کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال آرش رضایی | دیوار
S3 : 07:47:08 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
بعضی وقتها
فردا فرداتر از فردا میشود
وقتی که انتظار تو را میکشد
و گاهی
دیروز دیروزتر از دیروز میشود
وقتی که خاطرات تو را میکشد
میبینی؟
فقط امروز تو نجاتت میدهد
و چه معصومانه امروز را قربانی دیروزها و فرداها میکنی
قسم به زمان
و همه دیروزهایی که به فردا می رسند
و امروزهایی که آبستن دیروز و فردا میشوند
لحظه را دریاب
لحظه ای که هرگز پیشتر و بعد تر وجود نخواهد داشت
لحظه ای که فرزند دیروز و فرداست
bahar، حسین کوهی و مجتبی مهدی زاده این را امتیاز داده‌اند
بعضی وقت ها
به مرز زندگی نزدیک،
لغزش روزگار
زیر پاهایمان حس می شود

لحظه ها رانده
فرصت ها از بین رفته
حتی اگر زمان هم ثابت شود
رگهای امید
زود سِر می شوند.

روزها شنا کنان
سمت ساحل سکوت
بی ... دیدن ادامه ›› وقفه در حال حرکتیم
حیاتِ زندگی را
شب از دست می دهیم

لب مرز تصمیم
خلا و پوچی بلعیده می شود
کاش قایق را نگه دارند
جلیقه ی نجات نیاز داریم.

در لنگرگاه قلب
ماهی های احساس و درد
طعمه های شان را
چنگ نمی زنند

این ما هستیم که بی هوا
دست و پای سخت می زنیم،
چراکه هیچ وقت
برای لمسِ سطح آب
آفریده نشده ایم.

#مجتبی
۲۴ اردیبهشت
مجتبی مهدی زاده
بعضی وقت ها به مرز زندگی نزدیک، لغزش روزگار زیر پاهایمان حس می شود لحظه ها رانده فرصت ها از بین رفته حتی اگر زمان هم ثابت شود رگهای امید زود سِر می شوند. روزها شنا کنان سمت ساحل ...
و به خاطرت بر روی آب راه میروم
و سطح دلتنگی
چقدر بوی معجزه میدهد
۲۹ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
و شعور کدام شعر را دود میکنی؟
نمیشنوی؟
ناقوس قدیسه قلب را به صلیب کشده اند
و مرا به جنون!
و نگاه های مرگباری که بوی آب میدهند
دل شکستن!یا قرنطینه شکستن؟
مسئله آن است!!
و امان از نگاه هایی که باید عشق می آفرید
ولی در خانه ماند....
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
خواهش شاعر دوره گرد را
در کدام کتاب نوشته اند!؟
که هرگز
درس عبرت خوبی نمی شود

آری
از زلیخا هم زلیخاترم
اما در هیچ قرآنی هم
یافت نمی شوم.

همزاد باران است
اشک های من
در آغوش تو،
آغوش خواستنت

گریه ... دیدن ادامه ›› می کنند شعرهایم
دلتنگی را فریاد می زنند
و با مورس به دندان می کوبند:
که بهار،ترانه ی من
و ادامه رویای پاییز است.

به واژه ها
فرمان باریدن میدهم
آیینه می شوند،
هزاران بار،تکثیر می شوم

و تو،ای باران مهربان
چتر بی رحم من هم
از تو لذت می برد و
آباد می شود.

چون تو،
پیامبری خوش صدا هستی،
که فقط برای
دل تنگ کوچکم،
وحی می شوی

تا حروف اشعارم
از تو سخن بگویند
رود عشق شوند
و به دریای عاشقی بریزند.

حال،
بزرگ شده ام
عاقل
و عاشق تر

رودی که
در دلم کاشتی
آبستن دریایِ
چشمانت شده است.

#مجتبی
۲۴ اردیبهشت
مجتبی مهدی زاده
خواهش شاعر دوره گرد را در کدام کتاب نوشته اند!؟ که هرگز درس عبرت خوبی نمی شود آری از زلیخا هم زلیخاترم اما در هیچ قرآنی هم یافت نمی شوم. همزاد باران است اشک های من در آغوش تو، آغوش ...
و در تبعیدگاه اهرام ثلاثه
چقدر عجیب دلتنگت میشوم
مجتبی مرد بی نظیر
۲۹ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
خواستم ببینم کار میکنه یا نه!:)
ولی بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا!!...
خواستم ببینم کار میکنه یا نه!:)
ولی بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا!!
آرش جان جوان رشیدی چون شما حالا حالاها راه دارد برای پیمودن ...
چه خوب است این امکان اشتراک تصویرها در نسخه جدید
۱۰ اردیبهشت
قربونت شما سلامت باشی.آره واقعا کلی منتظر بودیم
۱۳ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
و بالاخره اولین کار ثبت شده به اسم خودم در تیوال....
تبریک میگم، ایشالا خدمت برسیم...
۰۵ اسفند ۱۳۹۸
خیلی ممنونم آیدا جان...سلامت باشی و خوب و موفق
۰۶ اسفند ۱۳۹۸
بله به خاطر کرونا جشنواره رفت برای سال بعد
۰۶ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
فارل:این کتاب فوق العاده است
کاستلیون:مگه شما اون رو خوندید؟
فارل:فقط صفحه ی اولش رو
کاستلیون:پس از کجا فهمیدید که کتاب فوق العاده ایه؟
فارل:ما می فهمیم جناب کاستلیون،ما می فهمیم
پدر دوبز: اعتراض دارم!
فارل:وارده
سروه:شما که هنوز نمی دونین اون به چی اعتراض داره!
فارل:شما به چی اعتراض دارین جناب دوبز؟
باز اون صفحه اول و میبینه میفهمه من از رو جلد میفهمم:)
۰۳ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
شیبِ شومِ شال گردن تو
شلغم های داغِ فصل سرمایی من
شور و شَرِ عشق شاهانه تو
شریانِ شاد تنهایی من
شویِ قصه های شهرزاد تو
شوخی های شیرینِ فرهاد بازی من
شوک شَکِ حسادت زنانه تو
شُغلِ شانه های مردانه من
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
آرش رضایی
درباره نمایش هملت i
این روز ها تو دانمارک همه فقط قول میدن
این روزها تو دانمارک دیگه کسی رستگار نمیشه
دانمارک دیگه کشور قشنگی نیست
باید یه اسم جدید رو اون گذاشت
پنج هزار سال تاریخ تمدن دانمارک؟آخه کدوم کشورى چنین فرهنگى داره؟دفنش کن
دانمارک یه دیوونه خونست
کلادیوس خطاب به گیلدنسترن و رز:
شما دو تا خارج از مرزهای دانمارک وظیفه تون چیه؟
گیلدنسترن: ما؟ما رایزن فرهنگی هستیم
›› تا ۲ پاسخ


در سایتهای خبری آمده بود عامل انسداد بزرگراه امام علی در آشوبهای تهران، کارمند بازنشسته ی سفارت ایران در دانمارک بوده است!

گزیده ی دیالوگتون از نمایش منو یاد این خبر انداخت که امروز در سایت ها خوندم ( ایموجی لب دوخته)
۰۱ آذر ۱۳۹۸
به قول کلادیوس
دانمارک خدا آزاد است
۰۱ آذر ۱۳۹۸
یا بهترست بگوییم

دانمارک را خدا آزاد کرد ( ایموجی خنده)
۰۱ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
زاهدی ره توشه ای بر دل به جایی می گذشت
ناگهان بانگی بیامد من دلم!من را ببر!
آقا من یکی از دلایلی که شعرها رو ستاره نمیدم هیچوقت، اینه که نمیدونم از سمت چپ باید امتیاز داد یا راست؟ بعد میگم نکنه اشتباهی بزنم بعد یهو یک ستاره بشه :)))
۰۱ آذر ۱۳۹۸
ممنونم.با ستاره ای که دادی احساس کردم توی نبردهای بین ستاره ای جنگ ستارگان پیروز شدم :) مرسی خلاصه.هر چی رو تست خواستی کنی توی تیوال من آماده ام احساس میکنم گامی در جهت تولید علم برداشتم
۰۱ آذر ۱۳۹۸
:))))))) عالی بود.
منم خوشحالم که اولین ستاره‌ی عمرم رو دادم.
(آخه سینما تیکت نمیذاره آدم امتیازشو ادیت کنه، واسه همین شک داشتم)
۰۲ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
سایت netblocks خسارت وارده به ایران رو فقط به دلیل قطعی اینترنت بالای هشت هزار میلیارد تومن اعلام کرده.این آمار مال روزهای قبله و مطمئنن الان به بالای ده هزار میلیارد تومن رسیده....خنده داره.خیلی اقتصاد داریم خود زنی هم میکنیم.ده هزار میلیارد تومن؟؟؟؟؟اینجا صفحه تئاتریه با اعلام مسئولین بعضی نمایش ها به زور فامیل هاشونو آوردن نمایش ببینن بدون صفر تومن فروش....بقیه جنبه ها رو هم خودتون حساب کنید
مصاحبه وزیر ارتباطات هم این بوده که من کاره ای نبودم و نظر شورای عالی امنیت ملیه.که امنیت ملی مهمتر از اقتصاده
بسیار بسیار بیش از این برای "حفظ نظام" هزینه شده آرش عزیز و متاسفانه چیزی که اصلا دراین کشور الویت و اهمیت داده نمی شه اقتصاد درست و فعال هست.
۲۹ آبان ۱۳۹۸
چیزی نیست که رضایی جان. اندازه یه اختلاس ناچیز دوستانه و کاملا هم عادیه :|
۰۲ آذر ۱۳۹۸
خیلی ها از ایران رفتن این چند وقت از ماه پیش اتفاقاتی در حال رخ دادنه میشه فهمید ..
اینجا دیگه جای موندن نیست
روزگار تلخیست
۰۳ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
سرم را ندیده ای؟
زیر سُرُم اعتراض مانده است
خرمشهر زیبای من بعد از تو تمام نخل ها بی سر شده اند
میدانی بی سر ماندن یعنی چی؟
تو تمام ظهر عاشورای منی وقتی که نبودت دلم را از قفا برید
و لاله زار مرا زار میزند از نمایشی که هیچ گاه اجرا نشد
دوست داشتنت را میگویم
و من در تمام خیابان ها قدم میزنم به قدمت تمام عشق هایی که داشته ام
mahaya، ناتالی، مریم اسدی و مجید سلیمی این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
من یخ بسته ام
در زمستان نه که در پاییز
من جایی میان خاطراتمان یخ بستم
و عجب زمانه ای شده!دنیا را فیلتر کرده اند
جز اینجا
که بنویسم همه چیزهایی را که ننوشته ام
میبینی؟
حتی سیاست هم حریف عشق نمیشود
و عروس آسمان لباس سپید میپوشد
کمی آنطرف تر
مسیح را به صلیب صلح کشیده اند
میبینی؟
وقتی همه جا سفید است
آهی که از درون جان می آید
چقدر دیدنی است...
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
پنج سال گذشته از دیدنش!یادش بخیر آب دهنمونو نمیتونستیم قورت بدیم :)
برف هم بیصداست
باد ولی جیغ میکشه ، کنار گوش آدم جیغ میکشه
آروم آروم ، آروم جیغ میکشه
اون پایین باید یه چیزو هزار بار بگه تا بفهمن!
تو چرا اینقد دماغت خون میاد
فشارم بالاست
فشار چیت؟
فشار وقتی که جوری جلوی مردم وایسی انگار فقط اونا قاضی ان!!صد جفت چشم!!آره هر سه نفر داشتن اعتراف میکردن!به چی؟
به کاری که کرده بودن!شایدم نه!نمیدونم!منم نمیدونم
بازی ها خوب و کارگردانی خوب تر و متن!امان از این متن!آیا این یعنی کارگردانی و بازیها ضعیف بود؟نه!متن خیلی خوب بود!
کارگردانی و بازی ها به متن وابستگی داشت!به شدت!جوری که اگه بخوای به هرکدوم ایراد بگیری یه قفل زده میشه روی دهنت!که همش تقصیر متنه!
تو انقدر توی داستان غرق میشی که فرصت نمیکنی به بقیه چیزها فکر کنی!مخصوصا اگه درد هر کس برات درد باشه
چهار راه فخر آباد چه فخری به تماشاچی ها فروخت خیلی هم کوک میزد و فالش نبود!!!!!
ممنونم
این یک اعتراف نیست
این یک حقیقت است
بعد از مدتها و حدودا بیش از صد تا تئاتری که دیدم
باز هم یه تئاتر پیدا شد که بشه راجع بهش نوشت و حرف زد.خیلی وقت بود در مورد هیچ تئاتری ننوشته بودم و اما بعد....
وقتی کارگردانی حساب شده باشه و بازیگر بتونه تمام خواسته های کارگردانشو عملی کنه نتیجش میشه پنج دقیقه تشویق ایستاده
خب متن کار مطمئنا نقطه ضعف کار محسوب میشه البته در مقابل کارگردانی و بازیگری خوبش جوری که از خودت میپرسی این شخصیت و این کارگردانی یه متن نیاز داره که بشه باهاش تئاتر ایران رو فتح کرد و ایستاده و از بالا به بقیه نگاه کنی و لبخند بزنی
ترک عادت موجب مرض است پس بزارید بگم این نمایش در مجموع بد بود و امتیاز ... دیدن ادامه ›› بدی میگیره
در حین نوشتن پام رفت روی خط های سنگفرش های خیابون...سوختم...از اول
ترک عادت موجب مرض است پس بزارید بگم این نمایش در مجموع خیلی خوب بود و امتیاز خوبی میگیره
و امان از تنهایی و تنهایی و تنهایی اون پسر چهل ساله فقط منتظر یه آواز دیگه بود...
بعضی شبها باید قدرِ خود را بدانیم!
عشق به سر بگیریم!
و زنده کنیم خود را در شب زنده داریها
باید جوشن مهر به تن کنیم
و ببخشیم همه نبخشیدن هایی را که داشته ایم
گاهی باید کهکشانی شویم ناشناخته!دور بمانیم و دوست بداریم!
شاید شهابی که امید می آورد روزی به ما هم برخورد کند
گاهی برای دوست داشتن کسی دوست داشتن کم می اورد
حتی برای نواختن یک موسیقی!ساز هم کم می آورد
آنوقت باید رفت و پشت یک شعر قایم شد!
به امید اینکه کسی تو را پیدا کند!
و بعد!!!!سُک!سُک!!!پیدا میشوی!!!
شاید..
آرش رضایی
الهه الف، امیر هوشنگ صدری، کاوه ت و مجتبی مهدی زاده این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
همه ما روزی قصه میشویم
به سر میرسیم ولی به آخر ؟نه!
دلم برای شنل قرمزی میشوزد
معشوقه او هیزم شکن بودیم
داستان او داستان دیدار یاردر سرسبزی جنگل های مه گرفته بود
افسوس که همه زوزه گرگ را به یاد سپردند
جنگل ها نابود شد
گل ها پژمرد!گرگ ها کوچ کردند!!!!شهرها ساخته شد
اما شنل قرمزی سرخ تر از همیشه ماند
این روزها تابستان نامردی پاییز را به ارث برده است
همه سرخ ها را۱همه سبزها را!!!زرد میکند
میشود کمی سرخ شویم!سبز شویم!شاد شویم؟قصه شویم که به آخر نرسیم؟
اما هیزم شکن مدت هاست
باغبان شده است....
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
کشفِ حجاب میکنم
نبودن هایت را
چه شیرین است قصه تار مو
و تو مرجع عشقی سنگدل
حکم جهاد میدهی
و من میمانم کودتایی عظیم
و من میمانم
و تبعید....
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
ادیسون؟واقعا که!من خود میدانم ادیسون هزار و پانصد اختراع کرد تا فقط دل معشوقه اش را به دست بیاورد افسوس که معشوقه او عاشق تاریکی بود و کور رنگی داشت!و از روشنایی هم متنفر بود!ادیسون را برقِ عشق خشک کرد و او ماند و حسرت روشنایی های یک رابطه!آری او اگر اکنون بود نهایتا کارمند اداره برق میشد و می امد سر کوچه یار تا کنتور قرائت کند!بعد هم طی یک توطئه از قبل برنامه ریزی شده اعداد کنتور را بیشتر از حد معمول اعلام میکرد تا یارش به اداره برق برود برای اعتراض و او بگوید آهای حق با آن خانم است و سپس همه چیز گی لی لی لی لی لی میشد!راستی شاید ادیسون اصلا از روی شانس و اقبال برق را اختراع کرده!مثلا به دلیل نرسیدنش به معشوق دو عدد سیم را برای خودکشی به هم گره زده و در اخر هم خواسته بوسیله یک شیشه رگ خود را بزند!ناگهان خیلی اتفاقی سیم در درون شیشه فرو رفته و همه جا روشن شده او نیز به خیال اینکه نور معشوق به چشمش خورده دست از خود کشی کشیده است!!میبینید؟همه مخترعین دنیا عاشق بودند!انیشتن ویرانگی یار را تجسم کرد و بمب اتم کشف شد!حالا بماند ویرانگی یار را ماه عسل برد هیروشیما!یا نیوتن به لبخند یار هنگام گفتن سیب فکر میکرد و جاذبه یار را کشف کرد!رازی هم آب لوله کشی خانه یار را خورد و مست شد و یارش گفت الکی خودت را به مستی نزن!رازی هم نام آن آب را الکی گذشت منتها جوهر بر دفتر پخش شد و الکی شد الکل!برادران رایت را هم که دیگر بی خیال!میگویند این دو برادر عاشق دو خواهر دو قولو میشوند که از قضا پدری به شدت سختگیر دارند آن ها به یاد آن دو دختر در خیال خود میپرند تا آن دو خواهر را دید بزنند بی ادب ها!منتها خیال منکراتیشان انقدر حقیقی بود که راستی راستی پرواز کردند میگویند هیچ کس مثل این دو برادر عشق واقعی را درک نکرد!حتی مجنون هم در مقابلشان لنگ می انداخت و میگفت دنیا استقلال!لاکن از وقتی فهمید لیلی پرسپولیسی است!پرسپولیسی شد و پرسپولیسی ماند!اما امان از شیرین که به دلیل چشم هم چشمی با لیلی استقلالی شد و برای فرهاد شرط کرد که باید مرا ماه عسل ببری تماشای مسابقات فینال جام باشگاه های اسیا و برای استقلال بر طبل شادانه بکوبی!این طور بود که این دو عاشق به هم نرسیدند پس باید همه طرفدار تیم ملی باشیم تا با هم تفاهم داشته باشیم.تمام شد و رفت...آرش رضائی
درود بر شما . متن روان و شیرینی بود و عنصر خیال در آن موج می زد .
پیروز باشید .
۱۳ خرداد ۱۳۹۶
چه متن جالبی بود این تیمها هم حکایتی شده اند موفق باشید
۱۶ خرداد ۱۳۹۶
مرسی خانم بختیاری.بله دیگه :)
۱۷ خرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
مرا چشمه ی چشمت تا کجا سیراب کرده
همین چشم مرا هم چشم تو پر آب کرده
یک نگاهی را بگو ای تو همه شیرین من
من نباشم خسرو وفرهاد ای بی دین من
دین من مهرو محبت بود ای رویای من
این تویی کافِر به دینم ناله ی شبهای من
من نباشم ساحری با مهره ی ماری پلید
تو ولی موسی شدی با اژدهایت جان پرید
صاحب دریای غم گشتم ولی جانان من
میشود دریا گشایی؟میشود مرزبان من
شهر تو هر دم مرا پس میزند ای وای من
هر کجا تبعید ... دیدن ادامه ›› گشتم شهر تو مآوای من
خانه ام کاشانه ام قلب من است ومال تو
جان فدای چشم تو باشد همین هم فال تو
تو پری و من همان دیوم سرم هم پیش تو
من همان قربانی عشقم چه زیبا کیش تو
نوشداروی منی بنگر به این سهراب دگر
میشوی رستم چرا؟کاووس گشتی تو مگر؟
من سیاوش گشته ام آتش گرفته جانِ من
میشود اینجا بسوزم؟میشود هفت خوانِ من؟
خوانِ اول چشم تو!خوانِ نهایت موی تو
من جنونت را گرفتم آرزویم کوی تو
من همان مرده شدم ها کن مرا عیسای من
در تمام آسمان گویی نباشد جای من
من نه چون حافظ بگویم که اگر!بازم اگر
بی اگر بخشم به تو!جانم برای تو سپر
من نه آن عاشق شوم گویم عزیز حالا چرا؟
شهریارِ عشق من هر دم بیا.دعوا چرا؟
گر بیایی هر دمی من میشوم پیری جوان
من نگویم که چرا دیر آمدی این را بدان آرش رضایی
مشقِ چشمت را ببین من را دمشقی کرده است
یادِ تو شهرِ حلب!من را چه عشقی کرده است