو از عزیز ترین عضو خانواده میخوره.
چرا که اینجور اعضا همیشه تا زمانی کنار تو هستند که قدرت داری و تیمارشون میکنی. به محض اینکه قدرتت رو از دست بدی دست به کار میشوند تا قدرت را خود به دست گیرند. که این مورد هم باز برای هممون آشناست.

اما یک سناریوی دیگه هم میشه در نظر گرفت که جای ظالم و مظلوم در اون عوض میشه و پدر(حاکم دیکتاتور) در جایگاه مظلوم قد علم میکنه. پری که خانواده ای تشکیل میده و اون رو سال ها در کنار هم حفظ میکنه. و در مواجهه با اولین مشکلی که حل کردن آن از توانش خارجه قربانی سایراعضای خانواده میشه. و چه غم انگیز که قدرت و محبوبیت آدم ها به همین کوتاهی هست. این شکل از نگاه افراد رو نیز در موقعیت های مختلف دیگری از اعضای برتر جامعه میبینیم. البته در ابن مورد خاص پدر(حاکم دیکتاتور) خیلی طرفدار این سناریو نیستم و ترجیح میدهم که پدر در همون جایگاه ظالم بشینه.

یک نکته جالب دیگه که باید به اون توجه کنیم اینه که شروع انقلاب خانوادگی توسط کوچکترین عضو خانواده(جوان ترین نسل جامعه) کلید میخوره. و اولین کسی که پیشنهاد میکنه پدر جایگاه خودش رو واگزار کنه همین عضو کوچکه. و در نهایت عضو بزرگتر خانواده که نفرت بیشتری در دل خود جای داده ضربه آخر رو میزنه.

قضیه جایی غم انگیز تر میشه که میبینیم کل مفهومی که خانواده از پدر بودن(حاکم بودن) یادگرفته اینه که زنگوله ای در دست بگیره و تنبیه کنه. اینجاست که پدر باید دریابد که به پوچ ترین شکل ممکن خانواده(جامعه) رو اداره کرده. و چیزهایی که در نظرش ارزش بوده اند در مواقع پوچ ترین مسائل هستند.(چه آشنا)

مسئله ی دیگه ای که باید اعضای خانواده نگران اون باشند اینه که سقوط پدر موجب سقوط کل خانواده خواهد شد. همونجور که دیده ایم حاکمانی با سقوط خود، کل جامعه رو با خود به قهقرا کشیدند.

حرف ... دیدن ادامه » در مورد مشق شب زیاد دارم که خیلی هاش رو نمیتونم اینجا مطرح کنم. دیشب از زمانی که نمایش شروع شد تا همین الان مشق شب با من مانده. هرگز از ذهنم خارج نشده. دائما من رو به فکر واداشته. من به این میگم یک نمایش درجه یک.
نمایشی که وقتی تموم شد من فکر کردم فقط پنج دقیقه گذشته. بازی همه ی اعضای خانواده رو پسندیدم. اما فرزند کوچک برام درخشان تر بود. مخصوصا جایی که زنگوله رو به دست گرفت. نورپردازی عالی بود. نحوه تغییر عوامل کوچک دکور رو دوست داشتم. باعث میشد ارتباط بیشتری برقرار کنم. موسیقی به اندازه و کاملا کاربردی و در خدمت نمایش بود.
پایان بندی نمایش هنوز هم مو به تنم سیخ میکنه. خوشحالم که همچین نویسنده های خوبی تو تئاترمون داریم.

یک نکته جالب صندلی های سالن مولوی بود.انقدری که این صندلی ها صدا میدادند و من حرکت نمیکردم از ترس صدا، خودم رو عضوی از خانواده که چسبیده به صندلی میدیدم.

ممنون از همه ی عوامل مشق شب که همچین تجربه ی نابی رو برامون رقم زدند. در مشق شب همه چیز عالی و به اندازه بود.
چقدر کامل و دقیق واقعاااا
۰۶ مهر
خیلی خوب و کامل نوشتید، سپاسگزارم.
۱۳ مهر
ممنون جناب عسگرزاده. لطف دارید. خوشحالم که استفاده کردید
۱۳ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای کاش هر کسی از خودش شروع میکرد برای تغییر کردن. تا کی باید از ترس بی فرهنگ خطاب شدن، سر رو تو برف کرد و تو سری خورد؟ شخصا همیشه سعی کردم با زورگویی ها برخورد کنم و همیشه از طرف عده ای سرزنش شدم. اگه وضعیت جامعه و تئاتر رو خود ما درست نکنیم کی بکنه؟ این همه سال هممون داد زدیم که آقا از دست عکاس خسته ایم. کی گوش داد؟ وقتشه که هممون از خودمون شروع کنیم و با تغییر رویه در نمایش های پیش رو خیلی محکم با عکاسان و سایر مزاحمان برخورد کنیم.
به نظرم یکی از بدترین جهل های بشر همین ترس از بی فرهنگ خطاب شدنه. اینکه رفتارمان رو بر اساس قضاوت دیگران تعریف کنیم. تا وقتی چنین جاهلیت هایی در مردم ما باشه وضع همین هست و از ماست که بر ماست
#من_یک_فریادزننده_هستم :)
۰۴ مهر
آقا شاهین کم سعادتی من بوده برادر من فرق پروفایلم با الانم ریش آلود شدنمه :))
شما احتمالن سر ردیف نشسته بودی، من صندلی ماقبل گوشه بودم :))
بازم میگم من هنوزم موافق حرکت انجام شده نیستم ولی عرضم اینه حالا که همچین کاری صورت گرفته به سرانجام مفیدی برسه حداقل ... دیدن ادامه »
۰۴ مهر
بله، ما صندلی ۵ و ۶ بودیم، آره احتمالا به خاطر ریش بوده :))
ایشالا که این طور بشه
۰۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب به تماشای وقتی کبوترها ناپدید شدند نشستم و با توجه به متن قوی نمایشنامه اصلی انتظارات خیلی بالایی داشتم اما متاسفانه انتظاراتم برآورده نشد.
از ابتدا تا انتهای نمایش یه جور شتابزدگی دیده میشد. شاید اگر گروه بازیگران کاملا مبتدی بودند میشد این شتابزدگی رو نادیده گرفت، اما با توجه به لیست فعلی بازیگران این روند ناامیدکننده بود.
یکی از بزرگترین ضربه ها رو لوکالیزیشن به نمایش وارد کرده بود. وقتی ما داریم روایت سیاهی از استونی و آلمان میبینیم توقع نداریم شاهد تیکه پرانی به وضعیت سیاسی فعلی خودمون باشیم.
از نظر موسیقی هم متاسفانه اجرا اصلا راضی کننده نبود.
شخصا وجود راوی رو در نمایش دوست داشتم. واسه کسانی که نمایشنامه رو نخواندن ذهنیت درستی از مکان و زمان به وجود میاورد.
طراحی صحنه رو دوست داشتم. اون حس سرما و بی روحی ای که حاکم بوده رو بهمون ... دیدن ادامه » منتقل میکرد.
بازی مهدی کوشکی به بدی که دوستان در اجراهای اول گفته بودند نبود و دیشب به نظرم بی اشتباه بازی کرد.
در کل به نسبت توقعی که از نمایش داشتم، ناامید سالن رو ترک کردم.

در نهایت از همه ی عوامل گروه اجرایی بابت زحماتی که کشیدند ممنونم. موفق باشید.
خیلی محبت کردن که ما رو مهمون کردن..تشکر میکنیم..
ولی کاش کمی بیشتر مایه میذاشتن.. دکور واقعاً توو ذوق میزد، یه جورایی به شکل بی سلیقه ای مینیمال بود..
جناب کوشکی هم انگار داشتن توو کلاس درس،واسه استاد، پروژه ارائه میدادن..
بازیگران هم که همه خسته و بی ... دیدن ادامه » انرژی بودن،انگار تازه داشتن اتود میزدن.. انگار نه انگار یه اجرای حرفه ای قرار بود ببینیم..
۰۲ مهر
موافقم. انگار همه ی بازیگرها کار داشتند و میخواستن زودتر برن. همون حث شتابزدگی در اجرا.
۰۳ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با مجید رحمتی در نمایش چشم به راه میرغضب آشنا شدم که اونجا هم درخشید. اتفاقا یکی از بهترین مونولوگ های زندگیم رو تو اون نمایش مجید رحمتی به مدت تقریبا ده دقیقه اجرا کرد.
پنجشنبه به تماشای کریملوژی نشستم و چنان لذتی از بازی مجید رحمتی عزیز بردم گه قابل وصف نیست. خیلی از جاهای نمایشنامه هم دوست داشتم. مخصوصا بخش سی و دو حرف الفبا که مجید رحمتی به شکل وحشتناکی در اون درخشید. ایده درخت و تکاملش از ابتدا تا انتها عالی بود به نظرم. کلا ایده های خوب زیادی تو بخش اجرایی دیدم که بعد از مطالعه بروشور متوجه شدم طراح بیشتر اونها خود مجید رحمتی بود.

اما پنجشنبه اتفاقاتی در سالن افتاد که نه تنها در کیفیت تماشای نمایش برای من و سایرین تاثیر منفی داشت بلکه تا حد زیادی تمرکز مجید رحمتی رو از بین بردن(که البته این نکته اصلا در اجرای ایشان تبلور پیدا نکرد)تا جایی ... دیدن ادامه » که در انتهای نمایش بازیگر با دلی شکسته شروع به گلایه کرد و حرف دل من و زد.
شاید باور نکنید اما مادر و دختری که ردیف اول دقیقا روبروی بازیگر بودن، تو بهترین و تراژدی ترین قسمت نمایش به مدت تقریبا 8 دقیقه مشغول کار مشترک با موبایل و رد و بدل کردن آموزش کاربری موبایل و فیلمبرداری از نمایش با یکدیگر بودند. جالب تر اینکه بعداز صحبت های بازیگر نه تنها این گلایه ها رو اصلا به خودشون نگرفتن بلکه آماده ی گرفتن سلفی با بازیگر میشدن. دوست داشتم واکنش بازیگر و بعد از پیشنهاد سلفی ببینم. اما حیف که انقدر عصبانی بودم سالن و زودتر ترک کردم.
از اون بدتر دوستی 7 ساله کنار من نشسته بودن. من نمیدونم چرا عوامل سالن باید اجازه بدن بچه ی هفت ساله وارد سالن شه. کل نمایش بچه با صدای بلند حرف زد. با اومدن اسکلت در صحنه داد زد (مامان جن جن جننن جنننن) چند ثانیه ای هم که بچه ساکت بود مادر میگفت تکیه بده. بچه میگفت نمیدم. و بدتر از بچه مادر بچه بود که سراسر نمایش بی وقفه با صدای قهقهه ی وحشتناک به صورت کاملا انفرادی خندید.
بعد از آواز قو و تنها دو شب بعدتر باز هم بدترین تماشاگرهای زندگیم رو تجربه کردم. لذت این دو نمایش رو برای من تا حد قابل توجه ای پایین آوردند.

از دیدن کریملوژی و مجید رحمتی لذت زیادی بردم. امیدوارم در شب های آتی از این اتفاقات نیوفته و مسئولان سالن هم بیشتر رعایت و دقت کنند.


نقل قول از مجید رحمتی: اگر توانایی این رو ندارید که یک ساعت با دنیای بیرون از سالن نمایش قطع ارتباط کنید، به دیدن نمایش نیایید.
از تصور صدای جیغ بچه ی کوچولو که میگه جن جن هم خنده م گرفته و هم غصه دار شدم!! من درک نمیکنم که چرا برای مادر و پدر شدن نباید دوره گذروند! این همه نمایش مخصوص بچه ها چرا بچه رو نمایشی میارید که هیچی ازش نمیفهمه تازه خاطره ی بدش ممکنه براش بگذاره.
بعد از نمایش ... دیدن ادامه » "رگ" هم یک مادر به ظاهر مهربون از بچه ی کوچیک چهار ساله ش میپرسید: مامان جان خوشت اومد؟ اون طفل معصوم هم سرش رو به علامت تایید تکون داد و گفت: آله!!
۳۰ شهریور
سرکار خانم مظاهری درود. دقیقا همینطوره و خیلی اوقات تاثیر منفی نمایش روی بچه مدت ها میماند. جالب اینکه من نمایش های کودک که میرم خیلی اذیت کمتری میشم تا نمایش های بزرگسال. به شکل عجیبی با فرهنگ تر هستند

سرکار خانم صالحیان دقیقا باید با طلا حرف ایشان ... دیدن ادامه » رو نوشت. و اینکه خیلی خوب فرمودید که فرقی به حال ردیف اول نشینان نداره

خانم صاحبه درود. پس شما هم تجربه ی بسی سخت داشتید. متاسفانه روز به روز این دست اتفاقات بیشتر دیده میشه

سلام مریم خانم. دقیقا بیشترین آسیب رو مجید رحمتی نازنین متحمل میشه. یعنی من بیشتر از خودم نگران بازیگر بودم. فقط ای کاش بودید و میدیدید تا چه حدی به جناب رحمتی فشار وارد شده بود. میگفتن من روزی چند ساعت دوچرخه تمرین میکنم که نفس کم نیارم و بتونم براتون اجرا کنم. بعد شما ها حاضر نیستید یک ساعت گوشی به دست نشید به احترام خودتون.

