تیوال تئاتر
S3 : 21:58:51
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
"حمایت از گروه های جوان و کمتر مطرح"
این متن، در حمایت از گروه های جوان، با انگیزه و زحمت کش عرصة هنر نگارش شده است :
تا پیش از پاییز 98، عادت به تماشای تئاترهایی داشتم که بازیگران کار بلد و شناخته شده به ایفای نقش پرداخته باشند؛ نمایش های جذاب "بدون تماشاگر" و "صد در صد" نمونه ای از این نمایش ها بود. شنیده بودم یک تئاتر بد، خیلی بیشتر از یک فیلم بد حال فرد را خراب می کند ! به همین دلیل، با وسواس و ترس زیاد تئاترها را انتخاب می کردم که مبادا با تماشای یک نمایش بد، از تئاتر دل زده نشوم.
اخیراً دعوت به تئاتری شدم که هیچ کدام از عوامل اثر را نمی شناختم؛ نمایش لانچر 5. نمایشی که به سبب جوایزی که برده بود، نوید اثری درخشان می داد اما به شخصه فکر نمی کردم که قرار است از این گروه جوان و ناشناخته (حداقل برای من) چنین اثر فوق العاده ای ببینم. نمایش ... دیدن ادامه » شروع شد و تا لحظة انتهایی، به معنی واقعی کلمه، "لذت" بردم. راستش را بخواهید، پس از اجرا کمی پیش خودم شرمنده بودم که چرا صرفاً به دلیل مطرح نبودن بازیگران و عوامل این اثر، انتظار کاری به این خوبی نداشتم.
بعد از لانچر 5، در انتخاب تئاتر کمی جسورتر شدم؛ گویی اعتماد به گروه های کمتر مطرح را به تماشای نمایش هایی که با یک بازیگر شناخته شده قصد جذب تماشاگر دارند، ترجیح می دادم. به همین دلیل، به سراغ نمایش کد 13 رفتم؛ نمایشی که از لحظة ورود به سالن، سرشار از حس خوب و نمایانگر دختران جوانی بود که با تمام وجود قصد داشتند توانایی های خود را به نمایش بگذارند. دخترانی که ذره ذره وجودشان را غرق در این نمایش کرده بودند. جالب اینکه پس از نمایش بسان سایر نمایش ها، از صحنه خارج نشدند و حتی برخی از این هنرمندان جوان در کنار در خروج به تماشاگرانی که نمی شناختند، خوش آمد گفتند !
و اما نمایش فرمالیته، نمایشی متفاوت که مشخص است روزها و حتی ماه ها فکر پشت این اثر جمع شده و بازیگران از تمام وجود، حرف دل خیلی ها را می زنند؛ نمایشی که شاید واجب باشد همه حداقل یک بار ببینند. موسیقی درجه یک، نور پردازی جذاب و گروهی که بسیار هماهنگ و پخته ایفای نقش می کنند و بازگوی حقایق تلخ جامعه هستند. اثری که هر چه به انتهای نمایش نزدیک می شد، بیشتر تماشاگران را درگیر خود می کرد.
این سه نمایشی که از آن ها نام برده شد را می توان تنها برخی از آثار قابل قبول و مورد توجه این روزهای تئاتر کشور قلمداد کرد. بی شک نمایش های ارزشمند دیگری نیز هستند که در حال اجرا رفتن می باشند. در روزگاری که در سایر مشاغل و حوزه های مختلف، هنوز خبری از اعتماد به جوانان نیست و جوانان تحصیل کرده امیدی به آینده ندارند، آرزو دارم حداقل در عرصة هنر به جوانان پر تلاش و با انگیزه بیشتر توجه شود. شاید استفاده از جوانان در سایر حوزه ها و بخش های مختلف کشور، خارج از توان و اختیار ما افراد متوسط جامعه باشد، اما تماشاگران تئاتر می توانند با اعتماد به گروه های کمتر مطرح و تماشای آثار این عزیزان، به رشد و شکوفایی این گروه از هنر کمک شایانی نمایند. صحبت این نیست که به تماشای آثاری که بازیگران نامی این مرز و بوم در آن ایفای نقش می کنند، پرداخته نشود؛ بلکه صحبت، حمایت از جوانانی است که تنها امید و انگیزة آن ها درخشش در صحنه های تئاتر و نشان دادن استعدادشان است. از گروه های جوان نیز متقابلاً انتظار می رود که برای اعتماد، زمان و بودجه تماشاگران ارزش کافی قائل شده و بهترینِ خود را ارائه دهند.
با آرزوی سربلندی
ممنونم از نظرتون و لطفی که به تیاتر نسل جوان دارید
۲۲ ساعت پیش
خواهش می کنم آقای صفری عزیز، نسل جوان باید هوای هم نسل خود را داشته باشد؛ وگرنه از سایرین انتظاری نیست ...
۲۰ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیز
از کتاب‌ها و متون تئاتری که می‌خوانم دراین کانال تلگرامی گزیده‌هایی منتشر می‌کنم
اگر مایل بودید تخصصی‌تر و بیشتر درباره‌ی تئاتر بدانید ....
" و اینک تئاتر ..."

@now_theater
https://t.me/now_theater

به به .. چی بهتر از این :)
۳ روز پیش، دوشنبه
نیلوفر جان ثانی
ممنون که وقت گذاشتی و این اتفاق زیبا رو رقم زدی
۳ روز پیش، دوشنبه
درود دوستانِ جان
احترام و ارادت بسیار
این کانال از پارسال ایجاد شد و مطالب زیادی هم در آن درج شده که کمابیش با نوع و حال وهوای نمایش‌های در حال احرا هم نزدیکه و مرتبط
خیلی از دلگرمی تون ممنونم و‌امیدوارم برای هممون مفیدو قابل استفاده باشه
❤️❤️
۳ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


درود و عرض ادب
گروه محترم همیاری ، در صورت امکان صفحات نمایش اختراع والس ،، ماسک ،، و قتل در موقعیت ۳۵ درجه شمالی را ایجاد فرمایید ، تا دوستان نظراتشون رو در مورد این نمایشها به اشتراک بگذارند .
سپاس از زحمات شما
آقا درود بر شمااااا
چرا یادم نبود ایران نمایشو چک کنم؟!
چه ظاهر امیدبخشی دارن..
مرسی..
۰۷ آذر
درود و عرض ادب خانم نیلوفر
کاملا موافقم ، باید نمایش های خوبی باشند
۰۷ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد و بررسی نمایش «پینوکیو» به نویسندگی و کارگردانی محمدرضا محمودی

مقتولی به نام فروپاشی

به قلم مجید اصغری، منتقد گروه تئاتراگزیت
ارزش‌گذاری منتقد: یک‌‌ونیم ستاره- قابل تامل

پیش‌نقد:
باری، تئاتر مهم است. حداقل برای حقیر و دبیر تحریریه‌ی اگزیت که در طول این سه سال که صفحه‌ی نقد تئاتر در این گروه پا گرفته، با همه سختی‌ها و دشواری‌ها، طعنه‌ها و کنایه‌ها و سوخت و سوزهایش حتی برای هفته‌ای پشت نقد را خالی نکرده و نتیجه‌ی این استمرار و پافشاری بر اصول می‌دهد نقد و بررسی بیش از صد و سی نمایش و ترجمه و انتشار ده‌ها مقاله بین‌المللی در حوزه‌های مختلف تئاتر که تاکنون همه تولیدات به صورت رایگان در اختیار عموم مردم و علاقمندان قرار گرفته است. پس همیشه حمایت از تئاترالزاما به معنای حمایت از گیشه‌ی آن نیست! برخی مدام دم از روشن ماندن چراغ ... دیدن ادامه » کم‌سوی تئاتر می‌زنند و نمی‌دانند که این روشنی به گشادتر شدن جیب برخی تهیه‌کنندگان می‌انجامد. همان تهیه‌کنندگانی که از همه ترفندها برای جذب حداکثری مخاطب استفاده کرده و در این ایام خوف و خطر خیابانی، دم از تخفیف‌های ویژه می‌زنند. راستش را بخواهید این گونه از تئاتر که هیچ سنخیتی با این اجتماع و تحولاتش نداشته و گاه حتی در موضع سرکوب‌گر نیز قرار می‌گیرد پشیزی برای ما ارزش ندارد. در روزگاری که مقام‌های کشوری و لشگری در صحبت‌های پوپولیستی خود از حق اعتراض مردم سخن به میان می‌آورند اما در عمل آن را نامحترم می‌شمرند، تئاتری را چه به حمایت از گیشه تئاتر! از چه می‌ترسید؟! از این که در تاریخ بنویسند که هنر تئاتر، این میراث چندین هزارساله بشری در پاییز سال ۹۸ خورشیدی در ایران برای همیشه چشم از دنیا فرو بست چرا که در اوج اعتراضات مردمی در اکثر شهرها و خیابان‌های ایران، کسی نبود که بلیت‌های تخفیف‌دار این هنر والا را تهیه کرده و به تماشای آثار فاخر حضرات بنشیند؟ این تئاتری که دوستان دست‌وپا کرده‌اند بیشتر شبیه به یک عجوز‌ه‌ی پیر و نابینایی می‌ماند که ناله‌کنان در کوی و بازار به گدایی روزگار می‌گذراند. اما این زندیق ترحمی برنمی‌انگیزد چرا که می‌داند کی و کجا خودش را به کوری و ناتوانی بزند.
پی‌نوشت:
مطلب فوق به وضعیت کلی این روزهای تئاتر و برخی صاحبان، هنرمندان و منتقدانش اشاره داشته و الزاما ارتباط مستقیم با نمایش «پینوکیو» ندارد.

و اما نقد این هفته:
بی‌تردید شنیدن عنوان «پینوکیو» ما را به یاد همان شخصیت محبوب و دوست‌داشتنی کارتونی می‌اندازد که از چوب ساخته شده و کم‌کم مراحل انسان واقعی شدن را طی می‌کند. در این مسیر هم دوستانی دارد و هم دشمنانی که دوستان او را به مسیری درست و شریف هدایت کرده و دشمنان به نیرنگ و دغل‌بازی. اما این شخصیت یک ویژگی جالب دارد که آن را از همه متمایز می‌کند و آن این که هر گاه دروغ می‌گوید، بینی‌ چوبی‌اش درازتر از حد معمول شده و رسوایش می‌کند. در نمایش محمودی نه پینوکیویی هست و نه انسان‌هایی چوبی اما مؤلفه‌های آن روایت در اثرش کارساز شده اند. به عنوان مثال دروغ و پنهان کاری در موقعیت‌های مختلف از زبان افراد گوناگون گفته شده اما عامل رسواکننده‌ای مانند بزرگ شدن بینی نیست که هدایت‌گر باشد. فرم تو در توی روایت نیز وضعیت را هم برای مخاطب و هم برای بازیگران پیچیده‌تر می‌کند. در این شرایط امید به رستگاری به حداقل خود رسیده و اساسا کارکردش را از بین می‌برد. چیزی که در انتهای این هزارتو می‌ماند چیزی نیست جز روزمرگی و عادت. همان مساله‌ای که محمودی به آن آگاهی داشته و از زبان یکی از بازیگران به آن اشاره می‌کند. گویی محمودی می‌خواهد تذکری به مخاطب دهد که خودش را در دام این هزارتو نینداخته و به وضعیت موجود عادت نکند. نقش‌ها مدام میان بازیگران عوض می‌شود. یکی گاه در جایگاه پلیسی سرکوب‌گر و مداخله‌جو در امور شخصی مردم قرار می‌گیرد و در لحظه‌ای بعد می‌شود متهمی که باید در مورد مسائل شخصی خود به یک بازجو جواب پس بدهد. بارها صحبت از قتل و کشته شدن فردی به میان می‌آید اما آیا فرم اجرایی در پی پیدا کردن قاتل دست و پا می‌زند؟ به هیچ وجه. آن چه برای مؤلف اهمیت داشته «روابط» است تا جنجال در پی یک ماجرای جنایی. یکی ظلم می‌کند و دیگری ظلم می‌پذیرد. یکی کمک می‌کند و در جواب محبت می‌بیند. یکی توپ می‌اندازد و توقع بازپس‌گیری آن را دارد. همه این‌ها در دو لاین نوری در نمایش رخ می‌دهند. لایه‌ای نزدیک به مخاطب و لایه‌ای دورتر از آن. مانند یک بزرگراه که دو لاین رفت و برگشت دارد. صحنه عمق نداشته و همه چیز در سطح اتفاق می‌افتد. میزانسن‌های تک‌بعدی جریان می‌یابند و فعل عادت‌سازی را به جریان می‌اندازند. دیالوگ‌ها در سطحی‌ترین حالات روزمره بیان شده و قرار نیست اطلاعات خاصی به مخاطب منتقل شود. این وضعیت مخاطب را وادار کرده تا بیشتر به جزییات دقت کرده بلکه در لابه‌لای پیچیدگی‌های این دو لاین اطلاعاتی از ماجرا نصیبش شود. این تشنه نگاه داشتن مخاطب با عادی‌سازی جواب داده و هر عنصر‌تازه به یک اکتشاف بزرگ می‌ماند. صحنه تنها شدن مادر با همکلاسی دخترش را به یاد بیاورید. در این صحنه آن دختر حقایقی را به مادر دوستش می‌گوید که گویی همان عامل بزرگ شدن بینی است. همان رسواکننده و همان هدایت‌گر. موقعی که می‌خواهد حقایق را مطرح کند مخاطب صدای‌شان را نمی‌شنود و تنها عامل بیرونی نمایش که صدایی مانند یک آژیر است از سوی کارگردان وارد فضا می‌شود. صدای آژیر مانع شنیدن حقایق شده اما به نکته‌ای منحصربه فرد در نمایش تبدیل می‌شود. ما به عنوان مخاطب با پلیس سرکوب‌گر وجوه مشترکی پیدا می‌کنیم. این که ظاهرا هر دو در مقامی قرار می گیریم که می‌خواهد دریابد که حقیقت ماجرا چیست. پلیس از متهمان می خواهد هر آن چه نمی توانند به زبان بیاورند را بنویسند یا نقاشی کنند. پس ما باید ناخواسته خود را در میان نقاشی‌هایی که روی سلفون‌هایی ظریف که هر آن احتمال پارگی در آن‌ها وجود دارد یافته و حقایق را دریابیم. نقاشی‌هایی که در پوستر و بروشور اثر آمده هم به ساده‌ترین و کودکانه‌ترین شکل ممکن کشیده شده‌ و کاربردی شده‌اند. نقش یک خانه و کودکانی که بازی می‌کنند. اما ماژیکی که با آن نقاشی می‌شود قرمز به رنگ خون بوده و پس از لحظاتی همه آن نقش‌ها مانند قطره‌های خون بر روی سلفون از هم می‌پاشند. دست آنان که نقاشی کشیده‌اند هم چنان قرمز می‌شود که گویی در یک جنایت و قتلی هولناک دست داشته‌اند. «فروپاشی» همان قتلی‌ست که رخ داده. دیگر نه خانواده‌ای هست و نه همسایه‌ی مهربانی. نه رابطه‌ای و نه رفاقتی. همه به مویی بند است مانند سلفونی که نمایش را احاطه کرده. این مهم در نمایش به فرم رسیده و جای تبریک به جناب محمودی دارد. قطعا دغدغه‌ای چنان مهم و خطیر با درایت، آگاهی و علم از خلاقیت‌های هنری این چنین مفید و کاربردی به بار می‌نشیند.

۶ آذر ۱۳۹۸
امیرمسعود فدائی این را خواند
mahaya و میشا آشتیانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تیوال جان یه پیشنهاد دارم.
به نظرم خوب میشه شما که دیتابیس اجراها و اسامی رو دارید توو سایتتون، دسترسی به این دیتابیس رو به صورت منظم برای ما هم ساده تر کنید. مثلا اسم هر کارگردان یه لینک باشه که با کلیک روی اون سابقه اجراهای قبلیش در هر جایگاهی (کارگردان، بازیگر،...) رو نشون بده و قس علی هذا.
کار ساده ای هم هست به نظرم، ولی مفید.
این پیشنهاد چند بار مطرح شده و خیلی لازم و کاربردیه.
گفتن به زودی از تغییرات جدید رونمایی میشه :) امیدواریم که بشه.
۰۵ آذر
همونطور که صبا جون گفت قبلاً بارها از این مدل پیشنهادها بوده. همیشه هم در جواب میگن قراره ماه آینده از امکانات جدید تیوال رونمایی بشه ولی اون ماه آینده هیچوقت نمیاد :)))
۰۵ آذر
:):
۰۵ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با احترامی سرشار نسبت به کارگردان اثر و نقدهای متفاوتی به سمت چهارسو شتافتم ....
فضای نیمه ابسورد صحنه/ حرکات نیمه ابسورد و تعلیقی بین حضور و عدم ! با تمپو هماهنگ و لغزان موسیقی مرا در خود بلعید !
انگار همه رو به شاهدی که همیشه زنده است - روایت می کنند...
همان غیرت! همان تعصب! همان ریشه مفقودالاثر خون.... یا همان عزّت تاریخی که گویا مُرده - اما همیشه ناظر و زنده است.....راشدی با موهای دورنگش و لحن مؤکدّش تداعی فریاد عزت این خاک است بر بی خاطرگی و بی حافظه گی امروز / عزت رفته/ هزاران عزت رفته اند و ناموس و فرزند خود را به امروز(عماد)سپرده - امروزی که بر خون و استخوان اصالت مَثَله شده خویش سودجویانه *کلنگ* میزند ...و هورا می کشد!
امروزی که حتی سازندگی را با بازندگی تفریق نمیدهد....مادرانی که در کوچه های خرداد و اندیمشک بی سقف و بی مَردندو وا أَسفا از مرد بی خویش ... دیدن ادامه » امروز...... که ساعتی مانا نیست !
همه رو به تاریخ/ رو به عزت و رو به آینه اصیل زنگار بسته پچ پچه می کنند/ عزّت می آید !!
پاک/معصوم ... باران می بارد ! اشک در چشمانم حدقه می زند -
*عمو عزت اگر بودی اوضاع اینجور نبود*
شاید/ شاید - حتما اگر عزتها هنوز بودند - اوضاع اینچنین نبود!
برگشتن، مانند حسین مسافر آستانه سادگیست - در نهایت پیچیدگی!
خسته نباشید.
پاییز سرد
١٣٩٨

ایمان اشراقی
ای کاش توی صفحه خود نمایش مینوشتین .
۳۰ آبان
خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم دامنی پر کنم هدیه اصحاب را چون برسیدم بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت.
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدعیان در طلبش بی خبرانند
کانرا که خبر شد خبری باز نیامد
.
ترسم از افشای ... دیدن ادامه » قصه بود / اینجا نوشتم شاید بماند برای بعدهای اثر
۳۰ آبان
متوجه شدم جناب اشراقی :)
۳۰ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام و احترام
دوستان نازنین ، مهربانان فرهیخته
اگر چه همه فضاهای شناخته شده تبلیغاتی به دلیل اینترنت محور بودن قطع شده اما مهربانی و انسانیت هنوز پابرجا هست
پیشنهاد میکنم کمپینی خود جوش و منسجم در جهت حمایت از تئاتر راه اندازی کنیم که از تئاتر در این شرایط حمایت کرده و صدای اجراها را به گوش شهر برسانیم
لطفاً در این جهت پیشنهاد های خودتون رو لطف کنید تا هم گروه های اجرایی ازش بهره ببرند و هم خودمون در جهت حمایت از تئاتر قدمی برداریم
سرتون سلامت سایتون مستدام⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
پیشنهاد دوم با من. می‌ترسم اولی رو من ارائه کنم...
۲۹ آبان
بنظرم که تنها از طریق تیوال با نمایشها ، گالریها و...آشنا میشم اطلاع رسانی همین صفحه بسیار جامع و مفید هست وتنها راهی که میشناسم تیوال هست و البته راه مستقیم ارتباطات هنری است.

امیدوارم هر چه زودتر اینترنت وصل بشه تا همه اجراها روال عادی خودشون و داشته ... دیدن ادامه » باشند و چه بسا پربارتر از گذشته، که این آرزوی قلبی من هست❤❤❤

ولی باز تاکید میکنم به ارسال پیامک برای اعضا و تماشاگران فعال و غیر فعال . اینکار جنبه تبلیغاتی مثبتی هم میتونه در بر داشته باشه. خودم حس کردم برای تیوال ارزشمند هستم که این پیامک و دریافت کردم.
با سپاس
۳۰ آبان
سلام. من همیشه بعد از دیدن یک فیلم یا نمایش که برایم جذاب بوده، از روش قدیمی "دهن به دهن" استفاده کرده ام و می کنم. همیشه خوب جواب میده :)
۳۰ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد و بررسی نمایش «سوختن» به کارگردانی علیرضا آرا و علیرضا اولیایی

پشت به استبداد یا رو به آن؟!


به قلم مجید اصغری، منتقد گروه تئاتراگزیت
ارزش‌گذاری منتقد: نیم‌ستاره- ضعیف

پیش‌نقد:
بیایید قبل از شروع نقد کمی شعاربازی کنیم، بیایید قبل از آن که اباطیل بنده درباره این که کجای نمایش درآمده و به فرم رسیده یا فلان نقطه از کار درخشان بوده (البته زبانم لال) کمی برای خود تعیین تکلیف کنیم. بیایید بر خلاف عادت‌مان کمی رو و به دور از پیچ و تاب‌بازی‌های لفاظانه و حتی دم‌دستی و کلیشه‌ای سخن کنیم. شاید این گونه گویش ما مرهمی شود بر دل زارمان که این روزها سخت گرفته است.
من معنی جبر را می‌فهمم. می‌فهمم سانسور یعنی چه. با فشار از سمت نهادهای غیردولتی و فرهنگی نیز آشنا هستم. اما من «هویت مستقل» داشتن را هم می‌فهمم. این که می‌فهمم در بزنگاه‌های مهم سیاسی و اجتماعی نسبتم با مردمم کجاست و چطور و چگونه باید از آن‌ها صحبت کرده و از حق آزادی بیان آن‌ها حمایت کنم. رویای من این بوده و هست که نه یک نویسنده یا کارگردان و یا بازیگر بلکه مجموعه تئاتر کشور ما در چنین شرایطی در کنج رخوت و کج‌فهمی‌های مصلحت‌اندیشانه فرو نرفته و چشم‌هایش را به سوی این اجتماع و خیابان‌هایش باز کند. اما افسوس که رویاهای حقیر همیشه باید داغی باشد بر دل‌مان. این تئاتر لاابالی دیگر چگونه و با چه زبانی باید به ما بفهماند که نه تنها در خدمت هنر و فرهنگ نیست، بلکه پدیده‌ای‌ست به شدت ضدمردمی و سرکوب‌گر. کارگردانی که در این شرایط عجیب که شکم ملت از فرط گرسنگی به کمرشان چسبیده، با حقارت تمام مخاطبان را به سمت تئاتر نه بلکه با تخفیف‌های گوناگون به سمت گیشه می‌کشاند، همان به که حمار طویله‌ی اربابانش باشد نه چیز دیگر.

پی‌نوشت:
پیش‌نقدی که خدمتتان تقدیم شد، اشاره‌ای کلی دارد به وضعیت نابسامان و بلاتکلیف این روزهای تئاتر و اکثریت هنرمندانش و این مقدمه ارتباطی مستقیم به نمایشی که قرار است به نقد و بررسی‌اش بپردازیم ندارد.


و ... دیدن ادامه » اما نقد این هفته:
نمایش «سوختن» در تلاش است تا گزاره‌ای را به فرم برساند که تقریبا در اجرایش با شکست کامل مواجه شده است. آن گزاره به این مهم اشاره دارد که «رستگاری حقیقی الزاما از طریق کلیسا (تحریفی) به دست نمی‌آید». موضوع خوب و به‌روزی که یقینا باید تجربه شده باشد تا در مخاطب اثر بگذارد. خلاء تجربه زیستی، فقدان بزرگی را در نمایش پدید آورده و همه چیز را سرسری از سر گذرانده است. از بازی‌های افتضاح دوستان روی صحنه گرفته تا نوع نگاه کارگردانان به مساله عشق و همچنین استبداد در کلیسا. «سوختن» و فعل آن با درد توأم است. این درد و حس شدن آن از سوی مخاطب در کجای نمایش پرداخت شده است؟! در طول نمایش ما نه مسیح را می‌بینیم و نه مردمی که برای شفا به سمت چشمه می‌روند و فقط حرف‌شان است و حرف. نمایش به قدری رادیویی‌ست که در طول نمایش چشم‌هایتان را ببندید نیز چیز خاصی را از دست نخواهید داد. طراحی صحنه نیز به وضع موجود نمایش کمکی نمی‌کند و تلاش دارد با نمادسازی (که پدیده‌ای‌ست رایج تا سانسور را دور بزند) و با خطوط قرمزرنگ، حد و مرز کلیسا و حکومت استبدادی‌اش را به ما نشان دهد اما اتفاقی علیه آن رخ نمی‌دهد. همه آن چه در نمایش می‌بینیم اعم از عشق و حتی ایمان به خدا و مسیح در دل این خطوط نمایش داده و ساخته می‌شوند. در واقع از نگاه مؤلفان حتی عشق هم توان مقابله با خرافه و استبداد را ندارد. آیا آن چه می‌ماند چیزی جز یأس و ناامیدی‌ست؟! ناامیدی همه آن چیزی‌ست که یک حکومت استبدادی برای مردمانش می‌خواهد. من از کارگردانان نمایش می‌پرسم: اگر عشق و دوست داشتن یکدیگر که میلی انسانی، طبیعی و اتحادبرانگیز است را فدایی قدرتی مستبد، دیکتاتور و زورگو نشان دهیم، دیگر چه برای‌مان می‌ماند جهت ادامه راه و استمرار مبارزه؟! اگر واقعیت چنین است (که نیست) حقیقت ماجرا چگونه است؟! آیا این عشق که ظاهرا یک‌طرفه به نمایش گذاشته شد، تناسبی با حقیقت ندارد؟! اگر نداشته باشد که «سوختن» سراسر تباهی‌ست و مانند یک دور باطل می‌ماند. مباحثه‌ی میان پدرجوان و اسقف بزرگ نیز به جایی منتهی نمی‌شود. پدر جوان در ابتدای نمایش مانند مومنی‌ست که تنها به ایمان عشق مسلح نشده است. مواجهه او با مری (سوگل خلیق) باید این خلاء را پر کرده و وی را به اوج ایمان و رستگاری برساند. حال نه تنها چنین نمی‌شود بلکه او در ادامه احساس گناه کرده و عشقش را به هوس تعریف می‌کند. این یعنی ریشه‌های خرافه در درون او همچنان نفس کشیده و وی را از نجات و رهایی دور می‌کنند. «سوختن» دقیقا همین است. تباه شدن عشق و به آتش کشیده شدن آن. اما آیا این نوعی ابزار عجز و ناتوانی مقابل استبداد نیست؟! آیا این چیزی جز روضه‌خوانی برای مرده‌ای‌ست که آن را عشق می‌نامند اما در اذهان خود همچنان میل به تثبیت حکومتی خودرأی و مستبد را می پرورانند؟! این چنین است که می‌گویم که در اکثر مواقع تکلیف‌مان با پدیده‌ها مشخص نیست و این تئاتر است که ما را لو می‌دهد. هیچ‌کس نیست که در این نمایش علیه خرافه، دیکتاتوری کلیسا و استبدادش بشورد، حتی پدرجوان که ظاهرا طعم عشق را چشیده و سرآخر به آن پشت می‌کند. نمایش سعی دارد که قدرت عشق را نشان دهد اما سرآخر آن را به اسارت می‌گیرد. در صحنه‌ای از نمایش سوگل خلیق با پارچه‌ای دراز و سفید به پدرجوان متصل است. او به آرامی از خطوط قرمز کلیسا فاصله گرفته و در آوانسن رو به تماشاگران ترانه می‌خواند. در نهایت پارچه سفید را به دور خود پیچیده و این بار کت‌وبال بسته به داخل محوطه و در کنار پدرجوان کشیده می‌شود. نمایشی که باید راوی نجات ژان (پدرجوان) از چنگال خرافه باشد، مدلی دیگر از اسارت را به نمایش می‌گذارد که در شرایط فعلی نه امیدبخش است و نه فرهنگ‌ساز. حقیر به جای کارگردانان بودم با تبر به جان دکور نمایش می‌افتادم و کار ناتمام کاراکترهایش را به پایان می‌رساندم. 


بیست و نهم آبان ۱۳۹۸
با سلام خدمت همه عزیزان

حیات تئاتر سالهاست بسختی سپری شده ، اما چقدر این تئاتر دوست داشتنی ست! اینروزها فکرم از تئاتر و حال امروزش دور نمیشود ...

پیشنهادی دارم که در عین حال انتقاد است راجع به سختگیری های بعضی دوستان تماشاگر نمایشها. دقیقا منظورم نوشته های آنها در صفحه اجتماعی تیوال است ، نظراتشان راجع به نمایش دیده شده. از زمانیکه تیوالی شدم این مسئله برایم ملموس بود که بعضی دوستان بشدت ایراد میگرفتند و ایرادها را لیست میگردند در نوشته های بلند بالا.
باور کنید یک نمایش دیدم و عالی بود . چرا بایست صد ایراد از نمایش در می آوردم؟؟ خوب نظرات دوستان برای نمایشهای دیگر را خواندم . نمایشهای موفقی بودند که عده ای با سخت گیری بسیار ، ایرادهاایی براش گفتند.

میدانم بعضی‌ها تئاتری هستند، قوی و اهل مطالعه ... ولی دلیل نمیشود که هم نمایش مورد علاقه ... دیدن ادامه » من و هم تعداد قابل توجهی از نمایشهای موفق ، مورد انتقاد زیاد قرار بگیرند.

در آخر پیشنهاد میکنم از کارهای موفق حمایت کنیم تا وقتی تماشاگر جدید خواست تئاتر ببیند و اول دیوار تئاتر را دید ، با خود نگوید همه این نمایشها که ضعیف اند !!!! چرا پول و وقتم را هدر دهم.

هنوز بسیاری آدمها تئاتر نمیبینند ، دوست ندارند و طرفش هم نمیروند. یا اینکه فقط تئاتر طنز دوست دارند !! آخرش هم ترجیح میدهند بروند طبیعت و کوه .

امیدوارم تئاتر حفظ و امن بماند و روزهایی برسد که بگوئیم عمریست تئاتری هستیم و تماشاگریم .

روز بخیر و احترام برای شما ❤
"میدانم بعضی‌ها تئاتری هستند، قوی و اهل مطالعه ... ولی دلیل نمیشود که هم نمایش مورد علاقه من و هم تعداد قابل توجهی از نمایشهای موفق ، مورد انتقاد زیاد قرار بگیرند"

آرزوی عزیز این کلام شما اگرچه مهرورزانه اما مصداق بارزی از سرکوب و سانسور نظر افراد ... دیدن ادامه » هست.. و این دست مسامحه‌گری ها بیش از سختگیری ها ضربه زننده ست چرا که از موضعی سهل گیرانه و لفافه گری اظهار می شود.

این کامنت را گذاشتم که اگر نقدم را درباره ی "سکوت سفید" که برخلاف این موجِ حاضرست، منتشر کردم بدانید بیش از آنکه به نظرگاه دیگران درباره ی یک نمایش و مساحمه گری اهمیت بدم ، رشد و بازخورد یک اثر هنری و اظهار نظر درباره‌ی آن، برایم مهم ست.
۲۹ آبان
خانم آرزو سختگیر!
بله حتمن...
اگر هم یادم رفت روی یکی از نوشته هایم
یاداوری کنید..‌
زود به زود بنویس...
نرو ۴ سال دیگه یک مطلب بنویسی
اسمت هم یادمون نیاد.‌‌
خوشحال شدیم نظرت را نوشتی..
۰۳ آذر
سختگیرم ، چه سختگیری !
حتما اگر حواستون نبود، یادآوری میکنم.
4 سال دیگه که کی مرده کی زنده اس ، حکایتشه.
زندگی واسه الانه تا قبل اینکه 4 سال دیگه برسه...
۰۳ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همه تلاشم رو برای خوب کردن حال مخاطبم انجام‌میدم...
اعتقاد دارم اگر نمیتونم حال مخاطبمو خوب کنم اجازه هم ندارم بدترش کنم...
نمایش خزینه یک اثر کمدی فانتزی ست که با هدف خنداندن و خوب کردن حال مردمم تولید شده است.
Negin Fooladi این را پاسخ داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد و بررسی نمایش «پارتی» به نویسندگی و کارگردانی آرش عباسی


آیندگان، وارثان ابتذال...

به قلم مجید اصغری، منتقد گروه تئاتراگزیت
ارزش‌گذاری منتقد: نیم‌ستاره- ضعیف

پیش نقد:
گاه عملکرد هیئت انتخاب آثار برای اجرا در مجموعه تئاترشهر متحیرم می‌کند. البته این تحیر نشان از ناآشنا بودن با سیاست‌های دوستان نیست. مثلا آرش عباسی که هم‌اکنون سخت و فشرده درگیر جشنواره فیلم کوتاه تهران است، نمایش «پارتی» را نیز روی صحنه دارد. وی در بهترین حالت باید نیمی از حواسش را در اجرا گذاشته و نیمی دیگر را در جشنواره فیلم که در هر صورت جفایی است به هر دوی آن‌ها. یک بام و دو هوا کار کردن نتیجه‌اش چه می‌شود؟! ایشان که می‌دانستند که در این ایام چه برنامه‌ای در پیش داشته و قبول چه مسئولیتی را کرده‌اند، برای چه اجرا در تئاترشهر را پذیرفتند؟! برای حقیر این مورد نشان از بی‌اهمیتی نسبت به اجرا و مخاطب را به همراه دارد. کارگردان یک نمایش به مراتب باید حاضرتر از بازیگران روی صحنه باشد تا هر شب ببیند که چه گلی به سر مخاطب زده و یا چه گندی روی صحنه بالا آورده است.
و اما نقد:
از قرار معلوم متن نمایش «پارتی» حدود ده سال پیش نگارش شده است. کاری به حواشی پیرامون نمایش که پیش آمده ندارم، متن دزدی باشد یا اصالتش به عباسی منتسب باشد برایم علی‌السویه است. بحث این‌جاست که متن پیش‌پاافتاده‌ای چون «پارتی» بر چه اساس باید پس از ده سال دوباره روی صحنه رود؟! من با نمایش «هفت دقیقه» با آرش عباسی دیگری مواجه شده بودم. اساسا عباسی در آن نمایش سطح توقع و معیارهای حقیر را در مورد خودش تا حد زیادی بالا برد و به طبع احترام و ستایش بنده نالایق را برانگیخت. حال خودش باید در خلوت خود یک دو دوتا چهارتایی کند و ببیند عباسی نمایش «هفت دقیقه» چه سنخیتی با نمایش «پارتی» دارد. برای بنده کاملا طبیعی و قابل قبول است که یک نویسنده و یا یک کارگردان در طول مدت کاری خود، کارهایی را نوشته و به روی صحنه ببرد که ضعیف باشد، یا در فرم ناکارآمد باشد و یا حتی نظر هیچ مخاطبی را به خود جلب نکرده باشد، اما این که جهانی متفاوت داشته و یا در بدیهی‌ترین مسائل اختلافات فاحشی داشته باشد را نمی‌توانم بپذیرم. متن «پارتی» حتی برای نویسنده‌ای چون عباسی می‌تواند در حکم یک مشق نمایشنامه‌نویسی باشد که اشتباهات زیادی در آن ساخته و بیشتر متن را برای یادگاری دوران دانشجویی نگاه داشته تا کار دیگر. این که چنین متنی را بعد از ده سال و بعد از این همه تجربه‌های موفق و ناموفق در نگارش داستان، نمایش‌نامه و فیلمنامه به صحنه بیاورد چه معنایی دارد؟! پایان نمایش از همان لحظه نخست این مهمانی کاملا مشخص و عیان است و غافلگیری‌هایش بیش از اندازه ابتدایی و حتی مشمئزکننده. وجود سه زوج در یک مهمانی و سرآغاز کشف گوه‌مالی‌هایشان. این به آن یکی نظر دارد، آن یکی از همسرش دلسرد شده، آن یکی آماده طلاق است و مشتی خزعبلات دیگر از این دست. اثر حتی به درد نمایشنامه‌خوانی و یا حتی اجرای رادیویی نیز نمی‌خورد. مسیر طی شده در نمایشنامه به قدری دم‌دستی و قابل حدس است که حقیر در همان ابتدای نمایش با خود گفتم که زودتر خیانت‌ها را برملا کنید تا ما هم زودتر برویم دنبال کار و زندگی‌مان! کاش عباسی با خود این موضوع را مطرح کند که دستاورد چنین ابتذالی برای وی چه می‌تواند باشد. نمایش در بهترین حالت اشاره‌ای رو به روابط دوستانه و زناشویی در دنیای امروز دارد. در نهایت همه را با این گزاره روبه رو می‌سازد که ما همین هستیم که می‌بینید. عجب دستاورد خفنی!
نمایش «پارتی» در همه عناصر خود لنگ می‌زند و پر از عیب و ایراد است. از طراحی پوستر بگیرید تا شیوه بازی‌ها و کارگردانی. معمولا نمایش‌هایی به چنین مصیبتی دچار می‌شوند که تکلیف‌شان با خودشان مشخص نیست و اصلا وصله ناجوری هستند به روی صحنه. وقتی جهان اثر به همان اندازه خود کوچک و ابتدایی باشد، کیفیت کار نیز از این بهتر نمی‌شود. شش نفر زن و مرد از مراسم پارتی خود فیلم می‌گیرند تا بعدا به یادگار برای فرزندان خود پخش کنند. آیندگان وارثان چنین ابتذالی هستند. اثر نه تنها امید را در این دوران بلکه در نسل‌های آینده نیز کور می‌کند. این سیاه‌بینی عارضه چیست و از کجا پیدایش شده؟! کارگردانی که همین چند ماه پیش نمایش قرص و محکم و با جهانی امیدوارکننده به نام «هفت دقیقه» را به روی صحنه آورده، چطور شده که حالا به همان سیاه‌بینی ده سال پیش خود رجعت کرده است؟! خلاصه این تئاتر و کارگردانانش باز از این دست معجزات زیاد در آستین دارند تا موجبات تحیر منتقدان چشم و گوش بسته‌ای چون حقیر را فراهم کنند. آن ستایش بنده از نمایش «هفت دقیقه» کجا این خزعبلاتی که در وصف «پارتی» می‌گویم کجا. سوزش این دل از چرخش ناگهانی دوستان است که معلوم نیست برای چه و به چه منظور رنگ می‌بازند و گونه‌ای دیگر از خود را به نمایش می‌گذارند. مرد باشند تندی نقد را به جان می‌خرند تا چرت‌شان را پاره کرده و از این باتلاقی که برای خود ساخته‌اند نجات یابند. نمی‌دانم عباسی نمایش‌نامه‌نویسی هم درس می‌دهد یا نه (که خدا کند همان نه درست باشد). اگر چنین باشد خدا کند که متن «پارتی» را به منظور تشریح مسائلی چون شخصیت‌پردازی، ایجاد روابط بین شخصیت‌ها، دیالوگ‌نویسی، تعلیق و گره‌گشایی به شاگردان مطرح نکند. چون یقینا در آینده‌ای نه چندان دور همین شاگردان می‌شوند همان آیندگان نمایش «پارتی» که بعدها قرار است برای‌مان بنویسند و کارگردانی کنند. کاش عباسی بداند که دارد چه می‌کند و کاش بتواند آن خودِ خلاقش را از زیر این دست آفت‌ها نجات دهد. آمین.

۲۴ آبان ۱۳۹۸



آغاز اجرای نمایش « ولاتی سه گ» بزودی در بوکان

نمایش مونولوگ "ولاتی سه گ"توسط گروه تئاتر کوچک و به نویسنده گی وکارگردانی « کریم رحیمی» وبا اجرای عبدالرحمن عزیزی به زودی در بوکان به صحنه می‌رود.


کریم رحیمی کارگردان تئاتر در گفتگو ی اظهار داشت که :مونولوگ بی واسطه ترین پیوند ادبیات وهنرنمایش است. چالش‌های این نوع کارها از سایر کارهای نمایشی بیشتر است وسختی های ویژه خود را دارد .
نمایشنامه روایتی از رنجها وکشاکش روانی ،مسخ شد ه انسان معاصر است ونقدی طنز آمیز از دنیای ماشینی وتخریب محیط زیست انسانی و روابط اجتماعی انسانها،
نمایشنامه «ولاتی سه گ » جز 9 اثر برگزیده فستیوال بین اللملی تئاتر خیابانی مریوان بود .
.
نمایش در پنج اپیزود اجرا می شود وداستان نمایش به گونه ای است که تماشاگران شاهد اجرای نمایشی خواهند بود که از آخر به ابتدای ... دیدن ادامه » نمایش بر می گردند وداستان اصلی نمایش در اخرین وچهارمین اپیزود نمایش اجرا می شود .
کریم رحیمی نویسنده و کارگردان این نمایش در سالهای قبل روزهای موفق و پرکاری در عرصه نمایش را تجربه وسپس به دور از فضای مجازی ورسانه ای ، بیشترین فعالیت خود را درعرصه نویسنده گی متمرکز کرد. وآثار متعدد ی در این حوزه دارد .
اولین اجرای نمایش «ولاتی سه گ» روز پنجشنبه بصورت اختصاصی برای جمعی از هنرمندان و خانواده آنان در سالن کتابخانه مستوره کردستانی به اجرا درآمد .وبزودی اجرای عمومی آن آغاز می شود.
ایوب شیخ جلیلی ومیلاد یکشوه بعنوان طراح واجرای نور ، بهزاد غفوری و زیلان رحیمی بعنوان انتخاب واجرای موسیقی وافکت، نینا رحیمی ، طراح صحنه ولباس، مهری عزیزی دوخت لباس ، از دیگر عوامل اجرای این نمایش هستند وهمچنین ایوب شیخ جلیلی تصویر بردار، لاوین رحیمی و اسماعیل احمدیان عکاسی از این اجرا ی تئاتررا به عهده داشتند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«هویت و تاریخ»
یادداشتی بر تیاتر «منقرض شده‌ها»
به نویسندگی و کارگردانی «سمرامیس بابایی»

وقتی از سالن بیرون آمدم به دوستانم گفتم دوست دارم همین حالا دوباره تیاتر را ببینم. منقرض شده‌ها نمایشنامه‌ای پُر از محتوا بود. در واقع اگر قرار بود نقدی به اثر داشته باشم، اشباع بودنِ اثر از محتوا بود. نمایش، یک دوره‌ی تاریخیِ طولانی را هدف قرار داده و خودِ تاریخ یکی از دغدغه‌های مهمِ آن است. اینکه راویانِ تاریخ چه کسانی بوده‌اند یا صحتِ تاریخِ مکتوبِ ما تا چه حد موردِ پذیرشِ عام قرار می‌گیرد. این جمله‌ی معروف که «تاریخ را فاتحان می‌نویسند.» در این نمایشنامه، جای خود را به این جمله می‌دهد که «تاریخ، مصرفِ داخلی دارد.» هر قومی، هر قبیله‌ای، و به صورت کلی هر «مرزی» تاریخ را به شکلی روایت و تحریف می‌کند که بتواند از این دگرگون‌سازی، کسبِ هویت کند. ... دیدن ادامه » ملتی که قادر به حلِ مشکلاتِ کنونیِ خود نیست، از جعلِ گذشته‌هایش هویت‌ می‌سازد و شخصیتِ بی‌بته‌اش را به اجدادش پیوند می‌زند. از طرفی برای برتر دانستنِ نژادِ خود، به تحریفِ تاریخِ ملّت‌های هم‌جوار می‌پردازد. مجبور است برای اینکه خود را موجه جلوه دهد، فتوحات و برتری‌های انسان‌های پشتِ مرز را بی‌اهمیت قلمداد کند. سمیرامیس بابایی با طنزی جذاب، در پرده‌های کوتاه و متعدد، این روندِ تاریخیِ ساختِ تاریخ و هویت را به صحنه می‌آورد. رنجِ تنها موجودِ باقی‌مانده (شخصیتِ دایناسور) از بحرانِ هویت را تنها کسانی درک می‌کنند که حافظه‌ی تاریخی‌شان را از دست نداده‌اند. کسانی که می‌اندیشند و مطالعه می‌کنند و فریبِ بازی‌های سیاست‌مداران را نمی‌خورند.
به همه‌ی دوستانِ هنر دوست که دغدغه‌های بزرگ دارند، پیشنهاد می‌کنم «منقرض شده‌ها» را ببینند.

این تیاتر هر شب ساعت 19 و تا تاریخ 5 آذر در تماشاخانه سپند به روی صحنه می‌رود. بهای بلیط 35 هزار تومان.
آدرس: تهران. خیابان کریمخان. خیابان عضدی جنوبی(آبان). خیابان سپند. تماشاخانه سپند.
آدرس خرید اینترنتی بلیط از تیوال:
https://www.tiwall.com/p/mongharez
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ضمن عرض سلام
میخواستم پیشنهاد بدم در مورد تئاتر کودک رده سنی رو ذکر کنید که بدونیم مناسب فرزندمون هست یا نه؟
امیرمسعود فدائی این را خواند
رضا تهوری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در رابطه با نمایش قصر موروثی خاندان فرانکنشتاین:
نتیجه تماس با تیوال جهت پاک شدن نظر بنده:
نمایشی که توش چهره هست به خصوص مجری محترم "اسمشو نبر"، به خاطر جنجال هایی که ممکنه پیش بیاد راجع به نظرات حساسیت هست و نظرات قبل انتشار چک میشن.
حالا نظری که بنده گذاشته بودم:
اول از همه اینکه همیاری جان من جایی نمیبینم نوشته باشید قسمت G بالکنه وقتی کل سالن ۸۰ هزار تومنه حتما آدم باید بدونه کجا داره بلیط میگیره و حتما باید ذکر بشه که مسئول صدای سالن بقل شما میشینه که شما بدونی نور لپتاپش مدام باید تو چشمت باشه!!!!
دوستان کار خیلی خیلی خیلی معمولیه، اگه خواستید بلیط بگیرید گوشه نگیرید تمام قسمتا دید خوبی داره تقریبا ولی وسط بگیرید.
(کاش یه روز بشه فهمید قیمت گذاری کارا رو چه حسابیه واقعا!)
.
من فقط گفتم کار خیلی خیلی خیلی معمولیه نه اسمی از کسی بردم نه ... دیدن ادامه » چیزی ولی الان میگم متاسفم که ۸۰ تومن پول دادم که آقای اسمشو نبر فقط بیاد توش یه سری اصوات نامفهوم دربیاره و آخرش دو خط دیالوگ بگه.
.
بحث چهره های مطرح نیست تیوال جان شما فقط بگو چقدر گرفتی دیکتاتور و سرکوب گر بشی که حتی من تماشاگر نتونم بگم یه کاری چقدر معمولیه.
به نظر من خوب بود موقع فروش وسط اون ردیف محل نشستن فرد تنظیم کننده موسیقی و نور سالن بغل دست تماشگر علامت گذاشته میشد . وقتی کل سالن هشتاد تومن هست و کلی صندلی خالی هم مونده چرا ادم چسبیده به ایشون بشینه که نور لپ تاپ تو چشمش باشه هشتاد دقیقه !
۱۹ آبان
خوشبختانه مدتهاست کاری که اقای پسیانی در ان حضور داشته باشد را در ایست سیاه قرار دادم ...
۱۹ آبان
آقای صادقی ایشاللا ایشالا :))
آقای علی بله منم بعد این نمایش ایشون رفتن تو لیست سیاهم!
۲۰ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در رابطه با نمایش قصر موروثی خاندان فرانکشتاین
من نمیدونم چرا با گوشی و بدون اکانت که میام تیوال نظرم راجع به این نمایش و کامنتی که برای آقای صالح پور گذاشتم نمیبینم! ایشاللا که چشم من مشکل داره همیاری هاید نکرده!
خوشبختانه چشمهاتون سالمه رعنا جان
۱۹ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستان
برای یکی از دوستان من که برای اولین بار است که میخواد تئاتر ببینه و ادم کم حوصله ای هم هست کدوم کار رو معرفی می کنید ؟
نوشته و بازی و کشش قوی داشته یاشه
ممنون از همه
به نظرم لانچر 5، کم ریسک ترین انتخاب باشه براشون..
۱۸ آبان
@mahaya
منم می‌خواستم صدای آهسته برف رو برای شوخی پیشنهاد بدم :))
۱۸ آبان
تالاب هم بد نیست
۱۹ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد و بررسی نمایش «صدای آهسته برف» به کارگردانی جابر رمضانی

کوچولو اما پرمدعا...

به قلم مجید اصغری، منتقد گروه تئاتراگزیت
ارزش‌گذاری منتقد: نیم‌ستاره- ضعیف

خلاصه اثر: «کلبه‌ای در کوهستان؛ برف آن قدر سنگین باریده است که کوچک‌ترین صدایی بهمن را هوار می‌کند.»
این خلاصه که در یک گزاره خدمتتان مطرح شد در بهترین حالت می‌تواند یک ایده باشد و نه خلاصه یک نمایش. خلاصه اثر به «چه» اشاره داشته و خودِ نمایش به «چگونگی» آن می‌پردازد. اما «صدای آهسته برف» در بهترین حالت خود تلاش می‌کند تا به این خلاصه‌ اثر رنگ داده و احیایش کنند. از آن‌ها که اثر را دیده‌اند می‌پرسم:«آیا نمایش چیزی فراتر از این خلاصه به شما عرضه می‌کند؟!»
ایده‌ای که می‌توانست بسترساز تعلیق‌های فراوان شود، نه در میان برف و کولاک‌ها بلکه در فضاسازی طراح و کارگردان اثر دفن شده است. کارگردان آن‌قدر مست ایده است که از یاد برده که نباید همه چیز را فدای فضاسازی کرده و باعث تقلیل و کوچک کردن تئاتر شود. از همین خلاصه اثر که گروه اجرایی مطرح کرده‌اند می‌شود حدس زد که با چه طراحی صحنه و صدا و میزانسنی طرف هستیم. این که نیمی از اجرا را به این معرفی بپردازد چه معنایی دارد جز وقت‌کشی و پوشاندن بی‌سوادی. اثر مانند یک رمان عریض و طویل است که عرضه ساختن حس به اندازه یک شعرهایکو را هم ندارد. اما این فضاسازی و یحتمل جایزه‌ها و تقدیرهای بومی و فرنگی چنان بادش کرده که ناخواسته پرمدعا جلوه کرده و معرفی می‌شود. اما هم نازل است و هم کوچولو. برخی هم که کاسه داغ‌ تر از آش شده و می‌گویند که:«تئاتر یعنی همین!». شوخی می‌کنند دوستان وگرنه یک یخچال ساختن و چهارتا صدا و افکت و محکم بسته شدن در و جیرجیر صدای چوب به ما نمی‌دهد تئاتر. ایده‌ای که در ذات کاملا سینمایی است و نه تئاتری، در صحنه محقر شده و یا به کلیشه‌ای‌ترین وجه خود به پایان می‌رسد و صد البته مجبور است دست به دامن نماد و سمبل شود. تصور کنید که این ایده تا چه اندازه در فضای فیلم جای کار داشت و می‌توانست در روابط اعضای خانواده نیز موثر واقع شود، چرا که در فضای فیلم می‌توان روایتی موازی و سهمگین را به تصویر کشید. یکی حساس بودن موقعیت به سبب برف زیاد و دوم دعواها و مشاجرت‌های خانوادگی که هر دو تعلیق‌ساز است و درام‌محور. اما در این جا چه؟! از همان دقیقه اول یقین بر ما حاصل می‌شود که هیچ اتفاقی نخواهد افتاد و هیچ ترسی ما را دربرنخواهد گرفت. البته که کارگردان به مدد افکت‌های بامداد افشار در صدد ساختن ترسی جعلی و ناگهانی بود اما چه سود. دوستان باید بدانند که با برگ نمی‌توانند ترس بسازند. ساختن ترس نیاز به ریشه دارد. این ریشه باید دانه‌ای باشد که در اثر کاشته و به آن رسیدگی شده باشد. اگر چنین نشود تجربه‌ای هم به مخاطب القا نخواهد شد و اثر در همان دورنمای خود باقی خواهد ماند. خانه در عمق صحنه و در لانگ‌شات دید ما قرار گرفته اما صدای آهسته صحبت کردن آن‌ها به خوبی شنیده می‌شود به طوری که گویی کسی در کنار گوش ما حرف می‌زند. این به خودی‌خود صدا را برای ما ارجحیت می‌بخشد تا تصویر را. برای همین است که کارگردان تلاش می‌کند بیشتر با فضاسازی در صدا بازی کرده و خلاقیت‌هایش را در آن بخش اختصاص دهد چرا که می‌دانسته در تصویر دستش بسته است. این دور بودن تصویر و نزدیک بودن صدا برای لحظاتی با مخاطب کار کرده و نقش تعیین‌کننده‌ای را در تثبیت فضا ایفا می‌کند اما نباید تمام کار را روی این تکنیک استوار کرد. از بس وجه درام اثر لخت و عور است که ناچار به تاکید بر فضاسازی و ادا و اطوارهای پیرامونش می‌شود و اثر نان همین فضاسازی را خورده و می‌خورد. چه در داخل و چه در جشنواره‌های فرنگی. آمدن شخصیت گرگ‌نما و دیالوگ‌هایی که بهار موعود را بشارت می‌دهد نیز گره‌هایی می‌شوند افزون بر گره‌هایی دیگر. نه مرد گرگ‌نما درمی‌آید و نه دیالوگ‌های گودو وار. نه شخصیتی ساخته می‌شود و نه ماجرایی. بالاخره آب‌گوشت بدون گوشت و سیب‌زمینی که نمی‌شود. مردگرگ‌نما شوم است؟ می‌آید و مصیبتی آورده و می‌رود؟ در انتها با نوزاد در بغل زیر دانه‌های برف ایستاده چه تفسیری دارد؟ البته که این در حوزه تخصص دوستان رمال و نشانه‌باز ماست و بنده پا در کفش حوزه تخصصی کسی نمی‌کنم. «صدای آهسته برف» در ظاهر نشان از پرداخت و دقت دارد اما در باطن فاقد عمق و تجربه است. حامله بودن یک زن در این وانفسا چقدر می‌تواند جای کار داشته باشد و به فرم اجرایی برسد. این که چرا باید این خانواده در این شرایط زندگی کنند پیش‌کش، چون قاعده نمایش این گونه بنا شده تا مخاطب را به جهاتی دیگر سوق دهد و عملا اشکالی هم ندارد. اما چرا ایده‌ی به این خوبی را وارد مباحث فلسفی عبث کرده است؟! این روشنفکربازی‌ها را چه سود؟! این همه های و هوی برای نمایش خانه‌ای یخ زده در میان انبوه برف که چه؟! در طول نمایش یک خطر خانواده را تهدید نمی‌کند بلکه فقط حرفش به میان است. این شد نمایش برترسال؟! این شد نمایش منتخب انجمن منتقدان تئاتر؟! این گونه آثار فقط و فقط در جهت تقلیل تئاتر و کوچک شدن آن پیش می‌روند و از زبان و قدرت آن می‌کاهند. پروسه قد کشیدن چنین آثاری، مانند سیستم آموزشی ما در دانشگاه‌ها نیمه و ابتر است. چرا که امروز در تئاتر فضاسازی و پرداختن صرف آن مد شده، فردا چه را مد کنند خدا عالم است.


۱۷ آبان ۱۳۹۸




برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انتظار داشتم اثر آینده مهمترین خواستکاه تئاتر ایران بلیط ارزون تری داشته باشه . گروه اجرایی در این مورد باید توضیح بده . مگه دولت نباید حمایت کنه ؟ . اگر تئاتر هم به اموال بورژوازی اضافه بشه دیگه وای بر هنر .طبقه پایین و حتی میانی که سبد فرهنگیشون رو به خالی شدنه ، با این اقدامات نابودی فرهنگشونو در مقابل چشمانشون خواهند دید . و وای بر اون هنری که ابزار و کاسه لیس طبقات بالا بشه . تبریک به مسئولان ، بورژوازی زنده شده ، قوی شده و در حال بلعیدن سیستم است . قطعا با این متن فکر می کنید بنده تفکرات خاصی دارم ولی خب با یک نگاه به سبد فرهنگی مردم متوجه قضیه میشید . لایه های پایینی که آت و آشغال های فرهنگی غرب و شرق رو هر روز چند بار میل می کنند . و طبقات بالا با جمله ی دارندی و برازندگی خون می خورند و طعم دهنده شکلاتی به اون اضافه می کنند . حداقل اعتراض به این ... دیدن ادامه » روند اینه که دوستان کمی( با توجه به قیمت و ادعای آثار ) نقد جدی تری بر این آثار داشته باشند . به بزک و آرایش مصنوعی و شعار و نماد های احمقانه و پوچ گرایی راضی نشوند و فارغ از حضور چهره های معروف در تئاتر کیفیت آثار را مد نظر قرار دهند . امیدوارم روزی مدیران تئاتر ایران به مدیریت فکر کنند و کمی و فقط کمی به انتهای مسیر فکر کنند ، جایی که شاهد از بین رفتن تئاتر دانشجویی و استعداد ها و البته ایده های بکر نمایشی خواهیم بود .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید