تیوال ابرشیر | دیوار
S3 : 12:42:58
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
جمعه‌کشی، نمایشی اصیل و باحرمتی است.
جمعه‌کشی درد دارد. حرف دارد... جمعه تمام شدنی نیست،انگاری کش می‌آید...صبح اش بهار، ظهرش تابستان، عصرش پاییز و غروبش مثل زمستان است... شاید جمعه برای خیلی از آدم های تنها و بی کس، غریب ها و فقیرها، عذاب آور و طولانی و بی دلیل است... جمعه گاه کلافه می کند...
اسماعیل خلج، از نمایشنامه نویسان برجسته ایران است. دغدغه شریف طرح مسائل طبقات فرودست و در حاشیه جامعه را دارد. جمعه‌کشی بعد از ۴۶سال دوباره اجرا می‌شود و قطعا مناسبات و روابط آدم ها از هر طبقه و حاشیه ای در سال 98 بسیار پیچیده تر و بغرنج‌تر شده، اما اصل ماجرا از قضا همان است که بوده. طبقات فرودست اجتماع همواره ظلم مضاعف می کشند و استثمار می شوند.
جمعه‌کشی بازی‌های تماشایی و غافل گیر کننده‌ای دارد. چهره‌هایی که بیشترشان را نمی‌شناختم اما طبیعی و به جا و ... دیدن ادامه » بسیارباورپذیر بودند. مثلا بازیگر نقش دوچرخه ساز و خود خلج……
با دیدن جمعه کشی بیشتر دچار حسرت می شویم. حس کمبود ناشی از تنوع سنی بازیگران خوب به فراخور نقش ها و به کارگیری آنها بر روی صحنه تئاتر... تبعیض ناشی از سن Ageism یکی دیگر از ده‌ها آفت و تبعیض و درد تئاتر ایران است.. بسیاری از بازیگران خوب تیاتری با سنین بالاتر از روی صحنه نمایش امروز حذف و طرد شده‌اند...این وصعیت البته در مورد خانم‌های بازیگر وخیم‌تر است.
بازیگران جمعه کشی خلج، با تسلط کامل نقش ها را مثل زندگی روی صحنه جاری می کنند به دور از ادا و اطوارهایی هستندکه برخی از شاگردان شاگردان اساتید هم نسل خلج روی صحنه تحت عنوان ایفای به اصطلاح نقش، تباه و لوث می کنند.
خلج واقعیت بیرونی را با واقعیت ذهنی و صحنه ادغام می کند حاصل اش زبان زنده و پالوده و در عین حال متعلق به بخشی از طبقات پایین است. در بین نمایش در فضای خوب طراحی شده قهوه خانه آوازهایی توسط بازیگران با صدای خوش به طور تک نفره یا جمعی خوانده می شود که کاربرد بسیار دلنشینی دارد.
**
اسماعیل خلج در سال 1348 پس از تاسیس کارگاه نمایش( تشکل تئاتری پیشرو و بسیارتاثیرگذار و تجربه گرا)، به عنوان نویسنده و ذیل عنوان گروه تئاتر کوچه در کارگاه فعال شد. نمایش جمعه کشی را سال 1352 نگاشت که از تاریخ 10تا13 شهریور52 در قهوه خانه کرامت شیراز، در هفتمین جشن هنر شیراز به روی صحنه رفت و سال بعد آن در محل کارگاه نمایش... در مورد نمایشنامه هایش در دوران طلایی کارگاه نمایش، نوشته اند؛ خلج از زندگی مردمی که در ته شهر ساکن بودند و چشم انداز ویژه و مختص به خود داشتند استفاده می کرد.از آنها که در محدوده ی مکانی خاص( قهوه خانه ها) بودند و محل ترددشان کوی و برزن و محله های فقیرنشین شهر تهران بود مایه ای بر گرفته و به آن وسعتی اجتماعی می داد.عباس نعلبندیان از آوانگاردترین نمایش نامه نویسان ایرانی و همکارش در کارگاه نمایش گفته؛ "شناخت خلج از محیطی که در آن بزرگ شده، به خوبی در نمایشنامه هایش آشکار است و همراه این شناخت برداشت و نگرش او بر زندگی، کاملن روشن است. خلج بی اینکه تصنعی در گفتن حرف ساده داشته ( اما سنجیده و حساب شده) خود داشته باشد، سخن خیش را با مردم ساده جنوب شهری و با کلام بسیار روان طبیعی قالب می دهد."*
از اسماعیل خلج نمایش داستان های ناتمام را در سال 91 تماشا کرده ام که جزء کارهای جدیدترش بود و باز به دغدغه ‌های اجتماعی‌ درباره آدم های فرودست اجتماع کنونی و داستان هایشان پرداخته بود.
اما تماشای نمایش جمعه کشی، انگاری برایم دورنمایی بخشی از دوران طلایی تئاتر ایران را در کارگاه نمایش تداعی کرد. دوران تجربه های اصیل و ناب و تاثیرگذار برای همیشه تئاتر ایران….دورانی که درباره آن فقط در کتاب ها و مقاله ها خوانده ایم و اسماعیل خلج در کنار بزرگانی چون آربی اوانسیان و دیگرانی از بازمانده با ارزش آن دوران تکرار نشدنی تئاتر ایران هستند. باشد که باشند و تکثیر شوند و ادامه دهند.
حضور اصیل خلج روی صحنه را باید غنیمت شمرد.


*تئاتر ایران در گذر زمان، کارگاه نمایش از آغاز تا پایان۱۳۵۷_۱۳۴۸، ستاره خرم‌زاده اصفهانی، انشارات افراز ۱۳۸۷
اردشیر عزیز ممنون از نوشته ات. من در طول نمایش داشتم فکر میکردم که چرا سالن نمایش خالیه؟
آیا حضور آقاى اسماعیل خلج بر روى صحنه در نمایشى از خودش،گذشته از کیفیت نمایش، نباید اتفاقى در تئاتر این روزها محسوب بشه؟
حقیقتش خلوت بودن سالن نمایش نشان از بى ... دیدن ادامه » اطلاعى و حتى بى سوادى افراد ةعلاقه مند به این هنر است، حتى اگر خود جامعه ى تئاتر و دانشجویانش فقط به دیدن این نمایش مى آمدند، باز هم تعداد تماشاگران از این بیشتر مى بود.
حیف که قدر بزرگان خودمون رو نمیدونیم.
۸ ساعت پیش
رومینا جان ممنون از لطف ات .. دقیقن درست می گویی سالن نیمه خالی دل من رو هم شکست... متاسفانه در شرایط بدی به سر می بریم ابتذال و انتظارات مبتذل از تئاتر آفتی شده در اجتماعی که همه چیز در آن رو به بقا و تحکیم امور غیر اصیل و پر زرق و برق می رود.. در ادامه فرمایش ... دیدن ادامه » ات در مصاحبه ای می خواندم استاد تئاتری از وضعیت سواد استادان دانشگاه و منتقدان تاتر هم می گفت که حتی خودشان تاریخ تاتر را نمی دانند و نخوانده اند..
جمعه کشی خلج علاوه بر اینکه توانایی های اجرایی و اوریجینالیتی یک تاتر را تایید می کند در عرصه عمومی تاتر بایستی منتج به یک مرور تاریخی و فرهنگی از تاتر تجربی و پیشروی این مملکت هم میشد آن هم با وجود حضور خالق زنده و توانایی که متعلق به آن جریان تاثیرگذار بوده و از این محمل به آسیب شناسی تاتر قلابی و فیک امروز دست یازید و تاثیرات بی بدیل کارگاه نمایش را بر بدنه تاتر ایران تا امروز بررسی کرد...‌اما افسوس که حضرات در پی تاتر تجارت زده و سودآور ضرورتی نمی بینند به آسیب شناسی تاتر امروز به واسطه حضور مغتنم افرادی چون خلج بر صحنه تاتربپردازند
۳ ساعت پیش
کاملاً درسته، درود بر تو
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ابرشیر
درباره نمایش شک i
" شک "، به دلیل بستر تاریخی و لحن روایتی اش، دست کم قابلیت خوانش متفاوت تری را نسبت به برخی دیگر از آثار بعضا خشونت زده و ضد زن مهدی کوشکی، فراهم کرده است.
جهان برخی از نمایشهای مهدی کوشکی( در کسوت کارگردان و بازیگر )، بعضا بازتولید بلاواسطه‌ی مناسبات مردسالارانه و زن‌ستیز، روابط خشونت‌بار تبهکارانه و رجالگی است که نوعی لمپنیسم مشنگ توام با خونسردی نهیلیستی آنها را همراهی می‌کند.
فارغ از قضاوت در خصوص ارزشها و تواناییهای فرمی و اجرایی مستتر در این آثار، موضعگیری و نحوه پرداخت محتوی و استراتژی فکری کوشکی در مقام هنرمند در برابر موضوعات مطروحه جای نقد جدی دارد چراکه در شکل خوشبینانه، روند تکوینی این آثار در دراماتیزه کردن مناسبات و روابط واقعی و عینی سیاه اجتماع کنونی کمتر واجد نگاه عمیق انتقادی و آسیب‌شناسانه به این مقولات به نظر میرسد. ... دیدن ادامه » از طرفی علیرغم ادعاهای طرح شده از سوی پدیدآورنده این آثار مبنی بر داشتن موضع اعتراضی-انتقادی نسبت به پدیده خشونت روی صحنه، سوگیری اجرایی و روایی کوشکی، مخاطبان را از تماشای روند خشونت‌بار و لمپنیسم تبه کارانه و نرینه‌سالاری سکسیستی روی صحنه برآشفته نمیسازد، بلکه بیشتر چنین مناسباتی را عادی‌سازی مینماید. اینطور به نظر میرسد که به واسطه بازنمایی تئاتریکال چنین روابط و موقعیتهایی درجامعه خشونت‌زده و به شدت خشن کنونی، قصد اصلی این باشد که رضایتمندی ناشی از برآوردن لذت تاریک تماشای خشونت عریان و سکسیم(جنسیت زدگی) در برخی از مخاطبین تشدید شود و بدین وسیله اقبال و اشتیاق تماشا اینگونه نمایش ها بالا برود و گیشه فروش بالاتری داشته باشد. بنابراین بازاریابی مبتنی بر برآورده کردن میل تاریک خشونت طلبی و سکسیم انباشته در اجتماع ، هدف اصلی نمایش روی صحنه است و نه تلنگر زدن به وجدان عمومی و نشان دادن زشتی ها و پلشتی های واقعی عذاب آور این مقولات بر صحنه و نه آگاهی و تشویق به پرهیز از آن (البته در قالب دراماتیک و نه پند و اندرزهای مستقیم و غیرموثر) ...
در توضیح این وضعیت، مقایسه‌ی دو فلسفه متفاوت نسبت به خشونت در سینمای جهان قابل توجه است. خشونت در فیلمهای اکشن خشن هالیوودی و سینمای جریان غالب وسیله لذتجویی تماشاگر و جذب مخاطب و فروش بالاتر است در صورتیکه پرداختن به مساله خشونت در فیلمهای سینماگری مانند میشائیل هانکه، فیلمساز مولف اتریشی،آزاردهنده، هشداردهنده و آگاهی‌بخش است و در مغایرت با روند کالایی کردن و تمتع از خشونت در سینمای هالیوودی قرار میگیرد. در اینجا است که ادعای برخورد آسیب‌شناختی و ضدیت با خشونت از طریق خود این پدیده در اثر هنری معنا می‌یابد.
**
نمایش شک، استوار بر میل زیبایی‌شناختی سادیستیک و خون‌آلود، این‌بار با بیان و بستر قابل اتکایی، نسبت به طرح مقوله خشونت و ددمنشی و ریشه‌های تاریخی احتمالی‌اش امکان خوانش متفاوتی را نیز فراهم کرده است.
در واقع بستر نمایش کوشکی خودآگاه یا ناخودآگاه، به ریشه های تناور شدن فرهنگ استبدادی خشونت،زن‌ستیزی و رجالگی در سلسله مراتب قدرت حکمروایی در افق تاریخی‌اش اشاره دارد.
زمان نمایش ظاهرا در دوره پادشاهی غزنویان است اما شک، لزوما نمایشی تاریخی نیست و به لحاظ زمانی تعمیم‌پذیر است. شخصیتهایی به نام حسنک وزیر یا بوسهل زوزنی وزیران دربار سلطان محمود و مسعود غزنوی هستند نامهایی که بیهقی بزرگ، پدر نثر فارسی، ( که در استخدام دربار غزنویان بوده ) در تاریخ بیهقی با فارسی منحصر زیبای قرن پنجمی درباره آنها نوشته است.
شاه "شک"، سراسر سیاه پوشیده ، حتی چهره اش پیدا نیست. مبتلا به کسالت و قساوت است. شاه جائر هرزه و زنباره‌ای که افسرده است و البته ضمن ادای مناسبات رجالگی و ستمگری‌اش، جام خون به دست شتکهای خونین می‌پراکند و متشرعانه نگران حلال و حرام روابط با کنیزکان و دخترکان غرمطی و حرامی حرم اش است. در دربارش دستور اخته شدن میدهد. خواجه "شک" نیمه نام دارد و او که قربانی ددمنشی قدرتمداران شده، موجودی معرفی شده که ذات پستی دارد وحتی برای نجات جان خود مادرش را به کام مرگ می‌کشاند.
شخصیت شاه "شک"، به طور زمختی کالیگولای کامو را به یاد می‌آورد و همزمان کینه اش به مادرش هملت‌وار است. انگاره نرینه‌محورمدار تاریخ مردسالاری جهان همواره انتقامش را از مادرانی که انتخاب دیگری بعد از پدر فرزند خود می کنند، می‌گیرد. داستان خیانت و کینه از پدرکشی در هملت وسیله ی تکفیر و منکوب شدگی مادر می‌شود. حال آنکه خیانت پدران به مادران و فرزندان مجاز تلقی شده و گاه تشویق میشود. شاه در "شک"، پادشاه سلسله‌ی شک است. عدم اطمینان در حفظ سریر قدرت خونینش...در این محمل آلوده هرکسی از طریق مجیزگویی شاه ظالم در پی حفظ منافع خویشتن است و شاه نامطمئن و بی اعتماد به همه...
زبان شک، به نظر زبان شبه-مرسل(شبه-نثر سبک خراسانی) و گاه مدرن است و شاید به عمد در جستجوی تداعی غیرجدی و مشنگی از نثر بیهقی است. گویی زبان در شک تقلبی و آزارخواه است. انبوه دیالوگها مسلسلوار و مکانیکی از زبان شاه و اجراگران به سوی تماشاگران پرتاب میشود. در بسیاری از موارد ابتدای دیالوگ نفر بعدی با انتهای دیالوگ قبلی تداخل میکند همین امر اساسا تمرکز مخاطب برتامل بر زبان نمایشنامه را کم کرده است.
یکی از نقاط مهم و قابل توجه نمایش شک، توانایی تاثیرگذار اجرایی مهدی کوشکی در نقش شاه است که استعداد و قابلیت های اجراییاش را بار دیگر و بعد از بازی های تکراری و مشابه اش در نمایش های اخیری که در آن آن حضور داشته، یادآوری میکند.
باشد که شک مسیری تازهای برای فائق آمدن به نگاه جنسیت زده و خشونت بار و نقد واقعی این پدیده ها در آثار بعدی این هنرمند باشد.
جناب ابرشیر
من کارهای کوشکی را چند وقتی است نمی بینم
و نوشته هایتان را خواهم خواند
بسی لذت بردیم از متن تان..
البته من با ساده نویسی موافقم
۰۹ مهر
دنیای خود‌همه‌چیز‌دان، نسخه‌نویس،لاف‌زن و اقتدارطلب مردسالاری را باید به فراموشی سپرد. آب به لانه‌ی مورچگان ریخته‌اند... سلطه و تقارن نرینه‌مدار در حال فروپاشی است.
قطعا حقیقت وجودی و اجتماعی هر انسان به عمل شخصی و اجتماعی او و تاثیر آن است نه ... دیدن ادامه » صرفا سخنانی که بر زبان می‌آورد.
۱۱ مهر
سلام مجدد.
ایشان معتقد به ژنوم در طی فرآیند چند هزار ساله دارند
به این زودی ها حل نمی شود .. فقط در اروپا ژن را
دارند می خوابانند.
۱۲ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ابرشیر
درباره نمایش آرش i

