تیوال نمایش سیزده
S3 : 18:44:59
  ۲۰ فروردین تا ۲۲ اردیبهشت
  ۲۲:۳۰
  ۲ ساعت
 بها: ۴۵,۰۰۰ تومان

: مهدی کوشکی
: مهدی آذربخش، سعید اویسی، محمد کاظم بابایی، حسین برفی نژاد، مونا تدین پور، ارشیا تهرانی، سارا خانکی، عباس خداقلی زاده، پانیذ خلیل زاده، کیارش رادمهر، ملینا رحمانی، الی رزم آرا، احسان رضوانی، شهروز زعفر، سحر سالک، اشکان شریعت، بهناز شمشیری، آرمینا ضیاءنور، سید مهدی طبایی، سحر عبدالملکی، هلیا عظیمی، محمد عبدلوند، سیاوش گلزاری، حسین مطیع امیری، علی میرابی، مهرداد میرزایی، پریسا نقدی زاده، محمد همتی، سپیده یحیوی، مهدی یگانه، مهناز کرباسچیان، مینا حیدرزاده، محمد سعیدی، حمیدرضا غلامشاهی، بهرام رامه، حسن محمدی، سارا محمدی، مینا اسکندری
: تئاتر مستقل تهران

: زهره کاظمی
: شکیلا یزدی
: حسن محمدی
: حسین برفی نژاد
: پانیذ خلیل زاده
: پریسا نقدی زاده، کیارش رادمهر
: بهرام رامه
: پریچهر ژیان
: علی ژیان
: گروه جارچی

شبکه‌های اجتماعی تئاتر مستقل تهران: اینستاگرام

شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش سیزده / عکاس: پریچهر ژیان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» نگاهی به آخرین نمایش از سه گانه خشونت کوشکی

» نگاهی بر نمایش سیزده

مکان

ضلع شرقی چهارراه ولیعصر (تئاترشهر)، خیابان رازی، نبش کوچه زندوکیل، پلاک ۵۰ (خیابان حافظ، خیابان نوفل‌لوشاتو، خیابان رازی، نبش کوچه زندوکیل، پلاک ۵۰)
تلفن:  ۶۶۹۷۹۷۴۱


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
چیزی که دیدم اتفاقی بود که هر روز شاید حتی چند بار درون همه ما اتفاق میوفته. گاهی مجرمیم و مجازات میشیم، گاهی جلادیم و سر میبریم، گاهی (یا شاید بسیاری) قاضی هستیم و حکم می دیم و گاهی "جودا"ییمو دادستانی میکنیم.
بدون اینکه تصوری راجع به تاثیر کنایه های کوچیکمون داشته باشیم اونا رو روی سر هرکی که فکر میکنیم مستحقشه رها میکنیم، مثه یه گوله ی برفی از بالای کوه که وقتی میرسه پایین میشه یه غول برفی و هدف رو پاره میکنه، بدون اینکه بفهمیم چه "مرگ هایی" در انتظار یک انسان میتونه باشه بهش موهبت بودن رو حواله می کنیم، بدون اینکه از ناآگاهیمون آگاه باشیم فکر میکنیم همه باید تو دنیای ما زندگی کنن، ساعتاشونو با ما کوک و حدقه نگاهشونو مثل ما تنظیم کنن...
راه های کوبیده شده لزوما ما رو به قله نمی رسونن، شاید صرفا یه مشت گوسفند واسه علف از او راه رفتن. ... دیدن ادامه » از اون راه که بریم به قله نمیرسیم که هیچ، میگیم تا اینجا اومدیم یه علفیم بزنیم و نتیجتا از گوسفند هم پست تر میشیم، که میتونستیم ادم باشیم و سستی کردیم.
در بی انتها همه ما میمیریم، اگر به یکدیگر رحم کنیم و در سی روز بیست و یک بار ترتیب هم رو ندیم.

اسپشیال تنکس تو "ایزاک"
اسپشیال تنکس تو "Glimmer of Blooms"
اسپشیال تنکس تو "آقای کوشکی"

نمایش سیزده را فرادی تماشا کنید.
این نمایش را از ردیف دوم پر کنید. (تا النگوهایتان سالم بمانند)
علی ژیان این را خواند
زهره الف و محمد کارآمد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ماها فقط شعار میدیم ماها فقط حرف میزنیم ماها لوسیم چون از خون میترسیم! چون از خشونت بدمون میاد! نمیتونیم درد و رنج دیگران رو روی صحنه تحمل کنیم؟! اما میتونیم سالهای سال بدون هیچ واکنشی لا به لای چرک و خون و کثافت جامعه خودمون رو به خواب بزنیم چون بهش عادت کردیم!؟ ماها نمیریم سیزده ببینیم و سالن خالی میمونه تا اونیم که داره دردمون رو فریاد میزنه تنها بمونه و گوش و چشمی برای دیده و شنیده شدن پیدا نکنه؟ چون ما خیلی ناناز و تمیزیم مثلا؟!
(دیشب من بخاطر سالن تقریبا خالی و اونهمه تلاش و زحمت و تعهد بچه های سیزده واقعا خجالت کشیدم.)

به نظر من اثر هنری بدون تاثیر روحی و عاطفی بر مخاطب بی ارزش است و هر چقدر این تاثیر عمیق تر باشد اثر هنری رسالت خود را بهتر به انجام رسانده است خواه تاثیر مثبت برای تلطیف روح مخاطب خواه تاثیر منفی در جهت تلنگر زدن و بیدار کردن بخش خفته روان او.

گناه یا اعمال بد ریشه در فرهنگ و ارزشها و باورهای هر جامعه ای دارد و گاهی نکوهیده ترین رفتارها به مرور زمان به عادت جمعی تبدیل شده و نه تنها قبح خود را از دست میدهند بلکه بخاطر تکرار تبدیل به روزمره گی می شوند و اینجاست که کوشکی و کوشکی ها ظهور میکنند تا مسیح وار از بالای صلیب دست ساز خود زنگار کدر آیینه جامعه را حتی با خون خود بزدایند , که شاید وجدان به خواب رفته ما که با تلنگر و نوازش بیدار شدنی نیست به زور دگنک یا ضربه گرزی سهمگین بر خود بجنبدو اندک چشمی بگشاید.

نمایش سیزده از دو بخش کاملا مجزا شکل گرفته که بخش اول بشدت و تعمدا ساده و سبک و حتی جلف کارگردانی شده و در چرخشی 180 درجه با پارت دومی مواجه هستیم که خشن و سیاه و زشت و تاریک حتی بدون نور پردازی تخت (در حد دیده شدن صحنه ) روایت میشود, حال نکته اینجاست:
تقریبا اکثر تماشاگران ایرانی مخاطب این نمایش بخاطر عادت و تکرار روزمره و اشنایی و همزاد پنداری با رفتارها و اشتباهات و روابط غلط کاراکترهای حاضر در مهمانی پارت اول نمایش در جامعه و زندگی هر روزه شان به جای تقبیح و ازرده شدن با وجهه طنز ماجرا همراه میشود و هر لحظه با لبخند یا قهقهه ای از زندگی کاراکتری به دنیای بعدی وارد میشود و درد و رنج انسان قبلی را که از ظلم یا تبعیض یا قضاوت یا شکی حاصل شده است را به راحتی فراموش میکنند و سرخوشانه بدنبال سوژه بعدی میگردند و اینجاست که جناب کارگردان با دردناکترین ابزار موجودش دوباره چشمان همان مخاطبان را از زاویه دید دیگری به روی همان درد اما اینبار بدون پوسته و حجاب , لخته لخت و تجزیه شده باز میکند و از این مرحله است که همه انچه تا کنون رفتاری معقول جلوه میکرد ناگهان با یک دیوانگی محض چشمان بیننده را از فرط گشایش تا انتهای روحش میدرد و این زخم عمیق همان گوهری است که باید بعد از یک جراحی خونین از بین چرک کثافت خارج شود.

ما بیزار نیستیم از : زنی که هر لحظه برای همسرش ارزوی مرگ میکند! مادری که در کنار همسر جوانش بجای تیمار فرزندانش در جهت حفظ بقای یوز پلنگان میکوشد ! مرد معتادی که دائم زنش را کتک میزند ! متنفر نیستیم از متجاوزان به جسم و روح فرد ترنس که خود دچار همه گونه ترس و وحشت و ازار اجتماعی است! زنی که دلال محبت و فروشنده کودکان است! جمعی از دختران و پسران خیانت کار! دختر پولدار کاسب پیشه که دلار بر سر معشوقه رقاصش میریزد اما در تماس با کارمندش رذالتی کامل را به تصویر میکشد! ووووووووووووو..... اما ما از کسی که حاصل این ناهنجاریهاست متنفریم!!

ایا عذاب ودرد و رنج و مرگ هر روزه دردمندان این جامعه تمثیلی کمتر از مرگ یکباره به دست جوداست؟ ایا جودا از این جامعه جداست؟ چه کسی قاتل است؟


پ ... دیدن ادامه » ن: کارگردانی و کنترل این تعداد بازیگر خارق العاده بود و میزانسن عالی و بازی بی نقص بازیگران و فضای کلی نمایش در بهترین حالت ممکن دیشب برای من خاطره ای درداور اما با بالاترین استاندارد نمایشی ساخت که تا ابد در ذهنم ماندگار خواهد ماند.
برای جناب کوشکی ارزوی موفقیت و اینده ای درخشانتر دارم و به تک تک افراد گروهشون خسته نباشید میگم.
عالی گفتین
۰۲ اردیبهشت
مرسی استاد جعفریان دلگرم شدم به نوشتن بیشتر
۰۹ اردیبهشت
❤️❤️❤️
۰۹ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ندا عباسزاده
درباره نمایش سیزده (برگه وابسته) i
امشب یه مهمونیه بزرگ دعوتم. نمیدونم چرا از رفتن میترسم! شاید چون میگن تم لباس مهمونی کفنه! دلمو به دریا میزنم منم کفن پوش میرم تو بدون اینکه خودمو معرفی کنم آروم میشینم یه گوشه فقط تماشا میکنم. اینجا پر از مهمونای عجیب غریبه همه جورآدمی هست مجرد، متاهل، نوجوون، معتاد، زن حامله، رقاص... صدا موزیک میره بالا انگاری همه میدونستن قرار تو مهمونی چه موزیکی پخش بشه همه با هم میخونن اما چرا من بلد نیستم فقط نگاه میکنم نگاه! حالم خوش نیست! تو سرم پر از هیاهوی آدماس دارم فکر میکنم اینجا یه سیاره کوچیک شده زمینه هر آدمی یه داستانی داره نسل به نسل آدما درگیرن با هم! فاجعه تقابل مدرنیته با سنت داره بیداد میکنه و انسان، انسانی که داره آخرین تلاشهای بیهوده رو برای چنگ زدن به زندگی نکبت بار دنیویش انجام میده چون از انقراض بشریت واهمه داره! بسه این همه تلاش این همه ... دیدن ادامه » درد کاش یه ناجی پیدا بشه نجاتمون بده!.ذهنم دنبال یه سیاهچالس تا سوالای فلسفی ای که عین نوار فیلم از جلو چشام میگذررو بندازه توش تا اینکه همه جا تاریک میشه! اینجاست که خشونت به سر حد جنون میرسه، ضربان قلبم تند تند میزنه با خودم میگم دیگه وقتشه اینجا آخرشه آخر دنیاس آخر انسان بودن. تسلیم باید شد. یکی اومده نجاتمون بده اگرچه با درد ولی به تموم شدن می ارزه به هیچ شدن، به نبودن... بشریت منقرض شد!
آقای کوشکی من تئاترهای شمارو دوست دارم چون با هر بار دیدنش غافلگیرتر میشم. موفق باشید.
علیرضا جلالی
درباره نمایش سیزده (برگه وابسته) i
مهدی کوشکی
جدا از برخوردی که باهاش داشتم آدم متواضع و درستی هستش ... دیشب تو برخورد باهاش اینو فهمیدم

اما بریم سراغ سیزده ... از قاب قشنگی که اول کار برامون ساخت و قرارداد صحنه ای خوبی که به کارش داد.از آدمایی که میومدن وهرکدوم یک رنگی داشتن .
ریتم کار واقعا خوب بود . اتفاق پشت اتفاق .و تماشاچی واقعا نمیتونست این حجم از اتفاق ر.و هضم کنه و بهت زده میشد .
تو کار پر پرسوناژ بازیگرای تازه کار فکر میکنن با دیالوگ بیشتر دیده میشن . به قول استادی سمندریان بزرگ
دیالوگ تفاله بازی هستش ... بازی باید به اندازه باشه و درست
تو کاراکترها نقش عیسی خیلی خوب بود . پسری که لاله بود واقعا خوب بود. کاراکتر پسر ترنس خوب بود (تامی). پسری که جنازه هارو میکشید و دیالوگ مختصر و درست میگفت و تو اکتش تکرار نداشت (ساموعل) بازی به اندازه ودرستی داشتن و نشون دادن بازیگری به دیالوگ ... دیدن ادامه » نیست .و اکت خیلی وقتا مقدمه به دیالوگ... این بازیگرا انگار خودشون بودن و بازیگری نکردن
به بقیه گروه هم تبریک میگم که ریتم رو حفظ میکردن

به مهدی کوشکی باید تبریک گفت که بازیگراش بدون دیالوگ هم غوغا میکنن .
و به احترامش ایستاد که فهم بازی در لحظه رو به شاگرداش یاد داده ... اینها در آینده بیشتر خواهند درخشید.


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
NetHunter
درباره نمایش سیزده (برگه وابسته) i
در مورد سیزده چیزی که توی ذوقم میزد این بود که کاش تعداد بازیگرها کمتر بود ولی قاتل، یخورده بیشتر به نقش جوکر نزدیک میشد و با قربانیها دیالوگ بیشتری برقرار میکرد.
Masoud
درباره نمایش سیزده (برگه وابسته) i
سیزده، نمایشی که پس از پایانش، تمام تلاش ناخودآگاهم این بود که بهش فکر نکنم و متاسفانه اصلا موفق نبودم
هنگامیکه یک فیلم با این مزمون، می بینیم، ذهن ناخودآگاه خود را ایمن نگه می دارد، با این عبارت ساده که خب فیلم است، اما هنگامیکه این مزمون به تئاتر می رسد که زنده و پویاست، دیگر ذهن چنین فریبی را نخواهد خورد چرا که با چشم خود شاهد این رویداد است ! و حال این درگیری ذهنی را بگذاریم کنار وقایعی که هر از چند گاهی از گوشه و کناری در همین کشور، می شنویم !
گویی شما، در آنجا، خود خود شما دقیقا در آن مهلکه حضور داشتید و ناظر تمامی آن جنایت ها با جزییات دقیق بودید
در حین نمایش سعی کردم به گناهان کرده و ناکرده شخصیت ها فکر کنم اما چه تلاش مذبوهانه ای بود چرا که، جنایت را پر رنگ ترین نقطه نمایش دیدم، و اینچنین جنایتی را شایسته هیچ گناهی نمی دانم
کور سوی امیدی ... دیدن ادامه » داشتم که در آخرین لحظات نمایش، نویسنده از نگاه رئال خود فاصله گیرد و با یک فلش بک، نمایش بگونه ای پایان می یافت که آن جنایت رخ نداده و ختم بخیر شده که دیدم نه، وفاداری نویسنده به حقیقت بیش از اینها بوده و چه وفاداری ویرانگری را دیدیم.

بهترین توصیفم از این نمایش، مخربترین نمایش بسیار خوش ساخت ۶ ماهه اخیری بود که دیدم.
دستمریزاد.
بردیا کوهپایه
درباره نمایش سیزده (برگه وابسته) i
پایان نمایش تازه اغاز ماجراس
وقتی تموم میشه فکر میکنی خیلی چیزی نفهمیدی ولی
وقتی از سالن میای بیرون و تو پیاده رو‌ راه میری حس میکنی تازه داری میفهمی که دور ورت داره چه اتفاقی میفته و نمایش اصلی رو توی پیاده رو ها و معابر میبینی
تو صورت هرکس نگاه میکنی میفهمی که درست فهمیدی؛تنها چیزی که توی همه ی این ادما مشترکه غرایز حیوانیه.
دیگه خیلی از چیز ها به نظرت عجیب نمیاد
احساس میکنی داری میفهمی انسان رو.
انسان:حیوان ناطق
خشم،قدرت طلبی،شهوت
حیوانی که خودش رو هرجور که شده شبیه انسان ها نشون میده که سرکوب نشه
تنها چیزی که این حیوون رو رام میکنه عشقه(میتونه به همسر،جنین یا به هر چیز یا هرکس باشه)
عشق تنها چیز واقعی و مثبت حیوونه.
شوهری غیرتی برای اینکه خودش زنده بمونه،زنش رو میکشه و مرد عاشقی که در اخرین لحظات هم برای خندوندن همسرش جوک میگه.
آدمی که دیگه چیزی برای عشق ورزیدن نداره بعد از نابود کردن دنیا مادرش رو هم میکشه.
(هرچی کمتر چیزی برای از دست دادن داشته باشه،بیشتر خودش رو نشون میده)
کدوم حیوون واقعا لیاقت بهشت رو داره؟!(بهشت:پاداش کسانی که غرایز حیوانیشون رو در این دنیا کنترل کردن تا در دنیایی جاودانه ازش بهره ببرن)
بعد ... دیدن ادامه » از پایان نمایش چشم هارا خواهید شست و جور دیگر خواهید دید.
#سیزده #آغاز_ماجرا_بود
پ.ن:نمایش اسپویل نشده.!!!
آرمینا، علی ژیان، میترا، مصطفا کوشکی و mahdi yeganeh این را خواندند
ستاره دهقانی و بهناز این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مسعود واثقی
درباره نمایش سیزده (برگه وابسته) i
باسلام
خدمت جناب آقای کوشکی ودیگر عوامل اجرای این نمایش زیبا
وعالی مخصوصا عزیزدلم جناب آقای کاظم بابایی خداقوت وخسته نباشید.
امیررضا اختری
درباره نمایش سیزده (برگه وابسته) i
سلام آقای کوشکی. حقیقتا خیلی با کار شما آشنایی نداشتم. توی سایت تیوال دنبال تئاتر خوب می گشتم که نظرات کاربران راجع به نمایش شما توجهم رو جلب کرد. کنجکاو شدم و پیج اینستاگرامتون رو پیدا کردم و با دیدن تیزر عجیب و وسوسه کننده ی نمایشتون مطمئن شدم که باید به دیدن این نمایش بیام‌ و چقدر خوشحالم که به تماشای سیزده نشستم و چقدر ناراحت از اینکه زودتر با کارهای شما آشنا نشدم و شیطونی و تیاتر بد رو از دست دادم. آقای کوشکی من پنج شنبه به تماشای نمایشتون اومدم و الان دو روزه که ذهن من رو درگیر خودش کرده. همش دارم به اتفاقاتی که توی نمایش افتاد فکر می کنم‌. به اینکه چقدر احساسات مختلف رو توی اون دو ساعت و بیست دقیقه به ما چشوندین‌. به اینکه چه بازی های بی نظیری از بازیگران جوانتون دیدیم‌. به اینکه چقدر ما رو به فکر فرو بردین تا یکم بیشتر حواسمون به افکار و اعتقادات ... دیدن ادامه » و اعمالمون باشه. چقدر خوب گوشزد کردین به ما انسانیت رو. سیزده بی شک یه شاهکار هنریه و واقعا شگفت زده شدم از دیدنش و قطعا قراره بیشتر از این دو روزی که گذشت ذهن من رو درگیر خودش کنه‌. در ضمن استفاده مجدد از آهنگ های مشابه با قسمت اول نمایش تو قسمت دوم شاهکار بود. حسی که با شنیدن این آهنگ ها تو قسمت دوم داشتیم کاملا با اون حسی که تو بار اول شنیدن آهنگ ها داشتیم متفاوت بود. واقعا دو ساعت و بیست دقیقه لذت بردیم و از الان منتظر نمایش های بعدیتون می شینیم. موفقیت هاتون روزافزون جناب کوشکی. ممنون به خاطر خلق سیزده
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمدرضا
درباره نمایش سیزده (برگه وابسته) i
نمایش خیلی خوبی بود، دست مریزاد به مهدی کوشکی عزیز و همه عوامل نمایش...
ای کاش صحنه آخر نمایش چند ثانیه ای روشن میشد و همه جنازه ها دیده میشد و بعد دوباره تاریک میشد و تمام!
کیارش دستیاری
درباره نمایش سیزده (برگه وابسته) i
بهتر است اینگونه از سیزده بنویسم ، نمایشی که با آگاهی نویسنده به نشانه شناسی و بر اساس بازی کارکترها به شکل کارگاهی خلق شده ، به گونه ای که در ابتدا ریتم نمایش دست مخاطب را میگیرد و با خود شما را آرام آرام جلو میبرد ، مهدی کوشکی نویسنده ا ی با هوش و خلاق است که به خوبی میداند برای چه وضعیتی چه مسئله ای خلق کند میشود رگه های از کار آرتو و سارا کین را در فرم نمایشنامه نویسی او لمس کرد ، در حالی که همه به شکلی رئالیستی به جامعه ی امروز نگاه میکنند و پشت من فرهنگی خود پنهان میشوند مهدی کوشکی پرده از صورت کارکتر بر میدارد و او را دچار یک جنون میکند کشیش های که آدم میکشند ،مهدی کوشکی به خوبی میداند در چه مسیری حرکت میکند و او درام را به خوبی میشناسد ، از نظر بار فنی کار قاب ها و طراحی لباس هم به خوبی با آگاهی نماد شناسی استفاده شده بود استفاده از رنگ قرمز ... دیدن ادامه » در پایان بندی که نشان دهنده ی خون خونریزی است که در سه کار آخر مهدی کوشکی نمایان میشود و رورانسی که به بازیگران اجازه ی دیده شدن میدهد به گونه ای که از نظر روانشناختی بازیگران به تو میگویند من سلیبریتی نیستم اما من یک بازیگرم مرسی که مرا میبینید و این خود آگاهی کارگردان را نشان میدهد که به بازیگران کار اولی اجازه ی بهتر دیده شدن و ثبت شدن در ذهن مخاطب را میدهد ، به اعتقاد من نمایش سیزده با کارگردانی مهدی کوشکی ردی از کارهای قبلی مهدی کوشکی را در خودش داشت و این نشان از آگاهی این نویسنده و کارگردان با هوش و فرم کاری مشخص مهدی کوشکی است که با استفاده از کار آموزان کارگاه خودش نمایشی خلق میکند که شمارا با خود جایی میبرد که قبلا نرفته اید و این یعنی هنر پاک و صادقانه ، از صمیم قلب خوش حال هستم به خاطر اتفاقات مثبت که در تئاتر مستقل تهران در حال رخ دادن است جوری‌که وقتی در گوشه کنار شهر‌ بلیط های با قیمت بالا از مردم گرفته میشود آدمهایی مثل مهدی کوشکی بدون استفاده از سلیبریتی ها نمایشی به این زیبایی را خلق میکنند ، به مهدی کوشکی دوست داشتنی و تک تک بچه های تیمش خسته نباشید باید گفت ...با عشق و احترام کیارش دستیاری
حسین سبزه پرور
درباره نمایش سیزده (برگه وابسته) i
خسته نباشید به عوامل سیزده و آقای کوشکی عزیز. سیزده یه تئاتر فوق العاده در تکمیل سه گانهء کوشکی بود. (بعد از شیطونی و تئاتر بد) نمای کاملی از یه جامعه با آدمهای رنگارنگ. پرداخت کامل به تماس حس ها مثل ترس، اضطراب، غم، شادی، نگرانی، همدردی، ترحم، عشق و نفرت و از همه مهمتر خشم. کمی یادآور فیلم "هفت" فینچر بود برام. قسمت جذاب و قابل تآمل تئاتر مقابلهء عقاید بود و اینکه چطور یک عقیده (عقیدهء مذهبی) میتونه مخالفانش رو نابود کنه. سبک اجرا و ایده عالی بود. بازیگرا کمی ضعف داشتن ولی با توجه به سابقه و سنشون قابل چشم پوشی بود. بعضی از دیالوگها و دلیلهای جودا برای کشتن افراد ضعف داشت ولی با بازی خوب بازیگر و فضا سازی قوی پوشیده شده بود. در کل یه تئاتر متفاوت و عالی بود، بیننده با یه احساس خاص و حس سبکی و غرق در تفکر از تماشاخانه خارج میشه. پیشنهاد میکنم حتما ... دیدن ادامه » ببینید. یه تئاتر کوشکی ای بود
هدی بزرگی
درباره نمایش سیزده (برگه وابسته) i
واقعا دست کارگردان و تمام عوامل درد نکنه. یک کار فوق العاده که اصلا گذر زمان توش حس نمیشه و تماشاگر رو دنبال خودش می کشونه. بازیها هم عالی بودن بخصوص آقای احسان رضوانی که خوش درخشیدند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Kiana SAberi
درباره نمایش سیزده (برگه وابسته) i
خطر اسپویل شدن





دیشب به تماای کار نشستم و خسته نباشید میگم به آقای کوشکی عزیز و بازیگران کار بخش دوم کار رو خیلی بیشتر از بخش اول دوست داشتم یعنی با شروع بخش دوم به خودم گفتم آهان تئاتر شروع شد اما چند تا نکته:
مرگهای بخش دوم یه جاهایی بی‌ منطق میشه حالا هرچی هم بیایم فرض بگیریم که این افراد اومدن که بکشن شاید ۲ تا مرگ منطقی تو کار وجود داشت که هر دو با خیانت دختر به پسر و تقابل عشق و نفرت صورت گرفته بود که به نظر من مرگی که با آهنگ دنس می بود درامش در نیامده بود با اینکه موزیک به دراماتیک شدن لحظه کمک میکرد اما بازی ها سر اون مرگ سر جاش نبود بر عکس مرگ دوم که جودا خودش عشقش رو میکشه نفس گیر بود هم‌ دختر و هم پسر به شدت با حس درست اون صحنه رو بازی کردن که یکی از لذت بخش ترین تیکه های کار بود
مرگ دختر سرطانی با وجود اینکه خیلی الکی و بی منطق بود اما ... دیدن ادامه » یکی‌دیگه از صحنه های دراماتیک‌ کار بود که اشک آدم و در میاورد در اینجا باید به بازیگری که نقش شوهر زن سرطانی و بازی میکرد تبریک گفت تمام بار احساسی اون صحنه رو‌ دوش اون آقا بود و بسیار از پسش درست بر اومد
جملاتی که از انجیل خونده میشد با لحن درستی خونده میشد و آقایی که جمله هارو میخود رعبی در وجود مخاطب ایجاد میکرد
یکسری جاها بازی ها یکدست نبود که میشه حق داد با این تعداد بازیگر
میشد قسمت اول کار کوتاه تر باشه و‌ یکسری تیکه های طنز کم شه
شخصیت دکتر خیلی مرموز بود و دوست داشتم بهش بیشتر پرداخته میشد
مرگ خانوم آقایی که میرقصید بسیار از نظر بصری زیبا بود اما کاش بازیگر زن اینقدر سریع تسلیم خوردن پول ها نشه
در کل کار لذت بخشی بود و حتما پیشنهاد میکنم بقیه ببینن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Kiana SAberi
درباره نمایش سیزده (برگه وابسته) i
خطر اسپویل شدن





دیشب به تماای کار نشستم و خسته نباشید میگم به آقای کوشکی عزیز و بازیگران کار بخش دوم کار رو خیلی بیشتر از بخش اول دوست داشتم یعنی با شروع بخش دوم به خودم گفتم آهان تئاتر شروع شد اما چند تا نکته:
مرگهای بخش دوم یه جاهایی بی‌ منطق میشه حالا هرچی هم بیایم فرض بگیریم که این افراد اومدن که بکشن شاید ۲ تا مرگ منطقی تو کار وجود داشت که هر دو با خیانت دختر به پسر و تقابل عشق و نفرت صورت گرفته بود که به نظر من مرگی که با آهنگ دنس می بود درامش در نیامده بود با اینکه موزیک به دراماتیک شدن لحظه کمک میکرد اما بازی ها سر اون مرگ سر جاش نبود بر عکس مرگ دوم که جودا خودش عشقش رو میکشه نفس گیر بود هم‌ دختر و هم پسر به شدت با حس درست اون صحنه رو بازی کردن که یکی از لذت بخش ترین تیکه های کار بود
مرگ دختر سرطانی با وجود اینکه خیلی الکی و بی منطق بود اما ... دیدن ادامه » یکی‌دیگه از صحنه های دراماتیک‌ کار بود که اشک آدم و در میاورد در اینجا باید به بازیگری که نقش شوهر زن سرطانی و بازی میکرد تبریک گفت تمام بار احساسی اون صحنه رو‌ دوش اون آقا بود و بسیار از پسش درست بر اومد
جملاتی که از انجیل خونده میشد با لحن درستی خونده میشد و آقایی که جمله هارو میخود رعبی در وجود مخاطب ایجاد میکرد
یکسری جاها بازی ها یکدست نبود که میشه حق داد با این تعداد بازیگر
میشد قسمت اول کار کوتاه تر باشه و‌ یکسری تیکه های طنز کم شه
شخصیت دکتر خیلی مرموز بود و دوست داشتم بهش بیشتر پرداخته میشد
مرگ خانوم آقایی که میرقصید بسیار از نظر بصری زیبا بود اما کاش بازیگر زن اینقدر سریع تسلیم خوردن پول ها نشه
در کل کار لذت بخشی بود و حتما پیشنهاد میکنم بقیه ببینن
علی ژیان، آرمینا، محمد لهاک و mahdi yeganeh این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رامین رضایی
درباره نمایش سیزده (برگه وابسته) i
سلام آقای کوشکی . من از اصفهان اومدم بابت دیدن نمایشتون .
واقعا چه کردی با این بازیگرای جوون که انقدر خوب بودن، بازی های درست و به اندازه
سیزده

این عدد مارا به یاد نحسی می اندازد ...
این بار با بازیگرانی تازه کار معجزه کرد . فرم نمایش و بازی بازیگران به گونه ای چیده شده که بیننده را به درون خود میکشاند و از او فکر طلب میکند . کوشکی با ظرافت خاصی نبض بیننده را در دست دارد . گویی حقیقتی تلخ را به صورت او تف میکند و او را از خود بی خود میکند
پسری که جوک میگفت . پسر لال .آستین . آیزاک .ساموعل که حتی تو قسمت تاریک و تلخ داستان مارو به خنده تلخ وا میداره .. بازیگران جوانی که تازه کار هستندو آینده دار و درست و به خوبی ریتم کار را میدانند . وبرای رسیدن به نقش و حفظ شخصیت روشون کار شده.
سیزده را باید چند بار ببینید ... این نمایش فراتر از یک بار دیدن
محسن جوانی
درباره نمایش سیزده (برگه وابسته) i
در اینکه نمایش دیدنی بود که شکی نیست
در اینکه تلاش بساری برای ایجاد هماهنگی بین این جمع شده بود هم شکی نیست
در اینکه کوشکی ثابت کرده کارش رو بلده و موضعش با خشونت رو هم به همه فهمونده‌ هم شکی نیست
ولی به نظرم کوشکی مرعوب ایده‌اش شده بود. از پسش براومده بود؛ ولی زیادی شلوغش کرده بود در حدی شلوغ که مجبور شده برای تموم کردن مراسم در انتها "گروهی" تعیین تکلیف کنه که از اصل کار فاصله داشت.
نکات قابل توجه:
- روابط انسانی مبتنی بر هیچ و توهم قرار داشتن در رابطه
- استفاده از "سعید اویسی" به عنوان فاعل جهت تلافی کتک‌هایی که توی نمایش "تئاتر بد" خورده بود
- جزئیات بی‌شمار کارکترها که واقعاً از تیپ خارج و تبدیل به یه "فرد" مشخص‌شون کرده بود
- فرم در خدمت متن
- ....
در کل من رو یا فیلم جشن (Festen - 1998 - Dir:Thomas Vinterberg) انداخت
دستمریزاد و خسته ... دیدن ادامه » نباشید به کل گروه
بادوام و برقرا باشید
farnam mansouri
درباره نمایش سیزده (برگه وابسته) i
یک چیزی که خیلی به چشم میخورد نورپردازی واقعا بینظیر با گوشی بود،
4 تا برادر هم همگی بازی های شاهکاری داشتند.
اما به هیچوجه با خود داستان ارتباط برقرار نکردم، یعنی حس میکنم اصلا جور درنمیاد، اولا حجم کشت و کشتار و جلوه های ویژه باعث میشد توجه به مفهوم ماجرا کم تر بشود، یعنی من موقع دیدن اون صحنه ها تنها حسی که داشتم این بود که از دیدن این ها الان قرار است چی به من اضافه بشود، به علاوه اصلا به جز 3 4 نفر هیچ دلیلی برای کشته شدن بقیه نمیدیدم، هدف چی بود رذایل شخصی آن ها را کشت یا چیزی که بیشتر از هر چیز از آن میترسیدن در هر دوی این حالت ها واقعا این دلیل که بچگی بازی میکردیم تو فلان کارو با من کردی دلیل به کشتن نمیشه، یا اینکه کلا هدف نشان دادن کشتار به بهانه ی مسحیت بود؟؟؟ اگر کلا داستان مذهبه زیاد جریان داستان نمیخورد که این ماجرا را نشان دهد و خب اینک ... دیدن ادامه » ببینم یه دیوانه بی دلیل دارد آدم میکشد هیچ جذابیتی برایم نداشت و صرفا یکم حالم را بد میکرد!
بعد هنوز برام اسم 13 سواله تعداد بازیگرایی که سفید پوشیده بودند بیشتر از 13 بود!
جناب منصوری من قصدم دفاع از کار نیست ولی باروت برای انفجار به یه جرقه نیاز داره . اینکه دلیل کشتن برای شما و من قانع کننده نیست طبیعیه چون شما اون اختلال ذهنی رو ندارید! و طبیعی هم هست که به نظر شما و مقتول دلیل کشته شدن منطقی نباشه.
یه سری به صفحه حوادث ... دیدن ادامه » بزنیم:
- چرا کشتیش؟
- بهم بد نگاه می‌کرد
واقعاً به همین راحتی آدم می‌کشن: چون بهشون بد نگاه می‌کرده.
توی نماش به 13 اشاره شد: 12 گروه (مهمانی) در پیش از این شب (مهمانی) به همین شیوه سلاخی شده بودن و این 13اُمین گروه بود. (البته من به منظقش کاری ندارم!)
درمورد مسیحیت هم به نظرم کاملاً موضوع روشنه: به غیر از فرم نگاه مسیحیت به ایمان (زجر یک نفر برای رستگاری جمع) به نظرم کارکرد فرامتنی داشت و یه جور فرار برای ایجاد عدم تناسب عمدی با اجتماع و زمان حال کشور.
۰۳ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علی جباری
درباره نمایش سیزده (برگه وابسته) i
انتخاب این نمایش باید آگاهانه و با شناخت از کارهای قبلی آقای کوشکی باشد وگرنه ممکن است احساس نارضایتی در بیننده ایجاد کند برای من جذاب بود و فضا سازی نیمه دوم نمایش خلاقانه و یک پایان باشکوه ....فقط نکته مبهم برای من زوایای پنهان این نمایش هست !!!!که چهارشنبه شب باعث خنده بعضی حضار در نیمه دوم نمایش شد که به هیچ وجه سنخیتی با فضای نمایش نداشت.به امید روزی که رفتارمون متناسب با مکانی باشد که در آن حضور داریم.
Leon S. Kennedy
درباره نمایش سیزده (برگه وابسته) i
من آدمِ خرافاتی ای نیستم اما به نظرم نحسی ((سیزده)) دامنگیر مهدی کوشکی شده بود. پس از تماشای ((وُلپُن))، ((شَر))، ((شیطونی)) و دو بار دیدنِ ((تئاتر بَد)) از مهدی کوشکی به عنوان کارگردان-بازیگر که دیگر استایلی ویژه ی خود پیدا کرده بود و به امیدِ دیدنِ یک نمایشِ خوبِ دیگر به تماشای ((سیزده)) رفتم. اگرچه توقع دیدنِ ۳۶ بازیگر در سنِ محیطی تئاتر مستقل را نداشتم اما با اعتمادی که به نام کارگردان داشتم به تماشای کار نشستم. نخستین چیزی که توجه ام را جلب کرد پایانِ روشنِ نمایش بود که بر تنِ بازیگرها فریاد می زد؛ آنچه کمی بعدتر از زبانِ دکتر تایید شد ((و در بی انتها همه خواهیم مرد...)). چون شماره صندلی نداشتم مسئولِ سالن جای مرا برگزید؛ یک صندلی در ردیفِ یک. با ذهنیتی که از دو بار تماشای ((تئاتر بَد)) داشتم وقتی کفِ خشکِ سالن را دیدم خیالم راحت شد. نمایش کمی شُل و ناامیدکننده ... دیدن ادامه » آغاز شد و هنگامی که پیاله ای پرخون از دستِ ((Christ)) به زمین افتاد فهمیدم که قرار است باز سنِ مستقل تغییرِ رنگ بدهد. نمایش، تا پیش از قطعِ برقِ خانه ی ((آستین)) داشت در مسیری منطقی پیش می رفت اما وقتی برق، پس از یکبار آمد و رفت دوباره صحنه ی نمایش را به تاریکی سپرد و دار و دسته ی ((جودا)) با نور پیه سوزِ چراغ قوه ی گوشی های موبایل شان، ناخوانده خود را به میهمانی دعوت کردند ارتباطِ من هم با نمایش قطع شد و ترنِ شماره سیزده از دیدِ من از ریل خارج شد. با خود گفتم شاید لوکوموتیوران، یک مهدی کوشکی دیگر است اما بی درنگ یادم آمد که پیش از آغازِ نمایش، خودِ مهدی کوشکی بود که آمد و از تماشاگرانی که سی چهل هزار تومان پای بلیت داده بودند خواست که اگر تابِ دیدنِ صحنه های خشونت بار را ندارند سالن را ترک کنند!
تا پیش از بازآمدن ((Christ)) و روشن شدن بخشی از صحنه ی قتل عام با نورِ سبزرنگِ ایمان او، همچنان ارتباطم با ((سیزده)) قطع بود. البته گاهی مانند لامپ فلوئورسنتی که استارتر اش سوخته و چشمک می زند برای مدتِ بسیار کوتاهی درگیرِ داستان می شدم اما باز از فضای نمایش به بیرون رانده می شدم.
کار به جایی رسید که بیچاره خودِ ((جودا)) هم از تعدد کسانی که باید می مردند کم آورد و از دکتر (که فکر می کردم مرده) خواست که برخیزد و هرکس که باقی مانده را از دمِ تیغ بگذراند. پایانِ نمایش که لوگوی ((سیزده)) به آرامی روی پرده ی میانه ی سن هویدا شد و موزیکی که پخش شد را دوست داشتم (افسوس که به دلیلِ ولومِ بیش از توانِ بهینه ی اسپیکری که موزیک را پلی می کرد واردِ فازِ نویز و گوش خراش شده بود) اما هنگامی که برق، همه ی چراغ های سالن را به روشنایی مهمان کرد من در جرگه ی کسانی بودم که کف نمی زدنند.
در راه برگشت همه اش در این اندیشه بودم که کجا باید به دنبالِ پیوند گم شده ی ((سیزده)) گشت؟ در اینکه خودِ مهدی کوشکی مانند چهار نمایشِ پیشین اش به میدان نیامده بود یا دور شدن تدریجی اش از متن های اقتباسی یا فاصله ی کوتاهتر از یک ماه با کارگردانی و بازی در ((تئاتر بد)) یا شتابزدگی در نگارش متن برای زودتر به نمایش درآمدن یا نبودِ کششِ داستانی متناسب با اجرایی ۱۴۰ دقیقه ای و یا...
پی نوشت: من با خشونتِ موجود در نمایش، هیچ مشکلی نداشتم چون خودم عاشقِ فیلم ها و ویدئوگیم های ترسناک (ژانر وحشت) و صحنه های خشونت بار و خون و خونریزی (به ویژه Slasher) هستم.
بسیار ممنون از شما دوست گرامی بابت نقد درست و اصولی و ادبیات محترمانه تان، بهره بردیم...
۲۹ آبان ۱۳۹۷
من دیروز به تماشای این اثر 2 ساعت بیشتر نشستم و کاملا نظری موافق نظر شما دارم . منم جایی از داستان ارتباطم قطع شد ...
۰۵ آذر ۱۳۹۷
من دیروز به تماشای این اثر 2 ساعت بیشتر نشستم و کاملا نظری موافق نظر شما دارم . منم جایی از داستان ارتباطم قطع شد ...
۰۵ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید