کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال نمایش سکوت سفید
S3 : 16:17:07 | com/org
امکان خرید پایان یافته
  ۱۹ آبان تا ۲۹ آذر ۱۳۹۸
  ۱۹:۳۰
  ۱ ساعت
 بها: ۴۵,۰۰۰ تومان

درباره‌ی تام استوپارد:
"سر تام استوپارد" (Tom Stoppard) درام نویس بزرگ معاصر در سال ۱۹۳۷ در شهر زلین چکسلواکی به دنیا آمد اما در همان کودکی همراه خانواده به بریتانیا مهاجرت کرد.
از همان جوانی به روزنامه نگاری پرداخت.
تام استوپارد که از دهه‌ی پنجاه شروع به نگارش نمایشنامه‌های کوتاه رادیویی کرده بود در سال ۱۹۶۰ نخستین نمایشنامه‌ی خود به نام "پیاده‌روی روی آب" را متاثر از نویسندگانی چون رابرت بولت و آرتور میلر نوشت.
مهمترین اثر وی در سالهای نخست نمایشنامه‌نویسی که هنوز هم از بهتربن آثار وی به شمار می آید نمایشنامه‌ی "روزنکرانتز و گیلدنسترن مرده اند" است که در سال ۱۹۶۶ بر مبنای هملتِ شکسپیر نگاشته شده و در همان سال در جشنواره ی ادینبورگ به اجرا در آمد.
او بعدها و در سال ۱۹۹۰ در تنها تجربه‌ی کارگردانی اش در سینما این اثر را با بازی گری اولدمن و تیم راس به فیلم بدل کرد.

استوپارد در تمامی سالهای فعالیت خود علاوه بر تئاتر برای تلویزیون، رادیو و سینما هم نوشته و نگارشِ فیلمنامه یِ آثار درخشانی از جمله: دسپایر ( رینر ورنر فاسبیندر)، امپراتوری خورشید ( اسپیلبرگ)، برزیل ( تری گیلیام)، انیگما ( مایکل آپتد)، شکسپیر عاشق ( جان مادن) و آنا کارنینا ( جو رایت) را یا به شکل مستقل یا مشترک به عهده داشته و جوایز بسیاری از جمله چند جایزه‌ی تونی و یک جایزه‌ی اسکار را دریافت نموده است.
استوپارد در آثار خود معمولا مضامینی چون تعهد اجتماعی، حقوق بشر، سانسور و آزادی را مورد توجه فرار داده است.

از تام استوپارد نمایشنامه های زیر به زبان فارسی ترجمه شده است:
روزنکرانتز و گیلدنسترن مرده اند، بعد از مگریت، بازرس هاند واقعی، مساله ی پیچیده، راک اند رول، آرکادیا، هملت داگ و مکبث کاهوت، سفر و آرامش از نوعی دیگر ...
تام استوپارد هم اکنون هشتاد و دو سال دارد و همچنان به نگارش مشغول است.

یادداشت کارگردان:
گروه تئاتر بیستون با افتخار "سکوت سفید" نمایش تازه ی خود را به پیشگاه شما تماشاگران فهیم تئاتر تقدیم کرده و همچون نمایش های پیشین که با استقبال و رضایت بالای شما عزیزان همراه بود، چشم به راهِ حضور انرژی بخش و همراهی هنرمندانه‌ی شما هستیم.
همراهان نمایش های گذشته‌ی ما خوب می دانند که همراهی و رضایت شما برای ما بهترین پاداش برای تلاش اعضای گروه است.
ضمنا همین جا اشتیاق خود را برای گفتگو، تبادل نظر و بهره مندی از نظرات شما بعد از دیدن نمایش  رودررو در همان محل اجرا و یا اینجا به صورت مکتوب همچون کارهای گذشته اعلام می کنیم.
خلاصه اینکه ملالی نیست جز دوری شما، باقی بقایتان و به امید دیدار  ...


نمایش‌های پیشین از این گروه:
- ناگهان پیت حلبی، باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران، آذر و دی۹۳
- ناگهان پیت حلبی، اجرای دوباره، تماشاخانه سنگلج، فروردین و اردیبهشت ۹۵
- فالومی، سالن اصلی تالار مولوی، مرداد و شهریور ۹۶
- خرده نان، مجموعه تئاتر شهر، تالار سایه، آذر و دی ۹۷

گروه اجرایی نام "سکوت سفید" را برای این اجرا از متن استوپارد با نام اصلی "آرامش از نوعی دیگر" مناسب دانست.

اینستاگرام نمایش

جان براون مردی در آستانه ی میان سالی که گذشته ای عجیب و دشوار را پشت سر گذاشته برای دور شدن از اجتماع خشمگین و رسیدن به آرامش مورد نظرش به بیمارستان بیچ وود پناه می آورد و درخواست می کند که او را بدون هیچ بیماری بستری کنند پرسنل بیمارستان این را نمی فهمند و این آغاز داستان است.

گزارش تصویری تیوال از نمایش سکوت سفید / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس‌ها ››

اخبار

›› «کوروش سلیمانی» کارگردان تئاتر معتقد است که بشر امروز خلوت و آرامش شخصی‌اش را گم کرده است؛ حال‌آنکه در گذشته بیشتر متوجه درونیات و روحیات خویش بود.

›› فاجعه‌ای که هنوز ابعادش آشکار نشده است

›› کوروش سلیمانی بدون درگیر شدن با سبک و سیاق‌های مرسوم، در آثار اخیرش راه‌های رسیدن به آرامش را دنبال می‌کند.

›› تجربه‌ای سخت در «سکوت سفید»/ به جای خشونت آرامش ترویج کنیم

›› به مناسبت صحنه‌آوری نمایش «سکوت سفید» در عمارت نمایشی نوفل لوشاتو

›› «سکوت سفید» شنبه اجرای ویژه خواهد داشت

›› نگاهی به نمایش «سکوت سفید» به کارگردانی کوروش سلیمانی

›› کوروش سلیمانی: اثر هنری باید کارکرد انسانی و اجتماعی داشته باشد

›› ورود به حریم خصوصی با «سکوت سفید»

›› تیزر نمایش «سکوت سفید» منتشر شد

ویدیوها

آواها

مکان

حافظ، نوفل لوشاتو، بعد چهارراه رازی، نرسیده به خیابان ولیعصر، کوچه زیبا، پلاک ۱، عمارت نوفل‌لوشاتو
تلفن:  ۶۶۴۸۳۷۴۲

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
اینقدر فضای خوبی اجرا داشت با این که مدت ها پیش دیده بودمش ولی هنوز به خوبی یادم هست. دیالوگ های خیلی زیبایی داشت. با اینکه این سبک و کمتر می بینم ولی دوسش داشتم. خسته نباشید به عوامل
میترا و امیرمسعود فدائی این را خواندند
نورا احمدی، پوریا صادقی و کورش سلیمانی این را دوست دارند
شما عزیزید و افتخار ما همراهانی چون شما ... دلگرم شدیم عزیز ...
۰۷ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
درود بر هنردوستان گرامی
با تشکر از نقش آفرینان نمایش سکوت سفید ، سپاس فراوان از آقای کوروش سلیمانی به امید موفقیت روزافزون ...
درباره ی سکوت سفید
بدون شناختی از آقای براون برایم بسیار جالب بود که روزی روزگاری مسیر ایشان را با شاخ و برگی متفاوت تر پیموده بودم ، در حین تماشا در عالم آقای براون سیر میکردم ،
فرار ایشان زیبا و غم انگیز بود محل منتخب دقیقا جاییست که اگر بگذارند به آن آرامش مدنظر خواهی رسید
نور پردازی ، موسیقی بسیار جالب بود ... صحنه سفید و ساده ، زیبا همچو سکوت

در این روزهای پایانی اجرا دیدن این تئاتر متفاوت را پیشنهاد میکنم

ارادتمند
مهرنوش ترابی
مهرنوش ترابی گرامی؛ جالب بود که راهی چون راه براون را تجربه کرده اید ... این نشانه ی بسیار خوبی ست ... و ممنون که نمایش ما را پسندیدید ... پاینده باشید ...
۲۷ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
کوروش عزیز دمت گرم برای کارهای درجه یکی که می بری روی صحنه، جزو معدود کارگردان هایی هستی که کارهاتو با خانواده و با خیال راحت میشه اومد و دید و لذت برد و در انتها چیزی یاد گرفت. "سکوت سفید" خیلی کار مفهومی و عمیقی هستش، حتی پسرم دانیال که 15 ساله است بعد از دیدن این نمایش خیلی هیجان زده شد و چند ساعت درگیر قصه بود و با من و مامانش راجع به مفهومی که برداشت کرده بود صحبت میکرد. بازیگرها هالیوودی و دوستداشتنی ، بازیها روون و درجه یک، دکور باحاله بی ادعا و نورپردازی بدون قر و فر و یه تیم مودب و باکلاس مثل خودت. ای کاش این نمایش یک ماه دیگه روی صحنه بود و آدمهای بیشتری میدیدنش.
بهرام عظیمی نازنین ... ممنونم از شما که ما را همواره به مهر می نوازی ... ایام عزت و هنرت مستدام که قلب روشنی داری ...
۲۷ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
دو شب قبل بلاخره این نمایش رو دیدم ،بعنوان یک پرستار خودم رو ملزم میدونستم این اجرا رو ببینم و از طراحی صحنه و طراحی لباس و نور پردازی و آرامش حاکم بر اجرا لذت بردم.
متاسفانه در حال حاضر آرامش در جامعه به گوهر نایابی تبدیل شده که هیچکس توان دستیابی به اون نداره و این نمایش به یادمون میاره که آرامش مثل هوا برای زندگی مون لازمه هر چند الان هوا هم برای نفس کشیدن نداریم ...
شخصیت جان براون هم یه آدم فوق العاده ساده و خوب بود که با تمام رنجهایی که در طول زندگیش کشیده بود، بدون آزار دیگران در پی آرامش بود ولی نتونست با فضولی های دیگران روی آرامش رو ببینه.
دوستی نوشته بود لحن حرف زدن آقای براون مصنوعی بود باید بگم این طرز بیان به نظر من میخواست سادگی تمام عیار این کاراکتر رو نشون بده کهدر اوج بی آزاری متهم به انواع خلافها شد چون سادگیش برای دیگران قابل هضم نبود .
در پایان از تمام عوامل تشکر میکنم و خوشحالم که تونستم نمایش رو ببینم .
خسته نباشید و سپاس ویژه برای کارگردان محترم.
سلام بر شما تماشاگر محترم و پرستار ارجمند ... ما هم از شما ممنونیم ... پاینده باشید و ممنون از نظر و همراهی تان ...
۲۷ آذر ۱۳۹۸
دقیقا گوهر نایاب زمانه است آرامش، خیلیامون دوست داشتیم جای براونی باشیم
۲۰ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
در روزگاری که تکلف و پیچیدگی ، مایه فخر و مباهات نمایش های روز به شمار می رود ، اجرایی مانند " سکوتِ سفید " به کارگردانی
کوروش سلیمانی غنیمت است؛
خوانشی تاثیرگذار و حساب شده از متن درجه یک "تام استوپارد " با لایه های ظریفی از مضامین ضد جنگ و روان شناختی و حتی لحظاتی رمانتیک و کمدی که مهم ترین حسنش در بهره گیری
"به اندازه " از همه این وجوه است که البته کار قبلی گروه "خرده نان" نیز از این ویژگی برخوردار بود.
با تماشای سکوت سفید برای ساعتی از عصبیت , تشنج و شلوغی جامعه اطرافمان فاصله میگیریم و شاید در پایان نمایش احساس کنیم خودمان نیز همچون کاراکتر اصلی نمایش به یک اقامت طولانی در یک بیمارستان خلوت و پاکیزه نیاز داریم ..
آخرین هفته اجرای " سکوت سفید" را از دست ندهید.
بهنود عزیز؛ ممنونم از یادداشت شما ... اذعان می کنم که حضور شما و تماشاگران فرهیخته و هنرشناسی جون شما برای تئاتر ما به اندازه ی هنرمندان این عرصه اهمیت دارد، غنیمت است و می تواند این هنر عزیز را از شرایط عجیب فعلی به شکل متعادل، اثرگذار و فرهنگی خود بازگردتند ... با مهر و امید؛ پاینده باشید ...
۲۶ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
کاری که امشب دیدم یک کاری بسیار معمولی بود در حد تله تئاترهای تلوزیونی .
کلا داستان این بود : مردی که از زندگی روزمره اش خسته است به جای زندگی در هتل دلش می خواهد بدون آن که بیمار باشد به مدت نامحدود در یک بیمارستان خصوصی اوقات خود را سپری کند. تنها جمله مهمش هم همان جمله آخر است : مشکل من اینه که هیچ وقت هیچیم نبوده !
همین . هیچ چیز دیگه ای نه در بازیگری و نه در هیچ جای دیگه تئاتر به چشم نمی خوره که تماشاگر رو درگیر خودش بکنه . ضمن اینکه پایان داستان اصلا از ابتدای نمایش لو رفته . ظاهرا کارگردان محترم فراموش کرده اند که در هنرهای نمایشی یک چیزی وجود دارد به نام ریتم .. که باعث بشه تماشاگر خسته نشه .
بازیگری کارها هم چیز خاصی نداشت مخصوصا نقش اصلی که لحن حرف زدنش خیلی مصنوعی و اغراق آمیز بود . دکتر شیفت شب بد نبود .. همینطور سرپرستار .. ولی دو تا پرستار دیگه خیلی خیلی معمولی بودن .
نمره من 2 از 5
سلام شهریار فرهادی عزیز ... ممنونم که نمایش ما را برای دیدن انتخاب کردید. نظر شما هم برای ما محترم است هرچند با آن موافقت ندارم ... در مورد ریتم کار و شیوه ی مینی مالیستی بازی ها و غیره در چند کامنت به تفصیل نوشته ام ... اگر فرصت دارید نظر شما را به خواندن آنها که البته در بین نظرات متعدد شما عزیزان شاید دشواریاب باشد جلب می کنم ... برای تئاتر پاینده باشید ...
۲۶ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
با عرض سلام و ادب
بیش از هرچیز از کارگردان نمایش به خاطر حسن خلق و احترام به مخاطب نهایت قدردانی را دارم.
دیشب نمایش را دیدم.در عین مزیت هایی چون طراحی صحنه بی نظیر،بازی روان بازیگران و جریان بی سکته و روان نمایش، اما از نظر من به این موضوع فوق العاده مهم و جذاب عمیقا پرداخته نشد.متن از دیالوگ هایی که ذهن آدم رو تا ساعت ها مشغول خودش بکنه خالی بود.(به جز جمله اخر براون:مشکل اینجاست که من همیشه خوب بودم).متوجه لحن و طرز صحبت کردن آقای براون نشدم.اگه در واقع این شخصیت یک آدم سالم از نظر روانی بود چرا مثل بقیه شخصیت ها حرف نمیزد ؟ به طور کلی نمایش خوبی بود که در یک روال یکنواخت پیش میره و از اول داستان متوجه خواهی شد که جریان از چه قراره و متاسفانه تا آخر هم فرقی نخواهد کرد (یعنی تماشاچی از همان ابتدا میدونه که چرا آقای براونی بیمارستان را برای اقامت برگزیده) و جای برای کنجکاوی نمیمونه.
هرچند کار به پای خرده نان نمیرسه اما در کل هر نمایشی که جناب کوروش سلیمانی کارگردانی کنند را باید دید.
سلام و ارادت بانوی محترم؛ ممنونم از حسن نظرتان ...
۲۶ آذر ۱۳۹۸
موفق و پیروز باشین
۲۶ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
ممنون از جناب کورش سلیمانی عزیز

ما نیاز داریم به معبد برای بی دینان
و بیمارستان برای کسانی که مریض نیستند

پس از مدت ها کاری دیدیم مثل حس پرنیان

محمد عزیز درود و سپاس مرا بپذیرید ....
۲۶ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
سکوت سفیدی از جنس بتهوون
پژندسلیمانی
روزنامه‌ی شرق، ۲۴ آذرماه ۱۳۹۸

سکوت سفید، سکوت دو ضربی موسیقی که به معنای واقعی کلمه در نمایش کوروش سلیمانی می‌توان دید. از صحنه و دکوری ترو‌تمیز و سفید، تا لباسهای بازیگران و حرکت شسته رفته‌ی آنها روی صحنه و شیوه‌ی انتخابی بازی همه و همه اجرا را تبدیل به یک ملودی آرام کرده که نواخته می‌شود و به گوش مخاطب می‌نشیند. بازی‌هایی که شیوه‌ی اجرای نقشها را با فضا جفت و جور می‌کند. همانطور پرطمطراق و همانقدر آهنگین. حتی میزانسن‌ها و حرکت بازیگران در نیمه روشنایی میان صحنه‌ها برای رسیدن به جایگاهشان. اصلا اگر بدانیم موسیقی چیزی نیست جز سکوت بین نتها، بی‌شک سکوت سفید را هم باید یک سمفونی گوش‌نواز دانست که می‌توانی در خلوتی گوش بسپاری بهش. یک سمفونی پر از سکوتهای دوضربی. سکوتهایی که با متن تام استوپارد و با ذهن خلاق و کاربلد کوروش سلیمانی یک قطعه کلاسیک ساخته. از آن کلاسیکهای روان، بدون اوج و فرودهای موتزارت. چیزی شبیه «برای الیزه‌»ی بتهوون. ... دیدن ادامه ›› نرم و روان.

تام استوپارد، نویسنده‌ی انگلیسی، چک تبار که تاکنون فیلمنامه‌ها و نمایشنامه‌های زیادی نوشته است و بسیاری از آنها درخشیده‌اند، در نمایشنامه‌ی «آرامش از نوعی دیگر» که کوروش سلیمانی با انتخابی درست آن را به «سکوت سفید» تغییر داده است، داستانی برایمان روایت می‌کند از یک آرامش دراماتیک. آرامشی که هر روزه و هزارباره با آن روبرو نیستیم و تعریفش را نشنیده‌ایم. نام انگلیسی این نمایش بیشتر به معنای «صلح مهجور» است که شاید به دلیل فضای داستانی این ترجمه‌ی واژه به واژه را به «آرامشی از نوع دیگر» تغییر داده‌اند. متنی که با ظهور شخصیت در دل فضایی متفاوت و جدید، داستانی از نوع دیگر برای ما بازگو می‌کند. اما آنچه می‌توانیم در نام اصلی متن و البته قصه‌ی پنهانی پلات بیابیم، واژه‌ی صلح است. صلحی که آقای براون با حرکتی به ظاهر نامعقول و به زور برای خودش دست و پا می‌کند. حیرانیم به چرایی این جستجو، چرایی این اصرار. اما متن و مونولوگ شخصیت، جواب علامت سوالهای ما را می‌دهد. او طعم جنگ را چشیده و حالا به دنبال صلح است. به دنبال تکرار امنیتی که در بیمارستان پشت جبهه تجربه کرده بوده است. آنچه ما را به «جان براون» نمایش سکوت سفید علاقه‌مند می‌کند، علاوه بر بازی سامان دارابی، عشقی‌ست که پایش را هر کجا بگذارد، می‌توانیم همذات‌پنداری کنیم باهاش و خودمان را توی لحظه‌هاش ببینیم و بیابیم.
آنچه در اجرای کوروش سلیمانی اهمیت دارد، این تاش سفید و گذاشتنش به عنوان یک بن‌مایه‌ی پنهان در سراسر اجراست. آنطور که می‌شود در سراسر صحنه و الف تا یای اجرا آن را در جایی یافت. حتی وقتی تنها و تنها باری که آقای براون سنگی در آرامش صحنه و نمایش می‌اندازد و موج می‌اندازد توی آن اتاق سفید و ‌ از جنگ می‌گوید، باز هم سفیدی اتاقکی که مجروحین جنگی در آنجا‌ بستری بوده‌اند در ذهن مخاطب نقش می‌بندد و به تصویر کشیده می‌شود.
موسیقی دو ضربی کوروش سلیمانی با شیوه‌ی اجرایی خاص خود او که می‌توانیم در اجراهای دیگرش طی این سالها ببینیم، آرامش را همچون یک خیال به تصویر در می‌آورد و مواج و رقصان با خود پیش می‌برد. آرامشی که همچون آقای براون در جایی از این جهان گم شده است.

http://sharghdaily.com/fa/main/page/5031/10/هنری

خواندم نوشته‌ی شما را و موافق نیستم با بخش‌هایی از آن.
یک موقع است یک نفر نظری می‌نویسد در تیوال، در صفحه‌ی اینستاگرامش یا... اینها به مثابه نگاه شخصی است و می‌شود یا پذیرفت یا نپذیرفت، چالشی هم نیست چون موضع‌ش را تعیین کرده و وضعیت‌ش پیداست.
گمانم زمانی که نوشته‌ای در قالب مطلبی ژورنالیستی شکل می‌گیرد دیگر از آن بُعد شخصی در می‌آید و می‌شود به خودش هم نقد وارد کرد، همان طور که به نگاه من هم می‌شود.
مطلب بیش از آنکه بر پایه‌ی کشف و استدلال باشد، بر پایه تحلیل با انتخاب یک نظام نقادانه باشد ناشی از نگاه شخصی است که حکم دارد، که ... دیدن ادامه ›› قضاوت می‌کند و نویسنده خودش را تعمیم می‌دهد به سایر مخاطبان.
اینها به نظرم بیش از آنکه نقد باشد یک معرفی از منظر نگاه شماست که البته در وجه عام قابل احترام در وجه خاص اما ناکافی.

به این بخش توجه کنید:
" حتی وقتی تنها و تنها باری که آقای براون سنگی در آرامش صحنه و نمایش می‌اندازد و موج می‌اندازد توی آن اتاق سفید و ‌ از جنگ می‌گوید، باز هم سفیدی اتاقکی که مجروحین جنگی در آنجا‌ بستری بوده‌اند در ذهن مخاطب نقش می‌بندد و به تصویر کشیده می‌شود"

چرا این تصور وجود دارد که در ذهن مخاطب لزوما سفیدی اتاقکی که مجروحین جنگی در آن بستری هستند نقش می‌بندد، چرا خون نه،چرا ناله نه و خیلی چیزهای دیگر
این تحدید و مقید کردن گمانم ناشی از جهان متن نیست.

شاید مصداق این جمله از مزلو باشد:

اگر تنها ابزاری که دست شماست چکش باشد ، همه ی مسایل را میخ می بینید.

ارادت و سپاس
۲۴ آذر ۱۳۹۸
آقای متاجی عزیز،
ممنون از اینکه مطلب را خواندید و نگاه دقیق شما.
اول از همه مطلب بنده، نقد نبود و اساسا بنده نویسنده و بازیگرم و نقد نمی‌نویسم.
توصیف و شرح و تحلیل را مناسب‌تر می‌دانم برای نوشته‌هایم راجع به اجراهایی که می‌بینم.
و اما راجع به موضوع مطروحه:
مدلولهای بسیار آنقدر برای هر تصویر و برای هر واژه زیادند که باید آنها را محدود کرد به آنچه از کلیه‌ی ... دیدن ادامه ›› عوامل اجرایی برای رساندن و القا آنها استفاده شده. وقتی تمامی عوامل اجرا، همانطور که در متن هم اشاره شده، سعی بر همان سفیدی داشته، فرای اینکه آیا استوپارد قصدش چنین بوده یا نه، نمی‌توان مدلول بی‌ربطی را در تحلیل به کار برد. اتفاقا من به مدلولهای شخصی کاری نداشتم، چرا که تصویر من متفاوت از آن چیزی‌ست که کوروش سلیمانی عزیز به تصویر کشیده و اگر تنها به نمایشنامه بسنده کنیم، چسباندن تصاویر ذهنی آنقدر بی‌شمارند که نمی‌توان آن را در یک مطلب گنجاند. اما وقتی اجرا سعی در بکارگیری عواملی، از جمله تغییر نام نمایش از صلح به سکوت، جهت پیشبرد تفکر و اندیشه‌ی خودش را دارد نمی‌توان آنها را ندیده گرفت.
پس بی‌شک تحلیل بر اساس عوامل اجرایی و نشانه‌شناسی بوده و ربطی به دیدگاه شخصی بنده ندارد.
متنی که کلمه‌ی صلح را از نام آن خط می‌زند، نمی‌خواسته پارادوکس خشن آن را که جنگ و خون و فریاد را دل دارد به ذهن متبادر کند.

باز هم ممنونم از دقت و پیغامتون.

ارادت فراوان
۲۴ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
یک روایت ساده و خطی و تمیز از درامِ زیبای استوپارد که تماشاش بسیار برام لذت بخش بود.
جزئیات بازی آقای دارابی و خانم اقبال نژاد بسیار جذاب بود.
دکور بسیار آرامش بخش و در خدمت داستان بودو از انتخاب موسیقی هم لذت کامل بردم.
فروتنی و اخلاق خوش نماینده محترم گروه کارگردانی هم واقعاٌ دلنشین بود، اما پیشنهاد می کنم برای کاری که خودش در ذات خوبه کمی از فروتنی بکاهید و این طور درخواست حمایت نکنید.
مشک آن است که خود ببوید و در این مورد واقعاً می بوید! :)
امیدوارم اجرا تمدید بشه تا دوستان بیشتری بتونن لحظاتی با این دغدغه مهم بشری همنشین بشوند و لذت ببرند.
پ.ن: بهتر بود که لحن آقای بجستانی این قدر نمایشی نباشه، اما نمی دونم این سلیقه منه یا یک امر مطلق!
فصیح عزیز و با فصاحت کلام، ممنونم از نوشته تان ... پاینده و پیروز باشید ...
۲۳ آذر ۱۳۹۸
سپاس! منتظر کارهای بعدی شما هستم
۲۸ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
در حجمه سنگین اطلاعات و تصاویر و صدا ها در روزگار شهرنشینی آدم ها
و فراموش کردن خلوت،درنگ،تامل در دنیای درونی خویش در زندگی شهری موجب شده است که روان آدم ها به شدت بهم ریخته شود و همین بهم ریختگی باعث خشونت ها ،عصبانیت ها، و قضاوت های بی جا شود.
سکوت سفید همانطور که از اسمش مشخص است برای پاک کردن ذهن شلوغ انسان مدرن و شهر نشین به روی صحنه رفته است تا برای 60 دقیقه به انسان تامل و سکوت و نظاره جهان درون را نشان دهد تا انسان مدرن در هیاهوی زندگی شهری و صنعتی اندکی در طول روز در گوشه ای در سکوت خویش تامل کند و به جهان درون، همان جهان ناب هر انسان دست یابد و به آرامش حقیقی که در درون هر انسانی جدا از جهان بیرون دست یابد
نمایشی سرتاسر پر از آرامش
مهدی عزیز ممنونم از یادداشت شما ... البته اضافه کنم این آرامش ملتهب نمایش ما موضوعی ست که باید پیوسته انسان دوران مدرن در پی اش باشد ... پاینده باشید ...
۲۳ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
دیشب نمایش رو دیدم اونم بر اساس نظرات دوستان تیوالی. البته اونقدر عوامل این تئاتر نظر گذاشتن که نقدها توش گم شده. در ابتدا بگم که نمایش سلیقه ای هست و ممکنه بعضی از دوستان لذت ببرن بعضی هم مثل ما نه . از کار خوشمون نیومد. به عقیده من کار ریتم نداشت و بشدت خسته کننده بود، تکرار چندباره دیالوگ ها ، که بنظر شعاری میومد. کاراکترهای نمایش مدام یه مفهوم رو تکرار میکردن. درسته حرف شخصیت اصلی داستان جالب و قابل تعمق بود اما نمیدونم چی میشه که فکر میکنیم تماشاگر متوجه نشده و لازمه چند بار اون مفهوم تکرار بشه که دست آخر کیفیت کار رو پایین بیاره.
چند نفر ردیف اول که داشتن اینستاگرام و تلگرام چک میکردن ، ما هم به خمیازه کشیدن افتاده بودیم. طراحی صحنه و دکور جالب بود و بازی دکتر و سرپرستار هم عالی بود البته همه اینها در خدمت یه متن ضعیف. نظر من حتما دیگرانی رو آزرده خاطر کنه ولی بی تعارف اینو برای دوستانی نوشتم که هم سلیقه تئاتری من هستند. بعد از دیدن نمایش یه بار دیگه نظرات رو خوندم ، شک کردم که نظری بدم یا نه . ولی دیدم حق دارم بعد از تجربه دیدن کارهای مختلف ، نظری برخلاف تعریف و تمجیدهای این کار داشته باشم. موفق باشید.

خانم پریما سلام؛
ممنونم که به دیدن نمایش ما آمدید و با شما کاملا موافقم که همچون بسیار تماشاگرانی که در تایید نمایش نوشتند یا ایراداتی را وارد دانستند، شما هم حق اظهار نظر دارید و نظرتان برای ما محترم است ...

اما بعد؛ ابتدا عرض کنم که علیرغم لحن گزنده ی شما که گفتید "عوامل گروه اونقدر نظر گذاشتن که نقدها توش گم شده" ما همچنان معتقد به تعامل و گفتگو با تماشاگران عزیز در این صفحه هستیم و این سنتی ست که در کارهای پیشین هم به جهت احترامی که برای شما تماشاگران و نظرتان ... دیدن ادامه ›› قایلیم به آن پایبندیم و خوشبختانه یا متاسفانه نظر شما بعد از این سالها و شاید ده ها نظر مثبت درباره ی این تعامل، اولین نظر منفی یا شبه منفی در این باره است. ضمنا با اینکه نظرات عوامل گروه همه در راستای اطلاع رسانی و گفتگو بوده بازهم آنقدر زیاد نبود که شما دچار این سختی شوید کما اینکه شما به راحتی می توانستید گزینه ی نقد تماشاگران را انتخاب کنید و فقط آنها را ببینید.

درباره ی متن تام استوپارد اینکه مورد سلیقه ی شما نباشد هم کاملا حق شماست اما اینکه می فرمایید "تماشاگران ردیف جلو مدام کوشی شان را چک کرده اند و ما خمیازه کشیدیم" دلیل ناموجه بودن نمایشنامه، دیالوگ ها و ریتم یا میزانسن اشتباه نمایش نیست. ریتم هر اجرا خواه پرشتاب یا خواه آرام، متناسب با داستان، رخدادها، محتوا و اندیشه ی جاری در نمایشنامه توسط کارگردان انتخاب می شود و ریتم سکوت سفید، بر اساس این آیتم ها در روند تمرینات پیدا شده است.. در مورد نمایشنامه و‌دیالوگ های به اعتقاد شما شعاری و تکراری هم باید بگویم گرچه به هر اثری می توان از نگاه مخاطب، ایراداتی اصولی یا سلیقه ای وارد دانست و این کاملا طبیعی است اما ما به این نمایشنامه و _ به ویژه _ به اندیشه ی مستتر در آن و لزوم طرح این اندیشه در جامعه ی امروز اعتقاد داشتیم که آن را به اجرا رساندیم و جایگاه تام استوپارد _ که با جستجویی اندک می توانید به آن دست یابید _ در درام نویسی نیازی به دفاع بنده ندارد، ضمنا بنا به گفته ی خودتان بسیاری از اهالی تیوال در تایید و تحسین همین متن و نمایشنامه در صفحه نمایش نظرات متعدد نوشته اند.

امیدواریم که در تئاترهایی که مطابق سلیقه ی شما هستند آنقدر لذت ببرید که رنج حاصل از دیدن نمایش ما را فراموش کنید، فقط بدانید ما به کارمان و اینکه تمام تلاش مان را برای کیفیت بالای اجرا از هرنظر _ به احترام شما تماشاگران عزیز _ به کار بگیریم، ایمان داریم و البته قائل به این موضوع هم هستیم که سلایق تماشاگران می تواند بسیار متفاوت باشد.

و آخر اینکه راستش را بخواهید شاید ابتدا می خواستم فقط گزینه ی خواندم را بزنم و با تشکری بابت حضورتان بگذرم اما از آنجا که برای من این گفتگوها و تعامل با شما تماشاگران عزیز ( فرقی هم نمی کند، تحسین کننده باشند یا چون شما ناراضی) از مهمترین ویژگی های اجرا بوده و بسیار به من کمک کرده است، لازم دیدم با شما تماشاگر گرامی هم برای روشن شدن بحث نکاتی را مطرح کنم چراکه باور دارم ما برای رشد فرهنگی و هنری مان بیش از هرچیز نیازمند گفتگو در یک فضای محترمانه هستیم ...
موفق باشید.
۲۳ آذر ۱۳۹۸
آقای سلیمانی ، منظورشون پستهایی هست که توسط افراد فیکی نوشته شده که صرفا برای این نمایش کامنت گذاشته اند ....اصولا معضل اکانت های یکروزه و نظرات فیک مشکل بزرگیست که مدتهاست تیوال با اون مواجه شده و تبدیل به بخشی از کمپین تبلیغاتی گروهها شده...گروههایی که بدلایل مبهمی حاضر نیستن بخشهایی از نمایش(بصورت تیزر یک دقیقه ای مثلا) رو شده با دوربین موبایل فیلمبرداری کنن و در فجازی منتشر کنن(تا هم مخاطب گسترده شه و هم مخاطبی بدیدن کار بیاد که نمایش منطبق بر سلیقش هست) اما ازین روش‌های نادرست استفاده میکنن...البته این احتمال رو میدم که شخص شما در جریان این کار نباشین و داستان توسط عوامل خودسر گروه ایجاد شده باشه....!
۲۴ آذر ۱۳۹۸

سلام محمدرضا دانش عزیز؛ ممنون از توضیح شما ..
ابتدا بگویم دغدغه ی درست و بجای شما را در مورد مفید بودن مواد تبلیغاتی تصویری برای تئاتر از لابلای نظرهای تان خوانده ام و می شناسم و اینکه من هم بسیار در پی فیلمبرداری مختصر کوتاه از کار بودم اما به دلایلی تاکنون نشده ... یعنی که با شما و روش تبلیغی پیشنهادی شما موافقم ... انشاالله اگر کار دیگری انجام دادم مد نظر خواهم داشت ...

اما در مورد کامنت ها؛ دوست باسابقه ی تیوالی؛ به شما اطمینان می دم که در مورد کار ما هیچ شخص فیک و نوشته ی تبلیغاتی غیرحقیقی وجود ... دیدن ادامه ›› ندارد ... لطفا از روز نخست نمایش نگاهی به اسامی نویسندگان بیاندازید. حتما شما هم با من در انتها هم عقیده خواهید بود که از میان ده ها و شاید نزدیک به صد یادداشت و اظهار نظر که افتخار نمایش ماست، اغلب نویسندگان از قدیمی های تیوال، تئاتر بین های حرفه ای و همراهان همیشگی کارهای ما بوده اند و بسیاری شان از گروه #من_یک_تماشاگرم ... در مورد اکانت های جدید اول اینکه واقعا بی تقصیریم ... دوم اینکه برخی از این یک روزه ها _ با همه ی احترامی که برای نقدهای منفی و نویسندگانشان قایلم _ اتفاقا در جهت منفی کامنت گذاشته اند ... و سوم اینکه شاید برخی انگشت شمار هم باشند که لطف کرده اند در پی تقاضای من _ در انتهای نمایش که خواسته ام نظر و نقدشان را در تیوال برای بهره مند شدن ما بنویسند _ آمده اند و عضو شده اند تا روی ما زمین نیافتد و نمایش ما که از هر سو تحت فشار بود را یاری کنند ... در هر حال دیدم شاید این توضیحات لازم باشد ... پاینده باشی ...
۲۴ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
آرامش، حلقه مفقوده عصر جدید؛ کارگردانی آقای کوروش سلیمانی چه در این نمایش و چه در کار خرده نان که زندگی روزمره و تکراری زوجی سالخورده را نمایش میداد جای تقدیر داره؛ بازی های قابل قبول به خصوص بازی خانم اقبال نژاد در هر دو کار قابل تحسین بود.
celine، نماینده گروه اجرایی و سینا ییلاق بیگی این را خواندند
کورش سلیمانی این را دوست دارد
محمد علی عزیز ممنونم از حسن توجه شما ... پاینده باشید.
۲۳ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
دیالوگ نمایش : "مشکل اینه که همیشه خوبم! اگر بیمار بودم خوب می شد.
از میانه نمایش مدام این شعر از شاملو در ذهنم خوانده می شد؛
" من بامدادم سرانجام
خسته
بی آنکه جز با خویشتن به جنگ برخواسته باشم..."
انسان خسته نمایش، امروز یا دیروز مردمانی است خسته، آدم هایی که برای رسیدن به سعادت زندگی از دل تاریکی و فریاد و درد گذر کردند تا به حقیقت رسیدند و حقیقت سبب نابودی و مرگ آنها می شد. چه می کردند؟ در جستجوی آرامش باید پناهگاهی می یافتند، و آن پناهگاه جز هنر نیست.
نمایش بر خطی آرام همراه با نور و موسیقی هماهنگ با متن پیش می رفت، گره ای کوچک در داستان ما را از بی حالی جدا می کرد! اینکه پی یافتن واقعیت هویت بیرونی شخصیت نمایش باشیم یا در جستجوی حقیقت درون او؟ که سبب شده برای یافتن آرامش، بی هیچ بیماری به بیمارستان پناه برد.
طراحی صحنه هم همانند نمایش واقع گرایانه و بی هیچ آرایه ... دیدن ادامه ›› انتزاعی که لازم برای این داستان بود. جدا کردن اتاق بیمار و سالن پذیرش بیمارستان با تابش و قطع نور، به آرامی بیننده را از صحنه ای به صحنه دیگر می برد. همچون آمدن و رفتن موج آرام دریا بر روی ساحل.
اگر در این همه هیاهو، کمی آرامش می خواهید و حقیقت، به دیدن این نمایش بروید.
تشکر از کارگردان گرامی آقای "کوروش سلیمانی" برای نمایش و اینکه از سر محبت بعد از نمایش هم در جلوی درب سالن به بدرقه تماشاگران آمده بودند.
تشکر از یکایک بازیگران در صحنه و گروه هنری که پشت صحنه تلاش می کردند..... دمتون گرم
و درود بر شما مهرداد عزیز بابت همراهی تان و با این نوشته ی زیبا و آگاهانه ... پاینده باشید ...
۲۱ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید

یادداشت درباره تئاتر سکوت سفید به کارگردانی کورش سلیمانی - چاپ شده در روزنامه سازندگی در تاریخ 1398.09.20
نویسنده یادداشت : مریم تاواتاو
"جان براون" مردی در آستانۀ میانسالی ، درحالیکه هیچ بیماری ای ندارد ، به بیمارستان "بیچ وود" مراجعه می کند و درخواست دارد او را بستری کنند ؛ این آغاز ماجرای تئاتر "سکوت سفید" است که با کنجکاوی پرسنل بیمارستان درباره علت رفتار مرد ، ادامه پیدا می کند .
در روزگاری که شعار تکراریِ "تمام قصه های جهان، گفته شده" هم چون یک سد در مسیر خلاقیت نویسنده قرار گرفته و او را از وارد شدن به موضوعات ساده تر زندگی ، دور کرده است ، متن سکوت سفید ، دست روی یک موضوع اساسی و عمیق گذاشته و با نوع بیان متفاوتش، ثابت کرده اگرچه خط کلی بسیاری از داستان های جهان نوشته شده اما این نوعِ روایت و نگاه نویسنده است که می تواند نسخه تازه تری از یک داستان با درون مایۀ تکراری را به وجود بیاورد . "تام استوپارد" نویسندۀ این نمایش ، به بیان قصه ای معماگونه و پیچیده نپرداخته بلکه ماجرای ساده ای از مردی را روایت کرده که تنها به دنبال آرامش، سکوت و کمی رهایی است و می خواهد دنیای امروز ، دست از سرش بردارد تا در انزوای خودخواسته اش به آرامش برسد ؛ انزوایی که با دخالت پرسنل بیمارستان نمی تواند به راحتی ادامه داشته باشد . سبک تام استوپارد، واقع گرایی همراه با شوخی درکنار نقد زندگی روزانه است ؛ به طوری که این بخش غیرجدی، بتواند دردناکیِ موقعیت مذکور را تعدیل کند . تمرکز همیشگی استوپارد بر آرمان شهر، در کنار طعنۀ او به جامعۀ مدنیِ امروز ... دیدن ادامه ›› که سعی دارد همه چیز را در قالبی خاص بگذارد و خروج از آن را برنمی تابد، با مفهومی فلسفی، تضاد جهان را مطرح می کند و از مخاطب می خواهد به تفکر و خودآگاهی برسد. محتوای نمایش ، سرگشتگی ِانسان معاصر در یافتنِ آرامش است ؛ آرامشی که جهان امروز با چنگال های خودخواهانه اش از انسان دریغ داشته و فرصتی ایجاد نمی نماید تا بشر ، لذت واقعی را مزه مزه کند . سخن از پیشرفتی ای است که تعادل را از انسان زایل کرده؛ مدرنیته دست هایش را بازکرد و بشر هم چون کودکان تشنه محبت ، به گرمیِ این آغوش ، اعتماد کرد و پا به سرزمینی ناشناخته گذاشت؛ به امید دست نوازشی ، از تمام آنچه وسیله آرامش بود دور شد و خود را تبدیل به عروسک کوکیِ جهان مترقیِ امروزکرد. البته نمی توان تقصیر این آشفتگی را به گردن تنها یک پدیده انداخت ؛ چرا که نحوه استغاده از این پیشرفت و غرق شدن در آن ، نقطه ای است که اشتباه بشریت اتفاق افتاده و باعث شده اکثریتی در جهان ، هرکس به ادبیات ویژه ای ، در محدودۀ جغرافیای زندگی خود، گرفتار نوعی تنهایی شود که حتی نمی تواند دیگران را مطلع از وجود آن کند ؛ از طرف دیگر ، رسانه ها و بایدهای جامعه ،فرد را به مسیری می اندازند که از بار روی دوش او چیزی کم نمی شود ؛ شاید برخورد براون در اینجا نوعی طغیان و واکنش در برابر گذشتۀ عجیب و سختیِ لحظه های فعلیش است .
انتخاب چنین متن عمیقی توسط "کورش سلیمانی" در مقام کارگردان ، نشان از دغدغه مندی او نسبت به بحران انسان معاصر است . سلیمانی مثل همیشه ،دست روی یک موضوع داغ و پرهیاهو نگذاشته بلکه عنوانی از سرگشتگی انسان مدرن را در بستری از سکوت و آرامش انتخاب کرده است . او در کنار این مفهوم با وفاداری به متن سعی کرده گروهش بدون ورود به محدودۀ لودگی یا نزدیکی به مرز شوخی های تصنعی و نخ نما ، رگه هایی از طنز را در کار ایجاد کنند.
"سامان دارابی" ، بازیگر توانایی که توانسته مختصات نقش براون را بسازد ، در پاره ای مواقع از طریق حرکات و نوع ادای جملاتش ، بیشتر از شخصیت به یک تیپ نزدیک شده است .هرچند سادگی و صداقت براون ، توانسته جنبه هایی خنده دار به داستان بیفزاید تا در فضای کلی اجرا ، تلطیف لازم برای بیان مفهوم کلی نمایش به وجود بیاید .
آناهیتا اقبال نژاد با افزودن رگه هایی هم چون میمیک و فراز و فرود دادن به صدا ، بازی به مراتب بهتری نسبت به گذشته ارائه کرده ؛ او در نقش سرپرستار حتی در زمان شروع هر صحنه با نوعی اقتدار وارد می شود . دامنه صدای فوق العاده و کنترل روی جملات ، همگی به نقش ، روح داده و این مهارتی است که تئاتر به بازیگر پیگیر و مستعدش می بخشد؛ صدا را شکل می دهد ، به هرگام بازیگر توجه می کند تا باورپذیری مخاطب را ذره ذره جلب کند و نفس به نفس با او همراه شود . هرچند در این نمایش ، این میزان تسلط اقبال نژاد به نقش ، باعث شده ضعف بازی برخی بازیگران اجرا بیشتر به چشم بیاید . مثلا پزشک کشیک می توانست توانمندی بیشتری از خود در نمایش نشان دهد ولی بیشتر ، شمایلی از یک تیپ تکراری از پزشکانی که شب هنگام کشیک هستتد و خواب آلود بیدار می شوند ، ارائه کرده است؛ در حالی که می شد با تفصیل ویژگیهای منحصر به فردِ ظاهری ، اخلاقی و روانی، ترسیم بهتری از دکتر مذکور داشته باشد .فاصله گرفتن از شخصیت پردازی ، ثمره ای جز افتادن به دام سطحی نگری و از دست دادن مخاطب ندارد؛ چرا که مخاطب به دنبال کاوش و کشف بخش تمایزکننده یک نقش است تا بتواند درگیر آن شود و داستان را درک کند.
دکور نمایش در راستای مفهوم ارائه شده اش قرار دارد و فضای آرام بیمارستان را نشان می دهد . هرچند شاید می شد جنبه های بیشتری را به طراحی صحنه و هماهنگ با کل اجرا به وجود آورد ؛ چرا که کلیت کار به دلیل ماهیت داستان، ریتم کندی دارد و اگر با افزودن عناصر دیگر این ریتم کند را تعدیل کرد ، می توان نسبت به ترغیب تماشاگر برای پیگیری نمایش امیدوارتر بود و بیمارستان را مکانی منحصربه فرد که محل وقوع اتفاق خاص داستان یعنی حضور براون است ، در نظر گرفت . هم چنین طراحی لباس بازیگران متناسب با فضای بیمارستان صورت گرفته و در دوخت و تهیه آن، ظرافت زیادی مشاهده می شود.این ظرافت ، در انتخاب موسیقی های پخش شده نیز وجود دارد.
بیمارستانی که براون به آن پناه برده ، نماد جامعه ای است که هیچ گاه دست از سر فرد برنمی دارد . براون می توانست دروغ بگوید و با بهانه ای دیگر مثلا تمارض ،خود را بستری کند و بیمارستان می توانست در قبال پذیرش پیشنهاد او مبنی بر پرداخت پول در ازای اقامت، دندان به جگر بگذارد . اما بیمارستان همان اجتماعی است که می خواهد همه چیز را به کنترل بگیرد و آدم های بیمارستان همان هایی هستند که در جامعه نمی گذارند فرد با مجموعه منحصربه فرد زندگی خود کنار بیاید و راه حل شخصی خود را اجرا کند .تلاش کارکنان بیمارستان در افشای راز براون حتی به قیمت آنکه یکی از پرستاران را طعمه کنند تا براون به حرف بیاید، نماد جهانی است که برای قرار گرفتن در مسیر خود حتی آدم ها را قربانی میکند. توضیح مگی ، پرستاری که سعی کرده براون را با فریب و تظاهر به عشق ، به حرف بیاورد ، وقتی می گوید که اقدامش در برملایی راز براون ، تصمیم درستی بوده ، مختصات جهان فرصت طلبی را به یاد می آورد که فرد ، دروغ می گوید و به ناراستی اش افتخار می کند ؛ و این گونه اعتماد براون به در بسته می خورد و تنهاتر از روزی می شود که پا به ویچ وود گذاشته بود. با این وجود ، براون نمادی از خستگی بشر است وقتی در محاصره جهان مدرن امروز قرار می گیرد اما سعی می کند هم چنان امید خود را از دست ندهد ، در مسیر اخلاق و بدون آسیب به دیگران یا توسل به بی اخلاقی و دروغ ، مسیر تازه تری را برای رسیدن به رهایی پیدا کند و درونِ متلاطم خود را آرام کند . چنین نگاهی امیدوارانه در میانۀ بحرانی ترین احوال فرد ، خبر امیدوارکننده ای از نجات حتی یک انسان است.
سلام و سپاس از مطلبی که نوشته بودید...
لطفن پیرامون اضافه کردن جنبه های بیشتر در طراحی صحنه و هماهنگی با سایر اجزا کمی روشن تر توضیح دهید ،چون من دقیقن متوجه منظور شما نشدم....
۲۰ آذر ۱۳۹۸
خانم مریم تاواتاو عزیز؛ نقد شما را در روزنامه ی سازندگی امروز خواندم. ممنونم از نفد مفصل شما ... در زمینه های متفاوت نظرات شما را خواندم.و گرچه در برخی موارد نظرتان جای بحث و تبادل نظر بیشتر دارد اما خواندنی و با دقت بود ... بازهم ممنون از همراهی و توجه شما ...

سینا جان ممنونم که در گفتگو و همکلامی با عزیزان تماشاگر حضور جدی داری ...
۲۰ آذر ۱۳۹۸
جناب آقای سلیمانی و جناب آقای ییلاق بیگی ؛ سلام عرض می کنم.
سپاسگزارم از توجهتون به این یادداشت .
۲۲ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
*اینجا همه دنبال این هستن که کسی کاری به کارشون نداشته باشه
امشب نمایش و دیدم، یه صحنه ی ساده ( ولی کامل) ، نورپردازی خوب و انتخاب موسیقی مناسب. هنرپیشه هایی که برای نقش ها انتخاب شده بودن بی نهایت مناسب بودن و باعث شدن اون حسی که باید و از هر بازی بگیرم.
خلاصه کنم ، از نمایش امشب خیلی خیلی لذت بردم.
حتما کارهای بعدی این گروه رو با اشتیاق دنبال خواهم کرد و به امید موفقیت بیشترشون.
کسری دریاِئی تبریزی عزیز ... خوشحالیم که شما هم با رضایت از سالن خارج شدید و بسیار ممنون از همراهی تان ...
۲۰ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
عالی و خیلی عمیق بود این نمایش ، دست کارگردان درد نکنه همینطور بازیگرای هنرمندش
خانم آرزو عبدالله عزیز ... ممنون از شما و همراهی تان ...
۲۰ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
یکی از قشنگی های این کار به خود کارگردانشه که تنها چون اینجا جای تمجید از شخصیت کارگردانش نیست به این بسنده می کنم که از ناگهان پیت حلبی که به هوای نویسنده اش که دوست قدیمی ام بود به دیدارش رفتم، تا این بار که خودم رو رسما مخاطبش می دونم، کورش سلیمانی برند ادب و تمیزکاری شده و همین ها برای این که دنبالش کنم کافی ست.
شسته و رفته و عمیق و ساده، چیزیه که تقریبا میشه توی نوشته های استپارد پیداش کرد، از نوشته هاش که به صورت چندگانه، ابعاد گوناگونی از ارزش های دنیا رو مورد بحث قرار میدن و به طرز عجیبی باعث میشن تا موضوع نمایشی مثل خرده نان و سکوت سفید سلیمانی که از روی متنشون کار میشه هرگز از یادت نره، تا موضوعات سیاسی که در تمام لایه های زیر و روی نوشته هاش وجود داره، همه حالی خوب رو بهت میدن. حال خوبی که با ترکیب آرامش ستایش شده در "آرامش از نوعی دیگر" با موضوعی دیگر مثل اهمیت توجه به آنچه در دنیای اطرافمون می گذره ترکیب میشه و بر سرت می ریزه.
کورش سلیمانی رو در خرده نان و سکوت سفید، بابت توانمندیش در ایجاد فضای مورد نظر متن بسیار توانا می شناسم. رد پای خود سلیمانی در طراحی صحنه و نور و لباس و رنگ و موسیقی به خوبی پیداست و هارمونی و هم افزایی این پدیده ها میتونه نقش ایشون رو هرچه جلی تر نشون بده. همه ی این ها در کنار بازی خوب گرفتن هست که میتونه یک فضای ابزورد رو، برای من به واقع اکسپرسیونیستی کنه!!! کاری کنه که در عین این که فکر نمی کنی، بدون تکون خوردن درگیرش بشی. بعد از مدت ها کاری رو دیدم که همه ی تماشاگران بسیار آرام و تحت تاثیر فضای کار که جز در چند صحنه ی طنز که خنده هایش هم به جا بود، صدایی نداشتند.
خیلی برام جذاب میشه اگر آقای سلیمانی پازل ایده آل های استپارد رو به هم بچسبونه، چون به نظر می رسه آرامش سکوت سفید، بدون اهمیت دادن به اتفاقات دنیای اطراف خرده نان و درک دیکتاتوری و دموکراسی و خیانت در راک اند رول و هملت و غیره ی او کامل نمیشه و اساسا این ایده آل ها تکه هایی از زندگیست که میتونیم به هم وصلش کنیم و احساس ... دیدن ادامه ›› می کنم آقای سلیمانی با درک و هوش کافی داره به سمتش میره. همینه که درست فردای نوشتن "رای دادن دموکراسی نیست، دموکراسی شمردن آن است" از استپارد در صفحه شخصی ام و حالا تماشای سکوت سفید، این احساس رو عمیق تر داشتم که شاید مثلا با جهش کنندگان یا راک اند رول بشه چه حرف های بیشتری رو در ادامه زد.
جایی از نمایش که احتمالا لحظه ای لبخند به لب ما آورد و بعد حس کردیم به این نمایش که ابعاد روانشناسی و فلسفی هم داشت، نمی اومد، همون "هم قافیه شدن مگی و نگی" بود که شاید اگر جای کارگردان می بودم از همین اجرای امشب هم تغییرش می دادم، اما براون با این که سعی می کنه رهایی و آرامشی رو تجربه کنه، اما گاهی که از خودآگاهش خارج میشه، ناگهان دغدغه های اجتماعی و سیاسی و خاطرات فردیش ظاهر میشه و همه رو با تغییر احساسش بیان می کنه. بنا بر این شاید شما در رفت و برگشت های بین "براونی" و "جان براون" و خودآگاه و ناخودآگاهش هم تغییراتی رو ببینید، رفتارهایی رو ببینید که پاسخی ست به نیازهای انسانی، که نه "زوربا"وار، اما به مثابه ی انسانی که گذشته ای تاثیرگذار رو پشت سر گذاشته اما به دنبال آرامش از نوعی دیگر هست تجلی پیدا می کنه. اینه که میگم ایرادی به گنجاندن فضای بده و بستان شیطنت مرد "سن دار و پول دار" (و نه لزوما مسن و پولدار)ی مثل براون با مگی ای که خودخواسته اندکی دلبری می کنه نمی بینم. استفاده از ترکیب فارسی "مگی نگی" رو نوعی از شوخ طبعی دلبرانه ی براونی ای می دونم که هنوز متوجه نشده در حال آزمایش شدن به وسیله ی تیم سرپرستار هست.
بازی سامان دارابی بسیار خوب حال براون رو نشون داد و اگرچه هیچ نقد جدی به بازی هیچ بازیگری ندارم، اما دلم میخواد بازیگری خانم اقبال نژاد رو تحسین کنم که با ریزترین حرکات صورت، در انتقال حسی که مقرر شده، از ریاست بگیر تا کنجکاوی، تا حسادت، بسیار موفق عمل می کنن و کارشون میتونه یه الگو شناخته بشه . از نظرم الهه شه پرست هم لوندی و دلبرانگی مورد نظر متن و کارگردان رو بدون این که به سوژه ای دم دستی تبدیلش کنه در آورد که بهشون تبریک میگم.
بی آنکه بخوام از ضبط شده های متنی و تصویری در ذهنم مثال بزنم، در مجموع یک کار کنترل شده دیدم، کاری حساب شده و طبق انتظار، تر و تمیز که با یک دستِ استقبال و یک دستِ بدرقه ی آقای سلیمانی گویی تماما توی بغل و روی سینه ی این هنرمند اصیل در حال اجرا بود.
البته که جناب قهقائی عزیز
با نظرتان جز خانم اقبال نژاد و آقای دارابی درمورد
دیگر بازیگران چندان موافق نیستم..
به نظرم بازی های بهتری می توانستیم شاهد باشیم.
از خواندن متن تان هم لذت بردم..
دوستی می گفت یک روز رابطه ای بین نقشه برداری
و نمایش را کشف می کند..
نمایش خوانده بود و خانوادگی نقشه برداری می کردند
متن جذاب تان مرا یاد ایشان انداخت..
۱۹ آذر ۱۳۹۸
سپاسگزارم کورش خان نازنین. شما کمک کردید با استپارد آشنا بشم و اتفاقا می بینم که نگاهش چقدر به نیاز امروز دنیا نزدیکه.
۱۹ آذر ۱۳۹۸
بازهم ممنون جناب قهقایی عزیز ...
۲۰ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
اجرای خوبی بود. از نظر من تو این دوره زمونه ی پرآشوب و استرس میشه به جای گرفتن یه اتاق تو یه بیمارستان خصوصی، شیوه زندگی مینیمالیستی مردم اسکاندیناوی رو برای رسیدن به اون آرامش و سکوت سپید در پیش گرفت. کاری که خودم دارم انجام میدم :))
با سپاس از بازیگران و کارگردان این نمایش که دغدغه ی رسیدن به "آرامش" را داشته و با متنی از استاپارد آن را روی صحنه بردند!
خانم زهرا بهرامی عزیز؛ ممنون از شما که به دیدن سکوت سفید آمدید ... پیشنهادتان هم درباره ی زندگی مینی مالیستی متناسب با اجرای ما و جالب بود ... پاینده باشید ...
۱۹ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
در یک شب سرد و شلوغ عمارت نوفل لوشاتو ،نمایشی گرم ،ساده و روان ، در سکوتی سفید ،با بازی های خوب ، مخاطب رو غرق آرامش و امنیتی میکنه که باعث میشه سرما و هیاهوی خارج از سالن و فراموش کنی
سپاس جناب سلیمانی
خانم سمیرا حسینی عزیز .. ممنونیم و خوشحال بابت حال خوبی که از دیدن نمایش ما داشتید ... درود ...
۱۹ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید