کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال مونولوگ نقل مکان
S3 : 20:54:31 | com/org
امکان خرید پایان یافته
  ۲۰ آذر تا ۱۷ دی ۱۳۹۸
  ۱۷:۳۰
  ۴۵ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

نمایشنامۀ تقدیرشده در دهمین جشنواره مونولوگ دانشگاه هنر
اقتباسی از داستانی از محمدعلی جمال‌زاده

محمود که در دهۀ سی شمسی، در طهران، زندگی می‌کند، به دلایلی تصمیم می‌گیرد تا ادامۀ حیات خود را در دارالمجانین بگذراند.

توجه مهم: با توجه به اینکه محیط باز روبروی سالن بخشی از محیط دانشگاه تهران است، کشیدن سیگار در این محیط ممنوع است.

گزارش تصویری تیوال از نمایش نقل مکان / عکاس:‌سارا ثقفی

... دیدن همه عکس‌ها ››

اخبار

›› «نقل مکان» تمدید شد

›› تیزر رسمی نمایش «نقل مکان» منتشر شد

›› «نقل مکان» به تالار مولوی رسید

ویدیوها

آواها

مکان

خیابان انقلاب، ابتدای خیابان شانزده آذر، شماره شانزده، جنب کلینیک دانشگاه تهران، مرکز تئاتر مولوی
تلفن:  ۶۶۴۱۹۸۵۰

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
سلام. وقت بخیر.
یک بلیط "خارج از ظرفیت" برای اجرای روز دوشنبه 16 دی(ساعت 17:30) به قیمت 10 هزار تومان موجود است.
لطفا در صورت تمایل به استفاده از اون، به شماره 09359524420 پیام کوتاه بدید.
با تشکر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پیرو لغو اجرای روز جمعه ۱۳ دی نمایش «نقل مکان»، بلیت خریداران محترم با حفظ همان صندلی و کدپیگیری به روز دوشنبه ۱۶ دی ساعت ۱۷:۳۰ جا به جا شد.
خریداران محترم لطفا در صورت نیاز به لغو بلیت خود، تا ساعت ۱۷:۰۰ روز یکشنبه ۱۵ دی، با پشتیبانی تیوال به شماره ۰۲۱۶۶۱۷۶۶۳۷ تماس بگیرند.
فاطمه محمودی این را دوست دارد
با تشکر از اطلاعرسانیِ شما.
۱۵ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خانم محمودی عزیز شما رو هم در مقام نویسنده و هم کارگردان تحسین می‌کنم. درآوردن همچین متنی با این زبان جذاب از کتاب دارالمجانین واقعا کار فوق‌العاده‌ای بود.
همینطور بازی خوب آقای شمس.
خوشحالم که رسیدم به تماشای این کار و خیلی دلم می‌خواست می‌تونستم دوباره نمایشنامه‌تونو بخونم.
موفق باشید همگی
خوشحالم که به توصیه دوست عزیزی موفق به دیدن این کار شدم و متاسفم که اجرای اون به پایان رسید و امکان دیدنش رو برای بار دوم ندارم ( البته امیدوارم که مجددا اجرا داشته باشه چون واقعا ارزش دوباره دیدن رو داشت).
از بازی فوق العاده و متن عالی که در نظرهای دوستان دیدم که به تفصیل در مورد آنها گفته شده دیگه چیزی نمیگم فقط جا داره اشاره ای بکنم به طراحی صحنه و نور که خییییلی خوب بود و به ساده ترین شکل ممکن سنگینی دیوارهای انفرادی رو روی بازیگر و حصر و تنهایی اون رو القا میکرد.
در طول نمایش تردد بین دیوانگی و عاقلی در شخصیت اصلی داستان (محمود) مدام من رو به یاد شعر حسین پناهی نازنین میانداخت :
دیوونه کیه ؟ عاقل کیه ؟ جُونور کامل کیه؟
با آرزوی موفقیت برای سرکار خانم محمودی نویسنده توانمند و امیرشمس عزیز بازیگر تمام عیار و دیگر دست اندرکاران این نمایش.
دیوونه کیه ، عاقل کیه ، جون آور کامل کیه ...
۱۴ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امیر شمس عزیز
مجّانی ( با تشدید بر حرف ج ) : رایگان ،مفت
مجانین ( بدون تشدید بر حرف ج ) : جمع مجنون و عربی ست
دارالمجانین ....> تیمارستان ، محل نگهداری دیوانگان .

فرهنگ فارسی عمید

در اجرا، چندین بار کلمه‌ی مجانین و دارالمجانین با ادای مشدد حرف ج، تلفظ شد
در گغتگوی آوای تیوال هم این اشتباه تکرار شد

با احترام
برداشت من این بود که این کلمه به عمد غلط گفته می شه
و منظور جایی هست که داره مفت و مجانی توش زندگی می کنه با اینکه دیوانه نیست
۱۳ دی ۱۳۹۸
بله سپهرجان منم چنین شکی کردم اما وقتی آوای تیوال امیرشمس عزیز رو گوش دادم دیدم در گفتگو هم ایشون به همین شکل با تشدید، تلفظ می کنند.
۱۳ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام
یک عدد بلیط مونولوگ نقل مکان برای امروز پنجشنه 12 دی موجود است.
دوستانی که نیاز دارند با شماره 09124838576 تماس بگیرند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام و عرض ادب
دیشب (سه شنبه دهم دی) قرار بود آخرین اجرا باشه ولی خدا رو شکر تا جمعه تمدید شد.
مونولوگ جز علاقه مندی هامه و نظرات هم مثبت بود پس رفتم ببینم چطوره! عالی بود.
یعنی تا قبل از دیدن این کار می گفتم کریمولوژی کار پر زحمتی بود ولی واقعا این کار زحمتش بیشتر بود.
دست مریزاد آقای امیر شمس. حقیقتا حظ کردم.
چقدر از متن لذت بردم، البته نمی دونستم اقتباسیه ولی چیزی از ارزش کار کم نمی کنه. سرکار خانوم محمودی آینده دار دمت گرم.
امروز می خوندم و برام جالب بود که این متن رو خود جمالزاده ننوشته و اتفاقی طی ماجرایی به دستش رسیده. به شرط حقیقت! واقعا داستان عجیبیه.
همه چیز خوب بود. سالن، دما، فضا، دکور، نور و ... به غیر از یک چیز بسیار اعصاب خرد کن!
دیشب یک موجود پدر نامعلومی!!! (این که می گم موجود چون صفت انسان ... دیدن ادامه ›› و حتی حیوان براش زیادی ثقیله!) ردیف انتهایی نشسته بود و از ابتدای کار شروع کرد به مزه پرونی (صدای رضا کیان عزیز پخش شد در خصوص خاموش کردن گوشی و ... طرف بلند داد زد: مرسی رضا! و من بی اختیار گفتم خفه شو!) خنده های بلند و بی مورد! در صورتی که کار فی نفسه کمدی نیست و ممکنه یه جاهایی از عجز کاراکتر به تلخی بخندی! این آقای بیشعور واقعا کل سالن رو کفری کرده بود.
بارها ابتدای نمایش خواستم یه چیز بگم و درگیر بشم ولی به احترام گروه سکوت کردم. در عجبم از تمرکز و تسلط آقای شمس. نفر کناریم دائم استغفرالله می گفت. نفرات جلویی مدام بر می گشتند به سمت صدا! مردک تیاتر رو با نمایش روحوضی اشتباه گرفته بود! اگه دغدغده ی تیاتر نداری غلط می کنی میای و آرامش بقیه رو به هم می زنی! واقعا می شد نمایش رو قطع کرد. از سالن بیرونش می کردن و دوباره ادامه می دادن. یه بار یکی از کارهای آقای پسیانی رو رفته بودم و ایشون به شدت روی تمرکز بازیگراش حساس بود. یعنی اگه ایشون بود طرف رو تیکه تیکه می کرد. جا داشت حتما این مسئله ذکر می شد ولی خب از یه طرف می بینم وقتی طرف شعور نداره چی می شه بهش گفت؟! امیدوارم بعد از این شاهد همچین زباله هایی توی سالن های تیاتر نباشیم.

باز هم می گم دمتون گرم
همه جوره به رفقا توصیه می کنم کار رو ببینن
موفق باشید
ارادتمند
خدا باید به هممون از شر این تماشاگر نماها یه دونه ایوب درون اعطا کنه
۱۱ دی ۱۳۹۸
مرسی آقای مالمیر از تماشا و نظرتون و لطفتون.
خوشحالم که کار رو دوست داشتید.
به عنوان نمایندۀ گروه اجرایی،
عذر می خوام بابت آزاری که از حضور اون یک تماشاچی دیدید.
۱۵ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فارغ از بحث تماشاگر امروز دوتا نمایش دیدم ..دوتا نمایش بی ادعا و ساده که یکیش سبکی بود یکیش هم همین نقل مکان
واقعا هرچه بیشتر پیش میره به اینکه تئاتر ساده خیلی لذت بخش تر و با ارزش تره باید ایمان اورد ..
برام جالب بود که متن کاملا یه رمان کوتاه بود که اجرا شد / بازی امیر شمس هم به شدت خوب بود
و در کل نمایش برام یه نمایش فوق غمگین بود که با خنده ی بعض تماشاچی ها برام غمگین تر شد
به کار پنج میدم چون نه امکانات سالن بزرگ رو داشت ..نه دلال های پر اسم همراهش بودن ..نه هزینه زیاد داشت برای اینکه یه خونه بسازه و ادا در بیاره..کاملا ساده کارگردانی شد ..دقیقا مثل یه مونولوگی که همه چیزش بازیگره و متن ..بازم براش بلیط گرفتم تا اینبار شاید تو ارامش بدون حضور تماشاچی های بی فرهنگ کار رو ببینم
ای کاش گروه های اجرایی بعد از پایان نمایش دقیقا مثله همون کاری که رضا بهبودی کرد با کسایی که با نور گوشی یا با صدا تمرکز همه رو به هم بزنن برخورد کنن ..یکی که سرما میخوره و دائم سرفه میکنه نباید بیاد به تئاتر ..بفهمید تو رو خدا
ممنون از نظرتون آقای حسین. خوشحالیم که کارو دوست داشتید. به عنوان نمایندۀ گروه اجرایی عذر میخوام از آزاری که از اون یک تماشاچی دیدید.
۱۵ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من امروز سه شنبه شاهد بی فرهنگ ترین تماشاچی هایی بودم که تو کل این همه سال تئاتر دیدنم تا به حال ندیده بودم...روشن بودن گوشی در حالت ویبره که عادی بود انگار ...یه اقای تو ردیف دو تماما صفحه ی گوشیش روشن بود و با گوشیش کار میکرد ...و از همه فاجعه تر خنده ی یه سری به خصوص یه نفر که خنده ها بلند بلندش تویهمه صحنه ها بی دلیل و تیکه های لوس و بی مزه در اجرا (باور کنید در شروع اجرا و پایانش ما شاهد لوس بازی این تماشاگر ه.....بودیم ) و گویا از اشنایان عوامل اجرا هم بود کاپشن سفیدی تنش بود اگه اشتباه نکنم چون از روی صدای قشنگش میشد شناختش / که همه رو عاصی کرد بود اگه واقعا عوامل اجرایی یا هرکس به این تماشاگردستسرسی دارید فقط ازش بخواهید پنج دقیقه نه یه دقیقه راجع به کار حرف بزنه اگه تونسسست ...متاسفانه فکر کنم دانشجوی هنرم بود که با این اوصاف باید تاسف خورد به حال هنرمون که اگه وضعش اینه چون امثال اینجور ادما توش زیاد شدن ...کتاب بیشعوری برات خیلی حقیر تره که بتونه تماشاگری مثله تو رو واقعا یه مقدار به فهمش اضافه کنه ..واقعا ............
کاش میشد عوامل اجرایی جای خوش و بش باهاش برخورد میکردن در پایان نمایش ..واقعا تاسف ..
دیدید در خیلی از تارنماها هنگام استفاده/خرید از آنها شما می بایست اول جایی را علامت بزنید که "با قوانین و مقررات ..." تا بتوانید به مرحله بعدی بروید، با هجوم این گونه افراد به سالن های تئاتر و سینما، به نظرم زین پس باید هنگام فروش بلیط یک چنین جایی را درست کنند که بگویید: می دانم که باید در طول برنامه، خودم و موبایلم خاموش بمانیم!
۱۱ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
۵ دادم فقط به بازیگر
۶داشت ۶ هم میدادم
حتی ۹
و ۱۰
فقط بازیگر
۱۵ هم بزارن میدم
۱۰ دی ۱۳۹۸
خدایی متنش خوب بود رویا خانوم ، دوست نداشتید ؟
۱۱ دی ۱۳۹۸
متنش و تا جایی که متوجه شدم ، دوست داشتم . یه جاهایی زیادی تند بود برای من . که باید کارگردانی میشد دیگه.
۱۱ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اولین چیزی که با دیدن این نمایش به چشم میاد اجرای بسیار قوی امیر شمس هست. فارغ از اینکه متن رو دوست داشته باشید یا نه، بنظرتون کارگردانی خوب باشه یا ضعیف، بازی امیر شمس لایق دیده شدن و تحسین هست.
بسیار لذت بردم و حس کاراکتر رو کاملا به من منتقل کردید.
امیدوارم کار تمدید بشه. خسته نباشید.
این نمایش برای آخرین بار تمدید شد. خرید بلیت از چهارشنبه ۱۱ تا جمعه ۱۳ دی، به کارگردانی فاطمه محمودی و با بازی امیر شمس آغاز شد.
نقل مکان در 16 و 17 دی هم اجرا می شود.
۱۵ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
می‌دونم دیگه دیر شده برای اینکه پیشنهاد کنم که ببینید این نمایش رو، فقط امیدوارم که دیده باشیدش.
برای من دومین تجربه ی مونولوگ بود و کاملا رضایت بخش.
خدا قوت
کیمیا جان اولیش چی بوده؟
۱۰ دی ۱۳۹۸
سحر عزیز،اولیش “دقیقا ۹ سال و ۳ ماه و ۲۰ روز پیش کجا بودی..؟”
۱۰ دی ۱۳۹۸
ممنون از پاسخت کیمیا جان
۱۱ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فاطمه محمودی: «دوست داریم در مورد نمایش «نقل مکان» بیشتر بشنویم به خصوص از دوستانی که تخصصی این رشته را دنبال می کنند. دوست داریم اگر نقدی به نمایش دارند آن را به ما منتقل کنند. فکر می کنم اگر این اتفاق برای همه ی اجراها بیافتد و ما بتوانیم با تحلیل و نقد درست و آکادمیک در مورد کارها صحبت کنیم، فضای نقد و تحلیل و در کل فضای تئاتر کمی پویاتر و زنده تر خواهد شد و از دام کلیشه ها و زد و بندهایی که گاهی مشاهده می کنیم رها خواهیم گشت و بی شک این اتفاق خوبی خواهد بود.»

امیر شمس: « به ادبیات، داستان و رمان علاقه دارم و جمالزاده نیز یکی از نویسنده های محبوبم است. اقتباس از یکی از رمان های این نویسنده، اولین دلیل حضورم در نمایش نقل مکان بود. زبانی که «فاطمه محمودی» در نمایشنامه استفاده کرده و ریتمی که در متن وجود داشت برایم جذاب می نمود، هرچند در اولین مواجهه با متن متوجه شدم کاری دشوار پیش رو خواهم داشت. بازی کردن مونولوگ برای بازیگر کاری خطرناک است و من پس از خوانش متن «نقل مکان» تصمیم گرفتم این کار خطرناک را انجام دهم.»

برای خواندن مصاحبه «فاطمه محمودی» و «امیر شمس» با مجله فرهنگی/هنری آرادمگ بر روی لینک زیر کلیک کنید:
https://aradmobile.com/mag/category/culture-and-art/cinema-theatre/interview/
مونولوگ خوب ساختن سخته
مثل تئاتر خوب ساختن
و از تئاتر خوب ساختن سخت تر حتی

نقل مکان تلاش خوبی بود که برای من به درجه بالایی نرسید.حیف
یادداشتی برای مونولوگ نقل مکان
امشب، به تماشای "نقل مکان" نشستم. برای من که فکر می کردم ارتباط بر قرار کردن با مونولوگ سخت است، تجربه دلنشینی بود. در چند ثانیه اول کار، جوانی را می بینید که مثل کودکی آرام، خواب است اما به ناگاه با جوانی رو به رو می شوید که گویا بمبی در درونش منفجر شده و با انرژی فوق تصور در حال جا به جا کردن مرزهای بازیگری است ...
دست مریزاد امیر شمس عزیز؛ تماشای شما بسیار لذت بخش است. جدا از توان اجرا، آمادگی جسمانی شما قابل توجه بود. با وجود جنب و جوش بسیار، اثری از نفس نفس زدن در هنگام ادای کلمات نبود و با صدایی رسا به خوبی از پسِ متن ثقیل کار بر آمدید. در واقع، نقطه بارز و مثبت این کار، قدرت اجرای امیر شمس بود.
برای چندمین بار از اعضای درجه یک تیوال که نظرات ارزشمند خود را در خصوص این مونولوگ مطرح کردند و باعث شدند من نیز به تماشا بنشینم، سپاسگزارم.
نقل مکان: یا "حضرتِ یک" ! بدادمون برس

من این اجرا رو به سه قسمت تقسیم میکنم
اول: بازی/ اجرای متن توسط بازیگر بسیار قدرتمند و تاثیرگذار بود اونقد قوی که تموم عیبهای متن رو میپوشوند با مونولوگی پرصلابت حرکات بدن مناسب و تغییر تون صدا و لهجه ای که فرصت هیچ تنفس و فکر کردنی به تماشاگر نمیداد لحظه ای فکر کردن مساوی بود با از دست دادن قسمتی از اجرا. بازیگر تماشاگر رو با خودش با بیرحمی میکشوند مثل دوئل یک حرفه ای با یک غیر حرفه ای که مغلوب از ابتدا مشخص بود. این اجرا دامی ست انگار برای تماشاگر تا توسط تک-بازیگر با بیرحمی صید بشه
این بازی اما با بازی مصنوعی و پر طمطراق آقای شجره در شاترشیطان متفاوته و از قدرت اجرا و هدایت صحنه و موقعیتهای متن توسط یک بازیگر کاربلد حکایت داره هرچند که سرعت بالای مونولگها کمی توی ذوق میزنه اما در کل،قسمت اعظم لطف اجرا مرهون بازیگر توانمند این اثره
دوم: متن/ بزرگترین مشکل من با متن بود متن با مونولوگی شعرگونه شروع میشه مونولوگی که کاملن شبیه اشعار براهنی: ساختارشکن، معناگریز، نگاه متفاوت،چندصدابودن (یا پلی‌فونی) و تصویر اسکیزوفرن،بی قاعده گی وجریان سیال ذهنی که کاملن تماشاگر رو با تکرار چند باره و سریع این مونولوگ مرعوب و گنگ و مبهم میذاره در ادامه، متن ... دیدن ادامه ›› شروع به باز کردن گره ها که میکنه مطمئن میشی که با متنی شاعرانه با مدل ساختارشکن ویک تجربه ی ناب طرفی و چه چیزی بهتر از این مدل برای هذیانی یک دیوانه ی عاقل،یک دیوانه ی عاقل که نه! بلکه چندین دیوانه(چون تمام شخصیتهای حاضر در داستان از زبان محمود به نوعی دیوانه ی عاقل هستند) اما روند داستان که جلو میره با ترکیب متن با عرفان زده گی شرقی و بلافاصله با کلیشه ی عشقی معلق(نیمه زمینی-نیمه اثیری) با زبانی که تکلیف خودشو با زمانه ی حدوث ماجرا یا حتا زمان حال یا دوره ی کهن یا زبان هذیانی مشخص نمیکنه و با بکار گیری تداعی معنایی وبازی زبانی در حد انفجار و قاطی کردن اشعار فولک و کوچه بازاری گرفته تا ابیات شبه عرفانی شاعران کهن از سروشکل میفته و فقط انگار سعی در اظهارفضل به تماشاگر بخت برگشته داره. بنظر میرسه که اینگونه بریده بریده و مبهم و به ظاهر گنده حرف زدن با سروشکلی ساختارشکنانه بیشتر ناشی از الکنی نویسنده در هضم معانی بزرگ هستی شناشانه باشه تا فهم عمیق از این معانی. متن در اضطراب و بلاتکلیفی شروع وبدتر از اون تموم میشه و دیوانه اینجا نه شخصیت محمودکه خود متنه که دقیقن مثل دیوانه ها انگار میخاد عمیق حرف بزنه اما با پراکنده گویی از حرفاش به هیچ میرسی.نویسنده میخاد تموم داراییشو در یک متن به رخ تماشاگر بکشه که موفق نمیشه و به جاش اگر عمیقتر بشه میتونه هر کدوم از این بریده گویی هارو در یک متن مجزا با خسّت و دقت بیشتر به اثر به سامان و درخشانی بدل کنه بنده منکر قطعات بعضن درخشان در متن نیستم اما متن ملغمه ای از همه چیز و از هیچ چیزه
سوم:تماشاگر/ تماشاگر همیشه با یک بینش و یک پیشفرض به دیدن اجرا میاد این اجرا ناخوداگاه شرقی بیننده رو هدف گرفته یعنی اون روح شاعرانه و عرفان گرای تماشاگر رو که ابتدا با ضربه ی سنگین یک بازی قوی گیج میشه و بعد با تزریق پست مدرنیسم و شعر و عرفان و عشق شرقی، مست میشه و راضی از فهم اینهمه معانی سنگین خارج میشه در اینجا تماشاگر حکم قربانی-ئی رو داره که چیزهایی که دوسداشته شنیده و شخصیت تاریخی عاقل دیوانه ی عاشق پرت وپلاگوی عمیق و فهمیده نشده از دنیا و مردمانش در متن دقیقن میشه همون تماشاگر ایرانی در دنیای امروز که در دنیای بشدت مدرن و چهارچوب مدار گرفتارشده و راضیه که کسی اون بیرون(متن) اونو فهمیده....
//هستی شناسی اکنون//
تاجیک عزیز
سلام برادر...
خوشحالم که نقدت را خواندم...
و چه جالب و جذاب و دقیق...
آما دارد...
خطایی که نمایشنامه نویس دارد و این خطا در نقد
شما هم مشهوده....
نمی دانم شاید نقد مفصلی ... دیدن ادامه ›› باید می نوشتم...
کوتاه می گویم شاید منظور رساندم...
فوکو میگه، البته نقل به مضمون نیست..
یک اثر هنری باید هستی شناسی اکنون را مورد توجه
قرار بده.. ، یعنی داستان مثلا ۴۰۰ سال پیش با آدم های
اون موقع مسئله امروز ما نیست...
اقتباس از نوشته جمالزاده است، جمالزاده ای که در درجه
اول یک روشنفکر دغدغه مند یا با مسئله است...
ولی در این متن دغدغه زدایی شده...
متن عقوبت گرا شده، و دردِ جامعه را بیان نمی کنه
یا تنها نگاهی روایی داره و البته به شدت جذاب این
کار را می کنه و قدرت نویسندگی اش به رخ می کشه..
با دیگر نگاه های جمالزاده حتی متن اصلی را نوعی ابزورد
می توانیم نامگذاری کنیم...
استهزایی از یک عاقل دیوانه برای فرار از جامعه و پناه به
دیوانه خانه..
چیزی که ردپایی حتی کوچک ندارد...
اما شخصا چون به هنر برای هنر اعتقاد دارم و از طرفی
می بینم وقتی نویسندگان ضعیف ایرانی برای هستی
شناسی اکنون دست به دامان ارجاعات دم دستی- سیاسی
می روند و اسمش را دراماتوژری یا هستی شناسی اکنون
فوکویی می گذارند... کسانی مثل پاکراه که کار خودش
را می کند و مزخرف تلاوت نمی کند و همین طور نویسنده
و کارگردان این اثر را بالاتر از بقیه می بینم...
طی چندماه اخیر اسلو، لباس جدید پادشاه، هرکی شب
می میرد و... ، فرمالیته و... را نمونه های بد این
هستی شناسی اکنون می نامم...
خلاصه بگم
زیرمتن این کار چیه؟ چی می خواد بگه؟
مسئله و دغدغه این نویسنده چیه؟
وجود بالقیس به عنوان بهانه خروج از دارالمجانین
ناسازگار با اقتباس امروزی است، یا به عبارت دیگر
وفاداری ضربه زننده و نا به جا به متن داره و
متن را در جایگاه همان عقوبت کارهای بد داستانهای
گذشته به زیر می کشه، بدون اینکه فضای داستان
را بحرانی کنه... صرف بیان واقعه در یک بستر تاریخی
کمکی به پیشبرد داستان نمی کنه، همین طور انتخاب
روایت مونولوگ...
جایی که نیازمند تعریف دقیقی از آبژه و سوژه داریم، نداریم!!!!
............
بهانه خروج برای دیدار بالقیس، خطای بزرگ نویسنده است..
خطایی که با تیز بینی ات دیدی و خطاهای کوچکترش
را نیز دیدی ....
و در مسیر نقدت به خطا رفتی...
جایی که مسیر روایی درست داره را با محتوا سنجیدی و
گیج شدی.. چون با خود اثر سنخیتی نداشت....
بهر حال مولوی جای تجربه است...
و از اثرهای خوبی مثل اینکه شاخص های خوبی مثل
روایت، بازی و متن جذاب و به رخ کشانه ای هر چند
با ایراد حمایت کرد...
با اینکه به شدت با متنت ارتباطت گرفتم... و از تیزبینی
و هوشمندی ات لذت بردم.....
و اگر نقدی می نوشتم تا ۷۰ درصد عین حرفهایت را
با زبان خودم می نوشتم...
دیدارتان و گپ حضوری را تا قبل از سال ۹۹ در صورت
میسر بودن در برنامه بگذارید...
باعث شعف و افتخار اینجانب خواهد بود...
۰۸ دی ۱۳۹۸
سلام دوست عزیز این بار که کمی به نقد،جدای تعریف و تمجید، پرداختید بیشتر خشحال شدم بنده اثر جمالزاده رو نخوندم هر چند نقد اون اثر هم حکایت از بازیهای زبانی نه چندان عمیق با دغدغه مندی روزگار نویسنده داره اما من با این متن روبرو هستم و اتفاقن به عمد به مسیر روایی نپرداختم چون میخام به مسئله ای فراتر از متن که گریبان مارو گرفته بپردازم و اون هم عدم دستیابی به یک فهم درست از جامعه و نداشتن یک فهم فکری و فلسفی جهان-وطنی ست که منِ ایرانی رو در این آشوب نوین جهانی معنی کنه و معنا بده و نداشتن یک پشتوانه ی تحقیقی و نوشتاری برای رسیدن به یک تشخص در جهان نوشتاری وبکار نبردن صحیح میراث کهن برای ایجاد یک نگاه ایرانی به جهان. ما هنوز در ادغام روح شرقی و فکر غربی داریم به خطا میریم کاری که فردیدها برای ما کردن و الان روشنفکران ما دارن ادامه میدن مثلا" از متفکران غربی وام میگیرن و نسخه برای سیاست فرهنگ میپیچن بدون اینکه جامعه و نیازهای اونو درک کرده باشن هرچند کمی سینما در این عرصه ضعف بقیه ی جاهارو داره میپوشونه.بنده خودم هم واقفم که نویسنده چقد جوان و با انگیزه س و چقد استعداد داره ولی گاهی باید یک نهیب زد که وارد دام خود-بسنده گی یا مغلطه نویسیِ جدید نشه.جالبه که بنده خودم اینگونه نوشتنهارو خیلی بیشتر میفهمم وانگار نسبت بهشون حساسیت بیشتری دارم.شاعرانه نوشتن کار هرکسی نیست اما وسوسه ی ایجاد معجونی از هر چیز زیر لوای شاعرانگی همیشه هست ... دیدن ادامه ›› شما تفاوت کار اسانسور با این کار رو ببینید این کار داره نوعی ابزورد که درجامیزنه رو نشون میده اما اسانسور از پشتوانه ی فکری بزرگ یک فرهنگ و ملت میگه. روشنفکری و نوشتن در این جامعه و فرهنگ اکثر اوقات یک تک مضراب بعضا" ناکوکه که در فضای متکثر جهان امروز محو میشه

آره روند روایی داستان اعم از پیچشها و در هم فرو رفتنها و بیرون اومدنهای موقعیتهای دراماتیک و مقوله ی خود-بسنده گی هنر در کار خوبه اما روح اثر اسیر همین خود-کم بینی( یا خود-بزرگ پنداری) شده و تماشاگر رو استثمار میکنه دقیقن یاد فیلم هندیها افتادم که گرچه از بیرون وقتی ما میبینیم به این همه اغراقش میخندیم و کارهای عجیبی که درش انجام میشه اما این فیلمهارو بیننده ی هندی با لذت میبینه و میخاد یعنی انتظار این صحنه هارو داره چون قراره باهاش و در تضاد با نداشته هاش همذات پنداری کنه.به این فکر کنیم که خارج از اتمسفر فکری ایران ایا بجز بازی فوق العاده از متن چیزی نصیب جهان غیر ایرانی میشه ایا قدرت ماندگاری داره ایا از یک تحقیق در پشت اثر حکایت میکنه یا معجونیست از خوانده های نویسنده که در دیگ هذیانی و عرفان شرقی و کلام جدید تبدیل به یک اثر ناپخته ی بشدت دیرهضم شده
با نظر شما موافقم اونجا که میگید" باز گلی به گوشه ی جمال این اثر در برابر اثار نیمه جون دیگه ای که وجود داره" آره اما باید حواسمون باشه که از یک انسان لاغرمردنی در برابر یک انسان مرده دفاع نکنیم با این استدلال که: کدوم زنده تره؟ هرچند این واقعیت دردیست که شما اشاره کردید
جالبه که همین کلی گوییها و بازیها در شاترشیطان هم بود و جالبتر اینکه نویسنده وکارگردان اون اثر هم یک زن بود همونطور که کار ابزورد اسانسور هم یک زن بود انگار زنان به غریب حرف زدن بیشتر تمایل دارند(جای بررسی بیشتر داره)
جناب کیانی عزیز بنده از این هنر امروز ایران که چیزی نصیبم نشده تا حتا ظرف کوچک وجودیِ خودم رو کمی پر کنم برای همین اکثر اوقات سرخورده میشم
گاهی میپرسم در وسط این اوضاع اسفناک ایران و اسفناکتر این منطقه جایگاه هنر چیست جایگاه هنرمند کدام است از هنر متعهد و غیراز اون حرف نمیزنم ایا هنر میتونه توجه جهان رو به این گوشه ی جهان جلب کنه الان بهتره که من برم کارای مستند افراد موبایل بدست کوچه و خیابون از تعریف اوضاع اینروزهای ایرانو ببینم که به هنر ناب نزدیکتره و توجه جهان رو بیشتر جلب میکنه تا بازی زبانی نخ نما و روند داستانی نخ نماتر جمالزاده ی دهه ی نودی.
دیدن شما دوست عزیز باعث افتخار بنده ست شما یک اجرا رو معرفی کنید هرکدام در یک شب مشخص بلیط تهیه کنیم هم بدیدن اجرا بریم هم اینکه بتونیم دیداری داشته باشیم
۰۸ دی ۱۳۹۸
تاجیک جان...
عرض شود متن و کامنتت را تا الان ۳ بار خواندم...
با کلیت نظرتان موافقم به شدت...
و یکی از مسائل حل نشده زندگی شخصی ام است..
جایی که ازدواج نکردم و چیزهای دیگر...
اما بهم فرصت بده...
متعمق بود خیلی...
دارم فکر می کنم خاطراتی که برات نوشتم در راستای
حرفهایت بود...
۰۸ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شما دو تا نباید ۲ بشین
باید تا میشه ۱ بمونین

---
خوش‌تر ز روزگار جنون روزگار نیست
نیکوتر از دیار محبت دیار نیست

هوسِ دیوونگی زد به سرم با دیدنش
خدا قوت
هم متن برام دوست داشتنی بود هم بازی
بعد از مهدی حسینی نیا عزیز در گریزلی و مجید رحمتی دوست‌داشتنی در کریملوژی، این بار امیر شمس نازنین با نقل مکان مسحورمون کرد. از همون اول که در ظاهر آدمی عاقل ظاهر شد تا آخر کار که با اون سر و وضع عجیب کار و به پایان رسوند به درستی و ذره ذره این جنون رو به نمایش گذاشت و به جان مخاطب تزریق کرد. نمیدونی باید از دست پدر محمود حرص بخوری که خودشو کشت، از عموجان خشمگین باشی که برادرزادشو انداخت بیرون، از بلقیس ناراحت باشی که دیر به ابراز علاقه محمود جواب مثبت داد، به حال رحیم افسوس بخوری که از ترس دو به یک پناه برده، از شاباجی و رفتارای عجیبش تعحب کنی، از همایون لجت بگیره که خونه تو امیریه رو ول کرده و رفته لب دریا، از بهرام و حرکاتش خندت بگیره، از موسیو که جنون را در آغوش گرفته همزمان بترسی و خوشت بیاد. می خوام از محمود بپرسم که چرا با این همه مجنون دمخور بوده، میدونم نه خودش جوابی داره و نه من. ولی دلم میخواد محمود ته ته تهش حتی واسه یه لحظه هم شده بیاد بیرون از اون دار المجانین و ببینه این بیرون هیچ خبری از عاقل نیست اینجا جنون بهترین راه چاره است.
مرسی از امیر شمس نازنین و مرسی از خانم محمودی برای اینکه حالمونو خراب کردند به معنای خوبش.
دمتون گرم باشه و موفق باشید ❤️❤️❤️
گریزلی ❤️❤️❤️ :)
۰۶ دی ۱۳۹۸
آقای هنزکی باهات موافقم
هنر مونولو قدرت رو نشون میده
۱۰ دی ۱۳۹۸
مخلصیم رویا خانوم
۱۱ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و از وی رضی اللّه عنه روایت آرند که گفت: «الدُّنیا دار المَرْضی و النّاسُ فیها مجانینُ و لِلْمَجانینِ فی دارِ المرضی الغُلُّ و القَیْدُ.»
دنیا بیمارستان است و مردمان در او دیوانگان‌اند و دیوانگان را در بیمارستان غل و قید باشد. هوای نفس ما، غل ماست و معصیت، قید ما.

کشف المحجوب - ذکر ابوعلی فضیل بن عیاض رضی الله عنه
علی بن عثمان جلابی هجویری