سپهر جان سلام. با این شرایطی که من میبینم و میخوانم هر شب یه داستانی وجود داشته متاسفانه. و بعید میدونم حتی اعصاب فولادی هم یاری کنه.
۳۱ شهریور
آخ! چقدر دردناک :((
۳۱ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب با تماشای نمایش آواز قو بار دیگر قلبم به درد آمد.
دردی از همه ی بی عدالتی ها. همواره شاهد بودیم که مافیاهای زیادی در سینما تلوزیون و تئاتر وجود دارند که باعث برجسته شدن هنرمندانی با ارزش کاری کمتر هستند. و چه هنرمندان بسیار که به پای این جریان ها سوخته میشوند.
یکی از بزرگترین این اساتید استاد پورصمیمی هستند. ایشان خیلی کم کار تر از چیزی بوده اند که باید. دلیلش کاملا واضح هست. نمیخوام نام از بازیگران خاصی ببرم. بازیگرانی که بی دلیل اسم استاد رو یدک میکشند و اسم سالن به نامشان میشود. و در تمام کارنامه هنریشان، اجرایی با نصف حرفه ای گری استاد پورصمیمی در آواز قو را نداشته اند.
تو کل نمایش، فضای نمایشنامه رو با بازیگر اصلی یکسان میدیدم. بگذریم.
دیشب شاهد یکی از بهترین هترنمایی های زندگیم بودم و خوشحالم که این تجربه رو از دست ندادم. به جز بازی استاد ... دیدن ادامه » عامل دیگه ای که از اون لذت بردم نورپردازی بود. به نظرم نورپردازی با دقت و ظرافت هرچه تمام تر انجام میشد و نور صحنه با توجه به کم و زیاد شدن المان هایی مثل شمع یا فانوس تغییر میکرد.
در اجرای دیشب به اندازه ی همه ی نمایش هایی که امسال دیدم، تماشاگرنما در کنارم داشتم. از چرت زدن و خروپف بگیریم تا چت کردن از ابتدا تا انتهای کار. و دوستی که بی وقفه با صدای بلند خندید.
امیدوارم از این به بعد بیشتر و با نمایشنامه های قدرتمند تری جناب پورصمیمی رو روی صحنه ببینیم و لذت ببریم.
جناب غلامشاهی خوشحالم که راضی بودید
پیشنهاد میکنم نمایش مشق سب رو هم ببینید حتمن
۲۷ شهریور
چه انرژی بالایی در باب بحث و جدل و دعوا و مسئله سازی دارید. بله اونی که نوشتم کاملا واضحه هر انسان فهیمی ( اگر فهم داشته باشه ) می فهمه . ما که اواز قو رو ۱۵ نفری خریدیم خواستی کنجکاو بودی بیایید شماره منم که دارید براتون اسکرین شات بدم . چون دیدم پیگیرید ... دیدن ادامه » و ممکنه شب خوابتون نبره ، وگرنه که اصلا برام این چیزها مهم نیست ، در صمن که شما در گروه ما که هستید . در جریان کارها هستید. چرا فضای تیوال را مسموم می کنید؟ برام جالبه بدونم . چون واقعا زمان گذاشتن برای این پیگیری ها بدون دریافت پول و ساپورت شدن امکان پذیر نیست . یعنی واقعا یا ادم باید اساسک کاری جز تیوال خوندن و تیوال نوشتن نداشته باشه یا اجیر باشه که تک تک جواب شماها رو بده . من که واقعا نمی فهمم این حجم از زمان و حوصله و اعصاب اضافی شما دوستان از کجا نشات گرفته ! جالبه برام که تک تک کارها رو می رسید دنبال کنید و جواب بدید و .... خدا قوت پیروز باشی
۰۸ مهر
در ضمن من پاسخی اینجا نمی تونم بدارم واقعا وقت و حوصله جدل ندارم . هر چی دوست دارید بنویسید خودتان هم بخوانید . واقعا نمی رسم جواب بدم و البته مهم نیست برام. پیروز باشید دوستان....
۰۸ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب به تماشای این نمایش نشستم و چنان لذت وافری بردم که تا مدت ها فراموش نخواهم کرد.
عموی عجیب بزرگ کوچک من از بیشتر نمایش های بزرگسالی که امسال روی صحنه رفت محترم تر بود.
باید به ناصر آویژه مدال احترام به مخاطب داد. در حالی که مخاطب نمایشش کودکان هستند اما بهترین دکور، بهترین گریم و بروشوری با کیفیت رو برای نمایش در نظر گرفته بود. از این همه احترام لذت بردم.
بازی های همه ی بازیگر ها عالی بود. نقش سارا نیمی از نمایش رو جوری بدون دیالوگ و با میمیک صورت بدون کوچک ترین ایرادی بازی کرد که شگفت زده شدم.
متن نمایشنامه شگفت انگیز بود به نظرم.خط های داستانی به بهترین شکل ممکن کنار هم قرار گرفته بودند. خوشحالم که چنین نمایشنامه نویس های خوبی داریم.
به شکل عجیبی تو این نمایش به جزئیات پرداخته شده بود. از اونجایی که اتفاق داستان در کشور دیگری به وقوع می پیوست، ... دیدن ادامه » روزنامه، پول و همه ی جزئیات رعایت شده بود. گریم شخصیت ها در بالاترین سطح ممکن بود. مخصوصا گریم عمو که کاملا از دل داستان بیرون اومده بود و همون چیزی بود که باید باشه.
کلیپ های انیمیشنی عالی بودند. معلوم بود زحمت زیادی براش کشیده شده بود. موسیقی عالی و صمیمی بود.
این نمایش خیلی آموزنده بود. هم برای بچه ها و هم برای بزرگسال ها. به خوبی شوق خواندن کتاب رو تو بچه ها ایجاد میکنه نمایش. از برخورد محترمانه با کتاب خیلی خوشم امد. پیام نهایی نمایش نیز عالی دراومده بود و اصلا دچار شعارزدگی نشد.
با عموی عجیب بزرگ کوچک من، یک ساعت خندیدیم. در نهایت هم با چشم های خیس سالن رو ترک کردیم. خوشحالم آویژه هایی هستند که برای بچه ها تا این حد ارزش قائلند و نمایشی در این سطح روی صحنه میبرند.
از تک تک عوامل اجرایی نمایش ممنونم که همچین تجربه ی نابی رو برامون فراهم کردند. حیف که نمایش تموم شد و نمیتونم به کسی پیشنهاد کنم. امیدوارم که بار دیگه عموی عجیبمون رو روی صحنه ببینیم
بسیار با شما موافقم. "باید به ناصر آویژه مدال احترام به مخاطب داد"
به شخصه دوست داشتم نمایش برای ساعت ها ادامه پیدا میکرد و هیچ وقت تموم نمی شد.
۰۹ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برو سربازی مرد شی/ سربازی ازت یک مرد میسازه/ برو سربازی آدم شو
جملاتی که تقریبا همه ی ما شنیدیم و خیلی از ما به اجبار و تعدادی به اختیار بهش تن دادیم(خوشحالم که هرگز به این امر تن در ندادم)
همیشه با طرفداران این تئوری ها بحث داشتم. بهشون هشدار دادم که سربازی از پسرهاتون مرد نمیسازه. بلکه با خورد کردن غرور و شخصیت و عزت نفس اون، شخصیتی بله قربان گو و ضعیف تحویل جامعه و حکومت میده. پس چی بهتر از قانون سربازی اجباری برای به حرکت درآوردن چرخ دنده های کارخانه بله قربان گو سازی.
اما افراد زیادی مقاومت میکنن هنوز. تو نمایش سربازی داشتیم که میگفت من معاف بودم اما پدرم از اشناهاش استفاده کرد و من و فرستاد سربازی. همه خندیدیم. اما من در نزدیکی خودم عین این داستان رو دیدم. که پدر، پسر معاف شده اش رو به هر شکلی فرستاد خدمت که مثلا مرد شه.
هممون میدونیم که خروجی ... دیدن ادامه » پادگان ها چیه. این که کسی سالم از اون تو بیاد بیرون فقط به این بستگی داره که چقدر آدم قوی ای بوده قبل از رفتن.
تو نمایش آبی مایل به صورتی یک نمونه از این برو سربازی آدم میشی ها داشتیم که دیدیم چه فاجعه ای رقم خورد.
به شکل شگقت انگیزی شخصیت های شایگان و صادقی رئال بودند. صادقی دقیقا نماینده کسانی بود که با هدف پیشرفت و آرزوی استخدام در ارتش و ادامه دادن زندگی گیاهی(درس- کنکور-دانشگاه-سربازی-ازدواج-بچه) تبدیل به بچه مثبت پادگان میشن. و از هیچ بله قربان و توبیخ و اضافه خدمت برای دیگرانی سر باز نمیزنن. از اینکه خودشون مثبتن و بقیه مثلا منفی به خودشون میبالن و حتی با نگاه تحقیر به دیگران نگاه میکنن. شخصیت شایگان همان شخصیتی بود که همه دیدیم با زبان تحقیرگر خودشون چجوری آهن و ذوب میکنن و شخصیت سرباز ها رو تخریب میکنن.
پادگان داخل نمایش دقیقا همان چیزی بود که توی پادگان ها و خود اجتماع میبینیم. با دیدن نمایش به خودمون میگیم هر چی آدم داغونه تو این پادگانه. و جالبه که اگر هر پادگان دیگه ای رواز نزدیک ببینیم همین رو خواهیم گفت.
اما آدم های داخل پادگان ها داغون نیستن. پادگان جاییه که از اونها آدم های داغون میسازه. پادگان جاییه که دست رو ضعف هر کسی میزاره و اون ضعف رو تبدیل به شخصیت اصلی اش میکنه. تعداد کسانی که روحیه قوی دارند و مقاومت میکنند خیلی کمه به نظرم. نتیجه ی پادگان ها میشه اجتماع امروز. جایی که مردم نمیتونن تصمیم های بزرگ بگیرند. جایی که مردم دمدمی مزاجند. هر چی رو بورسه میگن. علایقشون وابسته به موج هست. مردمی که اهل حرف هستن و موقع عمل جور دیگه عمل میکنند.
نود درصد مشکلات یک جامعه از ریشه ی بچگی و از آموزش های غلط شروع میشه. تفکیک جنسیتی از همون بچگی، عقده ای شدید رو در بچه ها ایجاد میکنه که تو سن های بالاترین خودش و نشون میده. برای بعضی ها درمان میشه و برای خیلی ها تا ابد خواهد ماند. این عقده ها در مکان هایی مثل پادگان سر باز میکنه و اتفاق هایی به وجود میاره که همه ازش آگاهیم. همون اتفاق هایی که تو کشیش های کاتولیک به خاطر منع از ازدواج به دفعات دیده شده.
نتیجه اینکه جامعه ی امروز دقیقا همون چیزی هست که قرار بوده باشه. براش از بچگی هممون برنامه ریزی شده. و افسوس که هنوز خیلی ها این رو نمیدانند و بچه هاشون رو با آغوش باز تقدیم این سیستم میکنند.

در مورد ابعاد فنی نمایش بسیار گفته شده. بیشتر از این قلم فرسایی نمیکنم.
به امید درست شدن(بسته شدن) همه ی پادگان ها و لانچرها.
ممنون از همه ی عوامل نمایش. دیشب نفهمیدم چجوری 2 ساعت گذشت. البته جز اینکه صندلی های تنگ و گرما آه از نهانمان بیرون کشید.
❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️
چیزی نمیتونم به متنتون اضافه کنم و با تک تک جملاتتون موافقم
۰۹ شهریور
اقا من همه تقصیرها رو گردن میگیرم شما بنویس
۱۰ شهریور
هرجا سخن از اعتراض است .. نام محمد کارآمد می درخشد..
الان مطالب دوستان را خواندم
و دیدم مطالبم تکراری است و ارزش خواندن ندارد..
قسمت دبیرستانش خوب بود البته..
به هرحال همه مفصل گفتند حرفی نمانده..
هرچه تقصیر دارم مال تو...
هرچی حرف تند داری مال من..


۱۰ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با گذشت چند ساعت از نمایش هنوز تو بهت هستم. هنوز با فکر به نمایش مو به تنم سیخ میشه.
امشب یکی از تاثیرگزار ترین نمایش های زندگیم رو دیدم و از این بابت از عوامل نمایش ممنونم. این نمایش کلاس آموزشی هست که یاد میده چگونه با کنار هم قرار دادن همه ی اجزا در بهترین سطح ممکن، میشه یک نمایش درخشان روی صحنه برد.
بازی ها در بهترین سطح ممکن بود. کاملا باورپذیر. نورپردازی عالی بود. موسیقی شگفت انگیز بود. دکور در عین سادگی کاملا اندازه بود. نمایشنامه بی نقص بود و پایان نمایش من رو جوری مبهوت کرد که توان خروج از سالن نداشتم.
و اینکه امان از قانون مسخره ای به اسم قسامه که فقط برای راحت شدن از دست یک پرونه گذاشته شده.
امروز جدا از نمایش چیز دیگری هم من رو شگفت زده کرد. پنج دقیقه از اجرا گذشته بود که درب سالن باز شد و خانواده ای سه نفره خیلی شیک اومدن و نشستن. یکی از ... دیدن ادامه » اعضا بچه ای حدودا هشت نه ساله بود که با صدای بلندش توجه همه رو جلب کرد. جالب اینکه خانواده تا پایان نمایش خیلی راحت نشستند و تماشا کردند. در حالی که موضوع تلخ و سهمگین نمایش حتی واسه منم زیاد بود. چه برسه به بچه. نمیدونم اصلا چرا این خانواده رو با وجود تاخیر و همراه داشتن بچه راه دادند.
در نهایت از همه ی عوامل نمایش بابت این اجرای تمیز ممنونم. امیدوارم همه موفق بشن این نمایش رو تجربه کنن
سپاسگزار برای نگاه زیباتون
۲۹ مرداد
من هم دیدم وکاش اجازه ندن هرچیزی که مفت باشد خوب نیست (خطابم به همون خانواده سه نفره که دیراومدن)
۳۰ مرداد
بارها تاکید شده که از آوردن کودکان جدا خودداری کنید. در اکثر مواقع هم این مهم اتفاق می‌افته، اما گاهی دوستان بنا به محدودیت‌هایی که احتمالا دارن، رعایت نمی‌کنن.
ممنون از توجه شما
۳۰ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب به تماشای نمایش مرگ دیوانه نشستم.
وظیفه ی خودم میدونم که برای پیشرفت گروه اجرایی و عوامل نقد صادقانه بکنم.
به نظرم متن نمایشنامه کاملا خام بود. نمایش از همان ابتدا در سطح ماند و تا انتها پیشرفتی در آن حاصل نشد. نمایش های مستقل زیادی دیدم اما بازی های نمایش امشب جز ضعیف ترین بازی هایی بود که دیدم. البته که زحمت زیادی کشیده شده بود. اما به نظرم صرفا زحمت کشیدن کافی نیست. بازیگر نقش مرگ رو واقعا نمیدونستم چجوری قبول کنم. هم بد بازی کرد هم غیر قابل باور. لباس شخصیت مرگ رو اصلا دوست نداشتم. حداقل ای کاش لباس هنگام ورود شخصیت جور دیگری بود و در ادامه به این شکل تغییر میکرد. سایر لباس ها اوکی بود. گریم ها نیز از نظرم قابل قبول نبود مخصوصا شخصی که نماینده سیاهپوست ها بود. دکور کاملا نامربوط بود به همه چیز. موسیقی ها خیلی نخ نما و تکراری و نابجا بودند. ... دیدن ادامه » دیالوگ ها و لحظه هایی که قرار بود تاثیرگذار باشه اصلا در نیومده بود. نورپردازی نسبت به المان های دیگه خیلی بهتر بود. پرش های زمانی رو دوست داشتم. باعث میشد نمایش از خطی بودن بیش از حد دربیاد و از کسالت بیش از اندازه جلوگیری کرده بود.
همه ی عوامل گروه جوان بودند و امیدورم شاهد کارهای بهتری ازشون باشم.

شروع نمایش سر وقت از جمله نکات عالی امشب بود. و ممنونم که با وجود مستقل و جوان بودن گروه، بروشور تهیه شده بود. از گروه اجرایی و کارگردان محترم بابت دعوت ممنونم. همچنین رفتار جناب عبدی بسیار محترمانه و پسندیده بود
منم دیشب نمایش رو دیدم و با خیلى از نظرات شما موافقم.
۲۸ مرداد
درود جناب مجللی عزیز.
لطف دارید به من.
آقا ما درس پس میدیم.
همیشه از نقدهای شما لذت میبریم.
۰۲ شهریور
اختیار دارین آقا...
کمتر شکسته نفسی کنین :)
۰۲ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب با تماشای صدای خنده حضار سرشار از لذت شدم.
از نمایشنامه ی بی نظیری که توسط یک ایرانی نوشته شده. از بازی های بی نظیر و کاملا بی نقص. از دکور و نورپردازی و صداسازی عالی. و در نهایت از بروشوری که هم کیفیت عالی داشت هم طراحی خیلی زیبا که واسه من مثل خامه ی رو کیک بود.
متاسفانه این روزها به علت گرونی کاغذ خیلی از نمایش ها فاقد بروشور هستند. در حالی که به نظرم بروشور شناسنامه ی یک نمایش هست و به نظرم گروه اجرایی با دادن بروشور مناسب، به مخاطب احترام گذاشته و یک یادگاری خوب از خودش به جا گذاشته. از این بابت از گروه این نمایش ممنونم.
نمایش به چند تا از چالش هایی که این روزها سینما و تئاتر و تلوزیون خودمون سخت باهاش دسته پنجه نرم میکنند پرداخته بود.
تو همین صدا و سیما داریم برنامه ای که مجری، تماشاگر رو میاره بالا و تحقیر میکنه. و تماشاگر به قیمت دیده ... دیدن ادامه » شدن و یک تبلت تن به هر جور تحقیر میده.
سیت کام های زیادی تو تاریخ بوده که از همین فرمول ها واسه خنداندن زورکی استفاده کردن. و چه زیاد بازیگرهایی که با کمترین کیفیت جای بازیگرهای لایق رو میگیرن.
این فقط تعدادی از موضوع های مهمی بود که نمایش به اون پرداخت و همه ی اون ها به درستی اجرا شده بود.
دیدن این نمایش رو به همه پیشنهاد میکنم. و ممنون بابت تهویه خیلی خوب سالن. اصلا گرم نبود. امسال فقط سالن سنگلج و این سالن بود که تهویه مناسب داشت.
از گروه اجرایی و کارگردان عزیز این نمایش به خاطر لحظات خوبی که برامون ساختن ممنونم.
سلام و عرض ادب

ممنوم از لطفتون و توضیحات بجایی که در مورد اثر دادید .
خوشحالم که تونستیم رضایت جنابعالی رو جلب کنیم ...
اما بی نهایت سپاسگزارم که به مسئله ی بروشور اشاره کردید که حقیقتا از طراحی و چاپ و هزینه و‌... چالش بزرگی برایمان بود که الان با توجه ... دیدن ادامه » و رضایت شما خستگیمون زدوده شد و تلاشمون به امید خدا به بار نشست ...
با اجازه تون بنده با افتخار نظرت حصرتعالی رو در صفحه ی اینستاگرامم به اشتراک میگذارم چرا که حقیقتا مفتخرم که اثرم توانسته مخاطب فرهیخته و دقیقی چون شما داشته باشه .

ارادت .
۲۵ مرداد
لطف دارید جناب افسری عزیز. ممنون از شما که در کنار نمایش بی نظیرتون، تک تک نظرات رو با دقت خوانده و به اونها احترام گذاشته و پاسخ میدهید. کلا به نظرم خیلی از گروه های اجرایی خیلی از جزئیات رو باید از شما و گروهتون بیاموزند.
۲۵ مرداد
ارادتمندم ، انجام وظیفه میکنیم
ممنون از لطفتون
مستدام باشید
۲۶ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مدتی بود که در تیوال فعالیت نمیکردم. اما امشب با تماشای نمایش کوریولانوس مجبور شدم سکوتم رو بشکنم.
واقعا برام عجیبه که این نمایش تقریبا هرشب با صندلی های خالی به اجرا میره.
مگه ما از یک نمایش خوب چه انتظاراتی داریم؟ درسته که سلیقه میتونه دخیل باشه. اما برام جالبه که کمتر کسی این نمایش رو تجربه کرده که دوست داشته یا نداشته باشه.
عدم استقبال از این نمایش دلایل زیادی میتونه داشته باشه مثل عدم حضور سلبریتی ها که شخصا از این امر خرسندم. اما یکی از دلایلی که به ذهنم رسید برمیگرده به یک دیالوگ در نمایش ریچارد سوم اجرا نمیشود که به کارگردان گفته شد؟ چرا نمایش های سخت و جدی تر رو میخوای0 روی صحنه ببری و ریسک کنی؟ مثلا رویای شب نیمه تابستان و اجرا کن و مطمئن باش که جواب میگیری.
این دقیقا اتفاقی هست که الان افتاده. دو نمایش با یک کارگردان و یک نویسنده ی نمایشنامه. ... دیدن ادامه » یکی سرشار از اقبال و یکی دیگه بدون اقبال. در حالی که دومی چیزی از اولی کم نداره. خلاصه امیدوارم تو روزهای باقیمانده استقبال بیشتری از این نمایش به عمل بیاد.
اما نظرهای خودم در مودر نمایش. به نظرم همه چیز به درستی و اندازه در این نمایش سر جای خودش قرار گرفته بود. متن نمایشنامه خیلی نظر من رو جلب کرد.جالبه که این نمایشنامه ی شکسپیر خیلی کمتر شناخته شده هست. فضای داستان کاملا روایت گره 5 دهه گذشته کشور و مردممون بود. از موسیقی سنتی آخر کار کمی شوکه شدم. اما با کمی فکر به دلایل منطقی رسیدم. با این موسیقی فضای داستان کاملا لوکالیزیشن شد و به خود ما و کشورمون تعمیم داده شد. صحبت موسیقی شد. واقعا از موسیقی زنده لذت بردم. مخصوصا در لحظه های جنگ. بازی همه ی بازیگرها رو پسندیدم و هیچ اشکال و کم کاری و ضعفی ندیدم. از این جهت از جناب کوشکی ممنونم که تو این دورانی که موفقیت اقتصادی نمایش ها به حضور سلبریتی ها وابسته هست استعدادهای جدید استفاده میکنن و به اونها فضا میدن. نمایش دکور خاصی نداشت و البته احتیاجی هم نبود. نمایش بر پایه ی میزانسن ها بود و کاملا به زیبایی میزانسن ها طراحی شده بود.
در نهایت خوشحالم که به دیدن این نمایش رفتم و یک تجربه ی لذتبخش دیگه از کارهای مصطفی کوشکی رو به دست آودرم. امیدوارم تو روزهای باقیمانده از این نمایش به اندازه ی لیاقتش استقبال شه.
دیشب کورونوس را دیدم و هنوز لحظه ای ذهنم آروم نگرفته. تمام مدت تو فکر ارتباط این نمایش با زندگی عادی خودمون هستم. حتی هنگام خواب و بعد از بیداری به فکر مفاهیم فرامتنی این نمایش بودم. کورونوس به یکی از باور های من صحه گذاشت. این که انسان همواره ویران میکند و به امید ترمیم ادامه میدهد و اشتباهاتش را تکرار میکند و این چرخه ی اشتباهات و ویرانی رو دائما تجربه میکند. اینکه انسان به اسم بقا و کمک به این مثلا بقا همواره جنایت میکند . ادعای انسان برای حرکت رو به جلو جهت سازندگی و بقا هرگز تمامی ندارد و همیشه یک نتیجه ی تکراری داشته است. خرابی.

پدربزرگ همواره من رو یاد خودمون انداخت. کسی که به اسم کمک به بقا همه چیز رو برای خودش میخواست و در طی زمان همه کس رو به خاطر خودخواهی خودش نابود کرد. کسی که همه چیز و همه کس رو ابزاری میدید تا به اهداف خودش برسه. اما همه ... دیدن ادامه » ی اینها پشت نقاب کمک به بقا و بزرگ خانواده بودن پنهان شده بود. اما پدربزرگ نمیدانست که همیشه یافی وجود داره. همیشه دستی بالا تر و آگاه تر وجود داره.

همیشه بر این باور بوده ام که انسان ذات ویرانگر دارد. هر جا و هر زمان که انسان پا گذاشت خرابی و ویرانی به بار آورد. از زمان آدم و حوا که کلا دو نفر بودند بگیر تا هابیل و قابیل و انسان های اولیه و نهایتا امروز خودمون. کافیه نگاهی به تاریخ و رفتارهای انسان داشته باشیم تا به این باور برسیم که انسان همواره مخرب بوده نه سازنده. این در حالی هست که ما همیشه ادعا و توهم سازندگی داریم. همیشه مدعی هستیم که در حال ساخت آینده و کمک به دیگران هستیم. این در حالی است که حتی سازندگی های ما، خود مخرب هستند و فقط ظاهر سازندگی دارند. مثال واضح تکنولوژی هست که هر چی جلوتر میره ویرانگر میشه. اما این ویرانی پشت نقاب پیشرفت و سازندگی مخفی شده. انسان در طول تاریخ دست به دست هم داده و این همکاری تا بدین لحظه نتیجه ای جز ویرانی زمین با خود نداشته. از آب شدن یخ های قطب و انقراض گونه های فراوان تا خشکسالی و از بین رفتن بخش عمده ای از طبیعت. جالب اینجاست که انسان امروز هرگز خودش و پیشینیانش رو عاملی بر این خرابی نمیداند. این در حالی است که بشر خود را اشرف مخلوقات میداند اما تعریف درستی از این لقب ندارد. اشرف مخلوقات بودن برایشان صرفا جوازی هست که همه چیز را برای خود بداند. کل هستی و موجوداتش. و همین جواز خیالی باعث ویرانی های متعدد شده. این در حالی است که ما اگر هم اشرف مخلوقات باشیم، وظایفمون سنگین تر میشه و مثل پدر خانواده موظف به حمایت از بقیه اعضای خانواده هستیم. از نظر من اشرف مخلوقات باید از همه ی موجودات محافظت کند نه این که همه ی اونها رو نابود کند. اما انسان هیچوقت این را نفهمید و نخواهد فهمید تا روزی که همه چیز برای همیشه نابود شود.

میخوام از همه ی عوامل این نمایش تشکر کنم که شهامت ساخت همچین اثری رو داشتند. کرونوس برای من هنوز تموم نشده و نخواهد شد. همیشه با من خواهد موند.
بازی همه ی بازیگران رو دوست داشتم. دکور به نظرم بینظیر بود. از موسیقی زنده لذت بسیاری بردم. نورپردازی سطح بالایی داشت. همه چیز عالی بود. فقط ای کاش نمایش بروشور داشت. به امید دیدن کارهای بیشتر از گروه عزیزتون.
بروشورم داشت نمایش آقا اشکان، ولی مثل اینکه نرسیده بود به آخرای نمایش
ما بار اول گرفتیم بروشور
۲۲ تیر
دوستان عزیز ممنون از لطف شما، واقعیت امر در قبال چاپ بروشور ما روزهای پایانی نداشتیم بروشور بنا به دلایلی اما در کل نبود بروشور در تئاتر کاملا به قیمت روز کاغذ بر میگرده، و کمی باید حق را به سمت گروه داشت، به تازگی کیو آر کد طراحی شده برای برشور بعضی آثار ... دیدن ادامه » اما در کل یک بروشور معمولی تئاتر برای هر نفر در سال جدید به مبلغ بسیار عجیبی نزدیک به دو هزار تومان رسیده که در تعداد بالا واقعا منطق چاپش را زیر سوال می بره، نه تنها بروشور بلکه این اتفاق کم کم در چاپ پوستر کاغذی هم رواج پیدا کرده، امیدوارم چپاولات فرهنگی عزیزان بالادست کمتر بشه تا بتونیم بروشور همه آثار را با رقمی منطقی در اختیار مخاطبان قرار بدهیم.
۲۲ تیر
ممنون از پاسخگویی شما جناب صفری عزیز.
راستش من مستقیما تو کار چاپ هستم و کاملا به قیمت ها واقفم. درست میفرمایید در چند ماهه گذشته هزینه های چاپ چندبرابر شده. اما جنس های مختلفی تو بازار موجود هست. نیاز نیست حتما از کاغذ گلاسه یا کتان استفاده شه. میشه از ... دیدن ادامه » کاغذ های تحریر استفاده کرد. به نظرم وجود بروشور با کیفیت کمی پایین تر بهتر از نبودنش هست. لذا تحریر رو با قیمت خیلی مناسبی میشه تهیه کرد. همانطور که نمونه اش رو توی خیلی از نمایش ها دیدم.
راستش من از یک نمایشی با بلیط 40 هزار تومان(برای نمایش شما هیچ بهایی رو نمیشه گذاشت، زیرا اثری شدیدا ارزشمند هست و حاضر بودم بیشتر از اینها بپردازم. این رو کلا میگم) انتظار بروشور دارم. اگه نمایشی از گروهی کاملا مستقل با بلیط های خیلی ارزون باشه، کمتر انتظار دارم که البته همین گروه های مستقل هم اکثر بروشور دارن اا با کیفیت های پایین تر.
و اینکه طراحی لوگو و پوستر شما خیلی زیبا بود و حیف بود که بروشور نداشته باشه. در کل ممنون از پاسخگویی شما. از نمایشتون لذت خیلی زیادی بردم.
۲۲ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مختلف الاضلاع یکی از دنج ترین و صمیمی ترین نمایش هایی بود که دیدم.
دلم میخواست دو ساعت بشینم و این نمایش و تماشا کنم و لذت ببرم.
بازی های هر دو بازیگر برام دلنشین بود. متن و خیلی دوست داشتم.
دکور با اینکه خالی به نظر میرسید اما در کل در خدمت اجرا بود و من دوست داشتم.
فقط حیف این نمایش که تاخیر نیم ساعته باعث میشه قبل از شروع نمایش، کلافه از گرما و شلوغی جلوی ورودی پا به سالن بزاریم.
البته که لطف فرمودند و عذرخواهی کردند. فقط ای کاش از قبل اطلاع رسانی میشد که این سانس به خاطر فیلم برداری نیم ساعت دیرتر اجرا میشود. باور بفرمایید که وقت ما هم برامون ارزشمد هست.
در نهایت ممنون از عواما اجرایی این نمایش که یک ساعت دلنشین رو برامون رقم زدند.
پنجشنبه موفق شدم که نمایش سیزیف رو تماشا کنم.
از نکات مثبت کار به اندازه کافی گفته شده.
من میخوام از سختی هایی که هتگام تماشای این نمایش کشیدم بگم.
از خنده های گاه و بیگاه با صدای خیلی بلند تا نور گوشی ها.
هنوز باورم نمیشه که همزمان با یک مونولوگ کاملا جدی دو نفر با اون صدای بلند خندیدن
یه دوستی هم بغل ما بود که انقدر حوصله اش سر رفته بود که من نگران سلامتیشون شدم.
همه ی اینا رو به تهویه ی خیلی داغون سالن اضافه کنید.بروشور هایی که تق تق کنان در حال باد زدن بودن.
اما تیر آخر رو یک خانم نسبتا محترم(بخوانید نامحترم) به من زد.
فکر میکنم اکثر دوستان سیزیف رو دیدن و با دکور آشنا هستن. کنار ورودی سالن دو پنجره با پرده های سفید قرار گرفته
دقیقا زمانی که بازیگر زن کنار پنجره سمت راست بود این خانم به قصد ترک سالن بلند شد(انقدر نمایش از نظرشون بد بوده که نتونستن ... دیدن ادامه » صبر کنن بازیگر جا به جا شه)
بعد خیلی با اعتماد به نفس رفتن جلو پنجره سمت چپ. با اسرار پرده رو تکون میدن که خارج شن. حال بازیگر رو نمیتونم اون لحظه درک کنم. این خانم عملا عضوی از دکور شد دیگه.
باز خوشحالم که زود متوجه شدن و راه خروج رو پیدا کردن.
خلاصه که یکی از بهترین نمایش های زندگیم رو این دوستان سعی کردن خراب کنند.
اما سیزیف انقدر خوب هست که هیچ چیز مانع لذت بردن ازش نشه. و من هنوز از تماشای این نمایش سرمستم.
بدبین نباشیم... شاید پیامی داشته برای این کار. مثلن اینکه در چند ثانیه کوتاه، جذابتر از مولایی می‌تواندآشفتگی روحی را اجرا کند! به نظر می‌رسه اون خانم اجرای بداهه جذابی داشتن که با این اوصاف شایسته است برهمنی جایی در متن برایشان اضافه کند! ^__^
۱۵ تیر
الان که دارم فکر میکنم میبینم که درست میگید. ایشالا تو اجرای آینده از این خانم استفاده خواهد شد. حالا یا به عنوان بازیر یا به عنوان دکور.
۱۵ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی خوشحالم از اینکه ساناز بیان تصمیم به ساخت این نمایش گرفت
نمایشی که اجتماع ما سخت به اون احتیاج داره
نمایشی که سطح خوبی از آگاهی رو به تماشاگر منتقل میکنه
فقط امیدوارم تاثیر این نمایش طولانی مدت باشه
از بازی ها واقعا لذت بردم و تحت تاثیر قرار گرفتم
توی میزانسن ها رد پای حمیدرضا آذرنگ عزیزم دیده میشد که از این بابت خیلی خوشحالم
به نظرم دکور کافی بود و کاملا در خدمت نمایش بود.
خوشحالم که دیدن این نمایش رو از دست ندادم
با شناختی که از حسین کیانی عزیز داشتم بلیط این نمایش رو تهیه کردم.
و باید بگم که بر خلاف یک سری از نظرها این نمایش رو جز بهترین های حسین کیانی میدونم.
در طول نمایش همواره متعجب بودم که بعضی دوستان گفته بودن از دیدن نمایش خواب آلود شده اند.
من یک ثانیه چشم بر نداشتم.
این نمایش میزبان یکی از بهترین مونولوگ هایی بود که تو زندگیم دیده بودم.
من از بازی ها خیلی رضایت داشتم. دکور و میزانسن ها به نظرم عالی بودند. نورپردازی خوب بود.
شوخی ها خیلی خوب و اندازه بودند.
امشب با این نمایش هم خندیدیم و هم گرییستیم و هم تاسف به حال و روز خودمون خوردیم
اما ناراحت کننده ترین موضوع صندلی های خالی نمایش بود. واقعا حیف این نمایش که با صندلی های خالی شروع میشه.
به عنوان یک عضو کوچک عاشق تئاتر به همه ی تئاتر دوستان دیدن این نمایش شدیدا دغدغه مند رو پیشنهاد میکنم.
من از دوستانی که کار رو دیدن شنیدم که حدود 20 دقیقه نسبت به روزهای قبل کوتاه تر شده
۱۰ تیر
سلام جناب غیوری.
اگه اینجوری بوده من خبر ندارم. دیشب حدود 100 دقیقه نمایش بود.
قبلا رو 2 ساعت بوده؟
۱۰ تیر
عرض ادب
من ندیدم کار رو
نمیتونم دقیق صحبت کنم، ولی فکر کنم بلندتر بوده و حتی مهمانان روز اول رو هم کلی کلافه کرده
۱۲ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرد ارمنی: همونایی که میز اول کافه ی من مینشستن الان همه جا صف اول ان.
(اگه جمله ایراداتی داره پوزش میطلبم. یه این شکل در خاطرم موند)
این جمله خودش به تنهایی خیلی معنی داشت. خیلی ها ژانر این نمایش رو دفاع مقدس می پنداشتند اما اصلا این نمایش در مورد دفاع مقدس نبود.
و از این بابت خیلی خوشحال شدم. این نمایش ضد جنگ بود و به قربانی های بی گناه جنگ و عقب ماندگی هامون می پرداخت. و چقدر هم خوب از پس این موضوع بر اومد.
از اینکه چقدر خنداند و گریاند به قدر کافی همه گفتند. اما برای من برجسته ترین قسمت غمناک، اپیزود مرد ارمنی بود و ماجرای پدر جون. که قلبم و به درد آورد.
مخصوصا با بازی زیبای حمیدرضا آزرنگ. حمیدرضا آزرنگ هم تو بخش نویسندگی هم کارگردانی و هم در مقام بازیگر درخشید.
مثل همیشه از دیدن نمایش های آزرنگ بزرگ، لذت بردم و راضی از سالن بیرون اومدم.
اما یکی ... دیدن ادامه » از طلایی ترین لحظه ها برای من بعد از نمایش اتفاق افتاد. جایی که حمیدرضا آزرنگ بعد از نمایش شروع به انتقاد از مسائلی کرد که همیشه نسبت بهشون دغدغه مند بوده.جایی که با صراحت و بدون وحشت لب به انتقاد گشود.
در نهایت همه جوره از این نمایش لذت بردم. ممنون از همه ی عوامل اجرایی کار.
فقط ای کاش بلیت های خارج از ظرفیت مثل همیشه آزارمون نمیداد. وقتی بلیت ردیف اول میگیریم اما کسانی دیگر جلوتر مینشینند واقعا آزار دهنده هست. نیم ساعت تاخیر به خاطر همین خارج از ظرفیت ها به وجود آمد.
زندگی در تئاتر و خنکای ختم خاطره نمایش های اخیری بودند که در آنها ردیف اول بودم و به خاطر خارج از ظرفیت ها رورانس نمایش رو از دست دادم و هیچی نتونستم ببینم. و این واقعا درد آور هست. چون بیشترین آزار رو به ردیف اول میرسونن به دلیل هم سطح بودن. امیدوارم هرکس از خودش شروع کنه و این بلیت ها رو خریداری نکنه. چون تو همین تیوال شاهد دوستانی بودیم که اعتراض به این موضوع داشتند اما خودشون گاها خریداری کردند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید