همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق چت آنلاین و ایمیل در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
تیوال نمایش صدای آهسته‌ی برف
S3 : 20:44:16
امکان خرید پایان یافته
  ۰۸ آبان تا ۲۲ آذر ۱۳۹۸
  ۲۲:۴۵
  ۱ ساعت
 بها: ۵۰,۰۰۰ تومان

: پیام سعیدی، جابر رمضانی
: محمد چرم‌شیر
: جابر رمضانی
: (به ترتیب حروف الفبا) بهناز جعفری (سایراش)، مسیح کاظمی (سایراش)، کمال کلانتر (تالاز)، محمد صادق ملک (ایل‌آرخا)، مریم نورمحمدی (یاشار)، بهنام شاملو (گرگ)

: شیما میرحمیدی
: بامداد افشار
: آرش والی
: پویا پورامین
: احسان نقابت
: رها شیرازی
: میلاد محمدی عمادی
: مریم برادران
: عمران هاشمی
: امیر قالیچی
: سید مصطفا طباطبایی

- خانم‌ها بهناز جعفری و معصومه کاظمی در یک نقش حاضر خواهند شد و خانم بهناز جعفری فقط ۲۰ شب نخست اجرا در نمایش حضور خواهند داشت.

- برنده‌ی جایزه بزرگ جشنواره بین‌المللی ایت‌سلف ورشو ( لهستان ) - ۲۰۱۵
- برترین تئاتر سال ۱۳۹۳ به انتخاب کانون نویسندگان و منتقدان تئاتر - بهار ۱۳۹۴
- برترین تئاتر سال ۱۳۹۳ در انتخاب سالانه منتقدان مجله تجربه – اسفند - ۱۳۹۳
- کاندید بهترین طراحی صحنه از سی‌وسومین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر - بهمن ۱۳۹۳

 اجراهای پیشین نمایش :
-اجرای عمومی در سالن استاد سمندریان مجموعه تماشاخانه ایرانشهر –مهر و آبان ۱۳۹۳- تهران، ایران
-اجرا در سی‌وسومین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر – بهمن ۱۳۹۳– تهران، ایران
- اجرا در جشنواره Aguste 2015 - Georg Town Art Festival کشور مالزی Pinang
- اجرا در جشنواره  June 2015 -   ITSELF International Theater  کشور لهستان Warsaw
- اجرا در جشنواره July 2015 -  Venice Open Stage کشور ایتالیا Venice

توجه: تماشای این نمایش برای زنان باردار و بیماران قلبی توصیه نمی‌شود.

 

کلبه‌ای در کوهستان؛ برف آنقدر سنگین باریده است که کوچک‌ترین صدایی بهمن را هوار می‌کند.

شبکه‌های اجتماعی تئاتر مستقل تهران: اینستاگرام

شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش صدای آهسته‌ی برف / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» «صدای آهسته ی برف» در تئاتر مستقل تمدید شد

ویدیوهای وابسته

مکان

ضلع شرقی چهارراه ولیعصر (تئاترشهر)، خیابان رازی، نبش کوچه زندوکیل، پلاک ۵۰ (خیابان حافظ، خیابان نوفل‌لوشاتو، خیابان رازی، نبش کوچه زندوکیل، پلاک ۵۰)
تلفن:  ۶۶۹۷۹۷۴۱


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
ریتم کند و کشدار نمایش در خدمت موقعیت یکنواختی است که درام داستان را تشکیل می دهد. در واقع این کندی آزاردهنده آدم های نمایش ، سازگار با شرایط موجود می شود که نه تنها خسته کننده نیست بلکه یک جور ارتباط عاطفی را با مخاطب برقرار می کند .حس و حال سرمای کوهستانی با نور آبی و صدای بورانی که در سراسر کار جاریست فکر وفضای بیننده را با خود همگون می کند ، بطوری که می شود ساعت ها به تماشای آن کلبه کوچک و انزوای درونی ملموس با اروح تنهامانده نشست . نجواگونه صحبت کردن کاراکترها نیز که گاهی حتا بسختی بگوش می رسد از نکات جالب کار است. انگار دراین مسیر دوار حرکات تکراری ، زبان گفتار هم حرف قابل شنیدنی ندارد که اهمیت داشته باشد. علاوه بر وجه تصویری و حسی، کار دارای زیرلایه های ژرف تری هم هست و مظلومیت زن در آن دنیای کوچک و ناچیز، پوچی زندگی که تا مغز استخوان رسوخ ... دیدن ادامه » کرده و عقیم بودن حسی انسانی که بشکل یک گرگ کوهستان همواره بر زندگی حاکم است به رخ کشیده می شود .
امیرمسعود فدائی و امیر مسعود این را خواندند
نفیسه نوری و بیژن وکیلی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

یادداشتی درباره نمایش «صدای آهسته‌ی برف» کاری از جابر رمضانی
همه چیز در حال سقوط است، درست مثل هراس بهمن

نمایش «صدای آهسته‌ی برف» به کارگردانی جابر رمضانی پس از پنج سال و پس از اجرا در کشورهای لهستان، ایتالیا و مالزی، از 8 آبان ماه در تئاتر مستقل تهران مجددا روی صحنه رفت.

اعتمادآنلاین | علی اتحاد- دوره‌ی کاری جابر رمضانی را باید که به عنوان روایتی به هم پیوسته و دنباله‌دار تلقی کرد. جمله‌ی نخست این متن ادعایی زیبایی‌شناسانه نیست؛ بلکه پیشنهادی‌ است که به مخاطبان یاری می‌دهد تا فهمی عمیق‌تر، گسترده‌تر و چند وجهی‌تر از آثار رمضانی به چنگ آورند.

«صدای آهسته‌ی برف» هر چند که به تازگی اجرا شده اما اثری مربوط پنج سال پیش است. پس بهتر است در دوره‌ی کاری جابر رمضانی کمی آن را به عقب ببریم تا در جای خود قرار گیرد. از همین روست که رمضانی آن را بدون هیچ تغییری باز اجرا می‌کند. او باور دارد که این قطعه در پازل دوره‌ی کاری‌اش باید در جایی مشخص و با کارکردهای آن روزگار شناخته شود.

«صدای آهسته‌ی برف» اما درباره‌ی چیست؟ قصه بسیار ساده است. کلبه‌ای در ناکجایی کوهستانی میان برف جای گرفته؛ کلبه‌ای با چهار نفر زن و مرد. همه چیز در سکوتی مرگ‌‌آور غرق است.

کوچک‌ترین صدایی برف‌ها را به حرکت وا می‌دارد و بهمن کلبه را با خود خواهد برد. در این میان زنی حامله است که چیزی به وضع حمل‌اش نمانده؛ پس صدایی بلند در راه است.

این قصه‌ی ساده به قدر کافی هراس‌انگیز است. اما کار به همین اندازه ختم نمی‌شود. وحشتی بیشتر در راه است.
بیایید ... دیدن ادامه » از خط روایت دور شویم و به شکل اجرا بپردازیم. جابر رمضانی پیش از این هم بارها و بارها نشان داده که بیش از قصه با فرم سخن می‌گوید.

او این جا هم بستری پانورامیک می‌سازد. افقی گسترده که برای دنبال کردن‌اش از این سو به آن سو باید سر گرداند؛ درست مانند نمایش‌های پیشین‌اش «سوراخ»، «نمی‌تونیم راجع‌ بهش حرف بزنیم» و «موی سیاه خرس زخمی» و یا چیزی شبیه به سنت صحنه پردازی کابوکی.

صحنه به حد امکان تالار نمایش به درازا کشیده شده است. صحنه خود را در افق می‌گسترد تا تمثالی از جهان برابر ما بسازد.

در «صدای آهسته‌ی برف» هم صحنه پانورامیک و مملو از برف است. جایی انتهای صحنه کلبه‌ای برش خورده است و به مخاطب اجازه می‌دهد که درون کلبه را ببیند. کلبه‌ی بریده شیب‌دار ساخته شده.

همه چیز در حال سقوط است. درست مثل هراس بهمن که از شیب کوه پایین خواهد آمد به صدایی کوچک حتی. همه چیز موقتی است و در عین حال عریان و فرساینده. فرساینده مانند برفی که تمام زمستان می‌بارد؛ درست مانند سکوت که به وسعت زمستان خود را کش می‌دهد؛ درست مثل سکوت که مدام است؛ درست مثل آرزوی رسیدن بهار؛ درست همچون آرزوی زاییدن در بهار، عشق ورزیدن در بهار، رخت نو پوشیدن در بهار، دوباره خندیدن در بهار.

نمایش با پایین‌ترین صدای ممکن اجرا می‌شود. نمایش ترکیبی از صدای ضبط‌ شده‌ است که از بلندگوها پخش می‌شود و صدای پچ پچ بازیگران زنده.

مخاطب «صدای آهسته‌ی برف» باید نفس در سینه حبس کند تا چیزی بشنود. گاهی حتی وقتی نفس نمی‌کشی هم چیزی شنیده نمی‌شود. هراس سقوط بهمن آن چنان مدام است که نفس شخصیت‌ها را برای گفتن کلامی با صدایی حتی کمی بلندتر بند می‌آورد. این سکوت، این پچ پچه، این خفگی کش‌دار تمام جانِ نمایش جابر رمضانی است.

او آینه‌ای برابر مخاطبان می‌گذارد تا سکوت‌شان را به رخ‌شان بکشد. شاید با خودت خیال کنی که یک بار، تنها یک بار باید فریاد زد و پیه بهمن را هم به تن مالید.

اما کسی چیزی نمی‌گوید؛ نه وقتی که دو مرد در هم می‌آویزند؛ نه وقتی که عروس را می‌برند که زنده به گور شود؛ نه وقتی که زن می‌زاید؛ نه وقتی که دو مرد با خاطره‌ای طنز‌آمیز و پر از کنایه از خنده روی زمین می‌افتند؛ نه حتی وقتی نمایش به پایان می‌رسد و مخاطبان سرگردان و نیمه‌کاره و رها شده در سکوت از تالار نمایش بیرون می‌روند.

همه چیز در سکوت است مگر آن وقت که گرگ بی هیچ پروایی پا در خانه می‌گذارد. گرگ آزاد است. در سرزمین «صدای آهسته‌ی برف» گرگ بیش از هر جانداری بی‌پرواست. او از بهمن نمی‌هراسد. او در سکوت به همه جا سرک می‌کشد. شاید او از جنس بهمن است؛ نه؟

https://etemadonline.com/content/374954/%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%B3-%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86
مهدی تاج الدین این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به عنوان کسی که یک شب بعد از شروع و یک شب قبل از پایان اجراها ،این نمایش رو دیدم
باید بگم خیلی ازین نمایش با من مونده . توی وجودم ته نشین شده . روزها بعد از تماشای اولم، اثر خوب خودش رو بهم نشون میداد.
طراحی صحنه / مجموع بازی های دقیق / بخصوص چندین لحظه ی درخشان از کمال کلانتر /
و طراحی صدا که ناب میکرد تجربه ی تماشای اثر رو .
اول از همه طراحی صحنه و تئاتر در تصویر به نظر من این شکلی است, صحنه و لباس ها حرف نداشتند, موسیقی و صداها بی نظیر بودند و دقت در آن ها به شدت به فضاسازی کمک میکرد, طراحی نور هم کاملا خوب انجام شده بود. بازیگر مرد کار که پدر بچه بود دیالوگ هایش حتی با وجود هاش اف شنیده نمیشد, بازیگر زن حامله و پدربزرگ به خوبی و با به اندازه بازی کردن کیفیت کار را بالا بردند, من شبی نمایش را دیدم که خانم بهناز جعفری دیگر نبودند, چیزی که باعث شد من بازهم نمایش را دوست داشته باشم تصور کردن خانم جعفری در اکت های بازیگر جایگزین بود, زیرا که اصلا به این بازیگر این نقش نمی آمد. مدت زمان بسیار به اندازه, قصه ی بسیار ساده, صداهای بسیار درست, نور فوق العاده و بعضا بازی های خوب این انرژی را بسیار دیدنی کرده. خسته نباشید
خیلی بی سر و ته بود
نه دیالوگی نه داستانی
واقعا متاسفم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پنج سال پیش به خاطر شرایطی این فرصت پیش نیومد که این تئاتر رو ببینم و دیروز موفق به دیدنش شدم.
بازی ها عالی بودن. موضوع به حدی قوی بود که تا هر چقدر بهش فکر میکنم سیر نمیشم
در کل پیشنهاد میکنم اگه تا حالا موفق نشدین این تئاتر رو ببینین در روز های آخر از دست ندینش
جدی دارید میگید که "موضوع به حدی قوی بود که تا هر چقدر بهش فکر میکنم سیر نمیشم" ؟؟
واقعا ؟ جدی واقعا دارید از موضوع این تئاتر به این شکل تعریف میکنید ؟
متاسفانه انقدر موضوع سطحی و پرداخت به اون در حد ابتدایی صورت گرفته بود که حتی نظری هم نمیشه داد ... دیدن ادامه » بهش !
حالا نمیدونم شما چرا دارید از این نمایش تعریف میکنید ..
ریتم به شدت کند , همینطور بازی ها در نوع خودش عجیب غریب مصنوعی , موضوع کاملا سطحی که حتی بیننده رو دور میکنه از هرگونه تفکر یا تلنگری !
در واقع هدف , لمس وقایع , همزادپنداری و همینطور درگیر شدن حس هستش که البته باید ذکر کنم به واسطه میزانسن و دکور نمایش و چند تا چیز کوچیک دیگه حدودا ۲۰ ٪ میسر شده بود ( با ارفاق )
و آخرین نکته اینه که بعد از روشن شدن چراغ , تمامی تماشاچیا هاج و واج منتظر بودن که چه واکنشی باید نشون بدن که در نوع خودش هم جالب بود و هم عجیب ( دست بزنن یا بشینن یا پاشن یا برن یا ...‌)
در نهایت خیلی افراطی نمیخوام به قضیه نگاه کنم در غیر این صورت کاملا نمره ای که میدادم میتونست متفاوت باشه که با تمام این تفاسیر از ۱۰ به شخصه ۴ نمره منه به این نمایش ..
خسته نباشید به عوامل اجرا
سپاس
۱۴ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بطور متوسط دوبار در ماه از طریق سایت خوب تیوال موفق به دیدن تئاترهای سطح تهران می شوم. متاسفانه باید بگم بدترین تجربه من در این سالها دیدن نمایش صدای آهسته برف بود که چندشب پیش دیدم. بسیار بد!! از هر نظر ضعیف، صدا، بازی افراد، داستان بی ربط به طوری که حتی یک بروشور تهیه نکرده بودند که توضیحی داده باشند. قیافه اکثریت حصار در پایان نمایش دیدنی بود که هیچکدام لذت نبرده بودند . فقط وقت خود را تلف کردم. متاسفانه ۵۰ تومان بلیط دادم که کاش می شد پس بگیرم اصلا نمی ارزید. در یک کلمه افتضاح بود! اگه میشه بگذارید تئاتری دیگر بروم با آن پول. خیلی ناراحتم که رفتم به این نمایش. احساس می کنم با شعور من بازی کردند!
کاش گوش شنوایی باشد تا صدای آهسته در برف را بشنود
صدای آهسته برف سرشار از نا گفته هاست

صدای آهسته برف صدای مردمی است که در شیب تند روزگار بجای ساختن زمینی مسطح در فکر خفه کردن رویشی هستند که شاید صدایش به گوش بهمن برسد
صدای آهسته برف صدای سهمیه بندی غداهاست لاشه های، متعفن موجود که به خوردنشان قانعیم وبرایشان صف میبندیم
صدای آهسته برف صدای روز ، مرگی ماست که خوردن وخوابیدن تنها دارایی و دلخوشیمان است
صدای آهسته برف صدای خفه شده ساز هنرمندانی است که از ترس آوار بهمن خفه اش کردیم و هراس را در چشمان وق زده کاسبکاران از دیدنش میشود زیست کرد
صدای آهسته برف صدای تبر هایی است که با دست خودمان بر رویش جوانه هامان میزنیم
صدای اهسته برف صدای تیغی است که نه برای رهایی از بهمن بل برای قسمت لاشه ها بر میکشیم تا به بدوی ترینِ ممکن را ، زندگی کنیم
صدای آهسته برف صدای زیر زمین های ترس و مرگ است که عریان برای ترسیدن ما به نمایش در می آید تا بدانیم هر صدایی محکوم به مرگ است
هر زایشی و هر رویشی
صدای آهسته برف صدای فاصله ماست با مردمی که می‌توانند حرف میزنند
صدای آهسته برف زندگی در سراشیبی سقوط در زیر فشار بار جبر در خفقان جغرافیایی در حضیض نکبت بار تقدیر خود خواسته است
صدای آهسته برف صدای گرگ نما هایی است که در توهم توطئه مان در خیال شایعه به کشتن تفکر آمدند اما خود پاسدار فریادند
صدای آهسته برف صدای مردم درمانده ای است که تن به قهر و خفت و ذلت میدهند اما ....
صدای ... دیدن ادامه » آهسته برف میکوشد که در سکوت مخاطبی که به آروغ روشنفکری مزین است و به ایرادهای من درآوردیش قانع، به فکر فرو ببرد

زمان زیادی است که میخواهم برایش بنویسم اما سکوت به بهانه حراست پیشه کرده بودم همان سنگر اشتباه را.....
برای من امتیاز اثر ⭐⭐⭐⭐⭐ است
از جنس ستاره ای مثل زهره

عالی نوشتید جناب لهاک.
۰۹ آذر ۱۳۹۸
جناب کیانی نازنین
اساساً هنر و بخصوص تئاتر برای هر فرد تجربه مواجهه شخصی است
اینکه من چگونه با اثر مواجهه میشوم با نوع مواجهه صندلی کناری من قطعا واکنش متفاوتی است
حقیقتا این چند خط از حدود چهار صفحه مطلب را فقط به این خاطر درج کردم که نگاه سطحی برخی ... دیدن ادامه » از کاربران آزارم داد
ورنه به دلیل عدم حساسیت به اجرا در سکوتی عمیق از درخشش اثر لذت می‌بردم
مواجهه من با این اثر پنج خورشید بود و نه پنج ستاره حتی
جابر رمضانی چنان لایه مند به روایت حکایتی ملموس میپردازد که هوش از سر من میرود
۰۹ آذر ۱۳۹۸
جناب لهاک عزیز..
یادم هست سال ۸۳، هفتم فروردین اولین بار استالکر
تارکوفسکی را دیدم...
و دوستی در سفر بود و هنگام پخش این فیلم و حوصله
سر رفتن شان گفت: اگر این محمد حسن اینجا بود می
گفت : شاهکاره... خاطره را اواخر تعطیلات گفت...
ید طولایی در دیدن آثار آرام دارم و لذت می برم...
اما هر نمایش بر اساس چیزی باید جذاب باشند
این نمایش در گفتار زیاده گو هست..
نجمه ... دیدن ادامه » و دیالوگ شبانه زن و شوهر...
و در جایی کم گو که همانا گرگ است..
اسلوموشن راه رفتنشان شبیه آیین مذهبی کمکی به
زیر متن کار نمی کند...
من در چند جا خوابم می گیرد یکی موقع بزن بزن های
فیلم های جکی جانی بدون دلیل و عناصر دراماتیک ..
و دوم در کلام های زاید مثل سریالهای تلویزیونی
خوبش تازه پایتخت است که بیان فقط پینگ پنگی
رد و بدل می شود...
یکی دیگر همین فضاهای ساکن که کارگردان از این
فضاها بدرستی استفاده نمی کنه..
ترس و دلهره از ریزش بهمن
ناراحتی از طوقان بهمن اور..
نگاه کردن از پنجره ها به خاطر اضطراب از بهمن..
توضیح ندادن در مورد نگاه به گرگ و یا خرافه های محل
کش دار کردن زمان با عناصری مثل خوردن طولانی مدت
یا کنده کاری و... نه مثل مراسم آیینی ۵۰ سال قبل
سرخپوستی - آفریقایی اسلوموشون راه بروند و...
اینها ایراد است...
البته اثر به اثر فرق دارد..
اینها همان چسپی بود که نداشت..
و گرنه این سبک جزو علایق من است‌.
فضاهای دلنشین با ریتم دقیق و درست و بازنماینده
شرلیط آنها در این فضا ... فضایی که به تماشاچی
اجازه می دهد آرام ارام به محیط خلوت این نمایش
پای بگذارد.
۱۰ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش عالی و فوقالعاده بود ، موضوع نمایش عالی و خیلی مطالب و نکات ارزنده وجود داشت در این نمایش ، طراحی صحنه ، صدا ، کارگردانی و بازیگران عالی بودند ، خسته نباشید به همه ی عوامل این نمایش ، خیلی خیلی عالی
فوق العاده خسته نباشید!
اجرای اول رو هم دیده بودم و بیشتر دوست داشتم
اما این اجرا هم چیزی کم نداشت!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صداى آهسته برف شاید یک هایکوى تصویرى بود که سعى شده بود همه چیز به طور اختصار و مینیمال بیان شود ، دیالوگ ها محدود و زمان گاهى از دست تماشاچى خارج میشد ، کِش مى آمد و دوباره به جاى خودش بر مى گشت. به نظرم این نمایش در عین حرکت اسلوموشن بازیگران بسیار خشن بود و دکور معلق زندگى در کلبه کوهستانى سردى فضا را دوچندان میکرد . وقتى به پنجره روى در نگاه میکردم یاد تصاویر سونوگرافى میافتادم و ترس از کودکى که ممکن است توسط گرگ یا آل ربوده یا حتى خورده شود. خانه مثل فضاى ترى دى بریده شده بود و جلوى دیدگان تماشاچى تمام مسائل خصوصى خانواده را برملا میکرد از عشقبازى نابهنگام زن و مرد تا موضوع ختنه افراد ذکور فامیل که همه در بهار انجام شده بود. در کل سکوت حاضر در نمایش را دوست داشتم و به نظرم به دور از زیاده گویی های متداول حرفى که باید به گوش مخاطب رسانده میشد به ... دیدن ادامه » بهترین شکل بیان شد.
از آرامش و سکوت تنیده در نمایش لذت بردم. دکور زیبا و چشم نواز، بازیها قابل قبول خصوصا بازیگر نقش یاشار. از ایده ی گرگ با اندام انسانی خوشم آمد.
لباسهای بازیگران در کلبه ی چوبی و با هوای برفی و زمستان به آن سردی جور در نمی آمد. اصولا در آن هوای سرد که امکان خروج از کلبه وجود نداره و‌سوخت به کفایت نیست نمیشه لباسهای نازک تابستانی پوشید بدون آنکه نلرزید. البته حتما دلیلی داشته که این لباسها انتخاب شده.
نمایش بیشتر برای من جذابیت بصری داشت تا جذابیت متن.
انسان برای زنده ماندن و بقای خود حاضر است فرزند خود و دیگری را قربانی کند. بی رحمانه به نظر میرسد ولی منطقی ست.
عرض تشکر و خسته نباشید به کلیه ی عوامل اجرا.
به‌قول دوستم اسم این نمایش رو باید می‌ذاشتند صدای خیلی آهسته برف.
حرکت‌ها بسیار کند بود که شاید باعث کسالت تماشاچی می‌شد.
ولی برخلاف دوستم، من از مجموعه این نمایش خیلی لذت بردم. به‌عنوان یک علاقه‌مند غیر متخصص، به‌نظرم از اون نمایش‌هایی‌ست که تماشاچی برای ساعات و روزهای بعد از اجرا، باید به‌تماشای اون بنشینه.
خیلی آدم رو به فکر وامی‌داره و من این نکته رو بسیار دوست دارم.
میزانس‌ها و طراحی صحنه و نمادها، بسیار دل‌پذیر بود.
با سلام خدمت شما..
اگر غیر متخصص هستید
نباید قاعدتا در مورد میزانسن چیزی بدانید..
۰۸ آذر ۱۳۹۸
جناب کیانی درود مجدد
بعضی نظرات فقط؟!!
ناامید شدم از خودم.
:(
۰۸ آذر ۱۳۹۸
@ جوانی جان..
نا امید نباش.. امیدت به خدا باشه...
همه ما همین طوریم...
بعضی از نظرات مان به شدت قابل توجه است
چون محدودیم و در چیزی به شدت وارد هستیم.
البته که می دانم به جد نگفتی..
۰۸ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ما که روز اول رفتیم ، صدا خراب بود (با تایید خودشون) ، دیووونه شدیم رفت . انقدر کلافه بودم که هیچ لذتی نداشت برام. حالا نمیدونم بعدا درست شد یا همونجوری بود کلا؟!!!
اما خب کار بدی نبود، البته گرگ دوست نداشتم به اونصورت باشه.
البته همه چیز در کنار هم و در کل راضی کننده بود .
مرسی
همهٔ مشکل من اون گرگ بود
گند زد به نمایش
با عرض پوزش
تا اومدن آقا گرگه در چنان لذت، هیجان و شعفی غرق بودم که نگو...
۰۸ آذر ۱۳۹۸
ما چهارشنبه رفتیم. هنوز صدا مشکل داشت.
۰۸ آذر ۱۳۹۸
حالا من به طرز غریبی گرگه رو دوست داشتم.
شاید اگه نبود و فضا رو سورئال طوری نمی‌کرد بهتر بود، ولی حالا که بود دوستش داشتم.
و اصلا برام خنده دار نبود.
۰۸ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جابر رمضانی عزیز خسته نباشید..
بعد از هر اجرایی که از ایشان دیدم به زاویه های جدیدی از تئاتر رسیدم. ریتم در این نمایش به شدت زیباست. طراحی صحنه در راستای فضاسازی چنان بی نقص بود که هر لحظه بخار دهان خودم رو چک میکردم! ممنون از گروه اجرایی که چنان اتمسفری خلق کرد که به خودت اجازه نمیدی حتی بعد از پایان نمایش دست بزنی، که شاید بهمن کلبه را خراب کند. چنین اجراهایی ستودنی است.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش با داستان و نمایشنامه ی مینیمالش خیلی ب دل نشست؛بدون اضافه گویی و حرفهای قلنبه سلنبه. بازیهای دلچسب؛ دکور مختصر و مفید.این نمایش تو سکوتهای بازیگرهاشم کلی حرف داشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در شنبه زمستانی که برف سنگینی امد کار رو دیدم، موتور گرفتم ولی دیر به اجرا رسیدم. برای ساعت بعدی تونستم کار رو ببینم و توی سرما و یخ زدگی که از برف و موتور توی جونم رفته بود و از اینترنتی که اونزمان فقط یکی دو ساعت بود که قطع شده بود، وارد صحنه ای شدم که بیشتر لرزیدم و بیشتر یخ زدم،و البته که لذت بردم، الان بعد از 12 روز که متصل شدم به قرن 21 ام چیزی نمیتونم بنویسم. فقط میتونم بگم هییس
حیفه چند روز باقیمونده از دست بره
فقط تنها چیزی که من هیچوقت توی اجراهای جابر دوست ندارم استفاده از هاچف هست، من حتی اگه اون صدا ها رو کلا نمیشنیدم بیشتر با اون فضا ارتباط برقرار میکردم، البته این یه نظر کاملا شخصی هست من کلا در تئاتر صدای زنده بازیگر رو در کنار تصویرش که زنده هست دوست دارم داشته باشم
و طراحی صحنه، لحظه زایمان، قسمت پایین و قسمت بالا و... واقعا عالی بود
به اعتبار اسامی، جوایز متعدد، خیلِ نظرات مثبت، پُر شدن سالن و سومین دوره‌ی اجرای این نمایش بلیط خریدیم و با علاقه و هیجان اجرا رو تا انتها(یی که نداشت) تماشا کردیم. و به همین اعتبار لازم دونستم که نظرم رو لابلای این همه کامنت مثبت اضافه کنم:
به جرأت می‌تونم بگم یکی از ضعیف‌ترین اجراهایی بود که تاحالا دیدم! واقعا باورم نمی‌شد با نمایشی تا این قدر مشکل‌دار روبرو بشم:

صــــدا:
افتضاح! کیفیت میکروفون‌ها خیلی کمه جوری که دیالوگ بازیگرها اصلا شنیده نمی‌شه. حتی یک کلمه! وجود این نقص فنی بزرگ برای نمایشی که برای دوره‌ی سوم داره روی صحنه می‌ره خیلی عجیبه. اغلب زمان نمایش در سکوت مطلق می‌گذره به همراه چند افکت صوتی و زمزمه‌ی گنگ. ولی اگه ریتم بسیار کند و حرکات پوچ و سکوت طولانی به اندازه‌ی کافی اعصاب تماشاگر رو خورد نمی‌کنه دوستان سورپرایز در چنته قایم کردن: صدای بسیار بلند و ناگهانی!! که مطلقا هیچ بار دراماتیک نداره و چیزی به نمایش اضافه نمی‌کنه غیر از وارد کردن شوک به تماشاگری که با حوصله و در سکوت در حال تحمل این نمایش بوده. و جالب‌تر این که این شوخی بچه‌گانه برای بار دوم هم تکرار می‌شه!

دکـــور:
همون‌جوری که توی تصاویر می‌بینید طراحی کج کلبه و فضای زیرش ایده‌ی جالبیه. و این به نظرم تنها ایده‌ی جالب این نمایشه! ولی این کلبه‌ی چندمتری که بیشتر بازی‌ها توی اون انجام می‌شه کاملا در عقب و در سمت چپ فضای صحنه کاشته شده و این باعث می‌شه ارتباط مستقیم بازیگرها با تماشاگرها از بین بره و مجبور بشن برای رسیدن صدا از HF استفاده کنن... علاوه بر اون باعث شده حتی ردیف اول تماشاگر‌های راست سالن هم دید خوبی نداشته باشن چه برسه به ردیف‌های عقب‌تر! و تنها اتفاقی که در سمت راست صحنه و در انتهای نمایش می‌افته ثابت ایستادن یکی از بازیگرها زیر برف مصنوعیه! (البته کمی عقب و جلو می‌ره تا دقیقا زیرش قرار بگیره!!) این در حالیه که همه‌ی فضای باقیمانده‌ی این صحنه‌ی نسبتا بزرگ رو با بی‌سلیقگی با فوم سفید (به نشانه‌ی برف) فرش کردند. به نظرم صندلی‌های سمت راست سالن رو رایگان هم بدن بازم ظلمه!

بازی‌هـــا:
بازیگرها در بیشتر زمان نمایش در حال پاورچین، پچ‌پچ و ور رفتن با وسایل توی کلبه با حرکات اسلوموشن هستن. تنها جایی که این اتفاق نمی‌افته موقع اجرای عملیات زایمان هستش که با نور و صدا و کش دادن حرکات سعی شده اون صحنه خیلی نمایشی جلوه داده بشه... نمایش عملا فضای دراماتیک برای بازی نداره. می تونید مطمئن باشید شاهد هیچ اتفاق چشم‌گیری در زمینه‌ی بازیگری نخواهید بود!

محـــتوی:
شاید ایده‌ی ایجاد فضای سکوت و خفقان و ترس از بهمنی که ممکنه از صدای ساکنان روی کلبه بریزه جالب باشه. ولی اجرای ناقص و بد باعث شده این کار به یه اجرای گنگ و مبهم و کلیشه‌ای تبدیل بشه. البته این در صورتیه که دیالوگ‌ها کامل شنیده بشه! وگرنه تماشاگر هیچ چیز مشخصی از داستان نمی‌فهمه.
متاسفانه این سکوت و ابهام از نظر خیلی از تماشاگرها نشونه‌ی یه کار سطح بالا و پیچیده‌ست. ولی از نظر من یه اجرای نارس، پوچ و ملال‌آوره. شاید اگه این کار به شکل یه پرفورمنس نهایتا ۳۰ دقیقه‌ای و بدون دیالوگ اجرا می‌شد و کمی اجرای فرمی خلاقانه‌تری هم می‌داشت خیلی بهتر می‌بود.

تماشـــاگران:
صبور ... دیدن ادامه » و باشعور! این اولین نمایشی بود که دیدم تماشاگران (با رعایت سکوت و تحمل این همه اشتباه و انتخاب بد) نمایش ستودنی‌تری داشتن تا بازیگران روی صحنه!

در مجموع من پیشنهاد می‌کنم به جای خریدن بلیط به تماشای عکس‌های این نمایش و دو دوره‌ی قبلی اکتفا کنید. چیز بیشتری در سالن منتظر شما نیست غیر از یک آزمون صبر ۹۰ دقیقه‌ای!
این نظر رو قبلا نذاشته بودید؟
۰۵ آذر ۱۳۹۸
چقدر موافقم با نظرتون :)
۰۶ آذر ۱۳۹۸
البته 90 دقیقه نبود ، 60 دقیقه بود .
گویا به شما خیلی سخت گذشته :)
۰۶ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید تو بیست سال اخیر هیچ نمایشی به این بدی ندیده بودم... ریتم بسیار کند و افتضاح....
از حق نگذریم!! واقعاً انقدر‌ها هم بد نیست!! اصلاً شاید بشه گفت بد نیست!! فقط همه چیز اون‌قدری که لازمه خوب نیست.
۰۴ آذر ۱۳۹۸
خوشا به حالتان..
من طی این ۵ سال اخیر به اندازه کل ۱۰ سال قبل نمایش بد دیدم..
۰۶ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
منتشر شده در روزنامه اعتماد به تاریخ دوشنبه چهارم آذر ماه نود و هشت

در شیب تند یک وضعیت اضطراری

نوشته محمدحسن خدایی

در اجرایی چون «صدای آهسته برف» همه چیز در خدمت خاموشی و سکوت اجباری است. یک وضعیت غیرطبیعی در دل طبیعت. خانواده‌ای محصور در یک کلبه کوهستانی که قرار است در یک آیین تکرارشونده و ملال‌آور، مناسک زندگی روزمره را به جا آورده و حال با موقعیتی خطیر و خانمان‌برانداز روبرو شده‌اند. عروس خانواده که «یاشار» نام دارد باردار است و زایمان قبل از فصل بهار این زن، می‌تواند به فاجعه‌ ختم شده و خانه و خانواده را زیر حجم عظیمی از برف متراکم یا همان بهمن، دفن کند. وضعیت چنان متصلب است که گویی زمان گذشته و آینده در این اکنونیت هراس‌آور ذوب شده و هر نوع خاطره و امید را به محاق برده. یک فضای ایستا در داخل خانه که در نسبت با واقعیت بیرون از خانه ... دیدن ادامه » معنا یافته و حتی تخیل‌ورزیدن را هم ناممکن می‌کند. از این باب «صدای آهسته برف» را می‌توان ذیل مفهوم انتظار و «سیاستِ بقا» به تماشا نشست. انتظار در اینجا سرگردان است میان آمدن فصل بهار و ادامه زندگانی یا سقوط ناگهانی بهمن و انهدام ابدی. برف همه جا را فرا گرفته و مظاهر تمدن را به امری دست‌نیافتنی بدل کرده. حتی خبری هم از نظم سیاسی و کارگزاران دولت نیست و مناسبات خانواده بر اساس فرمان ابدی و ازلی پدر تنظیم می‌شود. در اجرای ایرانشهر، توضیح کوتاهی در رابطه با مکان و زمان وقوع نمایش نوشته شده بود: ترکیه، آناتولی، زمستان 2013، این‌بار حتی این تعین مادی هم کنار گذاشته شده و وضعیت جهانشمول‌تری مفروض است. حال با انسان‌هایی روبرو هستیم که در کلبه‌ای بنا شده بر شیب کوهستانی برفی، روزگار می‌گذراند و «برف آنقدر سنگین است که کوچک‌ترین صدایی باعث ایجاد بهمن می‌شود».
اجرا به تمامی در فضای رئالیستی باقی نمی‌ماند و منطق روایی خود را آنجا واجد گسست می‌کند که ناگهان گرگی را مشاهده می‌کنیم که داخل کلبه چوبی شده و نیمه‌شب به سراغ یاشار می‌رود. گویی در پی تصاحب فرزند خانواده و شاید نجات جان او باشد. تنها یاشار در مقام مادری که به تازگی فرزندی به دنیا آورده و بنابر ضرورت‌های زیستن در چنین موقعیت محتومی فرزندش را از دست داده، حضور گرگ را احساس می‌کند. حتی نمایش با نگاهی که مابین مادر و گرگ رد و بدل می‌شود به پایان می‌رسد، آن هنگام که موجود گرگ‌نما، بیرون از فضای کلبه زیر بارش برف ایستاده و فرزند تازه متولد شده یاشار را در آغوش گرفته است. یک دیدگاه شخصی و سوبژکتیو که رئالیسم صحنه را قید و بند می‌زند و از تفوق طبیعت و نیروهای قدرتمنداش می‌کاهد. شاید تنها یک نیروی اسطوره‌ای مانند موجودی گرگ‌نما بتواند از دل یک فراواقعیت بیرون جهیده و بر قهر طبیعت فائق آید و دخترک تازه متولد شده را که در سرما رها شده از مهلکه نجات دهد. حضوری که به اجرایی نابهنگام دامن زده تا به تمامی منکوب واقعیت نشده و واجد امکان رهایی و حتی مقاومت شود. به یاد بیاوریم که چگونه نشستن خانواده بر گرد میز صبحانه به دستور پدربزرگ یا همان «ایل‌آرخا» با بازی « محمد صادق ملک» پایان ماجرا نیست و این مداخله نیروهای اسطوره‌ای به میانجی حضور موجود گرگ‌نما است که سرنوشت یاشار و فرزندش را رقم می‌زند.
به لحاظ اجرایی جابر رمضانی به میزانسن‌هایی ایستا میدان داده که ریتم کند زندگی را شدّت بخشند. سکوتِ فضای کوهستان و مشدّد کردن حجم صدا، اتمسفری مبتنی بر آهستگی و شدتمندی را موجب شده. صدایی که از سوختن چراغ نفتی آویزان از سقف به گوش می‌رسد آزاردهنده و غیرقابل تحمل است. حتی گفتار بدل به زمزمه و سکوت شده و زندگی شبیه آیین‌های مذهبی برگزار می‌شود. ژست‌ها نه فقط از منظر زیباشناسانه که از قضا بیشتر در نسبت با وضعیت موجود به اجرا درمی‌آید. گویی زمان حال به تعلیق درآمده و حتی غرایز انسانی هم توان لذت و خلق ژوئیسانس را ندارند. سیاست بقا مهم‌ترین استراتژی و در نهایت حل و فصل کننده مناسبات آدم‌هاست. بازی‌ها چنان منقاد وضعیت موجود است که حتی می‌شود گفت تعویض «بهناز جعفری» با «مسیح کاظمی»، چندان بر ادراک تماشاگران از شخصیت «سایراش» اثر ندارد. بلکه این واقعیت هراسناک زیستن در یک کلبه کوهستانی در فصل زمستان است که به همه چیز معنا و مفهوم می‌دهد.
در نهایت اجرای «صدای آهسته برف» را پس از پنج سال باید به فال نیک گرفت. بازگشت جابر رمضانی به آن عرصه‌ای که در آن واجد مازادهایی برای تئاتر ما بود. گو اینکه بعد از اجرای «موی سیاه خرس زخمی» که به نظر چندان نتوانست نظر منتقدان و مخاطبان را جلب کند، این نکته را برای گروه اجرایی عیان می‌کند که چگونه بعضی موقعیت‌های دراماتیک می‌توانند به اجرایی درخشان ختم شده و بعضی دیگر، ناکامی را دامن زنند. جابر رمضانی نشان داده که اهل ریسک کردن و تجربه‌ورزی است، اما نباید فراموش کند که نسبت این تجربه‌گرایی با وضعیت اینجا و اکنون ما چیست. هرگاه تامل در این باب کنار گذاشته شده و تنها تجربه‌ورزی در فرم ملاک شود، به اجراهایی خواهیم رسید که کم و بیش می‌توان گفت «بی‌مسئله» هستند. صدای آهسته برف از قضا یکی از مسئله‌مندترین اجراهای جابر رمضانی است. صدای آهسته برفی که نشان از بهمنی می‌دهد که در راه است.
جناب خدایی
با سلام..
اجرا نچسپ بود با تمام ویژگی هایش..
و دوم دور شدن از فضاهای رئالیستی
به نظرم کارکرد مثبتی نداشت...
گویا گرگ نماد زایمان است، یک پزشک تیوالی گفت.
........
شخصا به جز فضا سازی بسیار خوب
صحنه به نظرم نداشتن ترس از ریزش
بهمن ... دیدن ادامه » یک ایراد بود..
به خصوص ریلکس بودنشان..
درست است که هر ساله همین داستان
تکرار شونده را تجربه می کنند..
اما تغییرات آب و هوایی در ریزش بهمن
بسیار موثر است...
به جز چاقو کشی در یکجا ترس ریزش
بهمن نیست، در زمان زایمان زن دو مرد
در حال گفت و گو و خنده در مورد ختنه
هستند..
...............
به نظرم اگر با همان بقای خانواده حتی به
بهای از دست رفتن کودک زود رس فوکوس
می کرد مسئله مند بودنش بیشتر نمایان بود.
و برای درک تماشاچی در آن صبحانه های
درازمدتشان اطلاعاتی در مورد گرگ و خرافه
ها، افسانه های مرتبطش چیزهایی بیان
می کرد بهتر از اطلاعاتی در مورد نجمه دختری
که بر می گرده بود که کاره ای نبود.
از جنبه دیگر دانستن اطلاعات در مورد گرگ ابعاد
مسئله جابر رمضانی برای تماشاچی پایتخت نشین
شهری قابل فهم تر می کرد.
......
بعضی کامنت ها را جنسیتی کردند و نظرشان این
است که اگر بچه پسر بود رها نمی شد، شما چنین
مطلبی را تایید می کنید؟
......
شکل نگارشی تان جذاب است و خواندنش لذت بخش است.
با تقدیم احترام
محمد حسن موسوی
۰۶ آذر ۱۳۹۸
واقعا تیاتر بد و کسل کننده ای بود
۰۷ آذر ۱۳۹۸
در چند جمله بنویسید چرا بد بود و استدلال کنید. اینگونه می‌توان گفتگو کرد و اندیشید و موضع گرفت.
۰۹ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید