کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال نمایش پنجاه پنجاه
S3 : 12:37:59 | com/org
امکان خرید پایان یافته
  ۰۴ تا ۲۵ اسفند ۱۳۹۸
  ۱۹:۳۰
  ۱ ساعت و ۱۵ دقیقه
 بها: ۳۵,۰۰۰ تومان

این نمایش پیش از این  از تاریخ ۲۷ شهریورماه تا ۱۰ دی‌ماه ۱۳۹۸  در این سالن اجرا شده است.

درهای ساختمان موزه ای که سال ها پیش اردوگاه مرگ بوده به روی زن و مردِ بازیگری باز می شود. این دو تنها بازماندگانِ آن قربانگاه هستند که از آن جا فرار کرده بودند. ارواحِ کشته شدگان که بازیگرانی بودند با فعالیت های ضدفاشیستی، فراخوانده می شوند و در جهانی وهم‌آلود نمایشی را که مجبور بودند زیرِ شکنجه بازی کنند تا زنده بمانند، دوباره جان می‌گیرد.

اخبار

›› بُرد با فرم نوین و باخت از محتوای سیاسی

›› یادداشت رحیم رشیدی‌تبار، برای نمایش «پنجاه/ پنجاه»

›› یادداشت عباس اقلامی بر نمایش «پنجاه پنجاه»

›› یادداشت مریم تاواتاو درباره نمایش " پنجاه پنجاه "

›› یادداشت جابر قاسمعلی، فیلمنامه نویس، برای نمایش «پنجاه‎پنجاه»

›› یادداشت کوتاه پرویز جاهد درباره نمایش «پنجاه، پنجاه»

›› یادداشت سحر عصرآزاد منتقد سینما و فیلم نامه نویس

›› فرشته حبیبی: «پنجاه،پنجاه» یک تجربه خاص و قابل تامل است

›› یادداشت فرشته نوبخت، برای نمایش «پنجاه پنجاه»

›› وقتی کابوس‌ها جان می‌گیرند

ویدیوها

آواها

مکان

کریمخان، خیابان ایرانشهر، کوچه مهاجر، پلاک ۲۲
تلفن:  ۸۸۵۱۸۵۱۵

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
چرا تموم نمیشه این کابوس؟!؟!
ای کاش همچنان اجرا میرفتند:(
دلتنگ هِروی میشم
۱۹ دی ۱۳۹۸
ممنون از شما
۲۸ بهمن ۱۳۹۸
با استقبال از ۸۰ اجرا و به درخواستِ مخاطبان، بازگشتِ "پنجاه/پنجاه" از ۴ اسفند.

نویسنده: هاله مشتاقی نیا، مرتضی اسماعیل کاشی
طراح و کارگردان: مرتضی اسماعیل کاشی

از ۴ اسفند
تماشاخانه‌ی هیلاج (خ ایرانشهر، خ مهاجر، پلاک ۲۲)
ساعت: ۱۹:۳۰
۳۰ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
ماهیگیر از کرم میپرسه میای بریم ماهیگیری؟!؟!
انگار این دیالوگ رو برای امروز ما نوشتن.. البته برای دوران تمامی دیکتاتوری ها صدق میکنه
بخند..
خورشید روزی خواهد تابید ..
باران روزی خواهد بارید ..
بخند
بخند
شاید روزی آفتاب تابید
شاید روزی باران بارید
پس بخند...
۳۰ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
ما زنده ایم تا بازی کنیم
بازی میکنیم تا چند صباحی بیشتر زنده بمانیم
و زنده میمانیم تا سر حد مرگ شکنجه شویم
با استقبال از ۸۰ اجرا و به درخواستِ مخاطبان، بازگشتِ "پنجاه/پنجاه" از ۴ اسفند.

نویسنده: هاله مشتاقی نیا، مرتضی اسماعیل کاشی
طراح و کارگردان: مرتضی اسماعیل کاشی

از ۴ اسفند
تماشاخانه‌ی هیلاج (خ ایرانشهر، خ مهاجر، پلاک ۲۲)
ساعت: ۱۹:۳۰
۳۰ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
مگر میتوان شاعر را کشت ؟؟؟

پدر : من محکوم به مرگ شدم
دختر : اما فقط اسب های ترا گرفتند

ما بازی میکنیم تا زنده بمانیم یا ما رو زنده نگه می دارند تا بازیمون بگیرند یا ما رو بازی میگیرند تا در حد مرگ شکنجه مون کنند یا ما رو تا حد مرگ شکنجه میکنند تا زنده بمانیم یا زنده بمانیم تا هر لحظه بارها بمیریم

فکر کردن به مرگ از خود مرگ وحشتناک تره

امید بزرگترین جنون ادمه

ما فقیر ها فقط شکل بدبختیمون عوض میشه

با شکم خالی چگونه حرف حق بزنم
بخند حتی اگر زندگی فقط درد دارد
شاید روزی خورشید تابید
شاید روزی باران بارید
پس بخند فقط بخند
آخ آخ آخ
چقدر این دیالوگ دردناک بود
۰۶ آذر ۱۳۹۸
نه متاسفانه اقا احسان
۰۹ آذر ۱۳۹۸
با استقبال از ۸۰ اجرا و به درخواستِ مخاطبان، بازگشتِ "پنجاه/پنجاه" از ۴ اسفند.

نویسنده: هاله مشتاقی نیا، مرتضی اسماعیل کاشی
طراح و کارگردان: مرتضی اسماعیل کاشی

از ۴ اسفند
تماشاخانه‌ی هیلاج (خ ایرانشهر، خ مهاجر، پلاک ۲۲)
ساعت: ۱۹:۳۰
۳۰ بهمن ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
وحشتِ از مرگ از خودِ مرگ وحشتناک تره..
نقطه‌ای بود از نمایش که من واقعا با خودم رو به رو شدم‌
و احساس کردم پنجاه پنجاه برای من، ماجرای بودنه... رنجِ بودن... زندگی.‌

"بازی می کنیم تا زنده بمونیم
زنده بمونیم تا به بازی بگیریمون
به بازی بگیریمون تا به حد مرگ شکنجه بشیم
به حد مرگ شکنجه بشیم که زنده بمونیم
زنده بمونیم تا هر لحظه بارها بمیریم...‌'"

قیصر می‌گه‌
مردن چه قدر حوصله می‌خواهد‌
بی‌آن‌که در تمامی عمرت‌
یک روز‌
یک نفس‌
بی‌حس مرگ زیسته باشی
بخند
نمایشی تمام عیار .
امید بزرگترین جنون آدمی است.
دیگه هیچ مساله ای برام مهم نیست حتی بودن یا نبودن...
دردی که تو رو نکشه
قوی ترت میکنه
بخند، حتی اگه این زندگی درد داره.
جمله بسیار معروف نیچه
آن‌چیز که مرا نکشد قوی‌ترم می‌کند
۱۶ مهر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
ما فقیر فقرا فقط شکل بدبختیمون عوض میشه.
حالا این بدبختی فقط برای...
۱۴ مهر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
- عشق چیه؟
+ انسان ، انسانی رو پیدا میکنه تا بهش عشق بورزه و میخواد به خودشم عشق ورزیده بشه...
حالا ممکنه به یکی عشق ورزیده نشه ، در حالیکه اون داره عشق می ورزه...
یه آدم در زمان نادرست...
ما به این میگیم سرنوشت... نه شهوت!
بازی می کنیم تا زنده بمونیم...
زنده بمونیم تا به بازی بگیریمون....
به بازی بگیریمون تا به حد مرگ شکنجه بشیم...
به حد مرگ شکنجه بشیم که زنده بمونیم....
زنده بمونیم تا هر لحظه بارها بمیریم...
به خودم میگم هروی...
۱۴ مهر ۱۳۹۸
با هروی خیلی حال کردم
۲۲ مهر ۱۳۹۸
هشتاد، هزار و سیصد و هشتاد و هشت
۲۳ مهر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
- وحشت از مرگ از خود مرگ بدتره !
- چی میگفتن ؟
- امید داشتن !
- امید بزرگترین جنون آدمه !
نمیدونم چه اصراری تو ندیدن این تئاتر با خودم داشتم ولی بخاطر این دیالوگ بلیت گرفتم :)
فقط خدا کنه بعداز این دیالوگ اتفاقای رجاءدهنده ای بیوفته وگرنه یه ضدحال اساسی خوردم.
۱۲ مهر ۱۳۹۸
بله درست میفرمایید . البته که در انتهای این نمایش موضع گیری در خصوص داشتن یا نداشتن امید هست که دیگه من نمیگم خودتون تشریف ببرید ، ببینید و لذت ببرید .
۱۲ مهر ۱۳۹۸
ممنونیم
۱۴ مهر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
شکم گرسنه که با شَرف سیر نمیشه
وقتتون تموم شده
برای ما تازه شروع شده