تیوال تئاتر
T1:09:57:11
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گقت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی محصولات و برنامه‌های جالب هر زمینه به هم‌دیگر و پیش نهادن دیدگاه و آثار خود برای دیگران. برای نوشتن و فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
سلام دوستان. دو عدد بلیط نمایش پپرونی برای دیکتاتور برای یکشنبه 3 اردیبهشت موجود هست. ردیف 4/ صندلی 10 و 11. اگر مایل به تهیه بلیط هستید لطفاً با این شماره تماس بگیرید: 09194058958
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امکان خرید سانس‌های تازه نمایش‌های مجموعه محترم ایرانشهر: آوازهای سر شام، سونات پاییزی، و چند داستان دیگر و ولپن آغاز شد.
لیلى شجاعى این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه کسی از فمینیسم می‌ترسد؟
سکسیزم در هنر تئاتر

گروه تئاتر اگزیت - به قلم شیرین میرزانژاد

این روزها دیگر کسی نیست که کلمه‌ی فمینیسم به گوشش نخورده باشد. برای خیلی‌ها فمینیسم هیولای یک سر و دو گوشی شده که تا با آن روبرو می‌شوند یا چشم‌ها را بسته و گوش‌ها را گرفته و پاورچین از کنارش رد می‌شوند تا پرش به آنها نگیرد و یا شمشیر از نیام بر کشیده و نفس‌کش می‌طلبند و بعد هم به سلاخی آن و گوینده‌اش می‌پردازند. دسته‌ی دیگر روشنفکرنماهایی هستند که بدون داشتن کوچک‌ترین اطلاعی درباره‌ی فمینیسم با انواع و اقسام ژست‌های روشنفکری به افاضه‌ی فضل پرداخته و ضدزن‌ترین سخنان را بر زبان جاری می‌کنند چنان که خداوندگاران زن‌ستیزی انگشت به دهان جلوی پایشان لنگ می‌اندازند. برای بعضی هم این موضوع دستمایه‌ی شوخی‌های خنک‌ و خوشمزگی در دورهمی‌ها شده که معمولاً این دسته‌ نه تکلیف خودشان را با ماجرا می‌دانند و نه اصولاً می‌خواهند موضع خاصی در برابر آن بگیرند. علاوه بر گروه‌های فوق‌الذکر، گروهی کاملاً وطنی هم وجود دارند که با اتکا به منطق «هر چیزی که پاش به ایران می‌رسه معنیش عوض می‌شه، یکیش همین فمینیسم»، دست به ارائه‌ی تحلیل‌هایی من‌درآوردی می‌زنند و با نگاهی عاقل اندر سفیه در صدد برمی‌آیند که فمینیسم را به خود فمینیست‌ها توضیح بدهند که «نه دوست عزیز، فمینیسم این نیست که تو می‌گی، اجازه بده من برات توضیح بدم.» من اسم این دسته را می‌گذارم تحلیل‌گران تاکسی‌نشین، مثل بحث‌هایی که در تاکسی میان راننده و مسافران صورت می‌گیرد و در نهایت به اینجا منتهی می‌شود که «آقا قربون دستت من همین بغلا پیاده می‌شم.» اینها هم درست جایی که در پیچ و خم بحث به تنگنای استدلال می‌افتند، کرایه را داده و نداده به سرعت پیاده می‌شوند و در را هم پشت سرشان می‌کوبند و خلاص!
اما فمینیسم واقعاً چیست و چرا در جامعه‌ی ما به چنین وضعیتی دچار شده است؟ مهم‌تر از همه اینکه چرا به فمینیسم نیاز داریم؟

فمینیسم چه نیست؟
اینجای بحث جایی است که معمولاً به تعریف و تاریخچه و اهداف موضوع بحث یعنی فمینیسم پرداخته می‌شود، اما من به همین بسنده می‌کنم که «فمینیسم مجموعه‌ای از جنبش‌های سیاسی و اجتماعی و ایدئولوژی‌هایی با هدف مشترک برقراری حقوق سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فردی برابر برای زنان از جمله فرصت‌های برابر در تحصیل و اشتغال است.» باقی ماجرا را می‌توانید خودتان در صدها کتاب و دایرة‌المعارف و صفحات وب پیدا کنید (اگر دوست داشتید). اینجا ضروری‌تر به نظر می‌رسد که به این بپردازیم که فمینیسم چه نیست؟

۱. آقایان عزیز، کسی با شما جنگ ندارد! فمینیسم مترادف مردستیزی نیست. فمینیسم با زن‌ستیزی مقابله‌ می‌کند اما نه به قیمت چکش زدن بر سر شما. احتمالاً آنهایی که در اول جمله‌شان در دفاع از مسائل زنان می‌گویند: «من فمینیست نیستم ولی….» (چه مرد و چه زن) بیمناک‌اند که مبادا به تیم خودشان گل زده باشند. خیال‌تان راحت که اساساً بازی بین دو تیم متخاصم نیست.
۲. فمینیسم به دنبال برقراری جامعه‌ی زن‌سالار نیست. قرار نیست مردسالاری تبدیل به زن‌سالاری شود و شکل دیگری از بی‌عدالتی جای آن را بگیرد.
۳. فمینیسم باشگاه زنانه نیست. مردان هم می‌توانند فمینیست باشند و با فمینیست بودن، علیه جنس خودشان نمی‌جنگند، بلکه به مبارزه‌ای عدالت‌طلبانه می‌پیوندند.
۴. فمینیسم به ضرر مردان نیست. برابری زن و مرد، نقش‌های تعریف‌شده و کلیشه‌های جنسیتی را از بین می‌برد و در نهایت می‌تواند برای همه رهایی‌بخش باشد. بسیاری از مردان شاید می‌ترسند که با رفتار خلاف عرف جامعه‌ی مردسالار، در چهارچوب تعریف شده‌ی مردانگی نگنجند، اما خبر خوب این است که همین تعریف محدود و نخ‌نمای مردانگی یکی از کلیشه‌هایی است که به همراه دیگر کلیشه‌های جنسیتی بار سفر را خواهد بست.
۵. ... دیدن ادامه » فمینیسم به دنبال امتیاز ویژه برای زنان نیست. فمینیسم به دنبال کرامت انسانی، آزادی و فرصت‌های برابر است تا زنان هم بتوانند آزادانه انتخاب کنند و به فعالیت‌های مورد نظر خود بپردازند. فمینیسم آزادی انتخاب است.
۶. فمینیسم مسائل مردان را نادیده نمی‌گیرد. از نظر فمینیسم، مسائل مردان و زنان جدا از هم نیستند، بلکه همگی از یک سیستم نابرابر سرچشمه می‌گیرند و در آن ساختار نابرابر است که به مرد و زن اجحاف می‌شود.
۷. فمینیسم همه‌ی مردان و زنان را به یک چشم نگاه نمی‌کند. فمینیسم متوجه تفاوت بیولوژیک بین زن و مرد هست اما آن را در حقوق اجتماعی آنها به عنوان انسان دخیل نمی‌داند. فمینیسم دشمن مردان و حامی مطلق زنان نیست بلکه مخالف ساختاری است که ارزش‌های مردسالارانه در آن پیاده می‌شود. بدیهی است که هم زنان و هم مردان می‌توانند مدافع حقوق برابر یا مدافع نظام مردسالار باشند. جنسیت اصولاً در این ماجرا تعیین کننده نیست.

حال پس از این نیمچه تعریف از موضوع، برویم سر ارتباط این بحث با هنر و حرفه‌ی شریف تئاتر.

اگر مرد بودم چه؟
چهار سال است که به عنوان مترجم و دستیار کارگردان وارد فضای تئاتر شده‌ام. راستش از همان ابتدا در بدو ورود شوکه شدم. تمام تجربه‌ی بزرگسالی‌ام منحصر به فضای دانشگاه و بعد هم آن شرکت و این اداره می‌شد که نسبت به تئاتر فضایی خشک و رسمی است با مناسبات خودش. چه برخوردهای جنسیت‌زده و تبعیض‌آمیزی تا پیش از آن دیده بودم بماند. اما ساده‌لوحانه از فضای هنری انتظار دیگری داشتم، خصوصاً اینکه در بدو ورود تنها یک جمع صمیمی و دوستانه‌ را دیده بودم که از قدیم با هم آشنا بودند. اما دیری نگذشت که فهمیدم کور خوانده‌ام. انگار اینجا هم همان خبرها بود، هر چه نباشد به قول یاسمینا رضا تئاتر آیینه‌ی اجتماع است. فرقش این بود که برای من شخصاً اینجا بیشتر توی ذوق می‌زد. اولین باری بود که چنین تغییر صدوهشتاد درجه‌ای در کارم داشتم و خیلی از برخوردها را می‌گذاشتم به حساب تازه‌وارد بودنم. برای همین کفش آهنی به پا کردم. اما نه، ماجرا بیخ‌دارتر از این حرف‌ها بود. شروع کردم از کلیدی استفاده کردن که مدت‌ها پیش در کارهای‌ قبلی‌ام آن را پیدا کرده بودم و پرسیدن این سوال که اگر مرد بودم هم همین اتفاق می‌افتاد؟
صحبتم از اتفاقات برجسته‌ یا خشونت‌آمیز نیست. هرچند، آنها را هم دیده‌ام و هم از دیگران شنیده‌ام. حرفم از اتفاقاتی است که خیلی‌ها ساده از کنارش می‌گذرند، چیزهایی که نامحسوس و زیرپوستی در اطراف‌مان در جریان‌اند. چیزهایی که آنقدر دیده‌ایم که دیگر انگار عادی شده و به قول بعضی «ارزش فکر کردن ندارند.» اما همین‌ها هستند که نشانه‌های بارزی از نوع خاصی از تفکر هستند. به طور مثال طرف بعد از یک سال که تو را می‌بیند از کارت حرف نمی‌زند، از ظاهرت صحبت می‌کند: «لاغر کردی خودتو؟ چه خوب!» «چاق شدی‌ها! مواظب باش!» انگار که مربی شخصی بدنسازی آدم هستند. «چقدر تو خوشگلی! خواهر نداری برای من جورش کنی؟» عین جنس پشت ویترین با تو برخورد می‌کنند. انگار چون زنی قرار نیست جور دیگری با تو رفتار کنند و این را به حساب توجه نشان دادن می‌گذارند. همان توجهی که به عروسک‌های بازیچه‌ی دستشان می‌کنند. اما زن بازیچه نیست. کسانی که در زمینه‌ی تخصصی کاری‌ات سررشته‌ی خاصی ندارند، اتوماتیک خود را در جایگاهی می‌بینند که در نتیجه‌ی کارت اعمال نظر کرده و حتی بدون اجازه در آن دست ببرند. بارها شنیده‌ام از بازیگرانی که از دست فلان همکار بازیگر یا کارگردان در پشت صحنه آسایش ندارند، چون مدام دوربرشان می‌پلکد و یا به شکل لفظی و یا حتی فیزیکی به آزارشان می‌پردازد و اسمش را هم می‌گذارد ابراز علاقه. این ایستگاه آخر همان رفتار عروسکی است با زن که در فضای حرفه‌ای نمود پیدا می‌کند. جرات هم ندارند صدایشان دربیاید چون طرف اسم و رسمی دارد و با یک اشاره می‌تواند کاری کند که بازیگر بینوا با حرفه‌اش خداحافظی کند و یا بدنام دو عالم شود. نمایش‌های ضدزنی که با عنوان نمایش فمینیستی به روی صحنه می‌آیند که دیگر بماند.
این مثال‌ها را نمی‌زنم که بگویم همه بد هستند و هیچ رفتار انسانی و شایسته‌ای وجود ندارد، رفتارهای شایسته فراوانند. اما قرار نیست که میان خوب و بد تعادل ایجاد شود و چون خوب هست بشود بد را هم نادیده گرفت.

نباید عادت کرد
مثال‌هایی که زدم، همه برخوردهای«سکسیستی» بودند. یعنی برخوردهایی تبعیض‌آمیز مبتنی بر جنسیت فرد. برخوردی که کمابیش در تمام عرصه‌ها با افرادی می‌شود که نیمی از جامعه را تشکیل می‌دهند. افرادی که بنا بر جنسیت خود چه به واسطه‌ی قوانین و چه به واسطه‌ی عرف پایین دست قرار گرفته و از بخشی از حقوق خود محروم شده‌اند. بر اساس تعاریف کلیشه‌ای در چهارچوبی مشخص قرار گرفته‌اند. زن ناز است، لوند و تو دل برو است، خوشگل است و همین تعریف به ظاهر شیک و بی‌آزار سرچشمه‌اش به همان نگاه جنسیتی و سکسیستی برمی‌گردد که زن را متفکر، پرقدرت، سازنده و برابر با مرد نمی‌داند.
اگر زیبا هستم به تو چه؟ لوندی و تو دل برویی من یا چاقی و لاغری‌ام اصولاً موضوع نمره دادن هیچ مرد و زنی نیست. نمره‌ی من به کارایی‌ام در اجتماع، فعالیتم و ثمربخش بودنم به عنوان یک انسان بازمی‌گردد. این را باید در ذهن مردان و زنان این سرزمین حک کرد که در دنیای امروز، روابط انسانی بر اساس این تعارفات جنسیتی قابل قبول نیست. زن امروز نیازی به شنیدن این تعاریف سکسیستی از خود ندارد و باید قادر باشد که تفاوت بین فضای شخصی و اجتماعی خود را در درجه‌ی اول متوجه باشد و سپس بتواند جلوی تعرض به آن را بگیرد. این موضوعات در حیطه‌ی فضای کاملاً خصوصی اوست و تنها افراد مشخصی که به آن حیطه راه دارند اجازه‌ی چنین ابراز نظرهایی دارند. اما در اجتماع، این فضای خصوصی به هیچ عنوان نباید شکسته شود، علی‌الخصوص در فضای حرفه‌ای. جالب است بدانید که در بسیاری از کشورها چنین برخوردها و ابراز نظرهایی از نظر حقوقی می‌تواند پیگیری شود و ممکن است به قیمت از دست دادن شغل فرد متعرض و پرداخت غرامت‌های سنگین تمام شود.
چنین امری غیر ممکن نیست. من به شخصه در همین فضای تئاتری نمونه‌های عملی مثبت چنین برخوردهایی را دیده‌ام. زنانی را در تئاتر ایران می‌شناسم که به پشتوانه‌ی سال‌ها تلاش و تجربه و از پای نایستادن جایگاهی برای خود ساخته‌اند که به هیچ مرد یا زنی اجازه نمی‌دهد حرمت کار حرفه‌ای‌شان را زیر پا بگذارد.


