تیوال تئاتر | اخبار | سرگردانی بر دروازه زمان، انسان گرگ انسان است
S3 : 03:44:08

نمایش کرونوس با محوریت قرار دادن موضوع زمان، جستاری متفاوت از فلسفه هابز که به نوعی پرداختن به آن در مقوله تئاتر تازگی دارد را به نمایش می گذارد، هابز در مجموعه مقالات خود تاکید ویژه بر وجود شناسی داشته و انسان را همواره در کشاکش مشکلات مورد ارزیابی قرار می دهد.

شخصیت‌های نمایش کرونوس به همین طریق در میانه راه بشریت ایستاده و در برخوردی موازی میان دو عنصر زمان و تلاش برای زیستن رو به جلو می روند، کرونوس را می توان از ابعاد مختلفی مورد ارزیابی قرار داد که محوریت قرار دادن فلسفه هابز بخشی از این نگاه است.

در بخشی از مقالات هابز به مقوله انسان، گرگ انسان است پرداخته شده است، البته محوریت این مطلب به نمایشنامه از "پلوتس" باز می گردد اما هابز این موضوع را بسط و گسترش قرار داده و موضوعی به نام شقاوت در عصر جدید را بررسی می کند.

در بخشی دیگر هابز به مقوله اطاعت از یک پیشوای فرضی می پردازد، فردی که بنا بر قدرت خود باعث به وجود آمدن نظامی منعفل از سوی رعیت می شود، شخصیت های نمایش کرونوس در اوج تکاپو و تلاش برای بقا به طور واضح رعیت هایی هستند که خیال انتخاب به سرشان زده بی آنکه بدانند بازیچه زمان شده اند.

در این نوع طبقه بندی که در نمایش کرونوس نیز وجود دارد بنا بر قوانین نوشته و نانوشته رعیت که در این نمایش اعضای خانواده هستند لزوما باید برای رفاه، بقا و آسایش دیگری تلاش کنند و راه این تلاش تنها از طریق مشاورت با فرد راس خانواده ممکن است، اما درست در لحظه ای که تمامی افراد انتظار حمایت از همان راس را دارند ورق برگشته و وی تنها برای بقا و ادامه خود انتخابی کاملاً غریزی انجام می دهد.

از سویی کرونوس در بخشی از زیر لایه های خود اشاراتی مذهبی را نیز به چالش کشیده و زیرکانه و شاید برای پنهان کردن این دیدگاه نام خاندان حضرت نوح (ع) را برای شخصیت ها انتخاب می کند، انتخابی که به راحتی و با جستجویی گذرا می تواند در شجره نامه نوح پیامبر آن را جستجو کرد.

مباحث مطرح شده در کرونوس فارغ داستان یک خطی تلاش یک خانواده برای فرار از وضعیت بحرانی نیاز به تامل و تعمق بیشتری دارد و به همین دلیل این اثر از آن دسته آثاری است که مخاطب باید از ابتدا تا انتها تمامی گفت‌وگوهای موجود در آن را دنبال کند.

هر کلام و گفت و گو تعمداً از سوی نویسنده دارای کلیدواژه ای برای رمزگشایی در آینده اثر و لحظات پایانی است، به طور مثال همین نامگذاری خاندان نوح بر شخصیت ها و ترس آنان از موجی که در راه است، نشان از نشانه گذاری درست آراکائیک اثر دارد، نشانه گذاری که اصراری هم بر آن نشده است.

بحران اصلی نمایش کرونس اما چیست؟ هر لحظه از نمایش مخاطب به هوای یک بحران تازه جهت فکری خود را عوض می کند اما به واقع بحران اصلی در کجای داستان شکل می گیرد؟، همواره در بخش های مختلف نمایش صحبت از موج به میان می آید اما هیچگاه به طور دقیق گفته نمی شود که این موج چه نوعی از امواج است، شاید از منظر خانواده حضرت نوح (ع) موج آبی بزرگ باشد، شاید موجی الکترومغناطیس یا گرمایشی که در میان صحبت های کاراکتر پدربزرگ کمی رمزگشایی می شود.

شاید به عمد و شاید سهواً اشاره ای دقیق به موج نشده اما این عدم بیان دقیق هم در جای خود به مخاطب این امکان را می دهد که موج ویرانگرش را خودش انتخاب کند، موجی که جهان را به نابودی کشانده و خانواده نامبرده در نمایش از آن جان سالم به در می برد.

یکی دیگر از اشاراتی که شاید باید بیشتر به آن پرداخته می شد مقوله آینه است، در اثر اشاراتی کوتاه به آینه شده اما استفاده از آن به عنوان عاملی برای یادآوری گذشته شاید انتخابی درست بوده است، اینکه آینه برای بشریت بیش از یک عنصر زیبایی شناسانه امری خود آزار دهنده است، ابزاری که بشر را به یاد گذشته شیرین خویش می اندازد و در عین حال به ناامیدی از وضعیت حاضر سوق می دهد.

حال به روایت اساطیری کرونوس باز می گردیم، یکی از خدایگان که سر آخر توسط فرزند خویش به قعر جهنم (تارتاروس) فرستاده می شود، وی در این نمایش تنها بر عنصر زمان تسلط داشته و کمی از توانایی های دیگر اساطیری اش تحت الشعاع قرار می گیرد، کاراکتر کرونوس در این نمایش لحظه به لحظه در حال تجزیه و تحلیل اتفاقات است و با وجود آگاهی از گذشته، حال و آینده همواره دستخوش تغییراتی می شود که از ابعاد هابزی متن بر می آید.

شخصیت کرونوس در این نمایش مخاطب را گاها یاد سیزیفی می اندازد که به جای سنگ آینه دست گرفته و هر لحظه برای رسیدن به عدن یا لحظه شروع تلاش می کند، تلاشی که مطمئناً برای وی بیش از لذت رنج به همراه دارد.

شخصیت کرونوس در این نمایش در لانه ای زندگی کرده و در میان چندین شکارچی زیست می کند، انگار این لانه همان جهنم و تارتاروسی است که وی در آن گیر افتاده و برای رهایی از آن همه را قربانی می کند و در این راه برای ادامه به قربانی بیشتر یعنی همان خانواده و ازیاد نسل نیازمند است.

در نگاه آخر حضور شخصیت دختر که در بروشور به نام ایلای به ثبت رسیده و شخصیت هم زمان وی یعنی ایل باز هم بعدی تازه به مخاطب می بخشد، بعدی که گاهاً تلنگری به خلقت و لحظه شروع انداخته و به پدید آمدن زن از مرد توسط خداوند اشاره کرده و از سویی نشان می دهد که برخلاف نگاه کاملاً خشن و مردانه اثر همه چیز از نگاه ظریف یک زن نقش می بندد.

فارغ از تحلیل محتوایی اثر از لحاظ فنی و تکنیکی نیز ابعاد قابل تاملی دارد، طراحی صحنه و موسیقی در جای خود همراه با طراحی لباس جهانی کامل و البته دقیق را ساخته که شاید مخاطب را یاد آثار هالیوودی می اندازد اما اگر این اتفاق هم رخ دهد، به ثمر نشاندش با امکانات محدود تئاتر جالب توجه است.

بازیگران نمایش بازی نسبتاً همسویی را در پیش گرفته اند، البته در برخی از مواقع بازیگران کمی دچار بلاتکلیفی شده و گاها دقایقی را بی هدف در نقطه ای از صحنه که شاید کاملاً ضد درام است سپری می کنند اما سویی دیگر رابطه بین برخی شخصیتها به خوبی شکل گرفته و بعد از ورود شخصیت دختر این اسنجام دو چندان شده و شخصیت به خوبی کنش مند می شوند.

کرونوس را میتوان اثری خاص برای مخاطبی خاص دانست، مخاطبی که بدون شک نمی تواند بدون اطلاعات به زیر لایه های متن نفوذ کند اما بدون سلاح مطالعه هم خط داستان را درک کرده و از ابعاد بصری و صوتی کار لذت می برد. اثری که شاید هر لحظه به نگارنده یادآوری می کند که شاید در عرصه سینما به اتفاقی بزرگ و تازه در سینمای ایران مبدل شود

درباره نمایش کرونوس
۲۸ خرداد ۱۳۹۸