به راستی پوچ نیست آنچه هیچ می‌نماید.
سلام جناب علی گرامی...
متن بر اساس اسطوره‌ی آرش کمانگیر توسط خانم دامغانی نوشته شده . آرش، بیضایی بزرگ به نقل از خودش از آرش اسطوره زدایی میکنه و بر رویه داستان اصلی نمی ماند و نگاهی دیگر به ماجرایش دارد...
۱۱ شهریور
استفاده بجا از دانسته ها و اموخته ها به زعم بنده دانش است قربان
۱۰ مهر
این محبت شما است ممنونم
۱۰ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ابرشیر
درباره نمایش برداشتن i
مراسم تدفین رویاها

احساس می کنم عوض شدم...تبدیل شدم ... تبدیل شدم به تصاویر دوستم .... من شدم آدمی که رویایی نداره....
*
من آرزومه برم هند رنگ تو صورتم بپاشن.... من آرزومه بگم ،نه....من آرزومه که یک پنگوئن رو بغل کنم...
*
پیش به سوی استیفای حق نفسم....پیش به روی رهایی از قیود اجتماعی...پیش به سوی خودم... پیش به سوی تسلی یافتن... به سوی دوست داشته شدن... بخشیده شدن...
*
من آدم کارهای نیمه تمامم....مشکلم اینکه ترک کردن حالمو خوب می کنه... من خودمو ترک می کنم...تو رو ترک می کنم ...جهان رو ترک می کنم....
*
من از خواب پریدم با یک حفره بزرگ تو دلم....
*
دلم می خواد زندگیم شبیه یک عکس خانوادگی تو کلمبیا باشه
*
من ۲۸گاومیش ام که خودشونو از صخره ها پایین انداختند...
اردشیر جان
دیالوگی که انتخاب کردی امیدوار کننده ست!
۰۴ شهریور
سپاسگزارم ابرشیر گرانقدرم
بزرگوارید
پاینده باشید

۰۶ شهریور
@محمد مجللی گرانمایه از لطف و عنایت شما سپاسگذارم.
به نظرم این نمایش یک تراپی یا بازنمایی یک روند نمایشی روان کاوی برای اجراگران و احتمالا کارگردانانش بوده . امیدوارم نظر خواندنی تان را درباره ی نمایش بخوانم.

@خاله شکوه نازنین همیشه سلامت باشید
۰۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

آب را گل نکنیم
شاید این آب روان می‌رود پای سپیداری، تا فرو شوید اندوه دلی.
" سهراب سپهری"

آب و دیگران؛ نمونه ساده و جذابی از نمایش جادوی عروسک، شئ و پارچه است و قدرت تاثیرگذارشان در بیان و انتقال مفاهیم بسیار مهم و پایه ای بر روی صحنه تاتر...
تئاتر ابژه، از اشیائ مختلف (در اینجا حتی بخش هایی از اعضای بدن اجراگران مانند کف پا و زانو) در قالب شخصیت ها یا کنش های فهم‌پذیر، ویژگی‌ های ارتباطی شورانگیز بیانی استخراج می کند و به مخاطبانش ارائه می دهد. این شکل از نمایش ممکن است با هزینه های پایین و در سادگی بسیار برای انتقال مفاهیم اعتراضی، اجتماعی ، فلسفی و.... به کار گرفته شود.
در نمایش آب و دیگران ، ضرورت حیاتی آب و چالش های انسانی، زیست‌محیطی و در نهایت سیاسی ناشی از کمبود آن در جهان و تاثیرش بر روابط انسانی طرح شده است‌. نمایش به مضامین فاجعه‌آمیز ... دیدن ادامه » اشاره دارد .مرگ عشق، مرگ گل و طراوت و دوستی ، جدال قدرت ها و سواستفاده از آن و نهایتا جنگ اما لحن نمایش بسیار شاد و رنگارنگ است و نگاه بسیار امیدوارانه ای دارد و این سرخوشی شریف شاید، تاثیرگذاری تراژیک موضوع را که عمیقا می توانست با این شیوه اجرایی مخاطبانش را منقلب کند، کم اثرتر می‌سازد.
هماهنگی اجراگران، تنوع موسیقی ، صدا و نورپردازی دلنشین و کاربردی است.

تماشای آب و دیگران؛ لذت معصومانه و شادابی پیشکش تان می کند.

برشت با خنده از جوف عروسک بیرون می آید.

برشت: هنوز خیلی مونده تا بازی یاد بگیری والتر.
بنیامین: برشت تو اون تو چه می‌کنی؟
برشت: من همون کوتوله‌م.
بنیامین: اما کوتوله الاهیات بود و عروسک ماتریالیسم.
برشت: بازی برعکس شده. الان عروسک الاهیاته و کوتوله ماتریالیسم که باید مخفی بشه و به الاهیات خدمت کنه.
آسیه: شوخی مسخره تاریخ!
برشت: نه این یک بازی دیگه‌ست؛ واژگون شدن الاهیات واژگون.

چه اجرای نفسگیری و به چه نقطه اوج درخشانی در کار اشاره فرمودید...
۰۴ تیر
معلم گرانقدر و مهربانم سپاس از لطف و مهر بی دریغ تان که همیشه نصیبم می شود..حضور بزرگوارانه تان باعث دلگرمی و سرافرازی من است. ارادتمندم . همیشه برقرار باشید
۰۵ تیر
خواهش می کنم ابرشیر عزیز
سپاسگزارم
قلمتان سبز
مهرتان ماندگار

۰۵ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ابرشیر
درباره نمایشگاه سنگ و نمک i
((ماده ۳۸ قانون کار ))
- برای انجام کار مساوی که در شرایط مساوی در یک کارگاه انجام می گیرد باید به زن و مرد مزد مساوی پرداخت شود.
تبعیض در تعیین میزان بر اساس سن، جنس(جنسیت)،نژاد و قومیت و اعتقادات سیاسی و مذهبی ممنوع است.

(( ماده ۱۴۹ قانون کار))
کارفرمایان مکلفند با تعاونی های مسکن و در صورت عدم وجود این تعاونی ها مستقیما با کارگران فاقد مسکن جهت تامین خانه های شخصی مناسب همکاری لازم را بنماید و همچنین کارفرمایان کارگاه های بزرگ مکلف به احداث خانه های سازمانی در جوار کارگاه و یا محل مناسب دیگر می باشند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

این نمایشگاه به مناسبت روز جهانی کارگر در گالری دنا از ۱۱ اردیبهشت تا ۲۰ اردیبهشت ۹۸ برگزار می شود.
سنگ و نمک مجموعه ای از عکس های دیدنی و تامل برانگیزی هستند از وضعیت های مختلف کار کارگران در شرایط مختلف کاری
در کنار عکس ها موادی از قانون کار درج شده است از جمله مانند موادی که به وظایف صاحب کار در قبال فراهم کردن مسکن کارگران اشاره دارد یا از برابری وضعیت حقوقی تمام قومیتها و زن و مرد در برابر قانون مذکور پرداخته و یا به شرایط ایمنی و بهداشتی کار یا ساعات مجاز کارهای سخت و..نظر دارد. حالا اینکه این مواد قانونی تا چه میزان در عرصه عمل محقق شده، قابل بحث است.
سنگ و نمک شاید استعاره ای از سختی سنگی کاری است که عرق شور کارگران زحمتکش را در می آورد. نمک عرق جبین ، گاه زخم های جسم و روح را می سوزاند. اما صبوری روح و مقاومت زحمتکشان از یاس و نا امیدی ... دیدن ادامه » شان بیشتر است .
خوب شد نوشتید پس این نمایشگاهم باید برم ببینم.
اگه گالری آ هم نرفتی یه سر بزن عکسهای خوبی از حسین.م روزانه میبینی
۱۴ اردیبهشت
راستی اردشیر جان ، کافه بغل سالن سپند داخلش کارهای خانم آرزو جباری و گذاشته . کارهای قدرتمند و خلاقانه ای بود. فرصت کردی اونارو هم تا بر نداشتند ببین
۱۴ اردیبهشت
حتما رویای گرامی.. ممنون از اطلاع رسانی ات.
۱۴ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حلقه مفقوده
ماجرای خفاش شب، یکی از حادترین و جنایتکارانه‌ترین مظاهر زن‌ستیزی و تبه‌کاری در سال های اخیر بوده است.
اشکال و انواع زن‌ستیزی در سطوح مختلف در زندگی روزمره و به طور ساختاری قابل جستجو و ردیابی است. زن‌ستیزی به طور آشکار یا پنهانی در تار و پود بخشهایی از مناسبات اجتماعی، عرصه عمومی، فرهنگ، روزمرگی، زبان، هنر ( از جمله تئاتر) و...تنیده شده است و متاسفانه از سوی بخش‌هایی از اجتماع پذیرفته شده و یا از سوی بسیاری دیگر معمولا نادیده گرفته می‌شود. چنین رویه‌هایی در طی این سالها، خودآگاه یا ناخودآگاه به تداوم و گسترش چرخه خشونت و خشونت علیه زنان بسیار کمک کرده است.
مصادیق زن‌ستیری بسیار متنوع هستند. از متلک‌ها و فحاشی‌های خیابانی تا دست درازی‌ها و مزاحمت های خیابانی و تجاوز... از نگاه فرودستانه به زنان در عرصه عمومی و اجتماعی تا جنسیت‌زدگی در زبان و ادبیات ... از مناسبات بالادستی که در کار دامن زدن به گفتمان سلطه‌گرانه بر زنان است تا کالایی‌سازی بدن زن... همه این موارد و بسیاری نمونه‌های دیگر زن‌ستیزی، به طور رسمی و غیر رسمی توسط سویه‌های مردساخته و مردسالارانه در حال تثبیت، تایید و بازتولید هستند و هر از چندگاهی برآیند و انباشتگی همگی این موارد در سر حد نهایی و جنایی آنان یعنی قتل زنان بروز می‌یابد. جنایت‌های مرد عنکبوتی و... از نمونه‌های دیگر قابل ذکر در این زمینه است.
غلامرضا لبخندی،به‌طور غالب نمایشی زندگینامه‌ای است که به فرازهای زندگی غلامرضا خوشرو، قاتل زنجیره‌ایی زنان و روایت‌های برخی از زنان مقتول و خویشاوندان‌شان از این فجایع می‌پردازد. خوشرو، از معروفترین قاتلان زنجیره‌ای ایران بود که به اتهام 9فقره قتل در تابستان سال 1376 اعدام شد. قتل‌ها همراه با سرقت و تجاوز جنسی بوده و قربانیان بعد از کشته شدن، سوزانده شده‌اند. خفاش شب، در روند دادرسی پرونده، جنایاتش را گردن نگرفت و همواره از شخصی به نام حمید رسولی، به عنوان عامل اصلی قتلها نام برده بود. این اسم در حد فاصل تخیل یا وجدان معذب غلامرضا خوش‌رو و مسائل و حواشی سیاسی امنیتی در هاله‌ا‌ی از ابهام باقی ماند.
جنایت‌های زن‌کشی در تابستان 1376 به واسطه‌ی انعکاس گسترده آن در روزنامه‌ها و پوشش خبری آن در برنامه‌های تلوزیونی، افکار عمومی را بسیار جریحه‌دار نمود و تا مدتی تاثیرات منفی خصوصا بر روحیه‌ی به ویژه زنان و حتی فعالیتهای اجتماعی برخی از آنها گذاشت.
در این نمایش شاید به دلیل ممیزی و نیز تلطیف ماجرا به طور عامدانه، از نمایش سرقت و خشونت سبوعانه و مستقیم حتی المقدور پرهیز شده است تا ضمنا به وجه درونی‌تر این شخصیت در عین حال مرموز پرداخته شود و احتمالا وی را به عنوان محصول و معلول شرایط بغرنج اجتماعی، روانی و خانوادگی نیز معرفی کند. البته با توجه به شکل و رویکرد کم عمق نمایشنامه در این زمینه،چنین تاکید کم رنگی قابل اعتنا به نظر نمی‌رسد. کهبد تاراج در مصاحبه با آوای تیوال، موضوع مرگ‌های اورژانسی و یک دفعه‌ای و البته جذابیت دراماتیک این شخصیت را محمل پرداخت و ساخت این نمایش ذکر کرده است.
در نمایش غلامرضا لبخندی، موضوع نقد ( اگر قائل به حضور نگاه انتقادی در این نمایش باشیم)، صرفا شاید با تاکید بر نقش سیستماتیک و کلیدی فردی که خفاش شب در دادگاههایش از او به عنوان قاتل اصلی نام می‌برد، پر رنگ شده است. در پایان نمایش هنگامیکه صادرکننده حکم اعدام خود را حمید رسولی معرفی می‌کند،این مساله برجسته شده و چه بسا نگاه افشاگرانه نسبت به کلیت سیستم قضاوت و تادیب در ارتباط با این پرونده گوشزد می‌شود.
اما علیرغم مباحث مطرح شده، در این نمایش جای نگاه عمیق آسیب‌شناختی در مورد مساله زن‌ستیزی در جامعه به عنوان یکی از نیروهای محرکه اصلی در چرخه خشونت و البته وقوع چنین جنایاتی خالی است. چرا باید با بی‌طرف به این مصداق بارز زن‌ستیزی جنایتکارانه نگاه کرد؟ آیا جذابیت دراماتیک سوژه اصلی جنایتها در این زمینه اکتفا میکند؟ هنر تئاتر آگاهی‌بخش نیست؟ آیا بدنه تئاتر امروز از نگاه نابرابر مبری است؟
نکته مهم مغفول مانده در این نمایش، به نظرم شکل دیگری از خشونت پذیرفته شده از سوی سطوح مختلف مردم در جامعه است. اینکه چگونه خشونت در بستر یک چرخه بسته تکرار می‌شود و راه گریزی از آن وجود ندارد.
ساعتی قبل از اعدام خفاش شب، تعداد زیادی از مردم که برخی از آنها تنقلات و خوراکی همراه داشتند، برای تماشای صحنه به دار آویختن او در محل اعدام حضور یافتند. گویی این روح جریحه‌یافته جمعی صرفا با تماشای اعدام او تسلی می‌یابد. اما آیا بعد از گذشت بیش از دو دهه از این ماجرا آمار جنایت و قتل کاسته شده ؟ آیا روح جمعی اجتماع ما صلح‌طلب تر و خشونت‌پرهیز تر شده ؟
++
در روز جهانی تئاتر، هفتم فرودین به تماشای نمایشی رفتم که در آن مردی در حال پختن سر همسر جوانش در دیگی روی اجاق گاز بود. بازیگر زن دیگری هم در نقش دوست قدیمی مرد بر روی صحنه بود که نقش‌اش صرفا خرد کردن سبزیجات و البته تو سری خوردن و تو دهنی خوردن از مرد بود! چند کلمه‌ای هم به زبان آورد و در پایان نمایش با ضربات چاقوی مرد به قتل رسید. سپس مرد با خونسردی محتویات پخته قابلمه را در ظرفی به تماشاگران تعارف کرد و در کمال حیرت برخی از تماشاگران با خنده و رضایت خاطر سرخوشانه‌ای تعارف را پذیرفتند و لحظات ظاهرا مفرحی را به زعم خود سپری کردند.
نکته دردناک در اینجا شکل‌گیری نوعی روند کاسبکارانه از کاربرد خشونت بعضا زن‌ستیزانه یا به عبارت صحیح‌تر پورنوگرافی خشونت در برخی نمایش‌ها است که به جعل نام گروتسک و زهرخند انتقادی برای فروش بالاتر کار به اصطلاح هنری می‌کنند. این شکل از خشونت که به عنوان یک ژانر جا انداخته شده معمولا واجد هیچ‌گونه ویژگیهای سبکی اصیل نیستند و هیچ نکته‌ی تکان دهنده، افشاگرانه و آگاهی‌بخشی نسبت به خشونت آسیب رسان برای مخاطبانش ندارند و تنها کارکردشان عادی‌سازی ددمنشی و خشونت و تقویت و ارضاءلذت بیمارگونه از نمایش خشونت گفتاری و فیزیکی و البته زن‌ستیزی در تئاتر است.
اما نکته‌ی فاجعه بار تر پذیرندگی و خواست لذت‌جویانه این پورنوگرافی خشونت از سوی برخی از مخاطبان است که نیاز به آسیب‌شناسی جامعه‌شناختی و رفتاری مفصلی از سوی محققین و پژوهشگران مرتبط دارد.
++
آسیب‌شناسی ... دیدن ادامه » و البته شناخت انواع خشونت از جمله زن‌ستیزی از وظایف هر هنرمند تئاتر دغدغه‌مند ( البته در صورتیکه در وهله اول خود به وجود چنین چیزی معتقد باشد) است.
راه خروج از دور باطل خشونت در یک جامعه خشونت‌زده و خشونت طلب، شناخت راه‌های پرهیز از بازتولید آن است.

رفیق عزیزم من این کار رو ندیدم و راستش برنامه‌ی تماشا هم نداشتم..اما با چه دید جالبی نگاه کردی اردشیر! بازتولید خشونت...
۲۷ فروردین
ابرشیر گرامی درود
تجزیه وتحلیل موقر و مشروح شما از زاویه دیدی متفاوت قابل ستودن است. به نظر می رسد در ابراز خشونت، نمی توان نقش زنان را نیز مغفول دانست اگرچه در خشونت فیزیکی و جنسی و گاه حقوقی مردان پیشرو می باشند اما متاسفانه زنان برای دستیابی به آزادی ... دیدن ادامه » ها و حقوق و شرایط نسبتاً ایده آل نفس کشیدن، در جامعه و خانواده ای که محدودیت ها به صورت فزاینده ای بر آن ها اعمال گردیده، اقدام به اعمال همان خشونت ها حال به شیوه ای متفاوت تر (روانی یا کلامی و ...) علیه مردان روی می آورند روندی که به جای خشکاندن خشونت و طرد آن، با تغییر و انتقال به جنس دیگر به حیات خود ادامه می دهد.
۰۴ اردیبهشت
@محسن گرامی خواهش می کنم.

@بهراد گرانقدر ممنونم از لطف و توجه ات..
درست می فرمایید . مواردی مانند سرکوفت و تحقیر و توهین و... که در روابط خانوادگی و یا دوستی و... گاهی از سوی زنان به مردان وارد می شود نیز جزو انواع خشونت های آسیب زا و مخرب است، شکی نیست اما ... دیدن ادامه » در جستجوی یافتن ریشه های اصلی همین خشونت های کلامی به مواردی از جمله اعمال تعاریف و انتظارات خاصی از مردانگی برمی خوریم که بعضا توسط انگاره های مردسالاری تعریف و به جامعه حقنه شده است...
اما در اینجا و در این نمایش با مساله زن‌ستیزی تبه‌کارانه و جنایت کارانه مواجه ایم. مساله زن ستیزی در سطوح مختلف اجتماعی و نیز به طور سیستماتیک به طور بطئی پشتیبانی یا تقویت می شود و یا در حالت خوشبینانه نسبت به آن بی تفاوتی وجود دارد.
مساله من در اینجا نقدی است به نگاه خنثی هنرمند نسبت به دلایل اصلی تداوم خشونت و زن‌ستیزی در جامعه است. خشونت امری نیست که فقط و فقط از سوی بالا به جامعه تحمیل شود بلکه آحاد مردم نیز در تشدید و تثبیت و به وجود آمدن خشونت نقش دارند.
ارادتمندم
۰۴ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ابرشیر
درباره نمایش تابستان i
تابستان، نمایشی است هول انگیز، کم‌حرف، رازآلود، ساده، پرهیاهو، منزوی، شوریده، مالیخولیایی، محروم، تنها، جنسی، بخارآلود، مکرر، عینی، فکور، پردغدغه، معلق، مضطرب، ذهنی، پرکشش، مسکون، منتظر، پرتنش، ناگهانی،دردمند، مغضوب، رنجور، محصور و...
تابستان، تئاتری اصیل است که بدون روایت کلامی و با دکور و طراحی واقع‌گرای اسرار آمیز و فراموش نشدنی ذهن و روح مخاطب را در خود فرومی‌بلعد و در این روایت اسیر می کند.
تابستان اثری روانکاوانه و اتفاقا اجتماعی است که از مسیر چرکین و دردآلود واقعیت به دالان‌های ذهنی کابوس‌ها و حسرت‌های سرکوب شده و نامحقق و رنج طبقاتی شخصیت(ها)_(قهرمان-ها)اش سرک می کشد، با آن تخیل بازی می کند و دراماتیک‌(روایی)اش می‌سازد و حتی به اجبار سانسور یا خودخواسته در سودای در هم‌شکنی دوگانه جنسیتی است که این خود اثر را آبستن تفسیرهای ... دیدن ادامه » بدعت آلود و پر پیچ و خم می کند.
تابستان، مهیب است.
اردشیر جان با تک تک کلماتی که نوشتی موافقم، به خصوص با «مهیب» و «فراموش نشدنی»!
تابستان به شکل ترسناکی در روح تماشاگر رسوخ میکنه و هرگز وجود مخاطب رو ترک نمیکنه
۲۹ دی ۱۳۹۷
اردشیر عزیز سپاس از اشتراک نظر، خوشحالم درباره این کار نوشتی، نمایش رو ندیدم اما در متنت نوعی شوریدگی بود، امیدوارم بتونم به تماشا بشینم و این شوریده حالی باز هم تکثیر بشه، قلمت سبز
۰۲ بهمن ۱۳۹۷
مریم بزرگوار دوست اندیشه ورز و صائب نظرم؛ ممنون از مهر و توجه ات.
ارزش این اجرا در حرف نزدن و بسیار گفتن است به نظرم.. در بیشتر نمایش ها صدها جمله می شنویم و هیچ نمی بینیم یا درک نمی کنیم. تابستان حرفها و دردهایی در خود دارد که بدون دیالوگی خیلی صریح منتقل ... دیدن ادامه » می کند .
امیدوارم فرصت تماشایش را بیابید و از نگاه وزین و خردمندانه همیشگی ات پیرامون این نمایش نیز اگاه مان فرمایید. ارادتمندم
۰۳ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ابرشیر
درباره نمایش تن شوری i
یوهان: ما به طرز ناشایستی خوشبختیم!
استاد منتظر نظراتتون راجب موی سیاه خرس زخمی هستیم
۱۲ دی ۱۳۹۷
ممنون رویای گرانقدر چه خوبه که تاتر حس خوبی به ما میده
۱۴ دی ۱۳۹۷
دقیقن❤
۱۵ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ابرشیر
درباره نمایش هار i
مدلهای دردناک انسانی
نمایش هار؛ خلاق و فکور است. تعهد و تفسیرپذیری جستجوگرانه ای دارد وغافلگیر می کند.
هار؛ عرصه نمایش بورژوایی سرمایه دارانه مد را به طرز بازیگوشانه ای به عرصه جلوه گری خشونت و اعتراض و نا امیدی اجتماعی، فلسفی و سیاسی بدل می کند.
در ابتدا همه چیز بازسازی رویداد مد مردانه ای بر روی نوار T شکل میان تماشاگران است. مدل های مرد، با لباس ها و وسایل شان روی صحنه جلوه گری می کنند. روبه روی آنها دوربینی است که حرکاتشان را زیر نظر دارد. منطق طراحی حرکت در طول نمایش تغییرچندانی نمی کند اما کم کم این روند به ظاهر معمولی در محتوی تغییرذاتی و بنیادین می دهد. لحظه به لحظه نظاره گری و چشم چرانی تماشاگران از ابژه های تنانه و مادی فرهنگ سرمایه مدار، تغییر ماهیت می دهد و دچار فروپاشی می شود . تماشاگران به تدریج به مشاهد گران نمادهای فیگوراتیوی ... دیدن ادامه » از اعتراض، خشونت، سرکوب ، تباهی و ناامیدی وجودی در هستی جهان سرمایه زده کنونی تبدیل می شوند. دوربین همواره ناظر این دگرگونی ها است. نئون رنگی برند RABID در این عرصه بر هاری و خشونت و زوال جهانی کنونی تاکید دارد. رویکرد نمایش در ظاهر کلی و جهان شمول است اما هار( البته شاید به طور ناخودآگانه)، واجد بدن های ژستیکی است که به طور ملموسی برای جامعه معاصر ما یادآوری کننده مسایل اجتماعی و سیاسی و... هشدارکننده ای است... زیرپیراهن سفید خونین بالا گرفته شده در دستها، آفتابه به سران( مدل تحقیرکننده تنبیه بزه کاران و...)، بیمارانی که خاک سرفه می کنند مردمی که بعد از جنگ خونین حالا با گرد و غبار قربانی می شوند، خشونت های مرگبار، سرطان و آلودگی، فرودستان زباله گرد ...سرو کله ی بعضی از شخصیت های ادبیات نمایشی جهان هم روی کت واک ربید، پیدا می شود از جمله شاید اودیپ و نیز ولادیمیر و استراگون منتظر گودو با تک درخت معروف توضیحی بکت، چندین بار روی صحنه ظاهر می شوند هر چند این تکرار حضورآنها از تعمیق و تاثیر دلالت های معنایی شان بر صحنه می کاهد و لطمه زننده است اما به شفافی جهان پوک در انتظار نجات دهنده بودن را جلوه گر می شود در آخر آنها جسدی که گویا متعلق به گودو است با چاقویی در سینه روی کت واک ،حمل می کنند و سرنوشت هار منجی این منتظران آلوده به خون رقم می خورد .
زنان در این نمایش، حضور مبهمی دارند. اگرچه محدودیت حضور آنان در این شکل از نمایش قابل فهم است. هر چند در طول اجرا دختری دوربین را در دست دارد و این ثبت و نظارت گاه افشاگرانه در دستانی زنانه صورت می گیرد.
از طرفی پسری که با بدل پوشی لباس زنانه ای احتمالا متعلق به نواحی آسیای شرقی تقریبا در طول نمایش تغییر ماهیت نمی دهد واتفاقا اواست که اعتصاب مدل ها را به نوعی می شکند و دوباره روی صحنه حاضر می شود. مدام در حال خوردن و نوشیدن است. آیا او نماد روسپی گری است؟ اگر این تفسیر درست باشد نگاه طراح نسبت به کارگران جنسی قابل نقد است چراکه کارگران جنسی در جهان همواره مورد ظلم و تبعیض و استثمار بوده اند.
معنی دیگر لغوی هار در لغتنامه زبان فارسی به معنای هر چیزی است که از پی هم به توالی درمی آید. در این نمایش علاوه بر فرم ساختاری متوالی و پی در پی، مفهوم هاری و زوال به توالی بر تماشاگران نمود می یابد. طراحی لباس درهار، ستودنی و بسیار حرفه ای است. موسیقی های انتخاب شده در هر صحنه بسیار درست و معنا رسان عمل می کند. موسیقی یکی از ارکان جدانشدنی و اصلی روند نمایشی در هار قلمداد می شود.
حسین پوریانی فر، نوید یک کارگردان خوب و خلاق را برای تئاتر ایران می دهد.




ممنون از متن مفصل شما

عجب وضعیتی شده، نظرها خیلی مقابل همدیگه ان..نمیدونیم ببینیم یا نبینیم کار رو
۱۷ آذر ۱۳۹۷
ممنون آقای ابرشیر من لذت بردم از نوشته تون.
۰۲ دی ۱۳۹۷
خانم فیض آبادی گرامی سپاس از توجه و زمانی که برای خواندن مطلبم گذاشتید
۰۲ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ابرشیر
درباره نمایش کلفت ها i
بحران زایی ذهن های آسوده
کلفت‌های علی‌اکبر علیزاد (با دراماتورژی رضا سرور) طراحی و انتخاب‌های شجاعانه و تاویل‌مندی از نمایشنامه ژنه ارائه می‌دهد که امکان برجسته‌سازی روزآمد لایه‌های روانشناختی، طبقاتی و سیاست‌های جنسیتی متن را در قرن بیستم ‌ویکم نیز میسر می‌کند.
انتخاب جسورانه بازیگران مرد برای ایفای نقش زنان ذیل استراتژی متن مبنی بر بازی در بازی‌های متناوب و البته سیاست سیال جنسیتی ژنه صورت گرفته است و به طور آشکاری بر گسست از واقعیت تاکید ابهام‌آوری دارد. این امر احتمالا به دلیل ایجاد موقیعت‌های مورد نظر ژنه صورت گرفته که معتقد بود پرسوناژهای کلفت‌ها بر صحنه می‌بایست هیچ چیز به جز حالت انتزاعی از آنچه که باید معرفی کنند، نباشند.
انتخاب علیرضا کیمنش و مرتضی حسین‌زاده در نقش‌های کلر و سولانژ در وهله اول بر این سیاست ژنه دال بر معرفی انتزاعی و نامستقر از واقعیت شخصیت‌های در حال بازی جا‌به‌جایی نقش، تلقی می‌شود و یک انتخاب تماتیک است. از سویی دیگر، چنین برداشت جسارت‌آمیزی در فضای کنونی تئاتر ما اهمیت مرزگشایی و تابوشکنانه دارد به ویژه اینکه مساله زن‌پوشی (دگرپوشی) در کلفت‌ها ذیل رویکردهای سخیفانه و لودگی نمایش‌های معمول از چنین تمهیدی بسیار فاصله دارد. لیکن با توجه به تاکید حداکثری انرژی اجرایی بر دو بازیگر نقش کلر و سولانژ به نظر می‌رسد نقش خانم در کلفت‌های علیزاد، با نارسایی‌هایی پرداخت شده است. خصوصا در جایگاه ارباب سلطه‌گر بر کلفت‌ها، تاثیرگذاری‌اش چندان قابل دریافت نیست. در واقع رابطه دوگانه عشق و نفرت کلفت‌ها نسبت به خانم، نمود پیچیده‌ی روانشناختی و رفتاری در شخصیت‌پردازی آنها است، که بر اساس حس تحقیرشدگی در جایگاه افراد تحت انقیاد و میل به تصاحب جایگاه فرادست از سوی آنها، حتی به واسطه توطئه و قتل در یک سیستم تبعیض‌آمیز طبقاتی قابل بررسی است. اگرچه در کلفت‌های علیزاد همچنان بر تضاد طبقاتی و امکان‌های شوم‌اش تاکیدهای روزآمدی وجود دارد. تاکید بر مصرف‌گرایی حاد خانم در تعداد بسته‌های خرید لباس و یا رفتن‌اش به تئاتر لاکچری، استفاده از قطعه موسیقی amerika از Rammstein که مضمونی انتقادی از هژمونی فرهنگ مصرف نولیبرال آمریکا در سراسر جهان دارد و حتی به کارگیری اصطلاح هرچند سرسری اختلاس به جای دزدی برای اتهام آقا، از همین دست است. روح کلفت‌ها در این سلسله‌مراتب سرکوب‌گر و تحقیرکننده میل به جنایتی در نهایت معطوف به خود پیدا می‌کند. سولانژ می‌گوید:«شکوه جنایت من باید نکبت بدبختیمون جبران می‌کرد.»
هیبت مردانه کلر و سولانژ با انبوه ریش و سبیل همراه با لباس‌های زنانه و آرایش و عضلات ورزیده و قوی بر جنبه دروغین، تصنع و حالت ساختگی نقش‌ها دلالت دارد. در تمام اجرا این مردان علاوه بر اجرای نقش زنان در جابه‌جایی مدام در نقش‌هایشان تردیدی آشوبگرانه را در ذهن تماشاگران تداوم می‌بخشند. در واقع درک اولیه مخاطب از ساحت واقع‌گرایانه جسم/جنس بیولوژیکی اجراگران نقش کلر و سولانژ در فرایندی کنش‌زا در تباین با نقش‌های‌شان دچار تردید و فروپاشی شده اما در ادامه نمایش این تضاد آشوب‌گر در ذهن به شیوه‌ی بحران‌زایی بازسازی و احتمالا بالاخره مورد پذیرش واقع می‌شود.
به نظر می‌رسد علیزاد در این نمایش در تلاش اجرایی کردن تفسیر سارتری از کلفت‌ها در مساله‌ی ساختگی بودن و واقع‌زدایی است. تاکید بر دوقطب واقعیت و شکل ظاهر... کلر و سولانژ در کلفت‌های علیزاد، فاقد زنیت هستند. مردانی که بر ضد طبیعت (نرماتیو) مبارزه می‌کنند و این امر گاه تحسین و گاه کراهت برمی‌انگیزد. هر چند در دنیای امروز مساله دگرجنس‌پوشی برخی از افراد و سیالیت جنسی و جنسیتی نه تنها در جهان دراماتیک که در واقعیت برخی جوامع بدون واپس‌زنی وارد عرضه شده است.
این ساخت‌شکنی در ساختار نرماتیو عمومی از جنس/جنسیت نقش‌های کلر و سولانژ و اجراگران در سطوحی با خوانش‌های کوییر و سیاست‌ جنسی جهان برخی از آثار ژان ژنه، ارتباط مضمونی و فرامتنی برقرار می‌کند و در نگاهی دیگر چنین انتخاب‌هایی از طرف طراح به طور خودآگاه یا ناخودآگاه به مساله‌سازی و ایجاد آشوب و بی‌نظمی در جهان ذهنی متصلب انتظارات مردسالارانه از این مفاهیم می‌انجامد که دائما به دنبال قالب‌های از پیش تعریف‌شده نظم نرماتیو موجود حتی در جهان درام هستند. در پی این فروپاشی انگاره‌های سفت و سخت برخی از مخاطبان در مواجهه با تخطی نمایش از پیش‌فرض‌های نرماتیو مورد نظرشان، احتمالا برخی دچار بحران ذهنی و به دنبال آن نیز دلزدگی و نهایت پس‌زنی این جهان ‌شوند اما به هر روی این امکان نیز وجود دارد که در شکل دسته‌بندی‌های قالبی محتوم پس‌ذهن آنها تردیدی بحران‌زا ایجاد شود یا دست‌کم نظم آرام‌بخش پیشین ذهنی‌شان را حتی برای لحظاتی با آشفتگی مساله ساز، ناآرام و بی نظم نماید که از نتایج بااهمیت کلفت‌های علیزاد تلقی می‌شود.
در کلفت‌ها دو خواهر به طوردائمی در غیاب خانم خانه، شروع به بازی کردن نقش کلفت و خانم می‌کنند. کلر، خانم می‌شود و سولانژ، نقش کلر را می‌گیرد. این بازی تکرار می‌شود و تمام آرزوها، حسرت‌ها، کشش‌ها و سرکوب‌‌های این دو شخصیت نهایتا در خواست به قتل‌رساندن خانم به طور نافرجام پایان می‌یابد. خانم حتی آنها را از هم تمییز نمی‌دهد و برایشان ارزش و شانی انسانی قائل نیست. سرآخر این تکرار و نقش‌بازی‌ها با خودکشی کلر، پایان تراژیک و خودویران‌گر می‌گیرد. کلر به سولانژ می‌گوید من در تو خواهم ماند. در این نمایش به زیرلایه‌های روانشناختی متن در تداوم مناسبات سادومازوخیستی دو خواهر کلفت مابین خود که واجد رگه‌های کششی همجنس‌خواه در روابط نزدیک با محارم نیز هستند، تاکیدهای اجرایی و زیبایی‌شناختی درستی می‌شود. از طرفی به دلیل شکل پرداخت نقش و بازی کتایون سالکی، مناسبات سلطه‌پذیری و سویه‌های مازوخیستی دو خواهر کلفت مشخصا کلر، در ارتباط با نقش سلطه‌گر و احتمالا سادیستی خانم کاملا برجسته‌سازی نشده است.
در این بین خشونت و نفرت مضمونی و کلامی، که همراه با کشش متناقض جسمانی یا عشق بین دو خواهر-مرد قابل دریافت است، در صحنه‌ی پیچ‌و‌تاب‌های جسمانی و درهم‌آمیختگی خون‌آلود دست‌ها و صورت‌هایشان ذیل انگیزه‌های جنایتکارانه و در قالب‌ زیبایی‌شنایی شر تجسد می‌یابد.
طراحی لباس، صحنه و نور در کلفت‌ها موثر و برای اجرایی کردن سیاست‌های متن دال بر نمایشی بودن، درخشندگی موضعی یا موقت و بازی‌های جلوه‌فروشانه است لیکن به کارگیری میکروفون یا تکنولوژی دوربین برای نشان دادن پشت صحنه در تدارک تهیه نوشیدنی مرگ‌آور و... تمهیدی است که در برخی نمایش‌ها، بسیار استفاده شده و انتظار می‌رفت پیشنهادهای خلاقانه‌تری در ارائه و محتوای آن در کلفت‌ها اجرایی می‌شد. اما با وجود این موارد، شکل طراحی و استراتژی اجرایی، نمایش را به شکل شوخ‌طبعانه و ستودنی، بحران‌زا می‌کند که باعث تاثیرگذاری آشوب‌گرانه‌ای در ذهن مخاطبان‌اش می‌شود.
کلفت‌ها، واجد کنایه‌ها و استعاره‌های آشوب‌طلبانه‌ای است که در صدد شکستن برخی از انگاره‌های مسدود ذهنی مخاطبان در مواجهه با این نمایش برمی‌آید.



منابع:
۱- مقدمه‌ای ... دیدن ادامه » بر «کلفت‌ها» و «نظارت عالیه»، نوشته ژان‌پل سارتر، کلفت‌‌ها، ترجمه ایرج انور
۲- کلفت‌ها، ژان ژنه، ترجمه ایرج انور، نشر میلکان، ۱۳۹۶
۳- نامه ژان ژنه به پووه‌ر در مقدمه کلفت‌ها، ژان ژنه، مترجم بهمن محصص، انشارات روزن ۱۳۴۷
۴- آستین‌ئی.کویگلی، ژان ژنه، ترجمه رضا رضایی، نشرماهی، ۱۳۸۲
سر صبر میخونمت دوست :)
۲۸ آبان ۱۳۹۷
خانم رویای گرامی اختیار دارید ...نظر هر کدام از ما با توجه به تجارب و عقاید فردی در نوع خود منحصر و بسیار مفید است...
باهاتون موافقم طراحی رنگ و دکور به لحاظ بصری درگیر کننده است بازی خانم قدر قدرتی و تاثیرگذاری بیشتری لازم داشت.. کاربا دوربین و نشان دادن ... دیدن ادامه » فضای خارج از صحنه هم تکراری بود و نمونه عالی اش را در شنیدن کوهستانی دیده بودیم ..
خوشحالم نظرتان را به اشتراک گذاشتید و از حسن توجه تان سپاسگذارم
۲۸ آبان ۱۳۹۷
فوق العاده بود.موضوع،سناریو وبازی آقای محدث عالی بود.
۳۰ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ابرشیر
درباره نمایش کلفت ها i
کلفت های علی اکبر علیزاد (به دراماتورژی رضا سرور )، خوانش شجاعانه و نوآورانه ای از نمایشنامه ژنه ارائه می دهد که به طور شرافتمندانه و روزآمدی لایه های فلسفی، سیاسی-طبقاتی متنش را در عصر سرمایه داری هار نولیبرال برجسته سازی می نماید.
شکل و طراحی متهورانه نمایش به ویژه، بازی مردان در نقش زنان کلفت( بدون اینکه وارد ورطه ی لودگی زن پوشی در نمایش های سخیف معمول شود) گویی لایه جدیدی بر استراتژی متن ژنه مبنی بر بازی در بازی( نقش بازی) نمایش افزون می کند. بدین ترتیب که ساحت واقعگرایانه جسم/جنس بیولوژیکی دو اجرا گر نقش کلر و سولانژ ( کی منش و حسین زاده)، را در فرایند کنش زایی دچار تردید و فروپاشی می نماید و سپس در بازی خود در مواجه عینی تماشاگران با این تضاد و به شیوه بحران زایی آنرا بازسازی می کند و بدین سان مداری در مدارهای نمایش اضافه می شود که تجربه آن ... دیدن ادامه » را به تماشای تماشاگران اجرای علیزاد از کلفت ها منحصر می کند. همچنین در نمایش به زیرلایه های روانشناختی متن در تداوم مناسبات سادومازوخیستی دو خواهرکلفت(در اینجا خواهر-مرد) مابین خود که واجد رگه های روابط نزدیک با محارم همجنس نیز هست و در ارتباط سلطه پذیری با ارباب(خانم)، وفادار می ماند و در طراحی و حرکات آنرا به شیوه بحران زایی به طور شوخ طبعانه ای نمایشی می کند.
این ساخت شکنی آشوب طلبانه در ساختار آرام نرماتیو و عمومی از جنس/جنسیت نقش های کلر و سولانژ و اجراگران مرد آنها در همنشینی متضادشان جلوه یافته است و در سطحی با ریشه ها و خوانش های کوییر ، سیاست جنسی و سیالیت جنسیتی جهان برخی از متون و تفکرات و هستی ژان ژنه، ارتباط تماتیک و فرامتنی برقرار می کند و در نگاهی دیگر چنین انتخاب هایی از طرف طراح این نمایش به طور خودآگاه یا ناخودآگاه به مساله سازی و ایجاد آشوب در جهان متصلب انتظارات مردسالارانه می انجامد که به دنبال قالبهای از پیش تعریف شده نظم نرماتیو موجود هستند. در پی این فروپاشی انگاره های سفت و سخت برخی از مخاطبان احتمالا در مواجه با تخطی نمایش از پیش فرض های نرماتیو مورد نظر آنها دچار بحران ذهنی و نیز دلزدگی و نهایت پس زنی این جهان می شوند اما به هر حال نوعی آشفتگی مساله ساز را در شکل دسته بندی های قالبی و دگم شان به پس ذهن خواهند سپرد که از نتایج با اهمیت کلفت های علیزاد تلقی می شود.
کلفت ها، واجد استعاره های آشوب طلبانه ای است که کشف و تفسیر آنها به زیبایی تلخ و بحران زایی که در انگاره های مسدود و صلب شکاف می اندازد، می انجامد.
درود بر شما اردشیر عزیز
نقد خوب شما لذت دیدن نمایش رو چند برابر کرد
مانا باشی
۱۲ آبان ۱۳۹۷
انقلابی :))
۳۰ آبان ۱۳۹۷
انقلاب به معنای مثبت و شجاعانه .. در اتخاذ چنین شکل طراحی از کلفتها
۳۰ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ابرشیر
درباره نمایشگاه ساکن‌ها i
من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرف ها و صداها می آیم
و این جهان به لانه ماران مانند است
و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست
که همچنان که ترا می بوسند
در ذهن خود طناب دار ترا می بافند..
(فروغ)

نقاشی های مجموعه ساکن ها، در ادامه سیر زیبایی شناختی آثار الهه حیدری در امر" حذف کردن" بخشی از چیزهایی است که نقاشی می کند. همه سر و صورت های فیگورها در نقاشی های نمایشگاه قبلی او، حوالی اجسام،حذف شده بود و تمامی سخن ها و تاویل هایی که احتمالا می شد از خطوط چهره و نگاه چشم ها روی بوم دریافت کرد به تفسیر حالتهای تن و دست ها و پاهای زن(سوژه) تنها در لابه لای فضاهای خالی اجسامی مانندمیز، صندلی، کاناپه و..سپرده شده بودند.
در نقاشی های مجموعه ساکن ها، سر و صورت در فیگورها وجود دارد اما لب و دهان از چهره ها حذف شده است.لیکن در این نقاشی ها نیز سوژه ها متکی بر ... دیدن ادامه » قدرت موثر تنهایی تلخ و عمیق و در عین حال گشایش گر و حتی نجات دهنده به نظر می رسد، چرا که بیشتر این زن ها در تنهایی خواسته یا ناخواسته خود در حالتی می نمایندکه گویی خویشتن خویش را بازیافته اند یا در آستانه فهمی از جهانی هستند (و احتمالا قصد ترک آن) که ساکنین آن همچنان که ترا می بوسند، در ذهن خود طناب دار ترا می بافند....از این رو آیا آنها واقعا به دهانی برای گفتگو با چنین خیانتکارانی نیاز دارند؟ آیا این چنین از ریخت افتادگی مسکوتی به جبران چنان خیانتی از اصوات می ارزد؟
به نظر می آید بیشترسوژه های نقاشی های مجموعه ساکن ها، ساکن خویش شده اند یا قصد اقامت در جهان سرشار درون شان را دارند. اگرچه برخی هنوز رمیده، غمناک و در رخوت انتظار به سر می برند اما این انتظار با بی تابی و خواهش های مکررخود-ویرانگر همراه نیست.
سوژه ها عمدتا در راه کشف دریای درون برکرانه های وجودی شان در آرامشی غمگینانه حاضرند یا به درونشان رهسپار... ممکن است هنوز نگاه برخی از آنها در چشمخانه پرتردید باشد اما گویی دیگر راه خوشبختی را درمسیر بازگشت کسی که رفته یا خاطره ای موهوم آن دیگری نمی یابند. آنها دیگر به گفتگو با جهانی که به رویشان لبخند میزند اما در ذهنش طناب دارشان را می بافد، تن در نمی دهند. این درون گرایی ایجابی در تباین با لایه رویی برخی از نقاشی ها به نظر میرسد که ممکن است انفعال و رخوتناکی برخی فیگورها را در شیوه بروز هستی شان نمایش دهد. فیگورها دهانی ندارند شاید کمی افسرده به نظر بیایند اما با آرامشی خودآگاه اشتیاقی به حرف زدن در آنها پیدا نیست. آنها در سرشاری صداهای درونی به سر می برند یا به امید فراموش کردن یا حذف صدای پاهای مردمان فریبکار گشوده و ساکن منتظر می مانند.
ادراک شگرف و عمیق دریافتی از جهان محذوف سوژه های نقاشی های الهه حیدری، چه بسا حصارهای جنسیتی فیگورهای زنانه را می گسلد و مرزهای جسمانیت زنانه را به انسانیت می گسترد و هر انسانی فارغ از زیست شناختی از این به وقوع پیوستن و یگانگی با جهان درون سیراب و امیدوار خواهد شد چراکه سرنوشت بیرونی همه آدم ها مملو از شکستها، جاماندگی ها ،ممنوعیت ها،دریغ ها و..... است . خواست اقامت و ساکن شدن در اقلیم درون همراه است با سرشاری و رهاشدگی و جدایی از حرمان تنهایی...
دلپذیری غمگینانه و امیدواری بر نقاشی ها موج می زند. رنگهای سرد و عمیق مثل خاکستری های روشن، صورتی های چرک تاب,بنفش های کم نور و‌ یا سبزها و قرمز کدر و...نوری که به طور مستقیم اما دیریاب بر این سکون و سکوت عمیق و فضاهای خالی هویدا است. حذفها و منع ها وسیله ای میشود برای بازیابی قدرت درون و اتکا به خویشتن خویش که در همزیستی با اشیا تراشیده حریم شخصی به آرامشی با وقار و بی نیازی شکوهمندی بشارت داده می شوند.
ابرشیر
درباره نمایشگاه ساکن‌ها i
اینگونه بود که همه لحظه ها یک لحظه شدند، نگاه یخ زد، همه چیز متوقف شد و ما ساکن خود شدیم.
آزاده طاهائی
بخشی از متن کاتالوگ

سکوت فیگورهای نقاشی های الهه حیدری در حرفها و سکوتهای گاه مغموم رنگهای بی نظیر نقاشی هایش شما را به تفکر و درون نگری نابی دعوت می کند. با تماشای این آثار خود را مهمان لذتهای فکورانه ای نمایید آن هم در ابتدای پاییز..
همیار جان کاش روزهای تعطیل گالری ها رو در هر برگه اعلام میکردین
الان واسه هر کدومش باید یه سر به سایت گالری اینفو بزنیم
۱۳ مهر ۱۳۹۷
نیلوفر جان نقاشی های الهه حیدری واقعا برایم اثرگذار است جهانش نه تنها زنانه که بسیار انسانی است. عمیق و تفکربرانگیز..
مشتاق خواندن نظر ارزشمند تو دوست هنرمند و اندیشه ورزم هستم...
خودم هم دارم حسم را درباره اش می نویسم. با تو دوست فکورم هر نمایشگاهی دیدن ... دیدن ادامه » افتخار است و بسیار آموزنده
۱۴ مهر ۱۳۹۷
بله درک میکنم جناب امیر
راستش من هروقت بخوام به گالری جدیدی مراجعه کنم قبلش حتما تلفنی تماس میگیرم همه چیز رو چک میکنم!!
۱۴ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
((بی فاصلگی کانونی))
در فاصله کانونی ظاهرا قرار است سه گانه موسیقی، زبان و پرفورمانس(بازی)، ضمن حفظ هویت مستقل و شیوه ی روایتی مرتبط با خود، به طور همزمان و در گفتگویی باهم به سنتزی جدیدی بیانجامد.(بروشور نمایش)
امابه نظر می رسد در این نمایش هر کدام از مولفه های مزبور به طور جداگانه و مستقل سهم برابر و معناداری در ابراز مفهومی اجرا ندارند و از طرفی به طور ارگانیک در ایجاد گفتگویی معناساز و البته وحدت بخش راه به جایی نبرده اند. اجرا به طور یاس آوری حاوی زیبایی شناسی پرتکلف و تصنعی است که با روند کند و گاه پر زائده ایی روایت به شدت کلام محوری دارد و با اتکا بر بازی آشنای ادبی واقعیت و تخیل ،در کمال بی دغدغگی و شاید سطحی انگاری در تلاش برسازی یک شکل از روزمرگی سیزیف وار است تا به شکل جلوه گرایانه ابزورد بنماید.
آمین فیض آبادی، به عنوان آهنگساز و کارگردان ... دیدن ادامه » هنری، فاصله کانونی ، تجربه های پرباری در عرصه آهنگسازی و تئاتر موسیقی دارد. در سایت شخصی اش اینطور اشاره شده که در ساخته هایش روایت جمعی، مستند و داستانی را به فرم های موسیقایی ترجمه می کند و با ایده ترکیب تصاویر، متن و اصوات به طرح الگوی روایی خلاقانه فکر می کند. روایت هترو پلی فونیک (دگرچندصدایی)( www.amenfeizabadi.com)
اما این ایده درخشان تحول خواهانه تئوریک، در عرصه زبان روایتی-اجرایی فاصله کانونی هویدا نمی شود. در نمایش ، اصوات و موسیقی نمایشی لزوما به انعکاس روایت غالب بیان شده توسط اجراگران و سایر پرسش های فلسفی احتمالی مستتر در اثر ( اگر آن را به راستی واجد چنین دغدغه هایی فرض کنیم) نمی شود. به عبارتی مقولات احتمالی که نمایش به نوعی در صدد طرح آنها است اجرایی نمی شود. مضامینی از جمله؛ مواجهه با خویشتن، تشکیک در واقعیت خود و تکرار بی معناکننده روزمره، تداعی های غمناک در ژرفنای حضور و غیاب، خاطره های معلق و امید به نواهای نجات دهنده در بیهودگی درون جهان تکرار و روزمرگی......همچنین وجه تئاتری موسیقیایی مورد ادعا البته ذیل سلطه روایت و بازخوانی نوشته آرش سرکوهی توسط اجراگران سرکوب شده است و ناکارآمد و ابتر باقی می ماند. به عبارتی حجم صوتی به دقت دستچین شده و تکنیکال( اما به نظر کم اثر ) در میان چیدمان پرفورماتیو و پرجزییات اکسسوار انبوه روی صحنه و شکل اجرای دو بازیگر ( بازگو کردن متن) ارتباط ارگانیک و کارکردی نمی گیرد .
در فاصله کانونی، مردی تنها در کناره ی دریای وادن، لیدر تور است. در جایی که بر اثر جذرومد در ساعاتی راز دریا برملای می شود و سرزمینی هویدا که توسط دریا و امواج اش پنهان است. مرد به زبان فارسی از خوابها و رویاهایش سخن می گوید. قایقرانی در دریای وادن ، قایقرانی در شمال ایران را رویا می کند.او از زنی می گوید که در بندرانزلی به همین حرفه راهنمای مسافران مشغول است. هر روز در آپارتمانش از روی تختش بیدار می شود و به گل های خشک گلدان ها آب می دهد. زن هم به نوبت روی صحنه حاضر می شود .در همان فضا و تخت بیدار می شود و گلدان های خشکیده را آبیاری می کند. به آینه می نگرد و از خیالاتش به زبان آلمانی می گوید. به تصویر متکثر شده اش در آینه های روبرو .... آینه هایی که تصویرها را با تغییراتی در هر انعکاس خود تغییر می دهد و تا ابد ادامه دارند. آیا آنها یک نفرند ؟ به نظر در یک اتمسفرند، یک تخت، یک آپارتمان، یک اتاق نشیمن... یک وهم و انتزاع نامحقق...اما به نظر می رسد اجرا در جستجو و تقلای ایجاد این تاثیر و شک در مخاطبانش بر نمی آید.
مرد به طور دائمی یک ملودی در سر دارد. سکوت می کند. در جستجوی سکوت در بین صداها و همهمه ها .... با مسافرانش کمتر حرف می زند. ذهن بازیگوشی دارد. حتی برای ماهی های دریا هم اسم ، شخصیت و دغدغه و..می سازد. اما به ناگهان از جایی به بعد همه اسم ها و شخصیت ها در ذهنش حذف می شود حالا فقط قایقرانی در بندرانزلی فضاهای ذهنی و روحی اش را پر کرده است. او می گوید زن که مخلوق ذهنی او است خودش شروع به تخیل کرده است که او آنها را باز نمی شناسد...مرد فارسی زبان دریای وادن خالق زن آلمانی بندرانزلی است یا برعکس؟ مرد از تصور اینکه ممکن است در خیال کس دیگری باشد، پریشان می شود. از خودش می پرسد اگر واقعی نباشم چه؟ آواها و تصاویر قرار است در آینه ها و آب های جاری و ساکن مخدوش شوند یا به ورای سطح بیرونی خود نفوذ کنند....سکوت ... تاثیر و تاثرات این شاعرانگی در کلام به ادراک اجرایی تئاتر فاصله کانونی ختم نمی شود. طراحی ماهی ها و تور ماهیگیری در ماشین لباس شویی از معدود شاعرانگی اجرایی نمایش به شمار می رود.
زن مدام تور ماهیگیری می بافد تا خیال مرد را به دام بیاندازد؟ اما آنها هر دو مخلوقی هستند که در ساحت ادبیات صرفا توصیف می شوند و فاقد شخصیتی قدرتمند برای گام نهادن بر عرصه اجرای تئاتری هستند. هیچکدام شان خالق نیستند. در فاصله کانونی، اندیشه ورزی، رازآمیزی و در هم شوندگی صرفا وصف می شود .
همچنین به نظر نمی رسد حضور بازیگر ایرانی و آلمانی و تکلم به زبان آلمانی و فارسی در یک نمایش لزوما به گذر از مرزهای زبانی و فرهنگی بیانجامد. کما اینکه رویارویی دوگانه های زبانی و موسیقایی( آواز کلاسیک زن و آواز سنتی ایرانی مرد ) و... در این نمایش به در هم تنیدگی و گشودگی تفاوت ها نرسیده و بر رخدادی خلاق دلالت نداشته است. در این نمایش ،ویژگی های بافتار سیاسی، فرهنگی و تاریخی به عمد و به بهانه ی جهانشمولی رویکرد انسان روزمره دردمندحذف شده است. اساسا ایده این رویکرد معمولا به منظور جلب پشتیبانی های لازم از این گونه پروژه های همکاری بین کشورها صورت می گیرد تا با تکرار کلیشه های بی اثر و غیرمحقق مانند ایجاد پتانسیل های عبور از مرزهای سفت و سخت فرهنگی و زبانی و... به تامین تمهیدات مالی لازم برای اجرا در این کشورها نائل شود.
آیا قصد فاصله کانونی جستجوی و یافتن سکوت نوای رهایی بخش در دایره مسدود تکرارهای بی پایان تصاویر مان در آینه های روبه رو است؟ آیا اساسا در آینه ایی که فاصله کانونی در جلوی ما مخاطبانش قرار میدهد، خویشتن ملموس و آشنایی قابل بازشناسی هست تا بتوان در نهایت از آن عبور کرد و نوای رهایی بخش از روزمرگی را شنید؟ من شک دارم.





به به چه خوب درمورد نمایش نوشتی ابرشیرجان چون هنوز نمایش رو ندیدم خواندن متن خوبت رو به بعد موکول میکنم
سپاس از نظراتت
۰۴ مهر ۱۳۹۷
عباس جان د‌و سال پیش یوجینو باربا کارگردان شهیر نروژی با نمایش درخت به تهران آمد. نمی دونم دیدش یا نه... گسستن مرزهای زبانی و جغرافیایی در یک اثر نمایشی در آن نمایش برایم درک پذیر شد... هر چند قیاس آن نمایش بزرگ با این اثر به دلایل بسیاری چندان درست نیست ... دیدن ادامه » اما حقیقت اینکه مدعای گسستن مرزها تا عمل آن در اجرا دو مقوله متفاوت است. درود بر تو
۰۷ مهر ۱۳۹۷
درود بر تو
متاسفانه آن کار را ندیدم
۰۷ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مایرهولد، یکی از بزرگترین و مهمترین کارگردان¬های تئاتر به حساب می آید. او پدر تئاتر بیومکانیک بود، تئاتری که سعی می کرد از جنبه های روان شناسانه ی شخصیت ها دور شود و به بدن بازیگر اهمیت بدهد.. بیومکانیک در تئاتر یک انقلاب بود..
مایرهولد برای رژیم کمونیست شوروی نمایش به اجرا آورد، در پروپاگاندا و تبلیغات حکومتی روی صحنه شرکت کرد و سرانجام به دست همان رژیم کمونیست استالین دستگیر شد و در زندان به قتل رسید.*
ویسنی یک، در این نمایشنامه برهه ای از زندگی این کارگردان برجسته و تاثیرگذار را با نگاه خودش نگاشته است و در واقع به تاثیر مرگبار و هولناک مساله سانسور، تجسس ، سرکوب و تضییع حقوق شهروندان و هنرمندان تحت انقیاد رژیم تامگرای استالینیستی می پردازد.
شاید یکی از دلایل اصلی انتخاب این متن توسط هر کارگردانی با حساسیت هنرمندانه و آگاهانه بالا این ... دیدن ادامه » باشد که نسبت به مساله سانسور و تضییع حقوق شهروندان احساس مسئولیت و نگرانی دارد. ریچارد سوم اجرا نمی شود، توسط آقای دکتر جعفری، کارگردان محقق و استاد دانشگاه در سالن چهارسو روی صحنه است اما گویا از روز شروع نمایش در برخی از اجراها حضور عکاسان مزاحم موجب آزردگی و اختلال در تمرکز حواس تماشاگران را فراهم کرده است. در اجرایی هم که بنده حضور داشتم دو عکاس در تمام مدت اجرا با عکاسی پرسر و صدا و نیز چک کردن مونیتوردوربینهایشان، باعث آلودگی صوتی و نوری حین اجرا بودند. در حالیکه آقای جعفری که در جایگاه تماشاگران نشسته بودند به این مساله کوچکترین واکنشی نشان ندادند. سوالی که پیش می آید این است که آیا کارگردانی که احتمالا با دغدغه ی تضییع حقوق انسانی در یک سیستم سلطه گر، نمایشی به روی صحنه می آورد، نباید نسبت به تضییع حقوق بدیهی و اولیه مخاطبان نمایشش حساسیت داشته باشند و احساس تعهد کنند؟
حضور عکاسان مزاحم در هر موعدی از اجرای یک نمایش در هر سبک و سیاقی به پدیده مزاحم دامنگیر و فزاینده این روزهای تئاتر بدل شده است. این حضور اکثرا آسیب رسان و غیردموکراتیک در فضای هر تماشاخانه ای ، یک نشانه هشدار دهنده از بیماری تئاتر امروز ایران است . کالاشدگی تئاتر .... اینکه برای جلب مشتری( و نه مخاطبان) تئاتر باید بیشتر به عرصه عمومی تبلیغات فرستاد.. گویی نهاد تئاتر با تبلیغات کالایی پربارتر و پر رونق تر می شود.
آیا واقعا نمایشی که برای مخاطبانش احترام قائل نیست و با مجوز حضور آزاردهنده عکاسان و تکرار آن در مقاطعی از اجرا، حقوق آنان را تضییع می کند، نمایشی صدیق و قابل باوری است ؟ مگر تئاترچیزی به جز امری اجتماعی تاثیرگذار بین هنرمند و مردم تلقی می شود؟ مدیریت حضور عکاسان در سالن ها امری اجتناب ناپذیری نیست . با برنامه ریزی دقیق و اراده آقای کارگردان می توان به آسودگی از حق تماشاگران برای دیدن اثر نمایشی انتخابی شان در محیطی عاری از مزاحمت و آسیب، دفاع کرد.

*ماتئی ویسنی یک,ریچارد سوم اجرا نمی شود,اصغر نوری,نشر نی
تمسخر یک کار سیاسی با اجرای کامعلا معمولی
و انتخاب بد بازیگران به جز نقش نوزاد
برای جلب تماشاگر بیشتر
و روابط عمومی بسیار ضعیف که در هر اجرا
انگار قرار هستش که چند تماشاگر با کلی عکاس حضور داشته باشند
و نداشتن یک دکور حداقل معمولی
و استفاده از مترجم حکومت
و اصرار برای کار کردن ضعیف و برای دیده شدن زیاد.

بعضی ... دیدن ادامه » وقت ها لازم هستش که
ادم به جاش باشه
نه اینکه همیشه و همه جا باشه
۱۰ مرداد ۱۳۹۷
سپاس از لطف و عنایت تان جناب لهاک گرانمایه ...
۲۵ مرداد ۱۳۹۷
متاسفانه برای مصرف کننده هیچ گونه حقوقی قائل نمی شوند
۳۰ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

" آقامحمدخان"، اجرای چند رسانه ای،بی کلام و آبستره ای است از زندگی بنیان گذار دودمان قاجاریه.. نوید معمار، کارگردان نمایش گفته؛اثرش بر اساس فضاسازی و تصویرسازی در قالب شیوه ای از تئاتر پست دراماتیک، اجرا می شود.
در دورانی که نمایش های داستان گوی کلام محور، در فضای تئاتری ما چیرگی دارند، نمایش آقامحمد خان، به¬طور جسورانه ای فاقد زبان گفتاری و درام معمول است و با به کارگیری زیبایی-شناختی عناصری مانند نور، موسیقی، تصاویر ویدئو پروجکشن و...در تلاش برای خلق زبان متفاوت در روایت برمی آید.
اجرای آقامحمدخان، متشکل از تابلوهایی است که هر کدام از ترکیب متفاوت از حضور و سکوت اجراگران، لوازم اندک جابه جا شونده صحنه، انواع طراحی¬های صوتی و نوری، موسیقی ها، تصاویر ویدئو پروجکشن و... روی صحنه ساخته می¬شوند تا احتمالا تعبیر یک خواب تاریخی پر از روایت ... دیدن ادامه » های خونین و رنجور باشند. این کلاژهای دیداری-شنیداری آمیخته با حضور زنده اجراگران، لزوما قصد ایجاد نظام نشانه ی دلالتمندی را ندارد یا اگر این نیت را دارد، چندان موفق به نظر نمی رسند. از ویژگی های این شکل و فرم اجرایی، تفسیرپذیری است و بخشی از مفاهیم(احتمالی) دریافتی، موکول به ذهنیت و خوانش تماشاگران می¬شود. همکاری تماشاگران در تئاتر پست دراماتیک در قیاس با درام، شکل جدیدی به خود می گیرد. تماشاگر تبدیل به نویسنده وقایعی می شود که خود در مواجه با نمایش تجربه کرده است.
در بخش هایی از نمایش که از نمادهای آشناتری استفاده شده، البته میزان لذت درک، صرفا به زیبایی بصری اثر تقلیل نمی یابد. مشخصا در صحنه نیایش در کنار خنجر و نور سبز سیال و جملاتی با حروف صورت دار، فضا بیشتر از آنکه معنوی باشد رعب انگیز می نماید و محرابی که به چشمه خون بدل می شود یا تصویر شاعرانگی هولناک تابلوی ویدیویی پر از چشم هایی با مردمک ها متحرک و لرزان، که تداعی مجازات سبوعانه آقامحمدخان از مردم کرمان به دلیل پشتیبانی شان از لطفعلی خان زند بود...
نقش موسیقی و طراحی صدایی نمایش واجد اهمیت ساختاری است و همانند طراحی تصویرساز نوری در نمایش منظره شنیداری ایجاد می کند. از تداعی موسیقی محلی استرآباد گرگان، زادگاه بنیان گذار سلسله قاجاریه تا دفورمه و محوکردن صوتی و موسیقیایی، برای انتقال حس رنج، درد، ددخویی و ناکامی و .
4اجرا گر روی صحنه در ارتباط هماهنگی با نور ها و تصاویر و اصوات هستند ، آقامحمدخان (در دوران مختلف زندگی اش)، مادر مقتدرش جیران خانم ، همسرش (احتمالا آسیه ) و مباشرش یا ملازمش که می تواند حاج ابراهیم کلانتر وزیرش هم(البته نه به طور کامل و ثابت) باشد.
اما برخلاف سبک اجرایی خلاق و غیرمحافظه کارانه نمایش، شیوه ارائه و پرداخت به زنان (به ویژه آسیه) یکی از همسران آقامحمدخان، تکرار محدودیت ها و ناگفته هایی است که در روش اجرایی دراماتیک و داستان محور نیز در مورد این مقوله، با آن دست به گریبان است. حتی تصاویر سورئالیستی ویدئو پروجکشن¬ها هم نشانه های کم رنگی از مختصات آشفتگی و آسیب روحی و روانی و جسمی زنان تحت انقیاد شاه خواجه ی صاحب حرم سرا دارند و هیچ نشانه ی ملموسی از ابراز خواست و نیاز و حرف های شان به شکلی غیر از صبوری مغموم و استیصال در پرده نشینی، دریافت نمی شود. به عبارت دیگر از امکانات ابرازی آزادانه تر این شیوه اجرایی برای طرح مقولاتی با محدودیت های حاکم، استفاده نشده است. در صحنه ای که اجراگر آقامحمدخان روی زمین خون آلود ایستاده، صدای قمرالملوک وزیری به گوش می رسد و با حضور آسیه، صدای قمر کم کم محوتر و گنگ تر شنیده می شود. آیا قرار است این طراحی شنیداری به حضور تراژیک و ناکام آسیه و سایر زنان حرم سرای پادشاهی عنین، معترض باشد یا حذف صدای زنان را نقد می کند؟ یا اینکه جمله ی درج شده در بروشور نمایش « پادشاهی که صدایش نفی مردانگی بود » را به زبان شنیداری، تکرار می نماید؟
آقامحمدخان، در خردسالی قربانی نزاع و کین خواهی سردمدارن شد. او را اخته کردند تا مقطوع النسل شود. طراحی لکه بزرگ خون بر میانه جلوی لباس سپید اجراگر آقامحمدخان، تاکید زیبایی شناسی موثری بر این عمل غیرانسانی دارد. او اخته بود اما در تاریخ نوشته شده؛ حرمسرایی داشت و درباریان و اطرافیانش طوری وانمود می کردند که نمی¬دانند شهریار قاجار خواجه است. ازدواج¬هایش مصلحتی و برای امور سیاسی بودند. او ناتوان از کام جویی به آزار سادیستیک زنان حرم اش مشغول می شد. صدای این زنان از تاریخ حذف شده است.
هرچند که مسائل و شرایط روانی آقامحمدخان به عنوان قربانی یک عمل غیرانسانی(اختگی)، در کیفیت و کمیت جنایاتی که در تاریخ انجام داده، بی تاثیر نیست. اما مگر زندگی و روش پادشاهان سلسله های ادوار مختلف تاریخی، عاری از خون،جنایت و آلودگی و کشورگشایی و جنگ بوده است؟ آیا آقامحمدخان، بین شاهان ظالم مذکر ناقص-نشده در تاریخ به دلیل اختگی اش، یک اشتباه و انتزاع تاریخی تلقی می شود؟
اختگان جزء سرکوب شده ترین قربانیان طبقات انسانی در تاریخ قلمداد می شوند. اخته کردن عملی بوده برای تنبیه، تعذیب و تحقیر افراد و استثمار آنها از سوی فرادستان... عمده آنها در مرتبه فرودست جامعه بودند. اگر آقامحمدخان واجد خصایل و رذایل رعب آوری شده، علت را نه در عقده گشایی های روانی او که در جدال تصاحب صندلی قدرت تام، باید جست که پایه هایش بر خون و جنایت فرو رفته است. دال قدرت تام، از زن و مرد، پدران و فرزندان و خواجه گان و... بر مسندش هیولاهای مخوفی می سازد.
تولید بیشتر این فرم های نوین نمایشی که واجد ظرفیت های قابل توجه اجرایی و سیاسی هستند نیازمند درک لزوم پرداختن به این شیوه ها و ضرورت پشتیبانی منسجم تر از آنها است.
به امید اجرا شدن نمایش های بیشتری از کارگردان با استعداد آقای معمار و آثاری با شیوه های اجرایی نوین که نگاه، محتوی و مضامین پیشرویی را نمایشی می نماید.
درود بر شما اردشیر عزیز
ممنون از نقد خوب و دقیق شما دوست اندیشمند
مثل همیشه استفاده کردم
سپاس
۱۹ تیر ۱۳۹۷
من فیلم استنفورد را دیدم به طرز خشونت باری درداور است مطلب شما کاملا صحیح است اما قسمتی از ان قابل بحث که چون طولانی خواهد شد از حوصله خوانندگان خارج است به هر روی بسیار از نوشتار شما و برخی از دوستان در این گذار عبور دانش هنر استفاده می برم سپاس از وقت ... دیدن ادامه » سپری شما در این گفتگو موفق باشید
۲۴ تیر ۱۳۹۷
سپاس از همراهی و ارایه نظرات مفید و آموزنده تان... گفتگو و بحث پیرامون مباحث مختلف همیشه سازنده است شخصا استفاده می کنم.درود بر شما
۲۴ تیر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ابرشیر
درباره نمایش لولیتا i
اینجا گلخانه است و سالی چهاربار بهار است.

***

شرم خرمالو را در لختی پاییز فراموش نکن.