چگونه می‌توان این راه را هموار کرد؟
با نگاهی به ساختار اجتماعی می‌توان دریافت که تمام تقسیم‌بندی‌های اجتماع از جمله همین تقسیم‌بندی زن و مرد به گونه‌ای مبتنی بر قدرت است، خطی که افراد را به فرادست و فرودست و اقلیت و اکثریت تقسیم می‌کند و شکافی که در غیاب عدالت اجتماعی میان آنها فاصله می‌اندازد. از سوی دیگر در طول تاریخ بسیار جنبش‌ها و مبارزات عدالت‌طلبانه و آزادیخواهانه را دیده‌ایم که در تلاش بوده تا این شکاف‌ها را از میان برده و خطوط را از بین ببرد. دست‌کم تاریخ دویست سال گذشته‌ی ایران و جهان پر از این نمونه هاست: کمون پاریس، انقلاب اکتبر، جنبش مشروطه، جنبش‌های کارگری برای حقوق سندیکایی، جنبش‌ حقوق مدنی آمریکا، جنبش بر ضد آپارتاید و…. این جنبش‌ها بر اساس حقوق طبیعی و اولیه‌ی انسان‌ها و در مطالبه‌ی این حقوق شکل گرفتند و زنان به عنوان نیمی از اجتماع در تمام این جنبش‌ها نقشی اساسی ایفا کرده‌اند و موضوع حقوق برابر زنان نیز در بسیاری از این جنبش‌ها در کنار حقوق دیگر اجتماعی مطرح شده است. معیار آزادی و عدالت در اجتماع با حقوق برابر زن و مرد سنجیده می‌شود. پس چگونه می‌توان حقوق زن را از بحث عدالت اجتماعی در کلیت خود جدا کرد و یا نادیده گرفت؟ چگونه می‌توان نقش زنانی چون رزا لوکزامبورگ، اما گلدمن و سردار بی‌بی مریم بختیاری را در مبارزه برای احقاق حقوق اجتماعی همگان نادیده گرفت و آنها را در ویترینی به عنوان زیبا و لوند و خواستنی به سخره گرفت؟ در همین هنر تئاتر، چطور می‌توان زنانی چون سارا برنار محبوب‌ترین بازیگر زن تمام دوران‌ها ، بانو لرتا اولین بازیگر زن تئاتر ایران، مهین اسکویی اولین زن کارگردان تئاتر ایران و بسیاری دیگر که در عرصه‌ی تئاتر تاثیرگذار بوده‌اند را فرودست خواند؟ تئاتر به عنوان هنری که به صورت زنده با مردم در ارتباط است می‌تواند پیشگام باشد تا تمام این چهارچوب‌ها و کلیشه‌ها را در هم ریخته و الگویی از برابری را ارائه دهد. هر چه نباشد، به قول برشت، «هنر آیینه‌ا‌ی نیست که در مقابل اجتماع قرار داده شود، بلکه چکشی است که با آن به اجتماع شکل داده می‌شود.»



معرفی نویسنده:
شیرین میرزانژاد حقوقدان، مترجم و عضو ثابت هیئت اجرایی گروه تئاتر اگزیت می باشد.

http://www.exittheatre.ir/Exit/agzyt.html
مهدی حسین مردی و baharinbahar این را خواندند
محمد رحمانی ، لیلى شجاعى و ابرشیر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بلیط پپرونی برای یک دیکتاتور برای یکشنبه کسی داره که نتونه بره؟
سلام دوست عزیز. من دو تا بلیط 40 هزار تومانی برای یکشنبه 3 اردیبهشت دارم. ردیف 4/ صندلی 10 و 11. اگر مایل به تهیه بلیط هستید لطفاً با این شماره تماس بگیرید: 09194058958
۲۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفتگوی مهرداد خامنه ای، سرپرست گروه تئاتر اگزیت با رادیو راه ابریشم نروژ
درباره تئاتر ایران
در برنامه کلبه دوستی
گفتگوکننده: صالح موسوی


بازیگر:
آقا شما تنها اومدین ؟

خانم چقدر پیرهنتون قشنگه.

ساعت چنده؟

چرا دیر میان؟

از من عکس بگیرید!

چرا نگام نمى کنید؟

چرا جواب نمیدید؟

شما چند سالتونه؟

شما ... دیدن ادامه » با هم هستین؟

چند وقته با همین؟

 آقا شما دیروز هم اومده بودین؟
تاریکى

فریاد
بازیگر: آآآآ...اگه روزى گذرتون به اینجا افتاد

نور

بى رمق

بازیگر: یه بار شیش سالم که بود

نگاه

پرسه در تاریکى

تنهایى

توهم

بازیگر: برام یه گوسفند بکش!

بازیگر: این یه جعبه س، گوسفندت این تو هست.

سفر

مردم: ستاره ها رو صاحب میشم

مردم: این یک دستوره

مردم: برام دست بزن

مردم: این هم یک رعیت

مردم: مواد مى کشم

مردم: نمى دونم
 
مردم: اهلیم کن
تفنگ

گندمزار

کویر

تشنگى

چاه آب

ستاره

سفر
 
مرگ
بازیگر: یه رازى اینجا هست
تاریکى
سکوت
 (برای نمایش شازده کوچولو؛ یکی از اجراهای مهرداد خامنه ای)


مهرداد خامنه ای که در زمینه تئاتر و نمایش فعالیت دارد مدت ها ساکن نروژ  و در آنجا مشغول فعالیتهای فرهنگی-هنری  بوده است. او قبل از بازگشت به ایران  چهار صندوق را در نروژ کارگردانی کرده است.
“چهار صندوق” نمایشنامه ای از بهرام بیضایی است که در پاییز سال ۱۳۴۶ خورشیدی  نگاشته شده و به چاپ رسیده است.  زمستان همان سا ل این نمایش در نخستین شماره “ جُنگِ  دفترهای زمانه” چاپ شد. سال۱۳۵۸ نمایشنامه به صورت کتاب به وسیله انتشارات روزبهان چاپ شد؛۱۳۸۲ هم انتشارات روشنگران آن را چاپ کرد. در دیوان نمایش نیز نسخه ای بازنگری شده از این نمایشنامه آمده است.
بطور کلی دیوان نمایش حاوی متن بازنگری شده نمایشنامه های بهرام بیضایی است؛ هردفتر پیشگفتاری از نویسنده درباره متن های آن دفتر و مشخصات چاپ های پیشین و شیوه بازنگری اش دارد؛ دفتر های یک (ده کار) و دو (هشت کار) مجموعه نمایشنامه های نویسنده از آغاز تا پایان دهه چهل خورشیدی است. این نمایش سیاسی ترین اثر بیضایی است؛ بطوریکه در پایان کتاب این جمله از او نقل شده است: “اجرای چهار صندوق هربار از صحنه پایین کشیده شد”.
 
گفت و گو با مهرداد خامنه ای، کارگردان  چهار صندوق
تهیه کننده: صالح موسوی                                                                  
تنظیم برای سایت: ژیلا گلعنبر
 
خودتان را معرفی کنید.
من خودم را یک کارگر فرهنگی میدانم. مدت سی سال  خارج از ایران مشغول کار و تحصیل بوده ام؛ هیجده سالگی از ایران خارج شدم. دوره های بازیگری را با استاد مصطفی اسکویی گذراندم. و بعد  در بلگراد کارگردانی  سینما و تئاتر خواندم؛  به کرواسی رفتم و در آنجا دوره های تکمیلی تئاتر و سینما خواندم. سال ۲۰۰۰ به نروژ آمدم؛ حدود ۶۷ فیلم مستند برای موسسه های مختلف در نروژ ساختم؛ هفت نمایش را در کشورهای مختلف از جمله در اسلو به روی صحنه بردم؛ و چهارصندوق  تنها نمایشنامه ای  است که در طول اقامتم  در خارج از کشور به زبان فارسی کار کردم؛  اواسط۲۰۱۳ به ایران برگشتم و تصمیم گرفتم که مدتی در اینجا به فعالیتهای خودم ادامه بدهم.  از همان زمان تا بحال ۱۱ نمایش به روی صحنه بردم. که آخرین آنها “شازده کوچولو” بود.

کمی درباره این نمایش و شعرش توضیح بدهید.
برداشت نمایشی شازده کوچولو را سال ۲۰۰۵ در نروژ از روی کتاب نوشتم و در آنجا اجرا کردم؛ این برداشت نمایشی در سال۲۰۰۷ با تغییراتی در آلمان اجرا شد و سومین اجرای آن نیز  چند وقت پیش در تهران انجام شد؛ سه روز هم در جشنواره تئاتر فجر اجرا داشتیم. این شعر عکس العمل من نسبت به کار،  بازیگر، و نمایش هست که در ابتدای گفت و گو خوانده شد.

کمی درباره شازده کوچولو توضیح بدهید.
شازده کوچولو داستانی است که هم در ایران و هم در جهان شناخته شده است؛ مردم ما خیلی به آن علاقه مندند؛ ولی نگاه نمایشی ما براساس دو برداشت روانکاوانه از نویسنده (آنتوان دو سنت اگزوپری) است.
در سال ۱۹۶۰ یکی از روانکاوان معروف آن دوران  خانم فون فرانس در انستیتوی یونگ آنتوان را در دوازده جلسه تحلیل کردند و نتایج این را نشان داد که ایشان دچار دو مشکل روانی بوده اند: یکی سندروم” نوجوانی ابدی”؛ و دیگری “مادر منفی”؛ ده سال بعد یک روانکاو آلمانی(دروئرمان) همین تحلیل را به شکل مثبت تری درباره او داشتند؛ و داستان شازده کوچولو را نمادی از وجود این دو سندروم در این فرد می دیدند. برداشت نمایشی من در حقیقت از برداشت روانکاوانه اگزوپری بوده و شازده کوچولو نماد این مشکلات هست که شاید هرکدام از ما بنوعی داشته باشیم؛ یکی از دلائلی که این داستان خیلی به ما نزدیک هست و با ما ارتباط برقرار میکند، میتواند همین باشد. این نمایشی که در نروژ، آلمان و تهران به روی صحنه رفت، درحقیقت روانکاوی اگزوپری بود درکنار شازده کوچولو که روی صحنه بردیم.
استقبال مردم در تهران چطور بود؟
مشکلات اقتصادی در ایران روبه  افزایش است؛ اصولا بیننده تئاتر بیننده خاصی است و اقشار مشخصی نمایشها را می بینند. بنظرم رسید که این  برخورد کاملا اشتباه است؛ به همین دلیل از شازده کوچولو  شروع کردیم و تصمیم گرفتیم افراد براساس توان مالی خودشان بلیط بخرند و نمایش را نگاه کنند. در تهران مرسوم هست که قیمت بلیط نمایش از بیست و سی و چهل هزار تومان، تا صد هزارتومان است. تصمیم گرفتیم چهار نرخ را برای بازدیدکننده ها بگذاریم. پنج هزار؛ ده هزار؛ بیست هزار و بیست و بیست و پنج هزارتومان؛ به این ترتیب هرکسی براساس توان مالی خودش میتوانست بلیط تهیه کند و نمایش را ببینند. هدف این هست که اقشار مختلف جامعه بتوانند نمایش را ببینند و نه فقط کسانی که توان مالی دارند و این برخورد مثبتی در محیط اطراف ما داشت؛ طوری که  از دوازده تا سی ام دیماه که نمایش روی صحنه بود ۱۰۲۰ مخاطب داشتیم. مجموعا دوازده میلیون تومان بلیط فروش رفت. سالن اجرا هشتاد نفر گنجایش داشت و تقریبا هرشب با گنجایش کامل به روی صحنه می رفتیم و این نشان دهنده این بود که مردم مایلند  تئاتر بروند  ولی احتمالا توان کمتری دارند و خوشحالم از اینکه با تماشاچیان تئاتر اینطور برخورد شد.

چطور این ایده جالب را پیدا کردید؟
با توافق همکاران، به این نتیجه رسیدیم؛ هرچند که من اصولا تئاتر را هنر خاص نمی دیدم. طبیعتا در نروژ فرق دارد؛ اما در ایران از سه سالی که کار کردم این مسائل در ذهنم بود و دنبال این می گشتم که چه راه حلی وجود دارد؛ خصوصا وقتی که شما میدانید که تئاتر را برای یک قشر خاص نمی خواهید! در مصاحبه ها همیشه  گفته ام که تئاتر  اصولا در جامعه ایران شوخی است؛ چوت قشر خاصی تماشاچی است، تعداد خاصی برای همدیگر دست میزنند و استقبال میکنند و همان هست و بس! اما تا زمانی که  کارگر، دانشجو، معلم، کارمند و هر قشری نتواند تئاتر را ببیند، عین این است که این تئاتر وجود ندارد. به همین دلیل بود که به فکر راه حل افتادیم که قدمی از طرف خود تئاتری ها برداشته بشود؛ منتظر این نباشیم که کسی برای ما راه حل پیدا کند و ما آن را انجام بدهیم.
همکاران شما چطور با این راه حل کنار آمدند؟
اتفاقا همکاران، کارگردان ها و بازیگران تئاتر  خیلی از آن استقبال کردند. این یک تجربه ای بود که همه میخواستند بدانند چطور با آن برخورد خواهد شد. اما باید این را توجه داشته باشیم که هنرمندی که در جامعه ما کار میکند آنقدر دست و بالش در این تصمیم گیریها باز نیست؛ بخصوص که تئاترهای خصوصی هم باز شده؛ و تئاترهای دولتی کف بازدید کننده دارند و اگر تا حدی کمتر باشد نمایش را اجرا نمیکنند و خوب گفته میشود که از نمایش استقبال نشده و نمایش دیگری را روی صحنه میبرند.  کف فروش تئاتر خصوصی سر به فلک میزند و شما به هرحال باید این را برایشان گارانتی کنید. همین که شما بتوانید این نظر را اعمال کنید، کار مهمی است از این جهت که نمایش های من در تهران در دوسال گذشته همیشه در سالن مشخصی (سالن استاد انتظامی) برگزار شده است؛ با مسئولان آنجا رابطه هنری دوستانه و خوبی داریم و آنها در تصمیم گیری ها و اجراها دخالت نمیکنند. به همین دلیل است که ما توانستیم یک چنین شرائطی را برای بیننده ها بوجود بیاوریم؛ طبیعتا این در همه جای شهر قابل اجرا نیست. بنظرم اگر این امکان برای همه وجود داشت خیلی ها این کار را میکردند. درواقع صاحب سالن حرف اول را میزند.
گفته میشود که سینما چون انعکاسی از جامعه است جای خود را بین مردم باز کرده؛ ولی این درباره تئاتر صادق نیست و قصور را از تئاتر میدانند که نتوانسته جای خود را بین مردم باز کند. نظر شما چیست؟
در دوران های مختلف گروه هایی از تئاتر بوده اند که خیلی  خوب با مردم ارتباط برقرار کرده اند. توجه کنید که ما در تاریخ تئاترمان نمایشهایی داریم مثل “شهر قصه”؛ پس نمیتوانیم بگوییم که تئاتر نتوانسته با مردم ارتباط برقرار کند. مثلا همانطور که  فیلم قیصر دریک دوره ای توانست با مردم ارتباط بگیرد، نمایش شهر قصه هم  همان نقش را داشت. اما قبول دارم در دوره هایی  افت فرهنگ تئاتری داشته ایم؛ ضمنا تئاتر در جامعه ما یک هنر تازه ای هست. منظورم تئاتر به سبک اروپایی است؛ والا نمایشهایی مثل تعزیه؛ شبیه خوانی و نقالی نمایشهای سنتی ما بوده اند و خیلی خوب هم با مردم ارتباط برقرار کرده اند. نقالی از قهوه خانه ها آمده؛ همینطور شاهنامه خوانی؛ تئاتر جزیی از زندگی مردم بوده و هنوز هم تعزیه ها شاید پربیننده باشند. اما تئاتر به سبک اروپایی در بطن جامعه ما شکل نگرفته و هنر روشنفکرانه بوده است.  حال چرا اینطور بوده؛ تحلیل جامعه شناسی لازم دارد که اصولا چقدر هنر در جامعه ما با مردم نزدیک بوده؛ و اگر هم دور بوده آیا این مشکل هنرمند بوده که نخواسته این ارتباط را برقرار کند یا اینکه عوامل دیگری دخیل بوده که هنر را از مردم جدا کرده اند؛  اگر نگاهی به آمار مطالعه در ایران بکنیم، نتیجه غیرقابل باور هست؛ نمیتوانیم بگوییم که نویسندگان خوبی نداریم؛ فکر نمیکنم هنرمندان تئاتری کم کار بودند؛ اما چطور میشود که هنر این هنرمندان از مردم فاصله میگیرد، این یک تحلیل جداگانه می طلبد.
چرا بعضی از هنرمندان قدر تئاتر به سینما روی آورده اند؟ میخواستند سینما را تجربه کنند یا زندگیشان تامین شود؟
تئاتر در اجتماع ما  هنوز پاگیر نشده و مشکلات اقتصادی خودش را دارد؛ هنرمند هم به هرحال باید زندگی کند؛ سینما همیشه نسبت به تئاتر هنر پردرآمدی بوده است. هنرمندی که باید امرار معاش کند و آنچنان جامعه به لحاظ معیشتی حمایتش نمیکند، طبیعتا به سمت سینما کشیده میشود یا حتی تلویزیون!  چند نفر از بازیگران قدر ما میتوانند در طول سال از تئاتر امرار معاش کنند؟! آیا هنرمند تئاتری وجود دارد که بتواند با تئاتر زندگی کند؟! این انتقاد به جامعه وارد است که اصولا قادر نیست هنرمند را روی پای خودش نگهدارد و مردم به هنرمند اطمینان دهند که  او میتواند کارش را انجام دهد و جامعه حامی آنها باشد. طبیعی است که هر هنرمندی برای تامین زندگی خود و خانواده اش مجبور هست راهی برای امرار معاش پیدا کند؛ به همین دلیل آنها به سمت سینما و تلویزیون کشیده میشوند.

در ابتدای گفت و گو خودت را کارگر فرهنگی نامیدی؛ چرا؟
همه ما اصولا در جامعه کارگر هستیم. فکر میکنم این صحیح ترین اصطلاحی باشد برای کسانی که در این رشته کار میکنند.
کارفرمای کار فرهنگی کیست؟
هنرمندان لزوما برای کسی کار نمیکنند؛ کار بالاترین ارزش یک انسان است و کارگر کسی است که مولد است و کارگر فرهنگی مولد کار فرهنگی است.
شما هجده سالگی از ایران خارج شدی و در ۲۰۱۳ دوباره به ایران برگشتی؛ مقایسه این دو دوره را چطور ارزیابی میکنی؟
وقتی از ایران خارج شدم در این فکر بودم که دوباره باید برگردم. قبل از خروج از کشور با تئاتر آشنا شدم. در هنرکده آزاد هنرپیشگی آناهیتا درس میخواندم؛  آنجا در جمع دوستان، استاد عزیز مصطفی اسکویی و کل محیط آنجا تاثیر عمیقی روی من داشتند؛ و احساس دین ای میکردم به فرهنگ و مردم  کشورم؛  در ۲۰۱۳ تصمیم گرفتم برگردم و این دین ام را تا جایی که بتوانم ادا کنم. اما این دو دوره را جور خاصی نمی دیدم. هرچند در این فاصله۳۰ سال گذشته، من خودم را خیلی دور از جامعه ندیدم. شاید دلیلش این بود که در طول مدتی که درخارج بودم، مطالعه داشتم؛ کنجکاو بودم که در ایران چه میگذرد و با یک سری از دوستانم در ارتباط بودم. آنقدر که این فضا متفاوت نشد. زمانی هم که برگشتم اولین کسانی را که دیدم همان هم دوره ای هایم در آناهیتا بودند و یکجوری احساس کردم که به خانه خودم برمیگردم. شما بعد از چهل سال هم که به خانه ات  برگردی بوی آن خانه همیشه شما را برمیگرداند به حسی که مال شما بوده و از آن دور نبوده اید. در طول زندگی در کشورهای مختلف شما همیشه این حس را دارید با یک فضایی که خودتان ایجاد میکنید اخت میشوید و زندگی میکنید؛ هرجای جهان که باشد؛ و آن کنجکاوی و هدف مهم هست و من زمانی که برگشتم به فضایی خودم را رساندم که برایم آشنا بود؛ فضای تئاتر، فضای دوستان و هم دوره ای های قدیم ام بود و این شانس من بود که کسانی را داشتم که به طرفشان برگردم؛ همان نگاه؛ همان برخورد و همان آغوش باز گویی که درانتظارم بودند.
چالشهای کارتان در ایران چیست؟
چالشهای کار بنظرم خود ما هستیم؛ در هر محیطی که باشیم به هرحال چالشهای مشخص و صورت مسئله های خودش را دارد. درطول سه سالی که کار کردم اینطور فکر نکردم که من یک تحفه ای هستم و از نگاه بالا به مردم نگاه  کنم  و از آن دریچه با اطرافم برخورد کنم. اولین کارم دیدن دوستان عزیز ۳۰سال گذشته ام بود. کنجکاو بودم که این فضا چه هست و چه می طلبد و شرائط کار چطور هست؛  به این فکر کردم که در درجه اول بتوانم با مردم ارتباط بگیرم و چالشم خودم بودم که چطور به بهترین شکل ممکن میتوانم توانایی هایم را دراختیار مردم بگذارم. مثل همه جای دنیا که هنرمندان چالش اولیه شان با خودشان هست.  طبیعتا اگر مشکلی بود نمیتوانستم ۱۱ نمایش در طول سه سال گذشته اجرا کنم. باعث افتخار هست که این انرژی را در کشور خودم بگذارم.
شما ۳۰ سال در ایران نبودید؛ این۳۰ سال چه تائیراتی روی شما داشته است؟
تاثیرات بیشماری گذاشته است؛ ولی مهمترین تاثیر این هست که من گوش شنوای بیشتری دارم. احترام بیشتری برای افکار متضاد و مخالف با خودم قائلم. همه قرار نیست مثل من فکر کنند؛ همه قرار نیست آنطور که من هستم باشند. همه قرار نیست آن چیزهایی که من دوست دارم را دوست داشته باشند. هرکسی افکار و نظرات خودش را دارد و باید به آن احترام گذاشت؛ من بیشتر طالب دیالوگ هستم؛ حتی برای نمایشهایی که روی صحنه میبرم، همواره گفته ام قرار نیست که همه نمایشم را دوست داشته باشند؛ طبیعی است که تعدادی اصلا خوششان نیاید؛ ولی مهم این هست که ما بتوانیم یک تبادل فرهنگی و فکری با همدیگر داشته باشیم و یک چیز سومی این وسط خلق شود.
“چیز سوم” چطوری ایجاد میشود؟
هرکدام از ما  تفکری داریم که باهم متفاوت است. ولی زمانی که به هم فرصت شنیدن میدهیم یک چیز مثبتی از هم یاد میگیریم.
شما از طریق نمایش هایتان موقعیت اش را دارید که حرفتان را بیان کنید؛ ولی مخاطبان شما لزوما این امکان را ندارند که حرفشان را به شما منتقل کنند.
امیدوارم؛ فکر میکنم که نمایش اساسا باید طوری باشد که نشان دهنده راه حل نباشد؛ بلکه برانگیزنده سوال باشد. پرسشگر باشد. من در ذهنم سوال هست و آن سوال را برای شما مطرح میکنم و امیدوارم که این سوال برای مخاطب هم جالب و جذاب باشد. این فضاست که احتمالا نتیجه سومی را یا ببار خواهد آورد یا ببار نخواهد آورد. اگر من یک مورد خاص را برای شما بگویم، سوال شما درست است و دیگر حرفی وجود ندارد، ولی من به آن جهت نمیروم.

آیا ارزیابی ای از ۱۱ نمایش” به صحنه رفته” خودتان دارید که ببینید مخاطبتان چطور فکر میکند؟
قسمت عمده اش برمیگردد به نوع کار که شما چه تیپ نمایشی ارائه میدهید؛ سایتهایی در ایران  هست که مخاطبان با شما راحت ارتباط میگیرند؛ نظراتشان را با شما درمیان میگذارند؛ و وقتی که شما بطور متناوب کار میکنید؛ اگر که یک کار بکنید و بعدش دوسال دیگر برگردید، این ارتباط با مردم قطع میشود. ولی وقتی در طول سال دو- سه نمایش روی صحنه ببرید خودبخود دیالوگ برقرار میشود؛ منتقدانی هستند که نمایشهای شما را نقد میکنند و این دیالوگ به این شکل ایجاد میشود. مثلا در ایران سایتی به نام سایت تیوال هست که کاربران آنها بیننده های حرفه ای اند؛ نظراتشان را می نویسند؛ من با خیلی از اینها دوست میشوم و بیرون همدیگر را می بینیم؛ بحث میکنیم؛  به هرحال این دیالوگ وجود دارد.
۱۱ نمایش در عرض حدود چهار سال نشان از پرکاری شما دارد؛ اینطور نیست؟
خوب کار من همین هست؛ قرار نیست که کار دیگری را غیر از کار خودم انجام بدهم. امیدوارم پرکاربودن اثر خوبی را داشته باشد. ولی کار ما فقط تئاتر نیست. ما همزمان با تمرین نمایش ترجمه یکسری مقالات به روز دنیا را هم انجام میدهیم. تا بحال حدود ۴۸ مقاله تخصصی تئاتر به زبان فارسی  ترجمه شده که مرتب دراختیار مخاطبان میگذاریم؛ نمایشنامه های جدیدی را ترجمه کردیم که برای اولین بار به صحنه آمده مثل نمایش “مارکس در سوهو” اثر  هاوارد زین؛ یا “یک خاطره، یک مونولوگ، یک فریاد و یک نیایش” که همگام بود با جنبش جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان در سال۲۰۱۶؛ نمایش “هملت در روستای مردوش سفلی” اثر ایوو برشان؛ که آن را از زبان صربوکرواسی به فارسی ترجمه کردم. همه اینها برای اولین بار در ایران روی صحنه رفت. کارهای پژوهشی و تحقیقاتی و درعین حال اجرایی در طول سال شامل فضای کاری ما هست. از یکماه پیش هم  بخش نقد گروه تئاتر” اگزیت” شروع بکار کرده؛ و یکی از منتقدان خوب و جوان گروه مجید اصغری است که ایشان هفته ای یک نقد برای نمایش های روی صحنه مینویسد. تلاش ما این است که در طول سال درکنار اجرا یک مجموعه کاری فعالی باشیم.
آیا همکاران شما هم سالی چهار نمایش را در کارنامه خود دارند؟
بنا به امکاناتی که دراختیارشان هست، فرق میکند؛ بعضیها شاید بیشتر هم داشته باشند؛ کار هنری قانون خاصی ندارد و به یک شکل انجام نمیشود؛ بعضی همکاران ممکن هست نیاز بیشتری به زمان داشته باشند؛ چون کارهای دیگری انجام میدهند؛ فضای فرهنگی ما مشکل اش همین هست که ما نمیتوانیم حرفه ای کار کنیم. ممکن است که نام خودمان را حرفه ای بگذاریم؛ اما درحقیقت این یک فضای کاملا آماتور هست. وقتی امکان سه -چهار نمایش با استانداردهای خارج از کشور در طول سال ممکن نباشد، این کار فصلی محسوب میشود نه حرفه ای؛ ضمنا فضای کاری ایران بنا به مسائل اقتصادی و دیگر مشکلاتی که همکاران ما دارند این امکان برایشان وجود ندارد؛ شاید سالن دراختیارشان قرار داده نمیشود که بتوانند درطول سال  چهار نمایش روی صحنه ببرند. تعدادی از همکاران من فقط دوست دارند در تئاتر شهر اجرا کنند؛ کسانی منتظر یک تالار مشخصی هستند و ممکن است کماکان تا دو-سه سال در نوبت باشند. من نماینده همکارانم نیستم. من نماینده خودم و گروه تئاتر اگزیت هستم. اما سیاست گروه تئاتر اگزیت اصلا  این نبوده است. از اولین سالی که فعالیتم را در ایران شروع کردم به این نتیجه رسیدم که ما باید یک جای مشخصی را در شهر داشته باشیم که به مرور زمان و با تداوم کاری مخاطب نسبت به این گروه، بازیگران، کارگردان و نمایش هایش کنجکاو بشود. خیلی از همکارانم به این مسئله باور ندارند که مثلا به سالن قیطریه بروند؛ آنها چنین کاری نمیکنند شاید اصلا توانش را نداشته باشند. اولین نمایش را ما با یک میلیون تومان پول روی صحنه بردیم. هیچکدام از بازیگرها هم درآمدی نداشتند، اما آخرین نمایش ما با۲۵میلیون تومان روی صحنه رفت. توان  و مخاطب ما به مرور بیشتر شده؛ این سیاستی است که من بعنوان سرپرست یک گروه انتخاب کردم. ولی کارکردن مداوم مهمترین اصل فکری ما بوده؛ همکاران من جور دیگری فکر میکنند، با اصول فکری خاص خودشان؛ گاه پیش آمده که تماشاچی نمایشم یک نفر بوده؛ اما این باعث نشده که من کار و طرز فکرم را ادامه ندهم. ولی سالن خالی برای خیلی ها ممکن است مسئله باشد؛ در ایران مسائل با تعارف میگذرد. اعمال و رفتار ما تحت تاثیر نوع برخورد دیگران با ماست. شاید همکار من اگر یک شب تماشاچی نداشته باشد، مو بر تنش سیخ شود و ممکن هست که تا چهار سال بعد کار را متوقف کند. اما من که از نروژ میایم و در آلمان تئاتر کار کردم میدانم در برلین وقتی که نمایش روی صحنه میرود ممکن هست که یک شب یک تماشاچی داشته باشم؛ یک شب ده نفر؛ این طبیعی است.  این تاثیر فرهنگ  کار کردن در اروپا روی ماست؛ تئاتر همین هست؛ اما برای همکار من در ایران اینطور نیست. تئاتر برای آنها یک تعاریف دیگری دارد.
وقتی تاثیر ۳۰ سال زندگی در خارج از کشور را از شما پرسیدم، شما دو چیز را عمده کردی؛ یکی گوش شنوا و دیگری احترام به عقاید مخالف؛ و این درواقع نیاز جامعه ماست؛ من ایرانی که در نروژ هستم، حتی این دوتا را خوب یاد نگرفتم. و برای دفاع از خودم  گوش میدهم؛ نه اینکه واقعا بخواهم به او گوش کنم؛ یا خودم را بخواهم تحلیل و ارزیابی کنم. ما عقاید مخالف را زیاد دوست نداریم. چطور میتوانی این را در کار فرهنگی پیاده کنی؛ نیاز جامعه ایرانی را دراینباره چطور می بینی؟
درهمان حیطه کاری خودمان باید این را عملا نشان بدهیم. درکنار شنیدن و پذیرفتن دیگران به همان شکلی که هستند؛ باید ما بتوانیم عمل کنیم. باید توجه داشته باشیم که حرف زدن با عمل کردن خیلی متفاوت است. مردم جای این دو را باهم عوض کرده اند. هرچقدر که ما  بیشتردرباره موضوعی صحبت کنیم، گویی که داریم عمل میکنیم! درحالیکه اینطور نیست؛ عمل یعنی شما واقعا آن کار را انجام بدهید؛ و شاید دیگر به حرف زدن نیازی نباشد. چیزی که من سعی میکنم انجام بدهم این هست که واقعا  خوب شنیدن و احترام به عقاید دیگران را عملا جامه عمل بپوشانم و این میتواند تاثیر خودش را بگذارد و در جمعی که ما هستیم این رفتار کاملا قابل مشاهده است. اینجا در برخوردی که با منتقد میشود یعنی هرکس که نظر مخالف شما داشته باشد مثل کارد و پنیر با او رفتار میشود. یا حرف مرا قبول میکنید و با شما دوست میشوم یا اگر با من [نوعی] مخالفت شد دیگر من نمیخواهم ریخت شما را ببینم! برعکس؛ وقتی شما از نظر مخالف، انتقاد و دیدگاه های متفاوت استقبال کنید، این تاثیر خودش را خواهد گذاشت.. لازم نیست هروقت باهم مخالف بودیم سرهم را بشکنیم و این را باید درعمل نشان بدهیم. بطور مثال در نمایش شازده کوچولو، آقای اصغری، منتقد گروه تئاتر اگزیت هست؛ ولی من از ایشان خواهش کردم که کمترین رعایت را درمورد کار ما داشته باشد؛ او تیزترین نقد را درمورد نمایش شازده کوچولو نوشته است؛ بنظرم این نشان دادن در عمل است.
 در نروژ غیر از کار فرهنگی  کار سیاسی هم میکردی؟
بله؛ من ۱۳ سال در شورای شهر و عضو فعال “اس- و” یعنی حزب سوسیالیست چپ  در استان وست آگدار بودم.
چه ارزیابی ای از این حزب داشتی؟
ما از سوسیالیسم و چپ دیدگاه خودمان را داشتیم؛ حزبی بود که  فکر میکردم امکان فعالیت در آن برایم هست. من با سیاست اینها در آن زمانی که در نروژ بودم ، موافق بودم. حالا هم  خواندن روزنامه های نروژ و کشورهای دیگری که در آنجا ساکن بودم و همینطور روزنامه های ایران جزو برنامه های روزانه ام هست. موردی را که شما مطرح کردید، بسیاری از آنها را در فعالیت سیاسی با ” اس– و” یا همین حزب سوسیالیست چپ یاد گرفتم. برخوردی که همکاران باهم داشتند، فرهنگ همکاری آنها تاثیر زیادی روی من گذاشت.
دلیل بازگشت شما به ایران بعد از ۳۰ سال چه بود؟
علتش انرژی هست؛ کاری که من انجام میدهم کاری است که انرژی زیادی می طلبد و شاید همیشه شما این توان را نداشته باشید. لحظه ای بود که  فکر کردم به اکثر چیزهایی که در خارج میخواستم  به آنها برسم رسیده ام؛ نمایشهایی را که میخواستم کار بکنم؛ تحصیلاتی را که میخواستم داشته باشم؛ موقع بازگشت بنظرم رسید حال که انرژی ای باقی مانده؛ اگر قرار هست کاری بکنم – نه بعنوان بازنشسته– ؛ حالا موقع بازگشتم به ایران است. تا زمانی که این توان وجود دارد باید از آن استفاده کرد.
بعنوان کسی که ۳۰ سال بیرون از ایران بوده و دوباره برگشته به آغوش وطن؛ چه پیامی برای ایرانیان خارج از کشور دارید؟
هرچند من در ایران به دنیا آمدم و بزرگ شدم برخورد من با ایران بعنوان وطن نیست؛ بلکه جایی است که زبان و فرهنگش را میدانم و فضای مناسبی است برای کسی که کار هنری میکند. منتهی من اصولا هیچوقت عرق ملی نداشته ام؛ آدم وطن پرست به آن شکل نبوده ام. اصلا به این دلیل برنگشتم که چون ایرانی هستم [باید] در ایران کار کنم. همان اندازه در نروژ بعنوان عضو یک حزب سیاسی، بعنوان یک انسان که در آن محیط هست،  احساس مسئولیت میکردم ؛ همان حس را هم نسبت به ایران دارم. برای من مهمتر از هرچیزی زبان و فرهنگ  و خصوصیات آدم هاست که درهمه جای دنیا مشترک است. بنابراین من نمیتوانم برای هموطنان بطور مشخص پیام داشته باشم؛ چون بعنوان یک هموطن در ایران نیستم؛ بعنوان یک انسان که به هرحال  به این منطقه از جهان هم علاقمند هست و تعلقاتی  و دانشی نسبت به آن دارد؛  با این عنوان میتوانم بگویم که هرکس مصلحت و مسیر خودش را دارد و هیچ مهم هم نیست در کجای دنیا باشد؛ هرجا که هست باید بتواند از پتانسیل خودش استفاده بکند؛ به بهترین شکلی که میتواند زندگی کند و مثبت باشد.
زمانیکه در نروژ بودید با جامعه ایرانی در آنجا تماس داشتید؟
من خیلی به دنبال ایرانی( بعنوان یک قومیت و ملیت خاص) بطور مشخص درهیچ جایی نبوده ام. ولی در سالهای آخری(۲۰۱۱-۲۰۱۲)  که در نروژ بودم به دلیل نمایش ایرانی –چهار صندوق بیضایی– که قرار بود با ایرانیها روی صحنه ببریم، با آنها ارتباط داشتم. ولی اصولا درطول این۳۰ سال معتقد نبودم که باید “کندوی قومیتی” را پیدا کرد و به آن [خزید] و با آنها بود؛ نه اینکه خودم را از این جمع جدا بدانم ولی علاقه خاصی هم نداشتم که حتما باید با آنها باشم. برای همین هم موقعیت خاصی پیش نیامد و با ایرانیان نروژ در همین حدی که یک پروژه ای را روی صحنه بردیم، بودم.
اما نظر من با شما کمی متفاوت است؛ من اصلا ناسیونالیست نیستم؛ اما به هرحال من در ایران بدنیا آمده و بزرگ شدم. خاطرات، تجربیات، زبان و فرهنگ ( نه همه فرهنگ) مشترکی دارم. هنگامی که در نروژ هستم باید سعی کنم که با جامعه ایرانی در نروژ درارتباط باشم؛ به خاطر اینکه من میتوانم آنها را راحت تر درک کنم؛ امکان کار مشترک با آنها بیشتر هست. ولی من شما را در نروژ یکی-دوبار بیشتر ندیدم. اما موقع همین گفت و گوی تلفنی راحت با شما صحبت میکنم ولی با یک نروژی اینطور راحت نیستم.  شاید اشکال در من هست.
من فکر نمیکنم این اشکال باشد؛ این برمیگردد به روحیات شخصی ما؛ هرکدام حس های مشترکی داریم و ممکن است  با همدیگرمتفاوت باشد؛ ولی برای من اینطور نبوده؛ من همین حس را با دوستان نروژیم بیشتر داشتم تا با آشنایان ایرانی ام. یعنی مشکلم این نبوده که با ایرانیها یکدفعه احساس خیلی صمیمی ای داشته باشم؛ اتفاقا مشکل من همین صمیمیت بیش از اندازه بوده، بی هیچ دلیلی؛ من شاید بیشتر خودم را نروژی میدانم تا ایرانی؛  اتفاقا من فرهنگ نروژیها را بیشتر قبول داشتم در روابط اجتماعی؛ دردوستی ها؛ در فاصله ای که وجود دارد و فضایی که به هم میدهند برای نفس کشیدن و ارتباط برقرار کردن باهم؛  اتفاقا فضای فرهنگی ایرانیها را فضای خفه کننده ای احساس میکردم. یعنی اتوماتیک فقط به دلیل زبان و یا کشور مشترک یکدفعه باهم احساس “پسرخالگی” میکردیم. این برای من اصلا جالب نبوده و نیست؛  در همینجایی که دارم زندگی میکنم سعی میکنم فضاها مشخص باشد؛ فضای کاری؛ فضای دوستی؛ فضای خانوادگی و فضای خصوصی و تنهایی؛  این یک حس شخصی است؛ ولی گاهی شما احساس میکنید با افرادی از یک کشور مشترک [وطن] صمیمی باشید و این به شما کمک میکند که شاید در خارج راحت تر زندگی کنید و لزوما برای همه اینطور نیست و درکل اشکالی در هیچکدام از شیوه ها هم نیست.
شما در جامعه نروژ کاملا خودتان را انطباق دادید؛ ولی یکدفعه سراغ ایرانیها میروید و تئاتر ایرانی را نمایش میدهید.  بعدش به ایران برمیگردید؛ و زندگی تشکیل میدهید. اینها حاکی از این هست که آدم ها جدا از ریشه شان نیستند.
خوب به هرحال این تاثیرات وجود دارد و  منکرش نیستم. من سال ۲۰۰۷ از نروژ به آلمان رفتم. آن لحظه با خودم گفتم که در نروژ کار خاصی ندارم که انجام بدهم. دوسال در آلمان تئاتر کار کردم؛ پنج نمایش روی صحنه بردم؛ از دورتموند به برلین؛ بعد هم دوباره برگشتم به نروژ؛ آلمانی زبان مادری من نبود؛ یا درآلمان ارتباط خاصی نداشتم ولی آلمان را من همیشه دوست داشته ام؛ به دلیل سبک های هنری؛ بخاطر برشت و تاریخ تئاتر آنجا علاقه داشتم که آنجا هم بروم و کاری انجام بدهم و با آن فضای کاری و فرهنگی هم درارتباط باشم. ایران نیز برای من همین فضا را دارد. به هرحال یک تعلقاتی وجود دارد که شما به آن سمت کشیده میشوید؛ در لندن و امریکا نخواستم که نمایشی را اجرا کنم. بلکه در برلین و تهران نمایش را به صحنه میبرم؛ این یک انتخاب شخصی است؛ ولی لازم نیست که همه اینها یک تیتر کلی “همه گیر” داشته باشد. این میتواند مسائل را شخصی تر کند. اشکال اینطور قراردادها [نگاه کردن ها] این هست که همه سعی میکنند خودشان را با آن انطباق بدهند و لزوما این چیز خوبی نیست؛ دستاورد فکری من از زندگی در خارج “تفکر فردی” است که من باید به خودم رجوع کنم؛ نه اینکه ۸۰ میلیون؛ ۵ میلیون و یا۵۰۰ هزارنفر چه جوری فکر میکنند و من خودم را با آن طرز تفکر تطبیق بدهم. [باید بدانم] چه شاخص های فرهنگی، اجتماعی و حسی برای من جالب است و درهمان چهار چوب در زندگی حرکت کنم.
اما شما چهارصندوق را با افرادی کار کردید که هیچکدام حرفه ای نبودند.
یکی- دونفرشان فعالیت تئاتری داشتند؛ اما همانطور که شما گفتید حرفه ای نبودند.
باتوجه به موارد بالا تجربه خودتان از آن نمایش چطور بود؟
همانطور که گفتم  تجربه مثبتی بود و اولین کارم در تجربه ۳۰ سال زندگی در خارج به زبان فارسی بود؛ کارهای ایرانی را قبلا هم ترجمه کرده بودم. این دوستان خیلی زحمت کشیدند که واقعا این نمایش بسیار سخت را توانستند به شکل قابل قبولی و با یک خاطره خوشی برای هموطنانشان روی صحنه بیاورند. باید از تمام آنها قدردانی کرد؛ انرژی زیادی گذاشتند در  کنار زندگی روزانه شان که طبیعتا تئاتر نبود و این ارزش کارشان را دوچندان کرد. اینها حرفه ای های تئاتر نبودند؛ کسانی بودند که به دلیل عشقی که به زبان و فرهنگ و تئاتر داشتند، ماهها کار کردند تا امکان اجرای نمایش فراهم شد.
کارتان عالی بود هم سرپرست گروه و هم کل اعضای گروه؛ آیا چیزی هست که به آن نپرداخته باشیم؟
فکر نمیکنم؛ خیلی خوشحال شدم؛ مدت زیادی بود که با دوستانم در نروژ صحبت نکرده بودم و این لطف شما بود که بیاد من بودید؛  امیدوارم که برای مخاطبان شما این گفت و گو جالب بوده باشد.
ممنون از شما که شرکت کردید و امیدوارم که باز هم در برنامه های آینده با ما باشید و از تجربیات و تئاتر و هنر ایران گفت و گوی تازه تری داشته باشیم.
ممنونم.
محمد رحمانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

اولین جشنواره بینافرهنگی باران ٢٠١٧ برگزار می شود

از سوم تا پانزدهم اردیبهشت ماه، کمپانی تئاتر باران با همکاری کمپانی تئاتر پوتلج، «اولین جشنواره بینافرهنگی باران ۲۰۱۷» را برگزار می کند.
در این جشنواره نمایش هایی از کشور ژاپن و ایتالیا روی صحنه می روند ، اجراهایی که با مدد فرهنگ و تکنولوژی، زبان و ارتباط فرهنگی را بهانه ایی برأی گفت و گو کرده اند.
به گزارش روابط عمومی تئاتر باران؛ طبق برنامه های اعلام شده پینو دی بودو و اعضای گروه تئاتر پوتلچ و همینطور کین یوشیمورا به مدت 10 روز در تهران اقامت دارند و علاوه بر اجرای سه نمایش ، 3 کارگاه آموزشی پیشرفته نیز برای تعدادی از علاقمندان برگزار می کنند.
اولین جشنواره بینافرهنگی باران با سه نمایش«یک صدمین سالگرد تولد ادیت پیاف»،«ساکورا» و«عاج معلق» برگزار می شود.
گفتنی است؛ نمایش «یک صدمین سالگرد ... دیدن ادامه » تولد ادیت پیاف» از کشور ایتالیا با بازی ناتالی منتا روایتگر زندگی ادیت پیاف یکی از معروف ترین خوانندگان جهان است. نمایش "ساکورا؛شکوفه‌ی آلبالو" بازگوکننده ی مرثیه؛ هیروشیما-ناکازاکی با بازی و کارگردانی کین یوشیمورا از کشور ژاپن است. همچنین نمایش "عاج معلق" به کارگردانی پینو دی بودو و بازی ناتالی منتا، کین یوشیمورا، سوفیا گولیاس ؛ محصول کمپانی تئاتر پوتلچ ایتالیا سومین نمایشی است که در این جشنواره روی صحنه می رود و داستان عشق و شعر است که در آن‌ زندگی‌ سه شخصیت با هم در آمیخته می‌شود.یک نمایش جذاب و صمیمی‌ و همان زمان، رمانتیک، ساده و جامع.
همچنین در این دوره مقررست نمایش «شهر نامرئی» که پرفورمنس بزرگی خواهد بود، با حضور هنرجویان ایرانی و هدایت پینو دی بودو در شهریور ماه امسال به تهیه کنندگی کمپانی باران اجرا شود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

.
اجرای خوب ببینیم
.
اولین جشنواره بینافرهنگی باران ٢٠١٧
نمایش هایی از ژاپن و ایتالیا ، اجراهایی که با مدد فرهنگ و تکنولوژی زبان و ارتباط فرهنگی را بهانه ایی برأی گفت و گو کرده اند.
نمایش «یک صدمین سالگرد تولد ادیت پیاف» با بازی ناتالی منتا یکی از بازیگران ایتالیایی روایتگر زندگی ادیت پیاف یکی از معروف ترین خوانندگان جهان است.


نمایش ساکورا: شکوفه‌ی آلبالو؛ بازگوکننده ی مرثیه؛ هیروشیما-ناکازاکی است با بازی و کارگردانی کین یوشیمورا از کشور ژاپن


نمایش عاج معلق به کارگردانی پینو دی بودو
و بازی ناتالی منتا، کین یوشیمورا، سوفیا گولیاس ؛ محصول کمپانی تئاتر پوتلچ ایتالیاست.
داستان عشق و شعر که در آن‌ زندگی‌ سه شخصیت با هم در آمیخته می‌شود.یک نمایش جذاب و صمیمی‌ و همان زمان، رمانتیک، ساده و جامع.

#تیوال#عاج_معلق#ساکورا#ادیت_پیاف#تئاتر_باران#تئاتربازها#فیلم_نیوز#تئاتر#نمایش#
#tiwall#theater#tiwalltheater#
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تاملی در پدیده‌ی سانسور:
حفظ ارزش‌ها یا معامله‌ی دو سر باخت؟
گروه تئاتر اگزیت- به قلم شیرین میرزانژاد


سانسور پدیده‌‌ی تازه‌ای نیست. قرن‌ها قدمت دارد و شاید به قدمت تاریخ شکل‌گیری حکومت‌ها باشد. واژه‌ی سانسور (Censorship) برگرفته از واژه‌ی لاتین censere ریشه در رم باستان دارد. از سال ۴۴۳ پیش از میلاد مسیح ماموران دولتی رم باستان که به آنها «سانسور» (Censor) می‌گفتند، به سرشماری (Census) جمعیت می‌پرداختند. این واژه در ابتدا معنایی خنثی داشت اما به مرور زمان و در طول تاریخ تحول یافته و معنایش به «ممنوعیت ایده‌ها یا تصاویر به دست دولت یا سایر مقامات» تغییر پیدا کرد.
تعریف سانسور
در لغت‌نامه‌ی دهخدا در معنای کلمه‌ی سانسور آمده است: «ممیزی و تفتیش مطبوعات و مکاتیب و نمایش‌ها.»
تعریف جامع‌تر سانسور عبارت است از «ممنوعیت بیان آزادانه، ارتباط همگانی و یا اشکال دیگر تبادل اطلاعات که از دید دولت‌ها، رسانه‌ها‌، مقامات یا دیگر گروه‌ها و نهادها ناشایست، زیانبار، حساس، نادرست از لحاظ سیاسی و یا نامناسب تلقی می‌شود.» سانسور در طول تاریخ بر اساس این باور که دولت به نمایندگی از جامعه مسئول پرورش و تربیت افراد است، به اشکال مختلف اعمال شده است. یکی از قدیمی‌ترین مصادیق سانسور به سال ۳۹۹ پیش از میلاد مسیح بازمی‌گردد. در این زمان سقراط به مخالفت با دولت یونان پرداخت چرا که دولت در تلاش بود تا آموزه‌های فلسفی او را سانسور کند و نهایتاً او را به مرگ با نوشیدن شوکران محکوم کرد. شاگرد وی افلاطون در کتاب جمهوری از سانسور دفاع می‌کند که عملاً در تضاد با دموکراسی است. از سوی دیگر اوریپید نمایشنامه‌نویس یونانی از آزادی حقیقی انسان‌ از جمله آزادی بیان دفاع می‌کند.
سانسور در طول تاریخ به اشکال مختلف و به انگیزه‌های مختلف اعمال شده است و امروز هم در بسیاری از کشورها شاهد اعمال آن در زمینه‌های گوناگون هستیم.
مهم‌ترین دلیل برشمرده شده برای سانسور و گسترده‌ترین مصداق آن، سانسور به دلایل اخلاقی است که بر اساس آن انتشار محتوای مستهجن و غیراخلاقی نادرست شمرده می‌شود. رایج‌ترین مصداق سانسور اخلاقی، ممنوعیت پورنوگرافی و خصوصاً پورنوگرافی کودکان است که مورد اخیر در اغلب کشورها غیرقانونی شمرده شده و هر گونه فعالیت مرتبط با آن -ساخت، انتشار، در اختیار داشتن، ترویج و…- مجازات سنگینی به دنبال دارد.
از دیگر انواع سانسور می‌توان به سانسور مذهبی (حذف و ممنوعیت مواردی که بر اساس یک مذهب مشخص نادرست شمرده می‌شود)، سانسور نظامی (حفظ و محرمانه نگه داشتن اطلاعات نظامی) و سانسور سیاسی (ممانعت از دسترسی شهروندان به اطلاعات توسط دولت با هدف کنترل و سلطه‌ی کامل بر توده‌ی مردم و ممنوعیت آزادی بیان برای جلوگیری از شورش) اشاره کرد.
اخبار، فیلم، تئاتر، کتاب، نقشه، منابع درسی، موسیقی، کلمات، تصاویر، اینترنت، شبکه‌های اجتماعی، بازی‌های کامپیوتری از جمله مواردی هستند که می‌توانند موضوع سانسور قرار گیرند.
سانسور می‌تواند به صورت مستقیم و غیرمستقیم (نرم) اعمال شود. گاه نیز سانسور توسط خود افراد اعمال می‌شود که به آن خودسانسوری گفته می‌شود.
سانسور عموماً بر اساس قوانین مشخص و از سوی نهادهایی که این امر را به عهده دارند انجام می‌شود. این قوانین گاه کاملاً موردی و مشخص بوده و موارد محدودی را ممنوع می‌کنند و گاه گستره‌ی وسیعی از موارد را پوشش می‌دهند. آنچه بدیهی است، در کشورهای مختلف بسته به ساختار نظام حاکم و سیاست‌های موجود و نیز دوران، از قوانین منع‌کننده تفسیر موسع یا مضیق می‌شود. حال آنکه ممکن است سانسور در برخی نظام‌ها کاملاً بر اساس نظر و سلیقه‌ی نهاد ناظر صورت گرفته و مبتنی بر موارد مصرح قانونی نباشد. به عبارت دیگر این نهاد ناظر است که به طور مطلق تشخیص می‌دهد محتوایی مناسب انتشار هست یا خیر.
نکته‌ای ... دیدن ادامه » که نباید از نظر دور داشت این است که نظارت و سانسور لازم و ملزوم یکدیگر نیستند. به این معنا که سانسور مستلزم نظارت مستمر و دقیق است اما نظارت لزوماً منجر به سانسور نمی‌شود. همچنین نهاد ناظر نیز در تمام نظام‌ها مسئولیت رد یا تایید آثار پیش از انتشار را ندارد و گاه تنها پس از انتشار در صورت وقوع تخلف از قوانین با آن برخورد می‌کند. امروزه سانسور در بسیاری از کشورها لغو شده و تنها بحث نظارت در آنها مطرح است. سوئد در سال ۱۷۶۶ اولین کشوری بود که رسماً سانسور را لغو کرد.
شیوه‌ی اعمال سانسور
در رابطه با انتشار محتوای «نامناسب» که پدیده‌ی سانسور بر آن بنا شده است کشورها به دو دسته تقسیم می‌شوند:
۱. کشورهایی که در آنها نظارت بر محتوا پیش از انتشار صورت می‌گیرد:
در این کشورها انتشار محتوا پیش از نظارت و تایید نهاد ناظر ممنوع است و انتشار بدون مجوز صرف‌نظر از هماهنگی یا عدم هماهنگی با قواعد و معیارهای مربوطه به خودی خود غیرقانونی و جرم است. در این کشورها انتشار چنین محتوایی عملاً ممکن نیست. هر محتوایی از فیلتر نهاد ناظر رد می‌شود و مسئولیت تشخیص این امر به عهده‌ی این نهاد است.
۲. کشورهایی که در آنها نظارت بر محتوا پس از انتشار صورت می‌گیرد
در این کشورها انتشار هر محتوایی عملاً امکان‌پذیر است اما تبعات انتشار محتوا متوجه افراد است. افراد و گروه‌ها بابت انتشار محتوا در برابر قانون مربوطه مسئول هستند. در نهایت این افراد هستند که به واسطه‌ی وجود قوانین محدود کننده از تولید و انتشار محتوای مشخصی خودداری می‌کنند.
سانسور در هنر
سانسور به هر شکل و عنوانی که اعمال شود، آزادی بیان و عمل افراد را محدود می‌کند و افراد را از بازگو کردن اطلاعاتی مشخص به هر شیوه‌ای باز می‌دارد.
در اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر آمده است:
«مادهٔ ۱۹: هر انسانی محق به آزادی عقیده و بیان است؛ و این حق شامل آزادی داشتن باور و عقیده‌ای بدون [نگرانی] از مداخله [و مزاحمت]، و حق جستجو، دریافت و انتشار اطلاعات و افکار از طریق هر رسانه‌ای بدون ملاحظات مرزی است.»
«مادهٔ ۲۷: ۱. هر شخصی حق دارد آزادانه در زندگی فرهنگی اجتماع خویش همکاری کند، از گونه‌های مختلف هنرها برخوردار گردد و در پیشرفت علمی سهیم گشته و از منافع آن بهره‌مند شود. ۲. هر شخصی به عنوان آفرینشگر، حق حفاظت از منافع مادی و معنوی حاصل از تولیدات علمی، ادبی یا هنری خویش را داراست.»
کار خلاقه‌ی هنری بنا بر ماهیت خود اساساً مستلزم آزادی بیان است که از حقوق اولیه‌ی انسانی به شمار می‌آید. در واقع آزادی برای هنر عاملی حیاتی به شمار می‌آید. سانسور با مداخله در این امر، آزادی هنرمند را در خلق اثر هنری محدود می‌سازد و دست هنرمند را در کار خلاقه کوتاه می‌کند. از سوی دیگر سانسور تمامیت معنوی اثر هنری را نیز مخدوش می‌کند. بر همین اساس، سانسور به نوعی افراد را از حقوق اولیه‌ی خود محروم می‌سازد.
در اینجا لازم است به اشتباهی رایج درباره‌ی آزادی اشاره شود. در توجیه پدیده‌ی سانسور، معمولاً اینگونه استدلال می‌شود که چنین کنترلی ضرورت دارد، چرا که آزادی می‌تواند منجر به هرج‌ومرج شود و اگر هر کس هر اثری را که بخواهد بدون کنترل و نظارت منتشر کند، چنین امری مطلوب جامعه نخواهد بود. در پاسخ به این استدلال به دو نکته می‌توان اشاره کرد.
یک: چنین تعریفی از آزادی، مفهومی قلب شده است. چرا که اولاً آزادی فرد در جامعه است که معنا پیدا می‌کند و وجود جامعه مستلزم همزیستی مسالمت‌آمیز انسان‌ها و احترام متقابل به حقوق افراد است و ثانیاً آزادی همواره مفهوم دیگری به نام مسئولیت را به همراه دارد. بنابراین آزادی و مسئولیت دو مفهوم جدانشدنی هستند.
دو: قوانین در هر جامعه اساساً برای حفظ نظم و امنیت اجتماع و حقوق افراد جامعه وضع می‌شود. قانون اساسی هر کشور علاوه بر تعریف ساختار سیاسی حکومت، حقوق اساسی مردم را تضمین می‌کند؛ قوانین مدنی به تنظیم ارتباط شهروندان با یکدیگر می‌پردازد و قوانین کیفری با تعریف جرائم و وضع مجازات نقش بازدارندگی و نیز مجازات مجرمان را بر عهده دارد. با وجود این قوانین و آگاهی شهروندان و از جمله هنرمندان از حقوق و تکالیف خود، افراد یا مطابق قانون عمل می‌کنند و یا در صورت تخلف از قوانین، تبعات ناشی از آن را تحمل می‌کنند.
بنا بر دو نکته‌ای که به آن اشاره شد، چگونه می‌توان آزادی را به گونه‌ای تصور کرد که منجر به هرج‌ومرج شود؟
در این معادلات، سانسور و نهاد اعمال کننده‌ی آن اهرمی اضافه بر سازمان به نظر می‌رسد که با عملکرد کنترل‌کننده‌ی خود، مسئولیت فرد و اجتماع را هم در مقابل یکدیگر و هم در مقابل قانون نادیده می‌گیرد.
پتانسیل هنرمند در تغییرات اجتماعی
هنرمند به واسطه‌ی ماهیت حرفه‌اش یعنی کار خلاقه و تولید آثار هنری جدید همواره این امکان را دارد که در جامعه‌ی خود خواه از لحاظ اجتماعی یا سیاسی یا صرفاً هنری پیشرو باشد. می‌تواند در تحولات اجتماعی و معرفی پدیده‌های نو به اجتماع خود پیشگام بوده و به شکل موثری عمل کند. اما این امر بستگی به شرایطی که هنرمند تحت آن فعالیت می‌کند و نحوه‌ی پذیرش آن از سوی او دارد.
هنرمندی که تن به چهارچوب‌های وضع‌شده‌ی موجود -خواه به دست عرف و اجتماع و خواه نهاد سانسور کننده یا حاکمیت- بدهد، هنرمند هژمونیک است که نقش موثری در تغییرات مثبت اجتماع خود (چه اجتماعی، چه سیاسی و یا حتی صرفاً هنری) ندارد. (هر چند این هنرمند می‌تواند در تغییرات نامطلوب و منفی اجتماع نقش موثری ایفا کند که در ادامه به آن اشاره خواهد شد.)
گونه‌ی دیگری را نیز می‌توان متصور شد که همواره در تلاش است چهارچوب‌های ساختاری هژمونیک را شکسته و مرزها را جابجا کند. چنین هنرمندی هنرمند غیرهژمونیک است که تحت هر شرایطی می‌تواند گامی هرچند کوچک در جهت تغییر و تحول برای جامعه‌ی خود بردارد.
سانسور در هنر و نقش آن در ارتباط هنرمند با جامعه
حال به این پرسش می‌رسیم که سانسور اساساً چه ضرورتی در اجتماع دارد؟
چهارچوب‌های وضع شده برای آثار هنری تقریباً بدون تغییر چشمگیر همواره یکسان باقی می‌مانند. همان‌طور که پیش‌تر گفته شد، این هنرمند است که چهارچوب‌ها را تغییر می‌دهد. در روند طبیعی ارتباط هنرمند با جامعه گام اول اجتماع در برخورد با افکار و عقاید جدید و پدیده‌ی عرضه شده توسط هنرمند پیشگام همواره مقاومت و برخورد است. این پدیده‌ی نو اگر بتواند به تدریج بر افکار تاثیر گذاشته و مطلوب تلقی شود، رفته رفته موجب تغییر عرف حاکم بر جامعه می‌شود. اما در صورتی که منفی تلقی شود، پذیرفته نشده و فراموش می‌شود. این نکته هم از نظر دور نماند که در چرخه‌ی طبیعی و سالم اجتماع، هنرمند برآمده از جامعه‌ی خود و بازگو کننده‌ی مسائل آن است. پس چنین تعاملی برای ارتباط سالم و سازنده‌ی هنرمند با اجتماع ضروری و حیاتی تلقی می‌شود.
سانسور به عنوان عامل خارجی دخالت کننده در این نظم طبیعی مانع ارتباط سالم هنرمند با اجتماع خود می‌شود. در نتیجه‌ پدیده‌ها بر اساس سیاست‌های سانسور تثبیت یا حذف می‌شوند نه روند طبیعی تحولات اجتماعی و عرضه و تقاضای هنرمند و اجتماع. وقتی فرد و نهاد دیگری مسئول نظارت و برخورد با پدیده‌ها باشد، افراد جامعه نیز رفته رفته متر و معیار و شاقول را کنار می‌گذارند. محدودیت‌ها و مرزها از بیرون دیکته می‌شود و افراد دیگر اصول، مرز و ارزش‌های فردی و اخلاقی ندارند.
در این فرآیند، در نهایت ناآگاهی از حقوق، مسئولیت‌ها و آزادی‌ها در اجتماع بیشتر و بیشتر می‌شود و تمامی مسئولیت به نهاد ناظر سپرده می‌شود. هنرمند نیز به طریق اولی شامل این جریان می‌شود، با این تفاوت که تاثیر این فرآیند بر هنرمند به صورت مضاعف دیده می‌شود، هم به عنوان عامل پیشرو و هم به عنوان عضو جامعه.
به دنبال آن، مسئولیت فردی و اجتماعی و مشارکت عمومی کاهش می‌یابد و در نتیجه مسئولیت نهاد ناظر سنگین تر می‌شود. از سوی دیگر به دلیل عدم احساس مسئولیت، قانون‌پذیری افراد جامعه کاهش می‌یابد. نهاد ناظر نیز که عملاً امکان کنترل همه‌ی افراد در همه‌ی موارد را ندارد، در نهایت به ناچار نظارت را محدود به موارد مشخص می‌کند. در سایر عرصه‌ها نیز در غیاب نهاد ناظر افراد عنان‌گسیخته عمل می‌کنند.
تناقض ماجرا اینجاست که آنچه به زعم گروهی بنا بوده از آزادی بی قید و بند و هرج و مرج جلوگیری کند، خود سبب هرج و مرج می شود. بدون داشتن پایه‌ و زیرساخت مناسب اجتماعی عرف‌های عجیب و نامطلوبی رایج می‌شود که صرفاً به دلیل ممنوع نبودن و یا غیاب ناظر شکل می‌گیرند. به عنوان مثال در شبکه‌های اجتماعی شاهد پایمال شدن حقوق افراد از جمله حریم خصوصی افراد، برخوردهای ناشایست و زیر پا گذاشتن حقوق کودکان و…. هستیم؛ صرفاً به این دلیل که ممنوع نیست، همه دنبال می‌کنند و به اشتراک می‌گذارند. اینجا نه مسئولیت فردی و اصول و ارزش‌های شخصی وجود دارد و نه مسئولیت اجتماعی که مانع انتشار پدیده شود. در نهایت آنها هم که برایشان ناخوشایند است به دنبال «مسئول» مربوطه‌ و برخورد نهاد ناظر هستند نه برخورد فردی و اجتماعی صحیح از سوی توده مردم.
با سلب آزادی هنرمند و نیز سلب مسئولیت هنرمند و جامعه، هنرمند کارکرد خود را در جامعه از دست می‌دهد. با اجبار هنرمند به عمل در چهارچوب مشخص و تعریف شده، او عملاً تبدیل به دستگاه تکثیری می‌شود که از خلق اثری نو ناتوان است و هر آنچه تولید می‌کند، بازتولید دست‌چندمی می‌شود از آنچه در ابتدا برایش تعریف شده است.
این در حالی است که در یک چرخه‌ی سالم، قانونگذار با داشتن ضمانت اجرایی قوی و قانون موثر می‌تواند پشتیبان اجتماع و خواست‌های او باشد و از سوی دیگر مشارکت اجتماع نیز مکمل این قضیه باشد. در این شرایط هنرمند نیز با فراغ بال می‌تواند به خلق اثر و برقراری ارتباط موثر با اجتماع خود بپردازد.
اما در حال حاضر متاسفانه شاهد چنین پدیده‌ای نیستیم. این چرخه‌ی ناسالم امروز منجر به عملکرد ناسالم اجتماع و هنرمند شده است. محدودیت هنرمند به این شکل ارتباط سالم او را با اجتماع مختل می‌کند. به تدریج سانسور را به عنوان بخشی طبیعی از کارش می‌پذیرد و سانسور برایش درونی شده و در او نهادینه می‌شود. حامی سیستمی می‌شود که در ابتدا آزادی طبیعی او را سلب کرده بود و به خدمت همین سیستم درمی‌آید. خواسته یا ناخواسته با آن هم‌صدا شده و علاوه بر درونی شدن سانسور برای خودش، با این همراهی پدیده‌ی سانسور را در جامعه هم نهادینه می‌کند و به این ترتیب است که به عنوان عاملی ارگانیک از همان اجتماع، نقشی موثر اما نامطلوب در اجتماع خود ایفا می‌کند. در نهایت هنرمند با از دست دادن عملکرد سالم و موثر خود، تبدیل به عنصری تزئینی در اجتماع می‌شود که نیازی به وجودش احساس نمی‌شود.
در این مرحله، شکل پنهانی از سانسور وارد معادله می‌شود که آخرین میخ را بر تابوت هنر پیشرو می‌کوبد. زمانی که ضرورت وجود هنرمند در جامعه احساس نشود، عامل اقتصادی عرصه را بر او تنگ‌تر می‌کند. چرا که بر اساس همین عدم ضرورت نه تحت حمایت مالی قرار می‌گیرد و نه تقاضایی از سوی توده‌ی مردم برای هنر او -به همان شکل که هست و نه آنچه بازار تعیین می‌کند- وجود دارد که از لحاظ اقتصادی او را تامین کند. اینجاست که بازار تجارت فرهنگی و پدیده‌ی خصوصی‌سازی -که در این مقال نمی‌گنجد- خطوط و چهارچوب‌های کار هنرمند را تعیین می‌کند و دست او را در کار خلاقه‌ی خود بیش از پیش کوتاه می‌کند.


درباره‌ی نویسنده:
شیرین میرزانژاد، کارشناس ارشد در حقوق بین‌الملل از دانشگاه تربیت مدرس، مترجم و عضو ثابت گروه تئاتر اگزیت از سال ۱۳۹۲ در ایران می‌باشد.


http://www.exittheatre.ir/Exit/nshryat/nshryat.html
پرند محمدی ، مهدی حسین مردی و ماهرخ این را خواندند
محمد رحمانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت نمایش‌های عاج معلق (SUSPENDED TREAD) و ساکورا: شکوفه‌ی آلبالو آغاز شده‌است.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه نمایش‌های آوازهای سر شام، سونات پاییزی و ولپن در روز یک‌شنبه ۲۷ فروردین ماه ساعت ۱۴ آغاز خواهد شد.
امیرمسعود فدائی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

هنرمندان تئاتر ایتالیا و ژاپن ورک‌شاپ بازیگری و کارگردانی برگزار می‌کنند

دوره دوم ورک‌شاپ بین المللی بازیگری ، کارگردانی و رقص سنتی ژاپن

منجر به اجرای عموم در شهریور ماه

۶۶۱۷۶۸۲۵

https://www.tiwall.com/general/bazigari-beynolmelal

محمد رحمانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستان محترم
نمایش بی پدر ؛ برای روز سه شنبه ۲۲ فروردین ساعت ۲۰
دو عدد بلیط دارم ردیف ۹ که متاسفانه ما نمیتونیم شرکت کنیم. از دوستان اگر کسی مایل به دریافت بلیط ها بود لطفا با شماره ۰۹۱۲۴۰۴۸۰۸۴ تماس بگیرید
با تشکر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اقای پژمان عبدی عزیز خسته نباشید
صحبت کردن از جنگ برای من که دوران جنگ مدرسه میرفتم خیلی سخته چه برسه به اینکه تاتر برم با موضوع جنگ
نمیدونم چرا رفتم ولی حالا که میخوام در مورد این نمایش بنویسم واقعا از صمیم قلب میگم کار از این عالیتر ندیدم باورم نمیشد این کار با موضوع جنگ بتونه برام جذاب باشه
اشکهایی که موقع خندیدن میریختم با اشکهای اخر نمایش یکی شده بود کذر زمان اصلا حس نکردم و دو ست نداشتم نمایش تموم بشه حس تلخ اخرین صحنه وقتی تصمیم گرفتم پیاده برم و شروع نم نم بارون و حسرت عاشق نشدن کلاشینکف هنوز با منه
دست مریزاد که بدون حمایت کار کردید و انچه که از دلتون براومد بر دل من نشست
۱۸ فروردين
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشامه اما اثر هاوارد زین
ترجمه گروه تئاتر اگزیت - شیرین میرزانژاد

در وبسایت گروه:
http://www.exittheatre.ir/Exit/nshryat/nshryat.html
در کانال تلگرام اگزیت:
https://t.me/exittheatrechannel
و یا در کتابخانه اینترنتی رایگان اگزیت:
https://www.yumpu.com/user/exittheatre
پرند محمدی ، ابرشیر ، پرندیس و محمد رحمانی این را دوست دارند
سپاس و تشکر فراوان بابت در دسترس قرار دادن این متن هوارد زین فقید
۱۸ فروردين
سال نو شما هم مبارک مهرداد بزرگوار.... بسیار سپاس مشتاقانه منتظر اجرایتان هستم..
چقدر از حضور و فعالیت های پر بار شما خوشحالم.
دستمریزاد
۱۸ فروردين
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان گرامی نوشتۀ یکی از کاربران تیوال دربارۀ بروز احساسات تماشاگران یک نمایش باعث شد که چند سطری راجع به این موضوع در باب تماشاگر تئاتر بنگارم:
ببینید عزیزان، تماشاگر در سالن تئاتر می باید در ابراز عواطف و احساسات خود آزاد باشد. هیچ منع و پیشگیری در این باره جایز نیست. بعضاً برخی از جوامع باعث می شوند که فرد مدام دست به سانسور خود بزند. از فرط اینکه از اَوان کودکی با بروز هر گونه احساسات تند یا رفتار هیجانی با چنین جملات و عتاب هایی روبرو شده: «زشته، سنگین باش، خودت رو کنترل کن، شخصیت داشته باش و ...» این کنترل کردن های بی مورد در وجود افراد نهادینه شده و شاید بیشتر به طور ناخودآگاه سعی بر سرکوب احساسات و انگیزش های خود دارند. تا به حال به این مسئله فکر کرده اید که چرا در فضای زندگی ما اینقدر مخالفت با خنده وجود دارد؟ آیا تا کنون به دنبال ریشه یابی ... دیدن ادامه » دلایل آن رفته اید؟ چرا هر کسی که عبوس و چهره ای اخمو و جدی دارد با شخصیت شمرده می شود و کسی که همواره لبخند بر لب دارد شیرین عقل، سبک و گاه دیوانه؟ هیچ پدیده ای بی دلیل نیست و این حقیقت نیز ریشه در مسائل بسیاری در اقلیم و فرهنگ ما دارد که از مسائل تاریخی شروع شده و ده ها حوزۀ دیگر نظیر روانشناسی، جامعه شناسی، عقاید و ... را شامل می شود.
با توجه به موارد مذکور باید بر این مطلب اذعان داشت که لزومی ندارد در سالن تئاتر خود را سانسور کنید. اگر خنده تان می گیرد با خیال راحت بخندید، اگر بغض می کنید آن را فرو ببارید و نترسید. هر صوتی که نشانگری از احساسات عمیق بشری باشد برای بازیگر تئاتر نشانه ای در موفقیت عملکرد درستش بر صحنه است و از ابراز احساسات شما نیرو می گیرد، قوت روانش می شود و با آن می زیَد. پس با خیال راحت بخندید و بگریید که تئاتر همین است چنانکه نماد و سمبل آن نیز (صورتک های خندان و گریان) دلالت بر همین مفهوم دارد.
هم اکنون در سالن های تئاتر شاهد آن هستیم که وقتی کسی با صدای بلند می خندد یا بغضش می ترکد برخی از تماشاگران بر می گردند و به جای صحنه به او خیره می شوند. اگر خندیده باشد معمولا این نگاه ها و خیره شدن ها با حالت اخم، سرزنش و نگاه عاقل اندر سفیه است و اگر گریستن باشد که کمتر اتفاق می افتد این گونه از تماشاگران مذکور نگاهشان به وی شبیه به موجودیست که از فضا بر زمین هبوط کرده باشد. با درک و رعایت موارد گفته شده می باید در این زمینه فرهنگ سازی انجام داد و هر تماشاگر تئاتر با آگاهی از حقوق روحی و روانی خود در سالن تئاتر باید خود را مجاز به ابراز احساسات و عواطفش بداند تا به مرور از تعداد این نوع تماشاگران خیره شونده با علامتی از تعجب بالای سرشان کاسته شده و در نهایت ناپدید گردند.
بدترین زندان و محدودیت، زندانی است که خود برای خود می سازیم. از زندان های مرئی و مادی می توان آزاد شد یا گریخت اما کسی که گرفتار زندان خودساخته باشد اگر فکری به حال خود نکند تا پایان زندگی در آن محصور خواهد ماند.
جناب عمرانی گرانقدر،
سپاس از شما که در خصوص فرهنگ و هنر و حواشی آن دغدغه مندید و تجربیات، نظرات و عقاید ارزنده و گرانبهای خودتان را با ما به اشتراک میگذارید.
با بخش اعظم فرمایشات شما موافقم؛ اما حضورتان عارضم که اگر تماشاگری در خصوص برخی ابراز احساسات ... دیدن ادامه » معترض میشود؛ قطعا اعتراضی بجاست. چرا که به شخصه شاهد بودم در بسیاری از سالنها و در زمان اجرای برخی نمایشهایی که دست بر قضا اصلا تمی از خنده و طنز ندارد، برخی دوستان عزیز چنان خنده هایی سر میدهند که به گمانم بازیگران نیز رشته کار از دستشان خارج میشود، چه رسد به تماشگرانی که غرق در تماشا هستند.
همواره سلامت باشید دوست گرانقدر.
۱۷ فروردين
کاملا موافقم جناب عمرانی....متاسفانه این نگاه غلط به خنده و شادی از مشکلات بزرگ فرهنگی ماست و درکنارش تقدیر اشک و اه و ماتم و بدبختی.....خیلی ها رو دیدم که با افتخار اعلان میکنند که فیلم یا نمایش کمدی تماشا نمیکنن(البته این که کسی بهر دلیل ژانر کمدی رو نپسنده ... دیدن ادامه » مشکل خاصی نیست، مشکل اونحاست که توهم بزنه این ویژگیش نشانه فرهیخته بودنش هست و بهمین دلیل از برتری خاصی نسبت به دیگران برخوردار هست) و یا با حمله و کوبیدن فیلم ها و نمایشها و سریالهای کمدی و الصاق برچسبهای باسمه ای مثل ابتذال، حس و ژست هم چیز دانان اندیشمند رو برای لحظاتی تجربه کنن
۱۷ فروردين
دقیقاً جناب دانش. سال هاست که در سالن های تئاتر شاهد تماشاگرانی هستم که بر خلاف بقیه جلوی خندۀ خود را می گیرند و دچار توهم متفاوت بودن شده، به دیدۀ تحقیر به دیگران می نگرند. گمان می کنند که این کنترل احساسات خلاف جهت آب شنا کردن است و فضیلت به شمار می آید ... دیدن ادامه » در حالی که فقط سرکوب است و به نظر من این قبیل افراد ترسو نیز هستند. ترس از نگاه سرزنش بار افراد دیگری امثال خودشان و ترس از افشا کردن درونیات و شخصیت واقعی که دارند.
۱۷ فروردين
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تحلیل و بررسی سانسور آثار هنری و عواقب آن در ایران
ابتدا هنر پدید آمد یا سانسور؟!
گروه تئاتر اگزیت - به قلم مجید اصغری


به طور کلی در هر جایگاه، محفل و مجمعی که در آن صحبت از پدیده " سانسور " به میان می‌آید، عباراتی نظیر " آزادی اندیشه و بیان "، " روحیه‌ی استقلال طلبی "، " هویت‌سازی فردی و همگانی در جامعه " و ... به این مبحث الصاق می‌شوند. در این نوشتار تلاش شده تا به صورت خلاصه بیان شود که چرا هنرمند برای رشد و شکوفایی به آزادی، استقلال و آگاهی متکی بر هویت خود نیاز دارد.

در طی سال‌های اخیر استقبال هنرمندان و کارگردانان تئاتر از متون نویسندگان خارجی به اوج خود رسیده است. آیا دلیلش این است که ما با قحطی نمایش‌نامه‌نویس مواجه هستیم؟ ما حتی بیش از نیازمان نیز نمایش‌نامه‌نویس داریم. پس علّت رجوع کارگردانان به متون خارجی و ... دیدن ادامه » استقبال بیشتر مخاطبان تئاتر به این دست نمایش‌ها ناشی از چیست؟ اصلی‌ترین دلیلی که این دوستان مطرح می‌کنند این است که نمایش‌نامه‌های ایرانی از کیفیت لازم برخوردار نیستند. این گزاره در رابطه با سینمای ما نیز مطرح می‌شود و اهالی سینما معتقدند دلیل افت و رو به جلو نبودن سینمای ما این است که فیلمنامه خوب کم است و تقریباً نایاب. در این که ما فقدان نمایش‌نامه و فیلمنامه‌نویس خوب داریم تردیدی نیست اما به واقع چرا این چنین است؟ مشکل کجاست؟ این مشکل چگونه و به دست چه کسانی باید رفع شود؟ مشکل دقیقاً اینجاست که ما به عنوان نویسنده خودمان را گم کرده‌ایم. صریح نیستیم. دستپاچه‌ایم. عجولیم. زود فریب خورده و خودمان را با خرده‌تندیس‌های جشنواره‌های پُفکی سرگرم می‌کنیم. اگر مرگِ هنرمند با سانسور اثرش اتفاق می‌افتد، ما با " خودسانسوری " دست به خودکشی زده‌ و هویت، استقلال و حیات هنری‌مان را به باد فنا سپرده‌ایم. چرا همواره آثارمان فرسنگ‌ها با خودمان فاصله دارد؟ توده مردم نیز این فاصله آثار مثلاً هنری با خودشان را حس کرده و از آن گریزان می‌شوند.
بی‌تعارف باید گفت که ما با خودمان نیز تعارف داریم. خودسانسوری مخرب‌تر از سانسورهای سیستمی و حکومتی است. ما درد را می‌بینیم و برای منافع شخصی کتمانش می‌کنیم. ما سرزمین دردهای پنهانی هستیم. عاشق این هستیم که بگوییم همه چیز گل و بلبل است و در صفحات شخصی اینستاگرام‌مان به کورش کبیر و حکومت بیش از پنج هزار سالِ‌مان بنازیم و کیفش را ببریم. اما واقعیت چیز دیگری است که گویا ما با آن میانه‌ای نداریم. هیچ خبر نداریم که هر چه هنرمان به میل و فرمایش دیگران باشد، خطوط قرمز سانسورهای حکومتی را تنگ‌تر و گستاخ‌تر از گذشته کرده‌ایم. هنرمند که نباشد، هنری هم نیست و آن چه می‌ماند لوده‌بازی است و بس. خیابان انقلاب و فروشگاه‌هایش پر است از کتب آموزش تکنیک‌های نمایشنامه‌نویسی. هم از نوع وطنی‌أش و هم خارجی. اما در هیچ یک از این کتاب‌ها به این موضوع اشاره نشده که جوهره اصلی هر متن را دغدغه فردی و اصلی نویسنده تشکیل می‌دهد و بدون آن اثر بی‌مایه و کم‌جان است. نویسنده‌ای که به عنوان مثال دغدغه‌ی زنان و حقوق آنان در جامعه را دارد نمی‌تواند درباره شنگول و منگول نمایش‌نامه بنویسد که اگر چنین کند وای به حالش و وای به حال مملکتی که چنین نویسندگانی دارد. او که خرده استعدادی در قلم به دست گرفتن دارد باید زبان دغدغه‌های خود و جامعه‌أش باشد. اگر مسئله‌أش پوچی است، به آن بپردازد و اگر تمام فکر و ذکرش تولید نشاط و غم‌زدایی از جامعه است، با همه‌ی توانش برای نوشتن و ساختن اثری کمدی و مفرح تلاش کند. هر آن چه هستیم همان باشیم نه آن چه از ما می‌خواهند و طلب می‌کنند.
جامعه ما در بسیاری از مسائل همچنان بی‌جواب، بلاتکلیف و سردرگم است. مسئولان ما نیز مایل نیستند که هنرمند درباره این گونه مسائل اظهارنظر کرده و درباره آن‌ها اثری تولید کند. برخی معتقدند که نمایش‌نامه‌نویسان ما قصد دارند که به خودشان خیانت نکرده و دغدغه ‌اصلی خودشان را فریاد زنند اما تیغ تیز سانسور، همه متون آن‌ها را سر بریده و در نطفه خفه می‌کند. این حرف تازگی ندارد و برای امروز و دیروز نیست. در همه جای دنیا و در دوران‌های مختلف هنرمندان با پدیده سانسور حکومتی جنگیده‌أند و گاه آن را دور زده و گاه در بن‌بست آن گیر افتاده‌‌أند. اما چیزی که در مملکت ما مانند عجائب هفت‌گانه می‌ماند این است که گویی پدیده سانسور دچار بی‌ثباتی است. به عنوان مثال، موضوعی در فلان دولت به بی‌ارزشی متهم می‌شود و در دولتی دیگر به ارزش بدل می‌گردد. هنرمندی که به خاطر اثرش به زندان می‌افتد، در دولتی دیگر اثرش مورد تمجید واقع شده و به عنوان الگو برای سایر هنرمندان معرفی می‌شود. این فرآیند باعث می‌شود که برخی نان به نرخ روز خورها، بر اساس شعارهای انتخاباتی هر دولت برنامه‌ریزی کرده و نمایش‌نامه و فیلمنامه بنویسند و این گونه نان‌شان را که چه عرض کنم، متن‌ها و آثارشان را به روغن آغشته می‌کنند. حال اگر چنین دیدگاهی در فضای هنری و فرهنگی ما غالب شده و به یک الگو برای سکوی موفقیت در عرصه هنر بدل شود، می‌توان مُتصور شد که چه فاجعه‌ای در این عرصه رخ خواهد داد. کما این که این فاجعه کم و بیش حس می‌شود و به شدت حال بِهَم‌زن است. آیا در این فضا می‌شود از آزادی، استقلال طلبی و هویت مستقل هنرمند صحبت به میان آورد؟ همواره به یاد داشته باشیم که دولت‌ها ماندگار نیستند و روزی می‌آیند و روزی دگر از گردونه‌ی قدرت خارج می‌شوند. این ما هستیم که در تئاتر می‌مانیم و باید غصه‌هایش را به جان بخریم و برایش ناله سردهیم. و بدانیم که هیچ‌کس جز خودمان دلش به حال فرهنگ و هنر این مملکت نمی‌سوزد. این که ما خودمان را وارد دسته همسرایان مدیران ضدفرهنگی کنیم، هیچ عایدی نصیب‌مان نشود جز این که خانه خود که تئاتر است را تنگ‌تر و محقرتر کرده‌ایم. و اگردلمان را به این خوش کنیم که به پول و ثروت و قدرت و منصب و مال و مِکنت و کوفت و زهرمار رسیده‌ایم و راضی شده‌ایم آن چه باشیم که به واقع نیستیم، بی‌تردید در خلوت خود با یک خلأ بزرگ مواجه هستیم. خلأیی که خودمان را در آن دفن کرده‌ایم. سانسور همچون چاقو می‌ماند. مواظب باشیم که ما دسته این چاقو نباشیم.

http://www.exittheatre.ir/Exit/nshryat/nshryat.html
محمد رحمانی و لیلى شجاعى این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش «مافیا» به کارگردانی افروز فروزند همزمان با آیین گرامیداشت روز جهانی تئاتر اجرای مجدد خود را آغاز کرد.
عوامل نمایش «مافیا» با همراهی تماشاگران روز جهانی تئاتر را با قرائت پیام برت بیلی کارگردان مطرح و اهل آفریقای جنوبی در سال 2014 گرامی داشتند. بیلی در پیام خود به مناسبت روز جهانی تئاتر یادآور شده بود که ما (علاقه مندان تئاتر) جمع شده ایم که با هم اشک بریزیم و به خاطر بیاوریم، بخندیم و بیاندیشیم، یاد بگیربم و تایید کنیم و تخیل کنیم.

اجرای نمایش «مافیا» که از هفتم فروردین در تماشاخانه باران شروع شده، تا پایان ماه جاری ادامه دارد. این نمایش به تهیه‌کنندگی بابک قهرمانی و با بازی نگار عابدی، حمیدرضا فلاحی، علی تاج‌میر، میثاق زارع، غزاله نظر، اِروین گالستیان، تنی آواکیان و با صدای گلچهر دامغانی داستان هفت دوست را که در یک مهمانی خداحافظی ... دیدن ادامه » گرد هم آمده اند روایت می کند؛ دوستانی که تصمیم می گیرند برای واپسین بار مافیا بازی کنند، غافل از آنکه به تدریج لایه‌هایی از زندگیِ گذشته و حال آن‌ها آشکار می‌شود.
با سلام و احترام
خانم رودبارانی عزیز
من و تعدادی از دوستانم خیلی دلمون میخواد نمایش مافیا رو ببینیم متاسفانه تا امروز موفق به هماهنگی نشدیم و تعداد نفراتمون هم بیشتر از تعداد بلیط های باقی ماندست
هفته دیگه یعنی اردیبهشت ماه نمایش مافیا تمدید نمیشه ... دیدن ادامه » آیا؟
میشه من رو راهنمایی بفرمایید چطوری میتونم تعداد بیشتری بلیط تهیه کنم، آیا کنسلی، ... وجود داره؟
خیلی خیلی ممنونتون میشم کمکون کنید
با تشکر
کیانوش تهرانی
۶ روز پیش، دوشنبه
سلام دوست عزیز
خیر نمایش"مافیا"تمدید نمیشه

ما همیشه یک تعدا د بلیط برای فروش در گیشه داریم
شما تعدادتون چند نفره؟

لطفا با شماره09357384637 تماس بگیرین
روز و تعداد بلیط هایی که می خواین و بگین
۶ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

انستیتو بین المللی تئاتر - آی تی آی

سازمان جهانی برای هنرهای نمایشی
پیام روز جهانی تئاتر ۲۰۱۷
ایزابل هوپر، فرانسه


یک بار دیگر اینجا هستیم. پنجاه و پنج سال پس از نشست افتتاحیه‌مان، باز در بهار گرد هم آمده‌ایم تا روز جهانی تئاتر را جشن بگیریم. تنها یک روز، بیست و چهار ساعت به گرامیداشت تئاتر در سرتاسر جهان اختصاص داده شده است. و ما اینجا، در پاریس هستیم، نخستین شهر جهان در جذب گروه‌های تئاتری بین‌المللی برای ارج نهادن به هنر تئاتر.
پاریس شهری جهانی است، شایسته‌ی دربرگرفتن سنت‌های تئاتری جهان در روز گرامیداشت آن؛ ما از اینجا، پایتخت فرانسه، با تجربه‌ی تئاتر نوه [Noh] و بونراکو [Bunraku] می‌توانیم خود را به ژاپن ببریم، می‌توانیم خطی را دنبال کنیم از اینجا تا اندیشه‌ و بیانی به وسعت اپرای پکن و کاتاکالی؛ صحنه به ما مجالی می‌دهد تا در آغوش آشیل و ایبسن، سوفوکل و استریندبرگ، میان یونان و اسکاندیناوی دمی درنگ کنیم؛ مجالی می‌دهد تا با گشت زدن با سارا کین و پیراندلو میان بریتانیا و ایتالیا سیر کنیم. در طول این بیست و چهار ساعت ممکن است ما را از فرانسه به روسیه، از راسین و مولیر به چخوف ببرد؛ حتی می توانیم مانند صاعقه‌ای الهام‌بخش از اقیانوس اطلس گذر کنیم و در مجتمع دانشگاهی در کالیفرنیا دانشجوی جوانی را وسوسه کنیم تا در تئاتر نامش را از نو ساخته و به شهرت برسد.
به راستی تئاتر چنان زندگی پررونقی دارد که بر زمان و فضا غلبه می‌کند؛ معاصرترین آثارش از دستاوردهای قرون پیشین سیراب می‌شود، و حتی کلاسیک‌ترین رپرتوارها هم با هر بار اجرایی تازه، مدرن و زنده می‌شوند. تئاتر همواره از خاکستر خود دوباره زاده می‌شود و در اشکال نوظهور خود تنها روش‌های پیشین‌اش را فرومی‌ریزد: اینگونه است که تئاتر زنده می‌ماند.
پس بدیهی است که روز جهانی تئاتر روزی عادی نیست که بتوان آن را در کنار روزهای دیگر قرار داد. این روز از طریق برتری مطلق حکمی جهانی، دسترسی به زنجیره‌ی بیکران فضا-زمان را به ما اعطا می‌کند. برای اینکه بتوانم این مفهوم را روشن کنم، بگذارید نقل‌قولی را از یک نمایشنامه‌نویس درخشان و در عین حال ناشناخته‌ی فرانسوی ژان تاردیو بازگو کنم: ژان تاردیو می‌گوید وقتی به فضا فکر می‌کنیم، منطقی است که بپرسیم «طولانی‌ترین راه از یک‌ نقطه به نقطه‌ی دیگر کدام است؟»… او برای زمان پیشنهاد می‌کند که «در یک‌دهم ثانیه، اندازه بگیریم که تلفظ کلمه‌ی ٰابدیتٰ چقدر طول می‌کشد»… اما برای فضا-زمان می‌گوید:«پیش از آنکه به خواب بروید، ذهنتان را بر دو نقطه در فضا ثابت کنید، و حساب کنید که در رویا چقدر طول می‌کشد که از یک نقطه به نقطه‌ی دیگر بروید.» عبارت ٰدر رویاٰ است که همواره با من مانده است. به نظر می‌رسد که گویی تاردیو و باب ویلسون با هم ملاقات کرده‌اند. بی‌همتایی زمانی روز جهانی تئاتر را می‌توان با نقل سخنان ساموئل بکت نیز به اختصار بیان کرد که شخصیت ٰوینیٰ او با چالاکی خاص خود می‌گوید:«چه روز خوبی می‌شد باشد.» وقتی به این پیام که افتخار نوشتن آن را به من داده‌اند فکر می‌کنم، تمام رویاهای این صحنه‌ها را به یاد می‌آورم. به قدری که می‌توان گفت من تنها به این تالار در یونسکو نیامده‌ام؛ هر شخصیتی که نقش آن را بازی کرده‌ام اینجا با من است، نقش‌هایی که ظاهراً با پایین آمدن پرده می‌روند، اما یک زندگی زیرزمینی را با زحمت فراوان در درون من ساخته‌اند، و در انتظار یاری رساندن و یا نابودی نقش‌هایی هستند که پس از آنها می‌آید؛ فدرا، آرامنت، اورلاندو، هدا گابلر، مده‌آ، مرتوی، بلانش دوبوا… و تمام شخصیت‌هایی که به عنوان تماشاگر دوست داشته‌ام و تشویق کرده‌ام نیز امروز که اینجا روبروی شما ایستاده‌ام مرا همراهی می‌کنند. پس اینچنین است که من به جهان تعلق دارم. من یونانی‌ام، آفریقایی‌ام، سوری‌ام، ونیزی‌ام، روس‌ام، برزیلی‌ام، ایرانی‌ام، رُمی‌ام، ژاپنی‌ام، نیویورکی‌ام، اهل مارسی‌ام، فیلیپینی‌ام، آرژانتینی‌ام، نروژی‌ام، کره‌ایم، آلمانی‌ام، اتریشی‌ام، انگلیسی‌ام. یک شهروند حقیقی جهان به خاطر آنسامبل شخصی که در درونم وجود دارد. چرا که اینجا بر روی صحنه و در تئاتر است که جهانی شدن حقیقی را می‌یابیم.
در روز جهانی تئاتر سال ۱۹۶۴ لارنس اولیویر اعلام کرد که پس از بالغ بر یک قرن کشمکش، تئاتر ملی در انگلستان ساخته شده است که او بلافاصله می‌خواست آن را تبدیل به تئاتری بین‌المللی کند، دست کم از نظر رپرتوار. او به خوبی می‌دانست که شکسپیر متعلق به جهان است. در جریان تحقیق برای نوشتن این پیام، با خوشحالی دریافتم که نگارش پیام نخستین روز جهانی تئاتر در سال ۱۹۶۲ به ژان کاکتو سپرده شده بود، کاندیدی که به خاطر نوشتن کتاب ٰباز هم دور دنیا در هشتاد روزٰ شایسته‌ی این امر بود. این باعث شد که دریابم من به گونه‌ی دیگری دور دنیا سفر کرده‌ام. من دور دنیا را با هشتاد نمایش یا هشتاد فیلم گشته‌ام. من فیلم را هم اینجا به حساب می‌آورم چون میان بازی در تئاتر و فیلم تفاوتی قائل نیستم، که گفتنش هر بار حتی خودم را متعجب می‌کند، اما حقیقت است، همین‌طور است، من میان این دو تفاوتی نمی‌بینم.
این من نیستم که اینجا صحبت می‌کند، من یک بازیگر نیستم، من تنها یکی هستم از بسیار افرادی که تئاتر از آنها به عنوان مجرایی برای حیات خود استفاده می‌کند و وظیفه‌ دارم که پذیرای این امر باشم. یا به عبارتی دیگر ما تئاتر را به وجود نمی‌آوریم، بلکه وجود ما مدیون تئاتر است. تئاتر بسیار قدرتمند است. جنگ،‌ سانسور، فقر، همه چیز را تاب می‌آورد و پشت سر می‌گذارد.
همین بس که بگوییم «صحنه‌ی تئاتر، پرده‌ای عریان است در زمانی نامشخص»، تنها به یک بازیگر نیاز دارد، مرد یا زن. چه خواهند کرد؟ چه خواهند گفت؟ آیا صحبت خواهند کرد؟ جمعیت منتظر است، می‌داند، چرا که بدون مخاطب تئاتری نیست، این را هرگز فراموش نکنید. یک نفر مخاطب هم یک نفر است. اما امیدواریم صندلی‌های خالی چندان هم زیاد نباشد! جز نمایش‌های اوژن یونسکو که همیشه پرمخاطب است. او این دلاوری هنری را صادقانه و به زیبایی در پایان یکی از نمایشنامه‌هایش اینچنین به نمایش می‌گذارد که بانوی سالخورده می‌گوید:«آری، با شکوه تمام بمیرید. بیایید بمیریم تا به افسانه بپیوندیم… دست‌کم خیابان‌مان را خواهیم داشت…»
روز جهانی تئاتر پنجاه و پنج سال است که وجود دارد. در طول پنجاه و پنج سال من هشتمین زنی هستم که دعوت شده‌ام تا پیامی صادر کنم، اگر بتوان نامش را ‌‌‌ٰپیامٰ گذاشت. افراد [مرد] پیشین (چطور جنس مذکر خود را تحمیل می‌کند!) درباره‌ی تئاترِ تخیل، آزادی و اصالت سخن گفتند تا یادآور زیبایی و چندفرهنگی باشند و پرسش‌هایی پاسخ‌ناپذیر مطرح کنند. چهار سال پیش در سال ۲۰۱۳ داریو فو گفت:«تنها راه حل بحران در امید به راه‌اندازی «شکار جادوگر» علیه ما نهفته است، خصوصاً علیه جوانانی که می‌خواهند هنر تئاتر را بیاموزند: به این ترتیب موجی از هجرت و تبعید هنرمندان پدیدار خواهد شد که بی‌شک با یافتن تفاسیر جدید از این محدودیت بهره‌ای غیرقابل تصور خواهند جست.» بهره‌ای غیرقابل تصور، به نظر فرمول خوبی می‌رسد، مناسبِ قرار گرفتن در گفتمان سیاسی است، فکر نمی کنید؟…
حال ... دیدن ادامه » که در پاریس هستم، کمی پیش از انتخابات ریاست جمهوری، می‌خواهم اشاره کنم آنهایی که ظاهراً آرزوی حکومت بر ما را دارند باید از بهره‌ی غیرقابل تصور تئاتر آگاه باشند. اما تاکید می‌کنم: شکار جادوگر ممنوع!
تئاتر برای من نماد ٰدیگریٰ است، دیالوگ است و نبود نفرت. ٰدوستی میان مردمٰ، من چندان درباره‌ی معنای آن نمی‌دانم، اما به جامعه، به دوستی میان تماشاگر و بازیگر، به همبستگی پایدار میان مردمی که تئاتر آنها را گرد هم می‌آورد —مترجمان، معلمان، طراحان لباس، هنرمندان صحنه، دانشگاهیان، متخصصین و مخاطبان— معتقدم. تئاتر ما را محافظت می کند، به ما سرپناه می‌دهد… من معتقدم تئاتر ما را دوست دارد… به همان اندازه که ما دوستش داریم…
کارگردان تئاتر قدیمی‌ای را به یاد دارم که برایش کار می‌کردم. او هر شب پیش از بالا رفتن پرده با تمام قوا فریاد می‌زد ٰراه را برای تئاتر باز کنید!ٰ و این امشب آخرین کلمات من است.

۱. اشاره به مذکر و مونث بودن کلمات در زبان فرانسه. کلمه‌ی prédécesseurs به معنای پیشینیان، مذکر است.




ترجمه از زبان فرانسه به انگلیسی: مالوری دومسین و تام جانسون
ترجمه از انگلیسی به فارسی: گروه تئاتر اگزیت - شیرین میرزانژاد
منبع: وبسایت انستیتو بین المللی تئاتر
بسیار ممنون از اگزیت و زحمات خانم میرزانژاد گرامی


تئاتر ما را محافظت می کند، به ما سرپناه می‌دهد… من معتقدم تئاتر ما را دوست دارد… به همان اندازه که ما دوستش داریم…


درود بر ایزابل هوپر ، یک شهروند حقیقی جهان
۰۵ فروردين
چه متن و پیام زیبایی
روز جهانی تئاتر بر تمام اهالی و دوستدارانش مبارک باد
به امید شگفتی بیشتر در تئاتر و هنرهای نمایشی
درود و تبریک به گروه اگزیت و تلاشهای همیشه اشان
۰۷ فروردين
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا تئاتر خصوصی در ایران آن طور که باید پیش نرفت و ابتر باقی ماند؟
خصوصی‌ سازی؛
ترفندی برای تفکر سرمایه‌داری
گروه تئاتر اگزیت - به قلم مجید اصغری


پیش از آن که به مبحث خصوصی سازی در تئاتر ایران بپردازیم و علل عقب‌ماندگی آن را برشماریم، لاجرم باید به مقوله تئاتر دولتی نیز اشاره‌ای داشته باشیم تا وجه تفاوت‌ها و اشتراکات این دو فرمت تئاتری را بیشتر شناخته و با نگاهی باز و روشن وارد طرح مسائل تئاتر خصوصی شویم. تئاتر دولتی همان‌طور که از نامش نیز برمی‌آید، کالایی فرهنگی است که زیر نظر و حمایت دستگاه‌ها و نهادهای دولتی ساخته و عرضه می‌شود. هرچند این تعریف از تئاتر دولتی ممکن است بنا بر مسائل فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی هر کشور متغیر باشد اما آن چه که غالباً به عنوان تئاتر دولتی از آن یاد می‌شود همین تعریفی است که عرض شد. اما این تعریف ... دیدن ادامه » از تئاتر دولتی تا چه میزان می‌تواند باعث رشد و اعتلای هنر نمایش در ایران شود؟ پر واضح است در کشوری ایدئولوژیک محور مانند ایران که مدیران فرهنگی آن نگاهی به شدت سیاست زده به مقوله هنر دارند، تعریف تئاتر دولتی به شدت منحط وعقب‌مانده خواهد آمد. چرا که اگر دستگاه‌های دولتی بودجه‌ای را صرف تولید یک اثر تئاتری ‌کنند، توقع دارند که نگاه و نقطه نظرات آن‌ها در این گونه آثار نمود داشته باشد. این نگاه اگر در فضای هنری و فرهنگی کشور تسری پیدا کند، باعث اُفت شدید نقد، نظر و دیدگاهِ مستقلِ هنرمند به عنوان یک مولّد فکری در جامعه می‌شود و بی‌تردید هیچ نفع و سودی به حال تئاتر ما نخواهد داشت. با این حساب آن چه به عنوان تئاتر دولتی از آن یاد می‌شود، چگونه می‌تواند یاری‌رسان وضعیت تئاتر ما با توجه به شرایط وخیم اقتصادی باشد؟ جالب است بدانید که تاکنون هیچ اساسنامه‌ای بین نهاد‌های مختلف دولتی و متولیان فرهنگ و هنر این کشور نگاشته نشده و این طور که برمی‌آید هیچ شوق، انگیزه و الزامی برای این امر نیز دیده نمی‌شود. گویی هر نهادی با تشخیص خودش ( این خودش کیست واقعاً؟ ) آثاری را بر حسب وظیفه و نگاه شخصی و سازمانی خود تولید و اجرا می‌کند و کاری با سیاست‌های سایر دستگاه‌ها ندارد. گاه بی‌هیچ تدبیری به برگزاری جشنواره‌های قد و نیم‌قد پرداخته و با اهدای نیمچه تندیسی، دلِ محبت ندیده‌ی خرده‌هنرمندان را به دست می‌آورند و این گونه مدعی پیشروی و نوآوری در عرصه فرهنگ و هنر می‌شوند. تئاتر دولتی در اقدام اول باید نوعی وحدت و اتحاد فکری و عملی بین نهادهای زیرمجموعه‌ی خود ایجاد کرده تا از اسراف بودجه و شلختگی در عملکردهای شخصی و سلیقه‌ای جلوگیری شود. واگذاری مسئولیت به مدیران شایسته‌ که اشراف کامل به مقوله فرهنگ و هنر دارند می‌تواند این امر را تسریع بخشیده و موجب شکوفایی هرچه بهتر هنر والای نمایش شود. تئاتر دولتی در اقدام بعدی باید به سامان‌دهی هنرمندان پرداخته و برای دانشجویان برنامه‌ریزی نماید. در نوشتارهای پیشین نحوه پرداختن تئاتر دولتی به این امر را اشاره کردیم. حال تئاتر خصوصی چیست و چه نقشی را می‌تواند در فضای فرهنگی و هنری ما ایفا کند؟ تئاتر خصوصی نهادی است که فارغ از سیاست‌های کلان دولتی، می‌تواند نقش بازوی کمکی را برای تئاتر دولتی عهده‌دار شود. به تعبیری تئاتر خصوصی فرزند خردسال تئاتر دولتی است و تئاتر دولتی وظیفه بسترسازی و رشد این کودک نوپا را بر عهده می‌گیرد. اما پس از چند سال حمایت، این کودک رشد کرده و حکم عصای دست حامی خود را ایفا می‌کند. این نهاد که روزی همچون نهالی کوچک بود، به درختی تنومند تبدیل شده و خود راه خویش را پیش می‌گیرد. تقریباً از نیمه دوم دهه هشتاد بود که زمزمه‌ها برای شکل‌گیری سالن‌ها و بلک‌باکس‌های خصوصی ( بهتر است بگوییم شخصی تا خصوصی ) در تهران شکل گرفت و اهمیت وجود آن روز به روز بیشتر احساس می‌شد. کم‌کم در نقاط مختلف شهر به ویژه نزدیک به سالن‌های معتبر و بزرگ همچون تئاترشهر، تماشاخانه‌های خانگی بسیار کوچک به عنوان تئاتر خصوصی شروع به فعالیت کرده و روز به روز به تعدادشان افزوده شد. با توجه به استقبالی که از این سالن‌ها به وجود آمد، سرعت پدید آمدن این مجموعه‌ها و تماشاخانه‌ها تسریع پیدا کرده و مانند قارچ در کوچه پس کوچه‌های خیابان انقلاب سردرآورده و رشد کردند. برخی از این روند به شدت خوشحال بودند و گاه تهران را به یک پاریس کوچولو تشبیه می کردند که در هر کوچه‌ی آن یک تماشاخانه نیز وجود دارد. ( زهی خیال باطل ) در ابتدای به وجود آمدن این تماشاخانه‌ها، تاثیر مثبتی بر وضعیت تئاتر و فضای آن به وجود آمد. چرا که بحث درآمدزایی از طریق این سالن‌ها در اولویت مدیران این تماشاخانه‌ها قرار نداشت. اغلب مدیران این تماشاخانه‌های خصوصی کسانی بودند که از انتظار پشت درهای بسته تئاترهای دولتی برای اجرا به تنگ آمده و با اندک بودجه خود، دست به تاسیس تماشاخانه‌های نقلی زدند و از سایر گروه‌های هم‌کیش خود نیز جهت اجرا حمایت کردند. حال این‌جاست که به معنای واقعی کلمه با تعریف تئاتر خصوصی آشنا می‌شویم. لطفا به این سلسله مراتب در شکل‌گیری تئاتر خصوصی دقت کنید:
هنرمندی زخم‌خورده و دلسوز در اقدامی که ریشه در استقلال‌طلبی وی دارد، دست به تاسیس یک تماشاخانه زده و بی‌هیچ منت، انتظار و اضطرابی اثری که حاصل تفکر شخصی خود است را با اندک امکانات به روی صحنه می‌آورد. به موازات این اقدام، به عنوان یک مدیر فرهنگی عمل کرده و از آثار جوانان و دانشجویان حمایت می‌کند. حال متصور شوید که این مدل از تئاتر خصوصی که صحیح‌ترین آن نیز هست تا چه میزان می‌تواند به شکوفایی هنر نمایش ما کمک کرده و باعث انگیزه و روحیه‌ای مضاعف میان دانشجویان این عرصه شود. اما متأسفانه پس از چندی نگاه سرمایه‌داری و کاسبکارانه در اولویت اصلی قرار گرفت و از این هنرمندان زخم‌خورده و دلسوز، یک فرد سودجو ساخت که جز پول‌سازی و درآمدافزایی به چیز دیگری نمی‌اندیشد. حال معیارهای اجرا در این تماشاخانه‌ها رابطه مستقیمی با جیب کارگردان برقرار کرد و این شعار " هر که پولش بیش، اجرایش بیشتر " اعتقاد و سرلوحه کاری اکثر مدیران این سالن‌ها قرار گرفت. دیگر آن چه اجرا می‌شود از اهمیت ساقط شده و فقط پول است که حرف اصلی، نهایی و تعیین‌کننده را می‌زند. تماشاخانه‌ها به منزله‌ی تالارهای عروسی شده‌اند. یک پول ورودی می‌دهی و برای ساعاتی مکان را در اختیار می‌گیری. به تالاردار چه مربوط است که این اجرا مراسم عزا است یا عروسی. او پولش را می‌گیرد و یک خدا برکت هم حواله‌تان می‌کند. ادامه این روند باعث می‌شود که استعدادهای ناب و واقعی این حرفه در خانه بپوسند و یا خود را با شرایط وفق داده و مبتنی بر نظر سالن‌داران کار ببندند. ( آیا این همان تفکر منحط تئاتر دولتی در کشورهای ایدوئولوژیک محور نیست؟ همان تئاترسفارشی و از بالا به پایین خودمان؟ ) سالن‌داران هم مبتنی بر نیاز روز مخاطب، هنرمندان را وادار به ساخت آثار کمدی اغلب سخیف کرده و کم‌کم به نام تئاتر حرفه‌ای و پیشرو، تئاتر آزاد را به مردم عرضه می‌کنند. در چنین وضعیتی چه بر سر تئاتر ما خواهد آمد؟ منابع غنی انسانی چگونه تخریب خواهد شد و جیب سرمایه‌داران چگونه باد خواهد کرد؟ اما اگر هیچ نداشته باشد، به واقع این نوع از تئاتر خصوصی، عصای دست همان تئاتر دولتی شده است. ‌

http://www.exittheatre.ir/Exit/nshryat/nshryat.html
مریم حسن نژاد این را خواند
محمد رحمانی و مرتضی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نشریه صحنه معاصر اگزیت - بهار ۹۶
مطالب این شماره:
✮ تئاتر هسته‌ای را شکل می‌دهد که دیالوگ حول محور آن رشد می‌کند ✮ اینگمار برگمان: کارگردان تئاتر ✮ دیکتاتوری آدم های متوسط، یوجینیو باربا در نروژ ✮ مرد تناقض ها، یرژی منزل، کارگردان چک ✮ رسانه‌ی جدید: یک کنفرانس مجازی فعال؟ ✮ آیا اخلاق و کنش‌گری در سازمان‌های هنری تبدیل به تجملات شده‌اند؟ ✮ ظهور موج جدید نمایشنامه‌نویسان سیاسی ✮ تئاتر پُست‌دراماتیک و قلب خونین دهه‌ی ۱۹۷۰ ✮ امنیت امروز، امنیت فردا، امنیت برای همیشه ✮ بیایید در این باره حرف نزنیم! ✮ پیوند گذشته و آینده / گفتگو با برشت و میرهولد ✮ تئاتر باید رایگان باشد، مثل عشق و هوا(گفت‌وگو با جون لیتل‌وود) ✮ تئاترِ به‌دردنخور! ✮ درباره‌ی مسئله‌ی روانشناسیِ کار خلاقه‌ی بازیگر به قلم لِو سِمیونوویچ ویگوتسکی ✮ سیاست تئاتری ✮ توصیه ... دیدن ادامه » کنید! روزنامه‌نگار سیاسی باشید! ✮ آماتور در تئاتر فحش نیست! ✮ لوئیجی پیراندلّو ✮ هنر و صلح‌طلبی ✮ نمایشنامه‌های واسلاو هاول ✮ منتقد با طبقه‌ی متوسط خداحافظی می‌کند ✮ تئاترها باید فراتر از مخاطبان ثابت خود را ببینند و به جامعه نگاه کنند ✮ به نمایش گذاشتن انقلاب: آیا تئاتر می‌تواند شکل موثری از کنش‌گری باشد؟ ✮ مصاحبه با جاناتان میلز مدیر فستیوال بین‌المللی ادینبورگ ✮ تاملاتی درباره‌ی تئاتر و بی‌سرزمینی ✮ منتقدان ما سردرگم و بی‌علاقه هستند ✮ بیایید با هم برقصیم! ✮ «زنان بیرانگونا»ی بنگلادش ✮ سیاست ماسک ✮ بزرگداشت اِما گلدمن: آن‌گونه که من زیستم
http://www.exittheatre.ir/Exit/nshryat/nshryat.html
مهرداد این را خواند
محمد رحمانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید